

۲۵۶ ۲۵۶
فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری



۲۵۶ ۲۵۶



ترور نوآ مجری معروف برنامه طنز تلویزیونی پربیننده «دیلی شو» در قسمت جدیدش که بخاطر بحران کرونا «دیلی شو با فاصله اجتماعی» نامگذاری شده رئیس جمهور آمریکا را بخاطر اقدام کند در مواجهه با شیوع کرونا به توله سگی تشبیه کرد که با یک اسباب بازی سرگرم شده است.
این مجری سرشناس با اشاره به افزایش آمار مبتلایان و مرگ و میر ناشی از ویروس کرونا و واکنش و اقدامات کند ترامپ٬ در قالب طنز عملکرد ضعیف رئیس جمهور آمریکا را به انتقاد گرفت.
این کمدین سرشناس با ادبیات طنز خود و با اشاره به این واقعیت که کشورهای آسیایی بسیار بهتر از آمریکا به مبارزه با کرونا پرداخته اند گفت: کشوری مثل هنگ کنگ خیلی خوب توانسته شیوع ویروس کرونا را مهار کند. احساس خوشایندی نیست ولی این آسیایی ها چه کرونا باشد چه گودزیلا٬ هر وقت که فکر می کنند تمام شده٬ می بینی دوباره با یک فیلم سینمایی دیگر می آید.
وی در ادامه افزود: زمانیکه کشورهای آسیایی موج اول شیوع کروتا را مهار کرده و در مقابله با موج دوم هستند٬ برخی از دیگر کشورها هم درگیر موج دوم حماقت هستند. خوشم از برخی مردم آمریکا می آید که در حالیکه تا کنون ۲۰۰ هزار مورد ابتلا و ۴ هزار مرگ ناشی از کرونا داریم٬ سعی می کنند به هر نحوی خوش بگذرانند و در این شرایط در بوفالوی نیویورک از خانه ها بیرون آمده و بزن و برقص راه انداخته اند و اینچنین دارند فاصله گذاری اجتماعی را رعایت می کنند.
وی افزود: این ترامپ لعنتی انگار بالاخره برای اولین بار از شیوع ویروس کرونا ترسیده است. و اگر آن را جدی بگیرد آن زمانیست که واقعا باید بترسیم! چون منظورم اینست که او هیچ چیز را جدی نمی گیرد. این درحالیست که بحران بسیار جدی است و کا شناسان اعلام کرده اند که تازه اگر بهترین تدابیر برای مهار کرونا اعمال شود باز حداقل بین ۱۰۰ تا ۲۴۰ هزار نفر جان خود را ازدست خواهند داد. و این خوش بینانه ترین برآورد است!
مجری برنامه طنز دیای شو ادامه داد: اگر ترامپ در بدترین شرایط شیوع کرونا به راحتی حواسش پرت موضوعی دیگر می شود آنگاه معلوم می شود که آمریکا یک توله سگ را به عنوان رئیس جمهور دارد. بعد که آمریکا خواست به عراق حمله کند فقط کافیست یک اسباب بازی به سمت ترامپ بیاندازی و همان او را تا یک ماه مشغول می کند.
۲۴۱۲۴۱



قدرتالله صالحی بعد از تحمل بیماری سخت سرطان دارفانی را وداع گفت, بازیگری که در کنار “حکایتی و حکمتی”، “ولایت عشق”، “زمانه” و “برادر” نامش بیشتر با نقش پدر لطیف “دردسرهای عظیم” سر زبانها افتاد.
قدرتالله صالحی در سال ۱۳۹۴ دوره پرتلاشی را در عرصه سینما و تلویزیون گذراند و در آثار مهمی بازی کرده است. او در این سال با بازی در ۲ سریال مهم تلویزیون خود را به مردم معرفی کرد. آثار مهم قدرتالله صالحی در این سال، بازیگری در سریال کیمیا به کارگردانی جواد افشار و سریال دردسرهای عظیم ۲ به کارگردانی برزو نیکنژاد محسوب میشود.
برزو نیکنژاد کارگردان سریال “دردسرهای عظیم” درباره درگذشت این بازیگر پیشکسوت گفت: او برای ما بابای لطیف بود! کسی که در جنگ رزمندگی کرد و برادرش به شهادت رسید اما خودش نمیخواست دیگران از این گذشته با خبر شوند. در وادی هنر خیلیها تلاش میکنند به حقشان برسند، خیلیها که توان، سواد و استعداد زیادی دارد اما نمیشود آنطوری که باید بشود.
وی تأکید کرد: از سال ۱۳۶۴ که عضو انجمن نمایش گرگان شدم و ایشان ریاست آن انجمن را برعهده داشتند یکسری چیزهایی را خودش دوست نداشت بگوید. علاوه بر رزمندگی و شهادت برادرش، خیلی از نقشآفرینیها و هنرمندیهایی داشت که فریادش نمیکرد. اهل هیاهو و خودنمایی بود؛ دوست داشت با هنرمندی و هنرنمایی خودش را نشان دهد.
کارگردان سریال “دردسرهای عظیم” گفت: در هیچکدام از تئاترها، سینماییها و سریالهای تلویزیونی که ایفای نقش کرد کم نگذاشت. در دوران آموختن، تئاتر درخشانی به نام “کیمیاگر” داود دانشور دیدم که شاهکاری بود. در دوران دستیاری با او کار کردم و به کارگردانی رسید که افتخار همکاری با “دردسرهای عظیم” را داشتم که پدر لطیف شد.
او با انتقاد از عدم توجه به جایگاه پیشکسوتان در عرصه فرهنگ و هنر، افزود: یکسال درگیر بیماری سرطان بود و کسی هم خبری از ایشان نگرفت. همه منتظر بودند روز سیزده بدر این یکسال سختی به در شود و بعد تماس بگیرند چی شده، قدرت الله صالحی هم رفت. گلایه نمیکنم چون یک روزی برای من هم اتفاق میافتد که جویا شوند نیکنژاد چی شد که رفت. انشاالله بیشتر همدیگر را دوست داشته باشیم.
۲۴۱۲۴۱



به گزارش خبرآنلاین، به نقل از روابط عمومی این مجموعه، فصل دوم از سری جدید «شام ایرانی» به کارگردانی سعید ابوطالب از امروز ۱۴ فروردین در شبکه نمایش خانگی توزیع میشود.
فصل دوم «شام ایرانی» نمایشی از رقابت بانوان بازیگر است و شبنم قلی خانی، سیما تیرانداز، مارال فرجاد و گلشن قیزی بازیگر آذربایجانی در آن حضور دارند.
میزبان نخستین قسمت سیما تیرانداز است که بینندگان حین مراحل خرید و آشپزی توسط او، مخاطب حرفهای این بازیگر درباره وضعیت کار، زندگی و عقایدش نیز هستند.
همچنین این قسمت با یک سوپرایز از جانب تیرانداز همراه است که نه فقط مخاطبان بلکه دیگر شرکت کنندگان را نیز غافلگیر میکند.
میزبان قسمت دوم از این فصل که جمعه پخش خواهد شد نیز شبنم قلیخانی است و تم این قسمت لباس سنتی زنان ایرانی است.
۲۴۱۲۴۱



خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ:
نوروز امسال شاید خاصترین نوروزی باشد که در دو سه دهه اخیر ایران به خود دیده است. نوروزی که به دلیل شیوع بیماری کرونا و بحران اجتماعی بهداشتی پیوست با آن جامعه ایرانی را در نوعی بهت و شک فرو برده است. با این همه و به روایت تاریخ شاید نه به این ابعاد اما در ساختاری متفاوتتر این اولین نوروزی نیست که ایران و ایرانیان با بحران روبرو میشوند و انسان ایرانی در گذر جبری تاریخ روزگارش را در آن سپری میکند. یادداشتهای که در بخش «روایت بحران» در خبرگزاری مهر طی روزهای اخیر منتشر میشود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران. روایتهایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ. گاه گزارشگونه است و گاه کاملاً حسبرانگیز.
آنچه در ادامه میخوانید داستانی است از نازیلا نوبهاری از نویسندگان حوزه کودک و نوجوان و خالق آثار داستانی چون یک فنجان قهوه تلخ، شب ققنوس، دوشیزه مهتاب، پیاده روهای ناهموار، روی آسفالت داغ که یک روایت خاطرهای درباره اولین تجربه زندگیاش در بحران را در بر میگیرد:
۷ سالگی برای هر شخصی مهمترین بخش زندگی اوست. پایان اولین مرحله از رشد و پا گذاشتن به دنیای جدیدی که قرار است با شروع آموزش و در تعامل با دنیای بیرون از خانه تجربه شود، اما برای آنان که به سن و سال امروز من هستند ۷ سالگی ابعاد گستردهتری داشته است. آغازی که با یک سلسله تحولات عظیم اجتماعی و سیاسی به همراه بوده است. کودکیهای ما خیلی زود با موج این دگرگونی ها به پایان رسید و رنگ و بوی اضطراب و زندگی تنگاتنگ با یک بحران چند ساله را به خود گرفت.
چندماهی بود که سال تحصیلی آغاز شده بود و مثل هر کلاس اولی ذوق و شوق رفتن به مدرسه در دلم جوش میزد. لباس فرم مدرسه، سارافون آبی با آن بلوزهای سفید و یقههای آهارزده و ربان های خالدار و براقی که باید به موهایمان میزدیم در نظرم زیباترین لباس دنیا بود. دی ماه سال ۵۷ را خیلی خوب به یاد می آورم. مادرم برای تشویق من یک جفت کفش ورنی سفید که پاپیونی کوچک و صورتی روی آن خودنمایی میکرد خریده بود. تازه امتحانات ثلث اول تمام شده بود و کفش ورنی سفید جایزه کارنامه عالی و معدل ۲۰ من بود. هر شب با خوشحالی کفشهایم را توی بغل میگرفتم و میخوابیدم. صبح دوباره کفشها را توی جعبه میگذاشتم و گوشهای پنهانش میکردم. برای پوشیدن کفشها منتظر موقعی بودم که آنها را بپوشم و به همکلاسیهایم نشان بدهم، اما از بخت بد درست از روزی که مادرم کفشها را به من داد مدرسهها به دلیل شلوغی و تظاهراتی که در سطح شهر در جریان بود تعطیل شد. چند روزی توی خانه ماندم و در هر فرصتی سراغ جعبه میرفتم و با لذت به برق ورنی کفشها خیره میشدم و پاپیون صورتی آن را لمس میکردم، اما توی خانه هیچکس مثل من خوشحال نبود. به راحتی میتوانستم نگرانی را در چشمان پدر و مادرم ببینم که مدام یا پای اخبار تلویزیون بودند یا گوششان را به رادیو چسبانده بودند. با اینکه درک زیادی از شرایط بحرانی آن روزها نداشتم ولی خیلی خوب آشفتگی اوضاع را احساس میکردم. گاهی صدای هیاهو و شلیک گلوله که شبها از بیرون شنیده میشد مادرم را مضطرب میکرد و اخمهای پدرم را در هم گره میزد.
بعد از چند روز خانه نشینی قرار بود برای خرید از خانه خارج شویم هوای شیراز در آن فصل سال خنک و مطبوع بود، ولی با اصرار مادرم لباس گرم پوشیدم و به جای چکمههای زشتِ پلاستکی که دوستشان نداشتم یواشکی به سراغ جعبهی جادویی رفتم. دیگر صبرم برای پوشیدن کفشها تمام شده بود… پاهایم توی کفشهای ورنی راحت و گرم بود. انگار روی ابرها راه میرفتم.
دقایقی بعد هنوز مسافت زیادی از خانه دور نشده بودیم که شلوغی و تجمع مردم در پیاده روها و حاشیه خیابانها مادرم را به دلشوره انداخت، این را خیلی خوب از فشار دستش که داشت انگشتانم را له میکرد فهمیدم. آخی! که از گلویم خارج شده بود هنوز توی هوا سرگردان بود که دستان پدرم مثل قلاب دور کمرم حلقه شد و مرا از زمین بلند کرد. آنقدر محکم بغلم کرده بود که نفسم داشت بند میآمد. صدای فریاد مردم که جملاتی را تکرار میکردند و به سمت بالای خیابان میدویدند هر لحظه بلندتر میشد. با شنیده شدن صدای شلیک تیرها که توی هوا سوت میکشید و دنبال مان میآمد پدر و مادرم شروع به دویدن کردن. از روی شانهی پدرم نگاهم به خیابان و هرج و مرج پشت سرمان بود که یک دفعه قلبم از حرکت ایستاد.
لنگه کفش ورنی سفید من با آن پاپیون صورتیِ خوشرنگ کف خیابان افتاده بود. جیغی که آماده فریاد زدنش بودم با دیدن له شدن لنگه کفشم زیر پای مردمی که در حال دویدن بودن، به بغضی تبدیل شد که قلبم را شکست…
رؤیای کفش ورنی و آرزوی پُز دادن به بچههای مدرسه در یک چشم برهم زدنی دود شد و به هوا رفت. یک هفته تب و خوابیدن در بستر اولین خاطرهی من از یک روز بحران زده، درست در آغاز دورانی بود که هر روزش خاطره شد.


خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ: سال ۹۸ سال پررونقی برای ادبیات داستانی ایران نبود. سالی که چهرههای آن بتوانند تا سالهای سال به استناد کنند و افتخار و به یادش بیاورند اما با این همه سالی نبود که نتوان به برخی از اتفاقات ریز و درشتش بیاعتنا بود و از کنار آن به سادگی گذشت. گرچه مدتهای مدیدی است به روایت آمار و بازار کتاب و نیز آنچه مخاطبان در شبکههای اجتماعی از خود ثبت میکنند بازار کتاب در ایران در قبضه ترجمههاست اما ادبیات ایران نیز امر و موضوعی کم پسند نیست و میشود در گوشه کنارش سراغ از چهرههای و شخصیتهایی گرفت که حرکات و فعالیتهایشان در نوع خود بسیار جالب توجه است. آنچه در این گزارش از نگاه شما میگذرد با نگاهی به این مهم و به مرور برخی از شخصیتهای مهم و جریانساز ادبیات ایران در سال ۹۸ میپردازد.
فرهاد حسنزاده
ادبیات کودک و نوجوان و تصویرگری آن سالهاست که راه خود را از سایر بخشهای ادبیات در ایران جدا کرده و راهی بازارهای جهانی شده است. به جرأت امروز میتوان ادبیات ایران در این بخش را یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین بخشهای جهانی این فعالیت فرهنگی به شمار آورد و درباره آن صحبت کرد.

نام فرهاد حسن زاده در این زمینه در سال ۹۸ زمانی بر سر زبانها افتاد که به عنوان نامزد ایرانی فهرست نهایی جایزه هانس کریستین اندرسن انتخاب شد؛ جایزهای موسوم به نوبل کوچک که هر دو سال یک بار از طرف دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) به مؤلفان در زمینه ادبیات کودک و تصویرگران اهدا میشود. حسن زاده پیش از این در سال ۲۰۱۸ نیز به نامزدی در این فهرست پایانی رسیده بود اما در رقابت پایانی نتوانست به عنوان برگزیده دست پیدا کند. این افتخار پیش از این تنها در یک نوبت به محمدرضا یوسفی و هوشنگ مرادی کرمانی نیز رسیده بود که آنها نیز نتوانستهبودند در نهایت به عنوان برگزیده دست پیدا کنند. با این همه حسنزاده با حضور در این فهرست برای دومین بار طی دو سال این شانس را که ایران پس از سالها در حوزه نویسندگی به چنین جایزه معتبری دست پیدا کند را پررنگ کرده و نام او را در سال گذشته به عنوان یکی از تاثیرگذارترین چهرههای ادبیات داستانی کودک ایران بر سر زبانها انداخت.
حسنزاده خالق بیش از ۸۵ اثر منتشر شده در ایران است و جوایز ادبی بسیاری را نیز به دست آورده است. وی در چهار نوبت نامزد ایرانی جایزه آسترید لیندگرن نیز بوده و بسیاری از آثار وی به زبانهای دیگری نیز ترجمه شده است.
سید مهدی شجاعی
از سیدمهدی شجاعی میتوان چهرههایی متفاوت ترسیم کرد. از جوانی پرشورش در حوزه هنری و انتشارات برگ، تا نویسنده منتقد اجتماعی دهه هفتاد و یا نویسنده متون نیایش وارهای در سالهای دهه هفتاد و هشتاد و مؤسس انتشارات کتاب نیستان که یکی از برندهای تولید برترین آثار ادبی اجتماعی و دینی در دو دهه قبل بوده است. با این همه شجاعی در سال ۹۸ بار دیگر نامش را بر سر زبانها انداخت. چه با ایجاد آکادمی داستاننویسیاش که مخاطبان بسیاری را به همراه داشت و چه با برگزاری جلسات ماهانه کوتاه با داستانش که پس از سالها امکان ارتباط نزدیکتری میان او و مخاطبانش را فراهم کرد و چه با ماجرای منتشر نشدن دو کتابش در سال ۹۸

به روایت شجاعی آخرین اثر داستانی وی برای بزرگسالان کتابی است با عنوان «از کرامات شیخ ما» که روایتی است طنزگونه با تمی اجتماعی که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجازه انتشار پیدا نکرد. وی همچنین جلد دوم رمان «کمی دیرتر» را نیز برای انتشار در سال ۹۸ آماده کرده بود که با مسألهای کمابیش مشابه از انتشار آن باز ماند.
شجاعی البته در سال ۹۸ بخش زیادی از انرژی خود را صرف تألیف کتاب برای مخاطبان کودک و نوجوان کرده و آثار مختلفی را برای آنها منتشر کرد که آخرینش بازنویسی هنرمندانه او از ماجرای سه روز روزهداری امام علی (ع)، امام حسن و حسین (ع) و حضرت فاطمه (س) و بخشیدن افطارشان به نیازمندان بود که در تاریخ اسلامی روایتی آموزنده و جذاب است.
محمود دولت آبادی
نام آقای دولتآبادی در سال ۹۸ نه برای صادر شدن مجوز کتابی از وی بر سر زبانها افتاد و نه برای صادر نشدنش. بلکه این بار نوبت به رفتارها و واکنشهای مختلف اجتماعی او بود که بار دیگر نامش را برسر زبانها بیاندازد. دولت آبادی در سال ۹۸ یادداشتی در نشریه زد دویچه سایتونگ منتشر کرد. در این مقاله که با عنوان «رانت دزدها را چاقتر و مردم را گرفتارتر میکند» او به مشکلات پیشروی خود و نویسندگان ایرانی برای انتشار کتاب اشاره کرد و نوشت: تورم، فرود و فرود بیشتر ارزش پول ملّی و گرانیِ روز به روز همهی کالاها، از جمله گرانی باور نکردنی کاغذ که موجب گرانی کتاب شده است. اگر ماجرا به همین ترتیب پیش برود به زودی خواهیم شنید که کتاب جای بسیار کمی در سبد خالی کسان را به خود اختصاص خواهد داد و سانسور اقتصادی خود به خود جای سانسور ارشادی (!) را خواهد گرفت.

ما آقای دولت آبادی بار دیگر نیز در سال ۹۸ نم خود را بر سر زبانها انداخت. وی در ایام شهادت سردار قاسم سلیمانی در یادداشتی کوتاه به تمجید از وی پرداخت. این یادداشت که برای نخستین بار در روزنامه ایران منتشر شد از زبان وی اینگونه خطاب به سردار شهید سلیمانی بیان شده بود: از لحظهای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمیکند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هر گرایشی؟ انهدام؟
باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.
رضا امیرخانی
رضا امیرخانی سال ۹۸ را با نقد سپری کرد. نقدهایی تند و تیز درباره آخرین اثر داستانیاش با عنوان «رهش» که میشد فهمید بخش زیادی از بدنه مخاطبان وی را دچار ریزش کرده است والبته این امری نبود که او نداد و به آن فکر نکرده باشد کما اینکه خودش نیز در گفتگوهایش درباره این کتاب درباره این اتفاق و مسبوق به سابقه بودنش بارها صحبت کرده بود. جدای از این طیفی دیگر از افراد نیز که به واسطه نامه تند و تیز او خطاب به بخشی از بدنه صنفی نشر در ایران نوشته شده بود به جرگه منتقدان بالفعل او مبدل شده بودند بازار نقد بر این اثر را داغتر کردند تا در روزهای آقای نویسنده کم تلاطم نباشد. با این همه امیرخانی کارخودش را پیش برد. به منتقدان جواب داد و در نهایت در روزهای پایانی سال با انتشار کتاب تازهای به نوعی به پرونده کتاب قبلی و شناخته شدنش با آن خاتمه بخشید.

«نیمدانگ پیونگیانگ» اثر تازه اوست که روایتی است از سفر این نویسنده به کشور کرهشمالی. سرزمینی که شاید امیرخانی در زمره نه تنها معدود نویسندگان که معدود ایرانیانی باشد که موفق به حضور در آن شده است. گرچه درباره این کتاب و نقد و نظر دادن برای آن هنوز کمی زود است اما انتشار آن در روزهای پایانی سال ۹۸ بار دیگر نام این نویسنده را بر سر زبانها نگاه داشت.
مصطفی مستور
انتشار هر اثری از این نویسنده اصالتاً جنوبی ایران، در ادبیات داستانی ایران یک اتفاق است. آثار مصطفی مستور مخاطبانی دارد که سالها با آن زندگی میکنند. با جملات و عبارتهایش روز به شب میرسانند و بارها خود را پذیرای جملات کتابهایش میکنند. مستور تازهترین اثر داستانیاش را با عنوان «معسومیت» در سال ۹۸ از سوی نشر مرکز به مخاطبانش ارائه کرد. اثری که خیلی زود به چاپهای متعدد رسید و نامش را بر سر زبانها آورد.

«معسومیت» همانطور که از نامش بر میآید اثری نامتعارف بود. اثری که در آن نویسنده با جهانبینی خاصی و به عمد برخی از عبارات را با املای غلط به کار برده بود. مستور درباره این رمان حاضر به انجام مصاحبهای نشد و تنها در یک نشست نقد و بررسی در خانه هنرمندان ایران درباره نقد و بررسی این اثر حضور پیدا کرد. البته مخاطبان این نویسنده میدانند که او به طور معمول فردی کم حرف است و کمتر دل به مصاحبههای بلند میدهد با این همه رمانی که با فروش چهار هزار نسخه در یک هفته در بازار ایران چاپ دومی میشود روایتهای جالبی برای گفتن و خواندن و شنیدهشدن دارد که فعلاً آقای نویسنده درباره آنها سکوت کرده است.
وحید یامینپور
چهره یامین پور در سال جاری در چند نوبت در فضای ادبیاتیهای ایران پررنگ شد. نخست در زمانی بود که اقبال به نخستین اثر داستانی وی با عنوان «نخل و نارج» اقبال باور نکردنی در میان مخاطبان به دست آورد و به فروش بیش از پنجاه هزار نسخهای دست پیدا کرد. نخل و نارنج کتابی است با موضوع زندگی شیخ مرتضی انصاری که شاید خود نیز هرگز تصور چنین استقبالی از آن را نداشت.

با این همه آقای یامینپور با اعلام دریافت دستمزد ۱۵۰ میلیون تومانی با عنوان «حقالتالیف» این کتاب در سال جاری و هنگامه حضورش در رقابتهایش برای حضور در مجلس شورای اسلامی با واکنشهای متعددی روبرو شد. از نویسندگان و مترجمانی که از این رقم و مبلغ دریافتی برای این کتاب شگفتزده شده و آن را به روابط خاص نویسنده نسبت دادند تا آنها که به شائبه فروش سازمانی کتاب دامن زندند تا ناشر کتاب که مدعی شد تنها موضوع و نثر این کتاب بوده که آن را با اقبال روبرو کرده است.
یامینپور با این همه در سال ۹۸ اثر داستانی بلند دیگری از خود با عنوان «ارتداد» را نیز منتشر کرد. داستانی با درونمایه انقلاب اسلامی و با روایتی عجیب و بدیع درباره آنکه در کنار نثر او از «ارتداد» رمانی ساخته است که نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. به نظر میرسد یامینپور در سال ۹۹ نیز در حوزه ادبیات نیز پیش روی خود روزهای شلوغی را خواهد داشت.
محمد علی موحد
پیرمرد ۹۶ ساله بازار اندیشه و ادب و سیاست این روزها بیشتر از هر جوانی در این عرصه فعال است. در ایام کرونا از خود تصویری منتشر میکند که در قرنطینه خانگی است و چندی بعد از آن پیامی برای ایرانیان صادر میکند و مینویسد: غم آن انبوه جماعتی بر دل من نشسته که برای ادامه زندگی محتاج کار روزانهاند؛ کارگران دستمزد بگیر، در سطوح مختلف؛ پشت میز اداره، پشت فرمان خودرو، پای ماشین کارگاه، کارگرانی که باید تمام روز را با خاک و گل و سنگ و سیمان پنجه درافکنند تا بتوانند دم غروب قوت لایموتی برای زن و بچهشان ببرند. به فکر آنان باشیم. مردان و زنان باشرف و آبروداری را که در تنگنا افتادهاند، فراموش نکنیم.

موحد را دیگر نه به اعتبار کتابهایش که به اعتبار رفتارهای اجتماعیاش باید مردی برای تمامی فصول ادبیات ایران دانست. اما در سال ۹۸ نه تنها رفتارهای اجتماعی که انتشار کتاب تازه او با عنوان «در کشاکش دین و دولت» نیز نامش را بر سر زبانها چرخاند. کتابی که گفته میشود مقدمهای است بلند بر اثری در چهار مجلد از وی که به بررسی شیوه حکومتداری دینی پرداخته است.
«در کشاکش دین و دولت» با گزارشی فشرده از دوران سی ساله پس از رحلت پیغمبر اکرم در سال ۱۱ هجری تا صلح امام حسن (ع) و معاویه در سال ۴۱ هجری آغاز میشود و در پی آن، موحد چنان که خود گفته است میکوشد «با دقت در مضمون روایتهای مورخان و تعمق در زیر و بم آنها، تصویری بالنسبه معقول و قابل اعتماد آن دوران» (۱۳) به دست دهد.» بر این پایه او دو نگاه را از دو منظر به این دوران سیساله به مخاطب ارائه میدهد. یکی نگاهی که عمده تمرکزش بر مقوله شکلگیری و تأسیس حکومت اسلامی و مقوله خلافت است و دیگری نگاهی که بر نزاعهای برآمده از شکلگیری این حکومت ناشی شده تمرکز دارد. به عنوان نمونه در بخش «نگاه اول» از فصل اول کتاب، محمدعلی موحد به مقولاتی مانند «تصویری از حکومت در صدر اسلام»، نسبت ساخت حکومت خلیفهای با ساخت پادشاهی، ابعاد مقوله بیعت و… پرداخته است و در بخش «نگاه دوم» مقولاتی مانند «نزاع در میان قریشیان»، «نخستین ترور سیاسی در اسلام»، «چگونه مسلمانان بر خلیفه شوریدند؟»، «نزاع خانگی و ماجرای جنگ شتر» و… میپردازد.


شیوع بیماری کرونا و خانهنشینی اجباری برای کنترل این بیماری، فرصت خوبی را در اختیار بسیاری از هنرمندان قرار داده است تا با توجه به تعطیل بودن همه فعالیتهای فرهنگی و هنری، خلاقیتهای خود را فارغ از گردآوری مجموعه یا سفارشهای هنری به کار گیرند و آثاری را به وجود آورند که متناسب با شرایط روز و تحت تاثیر یک بیماری همهگیر هستند.
ابراهیم حقیقی طراح گرافیک، عکاس و مدیر هنری است که در چند دهه گذشته آثار بسیار زیادی از او بر جلد کتابها، مجلات، فیلمها و… دیده شده است. حال در روزهای قرنطینه این هنرمند به خلق آثاری درباره کرونا پرداخته و برای این کار به سراغ آثاری شناخته شده از برترین هنرمندان تاریخ هنر رفته است.
او در روزهای گذشته بیش از ۱۵ اثر منتشر کرده است که بر اساس تابلوهایی از رنه مگریت، ونسان ونگوگ، ادوارد مونش، فرانسیسکو گویا، گرنت وود، فریدا کالو، پل سزان و لئوناردو داوینچی به وجود آمدهاند. استفاده از یک اثر هنری شناخته شده برای خلق اثری با مضمون متفاوت، در تاریخ هنر دارای سابقه است و از شناختهشدهترین نمونههای آن میتوان بهره بردن فرانسیس بیکن از نقاشی پاپ اثر ولاسکوئز یا تابلوی مارسل دوشان بر اساس مونالیزای لئوناردو داوینچی را نام برد.

حال ابراهیم حقیقی هم آنطور که در صنایع ادبی رایج است به “استقبال” آثار هنرمندان دیگر رفته و در قالب اشعار آنها، شعر متفاوتی سروده است. او در تعدادی از آثار تغییر چندانی در اصل نقاشی به وجود نیاورده و تنها با استفاده از یک المان بسیار مطرح در این روزها، تابلو را به فضا و شرایط فعلی نزدیک کرده است. ماسک جراحی که بر دهان فریدا کالو قرار گرفته یا کارگران مزرعه ونگوگ که با ماسکی بر دهان در حال استراحت هستند، از ایندست آثار هستند.
در تعداد دیگری از آثار شکلی که به عنوان ویروس کووید ۱۹ معرفی شده است، وارد فضای نقاشیها شده است. سیب سبز معروفی که مقابل چهره مردان تابلوهای ماگریت قرار میگرفت اینجا تبدیل به ویروسی سبز شده است و در تابلوی “جیغ” ادوارد مونش، دلیل فریاد هراسانگیز مرد روی پل، حضور ویروسی است که بر سر او سایه انداخته است.
اما متفاوتترین آثار این مجموعه مربوط به تابلوهایی از سزان و داوینچی هستند. در تابلوی طبیعت بیجان سزان دیگر اثری از ماسک و ویروس نیست، بلکه آنچه به چشم میآید اسپری مواد شوینده، صابون و دستکشی است که در کنار سیبها و ظروف سزان روی میز قرارگرفتهاند. در تابلوی بانویی با قاقم (Lady with an Ermin ) داوینچی جانوری را در دستان بانو قرار داده است و در اثر ابراهیم حقیقی با توجه به اخبار مطرح شده درباره عامل شیوع بیماری کرونا، این حیوان به مورچهخواری با فلسهای سخت تبدیل شده است.

نکته قابلتوجه در این آثار وفاداری به سبک تابلوهای اصلی برای اضافه کردن عنصر جدید به تابلو بوده است. ماسکی که بر چهره کوبیستی اثر پیکاسو قرار دارد با همان خطوط ساده موجود در نقاشی کشیده شده است و زمانی که نوبت به طراحیهای ظریف فرانسیسکو گویا میرسد بافت و رنگی متفاوت برای ویروس به کار میرود.
۲۴۱۲۴۱



اهم بیانات ایشان را می خوانید:
برداشتهایی که از انتظار فرج شده است؛ بعضی اش را من عرض می کنم. بعضیها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان ـ سلام الله علیه ـ را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند. بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً می شناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب ـ سلام الله علیه ـ بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند، لکن همین، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند، نبودند.
یک دستۀ دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد؛ به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله ، درست می کنند؛ دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته ای، مردمی بودند که صالح بودند
یک دسته ای می گفتند که خوب، باید عالم پر [از] معصیت بشود تا حضرت بیاید؛ ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند؛ گناه ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.
یک دسته ای از این بالاتر بودند، می گفتند: باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت ـ سلام الله علیه ـ تشریف بیاورند. این هم یک دسته ای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زدند.
یک دستۀ دیگری بودند که می گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند، مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات [اشاره دارد] که هر کس علم بلند کند با علم مهدی، به عنوان «مهدویت» بلند کند، [باطل است.]
حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که تکلیفمان دیگر ساقط است؟ یعنی، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا پیغمبر بیاید، تا حضرت صاحب بیاید؟ حضرت صاحب که تشریف می آورند برای چی می آیند؟ برای اینکه گسترش بدهند عدالت را، برای اینکه حکومت را تقویت کنند، برای اینکه فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفۀ قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینکه حضرت بیایند؟ حضرت بیایند چه می کنند؟ حضرت می آیند، می خواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟
ما تکلیف داریم که، اینکه می گوید حکومت لازم نیست، معنایش این است که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پر می کند مملکت را که آن طرفش پیدا نیست. آنکه می گوید حکومت نباشد، معنایش این است که هرج و مرج بشود؛ همه هم را بکُشند؛ همه به هم ظلم بکنند برای اینکه حضرت بیاید. حضرت بیاید چه کند؟ برای اینکه رفع کند این را. این یک آدم عاقل، یک آدم اگر سفیه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاست این کار را نکرده باشد که بازی بدهد ماهارا که ما کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر کاری می خواهند انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد.
۱۷۱۷


به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، قدرت الله صالحی هنرمند پیشکسوت عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون سال ۱۳۳۱ در گرگان به دنیا آمده بود. او در نمایشها، فیلمهای سینمایی و سریالهای زیادی نقشآفرینی کرده بود.
بازی در سریالهای «خانهای در تاریکی» و «ولایت عشق» بخشی از کارنامه تلویزیونی او است. از فیلمهای سینمایی این بازیگر میتوان به «سراب» و «مزرعه پدری» اشاره کرد.

او در عرصه تئاتر هم دست پری داشت و در نمایشهای زیادی در جایگاه کارگردان و بازیگر نقش آفریده بود.
صالحی در سالروز شهادت برادرش دعوت حق را لبیک گفت.
۲۴۱۲۴۱


به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در فیلم جدید حمید نعمتالله بازیگران سرشناسی چون لیلا حاتمی، امین حیایی، ستاره اسکندری و شهرام حقیقتدوست نقشهای اصلی را بازی میکنند.
این فیلم که ساختش در میانه راه به دلیل مشکلاتی متوقف شده بود، به سی و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر نرسید. فیلم نعمتالله بسیاری از علاقهمندان سینما را چشمبهراه نگاه داشته است.
نخستین تصویری که با عنوان صحنهای از این فیلم به رسانهها درز کرده است، در زیر آمده است.

۲۴۱۲۴۱