برچسب: فرهنگ>کتاب

  • جزئیات رویکرد اقتصادی جدید نمایشگاه کتاب/سیستم پرداخت‌ یکپارچه شد

    جزئیات رویکرد اقتصادی جدید نمایشگاه کتاب/سیستم پرداخت‌ یکپارچه شد

    خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ: کمی بیش از دو ماه به برگزاری سی و سومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران باقی مانده است. در فضای رسانه‌ای پیرامون این نمایشگاه اما کماکان شور و هیجانی برای این رویداد به چشم نمی‌خورد. هر چند که بیشتر توان نیروهای مرتبط با این رویداد در حال حاضر متمرکز بر بخش اجرایی هستند اما خبرها و اتفاقات پیرامون این رویداد به شکلی کم‌رمق در رسانه‌ها حضور دارند. در چنین موقعیتی قادر آشنا مدیرعامل مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران و قائم مقام نمایشگاه کتاب در گفتگویی تفصیلی با مهر سعی کرد یخ حاکم بر این فضا را بشکند و درباره حواشی پیرامون این اتفاق فرهنگی منحصربه‌فرد توضیحاتی ارائه کند. توضیحات آشنا چه در بخش اجرا و چه در بخش نرم‌افزاری نمایشگاه حکایت از روزهای پر خبر و گرمی برای علاقه‌مندان به کتاب و کتابخوانی دارد. در ادامه این گفتگو را می‌خوانیم

    طی روزهای اخیر میان بخش‌های مختلف بدنه صنفی نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران اختلافاتی شکل گرفته است و بخشی از این بدنه مدعی هستند که از ظرفیت‌های حرفه‌ای آنها برای مدیریت نمایشگاه کتاب به خوبی استفاده نشده است و بخش غیردولتی مدیر در نمایشگاه را به باندبازی متهم می‌کنند و معتقدند بخش دولتی مدیریت کننده نمایشگاه کتاب با آنها مماشات می‌کند. نگاه و نظر شما در این زمینه چیست؟

    من نقد را اگر منصفانه و عادلانه باشد در راستای کمک به جریان فرهنگی کشور می‌دانم. درباره سوال شما اما من در بخشی می‌توانم پاسخگو باشم که در حوزه اختیارات من است. نمایشگاه کتاب تهران در بخشی توسط صنف و در بخشی توسط مؤسسه نمایشگاه‌های بین‌المللی اداره می‌شود و هر دوی آنها هم ذیل نگاه و نظارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاونت فرهنگی آن است. ما در سال قبل تجربه خوبی در این حوزه داشتیم و همگرایی خوبی در برپایی نمایشگاه حاکم شد. تلاش کردیم امسال این اتفاق بیشتر شکل بگیرد. از اول سال دنبال این بودیم که آنچه را می‌توان برای برگزاری مطلوب نمایشگاه مهیا کرد از جمله بازنگری در آئین‌نامه‌ها و ضوابط، در دستور اجرا قرار بدهیم. برای این کار فراخوان عمومی دادیم. صنف در این زمینه نقش خوبی داشت. همه انجمن‌های فرهنگی نشر هم در این زمینه به ما نظر دادند و در نهایت آئین‌نامه جدید شکل گرفت. در مقام اجرا همیشه موافق و مخالف هست و مایه نگرانی نیست.

    یعنی هیچ نگرانی از بابت این اختلافات ندارید؟

    نگرانی من این است که فضای گفتگو و هم‌زبانی و همدلی شکل نگیرد. من الان گفتگوی درون صنفی را در درون بدنه نشر کمرنگ می‌بینم. ما به عنوان بخش دولتی با صنف رابطه خوبی داریم اما در بخش درون صنفی رابطه‌های گفتگو محور کم است. ما در آئین‌نامه و شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه مصوب کردیم که اتحادیه تهران به عنوان نماینده اصناف نشر با وزارت ارشاد در تماس باشد و این اتفاق هم رخ داد است. البته قرار بر این بوده که این نماینده از ظرفیت دیگر بخش‌های صنف هم بهره ببرد. در حال حاضر نماینده صنف در تمامی بخش‌های اجرایی حضور دارد و کارش را پیش می‌برد. من راغبم فضای همدلی در صنف بیشتر از سال قبل باشد. الان هم می‌دانم که کسی در صنف از نمایشگاه قهر نکرده است. گفتگوها در حال اجراست و امیدوارم در نهایت به یک تفاهم مشترک منتج شود

    وزارت ارشاد نمی‌تواند در این زمینه نقش تسهیل کننده داشته باشد؟

    ما تا الان چندین جلسه در این زمینه داشتیم. معاون محترم فرهنگی هم همین‌طور. امیدوارم در نهایت به یک جمع‌بندی مطلوب برسیم. الان هم این‌طور نیست که دوستان انجمن‌ها هیچ مسئولیتی نداشته‌اند بلکه صحبت بر سر این است که انجمن‌ها در حوزه‌های سیاستگذاری و مدیریت کلان هم نقش داشته باشند. این مساله در دست شور و گفتگو است. من شفاف می‌گویم که اختلاف درون صنف نه به نفع ماست نه نمایشگاه نه خود صنف. تصور می‌کنم بشود به یک تفاهمی رسید و حاصلش را در نمایشگاه دید.

    اشاره داشتید به پروسه گردآوری نظرات و اجرای آئین نامه تازه برای نمایشگاه کتاب در سال آتی. اما چندی قبل در خبرها به نقل از یک مدیر معاونت فرهنگی ذکر شد که این آئین‌نامه تازه در نهایت برای اجرا به نمایشگاه دو سال بعد موکول شد و برای نمایشگاه آتی با همان آئین‌نامه قبلی کار به پیش می‌رود. علت این مساله چه بود؟

    چنین چیزی صحت ندارد. ما بر اساس آئین‌نامه تازه در حال پیشبرد کار هستیم. آنچه تصویب شد ابلاغ هم شده است و کار بر اساس آن در حال پیشبرد است. ساختار جدید نمایشگاه در دوره آتی اجرایی می‌شود.

    این ساختار تازه چه ویژگی‌های دارد؟

    ابتدا بگویم که در هفته‌های آتی جلسه‌ای برگزار می‌شود و سه نفر از دست‌اندرکاران تدوین این آئین‌نامه با نمایندگان صنف نشر به بررسی این آئین‌نامه خواهند پرداخت تا نظرات گردآوری و شنیده شود. این حق صنف است. آئین‌نامه تازه بر اساس نیازی که به بازنگری آئین‌نامه قبلی حس شده بود به روز شد. وظایف بخش‌ها و هیأت‌ها و کمیسیون‌ها در آن شفاف شد و وظایف هر بخش به شکل شفاف و غیرقابل تفسیر بیان شد. یک کمیته ۹ نفره که خبره اجرا و تدوین آئین‌نامه بودند ساعت‌ها برای تدوین این آئین‌نامه کار کردند. در نهایت در آئین‌نامه تازه جدای از تفکیک وظایف و شفافیت موضوعات دیگری هم مورد توجه قرار گرفت. مثلاً همیشه در بحث تعامل و ارتباط با دستگاه‌های نظارتی و بیرونی به صورت شفاف بیان شد که به چه شکلی باید این اتفاق شکل بگیرد. در بخش تخلفات به طور شفاف مشخص شد که تخلف چیست. به صورت مکتوب این مساله نوشته شده و جرایم آن نیز به صورت روشن و شفاف بیان شد. مساله بعدی در زمینه هزینه و درآمد بود که در آئین‌نامه تازه برای نخستین بار کمیسیون بازرگانی و تبلیغات برای درآمدزا کردن نمایشگاه شکل گرفت. نمایشگاه باید بتواند در حوزه اجرا از پس هزینه‌های خود بر بیاید و این کمیسیون تازه قرار است در این حوزه فعالیت کند که تا الان مباحث خوبی را پیش برده است. جهت‌گیری و روح حاکم بر نمایشگاه هم در آئین‌نامه تازه به سمت برگزاری اقتصادی حرکت کرده است. برای این کارها زحمت زیادی کشیده شده است و ما هم درباره آن پاسخگو هستیم. شاید برای سال‌های آتی چیزی به این آئین‌نامه کم یا زیاد کنیم اما آنچه الان هست معدل نظرات و تجربیات همه است.

    اشاره‌ای به بحث هزینه و درآمد کردید. در جداول تقدیمی دولت برای بودجه به مجلس درباره کمک دولت به نمایشگاه کتاب همان رقم سال قبل یعنی ۹ میلیارد تومان درج شده بود. از سوی دیگر هزینه‌های حضور ناشران در نمایشگاه کتاب حدود ۵۰ درصد افزایش پیدا کرده است. این اتفاق چه معنایی دارد؟ قرار است بار مالی نمایشگاه در حجم بیشتری بر دوش ناشران بیافتد؟

    ما کمترین سهم افزایش درآمد نمایشگاه را از محل افزایش اجاره غرفه‌ها دیده‌ایم. استدلال هم این بود که در قیمت پایین ناشری که کارش با متراژ کم صورت می‌گیرد تقاضای غرفه بیشتر می‌کند و بالعکس. وقتی هزینه بالا می‌رود اما ناشران سعی می‌کنند کارشان را به شکلی اقتصادی‌تر پیش ببرند و در نتیجه تعداد بیشتری از ناشران از فضا بهره‌مند می‌شوند. همکاران ما بر این باور بودند که اگر هزینه را کماکان پایین نگاه دارند برای تخصیص با مشکل جدی روبرو خواهند شد. سقف و کف افزایش مشخص است و به نظرم اتفاقی منطقی شکل گرفته است. امسال بنا داریم در حوزه فضای باز حضور نداشته باشیم و لذا برای سامان دادن به حضور همه ناشران این کار لازم بود.

    چرا این اتفاق در بخش ارزی رخ نداده است؟

    داده است. این افزایش برای همه بخش‌هاست

    هزینه‌های مصلی برای برگزاری نمایشگاه چقدر زیاد شده است؟

    ما هنوز به رقم قطعی با مصلی نرسیده‌ایم اما قطعاً دوستان مصلی هم افزایش هزینه‌هایی را طلب خواهند کرد. الان افزایشی معادل ۱۰ تا ۱۵ درصد سال قبل پیشنهاد آنهاست که به نظرم تا حدود ۱۰ درصدش منطقی است. مثلاً در مورد خاص برق سال قبل من شاهد بودم که برآورد یک میلیارد و ۱۰۰ میلیونی آنها برای هزینه برق بیش از یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان در نهایت آب خورد. با این همه هم پارسال و هم امسال مصلی با دوستان اجرایی ما خیلی خوب برخورد کرده است. از همین الان به ما اجازه داده‌اند که در حوزه اجرا گروه‌هایمان را مستقر کنیم و این خیلی به ما کمک می‌کند و ارزشمند است.

    تعهداتی که مصلی داده است در چه مرحله‌ای است؟ از تحقق آن اطمینان دارید؟

    آقای صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نامه‌ای به وزیر راه مسکن و شهرسازی نوشته‌اند و برای مهیا شدن مصلی برای میزبانی نمایشگاه کتاب طلب کمک کرده‌اند. خوشبختانه با این پیگیری‌ها ساخت و ساز رواق شرقی به سرعت در دست اجراست و امیدواریم که به فروردین‌ماه برسد. الان کف‌سازی و برق کشی و تمیز کردن سقف و ستون رواق‌ها در دست اجراست و امیدواریم با پایان این کار امسال هیچ بخشی از نمایشگاه در زیر چادر برپا نشود. بعد از دهه فجر جناب آقای صالحی با حضور وزیر مسکن و شهرسازی از مصلی بازدید می‌کنند و اگر نقص و اشکالی هست در همان جلسه دیده شود و برایش تعیین تکلیف شود.

    اشاره کردید به ایجاد کمیسیون تبلیغات و درآمدزایی برای نمایشگاه کتاب. درباره ساختار و عملکرد این کمیسیون توضیح بفرمائید؟

    نمایشگاه کتاب تهران از منظر درآمدزایی ظرفیت‌های بالایی دارد. یکی از آنها ظرفیت‌های حضور بنگاه‌های اقتصادی در آن است که یکی از آنها بانک است. بانک عامل ما امسال بانک صادرات است. من از مدیریت بانک شهر و چند سال همراهی آنها با نمایشگاه کتاب تشکر می‌کنم اما در نهایت امسال به موضوع تغییر بانک رسیدیم

    چرا؟

    بانک نمایشگاه کتاب باید جدای از عامل بودن حامی نمایشگاه هم باشد. ما خیلی تقاضا کردیم در این زمینه با بانک شهر وارد مشورت و جلسه شویم که به هر تقدیر میسر نشد. اما بانک صادرات در این زمینه به صورت جدی ورود کرد و حتی در چند جلسه شخص مدیرعامل بانک صادرات حضور پیدا کرد و دل ما را قرص کرد که خودش پای کار است. بانک صادرات قبول کرد که جدای از عاملیت حامی نمایشگاه کتاب باشد و بخشی از هزینه‌های نمایشگاه را نیز تقبل کرد.

    جز کسب حمایت بانک در زمینه درآمدزایی چه گامی برداشته شده است؟

    پیدا کردن اسپانسر برای نمایشگاه هم مد نظر ما بوده است. چند گروه در این زمینه اعلام آمادگی کردند و حاضر بودند که کل نمایشگاه را در اختیار بگیرند برای موضوع تبلیغات و اغذیه. من اما فکر کردم بهتر است آرام آرام جلو برویم تا مشکلات خودش را رفته رفته نشان دهد و بتوانیم رفعش کنیم. الان که با شما صحبت می‌کنیم با یک اسپانسر برای نمایشگاه کتاب به تفاهم رسیدیم و قراردادش را امضا کردیم. درآمد ما از این محل قابل توجه خواهد بود.

    ظرفیت دیگر هم تبلیغات محیطی و اغذیه است که مزایده هر دویش را اعلام کردیم. بخش بعدی تبلیغات داخل سالن‌هاست که امسال برایش فراخوان داده‌ایم و اولویت ما هم در این زمینه انجمن‌های برگزار کننده آن سالن‌هاست. اگر از سوی آنها به نتیجه نرسیدیم برای آن نیز مزایده برگزار می‌کنیم.

    کمی هم درباره بخش بین‌المللی نمایشگاه صحبت کنیم. امسال کشور ما از نظر سیاسی وضعیت خاصی را داراست و اهمیت بخش بین‌المللی نمایشگاه هم دو چندان می‌شود. از این منظر بفرمائید که چه تدارکی برای این بخش دیده شده است؟

    نکته درستی را اشاره کردید. امسال تلاش مضاعفی در حوزه بین‌المللی نمایشگاه انجام شده است. ۱۰۰ درصد رایزنی‌ها و ۹۰ درصد سفارتخانه‌های ما درگیر این مساله شده‌اند. امسال بیش از تصور ما برای حضور در نمایشگاه تقاضا داشته‌ایم و ناچار از انتخاب هستیم. کشورهایی از آمریکای لاتین که هیچ زمانی به ایران نمی‌آمدند امسال متقاضی حضور در نمایشگاه ما شده‌اند. شرایط ما با این وضعیت بسیار بهتر از سالهای قبل است. هیأت عالی کشور ترکیه نیز هفته جاری به تهران سفر می‌کنند و تفاهمنامه میان ما از سمت ما نهایی شده و برای اعلام نظر آنها ارسال شده است. شنیده‌ایم که بار کتاب‌هایشان بهمن ماه به تهران می‌آید. البته در حال گفتگو هستیم که عجله نکنند و اول لیست ناشران حاضر را نهایی کنند. اگر بگویم که روزانه چند نوبت درباره این حضور در نمایشگاه در حال صحبت و رایزنی هستیم بیراه نیست.

    در حوزه یارانه‌های نمایشگاه کتاب امسال چه تدارکی دیده‌اید؟

    هفته قبل در این زمینه جلسه‌ای داشتیم و مصوب شد که یارانه‌ها قطعاً زیاد شود. رقمش اما طی هفته آینده و تا پایان بهمن اعلام می‌شود.

    یارانه‌ها با همان زیرساخت سال قبل هزینه می‌شود؟

    نرم‌افزار ساماندهی یارانه‌ها که سال قبل تست شد و اشکالاتش رفع شد امسال هم به کار گرفته می‌شود و امسال در کنار پی‌سی‌پوز از امکان اندروید پوز هم بهره می‌بریم. بانک صادرات در این زمینه به ما اطمینان داده است که زیرساخت‌های این کار فراهم است. امسال کل نمایشگاه را زیر بار این سیستم می‌بریم که کار بزرگی است و مانع از نقد کردن بن می‌شود و اطلاعات فراوانی به دست ما می‌دهد. تا الان چند جلسه آموزشی برای ناشران گذاشته‌ایم. در سیستم پی‌سی‌پوز نیاز به یک لپ تاپ است و در سیستم اندروید پوز با یک دستگاه موبایلی کار انجام می‌شود. برای این کار خیلی زحمت کشیده شده است و امسال امیدواریم که نتیجه آن را ببینیم. پارسال واقعیت این شد که کسی حاضر نبود مسئولیت این کار را بپذیرد اما امسال به پشتوانه تجربه سال قبل این کار برای کل نمایشگاه انجام می‌شود.

  • اِنسِنزبرگر؛ شاعر یک دنیا

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، کتاب «در بهار جاودانه نسیان» که گزیده­ای از دفترهای شعر هانس ماگنوس انسِنزبرگر، شاعر آلمانی است، با ترجمه‌ اژدر انگشتری، توسط نشر ناهید و روانه بازار شده است.

    شعر در دوران ما وضعیت پیچیده‌ای دارد. از یک سو اساساً ادامه حیات ادبیات محل شک و تردید است، زیرا عصر ما را عصر تسلط تصویر می‌دانند، از سوی دیگر با رویکردهای تکنیک‌زده روزبه‌روز شعر از خصلت انضمامی‌اش تهی‌تر می‌شود و از سوی دیگر در میان حجم رو به افزایش متون تولیدشده در رسانه‌های مجازی جدالی دائمی بر سر تعریف و مرزبندی خود دارد. در این فضای آشوب‌زده ویژگی یک شعر اصیل چیست؟ زبان شعر باید به کدام سمت برود تا بتواند خود را از این گذرگاه خطیر به سلامت عبور دهد؟ و چه فرم‌هایی می‌توانند دریچه‌ی نویی به روی مخاطبان و آفرینندگان شعر بگشایند؟ نمی‌شود برای یک شاعر به شکلی تئوریک و انتزاعی نسخه‌پیچی کرد، تنها می‌توان براساس تجربه‌های انجام‌شده دریافت که چه شاعری در جریان آفرینش ادبی خود در مسیری درست قدم گذاشته و چه شاعری نه. معیار قضاوت، خود متن است. نسبت ما با متن پیش رویمان به ما نشان می‌دهد که شعر چطور و چقدر توانسته خود را اولاً؛ به عنوان یک هنر زنده ثابت کند، ثانیاً؛ تفاوت‌های خود را با شبه شعرهایی از قماش دل‌نوشته و شعار و نوشته‌های سفارشی روشن کند و ثالثاً؛ بر اصالت خودش صحه بگذارد. مواجهه با شعری که دارای این خصایص باشد، شاید برای ما هم این فرصت را فراهم کند که با توجه به تجربیات دیگران بتوانیم امکانات بیانی شعرمان را گسترش دهیم و آن را از ورطۀ رکود و تکنیک‌زدگی بیرون بکشیم.

    یکی از شاعرانی که این فرصت را در اختیار ما قرار می‌دهد هانس ماگنوس انسنزبرگر شاعر آلمانی است. شاعری که در عین توجه به فرم و تکنیک توانسته شعری چنان زنده، منسجم و اثرگذار خلق کند که خواننده‌هایی با فرهنگ‌ها و روحیات مختلف در سرتاسر دنیا با اشعارش ارتباط برقرار کنند و آن را نه به منزلۀ شعری از فرهنگ و زبانی دیگر، بلکه همچون حدیث نفس خود و روزگار خود دریابند. شاعری که به ما نشان می‌دهد چطور می‌شود «شعر» را از میانۀ این فضای آشوب‌زده استخراج کرد. کتاب «در بهار جاودانه نسیان» که گزیده­ای از دفترهای شعر او به همراه یک سخنرانی دربارۀ ماهیت نقش اجتماعی نویسنده  است، توسط نشر ناهید و با ترجمه‌ اژدرانگشتری در سال ۱۳۹۷ روانه بازار شده.

    متن زیر، گوشه‌هایی از مقدمه­ مترجم و چند نمونه از اشعار او است:

    «شعر اِنسِنزبرگر، انتظارات مرسوم را برآورده نمی‌کند؛ در معنای محافظه‌کارانه‌اش ادیبانه نیست، رازآلود نیست، مبهم نیست؛ نمی‌شود مثل یک مکعبِ روبیک با وجوه غامضش بازیِ سرخوشانۀ پایان‌ناپذیری به راه انداخت، تغزلی نیست؛ حدیث نفسی پرسوز و گداز نیست که همدلی خواننده را برانگیزد، و به‌طور کلی محصول تکرار و تقلید سنت‌های شعری پیش از خود نیست. در واقع شعرهای اِنسِنزبرگر روی نواری باریک متولد می‌شوند؛ جایی به شدت لرزان و پرخطر که شعر هر لحظه امکان فروغلتیدن به وضعیت‌هایی را دارد که جلوه‌ای تصنعی و سفارشی به آن بدهند. این شعر روی زبانی بنا شده که واجد عناصر بسیاری از زبان به‌اصطلاح غیرشاعرانۀ رایج است که به راحتی ممکن است پس زده شود. شعرهای او برحسب ظرفیت‌های زبانی‌ای که کشف می‌کند،‌ می‌توانند یک تکه روزنامه، یک بروشور،‌ یک آگهی، یک بخش‌نامه اداری یا یک جستار علمی باشند.»

    «انگیزه‌یابی»

    متاسفانه هیچ راه دیگری برایم باقی نمانده، جز آنکه شما را بکشم،

    چون از حرف‌زدن به زبان باسکی خودداری می‌کنید

    چون بانک حساب ‌اعتباری‌ام را مسدود کرده

    به خاطر بابا

    چون چشمِ دیدنِ زنانِ برقع‌پوش را ندارم

    چون مایه‌دارها رویِ اعصابم‌اَند

    برای قادر متعال

    چون پول تزریق بعدی‌ام را نمی‌دهید

    چون از نظر من خیلی کم/خیلی زیاد کاتولیک‌اید

    چون رنجیده‌ام

    به خاطر مامان

    چون همیشه همین‌طور عاقل‌اندرسفیه نگاهم می‌کنید

    چون در امتحان توی مربع اشتباه ضربدر زدم و رفوزه شدم

    چون صداهایی می‌شنوم

    و اصلاً، همینجوری.

     از اینکه درکم می‌کنید سپاس‌گزارم.

    (لطفاً  قبل از اقدامْ، یکی از گزینه‌های بالا را با ضربدر مشخص کنید!)

    «آنچه باعث تمایز این قالب‌های زبانی از شعر می‌شود خصلت آیرونیکی است که در این اشعار دیده می‌شود؛ چیزی که سبب می‌شود شعر اِنسِنزبرگر در نهایت به لحنی طبیعی دست پیدا کند و از سقوط به ورطۀ شعارزدگی،‌ لودگی،‌ دعاویِ ژورنالیستی،‌ عِلم‌زدگی، و منزه‌طلبیِ سیاسی دور بماند… او شاعری حزبی نیست که علیه حزب مقابل بجنگد و به‌ناگزیر بر بخشی از واقعیت سرپوش بگذارد، مردم‌زاده‌ای نیست که صرفاً سیاست‌مدارها را بانی حِرمان همگانی بداند و نقشِ تسهیل‌گرِ «خُرده‌جانیان» را فراموش کند، بلکه هیچ‌کس و هیچ چیز، نه سیاست‌مداران،‌ نه مردم، نه حتی خودش، و نه به‌طور کلی هیچ عنصری که موجودیت اجتماعی (و بِالمآل نقشی در شیوع نازیسم) داشته باشد، از نقد تسامح‌ناپذیر و بی‌رحمانه او جان سالم به در نمی‌برد. نقدی کوبنده با کلماتی عریان و صریح که به منزلۀ انتقامی بودند از نظامی مخوف که ماشین کشتارش با بخش‌نامه‌ها و پروپاگاندایی به حرکت در می‌آمد که در آن‌ها ابهام زبانی راه‌گشایِ سبعانه‌ترین جنایات بود. بی‌تردید یکی دیگر از دلایلی ‌که مخاطبان در برابر شعرهای اِنسِنزبرگر حالت دفاعی به خود می‌گیرند،‌ این رویکرد عمیقاً انتقادی اوست که در هیچ دوره کاری‌اش آگاهانه و به قیمت برخوردهای قهری از آن عدول نکرده است. چنین رفتاری همیشه این تهدید را برای نویسنده و شاعر به همراه دارد که او را مشمول نادیده‌انگاریِ عمومی کند، چیزی که البته بیش از آن‌که ناشی از رفتاری آگاهانه باشد، محصول واکنشی ناخودآگاه از سوی بخشی بزرگی از جامعه است که تمایلی به افشای ابعاد تاریک و مستترِ فکری و اجتماعی خود ندارد.»

    من اینجا چه از دست ‌داده‌ام،

    در این سرزمین،

    که والدینم خوش‌باورانه

    مرا در آن پس انداخته‌اند؟

    بومی‌، اما معذب،

    حیرانم من اینجا،

    مقیمِ فلاکتی دنج،

    در این مغاکِ خرسند و مطبوع.

     اینجا من چه دارم؟ و در پی چه باید باشم اینجا،

    در این تشت خون، در این بهشت برین،

    جایی که اوضاع بهتر می‌شود، اما چیزی عوض نمی‌شود،

    جایی که دلزدگی دستمال‌ سفره‌های گلدوزی‌شده را گاز می‌زند،

    جایی که فقر در اغذیه‌فروشی‌ها، ‌پریده‌رنگ،

    با صدایی خفه‌شده از خامۀ هم‌زده‌ خس‌خس‌کنان فریاد سر می‌دهد:

    اوضاع بهتر می‌شود!…

    (بخشی از شعرِ زبان ملی)

    «ضرورت‌های اجتماعی و ارجاعات تاریخی، سیاسی، ادبی و علمی چنان ظریف و صمیمانه در شعر اِنسِنزبرگر حضور یافته‌اند که ممکن است لحظه‌ای تصور کنیم نوشتنِ‌ این‌گونه شعر، شعری چنین زنده و پویا کار بسیار راحتی است.»

    در پایان قابل ذکر است که پیش از این از انسنزبرگر، چهار جستار در کتاب «در ستایش بیسوادی» توسط محمود حدادی و یک نمایشنامه به نام «استنطاق در هاوانا» توسط جاهد جهانشاهی  و ترجمه‌هایی جسته گریخته از اشعارش در گلچین‌های اشعار آلمانی ترجمه شده است.

    ۵۷۵۷

  • وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: روح و فکر ایرانی تحت تاثیر فشارهای اقتصادی قرار نگرفته است

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آیین پایانی سی و هفتمین جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران و بیست و هفتمین جایزه جهانی کتاب سال، عصر امروز (چهارشنبه ۱۶ بهمن) با حضور حسن روحانی، رییس‌جمهور و سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، در تالار وحدت برگزار شد.

    وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این مراسم گفت: «مشکلات و سختی‌های دو سال اخیر، جامعه ایرانی را از پا نینداخته است. علیرغم مشکلات اما حرکت پرتپش در همه حوزه‌ها از جمله فرهنگی همچنان ادامه دارد. متغیرهای عرصه انتشارات و کتاب هم در این شرایط همچنان امیدوار کننده است. متغیر نخست در عناوین کتاب‌هاست. در سال ۹۸ در ۱۰ ماهه ابتدایی تا دی‌، بیش از ۸۳ هزار عنوان کتاب چاپ شده که نشان می‌دهد ۱۳درصد بیش از سال گذشته بوده است.»

    صالحی ادامه داد: «تیراژ کل کتاب‌ها هم ۱۲۱ میلیون نسخه است که در این زمینه  ۱۵ درصد، بیش از سال گذشته است. معنای این متغیر معنادار این است که پدید آوردندگان و ناشران علی‌رغم‌ تحریم‌ها و فشارها، فراز و نشیب‌های اقتصادی که بر بازار تألیف و نشر اثر گذاشته، روح و فکر ایرانی تحت تأثیر این فشارها قرار نگرفته و قطار پایدار و مستمر ادامه دارد و ممکن است سنگ به آن بزنند و شیشه‌اش شکسته شود اما نه متوقف می‌شود و نه به عقب برمی‌گردد.»

    او درباره اقتصاد عرصه کتاب هم تاکید کرد: «می‌دانیم شرایط سختی داریم اما با همه این احوال نمایشگاه کتاب تهران و ۲۳ نمایشگاه استانی در سال ۹۸ تاکنون برگزار شده است که تقریباً از همین فضای حرکت نمایشگاهی ۲۰۰ میلیارد تومان بازار نشر گردش مالی داشته است. اقتصاد نشر گرچه رنجور بوده است، اما توقف و عقب‌گرد ندارد. در زیرساخت‌ها حرکت در حوزه فرهنگ همچنان ادامه دارد. از ابتدای سال جاری ۶۰ کتابخانه ساخته و ۲۰ کتابخانه تا پایان سال به اتمام می‌رسد و ۸۰ شهر و مرکز، کتابخانه‌ جدید به خود می‌بینند.»

    در این باره بیشتر بخوانید:

    برگزیدگان «جایزه کتاب سال» معرفی شدند

    ۵۷۵۷

  • رویکردتاریخی آمریکادرباره شکست/وقتی نزدیک بودصدام اسیرایرانیهاشود

    رویکردتاریخی آمریکادرباره شکست/وقتی نزدیک بودصدام اسیرایرانیهاشود

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ _‌صادق وفایی: یکی از تناقض‌های رفتاری دولت ایالات متحده در قبال مردم ایران، مربوط به برهه‌های پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران است. پس از انقلاب و تحمیل جنگ به ایران، آمریکا در قدم‌های ابتدایی، به‌طور مستقیم کنار عراق قرار نداشت. حتی نام عراق در اولین‌سال جنگی که ما به‌نام دفاع مقدس می‌شناسیم، در فهرست کشورهای مظنون به حمایت از تروریسم بین‌المللی قرار داشت.

    در ادامه روند پرونده «قاتل سردار سلیمانی را بهتر بشناسیم»، قصد داریم در ششمین‌مطلب، رفتار آمریکا را در سال ابتدایی دفاع مقدس و پیش از شروع عملیات الی بیت‌المقدس که به بازپس‌گیری خرمشهر انجامید، بررسی کنیم. بد نیست پیش از شروع بررسی، نگاهی به راه ۴۰ ساله‌ای است که ایران پس از انقلاب پشت سر گذاشته، داشته باشیم. نگاه اجمالی و کلی به این مسیر را می‌توان در پیام ۳ اسفند سال ۶۷ امام خمینی (ره) مشاهده کرد: «جنگ ما، کمک به فتح افغانستان را به دنبال داشت. جنگ ما، فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما، جنگ حق و باطل بود و تمام‌شدنی نیست…»

    یکی از اتفاقات مهم و تاریخی که شاید بسیاری از مخاطبان عمومی تاریخ و ادبیاتِ جنگ ایران و عراق از آن غافل باشند، ماجرای احتمال اسیری صدام به دست نیروهای ایرانی است که در عملیات فتح‌المبین رخ داد. این اتفاق تاریخی یکی از حقایقی است که در این ‌مطلب به آن خواهیم پرداخت. اما واقعیت مهم تاریخی دیگر این است که ایرانِ به‌هم‌ریخته و هرج‌ومرج‌زده، فرصت خوبی به صدام می‌داد تا بخش‌های مهم و استراتژیکی مثل بندر خرمشهر یا آبادان را از خاک ایران جدا کرده و خود را برنده جنگ اعلام کند. اما با گذشت یک‌سال از جنگ و وقتی نیروهای سپاه و ارتش یکدیگر را پیدا کرده و با هم به اتحاد کامل رسیدند، در پی بازپس‌گیری مناطق اشغالی ایران به دست عراق افتادند. این ‌تصمیم را هم با عملیات‌هایی مثل محمدرسول‌الله، فتح‌المبین یا طریق‌القدس انجام دادند. پس از این عملیات‌های موفقیت‌آمیز بود که عراق و حامیان غربی‌اش نگران پیروزی‌های ایران شدند که دیگر از لاک دفاعی بیرون آمده و تهاجمی عمل می‌کرد و احتمال داشت تا بندر بصره در خاک عراق پیش برود. در همین‌زمینه درباره مقطع بعدی جنگ یعنی پس از فتح خرمشهر، که به‌عملیات برون‌مرزی رمضان انجامید، پیش‌تر مقالاتی درباره کتاب «ضربت متقابل» نوشته و نشست میزگرد آن را در قالب ۳ بخش منتشر کرده‌ایم:

    «صلح بعد از خرمشهر، هدیه دادن ۱۰۰۰ کیلومتر از کشور به دشمن بود»، «دسیسه اسرائیل پس از فتح خرمشهر / عتاب همت به فرماندهی گردان حبیب» و «مشکل صفوی و همت شخصی نبود / صیاد شیرازی از بسیجی‌ها بسیجی‌تر بود».

    مقالات مربوط به بررسی «ضربت متقابل» هم که کارنامه عملکرد لشگر ۲۷ محمدرسول‌الله در عملیات رمضان را در بر می‌گیرد، در ۲ قسمت منتشر شدند: «بررسی «ضربت متقابل» و نبرد رمضان / چرا جنگ پس از فتح خرمشهر تمام نشد؟» و «عرفان و تدبیرجنگی در هدایت نیروها / سپاه فرماندهی باشد یا شورایی؟» که یکی از سوالات مهم تاریخی‌ای که در این مطالب و گفتگوها در پی پاسخش بودیم، این بود که چرا جنگ ایران و عراق، پس از فتح خرمشهر به پایان نرسید. پاسخ خلاصه و مختصرومفیدی که می‌توان به این ‌سوال داد، این است که جنگ ادامه پیدا کرد چون، طبق محاسبات عراق و حامیان غربی‌اش پیش نرفت و نشد آن‌چه باید می‌شد! در همین‌زمینه سرِ نخ، به آمریکا می‌رسد که در ششمین مقاله پرونده «قاتل سردار سلیمانی را بهتر بشناسیم» به‌طور مشروح نقش‌اش در این ‌موضوع خواهیم پرداخت.

    اما پیش از این مطالب هم، سلسله‌مطالب دیگری درباره عملیات آمریکن استانچ [که برای منزوی‌تر کردن ایران، توسط آمریکا انجام شد] و در ادامه‌اش عملیات خیبر توسط ایران، منتشر کردیم که محور اصلی این ‌مطالب هم، کتاب «شراره‌های خورشید» بود. این ‌کتاب کارنامه عملیات لشگر ۲۷ در عملیات خیبر را شامل می‌شود که سال ۶۲ انجام شد. مطالبی هم که در این‌باره منتشر کردیم، به این ‌ترتیب بودند:

    «تکرار «آمریکن استانچ» در دهه ۹۰/ سابقه تاریخی تهدید تنگه هرمز»، «نوبت اعلام واقعیات جنگ است / نگوییم، «جام زهر» ها با تحریف می‌گویند»، «بانی باقیات صالحات جنگ ناشناس است / ماجرای درگیری همت و اکبر گنجی» و «همه تیرهای بلا به شهید همت خورد / تجربه مواجهه مستقیم با مرگ».

    بنابراین دخالت‌ها و حمایت‌های آمریکا از عراق، در تقابل با نظام نوپای ایران که به عملیات‌های تهاجمی رمضان و خیبر انجامید، پیش‌تر بررسی شده‌اند. اما در این مطلب قصد داریم به‌طور اجمالی به ورود صریح و بی‌تعارف آمریکا به گود جنگ ایران و عراق بپردازیم. اگر تاریخ را ورق بزنیم و نگاه دقیق‌تری به جنگ‌های تاریخی داشته باشیم، آمریکا در جنگ جهانی دوم هم در ابتدای امر، به‌طور رسمی وارد جنگ نشد. اما از مقطعی به بعد، یکی از طرف‌های دخیل در جنگ بود و همین‌اتفاق هم باعث باز شدن پای دولت استعماری آمریکا به ایران شد. این ‌مساله را پیش‌تر در قسمت چهارم پرونده «قاتل سردار سلیمانی را بهتر بشناسیم» بررسی کرده‌ایم: «زمانی که ایران حیاط‌خلوت غرب بود / پای آمریکا چگونه به ایران باز شد».

    * ۱- حقایقی از آمریکا و عراقِ اولین سال جنگ

    جیمی کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا در اولین واکنش نسبت به اشغال‌گری عراق گفت: «هرچند ما از کشته‌شدن انسان‌ها در جنگ متاسف می‌شویم، اما امیدواریم که این جنگ، ایرانی‌ها را سر عقل آورده باشد.» در فصل اول کتاب «همپای صاعقه» مطالب و حقایق جالبی درباره اولین سال جنگ ایران و عراق گردآوری شده است. یکی از این حقایق که در این ‌فصل با نام «جنگ در سال نخست» آمده، درباره سفرهای زبیگنیو برژینسکی مدیر ارشد شورای روابط خارجی آمریکا و رئیس شورای امنیت کاخ سفید به بغداد است. این ‌فرد به‌عنوان مسئول پرونده جنگ ۸ ساله ایران و عراق شناخته می‌شود. همان‌طور که می‌دانیم صدام، عملیات تهاجمی خود علیه ایران را با رمز «یوم‌الرعد» و عنوان تبلیغاتی «قادسیه صدام» شروع کرده بود؛ یعنی همان‌اتفاقی که به‌عنوان مقطع آغازین و شروع ۸ سال دفاع مقدس می‌شناسیم. اما یک‌واقعیت مهم تاریخی این است که ۸ ماه پیش از این ‌تهاجم، زبیگنیو برژینسکی سفرهای مختلفی به بغداد داشته است. شاید نام روسی‌تبار برژینسکی برای مخاطب امروز تاریخ، ایجاد سوال کند که اصلیت و ریشه این ‌فرد در کجاست. در این‌باره باید بگوییم که وی یک دیپلمات لهستانی_آمریکایی بود و تباری لهستانی داشت.

    واقعیت دیگری که باید به آن توجه داشت، این است که عملیات یوم‌الرعد یا روز تندرِ صدام، از طرح حملات برق‌آسای اسرائیل به کشورهای عربی در جنگ ۶ روزه ژوئن ۱۹۶۷ الگوبرداری شده بود. ارتش عراق در هجوم به ایران، از ۳ سپاه رزمی که متشکل از ۱۲ لشگر بود و همچنین ۱۵ تیپ مستقل به‌علاوه تیپ ۱۰ گارد ریاست‌جمهوری و نیروهای تحت امر گارد مرزی شامل ۲۰ تیپ، بهره برد.

    زبیگنیو برژینسکی در گذر زمان

    به جز پاسخ‌های نیروی هوایی ارتش کشورمان، اولین‌تحرکات و مقاومت‌هایی هم که از طرف ایرانی‌ها برابر اشغالگری عراقی‌ها انجام شد، به این ترتیب رخ دادند: نیروهای کوچک سپاه، ارتش و داوطلب مردمی با فرماندهی محمد بروجردی، علی‌اصغر وصالی، سرگرد حسین ادیبان، محمدرضا فراهانی، علی‌اکبر شیرودی، احمد کشوری، نیروهای نامنظم تحت امر سعید گلاب‌بخش معروف به محسن چریک، سرپل ذهاب را از خطر سقوط نجات دادند. محور اورامانت حد فاصل مریوان تا پاوه هم با مقاومت مشترک فرماندهان سپاهی و ارتشی مثل احمد متوسلیان، ناصر کاظمی، محمدابراهیم همت و سرگرد رسول عبادت حفظ شد. در منطقه دشت آزادگان هم در محور بستان سوسنگرد، نیروهای داوطلب مردمی در ستاد جنگ‌های نامنظم با فرماندهی شهید چمران مقاومت می‌کردند.

    ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ کورت والدهایم، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد در شرایطی که ایران تحت اشغال بود، به دو دولت ایران و عراق پیشنهاد داد: مساعی خود را برای کمک به حل مسالمت آمیز برخورد میان دو کشور به کار ببندند بنا بود صدام خرمشهر را با وعده «فتح سه روزه خوزستان» اشغال کنند اما تحقق این وعده با مقاومت ۳۴ روزه مردم و نیروهای نظامی روبرو شد و به تعویق افتاد. مدافعین خرمشهر، نیروهای مردمی، ژاندارمری، ارتش، سپاه و جمعیت فداییان اسلام (به فرماندهی سیدمجتبی هاشمی) بودند. با وجود مقاومت ۳۴ روزه، عراق در نهایت، ۱۵ هزار کیلومتر از اراضی ایران را اشغال کرد.

    اما نکته تاریخی مهم درباره واکنش آمریکا به اشغال‌گری عراق و حمله به خاک کشوری دیگر، چنین بود: جیمی کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا در اولین واکنش نسبت به اشغال‌گری عراق گفت: «هرچند ما از کشته‌شدن انسان‌ها در جنگ متاسف می‌شویم، اما امیدواریم که این جنگ، ایرانی‌ها را سر عقل آورده باشد.» در پی این گفتار هم کلیه مجامع بین‌المللی، در حمایت از عراق قدم برداشتند. ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ کورت والدهایم، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد در شرایطی که ایران تحت اشغال بود، به دو دولت ایران و عراق پیشنهاد داد مساعی خود را برای کمک به حل مسالمت‌آمیز برخورد میان دو کشور به کار ببندند. نکته جالب این است که این روزها، برخی امام خمینی (ره) را که بخشی از خاک کشور تحت امرش به اشغال درآمده بود، به جنگ‌طلبی متهم می‌کنند. اما اگر رهبر ایران می‌خواست در آن ‌برهه حساس، به کشورهای غربی یا نهادی مثل سازمان ملل (که سرسپرده قدرت سرمایه‌داری آمریکاست)، اعتماد کرده و مساله را با مذاکره و مسالمت حل کند، باید با خرمشهر و بخش‌های دیگری از خاک خوزستان، برای همیشه خداحافظی می‌کرد. یکی از درس‌هایی که همین‌واقعیت تاریخی به ایران داد، این بود که همیشه باید مقابل قدرت‌های زورگوی غربی ایستاد و اگر این ‌قدرت‌های استعمارگر و تمامیت‌خواه، خلل، نقطه‌ضعف یا مسیری برای نفوذ و اعمال قدرت پیدا کنند، معطل نمی‌مانند. به‌عبارت ساده، در تقابل با زورگو و متکبر، باید متکبر بود نه خاضع و فروتن!

    در همان‌شرایط بود که صدام در ۱۲ نوامبر ۱۹۸۰ (۲۱ آبان ۵۹) در یک کنفرانس مطبوعاتی در بغداد گفت: «ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمی‌شویم.» طاق عزیز معاون نخست‌وزیر عراق هم همان‌زمان گفته بود: «وجود ۵ ایران کوچک‌تر بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود.» طه یاسین رمضان معاون نخست‌وزیر و فرمانده ارتش خلقی عراق (جیش‌الشعبی) هم در یک مصاحبه در ژانویه ۱۹۸۲ گفت: «این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.» به‌هرحال، یک روز پس از درخواست صلح‌طلبانه دبیرکل سازمان ملل از دوطرف درگیری، (۲۳ دسامبر ۱۹۸۰) نخستین جلسه شورای امنیت درباره جنگ ایران و عراق در نیویورک برگزار شد و اولین موضع رسمی اعضای این شورا درباره جنگ ایران و عراق اعلام شد. شورای امنیت با جانبداری از عراق، از دو طرف مخاصمه خواست «به‌عنوان اولین‌قدم، از کلیه اقدامات مسلحانه و همه اعمالی که ممکن است وضعیت خطرناک فعلی را وخیم‌تر کند، دست بردارند و اختلافات خود را از طریق مسالمت‌آمیز حل کنند.» این ‌درخواست در حالی اعلام شد که ایران مورد تهاجم قرار گرفته و بخش‌هایی از خاکش در اشغال بود. از همین‌فرازِ صفحات تاریخ هم می‌توان ضرورت انجام عملیات رمضان را پس از فتح خرمشهر دریافت. چون ایرانِ پس از فتح خرمشهر، دیگر ایرانِ ابتدای انقلاب نبود که تکلیف ارتش و سپاهش معلوم نباشد و حالا داشت به‌سرعت برای فتح بصره و تثبیت موضع خود برای گرفتن غرامت جنگی از عراق پیش می‌آمد. یعنی ایران پس از یک‌سال داشت به همان‌ضرورت متکبر بودنْ در برابر متکبر جامه عمل می‌پوشاند. یک درس مهم تاریخی دیگر هم از آن سال‌ها، این است که مشخص شد تنها خودمان هستیم که برای خودمان دل می‌سوزانیم و نباید از دیگران توقع واکنش انسانی و دلسوزی داشت.

    در ادامه مرور حوادث تاریخی مربوط به جنگ ایران، روز ۲۸ سپتامبر نخستین قطعنامه شورای امنیت با عنوان قطعنامه ۴۷۹ تصویب شد که در آن هم، هیچ اشاره‌ای به نقض تمامیت ارضی ایران و وقوع جنگ بین دو کشور نشده بود. پس از صدور این ‌قطعنامه در سال ۱۹۸۰، شورای امنیت تا ۱۲ جولای ۱۹۸۲ یعنی یک ماه‌ونیم پس از فتح خرمشهر و ساعاتی پیش از عملیات رمضان، قطعنامه دیگری درباره جنگ تصویب نکرد. به این ‌مساله پیش‌تر به‌طور مفصل در مقالات و گفتگوهای مربوط به کتاب «ضربت متقابل» پرداخته‌ایم.

    کورت والدهایم دیپلمات اتریشی و دبیرکل وقت سازمان ملل

    یکی دیگر از درس‌های مهمی که ایران از سال‌های اول انقلاب و جنگ گرفت، این بود که وضع همیشه می‌تواند بدتر از چیزی باشد که آمریکا و غرب برایمان تدارک دیده‌اند. اما به‌هرحال در حال حاضر و با گذشت ۴۰ سال از انقلاب، وضعیت ایران، به‌هیچ‌وجه بدتر از سال‌های تنهایی جنگ با عراق نیست. در آن برهه، کلیه هیأت‌های میانجی، ابتدا از ایران می‌خواستند که آتش‌بس را بپذیرد. اما در مقابل، شرایط ایران برای پذیرش آتش‌بس این‌چنین بود: ۱- محکومیت متجاوز ۲- عقب‌نشینی نیروهای اشغالگر به مرزهای بین‌المللی ۳- پرداخت غرامت ۴- بازگشت پناهندگان به وطن خود.

    در همان‌شرایط بود که امام خمینی (ره) در رأس حکومت ایران گفت: «امروز دست آمریکا از آستین حزب بعث عراق بیرون آمده است.» و باز هم در همان‌شرایط بود که صدام در ۱۲ نوامبر ۱۹۸۰ (۲۱ آبان ۵۹) در یک کنفرانس مطبوعاتی در بغداد گفت: «ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمی‌شویم.» همزمان، طاق عزیز معاون نخست‌وزیر عراق هم گفت: «وجود ۵ ایران کوچک‌تر بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود.» طه یاسین رمضان معاون نخست‌وزیر و فرمانده ارتش خلقی عراق (جیش‌الشعبی) هم در یک مصاحبه در ژانویه ۱۹۸۲ گفت: «این‌جنگ به خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است.»

    خبرگزاری یونایتد پرس اینترنشنال در روزهای اول جنگ گزارش داده بود: «جنگ خلیج فارس که بیش از ۱۲ روز از آن می‌گذرد، جمهوری اسلامی ایران را به جای آن‌که تضعیف کند، تحکیم بخشیده است! آیت‌الله خمینی، این جنگ را به یک جهاد مقدس تبدیل کرده است و به نظر می‌رسد ایرانیان، مجاهدینی شده‌اند که با ایمان، علیه دشمنی کافر متحدند.» مرور حقایق تاریخی بیانگر این است که عراقِ تحت حاکمیت صدام، درواقع عامل و ابزاری برای نابودی جمهوری اسلامی ایرانی بود که وجودش، برای عربستان صعودی، شیخ‌نشین‌های منطقه و در نتیجه آمریکا و اسرائیل خطرناک بود. این حقایق، همه مربوط به زمانی هستند که ارتش ایران با مشکلات زیادی در ساختار، هویت، آموزش و فرماندهی روبرو بود و داشت دوران گذار خود به سمت یک ارتش اسلامی طی می‌کرد. شهید محمدابراهیم همت هم همان‌زمان، در یک سخنرانی در سپاه ۱۱ که نوار ویدئویی آن در آرشیو نوار لشگر ۲۷ موجود است، این ‌تحلیل و جمع‌بندی را داشت: «پس می‌بینیم که بعد از شکست دولت موقت، تصرف لانه جاسوسی و کشف اسناد، حمله نظامی به طبس و پس از شکست کودتا در ارتش، آمریکا برای به شکست کشاندن انقلاب اسلامی، چاره‌ای ندید جز حمله نظامی مستقیم؛ از طریق یکی از وابستگان منطقه‌ای استکبار به ایران.»

    بد نیست در بررسی تاریخی آن روزها، نگاهی هم به یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار آمریکا یعنی رسانه‌های خبری_تحلیلی داشته باشیم. خبرگزاری یونایتد پرس اینترنشنال در روزهای اول جنگ گزارش داده بود: «جنگ خلیج فارس که بیش از ۱۲ روز از آن می‌گذرد، جمهوری اسلامی ایران را به جای آن‌که تضعیف کند، تحکیم بخشیده است! آیت‌الله خمینی، این جنگ را به یک جهاد مقدس تبدیل کرده است و به نظر می‌رسد ایرانیان، مجاهدینی شده‌اند که با ایمان، علیه دشمنی کافر متحدند.» همین‌فراز از گزارش‌های رسانه‌ای، این ‌نکته مهم را پیش نظر می‌آورد که اگر امام خمینی (ره)، گفتمانِ جهاد مقدس را برای جنگ به کار نمی‌برد، ایرانِ به‌هم‌ریخته و انقلاب تازه‌متولدشده‌اش، هرگز نمی‌توانست با ارتش و نیروی نظامی معمولی که از سلسله پهلوی به جا مانده بود، و همچنین مذاکره سیاسی، خاک اشغال‌شده خود را پس بگیرد.

    * ۲- شرایط داخلی ایران در مقطع ابتدایی جنگ با عراق

    توصیف شرایط سختی که ایران در سال ۶۰ پشت سر گذاشته؛ یعنی یک‌سال پس از شروع جنگ در حالی‌که ۱۵ هزار کیلومتر مربع از خاکش در اشغال عراق بود، از کتاب «همپای صاعقه» این‌چنین است:

    «اینک، با فرارسیدن نوروز سال ۱۳۶۰، یکصدوچهل و شش روز است که خرمشهر در اشغال به سر می‌برد. یکصدوسی‌ودو روز است که آبادان در محاصره است. هفتادوچهار روز از فرجام آخرین تلاش سپاهیان پاکباز دشت آزادگان و دانشجویان مسلمان پیرو خط امام به فرماندهی سیدحسین علم‌الهدی برای بازپس‌گیری هویزه می‌گذرد. بیش از دومیلیون زن و مرد و کوچک جنگزده ایرانی، ششمین ماه آوارگی خویش را در اردوگاه مهاجرین جنگی سپری کرده‌اند. و سرانجام شانزده‌روز از آغاز صف‌آرایی علنی جبهه متحد ضدانقلاب به سرکردگی رئیس‌جمهور و فرمانده کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، علیه تمامیت انقلاب اسلامی در واقعه چهارده اسفند ۱۳۵۹ دانشگاه تهران می‌گذرد. شش‌ماه است که دولت محمدعلی رجایی تحت فشار دو عامل خارجی و داخلی _ حملات مستمر جنگنده‌های عراقی به پایانه‌های نفتی و بنادر عمده کشور در خلیج‌فارس و از همه‌مهم‌تر، اعمال محاصره شدید اقتصادی‌تجاری ایران از سوی آمریکا و کشورهای اروپای غربی از یک‌سو و از سوی دیگر، در اختیار نداشتن اهرم‌های اقتصادی قوم مجریه _ برای تأمین نیازهای اولیه و روزمره معیشت شهروندان، مجبور به برقراری سیستم سهمیه‌بندی ارزاق و کالاهای اساسی مردم شهرها و روستاها شده است.» (صفحه ۴۴)

    امام (ره) در سخنرانی ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ خود خطاب به منافقین گفت: «من اگر در هزار احتمال، یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم. لازم هم نبود شما پیش من بیایید.» تا این جای مطلب، چندین‌بار به ایرانِ به‌هم‌ریخته و هرج‌ومرج در کشور اشاره کردیم. استفاده از این ‌عبارات برای توصیف شرایط بروز دشمنی‌های خارجی و تحرکات و آسیب‌های داخلی است. یعنی همان‌زمان که رزمندگان در جبهه‌ها با عراقی‌ها به‌عنوان عوامل بیرونی مشغول مبارزه بودند، گروهک مجاهدین خلق معروف به منافقین هم از داخل شروع به ضربه‌زدن و ترور نیروهای سپاه و مردم عادی کرد. در نتیجه فضای ناآرامی که منافقین در شهرهای ایران به وجود آوردند، امام خمینی (ره) آن‌ها را مورد خطاب قرار داده و گفت: «این زندگی که شما الان دارید، زندگی شرافتمندانه نیست. زندگی‌یی است که برای هواهای نفسانی دیگران، شما خودتان را به باد فنا می‌دهید.» امام (ره) در سخنرانی ۲۱ خرداد ۱۳۶۰ خود خطاب به منافقین گفت: «من اگر در هزار احتمال، یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم. لازم هم نبود شما پیش من بیایید.» در همان‌برهه تاریخی، اسناد حمایت آمریکا از منافقین منتشر شد اما تصویب قانون حمایت از ناآرامی‌های درونی ایران در مجلس نمایندگان آمریکا در سال ۲۰۲۰ (۱۳۹۸) مهر تائید دیگری از حمایت‌های تفرقه‌افکنانه ایالات متحده آمریکا در کشورهای دیگر از جمله ایران است که خبرنگار و مستندپژوهی مانند نااومی کلاین با کلیدواژه «تفرقه بیانداز و حکومت کن» به آن پرداخته است. (ما هم در مطلب بعدی به نوشته‌های این ‌خبرنگار خواهیم پرداخت.)

    مرور سخنان امام خمینی (ره) به‌عنوان رهبر وقت ایران در دوره مورد اشاره، بی‌لطف نیست؛ یعنی همان‌دوره‌ای که با اعلام عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر توسط مجلس، درگیری‌های مسلحانه خیابانی مجاهدین خلق شروع شد. در همین‌دوره بود که حمله به شهروندان دارای ظاهر مذهبی به‌طور نگران‌کننده‌ای شیوع پیدا کرد و کسانی که به‌طور مثال ریش داشتند، هنگام تردد در خیابان، امنیت نداشتند چون ممکن بود صورتشان با تیغ موکت‌بری پاره شده یا به گلوله بسته شوند. امام خمینی (ره) هم در یک‌سخنرانی از مردم خواست خط خود را از منافقین جدا کنند، و در همین‌سخنرانی بود که خطاب به مردم گفت: «حضور شما مردم عزیز و مسلمان در صحنه است که توطئه ستمگران و حیله‌گران تاریخ را خنثی می‌کند.» این جمله و کلیدواژه درون آن را بارها و بارها طی ۴۰ سال گذشته شنیده و تاثیراتش را دیده‌ایم: «حضور در صحنه». و به‌روزترین تأثیر این ‌کلیدواژه را نیز در مراسم تشییع پیکر سردار سلیمانی یا تظاهرات اعتراضی مردم عراق به حضور آمریکایی‌ها در کشورشان شاهد بوده‌ایم. ادامه جملات امام خمینی (ره) در آن سخنرانی هم، از نظر تاریخی اهمیت زیادی دارد: «امروز و روزهای آینده، روز شکست جریان دشمنان قسم‌خورده اسلام است. روز شکست فرد یا افراد نیست. روز شکست جریانی است که به اسلام معتقد نیستند و اگر هم باشند، مسلماً تا حدودی است که با قوانین غرب برنخورد و مخالفتی نداشته باشد. روز شکست جریانی است که همیشه قلب مرا می‌آزرد. روز شکست جریانی است که بسیار خطرناک‌تر از تمامی جنایت‌ها و خیانت‌های رژیم پهلوی در طول حکومت ننگین‌شان بود.»

    صدام هم که تا پیش از آن، در دیدار با اعضای کمیته حسن نیت سازمان کنفرانس اسلامی، آمادگی خود را برای برقراری آتش‌بس و نشستن پشت میز مذاکره اعلام کرده بود، با دیدن هرج و مرج و تشنج سیاسی داخلی ایران، گفت: «اگر می‌خواهید نظر ما را بدانید، باید بگویم ما ترجیح می‌دهیم در حالی که جنگ ادامه دارد، با ایرانیان به قصد رسیدن به توافق، به مذاکره بنشینیم. زمانی که به توافق دست یافتیم، می‌گوئیم جنگ خاتمه پیدا کند.» ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور مخلوع ایران هم پس از فراری که ۲۹ جولای ۱۹۸۱ همراه با مسعود رجوی به فرانسه داشت، در پایگاه نظامیِ اورو نزدیک پاریس فرود آمده و در قالب یک‌کنفرانس مطبوعاتی گفت: «ساقط‌کردن خمینی فقط از من برمی‌آید.» بنی‌صدر این ادعا را با پشت‌گرمی و اتکا به ۱۱ میلیون رای‌ای که در انتخابات ریاست‌جمهوری آورده بود، مطرح کرد. اما نکته مهم تاریخی که نباید مغفول واقع شود، حمایت و تائید کامل اعمال تروریستی مجاهدین خلق توسط کاخ سفید بود. همان‌طور که در بخشی از کتاب «همپای صاعقه» هم آمده، تیرماه سال ۶۰ که جنگ‌های مسلحانه خیابانی ایران، در حال گسترش بودند، رادیوی صدای آمریکا خشنودی سیاستمداران آمریکایی را از این ‌جریان اعلام کرد. پس از آن هم جریان متمرکز ترور سران و چهره‌های شاخص نظام جمهوری اسلامی شروع شد که در نتیجه‌اش چهره‌هایی چون آیت‌الله سید محمد بهشتی، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر، اعضای حزب جمهوری، شهدای محراب و … ترور شدند. صدام هم که تا پیش از آن، در دیدار با اعضای کمیته حسن نیت سازمان کنفرانس اسلامی، آمادگی خود را برای برقراری آتش‌بس و نشستن پشت میز مذاکره اعلام کرده بود، با دیدن هرج و مرج و تشنج سیاسی داخلی ایران، گفت: «اگر می‌خواهید نظر ما را بدانید، باید بگویم ما ترجیح می‌دهیم در حالی‌که جنگ ادامه دارد، با ایرانیان به قصد رسیدن به توافق، به مذاکره بنشینیم. زمانی که به توافق دست یافتیم، می‌گوئیم جنگ خاتمه پیدا کند.»

    ۲-۱ کارنامه ایران در سال اول جنگ

    سال اول جنگ (۶۰_۵۹)، در حالی پشت سر گذاشته شد که هیچ پیروزی نظامی چشمگیری در جبهه ایران برای آزادسازی مناطق اشغالی به دست نیامده بود. اما از سال دوم بود که عملیات‌های مهم و پیروز فتح‌المبین و بیت‌المقدس انجام شدند و مناطق اشغالی باز پس گرفته شد. پس از آن هم عملیات رمضان طرح‌ریزی و اجرا شد که طرح جسورانه‌ای داشت و اولین عملیات برون‌مرزی ایران در جنگ محسوب می‌شد. اما تا پیش از عملیات رمضان و حتی پیش‌تر از عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس، بسیاری از ناظران و تحلیل‌گران خارجی، دورنمای ایران را پس از عزل بنی‌صدر و فعالیت‌های خرابکارانه منافقین در داخل، محتوم به نابودی نظام جمهوری اسلامی ایران ارزیابی می‌کردند. در اخبار آن ‌روزهای رسانه‌های آمریکایی و غربی هم از لفظ «رژیم جنگ‌زده آیت‌الله خمینی» برای توصیف حال و روز ایران استفاده می‌کردند. در همین‌شرایط یعنی شهریور سال ۱۳۶۰ که عراق پس از زمین‌گیر شدن در مناطق اشغالی و عدم امکان پیشروی، خود را برای جنگ درازمدت تدافعی آماده می‌کرد، سپاه پاسداران، به قول محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه) چند گردان بیشتر نداشت؛ یعنی زمانی که منافقین تازه سرکوب شده بودند و نیروهای ارتش و سپاه موفق شده بودند کنترل اوضاع را به دست بگیرند. در نتیجه آن ‌شرایط، یعنی وقتی عراق در مناطق اشغالی‌اش زمین‌گیر شد، فرماندهان ارشد سپاه و ارتش برای تعیین استراتژی جنگ، تغییر تاکتیک و تجدید سازمان رزم ایران به شور و مشورت نشستند. همین شور و مشورت‌ها بودند که موجب تولد طرح عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس متولد شدند.

    یکی از پاسخ سوالات مهم تاریخی، در مفاد همین مشورت‌های سپاه و ارتش و رویکرد جدید جنگی ایران نهفته است. این‌که چرا نیروهای ایرانی عملیات‌های خود را در شب اجرا می‌کردند؟ پاسخ محمد درودیان یکی از کارشناسان و تاریخ‌شناسان جنگ در این‌باره، چنین است: «روش جدید جنگ، به منظور غافلگیری دشمن و جبران کمبود امکانات، عملیات در شب و با تکیه بر نیروهای پیاده که از روحیه شهادت‌طلبی برخوردار بودند، طرح‌ریزی شد.» با همین رویکرد هم بود که سلسله‌عملیات‌های کربلا توسط سپاه و ارتش که دیگر به اصطلاح همدیگر را پیدا کرده بودند، طرح‌ریزی شدند. در ضمن، در استراتژی جدید، نیروهای ایران سعی می‌کردند به جای استفاده از تاکتیک تک جبهه‌ای از که روبرو انجام می‌شد، از پهلو به نیروهای دشمن حمله کنند یا آن‌ها را دور بزنند. دلیل این رویکرد هم همان‌کمبود امکانات و نیروهای عمل‌کننده نسبت به جبهه مقابل بود.

    * ۳- شروع پیروزی‌های ایران پس از یک‌سال شکست

    محسن رضایی در توصیف اوضاع و احوال آن روزگار گفته است: «شهریور ۶۰ سپاه در مناطق عملیات سه‌چهار گردان بیشتر نداشت و کل نیروهای رزمی سپاه و بسیج که در جنگ بودند، حدود ۴ تا ۵ هزار نفر بیشتر نبودند.» اولین پیروزی قابل توجه ایرانی در جنگ، روز ۵ مهر سال ۶۰ در جبهه جنوب خود را نشان داد؛ وقتی که عملیات ثامن‌الائمه و شکست حصر آبادان به بار نشست. پیش از شکست حصر آبادان نیروی هوایی ارتش ایران، عملیات بی‌سابقه و کم‌نظیر حمله به اچ _۳ را انجام داد که همه تحلیل‌گران بین‌المللی را حیرت‌زده کرده و باعث شد از آن‌، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین عملیات هوایی جهان یاد کنند. محسن رضایی در توصیف اوضاع و احوال آن روزگار گفته است: «شهریور ۶۰ سپاه در مناطق عملیات سه‌چهار گردان بیشتر نداشت و کل نیروهای رزمی سپاه و بسیج که در جنگ بودند، حدود ۴ تا ۵ هزار نفر بیشتر نبودند.» اما یک‌نکته مهم تاریخی دیگر این است که ۳ گردان سپاه که از ابتدای جنگ، وارد طراحی عملیات ثامن‌الائمه شدند، هنگام اجرای عملیات و تا پایان آن، دیگر به سطح ۳ تیپ رزمی با نام‌های عاشورا، کربلا و امام حسین (ع) رسیده بودند.

    در نتیجه پیشرفت‌هایی که ایران تا عملیات ثامن‌الائمه (پیش از فتح‌المبین، بیت‌المقدس و فتح خرمشهر) به دست آورد، همفکری فرماندهان سپاه با فرمانده جدید نیروی زمینی ارتش یعنی شهید علی صیاد شیرازی به دو جمع‌بندی برای تصور پایان جنگ انجامید: «یا رژیم صدام سقوط کند یا این‌که با اعمال قدرت ما، این رژیم تحت فشار شدید قرار بگیرد، شرایط عادلانه، انسانی و اسلامی ما را بپذیرد و حامیان امپریالیست‌اش هم به این شرایط گردن بنهند.» سری‌عملیات‌های کربلا از کربلای یک تا کربلای ۲۰ هم از همین‌جا بود که طراحی شدند. رویکرد اجرای این عملیات‌ها هم همان عملیات در شب و استفاده از حمله به پهلو یا پشت نیروهای دشمن بود. توجه داشته باشیم که این ‌رویکرد جنگی، رویکرد جدید جنگی ایران و متفاوت از شیوه‌ای بود که پیش‌تر توسط بنی‌صدر به‌عنوان فرمانده کل قوا به کار گرفته می‌شد. به‌هرحال، هر عملیات از سری‌عملیات‌های کربلا، طوری طراحی شده بود که بلافاصله پس از عملیات، خط پدافندی ایران، احتیاج به نیروگذاری کمی داشته باشد.

    به این ترتیب ۸ آذر ۶۰ بود که عملیات طریق‌القدس (کربلای یک) با هدف بازپس‌گیری شهر اشغالی بستان و قطع خطوط ارتباطی شمالی جنوبی عراق در آن منطقه آغاز شد. مهره اصلی طراحی این عملیات هم شهید غلامحسین افشردی با اسم مستعار حسن باقری بود. طریق‌القدس اولین عملیاتی بود که نیروهای سپاه در قالب تیپ رزمی وارد آن شدند. باقری در مصاحبه‌ای که آن ‌زمان در دوهفته‌نامه امید انقلاب از او چاپ شد، در این‌باره گفته است: «عراق فکر می‌کرد ما بیش از یک تیپ را در سپاه نمی‌توانیم سازماندهی کنیم؛ آن هم یک تیپ ضعیف.» باید این ‌نکته را هم اضافه کنیم که پس از پیروزی عملیات طریق‌القدس و بازپس‌گیری ۳۰۰ کیلومتر مربع از اراضی ایران که بستان هم جزو آن‌ها بود، دو عملیات مطلع‌الفجر و محمدرسول‌الله هم در محورهای غربی جبهه اجرا شدند.

    * ۴- نمونه‌های مشابه تاریخِ دیروز و امروز

    مجله کوئیک در آلمان پس از ۲۴ روز از اتمام عملیات فتح المبین نوشت: «ناگهان ایران اوضاع را تغییر داده، دست به ضدحمله زدند. تنها در ظرف یک هفته – از ۲۲ تا ۲۸ مارس ۱۹۸۲ – آنان دو لشگر عراقی را تار و مار کردند و هزاران نفر را به اسارت درآوردند و همچنین صدها دستگاه تانک قابل استفاده و زرهپوش سنگین ارتش عراق را به غنیمت گرفتند.» فاصله سال اول جنگ تا بازپس‌گیری خرمشهر هم مانند تاریخ اشغال ایران توسط متفقین، دارای مشابهت‌های جالبی با امروز است. یکی از این تشابهات، دروغ‌گویی رسانه‌ها و بلندگوهای ضدایرانی شامل رسانه‌های عراق و غرب است. پس از عملیات فتح‌المبین که بین عراقی‌ها به عملیات شوش_دزفول معروف بود، رسانه‌های عراقی اخباری غیرواقعی همراه با تصاویری جعلی از فتح خود را نشان می‌دادند. یعنی در حالی که ایران به همه اهداف عملیات رسیده بود و نیروهای بعثی را عقب رانده بود، رسانه‌های حزب بعث، برای مردم عراق تصاویر فتح و پیروزی خود را نشان می‌دادند. البته همان‌طور که اشاره شد، جریان انحراف افکار عمومی فقط توسط رسانه‌های عراقی انجام نمی‌شد و در این ‌کار، اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها هم صدام را همراهی می‌کردند.

    ۳۰ مارس ۱۹۸۲ (سه‌شنبه ۱۰ فروردین ۶۱) بود که صدام در جمع نمایندگان مجلس ملی عراق حاضر شد تا درباره نبرد شوش_دزفول گزارش دهد و در این جمع بود که برای اولین‌بار به مساله اسارت سربازان عراقی به دست نیروهای ایرانی اعتراف کرد؛ حال آن‌که تا پیش از عملیات فتح‌المبین، بیش از ۷ هزار عراقی به اسارت درآمده بودند. نمونه امروزی اعترافات دیرهنگام به تلفات و آسیب‌های ناشی از حمله‌های ایران را می‌توانیم در رویکرد دولتمردان آمریکا و دولت ترامپ در قبال انتقام موشکی ایران از پایگاه عین‌الاسد آمریکا در عراق شاهد باشیم. در سال ۱۳۶۱ هم رسانه‌های غربی، پس از چندهفته سکوت، سرانجام به‌طور جسته و گریخته، مطالبی را درباره شکست عراق در عملیات فتح‌المبین مطرح کردند. به‌عنوان مثال، مجله کوئیک در آلمان پس از ۲۴ روز از اتمام عملیات فتح المبین نوشت: «ناگهان ایران اوضاع را تغییر داده، دست به ضدحمله زدند. تنها در ظرف یک هفته – از ۲۲ تا ۲۸ مارس ۱۹۸۲ – آنان دو لشگر عراقی را تار و مار کردند و هزاران نفر را به اسارت درآوردند و همچنین صدها دستگاه تانک قابل استفاده و زرهپوش سنگین ارتش عراق را به غنیمت گرفتند.» در آن شرایط ویلیام جوزف کیسی رئیس کل آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا سیا، اطلاعاتی به دست آورده بود که موجب نگرانی او و ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا شد. به‌همین‌دلیل هم به عراق سفر کرد. یکی از موارد گزارش این بود که «تلاش برای متحدکردن نیروهای کُرد علیه ایران به شکست انجامیده و اینک پس از یک‌سال که ایران به‌طور دفاعی می‌جنگید، آماده تعرض به عراق می‌شود.»

    ویلیام کیسی رئیس وقت سازمان سیا

    کیسی پس از سفر به خاورمیانه و یک‌سلسله‌گفتگو با ملک حسین پادشاه اردن و ملک فهد ولیعهد عربستان، موفق شد موافقت صدام را برای دیدار و گفتگو جلب کند. صدام موافقت کرد کیسی با برزان ابراهیم تکریتی برادر ناتنی‌اش و رئیس دفتر مرکزی اطلاعات عراق در امان (پایتخت اردن) دیدار کند. کیسی هم در این دیدار اعلام کرد: «ایالات متحده مایل است با عراق روابط مستقیم اطلاعاتی برقرار کند تا مطمئن شود عراق می‌تواند برابر حمله‌های ایران ایستادگی کند.» در آن ‌برهه، آمریکا نگران بود عراق در آستانه شکست نظامی باشد و نیروهای ایران تا بصره پیشروی کنند. ویلیام کلارک مشاور امنیت ملی کاخ سفید و برت دان افسر سازمان سیا هم که آن ‌زمان ریاست بخش خاور نزدیک سازمان سیا را به عهده داشت، مذاکراتی در این ‌زمینه انجام دادند اما به موفقیت ناچیزی دست پیدا کردند. اما در مجموع، در نتیجه مذاکرات کیسی با عراقی‌ها، دو دولت آمریکا و عراق قراردادی امضا کردند که به موجب آن، دوطرف باید یکدیگر را از اطلاعاتی که درباره ایران به دست می‌آوردند، آگاه می‌کردند. همچنین سازمان سیا متعهد شد گروهی از کارشناسان خود را به بغداد بفرستد تا به تحرکات عراق در جنگ با ایران مساعدت برسانند.

    در نتیجه مذاکرات کیسی با عراقی‌ها، دو دولت آمریکا و عراق قراردادی امضا کردند که به موجب آن، دوطرف باید یکدیگر را از اطلاعاتی که درباره ایران به دست می‌آوردند، آگاه می‌کردند. همچنین سازمان سیا متعهد شد گروهی از کارشناسان خود را به بغداد بفرستد تا به تحرکات عراق در جنگ با ایران مساعدت کنند یک‌واقعیت تاریخی جالب دیگر، مربوط به ۲۷ اسفند ۶۰ (۱۸ مارس ۱۹۸۲) است که وقتی ورق جنگ داشت به نفع ایران برمی‌گشت و امام خمینی (ره) خواهان عزل صدام شد، صدام در جلسه هیأت دولت عراق که فروردین ۶۱ در مارس ۱۹۸۲ برگزار شد، گفت: «به نظرمی‌رسد منظور خمینی این است که اگر من استعفا کنم، صلح برقرار می‌شود، شاید حق با او باشد.» اما این ترفندی بود که صدام مخالفانش را شناخته و سپس حذف کند. چنان‌چه ریاض ابراهیم وزیر بهداری عراق که نسبت به این ‌مساله اظهار تمایل کرده بود، پس از همین جلسه، در دفتر صدام به ضرب گلوله وی، کشته شد.

    یک تشابه دیروز و امروزی دیگر که از گذشته تا امروز کشیده شده، در سخنان ریچارد مورفی سفیر وقت آمریکا در عربستان سعودی نهفته است که گفته بود: «ما نگران گسترش شیعه‌گرایی تندرو بودیم. ما می‌دانستیم سایر کشورهای حوزه خلیج‌فارس، جمعیت شیعی مذهبی دارند و ممکن است در برابر این حرکت‌ها نتوانند ساکت بنشینند، از همین روز تصمیم گرفتیم به جنگ پایان بدهیم. حالا این امر جزو اولویت‌های ما شده است.» نخستین اقدام آمریکا در همین‌زمینه، این بود که در فروردین ۶۱ نام عراق را از فهرست کشورهای مظنون به حمایت از تروریسم بین‌المللی حذف کرد. هر کشوری که نامش در این فهرست قرار داشت، تابع مقررات کنترل سیاست خارجی قرار می‌گرفت، مبادله تجاری آمریکا با آن کشور دشوار می‌شد و استحقاق دریافت کمک‌های آمریکا را نداشت. حالا هم در شرایط امروز، ایران در محاصره اقتصادی آمریکا قرار دارد و بهره‌برداری جریان سرمایه‌داری جهانی از اهرم فشار اقتصادی و سیاسی را شاهد هستیم. اما در آن دوران شرایط جنگ، آمریکایی‌ها را به این ‌سمت برد که این ‌تخفیف را به عراق بدهند که نامش را از فهرست مذکور خارج کنند.

    در همان‌برهه سال ۶۱ همچنین گراهام فولر افسر اطلاعات ملی در امور خاور نزدیکِ سازمان سیا گفته بود: «مقامات واشنگتن و پنتاگون حتی بیش از آن‌که نگران کمونیسم باشند، دچار بیماری اسلاموفوبیا یا اسلام‌هراسی شده بودند.» و به خاطر همین‌بیماری هم بود که فردای پیروزی عملیات فتح‌المبین به یاری عراق شتافته و به فکر چاره برای جلوگیری از پیروزی ایران افتادند.

    هاروارد تیچر کارشناس شورای امنیت ملی کاخ سفید در دولت ریگان (از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸) هم درباره حمایت‌های اطلاعاتی و نظامی آمریکا از عراق که پس از فتح‌المبین آغاز شد، گفته است: «ما از طریق عربستان سعودی و اردن برای عراق اطلاعاتی فرستادیم تا سازمان اطلاعاتی خود را براساس آن برپا کند. ما به عراقی‌ها اطلاعات ماهواره‌ای و الکترونیک دادیم که در واقع برایشان گنجی بود. آمریکا برای صدام حسین کاری کرد که تا آن روز حتی برای هیچیک از نزدیک‌ترین متحدان خودنکرده بود.»

    * ۵- مساله اسارت صدام به دست ایرانی‌ها

    اما یکی از اتفاقات مهم تاریخ که میان صفحات اسناد و مدارک قرار دارد و چندان دیده نمی‌شود، ماجرای احتمال اسارت صدام به دست نیروهای ایرانی است که هراس و وحشت زیادی را به جان صدام و حامیانش انداخت. همین‌هراس هم باعث شد دست به دامان هر راه‌حلی برای شکست ایران در جنگ شوند. در مرحله چهارم و پایانی عملیات فتح‌المبین، افسران و سربازان عراقی زیادی به دست نیروهای ایرانی اسیر شدند. اما اسیران عراقی که در ارتقات برقازه اسیر شدند، خطاب به رزمندگان ایرانی گفتند «اگر زودتر رسیده بودید، می‌توانستید صدام را اسیر کنید.»

    ژنرال حسین کامل مجید وزیر صنعت و صنایع نظامی وقت عراق که داماد صدام هم بود، پس از فرار به اردن در زمستان ۱۳۷۴ در مصاحبه‌ای با نشریه السفیر گفت: «صدام در آن بحبوحه به همراهیانش گفت از شما می‌خواهم در صورتی که اسیر شدیم، من و خودتان را بکشید.» مساله تاریخی امکان اسارت صدام در مرحله چهارم فتح‌المبین آن‌طور که در کتاب «همپای صاعقه» روایت می‌شود، به‌واسطه کثرت راویان عراقی، از حد تواتر هم فراتر رفته است. ژنرال حسین کامل مجید وزیر صنعت و صنایع نظامی وقت عراق که داماد صدام هم بود، پس از فرار به اردن که زمستان ۱۳۷۴ انجام شد، در مصاحبه‌ای با نشریه السفیر گفت: «صدام در آن بحبوحه به همراهیانش گفت از شما می‌خواهم در صورتی که اسیر شدیم، من و خودتان را بکشید.» سرلشگر عبدحمید محمودالخطاب رئیس دفتر ریاست جمهوری عراق هم بعدها درباره این ماجرا گفته است «در حالی‌که همه سعی می‌کردند صدام را آرام کنند، می‌گفت می‌دانید اگر ایرانی‌ها مرا پیدا کنند، چه می‌شود؟ و زیر لب می‌گفت: لعنت بر آنها! ما را در ورطه جنگ گرفتار کردند.» محمودالخطاب درباره این ‌اشاره صدام می‌گوید: «می‌دانستم که منظورش آمریکا و رهبران عربستان و کویت هستند.»

    خلاصه این‌که صدام و همراهانش در مرحله پایانی عملیات فتح‌المبین، چندساعتی را در محاصره نیروهای ایرانی بودند اما به‌قول محمودالخطاب ناگهان یک دستگاه خودرو را پیدا کردند که حامل افراد مجروح بود. او در روایت خود گفته است: «افراد زخمی را بیرون کشیده، خودمان سوار شدیم. رئیس‌جمهور وقتی سر جایش نشست، گفت: زخمی‌ها مداوا خواهند شد؛ اما اگر ما اسیر ایرانی‌ها بشویم، چه باید بکنیم؟»

    اما چندوچون ماجرا به قول خالد حسین نقیب افسر سابق ستاد وزارت دفاع عراق، از این قرار است که هشام صباح فخری فرمانده سپاه چهارم عراق در گرماگرم عملیات فتح‌المبین و پیش‌روی نیروهای ایرانی، به صدام اطمینان داده بود که نیروهای ما در حال مبارزه هستند و خطری آن‌ها را تهدید نمی‌کند. صدام هم این حرف‌ها را هنگام بازدید از جاده عمومی فکه و در حال قدم‌زدن شنیده و با خیال راحت مشغول بازدید از نیروهایش بود. در همان‌لحظه، یک گردان توپخانه که داشت از همان‌موضع عقب‌نشینی می‌کرد، با صدام روبرو می‌شود. وقتی صدام علت عقب‌نشینی را از فرمانده آن گردان پرسید، گفت: قربان نیروهای ایرانی با موضع شما چند کیلومتر بیشتر فاصله ندارند. توصیه می‌کنم شما هم عقب‌نشینی کنید. در غیر این صورت به اسارت درخواهید آمد! به این ترتیب این ‌افسر بود که صدام را از خطر اسارت به دست ایرانی‌ها نجات داد.

    همچنین در همین عملیات بود که صدام دستور اعدام گسترده سربازان و افسرانِ در حال عقب‌نشینی را داد و پس از شکست در فتح‌المبین، دستور ذبح اسیران ایرانی را هم صادر کرد. نکته مهم این است که تعدادی از عراقی‌های اعدام‌شده به دست صدام، از شیعیان بودند و صدام نزدیکان و برخی دیگر از افسران شکست‌خورده را به‌دلیل دوستی نزدیک، با جانب‌داری اعدام نکرد.

    اما نکته مهم در پایان این مطلب، قدرت روزافزونی است که ایران از آن ‌برهه تا امروز به دست آورده و همه حمایت‌های آمریکا از تحرکات بیرونی و درونی ضدایرانی، برای سرکوبی همین‌قدرت است. این ‌میان، رویکرد رسانه‌ای و تبلیغاتی هم بر این اصل استوار است که به شکست اعتراف نمی‌شود مگر این‌که مدت‌زمانی از آن گذشته باشد تا تأثیر کمتری روی جامعه مخاطب داشته باشد.

  • چاپ فیلمنامه‌ نغمه ثمینی درباره حسن صباح

    چاپ فیلمنامه‌ نغمه ثمینی درباره حسن صباح

    به گزارش خبرنگار مهر، کتاب فیلمنامه «یک‌جرعه خون تازه» نوشته نغمه ثمینی به‌تازگی توسط نشر لگا منتشر و راهی بازار نشر شده است.

    «یک‌جرعه خون تازه» با عنوان قبلی «خداوند الموت» چندسال پیش با انگیزه ساخت سینمایی توسط محمدعلی نجفی، توسط ثمینی نوشته شد اما شرایط ساخت آن فراهم نشد و پس از چندسال، متن فیلمنامه مذکور همراه با مقدمه‌ای از صالح نجفی منتشر شده است.

    فیلمنامه «یک‌جرعه خون تازه» به زندگی و شرایط دوران حکومت حسن صباح می‌پردازد که بهانه اصلی نگارش آن، واکاوی‌ تاریخی یک‌دوره مهم در تاریخ ایران است.

    محمدعلی نجفی کارگردان فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تاریخی چون «سربداران» که به‌عنوان مشاور نگارش فیلمنامه مذکور فعالیت داشته، در یادداشت ابتدایی کتاب پیش رو نوشته است:

    «پاییز سال ۱۳۶۲ فیلمبرداری سریال سربداران تمام شد و کارهای فنی سریال در دست انجام بود. من و کیهان رهگذار درباره ادامه فعالیت‌هایمان صحبت می‌کردیم. تصمیم گرفتیم دوباره مقطعی از تاریخ ایران را که نزدیک به همان دوره تاریخی سربداران است کار کنیم. این‌چنین بود که طرح یک جرعه خون تازه مطرح شد. با مطالعه کتاب پل آمیر، ترجمه ذبیح‌الله منصوری، کار را آغاز کردیم. طرح فیلمنامه به‌صورت کاملاً  کلی و خام درآمد.

    بحث و گفت‌وگوی من و کیهان همچنان ادامه داشت تا این‌که شرایط تولید سریال ابوعلی‌سینا فراهم آمد و کیهان تمام‌وقت درگیر نوشتن فیلمنامه ابوعلی‌سینا شد. تولید سریال، با تصویب در شبکه دو سیما، آغاز شد و من به‌عنوان مشاور با او همکاری می‌کردم. طرح یک جرعه خون تازه این‌چنین متوقف شد.

    در سال ۱۳۸۲ فرصتی پیش آمد تا با وزیر محترم ارشاد، آقای مسجدجامعی، ملاقات حضوری داشته باشم. در این جلسه ایشان به من گفتند چرا کاری در حد سربداران انجام نمی‌دهی و من آمادگی خود را جهت ساخت یک جرعه خون تازه ابراز کردم. ایشان به معاون سینمایی خود، آقای مهندس حیدریان، گفتند در این مورد اقدام نمایند. همان زمان با پیشنهاد ایشان تحقیق و نوشتن فیلمنامه را آغاز کردیم.

    به‌ همّت گروهی از دانشجویان معماری به‌ سرپرستی آقای ضیاءالدین دشتی تحقیق میدانی، کتابخانه‌ای و مصاحبه با اساتید دانشگاه که دربارۀ این دورۀ تاریخی صاحب‌نظر بودند انجام پذیرفت. زمستان سال ۱۳۸۳ تحقیقات کامل شد. با پیشنهاد آیت نجفی از خانم نغمه ثمینی دعوت کردیم تا با توجه به تحقیقات فیلمنامه را بنویسند. خوشبختانه ایشان هم با این کار موافقت کردند و کار نوشتن آغاز شد. با پیشنهاد مهندس حیدریان جناب حجه‌الاسلام جعفریان به‌عنوان مشاور با نویسنده و همچنین گروه تحقیق همکاری کردند. خانم زهره فشارکی مسئولیت هماهنگی و ترتیب ملاقات‌های حضوری را، هم ملاقات در کتابخانه شخصی آقای جعفریان در قم، هم ملاقات حضوری با خانم ثمینی در تهران،‌ به‌عهده گرفتند و فیلمنامه در آذرماه سال ۱۳۸۵ آماده شد. اما شرایط تولید این فیلم فراهم نیامد!»

    صالح نجفی هم که به‌عنوان مترجم و پژوهشگر شناخته می‌شود، در بخشی از مقدمه‌ای که برای کتاب فیلمنامه «یک‌جرعه خون تازه» نوشته، آورده است:

    «… اما در هر روایت تاریخی، ستیزی جاری است میان آنان که تعزیه‌گردان‌اند و ژست‌هایشان بناست هادی تاریخ باشد و کسانی، بسیارانی، که می‌خواهند صحنه را، به همۀ معانی کلمه بگردانند. آنچه سربداران را تجربه‌ای منحصربه‌فرد ساخته همین کوشش بی‌امان برای برپا کردن صحنه‌ای است که در آن ژست‌های حاکمان و فاتحان با ژست‌های مردمان و مغلوبان در تعارض می‌افتد … این حقیقت شاید سربداران را تکرارناپذیر سازد اما این حکم، حتی اگر صادق باشد، به‌هیچ‌وجه از میل تکرار آن نمی‌کاهد. یک جرعه خون تازه شاید تلاشی بود برای برآوردن این میل، میلی که برآوردنش ممکن نبود و هنوز هم نیست… اما انتشار فیلمنامه‌اش، دست‌کم، این حُسن را دارد که آن میل را زنده نگه می‌دارد.

    داستان زندگی حسن صباح، پایه‌گذار دولت اسماعیلیان الموت و داعی اعظم مذهب اسماعیلیه نزاری، در هاله‌ای از افسانه و خیال پیچیده است، از جمله داستان سه یار دبستانی که از رابطه حسن صباح با خیام و خواجه‌ نظام‌الملک می‌گوید. بازخوانی/بازسازی تجربه مبارزات و دولت‌سازی حسن صباح در مقام پیشوایی شیعی در ادامۀ بازسازی تجربۀ انقلاب شیعی سربداران برای درک آنچه در زمان حال ما می‌گذرد به‌راستی راهگشا می‌تواند بود. نگارش فیلمنامه یک جرعه خون تازه، از این منظر، کاری ستودنی است. شاید زمانی اراده‌ای برای تبدیل آن به فیلمی آبرومند پیدا شود، شاید… وقتی دیگر.»

    این‌کتاب با ۱۱۲ صفحه و قیمت ۱۷ هزار تومان منتشر شده است.

  • کتابی که بازیگر سرشناس هالیوود، خواندنش را توصیه کرد

    این مجله هر هفته فهرستی از آثار پرفروش خود در بخش‌های داستانی، غیرداستانی، و کودک و نوجوان در هفته پیش رو را منتشر می‌کند. در این مطلب نگاهی به پرفروش‌ترین آثار داستانی این هفته خواهیم داشت.

    «جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند» نوشته دِلیا اُوِنز ۷۲ هفته است که در فهرست پرفروش‌ها قرار دارد و این هفته بار دیگر در جایگاه اول پرفروش‌های نیویورک‌تایمز جا خوش کرده است. داستانی هیجان‌انگیز از روابط انسانی و عشق و تقلای انسانی تنها برای حیات. زنی که سال‌ها به تنهایی در جنگل زندگی کرده است ناگهان متهم به قتل می‌شود و سرنوشتی نامعلوم در انتظارش است. ریس ویترسپون، ستاره هالیوود با معرفی این کتاب در فهرست آثار گروه کتابخوانی‌اش نقش زیادی در محبوبیت داستانِ اُونز داشت. این کتاب اخیراً با ترجمه آرتمیس مسعودی و همکاری نشر آموت رخت واژگان فارسی را به تن کرد و وارد بازار کتاب ایران شد.
     
    «گم‌شدگان» نوشته جیمز پترسون و جیمز اُ بورن در هفته نخست انتشار در جایگاه دوم پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرار گرفت. وقتی اف بی آی از کاراگاه تام مون از میامی درخواست می‌کند برای کمک به حل موضوعی بین‌المللی به خارج از کشور برود با کمال میل نمایندگی شهرش را می‌پذیرد اما وقتی مون قاچاقچی کودکان را در آمستردام دستگیر می‌کند ماجرا پیچیده می‌شود و به پرونده‌ای درباره یکی از اهالی میامی ختم می‌شود.
     
    «ادوارد عزیز» نوشته آن ناپالیتانو در هفته نخست انتشار موفق شد در جایگاه دوم پرفروش‌های نیویورک‌تایمز قرار بگیرد اما حالا و پس از دو هفته در جایگاه سوم قرار دارد. پسری دوازده ساله تنها نجات‌یافته سقوط هواپیما است و همه خانواده‌اش را در این حادثه از دست داده و در تلاش است زندگی جدید شروع کند و تراژدی بزرگ زندگی‌اش را پشت سر بگذارد.
     
    «چه سن سرگرم‌کننده‌ای» نوشته کایلی رید پس از گذشت سه هفته از انتشار در جایگاه چهارم پرفروش‌ها قرار دارد. پرفروش‌های نیویورک‌تایمز وقتی پرستار آلیکس متهم به آدم‌ربایی می‌شود همه چیز دچار آشفتگی می‌شود.
     
    «محافظین» نوشته جان گریشام پس از گذشت ۱۴ هفته از انتشار همچنان در میان پرفروش‌ها قرار دارد و جایگاهش تغییری نسبت به هفته گذشته نداشته است و در جایگاه پنجم قرار دارد. کالن پُست، شخصیت اصلی داستان و وکیل دادگستری وکالت یک پرونده مهم را بر عهده می‌گیرد و با چند قاتل درگیر و زندگی‌اش دگرگون می‌شود.

    ۲۴۱۲۴۱

  • نامزدهای جایزه کتاب سال در گروه کودک و نوجوان معرفی شدند

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نامزدهای سی و هفتمین دوره جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در گروه کودک و نوجوان معرفی شدند.

    آثار راه یافته به مرحله دوم داوری  گروه کودک و نوجوان به شرح زیر است:

    در بخش داستان تالیف کودک و نوجوان، پنج کتاب با عنوان‌های «پهلوان پشه» نوشته محمدرضا شمس، «تق تق تق» نوشته هدی حدادی، «توم بوم کارامبی» نوشته حدیث لزرغلامی، «خواب پلنگ» اثر هادی حکیمیان و «دروازه مردگان ـ قبرستان عمودی» از حمیدرضا شاه‌آبادی به عنوان نامزد شناخته شدند.

    در بخش داستان ترجمه کودک و نوجوان نیز شش کتاب با عنوان‌های «باغبان شب» نوشته جاناتان آکسیر با ترجمه ثمین نبی‌پور، «پسری که با پیراناها شنا کرد» نوشته دیوید آلموند با ترجمه ریحانه جعفری،  «تابستان اردک ماهی»  اثر یوتا ریشتر با ترجمه کتایون سلطانی، «ماه کرمو» نوشته سالی گاردنر با ترجمه نسترن ظهیری، «می‌توانم یک من دیگر بسازم؟» نوشته یوشی تکه با ترجمه رضی هیرمندی و  «یک تکه زمین کوچک» نوشته الیزابت لرد با ترجمه پروین علی‌پور، به عنوان نامزد این دوره از جایزه کتاب سال معرفی شدند.

    همچنین، در بخش کلیات و علوم انسانی کودک و نوجوان، دو کتاب «مجموعه هزار و یک افسانه»،، تألیف محمدرضا شمس و «نام‌ها: فرهنگ اعلام برای بچه‌های امروز» تألیف مهدی ضرغامیان و مهناز عسگری به دور نیمه نهایی سی و هفتمین دوره جایزه کتاب سال راه پیدا کردند.

    در بخش «علوم و فنون کودک و نوجوان» هم شش کتاب «تکامل» تألیف دانیل لاکستون با ترجمه کاوه فیض‌اللهی و طاهره رنجبر،  «جنگل‌های مانگرو» تألیف اردوان زرندیان، «دانشنامه محیط زیست» تألیف هنریک مجنونیان با ترجمه بهرام حسن‌زاده و شکوه حاجی‌نصرالله، «دایرهالمعارف مصور فضا» اثر کرول استات و دیگران با ترجمه پوریا ناظمی،  «فرهنگ مختصر تصویری هنر» تألیف سونیا وایلوک. مور و پاملا شیلز باترجمه توکا ملکی،و «ما این‌طوری زندگی کنیم» نوشته مت لموث با ترجمه سحر ترهنده به عنوان نامزد کتاب سال شناخته شدند.

    در بخش دین کودک و نوجوان، هیچ کتابی به مرحله دوم داوری راه پیدا نکرد.

     ۵۷۲۴۵

  • شاهنامه نفیس و تاریخی خریده شد/ عکس

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شاهنامه‌ای هزار برگی متعلق به دوران تیموری، در جلسه اخیر کمیته فراهم‌آوری نسخ خطی کتابخانه ملی ایران خریداری شد.

    این شاهنامه کامل، در قطع رحلی و مشتمل بر هزار برگ است و کتابت آن به دوران تیموری باز می‌گردد.

    از دیگر امتیازات این نسخه، سلامت کامل و خط خوش نستعلیق کاتب است. دو برگ آغازین آن نیز دارای کتیبه‌های متناظر با نقوش اسلیمی و گل و برگ ختایی به  زر، ‌سرخ، آبی روشن، سبز و سفیداب بر زمینه لاجورد است.

    ۵۷۵۷

  • ۸ بهمن؛ آغاز ثبت‎نام ناشران برای نمایشگاه کتاب تهران

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، معاون اجرایی سی و سومین نمایشگاه کتاب تهران از آغاز ثبت‎نام ناشران برای حضور در این رویداد فرهنگی خبر داد.

    مهدی اسماعیلی‌راد، در این‌باره گفت: «ثبت‎نام ناشران از ساعت ۱۰ صبح روز سه‌شنبه (۸ بهمن‎)  آغاز خواهد شد.

    وی ادامه داد: «ناشران متقاضی باید با مراجعه به سایت نمایشگاه کتاب تهران به آدرس www.tibf.ir نسبت به ثبت‏نام اقدام کنند.»

    سی و سومین دوره نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران با شعار «کتاب یعنی زندگی» از ۲۶ فروردین تا ۵ اردیبهشت سال ۹۹ در مصلی امام خمینی(ره) برگزار خواهد شد.

    ۵۷۵۷

  • شعر فروغ فرخزاد در ترکیه جایزه گرفت

    ترجمه مجموعه پنج کتاب فروغ فرخزاد به نام «باد ما را خواهد برد» جایزه بهترین ترجمه سال ۲۰۱۹ ترکیه را دریافت کرد. جایزه کتاب‌های جهانی یکی از مهم‌ترین جایزه‌های ادبی ترکیه محسوب می‌شود که ۲۷ سال است هر سال در چند بخش ادبی مانند بهترین رمان، بهترین رمان پلیسی و بهترین ترجمه به آثار برگزیده اهدا می‌شود.

    این مراسم که در هتلی در شهر استانبول برگزار شد، شاهد حضور اهل قلم ترکیه از شهرهای مختلف بود تا آثار ادبی چاپ شده در یک سال گذشته را بعد از ارزیابی هیات داوران به مخاطبان معرفی کنند.

    مجله ادبیات دنیا  ۲۷ سال است که به‌صورت مستمر برگزارکننده این مراسم است و هر ساله با هیات داوران متفاوتی بعد از بررسی هزاران کتاب که از طرف انتشاراتی‌های مختلف چاپ می‌شود، در هر بخش یک کتاب و ‌نویسنده یا مترجم را مورد تقدیر قرار می‌دهد.

    مکبوله آراس مترجم آثار فروغ توانست امسال یکی از برگزیدگان این جایزه باشد، او هنگام گرفتن جایزه آن را به کسانی که قبل از او سعی کردند فرهنگ ایران را در ترکیه بشناسانند تقدیم کرد.

    عدنان اوزیال چینر، نویسنده و رییس انجمن صنفی نویسندگان ترکیه هنگام اهدای جایزه به مکبوله آراس عیوضی، گفت: این جایزه به خاطر تلاش‌های وی برای شناساندن همسایه مهم ما ایران به مردم ترکیه به او تعلق گرفته است.

    او افزود: «ایران یکی از مهم‌ترین همسایگان ماست با فرهنگ و ادب کهن که ما باید سعی کنیم بیشتر همدیگر را بشناسیم.

    هیت داوران امسال این جایزه، متشکل از دوغان هیزلان، باشار باشاریر، متین جلال، یکتا کپان، فاوغ شویون همه از نویسندگان با سابقه ترکیه بودند که بررسی آثار منتشر شده پرداختند.

    ۲۴۱۲۴۵