برچسب: فرهنگ

فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری

  • «شاخه‌های بی‌قرارِ» رضا بیگناه روی دیوار

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، گالری مژده، تازه‌ترین مجموعه نقاشی‌های رضا بیگناه، هنرمند ایرانی مقیم کانادا را به نمایش گذاشته است.

    «شاخه‌های بی‌قرار»، عنوان این مجموعه است که در آن نگاه دقیق یک نقاش به دنیای پیرامون، محیط زیست و حیات روایت می‌شود. رضا بیگناه، هنرمندی است که در کارنامه کاری خود کارگردانی نمایش، تصویرسازی کتاب کودک و نقاشی را هم دارد.

    بیگناه، درخت را مرکز ثقل محتوایی این دوره خوانده و گفت تلاش کرده است از زاویه دیگری به درختان، جنگل و نقش آن‌ها در زندگی انسان بپردازد.

    او می‌گوید: «در مسیر درک فضای درختان دریافتم نخستین چیزی که در حیات به مفهوم سبزینگی و رویش اضافه می‌شود، پرنده‌ها هستند که رابطه مستقیمی با درختان دارند بنابراین من ساعت‌های بسیاری را صرف نگاه کردن به نوع نشستن پرندها و سنجاب‌ها روی شاخه‌های درختان کردم. در واقع تلاش من این بود که بفهمم چگونه یک درخت تعادل خود را حفظ می‌کند؛ البته این دیدگاه بر مبنای روشی علمی نبود بلکه من کاملا از نگاه یک نقاش به مسئله نگاه کردم و سعی کردم کمپوزیسیون را درک کنم و تفاوت‌ها را ببینم.»

    مجموعه «شاخه‌های بی‌قرار»، ۲۱ کار است که به صورت آکرلیک بر روی بوم اجرا شده و اندازه آثار از یک متر تا یک و نیم متر را شامل می‌شود. به گفته هنرمند، کارهای این مجموعه، آثاری انتزاعی محسوب می‌شوند زیرا صرفا فضای رئالیستی و منظره به مفهوم واقعی، در آن ارائه نشده و ترکیب بندی و شکل درختان تغییر کرده است. از سوی دیگر می‌توان گفت که کارها کاملا آبستره نیستند زیرا با یک سوژه‌ای که ما به ازای خارجی دارد، رو به‌رو هستیم.

    بیگناه، متولد ۱۳۴۹، کارشناسی ارشد کارگردانی نمایش را سال ۱۳۷۹ از دانشگاه تربیت مدرس و کارشناسی طراحی داخلی را سال ۱۳۹۲ از کالج کانستوگا کانادا گرفته است. او پانزده تجربه در زمینه کارگردانی تئاتر و چهار تصویرسازی کتاب کودک را نیز در کارنامه هنری خود دارد.

    علاقه‌مندان به بازدید از نمایشگاه «شاخه‌های بی‌قرار» تا ۲۰ دی، همه روزه به جز شنبه‌ها از ساعت ۱۶ تا ۲۰، می‌توانند به گالری مژده مراجعه کنند.

    ۵۷۵۷

  • چهار داستان از رستاخیز زمستانی تهران

    چهار داستان از رستاخیز زمستانی تهران

    خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ- حمید نورشمسی

    قصه‌اول: اشک

    می‌دانستم که قصه امروزمان قصه شکستن است. اما نمی‌دانستیم که قرار است فقط یکبار نشکستیم. اول بارش صبح بود. صبح سرد دوشنبه تهران. صبحی که انگار مانند رستاخیر از دل زمین تهران آدم می‌جوشاند به روی خیابان‌ها تا همه حلقه شوند دور دانشگاه مادر، مادری که فرزندش را برای آخرین بار در آغوش گرفته برای بدرقه. و بعد درست وقتی که نوبت به آخرین تکبیر شد که «ره‌بر» بر پیکر فرزند وطن خواند، با او شکستیم. صدایمان بلند شد. یخ صورتمان گرم شد و کاممان شور از اشک.

    بار دیگرش را هر کس طوری به تجربه کرد. ما هم. یکبار دیگرش وقتی بود که قطره‌های اشک نشسته بر گونه‌های پیرزنی را دیدیم که همسرش روی صندلی چرخدار به سمت دانشگاه می‌راندش. نمی‌خواست که ببینیمش و ببینندش تا اینکه سرش را ناغافل از روی کتابچه دعایش بلند کرد و ناغافل چشم در چشم هم شدیم. چشم در چشم پر اشکی که دعای بدرقه می‌خواند برای فرزند سرزمینش

    دیگر نوبتش برای وقتی بود که چشممان خورد به نوجوانی که اول خیابان کارگر ایستاده بود وسط خیابان. یله و تنها. کاغذی دستش گرفته بود و نوحه بلند کرده بود. رجز می‌خواند و در خودش می‌شکست و ما را هم مانند جمعیت ایستاده به دورش شکست.

    بار دیگرش برای وقتی که آن پیرزن را دیدیم. خیلی اتفاقی. ساده بخواهم بگویم پیرزنی بود معمولی. خیلی معمولی. خیلی‌معمولی‌تری از آن‌چیزی که فکرش را بشود کرد. کنار خیابان انقلاب رو به میدان آزادی. چشم دوخته بود به کاروان و شهدا بر صورتش می‌زد. اشک می‌ریخت و فرزند وطنش را یاد و بدرقه می‌کرد.

    بار دیگرش پیرمرد ساکتی بود که با موتورش مردم را جابجا می‌کرد. تمام طول راه را که با او بودیم عجیب ساکت بود. وقت خداحافظی چشم در چشم که شدیم، گل اشک در چشمش شکفت و جانش شکست. بی‌آنکه چیزی برای گفتن میانمان باشد او شکست و ماهم. چه بهتر از این و چه روشن‌تر از این. امروز یکبار نشکستیم. امروز هیچ کس یکبار نشکست.

    قصه دوم: حیرت

    پیرزن تنها نشسته است. کنار جوی خیابان. لای انبوه جمیعت. بعد از نماز است که «ره‌بر» بر پیکر فرزند وطن خوانده است. چادرش را جا به جا گل‌مالیده است. صورتش را هم. چشم‌هایش خیره به جایی است. جایی انگار دور. جایی خیلی دور یا شاید هم خیلی نزدیک در صبحگاه سرد زمستانی تهران. جلوترش پیرمردی بود با همان شمایل. با سر و صورت گل مالیده شده که خود را گم می‌کند لای جمعیت وقتی که می‌بیند چشممان دنبالش است و زود پیغام می‌دهد که دوست ندارد دیده شود. حیرت می‌کنیم از این دو اما بهت و حیرت تنها برای چهره‌های به گل نشسته نیست. آن را در صورت جوانی هم می‌شد دید که تنهای تنها در کنار خیابان وصال، در حالی که همه آهنگ بدرقه و تشییع دارند. ایستاده و تکیه زده به تیر برق و گردنش را سخت خم کرده پایین و به چیزی می‌اندیشد. نگاهش می‌کنیم. سرش را بالا می‌آورد. خشمگین نه، نادم است و مغموم. صدایی را می‌شود درونش شنید که از جاماندنش چنین در هم شکسته است. مثل اویی را باز هم می‌شد دید. در کوچه پس کوچه‌های خلوت‌تر خیابان انقلاب. فکرش را می‌توانی بکنی. در تهران سال ۱۳۹۸ میان این همه زرق و نور و برق، نوجوانی بیابی سرزنده و چالاک که رستاخیز بدرقه فرزند وطن چنان تکانش داده که گوشه‌ای خلوت از خیابان‌های حاشیه مسیر راهپیمایی را پیدا کرده و روی زمین نشسته و زانوانش را جمع کرده به روی سینه‌اش و آرام در خلوتش اشک می‌ریزد. از کنار رد می‌شویم. سرش را بالا می‌آورد. سربند قرمزی روی پیشانی‌اش بسته است: لبیک یا حسین.

    قصه سوم: کودک

    داستان کودکان در رستاخیز تهران داستان دیگری است. داستانی بس عجیب. چه کسی فکرش را می‌کرد سردار ایرانی در مراسم بدرقه‌اش از زمین میزبان کودکانش سرزمینش نیز باشد. کودکانی که سرمای برف روز گذشته تهران را فراموش و دل به آغوش گرم پدر سپرده، به آخرین میهمانی فرزند وطنشان می‌روند. هر کدام را که نگاه می‌کنی صورت‌شان آرام است. چشم بر دست‌های کوچکشان دارند وزدل خوش به آبی آرام آسمانی که ارمغان جهاد مردی است که برای همیشه از کنارشان می‌رود و برای همیشه میهمان قصه‌هایشان می‌شود.

    فکرم می‌رود روی تیتری که یکی از رسانه‌های داخلی انتخاب کرده بود: رستم از ایران رفت. این عبارت را مزه مزه می‌کردم و چشم در آرامش کودکان؛ به خودم می‌گویم رستم تازه در داستان کودکان این سرزمین متولد شده است. تهمتنی که اینبار نه با کشتن خصم که با ریختن خونش به پای خصم او را می‌شِکَند.

    حالا او قهرمان داستان‌های آنهاست. دیگر شب‌های می‌توانند با قصه سرداری بخوابند که نمازش را برای دریافت برگ گلی از فرزند سربازی شهید شکست. قصه سرداری که آغوش گرم پدر را برای تمام فرزندان پدر به خون نشسته ایران باز داشت. قصه سربازی که در زمانه زر و تزویر سینه‌اش را به جای سیاست کاندیدای گلوله کرد و اصلاً از کجا چه معلوم که خواب شیرین صبحگاه سرد و محشرگون تهران را نیز قصه‌ای تازه برای آنها نداشته باشد

    قصه چهارم: مُشت

    قدیم‌ترها وقتی عصرهای گرم تابستان به غروب می‌چسبید و دل آسمان قرمز می‌شد، پای بساط چای و هندوانه عصرها، پدران ایرانی داستانی عجیب برای فرزندانشان داشتند. از آنها می‌خواستند تا دست‌هایشان را مشت کنند و می‌گفتند دلت اندازه همین مشت توست. و بع با خنده می‌گفتند حالا که دلت را در دستت داری دوست داری برایش چه آرزویی کنی؟ و بعد از آن بود که آرزوهای کوچک و شیرین آن عصرهای عجیب کم کمک برآورده می‌شد. قصه دست‌ها و دل‌ها حالا همان است. دل‌های همه امروز در دستشان بود. درست به اندازه مشتشان. به اندازه پنج انگشت گره شده به هم که بر یکدیگر خود را می‌فشردند و به سوی آسمان پرتاب می‌شدند. دست‌هایی که آرزوی دل‌ها را به آسمان می‌بردند. آرزویی که غریب نبود و قریب است که محقق شود.

    مشت‌های ایرانی داستان‌های زیادی از دل‌های صاحبانشان دارند. از حلقه شدن دور دست‌افزار کشاورزی برای آباد کردن زمین خداوند تا چرخیدن دور مداد برای آموختم. از پیچیدن دور کتاب و دفتر برای بیشتر و بیشتر فهمیدن تا پیچیدن به تاب اسلحه برای خون ریختن به پای وطن. از تابیدن سنگ و فلز برای ساختن نمادی از فرهنگ تا تابیدن میان بدن حریفان در میدان نبرد برای نشاندن گل لبخند روی لب جوانک سبزروی شمالی و غربی یا گندم روی جنوبی و شرقی.

    قصه مشت‌های ایرانی امروز هم شنیدنی بود. قصه‌ای کوتاه، یکدست، روشن و بی‌حاشیه. مشت‌ها صدای دل‌هایی را به آسمان بلند می‌کردند که تقاص خون فرزند سرزمینشان را تمنا می‌کرد. فرزندی که مشتش جز خصم آنها گره کرده نشد. مشت‌های ایرانی صدای مرگ را صدای خونخواهی را برای فرزندی از وطن بلند آرزو کردند داستان بودنش، ماندنش، شدنش و رفتنش تا ابد افسانه و لالایی مادران ایرانی خواهد ماند.

    آخر قصه

    هزار داستان ننوشته از رستاخیر تهران در صبح سرد ۱۶ دی ماه می‌توان نوشت. هزار شعر شاید بتوان سرود. هزار ترانه، هزار موسیقی، هزار نت شاید بتوان ساخت اما از همه این هزاران هزار، یک تابلو بیشتر نمی‌شود کشید. تابلویی از دو چشم آرام، یک دست نشسته بر سینه و یک لبخند که هر چه بیشتر نگاهش می‌کنی بیشتر آرامت می‌کند. لبخندی که می‌ماند سال‌ها برای این خاک و فرزندانش تا آنها بگویند که خداوند هرگاه بخواهد رحمتی برای بندگانش عنایت کند آن را در شمایل یک لبخند می‌فرستد و در شمایل یک لبخند نیز بازش می‌ستاند.

  • باران ابابیل سلیمان بر کاخ شیطان

    سرداری که بیش از کارکردهای نظامی و جنگی، در جای جای عرض و طول و همه گستره سرزمین‌های مورد طمع شیطان بزرگ آمریکا، خاکریز مستحکم مقاومت در برابر ظلم و بیرق دفاع از مظلوم را برپا کرد.

    پاسدار سراپا اخلاص و از سر تا قدم شجاعتی، که برای تحقق بند بند پیام استقامت حضرت امام خمینی، در گوشه و کنار کشورهای مستضعف و محروم کوشید، تا با تشکیل هسته‌های مقاومت و متمرکز کردن نیروهای پراکنده مستضعفان عالم، ایران را به دژی تسخیر ناپذیر، تبدیل کند. دژی مستحکم که به دور از هر تعصبی و به اعتراف هر ایران شناس و مورخی، از دوران پایانی سلطنت سلسله صفوی تا کنون، رسیدن به آن، آرزوی قلبی هر ایرانی مسلمان و میهن دوست بوده و هست.

    شخصیتی تاثیرگذار و جریان‌ساز و مهم‌ترین نیروی تشکیلات آفرین و سیستم ساز بلند مدت تاکتیکال و کوتاه مدت دینامیک، برای مقابله با اهداف دنیای استکبار در بیشترین وسعت جغرافیایی و کمیتی و کیفی، که در ۴ قرن گذشته تاکنون، تاریخ خاورمیانه به خود دیده است.

    شخصیتی که عصاره خودسازی و خلاصه تربیتی و آبدیده شراره‌ها و شعله‌های نهضت حماسه‌آفرین حضرت روح الله، و فقط یکی از شاگردان و صحابه برگزیده بستر انسان‌ساز انقلاب اسلامی در پهنه جهان است.

    مسلمان موحد و معتقد با ایمانی که تنها در ۴ دهه مبارزه مخلصانه و جهاد توحیدی خستگی ناپذیرش با استکبار و امپریالیسم جهانی، چندین برابر کارنامه مبارزات ضد ظلم و تحرکات چریکی ماتریالیستی و الحادی چون لنین و چگوارا و فیدل و مائو و بولیوار؛ عموسام و جهان شیطانی سرمایه‌داران جهان خوار را به چالش کشید. از این پس نیز در هر منطقه و سرزمین و خاکریزی، نام و شمیم خاطرات و راه او، جایگزین همه نسخه‌های بدلی و دروغین مدعیان علم مبارزه در گروهک‌ها و میلیشیاها خواهد شد. شمیم دل‌انگیزی که موج و  انبوهی از حرکت های خودجوش مردمی را در جهان محرومان و پابرهنگان خواهد آفرید و چهره متبسّم نورانی و پرجذبه رو به آسمان او، مالک قلب های گداخته و پر شور و حرارت همه مبارزان قرن های آینده خواهد بود. تصویری نورانی از همان جنس بچه‌های خاکی فکه و طلاییه و شلمچه که، دیوار اتاق فرماندهی همه چریک‌های جهان را تسخیر خواهد کرد.

    و این همان وعده الهی در اثبات معجزه روح‌اللهی انقلاب اسلامی یعنی بسیج مستضعفین است و تجلی عظمت کلام قرآنی که حزب‌الله پیروز و سربلند است.

    «رستم فرخ‌زاد، بهمن مردانشاه، هارپاگ، سورنا، آریو برزن، شهربراز، مردونیه، بهرام چوبین، جلال‌الدین خوارزمشاه، اسماعیل صفوی، الله‌وردی خان گرجی، نادرقلی افشار، عباس‌میرزا، میرزا تقی خان فراهانی، محمدعلی میرزا، رییس‌علی دلواری و میرزا کوچک خان»

    این‌ها نام سرداران نظامی ایران زمین است با هزاران هزار صفحه، افتخار و کارنامه‌هایی از فتوحات و عالم آراهایی در تاریخ ایران.

    اندک مطالعه‌ای در صفحات تاریخ، نشان دهنده فاصله بسیار بالای از زمین تا کهکشان و تفاوت آشکار این سرداران ایرانی، با شخصیت سردار مخلص سپاه خدا و بسیجی خاکی است.

    بسیجی گمنامی که با توکل به خدا و تمسک به نمونه انسان کامل در عصر غیبت، یعنی خمینی روح خدا، کمر شیطان بزرگ را در جهان شکست.

    بدون شک و تردید، هیچ شخصیت جنگی و نظامی تاثیرگذاری در طول تاریخ ایران، با شخصیت قاسم سلیمانی، قابل مقایسه نبوده و نیست. شخصیتی جامع الاضداد و چند وجهی که از او یک استراتژیست توحیدی با ویژگی‌های منحصر به فرد و امتیازات شگفت‌آفرین ساخته است.

    عرفان و زهد و تقوا و خضوع و خلوص و رافت و مهر و عدل و اعتدال، در کنار سیاست‌ورزی و پاک دستی و تدبیر و شجاعت و سرعت عمل و تیزهوشی و برنامه ریزی و تفکر و کیاست، آن هم به دور از همه غوغاهای حزبی و جریانی، چیزی نیست که در جان و دل و دست و ذهن هر رزمجوی مسلمانی،  یک جا جمع شده باشد. خصایلی ذوالاضلاع که به اعتراف دوست و دشمن و اذعان احباب و اغیار، حاج قاسم به تنهایی یکایک آن خصایل را داشت. و این همان رمز محبوبیت کم نظیر و قدرت بالای جذب و کاریزمای پایان ناپذیری است، که ملت ایران و دیگر علاقه‌مندان او در سرزمین‌های اسلامی، با شنیدن خبر شهادت او، در کوچه و خیابان نشان دادند.

    اکنون حاج قاسم در سن ۶۲ سالگی، با شهادت مظلومانه و پرواز شکوهمند عاشورایی خود، بزرگترین زلزله تاثیرگذار اجتماعی بعد از وقوع انقلاب اسلامی و ارتحال حضرت امام را، نه فقط در خاکریزهای مقاومت از کشمیر تا بالکان، بلکه در کل جهان ایجاد کرده است.

    زلزله‌ای که رجز بعثت دوباره انقلاب اسلامی در دومین گام جهانی را، در جهان بشریت طنین انداخت.

    تکانه‌ای که در برابر حیرت و توجه و تعجب افکار عمومی ملل جهان، منجر به شکفتن مجدد انقلاب اسلامی و تولد دوباره نهضت حضرت روح‌الله شده، و با جهش خون تازه و انگیزه ساز بر پیکر فسرده دلسردشدگان زمانه، گفتمان جهاد و مبارزه و شهادت را جان تازه بخشید.

    طوفانی که بذر سیره حماسی و نشان جهادی و ستاره روشنگر یاد او را، بر زمین و آسمان و خاک تا افلاک همه نقاط جهان پراکنده ساخت، تا بشریت در هر مکان و زمانی، صف به صف، رویش و تکثیر حاج قاسم‌ها را به نظاره بنشیند.

    حادثه سرنوشت‌ساز و نبایی عظیم که در دومین روز سال ۲۰۲۰ میلادی، تقدیر قرن آینده را تغییر داده و پرواز ابابیل‌های آبدیده در ۴۰ سال شراره جهاد و مبارزه ملت ایران را، بر سر شیاطین ناو هواپیمادار و ابرهه‌های فیل سوار عالم رقم خواهد زد. ابابیل‌هایی سلیمانی که ناقوس نابودی شیطان و زنگ پایان سیطره ابلیس بر کره ارض را مژده می‌دهند.  

    وعده حق نزدیک شده است و کشف رمز پیام امام چفیه بر دوش زمان و فرمانده کل قوای شهادت طلبان جهان، در هنگامه شهادت سیدالشهدای مقاومت در جهان بشریت چیست، جز این سخن نورانی حضرت روح الله (س) که فرمودند: « اگر آمریکا می‌خواهد که ناوهایش در قعر خلیج فارس باشد؛ بسم الله!»

    ۵۷۵۷

  • شخصیت فرهنگی شهید قاسم سلیمانی مغفول واقع شده است

    آئین گرامیداشت سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی با حضور کارکنان و اعضای هیأت علمی پژوهشگاه با سخنرانی محمدرضا سنگری مدیر گروه ادبیات اندیشه پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در تهران برگزار شد.

    این پژوهشگر و نویسنده در بخشی از سخنرانی خود گفت: «در شب عاشورا در آخرین لحظات حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام وقتی یاران خویش را جمع و آنها را دعوت کرد و احتمالاً از خیمه بیرون آورد و در فضای بیرون آنها را ملاقات کرد، دو انگشت مبارک خود را بلند کرد و همه جایگاه بهشتی خود را از بین دو انگشت ایشان ملاحظه کردند و بی‌تابی ها شروع شد. خداوند به شهدا پیش از شهادت بهشت شأن را نشان می‌دهد و سردار سلیمانی از خیلی پیش بهشت خود را دیده بود شهادت خود را ادراک کرده بود. ما با سردار سلیمانی از زمان جبهه‌ها آشنایی از خیلی وقت پیش داشتیم ایشان وقتی دوستان شهید می‌شدند چنان بی تابی می‌کرد که من در خانواده آن شهید چنان موضوع و مسئله‌ای را ندیده بودم.

    شهید از ۲۳ سالگی منتظر شهادت خود بود از وقتی که اداره آب را رها کرد و برای نجات مهاباد وارد شد از آن زمان برای شهادت بی تاب بود. به تعبیر مقام معظم رهبری شهدا برای شهید سلیمانی آغوششان را گشودند. حالا این تعبیر دو معنی دارد آنهایی که شهید سلیمانی را دوست داشتند یا نه آنهایی که شهید سلیمانی به آنها عشق می‌ورزید شخص پیغمبر اکرم (ص) شخص اباعبدالله (ع) امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام همه برای او آغوش باز کردند. حضرت آیت الله علامه حسینی طهرانی کتابی در زمینه معاد شناسی دارد ایشان از شاگردان شاخص و برجسته مرحوم علامه طباطبایی (ره) دو کتاب دارد یکی امام‌شناسی که مجموعه است و کتاب معاد شناسی. این عالم چهره خیلی مظلومی بود. او در کتاب معاد شناسی دو نکته شگفت در باب شهید و شهادت دارد که می‌گوید اگر کسی هنگام جان دادن بالای سر شهید باشد تا آخرین لحظه پلک شهید رو به بالا حرکت می‌کند

    علت این است که در آن هنگام خداوند دو دسته از فرشتگان را به دیدار شهید می‌فرستد تا او را به سمت ملکوت و بهشت همراهی کنند. وقتی چشم او به ملکوت باز می‌شود و پرده‌ها کنار رفته و حقایق عالم را ملاحظه می‌کند. فرشتگان از او می‌پرسند دوست داری دوباره به دنیا برگردی؟ با اشاره پلک می‌گوید خیر و پلک خود را بالا می‌آورد. خوشا به حال شهدا و این نگرانی‌ها باید برای خود ما باشد که بعد از این هستی چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟ خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.
    در این ایام از ابعاد گوناگون پیرامون شخصیت شهید حاج قاسم سلیمانی خیلی صحبت می‌شود ولی از یکی دو بعد ایشان کمتر صحبت شده است. که واقعاً نزدیک بود کاملاً با فضای پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و همخوانی داشت.

    من از نزدیک با این مسائل آشنایی دارم که دو مصداق را در این مجال عرض خواهم کرد. یکی از بارزترین خصوصیات سپهبد سلیمانی این بود که فوق‌العاده به مسائل پژوهشی اهمیت می‌داد و به گمان من کمتر کسی را می‌توان در ایران یافت که به اندازه سردار سلیمانی در حفظ میراث فرهنگی دفاع مقدس تلاش کرده باشد. من به منزل پدری ایشان در کرمان رفته ام وی منزل خود را اختصاص داده است به این موضوع. اگر شما الان کرمان باشید منزل پدری ایشان را ببینید یک خانه ساده، قدیمی و محقر است ایشان منزل را تبدیل به مؤسسه‌ای تحت عنوان حماسه ثارالله کرد، چون فرماندهی لشکر ۴۱ ثارالله را داشت و شروع به جمع آوری منابعی کرد که نگران بود آنها از دست بروند. در این مؤسسه ۵۰۰ هزار برگ سند موجود است.

    ۹ جلد کتاب عملیاتی با محوریت و مدیریت سردار سلیمانی چاپ شده است، ایشان کاملاً نقش پژوهشی داشته‌اند. وقتی در کسی به ابعاد شخصیتی که خیلی بارز است می‌پردازند دیگر ابعاد وجودی او ممکن است کمتر دیده شود چون عمدتاً وجه نظامی سردار سلیمانی منتشر شده است وجه فرهنگی ایشان مغفول واقع شده است. ۳۰ نقد بر کتاب‌های مختلف دارد کتاب‌هایی که گاهی ما هنوز هم نخوانده ایم و ندیده‌ایم.

    کتاب جزئی از زندگی ایشان بود. در جبهه‌ها هم که بود همیشه با خود کتاب‌هایی داشت تا در مجال‌هایی که پیدا می‌کند با همه شلوغی که داشت بتواند مطالعه کند. چندین سخنرانی در باب کتب مختلف دارد مثل کتاب آب هرگز نمی میرد، وقتی مهتاب گم شد از جناب آقای حمید حسام هم درباره آنها بحث کرده و هم تقریظ نوشته است تعداد کتاب‌هایی که ایشان تقریظ نوشته، مقدمه، نوشته، توضیح بر آن کتاب‌ها با قلم فوق العاده قشنگی که دارد. کسانی که سخنرانی‌های حاج قاسم را گوش کرده اند سخنرانی‌ها کاملاً نشان می‌دهد که چقدر پختگی و سختگی در انتخاب واژه‌ها و طرح مباحث در نگاه نو و بدیع نسبت به مقولات و موضوعات فرهنگی وجود دارد البته اینها بعداً بیشتر مطرح خواهند شد. ایشان دستور داد تعدادی از رکوردهای ساده در همین مؤسسه جمع آوری شد، نزدیک به پنجاه نفر آموزش دیدند. خودش پرسشنامه‌ای تنظیم کرد در بهره گیری از شناختن شهدا در آنجا، ۲۷۰۰۰ مصاحبه با والدین شهدا صورت گرفته است. ۵۰ هزار ساعت مصاحبه با همسران و فرزندان شهدا صورت گرفته است.

    او نگران بوده که اینها از دست برود. من خودم از نزدیک مشاهده کردم یکی از مسائلی که مطرح شد این بود که تا به حال چند نفر از پدران و مادران شهدا زنده اند چراکه به فرموده مقام معظم رهبری اینها گنج هستند. ۱۳۰ جلد کتاب در آنجا وجود دارد که هیچ یک از این کتاب‌ها از ۱۰۰۰ صفحه کمتر نیست. همه اینها کلاسه شده منظم، دقیق و با نظارت شخص خودش سامان داده شده است. وقتی پرسشنامه تنظیم می‌شد سردار سلیمانی می‌گفت اگر با پدر و مادران شهدا صحبت می‌کنید چند سوال پرسید از پدر و مادر اگر یادشان است لحظه تکوین و شکل گیری نطفه فرزند شهید اگر یادشان است چگونه بوده است؟ نکته‌ای که در آن شرایط تأثیر گذاشته باشد و این فرزند شکل گرفته شده باشد چه علتی در این مسئله بوده است؟ این نطفه پاک نمی‌تواند بی دلیل و بی ارتباط با آن قضیه باشد این تیزبینی دقت و ریزبینی‌های سردار سلیمانی را می‌رساند.
    ایشان دائماً اهل مطالعه بود و کتاب مطالعه می‌کرد و کتاب همراه داشت در باب کتاب‌ها بحث می‌کرد و در جبهه اگر مجالی پیدا می‌کرد با افراد دیگر که آنها هم اهل مطالعه بودند مباحثه می‌کرد. هیچ داغی برای سردار سلیمان بیشتر از داغ شهادت همرزمش شهید احمد کاظمی نبود. ایشان خیلی علاقه به شهید احمد کاظمی داشت برشی از مجلس شهید احمد کاظمی را وقتی نشان می‌دهند در کنار آقای قالیباف نشسته می‌توانید حس کنید که ایشان چه حال دگرگونی در این شهادت امام داشت.

    اینها همه افرادی بودند که روحیات فرهنگی داشتند و با شهید کاظمی بحث و گفتگو می‌کرد. مثلاً نهج البلاغه را کامل خوانده بود و مباحثه کرده بود. جرج جرداق در کتاب خودش می‌گوید من ۲۰۰ بار نهج البلاغه را خواندم. حال ما از خودمان بپرسیم تا به حال چند بار نهج البلاغه را به صورت کامل مطالعه کردیم؟ ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه را وقتی طرح می‌کند می‌گوید امروز هزارمین بار است که من نهج البلاغه و این خطبه را می‌خوانم و با آن گریه می‌کنم. که از آن به عنوان اخ القرآن یاد می‌شود. اخت القرآن (صحیفه سجادیه) را در جیب همراه داشت و دائم مطالعه و زمزمه می‌کرد. در خلال صحبت‌های خودش هم اگر دقت کنید معلوم می‌شود که چقدر با ادعیه امام سجاد علیه السلام و با خطبه‌های امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه انس و الفت داشت.

    یکی دیگر از خصوصیات ایشان خستگی ناپذیری بود از این جبهه به آن جبهه. مثلاً در سیل خوزستان ایشان را حاضر دیدیم در اربعین و … روز بعد در بین رزمندگان سوریه چند روز بعد در عراق و چندین روز بعد در لبنان به سر می‌برد و خستگی ناپذیر بود. سال ۱۳۷۶ بعد از این که ۱۸ سال جنگیده بود و بدنش پر از ترکش بود به ایشان گفته شد کافیست شما استراحت کنید گفت: فاذا فرغت فانصب: اگر تمام کردید تازه کار جدید را شروع کند. سال ۱۳۸۹ بعد از ۳۰ سال خدمت به او دستور بازنشستگی دادند می‌توانست استراحت بکند ولی نکرد. ۶۳ سال داشت که شهید شد او را مانند یک جوان رشیدی در میدان‌های گوناگون می‌دیدید خستگی ناپذیر بود و این تعبیری که امیرمومنان دارد از ویژگی‌های متقین این است که در هدایت نشاط دارند از ویژگی‌های بارز ایشان نیز بود این سرزندگی بهجت و شور کاملاً در وجود ایشان محسوس بود. ویژگی دیگر ایشان ساده‌زیستی و تواضع مثال زدنی او بود چقدر در برخی از این فضاها علیه او تهمت زدند که چقدر حقوق می‌گیرد در کجا زندگی می‌کند چقدر پس انداز دارد خدا شاهد است، شهد الله حقوق بیشتر از حقش نگرفت هیچ گاه. گاهی اوقات نیاز به پول داشت و در تأمین زندگی خود در مانده بود برای هیچ مأموریتی حاج قاسم سلیمانی ریالی و دلاری مأموریت نگرفت خدا شاهد است. من از نزدیک شناخت دارم و این نکته را عرض می‌کنم و گاهی با هدایایی که می‌دادند این اندک نداری خود را جبران می‌کرد.

    مشی ایشان واقعاً تواضع بود. به مادران شهدا که می‌رسید در برنامه‌ها جز کار دائمی او بود که حتماً بیفتد و پای مادر شهید را ببوسد این جز مشی ایشان بود و حال که برشی از وصیت نامه او را حتماً دوستان دیده اید گفته است مرا در کنار دوستانم دفن کنید در کرمان مبادا مزار من نسبت به آنها برجسته باشد یا عنوان‌های خاصی روی سنگ قبرم نوشته شود فقط بنویسید سرباز قاسم سلیمانی!

    خاکی بودن و تواضع از ویژگی‌های ممتاز او بود. حال باید به این نکته هم اشاره کنیم که خداوند متعال در قرآن می‌فرماید آیه ۱۰۶ سوره بقره آیه: ما ننسخ من آیه: می‌دانید که در بیان قرآن انسان‌ها آیه اند. این طور نیست که اگر یکی از اینها رفت بهتر از آن را نیاوریم بهتر از این خواهد آمد. شما بعدها در مورد سردار قاآنی بیشتر خواهید شنید که این که آمده است کیست؟ من به شما می‌گویم بهتر از سردار سلیمانی خواهد بود و این را بعداً متوجه خواهید شد و یکی از مسائل شگفت این درایت و هوشمندی و فتانت مقام معظم رهبری است که چند ساعت بعد از شهادت سردار سلیمانی جانشین را تعیین کرد. مثلاً ممکن بود ۲ روز منطقی باشد یا بعضی به ذهنشان برسد که خوب حالا شاید اگر صبر می‌کردید بهتر بود فکر می‌کنم به ۵ ساعت نکشید. حدود ظهر بود که اعلام کردند حضرت آقا سردار قاآنی را به جانشینی انتخاب کرده است. شهادت سردار سلیمانی بیش از برکات دوران حیات ظاهری او خواهد بود و خداوند مدافع مؤمنان است و قطعاً از این خون و از این شهادت دفاع خواهد کرد.

    خداوند به همه ما این درک و فهم را عنایت کند. شهید سلیمانی خودش روضه می‌خواند و نوحه می‌خواند و در منزلش همیشه روضه حضرت زهرا را برگزار می‌کرد چون خبر دارم و حضور داشته‌ام گاهی وقت‌ها شعرخوانی می‌کرد سخنران قهاری بود اگر کسی گوش بدهد بافت و ساخت سخنان او قابل توجه است ولی خیلی اهل صحبت نبود ولی نوحه می‌خواند روضه می‌خواند شعر می‌خواند و این خصوصیات از او چهره‌ای ساخت که محبوب دل‌ها شد این اشارات قرآن است که الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا… آنهایی که با ایمان و عمل صالح زیست می‌کنند خداوند محبت آنها را در دل‌ها می‌اندازد. افرادی در فضای مجازی نسبت به شهادت ایشان واکنش نشان دادند که هیچ کس باور نمی‌کرد!

    همه را تحت تأثیر قرار داد واقعاً این که به او میگویند سردار دل‌ها تعبیر بسیار خوب و دقیقی است خداوند انشاالله ایشان را با اصحاب حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و ابوالفضل العباس علیه السلام محشور بفرماید.»

    ۵۷۵۷

  • علی‌رضا افتخاری: «مرد میدان» را در ۲ ساعت ساختیم / سردار سلیمانی برای صلح قدم برمی‌داشت

    شب گذشته یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸ علیرضا افتخاری مهمان ویژه‌برنامه تلویزیونی شبکه‌ سوم بود تا قطعه‌ای را به مناسبت شهادت سردار سلیمانی رونمایی کند.

    علیرضا افتخاری خواننده سرشناس موسیقی ایرانی  درباره‌ تولید قطعه‌ای به مناسبت شهادت سردار سلیمانی در زمانی کوتاه گفت: آدمی اگر بخواهد کاری انجام دهد، دیگر نیازی به تامل ندارد. اندیشه‌ای که تبحر هم داشته باشد نیاز به طولانی بودنِ زمان هم ندارد. وقتی به عنوان خواننده کارت را بدانی و آهنگساز هم کاربلد باشد، انجام هر کاری راحت می‌شود. دکتر محمدرضا چراغعلی به عنوان آهنگساز این اثر با کاردانیِ خودش این اثر را ساخت و اشعار هم که از حضرت مولانا بود. خودِ حاج قاسم این بیت‌ها را در زمان حیاتش دکلمه کرده بود.

    وی ادامه داد: ما این قطعه را در حدود دو ساعت ساختیم و تنظیم شد و من هم خواندم. در فضایی این اثر را خواندیم که مردم عزیزمان تحت تاثیر این بی‌مرامی دشمنان قرار گرفته‌اند. از نظر انسانی این کارِ دشمنان اصلا درست نبود. حتی پرندگان و شاخه‌ و درختان و کل کائنات از این اتفاق ناراحتند، که چرا از پشت خنجر می‌زنید و چرا ناآگاهانه به وجود مبارک کسی ضربه می‌زنید که کارش فقط صلح بوده است.

    افتخاری تأکید کرد: شاید عده‌ای ندانند و نشناسند شخصیت سردار سلیمانی را؛ اما به راستی که این سردار اسلام هر قدمی برمی‌داشت برای ایجاد صلح و ثبات در منطقه بود. ما هم از نظر شوق و ذوق خواستیم بگوییم که ما هم دِینی داریم و در این گوشه کنارها بیداریم و هرگاه لازم باشد انجام وظیفه می‌کنیم.

    این خواننده موسیقی ایرانی تأکید کرد: موج مردم من را از خانه بیرون کشید تا اگر آوازی دارم بیایم و آن را به کار گیرم. مرم با پای پیاده و با عشق آمدند. چه بگویم که در خور شأن این نزول باشد. خوشحال شدم که من هم سهمی در این فضا داشتم.

    افتخاری گفت: جمعیت بزرگ مردم را دیدم و خواستم به میان جمعیت بیایم. اما دیدم که با خواندن این اثر بهتر می‌توانم تأثیرگذار باشم. این کار به مردم ایران تقدیم می‌کنم تا بگوییم که خنجر زدن از پشت را قبول نمی‌کنیم. هیچ ایرانی سلحشور، جوانمرد و وطن‌پرستی این خنجر از پشت را قبول نمی‌کند. ما به این سردار بزرگوار افتخار می‌کنیم. او تا پایان جانش ایستاد تا مردانگی را به ما نشان دهد.

    ۲۵۸۲۵۸

  • «ان شاء الله» وارد فرهنگ لغت آلمانی شد

    فرهنگ «دودن» (Duden) مهمترین فرهنگ لغت زبان آلمانی در نسخه الکترونیکی خود که در اینترنت در دسترس است، اصطلاح «ان شاء الله» را به معنی «اگر خدا بخواهد» که به آلمانی «inschallah» نوشته می‌شود، اضافه کرد.
    این فرهنگ لغت در توضیح این اصطلاح نوشته است: «ان شاء الله» واژه‌ای عربی است که غالبا توسط مسلمانان استفاده می‌شود.
    با این حال، هیچ اطلاعات دیگری در مورد حضور این کلمه در نسخه چاپی بعدی این فرهنگ لغت داده نشده است.
    ۲۴۱۲۴۱
  • حسن سلطانی: «شهید سلیمانی» بسیار باابهت‌تر از «سردار سلیمانی» است

    حسن سلطانی مجری و کارشناس باسابقه تلویزیون در حاشیه حضور در آیین تشییع پیکر سردار شهید حاج قاسم سلیمانیگفت: شکوه و عظمت تشییع پیکر مطهر سردار قاسم سلیمانی عزیز و همرزمان شهیدش به‌خصوص ابومهدی مهندس، نشان داد همه آن‌ها که با اخلاص مجاهدت می‌کنند، با اخلاص رزم می‌کنند و در راه خدا از هیچ تلاشی فروگذاری ندارند و آن‌ها که خلوت‌های بسیار نورانی‌ای با خدا دارند، خدا آن‌ها را فراموش نمی‌کند.

    وی ادامه داد: امروز خلوص‌ این افراد در رزم‌های شبانه و روزانه‌شان را که برای هیچ کس نگفته‌ بودند، در نجف و کربلا و کاظمین و بدرقه میلیونی در خوزستان و یا در جوار حرم مطهر امام رضا(ع) متبلور شده است. این‌ها نشان می‌دهد حاج قاسم سلیمانی دارای صفای باطن و تزکیه روح بود و سلیم النفس بود.

    سلطانی با اشاره به ویژگی‌های دیگر سردار سلیمانی تصریح کرد: او به لحاظ سلوک جمعی نیز برای بچه‌های شهدا پدر بود، برای فرمانده کل قوا سرباز بود و برای محرومان و ضعفا و آنها که تحت سلطه تجاوز داعشی‌ها و تکفیری‌ها بودند عصا و تیکه گاه بود به همین دلیل امروز نه فقط مردم ایران و مسلمانان، بلکه همه کسانیکه برای آزادی، حریت، رشادت و شرافت ارزش قائل هستند، دلشان برای قاسم سلیمانی می‌سوزد و نام او را با احترام می‌برند، یکی از امریکایی‌ها گفته بود اگرچه او دشمن ماست اما دشمنی دوست‌داشتنی و شیرین است.

    وی در پایان گفت: قاسم سلیمانی طوری بندگی کرد که خدا مهرش را در دل مومنان و بغضش را در دل دشمنان گذاشت. اینگونه است که حاج قاسم سلیمانی جاودان است و به همین دلیل است که امروز شاهدیم «شهید سلیمانی» بسیار باابهت‌تر از «سردار سلیمانی» است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • مجید مظفری در واکنش به شهادت سردار سلیمانی: باید ریشه‌ای انتقام بگیریم

    مجید مظفری از شنیدن خبر شهادت “حاج قاسم” شروع کرد و گفت: خیلی متأسف شدم وقتی شنیدم “حاج قاسم” شهید شده است. از همان لحظه نگرانی‌ام شروع شد و گفتم چه می‌شود و قرار است چه اتفاقی بیفتد. انرژی خیلی بدی داشتم و اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته بود. اما وقتی  تشییع پیکر مطهر ایشان را دیدم آرام شدم و این همبستگی و سیل خروشان یکدلی و همدلی را دیدم.

    وی افزود: وقتی این وابستگی‌ها و همدلی‌ها را به چشم خودم دیدم خیلی خیالم راحت شد و امیدوار شدم؛ اضطرابم از بین رفت.به خانواده سردار و همه مردم تسلیت می‌گویم و امیدوارم بتوانند این ضایعه بزرگ را تحمل کنند. 

    مظفری در پایان خطاب به غربی‌ها، تأکید کرد: به غربی‌ها می‌گویم یک چیزی را فراموش نکنند که خورشید از شرق طلوع می‌کند. ما باید ریشه‌ای انتقام بگیریم؛ این اولین باری نیست که آمریکایی‌ها چنین کاری کرده‌اند و آخرین بار هم نیست؛ آمریکا مثل ترامپ کم ندارد و باید کاری کنیم بار آخرشان باشد. 

    ۲۴۱۲۴۱

  • صفحه اول روزنامه‌های دوشنبه ۱۶دی ۹۸

    روزنامه های امروز صفحه اول خود را به قدرشناسی مردم ایران از سپهبدشهیدقاسم سلیمانی با حضور گسترده در مراسم تشییع او اختصاص داده اند.

    ۲۳۳۰۲

  • ۱۰ کتاب درباره سردار شهید حاج قاسم سلیمانی

    درباره زندگی و سلوک شهید عزیز حاج قاسم سلیمانی، کتاب‌های مختصری منتشر شده است که در ادامه در گزارشی که در سایت «کتاب نیوز» منتشر شده است، به ترتیب سال نشر معرفی شده‌اند:

    ۱. حاج قاسم: جستاری در خاطرات حاج قاسم سلیمانی‏ | علی اکبری‌مزدآبادی |  نشر یازهرا(س)‬‏‫ | ۱۶۸ صفحه | ۱۳۹۴

    ۲. سربازان سردار: شجاعت‌ها و رشادت‌های سردار حاج‌قاسم سلیمانی و شهدای مدافع حرم | مرتضی کرامتی‌ | نشر سه نقطه | ۱۷۶ صفحه | ‏‫۱۳۹۵.‬

    ۳. هجوم به تهاجم: بهمن ۱۳۶۰تا اردیبهشت ۱۳۶۱‏‫ به روایت حاج قاسم سلیمانی | مجموعه‌ روزی روزگاری قاسم سلیمانی کتاب اول | عباس میرزائی | نشر یا زهرا(س)‏‫ | ۳۸۸ صفحه | ۱۳۹۵.

    ۴. نبرد سید جابر: اردیبهشت تا تیر ۱۳۶۱‏‫ به روایت حاج قاسم سلیمانی | مجموعه‌ روزی روزگاری قاسم سلیمانی کتاب دوم | عباس میرزائی | نشر یا زهرا(س)‏‫ | ۳۶۰ صفحه | ۱۳۹۵.

    ۵. توافق سلیمانی ـ پوتین: امکان‌سنجی روابط راهبردی ایران و روسیه | شعیب بهمن | موسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور | ۲۰۰صفحه | ‏‫۱۳۹۶.‬

    ۶. سردار همیشه قهرمان | صغری طاهرخانی، علی فصیحی | ۵۲ صفحه | ‏‫۱۳۹۶.‬‬

    ۷. برادر قاسم: جستاری در اندیشه‌های راهبردی حاج قاسم سلیمانی در حوزه ولایت، انقلاب، دفاع مقدس، شهادت، مدافعان‌حرم، فرهنگ و هنر | ابوذر مهروان‌فر | مهر امیرالمومنین(ع) | ۲۸۴ صفحه | ۱۳۹۷.

    ۸. سلام سردار‏‫: ‏‫شانزدهمین همایش ادبی سوختگان وصل | مجموعه شعر تجلیل از سردار پرافتخار اسلام و مجاهد فی سبیل‌الله حاج قاسم سلیمانی | دفتر ادبیات و هنر، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران |‫۲۳۰صفحه | ۱۳۹۷٫

    ۹. الجنرال‌ قاسم سلیمانی: من ذکریات‌الجنرال قاسم سلیمانی | علی‌اکبر مزدآبادی | ترجمه عدنان زمانی | نشر شهرگان | ۱۵۴ صفحه | ۱۳۹۷

    ۱۰. ذوالفقار: برش‌هایی از خاطرات شفاهی حاج‌قاسم سلیمانی | علی اکبری‌مزدآبادی | نشر یا زهرا(س)‏‫ | ۲۴۸ صفحه | ۱۳۹۸.‬‬

    ۲۴۱۲۴۱