برچسب: فرهنگی و هنری>فرهنگ عمومی

  • نوروز کوچک!

    نوروز کوچک!

    «یلدا» یک نوع نوزایی و تولد است که در دوره‌های کهن، موقعیت بسیار تاثیرگذاری برای ایرانیان، بویژه برای کشاورزان بوده است، چون سرآغاز یک فصل جدید از زندگی و کار به حساب می‌آمد. در این باره معصومه ابراهیمی -پژوهشگر حوزه انسان‌شناسی- با اشاره به اینکه نظریه‌های مختلف و گاه تعارض‌آمیزی در مورد فلسفه یلدا وجود دارد، به ایسنا، توضیح می‌دهد که برخی یلدا را یک واژه سریانی و آن را یک نوع آیین از مجموعه آیین‌های مهر و میترا (دین پیش از زرتشتی) می‌دانند. برخی هم چون خانم آنا کراسنوولسکا که در کتاب «چند چهره کلیدی در اساطیر ایران» اشاره کرده است؛ شب یلدا یا چله  را یک نوع «جشن نوروز» می‌دانند. 

    او با تشریح نظریه «آغاز شروع نوروز با شب یلدا»، می‌گوید: طبق این دیدگاه، شب یلدا به این دلیل که ۱۰۰ روز مانده به نوروز است، جشن گرفته می‌شود.  بر اساس این باور از شب چله آغاز نوزایی خورشید یا همان نوروز شروع می‌شود.

    درباره فلسفه یلدا، پیام سلطانی -کارشناس حوزه فرهنگ و زبان‌های باستان- هم با اشاره به اینکه یلدا به معنای «زایش خورشید» است، می‌گوید: جشن شب یلدا یا چله جشنی به مناسبت شروع فرآیند پایان سرما با زایش مجدد خورشید در فردای بلندترین شب سال است. دقت داشته باشیم که از فردای شب چله یا فردای بلندترین شب سال، روزها آغاز به بلندتر شدن می‌کنند و این یعنی آغاز مردن دیو سرما و زایش خورشید.

    فلسفه وجودی شب یلدا، نه پاسداشت سرما و زمستان، بلکه برعکس، جشن زایش خورشید و آغاز فرآیند گرم‌تر شدن است. چون در باورهای کهن ایرانی، سرما «دیوآفریده» به حساب می‌آمد و ایرانی‌ها نسبت به سرما نگاه منفی داشتند. بر اساس متون پهلوی، خاستگاه اقوام آریایی (ایران‌ویج) سرزمین به شدت سردی بوده است، به طوری که در این سرزمین ۱۰ ماه از سال زمستان و تنها دو ماهِ گرم وجود داشته است. برای همین در باور ایرانی‌ها، سرما آفریده دیو تلقی می‌شده و در نتیجه برآمدن خورشید، عنصر حیاتی به حساب می‌آمده است. برای همین هم است که خورشید در باور ایرانیان باستان در مقام ایزدی مستقل مورد احترام بوده است.

    آیین شب یلدا پیروی از الگوی اسطوره‌ای نبرد ایزد خورشید با سیاهی شب و سرمای زمستان بوده است. برای همین هم روشن کردن آتش در شب یلدا قابل تفسیر می‌شود. البته در اساطیر ایرانی، آتش از اهمیت بسزایی برخوردار بود حتی عنصری مقدس قلماد می‌شد و ایزدی برای پاسداشت آن وجود داشت. از این رو در بیشتر آیین‌های ایرانی از جمله یلدا، آتش‌های بزرگ برپاداشته می‌شد. 

    البته معصومه ابراهیمی – کارشناس حوزه انسان‌شناسی – تأکید دارد که درباره فلسفه یلدا داستان‌ها، افسانه‌ها و اسطوره‌های بسیاری بین ایرانیان در شهرها، روستاها و عشایر وجود دارد و همین قصه‌های شنیدنی، حکایت از آن دارد که جشن یلدا برای ایرانیان از دیرباز تا چه حد اهمیت داشته است.

    این انسان‌شناس جشن یلدا را فرصتی برای دورهمی و استحکام‌بخشی اجتماعی دانسته و می‌گوید: تحمل سرمای سخت و طولانی از طریق دورهمی‌ها و جشن‌هایی مانند یلدا، برای خانواده‌های ایرانی ساده‌تر می‌شد. 

    انتهای پیام 

  • یلدا؛ نماد جنگ سپیدی و سیاهی

    یلدا؛ نماد جنگ سپیدی و سیاهی

    به گزارش ایسنا، مراسم تجلی یلدا در اشعار حافظ و مولانا با حضور حجت الله ایوبی دبیرکل کمیسیون، عبدالمهدی مستکین مدیر بخش فرهنگ کمیسیون ملی ، مهدی محبتی و عبدالمحمود رضوانی از استادان حوزه  ادبیات و علی خدایی و سعدالله نصیری از اساتید موسیقی در سالن اصلی کمیسیون ملی یونسکو- ایران برگزار شد. اساتید و پژوهشگران در مراسم تجلی یلدا در اشعار حافظ و مولانا بر این مهم که یلدا تداعی جنگ پیوسته سیاهی و سپیدی است، تاکید کردند.

     مهدی محبتی استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر ادبیات پارسی  در این مراسم با اشاره به اینکه می‌توان در یک نگاه یلدا را به عنوان یک اسم و واژه بررسی کنیم و ببینیم چه شاعری از آن استفاده کرده است، ادامه داد: نوع برخورد دوم آن است که یلدا یک رمز است. با مفاهیم کهن میتوان به عنوان افتخار گذشته برخورد کرد و یا اینکه کارکرد امروزی آن‌ را دریافت.

    یلدا نماد پایان سیاهی 

    وی ادامه داد: یلدا به عنوان نماد تلاش دائمی انسان‌ها برای جنگ پیوسته بین سیاهی و سپیدی است و این مهم مختص فرهنگ ما نیست و در کشورهای شرقی نیز دیده می شود. در گزاره‌های زرتشت آمده است که هزاره ظلمت با هزاره نور می‌جنگد و یلدا تجسم لحظه آخر سیطره سیاهی است.

    این استاد دانشگاه تاکید کرد: در اسلام‌ نیز ظلمات و نور بسیار مورد توجه است. در دوره اسلامی، شاعران مهمترین گروهی هستند که به سیاهی و سپیدی میپردازند.  شاعران در گذشته زبان گویای مردم خودشان بودند و مانند امروز خیلی در کناره نبودند.

    وی از نگاه مولانا نسبت به مسئله سیاهی و سپیدی ترسیمی ارائه کرد و گفت: در آثار مولوی، چهار پرده سیاه در هستی در نظر گرفته می‌شود و سالک باید این چهار لایه را پاره کند و به نور برسد. لایه اول در نگاه عرفانی «وجود» است و در این نگرش، جهان بر اساس «ماده» است و اساس ماده «تیره» است و جز رگه‌هایی از نور از آن نمی‌توان پیدا کرد. در لایه دوم و در دل این جامعه، مردمان هستند که در غفلت هستند مگر آنکه با تلاش خود را به رگه‌های نور پیوند دهند.

    محبتی تاکید کرد: لایه و حجاب سوم، در دل جامعه، مسئله «جسم» است. برای رهیدن از این پرده باید نفس را آرام کرد. حجاب چهارم «نَفْس» است و کسی از این چهار حجاب می‌تواند رها شود که مسیر متعالی را طی کند تا به نور برسد. حافظ نیز «وجود» را خاکستری می‌بیند و در گزاره‌های مختلف این را مطرح می‌کند.

    یلدا؛ میلاد خورشید 

    به گزارش ایسنا، عبدالمحمود رضوانی مترجم گلستان به زبان انگلیسی، در این مراسم با بیان اینکه واژه یلدا ریشه سُریانی دارد که زیرمجموعه زبان سامی است و این زبان از زیرمجموعه زبان‌های آفریقایی و آسیایی است گفت: یلدا به معنای تولد است؛ میلاد خورشید و مهر و میترا. دو روز در سال داریم که شب و روز یکسان است اما دو روز داریم که انقلاب تابستانی و زمستانی است. در ابتدای زمستان، بلندترین شب و کوتاهترین روز را داریم و در تابستان این فضا برعکس است. 

    آتش‌بس یلدایی 

    این استاد دانشگاه با اشاره به استفاده از یلدا در ادبیات فارسی تصریح کرد: روز بعد از شب یلدا، “خُر روز” یا “روز خورشید” نامیده می‌شد؛ این روز، روز ویژه‌ای بوده و کهتری و مهتری معنایی نداشته است. در این روز کسی به کسی دستور نمی‌داد و همه کارها را داوطلبانه انجام می‌دادند و خونریزی حتی ذبح ممنوع بوده و دشمنان ایران در این روز دست از جنگ می‌کشیدند و گاه این آتش‌بس یک روزه دائمی می‌شده است. بسیاری در این روز از ترس گناه کاری نمی‌کردند.

    در ادامه مراسم تجلی یلدا در اشعار حافظ و مولانا، ایوبی دبیرکل کمیسیون ملی یونسکو-ایران با بیان اینکه ما آموزه‌های زیادی داریم که شاید با گذشت زمان، رگ و ریشه‌هایش گم شده است، گفت: ریشه‌های بسیاری از آیین‌ها در فرهنگ ایران اسلامی است. مردم ایران به بهانه‌های مختلف به دنبال ایجاد شادی هستند و حتی برای کاشت و برداشت همه آیین‌هایی دارند که در فرهنگ و آداب و رسوم به آن اشاره شده است.

    ایوبی ادامه داد: شمس می‌فرماید شادی همچو آبِ لطیفِ صاف به هر جا می‌رسد در حال شکوفه عجبی می‌روید. غم همچو سیلابِ سیاه به هر جا که می‌رسد، شکوفه را پژمرده می‌کند و آن شکوفه که قصدِ پیدا شدن دارد، نهلد که پیدا شود.

    وی با اشاره به اینکه در فرهنگ ما بهانه‌های مختلف برای باهم بودن، گفت‌وگو و شادی کردن است، گفت: شب یلدا غیر از دیدار و گفت‌وگو، فضایی برای شعر و کتابخوانی است. شعر در زبان ما جاری است و کمتر ملتی را سراغ داریم که شعر و ادب بر زبان مردم جاری باشد. اساتید با زبان شعر و پدران با فرزندانشان با زبان شعر سخن می‌گویند. افتخار می‌کنیم در شب یلدا حافظ می‌خوانیم و پند و اندرزها می‌شنویم . گستره ادبیات فارسی ایران بسیار زیاد است تا جایی که اشعار خیام به روسی توسط ۱۴۰ مترجم به ترجمه رسیده است و در این سرزمین همه خیام می‌خوانند.

    میخاییل آنسیموف مدیر کانون گسترش فرهنگ پارسی «حافظ» استان چلیابینسک روسیه مهمان روس این مراسم نیز گفت: از استان شلوینسک آمدم و برای من‌ ادبیات فارسی بسیار لذت بخش است. جمعیت ما نژاد کردی و تاجیک هستند و فارسی‌زبانان بسیارند و سه میلیون جمعیت داریم. من‌ طرفدار زبان فارسی هستم و این زبان را در این استان گسترش می‌دهیم. دوست دارم بیشتر با فرهنگ ایرانی آشنا شوم و افتخار بزرگی برای من است.

    وی در ادامه به زبان روسی حافظ‌خوانی  کرد.

    عبدالمهدی مستکین مدیر بخش فرهنگ کمیسیون ملی و رییس انجمن دوستداران حافظ تهران با تاکید بر ابعاد حکمی و کاربردی مفهوم یلدا گفت: آدمی چنانچه به ستیز و جدال با ظلمت دیونشان نفس نرود وجودش همواره گرفتار ظلمت شب یلداست و زمانی طلیعه‌های پرتو افشان خورشید عالم‌تاب از مشرق جان طلوع می‌کند که نور تابناک خردمندی و پاکی در وجود آدمی شکفته شود و در آن زمان است که به قول حافظ: «صبح امید که بُد معتکف پرده غیب/ گو برون آی که کار شب تار آخر شد» 

    بر اساس گزارش روابط عمومی کمیسیون ملی یونسکو-ایران، در ادامه استادان علی خدایی و سعدالله نصیری از موسقیدانان کشور قطعات را در دستگاه‌های ملی و محلی (کردی و آذری ) اجرا کردند. این برنامه به طور کامل توسط رادیو سراسری ایران ضبط شده است که در شب یلدا پخش خواهد شد.

    انتهای پیام 

  • میدان پاییزی مشق با دود و اسانس نامطبوع

    میدان پاییزی مشق با دود و اسانس نامطبوع

    رضا دبیری نژاد – موزه‌دار و کنشگر اجتماعی – در یادداشتی که در اختیار ایسنا قرار داده، نوشته است: «حالا میدان مشق دیگر آن میدان مشق سابق نیست بلکه باید به آن به مثابه یک اثر هنری نگاه کرد. وقتی از یک اثر به اصطلاح هنری صحبت می‌کنیم، هر کس حق دارد خوانش و برداشت خودش را داشته باشد.

    حالا هنرجویان دانشگاه هنر از این قزاقخانه بیرون زده‌اند تا خارج از درس و نظام رسمی کاری بکنند کاری که سه سال پیش با مشکل حتی برای یافتن برگ شروع شد و ماموران میدان حاضر نشدند بگذارند برگ‌های میدان سر جایشان بمانند (البته امسال هم هر روز همان کار را کردند).

    اثر هنری وقتی از قالب فضاهای رسمی گالری‌وار خارج می‌شود و در فضای عمومی و اجتماعی می‌آید و می‌خواهد حتی لقب هنر محیطی را به خود بگیرد بی‌تاثیر از فضای پیرامون یا پیرا اثر نیست. این‌گونه است که افزوده‌هایی خارج از اراده هنرمند بر اثر و شکل‌گیری آن وارد می‌شود و اثر به حاصل جمعی مشترک تبدیل می‌شود که خود برآمده از کار جامعه و هنرمند است.

    حالا «پاییزبرگ‌ میدان مشق» هم به ترکیبی این‌چنین تبدیل شده است، پهنه‌ای بزرگ با برگ که انتهای تصویرش را پس‌زمینه‌ای خاکستری و دودآلود شکل داده است. حالا می‌توانید خزان یا برگ‌ریزان آمیخته با هوای آلوده را ببینید. این‌گونه است که این تصویر خزان با تصویر همیشگی فرق دارد. اما پا به این تصویر که می‌گذارید تا تجربه محیطی را هضم کنید، میدان مشق با بوی گندی آمیخته به شما هجوم می‌آورد که تصویر پیش‌گفته را لایه‌ای دیگر می‌افزاید و این نشانه محیطی خود دلالتی را ایجاد می‌کند.

    (اگرچه شهرداری مرحمت کرده است و برگ‌های پارک شهر را مدتی انباشته کرده تا در اثر هنری اهل دانشگاه هنر شریک شود اما ماموران به حکم وظیفه فقط رفع تکلیف کرده‌اند و به کیفیت این انباشت و انتقال توجهی نداشته‌اند و در نهایت با خود نشانه‌ای بر تابلو پاییزی میدان مشق افزوده‌اند و بویایی امکانی را به این هنری محیطی داده است تا معنایی دیگر افزوده شود.)

    در لابه‌لای برگ‌ها را که بگردی آشغال‌هایی هم به چشم می‌خورد.

    حالا ما در میدانی تمثیلی و اکنونی از تاریخ که پس‌زمینه آن آلوده و آغشته به بوی گند است قدم می زنیم و همه چیز آن‌قدر عادی است که همه تلاش دارند از آن لذت ببرند و با هیجان و لبخند چیزی از حضور خود ثبت کنند.

    در این پاییز برگ‌زده میدان تصویر کلی بیش از تجربه‌های کوچک هنرمندان تماشاچیان را می‌گیرد و این تصویر هر بار معنایی دارد. هنر همیشه انعکاس زمانه است و اگر هنر اجتماعی و محیطی باشد این انعکاس از درگاه‌های مختلف خود را وارد می‌کند.

    پاییزبرگ امسال میدان مشق تجربه و انعکاسی بود از زمانه‌ای که در آن هستیم، زمانه‌ای که هر کدام خطی بر آن می‌کشیم و گوشه‌ای از آن را اشغال می‌کنیم و هر کس از آن بهره خودش را می‌برد. یکی سلفی، یکی خلق اثر، یکی گزارش و من هم روایت خودم را.»

    انتهای پیام

  • دلیل حضور «آتش» و «آجیل» در یلدای باستانی

    دلیل حضور «آتش» و «آجیل» در یلدای باستانی

    به گزارش ایسنا، برپایی «آتش» جزء جدایی‌ناپذیر مراسم‌های ایرانی به ویژه مراسم شب یلدا بوده که در زمستان برگزار می‌شد. گفته می‌شود در شب یلدا ایرانیان آتش‌های بزرگ برپا می‌داشتند. بنا به گفته پیام سلطانی – پژوهشگر حوزه فرهنگ و زبان‌های باستانی -، در اساطیر ایرانی، آتش از اهمیت بسزایی برخوردار است. آتش مقدس است و بی‌احترامی بدان مستوجب عقوبتی سهمگین است. اهمیت آتش تا بدان‌جاست که یک اَمشاسْپَنْد و یک ایزد متولی پاسداشت آن در جهان شده‌اند. 

    همچنین ایرانیان قدیم در شب یلدا آجیلی با نام «لورک» می‌خوردند. لورک شامل هفت نوع خوراکی مثل هفت نوع خشکبار یا هفت نوع سبزی است که در بیشتر آیین‌های ایرانی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

    سلطانی به اشاره به این‌که ریشه خوردن «آجیل» در شب یلدا به دین زرتشتی، سلسله مراتب خدایان و انجمن هفت‌گانه اَمشاسْپَنْدان برمی‌گردد، این‌طور توضیح می‌دهد که هریک از خدایان در جهان‌های مادی و معنوی نماینده عنصر و پدیده خاصی هستند.  اولین و بالاترین خدا و امشاسپند در دین زرتشتی، «اهورامزدا» آفریننده همه جهان است که در عالم مادی، نماد «انسان» و در عالم مینوی به عنوان نماد «خرد» شناخته می‌شود. 

    بعد از اهورامزدا، شش امشاسپند دیگر داریم. دومین اَمشاسْپَنْد دین زرتشت، «بهمن» نام دارد که در جهان مادی، نماد «حیوانات سودمند» و در جهان معنوی، نماد «اندیشه نیک» است. همچنین سومین امشاسپند، «اردیبهشت»، در عالم مادی نماد «آتش» و در جهان انتزاعی نماد «راستی» است. «شهریور» چهارمین امشاسپند دین زرتشتی، در جهان مادی نماد «فلز» و در عالم مینوی نماد «تحقق شهریاری اهورایی یا آرمان‌شهری» است.

    «سپندارمذ» یا «اسفند» که خدای زن است به عنوان پنجمین امشاسپند، در دنیای خاکی نماد «زمین» و در عالم معنوی نماد «خوبی و بخشندگی» است. «امرداد» دیگر امشاسپند زرتشتیان، در جهان مادی نماد «گیاهان» و در عالم مینوی نماد «بی‌مرگی» است. آخرین امشاسپند «خرداد» است که در جهان مادی نماد عنصر «آب» و در عالم معنوی نماد «کمال» شناخته می‌شود.  

    تقدس عدد ۷ در فرهنگ ایران باستان 

    این کارشناس حوزه فرهنگ و زبان‌های باستانی با اشاره به این نکته که عدد «هفت» تقدسش را از انجمن هفت‌گانه امشاسپندان یا خدایان ایران باستان گرفته است، می‌گوید: عدد هفت وارد خوراکی‌های آیینی ایرانیان شده و آجیل لورک از همین خدایان هفت‌گانه ایرانیان باستان ریشه می‌گیرد. در حال حاضر هم زرتشتی‌ها آجیلی دارند که از مغز هفت خشکبار تشکیل شده که در جشن‌ها از آن استفاده می‌کنند.

    به گفته سلطانی، از آن‌جا که آیین‌ها در طول زمان تغییر می‌کنند، امروزه در جشن شب یلدا، سنت هفت‌تایی بودن آجیل‌ها یا خوردنی‌ها وجود ندارد، اما به طور کلی بر اساس همین سنت قدیمی ایرانی، خوردن آجیل در شب یلدا هنوز هم رایج است. 

    او در بخش پایانی گفت‌وگو با اشاره به این‌که درباره نحوه برگزاری شب یلدا در ایران کهن هیچ اثری در متون کهن قبل اسلام وجود ندارد، تصریح می‌کند که پژوهندگان و اسطوره‌شناس‌ها برای شناسایی مراسم‌هایی چون شب یلدا از روش مهندسی معکوس استفاده می‌کنند؛ بدین ترتیب که بر اساس تئوری‌های اسطوره‌شناسی و رابطه بین «اسطوره» و «آیین»، ریشه و سرمنشأ آیین‌ها بازسازی می‌شود.

    سلطانی می‌افزاید: از آن‌جایی که در مورد جشن شب چله یا یلدا اطلاعاتی در متون کلاسیک زرتشتی یعنی اَوِستا و متون پهلوی وجود ندارد، بایستی بر اساس روح حاکم بر فرهنگ ایرانی و کلیات جهان اساطیری زرتشتی، به علل برگزاری این جشن برسیم. تئوری‌های اسطوره‌شناسی اساطیر، نقش الگوسازی را برای رفتار مردمان دارند، به این معنا که هر عمل در دوران باستان، چه اعمال معمولی، چه نحوه مواجهه با خطرات، بایستی منطبق بر یک الگو و تکرار عمل یک موجود ماورایی یعنی خدایان یا نیمه‌خدایان باشد، بنابراین توسل به ایزد خورشید برای مقابله با دیو سرما، به عنوان الگوی ایرانیان باستان در دنیای اساطیری‌شان شناخته می‌شود.

    یلدا؛ نبرد ایزد خورشید با دیو سرما

    به گفته او، با این تفاسیر، جشن یلدا قطعا آیینی متناظر با ایزد خورشید و نبردش با سرما بوده است. به عبارت دیگر بر اساس همین تئوری الگو در اساطیر و شناخت ایزد خورشید و دیو سرما، نتیجه می‌گیریم که آیین شب یلدا پیروی از الگوی اسطوره‌ای نبرد ایزد خورشید با سیاهی شب و سرمای زمستان برای باورمندان اسطوره‌های ایرانی بوده است. بدین ترتیب روشن کردن آتش در شب یلدا قابل تفسیر می‌شود. 

    انتهای پیام 

  • یک خطای تکراری؛ نماد ملی نیوزلند در انتخابات ایران!

    یک خطای تکراری؛ نماد ملی نیوزلند در انتخابات ایران!

    به گزارش ایسنا، اگرچه این مساله بارها توسط رسانه‌ها و کوهنوردان و در فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی به طور واضح و فراگیر مطرح شده است اما مجدد به اشتباه یا از سر غفلت در پوستری که پرچم کشورمان روی آن به اهتزار در آمده است، از این نماد استفاده شده است.

    تصویری که در محل ثبت نام نامزدهای انتخاباتی مجلس یازدهم در وزارت کشور استفاده شده است، به قله «تاراناکی» یا «اگمونت» مربوط است. این کوه در طبیعت شمالی نیوزلند قرار دارد که در جهان با نام تاراناکی معروف است اما در واقع دو اسم دارد، کوه اگمونت و کوه تاراناکی. کوه اگمونت را کاپیتان جیمز کوک، دریانورد و کاشف انگلیسی، نام گذاری کرد اما کوه تاراناکی، نامی است که مردم محلی به این کوه اطلاق می‌کنند.

    تصویر کوه تاراناکی با دو شاخک در قله‌اش برای مجلس یازدهم

    اما این اشتباه از کجا ناشی می شود؟ مساله شباهت مخروطی شکل  قله دماوند و قله تاراناکی است ولی تفاوت اصلی این دو قله در رأس هِرم مخروطی قرار دارد. چراکه قله دماوند در نوک قله از هر جهت که به آن نگاه شود تنها یک شاخک دارد. ولی کوه تاراناکی دو شاخک در نوک قله‌اش دارد.

    تصویر کوه تاراناکی که در انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری هم استفاده شد

    احتمالا تفاوت ظاهری و شکوه‌مند هر دو قله سبب ایجاد این اشتباه شده است.

    «تاراناکی» نماد ملی نیوزلند

     این کوه ارتفاعی ۲۵۱۸ متری دارد و یکی از متقارن ترین مخروط های آتشفشانی است. در قسمت جنوبی این کوه، کوهی خوشه‌ای شکل با نام پانی تاهی وجود دارد. “تارا” در زبان محلی، به معنای قله‌ی کوه است و “ناکی” به معنای درخشان که  تصور می‌شود این اسم اشاره‌ای به زمستان‌های پوشیده از برف روی دامنه‌های بالایی و درخشندگی و نور خورشید است.  کوه تاراناکی، از اصلی‌ترین نمادهای نیوزلند است و به گفته‌ی خیلی از افراد، این پدیده‌ی طبیعی، فراتر از طبیعت، همچون دماوند (یکی از نمادهای ایران) نماد این کشور شده است.

    «دماوند» نماد ملی ایران

    اما کوه دماوند سال ۱۳۸۷ در فهرست آثار ملی قرار گرفت و ۱۳ تیرماه نیز در تقویم رسمی کشور به‌عنوان «روز ملی دماوند» ثبت شد تا ضرورت حفاظت از این زیستگاه برای همه روشن شود.

    کوه دماوند از شرقی‌ترین شهر استان مازندران «بهشهر» دیده می‌شود. مردم هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوند دماوند را می‌بینند و به عبارتی با آن زندگی می‌کنند. این موضوع از نظر بصری، اهمیت زیادی دارد. روشن است که ما در فرهنگ‌مان درباره هر چیزی که می‌بینیم، نظر می‌دهیم، درباره آن شعر می‌گوییم یا به بخشی از آداب و روسوم ما وارد می‌شود.

    قله دماوند تنها یک شاخک در قله دارد

    دماوند در تمام اشعار مردم مازندران وجود دارد. اما این کوه از مازندارن و حتی در زمان هایی که هوا صاف است از شهر کاشان هم به خوبی دیده می‌شود. اسم دماوند در کتاب‌های تاریخی از جمله صورالاقلیم «دنباوند» آمده است. « دنباوند» به معنی محل و جایگاه باوندیان است که از سلسله‌های مشهور مازندرانی‌ها بوده‌اند و سال‌ها در این خطه حکومت کرده‌اند.

    در پاسخ به این پرسش که رستم برای گذر از خان هفتم با دیو سپید در کوه البرز می‌جنگد، آیا می‌توان استنباط کرد که منظور از البرز کوه در شاهنامه، همان کوه دماوند است؟ گفته شده است: «دماوند جزئی از البرز است. در مناطق شمالی، کوه‌های اطراف دماوند به اسم «چِکِل» و به معنی کوه‌ سنگی مشهورند که مردم هزار جریب به آن جریب می‌گویند. هزار جریب نیز یک کلمه پهلوی و به معنی هزاران کوه «در و جر» است. «در» به معنای کوهستان و «جر» به معنای دشت است. کلمه هَزار دلالت بر کثرت و زیادی دارد. البرز هم به معنی رشته کوه‌های زیاد است که دماوند جزیی از آن محسوب می‌شود، پس اول البرز و بعد دماوند بوده است. نام دماوند از قرن‌های دوم و سوم در منابع آمده و پیش از این به آن اشاره نشده است.

    دماوند بعد از شاهنامه فردوسی به یک نماد فرهنگی تبدیل شد. حتما مهم نیست که نماد فرهنگی ما سابقه تاریخی زیادی داشته باشد. شعری که ملک الشعراء بهار برای دماوند با عنوان «ای دیو سپید پای در بند» سروده است نیز نماد فرهنگی دماوند را برای ما پررنگ‌تر کرده است. در حال حاضر علاوه بر این‌که دماوند میراث طبیعی کشور ما است، میراث معنوی ما نیز محسوب می‌شود.»

    در همین رابطه بهمن نامورمطلق – اسطوره‌شناس – با اشاره به برخی از بینش‌ها نسبت به کوه‌ها توضیح می‌دهد: «اگر دماوند نبود، ما یک نقص اسطوره‌ای داشتیم. همه تمدن‌های بزرگ به یک قله توجه ویژه داشته‌اند و آن نیز بلندترین قله‌ی سرزمین‌شان بوده که براساس الگوی کهن، هر کسی قله‌ای را که در محل زندگی‌اش بوده، بزرگ‌ترین قله جهان فرض و به همین دلیل احساس می‌کرد، داراترین سرزمین به‌دلیل داشتن بلندترین قله است.»

    انتهای پیام