برچسب: فرهنگ>کتاب

  • اگر می‌خواهید بازیگر شوید؛ قبلش کار پیدا کنید

    اگر می‌خواهید بازیگر شوید؛ قبلش کار پیدا کنید

    اردشیر مهرآبادی مترجم «مرجع بازیگری»  می‌گوید:‌ « تمام متدهای بازیگری در این کتاب معرفی شده است و هرچیزی که بچه‌ها بخواهند درباره بازیگری بدانند در آن درج شده است. کتاب «مرجع بازیگری» هم تمریناتی را ارائه می‌دهد و هم معرفی متدهای مختلف بازیگری است. روش‌های پیتر بروک،‌ مایزنر و استانیسلاوسکی و… را معرفی می‌کند تا بازیگر خود دست به انتخاب متد مورد نظر بزند. این کتاب به مخاطب بازیگری تدریس نمی‌کند؛ بلکه تلنگری است برای این که سراغ یکی از متدها برود و از آن‌ها بهره ببرد. چون بازیگری کاری عملی است و به این شکل نیست که کتابی را بخوانید و تبدیل به بازیگر شوید. همچنین باید به دنبال متخصصی باشید که تمرینات کتاب را به شما آموزش دهد یا به تنهایی آن‌ها را انجام دهید.»   

    از دیگر ویژگی‌های کتاب حاضر این است که برای بازیگران تمام رسانه‌ها مانند تئاتر، تلویزیون و سینما طراحی شده و راهنمای عملی برای هنر بازیگری است. مترجم درباره این موضوع اظهار می‌کند: « شما به عنوان یک بازیگر باید به همه مواردی که در این کتاب به آن اشاره شده است، عمل کنید. به عنوان مثال در بخشی که پاول به موضوع حرکت پرداخته است و حرکت‌های بدنی مختلفی که فرد برای بازیگرشدن باید آن‌ها را انجام دهد را ذکر کرده است توجه کرده و به صورت عملی به اجرا درآورید و به اصطلاح تمرین کنید.»

    برخی گمان می‌برند بازیگری رشته پردرآمدی است و سختی‌های کمی دارد؛ از این رو وارد حرفه بازیگری می‌شوند، اما در کتاب «مرجع بازیگری» علاوه بر فراگیری متدهای مختلف و تمرین‌های متفاوت با شرایط شغلی بازیگری، درآمد و راه‌های کسب‌وکار این حرفه آشنا می‌شویم؛ مهرآبادی معتقد است: « سه بخش آخر این کتاب اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا نویسنده به طور کامل درباره کسب و کار بازیگری توضیح داده است؛ این که بازیگر قبل از بازیگر شدن چه کارهایی باید انجام دهد و آیا این شغل مناسب اوست یا خیر. پاول در این کتاب نشان می‌دهد که اگر می‌خواهید بازیگر شوید باید ابتدا یک شغل داشته باشید.» در قسمتی از کتاب نویسنده در این خصوص می‌نویسد: اعتراف به این که زمانی که به بازیگری نمی‌پردازیم باید به دنبال شغل دیگری برویم کمی سخت است اما چنانچه بازیگری را به صورت جدی پیگیری می‌کنید بهتر است و باید خود را ارزیابی کنید و مهارت‌های خودتان را توسعه و گسترش دهید.

    انتشارات نخستین کتاب «مرجع بازیگری» اثر مایکل پاول با ترجمه اردشیر مهرآبادی را در ۵۵۰ نسخه، ۲۴۸ صفحه و با قیمت ۴۸۰۰۰ تومان منتشر کرده است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • ناگفته‌های تاریخ در «وقتی هیتلر کوکائین می‌زد و مغز لنین جابه‌جا می‌شد»

    ناگفته‌های تاریخ در «وقتی هیتلر کوکائین می‌زد و مغز لنین جابه‌جا می‌شد»

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نشر چترنگ اولین کتاب از مجموعه کتاب‌های «فصل‌های ناگفته تاریخ» را به قلم جایزل میلتون و با عنوان «وقتی هیتلر کوکائین می‌زد و مغز لنین جابه‌جا می‌شد» را با ترجمه پریسا مرتضوی منتشر کرد.

    این اثر نخستین کتاب از مجموعه فصل‌های ناگفته تاریخ است که به داستان‌های کمترشناخته‌شده تاریخی می‌پردازد. برای مثال آشپزی که سوار بر تایتانیک با نوشیدن مشروبات الکلی خود را از آب‌های سرد اقیانوس نجات داد، آخرین ساعات زندگی هیتلر، امپراطور آمریکا، مردی که از هر دو بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی نجات پیدا کرد، آدمخواری قربانیان سقوط هواپیما و… داستان‌هایی که موضوعات مختلفی را شامل می‌شوند، از ماجراجویی، جنگ و قتل گرفته تا بردگی و جاسوسی. کتاب‌های جایلز میلتون جز پرفروش‌ترین آثار بریتانیاست و به بیش از بیست زبان زنده دنیا ترجمه شده‌ است.

    او در حوزه تاریخ روایی تخصص بسیار دارد و با قلمی روان هر واقعه تاریخی را مانند داستانی ساده و کوتاه بسط می‌دهد و آن را به اوج هیجان می‌رساند. همچنین، او بارها در کتاب‌های خود ثابت کرده است که می‌تواند وقایع تاریخی و افرادی را که در گذشته زندگی کرده و مرده‌اند در قرن بیست و یکم و تنها در قالب کلماتی ساده و بدون هیچ‌گونه بزرگ‌نمایی‌ای بازسازی و زنده کند.

    میلتون در مقدمه خود بر این کتاب با اشاره به کشف اسناد پزشکی مربوط به هیتلر در سال ۲۰۱۲ در ایالات متحده آمریکا عنوان داشته است: این اسناد در نگاه اول تنها زباله‌های تاریخی هستند که باید آنها را به انبوه مطالبی که پیش از این در مورد هیتلر وجود داشت بسپریم، اما در میان زباله‌ها هم گاهی براده‌هایی از طلا کشف می‌شود. این اسناد فصلی تازه را در تاریخ گشودند … من بیشتر زندگی کاری‌ام را در میان آرشیوها گذرانده‌ام و نامه‌ها و یادداشت‌های شخصی زیادی را زیر و رو کرده‌ام. گاهی روزهامی‌گذرد و هیچ چیز دندان‌گیر و جالبی دستم را نمی‌گیرد. خودم را به جویندگان گنج در کارولینای شمالی تشبیه می‌کنم؛ کسانی که همه‌جا را در جستجوی سکه‌ای قدیمی یا انگشتری قیمتی وجب به وجب می‌گردند. این کتاب نتیجه جستجوی استعاری من به دنبال گنج است.

    در این کتاب موضوعات جالبی چون جابجایی مغز لنین، ناگفته‌هایی از غرق‌شدن کشتی تایتانیک، آخرین ساعت‌های زندگی هیتلر، معماهای پیچیده آگاتا کریستی و داستان‌های عجیب و خواندنی دیگری در قالب دو کتاب با عنوان‌های «وقتی مغز لنین جابجا شد» و «وقتی هیتلر کوکائین می‌زد» ترجمه و در ۲۶۵صفحه با قیمت ۳۵هزارتومان منتشر شده است.

    ۲۴۱۲۴۵

  • شاعر طنز پرداز از تجربه‌های کتابخوانی خود می‌گوید

    شاعر طنز پرداز از تجربه‌های کتابخوانی خود می‌گوید

    سلسله برنامه چهره‌خوانی سازمان اسناد و کتابخانه ملی با محوریت به اشتراک گذاشتن تجربه‌های کتاب خوانی چهره‌های مطرح، اندیشمندان و نویسندگان تدارک دیده شده است.

    سومین برنامه‌ از این مجموعه، سه‌شنبه (سوم دی ماه) و از ساعت ۱۵ با حضور ناصر فیض، در تالار فرهنگ مرکز همایش‌های سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار خواهد شد.

    برنامه «چهره‌خوانی» که نام آن از دو مقوله چهره‌ها چگونه کتاب می‌خوانند؟ و خوانش چهره و سیمای مطالعاتی شخصیت های شناخته شده وام گرفته شده در راستای گسترش و ترویج فرهنگ مطالعه برنامه ریزی شده است.

    نشست‌های پیشین این برنامه با حضور اکبرثبوت – پژوهشگر تاریخ و فلسفه اسلامی، مسعود فروتن – نویسنده و گوینده کتاب‌های صوتی و محمدرضا سرشار – نویسنده، پژوهشگر و منتقد ادبی  برگزار شد.

    فیض اولین کتاب خود را در سال ۱۳۸۰ منتشر کرد. علاوه بر آن، او آثاری را از زبان ترکی استانبولی به فارسی ترجمه کرده‌است.

    او مدیر دفتر طنز حوزه هنری، عضو شورای عالی موسیقی و شعر صدا و سیما و شورای شعر دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.

    «فیض‌بوک» مجموعه اشعار طنز این شاعر در بیست و ششمین دوره جایزه کتاب فصل شایسته تقدیر اعلام شد و در سال ۱۳۹۲ سازمان هنری رسانه ای اوج از این شاعر تقدیر کرد.

    از جمله کتاب‌های منتشر شده فیض می‌توان به «ترجمه اشعار و زندگی‌نامه ۴۰ شاعر ترک»، «گزیده ادبیات معاصر»، «املت‌های دسته‌دار و نزدیک ته‌خیار» اشاره کرد. حضور در این نشست،‌ برای عموم آزاد است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • زندگی جوجو با پدر سفید پوستش در ۲۷۴ صفحه

    زندگی جوجو با پدر سفید پوستش در ۲۷۴ صفحه

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، جزمین وارد، نویسنده آمریکایی در کتاب «بخوان، دفن‌ناشده، آواز بخوان» زندگی پسر نوجوانی به نام جوجو را در ناحیه روستایی ایالت می‌سی‌سی‌پی آمریکا را به تصویر می‌کشد و تصویری دقیق از ناملایمات و نیز امیدهای پسر نوجوان ارائه می‌دهد.

    جوجوی سیزده‌ساله به دنبال آن ‌است که معنای مرد بودن را به خوبی درک کند و سعی می‌کند رفتار اطرافیانش را زیر نظر بگیرد، اما در این شناخت با مشکلاتی روبه‌رو می‌شود.

    مایکل، پدر سفیدپوست جوجو، به تازگی از زندان آزاد شده و مادرش، لئونی، زنی سیاه‌پوست است که حضوری پررنگ در زندگی جوجو و خواهر نوپایش ندارد. لئونی نمی‌تواند نیازهای فرزندانش را بر نیازهای خودش ارجح بداند.

    جزمین وارد، در این اثر با زبردستی حقایق تلخ، قدرت‌های حاکم و نیز محدودیت‌های روابط خانوادگی را به تصویر می‌کشد. این رمان، یادآور فضای جادویی رمان‌های آمریکای لاتین است. نویسنده در لایه‌های اثرش پرده از تعیض نژادی و تنش بین سفیدها و سیاه‌ها برمی‌دارد.

    کتاب «بخوان، دفن‌ناشده، آواز بخوان» را سهیل سمّی به فارسی ترجمه کرده و نشر چترنگ آن را در ۲۷۴ صفحه و قیمت ۳۸ هزار تومان چاپ کرده است.

    ۵۷۲۴۵

  • «نان خون» با ۳۵ هزار تومان در ویترین کتابفروشی‌ها قرار گرفت

    «نان خون» با ۳۵ هزار تومان در ویترین کتابفروشی‌ها قرار گرفت

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، «نان خون» عنوان مجموعه‌ای از پنج داستان بلند رضا وحید است که با نگاهی متفاوت به ماجرای عاشورا نوشته و توسط انتشارات نیستان منتشر شده است.

    داستان‌های «راشن»، «نان خون»، «حسانه»، «راحله جراح» و «کفتار» که در یک مجموعه ارائه شده‌اند، به سراغ کشف و خلق چهره‌هایی حاشیه‌ای و نادیده مانده در بستر واقعه عاشورا رفته و از زاویه دید آن‌ها ماجرار را روایت کرده است.

    وحید، درامش را از زاویه دید افرادی به ظاهر کم‌اهمیت در دل این رویداد روایت می‌کند اما همین افراد هستند که در نهایت نگاهی تازه به این واقعه را خلق می‌کنند. نویسنده، هر یک از داستان‌های این مجموعه را در قالب یک متن به هم پیوسته و بلند در چند بخش روایت کرده است. هر کدام از این داستان‌ها از منظر زاویه دید و شخصیت‌پردازی دارای تغییرات و استراتژی خاص خود هستند.

    کتاب نیستان، مجموعه داستان بلند «نان خون» را در ۱۹۲ صفحه با قیمت ۳۵۰۰۰ تومان منتشر کرده است. 

    ۵۷۵۷

  • وقتی صنایع‌ دستی کالایی استراتژیک بود/ شالی که به خاطره‌ها پیوست

    وقتی صنایع‌ دستی کالایی استراتژیک بود/ شالی که به خاطره‌ها پیوست

    به گزارش خبرنگار مهر، این روزها مساله کاهش وابستگی بودجه دولتی به پول نفت و گرفتن مالیات از صنوف مختلف، خبر داغ رسانه‌هاست. متاسفانه بلای خانمانسوز نفت باعث شد تا اقتصاد ایران صرفا یک اقتصاد تک محصولی شود. این وابستگی تا به آنجا پیش رفت که صنایع بومی ایران همگی رو به اضمحلال رفتند و حتی از نفت به عنوان یک کالای سرمایه‌ای بهره‌ای برای احداث کارخانه‌جات تولیدی دیگر، گرفته نشد. این در صورتی است که بودجه دولت باید صرفا از طریق مالیات تامین شود نه فروش کالای سرمایه‌ای نفت.

    می‌توانستیم تحریم‌ها را بی‌اثر کنیم

    ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدام در معرض تحریم‌ها قرار داشت، البته می‌توانست تا همین یکسال پیش نفت خود را بفروشد. این یعنی که ما تا یکسال پیش می‌توانستیم از فروش نفت، تعداد کارخانه‌ها و مراکز ایجاد «سرمایه پایدار» را بالاتر ببریم تا تحریم‌های ظالمانه بر اقتصاد ما اثرگذار نباشد. به عنوان مثال محصولات کارخانه‌ای مانند هپکو، که تمامی کشورهای منطقه به آن نیاز اساسی داشته و دارند، یک کالای استراتژیک است و هرچقدر هم که آمریکا تحریم‌های خود را ادامه دهد، برای کشورهای منطقه صرفه اقتصادی در خرید این محصولات از کارخانه هپکو است. متاسفانه ما نه تنها کارخانه‌جاتی مانند هپکو را افزایش ندادیم که همین تک کارخانه را نیز به نابوی کشاندیم.

    علیرغم تاکید مداوم معمار انقلاب امام خمینی(ره) و ادامه دهنده راه او آیت‌الله العظمی خامنه‌ای بر تولید در ایران و عدم وابستگی به خارج، دولتمردان ایران نه تنها به احداث کارخانه‌جات و رونق صنایع بی‌توجه بودند بلکه با واگذاری غیراصولی کارخانه‌ها و مراکز عمده تولید در ایران به بخش خصوصی (اجرای ضعیف اصل ۴۴ قانون اساسی) همین کارخانه‌ها را که عمدتا حدود نیم قرن پیش احداث شده بودند، به نابودی کشاندند. حال معلوم نیست که با ضعف تولید در ایران و عدم رونق کارخانه‌ها، کارگاه‌ها و صنایع کوچک و سنگین، از کدام بخش می‌خواهد مالیات را اخذ کند؟

    صنایع دستی ایران در گذشته‌هایی نه چندان دور کالای استراتژیک بودند. در دوره قاجاریه، بویژه با اهتمامی که امیرکبیر به مساله تولید در کشور نشان داد، صنایع دستی و از میان آنها «شال کرمانی» رونق بسیاری گرفت و آرام آرام بدل به یکی از مهم‌ترین کالاهای صادراتی ایران تبدیل شددولت‌ها در ایران باید از دهه‌ها قبل زیرساخت‌های لازم برای امر تولید را فراهم می‌کردند که نکردند. حال با توجه به تحریم‌های آمریکا که فروش نفت را با اشکالی جدی مواجه کرده، ضرورت دریافت مالیات پیش آمده است. به همین دلیل دولت مالیات برخی از صنوفی را که پیشترها مالیاتشان را بخشیده بود، احیا کرده است که از جمله آنها مالیات کارگاه‌های تولید صنایع دستی، فرش، مالیات صنوف مختلف فرهنگی و هنری است. به عنوان مثال بازیگران سینما بویژه سلبریتی‌ها که مالیاتشان سال‌های سال بخشیده شده بود، دوباره باید مالیات پرداخت کنند که اتفاق خجسته‌ای است.

    صنایع دستی به مثابه کالای استراتژیک

    صنایع دستی ایران در گذشته‌هایی نه چندان دور کالای استراتژیک بودند. در دوره قاجاریه، بویژه با اهتمامی که امیرکبیر به مساله تولید در کشور نشان داد، صنایع دستی و از میان آنها «شال کرمانی» رونق بسیاری گرفت و آرام آرام بدل به یکی از مهم‌ترین کالاهای صادراتی ایران تبدیل شد. با کیفیت‌ترین شال کرمان شالی بود که اتفاقا توسط کودکان بافته می‌شد، چرا که پنجه‌های کودکان ظریف بود و به همین دلیل شال نیز ظریف بافته می‌شد.

    شال کرمان در دوره قاجاریه اهمیت به سزایی داشت. به دلیل آنکه شال هم به عنوان یک اثر هنری شناخته می‌شد و هم ارزش مادی بالایی داشت، اعطا و اهدای شال در این دوره رواج داشت و بسیار متداول بود. معمولا نفیس ترین و بهترین نوع شال توسط دربار خریداری و در صندوقخانه مبارکه نگهداری می‌شد تا در موارد مختلف به دیگران اعم از درباریان، دولتمردان، سفرای خارجی و… اهدا شود. به عنوان مثال حکام ولایات وقتی اعمالشان مورد عنایت شاهنشاه قرار می‌گرفت، مهم‌ترین هدیه‌ای که دریافت می‌کردند، طاقه شالی کرمانی ممهور به مهر شاه بود. همچنین نیروهای نظامی نیز وقتی که خدماتشان مقبول درگاه همایونی قرار می‌گرفت، طاق شالی را به عنوان عنایت شاهانه دریافت می‌کردند. البته همانطور که اشاره شد، صادرات این شال به بازارهای خارجی و درآمد ارزی حاصله از آن نیز نقشی مهمی در اقتصاد کشور داشت.

    با وجود اهمیت تولید اما کارگران بافنده دستمزد چندانی نمی‌گرفتند و زندگی آنها به طرز وحشتناکی با فقر مواجه بود. همچنین خود کارگاه‌های تولیدی نیز از نظر بهداشت و امکانات برای کارگران اوضاع بغرنجی داشتند. در کتاب «سفرنامه تلگرافچی فرنگی» که به کوشش زنده یاد ایرج افشار منتشر شده آمده است که «مرد و بچه کوچک چند نفر به سن هفت نرسیده توی زیرزمین در اتاق تاریک متعفن نشسته و مشغول شال بافتن بودند. شالباف‌ها اکثرا جوان می‌میرند و سببش کار سخت و عفونت اتاق و هوای بد آنجاست و جمیع شالباف‌ها ناخوش و بد حالند. پسری با رنگ  روی خوب ندیدم.»

    شال کرمان در دوره قاجاریه اهمیت به سزایی داشت. به دلیل آنکه شال هم به عنوان یک اثر هنری شناخته می‌شد و هم ارزش مادی بالایی داشت، اعطا و اهدای شال در این دوره رواج داشت و بسیار متداول بود. معمولا نفیس ترین و بهترین نوع شال توسط دربار خریداری و در صندوقخانه مبارکه نگهداری می‌شدادوارد براون، ایران شناس برجسته بریتانیایی در سفری که به ایران داشت به کرمان نیز رفت و از یکی از کارگاه‌های تولید شال دیدن کرد. سفرنامه او با عنوان «یکسال در میان ایرانیان» در سال‌های پیش از انقلاب با ترجمه ذبیح الله منصوری و در سال‌های پس از انقلاب با ترجمه مانی صالحی علامه منتشر شده است.

    براون در سفرنامه خود نوشته است: «… روی هم رفته در آن کارگاه بیست و پنج شاگرد و استادکار به نظر می‌رسیدند. بعضی از آنها شش یا هفت سال سن داشتند و برخی دیگر نیز مرد کامل بودند. مزد شاگردان هر سال ۱۰ تومان است اما به تدریج وقتی که ورزیده شدند ممکن است به سالی ۲۵ تومان هم برسد.

    در روزهای تابستان شاگردان از طلوع آفتاب تا غروب خورشید کار می‌کنند و در روزهای زمستان تا سه ساعت بعد از غروب در روشنایی شمع به کار مشغول هستند. هر هفته بیش از نصف روز (از ظهر جمعه به بعد) تعطیلی ندارند. تعطیلات بزرگ آنها از سیزده نوروز در عید نوروز و یکی دو تعطیلی در ایام قتل است. غذای آنها در تمام سال جز نان خشک چیزی نیست.

    اوه ای کودکان بدبخت کرمانی که تمام عمر از نور آفتاب و هوای آزاد و بازی‌ها و تفریحاتی که از مختصات زندگی کودکانه شماست محروم هستید. شما باید در تمام عمر زحمت بکشید تا ثروتمندان بتوانند شال‌های گرانبهای کرمانی را به سر یا کمر ببندند و یا لباس کنند. شال‌های کرمان هرقدر زیبا و ظریف باشد به عقیده من دوست داشتنی نیست، زیرا با خون کودکان بدبخت کرمان عجین شده و تار و پود آن با رشته حیات آن بیچارگان بافته شده است.

    شال‌های کرمان چند درجه دارد: شال مرغوب درجه اول، هر طاقه پنجاه تومان فروخته می‌شود و مدت بافت آن ۱۲ تا ۱۵ ماه طول می‌کشد. لیکن شال‌هایی که برای بازارهای خارجی و مخصوصا بازار اسلامبول از کارگاه بیرون می‌آید، ارزان است و قیمت آن از یک تومان یا ۱۵ قران تجاوز نمی‌کند و برای بافت آن بیش از یک ماه یا ۶ هفته وقت صرف نمی‌شود.» (مراجعه کنید به «یکسال در میان ایرانیان» اثر ادوارد براون و ترجمه ذبیح الله منصوری، ص ۵۶۴ از انتشارات کانون معرفت. این سفرنامه بسیار حیرت انگیز است و از میان آنها بخش کرمانش واقعا خواندنی است.)

    به دلیل همین دستمزد پایین و طاقتفرسا بودن شرایط تولید و ادامه دادن کار در همین شرایط، فرهنگ عامه کرمان به «شالباف» خوب نگاه نکرده و این کلمه حالت توهین آمیز پیدا کرده است. حتی امروزه نیز به در فرهنگ اصطلاحات کرمانی به مردم ساده و عوام «شال‌باف» می‌گویند.

    متاسفانه با روند صنعتی شدن و مدرنیزاسیون بدون پشتوانه معرفتی در ایران تولید بسیاری از صنایع دستی از جمله شال کرمانی از رونق افتاد. البته در این دهه با حضور بهمن نامورمطلق (معاون پیشین صنایع دستی و هنرهای سنتی سازمان میراث فرهنگی) مساله رونق تولید در حوزه صنایع دستی در دستور کار قرار گرفت و کارهای زیربنایی مهمی نیز انجام شد. از میانه سال ۹۳ به بعد نیز تولید دوباره شال کرمانی با به کار گرفتن تنی چند از استادکاران این صنعت دست به عنوان آموزگار در دستور کار قرار گرفت و اخباری مبنی بر احیای کارگاه‌های تولید شال و راه اندازی آموزشگاه‌هایی برای یادگیری علاقه‌مندان در رسانه‌ها منتشر شد. منتها زمان لازم است تا این صنایع بازار فروش پایدار برای خود در داخل و خارج از کشور پیدا کنند. اجبار این صنایع به پرداخت مالیات در هنگامه‌ای که هنوز نتوانسته‌اند با پیدا کردن بازار فروش پایدار، اقتصاد منسجم و گردش مالی درستی برای خود داشته باشند، قطعا روند تولید آنها را با مشکل مواجه کرده و شاید دوباره از تولید بیفتند.

    شورش شالبافان کرمان و معرفی یک کتاب

    کتاب «صاعقه: بررسی شورش شالبافان کرمان و نظری به یکی از شب‌نامه‌های دوره قاجاریه» تالیف مجید نیک‌پور، از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که در آن ضمن معرفی یکی از مهم‌ترین صنایع دستی و کالاهای استراتژیک صادراتی ایران، یعنی شال کرمان، اثرگذاری تولید این محصول بر وقایع اجتماعی و سیاسی کرمان در دوران مشروطیت را بررسی کرده است.

    این کتاب در سال ۱۳۹۴ با شمارگان هزار نسخه، ۲۱۸ صفحه و بهای ۱۷ هزار و ۸۰۰ تومان توسط  انتشارات سوره مهر با همکاری حوزه هنری استان کرمان در دسترس مخاطبان قرار گرفت. کتاب پنج فصل دارد که عناوین آنها به ترتیب از این قرار است: «اوضاع جغرافیایی، محیط سیاسی و اجتماعی کرمان در دوره قاجاریه»، «آشنایی با تعریف، پیشینه و انواع شال»، «زمینه‌های اجتماعی شورش شالبافان کرمان»، «اوضاع سیاسی و اجتماعی کرمان حد فاصل شورش اول و دوم شالبافان» و «نظری به یکی از شب‌نامه‌های کرمان».

    نویسنده در این کتاب به خوبی اهمیت تولید «شال کرمان» را به عنوان یک کالای استراتژیک برای کل کشور تحلیل و بررسی کرده است. دو شورش بزرگ شالبافان کرمان که زمینه‌های اجتماعی و سیاسی بسیاری داشت یکی از مهم‌ترین رخدادهای کرمان در دوران قاجاریه است که تاثیر مهمی نیز در انقلاب مشروطه و روند مشروطه خواهی کرمانی‌ها گذاشت. بنابراین شالبافان کرمانی به عنوان یکی از مهم‌ترین ارباب حِرَف در دوره قاجار، نقش اجتماعی خود را نیز به خوبی ایفا کردند و جالب آنکه رخداد ترور ناصرالدین شاه به عنوان تسهیل کننده پیروزی و به ثمر نشستن تفکرات و مبارزات مشروطه خواهی ایرانیان نیز به دو مولفه «کرمان» و «شال» بستگی زیادی داشت.

    یکی از مهم‌ترین معلمان مشروطه خواهی ایرانیان، میرزا آقاخان کرمانی است. او با تالیفات مهم خود و نقشی که در ترور ناصرالدین شاه ایفا کرد تاثیر مهمی در بیداری ایرانیان داشت. نقشه ترور توسط آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی کشیده شد و عامل ترور نیز یک کرمانی دیگر یعنی میرزا رضا کرمانی بود. جالب‌تر آنکه دلیل نفرت میرزا رضا از ناصرالدین شاه نیز به «شال کرمان» ارتباط پیدا می‌کرد.

    زمانی که میرزا رضا از دست ظلم والی کرمان به تهران آمده بود، برای امرار معاش به فروش شال اشتغال داشت. نایب السلطنه از او شالی خریده و پولش را نمی‌پردازد. وی پس از مدتی برای وصول طلب خود به منزل نایب السلطنه می‌رود. نایب السلطنه بدهی‌اش را می‌پردازد اما دستور می‌دهد که به همان میزان به میرزا رضا پس گردنی بزنند و همین باعث می‌شود تا او کینه شاه و نایب السلطنه را به دل بگیرد.

    مجید نیک‌پور در کتاب «صاعقه» اشاره کرد که مهم‌ترین دلیل دو شورش مهم شالبافان کرمان وضعیت نابهنجار اقتصادی کارگران و بی توجهی صاحبان کارگان‌ها، سفارش دهندگان، دلال‌ها، حکام، صاحب منصبان حکومتی، ارباریان و شاهان قاجار به وضعیت معیشت و محیط نامطلوب کار آنان بوده است. اشاره شد که در فرهنگ عامه کرمان نگاه خوبی به شالبافان وجود نداشته و آنها را به دلیل آنکه شرایط سخت کاری را پذیرفته بودند، سرزنش می‌کردند و پست می‌شمردند. به عبارتی پذیرفتن ظلم توسط این کارگران زحمتکش باعث هتک حیثیت آنها شده بود.

    نویسنده در کتاب «صاعقه» به خوبی اهمیت تولید «شال کرمان» را به عنوان یک کالای استراتژیک برای کل کشور تحلیل و بررسی کرده است. دو شورش بزرگ شالبافان کرمان که زمینه‌های اجتماعی و سیاسی بسیاری داشت یکی از مهم‌ترین رخدادهای کرمان در دوران قاجاریه است که تاثیر مهمی نیز در انقلاب مشروطه و روند مشروطه خواهی کرمانی‌ها گذاشتبا این اوصاف اما قحطی، کمبود غله، مشکلات سیاسی و اقتصادی، درگیری‌های فرقه‌ای و… خواسته یا ناخواسته پای کارگران شالباف را نیز به وسط معرکه و آشوب کشید که حدود یک سوم جمعیت کرمان را تشکیل می‌دادند. حضور اینها در معرکه باعث شد تا بغض فروخورده و خشم سرکوب شده خود را در آشفته بازاری که کرمان در دوره ناصرالدین شاهی پیدا کرد، به منصه ظهور برسانند.

    بروز قحطی در میان سال‌های ۱۲۸۰ تا ۱۲۹۰ قمری در کرمان بیشترین ضربه را به همین شالبافان که قوت روزانه آنها چیزی جز نان خشک نبود، وارد کرد. به همین دلیل نیز آنان در شورش‌های همین دوران هسته مرکزی را تشکیل می‌دادند. از دیگر عواملی که نویسنده کتاب «صاعقه» برای شورش شالبافان کرمان برمی‌شمارد درگیری‌های مذهبی است. کرمان در دوران قاجاریه از پیروان ۹ تفکر تشکیل می‌شد: شیعه، سنی، شیخی، یهودی، اسماعیلی، بهایی، صوفی، ازلی و هندو. اتخاذ سیاست‌های غلط حکمرانان باعث شد تا بویژه دو گروه متشرعه و شیخیه درگیری پیدا کنند و این درگیری پای شالبافان را نیز به مرکز حوادث باز کرد.

    پس از سرکوب شورش اول، وضعیت اقتصادی شالبافان هیچگونه بهبودی پیدا نکرد و نه تنها توجهی به بهبود وضعیت معیشت آنان نشد که در این زمان برای افزایش تولید و در نتیجه صادرات بیشتر و کسب سودهای هنگفت، به دستور شاه در سال ۱۳۰۱ قمری بنا شد تا بر ساعات کاری این کارگران بی افزایند. همچنین با توجه به رکودی که پس از شورش اول پیش آمد، توجه به صنعت قالی بیشتر شد. در همین دوران نیز در برخی کشورهای اروپایی کارگاه‌هایی شروع به بافت بدلی از شال ایران کردند. همین دلایل باعث شد تا حجم عمده‌ای از شالبافان همان نان خشک را هم به دلیل بیکاری نداشته باشند. در مقابل این قشر عمده کرمانی، طرفداران شیخیه بودند که وضعیت مالی مناسبی داشتند و قدرت اقتصادی کرمان نیز در دست آنها بود. همین مساله عاملی برای درگیری بود. در شورش دوم دیگر مساله مشروطه خواهی نیز بوجود آمد.

    همانطور که اشاره شد در این کتاب به خوبی اهمیت تولید شال به عنوان کالایی استراتژیک تحلیل شده است. همین که شورش شالبافان کرمانی و در نتیجه عدم تولید آن، باعث شد که درآمد ایران با اخلال مواجه شده و حکومت به فکر سرکوب و اجبار کارگران به بازگشت به کار کند، استراتژیک بودن این صنعت دست را می‌رساند. همچنین بر نکات جالبی همچون روی آوردن اروپایی‌ها به تولید شالی مشابه شال ایرانی برای اینکه نیازی به تولیدات ایران نداشته باشند، نیز تاکید شده است. بنابراین می‌توان گفت که سراسر این کتاب درسی برای امروز ایران است تا با توجه به آنها، به مساله تولید در شرایط امروز خود بپردازیم.

  • شوک‌بزرگ کاغذی در انتظار بازار کتاب/خاک خوردن ۲۰ هزار تن کاغذ نشر

    شوک‌بزرگ کاغذی در انتظار بازار کتاب/خاک خوردن ۲۰ هزار تن کاغذ نشر

    خبرگزاری مهر– گروه فرهنگ: آخرین خبر بارگذاری شده در سامانه توزیع کاغذ و زینک که توسط تعاونی ناشران ایران آشنا به منظور ارائه کاغذ و زینک به ناشران کشور راه‌اندازی شده است مربوط به ۲۷ تیر ماه است و این یعنی قریب به سه ماه خاموشی این سامانه و کارگروه درباره فرجام توزیع کاغذهای دولتی. کاغذهایی که با قول وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال آینده نیز به صورت حمایتی و با ارز ۴۲۰۰ تومانی با تایید واردکنندگان از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و صمت برای مصرف نشر وارد کشور می‌شوند.

    اما علت این سه ماه خاموشی این سامانه و توزیع نشدن کاغذ در میان ناشران چیست و یا شاید علت چراغ خاموش اجرا کردن این مهم؟

    فرجام کاغذهای تقاضا شده برای چاپ کتاب در کشور از سوی ناشران و نیز آنچه واردکنندگان برای توزیع میان ناشران اقدام به ثبت و واردات آن کرده‌اند چه شده است؟ آیا یک شوک تازه قیمتی در بازار کتاب در انتظار مخاطبان این محصول است؟

    آیا بازار کاغذ در انتظار یک شوک قیمتی است؟

    پس از انتشار لیست مشهور واردکنندگان کالا و خدمات با ارز دولتی ۴۲۰۰ تومانی مشهور به ارز جهانگیری در شهریور سال گذشته و کشف فسادهای کلان صورت گرفته در این زمینه با موضوع واردات کاغذ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با رایزنی مسئولیت مدیریت واردات و توزیع کاغذ دولتی برای مصارف فرهنگی اعم از ناشر و روزنامه را بر عهده گرفت و کارگروهی به ریاست حسین انتظامی و با حضور بخش وسیعی از فعالان این عرصه تشکیل داد. این کارگروه با وجود انتشار منظم جداولی که حاکی از تصمیم‌گیری‌های آن بود در نهایت به دلیل تخصیص‌های ناصحیح و ایجاد رانت‌های غیرصنفی برای مصرف‌کنندگان در نهایت منحل و دو کارگروه تخصصی مجزا در معاونت فرهنگی و مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای این منظور شکل گرفت.

    در کارگروه کاغذ نشر در معاونت فرهنگی وزارت ارشاد معاون امور فرهنگی (رئیس کارگروه)، مدیرکل دفتر توسعه کتاب و کتابخوانی، مدیرکل دفتر چاپ و نشر، رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران، مدیرعامل اتحادیه شرکت‌های تعاونی ناشران آشنا، مدیر عامل موسسه خانه کتاب، مسئول حراست معاونت امور فرهنگی، رئیس اتحادیه لیتوگرافان تهران، مدیرکل دفتر حقوقی و مالکیت معنوی، مشاور اجرایی معاونت امور فرهنگی، نماینده سازمان تعزیرات حکومتی، مسئولان پیگیری کمیته‌های واردات، توزیع و نظارت، نماینده سازمان حمایت مصرف کننده و تولید کننده ایران در کنار نمایندگان معاونت فرهنگی گردآمدند و در سه زیر گروه تخصیص توزیع و نظارت بر ارائه و توزیع کاغذ دولتی به ناشران نظارت کردند. اما بر اساس آنچه پایگاه اطلاع رسانی سامانه توزیع کاغذ نشان می‌دهد، آخرین نوبت توزیع کاغذ دولتی میان ناشران تهرانی در مرداد ماه امسال بوده است و در پایان شهریور نیز جلسه‌ای به منظور تخصیص کاغذ به ناشران استان قم برگزار شده است. پس از این دو تاریخ با وجود فعال بودن سامانه وثبت تقاضای ناشران ظاهرا خبری از توزیع کاغذ نیست و یا بسیار محدود صورت پذیرفته است. این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که در سه ماه پایانی سال اوج زمان فعالیت ناشران برای آماده شدن برای نمایشگاه کتاب تهران است و با جلو آمدن تاریخ  برگزاری این رویداد در سال جاری از پانزده اردیبهشت به ۲۶ فروردین‌ماه زمان مورد نیاز برای تهیه کاغذ و نیز تلاطم در بازار آن نیز به طبع جلوتر خواهد آمد و به زودی شروع خواهد شد.

    حالا سوال اصلی اینجاست که با نزدیک شدن به فصل انتشار کتاب ناشران به منظور حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران فرجام توزیع کاغذ میان ناشران به چه شکلی است و آیا یک شوک قیمتی در انتظار مصرف کنندگان است؟

    به روایت آمار

    آخرین آمار منتشر شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی حاکی از آن است که تا نیمه آذر ماه سال جاری از ۷۱ پرونده از ۱۵۱ پرونده متقاضی واردات کاغذ فرهنگی به صنف نشر اختصاص داشته است که تقریبا نیمی از آن را شامل می‌شود. بنا بر مصوبه دولت امسال برای واردات ۸۰ میلیون دلار کاغذ وارداتی با ارز دولتی به منظور مصرف فرهنگی مجوز داده شده است که این میزان به طور مساوی میان ناشران و مطبوعات تقسیم می‌شود.

    بر اساس جداول منتشر شده از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیش از ۳۸ هزار تن کاغذ بخش نشر به منظور واردات و توزیع در سال جاری از سوی وارد کنندگان در قالب پرونده وارداتی به وزارت ارشاد ارائه شده است اما در نهایت تا امروز نزدیک به ۸ هزار تن کاغذ از گمرک ترخیص شده است و در این میان تقریبا ۲۵ هزار تن کاغذ نیز با وجود خرید ارز به منظور ترخیص بلاتکلیف مانده است. و مشخص نیست این حجم از کاغذ در نهایت به چه صورت قرار است به دست مصرف کننده برسد. به طور مکرر شنیده شده که مشکل این ترخیص در گمرک است اما به راستی در گمرک چه خبر است؟ 

    گمرک گره از کار باز می‌کند؟

    طی روزهای اخیر از سوی مسئولان گمرک خبرهای درباره حل معضل واردات کاغذهای وارداتی به کشور اعلام شد که نشان از تسریع در روند ترخیص آنها می‌دهد. بر اساس آنچه مهرداد جمال ارونقی معاون فنی و امور گمرکی گمرک ایران اعلام کرده است موضوعی که باعث نگاه داشت کاغذ در گمرک بوده است مسکوت ماندن مساله تشخیص کاربرد کاغذهای وارداتی بوده است و در نهایت نیز گمرک اعلام کرده است به منظور تفکیک کاربرد کاغذ (مقوا) برای مصارف چاپ، نوشتن یا سایر مقاصد گرافیکی از سایر مصارف آن ، ملاک تفکیک، گرماژ ۲۵۰ می باشد و به این ترتیب ، کاغذ (مقوا) قابل طبقه بندی ذیل شمارۀ ۴۸۱۰ (غیر از کاغذ کرافت) که وزن (گرماژ) آن حداکثر ۲۵۰ باشد به عنوان کاغذ (مقوا) برای مصارف چاپ، نوشتن یا سایر مقاصد گرافیکی تلقی می‌شود و در دستور ترخیص قرار می‌گیرد.

    همچنین در نامه ابلاغ شده از سوی این مقام مسئول در گمرک ایران انواع کاغذ چاپ، تحریر و فتوکپی به وزن هر مترمربع حداقل ۴۰ گرم و حداکثر ۱۵۰ گرم ، مشمول استاندارد اجباری می باشند.

    با صدور این اطلاعیه مشکل اصلی در زمینه وارد نشدن حجم وسیعی از کاغذهای وارداتی به بازار نشر رخ می‌نماید: نخست تاخیر در صدور گواهی استاندارد آنها و دوم  مساله تعیین ماهیت کاغذهای وارداتی که مشمول بودن یا نبودن آنها از ارز دولتی را نیز در نهایت رقم می‌زند.

    بر این اساس به نظر می‌رسد جدای از مساله احراز استاندارد برای کاغذهای وارداتی موضوع مهم دیگری که گمرک با آنها روبرو است واردات کاغذهایی بجز آنچه در تقاضا و ثبت سفارش واردکنندگان درج شده است. به عبارت دیگر سودجویی برخی واردکنندگان منجر به تغییر محصول  پس از ثبت سفارش و حتی تغییر محتوای برگه‌های ثبت سفارش پس از تایید و در نهایت واردات کاغذی است که مطابق نمونه از پیش اعلام شده نیست و یا کاربردهای چندگانه دارد.

    این اتفاق در صورت احراز به چند مساله دامن خواهد زد. نخست کاهش کاغذ قابل استفاده برای ناشران در ماه‌های پایانی سال و در نتیجه افزایش قیمت این محصول در بازار آزاد، افزایش قیمت کتاب در سال آتی و کاهش حضور آن در سبد خرید خانوار و جدای از همه اینها روی دست ماندن برخی شرکت‌های واردات کننده متخلف که مشخص نیست برای برخورد با آنها چه تدبیری اندیشیده شده است.

    مسئولان شرکت تعاونی ناشران آشنا از ابتدای ورود به این عرصه تاکنون هرگز حاضر به پاسخگویی درباره عملکرد خود به رسانه‌ها نبوده‌اند و در مقابل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز لزومی در این مساله احساس نکرده است. پیگیری‌های مهر در ماه‌های گذشته در این زمینه و صحبت با متولیان این موضوع نیز کماکان با در بسته و عدم اطلاع رسانی و توضیح شفاف در این زمینه همراه بوده است. 

    با این همه روز گذشته ایوب دهقانکار مشاور اجرایی معاونت فرهنگی وزارت ارشاد در توضیحی مختصر به مهر درباره این موضوع اظهار داشت: بخشی از این ۲۰ هزار تن کاغذ ترخیص و توزیع شده است و بخش دیگری در حال ورود به کشور و بخشی نیز در حال ترخیص است. میانگین زمان لازم از خرید ارز تا ورود کلا به کشور و ترخیص و استقرار در شبکه‌های توزیع از ۶ تا ۹ ماه طول می‌کشد.

    وی همچنین تاکید کرد: ما از بخشنامه جدید گمرک استقبال می‌کنیم و امیدواریم عملیاتی هم بشود و در مقابل وزارت صمت نیز در ترخیص کاغذهای مصوب کارگروه که در گمرک معطل مانده است با وزارت ارشاد همکاری بیشتری داشته باشد.

    با این پاسخ و با توجه به اینکه بخش قابل توجهی از این کاغذها در ماه‌های میانی تابستان خریداری شده است، شوک قیمتی کاغذ در بازار نشر گزینه‌ای محتمل به نظر می‌رسد که باید انتظار آن طی روزها و ماه‌های آینده را کشید.

    با این همه اعلام خبر ترخیص کاغذهای دپو شده در گمرک در روزهای اخیر ، قیمت کاغذ تحریر و بالک در بازار آزاد را با روند کاهشی همراه کرده است تا جایی که به طور متوسط هر بند کاغذ بالکی ۶۰ در ۹۰ با گرماژ ۵۵ گرم با قیمت هر بند ۲۰۸ تا ۲۱۵ هزار تومان با مبدا تولید روسیه و اروپا عرضه می‌شود و هر بند کاغذ تحریر ۷۰ گرمی تولید اندونزی نیز با قیمت تقریبی ۲۱۹ هزار تومان به ازای هر بند به فروش می‌رسد.

     باید منتظر ماند و دید این کاهش قیمت یک آرامش قبل از طوفان است یا ادامه روندی طبیعی در بازار کاغذ نشر در کشور.

  • برگزیدگان جایزه جلال معرفی شدند

    برگزیدگان جایزه جلال معرفی شدند

    برگزیدگان جایزه جلال آل‌احمد شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ معرفی شدند. در بخش مستندنگاری جایزه ویژه به کتاب «نقاشی قهوه‌خانه؛ خاطرات کاظم دارابی متهم دادگاه میکونوس» نوشته محسن کاظمی اهدا شد. در این بخش کتاب «قطارباز؛ ماجرای یک خط» نوشته احسان نوروزی شایسته تقدیر شد. 

    در بخش رمان و داستان بلند هیات دوران کتاب «دور زدن در خیابان یکطرفه» اثر محمدرضا مرزوقی و کتاب «وضعیت بی عاری» اثر حامد جلالی را شایسته تقدیر معرفی کردند.

    کتاب‌های «بومی‌سازی جادویی در ایران» نوشته محمد و محسن حنیف و «نظریه و نقد ادبی درسنامه میان‌رشته‌ای» نوشته حسین پاینده به صورت مشترک جایزه بخش نقد ادبی را بردند. «درباره مانایی و میرایی» نوشته احمد شاکری هم شایسته تقدیر تشخیص داده شد. 

    در بخش داستان کوتاه هم هیچ کتابی برنده جایزه نشد و کتاب «افتاده بودیم در گردنه حیران» نوشته حسین لعل‌بذری شایسته تقدیر دانسته شد. 

    جایزه ادبی جلال آل‌احمد یک جایزه ادبی دولتی است که به منظور معرفی آثار برگزیده ادبیات داستانی در ایران پایه‌گذاری شده‌ و با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۷ نخستین دوره خود را در سال‌روز تولد آل‌احمد آغاز کرد. این جایزه از آن سال بدون وقفه برگزار شده و هر سال هم‌زمان با سالروز تولد جلال آل احمد، با انتخاب آثار برگزیده به کار خود پایان می‌دهد. سال گذشته در دوره یازدهم، رمان رهش از رضا امیرخانی، کتاب برگزیده این جایزه اعلام شد.

    ۲۴۱۲۴۱

  • رونمایی از «مرگ در تختخواب دیگری»

    رونمایی از «مرگ در تختخواب دیگری»

    این کتاب با ۱۲۴ صفحه در ۱۷ فصل با قطع رقعی و قیمت ۲۴۰ هزار ریال و در سال ۱۳۹۸ توسط انتشارات «سده » منتشر شد. مرگ در تختخواب دیگری  دارای موضوع فلسفی است و روایت داستانی آن در فضای اسطوره‌ای فرهنگ ایران و در مرز بین این جهان و آن جهان در جهانی سوم، موسوم به «قاره هشتم» که کوه «قاف» در آن است و سیمرغ در آن زندگی می‌کند، رخ می‌دهد.

    مرضیه ابراهیمی نویسنده کتاب مرگ در تختخواب دیگری می‌گوید: در شرایط کنونی زندگی مطالعه کتاب‌هایی با موضوعات روانکاوی و اجتماعی برای نویسندگی در دوران مدرن و نوشتن داستان با محتوا تاثیرگذار است.

    « سگها در تاریکی سایه‌هایشان را گم می‌کنند» نخستین اثر این نویسنده است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • احمدشاه مسعود؛عشق یا نفرت؟/منتقدان مسعود را به کتابم حواله می‌دهم

    احمدشاه مسعود؛عشق یا نفرت؟/منتقدان مسعود را به کتابم حواله می‌دهم

    به گزارش خبرنگار مهر «احمدولی مسعود» برادر احمدشاه مسعود چندی پیش در صفحه شخصی شبکه اجتماعی‌اش نوشت: «تاریخ قضاوت می‌کند، یعنی همین. نویسندگان و تاریخ‌نگاران شناخته شده جهان که دارای آثار ماندگار در سطح جهان می‌باشند و از حب‌وبُغض افغانی و جعل تاریخ به دوراند، واقعیت‌های کشورها را با بینش و نگارش علمی به تصویر می‌کشند و به اندوخته‌های بشریت اضافه می‌نمایند. برای ماندگار شدن تاریخ، باید به واقعیت‌های تاریخی پرداخت تا نسل اندر نسل در حافظۀ ملی و وجدان بشری نهادینه گردد»

    اشاره او به انتشار هم‌زمان دو کتاب به قلم دو زن از دو گوشه دنیا درباره شخصیت «احمدشاه مسعود» بود. فرمانده‌ای که در ایران نام او با لقب «شیردره پنجشیر» عجین شده است.

    یکی از این آثار تازه نشر «مسعود، تصویر صمیمی از یک رهبر افسانه‌ای افغان» نوشته «‌مرسیلا گراد» از آمریکای جنوبی است که اثرش در ایتالیا منتشر شد و کتاب دیگر را ژیلا بنی‌یعقوب با عنوان «فرمانده مسعود» نوشته است و انتشارات کتاب پارسه آن را منتشر کرد.

    بنی‌یعقوب که ۱۱ سال برای نوشتن این کتاب زمان صرف کرده کوشیده است چهره ای واقعی از احمدشاه مسعود را در کتابش به نمایش بگذارد. او با بیش از ۳۳ تن از خانواده و یاران مسعود برای بازشناختن چهره این فرمانده افغانستانی گفت‌وگو کرده است. در ادامه گفت‌وگوی خبرنگار مهر را با این نویسنده و روزنامه‌نگار می‌خوانید.

    نام احمدشاه مسعود در ایران همواره با لقب «شیر دره پنجشیر» گره خورده است. او را فرمانده‌ای می‌شناسیم که در برابر ارتجاع حاکم بر افغانستان ایستادگی می‌کرد. از طرفی هم کتاب‌های زیادی درباره شخصیت احمدشاه مسعود نوشته شده که در ایران کتاب «احمدشاه مسعود به روایت صدیقه مسعود» پرمخاطب‌تر بوده است. به نظر شما چقدر تصویری که از احمدشاه مسعود در ذهن داریم متاثر از رسانه‌هاست؟ کتاب «فرمانده مسعود» چقدر ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد یا بر تصویر او از این شخصیت صحه می‌گذارد؟

    البته که لقب «شیر دره پنجشیر» شایسته احمدشاه مسعود است. در جریان مصاحبه‌هایی که با دوستان و هم‌رزمان او داشته‌ام، همواره این لقب تکرار و توضیح داده می‌شود. پنجشیر تنها جایی در افغانستان بود که هرگز به دست طالبان فتح نشد. این ناشی از فرماندهی مسعود بود. در فصل نخست کتاب «فرمانده مسعود» با عنوان ورود به پنجشیر سعی کرده ام میزان پیش‌روی نیروهای طالبان و این‌که آنان هرگز نتوانستند به پنجشیر برسند را روایت کنم.

    این که احمدشاه مسعود را به عنوان «شیر دره پنجشیر» می‌شناسند،  نکته درستی است و در ایران به درستی مورد توجه قرار گرفته است اما مسعود جنبه‌های دیگری هم داشته است که کمتر به آن پرداخته شده بود. به نظرم اغلب رسانه ها در ایران بیشتر به جنبه‌های نظامی شخصیت مسعود و جهاد او بر ضد شوروی و مقاومتش علیه طالبان پرداخته اند. در کتاب «فرمانده مسعود» سعی کرده‌ام جنبه‌های مختلف زندگی و شخصیت مسعود را از طریق انجام مصاحبه با نزدیکان و خانواده او بیان کنم. در مجموع با ۳۳ نفر از آشنایان و افرادی که با او در ارتباط بودند مصاحبه کردم. در این پرسش‌ها سعی کردم که جنبه‌های مختلف زندگی مسعود را بازگو کنم.

    مصاحبه با عطا محمد نور، والی پیشین مزارشریف و از فرماندهان ارشد احمدشاه مسعود

    کمی بیشتر درباره نحوه انجام مصاحبه‌ها بفرمایید. به نظر می‌رسد که تعدد و تنوع مصاحبه‌شونده‌ها در شیوه انجام مصاحبه‌ هم تاثیرگذار بوده است.

    در ذهن خودم تقسیم‌بندی خاصی داشتم. معتقد بودم که وقتی می‌خواهم به ابعاد مختلف شخصیت و زندگی مسعود نزدیک شوم، نباید با سوالات یکسان و ثابت به سراغ  این افرادبروم. بنابراین سعی کرده‌ام سوالاتم از یک مصاحبه شونده تا مصاحبه شونده دیگر بر اساس رابطه‌ای که آن شخص با مسعود داشته است تنظیم شود، هرچند که سوالات مشترک نیز وجود دارد. مثلا شاید این سوال پیش بیاید که «چرا از احمد مسعود سوال‌های جدی‌تری در باره مبارزات پدرش نپرسیدی؟»

    پنجشیر تنها جایی در افغانستان بود که هرگز به دست طالبان فتح نشد. این ناشی از فرماندهی مسعود بود. در فصل نخست کتاب «فرمانده مسعود» با عنوان ورود به پنجشیر سعی کرده ام میزان پیش‌روی نیروهای طالبان و این‌که آنان هرگز نتوانستند به پنجشیر برسند را روایت کنم

    احمد (پسر مسعود) در هنگام ترور و شهادت پدرش ۱۲ ساله بود، از او درباره نبردهای پدرش یا حوادثی که با آن ارتباط مستقیمی نداشت نپرسیدم، یعنی درباره اتفاقاتی که او فقط می‌توانست از دیگران شنیده باشد یا در کتاب‌ها خوانده باشد اصلا نرفتم یا کمتر رفتم. هدف «فرمانده مسعود» روایت تجربه نزدیک آدم‌ها از زندگی با مسعود بود. بنابراین، در گفت‌وگو با احمد از مناسبات خانوادگی، روابط مسعود با بچه‌ها، دختران، پسر و همسرش پرسیدم.

    مثلا در جایی از احمد پرسیدم که رفتارش با شما چطور بود. احمدشاه مسعود فرزندانش را به نقاشی کشیدن و نوشتن انشاء تشویق می‌کرد. سعی کردم احمد از نوع روابط خانوادگی‌شان بگوید. این برای من اهمیت داشت. فکر می‌کنم برای مخاطب هم اهمیت دارد که بداند ارتباط مسعود با دختران و همسرش چطور بوده است؟ چون فرهنگ خاصی نسبت به زنان در افغانستان وجود دارد. در گذشته آن‌جا همیشه به پسرانشان بیشتر اهمیت می‌دادند و به دختران و همسرشان خیلی اهمیت نمی‌دادند. سعی ‌کردم با پرسش‌هایی که از احمد می‌پرسیدم این وجه از زندگی مسعود را بهتر بشناسم.

    مثال دیگر در این باره خودِ احمدضیاء برادر مسعود است. او که مدت کوتاهی در جبهه‌های جنگ حضور داشت، خیلی صادقانه روایت می‌کند که برادرش مسعود به او گفته است که «تو اصلا به درد جنگ نمی‌خوری. از جبهه برو بیرون». بنابراین در مصاحبه با او بر روابط خانوادگی مسعود متمرکز شدم. در مدت ۱۶ سال اخیر که با افغانستان همراه بودم حتی روشنفکرانی را دیدم که به زنان خانواده خودشان اهمیت نمی‌دهند. این فرهنگ در ذهن من این سوال را ایجاد کرد که ارتباط احمدشاه مسعود با زنان خانواده‌اش چطور بود؟ پاسخ متواتری که شنیدم این بود که مسعود به زنان خانواده بسیار اهمیت می داد، هم به مادرش، خواهر و دخترانش. همه دخترانش را دوست می‌داشت اما علاقه‌مندی خاصی به یکی از دخترانش داشت و به هوش سرشار او مباهات می‌کرد.

    همچنین سراغ یارانی از مسعود رفتم که ارتباطشان با او فقط در زمینه مطبوعات و روزنامه‌نگاری بود. از این افراد درباره نگرش‌های مطبوعاتی و رسانه ای مسعود سوال کردم نه در باره نبردهاش. مسعود در دوره ای صاحب یک روزنامه بود و سردبیر آن را هم خودش تعیین کرده بود. در این نشریه برخی روزنامه‌نگاران از نزدیک با مسعود کار می‌کردند. من از سردبیر آن روزنامه درباره نگاه رسانه‌ای مسعود پرسیدم و این که چقدر به آزادی بیان و آزادی مطبوعات اعتقادداشت یا چقدر سانسور می‌کرد؟ مسعود در پنجشیر هم نشریه‌ای به اسم «پیام مجاهد» داشت. سراغ سردبیر آن نشریه هم رفتم، و یا  روزنامه‌نگاری که در خبرگزاری رسمی افغانستان در دوره حاکمیت مجاهدین بود. در آن دوره مسعود وزیر دفاع بود و آن‌ها با مسعود برای انعکاس اخبار در ارتباط بودند. از این روزنامه‌نگار درباره نحوه مواجهه احمدشاه مسعود با رسانه‌ها پرسیدم.

    از افراد دیگری که در جبهه و جنگ با او بودند درباره مناسبات نظامی و روابط و عملکرد نظامی او پرسیدم.

    مصاحبه با احمدضیا مسعود، برادر احمدشاه مسعود

    پس فکر می‌کنید ذهنیت مخاطب ایرانی این کتاب از احمدشاه مسعود تغییر یابد؟

    فکر می کنم نگاه مخاطب به مسعود قدری متحول می‌شود. همانطور که گفتید در ذهنیت ایرانی او را  با لقب «شیر دره پنجشیر» می‌شناسند. مجاهدی که در برابر دولت کمونیستی جنگیده و با مقاومت در برابر طالبان هرگز اجازه تصرف پنجشیر را نداده. پس مخاطب ایرانی بیشتر از او تصویر یک رزمنده و چریک را دارد و البته به نظر من او همچنان یک چریک است، شاید یکی از آخرین و برجسته ترین چریک های جهان ما باشد.اما در ایران کمتر به وجوه فکری مسعود پرداخته شده است. در این کتاب درباره نگاه دینی و مذهبی مسعود نیز بسیار پرسیده‌ام و مخاطب در می‌یابد که این فرمانده افغانستانی در طبقه نواندیشان دینی قرار داشت. او به ادبیات، رمان و شعر خیلی علاقه‌مند بود وخیلی از آثار ادبی ایرانی را مطالعه کرده بود. من کتابخانه او را در پنجشیر دیده‌ام و در کتاب «فرمانده مسعود» درباره آن نوشته‌ام. این‌ها نکاتی نیست که بسیاری از مخاطبان ایرانی از آن آگاه بوده باشند. او همیشه در کوله‌پشتی کوچکش کتاب به همراه داشته و همیشه در کنار قرآن کریم، حافظ را با خود داشت و خیلی از شب‌های عملیات حافظ می‌خواند. اغلب کتابهایی که می خواند در ایران چاپ شده بود. حتی وقتی با عکاس ژاپنی که ۵۰۰ روز با مسعود بود گفت‌وگو می‌کردم، می‌گفت که شاهد مطالعه او درباره رهبران و بزرگان و حتی پادشاهان ایرانی بوده است.

    نکته دیگری که می‌تواند برای خواننده ایرانی و افغانستانی جذاب باشد، این است که در شرایطی که موسیقی از نظر مذهبی و سنتی در افغانستان  به راحتی پذیرفتنی نیست؛ مسعود پسرش را به آموختن موسیقی تشویق می‌کرد. این در شرایطی بود که مادر احمد از این کارش راضی نبود و می‌خواست گلایه احمد را به مسعود کند اما با نگاه مثبت همسرش درباره آموختن موسیقی مواجه می‌شود. احمدشاه مسعود مرتب موسیقی گوش می‌داد و فکر می کنم که این برای مخاطبان ایرانی و افغانستانی جذاب است.

    حتی مسعود نسبت به اجرای حکم سنگسار  ابراز تعجب می‌کرد و معتقد بود که رسیدن به این‌که مجازات فردی می‌تواند سنگسار باشد، خیلی سخت است. در زمان حکومت دولت اسلامی افغانستان نیز هرگز اجازه اجرای حکم سنگسار را نداد.

    مصاحبه با نسرین گروس، نویسنده و فعال حقوق زنان

    احمدشاه مسعود ضمن داشتن علاقه‌مندانی که او را مدح و ستایش می‌کنند، منتقدانی هم دارد که او را در جریان جنگ‌های داخلی افغانستان و ماجرای منطقه افشار مقصر می‌دانند. آیا به این موضوعات هم در کتاب پرداخته شده است؟ چه درصدی از کتاب در این باره است؟ و اینکه منتقدان مسعود چه برداشتی از این کتاب خواهند داشت؟

    من به طور مفصل به این موضوع پرداخته‌ام و در مقدمه کتابم هم این نکته را ذکر کرده‌ام که گرچه مسعود طرفداران و شیفتگان زیادی دارد، اما منتقد هم کم ندارد. مهم‌ترین منتقدانش شاید هزاره‌های افغانستان باشند. آن‌ها اعتقاد دارند که در جنگ‌های داخلی افعانستان مسعود متهم به جنایت علیه هزاره‌ها و کشتار علیه آن‌هاست.

    بارها از افراد مطلع و برخی هم‌رزمان نزدیک مسعود که با او در این ماجرا حضور داشتند، درباره نقش مسعود از جنایت‌های افشار پرسیدم و اینکه آیا مسعود می‌توانست کاری کند که آن حوادث رخ ندهد. اساسا پشت پرده این جنگ‌ها چه بود؟

    یک مساله دیگری که در ذهنم وجود داشت این بود که بالاخره آن زمان در افغانستان جنگ داخلی بود و چند طرف داشتند با هم می‌جنگیدند می‌کشتند و شهر را نابود می‌کردند. یکی از طرف‌های این جنگ هم تاجیک‌ها به رهبری مسعود بودند. اما مسعود با تمام شدن این جنگ و در سال‌های بعد چه حسی نسبت به آن جنگ‌ها داشت و آیا هرگز تلاش کرد که از مردم آسیب‌دیده هزاره دلجویی کند؟ در این باره چه کرد؟ من این سوال را بارها در این کتاب پرسیده‌ام که آیا هرگز فکر کرد که به سراغ مادران هزاره‌ای که از آن جنگ‌ها خونین جگر بودند برود؟

    خلاصه این که در ماجرای منطقه افشار اتفاقاتی از جنس حوادثی افتاد که ممکن است در جریان هر جنگ و انقلابی رخ دهد اما سال‌ها بعد برخی با هدف تخریب شخصیت‌های رزمنده یا انقلابی، نسبت آن افراد را با آن اتفاقات می‌سنجند و گاه به آن‌ها نسبت‌های ناروا می‌دهند. اساسا حوادث جنگ‌های داخلی به گونه‌ای است که مدام بر سر طرفین کوبیده می‌شود.

    به نظر من او همچنان یک چریک است، شاید یکی از آخرین و برجسته ترین چریک های جهان ما باشد.اما در ایران کمتر به وجوه فکری مسعود پرداخته شده است. در این کتاب درباره نگاه دینی و مذهبی مسعود نیز بسیار پرسیده‌ام و مخاطب در می‌یابد که این فرمانده افغانستانی در طبقه نواندیشان دینی قرار داشت

    پاسخ به این سوال زاویه‌های متعددی دارد که فقط می‌توانم منتقدان مسعود را به کتاب «فرمانده مسعود» ارجاع دهم. در این کتاب افرادی چون مصطفی کاظمی که از شیعیان افغانستان بود و زمانی با شهید علی مزاری در همان جنگ‌های افشار هم‌رزم بود در این باره صحبت کرده‌است. آن‌ها در مقابل احمدشاه مسعود می‌جنگیدند اما بعدها به مسعود پیوستند. من خواستم طرف های مختلف جنگ از احمدشاه مسعود صحبت کنند. من از مصطفی کاظمی پرسیده‌ام که وقتی جنگ افشار اتفاق می‌افتاد شما در جبهه مقابل چه می‌کردید؟ و چرا هیچ کسی کاری برای صلح نمی‌کرد؟ در این‌باره روایت‌های مستند و متعدد در کتاب آمده است که منتقدانش باید مجموعه این‌ها را بخوانند تا بتواند به نتیجه برسند. البته خیلی امیدوار نیستم که این کتاب بتواند آن منتقدی را که در هر صورت فقط می‌خواهد متهم کند و پر از کینه است راضی کند اما اگر بخواهیم بدون کینه‌ها بنشینیم و این روایت‌ها را بخوانیم می‌توانیم به نتیجه درستی برسیم.

    من اصلا نمی‌گویم مسعود در این جنگ‌ها مقصر نبود. معتقدم که همه مقصر بوده‌اند. این‌که تقصیر هریک چقدر بوده را باید تاریخ پاسخ دهد. اتفاقا در کتاب «فرمانده مسعود» همه از او طرفداری نکرده‌اند. برخی افراد در برابر سوالات انتقادی من فقط از مسعود دفاع کردند و او را فرمانده اصلی آن جنگ نمی‌دانستند اما یارانی از مسعود هم که او را بسیار دوست دارند اما وقتی با روایت‌هایی که مسعود را فرمانده اصلی آن جنگ‌ها نمی‌داند مواجه می‌شوند، آن روایت‌ها را رد می‌کنند و او را فرمانده اصلی می‌دانند.

    در کتاب راویانی هستند که بسیار منصفانه درباره جنگ‌های داخلی افشار صحبت کرده‌اند. یکی از افرادی که خیلی خوب به این انتقادات پاسخ داده [مخصوصا چون بسیاری از منتقدان مسعود از شیعیان هستند] مصطفی کاظمی است. کاظمی نه سعی می‌کند یک طرف را تبرئه کند و نه تقصیرها را بر دوش طرف دیگر می‌اندازد. اصلا نگاه مطلق‌گرا ندارد. من به منتقدان مسعود توصیه می‌کنم که با ذهن بی‌طرفانه و پیش‌داوری این مصاحبه را بخوانند.

    مصاحبه با ژنرال صبور

    در پشت جلد این کتاب اشاره شده است که مصاحبه‌ها را در دو زمان تهیه کردید. نخست از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶ و بعد از سال ۱۳۹۵ تا سال ۱۳۹۷. آیا این دوپاره‌شدن زمانی مصاحبه‌ها تاثیری بر روند مصاحبه یا شیوه روایت‌ها داشت است؟

    من به موضوع افغانستان خیلی علاقه‌مند بودم، در این فاصله همچنان با جامعه افغانستان رابطه داشتم. مدام تاریخ افغانستان را می‌خواندم. این وقفه باعث شد با اطلاعات و دانش بیشتری سراغ مصاحبه‌هایی که در دوره دوم گرفته شدند بروم. تقسیم‌بندی خاصی در ذهنم برای انجام مصاحبه‌ها داشتم. شاید از روز اولی که به افغانستان رفتم نمی‌دانستم چه میزان منتقد نسبت به احمدشاه مسعود وجود دارد اما طی سفرهای متعدد این مساله در ذهنم ایجاد شد که حتما باید به جنگ‌های افشار در این کتاب بپردازم.

    این کار نیازمند مطالعه و صحبت زیاد با دوستان هزاره و دیگر منتقدان مسعود بود. بسیاری از پرسش‌های من از مصاحبه شونده‌ها همان انتقادات تند هزاره‌هاست که با ادبیات تندتر و خشن‌تری مطرح می‌شد. باید انتقادات را از لابه‌لای گفت‌وگوها، کتاب‌ها و مقالات جمع‌آوری می‌کردم و سعی می‌کردم آن‌ها را در قالب پرسش از یاران مسعود بپرسم. در طرح این سوال‌ها شدیدا هم سماجت به خرج دادم. حتی گاهی از پاسخ‌هایشان قانع نشدم و دوباره پرسیدم. معتقدم اگر آن سال‌ها در مسیر مصاحبه‌ها وقفه نمی‌افتاد هم به هر حال تکمیل شدن این پروژه زمان‌بر بود. این وقفه باعث رشد نویسنده شده است.

    البته پرسش من بیشتر معطوف به مصاحبه شونده است. چراکه همان‌طور که می‌دانید مشکلی که در برخی مصاحبه‌های قالب تاریخ شفاهی هم وجود دارد این است که گاهی گذشت سالیان سبب ساخته شدن خاطراتی در ذهن فرد می‌شود یا نگرش‌ها و شیوه نگاه به ماجرا در اثر حوادث مختلف تغییر می‌کند.

    قطعا تاثیر داشته است اما به نظر من همانطور که تاثیر منفی داشته، تاثیر مثبت هم داشته است. چه بسا که وقتی نخستین مصاحبه‌ها را از یاران مسعود می‌گرفتم – چون مدت زیادی از کشته شدن مسعود نگذشته بود- اساسا طرح یک سری از سوالات خیلی سخت بود و آن افراد [البته نه همه آن‌ها] آن‌قدر نسبت به مسعود احساساتی بودند که نمی‌توانستند چیزی جز مدح او بگویند.این فاصله زمانی به من کمک کرد که با افراد در فضای غیر احساسی هم صحبت کنم.

    آیا فکر می‌کنید کتاب «فرمانده مسعود» باید با مصاحبه‌های دیگری تکمیل شود؟ فردی بوده که بخواهید با او مصاحبه بگیرید و نشود و فکر کنید شاید در چاپ‌های بعدی آن را به کتاب بیافزایید؟

    بله. بسیار شده. مثلا چون من با یک عکاس ژاپنی درباره مسعود گفت‌وگو کرده بودم خیلی از افراد از من می‌پرسند که چرا با «رضا دقتی» مصاحبه نکردی که سالها از مسعود عکاسی کرده؟ خیلی دوست داشتم با رضا دقتی هم گفت‌وگو کنم اما نتوانستم به او دسترسی داشته باشم. غیر از رضا دقتی مصاحبه با برخی هم‌رزمان ویاران مسعود نیز برایم ممکن نشد. برخی افراد هم مایل به مصاحبه نبودند. من در دیدار با خانواده مسعود خیلی دوست داشتم با دختران و همسر مسعود هم گفت‌گو کنم اما آن‌ها حاضر به مصاحبه نشدند و من فقط روایت دیدار و حرف‌های خودمانی و صمیمی را که با یکدیگر داشتیم، در کتاب نوشته‌ام.

    مصاحبه با احمدمسعود فرزند ارشد احمدشاه مسعود

    شما این پروژه را طی ۱۱ سال انجام دادید. حتما دشواری‌هایی در انجام این مصاحبه‌ها داشته‌اید. کمی در این باره بگویید و این‌که اساسا سفر به افغانستان و انجام کار پژوهشی در این کشور از زاویه نگاه یک ژورنالیست و پژوهشگر زن چطور ارزیابی می‌کنید؟

    دشواری‌های زیادی راپشت سر گذاشتم. بخشی از آن مسائل امنیتی است که برای زنان و مردان مشترک است و یک سری مسائل امنیتی هم هست که فقط برای زنان مطرح است. افغانستان در طی این سال‌ها یک کشور جنگی بوده که ناامنی‌هایی را با خود داشته است. بارها در خیابان‌هایی که تردد می‌کنیم، عملیات انتحاری انجام می‌شود. از طرفی هم ناامنی‌های اجتماعی هم به طور خاص برای زنان در کشورهای جنگ‌زده وجود دارد؛ از جمله افغانستان.

    بخشی از دشواری‌ها هم مربوط به حمایت‌های مالی است. معمولا چنین حمایت‌هایی از نویسنده و پژوهشگر ایرانی نمی‌شود.

    در مدتی که به افغانستان سفر می‌کردم، خبرنگار روزنامه‌هایی بودم که گزارش هایم در آن چاپ می‌شد اما معمولا هزینه‌های سفر من به طور کامل پرداخت نمی‌شد. اساسا مطبوعات ما اعتقادی به این ندارند که برای خبرنگار هزینه کنند تا او چندتا گزارش عالی ارایه دهد.

    بخشی از سفرهایم را با هزینه شخصی می‌رفتم و به همین دلیل باید صرفه‌جویی می‌کردم و به خاطر همین مجبور می‌شدم گاهی مسائل و استانداردهای امنیتی را زیر پا بگذاریم. موسساتی در افغانستان وجود داشت که اتومبیل در اختیار خبرنگار می‌گذاشتند و جای بسیار مطمئنی بود اما گران بود. من اصلا امکان استفاده از این سرویس نداشتم. به عنوان روزنامه‌نگار گاهی کنار خیابان می‌ایستادم و تاکسی می‌گرفتم. این مایه تعجب روزنامه‌نگاران دیگر بود و می‌گفتند: «اوه! امکان ندارد بتوان همچین کاری را انجام داد و این غیر ممکن است.» علاوه بر صرف هزینه‌های شخصی گاهی مجبور می‌شدم از روابط خودم استفاده کنم.

    یافتن مصاحبه‌شوندگان چقدر سخت بود؟

    در اولین سفرها خیلی سخت بود اما به مرور با رفت‌وآمد بیشترم به آنجا این سختی ها کمتر می‌شد چراکه روابط و دوستان بیشتری در افغانستان می‌یافتم. در آخرین سفرها دوستان بسیار زیادی پیدا کرده بودم.

    غیر از «فرمانده مسعود» که منتشر شد، آیا کتاب دیگری هم درباره این کشور در دست نوشتن دارید یا تصمیم دارید به آن بپردازید؟

    آن‌قدر به افغانستان علاقه‌مندم که بعید است بتوانم از موضوع افغانستان جدا بشوم. من افغانستان، ایران و تاجیکستان را یک حوزه مشترک تمدنی می‌دانم. بله حتما کتاب دیگری خواهم نوشت. کتاب «افسوس برای نرگس‌های افغانستان» روایت میدانی من از زندگی مردم افغانستان بویژه زنان و جوانان در دوران جنگ و پس از آن است که از سال ۸۱ تا سال ۸۶ را در برمی گیرد. خیلی از مخاطبانم از من می‌پرسند که بعدش چه می‌شود؟بعد از سال ۸۶ شرایط در افغانستان چطور پیش رفته؟ الان در حال نوشتن جلد دوم این کتاب هستم.. درباره «فرمانده مسعود» هم هنوز به تصمیم قطعی نرسیده‌ام اما شاید بتواند جلد دیگری داشته باشد.