برچسب: فرهنگ>شعر و ادب

  • امضاتفاهم‌نامه همکاری بنیاد سعدی و دانشگاه مطالعات بین‌الملل پکن

    امضاتفاهم‌نامه همکاری بنیاد سعدی و دانشگاه مطالعات بین‌الملل پکن

    به گزارش خبرگزاری مهر،  به دنبال پیگیری‌های دانشگاه مطالعات بین‌الملل پکن از ماه‌های گذشته برای برقراری ارتباط و انعقاد تفاهم‌نامه با بنیاد سعدی از طریق سفیر و رایزن فرهنگی ایران در چین، با سفر رییس دانشگاه و هیات همراه به ایران، در نشستی مشترک، تفاهم‌نامه همکاری به امضاء رییس بنیاد سعدی و ریس دانشگاه بین الملل پکن رسید.

    در ابتدای این نشست، دکتر جی جین بیاو، رییس دانشگاه مطالعات بین الملل پکن ضمن اشاره به پیشینه تاریخی و ارتباط ایران و چین، اظهار کرد: دانشگاه ما بین المللی است و بر اساس «سیاست یک جاده یک کمربند» که سیاست رسمی دولت چین است، بنا داریم زبان‌هایی را که در مسیر این جاده باستانی قرار دارد، مانند فارسی، ترکی، هندی و… را در دانشگاه آموزش دهیم.

    وی با بیان اینکه به دلیل فاصله جغرافیایی، هنوز شناخت خوبی از ایران در چین وجود ندارد و باید بیشتر تلاش کرد، گفت: برای توسعه گردشگری باید تلاش کنیم چرا که وقتی گردشگران چینی به ایران سفر می کنند، طرز فکرشان در مورد ایران عوض می­شود. شاید پیش از سفر به ایران فکرش را هم نمی کردند که ایران چنین کشور زیبا و پیشرفته ایی باشد.

    وی درباره دانشگاه بین الملل پکن نیز گفت: در این دانشگاه ۵۰ دانشجو فارسی وجود دارد که ۱۵ نفر از آنها را برای تکمیل دانش زبانی به دانشگاه تهران اعزام کرده‌ایم. همچنین شش استاد زبان فارسی داریم که دو نفر آن‌ها از استادان چینی و دو استاد ایرانی هستند. یکی از استادان سفیر سابق چین در ایران و یک نفر آنها هم از کارکنان وزارت امور خارجه است.

    وی درباره انتظارات از تفاهم نامه با بنیاد سعدی و مشخص کردن نوع همکاری‌های دو جانبه گفت : براساس این تفاهم نامه می خواهیم « بنیاد سعدی پذیرای استادان چینی زبان فارسی برای تقویت زبان آن‌ها باشد»،« دانشجویان ممتاز زبان فارسی برای شش تا ۹ ماه به بنیاد اعزام شوند»،« استادان ایرانی با بخش خاورمیانه دانشگاه مطالعات بین الملل برای نیم یا یک سال همکاری داشته باشند»،« استادان ایرانی در کنفرانس‌هایی که دانشگاه ‌های ما برگزار می‌کند، شرکت کنند».

    وی افزود: همچنین با توجه به اینکه در حال حاضر بیشتر منابع فارسی در چین از زبان انگلیسی ترجمه شده است علاقمندیم ترجمه مستقیم منابع از فارسی به چینی و بر عکس، انجام شود.

    بنابر این گزارش، دکتر غلامعلی حدادعادل، رییس بنیاد سعدی نیز ضمن خوشامدگویی به میهمانان چینی، اظهار کرد: همانطور که شما نیز به آن اشاره کردید،  ایران و چین دو تمدنی­ هستند که تاریخ کهن و روابط دیرینه­‌ای با یکدیگر دارند و می­‌توانیم بگوییم ایران و چین از معدود کشورهایی هستند که از ستون‌های قدرتمند تمدن آسیایی، در طول تاریخ به شمار می‌روند و ما خرسندیم که در سال­‌های اخیر، روابط دو جانبه میان دو کشور به خوبی گسترش پیدا کرده و در حال حاضر تا جایی که بنده اطلاع دارم، در بهترین سطح خود قرار دارد.

    وی افزود: هر دو کشور دشمن مشترکی به نام آمریکا دارند که هر روز فشارهای خصمانه جدیدی برعلیه­‌شان وارد می­‌آورد و همین دلیل به سادگی ما را به هم متحد می­‌سازد؛ گرچه این تنها دلیل برای تعامل و همکاری میان دو ملت نیست.

    وی با اشاره به سفر ۱۰ ماه قبل رئیس مجلس ایران به چین گفت: ما شاهد گشایش و تحول جدیدی در روابط میان دو کشور بوده­‌ایم و در این مدت، هر روز اتفاق جدیدی در رابطه با روابط دوجانبه رخ داده است. نمایندگان چین به ایران آمده­‌اند؛ مقامات ایرانی به چین رفته­‌اند و اینها نشانه­‌های خوبی هستند که موید اراده سخت و ریشه­‌دار سران دو کشور برای همکاری­‌ها و تعاملات بیشتر است.

    وی اظهار کرد: در مورد دانشگاه­ مطالعات بین الملل پکن، که شما عهده­‌دار اداره آن هستید، تصور می­‌کنم پس از مطرح شدن “یک جاده یک کمربند” وظایف و مسئولیت­‌های شما سنگین­‌تر شده است و شما باید پویا تر ظاهر شوید و البته پویاتر ظاهر شده­‌اید! زبان­‌های دیگر زیادی وجود دارند که نیاز است در دانشگاه شما مورد مطالعه قرار گیرند. زیرا تا آنجا که بنده می­‌دانم، این طرح “یک جاده یک کمربند” نامی سمبولیک برای چین در روابط بین­‌المللی خود است که به حضور جهانی چین در جهان اشاره دارد و برای بسیاری چیزها، یک کلیدواژه است. این طرح تدریس و فراگیری بسیاری از زبان­‌ها از جمله زبان فارسی را شامل می­‌شود.

    وی ادامه داد: البته فراگیری زبان فارسی در چین حداقل ۶۰ سال سابقه دارد و تا جایی که بنده به خاطر می­‌آورم، بسیاری از استادان ما برای آموزش زبان فارسی به دانشگاه­‌های چین آمده­‌اند و در دانشگاه­‌های جدید آن فارسی درس داده­‌اند و بسیاری از استادان چینی نیز برای آموختن زبان فارسی به ایران آمده اند.

    وی افزود: شما تجربه خوبی از تدریس زبان فارسی در دانشگاه پکن دارید. بسیاری از دانشجویان چینی نیز در این سال­‌ها در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه­‌های ایران فارغ التحصیل شده­‌اند.

    وی با تصریح این مطلب که « روابط میان دو کشور ایران و چین نباید به اقتصاد و سیاست محدود شود»، افزود:  باید زوایای دیگری همچون علم، فناوری، علوم انسانی و بسیاری موارد دیگر را نیز شامل شود و فکر می­کنم بازدید شما از ایران نشان­دهنده اراده طرف چینی برای گشودن درهای دیگر در کنار اقتصاد و سیاست است.

    وی با تایید سخنان رییس دانشگاه بین الملل پکن مبنی بر اینکه مردم دو کشور ایران و چین، اطلاعات محدودی در مورد یکدیگر دارند، گفت: برای توسعه این اطلاعات، باید گردشگری را بهبود بخشیم که این موضوع بسیار مهمی است که هم در برنامه­‌ها قرار دارد و هم دو کشور بر سر آن برای ورود گردشگران بیشتر، به توافق رسیده­‌اند . ما در بنیاد سعدی، همانطور که در مورد زبان و ادبیات فارسی دغدغه­‌مند هستیم، همانطور هم برای تسهیل سفرها به ایران اعلام آمادگی می­‌کنیم.

    رییس بنیاد سعدی تاکید کرد: دیپلماسی عمومی اهمیت زیادی در ارتباط کشورها دارد و به عنوان بازوی یاری­‌رسان دیپلماسی رسمی است و گردشگری کمک شایانی به دیپلماسی عمومی می­‌کند و بنیاد سعدی از انجام هرگونه مساعدت و همکاری در این رابطه با گروه زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شما مضایغه نمی­‌کند.

    وی به حضور دکتر وفایی، رایزن فرهنگی ایران در چین و نماینده بنیاد سعدی اشاره کرد و گفت: شما می­‌توانید در مورد همه برنامه­‌های مشترکمان با ایشان گفت وگو کنید. ما همچنین محصولات آموزشی خوبی در قالب کتاب و همینطور در فضای مجازی در بنیاد سعدی تولید کرده­‌ایم و کتاب­‌های آموزشی زیادی در زمینه تدریس زبان فارسی به شیوه­‌های نوین تالیف وچاپ کرده­‌ایم که در اختیار شما می‌گذاریم. یکی از این کتاب­‌ها که نامش «گام اول» است به زبان چینی نیز ترجمه شده است و به دانشجویان چینی کمک می­‌کند آموختن فارسی را به راحتی آغاز کنند.

    حدادعادل افزود: بنیاد سعدی همچنین در زمینه آموزش و اسکان استادان  و مدرسان زبان فارسی از چین در دوره­‌های کوتاه و بلند مدت زبان فارسی اعلام آمادگی می­‌کند، که اصول و قوانین همکاری­‌های فی­ما بین در این رابطه، در تفاهم­‌نامه­‌ای که در حاشیه این دیدار به امضا خواهد رسید، آمده است . همچنین در زمینه اعزام استادان زبان فارسی هم برای تدریس به دانشجویان و هم برای کمک به استادان شما و نیز ارسال محصولات آموزشی مورد نیازتان اعلام آمادگی می­‌کنیم.

    در پایان، تفاهم نامه به امضاء طرفین رسید و از طرف رییس دانشگاه بین الملل پکن، نشان دانشگاه و از سوی رییس بنیاد سعدی، کتاب شاهنامه فردوسی به رسم یادبود اهدا شد.

  • همه‌ حاشیه‌های‌ جایزه‌ جلال/ خاموشی‌ ادبیات داستانی درجایزه‌ ملی

    همه‌ حاشیه‌های‌ جایزه‌ جلال/ خاموشی‌ ادبیات داستانی درجایزه‌ ملی

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: اگر اخبار و اطلاعات منتشر شده درباره ادغام موسسات تابع معاونت فرهنگی صحیح بوده باشد و مدیران این معاونت در سال آینده و حتی اواخر امسال تصمیم به تغییر رویه خود درباره این مهم نگیرند، شب گذشته آخرین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد با مدیریت نهادی با عنوان بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان برگزار شد و به کار خود پایان داد.

    این جایزه در هفت دوره اخیر خود با مدیریت مهدی قزلی به عنوان دبیر اجرایی و مدیرعامل این بنیاد راه به اجرا برد و در تمامی این ادوار بدون حاشیه نبوده است اما امسال این اتفاق به شکلی رنگ و لعابی بیشتر بر خود دید و حاشیه‌های این جایزه را پررنگ‌تر از قبل کرد.

    جایزه ادبی جلال که در سال‌های اخیر بر سر ماهیت آن و اینکه باید چه آثاری را در کالبد خود به عنوان نامزد بپذیرد محل بحث و نزاع بسیاری بوده است امسال در کنار این مساله با انصراف یکی از کاندیداهای بخش رمان و داستان بلند نیز همراه بود و البته عدم انتخاب اثر برگزیده در بخش مجموعه داستان و رمان که به نوعی مهمترین بخش‌های این جایزه هستند را نیز وقتی به این موضوع اضافه کنیم حاصل چیزی جز همان چربش فضای جایزه به سمت حاشیه نیست.

    شب گذشته سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سخنرانی خود در حاشیه این جایزه سعی کرد نشان دهد که به تمامی بالا و پایین‌های این رویداد آگاه است و آنطور که دبیر اجرایی جایزه در نشست خبری آن نیز عنوان کرده بود، به عنوان یکی از مقامات عالی‌رتبه این جایزه، از کم کیف داوری‌ها و انتخاب آثار و نیز روند طی شده برای برگزاری این رویداد مطلع و معتقد است کم شدن تساهل و تسامح میان ناشران و نویسندگان نیز به هموار شدن مسیر این رویداد برای طی طریق کمک شایانی کرده است.

    اما با این حال حواشی جایزه جلال در سال جاری چه بود و در نهایت راه به کجا برد؟

    اگر اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه‌ها در زمینه انتخاب دبیرعلمی و هیات داوران این جایزه را که معمولا در تمامی جوایز ادبی شکل می‌پذیرد به عنوان یک حاشیه بپذیریم جایزه جلال در این زمینه در سال جاری کم حاشیه نبوده است. در جوامع ادبی و نیز در میان اهالی رسانه درباره کیفیت و کمیت داوران انتخاب شده در این جایزه بحث‌های زیادی رد و بدل شد از تکراری بودن تا کم اطلاع بودن داوران موضوعاتی بود که در این زمینه می‌شد از آنها ردی دید و حتی در یک برنامه تلویزیونی ادبی نیز به صراحت بیان شد که انتخاب داورانی از حوزه هنری در بخش مستند نگاری عملا کفه انتخاب نفر برگزیده را به سمت این نهاد سنگین کرده است. هرچند که این مساله در نهایت با انتخاب اثری به عنوان شایسته تقدیر در این بخش از ناشری در بخش خصوصی همراه شد اما موضوعی نبود که بتوان به سادگی آن را به فراموشی سپرد.

    نکته دیگر در این دوره از جایزه جلال انصراف یکی از کاندیداها از حضور در داوری پایانی بود. خبری که از سوی نویسنده رمان «فوران» به عنوان یکی از نامزدها در گفتگو با چند رسانه از جمله مهر تاکید شد و به نوعی حاکی از آن بود که این نویسنده تمایلی به حضور در جمع نامزدهای یک جایزه دولتی را ندارد. این خبر پس از نوعی تکذیب از سوی بنیاد شعر و ادبیات داستانی و البته این توضیح که برخی داوران و اعضای اجرایی جایزه این نویسنده را مجاب به این انتخاب کرده‌اند در نهایت با نامه کتبی قباد آذرآئین به عنوان نویسنده به دبیرخانه جایزه به منظور اعلام انصراف پایان یافت و انتخاب نشدن اثری در بخش رمان به عنوان برگزیده را به نوعی تحت تاثیر خود قرار داد.

    اما در همین بخش انتخاب رمان «وضعیت بی‌عاری» به عنوان اثر شایسته تقدیر نیز در روزهای منتهی به جایزه با حاشیه‌های زیادی همراه بود. این رمان به قلم حامد جلالی از تولیدات مدرسه رمان موسسه شهرستان ادب در سال گذشته بود. پس از انتشار رمان و در مجامع ادبی مضمون این رمان  و حضور شخصیتی در آن که از پیروان آئین مندایی در ایران بوده است و نیز اتفاقی در داستان که شائبه رابطه‌ای غیراخلاقی میان دو قهرمان رمان را پررنگ می‌کرد ونیز نوع عکس‌العمل آنها در مواجهه با نیروهای انقلابی در سال‌های پیروزی انقلاب و دفاع مقدس با انتقاداتی روبرو شد.

    هرچند جلالی خود منکر برخی از این اتفاقات در داستانش نشده اما همواره تاکید داشته که روح حاکم بر این رمان در راستای اعتقادات، ارزش‌ها و کشورش بوده است و هرگز در طول نگارش این اثر از این مسیر خارج نشده است.

    با این همه منتقدی مانند احمد شاکری در مراسم شب گذشته در نطق خود پس از دریافت جایزه‌اش در بخش نقد ادبی عنوان کرد که از این انتخاب در سال جاری خون‌دل خورده است و اینها روا نیست برای جایزه جلال که جایزه ادبی جمهوری اسلامی است و به نام نامی آل‌احمدی نامگذاری شده که خطایش را شناخته و به دامن اسلام و انقلاب بازگشته است.

    انتخاب این رمان به عنوان اثر شایسته تقدیر اما در فضای مجازی نیز با واکنش روبرو بوده است. رضا رسولی نویسنده و از اعضای انجمن قلم ایران در واکنش به این انتخاب در توییتر خود چنین نوشت: امروز، رمان وضعیت بی عاری در مهم ترین جایزه ادبی کشور جایزه گرفت. گذشته از توصیف های اروتیک آن، صراحتا کتابچه تبلیغ آیین مندایی است، ناشر آن شهرستان ادب، موسسه ای حکومتی است که سخت ادعای انقلاب گری دارد. معلوم نیست این وضعیت بی عاری، تا کی در دستگاه های فرهنگی باقی خواهدماند.

    احمد شاکری البته در اظهارات خود اشاره‌ای هم به اظهارات میثم امیری از داوران بخش مستند نگاری نیز داشت که درباره ممیزی کتاب عنوان کرده بود که معیارش برای این مساله وطن است نه چیز دیگری.

    شاکری در این زمینه در نطق خود بدون اشاره به نام امیری بیان داشت: همه شرافت و عزت ما نتیجه انقلاب و حکمت امام راحل است که حرکت بخش و قیام آفرین بوده است. اگر امروز برخی می گویند که حدودشان در ممیزی کتاب، وطن است و نه انقلاب باید بدانند که اگر انقلاب نبود حتی ایران هم شرافتی نداشت که به آن افتخار کند.

    جدای از این اظهارنظرها جایزه جلال در مراسم روز گذشته خود حواشی ریز و درشت دیگری نیز داشت. از نصب کردن تابلوی  سازمان اسناد وکتابخانه ملی ایران با دریل روی تریبون درست چند لحظه قبل از آغاز مراسم تا تپق‌زدن‌های چند باره سخنرانان در حین خوانش متنی از پیش نوشته شده و نیز پرکردن بیشتر سالن با داستان‌نویسان دوره آموزشی آل جلال و غیبت بسیاری از داستان نویسان و ناشران در مراسم پایانی این جایزه.

    حالا باید منتظر ماند و دید آیا این جایزه در پوست اندازی احتمالی خود در سال آینده که مسئولان اجرایی این جایزه از جمله مهدی قزلی نیز خود را بی‌تمایل به آن اعلام نکرده بودند راه به وفاقی حداکثری خواهد برد یا خیر؟

  •  شبکه پدر خواندگی در ادبیات فارسی معاصر

     شبکه پدر خواندگی در ادبیات فارسی معاصر

    به گزارش خبرنگار مهر، حسن گل محمدی، پژوهشگر و منتقد ادبیات و تاریخ، در تازه‌ترین یادداشت خود به موضوع پدرخواندگی در ادبیات معاصر ایران اشاره کرده و نقدهایی را به عملکرد برخی از چهره‌های مهم ادبی معاصر وارد دانسته است. خبرگزاری مهر آماده انتشار پاسخ این شخصیت‌ها به این یادداشت است:

    پدر خواندگی در تاریخ و ادبیات کشور ما چیز جدیدی نیست، در گذشته سابقه داشته و اکنون نیز وجود دارد. پدر خواندگی ادبی از سیستم کشورداری و حکومت سلسله‌های حکمران که در راس کشور فردی خود رای و همه کاره قرار داشته نشات گرفته است. شالوده و سازمان تشکیلاتی کشور ما همواره بر این اساس بوده که فردی به نام شاه یا سلطان در راس قدرت می‌نشست و همه از او تبعیت می‌کردند.

    این نوع روش مدیریت در همه سطوح کار و زندگی جامعه برقرار بوده است. از عملکرد امرا و حکومت رانان استان‌ها و مناطق مختلف کشور گرفته تا اداره کردن یک خانواده. پدر خانواده همواره همان نقشی را در خانه ایفا می‌کرد که حاکمان و فرمانروایان کشور آن را در کشورداری به کار می‌بستند: دستور یک جانبه و اطاعت و فرمانبری افراد زیر دست. اگر به جنبه‌های گوناگون چگونگی حضور و سقوط این سیستم مدیریت در جامعه توجه دقیق داشته باشیم، به این نقطه نظر می‌رسیم که خود افراد جامعه و مردم کشور نیز در ایجاد حکومت‌های خودکامه بی تاثیر نبودند. به عبارت دیگر ما نیز مردمی دیکتاتور پرور بودیم و با پشتیبانی و حمایت خودمان از یک حکمران در طول تاریخ زمینه‌های خودکامگی و ظلم و استبداد را در روش‌های حکومتی کشورمان فراهم ساخته‌ایم.

    موضوع حضور دیرپای پدرخواندگی در ادبیات و فرهنگ نیز یک زیر مجموعه از سیستم مدیریتی کشورمان است. ما در طول تاریخ ادبیات‌مان همواره گروه، افراد یا فردی داشته‌ایم که نقش پدر خوانده را در جامعه ادبی ایفا کرده است. اگر به مراکز اجتماع افراد فرهنگی از نویسندگان، شعرا و هنرمندان توجه کنیم، مشاهده می‌شود که همواره در میان این طبقات یک یا چند نفر نقش پدرخوانده را داشته‌اند. وجود ملک الشعرا در میان شاعران دربار یا کاتبان تاریخ در حکومت‌های گذشته همه جلوه‌هایی از یک نوع پدر خواندگی در ادبیات کشورمان بوده است. دخالت چنین افرادی در راس امور فرهنگی، راه را بر افراد شایسته و منتقد می‌بست، کما اینکه اکنون نیز می‌بندد.

    هزار و اندی سال قبل، عنصری ملک الشعرای دربار محمود غزنوی که کاری جز تملق گویی، ژاژخایی و پدرخواندگی ادبی در دربار نداشت و از این راه به ثروت و مکنت فراوانی دست یافت، راه را بر شاهنامه فردوسی که خردنامه ایرانی در طول تاریخ است، بست و نگذاشت که سلطان متعصب غزنوی حتی متوجه شود که فردوسی چه کتابی سروده و از چه حکم گرانبهایی سخن رانده است. این وضعیت همواره در طول تاریخ ادبیات کشورمان ادامه داشته است. فتحعلی خان صبا ملک الشعرای درباره فتحعلیشاه قاجار و پدر خوانده شاعران آن دوره که تعداد آنها رقمی در حدود ۴۰۰ نفر ذکر شده است، یکی دیگر از این گونه پدرخوانده‌های ادبی بود که راه را بر هر شاعر و نویسنده متعهدی که قصد داشت تشکیلات دیکتاتوری بی شعورمآب فتحعلیشاه را نقد کند، می‌بست. صبا سفاهت و بی تعهدی را به جایی رساند که اگرچه ایران در دوران حکومت این سلطان در دو جنگ با روس شکست فاحشی خورد و بخش‌های قابل توجهی از خاک کشورمان را از دست داد، ولی همین پدرخوانده ادبی در این باره در کتابی به نام «شاهنشاه نامه» که بر وزن شاهنامه حکیم توسی سرود، به حماسه سرایی در ارتباط با جنگ فتحعلی شاه با سپاهیان روس پرداخته و شکست و ناکامی سپاه ایران را پیروزی و موفقیت قلمداد کرده است.

    چرا به اطاله کلام بپردازیم، در همین روزگار ما نیز پدرخوانده‌های مختلفی بر مراکز تصمیم گیری ادبی کشورمان دست گذاشته‌اند و اجازه نمی‌دهند که دیگران با نقد، تعهد، اعمال رسالت و نوآوری جامعه فرهنگی را با جلوه‌های زیبای ادبیات روز جهانی آشنا کنند. یکی از این پدرخوانده‌های ادبی استاد دکتر شفیعی کدکنی است. اگرچه ایشان استاد برجسته دانشگاه و محقق و شاعر گرانقدری است ولی حوزه فعالیت‌های ادبی و تحقیقاتش فقط منحصر به ادبیات سنتی کشورمان می‌شود. استاد شفیعی پنجره ذهن خود و دانشجویانش را به روی ادبیات معاصر کشورمان و ادبیات روز جهانی بسته و نقد، بررسی و تحقیق در مقولات ادبیات روز جامعه و ادبیات جهانی در ذهن ایشان جایگاهی ندارد. نگارنده به کارهای تحقیقاتی و پژوهشی این استاد گرانمایه بر متون کهن و تاریخی کشورمان ارج فراوانی قایل است ولی این گونه اعمال سلیقه شخصی برای جامعه فرهنگی، دانشجویی و دانشگاه‌های ما در قرن بیست و یکم شایسته نیست و دانش آموختگان تک بعدی و متعصب به ادبیات سنتی و گذشته و دور از واقعیت‌های روز ادبیات جهان، تربیت شوند.

    اصولا پدر خوانده‌های ادبی برای گسترش دامنه نفوذ اندیشه‌های خود احتیاج به افرادی دارند که آنها اقشار مختلف جامعه فرهنگی را تشکیل می‌دهند و به صورت شبکه‌ای عمل می‌کنند. این افراد اغلب منافع طلب و یا کم سواد هستند که به جایگاه پدرخوانده، خویش را متصل می‌کنند  و ضمن پشتیبانی از کارهای او منافع خود را نیز تامین می‌کنند. چنانکه شاهد هستیم در اطرف استاد دکتر شفیعی کدکنی علی دهباشی حضور دارد که با در اختیار گرفتن نشریه بخارا و امکانات لابی گری‌ای که برای خود ایجاد کرده است همواره از موقعیت استاد شفیعی و افرادی که جزو شبکه پدرخواندگی ایشان هستند، پشتیبانی می‌کند. فرد دیگر شبکه دکتر پارسی نژاد است که به دستور پدرخوانده با تالیف کتاب‌های کتابسازی شده، شخصیت‌ها و خدمات افرادی را که پدرخوانده تشخیص داده، تحریف کرده است. از دیگر افراد دور و بر استاد شفیعی می‌توان به دکتر میلاد عظیمی و بعضی دیگر از شاگردان او اشاره کرد که اگر فردی به شبکه و سیستم پدرخواندگی تعرض کند، آنها سریعا عکس العمل نشان می‌دهند و وارد میدان می‌شوند.

    از جمله اقدامات این شبکه پدرخواندگی، برگزاری مراسم شب‌های بخارا به دستور پدرخوانده توسط علی دهباشی برای افرادی مانند استاد هوشنگ ابتهاج، دکتر ناتل خانلری، دکتر شایگان، دکتر حمیدی شیرازی، محمود دولت آبادی و… است. دهباشی همچنین خطابه خوان پیام‌های پدرخوانده در جلسات نیز هست. از عکس‌العمل‌های دکتر پارسی پارسی نژاد، تحرف شخصیت‌های نیما یوشیج، دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر فاطمه سیاح و… است. از کارهای مرتبط با دکتر میلاد عظیمی، جوابگویی به سخنان دکتر محمد روشن درباره ناتل خانلری، تعرض به شخصیت‌های دکتر رضا براهنی و دفاع از شخصیت دکتر شفیعی کدکنی در جراید است.

    بدیهی است حضور شبکه‌های آشکار و پنهان پدرخواندگی ادبی می‌تواند آسیب‌های فراوانی به فرهنگ و ادب کشورمان وارد کند. به عنوان نمونه می‌توان گفت که با توجه به حضور شبکه وسیع و با نفوذ از اطرافیان، مریدان و اقدام کنندگان حوزه پدر خواندگی استاد شفیعی موجب شده کسی جرات نکند دست به انتقاد از این شبکه بزند و کسانی را که به تحریف واقعیت‌های ادبی معاصر اقدام کنند، مورد سوال و پرسش قرار دهد. حضور فعال این شبکه همچنین موجب افت کیفیت‌ها در جامعه فرهنگی و تولیدات ادبی و نشر هم شده است.

    به طور کلی روابط فرهنگی با حضور چنین شبکه‌هایی از ارزش علمی، کیفیت آکادمیک و ارتباط‌های جهانی ادبیات می‌کاهد و همه چیز یکطرفه، بسته و یکسو نگر در جهت اهداف و اندیشه‌های خاص پدرخوانده پیش می‌رود. کما اینکه اکنون این وضعیت در جامعه فرهنگی و ادبی ما حکمفرماست و با داشتن امکانات، استعدادها و افراد صاحب نظر هنوز نتوانسته‌ایم در ادبیات جهانی جایگاهی حتی در حد کاندید شدن برای جایزه ادبی نوبل پیدا کنیم.

    بدیهی است تداوم این وضعیت ما را از حضور در جامعه ادبی جهانی دور خواهد کرد که جبران آن سال‌های سال امکان پذیر نخواهد بود. نسل‌های جوان تحصیل کرده، اهالی ادبیات و قلم و نویسندگان و شاعران متعهد و مستقل باید در یک اقدام تابوشکنانه ادبیات معاصر ما را از این وضعیت نابهنجار نجات بخشند و دکان‌های چند نبش این شبکه گسترده پدرخواندگی را از مشتری تهی کنند تا جامعه فرهنگی و ادبی کشورمان راه توسعه و شناخت در داخل و خارج از کشور را پیدا کند و جایگاه شایسته خود را در مراکز فرهنگی، ادبی و اجتماعی جهان به دست آورد.

  • حواشی ممیزی کتاب به جایزه جلال رسید/ نقد صریح شاکری از یک جایزه

    حواشی ممیزی کتاب به جایزه جلال رسید/ نقد صریح شاکری از یک جایزه

    به گزارش خبرنگار مهر، مراسم پایانی دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد عصر امروز شنبه ۲۳ آذرماه در تالار قلم کتابخانه ملی ایران برگزار شد.

    خاطراتی از جلال آل احمد

    حجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی به عنوان نخستین سخنران مراسم، آشنایی خود با آل احمد را معطوف به دوره اوج نهضت ملی ایران دانست. آن زمان نوجوانی بودم ساکن تبریز و علاقه بسیاری به خواندن روزنامه ها داشتم. یک روزنامه فروش توده ای در تبریز بود که روزنامه های حزب توده را بر تابلویی می چسباند تا همه آن را بخوانند. من هم بسیاری از روزنامه ها از جمله روزنامه شاهد که ارگان حزب زحمتکشان بود و آل احمد در آن مقاله می نوشت را به این شکل می خواندم. سال ۱۳۳۳ به قم و تهران آمدم و در خدمت دوستان در مسجد هدایت رسیدم. از آنجا بود که به توصیه مرحوم آیت الله طالقانی با جلال آشنا شدم. به او تلفن کردم و به دیدارش رفتم و دوستی ما با همدیگر نزدیک تر شد و در همان دیدار بود که جلال ماجرای رسانه هواداری های نامشروع و آنچه بر سر آنها آمد را برای من تعریف کرد و نسخه ای از آن را هم از آن گرفت. سالها بعد به همت موسسه اطلاعات تجدید چاپ شد.

    وی تصریح کرد: خاطره دیگری که از جلال دارم درباره مقاله ای بود که با موضوع اسرائیل در مجله جنگ هنر امروز نوشته بود و باعث شد که کل آن ویژه نامه توقیف شود. به دیدارش رفتم و خواستار نسخه ای از آن مقاله شدم که تنها نسخه ای که از آن داشت به من داد و سالها پس از آن در قالب کتابی با عنوان اسرائیل؛ عامل امپریالیسم در قم با شمارگان ۵ هزار نسخه چاپ کرده بود. استقبال از آن آنقدر زیاد بود که در چاپ دوم خواستار انتشار ۵۰ هزار نسخه ای آن شدند که عنوان کردم بیش از این برایم مقدور نیست و خودتان تجدید چاپش کنید. این مسئله برای متولیان امروز کتاب هم که در قالب هزار نسخه کتاب را چاپ می کنند قابل توجه است.
    خسروشاهی در بخش دیگری از این سخنرانی به خاطره ای خود از  آل احمد پس از انتشار کتاب غربزدگی یاد کرد و گفت:  آقای داریوش آشوری پس از انتشار این کتاب مقالاتی را با عنوان عرب زدگی نوشت و آل و احمد را متهم به عرب زده شدن کرد. من در همان موقع آل احمد را دیدم و به او گفتم نمی خواهی به این مقالات پاسخی بدهی، گفت: اینها می خواهند من را ردیه نویس کنند اما من دارم اثری می نویسم با عنوان خدمت و خیانت روشنفکران که پاسخ آنها را  می دهم و وارد بازی ای که آنها می خواهند نمی شوم.

    نویسنده ای که روح ناآرام جامعه خود بود

    در ادامه این مراسم اشرف بروجردی رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران نیز با اشاره به اینکه تکریم علما، پاسداشت یاد آنها و فعالیت هایی است که به سامان رسانده اند، عنوان کرد: ادای احترام به ارباب فکر تلاشی است برای جاودانه کردن انسانهایی که به اندیشیدن بها داده اند.  

    وی آل احمد را روح ناآرام جامعه خود نامید و گفت: ذهن او به همه جا سرک می کشید و همه نظرها را می آزمود اما همواره از رنج مردم روزگارش سخن می گفت و نگاهی منتقدانه به موضوعات خرد و کلان در کشورش داشت تا جایی که اسرار زندگی خصوصی خود را نیز در کمال صراحت و شجاعت به زبان آورد. به همین خاطر امروز می گوییم که آل احمد چشم و گوش ما بود و بلوغ فکری او به سمتی سوقش داد که بتواند راه خروج از روزگار زمانه خود را در مذهب و معرفت شرقی بجوید.

    واکنش به حواشی ممیزی کتاب

    در ادامه این مراسم و پس از اعطای جایزه های بخش نقد ادبی احمد شاکری نویسنده و منتقد تقدیر شده در این بخش در سخنانی عنوان کرد: جمهوری اسلامی تکمیل کننده قیام لِله است و این اتفاق با هدایت امام راحل و معرفت او صورت پذیرفته و مصداق یخرج الظلمات الی النور بوده است. همه شرافت و عزت ما نتیجه انقلاب و حکمت امام راحل است که حرکت بخش و قیام آفرین بوده است. اگر امروز برخی می گویند که حدودشان در ممیزی کتاب، وطن است و نه انقلاب باید بدانند که اگر انقلاب نبود حتی ایران هم شرافتی نداشت که به آن افتخار کند.

    وی افزود: جایزه جلال جایزه ادبیات جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است نه جایزه ای از جلال و برای جلال. این جایزه به نام جلال آل احمد است که انسانی آزاده بود و خطایش را شناخت و به دامن اسلام بازگشت. به همین خاطر می گویم که نباید جایزه ادبی جمهوری اسلامی را به فرد تقلیل داد.  
    شاکری همچنین گفت: کتابی که مبنایش جبرگرایی و فرویدزدگی است یا مضمون اروتیک دارد نمی تواند ما را به معرفت الله برساند. کتابی شک را جایگزین یقین می کند هم همینطور. ما امسال هم از انتخاب برخی نامزدها که آثارشان چنین چیزی را القا می کرد خون دل خورده ایم اما ممنون هستم که در میانه این اختلاف ها بنیاد ادبیات داستانی و دبیرعلمی جایزه به نقدهای من نگاه جناحی و باندی نیانداخت و نشان داد که جایزه دادن و تقدیر کردن از مخالف کاری نیست که از عهده هر کسی برآید.

    ارائه گزارش جایزه

    مهدی قزلی دبیر اجرایی جایزه جلال نیز در ادامه مراسم به ارائه گزارشی از روند برگزاری این رویداد پرداخت و عنوان کرد: سال گذشته در مراسم پایانی جایزه از طرح سربازفرهنگ یاد کنیم و امسال هم خوشحالم که اعلام کنم به تازگی نخستین فردی که مشمول این اتفاق شده است خدمت سربازی اش را در قالب کار فرهنگی شروع کرده است.

    قزلی در پایان نیز اشاره ای به صحبت های احمد شاکری داشت و گفت: برگزارکنندگان این جایزه همگی محب وطن و دوستدار انقلاب اسلامی هستند. کارشان تامین سبد مطالعه کتابخوانان حرفه ای است و می خواهم عرض کنم خداوند پرونده ای که دیگران بنویسند نمی خواند.  

    در ادامه مراسم و پس از قرائت متنی از سوی محمدرضا شرفی خبوشان دبیر علمی جایزه، سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی  به سخنرانی پرداخت.
    صالحی با بیان اینکه در روند برگزاری جایزه جلال  سعی شده شفاف سازی و اعتمادسازی توأمان ارتقا پیدا کند عنوان کرد: چرخه علمی و داوری جایزه در طی این سالها چرخه بسته ای نبود و همواره سعی شد که امکان ورود سلیقه های بیشتری به آن مهیا شود و در کنارش نویسندگان کتاب اولی هم دیده شوند و به طور کلی در فضای جامعه اعتماد سازی شود. به نظر من وقتی به دوره های اخیر جایزه نگاه می کنیم شاهدیم که گامهای مهمی در حوزه فرهنگ و هنر ما برداشته شده است. صالحی در ادامه عنوان کرد: جایزه جلال در این سالها شاهد دو اتفاق ویژه بوده است نخست ورود نویسندگان جوان به این جایزه که معدن و ذخیره آینده ایران هستند و دوم حضور پررنگ بانوان در ادبیات داستانی ما.

    صالحی با نگاه به بخش های مختلف جایزه و اشاره به گزارش داوران جایزه عنوان کرد: گرچه مشکلات بسیار زمین گیر کننده است  اما شرایط موجود باعث شده روحیه فعالان حوزه ادبیات هم بالاتر برود و فضای تساهل و تسامح نیز بیشتر شود که این اتفاق هم برای خودش نعمتی است.

    وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به بستر مناسب ایران برای ارائه سوژه های متنوع فرهنگی به منظور مکتوب شدن گفت: سوژه های بسیاری در گستره ایران و در دل تاریخ باقی مانده اند که منتظر شما اهل قلم هستند تا کشفشان کنید و به همگان منتقلش کنید. هنر و ادب ایران همواره حافظ اخلاق و زبان فارسی بوده است و این دو نگاهبان هویت ایرانی و اخلاق ما هستند و این دو باید همچنان در چنین موقعیتی به نگاهبانی خود ادامه دهند. شاید فضای سریع مجازی تلاش کرده تا عامه مردم را در حوزه زبان بی بندو بار کند اما آنها که در این وادی کار می کنند به خوبی با این مسئله آشنا و از عهده آن برخواهند آمد.

    در ادامه مراسم نیز جوایز سایر بخش های این جایزه اهدا شد که در میان آنها حامد جلالی نفر شایسته تقدیر بخش رمان که نامزد شدن اثرش در این بخش در روزهای اخیر با حواشی همراه بوده است در سخنانی کوتاه با یادبودی از پدر روحانی اش که بیش از ۳۰ سال پیش درگذشته است، گفت: من در طول روایتم از این داستان لحظه ای از اعتقادم، کشورم و ارزش هایم خارج نشده ام و این هم از برکت پدرم بوده است.  

    همچنین محسن کاظمی برگزیده بخش مستندنگاری نیز پس از دریافت جایزه خود، این جایزه را به همسرش تقدیم کرد.

  • برگزیدگان دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد معرفی شدند

    برگزیدگان دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد معرفی شدند

    به گزارش خبرنگار مهر، هیئت داوران دوازدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد برگزیدگان این رویداد ادبی را  معرفی کرد.

    بر این اساس در بخش «نقد ادبی» دو کتاب برگزیده و یک کتاب شایسته تقدیر شدند؛ کتاب‌های «نظریه و نقد ادبی» اثر حسین پاینده و «بومی‌سازی رئالیزم جادویی» اثر محمد و محسن حنیف به طور مشترک به عنوان اثر برگزیده این بخش انتخاب و معرفی شدن. همچنین کتاب «درباره مانایی و مینایی» از احمد شاکری به عنوان اثر شایسته تقدیر شناخته شد.

    در بخش داستان کوتاه هیات داوران اثری را برگزیده اعلام نکرد و مجموعه داستان افتاده بودیم در گردنه حیران شایسته تقدیر اعلام شد.

    در بخش رمان و داستان بلند هیات دوران کتاب دور زدن در خیابان یکطرفه اثر محمدرضا مرزوقی و کتاب وضعیت بی عاری اثر حامد جلالی را شایسته تقدیر معرفی کردند.

    در بخش مستندنگاری هیات داوران کتاب قطارباز اثر احسان نوروزی شایسته تقدیر شناخته شد و کتاب نقاشی قهوه خانه اثر محسن کاظمی عنوان برگزیده را به دست آورد.

  • جزئیات برگزاری جشنواره قصه‌گویی/ حضور ۴ کشور در بخش بین‌المللی

    جزئیات برگزاری جشنواره قصه‌گویی/ حضور ۴ کشور در بخش بین‌المللی

    به گزارش خبرنگار مهر نشست خبری بیست و دومین دوره جشنواره قصه‌گویی صبح روز شنبه ۲۳ آذر ماه با حضور محمدرضا زمردیان معاون فرهنگی کانون و سروش صحت دبیر علمی این رویداد در مرکز آفرینش‌های کانون برگزار شد.

    در این نشست خبری سروش صحت در سخنانی کوتاه با تاکید بر اهمیت قصه‌گویی برای پرورش فکر عنوان کرد: سال گذشته ۱۱ هزار نفر در جشنواره قصه‌گویی شرکت داشتند که این تعداد امسال به ۱۷ هزار نفر  رسیده است و امیدواریم که این روند رو به رشد ادامه دار باشد.

    در ادامه نشست زمردیان نیز در توضیحاتی درباره این دوره از جشنواره قصه‌گویی بیان کرد: جشنواره از ۲۶ تا ۳۰ آذر ماه به میزبانی مرکز آفرینش‌های کانون برگزار می‌شود و شاهد اجراهای قصه‌گویان برتر از تمامی استان‌های کشور خواهیم بود.

    وی با اشاره به اینکه این جشنواره در دوره جاری در دو بخش ملی و بین‌المللی اجراهای خود را برگزار می‌کند، عنوان کرد: در بخش ملی در سه گروه نوجوانان، بزرگسال و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها به اجرای قصه‌گویان برتر خواهیم نشست و در بخش بین‌المللی نیز نفرات برتر جشنواره در سال‌های گذشته و نیز فعالان قصه‌گویی در رسانه ملی به همراه قصه‌گویان پذیرفته‌شده خارجی به اجرای برنامه خواهند پرداخت. در بخش قصه‌های نودثانیه‌ای نیز که با اسم «قصه زندگی من» برگزار می‌شود هر فرد با ارسال فیلمی نود ثانیه‌ای از اجرای خود شرکت داشته است و سه نهاد شهرداری در بخش قصه نودثانیه‌ای از شهر تهران، باشگاه خبرنگاران جوان با موضوع قصه زندگی خبرنگاران و کانون زبان ایران با هدف معرفی ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی ایران توسط زبان‌آموزان و مربیان این مرکز، به صورت ویژه حضور دارند.

    زمردیان با اشاره به جمعیت ۱۷ هزار نفری شرکت‌کننده در جشنواره امسال نیز گفت: رشد اصلی جشنواره در سال جاری مرتبط با بخش قصه‌گویی صحنه‌ای است و در زمینه داوری نیز امسال مدل داوری تغییر کرده و داوران و قصه‌گویان نوجوان و جوان نیز در کنار داوران ملی ما به بررسی آثار خواهند پرداخت. در نوع چینش داوران سعی شده ترکیبی از تخصصها شامل قصه‌گویی، نویسندگی و آشنایی با فن اجرا و زبان بدن در تیم داوری حضور داشته باشند. هیئت انتخاب نیز با حضور ۱۹ قصه‌گو از ۷ استان کشور به انتخاب آثار برای حضور در داوری نهایی پرداخته است.

    به گفته زمردیان امسال در بخش اجراهای مهمان نیز گیتی خامنه، بهرام‌ شاه‌محمدلو، مصطفی رحماندوست و مجید قناد در کنار رضا کیانیان و خانم روستا آزاد به اجرای قصه خواهند پرداخت.

    زمردیان در ادامه نیز در پاسخ به سوال مهر درباره کیفیت بخش بین‌المللی جشنواره در سال جاری نیز گفت:  امسال ۳۱۳ نفر از ایران در کنار ۱۹۳ نفر از خارج کشور متقاضی حضور در جشنواره بودند که از این تعداد ۸ ایرانی برای اجرا انتخاب شدند و ۶ نفر نیز از خارج از ایران برای اجرا پذیرفته شدند که از آنها دو نفر به خواست خود از حضور در جشنواره انصراف دادند و چهار نفر باقی‌مانده که از کشورهای ترکیه، لبنان، ژاپن و اسپانیا هستند به اجرا در جشنواره خواهند پرداخت.

    به گفته معاون فرهنگی کانون از سال گذشته و با تاسیس انجمن قصه‌گویی کانون، ارتقا سطح آموزش قصه‌گویان و حمایت از آنها مورد توجه ویژه این مرکز قرار گرفته است و افراد منتخب جشنواره از این طریق مورد توجه و حمایت قرار می‌گیرند و در همین زمینه نیز مجموعه بازنویسی ۴۰ قصه کهن ایرانی در دست تولید قرار گرفته و به زودی برای استفاده قصه‌گویان در ۴ مجلد منتشر می‌شود.

  • شعر، تکیه‌گاه عاطفی جامعه/ با ادبیات چراغ امید را روشن نگه داریم

    شعر، تکیه‌گاه عاطفی جامعه/ با ادبیات چراغ امید را روشن نگه داریم

    به گزارش خبرگزاری مهر، پنجمین نشست کانون ادبی نفس با اجرای عمران میری در سالن آمفی تئاتر فرهنگسرای خانواده (شفق) برگزار شد.

    این مراسم با سخنرانی آموزشی پیرامون اهدای عضو توسط مهرداد آرامش آغاز و با شعرخوانی مهمانان و اعضای حاضر در جلسه ادامه پیدا کرد.

    در ادامه اسماعیل امینی رئیس کانون ادبی نفس درباره اهمیت نشستهای ادبی سخنرانی کرد و با اشاره به نسبتی که اعضای کانون با شعر و ادبیات دارند، شعر را تکیه گاه عاطفی جامعه عنوان کرد.

    امینی در ادامه عنوان کرد: ما میتوانیم به عنوان اهل ادبیات، یکی از کانون های اعتماد جامعه باشیم تا از اعتبار شعر و شاعران و از آبروی چهره های برجسته استفاده سالم و مفید کنیم تا مرجع و کانونی برای اعتماد جامعه ایجاد کرده باشیم و در نتیجه مبلُغ فرهنگ اهدای عضو بشویم. 

    امینی افزود: می خواهیم به مدد ادبیات، چراغ امید و انسانیت و اخلاق را در جامعه روشن نگه داریم.

    در بخش دیگری از این نشست، حمیدرضا امیرافضلی دبیر کانون ادبی نفس ضمن تشکر از کتایون نجفی زاده مدیرعامل انجمن اهدای عضو ایرانیان و امید قبادی نائب رئیس انجمن اهدای عضو ایرانیان، حمایت آن انجمن از این پویش فرهنگی و هنری در مسیر ترویج فرهنگ اهدای عضو را حرکتی تاثیرگذار برشمرد.

    امیرافضلی با اشاره به همایش بزرگ ادبی که این کانون با حمایت انجمن اهدای عضو ایرانیان در دیماه سال جاری برگزار خواهد کرد، از شاعران سفیر و اعضای کانون ادبی نفس درخواست کرد اشعار کوتاه خود را با موضوع اهدای عضو و مهربانی برای کانون ارسال کنند تا در تولیدات چندمنظوره مورد استفاده قرار بگیرند.

    رضوان ابوترابی یکی از مهمانان این نشست ادبی پیش از شعرخوانی خود به سخنرانی کوتاهی درباره اهدای عضو پرداخت.

    ابوترابی گفت: خوشحالم که این کانون معنادار در کشور فعالیت می کند. چون زمانی که وارد جلسه می شویم می دانیم که با یک مفهوم و معنا روبرو هستیم و من از این حیث لذت می برم؛ امیدوارم هیئت مدیره کانون ادبی نفس در ادامه این کار انسان دوستانه و شاعرانه موفق باشند.

    در این مراسم شاعران و ترانه سرایان مطرحی همچون اسماعیل امینی، رضوان ابوترابی، حسن اسدی شبدیز، حسن صادقی پناه، حسین غیاثی، علی ایلیا، همایون حسینیان، حمیدرضا امیرافضلی، الهه کاشانی، حسن آذری، خلیل فائق، فاطمه اتحاد و دیگر شاعران به شعرخوانی پرداختند.

    همزمان با نشست کانون ادبی نفس، غرفه صدور آنی کارت اهدای عضو نیز در فرهنگسرای خانواده (شفق) دایر بود.

    هیئت مدیره کانون ادبی نفس را اسماعیل امینی،  چیستا یثربی، روزبه بمانی، حمیدرضا امیرافضلی، علیرضا بدیع، عمران میری و مژده لواسانی تشکیل می دهند و نشست های ادبی این کانون به صورت ماهانه با هدف ترویج فرهنگ اهدای عضو توسط نویسندگان، شاعران و ترانه سرایان در شهر تهران برگزار می گردد.

  • آخرین سنگر برای نبرد با روزمرگی

    آخرین سنگر برای نبرد با روزمرگی

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: رضا جولایی پس از انتشار چندین عنوان رمان در سال‌های اخیر که به جرات می‌توان برای همه آنها عبارت تحسین‌شده را به کار برد، به تازگی مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه خود را با عنوان «پاییز ۳۲» روانه بازار کتاب کرده است. داستان‌هایی که با وجود کوتاه بودن می‌توان آنها را نیز وام‌دار سنت بلندنوویسی این نویسنده به شمار آورد.

    «پاییز ۳۲» از منظر فضاسازی چیزی جدای از رمان‌های اخیر جولایی همچون شکوفه‌های عناب و یا «یک پرونده کهنه ندارد» با این تفاوت که به جای تجمیع تمامی حس و نگاه او در یک رمان، هر یک از آنها به صورتی جدا و در بستر یک داستان کوتاه زیرذره‌بین او قرار گرفته است.

    داستان‌های «پاییز ۳۲» گاه بستری هستند برای خلق یک داستان معماگونه و پرتعلیق که نویسنده را از فرط هیجان و اضطراب تا آخرین سطور خود در گیر و دارش اسیر می‌کند و گاه روایتی هستند نرم و لطیف که نویسنده از آن برای ورود به درون ذهن و روان راویان استفاده کرده است و حسی ناب را از دل تاریخ برای مخاطب امروزین خود زنده می‌کند.

    اما پرسش اساسی در مواجه با این اثر در این نهفته است که جولایی با پرسه‌زدن در دل کوچه پس کوچه‌های تاریخ به دنبال چه ارمغانی برای مخاطب امروزین خود است.

    نگاهی به داستان‌های بلندی که او در سال‌های اخیر از خود به جای گذاشته است پاسخی قابل تامل به این سوال دارد. بر همین اساس به نظر می‌رسد بازتولید حس پرسشگری و کشف استعاری آنچه بر انسان ایرانی در بعد زیست اجتماعی و سیاسی  و فرهنگی او می‌گذرد مهمترین بزنگاهی است که او به دنبال آن است. جولایی با ترفندی هنرمندانه از مخطاب خود می‌خواهد امروزش را از جاده دیروزش کشف کند. در دل عشق‌ها و حسرت‌ها و امیدهای فرجام یافته و ناامید شده به کشفی تازه از بافتار زیستی خود دست پیدا کند و شیوه اندیشیدن و تمرکز کردن و تصمیم گرفتنش را یا استعانت از این دستمایه تاریخی به روز کند.

    جولایی در دل تاریخ از حسرت‌هایی می‌گوید که در ساختار ذهنی و فکری ایرانی نهادینه شده است. از تصمیم‌هایی که با بی‌مبالاتی گرفته نشد و یا با سیاست‌ورزی غلط گرفته شد. از عشق‌هایی که چشم‌های تنگ بر بادشان داد و از تمناهایی که بودنشان مایه بر باد رفتن جمع زیادی شد. از تلاش برای حق‌گویی و از جهدی تاریخی برای خاموشی صدای حق.

    اگر این عبارات را بپذیریم که برای نوشتن از تاریخ باید به آن و بستری که در آن جاری است فرصت داد تا کلمات و ادبیات بتوانند پذیرایش شوند و نسخه‌ای امروز پسند از آن ارائه کنند حالا جولایی نمونه‌ای است کامل از آنچه باید در این بستری جاری و ساری ساخت.

    جولایی کوتاه نویس اما خود را عامدانه به زیر ذره‌بین مخاطبش برده و هر یک از توانایی‌هایش در نوشتن و روایت را لخت و عریان و در قاب یک روایت داستانی پیش چشم او عیان کرده است. گاه تنها به روایت تاریخی و پر کشش بودنش اشاره دارد و گاه سعی می‌کند از دل یک زندگی نمایی از ساختارها و مناسبت‌های میان انسانی را به تصویر بکشد. گاه از حسرت و فرصت‌های سوخته تاریخی صحبت می‌کند و گاه سخنش بازخوانی یک دلدادگی از دست رفته است که خروجش از پس تاریخ حسی تلخ و شیرین را توامان به مخاطب منتقل می‌کند.

    ننکته کلیدی در مواجهه با او داستان‌هایش این است که جولایی داستان‌نویس تفننی نیست. تاریخ و روایت از آن برای او تنها دستمایه‌ای عامه پسند به شمار نمی‌رود. تاریخ برای او مبدایی است که مقصدش هزاران راه هرگز نرفته و یا رفته و به فرجام نرسیده مخطابانش است. او سعی می‌کند از جاده تاریخ مخاطبانش را به مقصدی که یا حسرت رسیدن به آنر ا دارند و یا جرات رسیدن به آن را ندارند ولو در حد مزه مزه کردنی کوتاه برساند.

    «پاییز ۳۲» در این مختصات مجموعه‌ای از چنین راه‌هایی را پیش روی مخاطبانش قرار می‌دهد تا آنها از آن چه می‌پسندند به پایان راهی برای خود دست و پا کنند و از این منظر است که می‌توان این کتاب و داستان‌هایش را اثری نه برای یک دسته یا طیف که برای دسته‌ها و طیف‌های فراوانی از مخاطبان برشمرد؛ بری آنهایی که هنوز باور دارند ادبیات یکی از تنها سنگرهای باقی مانده  در نبرد با روزمرگی برای درک، حس و رسیدن به زیبایی‌های گاه دست‌نایافتنی در زندگی و تلاش برای تجربه و ایجادش در بافتار زندگی واقعی روزمره است.

  • قرن‌هاست که هیچ فلسفه‌ای نداریم/ فقدان پرسش در شعر پس از نیما

    قرن‌هاست که هیچ فلسفه‌ای نداریم/ فقدان پرسش در شعر پس از نیما

    به گزارش خبرنگار مهر، «مسئله» با «سوال» نسبت دارد و جهان و جامعه‌ای که «سوال» ندارد، «مسئله» هم ندارد؛ نه به این معنا که برای چنین جهان و جامعه‌ای مشکلی ایجاد نمی‌شود، برعکس، این شرایط پر از مسئله و مشکل و آسیب است، ولی آحاد آن از بنیاد این مشکلات و آسیب‌ها بی‌خبرند، بنیادها را از یاد برده‌اند، از آنها نمی‌پرسند، آن را آنها را به چالش نمی‌کشند و متعاقبا، «رهایی» همواره به تاخیر و تعویق می‌افتد. جامعه بی‌پرسش و بی‌مسئله، جامعه‌ای رهاشده است که با رهایی واقعی دورترین فاصله را دارد. هر تفکر و اندیشه‌ای از خاستگاه مسئله و پرسش بیرون می‌آید، همانطور که رهایی نتیجه غایی تفکر است. این فرایند همان چیزی است که می‌توان مسامحتا عنوان «فلسفه» بر آن نهاد؛ چیزی که مصطفی علیپور، شاعر و منتقد ادبی، دوران ما را فاقد آن می‌داند. او در گفت‌وگوی پیش‌رو به تحلیل نسبت شعر بی‌مسئله (بی‌سوال) با جامعه‌ای می‌پردازد که به عنوان خاستگاه‌ اجتماعی، شاعر را می‌پروراند و به ظهور می‌رساند. از نظر این منتقد شعر معاصر، جامعه‌ای که سوال و مسئله طلب نمی‌کند، شاعر مسئله‌دار هم نخواهد داشت. در این گفت‌وگو شاعران معاصر با شاعران مسئله‌دار کهنی چون «مولوی» و «خیام» مقایسه شده‌‍اند؛ قیاسی که در پس آن، همراه با مصطفی علیپور باید پذیرفت که شعر معاصر دچار سطحی‌گرایی تاریخی است. مشروح این گفت‌وگو در ادامه آمده است:

    وقتی شعر مدرن در غرب را با آنچه در ایران با عنوان «شعر مدرن» خوانده و سروده می‌شود، مقایسه ‌می‌کنیم، نتایج جالبی به دست می‌آید. بگذریم از اینکه عنوان شعر مدرن برای آنچه که در ایران سروده می‌شود، با مسماست یا نه! اما به هر حال، آن مقایسه را می‌توان مثلا از خلال بررسی اشعار شاعری مثل «شارل بودلر» به عنوان یکی از مهمترین چهره‌های شعر مدرن در غرب با «نیما یوشیج» آن‌هم به عنوان یکی از مهمترین چهره‌های شعر مدرن در ایران انجام داد؛ ما در شعر بودلر با نوعی بحران مسئله‌دار که در رابطه‌ی پروبلماتیک «انسان» و «جهان مدرن» وجود دارد، مواجه‌ایم که به ندرت در اشعار شاعر برجسته و بزرگی مانند نیما وجود دارد. بودلر علی‌رغم تغزل و شعریت، خواننده‌اش را به نحو هستی‌شناختی درگیر وضعیتی مسئله‌دار در دل جهان می‌کند و روایتی از انسان مدرن ارائه می‌دهد که به نحو بنیادین با انسانی که این دوران مسئله‌مند را درک نکرده متفاوت است. در این سو، اما شاعر ایرانی به ندرت به وضعیت‌های هستی‌شناختی و مسئله‌مند جهان مدرن اشاره دارد و اگر هم به موضوعات اجتماعی اشاره می‌شود کمتر دارای ویژگی‌های بنیادین، تراژیک و مسئله‌مند انسان مدرن است. ذکر این نکته البته ضروری است که باز نیما در این عرصه، از جمله مسئله‌مندترین شاعران است و اگر ما شاگردان و پیروان امروزی او را مد نظر قرار دهیم، وضعیت به معنای واقعی «فاجعه‌بار» است؛ به نحوی که گویی شاعران و اشعار سروده شده توسط آنها هیچ مسئله، گسست، بحران و تکانه‌ای پروبلماتیک برای انسان دوره مدرن به ارمغان نمی‌آورند! نظر شما در این باره چیست و تا چه حد با این پیشفرض موافقید؟

    شما می‌توانید همین حرفهایی را که زدید از زبان من بنویسید؛ به این معنا که کاملا با این موضوع موافقم. چیزی که شما به عنوان «مسئله‌مندی» انسان و جهان و رویکرد هستی‌شناختی به این رابطه، نامگذاری کردید، پیشتر در فرهنگ ادبی ما، چه در شعر و چه در نثر، از آغاز شعر فارسی تاکنون وجود داشته است، و ما این را به عنوان نوعی حکمت معرفی می‌کنیم. نوع خاصی از حکمت که کاملا در آثار ادیبان کهن ما قابل ردیابی است. به همین دلیل در تاریخ ادبیات ما کسانی که پرسش‌های بزرگ و چالش‌برانگیز را برای انسان مطرح کرده‌اند، مثل «مولانا» و «خیام» و… در صدر این قله حکمت ایستاده‌اند و همه جهان هم به این موضوع اعتراف دارد. در واقع اینها کسانی هستند که نگاه جهانی دارند و انسان در هر جای جهان باشد به این پرسش‌ها، مسائل و چالش‌هایی که از منظر هستی‌شناسی اهمیت دارند، توجه می‌کند.

    باید به این نکته توجه کنیم که چرا شاعرانی که ما الان داریم، در این چهل یا پنجاه ساله اخیر، در خوشبینانه‌ترین حتی به اندازه یک شاعر دسته‌دوم یا دسته‌سوم دوره عراقی ما در دنیا معروف نشده‌اند. علتش این است که به خاطر همان پرسش‌ها و مسائل بنیادین و شگفت‌انگیز و چالش‌برانگیزی است که آن شاعران در دوره عراقی مطرح می‌کردند، ولی امروز جایش در شعر ما خالی است.

    بنابراین باید این نکته را بپذیریم که ما در ادبیات معاصر چنین حکمت و عمقی را که نتیجه یک نگاه و چالش جهانی است، نداریم. خیام و مولانا در صدر قرار دارند و نظر جهانیان را جلب کردند، نوع چالشی که آنها ایجاد کرده‌اند، یک چالشی جهانی است. یعنی پرسشی را که ایجاد می‌کنند، پرسش همه انسان‌ها و بشر در سراسر جهان است. پرسش‌هایی است که از ذات انسان بر می‌آید، نه از فرهنگ و قوم و قبیله و تاریخ خاصی از جهان.

    چرا بعد از نیما که عملاً ما وارد ادبیات مدرن شدیم، و قاعدتاً ویژگی‌اش باید به چالش کشیدن بسیاری از بنیادها، از جمله رابطه بنیادین و پروبلماتیک انسان و جهان باشد، و موقعیت مسئله‌مند این انسان و جهان را طرح کند، چنین اتفاقی کمتر افتاد؟

    بله، عملاً در شعر بعد از نیما ما هم چنین چیزی را نداریم. البته شاید به ندرت رگه‌هایی از چنین نگاه هستی‌شناختی را بتوانیم پیدا کنیم. مثلا در شعر «بیژن جلالی» به گمان من چنین رگه‌هایی وجود دارد. آنقدر که دغدغه جلالی بیشتر ایجاد و طرح چنین پرسش‌هایی در قالب شعر بود، اینکه بخواهد به زبان شعر و  ارزشهای زیباشناسی در شعر توجه داشته باشد.

    ما در ادبیات معاصر آن حکمت و عمقی را که نتیجه یک نگاه و چالش جهانی است، نداریم. خیام و مولانا در صدر قرار دارند و نظر جهانیان را جلب کردند، نوع چالشی که آنها ایجاد کرده‌اند، یک چالشی جهانی است. یعنی پرسشی را که ایجاد می‌کنند، پرسش همه انسان‌ها و بشر در سراسر جهان است

    نوع چالشی که شعر بعد از نیما ایجاد می‌کند، یک چالش هستی‌شناختی و از این نظر بنیادین نیست، بلکه بیشتر چالش‌های اجتماعی و سیاسی در زندگی روزمره است. به عبارت دیگر، چالش‌هایی که این شعر ایجاد می‌کند، به کل جهان و نظام هستی برنمی‌گردد، بلکه هم خود نیما که به نوعی بنیانگذار نوعی سمبولیسم در شعر فارسی است، و هم شاگردانش، بیشتر متوجه شعر اجتماعی با دیدگاهی خاص بوده‌اند. با این‌حال همانطور که گفتم رگه‌هایی بسیار بسیار کم‌رنگ را می‌توانیم در شعر چهره‌هایی مثل » مهدی اخوان ثالث» ببینیم. مثلا در «فروغ فرخزاد » هم می‌توانیم این رگه‌ها را ببنیم؛ یا به شکل بسیار رقیق‌شده و آغشته با نوعی عرفان شرقی در شعر «سهراب سپهری» هم وجود دارد که آدم نمی‌داند ایشان دنبال ایجاد چالش هستی‌شناختی است یا پرداخت شاعرانه از نوعی عرفان شرقی.

    چهره‌های دیگری هم هستند، مثلا اسماعیل خویی، منوچهر آتشی و یا دکتر شفیعی کدکنی و… هم این رگه‌های رقیق شده را دارند. اما باید پذیرفت که هیچکدام از این شاعران، نماینده آن نگاه بنیادین و مسئله‌ساز نسبت به انسان و جهان نیستند.

    باید درباره دلایل این «فقدان مسئله بنیادین» که به عقیده من می‌تواند در حوزه شعر اجتماعی هم وجود داشته باشد، بیشتر حرف بزنیم. چرا شعر فارسی معاصر و اصطلاحا مدرن ما که به نظر من قاعدتا باید مسئله‌مندتر از شعر کهن می‌بود، اینگونه نشد؟

    ببینید، شاعر به هر روی، نماینده جریان تاریخی عصر خودش است. در واقع شاعر یک شناسه تاریخی است. اگر مولانا، خیام، حافظ، سعدی و… چنین چالش‌هایی را ایجاد کرده‌اند، دلیلش این است که ماهیت جهان در روزگار آنها این را می‌طلبید. یا مثلا اگر در غرب، چنین چیزی وجود دارد، دلیلش این است که وضعیت غربدر دوران مدرن این را می‌طلبد و می‌طلبیده است. اما جامعه ایرانی بعد از نیما اصلا چنین چالشی را ندارد و نمی‌طلبد. بزرگترین دغدغه جامعه پس از نیما نان و کار و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی و حذف سانسور و… است، نه بحران من با جهان خودم. در نظر بگیرید که جامعه دوران نیما و پس از نیما چنان آمیخته و آلوده و آغشته به چنین طرز تلقی و دغدغه‌هایی است که اگر شاعر این دوره، تغزلی هم بنویسند، عمدتاً تاویل‌ها و تعبیرها همان سمبولیسم اجتماعی خواهد بود؛ به همین دلیل است که حتی شخصی‌ترین شعرهای نیما هم، امروز مورد تعبیر و تفسیر سیاسی قرار می‌گیرد.

    یا مثلا «زمستانِ» اخوان یکی از این نمونه‌ها است. حتی اگر اخوان بخواهد یک تفسیر شاعرانه از زمستان ارائه کند، و مثلا ماهیت زمستان را از رهگذر حرکت زمین به دور خورشید و برآمدن فصول سال و… هم ارائه کند، تفسیرها عمدتا سیاسی است و همه می‌گویند منظور از زمستان، «اختناق» است. یا مثلا «تو را من چشم در راهم…» نیما یکی از عاشقانه‌ترین و تغزلی‌ترین نیمایی‌های معاصر است، ولی نگاه‌ها به این شعر هم کاملا سیاسی و اجتماعی است و در این شعر می‌گردند تا ببیند نیما کجا را کوبیده است. اینها همه نشان می‌دهد که نیاز و دغدغه جامعه ما، ضرورت‌ها و عطش این جامعه، کوبیدن بخشی از قدرت یا ساختار سیاسی و اجتماعی است. یا مثلا دغدغه و علاقه‌اش مدام روایت نوعی لنگیدن و نقص ساختاری جامعه است.

    بنابراین ما باید این فقدان مسئله هستی‌شناختی در شعر را بر مبنای فهم تحولات عمیق اجتماعی بفهمیم. چون اساساً باید تحولات عمیق اجتماعی‌ای در ذهنیت عمومی و زبان یک ملت بوجود بیاید، آنوقت هنرمندان و شاعرانی که از دل این زمینه بیرون می‌آیند در راستای آن تغییرات و تحولات بنویسند و اثر خلق کنند؛ بر این مبنا از آنجا که این زمینه اجتماعی اساسا این پرسش‌ها و چالش‌های بنیادی را در بطن و ذهن و زبان خود ندارد، طبیعی است که شعر شاعر هم از این مضامین و محتواها خالی باشد. فقط هم در شعر نیست، مثلاً شما بودلر را مثال زدید، ولی تنها بودلر نیست، «پل الوار» را ببنید، «پابلو نرودا» را ببنید، حتی شاعر و نویسنده کاملا اجتماعی‌ای مثل «ویکتور هوگو» هم همین است. و این نشان می‌دهد که غرب این فضا را در درون خودش داشته و لذا شاعر آنچه را که تحلیل می‌کند، بر پایه داده‌های ذهنی و تاریخی و فرهنگی خودش است؛ به عبارتی شاعرانی که محصول چنین جامعه‌ای هستند، در واقع می‌خواهند پاسخگوی این نیاز جامعه و جهانشان باشند.

    مثلا نگاه هستی‌شناختی شاعران یونان را ببنید؛ ظاهرا در یونان قدیم، شاعران مشکل نان و آب و مسکن و… نداشتند، شما اگر بگردید در شعر یونان قدیم می‌بینید که فلسفه در آنجا غالب است. به همین خاطر شاعرانشان، اساساً فیلسوف هستند. اما در دوران معاصر، ما اساساً فلسفه‌ای نداریم. البته ما قرن‌هاست که فلسفه‌ای نداریم.

    آقای علیپور، فارغ از مضامین که به نظر من هم شدیدا اجتماعی و تاریخی است و در اساس، تاریخ است که آن را در اختیار شاعر قرار می‌دهد، بنده معتقدم که نوع پرداخت، ساختار شعر، زاویه دید و اندیشه شاعر خودش در پروبلماتیک و مسئله‌دار کردن شعر شدیداً دخیل است، ولی ما می‌بینیم که پرداخت اجتماعی توسط همین شاعران که فرمودید در معرض مسائل اجتماعی چون نان و کار و آزادی و… هستند، آنقدر جزئی و شخصی و غیراجتماعی و بی‌مسئله و از این‌رو سطحی صورت می‌گیرد که کمتر بحران و چالش و گسست می‌سازد. همان بودلر را که مثال زدیم، می‌آید درباره یک بلوار از شهر محل سکونت خود شعری می‌نویسد که بحران و مسئله بنیادین انسان و جهان را در خود جای می‌دهد! یعنی اگر چه مضمون شعرش یک مصداق جزئی و اتفاقا اجتماعی است، ولی نوع پردازش اندیشه در قالب این شعرش به نوعی است که بلوار یا خیابان یک شهر کوچک در اروپا، موقعیتی پروبلماتیک و هستی‌شناسانه پیدا می‌کند و نسبت انسان و جهان به شیوه‌ای درخشان و هنرمندانه به چالش کشیده می‌شود. بدین ترتیب ما دیگر در چنین شعری صرفا با یک شهر و خیابان و بلوار مواجه نیستیم، بلکه با ساحتی مواجه‌ایم که در آن، خودمان را در برابر کل جهان مدرن بی‌پناه می‌یابیم و کلیت وضعیت مدرن‌مان به شیوه‌ای شهودی مانند یک پدیدار هولناک در برابرمان ترسیم می‌شود. شاعر چنان تضادها و تناقض‌های جهانی را که من با آن روبر هستم تصویر می‌کند که خود را دچار مسائلی بنیادین و گسست‌های لاینحل می‌بینم. اما شعر معاصر ما نمی‌تواند خود را از یک مطالبه تا حد زیادی جزئی و انتزاعی و غیرپروبلماتیک از همان آب و نان و شغل و… فراتر ببرد. بنابراین به نظر می‌رسد مسئله صرفا دغدغه و مضامین اجتماعی نیست، بلکه نوع پرداخت هم می‌تواند از یک مسئله اجتماعی در دوران نو، یک فضای پروبلماتیک، عام و جهانی بسازد و ما را با بحران هستی در همین تاریخ خودمان مواجه کند. اینطور نیست؟

    دقیقا همین‌طور است. ببینید یک اشتباهی در گستره شعر مدرن ما بویژه پس از نیما صورت گرفته است؛ نیما در یکی از نظریه‌هایش درباره شعر که آن را در نامه‌ها و آثار مکتوبی تئوریزه کرده، طرفدار نوعی جزئی کردن زبان شعر است. به عبارت روشنتر نیما طرفدار وارد کردن زبان به حوزه جزئیات است. حالا بگذریم که خودش هم در این زمینه خیلی موفق عمل نکرده است. اما نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که این نظریه خیلی خوب فهمیده نشد.

    نگاه هستی‌شناختی شاعران یونان را ببنید؛ ظاهرا در یونان قدیم، شاعران مشکل نان و آب و مسکن و… نداشتند، فلسفه در آنجا غالب است. به همین خاطر شاعرانشان، اساساً فیلسوف هستند. اما در دوران معاصر، ما اساساً فلسفه‌ای نداریم. البته ما قرن‌هاست که فلسفه‌ای نداریم

    نیما معتقد بود چه اشکالی دارد که ما مثلا از چرخ خیاطی در شعر استفاده کنیم! یا مثلا از سفره صبحانه و نان و پنیر و… یا حتی «جیب‌های خالی» یک انسان را در شعر بیاوریم! او می‌خواهد زبان شعر را به جزئیات نزدیک کند، اما متاسفانه این تئوری پس از نیما و حتی توسط شاگردانش هم خوب فهمیده نشد. حتی به نظر من خود نیما هم در نهایت یکی از کلی‌گوی‌ترین شاعران معاصر ما باقی می‌ماند و اتفاقا در شعر خود او هم حوزه جزئیات را بسیار کم می‌بینید. یعنی عمده شعرهای نیما یک نگاه کلی به جهان دارد. به همین من یاد جمله «مارتین هایدگر» فیلسوف آلمانی می‌افتم که گفته بود شعر و فلسفه در یک چیز مشترک هستند و آن هم فلسفیدن است، زیرا هم شعر و هم فلسفه به نوعی با کلیات سر و کار دارند و از این نظر شعر شبیه به فلسفه است.

    پس علی‌رغم اینکه نیما می‌گوید در شعر باید وارد حوزه جزئیات بشویم و نباید حرف‌هایی بزنیم که نیاز ملموس جامعه خودمان نیست، اما این اتفاق بد فهمیده شد و به موضوعی که شما اشاره کردید منتهی شد. شاید در بین شاگردان نیما، فروغ در این زمینه از همه موفقتر بود و این جزئی‌نگری را خوب درک کرد. ولی به طور کلی این جزئی‌نگری به گمان من کمی بد فهمیده شد و به نوعی سطحی‌گرایی و شخصی‌گرایی و… منتهی شد. نیما معتقد بود تاریخ ادبیات ما از آغاز شعر فارسی تا زمان خود نیما، به اندازه کافی وارد حوزه کلیات شده است و تقریبا بسیاری از پرسش‌های بزرگ هستی‌شناسانه و مسئله‌مند را مطرح کرده است، به همین دلیل آنچه امروز نیاز جامعه ما است ورود به همان موضوعات جزئی اجتماعی است. به همین دلیل او جزئی‌نگری را در واقع جزء لوازم و ابزارهای شعر جدید می‌کند، ولی بدفهمی درباره آن باعث می‌شود که ما مسائل عمقی و هستی‌شناختی را از رهگذر مسائل جزئی ببینیم و بنگریم.

    البته باید این نکته را بگویم که ما نباید از این وضعیت نگران و ناامید باشیم. وضعیت کنونی شعر نباید برای ما اسباب نگرانی باشد. من فکر می‌کنم که دوره های تاریخی پس از این دوره هم خواهد آمد و این یک مرحله از سیر ادبیاتی ماست؛ ما نباید اطوار تاریخی را نادیده بگیریم یا رد کنیم. به هر حال با وجود شرایط فرهنگی و اجتماعی و تاریخی امروز ما، نباید انتظار داشته باشیم که مانند شرایط تاریخی قرن هفتم و هشتم شعر بگوییم و آن عمق سابق در اشعار ما وجود داشته باشد. باز تاکید می‌کنم که ضرورت جامعه ما ایجاب می‌کند که شاعران به آن سمت‌وسو سوق پیدا نکنند و وضعیت شعر آنچیزی باشد که امروز می‌بینید. بنابراین من ناامید نیستم، ولی زمان بسیاری می‌برد تا این وضعیت تغییر کند.

    مایلم در بخش پایانی کمی از تحلیل ساختار و وضعیت اجتماعی فاصله بگیریم، و بر موضوع سوژه‌ها یا همان شاعران تمرکز کنیم. علی‌رغم اینکه جهان و جامعه امروز تفاوت عمده‌ای با جهان و جامعه قدیم پیدا کرده، اما به نظر می‌رسد باید به تفاوتی بنیادی میان شاعران امروز با شاعران دوران کهن هم قائل بود…

    همین‌طور است؛ اساساً پرداختن به مسائل بنیادین، هستی‌شناختی و به قول شما «پروبلماتیک» که برای انسان چالش‌برانگیز است و نسبت من انسان و جهان را به پرسش می‌کشد، کاملا برمی‌گردد به قدرت ذهن شاعران. باید اعتراف کنیم که ما امروز آن قدرت ذهنی‌ای را که شاعران کهن داشته‌اند، در شاعران امروز نمی‌بینیم و سراغ نداریم.

    بر مبنای این قیاس، آیا می‌توان گفت که ادبیات امروز ما دچار سطحی‌گرایی شده است؟

    بله، به گمان من ما خیلی دچار سطحی‌گرایی هستیم. اگر شما چند شاعر بزرگی را که تا دهه ۴۰ و ۵۰ فعالیت داشتند، مستثنی کنید، بعد از آن‌ها ما دیگر شاعرانی نداریم که بتوانیم عمق و قدرت ذهنی آن‌ها را با شاعران گذشته‌مان قیاس کنیم. آن چند شاعر بزرگ دهه‌های پیش، قطعاً شاعران سطحی‌ای نبودند، آنها تلاش می‌کردند به نیازهای جامعه‌شان پاسخ بدهند. البته باز بگویم که در مقام قیاس این شاعران بزرگ عصر ما با بزرگان دوران گذشته، باز دست شاعران امروز بسیار خالی است. حالا بماند که امروز ما اصلا شاعرانی که بتوانیم دست به چنین قیاس‌هایی با بزرگانمان بزنیم نداریم. حتی خود نیما هم اگر شاعر بزرگی است به این دلیل است که او گشاینده راه تازه‌ای در ادبیات ماست. البته می‌شود آثاری را در نیما پیدا کرد که پرسش‌های بزرگ انسانی را در خود داشته باشد، مثلا «افسانه» نیما پرسش‌های جدی بشر را مطرح کرده است، و در عین حال تغزل دارد، روایت دارد و گاهی هم وارد جزئیات می‌شود، اما با وجود ورود به جزئیات، مسائل و پرسش‌های عمیق و جدی انسان در این جهان را مطرح می‌کند. اما باید بپذیریم که بعد از نیما تا به امروز خیلی کم چنین اتفاقی در شعر ما افتاده است.

    طرح پرسش و همان چیزی که شما «مسئله‌مندی» می‌گویید، یک ذهن شگفت‌انگیز می‌خواهد و کار هر کسی نیست. متاسفانه این پرسش‌انگیزی در دوران شعر معاصر و پس از نیما وجود ندارد. هر پرسشی هم که هست درباره نیازهای روزمره و چیزهای دم‌دستی است

    دلیلش هم همانطور که گفتم این است که قدرت ذهن شاعران ما اصلا به گَردِ قابلیت ذهنی شاعران بزرگ تاریخ ادبیات ما نمی‌رسد، به همین دلیل است که می‌بینیم شاعران امروز ما عمدتا دچار شعارزدگی، کلیشه‌زدگی و سطحی‌گرایی می‌شوند و آثار زیادی هم از این‌ها باقی نمی‌ماند. اما همین امروز می‌بینیم که در آثار شاعران غربی هنوز خصلت‌های بنیادین و هستی‌شناختی وجود دارد و آنها به عظمت هستی‌شناسانه انسان و جهانی که این انسان در آن زندگی می‌کند توجه دارند؛ اساساً یکی از دلایلی که تمام جوامع امروز، آثار غربی‌ها را ترجمه می‌کنند، می‌خوانند و با آنها ارتباط برقرار می‌کنند – چه در رمان چه در شعر – همین موضوع است. چون آنها پرسشها و مسائلی را مطرح می‌کنند که پرسش تمام جهان است. این پرسش‌ها مثل پرسشهایی که خیام مطرح می‌کند و همه جهان و کلیت هستی انسان را به چالش می‌کشد. امروز خیام در همه جای جهان خواننده دارد و این حیرت‌آور است که شاعری این‌قدر دوام داشته باشد.

    به نظر من «ذهنی‌ترین» شاعر جهان ما خیام است؛ نه از منظر پیچیده‌گویی یا استفاده از مفاهیم انتزاعی، بلکه از منظر پرسش‌برانگیزی و مسئله‌سازی برای انسان و جهان. از این نظر هیچکس به قدرت خیام نمی‌رسد که بتواند با این صراحت و با این شجاعت پرسش‌های بزرگی را درباره زندگی و انسان مطرح کند. چون طرح پرسش و همان چیزی که شما «مسئله‌مندی» می‌گویید، یک ذهن شگفت‌انگیز می‌خواهد و کار هر کسی نیست. متاسفانه این پرسش‌انگیزی در دوران شعر معاصر و پس از نیما وجود ندارد. هر پرسشی هم که هست درباره نیازهای روزمره و چیزهای دم‌دستی است. در این میان و از این نظر، باز از همه شاعرتر، خودِ نیماست، یک مورد خیلی خوب که می‌توانم مثال بزنم شعر «خانه ام ابری است» و از آن مهمتر شعر «ریرا»ی نیماست. به نظر من شعر «ریرا» قابل مقایسه با شعرهای بزرگ تاریخ ادبیات ماست. به همین دلیل معتقدم از این نظر، در دوران معاصر نیما همچنان در صدر قرار دارد.

    نکته‌ای که جالب است این است که تا امروز بسیاری از منتقدان ادبی ما، عموما به ارزش‌های زیباشناسانه و شکلی شعر نیما پرداخته‌اند، اما گمان می‌کنم در دهه‌های آینده نسل‌های بعدی منتقدان ادبی، به همین وجوه مسئله‌مندانه و هستی‌شناختی شعر او نگاه خواهند کرد. این شعرهای نیما، در عین اینکه جزئی است، اما نگاه کلی و مسئله‌مندانه‌ای به جهان دارند. نگاهی که بسیار فراتر از نگاه‌های روزمره و سطحی است و این کار خیلی سختی است. اینکه شما پرسش‌های بنیادین را مطرح کنید و در عین حال به ارزش‌های زیباشناسانه کاملا وفادار بمانید. شماری از آثار نیما واقعا چنین خصلتی دارد.

  • مجموعه شعر «نورهان» در «یک ماه، یک کتاب» نقد می‌شود

    مجموعه شعر «نورهان» در «یک ماه، یک کتاب» نقد می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، ‌ سی‌ودومین برنامه «یک ماه، یک کتاب» با نقد و بررسی کتاب «نورهان» سروده محمدرضا تقی‌دخت روز شنبه بیست‌وسوم آذرماه در حوزه هنری برگزار می‌شود.

    یوسفعلی میرشکاک و اسماعیل امینی به عنوان منتقد در این جلسه حضور خواهند داشت و دبیری و اجرای این مراسم را فریبا یوسفی برعهده دارد.

    مجموعه شعر «نُورَهان» شامل  ۴۲ غزل و ۱۹ شعر در قالب‌های سپید و نیمایی با محتوای غالبا تغزلی است که انتشارات سوره مهر، در ۱۶۴ صفحه با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه آن را چاپ و روانه بازار نشر کرده است.

    گفتنی است سی‌ودومین جلسه «یک ماه، یک کتاب» بیست‌وسوم آذرماه ساعت ۱۶ در سالن سلمان هراتی حوزه هنری واقع در خیابان سمیه برگزار می‌شود و حضور علاقمندان در این نشست آزاد است.

    در غزل «هیچ» چنین آمده است:

    هر چه که گفتی مرا به کار نیامد

    جز دلِ خونین از انتظار نیامد

    عشق و صبوری، زهی حکایتِ باطل! ‌

    صبر نمودم ولی قرار نیامد

    زخمه نزد چون تو هیچ‌کس، که پس از تو

    هیچ صدایی از این سه‌تار نیامد

    عشق، فقط عشق، غیرِ «عشق» نبودیم

    قصه ما جز به اختصار نیامد

    این‌قَدَر از خویشتن مرنج، همین است

    عشق کسی را به اختیار نیامد

    شانه سپردم به بارِ این‌همه دوری

    سنگ هم این‌قدْر بردبار نیامد

    عکسِ تو می‌خندد و … هنوز خزان است

    خوابِ تو را دیدم و … بهار نیامد

    دست مرا و تو را گرفت و نپیوست

    کاری از دستِ روزگار نیامد

    شاید یک روز بعد مرگ نوشتم:

    مُردم و او بر سرِ مزار نیامد …