برچسب: فرهنگ

فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری

  • تجلیل از نویسنده «پس از بیست سال»

    تجلیل از نویسنده «پس از بیست سال»

    دبیر اجرایی دوازدهمین دوره جایزه ادبی «جلال آل احمد» با اعلام این خبر گفت: اعضای هیات داوران بخش رمان و داستان بلند جایزه «جلال» در جریان بررسی آثار این بخش، کتاب «پس از بیست سال» نوشته «سلمان کدیور» را به خاطر کوشش موثر در زمینه دراماتیک کردن تاریخ و وقایع دینی و هویتی، شایسته تحسین دانسته و پیشنهاد تجلیل از این نویسنده و اثر ادبی او را به دبیرخانه این جایزه ارائه دادند.

    رمان «پس از بیست سال» روایتی است تاریخی در صدر اسلام که از دوران امام علی(ع) آغاز و به پس از حادثه عاشورا ختم می‌شود.

    مراسم پایانی دوازدهمین دوره جایزه ادبی «جلال آل احمد» ساعت ۱۵ شنبه، ۲۳ آذرماه در تالار قلم کتابخانه ملی ایران با معرفی برگزیدگان این دوره برگزار خواهد شد.

    ۲۴۱۲۴۱

  • «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست
    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    به گزارش خبرنگار مهر، حسن صنوبری از شاعران آیینی کشورمان به بهانه برگزاری مجموعه کنسرت‌های «حالا که می‌روی» به خوانندگی محمد معتمدی در تهران و شهرستان‌ها یادداشتی را منتشر کرد.

    این کنسرت‌ها طی هفته‌های اخیر توسط مرکز موسیقی «مأوا» در حال برگزاری است.

    در یادداشت حسن صنوبری که با عنوان «حالا که می‌روی، روایتی شنیدنی از عشق» منتشر شده، آمده است:

    «حالا که می‌روی روایتی شنیدنی از عشق است. روایتی عمیق، شکوهمند و قدرتمند. اما قبل از عشق بیایید از موسیقی حرف بزنیم. ما از موسیقی چه می‌خواهیم؟ می‌گویم: لذت‌بردن. دیگر از موسیقی چه می‌خواهیم؟ فکرمی‌کنم و می‌گویم: پشیمان‌نشدن و کهنه‌نشدن پس از گذشت یک دوره شنیدن. دیگر از موسیقی چه چیزی می‌توانیم بخواهیم؟ فکر می‌کنم و فکر می‌کنم و می‌گویم: به فکر فرورفتن و بالاتر رفتن سطح پسند و سلیقۀ موسیقایی.

    گمان می‌کردم دهه نود را به پایان می‌بریم و دیگر آلبومی در قد و قوارۀ «یاد باد» و «حریق خزان» به بازار موسیقی ایران قدم نگذارد. آلبومی که بتوانیم با خیال راحت به یک دوست هدیه بدهیم. اما سال گذشته فرید سعادتمند آهنگ‌ساز موفق این سال‌ها «حالا که می‌روی» را (با آواز «محمد معتمدی») منتشر کرد تا رقیب مهمی برای یادباد (با آهنگسازی سیامک آقایی و آواز سالار عقیلی)، حریق خزان (با آهنگسازی مهیار علیزاده و آواز علیرضا قربانی) و دیگر آلبوم‌های موفق و هنری دهه نود موسیقی با کلامِ ایرانی و فارسی‌زبان باشد.

    می‌دانم این سه آلبوم تفاوت‌های زیادی با هم دارند، «یادباد» یک آلبوم مجلسی و ضبط کنسرت است و «حریق خزان» و «حالا که می‌روی» یک آلبوم استدیویی‌اند. اولی موسیقی سنتی و ردیف‌ دستگاهی ایرانی است و دو آلبوم بعدی موسیقی تلفیقی و به‌نوعی پاپ‌سنتی. اما از جهات زیادی هم این سه آلبوم موفق به هم شبیه‌اند و با هم قابل مقایسه‌اند. هر سه در زمینه آهنگسازی فوق‌العاده‌اند. خوانندۀ هر سه اثر یکی از ستاره‌های موسیقی اصیل ایرانی است (عقیلی، قربانی و معتمدی) و شعرهای هر سه اثر از جمله شعرها و ترانه‌های ارزشمندی است که از سطح موسیقی متداول امروز بالاتر است.

    در این هشت‌سال آهنگ خوب کم ساخته و نواخته نشده، اما آلبوم خوب چرا. البته به جز سه اثری که گفتیم هم آلبوم خوب در موسیقی این دهه وجود دارد، اما آلبوم‌هایی که انرژی اصلی‎شان روی یکی دو قطعه است. فرقی که این سه آلبوم با آن آلبوم‌های خوب دیگر دارد این است که زیبایی و هنرمندی در کل یا بیشترینۀ آهنگ‌ها و در تمام اجزاء هر قطعه (متن، ساز و آواز) جاری است.

    نکتۀ دوم این است که بعضی آلبوم‌های خوب دیگر هم هستند که شاید همه یا اکثر آهنگ‌هایشان زیبا باشد، اما به‌صورت مجزا. یعنی آن‌ها در حقیقت مجموعه‌ای از قطعات پراکنده با عوالم گوناگون هستند نه یک آلبوم موسیقی منسجم که روح و ساختار زیبایی‌شناختی واحدی بر همه‌شان حاکم باشد. در حالیکه آهنگ‌های «یادباد»، «حریق خزان» و «حالا که می‌روی» جدا از زیبایی‌های انفرادی، کامل‌کننده و هم‌آهنگ با همدیگرند.

    اگر بخواهیم از ساختار «حالا که می‌روی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگ‌سازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را به‌مراتب بالا برداین آهنگ‌ها با هم زیبایی‌شناسی و معنایی را دارند که جدا از هم ندارند. سومین اشتراک این سه آلبوم هم جمع بین مخاطب عمومی و مخاطب فنی است. قطعا بسیاری از استادان موسیقی و مخاطبان حرفه‌ای موسیقی از شنیدن آهنگ‌های این سه آلبوم لذت می‌برند، اما این التذاذ هنری و فاخر باعث نمی‌شود این آهنگ‌ها، آهنگ‌هایی محفلی و خاص‌پسند باشند؛ بلکه شما می‌توانید هر گوشی را میهمانِ این نغمات کنید و مطمئن باشید شنونده لذت می‌برد. مخصوصا درمورد یادباد و حالا که می‌روی این موضوع روشن است (حریق خزان تاحدی خاص‌پسندتر است). البته من هم بر این باورم که موسیقی اصیل ایرانی و آهنگی که از رویارویی بی‌واسطۀ سازها و دست‌ها برمی‌خیزد ذاتا ارزش وجودی و هنری بیشتری دارد، اما از آن‌طرف هم _چنانکه توضیح خواهم داد_ «حالا که می‌روی» فاصله‌ی بسیاری با دیگر آلبوم‌های ژانر خود دارد.

    اگر بخواهیم از ساختار «حالا که می‌روی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگ‌سازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را به‌مراتب بالا برد. شاید همین تجربۀ اوست که باعث شده نغمه‌ها و نواخته‌هایش در «حالا که می‌روی» جدا از زیبایی و دقت‌های موسیقایی _که از چنین هنرمند نابغه‌ای انتظار می‌رود_ قدرتِ روایت‌گری، تصویری و سینمایی‌شدن فراوانی نیز داشته باشند. بر این باورم که تمامی آهنگ‌های آلبوم، به‌تنهایی انرژی یک فیلم سینمایی درخشان را در خود نهفته دارند. سعادت‌مند این آلبوم را تنها آهنگ‌سازی نکرده، بلکه کارگردانی هم کرده است.

    می‌دانیم همانگونه که در سینما، سریال و فیلمی ماندگار است که کارگردان در آن فرمانده بازیگر و دیگر عوامل باشد، در موسیقی هم آهنگ و آلبومی ماندگار خواهد بود که ساز خواننده و شاعر و دیگر عوامل با دست آهنگساز کوک شود. این آلبوم از همان آلبوم‌هاست. یک شاهدش این است که در این اثر سعادت‌مند برای آفرینش جهان موسیقایی ارزشمند خود سراغ بهترین‌ها رفته و برای آواز محمد معتمدی را برگزیده است.

    معتمدی جدا از زیبایی، لطافت و قدرت بی‌نظیر صدایش باید دقت کنیم همان خواننده‌ای است که انتخاب بزرگ‌ترین و موثرترین آهنگ‌ساز و نوازندۀ پنجاه‌سال اخیر یعنی زنده‌یاد استاد محمدرضا لطفی بوده است. او خواننده‌ای نیست که در تصنیف و ترانه بتواند خودنمایی کند اما در آواز از ساز جا بماند. معتمدی در ساحات گوناگون و پرده‌های متنوع آوازی خوش درخشیده است و درخشش خود را بیش از اینکه مدیون تبلیغ و تعریف این و آن باشد، مرهون گرمی حنجرۀ خویش، سعی و تمرین هنری خود و زانوزدن در محضر بزرگان موسیقی ایرانی است. او پیش از این در آلبوم‌های موفقی چون «وطنم ایران»، «از بودن و سرودن»، «ای عاشقان»، «باده تویی»، «صوفی»، «اپرای مولوی» و… با چهره‌های گوناگون موسیقی ایران همراه شده و توانایی هنری خود را ثابت کرده است. این قدرت صدا و این آواز تربیت‌شده است که البته می‌تواند در گوشه‌گوشۀ طراحی هنری و در گسترۀ تخیل موسیقایی آهنگ‌ساز، بال‌دربال نغمات و لحظات سعادتمند اوج و فرود بگیرد. گاه لطیف باشد، گاه حماسی بخواند، گاه اندوهگین باشد، گاه فریاد بزند، گاه اوج بگیرد و گاه آرام. اگر بخواهیم از این منظر انتخاب سعادتمند در این آلبوم را با با انتخاب آقایی در یادباد مقایسه کنیم باید بگوییم، آقایی با انتخاب عقیلی که مشهورتر از معتمدی است، کار را برای موفقیت آلبومش در بازار آسان‌تر کرد و سعادتمند با انتخاب معتمدی که فنی‌تر از عقیلی است بر ارزش موسیقایی کار افزود.

    همچنین شاعر اثر: دکتر محمدمهدی سیار، پیش از اینکه یک ترانه‌سرا باشد یک شاعر ثابت‌شده است. شعر مقامی فراتر و دشواریاب‌تر از ترانه دارد و سیار در آن خوش درخشیده است. شعرهای سیار، به‌ویژه غزل‌هایش، نمونه‌ای عالی از غزل امروزند که می‌توانند نظر مخاطبان جدی ادبیات را به خود جلب کنند. همچنین جدا از ارزش‌های زیبایی‌شناختی، شعرهای این شاعر فلسفه‌خوانده از منظر اندیشه‌ورزی و چندلایه‌بودن، در وضعیت بحرانی شعر امروز بی‌نظیرند. چه در کتابی مثل «حق السکوت» که جایزه مهم کتاب سال شعر را برده است و چه در کتاب‌های پرفروشی مثل «رودخوانی» و «یادآوری» که با استقبال مردم مواجه شدند. همچنین سیار در مقام ترانه‌سرایی نیز موفقیت‌های بسیاری داشته و پیش از این ترانه‌هایش با صدای خوانندگان گوناگونی چون سالار عقیلی، حجت اشرف‌زاده، اشکان کمانگری، رضا صادقی و… توانسته‌اند اقبال بالایی کسب کنند. پیش از انتشار آلبوم «حالا که می‌روی» ترانۀ «چه بگویم» سیار با موسیقی فرید سعادتمند و صدای سالار عقیلی منتشر شده بود؛ ترانه‌ای که تبدیل به یکی از محبوب‌ترین و موفق‌ترین آهنگ‌های موسیقی باکلام در زمان خود و همچنین نقطه عطفی در کارهای سال‌های اخیر عقیلی شد.

    در این زمینه هم اگر بخواهیم انتخاب سعادتمند را با انتخاب‌های علیزاده و آقایی مقایسه کنیم، مهیار علیزاده و سیامک آقایی با انتخاب شعر مشاهیر ادبیات فارسی (یادباد: حافظ و مولوی/ حریق خزان: سهراب سپهری، فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج) در بخش شعر آلبوم خود ریسک نکرده‌اند؛ چه از لحاظ فنی و ادبی و چه از منظر مخاطب و بازار؛ اما در عین حال چیزی هم به ادبیات نیفزوده‌اند. حافظ و سهراب سپهری بی‌هیچ حنجره و سازی در حافظه شنیداری ادبی ما ثبت هستند. اما سعادتمند با انتخاب خطیر و خطرپذیر یک شاعر امروزی، برگ‌های ارزشمندی به شعر و ادبیات این سرزمین افزوده است.

    همه این عوامل و انرژی‌ها دست به دست هم دادند تا فرید سعادتمند بتواند یکی از زیباترین و مهم‌ترین آلبوم‌های موسیقی سال‌های اخیر را روانه بازار کند. آلبومی که به شعور مخاطب حرفه‌ای موسیقی احترام می‌گذارد و بر دل مخاطب عمومی می‌نشیند.

    اما اگر بخواهیم از محتوای «حالا که می‌روی» حرف بزنیم: این آلبوم از چه چیزی سخن می‌گوید؟ گفتیم از عشق. اما آیا عشق یک کالای رایج و متداول نیست؟ آیا همان عطر تکراری نیست که در دکان همه عطارها هست؟

    پاسخ من این است: هم آری هم نه. عشق از نظر مفهومی و مضمونی میدان وسیعی است که جمعیت متفاوت و گاه متناقضی را در خود جای داده. همچنین از نظر اقتصادی به خاطر گستردگی مخاطبانش رمز فروش است. همین باعث شده این معنای بلند، مدعیان فراوانی هم پیدا کند که تقلای بسیاری‌شان چیزی جز تیشه به ریشه زدنِ عشق نبوده است. ما در پیشینه شعر فارسی صفحه‌های درخشان، شکوهمند و بی‌نظیری داریم که راوی عشق‌اند و از دیرباز تمام دنیا به آن احترام می‌گذارند. اما در موسیقی امروز آنقدر از همین عشق عزیز برداشت‌های مبتذل شنیده‌ایم که آبرویی برای آن نگذاشته‌ایم.

    «حالا که می‌روی»، علی‌رغم همه نوآوری‌هایش بازگشت به  همان برداشت‌های زیبا و باشکوه از عشق است. حالا که می‌روی روایت‌گر عشق‌های ساندویچی، عشق‌های سطحی، عشق‌های MP3، عشق‌های ثانیه‌ای، عشق‌های درلحظه و عشق‌های مصنوعی نیست و «با هر می‌ناپخته نمی‌جوشد». حالا که می‌روی عشق را با همان معنای اصلی و حقیقی و راستینش روایت می‌کند و به خاطر سایه‌ی اقتصاد بر فرهنگ و هنر آن را از درون تهی نمی‌کند؛ چه در ساخت و چه در محتوا «دل‌سرد و بیزار است از این گرمی بازارِ غم‌های دم دستی و دل‌های فروشی». حالا که می‌روی عشق را همانطور که هست روایت می‌کند. عمیق، شکوهمند و قدرتمند. عشقی که در این آلبوم و نغمات و لحظات و سطرها و ثانیه‌هایش جاری است عشقی است ماندگار و اصیل و چندپرده، شبیه به همان عشق‌های دیرین و آتشین که در شعرهای سعدی و حافظ و نظامی و وحشی و دیگر بزرگان شعر فارسی دیده و چشیده بودیم. عشق، با همان توسع معنایی که می‌توانست عشق زمینی را به عشق آسمانی و لحظه را به ابدیت پیوند بزند. البته که این عشق با امروز نسبتی روشن دارد و این موسیقی موسیقی مدرن و امروزین است، اما این امروزی‌بودن دلیل نشده تا عشق از عشق تهی شود. چه از منظر ساختاری و چه از منظر معنایی به‌جز یک یا دو قطعۀ آلبوم که به نظر من اندکی کوتاه‌قدتر از باقی قطعات‌اند (یعنی آهنگ «کجایی» و تاحدی آواز «نشانی»)، تمامی قطعات این آلبوم یک‌سروگردن از موسیقی عاشقانه امروز قدبلندترند و برای مخاطبان هنر مغتنم. چه آنجا که در خود قطعه «حالا که می‌روی» روایتش از «تنهایی» و «جدایی» عشق را می‌گوید، چه آنجا که در «دل‌های فروشی» روایتش از شکوه و بلندمرتبه‌بودن عشق را به مخاطب یادآور می‌شود، چه وقتی در آهنگ «باور نمی‌کنی» از اشتیاقِ دیدار سخن می‌گوید، چه وقتی که در «غم پنهان» از بی‌تابی و انتظار عشق فریاد می‌کند، چه وقتی در قطعه «آفرینش» ازلیت عشق را نشانمان می‌دهد و چه وقتی در آواز «کوچه انتظار» ما را به دیدار ابدیت عشق می‌برد.

    عشق یک کلمه است اما سه حرف دارد. «حالا که می‌روی» برای من این سه حرف را اینگونه تفسیر کرد: عمق، شکوه و قدرت. در ارزیابی نهایی آلبوم، وقتی در این مفاهیم دقیق‌تر می‌شوم حس می‌کنم سه رکن اصلی آلبوم یعنی شاعر (محمدمهدی سیار)، آهنگساز (فرید سعادتمند) و خواننده (محمد معتمدی) هرکدام در آزادکردن انرژی یکی از این حروف و تثبیت معانی‌اش نقش بیشتری دارند. «حالا که می‌روی» را شعرهای سیار عمق بخشیده، نغمه‌های سعادتمند باشکوه کرده و حنجره معتمدی قدرت‌مند. هرکدام از این سه حرف و سه ویژگی به‌تنهایی هم ارزشمندند اما اجتماعشان اتفاقی دیگر را رقم می‌زند. اتفاقی که راز اصلی موفقیت، زیبایی و ماندگاری این آلبوم است.

  • «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

     

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست
    «حالا که می‌روی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست

    به گزارش خبرنگار مهر، حسن صنوبری از شاعران آیینی کشورمان به بهانه برگزاری مجموعه کنسرت‌های «حالا که می‌روی» به خوانندگی محمد معتمدی در تهران و شهرستان‌ها یادداشتی را منتشر کرد.

    این کنسرت‌ها طی هفته‌های اخیر توسط مرکز موسیقی «مأوا» در حال برگزاری است.

    در یادداشت حسن صنوبری که با عنوان «حالا که می‌روی، روایتی شنیدنی از عشق» منتشر شده، آمده است:

    «حالا که می‌روی روایتی شنیدنی از عشق است. روایتی عمیق، شکوهمند و قدرتمند. اما قبل از عشق بیایید از موسیقی حرف بزنیم. ما از موسیقی چه می‌خواهیم؟ می‌گویم: لذت‌بردن. دیگر از موسیقی چه می‌خواهیم؟ فکرمی‌کنم و می‌گویم: پشیمان‌نشدن و کهنه‌نشدن پس از گذشت یک دوره شنیدن. دیگر از موسیقی چه چیزی می‌توانیم بخواهیم؟ فکر می‌کنم و فکر می‌کنم و می‌گویم: به فکر فرورفتن و بالاتر رفتن سطح پسند و سلیقۀ موسیقایی.

    گمان می‌کردم دهه نود را به پایان می‌بریم و دیگر آلبومی در قد و قوارۀ «یاد باد» و «حریق خزان» به بازار موسیقی ایران قدم نگذارد. آلبومی که بتوانیم با خیال راحت به یک دوست هدیه بدهیم. اما سال گذشته فرید سعادتمند آهنگ‌ساز موفق این سال‌ها «حالا که می‌روی» را (با آواز «محمد معتمدی») منتشر کرد تا رقیب مهمی برای یادباد (با آهنگسازی سیامک آقایی و آواز سالار عقیلی)، حریق خزان (با آهنگسازی مهیار علیزاده و آواز علیرضا قربانی) و دیگر آلبوم‌های موفق و هنری دهه نود موسیقی با کلامِ ایرانی و فارسی‌زبان باشد.

    می‌دانم این سه آلبوم تفاوت‌های زیادی با هم دارند، «یادباد» یک آلبوم مجلسی و ضبط کنسرت است و «حریق خزان» و «حالا که می‌روی» یک آلبوم استدیویی‌اند. اولی موسیقی سنتی و ردیف‌ دستگاهی ایرانی است و دو آلبوم بعدی موسیقی تلفیقی و به‌نوعی پاپ‌سنتی. اما از جهات زیادی هم این سه آلبوم موفق به هم شبیه‌اند و با هم قابل مقایسه‌اند. هر سه در زمینه آهنگسازی فوق‌العاده‌اند. خوانندۀ هر سه اثر یکی از ستاره‌های موسیقی اصیل ایرانی است (عقیلی، قربانی و معتمدی) و شعرهای هر سه اثر از جمله شعرها و ترانه‌های ارزشمندی است که از سطح موسیقی متداول امروز بالاتر است.

    در این هشت‌سال آهنگ خوب کم ساخته و نواخته نشده، اما آلبوم خوب چرا. البته به جز سه اثری که گفتیم هم آلبوم خوب در موسیقی این دهه وجود دارد، اما آلبوم‌هایی که انرژی اصلی‎شان روی یکی دو قطعه است. فرقی که این سه آلبوم با آن آلبوم‌های خوب دیگر دارد این است که زیبایی و هنرمندی در کل یا بیشترینۀ آهنگ‌ها و در تمام اجزاء هر قطعه (متن، ساز و آواز) جاری است.

    نکتۀ دوم این است که بعضی آلبوم‌های خوب دیگر هم هستند که شاید همه یا اکثر آهنگ‌هایشان زیبا باشد، اما به‌صورت مجزا. یعنی آن‌ها در حقیقت مجموعه‌ای از قطعات پراکنده با عوالم گوناگون هستند نه یک آلبوم موسیقی منسجم که روح و ساختار زیبایی‌شناختی واحدی بر همه‌شان حاکم باشد. در حالیکه آهنگ‌های «یادباد»، «حریق خزان» و «حالا که می‌روی» جدا از زیبایی‌های انفرادی، کامل‌کننده و هم‌آهنگ با همدیگرند.

    اگر بخواهیم از ساختار «حالا که می‌روی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگ‌سازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را به‌مراتب بالا برداین آهنگ‌ها با هم زیبایی‌شناسی و معنایی را دارند که جدا از هم ندارند. سومین اشتراک این سه آلبوم هم جمع بین مخاطب عمومی و مخاطب فنی است. قطعا بسیاری از استادان موسیقی و مخاطبان حرفه‌ای موسیقی از شنیدن آهنگ‌های این سه آلبوم لذت می‌برند، اما این التذاذ هنری و فاخر باعث نمی‌شود این آهنگ‌ها، آهنگ‌هایی محفلی و خاص‌پسند باشند؛ بلکه شما می‌توانید هر گوشی را میهمانِ این نغمات کنید و مطمئن باشید شنونده لذت می‌برد. مخصوصا درمورد یادباد و حالا که می‌روی این موضوع روشن است (حریق خزان تاحدی خاص‌پسندتر است). البته من هم بر این باورم که موسیقی اصیل ایرانی و آهنگی که از رویارویی بی‌واسطۀ سازها و دست‌ها برمی‌خیزد ذاتا ارزش وجودی و هنری بیشتری دارد، اما از آن‌طرف هم _چنانکه توضیح خواهم داد_ «حالا که می‌روی» فاصله‌ی بسیاری با دیگر آلبوم‌های ژانر خود دارد.

    اگر بخواهیم از ساختار «حالا که می‌روی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگ‌سازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را به‌مراتب بالا برد. شاید همین تجربۀ اوست که باعث شده نغمه‌ها و نواخته‌هایش در «حالا که می‌روی» جدا از زیبایی و دقت‌های موسیقایی _که از چنین هنرمند نابغه‌ای انتظار می‌رود_ قدرتِ روایت‌گری، تصویری و سینمایی‌شدن فراوانی نیز داشته باشند. بر این باورم که تمامی آهنگ‌های آلبوم، به‌تنهایی انرژی یک فیلم سینمایی درخشان را در خود نهفته دارند. سعادت‌مند این آلبوم را تنها آهنگ‌سازی نکرده، بلکه کارگردانی هم کرده است.

    می‌دانیم همانگونه که در سینما، سریال و فیلمی ماندگار است که کارگردان در آن فرمانده بازیگر و دیگر عوامل باشد، در موسیقی هم آهنگ و آلبومی ماندگار خواهد بود که ساز خواننده و شاعر و دیگر عوامل با دست آهنگساز کوک شود. این آلبوم از همان آلبوم‌هاست. یک شاهدش این است که در این اثر سعادت‌مند برای آفرینش جهان موسیقایی ارزشمند خود سراغ بهترین‌ها رفته و برای آواز محمد معتمدی را برگزیده است.

    معتمدی جدا از زیبایی، لطافت و قدرت بی‌نظیر صدایش باید دقت کنیم همان خواننده‌ای است که انتخاب بزرگ‌ترین و موثرترین آهنگ‌ساز و نوازندۀ پنجاه‌سال اخیر یعنی زنده‌یاد استاد محمدرضا لطفی بوده است. او خواننده‌ای نیست که در تصنیف و ترانه بتواند خودنمایی کند اما در آواز از ساز جا بماند. معتمدی در ساحات گوناگون و پرده‌های متنوع آوازی خوش درخشیده است و درخشش خود را بیش از اینکه مدیون تبلیغ و تعریف این و آن باشد، مرهون گرمی حنجرۀ خویش، سعی و تمرین هنری خود و زانوزدن در محضر بزرگان موسیقی ایرانی است. او پیش از این در آلبوم‌های موفقی چون «وطنم ایران»، «از بودن و سرودن»، «ای عاشقان»، «باده تویی»، «صوفی»، «اپرای مولوی» و… با چهره‌های گوناگون موسیقی ایران همراه شده و توانایی هنری خود را ثابت کرده است. این قدرت صدا و این آواز تربیت‌شده است که البته می‌تواند در گوشه‌گوشۀ طراحی هنری و در گسترۀ تخیل موسیقایی آهنگ‌ساز، بال‌دربال نغمات و لحظات سعادتمند اوج و فرود بگیرد. گاه لطیف باشد، گاه حماسی بخواند، گاه اندوهگین باشد، گاه فریاد بزند، گاه اوج بگیرد و گاه آرام. اگر بخواهیم از این منظر انتخاب سعادتمند در این آلبوم را با با انتخاب آقایی در یادباد مقایسه کنیم باید بگوییم، آقایی با انتخاب عقیلی که مشهورتر از معتمدی است، کار را برای موفقیت آلبومش در بازار آسان‌تر کرد و سعادتمند با انتخاب معتمدی که فنی‌تر از عقیلی است بر ارزش موسیقایی کار افزود.

    همچنین شاعر اثر: دکتر محمدمهدی سیار، پیش از اینکه یک ترانه‌سرا باشد یک شاعر ثابت‌شده است. شعر مقامی فراتر و دشواریاب‌تر از ترانه دارد و سیار در آن خوش درخشیده است. شعرهای سیار، به‌ویژه غزل‌هایش، نمونه‌ای عالی از غزل امروزند که می‌توانند نظر مخاطبان جدی ادبیات را به خود جلب کنند. همچنین جدا از ارزش‌های زیبایی‌شناختی، شعرهای این شاعر فلسفه‌خوانده از منظر اندیشه‌ورزی و چندلایه‌بودن، در وضعیت بحرانی شعر امروز بی‌نظیرند. چه در کتابی مثل «حق السکوت» که جایزه مهم کتاب سال شعر را برده است و چه در کتاب‌های پرفروشی مثل «رودخوانی» و «یادآوری» که با استقبال مردم مواجه شدند. همچنین سیار در مقام ترانه‌سرایی نیز موفقیت‌های بسیاری داشته و پیش از این ترانه‌هایش با صدای خوانندگان گوناگونی چون سالار عقیلی، حجت اشرف‌زاده، اشکان کمانگری، رضا صادقی و… توانسته‌اند اقبال بالایی کسب کنند. پیش از انتشار آلبوم «حالا که می‌روی» ترانۀ «چه بگویم» سیار با موسیقی فرید سعادتمند و صدای سالار عقیلی منتشر شده بود؛ ترانه‌ای که تبدیل به یکی از محبوب‌ترین و موفق‌ترین آهنگ‌های موسیقی باکلام در زمان خود و همچنین نقطه عطفی در کارهای سال‌های اخیر عقیلی شد.

    در این زمینه هم اگر بخواهیم انتخاب سعادتمند را با انتخاب‌های علیزاده و آقایی مقایسه کنیم، مهیار علیزاده و سیامک آقایی با انتخاب شعر مشاهیر ادبیات فارسی (یادباد: حافظ و مولوی/ حریق خزان: سهراب سپهری، فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج) در بخش شعر آلبوم خود ریسک نکرده‌اند؛ چه از لحاظ فنی و ادبی و چه از منظر مخاطب و بازار؛ اما در عین حال چیزی هم به ادبیات نیفزوده‌اند. حافظ و سهراب سپهری بی‌هیچ حنجره و سازی در حافظه شنیداری ادبی ما ثبت هستند. اما سعادتمند با انتخاب خطیر و خطرپذیر یک شاعر امروزی، برگ‌های ارزشمندی به شعر و ادبیات این سرزمین افزوده است.

    همه این عوامل و انرژی‌ها دست به دست هم دادند تا فرید سعادتمند بتواند یکی از زیباترین و مهم‌ترین آلبوم‌های موسیقی سال‌های اخیر را روانه بازار کند. آلبومی که به شعور مخاطب حرفه‌ای موسیقی احترام می‌گذارد و بر دل مخاطب عمومی می‌نشیند.

    اما اگر بخواهیم از محتوای «حالا که می‌روی» حرف بزنیم: این آلبوم از چه چیزی سخن می‌گوید؟ گفتیم از عشق. اما آیا عشق یک کالای رایج و متداول نیست؟ آیا همان عطر تکراری نیست که در دکان همه عطارها هست؟

    پاسخ من این است: هم آری هم نه. عشق از نظر مفهومی و مضمونی میدان وسیعی است که جمعیت متفاوت و گاه متناقضی را در خود جای داده. همچنین از نظر اقتصادی به خاطر گستردگی مخاطبانش رمز فروش است. همین باعث شده این معنای بلند، مدعیان فراوانی هم پیدا کند که تقلای بسیاری‌شان چیزی جز تیشه به ریشه زدنِ عشق نبوده است. ما در پیشینه شعر فارسی صفحه‌های درخشان، شکوهمند و بی‌نظیری داریم که راوی عشق‌اند و از دیرباز تمام دنیا به آن احترام می‌گذارند. اما در موسیقی امروز آنقدر از همین عشق عزیز برداشت‌های مبتذل شنیده‌ایم که آبرویی برای آن نگذاشته‌ایم.

    «حالا که می‌روی»، علی‌رغم همه نوآوری‌هایش بازگشت به  همان برداشت‌های زیبا و باشکوه از عشق است. حالا که می‌روی روایت‌گر عشق‌های ساندویچی، عشق‌های سطحی، عشق‌های MP3، عشق‌های ثانیه‌ای، عشق‌های درلحظه و عشق‌های مصنوعی نیست و «با هر می‌ناپخته نمی‌جوشد». حالا که می‌روی عشق را با همان معنای اصلی و حقیقی و راستینش روایت می‌کند و به خاطر سایه‌ی اقتصاد بر فرهنگ و هنر آن را از درون تهی نمی‌کند؛ چه در ساخت و چه در محتوا «دل‌سرد و بیزار است از این گرمی بازارِ غم‌های دم دستی و دل‌های فروشی». حالا که می‌روی عشق را همانطور که هست روایت می‌کند. عمیق، شکوهمند و قدرتمند. عشقی که در این آلبوم و نغمات و لحظات و سطرها و ثانیه‌هایش جاری است عشقی است ماندگار و اصیل و چندپرده، شبیه به همان عشق‌های دیرین و آتشین که در شعرهای سعدی و حافظ و نظامی و وحشی و دیگر بزرگان شعر فارسی دیده و چشیده بودیم. عشق، با همان توسع معنایی که می‌توانست عشق زمینی را به عشق آسمانی و لحظه را به ابدیت پیوند بزند. البته که این عشق با امروز نسبتی روشن دارد و این موسیقی موسیقی مدرن و امروزین است، اما این امروزی‌بودن دلیل نشده تا عشق از عشق تهی شود. چه از منظر ساختاری و چه از منظر معنایی به‌جز یک یا دو قطعۀ آلبوم که به نظر من اندکی کوتاه‌قدتر از باقی قطعات‌اند (یعنی آهنگ «کجایی» و تاحدی آواز «نشانی»)، تمامی قطعات این آلبوم یک‌سروگردن از موسیقی عاشقانه امروز قدبلندترند و برای مخاطبان هنر مغتنم. چه آنجا که در خود قطعه «حالا که می‌روی» روایتش از «تنهایی» و «جدایی» عشق را می‌گوید، چه آنجا که در «دل‌های فروشی» روایتش از شکوه و بلندمرتبه‌بودن عشق را به مخاطب یادآور می‌شود، چه وقتی در آهنگ «باور نمی‌کنی» از اشتیاقِ دیدار سخن می‌گوید، چه وقتی که در «غم پنهان» از بی‌تابی و انتظار عشق فریاد می‌کند، چه وقتی در قطعه «آفرینش» ازلیت عشق را نشانمان می‌دهد و چه وقتی در آواز «کوچه انتظار» ما را به دیدار ابدیت عشق می‌برد.

    عشق یک کلمه است اما سه حرف دارد. «حالا که می‌روی» برای من این سه حرف را اینگونه تفسیر کرد: عمق، شکوه و قدرت. در ارزیابی نهایی آلبوم، وقتی در این مفاهیم دقیق‌تر می‌شوم حس می‌کنم سه رکن اصلی آلبوم یعنی شاعر (محمدمهدی سیار)، آهنگساز (فرید سعادتمند) و خواننده (محمد معتمدی) هرکدام در آزادکردن انرژی یکی از این حروف و تثبیت معانی‌اش نقش بیشتری دارند. «حالا که می‌روی» را شعرهای سیار عمق بخشیده، نغمه‌های سعادتمند باشکوه کرده و حنجره معتمدی قدرت‌مند. هرکدام از این سه حرف و سه ویژگی به‌تنهایی هم ارزشمندند اما اجتماعشان اتفاقی دیگر را رقم می‌زند. اتفاقی که راز اصلی موفقیت، زیبایی و ماندگاری این آلبوم است.

  • جایزه شعر شاملو بدون انتخاب برگزیده و با دو تقدیر پایان یافت

    جایزه شعر شاملو بدون انتخاب برگزیده و با دو تقدیر پایان یافت

    به گزارش خبرگزاری مهر، دراین بیانیه آمده است:

    جایزه‌ شعر احمد شاملو که امسال پنجمین دوره‌ خود را پشت سر گذاشت، در پی کشف افق‌های تازه در شعر معاصر است. افقی که تنها به داشتن نگاهی تازه به جهان و زبان بسنده نمی‌کند، بلکه در پی منظری هستی‌شناسانه است که در آن شاعر «درد و امید مردم را با استخوان خویش پیوند می‌زند». او شاهد صادق زمانه‌اش است و از این طریق به حضور خود در جهان معنا می‌بخشد؛ مسئولیتی سنگین برآمده از حقیقتی که شعر را «نه یاسمین و سنبل گلخانه‌ فلان» که تأمل‌انگیز، ژرف و فرزند اصیل جامعه می‌خواهد.

    هم‌سنگ تعهد اجتماعی، تعهد در قبال زبان، شناخت آن و احاطه و به کارگیری امکانات و ظرفیت‌های آن، بخشی مهم از کار شاعر است که شعر، جهان را از طریق زبان تجربه می‌کند. «اگر فکر کنیم که شعر در زبانی زاده می‌شود که از خلال روابط قاموسی کلمات و ایجاد روابط من‌درآوردی و غیر منطقی در اجزای جمله به وجود می‌آید، به بی‌راهه رفته‌ایم.»

    در سنت شعری که نیمای شاعر بنیان نهاد و احمد شاملو پی گرفت، جهان شعر در مواجهه‌ عمیق و تکینه‌ شاعر با تجربه‌ زندگی بنا می‌شود، مسیری که به اجتماعی کردن من فردی شاعر می‌انجامد. سنتی که در آن «شعر برداشت‌هایی از زندگی نیست، بلکه یکسره خود زندگی است.»

     در پایان، با نظر به این که آثار رسیده به مرحله‌ دوم این دوره از نظر اکثریت هیأت داوران پنجمین دوره‌ جایزه‌ شعر احمد شاملو به تمام و کمال واجد شاخص‌ها و معیارهای یادشده نبوده و از سوی دیگر هیچ یک از این آثار به حد نصاب امتیازی که از سوی دبیرخانه در نظر گرفته شده است دست نیافته‌اند، اثری به عنوان مجموعه‌شعر برگزیده‌ پنجمین دوره‌ جایزه‌ شعر احمد شاملو معرفی نمی‌شود. اما هیأت داوران دو مجموعه شعر «و من فقط نگاه می‌کنم» سروده‌ افسانه مرادی و  «سفرِ سَفر» سروده وحید داور را شایسته‌ تقدیر می‌دانند.

  • نویسنده «پس از بیست سال» تجلیل می‌شود

    نویسنده «پس از بیست سال» تجلیل می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، مهدی قزلی، دبیر اجرایی دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد با اعلام این خبر گفت: اعضای هیات داوران بخش رمان و داستان بلند جایزه جلال در جریان بررسی آثار این بخش، کتاب «پس از بیست سال» نوشته «سلمان کدیور» را به خاطر کوشش موثر در زمینه دراماتیک کردن تاریخ و وقایع دینی و هویتی، شایسته تحسین دانسته و پیشنهاد تجلیل از این نویسنده و اثر ادبی او را به دبیرخانه این جایزه ارائه دادند.

    رمان «پس از بیست سال» روایتی است تاریخی در صدر اسلام که از دوران امام علی(ع) آغاز و به پس از حادثه عاشورا ختم می‌شود.

    گفتنی است، آیین پایانی دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد، ساعت ۱۵ شنبه ۲۳ آذرماه در تالار قلم کتابخانه ملی ایران با معرفی برگزیدگان این دوره برگزار خواهد شد.

  • واکنش انجمن قلم ایران به حوادث آبان ماه

    واکنش انجمن قلم ایران به حوادث آبان ماه

    به گزارش خبرگزاری مهر، در متن این بیانیه آمده است: 

    آبان ماه سال ۱۳۹۸ حوادثی را به خود دید که همچون سایر وقایع و فتنه‌هایی که در چهل سال عمر انقلاب اسلامی از سوی دشمن تدارک دیده شده بود، در حافظۀ تاریخی انقلاب اسلامی و امّت انقلابی باقی خواهد ماند. آنها که چشم دیدن چهل سالگی و رشد و بالندگی این انقلاب عظیم را نداشتند، با ماهها برنامه‌ریزی و صرف هزینۀ بسیار تلاش کردند تا از فرصتی که برخی متصدّیان امور با اجرای ناصحیح طرح اصلاح قیمت بنزین برایشان فراهم آوردند، بهره گیرند و اساس این نظام سترگ را که به نام باعظمت جمهوری اسلامی مزیّن است، هدف گیرند. نویسندگان و شاعران ایرانی نیز همچون سایر اقشار این ملّت بزرگ از دیدن بی‌مبالاتی متصدّیان در انجام درست امور غصّه خوردند و قلب ایشان از مشاهدۀ آشوبهایی که در پی آن بی‌تدبیری به اشارۀ دشمن تلاش کرد تا همۀ زیرساختهای کشور را نابود کند، به درد آمد. انجمن قلم ایران لازم می‌داند در شرایطی که غبار فتنه تا حد زیادی فرو نشسته ولی هنوز برخی از روی بیماردلی و بعضی از سر بی‌توجّهی با دشمنان این ملّت بزرگ همنوا شده‌اند، موارد زیر را یادآور شود:

    ۱- نظام جمهوری اسلامی، نظام سترگی است که با خون شهیدان انقلاب اسلامی آبیاری شده و قبلۀ دل میلیون‌ها ایرانی وطن‌دوست ارزش‌مدار است. لذا بر آحاد مردم است که خردمندانه از آسیب زدن به کلیّت ارکان نظام جلوگیری نمایند.

    ۲- ضروری است مسئولان مربوطه به راه‌هایی بیندیشند تا اگر در پی بی‌تدبیری بعضی متصدّیان نالایق، مردم از سر عدالتخواهی دست به اعتراض ‌زدند، بتوان صف مردم را از آشوبگران و عوامل دشمنان جدا کرد و اجازه نداد دشمن «اعتراض به بی‌تدبیری‌هایی که موجب گسترش ناامیدی‌ست» را به هرج و مرج و ناامنی تبدیل کند و اموری رخ نماید که موجب تکدّر خاطر مردم خوب کشورمان شود.

    ۳- یقیناً مردم خوب و فهیم ایران اسلامی به این حقیقت مسلّم اشراف دارند که راه حلّ مسائل و مشکلات کشور را باید در داخل خود کشور جست و نباید اجازه داد دشمنی که خود در بروز این مشکلات نقش اساسی دارد، در ظاهر برای ایرانیان اشک تمساح بریزد و در دل قهقهه بزند.

    ۴- نویسندگان و شاعران این مرز و بوم وظیفۀ خود می‌دانند در آثار خویش ضمن تبیین هنرمندانۀ نقشه‌های دشمن، آگاهی و ایستادگی امّت در مقابله با چهل سال معاندت شیطان بزرگ و رژیم اشغالگر قدس و دست‌نشانده‌های مرتجع امریکا در منطقۀ خلیج فارس و شکستهای پی در پی آنان را به تصویر کشند.

    ضمن همدردی با زخم‌خوردگان و آسیب‌دیدگان حوادث اخیر، به خود می‌بالیم که رهبری فرزانه و آگاه نظارت عالی بر امور کشور را در دست دارد و با اقدامات و راهنمایی‌های به‌موقع خود مانع از به سرانجام رسیدن نقشه‌های دشمن می‌شود.

  • کنایه کیهان به سلبریتی‌های داخلی: از ویل اسمیت یاد بگیرید

    کنایه کیهان به سلبریتی‌های داخلی: از ویل اسمیت یاد بگیرید

    این حرکت اجتماعی به دنبال کمپینی بود که این بازیگر معروف برای مبارزه با معضل بی‌خانمانی در نیویورک به راه انداخت تا بدین ترتیب برای مبارزه با معضلی که سازمان‌دهندگان این برنامه آن را «میزان بی‌سابقه بی‌خانمانی در سطح جهان» نامیده‌اند هم پول جمع کنند.

    ویل اسمیت که در سال ۲۰۰۶ در فیلم «در جست‌وجوی خوشبختی» نقش بی‌خانمانی را بازی کرد که ناچار بود همراه پسر خردسالش در خیابان‌های سانفرانسیسکو زندگی کند، خود در این جمع حضور داشت و رو به حضار گفت که بازی در آن فیلم ، برای او «تجربه‌ای بود که زندگیش را عوض کرد» و به او فرصت داد تا بدبختی فقر را درک کند.

    همزمان با برنامه ویل اسمیت، قرار بود تا هلن میرن دیگر بازیگر معروف برنده جایزه اسکار نیز در میدان «ترافالگار» لندن در برنامه‌ای مشابه شرکت کرده و ضمن سر کردن شبی سرد در خیابان‌های لندن، برای حاضرین داستان خوانده و کمک‌های حاصله را صرف بی‌خانمان‌های انگلیس کنند.

    حالا بد نیست سلبریتی‌های ایران که کورکورانه به تقلید محض از آن سوی آب‌ها  می‌پردازند، لااقل این صفت برخی از آنها را نیز بیاموزند و به جای دغدغه فرستادن ۱۰ هزار دلار ماهانه برای فرزندشان در آمریکا یا نگرانی از اضافه شدن عوارض خروج از کشور در فرودگاه و یا به سینه زدن سنگ آشوبگران و اغتشاشگران طبق رهنمودهای رسانه‌های بیگانه و یا… کمی به فکر مشکلات واقعی اجتماعی و اقتصادی مردم خود بوده و اندکی از دستمزدهای میلیاردی و پول‌های نجومی بادآورده خود را به این راه اختصاص داده یا اگر برای همدردی با مردم، عملی انجام نمی‌دهند، نمک هم به زخم‌های آنها نپاشند. بالاخره این پول‌های بی‌زبانی را که صرف مثلا موج سواری در سواحل سانتامونیکا می‌کنند یا در رستوران‌های آنچنانی خوشگذرانی می‌کنند و یا در کشتی‌های تفریحی ولنتاین را جشن می‌گیرند، از جیب و کیسه همین مردم بابت فیلم‌های سخیف و مبتذل آنها به‌دست آمده است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • «وضعیت بی‌عاری» روایتی اسطوره‌ای از سرگشتگی و عشق است

    «وضعیت بی‌عاری» روایتی اسطوره‌ای از سرگشتگی و عشق است

    به گزارش خبرنگار مهر، رمان «وضعیت بی‌عاری» اثر حامد جلالی یکی از نامزدهای بخش رمان دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد است. این رمان از تولیدات مدرسه رمان موسسه فرهنگی شهرستان ادب به شمار می‌رود که در زمستان سال گذشته روانه بازار کتاب شده است.

    انتخاب این کتاب به عنوان نامزد این جایزه با توجه به مضمون آن و شخصیت‌های به کار رفته در آن مورد توجه ویژه‌ای از سوی مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است به همین دلیل از نویسنده این رمان درباره نگاه خاص حاکم بر این اثر سوالاتی پرسیدیم.

    حامد جلالی درباره علت توجه به اقلیت صابئین مندایی در این رمان عنوان کرد: من موقعی خیالم برای پرداختن به این افراد راحت شد که شنیدم و دیدم که مقام معظم رهبری به عنوان یک مرجع تقلید بزرگ در یکی از جلسات درس خارج خود درباره این اقلیت عنوان کردند که آنها در زمره اهل کتاب هستند. وقتی ایشان چنین تعبیر به کار می‌برند و با توجه به اینکه در چهار نوبت در قرآن کریم نیز از این قوم یاد شده است من با خیال راحت درباره آنها به نگارش داستانم پرداختم. فکر نمی‌کنم نوشتن درباره اقلیت‌های دینی هم در ایران مساله‌ای داشته باشد.

    وی درباره ویژگی‌خاص قهرمانان این رمان نیز اینگونه توضیح داد: این رمان دو قهرمان دارد. یک دختر نوجوان مسلمان و یک پسر نوجوان از صابئین. این دو دلداده هم می‌شوند و با هم عقد می‌کنند. رابطه آنها با هم در نهایت منجر به یک سرگردانی عظیم در زندگی آنها می‌شود که هیچ گاه نیز آنها را رها نمی‌کند. در پایان نیز دختر به عنوان مادر فرزندش را در جنگ از دست می‌دهد، یعنی ثمره زندگی‌اش را در دفاع از خاکی از دست می‌دهد که هیچگاه او را به خاطر عشقش به پسر در خود نپذیرفت. من فکر می‌کنم جدای از نمایش جذابی که برای بیان مفهوم دفاع مقدس در کتاب رخ داده است ما با نوعی روایت اسطوره‌ای در کار نیز روبروییم.

    جلالی ادامه داد: آدم و حوا وقتی سیب را از درخت چیدند از بهشت رانده شدند. پسر و دختر داستان من نیز در رویکردی استعاری اسطوره‌ای  به دلیل مخالفت خانواده اما به خاطر عشقشان به هم ناچار می‌شوند به اصطلاح سیب ممنوعه را از درخت بچینند. آنها با اینکار سرگشته خوزستان می‌شوند و بلاهایی زیادی بر سرشان می‌آید. به روایت داستان هیچ سرزمینی بیشتر از یک هفته پذیرای آنها نمی‌شود. این نوعی عینیت دادن به یک اسطوره مذهبی و دینی است و البته روی خوش ندیدنشان در تمام داستان نیز پیامی دارد. به نظر من باید به من نویسنده تبریک بگویند که چنین دیدی را خلق کردم. این اثر در واقع رمانی درباره عشق و سرگشتگی است.

    این نویسنده در ادامه درباره حسش در زمینه جایزه جلال نیز گفت: من برای نوشتن وضعیت بی‌عاری ۱۴ ماه زحمت کشیدم. بارها سفر کردم، مصاحبه گرفتم. فیلم ضبط کردم و خوشحالم که ویراستار کتاب مرحوم حسین جلال‌پور وقتی اثر را خواند فکر کرد من خوزستانی هستم. این یعنی اینکه رمان توانسته بود از عهده شخصیت پردازی بر آید. برای من اینکه تحقیقاتم و زحمتی که برای نگارش این کتاب کشیده شده، دیده شود کافی است و درباره بیشتر از این فکر نکرده‌ام.  

  • دیگر نگران کمبود مخاطب نیستیم، نگران راحتی مخاطب هستیم

    دیگر نگران کمبود مخاطب نیستیم، نگران راحتی مخاطب هستیم

    مهدی یاورمنش: مدتی است، اخبار سینمای مستند کشورمان، بیش از هر زمان دیگری شنیده می‌شود؛ از موفقیت آثار مستندسازان ایرانی در جشنواره‌های معتبر از جمله ایدفا تا برگردیم به ۴ ماه قبل که «در جست‌وجوی فریده» نماینده ایران در مراسم اسکار شد.

    مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، مهم‌ترین نهاد و متولی اصلی این عرصه هنری است و جشنواره سینماحقیقت، ویترین اصلی نمایش آثار مستندسازان کشورمان است. در حالی که سیزدهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مستند ایران (سینماحقیقت) از دیروز (دوشنبه ۱۸ آذر) آغاز شده است، در کافه خبر، میزبان محمد حمیدی‌مقدم، مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و دبیر جشنواره سیزدهم سینماحقیقت شدیم و درباره شرایط امروز و افق پیش‌روی سینمای مستند ایران گفت‌وگو کردیم. 

    در یکی دو سال اخیر، سینمای مستند بین اهالی سینما و تماشاگران، هواداران  زیادی پیدا کرده و بیشتر در مورد آن صحبت می‌شود. از جمله حتی یک فیلم مستند به عنوان نماینده ایران به اسکار فرستاده می‌شود و در فضاهای فرهنگی، هنری صحبت درباره فیلمسازان مستند و سینمای مستند بیشتر شده است. شما این موضوع را چطور ارزیابی می‌کنید؟

    این رویکرد همین‌طور ساده به وجود نیامده است. در حوزه سینما و کار هنری، شما باید زمینه ارائه فرم و محتوای کار را فراهم کنید. سینمای مستند ما در این چندسال با بررسی موضوعات گوناگون، به استحکام در فرم و محتوا رسیده است. همه این‌ها جذابیتی را برای مخاطب به‌وجود می‌آورد که باعث می‌شود سینمای مستند در سبد کالایی مخاطبان برای تماشا قرار بگیرد. در شکل اولیه ارتباط، آن چیزی که شما را جذب می‌کند، قدرت ارتباط است که می‌تواند یک تیزر تبلیغاتی باشد، یک درام داستانی باشد یا یک گزارش تلویزیونی. در همین راستا، سینمای مستند توانسته است با تمام این جذابیت‌ها، در حال حاضر روی مخاطب داخلی تاثیر بگذارد.

    آیا همین زمینه‌سازی و محکم شدن جایگاه مستند توانست سینمای ایران را قانع کند تا امسال یک فیلم مستند را نماینده ایران در اسکار کند؟

    بحث‌های متفاوتی در معرفی فیلم مستند به اسکار شکل گرفت. عده‌ای موافق و عده‌ای مخالف این موضوع بودند و در نهایت به نظر من باید سینمای ایران به این مرحله می‌رسید. 

    نکته مهم این است که شاید قبل از این ماجرا، بحث سینمای مستند در لایه‌های چندم سینمای ایران در می‌گرفت اما همین معرفی «در جست‌وجوی فریده» به اسکار، خیلی سر و صدا به‌پا کرد و موافقان و مخالفان زیادی را همراه داشت. درکل ما باید این نگاه را کنار بگذاریم که حتما یک گونه سینمایی خاص باید به اسکار معرفی شود، ماجرای «در جست‌وجوی فریده» این موج را ایجاد کرد که گونه‌های مختلف سینما می‌توانند از یک کشور برای بهترین فیلم خارجی معرفی شوند.

    حرکت سینمای ایران برای معرفی مستند «در جست‌وجوی فریده» به اسکار، خیلی نوگرایانه و اندیشمندانه بود. این انتخاب، برای جریانی هنری و مولد مثل سینمای مستند، ایجاد انگیزه و شوق و شور کرد

    با توجه به اینکه مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، خودش بخشی از تهیه‌کنندگی فیلم «در جست‌وجوی فریده» را برعهده دارد، نمی‌توانم در رابطه با کیفیت فیلم و ویژگی‌های آن صحبت کنم، من می‌توانم درباره تاثیر این انتخاب صحبت کنم. این انتخاب یک نوگرایی در جریان سینمای ایران بود. ما اگر به آن از جنبه خارجی نگاه کنیم – باز هم کاری با موفقیت یا عدم موفقیت این فیلم نداریم-  حرکت سینمای ایران برای انتخاب یک فیلم مستند خیلی نوگرایانه و اندیشمندانه بود. شکل بیرونی آن در کشورهای خارجی باعث شد ما در کنار کشورهای پیشرو در حوزه سینما قرار بگیریم. همچنین این انتخاب، برای جریانی هنری و مولد مثل سینمای مستند، ایجاد انگیزه و شوق و شور کرد که می‌تواند در حوزه‌های جهانی مثل فستیوال‌های بزرگ دیده شود؛ اسکار هم یک تابعی از این ماجرا است خیلی آن را متفاوت نمی‌کنیم. قرارگیری سینما در این عرصه‌ها از این جهت که باعث روبه‌رو شدن با مخاطب انبوه جهانی می‌شود، برای ما اهمیت پیدا می‌کند. این اتفاق نباید نادیده گرفته شود، چرا که ما سال‌ها فیلم‌های متفاوتی را به اسکار ارسال کردیم اما جریانی که این فیلم مستند ایجاد کرد؛ نگاه موافق و مخالف صددرصد این نگاه نو را ایجاد کرد و ما بعد از این می‌توانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم.

    علاوه بر «در جست‌وجوی فریده»، ما انیمیشن بلند «آخرین داستان»، ساخته اشکان رهگذر را به عنوان نماینده ایران در اسکار داریم که شاید کسی فکر نمی‌کرد که به صورت خودجوش در میان انیمیشن‌های کمپانی‌های بزرگ دنیا انتخاب شود. توانایی خالقان این انیمیشن از لحاظ تکنیکی و فنی بود که توانست در آن‌جا بدون هیچ لابی و رانتی انتخاب شود.

    با توجه به این موضوع که مرکز گسترش، متولی سه جریان سینمای هنری و تجربی، سینمای مستند و سینمای انیمیشن است، امسال سال بسیار مهمی برای این خانواده بود، از آن جهت که یک فیلم مستند و یک انیمیشن به این درگاه راه پیدا کرده است. همین می‌تواند زمینه موفقیت آینده باشد که بسیار امیدبخش است هم برای مستندسازان ما و هم برای انیمیشن‌سازان و به نظرم در این زمینه‌ها یک انقلابی در حال شکل‌گیری است. 

    پس شما امیدوارید که سینمای مستند ایران، روزهای بهتری را در داخل و در خارج از کشور، پیشِ رو داشته باشد؟

    آن‌چه تمام سینماهای دنیا را در حوزه ملی و ساختار تحت تاثیر قرار می‌دهد، سه جریان است؛ یک جریان میانه است که به زندگی خودش ادامه می‌دهد، یک جریان تجاری است که گیشه‌ها را فتح و با نوعی از مهارت و تکنیک، مخاطب را جذب می‌کند و یک جریانی از سینما که این هنر را زنده نگه می‌دارد. سینما زمانی زنده است که جریانی نوگرا در آن باشد و این نوگرایی در زمینه مستند و سینمای تجربی و هنری وجود دارد؛ سینمایی که می‌گوییم سینمای هنری. این جریان در واقع به کمک یک حمایت‌هایی و به کمک نیروهای خلاق در یک جدال نابرابر همیشه هستند و باقی می‌مانند، برای این‌که سینما را حفظ کنند. این شوق و ذوقی که در این جریان سینمایی وجود دارد، آن را سرپا نگه می‌دارد و امیدواریم با حمایت‌های مرکزهای سینمایی در این راه روبه‌رو شوند و به مسیر خودشان ادامه دهند.

    شما به عنوان مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی و فعال این حوزه و کسی که در عرصه سینما و تلویزیون کار کرده است، چه قدر شانس موفقیت مستند «در جست‌وجوی فریده» یا انیمیشن «آخرین داستان» را در مراسم اسکار بالا می‌دانید؟

    هیچ چیزی دور از انتظار نیست، همیشه این جریانات با اتفاق‌های غیرقابل پیش بینی روبه‌رو می‌شومد. اما آن چیزی که مسیر قرارگیری در بین کاندیداهای اسکار را خیلی مهم می‌کند، پروسه پخش فیلم در خود کشور آمریکا است. چرا که شما باید از یک پخش‌کننده قوی برخوردار باشید؛ تعداد زیادی جلسه نمایش فیلم را برای اعضای آکادمی در نظر بگیرند و در جاهای متعدد، آن اثر معرفی شود. باید به تمام این‌ها یک نگاه واقع‌گرایانه داشت.
    پس از آن باید به این نکته هم توجه داشت که آیا یک کشور، سه بار در یک چرخه این‌چنینی قرار می‌گیرد که جایزه اسکار را ببرد یا خیر؟ در کل این موارد قابل پیش بینی نیستند اما امیدوارم این دو فیلم با پخش عمومی‌تر و گسترده‌تر بتوانند شانس خودشان را برای دریافت جایزه بیشتر کنند. 

    در بین هنرمندان و رسانه‌هایی که به سینمای ایران می‌پردازند، فضای بحث درباره سینمای مستند با چند سال پیش، بسیار فرق می‌کند. حتی فکر می‌کنم این تفاوت در سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت هم مشهود باشد و این رویداد با استقبال بیشتری نسبت به گذشته روبه‌روشود. با این حال، این اقبال به سینمای مستند، بیشتر در میان مخاطبان خاص رخ داده است، برای استقبال مخاطب عام چه تدابیری اندیشیده شده است؟

    این موضوع بسیار پیچیده است اما یک معضلی که همیشه وجود دارد، این است که فیلم مستند را کجا نمایش بدهیم؟ فیلم مستند چرا تولید می‌شود؟ ما امسال چیزی حدود ۸۰۰ عنوان فیلم مستند متقاضی حضور در جشنواره حقیقت از داخل داشتیم که برخی از آن‌ها شرایط اولیه حضور را نداشتند و در نهایت، ۶۸۷ عنوان با عنوان مستند بلند، نیمه‌بلند و کوتاه در دبیرخانه جشنواره پذیرفته شدند. ۷۴ فیلم مستند بلند، ۱۸۸ فیلم مستند نیمه‌بلند و ۴۱۳ فیلم مستند کوتاه در جشنواره حضور دارند. طبق آماری که ما داریم، نسبت به سال گذشته، حدود ۸ درصد افزایش داشته‌ایم. امسال همچنین ۷۳ شهر ایران به دبیرخانه ما فیلم مستند ارسال کرده‌اند و از این تعداد، ۳۳۵ فیلم را تهرانی‌ها ساخته‌اند و بقیه از شهرهای دیگر هستند و این نشان‌دهنده افزایش جایگاه مستندسازی در میان مردم است.

    چندسالی هم است که بحث نمایش مستندها در سینماها مطرح می‌شود، این‌که کدام مستندها می‌توانند در صف اکران قرار بگیرند؟ این‌جا آن موضوع مطرح می‌شود که آیا ما مستندهایمان را تولید می‌کنیم که صرفا تولید کرده باشیم یا به سفارش جایی تولید می‌شوند؟ در واقع مراکزی فیلم مستند را تولید می‌کنند اما نمی‌دانند برای کجا؛ این، مسئله اصلی جریان تولید و پخش مستندها است. در اروپا، شما زمانی که به سمت تولید یک فیلم مستند می‌روید، ابتدا با درگاه پخش آن صحبت کرده‌اید، یعنی شما فرضا به سفارش تلویزیون هلند این فیلم را ساخته‌اید. 

    در  دوره سیزدهم جشنواره سینماحقیقت، با سینمای مستندی همراه هستیم که بسیار خودش را تبلیغ  و طرفداران زیادی هم پیدا کرده است. همه این علاقه‌مندان می‌خواهند فیلم ببینند و ما امکانات‌مان محدود است. اینک ما مسئله کمبود مخاطب نداریم، بلکه نگران راحتی مخاطب هستیم و برای همین، ساز و کاری را برای رزرو اینترنتی بلیت به‌وجود آوردیم

    مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، یک پایگاه حمایت از فیلم تجربی، هنری، آرتیستیک، انیمیشن است و این کار را به خوبی انجام می‌دهد و نقش اولش حمایت از این جریان است که زنده بماند. امسال وارد گفت‌وگو با وی.اُ.دی‌ها شده‌ایم که یک درگاهی در یکی از این پلتفرم‌ها برای پخش مستند داشته باشیم و از طرف دیگر در پی آن هستیم که با تلویزیون وارد قرارداد شویم و مستندها را به تلویزیون بفروشیم و بابت آن هزینه دریافت کنیم. 

    یکی از کارکردهای مهم جشنواره سینماحقیقت هم به نمایش گذاشتن و عرضه آثار مستند است، هدف جشنواره‌ها همیشه همین است، این هم امکانی است که ۱۳ سال به کمک سینمای مستند آمده و می‌توان گفت جایگاهی برای دیدار مجدد اهل فن در جشنواره سینماحقیقت است.

    قرار است بخش بازار جشنواره سینماحقیقت پر رنگ‌تر ‌شود؟

    سعی داریم که حتی به جز مصرف، بخش بازار داخلی ما هم پررنگ‌تر شود. نماینده‌های شبکه‌های مختلف می‌توانند برای خودشان سفارش دهند و این کمکی است که مرکز گسترش در کنار حمایت اولیه از مستندها ارائه می‌دهد. دنبال آن هستیم که جریان سینمای مستند را هم به اکران برسانیم و هم وارد چرخه اصلی آن یعنی تلویزیون‌ها و وی.اُ.دی‌ها کنیم. از سوی دیگر هم، نمایش فیلم‌ها در تلویزیون‌های خارجی یکی از برنامه‌های مهم مرکز است که قصد داریم به آن برسیم و هدف‌مان را روی این موضوعات گذاشته‌ایم.

    سینمای مستند ایران، چند روز پیش در جشنواره ایدفا هم درخشید. این موفقیت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

    واقعا کم پیش می‌آید که یک کشور بتواند در سه بخش یک جشنواره مثل ایدفا، جایزه بگیرید. متاسفانه فیلم «سایه‌های بی‌خورشید» کار آقای اسکویی را که جایزه بهترین کارگردانی را برد، ندیده‌ام، اما با ایشان صحبت کردم؛ این از وظایف مرکز گسترش است که این موفقیت را تبریک بگوید. مستند «خلاف جهت عقربه‌های ساعت» ساخته جلال وفایی هم که در بخش نیمه بلند به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد، افتخاری دیگر برای جامعه سینمایی است. فیلم «آشو»، ساخته جعفر نجفی را که برنده بخش کودک و نوجوانان ایدفا بود، دیدم. این فیلم منتخب بخش فیلم کوتاه جشنواره سینماحقیقت هم هست.

    در کل، این اتفاق بسیار خوشحال‌کننده بود که در سه بخش اصلی ایدفا، این موفقیت برای سینمای مستند ایران حاصل شد و این همان نگاه نویی است که خدمت شما گفتم سینمای مستند ایران، خودش را به جوامع هنری شناسانده است.

    همین که ما در بیشتر جشنواره‌های معتبر جهانی، فیلم داریم، قوت و توانمندی سینمای مستند را نشان می‌دهد. خوشبختانه سینمای مستند ایران، این قدرت را نشان داده است و توانسته خودش را ارائه کند. در حال حاضر، در جشنواره لایپزیک هم که یکی از جشنواره‌های معتبر اصلی در آلمان است، فیلم داریم و این یک افتخار بزرگ دیگر برای سینما ایران است.

    در این شرایط، به فکر تولید مشترک انیمیشن و مستند با دیگر کشورها هم هستید؟

    بله، اما فعلا بودجه تولید محصول مشترک در عرصه جهانی را به قدر کافی نداریم. اعتبار مالی مرکز گسترش با توجه به امکاناتی که در اختیار دارد، خیلی قابل توجه نیست. مزیت‌های ما برای شریک خارجی، یکی، ارزانی نیروی کار و نیروی هنری و دیگری لوکیشن است؛ ما زمانی وارد تولید مشترک می‌شویم که بخشی از این پروسه تولید در کشور خودمان باشد.

    درباره تولیدات مشترک ما قطعا باید جلو برویم و کار کنیم، اما نکته مهم و کلیدی‌تر این است که در حوزه بازار همیشه باید حضور داشته باشیم و به صورت دائم یک دیتا از کارهای ما روی صفحه باشد. در بازارهای جهانی باید شرکت کنیم، نماینده‌های ما باید داد و ستدشان را با نمایندگان فرهنگی، تلویزیون و موسساتی که پول و سرمایه در آن است، انجام دهند. تقریبا تمام این موارد در سینمای ما متناوب و متغیر است و یکی از ایرادات اصلی ما این عدم اتصال با این جریان دائمی است. در مر کز گسترش قصدمان این است که این اتصال به وجود بیاید و محصولات‌مان را بتوانیم به بهترین شکل ارائه کنیم.

    ما پتانسیل‌های درجه یکی داریم، اما برای قرارگیری در شکل امروزی اقتصاد جهانی، باید ارائه کالا انجام شود. شما می‌توانید یک کمپانی با دو اتاق در یک نقطه از جهان باشید ولی با یک شکل مستمر و پیگیر، سرمایه‌های زیادی را برای پروژه‌هایتان جذب کنید و در این فرآیند قرار بگیرید. همان‌طور هم می‌توانید یک کمپانی بسیار بزرگ باشید اما نتوانید این سرمایه را جذب کنید و در نهایت کنار بروید. ما هم بحث‌مان این است که آیا آن چیزی را که الان داریم، توانسته‌ایم به کل دنیا ارائه کنیم؟

    کار مهمی که در  زمینه تولید مستند می‌تواند انجام شود، دخیل کردن نهادها و ارگان‌ها و صنایع مختلف در این عرصه است. برای این مورد هم برنامه‌ای دارید؟

     امسال ما برای داشتن حامی مالی یا جایی که بخواهیم با آنها تولیدات مشترک انجام دهیم، بسیار تمایل نشان دادیم و اتاق بازرگانی تهران یکی از حامیان جشنواره سینماحقیقت است، همچنین وارد تولید مشترک برای حدود ۷یا ۸ اثر فاخر شدیم. اما با توجه به اینکه زمان احتیاج است تا یک مستند خوب، در فرمت‌های سینمایی مورد حمایت مرکز گسترش قرار بگیرد، این فیلم‌ها نمی‌توانند امسال در جشنواره حضور پیدا کنند و امیدواریم در سال آینده این اتفاق رخ دهد.

    همچنین ما یک تفاهم‌نامه داریم با ستاد مبارزه با مواد مخدر به عنوان یک نیاز عمومی و نیاز اجتماعی؛ البته خود ستاد این احساس نیاز را داشته و تفاهم‌نامه‌ای با وزارت ارشاد بسته است.

    این روزها، سیزدهمین دوره جشنواره سینماحقیقت در حال برگزاری است که تغییراتی نسبت به سال‌های گذشته داشته، از جمله فروش بلیت برای تماشای آثار به نمایش درآمده. چرا این تصمیم را گرفتید؟

    جشنواره سیزدهم با یک تغییراتی روبه‌رو شده است؛ تغییرات در راستای استانداردسازی. جشنواره سینماحقیقت، ۱۲سال با موفقیت جلو آمده و مسیر خودش را به عنوان مهم‌ترین پایگاه ارائه سینمای مستند و حتی نمایش مهم‌ترین فیلم‌های مستند بین‌الملل پیدا کرده است. در این سال‌ها، جذاب‌تر از این رویداد برای مستندسازان وجود نداشته و به یک پاتوق فرهنگی و هنری تبدیل شده است.

    ما در این دوره، با سینمای مستندی همراه هستیم که بسیار خودش را تبلیغ کرده است و طرفداران زیادی هم دارد. همه این علاقه‌مندان می‌خواهند فیلم ببینند و ما امکانات‌مان محدود است. اینک ما مسئله کمبود مخاطب نداریم، بلکه نگران راحتی مخاطب هستیم. از سوی دیگر، جابه‌جایی جشنواره از سینما فلسطین به پردیس چارسو، خودش یک تحول مثبت بود؛ تحولی که هزینه‌های ما را گسترش داد  و کیفیت برگزاری را بهتر کرد.

    مسئله اصلی سینمای مستند کشورمان، نحوه نمایش و پخش آثار است.  در همین راستا، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، امسال وارد گفت‌وگو با وی.اُ.دی‌ها شده‌ است که یک درگاهی در یکی از این پلتفرم‌ها برای پخش مستند داشته باشیم و از طرف دیگر در پی آن هستیم که با تلویزیون وارد قرارداد شویم و مستندها را به آن‌ها بفروشیم و بابت آن هزینه دریافت کنیم

    امسال قصد داریم روی بحث مخاطب‌شناسی تمرکر کنیم که چند نفر و چه کسانی هستند؟ تصمیم گرفتیم آنها را آنالیز کنیم و تیک بزنیم. برای همین، تصمیم گرفتیم درِ ورود عمومی را کمی محدودتر کنیم. یکی از تغییراتی که ما ایجاد کردیم، این بود که روزنامه‌نگارها، حرفه‌ای‌ها و دست‌اندرکاران صنوف مختلف سینمای ایران، باید در یک جایگاه ویژه باشند و رسیدیم به این پلتفرم که همه باید به صورت آنلاین بلیت رزرو کنند. برای افراد دیگری هم که به سینمای مستند علاقه‌مند بودند، یک جایگاهی را قرار دادیم به نام باشگاه مستند که با پرداخت یک هزینه ناچیز به اندازه ۲۵۰ هزار تومان در طول یک سال، عضو این باشگاه می‌شوند که حضور در جلسات نمایش فیلم‌ها، برگزاری نقد و بررسی‌ها، ورکشاپ‌ها و… از ویژگی‌های این کارت است. البته امسال بخش بلیت‌فروشی را برای افراد خارج از این حوزه را هم قرار دادیم، اما اولویت برای کسانی است که به یکی از صورت‌های بالا ثبت‌نام می‌کنند و کارت دارند. امیدوارم با این برنامه‌ای که ریخته شده است، گردش مخاطب به گونه‌ای باشد که مخاطب ما در یکی از دفعات نمایش، بتواند فیلم مورد علاقه خودش را ببیند.

    مخاطب‌سنجی امسال در حال رخ دادن است، ما گروه مخاطب‌مان را می‌سنجیم و اگر لازم باشد، مانند تمام جشنواره‌های معتبر دنیا، سالن اضافه می‌کنیم. برای مثال، جشنواره ایدفا، چندین سالن در شهر آمستردام دارد و هر فیلم، ۱۱ بار اکران می‌شود. یعنی فیلم آقای اسکویی، ۱۱ بار اکران شده و چندهزارنفر بلیت خریده‌اند. اقتصاد هر جشنواره و پولی که برمی‌گردد، بسیار مهم است.

    یعنی بعد از پایان جشنواره ما می‌دانیم چه تعداد مخاطب داشته‌ایم، چه‌قدر بلیت خریده‌اند، هر نفر چند فیلم دیده است و هر فیلم چقدر مخاطب جذب کرده است؟

    بله دقیقا.

    و افق بین‌المللی جشنواره را چگونه می‌بینید؟

    امیدواریم چند سال آینده، فردی از تاجیکستان بدون این‌که هزینه بلیت و جای او را تامین کنیم، به سینماحقیقت بیاید تا از این‌جا کمک بگیرد. امیدواریم سینماحقیقت، یک جشنواره گسترده و بزرگ در منطقه شود. درحال حاضر ما به عنوان مهم‌ترین جشنواره خاورمیانه هستیم اما این مهم نیست که شما تنها بگویید ما هستیم، تاثیرگذاری در این حوزه را باید نشان داد. مهمانان شما زمانی که در حوزه بین‌الملل گسترش پیدا کنند، نشان می‌دهد که شما مهم هستید؛ مهمانی که آمده تا یک چیز یاد بگیرد یا فیلمش را ارائه دهد یا با یک آدم مهم قرار ملاقات بگذارد. فعلا ما در تلاش هستیم تاثیرگذاری‌مان روی آسیای میانه، کشورهای همسایه و کشورهای منطقه باشد و البته افق‌های دورتری هم داریم.

    ۵۷۲۴۵