برچسب: فرهنگ

فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری

  • برگزیدگان منطقه یک جشنواره قصه‌گویی معرفی شدند

    برگزیدگان منطقه یک جشنواره قصه‌گویی معرفی شدند

    به گزارش خبرگزاری مهر، هیات داوران این مرحله متشکل از مریم سعادت، علی خانجانی و محسن هجری در آیین پایانی این رویداد که ۲۶ آبان‌ماه، در ارومیه برگزار شد ضمن صدور بیانیه‌ای، پنج برگزیده این مرحله را اعلام کردند.

    داوران این مرحله پس از شنیدن ۲۵ قصه در روزهای ۲۵ و ۲۶ آبان ۱۳۹۸، شادی پاکزاد با قصه‌ «یک در هزار» از استان آذربایجان‌غربی، فاطمه محمودی با قصه‌ «خواب» از آذربایجان‌شرقی، کیوان باقلاچی با قصه «گرگ و برگ» از اردبیل، هادی رفیعی با قصه «فیروز» از زنجان و اعظم نوری‌زاده با قصه «صفر کله گنده» از استان قزوین به عنوان نفرات راه‌یافته به مرحله بین‌المللی انتخاب شدند.

    هم‌چنین هیات داوران کبری مروت‌جو، سیمین محمدعلی‌پور، سارا وطن‌خواه، سمانه زمانی و مینا عابدی را نیز شایسته تقدیر معرفی کردند.

    بر همین اساس محمدمهدی شهریاری استاندار آذربایجان ‌غربی نیز به مناسبت برگزاری مرحله منطقه‌ای جشنواره قصه‌گویی به میزبانی ارومیه در پیامی این رویداد فرهنگی را افتخاری برای خطه‌ی شهیدپرور آذربایجان غربی دانست.

    شهریاری در این پیام آورده است: قصه‌ها کهن‌ترین زاده‌ی بشری و مخزن آگاهی و معرفت‌اند و قصه‌گویان در طول تاریخ با گشودن این رازهای کهن همواره آفرینندگان اصلی فرهنگ هستند.

    وی هم‌چنین اشاره کرده است قصه‌ها مبتنی بر واقعیت‌های زندگی و عامل اصلی شکل‌گیری، بقا و ماندگاری تمدن‌ها به شمار می‌روند و قصه‌های دینی و حماسی، روح آزادگی، صلح، مهربانی و وطن دوستی را برای یک ملت به ارمغان می‌آورند.

    در بخش دیگری از پیام استاندار آذربایجان غربی آمده است: امروز همه ما از تاثیرهای تربیتی قصه‌ها آگاهیم؛ انتقال مفاهیم و ارزش‌ها، رشد خلاقیت‌ها، ترویج تلاش‌گری، تقویت مهارت‌های کلامی و شنیداری، تقویت قدرت تخیل و تصویرسازی و… از آثار ارزشمند قصه است که قصه‌گو با هنرمندی برای مخاطب بازگو می‌کند.

    مراسم پایانی مرحله منطقه‌ای جشنواره قصه‌گویی ۲۶ آبان در مجتمع شهید فرخی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ارومیه برگزار شد.

    مرحله پایانی بیست‌ودومین جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی از ۲۶ تا ۳۰ آذر در تهران، خیابان حجاب، مرکز آفرینش‌های فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار خواهد شد.

  • ترجمه اسپانیولی رمان محمد(ص) منتشر شد

    ترجمه اسپانیولی رمان محمد(ص) منتشر شد

    به گزارش خبرنگار مهر، ترجمه‌ای از رمان محمد(ص) ابراهیم حسن‌بیگی در آمریکای جنوبی ترجمه و منتشر شد.

    این ترجمه تازه به زبان اسپانیولی و توسط آنخلیکا ماریا روخاس انجام شده و در شهر بوگوتا پایتخت کلمبیا منتشر شده است.

    رمان محمد در پانزده بخش تالیف شده است و داستان آن درباره شخصی یهودی است که به عنوان یک دانشمند معرفی می‌شود، از طرف شورای عالی یهود مأمور می‌شود به سمت پیامبر اسلام(ص) رفته و با تظاهر به اسلام آوردن، یا او را کشته یا عقایدش را به چالش بکشد.

    وی به سوی پیامبر اکرم (ص) رفته و شرح زندگی و فعالیت‌های او را در پانزده گزارش مجزابرای شورای عالی یهودیان ارسال می‌کند. اما پس از ارسال گزارش پانزدهم که در ایام بیماری و رحلت پیامبر اکرم(ص) انجام می‌شود، به شهر خویش باز می‌گردد و حس می‌کند که دچار نوعی فقدان شده و روح خود را اسیر رفتار و پیام و کردار پیامبر اکرم(ص) می‌بیند.

    او درمی‌یابد که اتفاقی در درونش رخ داده است. به ویژه اینکه متوجه می‌شود که در مدت ارسال این نامه‌ها رئیس وی بر اثر مطالعه این نامه‌ها و آشنایی با کردار و منش پیامبر(ص) به اسلام گرایش پیدا کرده است.

    این رمان پیش از این به زبان‌های انگلیسی، ترکی، تاجیکی و گرجی نیز ترجمه و منتشر شده است.

  • غیبت چشمان باز نقد در مواجهه با شعر امروز/چرا نقد جدی شعر نداریم؟

    غیبت چشمان باز نقد در مواجهه با شعر امروز/چرا نقد جدی شعر نداریم؟

    خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ: با وجود اهمیت شعر به‌عنوان هنر یا بخشی از ادبیاتِ ایران، پژوهشگران و صاحب‌نظران این‌حوزه معتقدند شعر دیگر تاثیرگذاری سابق خود را ندارد و آن‌طور که باید و شاید، در زمینه تحولات یا جریان‌های اجتماعی، جریان‌ساز نیست. البته مقصود از این‌گونه شعر، شعرهای جدی و سازنده ادبیات است نه ترانه یا قطعه‌هایی که گاهی توسط برخی خوانندگان دسته‌چندم خوانده و تبدیل به بخشی از فرهنگ عامیانه می‌شوند.

    به‌هرحال یکی از ضعف‌هایی که شعر در روزگار اکنون دارد، عدم نقد جدی و سازنده است که بعضا در برخی از رسانه‌ها و مجلات به این موضوع پرداخته می‌شود اما این‌پرداخت‌ها موقتی و بدون استمرار هستند. به‌عبارتی، وضعیت شعر و نقد آن در قالب جزیره‌های جدا از یکدیگر و نه در قالب یک جریان منجسم دنبال می‌شود.

    یکی از گفتگوهای قابل تاملی که با محوریت موضوع موردنظر، در یکی از رسانه‌های مکتوب ادبی‌فرهنگی کشور منتشر شده، میزگردی با عنوان «شعر امروز در غیبت چشمان باز نقد» است که با حضور مشیت علایی، کامیار عابدی و حافظ موسوی برگزار شده و برخی سخنان مطرح‌شده در آن، در وضعیت کنونی که در دوران کمبود نقد و تحلیلِ شعر امروز به سر می‌بریم، می‌تواند قابل تامل و توجه باشد. این‌میزگرد که قصد مرور و بازخوانی فرازهایی از آن را داریم، در شماره اخیر ماهنامه آزما (شماره ۱۴۱) ویژه آبان‌ماه منتشر شده و محوریت آن هم، وضعیت نقد شعر معاصر است.

    در ادامه این‌مطلب، به بررسی و مرور اجمالی فرازهای مهم گفتگوی مذکور می‌پردازیم.

    در میزگرد مورد اشاره، مشیت علایی نویسنده، مترجم و منتقد، نبود نقد [البته به تعبیر خودش شکل نسبی آن را] دو علت دارد که یکی مثبت و دیگری منفی است. علت مثبت این است که منتقدان متوجه شده‌اند بدون یک چارچوب نظری_ روان شناسی‌_جامعه شناسی، نقد جنبه   ذهنی و سلیقه ای پیدا می کند، یعنی همان چیزی که به آن نقد امپرسیونیستی می گویند و نقد، اگر پشتوانه  نظری نداشته باشد، تبدیل به عرصه‌ای برای بیان ذوقیات و حب و بغض، می‌شود که با توجه به روان‌شناسی مردم ما بستر بسیار آماده ای دارد. سویه ی عینی و علمی نقد، که آن را از حالت درد دل خارج، و به گذاره‌ای برای شناخت زیبایی اثر و به‌ویژه قرائت رادیکال آن تبدیل می کند، فقط در گرو نظریه است. علایی همچنین علت منفی‌ای را که باعث نبود نقد صحیح در شعر امروز ایران است، مرتبط با وجه ایجابی آن برمی‌شمارد و معتقد است اما وجه منفی داستان، که البته مرتبط است با وجه ایجابی آن. هجوم نظریه و فراوانی تولید آن، عمدتا از طریق ترجمه، از فقر آثار خلاقه خبر می دهد. یعنی حرکتی است پر کردن خلأ ناشی از خلاقیت هنری و در عین حال معلول هجوم فرهنگ پست مدرن به ما است؛ یعنی یک حالت وارداتی. علایی معتقد است تمرکز بر نظریه از بحران ادبی خبر می دهد. در خود غرب هم «نظریه  ادبیات» در کشاکش پرتنش دهه های پایانی قرن بیست جایش را به «فلسفه  ادبیات» داده که در مقایسه با آن یک، نشان از تغییر به احسن ندارد. از نظر علایی، این‌گونه است که حجم زیادی از نظریه های ادبی وارد فضای فرهنگی ایران شده است.

    کامیار عابدی در میزگرد مورد اشاره، با طرح مشکلات شعر امروز کشور می‌گوید این‌روزها نمی‌شود ۱۰ نفر را به‌عنوان نماد شعر امروز نام بُرد. اما با انبوهی از اشعار مواجه هستیم که شاعرانشان همگی از روی دست یکدیگر می‌نویسند. به تعبیر عابدی ممکن است برخی از این‌شاعران بیشتر از دیگران دیده شوند اما به‌طور کلی ۱۰ سرگروه و نماد مهم و جریان‌ساز در شعرِ دوره‌ای که در آن به سر می‌بریم، وجود ندارد. آن‌کسانی هم که به‌عنوان نماد و به‌قولی لیدر معرفی شده‌اند، شاعرانی هستند که مخاطب پس از یک‌بار مطالعه شعرشان، آن را کنار می‌گذارد. در نتیجه برای منتقد هم انگیزه‌ای برای نقد چنین اشعاری باقی نمی‌ماند. یکی دیگر از حاضران در میزگرد معتقد است در حال حاضر،‌ جامعه ادبی کشور با تعداد زیادی جوان روبروست که یا می‌خواهند شاعر شوند و یا شاعر هستند. تعداد دفاتر شعر هم آن‌قدر زیاد است که اگر فردی علاقه‌مند به نقد حرفه‌ای هم بخواهد در چنین فضایی کار کند، دچار سردرگمی خواهد شد چون انتخاب و سپس به تبع آن نقد، کار بسیار دشواری است. بنابراین سیطره کمیت و کیفیت بر عرصه شعر بر نقد آن هم تاثیر گذاشته است.

    موسوی معتقد است نفسِ چنین وضعیتی، خوراکی برای نقد است و باید درباره‌ آن نوشت. عابدی هم در پاسخ به این‌موضع موسوی می‌گوید «گفته می‌شود اما کم‌تر نوشته می‌شود.» و معتقد است این گفت و نوشت‌ها تاثیری ندارند. این‌عدم تاثیرگذاری در کلام کامیار عابدی به دلایلی از جمله تیراژ کم نشریات بستگی دارد؛ و یا این‌که صدای قلم نویسندگان در مطبوعات و نشریات ادبی، تا حد بسیار کمی شنیده می‌شود. عابدی می‌گوید مگر این‌که فرد مطلبش را در فضای مجازی و اپلیکیشن‌هایی مثل اینستاگرام بنویسد تا دیده، و به بحث گذاشته شود. با این‌حال در چنین فضاهایی هم نمی‌توان حد حق مطلب را ادا کرد و مطلب نقد چندصفحه‌ای منتشر کرد چون چنین فضاهایی، ویژه مطالب کپسولی و یادداشت‌های کوتاه هستند. یکی از جملات مهم عابدی در این‌مصاحبه، این است که «ما الان رسانه‌ای که مخاطب بخواند، نداریم.»

    یکی از سوالات مهمی که در این‌گپ و گفت چندنفره مطرح شده، این است که «واقعا چرا نباید در مجلات ما هر شماره حداقل یک نقد چاپ شود؟» که طرح آن توسط موسوی انجام شده و پاسخ عابدی به آن این است که توان مالی پرداخت حق‌التحریر چنین‌مطالبی وجود ندارد.

    از جمله صحبت‌های مهم در این‌میزگرد چاپ کتاب‌های شعرِ به‌وضوح بدْ است که گاهی به چاپ‌های بالا مثل چاپ بیست و چهارم می‌رسند اما کسی شجاعت گفتن این‌که این‌کتاب‌ها آثار بد و به قول یکی از حاضران در میزگرد مزخرف هستند، ندارد. یکی از حاضران بر شجاعت بیان این‌واقعیت تاکید دارد و دیگری می‌گوید در صورت چنین‌کاری و درگیری با چند نویسنده و شاعر، منتقد دیگر امکان کار در رسانه‌ها و مطبوعات را ندارد چون به گواه دیگر حاضران در میزگرد، فضای باندبازی و انحصارطلبی بر فضا حاکم است. در نتیجه یکی از حاضران (مدیرمسئول مجله مورد اشاره) این نظر را مطرح می‌کند که اگر نقدها جنبه انتقادی_تحلیلی داشته باشند، تا حدی واکنش‌برانگیز هستند اما اشکال اصلی در این است که همه، یا مشغول تعریف‌ از یکدیگر هستند یا با سنجه‌های من‌درآوردی و غیرعلمی نقد می‌نویسند. حساب این‌دو گروه یعنی آن‌هایی [که یا تعریف و تمجید می‌نویسند و یا غیرعلمی می‌نویسند] هم که از کسانی که حوصله نوشتن ندارند، جداست.

    بخشی از گفتگوی چاپ‌شده در آزما، درباره احترام یا بی‌احترامی افراطی به اشخاص است. شاهد مثال این‌صحبت هم برگزاری نشست های نسبتا زیاد فرهنگی است که در سال های اخیر در کشور برگزار می‌شود و کم تر مراسمی را می‌توان یافت که بزرگداشت کسی نباشد. البته در خلال گفتگو، این‌مساله هم گوشزد می‌شود که شاید این  ازدیاد برنامه و بزرگداشت، جبران سال هایی باشد که دانشوران، نویسندگان و شاعران مورد قدرناشناسی قرار می‌گرفتند و در ادامه درباره جریانی که طی دو دهه اخیر در نقد ادبی کشور شروع شده هم صحبت می‌شود که هم به‌لحاظ نظری و هم به عملی، پیش از انقلاب جنبه  پراکتیکال و کاربردی بیشتری داشته است. بخش دیگری از این‌بحث درباره تعداد اندک ترجمه‌هایی است که درباره موضوع نقد ادبی از سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ منتشر شده‌اند و این‌که از دهه  ۶۰ ترجمه این نوع کتاب ها رشد می کند.

    از جمله جمع‌بندی‌هایی که در این‌گفتگو و میزگرد مطرح شده، مربوط به مقایسه‌ای بین گذشته‌ای است که در آن تولیدات ادبی طنین داشتند و مجله‌ها خوانده می‌شدند با آینده‌ای که اکنون باشد. در گذشته مورد اشاره، طنین تولیدات ادبی، انعکاس اجتماعی هم پیدا می‌کردند و اگر شعری منتشر یا مجله‌ای چاپ می‌شد، توسط اکثریت جامعه خوانده می‌شد. اما در حال حاضر چنین اشتیاقی وجود ندارد. سوال مهمی که موسوی در این‌میان مطرح می‌کند این است که در چنین وضعیتی، سهم نقد چه‌قدر است؟ در وضعیتی که از دهه هفتاد به این‌سو، نقد ادبی بیشتر سمت‌وسوی فرمالیستی به خود گرفته است…

    مشروح متن میزگرد مذکور در شماره فعلی و موجود مجله آزما قابل دسترسی و قابل مطالعه است و علاقه‌مندان و منتقدان را به این‌منبع ارجاع می‌دهیم.

  • تکثیر تاسف‌انگیز زوال در یک جایزه ادبی

    تکثیر تاسف‌انگیز زوال در یک جایزه ادبی

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ:

    صحبت از جوایز ادبی در جغرافیای ایران در سال‌های اخیر از فرط تکرار به یکی از غیرجذاب‌ترین امور برای اهالی فرهنگ و قلم و حتی رسانه شده است. گویی نه گوش شنوایی برای شنیدن نقدها و نظرها وجود دارد و نه عزمی برای اصلاح امور. در چنین موقعیتی است که جوایز ادبی مبدل به یکی از خودمختارترین و خودروترین رویدادهای فرهنگی در جغرافیای فرهنگی ایران شده‌اند.

    سال گذشته و پس از پایان اختتامیه جایزه ادبی جلال ‌آل احمد دبیر اجرایی این جایزه در حرکتی در خور تامل جمعی از اصحاب رسانه را در نشستی گردخود آورد و پذیرای صحبت‌ها و نقد و نظرهای آنها درباره این رویداد شد. جایزه‌ای که انتخاب‌های آن در همان سال حواشی زیادی را با خود به همراه آورده بود و در صحبت‌های رد و بدل شده در این نشست نیز پیرامون آن صحبت‌های زیادی صورت پذیرفته بود. ماحصل آن رویداد اما در حداقلی‌ترین شکل خودش این بود که این امید را زنده کرد که در ادامه راه بسیاری از تغییرات مثبت کارشناسی و بیان شده درباره این رویداد راهی به عمل پیدا کند.

    در ادامه اما ماجرای ادغام موسسات تحت امر معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شائبه انحلال بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان مطرح شد و مدیرعامل این بنیاد نیز با صحه گذاشتن به این تحولات بنیادی خود را تابع آن عنوان کرد. این به معنی آن بود که جایزه ادبی جلال در سال جاری به احتمال بالا آخرین دوره برگزاری خود را تحت اجرای این تشکیلات سپری می‌کند.

    با انتخاب دبیر علمی و اعلام تدریجی داوران این جایزه اما این موضوع شکل دیگری نیز به خود گرفت و خروجی تصمیمات و انتخاب‌ها و انتصاب‌های این جایزه در سال جاری نشان داد که بنیاد زودتر از موعدی که فکرش را می‌شد کرد کار را به حال خود رها کرده تا باری به هرجهت مهمترین جایز ملی دولتی ادبیات ایران به کار خود پایان دهد.

    شاید تا پیش از اعلام نامزدهای این جایزه مساله اصلی انتخاب دبیر علمی در این رویداد بود که جدای از وجوه ادبی و تجربه موفقش در خلق اثر تجربه مدیریت چنین رویدادی را ندارد و نمی‌تواند جمعی قابل قبول را به عنوان داور با همکاری هیات علمی این جایزه گرد آن جمع کند. هرچند که این نقد را می‌شد پذیرفت و یا نه اما اتفاق رخداده در ادامه راه نشان از این داشت که چندان بی‌راه نیز این اتفاق میسر نشده است.

    طرفه اینکه این جایزه رفته رفته با معرفی نامزدهای خود پرده از داوران خود نیز برداشت. داورانی که برخی در حوزه تحت داوری خود حتی یک اثر منتشر شده نیز ندارند؛ کمتر فردی در دنیای ادبیات نامی از آنها شنیده و یا عمده تلاش حرفه‌ای‌شان در حیطه‌ای خارج از موضوع داوری‌شان بوده است. باقی اسامی نیز که وجاهت ادبی این قضاوت را داشتند از فرط تکرار حضور در این رویداد به عنوان داور و دبیر و برگزیده و عناوین مشابه دیگر حس ناخوشایندی را به هر مخاطب پیگیر ادبیات القا می‌کنند.

    این نوشتار با تلخی و گزندگی خود راوی فرجامی این جایزه به حال خود رها شده در سپهر فرهنگی ایران در دوره اعتدال است؛  گویی اعتدال در ادبیات را در ایران تنها چند نام تکراری و یا چند عنوان پرت و اشتباه می‌توانند برقرار سازند، غافل از اینکه آنچه رخ داده است تنها زوال یک رویداد ادبی بوده است و نه اعتدال در آن.

    تجربه پنج‌ساله اخیر این جایزه نشان داده که اداره‌کنندگان این رویداد به هیچ روی حتی در مقام کوچکترین پیشنهاد برای اجرای این جایزه سر اصلاح رویه‌های خود ندارند و از همین حالا نیز مشخص است که قطار مطول توجیهات پیرامون امر صورت داده‌شان در سال جاری را نیز روی ریل آماده حرکت به سمت رسانه‌های منتقد خود کرده‌اند اما اگر نه رسانه‌های امروز که تاریخ فرهنگ و ادبیات ایران گواهی خواهد داد که چگونه یکی از بزرگترین روزنه‌های امید پیش روی ادبیات ایران و فعالان آن با چنین نگاه‌های جزمی مبدل به بارزترین نماد زوال ادبیات در تفکر دولتی فرهنگی در ایران شد.

    جایزه ادبی جلال با معرفی داوران و نامزدهای خود در سال جاری برای بخش وسیعی از بدنه ادبیات داستانی و فعالان رسانه‌ای آن ثابت کرد که دیگر جز یک نام و نشان کم رمق و پوسته‌ای نازک چیزی بر قامت خود ندارد. هر چند مایه تاسف است اما این جان کلام است.

  • برگزاری پنجمین نشست کانون ادبی نفس

    برگزاری پنجمین نشست کانون ادبی نفس

    به گزارش خبرگزاری مهر، دبیر کانون ادبی نفس از برگزاری پنجمین نشست این کانون با اجرای مژده لواسانی در فرهنگسرای فردوس خبر داد. 

    حمیدرضا امیرافضلی گفت: در این مراسم شاعران و ترانه‌سرایانی از جمله: اسماعیل امینی، عبدالجبار کاکایی، رضوان ابوترابی، رضا عبداللهی، حسن اسدی شبدیز، اصغر علی کرمی، الهه کاشانی، رضا شالبافان، عمران میری، حسن آذری، مهشاد عرب، حمید چشم‌آور، سمانه نائینی، رویا دیژن، نیما ایمانی، مریم آرام، لیلا عبدی، شهره حقدوست، محمد قشقایی، زهرا اسماعیلی، مریم جلایی، مریم جاویدپور، فاطمه اتحاد و شاعران دیگری حضور خواهند داشت.

    دبیر کانون ادبی نفس افزود، این نشست امروز ۲۵ ام آبان ماه ساعت ۱۷ در فرهنگسرای فردوس واقع در تهران، فلکه دوم صادقیه، بلوار فردوس شرق، بعد از چهارراه شهید سلیمی جهرمی برگزار می‌شود و ورود برای عموم آزاد است.

  • روایت‌های سوررئال از زندگی در «نشت گاز در شب تنهایی»

    روایت‌های سوررئال از زندگی در «نشت گاز در شب تنهایی»

    به گزارش خبرنگار مهر،  کتاب «نشت گاز در شب تنهایی» تازه‌ترین عنوان دفتر شعری است سروده لیلاکردبچه که در نشر نیماژ منتشر شده است. حسنی محمدزاده از شاعران جوان این روزهای کشور در یادداشتی که در ادامه می‌خوانید به این دفتر شعر نگاهی انداخته است.

    تردیدی نیست که شعر تنها از کلمات به وجود نمی‌آید بلکه با احساس و اندیشه‌ی شاعر نیز سروکار دارد زمانی، وزن وقافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، فرم، تخیل، منطق و بیان شاعرانه، لازمه‌های اصلی شعر هستند. در شعر سپید تنها چیزی که به عنوان معیار، قابل پذیرش است، نبود وزن عروضی و قافیه است. از این رو هنرمندی‌های متعددی باید در شعر سپید وجود داشته باشد، که بتواند جای خالی موسیقی بیرونی و کناری را جبران‌کند. برخی از این موارد که در کتاب «نشت گاز در شب تنهایی» هم به چشم می‌خورد عبارتند از: توجه عمیق به صورخیال، توجه به شکل ذهنی و ساختمان شعر، کشف‌های خاص، تکرار، قرینه‌سازی، ترکیب‌آفرینی، تناسب، توجه به موسیقی درونی و کناری و…

     لیلا کردبچه در این کتاب، مفاهیمی چون عشق، زندگی، تنهایی، مرگ، غم، جدایی و… را گاهی در هاله‌ای از تصاویر شاعرانه و گاهی با بیانی ساده و عام پسند به تصویر کشیده‌است و دایره‌ی گسترده‌ی دلواپسی‌ها و نگرانی‌ها و نابسامانی‌های موجود در ذهنش یکی پس ازدیگری، عینیت یافته‌اند. اما آنچه در اکثریت غریب به اتفاق اشعار جلوه‌گری می‌کند، عشق است. شعر کردبچه نوعی شعر پرتصویر و محتواگراست. در حقیقت با احساس‌ترین شعرهای او همان‌هایی‌ هستند که شاعر در آن، به تخیل اهمیت بیشتری داده‌است. تناسخ‌های این اشعار، به نوعی ذهن مخاطب را درگیر این مسئله‌ می‌کنند که روزی درعین غمناکی، تجربه‌ای را به دنبال داشته‌اند. تلخی‌های زندگی پربسامدترین موجی است که از اشعار وی شنیده می‌شود، مثلا عمق تنهایی یک زن و تردید همیشه‌اش میان رفتن و ماندن با زندگی کردن در چمدان به تصویر در آمده‌است، جهانی که در آن، پیله‌ انزوا و تنهایی، نتیجه‌ یاس و ناامیدی زن امروزاست. با وجود مسائلی چون: خستگی، تنهایی، خیانت و…:

    حالا تو فکر کن ایستاده‌ام/ و میان عطر دارچین و هل مردد مانده‌ام/ هی با صدای بلند/ از لذت چای گرم/ در زمستان‌های سرد بعد بگو/ و وانمود کن نمی‌دانی/ چند سال است/ دارم/ در چمدان زندگی می‌کنم(ص ۱۶)

    چند بار دیگر از مراسم تشییع دست چپم باز خواهم گشت؟ / و چقدر ناامید خواهم بود؟ / از اینکه بدانند چه مصیبتی است/ وقتی آدم ناچار است به خاطر حلقه‌ای که تنگ شده، / دستش را از ریشه در آورد (ص ۱۴)

    زن بازیگر این شعرها، چهره‌های متعدد و متنوعی دارد؛ از این رو تنها جنسیت زنانه و کاربرد کلماتی که زنان با آن سروکار دارند مطرح نیست، بلکه نقش‌های مربوط به زن و شخصیت و منش او مدنظر است و سیمای زن، جدا از وظیفه‌ی مادری و همسری‌اش، به عنوان انسانی که درد را می‌تواند عمیق‌تر از دیگران حس کند به تصویر درآمده‌است:

    تو را صدا می‌کردم/ مثل زنی که هنگام زایمان، ناگاه/ کلمات یک قوم فراموش‌شده را فریاد زده باشد(۷۳)

     و:

    چه کرده بودی با خودت!؟ / که بطن چپت جایی می‌تپید و بطن راستت جایی/ و در دهلیزهایت دو زن/ برای جنگی تن به تن/ مشغول آرایش نظامی بودند(ص ۵۱)

    با وجود وفور مضامین مرتبط با عشق، مضامینی چون: غم، تنهایی، سکوت، بدبینی به هستی و… هم دستمایه‌ سرودن شده‌اند اما همه‌ی اینها به گونه‌ای با درون‌گرایی شاعر، شکل گرفته‌اند و در کنار دنیای رنگ‌رنگ درون، کمتر می‌توان به جلوه‌های واضحی از دنیای بیرون و معظلات و کم و کاست‌های آن پی‌برد. از میان اشعار کردبچه، آنهایی که رویکردهای نوستالژیک دارند خصوصی‌ترین اشعار شاعر به نظر می‌رسند چنان‌که گویی تراژدی‌های او بیشتر از حد قابل تصورند. مثل خاطره‌  «چمدان چرمی نارنجی» که چند جای کتاب تکرار شده‌است:

    مرا ببخش مامان/ که حافظه‌ام مثل ساعتی که از چمدانت جا ماند/ دقیق کار می‌کند/ و مثل آن چمدان چرم نارنجی/ و مثل آن بلیط یکسره‌ی اندیمشک ـ تهران/ که همیشه با توست/ همیشه با من است(ص ۴۸)

    خیال‌انگیزی شعرها اغلب، از طریق شخصیت بخشی به اجسام بی‌جان، حس‌آمیزی، استفاده از فنون سوررئالیسم، کاربرد پارادوکس و توجه به تشبیه‌های مضمر، شکل گرفته‌است. می‌توان گفت از میان انواع تشبیه، هنری‌ترین‌شان تشبیه مضمر است چنان که در ظاهر، با ساختار تشبیهی مواجه نیستیم اما مقصود گوینده تشبیه است:

    انگشتانم را / چون خُرده‌های لانه‌ای از روی شانه‌هات می‌تکانی/ و پیداست/ که روزی با تماشای آسمان بی‌پرنده گریه خواهی کرد(ص ۱۱)

    در این خیال‌پردازی اگرچه به ظاهر، تنها با تشبیه انگشت‌ها به شاخه‌های سازنده‌ی لانه‌ی پرنده‌ مواجهیم، اما مضمرا معشوق به درختی که جایگاه این آشیانه‌است تشبیه شده‌است یا در نمونه‌ای دیگر به ظاهر، «شاعر» به «پادشاه» تشبیه شده‌است اما مضمرا با تشبیه «معشوق» به «کشور» و تشبیه «خانه» به «نقشه» هم مواجهیم:

    تمام خانه را دنبال تو می‌گردم/ بیچاره من/ بیچاره پادشاهی که تمام روزهای سلطنش/ به پیدا کردن کشورش روی نقشه گذشت(ص ۳۵)

    و یا شاعر، «امید» را که قاعدتا باید آرامش‌بخش به نظر برسد، با کمک تشبیه مضمر و نگاهی پارادوکسیکال به صورت «دستگاه شکنجه» تصور می‌کند:

    با من بگو آیا کسی که امید را اختراع کرد، / امیدش را به دستگاه‌های شکنجه‌ی قبلی از دست داده‌بود؟ (ص ۲۶)

    یکی دیگر از تکنیک‌های که در حوزه‌ی تصویرگری، قرار می‌گیرد، جان‌بخشی است. در این دنیای خیالی سایه‌ پرنده‌ رفته می‌تواند «سمت چپ» مهربان‌تری داشته‌باشد و «دست‌ها» برای خود شخصیت داشته باشند و تنهایی را لمس کنند:

    سایه‌ای شدم/ جامانده از پرنده‌ای رفته/ که سمت چپش مهربان‌تر است/ و روزهای ابری/ دست‌های تنهاتری دارد(ص ۱۳)

    یا برای چشم‌ها جسمی قائل می‌شود که بعد از مرگ با ملافه، رویش را می‌پوشانند:

    حقیقت دارد/ اینکه نگاه آدم جداگانه از نفس می‌افتد/ و پیش از آنکه روی جنازه‌ای را بپوشانند/ ناچار می‌شوند/ اول پلک‌هایش را چون ملافه‌ای/ روی خستگیِ چشم‌هایش بکشند(ص ۲۳)

    یا چمدان‌ها و جمله‌ها می‌توانند گریه کنند:

    و آن چمدان چرم نارنجی/ و آن جمله‌ی بی‌رحم صورتی بر آینه/ در گلویم گریه می‌کنند(ص ۱۵)

    در همین چند سطر آنچه پر رنگ‌تر از جان‌بخشی به اشیا و جمله‌ها جلوه می‌کند رویکرد سوررئال شاعر است. بین صورخیالی که اغلب شعرا به کار می‌گیرند با صورخیال سوررئالیست‌ها تفاوت‌های عمده‌ای‌ست اینها از واژگان و چینشی استفاده می‌کنند که با نظام فکری ما بیگانه است. مثلا در مخیله‌ی ما نمی‌گنجد که چگونه چمدان‌ها و جمله‌ها در گلوی انسان می‌توانند گریه کنند. سوررئالیسم به معنی فراواقع‌گرایی است و سوررئالیست‌ها کوشیده‌اند تا با کشف‌های خاص، انسان را به مرحله‌ای بالاتر از زندگی عادی خود صعود دهند. مشخصه‌ی اصلی سوررئال در استفاده از تکنیک اتوماتیسم یا خودکاری روحی‌است که به حالت رؤیا نزدیک است و می‌خواهد به رهایی ذهن و ایجاد لذت و شگفتی در مخاطب برسد. سوررئالیست‌ها در آثار خود یک شی کاملا شناخته را از جای خودش برداشته و در جایی کاملا بی‌مناسبت قرار می‌دهند. و هدف از کاربردشان به هم ریختن تصور مخاطب از واقعیت‌هاست؛ یعنی دادن خواص غیرعادی به اشیاء عادی:

    از پرنده‌ای که سال‌ها پیش با لانه‌اش/ با درختش در گلویم کاشتم/ تنها چند تکه استخوان پوسیده نگه داشته‌ام/ و از آن همه آواز دلتنگ، / چند واژه‌ی سر به هوا/ که گاهی در کوچه و بازار از دهان دیگران می‌پرند/ و آن پرنده دوباره در گلویم تخم می‌گذارد(ص ۲۹)

    در این نمونه، اصطلاحی چون «حرف از دهان پریدن» که در زبان محاوره کاربرد دارد دستاویز شاعر می‌شود برای خلق تصویری فراواقعی و نمادین، که به گونه‌های مختلف می‌تواند تأویل‌پذیر باشد می‌توان تصور کرد که حرف‌های نگفته‌ شاعر به پرنده‌ای تشبیه شده‌اند که از آنها استخوانی در گلو مانده‌است و یا تخم گذاشتن پرنده در گلو می‌تواند بغض ناشی از همین نگفته‌ها را در ذهن تداعی کند پس در درونی‌ترین لایه‌ی این شعر و تصاویر فراواقعی آن مفهومی چون «سکوت»، نهفته‌است. بین شاعران معاصر از پیروان جدی این مکتب، سهراب سپهری است که بسامد بالای تصاویر و رویکردهای فراواقعی در شعرش شاهدی بر این مدعاست. شاید با توجه به حضور سهراب در دانشکده‌ هنرهای زیبای پاریس بتوان گفت پیروی او از این مکتب خیلی هم اتفاقی نبوده‌است و او با تکیه به روایت در حال خلسه، تصاویر خاصی آفریده‌است؛ مثلا:

    مرغی روشن فرود آمد. و لبخند گیج مرا برچید و پرید

    من صدای نفس باغچه را می‌شنوم/ من به آغاز زمین نزدیکم/ نبض گل‌ها را می‌گیرم

    من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم

    در نمازم جریان دارد ماه

     تصور اینکه «چگونه می‌شود با تپش پنجره‌ها وضو گرفت!»یا «ماه چگونه می‌تواند در نماز جریان داشته باشد!» و… همان چیزهایی است که سوررئالیست‌ها از تمثیل غار افلاطون به صورت وارونه ارائه می‌کنند. آنها فرض‌شان بر این است که چشم آدم‌ها جز واقعیت‌های قراردادی زندگی روزمره چیزی نمی‌بیند  از این رو چشم به جهان اوهام می‌دوزند تا دیده‌ها و شنیده‌هایشان را برای کسانی که در بند تعبیری محدود از واقعیت گرفتارند، بازگوکنند. مثلا تصور اینکه انسانی، دست‌هایش را گم کرده‌باشد:

    سمت راستم خالی‌ست/ سمت چپم خالی‌ست/ و دستم را که روی قلبم می‌گذارم/ ناخنم دیوار پشت سرم را می‌خراشد/ می‌خواهم در آغوشت بگیرم/ مشروط بر اینکه اول دست راستم را پیدا کنم/ بعد با دست راستم، دست چپم را پیدا کنم(ص ۳۷)

    اما کردبچه گاهی، درپی بیان چرایی وچگونگی جهان‌بینی‌اش، به ذائقه‌ مخاطب ارج می‌نهد و به گونه‌ای عجیب به سادگی بیان و سلیقه‌ عام نزدیک می‌شود که از میان اینگونه موارد، آنهایی که حرف‌هایی تازه‌ برای گفتن دارند، موفق بوده‌اند:

    شنیده بودم بعضی مردها می‌توانند/ طوری به زنی نگاه کنند/ که از شدت زیبایی از پا در بیاید(ص ۶۸)

    نوآوری‌های زبانی شاعر در مواجهه با توجه وی به خیال‌انگیزی از بسامد کمتری برخوردارند و از مهمترین‌شان می‌توان به کاربرد کلمات ابداعی چون «واخستگی» و کاربرد کلماتی که از زبان‌های دیگر وارد زبان فارسی شده‌اند مثل: ورژن، سکانس، کنسل و… اشاره کرد و پررنگ‌تر از همه‌ی اینها، هنجارگریزی در کاربرد ترکیب‌ها بالاخص ترکیب‌های وصفی است مثل کاربرد صفت‌های مختص انسان برای سایر کلمات، به گونه‌ای که توانسته برای آنها خاصیت جان‌بخشی داشته باشد، ترکیباتی چون: «فعل اندوهگین»، «جمله‌ی بی‌رحم»، «خطوط جان‌سخت»، «دیوارهای کتک‌خورده»، «پوزخند تمام‌قد» و کاربرد صفت‌هایی چون: «بی‌ستاره» و «بی‌ماه» به جای اسم در: «در بی‌ستاره و بی‌ماه نشسته‌ام/ و چشم دیدن کلمات روشن را / پاک کرده‌ام از صورتم» (ص ۱۹) همینطور کاربرد ترکیبات وصفی مقلوب چون «عزیزتر کلماتم» (ص ۲۰) و یا اضافه‌شدن موصوف به صفت مثل: «شلوغِ خیابان» به جای «خیابان شلوغ» (ص ۵۳) و «میشیِ غمگینِ نگاه» به جای «نگاه میشی غمگین» (ص ۵۳) در کنار اینها، تلاش‌های شاعر برای نوآوری در فرم بیرونی شعر هم قابل تأمل است:

    چرا که مثل طعم گیلاس/ در آخرین سکانس فیلمی غم‌انگیز/ مهم بودی/ و آدم کنار تو نمی‌توانست نگران قلبش نباشد

    در این نمونه، شاعر با تلفیق شعر و سینما، درخلق تصاویر کوشیده‌است گاهی هم از ترفندهای سینمایی در اجرای درست اشعارش بهره برده‌است. تکنیک هایی چون؛ کلوزآپ، فلاش بک و مونتاژ تصاویر و مضامین در طول شعر که او را به یک فرم ذهنی منسجم رسانده‌است. در مثال زیر، شعر با تکنیک فلاش بک به عقب برمیگردد در حالی که مخاطب انتظار دارد وقتی حرف از «حالا» به میان آمده، فعل، در زمان حال بماند و به جای فعل «داشت» از فعل «دارد» استفاده شود. همین مساله‌ دور از انتظار، جذابیت می‌آفریند:

    مهتابی که آن شب/ با شکوه‌ترین گوشه‌ی تاریک جهان را روشن کرده بود، / حالا خودش را به آن راه زده/ و داشت دست و دل‌بازانه بر بافت فرسوده‌ی شهر/ بر دیوارهای کوتاه و کتک‌خورده می‌تابید(ص ۶۰)

    و یا کاربرد تکنیک کلوزآپ، برای ابهام‌زدایی و بزرگ‌نمایی تصویر، مثلا ابهام زدایی از تصویر «کوره‌راه‌های متروک قلب» در شعر زیر و شرح اینکه این کوره‌راه‌ها همان «راه‌های عبور چشم بسته از بدقلقی‌ها» و «راه‌های گریز از جنون» هستند:

    کوره‌راه‌های متروک قلبم را/ به تو یاد خواهم داد/ و راه‌های عبور چشم‌بسته از بدقلقی‌های هراز گاهم را/ و راه‌های گریز از جنون نیمه‌ی هر ماهم را/ و رازهای خنده‌های گاه به گاهم را(ص ۶۱)

    علاوه بر اینها مونتاژ ریزترین تصاویر در کنار هم و پیوند دادنشان از طریق مفهومی واحد، به انسجام فرم شعر  ختم شده، مثل آنچه در شعر «شکوفه‌ دیر» اتفاق افتاده‌است. و تصاویری چون: «گیرههای رنگی نو در خانه‌ای کلنگی»، «توپ پلاستیکی کهنه‌ روکش شده»، «کفتر آشیان کرده بر بام خانه‌ی سالمندان» با مضمونی چون گلایه از دیر آمدن معشوق، تحت کنترل شاعر، برای هدفی معین ترکیب می‌شوند. کوتاهی این سکانس‌ها یکی ازویژگیهای مثبت شعر است طوری که آدم را یاد فیلم‌های چند دقیقه‌ای صامت می‌اندازد که بعد از چند بار دیدن می‌توان به عمقش پی برد.

    کی؟ / کجای جهان دیده‌ای؟ / شکوفه‌ای مصنوعی بتواند/ چند تکه چوب خسته را دوباره درخت کند/ که برگشته‌ای، / سر بر شانه‌ام گذاشته‌ای، / و برای صندلی شکسته‌ات گریه می‌کنی(ص ۴۳)

  • پیامبر اکرم(ص) آموزگار حقوق بشر و ایستادگی در مقابل ظلم است

    پیامبر اکرم(ص) آموزگار حقوق بشر و ایستادگی در مقابل ظلم است

    به گزارش خبرگزاری مهر،  جشن بزرگ «یاران صلوات»  همزمان با فرارسیدن میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی(ص)، با همکاری بنیاد صلوات و سازمان فرهنگی هنری شهرداری، با حضور حجت‌الاسلام میثم امرودی رییس سازمان فرهنگی هنری،  آیت‌الله اراکی دبیر کنفرانس وحدت اسلامی، محمد شجاعی موسس و مدیرعامل موسسه منتظران منجی و ۱۷۰۰ مهمان خارجی و داخلی پنجشنبه ۲۳ آبان از ساعت ۱۸ در سالن اجلاس‌ سران برگزار شد.

    در ابتدای مراسم حجت‌الاسلام میثم امرودی رییس سازمان فرهنگی هنری ضمن تبریک میلاد پیامبر اکرم(ص) گفت: خاتم الانبیا در بین مردم بود؛ او آمده بود تا ما را تعیلم دهد. برای همین امشب را جشن می‌گیریم. امشب، شب بزرگی است. امشب دنیا تشنه آموزه‌های پیامبر اکرم (ص) است. اما اگر می‌خواهید آموزه‌های پیامبر را خالصانه درک کنید، باید بدانید پیامبر حقوق کودک را درست در زمانی که کودکان را زنده به گور می‌کردند و هیچ حق و حقوقی برای آن‌ها قائل نبودند، به ما هدیه داد. پیامبر برای کودکان حقوق در نظر گرفت. همچنین پیامبر اکرم(ص) به ما حقوق همسایه و حقوق زن را زمانی که برای زنان هیچ حقوقی قائل نبودند، آموخت.

    وی افزود: از همه مهم‌تر اینکه پیامبر اکرم(ص) به ما حقوق بشر را آموخت. حقوق بشری که در آن ناموس، جان و مال مردم در امان است. نه مثل کسانی که با ادعای حقوق بشر به مال و جان مردم تجاوز می‌کنند.

    امشب که وجود نازنین پیامبر پا به عرصه گذاشته است را جشن می‌گیریم. همان پیامبر احمدی که به ما مهربانی و عشق ورزیدن آموخت. به ما آموخت در مقابل ظلم و ستم و استبداد تا پای جان باید بایستیم. پیام صلوات و پیام عشق ما به پیامبر این است که در مقابل هر ظلم و استبدادی تا پای جان خواهیم ایستاد.

    در ادامه مراسم احمد جونز مسلمان ایرلندی گفت: به عنوان یک مسلمان از همه شرکت کنندگان و برگزار کنندگان تشکر می‌کنم. از همه شما که نشان دادید وحدت اسلام برای شما مهم است و مراسمی به اسم وحدت اسلام برگزار کرده‌اید. وقتی نوجوان بودم مسلمان شدم. خیلی‌ها از دلیل مسلمان شدنم پرسیدند و می‌خواستند بدانند چه چیزی من را به اسلام جذب کرد. قطعا شخصیت پیامبر اسلام بود که من را به اسلام جذب کرد. اسلام جذابیت‌های بسیاری دارد. اگر به زندگی پیامبر نگاه کنیم، می‌بینیم دست‌آوردهای حیرت انگیزی داشته است. حضرت محمد قهرمات وحدت بودند. ما باید متحد باشیم. مخصوصا این روزهایی که اسلام دشمن زیاد دارد و می‌خواهند امت اسلام را تخریب کنند و بین امت اسلام فتنه بیاندازند.

    وی افزود: هرکسی که اسلام را می‌شناسد باید بداند که وظیفه‌اش متحد بودن با دیگر مسلمانان است. ما باید درد خواهر و برادرانمان را در جاهایی که مورد ظلم واقع می‌شوند، احساس کنیم. حضرت محمد(ص) به ما یک دین کامل داده است. من از شما تشکر می‌کنم که به وحدت اسلامی اهمیت می‌دهید.

    در این مراسم گروه سرود «سفیر عشق»، گروه موسیقی «آوای فروردین» و همچنین محمد معتمدی خواننده به اجرای هنری پرداختند.

    در پایان مراسم با حضور آیت‌الله اراکی دبیر کنفرانس وحدت اسلامی و نمایندگان برخی از کشورها، مقداری از خاک  این کشورها پای گلدان درخت سرو به عنوان نماد مقاومت ریخته شد.

  • تمدید مهلت شرکت در مهرواره شعر و داستان جوان سوره

    تمدید مهلت شرکت در مهرواره شعر و داستان جوان سوره

    به گزارش خبرگزاری مهر،  بنابر اعلام دبیرخانه هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» مهلت ارسال اثر به این رویداد ادبی تا یکم آذر ماه تمدید شد.  

    به گزارش روابط عمومی سپهر سوره هنر، با اعلام دبیرخانه هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره» متقاضیان شرکت در این رویداد ادبی تا یکم آذر ماه فرصت دارند آثار خود را با مراجعه به سایت www.artfest.ir به مهرواره بفرستند.  

    هفدهمین مهرواره شعر و داستان «جوان سوره»  شامل دو بخش اصلی داستان(داستان کوتاه و داستانک) و شعر(شعر سنتی، نو و ترانه و سرود) با موضوع آزاد است.

    همچنین بخش ویژه این رویداد با عنایت به تأکیدات مقام معظم رهبری بر لزوم پاسداری از زبان فارسی با سرفصل‌هایی همچون زبان فارسی و مرزهای جغرافیایی زبان فارسی و تاریخ، زبان فارسی و هویت ملی، زبان فارسی و سیاست و زبان فارسی و انقلاب برگزار می‌شود.

    مهلت شرکت در این مهرواره پیش از این ۲۵ آبان ماه اعلام شده بود.  

    این رویداد ادبی به همت مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری و موسسه فرهنگی هنری سپهر سوره هنر برگزار می شود.

  • سرانه مطالعه ۱۳ دقیقه در روز است/رمان در صدر آثار مورد مطالعه

    سرانه مطالعه ۱۳ دقیقه در روز است/رمان در صدر آثار مورد مطالعه

    به گزارش  خبرگزاری مهر به نقل از  روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شب گذشته پنج شنبه ۲۳ آبان، در آیین اختتامیه نخستین جشنواره میراث مکتوب رضوی که در خانه فرهنگ صدوقی  یزد برگزار شد  با اشاره به اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی  پیمایش های علمی متعددی با عنواین مختلف دارد که یکی از این پیمایش ها در ارتباط با مصرف کالاهای فرهنگی است، عنوان کرد: موج سوم این پیمایش که هنوز منتشر نشده، حوزه‌های مختلف مصرف کالاهای فرهنگی در کشور را بررسی می‌کند و طبعا علامت‌هایی به فضاهای فرهنگ و هنر و کسانی که در این حوزه تمایل تولید و مصرف دارند می‌دهد.

    صالحی خاطرنشان کرد: نکته نخست در این پیمایش این است که میزان سرانه مطالعه در این کشور که با ۱۵ هزار و ۶۰۰ نمونه در کشور ایجاد شده، در هفته همان فضای یک ساعت و ۳۰ دقیقه و روزانه ۱۳ دقیقه از مجموعه کشوری است.

    وی افزود: این آمار تقریبا مشابه آمار سال ۹۴ ما در ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان است و هنوز مصرف کتاب و سرانه مطالعه ما به صورت میانگین تغییری نکرده است.

    وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ادامه داد: البته این مطلب در عین حالی که آمار خوبی نیست اما یک نکته خوبی هم دارد و با وجودی که در چند سال گذشته روند استفاده از فضای مجازی به شدت افزایش یافته، در طول این سال‌ها رقم مطالعه حفاظت شده و رقم کمی هم پیشرفت داشته، نشان دهنده این است که مجموعه تحرکاتی که اتفاق می‌افتد، حداقل در صیانت از رقم موثر بوده است.

    صالحی تاکید کرد: با این حال باید تلاش‌هایی صورت بگیرد که ما این رقم را ارتقا بدهیم ولی نباید تحرکات اتفاق افتاده را دست کم گرفت چرا که اگر نمی‌بود، در این چند سال فضای تحرک فضای مجازی می‌توانست میزان مطالعه را به شکل قابل توجهی تنزل بدهد.

    وی با بیان اینکه نکته دیگر این است که جریان مطالعه کتاب‌های الکترونیک رو به رشد است گفت: ۱۹ و دو دهم کل پاسخگویان در سوال‌های صورت گرفته اعلام کردند که کتاب الکترونیک می‌خوانند در بین افرادی که اهل مطالعه بودند هم بیش از ۴۲ و ۴ دهم درصد اعلام کردند که این کتاب‌ها را می‌خوانند.

    وزیر ارشاد در ارتباط با اینکه مردم چه کتابهایی می خوانند گفت: در کل پاسخگویان رمان و داستان ۱۶ و نیم درصد و در جمعیت کتابخوان، ۳۴ و چهار دهم درصد است و همچنان همان آمارهای پیشین ما که رمان و داستان هم در جمعیت کتابخوان و هم در جمعیت عمومی رقم اول را دارد، حفظ شده است.

    صالحی تصریح کرد: عنوان دوم کتاب‌های دینی است که با ۱۰ و یک دهم درصد در میان کل پاسخگویان و ۲۱ و شش دهم در میان جمعیت کتابخوان است و پس از آن به عنواین دیگر از جمله کتاب‌های تخصصی و روانشناسی است.

  • انتشار دو اثر از سید مهدی شجاعی/نیایش‌وارهایی برای انتظار

    انتشار دو اثر از سید مهدی شجاعی/نیایش‌وارهایی برای انتظار

    به گزارش خبرنگار مهر، سید مهدی شجاعی که چندی پیش گلایه‌هایی از صادر نشدن مجور انتشار مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه خود را بیان داشته بود، دو اثر تازه خود را در قالب نیایش‌واره روانه بازار کتاب کرد.

    این دو اثر با عنوان «چشم‌انتظاری» و «خدا مال همه است» از سوی انتشارات کتاب نیستان روانه بازار کتاب کرده است.

    کتاب چشم‌انتظاری که با گرافیک زیبای فرزاد ادیبی روانه بازار شده است مجموعه‌ای از نیایش‌واره‌های شجاعی با موضوع انتظار است که بخش عمده آن خطاب به امام زمان (عج) نوشته شده است.

    کتاب خدا مال همه است نیز مجموعه‌ای دعاهایی است که شجاعی از زبان مخاطب عام و خطاب به پرودگار به رشته نگارش در آورده است.

    شجاعی که پیش از این تجربه موفقی در تولید چنین متونی داشته است اینبار نیز تلاش کرده تا این متون را در قالب گرافیکی تازه و بدیعی به مخاطب عرضه کند که حاصل آن تولید کتاب‌هایی با قطع‌های متفاوتی شده است.

    در بخشی از کتاب چشم‌انتظاری می‌خوانیم:

    انتظار دیدار تو بهانه زیستن ماست و راز تنفس ما و رمز ایستادن ما. بع عشق دیدار تو بود که ما چشم به این جهان گشودیم و سختی این سفر و غربت این اقامت را به جان خریدیم. هرگاه که افتادیم، یاد تو افتادیم و اگر بلند شیم به یاد تو بلند شدیم. ما توان و حیات و توشه سفر به عشق دیدار تو گرفتیم.

    به ما دست دادند که برای توبیفشانیم

    به ما پا دادند که در پی تو بگردیم

    به ما سر دادند که در راه تو نثار کنیم

    به ما دل دادند که به محبت تو بسپاریم

    به ما گوش دادند که صدای دلنشین تو را بشنویم

    و به ما چشم دادند که در قدمانت بگستریم

    ما را به شوق دیدار تو راهی این دیار کردند…

    این کتاب را به تازگی انتشارات کتاب نیستان با طراحی گرافیک مینا عظیمی و فرزاد ادیبی منتشر کرده است.