صفحه اول روزنامه های یکشنبه ۷ اردیبهشت ۹۹

سخنان رئیس جمهور در جمع فعالان اقتصادی، گاف ترامپ در باره تزریق مواد ضدعفونی،افزایش مبتلایان به کرونا در برخی استانها و… از تیترهای مطبوعات امروز است.
صفحه اول روزنامه های یکشنبه ۷ اردیبهشت ۹۹


سخنان رئیس جمهور در جمع فعالان اقتصادی، گاف ترامپ در باره تزریق مواد ضدعفونی،افزایش مبتلایان به کرونا در برخی استانها و… از تیترهای مطبوعات امروز است.
صفحه اول روزنامه های یکشنبه ۷ اردیبهشت ۹۹

تمامی حقوق این سایت برای خبرآنلاین محفوظ است.
نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright © ۲۰۱۸ khabaronline News Agancy, All rights reserved





مهدی فرجی برزگر کارشناس رسانه، رویه رسانه ملی در بعد آموزش از راه دور دانش آموزان در دوران کرونا را مثبت ارزیابی کرد و گفت: آموزش مجازی خواست امروز دنیا نیست و اولین بارقه آن در ۱۹۲۰ در امریکا رخ داد و بعدها اولین کلاس های آموزشی رسانه ای در فرانسه دیده شد.
وی ادامه داد: امروز نه تنها به دلیل این پاندمی، بلکه بر اساس مقرون به صرفه بودن آموزش رسانه ای، بسیاری کشورها به این سمت حرکت می کنند تا دانشجویان بیشتری را با هزینه های کمتر اقتصادی تربیت کنند و از طرفی دستاوردهای بزرگ علمی را از طریق آموزش مجازی ارائه دهند.
فرجی تجربه مشابه کشورمان را متعلق به برخی استان ها در دوران جنگ تحمیلی عنوان کرد و گفت: در آن زمان رسانه پیشرفت کنونی را به خود ندیده بود؛ در حالیکه معلمین امروزی در رسانه ملی، با انواع تکنولوژی آموزشی مجهز هستند.
وی آموزش کنونی در صداوسیما را بسیار پر بار خواند و تصریح کرد: تکنولوژی کمک می کند آموزش رسانه ای جذابیت داشته باشد و دانش آموزان با فراغ بال، پای این برنامه ها بنشینند.
فرجی با بیان اینکه آنچه امروز به عنوان آموزش رسانه ای شاهد هستیم، کم از کلاس های حضوری ندارد، افزود: بسیاری معلمان که از فن بیان خوبی برخوردارند، فضای این برنامه را از کلاس های درس بهتر هدایت می کنند.
وی نقطه قوت رسانه را موجب بروز حساسیت های ثانوی در دنیای آموزش واقعی دانست و افزود: این بدین معناست که معلمین باید خود را بخوبی مجهز کنند و کاملا با تکنولوژی های جدید آموزشی آشنا باشند.
فرجی گفت: بسیاری از معلمان در سطح پایتخت جمع شده اند که از طریق رسانه می توانند برای دانش آموزان کشور تدریس کنند و انشاالله بعد از بیماری، رسانه باید از این تجربه استفاده کرده و این مسیر را رها نکند.
وی همچنین با نگاهی واقع بینانه تعطیلی کلاس های درس و بهره گیری از شیوه تدریس رسانه ای را موجب تبعات منفی برای جامعه بزرگ معلمان دانست و تصریح کرد: در این شیوه طبیعتا همه معلمان به کار گرفته نخواهند شد و باید فکری برای آن ها کرد.
۲۴۱۲۴۱








خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ: امیر تتلو، حالا دیگر یک شخصیت مشهور جامعه فرهنگی ایران است. هر از چندگاهی خبری تکاندهنده از او در فضای فرهنگی ایران منتشر میشود و دوباره انواع و اقسام تحلیلها در باب عوامزدگی مردم ایران و بی کارکردی دستگاههای فرهنگی ایران رواج پیدا میکند و دوباره تا ابتکار جدید تتلو بحثها میخوابد و…ادامه ماجرا. اما در چهره پر از تتوی تتلو که حالا دیگر به سختی قابلشناسایی است؛ یک چیز کماکان ثابت است. چشمانش همچنان برق میزند. همچنان روشهای خلاقانهای برای در مرکز توجه بودن انتخاب میکند و همچنان به دنبال راههای جدید برای ماندن در صدر اخبار عامهپسند ایرانی است و این چنین است که تتلو در ایام قرنطینه ایرانی تبدیل به یک پدیده میشود.
در روزگار کرونا در ایران و در ایام «در خانه بمانیم» که به یکباره چیزی به نام لایوهای اینستاگرامی رونق گستردهای پیدا میکنند؛ تتلو مثل همیشه از فرصت به دست آمده به خوبی استفاده میکند و لایو میگذارد؛ با شخصیتهایی جنجالسازی از فضای مجازی که برخورد و مواجهه او با آنها، برای مخاطب اینستاگرامی در ایران به شدت جذاب و جالب جلوه میکند و نهایتاً خبری منتشر میشود مبنی بر اینکه تتلو رکورد بینندگان لایو در اینستاگرام را جابهجا میکند. این یک رکورد جهانی است که حالا در روزگار کرونایی در روزگاری که فقط مردم ایران در خانه نیستند، توسط مردم ایران جابهجا میشود. پربینندهترین محصول فرهنگی دوران کرونا در فضای پرمخاطب اینستاگرام.
احتمال اول: همه فیکاند؛ تتلوی دیوانه مگر طرفداری هم دارد؟
اولین واکنش سادهلوحانه معمول ما در مواجهه با چنین چیزی گزاره سادهای است: همه بینندگانش فیک هستند؛ تتلو طرفداری ندارد؛ فقط ادا دارد و فیلم بازی میکند. دیوانه است با انواع و اقسام مشکلات روانی و مگر یک دیوانه میتواند این قدر طرفدار داشته باشد؟ گزارهای که نادرستی آن برای همه کسانی که ردپای تتلو در فضای مجازی ایرانی در این سالها را پیگیری کردهاند اساساً چیز سخت و پیچیدهای نیست. تتلو رفتارهای به شدت نامتعارفی دارد. رفتارهایی که در عرف ایرانی به دیوانگی نسبت داده میشود. اما کسی میتواند انکار کند که دیوانگی او همراه با خودآگاهی طعنهامیزی از سوی اوست؟ تتلو خلبازی در میاورد و به در و دیوار میزند تا توجه جلب کند و اتفاقاً در این مورد آخری بسیار حرفهای است. او کار موزیکش را به خوبی بلد است. تبلیغ روی موزیکهایش را حتی از آن هم بهتر و مانور دادن روی دیوانگیهایش برای جذب مخاطب را از همه اینها بهتر. او در تمام این سالها موجسواری بر فضای افکار عمومی ایرانی را به خوبی آموخته است و به خوبی بلد است که خودش را آن چیزی نمایش دهد که اقشار متفاوتی به رفتارها او تمایل پیدا کنند.
اولین واکنش سادهلوحانه معمول ما در مواجهه با چنین چیزی گزاره سادهای است: همه بینندگانش فیک هستند؛ تتلو طرفداری ندارد؛ فقط ادا دارد و فیلم بازی میکند. دیوانه است با انواع و اقسام مشکلات روانی و مگر یک دیوانه میتواند این قدر طرفدار داشته باشد؟ احتمال دوم: با یک توطئه خارجی طرفیم
اما فارغ از این احتمال سادهانگارانه قضیه تتلو در عین سهل بودن ظاهر آن، بسیار ممتنع است. منش شخصیتی او، کارنامه عملی او و سوابق کاری او نشان میدهد که این بار دیگر پای توطئهای خارجی در کار نیست. این دومین واکنش ما در مواجهه با رکوردشکنی تتلو است. مسلم است که توطئههای رسانهای بیشماری از سوی مخالفان ایران در تمام این سالها برای جهتدهی به افکار عمومی طراحی و اعمال شده است؛ اما این بار ظاهراً تتلو یکتنه بدون وابستگی خاصی به رسانه یا سرویس فرهنگی- رسانهای خاصی به میدان آمده است؛ بنابراین راه سادهانگارانه همیشگی در نسبت دادن این ماجرا به سرویسهای آن طرف آب هم اینجا درست از آب درنمیآید و شناسایی نادرستی آن سادهتر از احتمال وجود آن است.تتلو حتی برای مخالفین اسم و رسم دار ایرانی هم یک دیوانه است که نباید جدی گرفته شود و بنابراین در این بیزینسهای پرپول ضدایرانی این روزها اساساً بازی داده نمیشود.
از آن طرف امیر تتلو، این موجود سازشناپذیرِ بدقلق، با پیمودن راهی طولانی اکنون به اینجا رسیده است که با یکی از مشکلداران روحی اینستا لایو میگذارد و رکورد میشکند. سابقه تاریخی تتلو در ایران لازم به تکرار دوباره نیست. از تمایل یکباره او به نماز خواندن و آشتی با پروردگار با نیتهای مختلفی که نیتسنجهای ما معمولاً تفسیر مناسبی از آن ارائه نمیدهند تا میل وطنپرستانهای که در دورههای مختلف تاریخ معاصر ایران سربرآورد و دوباره با نیتخوانی به تمایل برای گرفتن مجوز و کنسرت دادن تفسیر شد و به سادهترین شیوههای ممکن به فراموشی سپرده شده است.
به نظر میرسد که آنچه در تمام این ماجراها؛ ماجرای تتلو را روز به روز بحرانیتر کرده است و امروز با خیل طرفداران نوجوان او تبدیل به تهدیدی برای سلامت فرهنگی جامعه شده است؛ همین سادهانگاریهای تمام این سالها درباره این موجود افسرده و در عین حال خلاق است و این همان چیزی است که ما را امروز به اینجا کشانده است.
احتمال سوم: مخاطبان واقعی؛ شیفتگان حقیقی؛ جدیشان بگیرید
در میان همه این اتفاقات، بیاعتنایی دستگاه رسمی فرهنگی کشور به او و اتفاقات پیرامون او که اتفاقات کوچکی هم نیستند (پرمخاطبترین پخشزنده آنلاین ایرانی با ابتکار او برگزار شده است) آزاردهندهترین قسمت ماجراست. واضح است که در عامه پسندی فعلاً کسی یارای مقابله با او در فضای اینستاگرام را ندارد؛ اما بیاعتنایی و ندیده گرفتن او از سوی دستگاههای رسمی و رسانههای جریان اصلی کشور آیا مثل همیشه ما را قدمی عقبتر نگه نمیدارد: «بیخیالانه سری به تأسف تکان دهیم»
از طرف دیگر واضح است که رفتن به سمت راهحلهایی چون فیلتر اینستاگرام؛ اگر چه ممکن است این اقدام به دلیل موارد دیگری معقول باشد؛ اما اینجا مساله ما را نه تنها حل نخواهد کرد بلکه دو گام به عقب خواهد راند. ابزارهای ورود تتلو به ذهن نوجوان ایرانی بیشمار است و با حذف و نبود یک اپلیکیشن یا یک پیامرسان بعید است اتفاقی برای این دروازه ورود رخ دهد؛ اگر اشتیاق به او را افزایش ندهد.
به این ترتیب به نظر میرسد که هر نوع دخالت سلبی در روند این ماجرا نه تنها بی کارکرد باقی خواهد ماند بلکه به احتمال زیاد به نارسایی هر نوع اقدام پسینی بعدی منجر خواهد شد.
چاره چیست؟ ساده است. چاره ابتدا پذیرش این گزاره است که این چند صدهزارتایی که آنچنان به تتلو علاقهمند هستند که لایوهای او را با این شدت و علاقه پیگیری میکنند و این چند میلیونی که صفحه او را فالو کردهاند آدمهایی واقعی هستند از جنس پوست و گوشت و خون که تعداد زیادی از آنها نوجوانانی هستند که در ایران زندگی میکنند.در ایران متولد شدهاند.در ایران تحصیل کردهاند و…
چاره ابتدا پذیرش این گزاره است که این چند صدهزارتایی که آنچنان به تتلو علاقهمند هستند که لایوهای او را با این شدت و علاقه پیگیری میکنند و این چند میلیونی که صفحه او را فالو کردهاند آدمهایی واقعی هستند از جنس پوست و گوشت و خون که تعداد زیادی از آنها نوجوانانی هستند که در ایران زندگی میکنند هر نوع احتمال توطئهگونه دیگری درباره مشتریان پروپاقرص تتلو در واقع تعویق رسیدگی به ماجرای اوست. گشتی در فضای اینستاگرام و فقط جستجو در یافتن صفحات فن پیج (طرفداران تتلو) به وضوح نشان میدهد که طرفداران بیشمار تتلو؛ دختران و پسران نوجوان و جوانی هستند که علاوه بر لذت بردن از سبک موسیقایی او و موزیکهای رایگان او، به سبک زندگی و شیوه رفتار و تعامل او با دنیا نیز علاقهمند شدهاند.این نشانههای آشکار و دهها نشانه پنهان و آشکار دیگر که نشان میدهد طرفداران تتلو آدمهایی واقعی هستند که در ایران زندگی میکنند و از میان همه سبکهای زندگی و حضور در دنیا؛ همه شیوههای رفتاری که دستگاههای رسمی مستقیم یا غیرمستقیم به آنها پیشنهاد میکنند؛ یک سبک زندگی عصیانگر، وحشی، بیتناسب با مختصات جامعه ایرانی و البته بیاندازه جذاب برای سنین نوجوانی را انتخاب کردهاند.
پذیرش و رسمیت دادن به این گزاره که آدمهای زیادی هستند که همچون تتلو دوست دارند زندگی و زیست کنند و تتلو را در عقاید و گفتارها و رفتارهایشان پذیرفتهاند اولین قدم برای نزدیک شدن به چیزی است که با اما و اگرهای فراوان بتوان آن را حل مسئله تتلو در ایران دانست.
اما آنچه در همین مرحله مقدماتی جالبتوجه به نظر میرسد بیاعتنایی چندین و چند ساله متولیان رسمی امور فرهنگی به این پدیده فرهنگی کمسابقه در ایران است. تصور نمیشود که پذیرش اینکه آدمهایی هستند که شیوه تتلویی را برای زندگی برگزیدهاند در دستگاه رسمی فرهنگی ایران کار آسانی باشد. علاوه بر اینکه این مساله در پیشگاه بزرگان فرهنگی کشور عموماً مسئلهای سطحپایین، چیپ و بدون نیاز به توجه قلمداد میشود که اساساً چیزی جز وقت تلف کردن به حساب نمیآید و آنها مشغلههای بزرگتری و والاتری و ارزشمندتری دارند که باید به آنها رسیدگی کنند؛ این نکته نیز حائز اهمیت است که ذهن مدیر فرهنگی در ایران با انواع و اقسام فرضیههای نادرست پوشانده شده است که امکان نزدیکی او به واقعیت را به شدت کاهش میدهد. فرضیههایی که معمولاً نشأت گرفته از نظرسنجیهایی است که معمولاً دستگاههای خوشبین فرهنگی منتشر میکنند و چیزی به نام «تغییر» در جامعه ایران را بسیار دورتر از آنی که هست تصور میکنند.چیزی شبیه به دو احتمال ابتدایی در مورد تتلو در ابتدای متن.
دوباره سوال میپرسیم که چاره چیست؟ چنانچه گفتیم چاره نه نابودن کردن راههای دسترسی نوجوانان ایرانی به تتلو و نه پذیرش تتلو و رفتن به سراغ راههای مبتذلی چون خودی کردن تتلو از راه تزریق پول و مجوز و … به او برای ساخت موزیکهای حماسی ملی و مذهبی و… است (راهی که تجربه شد و امروز به عنوان یکی از بیسیاستترین تجربههای فرهنگی تاریخ ایران از آن یاد میشود) چاره در اولین گام پذیرش این است که آدمهای زیادی در ایران هستند که تتلو را پذیرفتهاند و بعد گفتگو درباره این است که حالا قرار است چه شود؟
طبیعی است که این پذیرش به معنای قبول کردن و رسمیت دادن به طیفی از علاقههای به شدت عوامانه و در موارد متعددی مبتذل نیست و بحث در اینجا فقط پذیرش این گزاره است که باید جدی گرفت آدمهایی را واقعاً وجود دارند و واقعاً چنین فکر میکنند و واقعاً چنین زندگی میکنند. این راه وارونهای است که عدهای از صاحبنظران در واکنش به مقوله لایو تتلو به شیوه مبتذلانهای به آن روی آوردهاند. اینکه تصور کنیم که تمایلات عجیب به تتلو به جهت رسمیت ندادن به سبک زندگی خاص او در ایران است و اگر ممانعتی برای دسترسی به او و شیوه زندگیاش به وجود نمیآمد حالا او هم طرفداری نداشت. یا اینکه تصور کنیم که اگر سختگیریهای مشروع در زمینههای مختلف وجود نداشت؛ این بیمبالاتیها هم به وجود نمیآمد. این شبهفرضیهها نیز چیزی جز تعویق ماجرا نیست و معمولاً در موارد این شکلی توسط چند روحانی اینستاگرامی و چند صفحه تلگرامی تکرار میشود و اساساً چیزی به نام کنترل فرهنگ را مردود میسازد.
تتلو کماکان لایو خواهد داد. موزیک منتشر خواهد کرد. زود شروع کرده است و تازه ابتدای راه است. با مخاطبانش ارتباط خواهد گرفت و دختران نوجوان ایرانی را بنده شیوه خود خواهد کرد. این مسیری است که در سالهای آینده بدون شک پیموده خواهد شد؛ اگر همچنان روشهای آزمون داده شده فعلی را در مواجهه با این پدیده تکرار کنیم و اگر همچنان تصور کنیم که تتلو و این موجودات متعفن فرهنگی و هنری ارزشی برای توجه ندارند. اگر وزیر ارشاد ما کماکان در حال توئیت زدن درباره امور والا و توضیح پدیدههای فاضلانه باشد و هیچ بخشی در این دستگاه بزرگ برای توجه به این امور به زعم آنها بیارزش و چیپ وجود نداشته باشد.
دستگاه فرهنگی کشور هنوز هیچ واکنشی به این نشان نداده است که در دوران قرنطینه ایرانیها پرطرفدارترین محصول ایرانی شبکههای اجتماعی آنلاین چه بود؟ اتفاق کمی نیست و با این جدی نگرفتنها مسئله کماکان بر سر جای خود باقی است.
سایر گزارشها:



نکته قابل توجه اما این است که برخلاف بسیاری از صنایع و سرگرمیها که به دنبال این بحران جهانی، ضریب نفوذ و بازده اقتصادی خود را از دست دادهاند، رسانه، صنعت بازیهای ویدئویی با رشد چشمگیر مخاطب روبهرو بوده است. به نحوی که مطابق آمار اعلام شده توسط مدیرعامل Verizon، فقط در آمریکا، خانهنشینی مردم سبب افزایش ۷۵ درصدی نرخ مصرف هفتگی بازیهای آنلاین شده است.
این در حالی است که با بررسی بازار سرگرمیهای پرطرفدار در ایران، رشد استفاده از بازی در دوران کرونا به وضوح به چشم میخورد. از کنار هم قرار دادن این واقعیت و آمار ۲۸ میلیون نفری بازیکنان بازی در ایران (تا پایان سال ۱۳۹۶، مطابق با آمار رسمی بنیاد ملی بازیهای رایانهای) که تخمین زده میشود تا پایان سال ۱۴۰۱ به بیش از ۴۱ میلیون نفر برسد، ظرفیت بینظیر بازی برای مقابله با بحرانهایی همچون کرونا، هویدا میشود.
در این بین تعطیلی گسترده مراکز آموزشی و بنبست انتخاب راهحلهای جدید و فراگیر در اینگونه شرایط، توانایی منحصربهفرد شاخهای از بازیهای ویدئویی با عنوان «بازیهای جدی» را برای مدیریت سازوکارهای آموزشی، بیش از پیش نمایان میکند.
بازیهای جدی یا بازیهای هدفمند در حقیقت گونهای از بازیهای ویدئویی هستند که هدف اصلی آنها سرگرم کنندگی نیست؛ بلکه از ابزار سرگرمسازی بازی برای اهدافی جدیتر مثل آموزشی، تبلیغات، فرهنگسازی و حتی کنترل سلامت و درمان استفاده میکنند. مثلا در بازیهای جدی آموزشی، کاربر میتواند بازی کند، سرگرم شود و در حین طی کردن مراحل بازی، آموزشهای متفاوتی کسب کند.
این آموزش میتواند طیف وسیعی از موضوعات تدریس دروس تحصیلی مدارس تا آموزش پیشگیری در برابر بیماریها را شامل شود. تا جایی که در کنار هزاران بازی آموزشی تولید شده در ایران و جهان، اخیرا چینیها بازی Battle of Pathogens را برای مقابله با کرونا تولید کردهاند که در آن بیمار بستری شده به دلیل ابتلا به کرونا، ضمن شکست دادن ویروسها، مطالبی آموزشی را برای کنترل و درمان بهتر بیماری دریافت میکند. این در حالی است که استفاده از ابزار بازی برای آموزش، حتی با تعطیلی کلاسهای حضوری درس انسدادی ندارد و قابل بهرهبرداری است.
در دنیا، بازیهای جدی طی چند سال اخیر با رشد قابلتوجهی روبرو بودهاند. مجموعه تحقیقاتی Allied Market Research پیشبینی کرده است که درآمد جهانی از بازیهای جدی با نرخ رشد سالیانه ۱۹ درصدی به بیش از ۹ میلیارد دلار خواهد رسید و همین عدد، بیانگر فضای روبه رشد توسعه و بهره برداری از این بازیها است.
در کشور ما هم بنیاد ملی بازیهای رایانهای با برگزاری رویداد جامع «جایزه بازیهای جدی» طی سال های اخیر، قدمهایی را برای ایجاد فضای حیاتی و پشتوانهسازی علمی در کشورمان برداشته است. یکی از کارکردهای رویداد «جایزه بازیهای جدی» که در سال ۱۳۹۸ سومین دوره خود را سپری کرد، شناسایی بازیها و فعالان این حوزه است که اطلاعات مناسبی در مورد وضعیت رشد این بخش از بازیهای ویدئویی را منتقل مینماید. این رویداد در سومین سال خود در سه بخش سمپوزیوم بازیهای جدی، هکاتون بازیهای جدی و جشنواره بازی جدی سال برگزار شد که به شکل خاص بخش سمپوزیوم میزبان جدیدترین تحقیقات در این زمینه و بخش جشنواره میزبان جدیدترین بازیهای جدی تولید شده بودند. به همین سبب رشد تعداد بازیهای جدی ارسال شده به جشنواره میتواند شاخص خوبی برای رصد فعالیتهای این حوزه باشد.
بر اساس آمار و اطلاعات موجود در دبیرخانه این رویداد تا کنون نزدیک به ۷۰ تیم پژوهشی و تیم یا شرکت بازیسازی به عنوان بازیساز جدی (که تمام یا بخشی از فعالیتهای آنها معطوف به ساخت این گونه از بازیها است) شناسایی شدهاند. همچنین تعداد آثار ارسالی از ۳۶ اثر در سال ۱۳۹۷ به ۷۲ اثر در سال ۱۳۹۸ رسیده که دو برابر شدن این مقدار به نوعی گسترش فعالیتهای مربوط به این حوزه را نیز مشخص مینماید. از سوی دیگر، در سال ۱۳۹۸ بیش از ۱۴ دستگاه مختلف در برگزاری این رویداد مشارکت داشتند که خود عامل مهم دیگری برای رشد بازیهای جدی محسوب میشود.
نتایج این رویداد و برنامههای آن، هر سال تیمها و گروههای بااستعداد بیشتری را به این دغدغه نزدیک میکند و نتایج اقدامات همین تیمهای نوپا اما پرتلاش نشان میدهد با توجه جدیتر کشور به این مسیر بسیاری از معضلات دنیای نوین با راهحلهای نوین قابل حل است.
*سیدصادق پژمان_مدیرعامل بنیاد ملی بازیهای یارانهای
۲۵۸۲۴۵


خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ؛ «در خانه بمانید» شعار کسلکنندهای که در روزهای و هفتههای اخیر تبدیل به فراخوان فراگیری در عرصه رسانههای رسمی و اجتماعی شد؛ اذهان را به سمت کمبود و خلاء محصولات رسانهای جذاب در ایران جلب کرده است.
اگر مردم باید در خانه بمانند باید چه کار کنند؟ توصیه رسانههای رسمی استفاده از همین رسانههاست و توصیه رسانههای غیررسمی؛ تماشا و استفاده از محصولات فرهنگی خارج از چهارچوبهای تولید محصول در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران.
کمی بعد از تعطیلات نوروزی؛ مقام بلندپایهای در تلویزیون اعلام کرد که این نوروز پربینندهترین نوروز ده سال اخیر تلویزیون بوده است. این حرف پیام واضحی داشت؛ همه تلاشهای ما برای «در خانه بمانید» موفق بوده است و حرف دیگری به گوش ما نمیرود. جدای از اینکه اگر پایتختی در میان نبود تلویزیون چگونه میتوانست حتی ادعای پربیننده بودن را تکرار کند، رقابت اصلی در بین محصولات رسانههای غیررسمی در ایران بود. رقابتی که سرانجامش به برنامهای رسید که با منت فراوان چندین و چند بار اعلام میکرد که نشستیم و فکر کردیم که «چگونه در خانه بمانید» و سرانجام به این برنامه رسیدیم. دعوت از یک سلبریتی نوخاسته فضای بازیگری که به تازگی ازدواج غیرمعمولش با یک هنرمند را رسانهای کرده است و حالا به سوالهایی درباره این پاسخ میدهد که اولین بار چه کسی حرف ازدواج را زد؟ اولین بار چه کسی حرف بچه دار شدن را وسط کشید؟ چه کسی حسودتر است و چه کسی بیشتری به دیگری اعتماد داردو….
این سرنوشت همه کسانی بود که تصمیم گرفته بودند در خانه بمانند؛ تلویزیون برایشان چیزی نداشت و آنها به سراغ پخش آنلاینها آمده بودند و یک کارتال اقتصادی بزرگ برای ایام قرنطینه آنها فکر کرده بود. بدون در نظر گرفتن چیزی به نام مختصات جامعه ایرانی.
***
همه چیز از یک ویروس ناشناخته، مرموز و بی اندازه فراگیر آغاز شد. کرونا ویروس جدیدی که چند ماهی از کشف آن میگذرد زن و مرد، پیر و جوان، غنی و فقیر نمیشناسد. اولین فرد مبتلا به این ویروس در اواسط ماه دسامبر (۲۴ اذر) از شهر ووهان چین گزارش و اپیدمی آن فراگیر شد. چندی است پای این مهمان ناخوانده به ایران نیز بازشده است. در آستانه سال جدید، دولت به مردم توصیه اکید کرد که از خانههای خود خارج نشوند تا ویروس از راه رسیده آنها را آلوده نکند. در پی این دستور، حضور مردم در اماکن عمومی مانند سالنهای سینما، تئاتر و کنسرت ممنوع شد. مدارس و دانشگاهها تا اطلاع ثانوی تعطیل شدند. پویش #در_خانه_بمانیم در فضای مجازی و رسمی به راه افتاد. در پی این حرکت خانه نشینی تنها راه چاره بود و رسانه ناگزیر به وسیلهای برای پر کردن اوقات فراغت خانه نشینان تبدیل شد. طبیعی است که عملکرد این رسانه در این دوران باید به قدری جذاب باشد تا بتواند مخاطب را سرگرم کند. عملکرد رسانهها در دوره درخانه بمانیم تا چه حد مؤثر و مقبول بود؟ آیا رسانهها توانستند مردم را در دوران قرنطینه خانگی سرگرم کنند؟
بیسابقه در طول تاریخ سازمان؟
تا دو سه دهه گذشته تنها شبکههای یک و دو سیما در قاب تلویزیونی حضور داشتند و یکی از جذابترین ابزارهای سرگرمی محسوب میشدند. شبکههایی که پخش برنامههایش به ساعات معینی محدود میشد و باید برای شروع کار برنامهها مدتی طولانی همراه با هیجان به انتظار مینشستیم.نهایت دلخوشی آن زمان پخش فیلمهای کلاسیک و کمدی سیاه وسفید بود. ایامی که عدهای دور هم جمع میشدند، خاطره بازی میکردند و از ته دل میخندیدند. اما این روزها فاصلهی زیادی با آن زمان طی شده است. گزینهها به مراتب برای انواع سلیقهها بیشتر شده است و رسانههای داخلی نمیتوانند به پخش برنامهها و چند فیلم خارجی برای جذب و حفظ مخاطب خود اکتفا کنند.
تعطیلات نوروز ۹۹ هم پایان یافت. نوروزی که تا به حال اینگونه آغاز و پایانی به خود ندیده بود. در ذهن کسی نمی گنجید ویروس کرونا کسی را مجبور به خانه نشینی کند تا جایی که نتواند حتی تا پارک سر خیابان برود. مردم به اقتضای خانه نشینی اوقات فراغت بیشتری داشتند تا مخاطب برنامههای تلویزیون باشند. به نظر میرسد تنها برنامه خاصی که به ماندن مردم در خانهها کمک کرد سریال پایتخت بود. سریالی که با حاشیههای فراوانی هم همراه شد. جذابیت این سریال به حدی بود که حتی میزان مصرفی اینترنت در کشور را نیز کاهش داد.
با وجود سلایق و نظرات متفاوت، علی طلوعی رئیس مرکز تحقیقات سازمان صداوسیما بعد از اعلام معاون سیما بر رکورد پربیننده بودن تلویزیون، اعلام کرده است: «امسال به نصاب بیش از ۹۳ درصد بیننده برای کل برنامههای سیما رسیدیم که در طول تاریخ سازمان بیسابقه است، در این میان حدود ۸۶ درصد فقط بیننده ویژه برنامههای نوروزی و فیلم و سریالهای رسانه ملی بودند». وی ادامه داد: «بین ۹۳ درصد بیننده رسانه ملی، زنان بیشتر از مردها تماشاگر تلویزیون بودند»
به فرض پذیرش ادعاهای بزرگ صداوسیما؛ مسئله حساس و گریبانگیر امروز مدیران تلویزیونی این است که آنها در دوران بعد از پایتخت چه خواهند کرد؟ به ویژه حالا که کرونا ساخت بسیاری از فیلم و سریالها را متوقف کرده است و شرایط اقتصادی ماههای اخیر نیز در تولیدات رسانهای بدون شک تأثیرگذار خواهد بود.
فراخوان رسانهها در افزایش آگاهی
محمدمهدی فرقانی رئیس دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی درباره عملکرد تلویزیون در مهمترین دوران «در خانه بمانیم» نظرات چندان نامساعدی ندارد هر چند که درباره اعتمادسازی به تلویزیون توصیههای جالبی دارد. فرقانی البته بیشتر در حوزه خبر و اطلاعرسانی تلویزیون حرف میزند و وارد حوزههای سرگرمیساز تلویزیون نمیشود. او میگوید: «میزان موفقیت تلویزیون در این امر را میتوان با مطالعات آماری سنجید که مردم تحت یک رسانه متقاعد شدند که در خانه بمانند یا رسانههای دیگری دخیل این امر بودند. اما به طور کلی میتوان گفت در این دوران تلویزیون و رادیو خوب عمل کردند و تاحدی توانستند نیاز مخاطبان را به لحاظ اطلاع رسانی برآورده کنند».
به عقیده وی خطر تهدید کننده و ترس از جان و به طبع آن در خانه ماندن به موفقیت تلویزیون در ارائه خدمت کمک شایانی کرد: «دلایل عمده این موفقیت جدی بودن مسئله کرونا و احساس خطر مردم در قبال جانشان بود. مردم به دلیل نگران بودن از وضع موجود، خانه نشینی را برگزیدند. در این برهه زمانی فراخوان رسانهها در افزایش آگاهی مردم مناسب بود و به خوبی مدیریت کردند. اما علی رقم این فراخوان متأسفانه عدهای نیز بودند که اهمیت موضوع کرونا را نادیده گرفته و به مسافرت رفتند».
فرقانی در پاسخ به این سوال که خوراک رسانهها چیست و مردم چه مقدار این رسانه را امین میدانند گفت: «طرف سخن من خود تلویزیون است. در وهله اول تلویزیون باید مورد اعتماد بوده و اعتبار داشته باشد چرا که تا به حال به لحاظ روز و سابقهی تاریخی مغایر این بوده است. به خصوص زمانیکه مردم به اطلاعات موثق دسترسی مییابند و در رسانه همان اطلاعات به گونهای دیگر بازتاب میشود به دامن زدن این بی اعتمادیها کمک میکنند. تجربه و مشاهدات آنها مهر تأیید به این عدم اعتماد است.
نکته دوم اینکه رسانه و صدا وسیما باید پیامهای اقناعکننده ای از طریق تلویزیون به ذهن مخاطب القا کنند. سرمایههای اجتماعی نیز میتوانند منبع مناسبی برای کمک به این امر باشند. حسن وجود روزهای کرونایی این بود که گروههای مرجعی که حضور و پیام شأن در جامعه کمرنگ بود پررنگ شدند. پزشکان بیش از گذشته در شبکههای تلویزیونی حضور یافتند. بار بخشی از این بی اعتمادی را به دوش کشیدند و خلاء ها را پر کردند. بار دیگر این بی اعتمادیها نیز به دوش مراکز دانشگاهی بود. اعتماد مردم به پزشکان و جامعه پزشکی بیش از گذشته افزایش یافت و شأن و منزلت بسیار بالایی برای شأن به ارمغان آورد و رسانهها نیز چارهای جز قبول این مسئله نداشتند».
وی در خصوص افزایش اعتماد عمومی به رسانهها افزود: «اعتماد مردم را باید در طول زمان با اطلاع رسانیهای درست، صادقانه و بدون تحریف بالا برد. با یک اتفاق اعتماد از دست رفته را نمیتوان برگرداند بلکه نیازمند زمان و صبر است».
کودکان؛ تماشاگران روابط عشقی چندضلعی سریالهای آنلاین
مدتی است که تماشای سریالها، فیلمها و انیمیشنها از طریق ویاودیها و رسانههای خارج از صدا وسیما طرفداران زیادی پیدا کرده است. فراگیر شدن اینترنت و پرسرعت شدن آن در ایران، میزان تمایلات در این حوزه را بالا برد. به واسطه شیوع کرونا و در روزهای قرنطینه و خانه نشینی به خصوص در تعطیلات نوروزی، استقبال فراوان مخاطبان این سرویسهای آنلاین را نیز به یکی از پرتماشاگرترین رسانهها بدل کرد. به ویژه آنکه ویاودیها به تدریج محل پخش انحصاری سریالهای اینترنتی نیز شدند. سریالهایی که ظاهراً این روزها مشتریان فراوانی دارند. سابقه ساخت این سریالها به اوایل دهه نود برمیگردد. در همین دوره بود که اولین سریال خانگی با عنوان «قلب یخی» به کارگردانی محمدحسین لطیفی ساخته شد و پس از آن سریالها یکی پس از دیگری ساخته شدند. استقبال مردم از این سریالها منجر به تشویق فیلم سازان شد تا آثارشان را در قالب نمایش خانگی عرضه کنند. سریال هاییکه گاه مورد استقبال عموم واقع میشد و گاه نیز منتقدانی به همراه داشت. از ویژگیهای بارز سریالهای نمایش خانگی سرگرم کردن مخاطب خود است. حضور بازیگران سرشناس و مطرح به جذابیت آنها میافزاید. اکثر سریالهای ارائه شده در این شبکه یا دارای ژانر طنز و کمدی هستند یا ملودرامهایی بر پایه روابط عاشقانه. اما سود سرشار سریال سازی در راستای جلب نظر بیننده در این روزها ظاهراً منجر به افزایش تمایلات عوامانه این سریالها شده است. در بسیاری از این آثار حفظ چارچوبهای اخلاقی، شرعی و عرفی به ندرت به چشم میخورند. علاوه بر آن اغلب شخصیتهای این سریالها زندگی اصطلاحاً لاکچری دارند و عامل مهمی در مصرفگرایی جامعه هستند.
انتقادات از سریالهای شبکههای نمایش خانگی تا جایی ادامه پیدا میکند که به عقیده برخی اثرات مخرب آنها بر روی خانوادهای ایرانی بیشتر از شبکههای ماهوارهای است.
خانوادههای ایرانی در دوران «در خانه بمانیم» در محاصره قسمتهای متعدد این سریالها که پیش از این تولید شده بودند قرار گرفتند. کودکان نیز پابهپای بزرگسالان نشستند و روابط عشقی عجیب سریالها را مشاهده کردند.
لازم است اضافه کنیم که در این میان رسانههای خارجی مخالف ایران هم بیکار نمی شینند. به واسطه حضور آنها در این دوره مردم ما در این دوره غرق در شایعات شدند و آرامششان را از دست دادند و با بازنشر احساسی شایعات، دیگران را نیز دچار آسیب روحی و روانی میکنند. یکی از شگردهای رسانه خارجی رواج سطحی نگری، گسترش لذات حسی، افزایش احساس نیازهای مادی و… است. محدود کردن نگرش مخاطب به موضوعاتی پیش پا افتاده، تحریف شده و مادی گرایانه که اغلب ظاهری فریبنده دارند و فرد را از ریشههای فرهنگی و عرفی دور میسازد از جمله اهداف این رسانه است. از دیگر اهداف این رسانه بی هویتی و سست کردن بنیان خانوادهی اصیل ایرانی، تضعیف روحیه خودباوری، از بین بردن اعتقادات و باورهای دینی و مذهبی و کاهش نقش تربیتی والدین است. آنها نیز در دوره قرنطینه به شدت فعال بودند.
باکس فوتبال هم تعطیل است
شرایط ناگزیر امروز جامعه ایران که منجر به تعطیلی امور اجتماعی و حتی فردی جامعه شده است به یکی از پرطرفدارترین برنامههای رسانهای تاریخ هم رسیده است. پخش زنده فوتبالها که در هر شرایطی مخاطبان همیشگی و قابلتوجهی دارد هم تعطیل شده است و یکی از محبوبترین باکسهای تلویزیون تعطیل شده است. روزنامههای ورزشی یا منتشر نمیشود یا با حواشیای زندگی میکند که به زودی ته خواهد کشید.. ورزش سه که یکی از سایتهای شناخته شده در حوزه ورزش است سعی کرده بیشتر با مصاحبه با بازیکنان فوتبال معروف، این روزهای کم خبر را به نوعی سپری کند. دیگر حوزههای خبری هم شاید بازدید بیشتری داشته باشند اما توانایی اختصاص «تمامِ وقت مخاطب» را ندارند. وضع پیچیده و بهم ریختهای برای صاحبان رسانههاست.
سرنوشت تکرار؟
هم اکنون به نظر میرسد که مجموعه سپهر رسانهای کشور در یک آزمون بزرگ قرار گرفته است. به دلایلی غیرمتنی رسانهها امروز به اهمیتی بسیار فراتر از گذشته خودشان در ایران رسیدهاند. مخاطبان بالقوه زیادی پیدا کردهاند و میتوانند از این فرصت به عنوان یک جهش بزرگ در تاریخ خود استفاده کنند. اما عملکرد دو ماهه اخیر رسانهها متأسفانه چنین چیزی را نشان نمیدهد. سردرگمی در سرگرمسازی مردم به وسیله انواع و اقسام محصولات رسانهای تنها مختص صداوسیما نیست. سایز اجزای رسانهای کشور نیز کموبیش دچار این استیصال شدهاند. وضعیت به مراتب از این سختتر خواهد شد. تولیدات مانده در ته انبار رسانهها به زودی به پایان خواهد رسید و بعید نیست که رسانههای مختلفی به زودی روی به تکرار بیاورند و تکلیف مخاطب به ویژه مخاطب ایرانی با تکرار مشخص است.


به گزارش خبرگزاری مهر، علی بهزاد، نویسنده و روزنامه نگار پیشکسوت شب گذشته مورخ ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ بر اثر ابتلاء به کرونا درگذشت. او در حدود ۴۵ روز در بیمارستان طالقانی تهران بستری بود.
بهزاد از سال ۵۶ تا سال ۱۳۷۴ در روزنامه کیهان به فعالیت مشغول بود. او پس از روزنامه کیهان از سال ۷۴ به مدت سه سال مشاور رئیس دانشگاه علم و صنعت شد و فصلنامه «علم و صنعت» را راه اندازی کرد. او همچنین سابقه مدیریت تحریریه روزنامه «آزاد» و «ایران ویچ» را در کارنامه خود داشت. نگارش زندگی جانبازان بالای ۷۰ درصد در هفته نامه حوادث نیز از دیگر فعالیتهای او در عرصه روزنامه نگاری است.
«پیشگامان صنعت غذا» و «صد سال عشق» نیز از جمله کتابهای منتشر شده اوست.