

۵۷۲۴۵
فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری



۵۷۲۴۵
هدف از تهیه این گزارش ارزیابی اجرای قانون و پایش آن است.
متن این گزارش بر روی سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات به آدرس foia.iran.gov.ir منتشر شده و در دسترس عموم قرار گرفته است.
گزارش اجرای قانون آبان ماه امسال در چهار فصل شامل ورودی بر الزامات قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات، گزارش نحوه رعایت قانون در موسسات مشمول، گزارش عملکرد کمیسیون، تحلیل گزارشها، فرصتها، چالشها و راهکارها در ۱۵۴ صفحه برای رییس جمهور و مجلس شورای اسلامی ارسال شده است.
۵۷۵۷



در سکانسهایی که از مجموعه «فوق لیسانسهها» که شب گذشته روی آنتن رفت، بازیگران این مجموعه در اعتراضی نمادین تهیهکننده را تهدید کردند که اگر دستمزد آنها را پرداخت نکند، همکاری در این مجموعه را ادامه نمیدهند.
رضا جودی ـ،تهیهکننده این مجموعه ، درباره این سکانس، توضیح داد: «این سکانس صرفا یک شوخی بود و اشکالی هم ندارد. واقعیت هم همین است؛ پول کجا بود!؟ اما در ارتباط با کار ما، آن صحنهای که مخاطب دید، صرفا یک شوخی بود. وقتی ما با همه عالم شوخی میکنیم، چرا با خودمان شوخی نکنیم. این شوخی خیلی خوب بود. واقعا دستشان درد نکند.»
وی درباره حذفیات سریال «فوقلیسانسهها» نیز گفت: «بالاخره تصمیم و سلایق تلویزیون است. فوتبال هم که پخش میکند در برخی موارد این اتفاق میافتد. تلویزیون صاحب کار و آنتندار است و هر چه صلاح بداند آن کار را انجام میدهد. بالاخره تلویزیون برای هر چیزی یک قواعدی دارد. در ارتباط با کار ما هم همینطور است؛ البته خیلی از بخشهای کار ما را هم بدون حذفیات پخش کردند.»
جودی در پایان در پاسخ به اینکه آیا تصمیمی برای ساخت فصل جدید «فوق لیسانسهها» گرفته نشده است؟ توضیح داد: «هنوز تصمیمی برای ادامه کار گرفته نشده است، برخی از عوامل خارج از ایران هستند و بعد از بازگشت برای ادامه کار تصمیم گرفته خواهد شد.»
فصل اول و دوم سریال سروش صحت با عنوان «لیسانسهها» از شبکه سه سیما پخش شد. فصل سوم آن با نام «فوقلیسانسهها» اواخر فروردین کلید خورد تا برای پخش از شبکه سه سیما آماده شود.
بازیگران این مجموعه هوتن شکیبا، امیرحسین رستمی، امیر کاظمی، بیژن بنفشهخواه، عزتالله مهرآوران، کاظم سیاحی، سیاوش چراغیپور، متین ستوده، افشین سنگچاپ، فرخنده فرمانیزاده، پریسا مقتدی، مریم سرمدی، حسن نوری، مهدی ربیعی، نیلوفر هوشمند، آیدا نامجو، عرفانبرزین و رویا میرعلمی، سامنوری، علی آشمند، ایمان خیراندیش، شیما جهانگیری، شیمابخشنده، محمدمهدی علامه زاده هستند.
۵۷۵۷



به گزارش روابط عمومی تئاتر مستقل تهران، نمایش «ولپُن» که در فهرست نخستین تجربههای کارگردانی مهدی کوشکی قرار میگیرد، به زودی و از اواسط آذر ماه در تئاتر مستقل تهران به صحنه میرود.
«ولپُن» روایتگر ماجرای شخصیتی است به همین نام که ثروت زیادی دارد و دیگرانی که چشم به داراییهایش دوختهاند.
این نمایشنامه کمدی نوشته بنجامین جانسون یا بن جانسون نمایشنامهنویس اسکاتلندی همدوره ولیام شکسپیر است که برخلاف سبک و رویکرد نمایشنامه نویس هم عصر خود، از پرداختن به ماجراهای دربار و اشراف دوری کرد و در آثارش بیشتر به توده مردم توجه نشان داد. بعضی پژوهشگران بن جانسون را در زمینه نگارش آثار کمدی حتی چیره دستتر از شکسپیر میدانند.
«ولپُن» به کارگردانی مهدی کوشکی برای نخستین بار یازده سال قبل، در جریان جشنواره بینالمللی تئاتر دانشگاهی ایران روی صحنه رفت و جایزه کارگردانی مشترک (به همراه نمایش «مکبث» کاری از رضا ثروتی) و بهترین بازیگری جشنواره (محسن نوری) را دریافت کرد. این نمایش سپس در سال ۹۰ در مجموعه تئاترشهر اجرای عموم را تجربه کرد و سال ۹۵ نیز برای دومین بار در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه رفت.
۵۷۵۷



یکی دو ساعت قبل و با پایان تقریبی محدودیت دسترسی به اینترنت موبایل،باز هم یکی از اولین مطالبی که کاربران در شبکه های اجتماعی دیدند و برای هم فرستادند، همین ویدیو بود. عموم افرادی که می شناختم به سخنان کارشناس برنامه معترض بودند. موضوع را در شبکه های اجتماعی هم که دنبال کنید، تقریبا همه کامنت ها در مخالفت با این اظهارات است.
حساب آنهایی که قصد سوء استفاده دارند جداست،اما مشاهده من مربوط به کسانی می شود که با قرآن مانوس هستند، دلبستگی به آشوبگران ندارند و حتی به اندازه بخشی از مردم به اوضاع اخیر معترض هم نیستند،اما سخنان کارشناس برنامه را دوست نداشتند. این واکنش ها تا جایی پیش رفت که دست آخر خود آقای بهرام پور با انتشار یک پیام صوتی درباره این برنامه توضیح داد و سعی کرد منظورش را شفاف و روشن بیان کند.
پیش از این اظهارات آقای بهرام پور، من در آرشیو تلویزیون اصل برنامه را به طور کامل دیدم. برنامه آفتاب شرقی (معارفی از قرآن) چهارم آذر ساعت ۱۱ به مدت ۴۰ دقیقه از شبکه ۱ سیما پخش شد و آقای بهرام پور که در این برنامه به عنوان استاد قرآنی حضور داشته درست می گوید: حرف هایش را کامل پخش نکرده اند و از آنچه او گفته، سوء استفاده شده است.
البته من و شما ممکن است لحن ایشان، ادبیاتش و نوع نگاهش به تفسیر قرآن را نپسندیم، چه اینکه او در رسانه ملی و بی توجه به شرایط اجتماعی و وضعیت افکار عمومی چند بار تا پایان برنامه بر کلید واژه “زجر کش” کردن تاکید می کند.من هم بیان ایشان را دوست نداشتم که بدون اینکه محارب کیست را دقیق توضیح بدهد از برخورد با آنها حرف می زند که باید ” زجر کش شوند، اعدام شوند، دست و پای شان به صورت ضربدری قطع شود،نفی بلد شوند و …” .
وقتی هم مدام بر تفسیرش از توصیه قرآن به برخورد شدید با آن افراد حرف می زند از بینندگان دعوت می کند تا مردم از این تفسیر قرآن و نگاه کلام خذا لذت ببرند!
از نگاه من این بیان می توانست بهتر و درست تر طرح شود،اما اصل موضوع این است که ایشان درست می گوید.شاید در یک بحث فنی کسی که تخصص اش این است تفسیر متفاوتی ارائه بدهد یا آیه دیگری را شاهد بیاورد که موضوع جور دیگری طرح شود،اما او همه این حرف ها درباره محارب ها زده نه معترض ها.هم خود او و هم مجری برنامه در چند جا تاکید می کنند که حساب محارب که او درباره شان آن حرف ها زده با معترض فرق می کند.
پس چرا این برنامه مورد انتقاد طیف های مختلف قرار می گیرد؟ یک دلیل این است که بریده ای از کل برنامه پخش شده و عمده مردم همه آن را نشنیده اند.اما به نظرم کسانی که همه برنامه را ببینند یا توضیحات آقای بهرام پور را بشنوند باز هم قانع نخواهند شد.دلیل این موضوع ربطی به حرف های آقای بهرام پور ندارد. صدا و سیما را اشتباه می رود.
رسانه ملی از ورود حرفه ای و به موقع به چالش های اجتماعی پرهیز دارد. سرعتش به اندازه لاک پشت است و توان واکنش سریع و حرفه ای در برابر این چالش ها را ندارد.البته به نظر من و به استناد تجربه های گذشته صدا و سیما دست آخر تقریبا تصمیم درست را می گیرد،اما بسیار دیر و با تاخیر غیر قابل جبران. وقتی سعی می کند حرفه ای تر وارد ماجرا شود که دیگر افکار عمومی حاضر به تغییر ذهنیتش نیست. در چنین شرایطی برنامه سازها،تهیه کننده ها و نویسنده ها هم کم تجربه باقی می مانند و ورزیده نمی شوند.بنابراین اگر به صورت موردی دستور داشته باشند یا تصمیم بگیرند اقدامی بکنند،غیر حرفه ای این کار را می کنند.آرشیو همین برنامه را نگاه کنید که چه چطور شروع برنامه توی ذوق می زند و مجری حتی حواسش نیست گفتگو را جوری هدایت کند که مهمانش دست کم زودتر توضیح بدهد که درباره برخورد با آشوب گر حرف می زند نه مردم عادی و معترض.
نزدیک به دو هفته از وقایع اخیر می گذرد و من یک برنامه درست و درمان دراین باره در تلویزیون ندیده ام.بخش های مختلف خبری و غیر خبری، با گزارش های کلیشه ای و یک سویه پرشده اند و دارند یک حرف را تقریبا با یک مدل، علی الدوام تکرار می کنند. توده مردم با گرایش ها و زوایه مختلف انعکاس حرف خودشان را در هیچ بخشی نمی بینند.این مردم که می گویم مشخصا مردم عادی هستند؛نه فعالان سیاسی و کنشگران اجتماعی و اهالی رسانه و دانشجویان را. همین مردم عادی که در تاکسی و مترو و صف نان و توی اداره ها حرف می زنند و فکر می کنند و برای خودشان تحلیل دارند، در صدا و سیما انعکاسی از آنچه در ذهن و بر زبان دارند را نمی بینند یا بسیار کم می بینند و به جایش حرف های تکراری و کلیشه ای را آن هم نه با پرداخت های رسانه ای دقیق که بیانی الکن و غیر حرفه ای می بییند و می شنوند.
وقتی برنامه های پر مخاطب از پرداخت حرفه ای به چالش های اجتماعی و سیاسی غفلت می کنند،طرح ابتر این موضوعات در یک برنامه قرآنی این طور موجب واکنش مردم می شود. اگر به جای برنامه های یک سویه، شاهد پرداخت های حرفه ای به این موضوع بودیم،آن وقت این برنامه لابلای آن همه محتوی متنوع گم می شد و اصلا مورد این همه اعتراض قرار نمی گرفت.در این یک مورد به نظرم مجموع اظهارات آقای بهرام پورمشکلی چندانی – جز بد سلیقگی در طرح- ندارد،مشکل خود تلویزیون است.
* روزنامه نگار و فعال رسانه



در بخشی از این نشست، اصغر دادبه با انتقاد از سخنان یکی از مسئولان کتابهای درسی گفت: «آقای محققداماد اشاره کردند که امروز توده در فقر فرهنگی به سر میبرند، حال باید پرسید چرا با فرهنگ بیگانه شدیم و کجا به ما فرهنگ میآموزند؟ فرهنگ در دو نهاد آموزش داده میشود؛ مدرسه و دستگاههای ارتباط جمعی. من بسیاری از اشعار حتی اشعار مفصل نظامی را از دبستان به یاد دارم. حال در این روزگار فردی مسئول کتابهای درسی است که با دهنکجی تمام میگوید خواستیم شرح حال شهید حججی را بگذاریم سعدی و حافظ جای آن را تنگ کرده بودند! این چه شیوه صحبت است؟ چرا باید زندگینامه یک شهید با فرهنگ کهن و شعر شاعران ما تعارض داشته باشد!»
وی افزود: «تصور نمیکنم گردانندگان تراز اول کشور به این معنا راضی باشند که فردی با کمال نادانی چنین سخنی بگوید. امروز با همین افکار در کتابهای درسی، سرچشمه فرهنگ را خشکاندند! اگر من قدرت داشتم نصف کتابهای دبستان را به کلیات سعدی اختصاص میدادم. زیرا اگر فردی سعدی بخواند دریچهای از زندگی به رویش گشوده میشود. حال آنکه امروز دانشجوی دکتری ما نمیتواند به درستی گلستان و بوستان را از روی کتاب بخواند! حالا تصور کنید همین افراد دستاندکار امور فرهنگ میشوند، چه اتفاقی رخ میدهد.»
استاد سابق ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: «باور میکنید امروز جایی نیست که بساط شاهنامهخوانی برپا نشود، حتی در تبریز که تبلیغات ضد فردوسی صورت میگیرد، در آنجا هم شاهنامه خوانی برپاست. در همین تاکستان قویترین انجمن شاهنامهخوانی را دارد، چرا؟ زیرا مردم به درست یا غلط احساس میکنند به شاهنامه بیاعتنایی میشود.»


به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آیین رونمایی از پوسترهای سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت صبح روز چهارشنبه ششم آذر در سالن سینماحقیقت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برگزار شد.
محمد حمیدی مقدم (دبیر جشنواره)، منوچهر طیاب و احمد ضابطی جهرمی (پیشکسوتان سینمای مستند)، رامین حیدری فاروقی (عضو شورای سیاستگذاری جشنواره)، محسن استادعلی (ریاست انجمن کارگردانان سینمای مستند)، علیرضا حسینی، هادی معصوم دوست، علیرضا دهقان و جمعی از اهالی سینمای مستند و مدیران مرکز گسترش از جمله حاضران در این مراسم بودند.
ابتدای این مراسم محمد حمیدیمقدم درباره طراحی پوستر این دوره جشنواره سینماحقیقت گفت: ما قرار بود از آقای رضا عابدینی دعوت کنیم تا در این دوره جشنواره کنار ما حضور داشته باشند اما به دلیل مشغله ایشان این مهم میسر نشد، من از آقای عابدینی خواهش کردم در این حرکت کنار ما باشند و ایشان پس از سالها فعالیت در حوزه گرافیک و فرمهای بصری دنیا این خواهش را پذیرفتند تا پوستر جشنواره را طراحی کنند و به این خاطر از ایشان ممنونم.
وی افزود: فکر میکنم تعامل و روبهرو شدن با جهان بصری رضا عابدینی اتفاق بزرگی است و خوشحالم که این تعامل و اتفاق بزرگ به جشنواره سینماحقیقت سرایت کرده است. دوستان عزیز از این پس در مقابل این فضاهای گرافیکی قرار میگیرند.
در ادامه حمیدی مقدم متنی را که به قلم رضا عابدینی نگارش شده بود، قرائت کرد.

در ادامه این مراسم پوستر اصلی جشنواره سینماحقیقت توسط محمد حمیدی مقدم، رامین حیدری فاروقی (عضو شورای سیاست گذاری جشنواره)، محسن استادعلی (ریاست محترم انجمن کارگردانان سینمای مستند) رونمایی شد.
سپس پوستر بزرگداشت منوچهر طیاب در سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت با حضور این پیشکسوت سینما رونمایی شد و وی پس از رونمایی از پوستر گفت: خوشحالم که امروز در دنیا، سینمای ما را بیشتر با سینمای مستند میشناسند چون این سینما ترویجگر فرهنگ ملی ما است.
سپس منوچهر طیاب از پیشکسوتان سینمای مستند در این مراسم گفت: همیشه در این مواقع یاد خودم در ۲۱ و ۲۲ سالگی که از اروپا به تهران بازگشتم میافتم و به این فکر میکنم که آیا چیزی به نام سینمای مستند میتواند در ایران پابگیرد یا خیر؟
وی افزود: در آن زمان نمیدانستم که میشود درباره سینمای مستند کاری کرد یا خیر. همان موقع با یکی از مسئولان فرهنگی رو به رو شدم و سوال کردم که آیا امکان ساخت چنین فیلمهای مستندی وجود دارد یا نه؟ ایشان گفتند نمیدانم میشود یا نه، این اولین باری بود که با فردی مواجه شدم که طبیعتاً باید من را تشویق میکرد اما اینگونه نبود.
طیاب در ادامه با اشاره به سرگردانی که تا چندین سال همراه او بوده است، افزود: این سرگردانی با من بود تا زمانی که چند دوست دیگر از اروپا بازگشتند و ما با هم فکر کردیم که آیا میشود این رشته را در ایران پیش برد یا نه؟ الان میبینم که آرزوی دیرینه ما به حقیقت پیوسته و من خوشحالم. در این دوران رشتهها و مدارس هنری به وجود آمد در حالی که در آن دوران هیچکدام از این ارگانهایی که میشناسید وجود نداشت.
وی ادامه داد: در سال های ۴۰ تا ۵۰ جنبشی در ایران شروع شد و به من حکمی داده شد که اولین دانشگاه سینمایی را راه اندازی کنیم. با تجربیاتی که به عنوان نیروی جوان داشتیم، انجام این کار، ساده نبود حتی در آن زمان دانشگاههای سینمایی زیادی در جهان وجود نداشت اما با نامهنگاریها و برنامهریزی این کار را انجام دادیم.
این استاد پیشکسوت با بیان این نکته که در آن زمان همه چیز جوان بود و کسانی نبودند تا بتوان از تجربیات آنها استفاده کرد، گفت: عشق و علاقه باعث شد پژوهش و عقبافتادگی را جبران کنیم. همه کسانی که امروز شما میشناسید مربوط به سال های ۴۰ تا ۵۰ میشوند به طوری که حتی حکومت آن زمان را وادار به توجه کرد. خوشحالم که امروز در دنیا سینمای ما را بیشتر با سینمای مستند میشناسند چون این سینما ترویجگر فرهنگ ملی ما است.
وی افزود: همه اتفاقات امروز باعث شده هم خودمان را پیدا کنیم هم شخصیتمان را به دیگران معرفی کنیم. در جشنوارههای بین المللی بارها دیدهام که خارجیها دوست دارند ببینند ما چه ساختهایم چون جنس کارهای ما متفاوت است.
طیاب در پایان خاطرنشان کرد: از برگزاری این بزرگداشتها ممنونم این بزرگداشت برای ما نیست بلکه برای فرهنگمان است.

در ادامه آیین رونمایی از پوستر سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت ضمن نمایش پوستر بزرگداشت احمد ضابطی جهرمی، این پیشکسوت حوزه سینمای مستند گفت: این سالن برای من یادآور خاطرات علمی و هنری خشنودکننده و عزیز است. چون خادمانی در این مرکز حضور داشتند که واقعا دوستداشتنی هستند. دوست داشتن مرکز به خاطر عزیزانی است که در اینجا با تأثیرات متفاوت خدمت میکنند. ما در همینجا آثار درخشانی از ایران و جهان دیدیم، به عنوان داور همکاری کردیم، کسانی را دیدیم که حالا در این دنیا نیستند، بخشی از کارگاه های آموزشی را در همینجا برگزار کردیم و …. بنابراین مجموعه این ویژگیها، مرکز را برای من دوست داشتنی میکند.
وی ضمن تأکید بر همکاری هنرمندان با یکدیگر اظهار کرد: هرچند مدیریتها تغییر کردند اما خودمان هم باید به هم کمک کنیم. همه ما یک جمع هستیم و امیدوارم سمفونی دلنشینی برای همه باشیم. من در همین سالن چند بار تاکید کردم و معتقدم که فرم ملی برای سینمای کشور ما، سینمای مستند است و از اول هم چنین بوده چرا که بخشی از هنر ایرانی، مستند است. بخش مهمی در دیگر شاخهها هم مستند است برای مثال شعر مستند، موسیقی مستند و ... داریم. سینمای مستند جهان طبیعی، انسانی و تاریخی را تصویر میکند.
ضابطی جهرمی افزود: ما تولید استودیویی نداشتیم اما هالیوود آن را به استودیو برده است. در ایران خیلی از دفاتر تولید نام استودیو را داشتند در حالی که همانها، دفاتر فیلمسازی بودند. در سال ۷۹ مقالهای درباره سینمای مستند و فرم ملی نوشتم و دلایلی آوردم که چرا فرم مستند، یک فرم ملی است و باید تقویت شود. البته جهان، سینمای ما را با سینمای مستند میشناسد اخیرا هم آثاری که تلفیقی از مستند و داستانی است، ساخته میشود.
وی پس از تشکر از کارکنان مرکز گسترش گفت: ممنونم که از حقیر یادی کردید. این نکوداشت را که برای سینمای ایران و دلبستگی ما به سرزمینمان است، ارج میگذارم. ما مدیون گذشتگان و آموزگاران خودمان هستیم و موظفیم آموزه های خود را به دیگران منتقل کنیم. از بانیان جشنواره هم که برای خدمات ناقابل ما نکوداشتی برگزار میکنند، تشکر میکنم.
جهرمی با اشاره به پوستر بزرگداشتش توضیح داد: لحظهای که پوستر نکوداشتم را دیدم باند نارنجی آن روی چشم نظرم را جلب کرد و من را یاد دورهای انداخت که ما آرزو داشتیم فیلم رنگی بسازیم.
این مستندساز در پایان گفت: بخش مهمی از سینما، انضباط است، انضباط اخلاقی، فیزیکی، تولیدی، فکری و خدمتی بخشی از آن است. مستندساز باید بگوید من باید به موقع، آماده، آنجا باشم. یعنی باید مثل یک سرباز عمل کند.
در پایان حسین ترابی، منوچهر طیاب، احمد ضابطی جهرمی، منوچهر مشیری، مرتضی رزاقکریمی و …. به امضای پوستر این جشنواره پرداخته و عکس یادگاری گرفتند.
۲۵۸۲۵۸






۲۵۸۲۵۸



خبرگزاری مهر – سرویس فرهنگ – علیرضا جباریدارستانی:
هنر اجتماعی زمانی «تاریخ» پیدا میکند که بتواند خود را با مسئلههای جامعهاش درگیر کند. در واقع تاریخ هر هنری یا تاریخیشدن آثار هنری در هر جامعهای با پرابلماتیزه شدن و کشف مسئله و طرح پرسشهای اساسی در آن جامعه آغاز میشود. در این معنا پرابلماتیزه کردن، بیان مسائل روز جامعه است. جامعه در روند تاریخی خود و در موقعیتهای مختلف دچار مسائلی میشود و زمانی که هنر و آثار هنری با این مسائل میآمیزند، آنها را کشف کرده و به سطح میآورند، خود را به امری تاریخمند بدل میکنند؛ تنها در این صورت است که هنر در آن جامعه تاریخ پیدا میکند و آثار هنری به بخشی از تاریخ فرهنگی جامعهاش تبدیل میشود. این تاریخیشدن هنر، همان طور که برخی سنتهای هنری در گذشتههایی نه چندان دور -بهویژه در غرب- واجد آن بودهاند، با دامن زدن به خودآگاهی تاریخی و اندیشهی انتقادی نسبت به شرایط موجود، راهی را برای فرارفتن از موقعیتهای کنونی جوامع هموار میکنند.
در این جریان، ادبیات به دلیل وجوه بارز اجتماعی و تاثیرگذاریاش بر جامعه – بویژه در دوره موسوم به «مدرن» – اتفاقاً موقعیتی یگانه داشته و دارد. اگر بر مبنای تقسیمبندی متعارف و تا حدی کلیشهشده، شاخههای مهم ادبیات را «شعر» و «رمان» در نظر بگیریم و متوجه اقتضائات مدرن این دو حوزه باشیم، وجوه اجتماعی و تاریخی ادبیات در دوره مدرن بیش از هر زمانی مشخص و برجسته میشود. «شعر» فارسی، به طور خاص در دوران پس از نیما و حتی قرنها پیش از آن، با پیدایش مکتب هندی که با دقتی مثالزدنی «طرز تازه» نام گرفت و مراد از آن ورود تیزبینانه شاعر به اقتضائات و عناصر پیرامونی جهانی بود که مدام در حال «تازه شدن» است، دیگر نمیتواند در معنایی که اینجا مورد اشاره قرار گرفت، بیمسئله، بیتاریخ و از این بابت غیراجتماعی باشد. تکلیف «رمان» و داستان حتی از شعر هم روشنتر است؛ چرا که رمان اساساً پدیدهای مدرن است و به قول «لوکاچ» کارش چیزی نیست جز بیان حماسه تراژیک زندگی انسان رها شده کنونی در جهان وامانده مدرن! جهانی که به بیان لوکاچ خداوند مدتهاست آن را ترک گفته است. در واقع از نظر لوکاچ رمان تنها زمانی واقعا یک رمان است که به حماسه بیخانگی انسان در وضعیت کنونیاش (دوران مدرن) اشاره میکند. او در «نظریه رمان» نوشت: «رمان حماسه جهانی است که خداوند آن را ساخته و بعد ترکش کرده است، رمان حماسه بیخانگی روح است». و اگر این اعتقادش را بپذیریم و آن را در کنار اعتقاد دیگرش بازخوانی کنیم که «فلسفه، غم غربت خانه است» میتوانیم تصدیق کنیم که پرداختن به رمان و داستاننویسی از نظر لوکاچ، لااقل یکی از اصلیترین راههای فلسفهورزی است. فلسفهورزی توسط انسان تنهامانده در جهانی که دیگر مانند عصر هومر، جهان را خانه خویش نمیداند و به بیان هایدگری در آن سکنی (آرامش) ندارد. در این صورت چه چیز مسئلهمندتر، پرابلماتیکتر و از این نظر اجتماعیتر و تاریخیتر از رمان؟
جامعه در روند تاریخی خود و در موقعیتهای مختلف دچار مسائلی میشود و زمانی که هنر و آثار هنری با این مسائل میآمیزند، آنها را کشف کرده و به سطح میآورند، خود را به امری تاریخمند بدل میکنند؛ تنها در این صورت است که هنر در آن جامعه تاریخ پیدا میکند و آثار هنری به بخشی از تاریخ فرهنگی جامعهاش تبدیل میشود
اگر همین عناصر را کمی بیشتر بسط دهیم، وضعیت، حتی مسئلهدارتر هم خواهد شد! اگر رمان و ادبیات شکلی از فلسفه است، چرا نباید مانند «مارکس» به این امر بیندیشیم که دیگر باید «توصیف جهان» را رها کنیم و در راستای رسالت تاریخی هنر و ادبیات (به مثابه فلسفه) دست به «تغییر جهان» بزنیم؟ آن هم در جهانی که مملو از شرایط بحرانی و مسائل بغرنجی است که نه تنها امکانات تحقق حیات انسانی مبتنی بر برابری را در شکلی فراگیر به شدت محدود کرده است، بلکه به واسطهی حضور آگاهیهای کاذب ایدئولوژیهای اینجایی و آنجایی، امکان رسیدن به «تغییر» و نفی وضعیت نامطلوب کنونی را بیش از هر زمانی دور از دسترس قرار داده است!
در چنین شرایطی اگر تنها یک راه نجات وجود داشته باشد، آن راه چیزی نیست جز تمسک به هنر مسئلهدار و نگرش زیباشناسانه به جهان و انسان؛ هنر و زیباشناسیای مدرن و انتقادی که با دست گذاشتن بر پرابلماتیکای تاریخی حیات بشر، اولاً موقعیت بحرانی آن را آشکار میکند و ثانیاً راه فائق آمدن بر بسیاری از تعارضات موجود در حیات تاریخی بشر را نشان میدهد. در اینجا بد نیست که از «آندری تارکوفسکی» فیلمساز روس و وارث داستاننویس پرابلماتیکی چون «فئودور داستایفسکی» یاد کنیم که هم در فیلمهایش و هم در سخنان و مصاحبههایش بحرانها و مسائل بغرنج حیات بشر در دوران مدرن را فریاد میزد و عمیقاً هم مروج بازنگری در بنیانهای متصلب حیات کنونی بود و هم دغدغهی رجوع به معنویت از رهگذر زیبایی را داشت؛ او در مصاحبهای گفته بود: «در نهایت این زیبایی است که جهان را نجات خواهد داد».
قطعاً ارائه تفاسیر عرفانی و رمانتیک (و از این نظر غیرپرابلماتیک) از عباراتی که اینجا از برخی متفکران و هنرمندان ذکر شد، امکانپذیر است، اما اینگونه تفاسیر، با توجه به پارادایم فکری اشخاصی چون «تارکوفسکی»، «هایدگر»، «لوکاچ» و… از سوء تفاهمی اساسی خبر میدهند که در اینجا مجال پرداختن به آن وجود ندارد. آنچه در اینجا نهایت اهمیت را دارد تاکید بر وجه تاریخی و آگاهانهی هنر و ادبیات و تاریخی شدن این آگاهی است که کم و بیش در اندیشه متفکران و هنرمندان نامبرده به نحو بارزی وجود دارد.
هنر و ادبیات در معنای یاد شده با مسئله و پرابلماتیکای انسانی و موقعیت هستیشناختیاش نسبت تام دارد و اساساً هر اثر هنری به نوعی بیانگر همین موقعیت انسانی است. بدین ترتیب از آنجا که انسان موجودی مسئلهدار (پرابلماتیک) و در عین حال، تاریخی است، هنر هم از آنجا که شرح همین انسان مسئلهدار است، الا و لابد باید تاریخی، اجتماعی و از این نظر باید مسئلهدار باشد. جز این، هر زیباییای در جهان وجود داشته باشد، باید آن را تحت مقولهی «زیبایی طبیعی» که دیگر ارتباط چندانی با انسان ندارد، دستهبندی کرد و نه تحت عنوان «زیبایی هنری» که امری مدرن و شدیداً مرتبط با حیات انسان به معنای عام آن است!
هنر و به طور خاص ادبیات از این نظر بسیار عینی، انضمامی و همچنین وابسته به واقعیت حیات انسانی در اینجا و اکنون است. اما از آنجا که اثر هنری و ادبی، جهانی را خلق میکند، قرار نیست رونوشتی بازتابدهنده از واقعیت یا جامعه باشد، به هیچ وجه! اثر ادبی به همراه جهانش، واقعیت خاص خود را میآفریند و از این طریق همواره به واسطهی دیالکتیک «بیرون و درون»، همواره در رفت و آمد بین حیات درونی انسان و موقعیت بیرونی جهان واقعیت است. چنین اثری، رونوشتی مکانیکی از جهان بیرونی نیست، بلکه واقعیتی مستقل است که در بستری تاریخی، موقعیت اینجایی و اکنونی انسان مسئلهدار را در رویارویی با جهان مسئلهدار بیرونی برجسته میکند و از این طریق بر آگاهی تاریخی-انتقادی میافزاید.
از آنجا که انسان موجودی مسئلهدار (پرابلماتیک) و در عین حال، تاریخی است، هنر هم از آنجا که شرح همین انسان مسئلهدار است، الا و لابد باید تاریخی، اجتماعی و از این نظر باید مسئلهدار باشد
از سوی دیگر، اثر هنری/ ادبیِ تاریخیشده، این امکان را برای بشر فراهم میآورد که هم حامل گذشته باشد و هم با رویکرد ناب انتقادیاش راهنمایی برای آینده. با رسیدن به این سطح است که به قول «لوکاچ» «انسان میتواند در و از طریق اثر هنری، بر بیگانگی تاریخی خود فائق آید». او همچنین این بحث را پیش میکشد که چنین آثاری بر «از خود بیگانگی» خویش هم غلبه میکنند و این بدان معناست که آثار هنری/ ادبی بیمسئله و بیتاریخ آثاری از خود بیگانه هستند. هنر فائق آمده بر «از خود بیگانگی»، از نظر لوکاچ «از یک سو بازتابی واقعی از هستی مسئلهدار انسان در جهانش و از سوی دیگر نشانگر رشد حقیقی بشر است. از این نظر، اثر هنری واجد نوعی غایتشناسی تاریخی است».
این ویژگیها همان چیزهایی است که در زیباییشناسی طبیعتگرایانه، غیرتاریخی، غیراجتماعی و غیرمسئلهمند یافت نمیشود؛ زیباییشناسی طبیعتگرایانه هیچگاه از سطح واقعیت بیرونی فراتر نمیرود و به همین دلیل از اصلیترین ملزومات هنر حقیقی یا زیبایی هنری که همانا وحدت مسئلهدار انسان و جهان است، محروم میماند. این زیبایی به هیچ عنوان پدیدهای هنری قلمداد نمیشود، زیرا از دستیابی به آن سطح از تمامیت که میتواند بازنمای یگانگی جزء و جهان باشد، ناتوان است. زیبایی طبیعت هیچگاه از سطح اجزا فراتر نمیرود و لذا در بهترین حالت صرفاً لذتبخش است. با این حال فاقد تمامی آن ارزشهای شناختی و کنشی است که در هنر و بر اساس مفهوم تمامیت و کلیت ایجاد میشود. به عبارت دیگر زیبایی طبیعی برخلاف زیبایی هنری امری غیرتاریخی است و از این جهت صرفاً در موقعیتهایی غیرماندگار، به عنوان امری باب طبع، مفرح و لذتبخش ادراک میشود. بیخود نیست که در دوران کنونی ما بازار کتاب و ادبیات پر است از چنین آثاری که فقط نوشته و خوانده میشوند تا «لذت» از وضعیت موجود را جایگزین «تفکر» به این وضعیت بکنند. داستانها و شعرهایی که به شیوهای انبوه تولید و مصرف میشوند تا صرفا «حال خوب» را به مخاطب عرضه کنند؛ آثاری بیمسئله، بیتاریخ و بدون کوچکترین فرم و محتوای رادیکال یا انتقادی. آثاری که حتی کارشان «توصیف جهان» نیست، چه برسد به «تغییر جهان»، یا پیگیری یک آرمان انسانی؛ آرمان همان «انسان مسئلهدار» در «جهان مسئلهدار»!
درگیر شدن انتقادی با این موضوع، محور تازهترین پرونده سرویس فرهنگ خبرگزاری مهر با عنوان «ادبیات بیمسئله» خواهد بود و به این پرسشها دامن خواهد زد که ادبیات معاصر فارسی (اعم از شعر و رمان) تا چه حد پرابلماتیک و مسئلهدار است؟ و مصادیق و دلایل بیمسئلهگی یا مسئلهدار بودنش چیست؟ این پرونده تلاش خواهد کرد گامی برای بازشناسی جایگاه ادبیات معاصر و نسبتش با «جامعه»، «مردم» «از خود بیگانگی»، «تاریخی بودن»، «واقعی بودن» و حتی «هنری بودن» بردارد.
بیخود نیست که در دوران کنونی ما بازار کتاب و ادبیات پر است از چنین آثاری که فقط نوشته و خوانده میشوند تا «لذت» از وضعیت موجود را جایگزین «تفکر» به این وضعیت بکنند. داستانها و شعرهایی که به شیوهای انبوه تولید و مصرف میشوند تا صرفا «حال خوب» را به مخاطب عرضه کنند؛ آثاری بیمسئله، بیتاریخ و بدون کوچکترین فرم و محتوای رادیکال یا انتقادی
پیش از ورود به متن اصلی این پرونده – که مبتنی بر نوشتارها و گفتارهای فعالان عرصه ادبیات است – باید به این نکته اشاره کنیم که به نظر میرسد ادبیات و هنر معاصر ایران عموما تحت تسلط فرهنگ بورژواییِ ایرانیزهشده، از مناسبات و اقتضائات اجتماعی رادیکالش دور افتاده است. عموم آثار ادبی دوران ما اگر هم به طرح معضلات و آسیبهای اجتماعی بپردازند (تازه باید بین معضل یا آسیب با «مسئله» فرق اساسی قائل شد)، باز این مسائل را در چارچوب یا متنی روایت میکنند که از اساس برساخته فرهنگ بورژوایی است؛ متنی که انسان یا سوژههای اجتماعی را مانند اتمهایی شناور در نظر میگیرد که نسبتی واقعی، تاریخی و مسئلهدار با بنیادهای اجتماعی و سیاسی جامعه خودش ندارند. از این نظر میتوان این داستانها یا اشعار را روایتگر انسان/سوژه «پا در هوا» نامیده و در نتیجه، فضای حاکم بر چنین آثاری را حتی اگر جنبههای پاتولوژیک شدیدی هم داشته باشند، نمیتوان پرابلماتیک دانست. از جنبههای بسیاری میتوان آنها را آثاری انتزاعی قلمداد کرد. به عبارت دیگر این ادبیات گویی فاقد دیدگاه و رویکرد تاریخی از طبقات مختلف اجتماعی است و آگاهی انتقادیاش در حد یک آگاهی آسیبشناسانه باقی مانده است.
باید پذیرفت که جهانبینی بورژوایی از جهات مختلفی از مفهوم «کلیت اجتماعی» غافل بوده است. این در حالی است که جامعه از منظر تاریخی، چیزی بیش از مجموعهی افراد یا اتمهاست. جهانبینیای که کلیت تاریخی و اجتماعی را گم میکند، عوضِ اینکه به آگاهی انتقادی مخاطبانش دامن بزند، برعکس همواره در آستانهی فرو افتادن به این چالش اساسی است که انسان (مخاطب) را بیخانمان، از خود بیگانه و شیءواره سازد. کارکرد و تکلیفی که در دوره ما بسیاری از همین آثار «اتمیزه» به سبک قورباغهات را قورت بده، «عرفانزده» به سبک کتابهای پائولو کوئیلو و همه انواع آثار «تخدیری» که هدفشان صرفا و صرفا «حال خوب» است به دوش کشیدهاند. این دیدگاه یا جهانبینی که به شیءوارگی همه چیز از جمله انسان دامن میزند، نگرشی است که انسان را مستقل و مجزا از جهان، جامعه و تاریخش میداند و روایت میکند و در نتیجه رابطهی دیالکتیکی بین سوژه(انسان) و ابژه(جهان) را به کلی قطع میسازد؛ نتیجتاً مخدوش شدن این رابطه در مسیر تاریخ، باعث میشود که حیات اجتماعی، پویایی و سرزندگی خود را از دست بدهد و انسان «پا در هواتر» از چیزی که هست، بشود و سوژههای مورد نظر را بیشتر و بیشتر به بیخویشتنیها، بیخانمانیها و بیمعناییها دچار کند. تاریخی کردن هنر و ادبیات از رهگذر پرابلماتیزه کردن آن، دعوتی است برای رجوع دیگرگونه به انسان، تاریخ و جهان و آغازی است برای رویآوری به «کلیت اجتماعی».