برچسب: عباس عبدی تحلیلگر مسائل سیاسی اجتماعی

  • خطر اتمام ذخایر تست کرونا در سه هفته آینده وجود دارد / شوهای نمایشی رونمایی از طب سنتی برگزار می‌شود / چند روز دیگر هم سراغ رمل و اسطرلاب می‌روند

    خطر اتمام ذخایر تست کرونا در سه هفته آینده وجود دارد / شوهای نمایشی رونمایی از طب سنتی برگزار می‌شود / چند روز دیگر هم سراغ رمل و اسطرلاب می‌روند

     

    خطر اتمام ذخایر تست کرونا در سه هفته آینده وجود دارد / شوهای نمایشی رونمایی از طب سنتی برگزار می‌شود / چند روز دیگر هم سراغ رمل و اسطرلاب می‌روند

     

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: استاد فیرحی هم از میان ما رفت و جامعه علمی کشور را متأثر نمود و این پرسش دوباره مطرح شد که چرا یکی از بهترین استادان در حوزه علوم اجتماعی خود را از دست دادیم؟ آن هم در اوج شکوفایی فکری که جامعه ما هر روز بیش از پیش بر اهمیت وجود چنین افرادی واقف می‌شود که به معنای واقعی، هم در حوزه‌های علمیه دستی دارند و هم در دانشگاه معتبرند.

      مرگ حق است، دیر یا زود گریبان همه ما را خواهد گرفت، هر فرد به طریقی. این حقیقتی است که هیچ گریزی از آن نیست. حتی می‌توان گفت که اگر بیش از اندازه عمر کنیم چه بسا از زندگی خسته شویم، و بسیارند افرادی که در هنگام پیری بیش از اندازه، صادقانه آرزوی مرگ می‌کنند. ولی مرگ در چنین سن و سالی با چنین جایگاه علمی و فکری آن هم در ایرانی که بیش از هر زمان دیگر به وجودشان نیاز است، موجب تأثر و تأسف است. تاکید کنم که جان همه افراد عزیز است و حفظ آن واجب است ولی از دست دادن افرادی چون استاد فیرحی و نیز بسیاری از کادرهای درمانی کشور پذیرفتنی نیست. فوت استاد فرصت و بهانه‌ای است که دوباره به نقد سیاست‌های مبارزه با کرونا پرداخته شود. این را می‌دانم که کرونا بلایی عالم‌گیر است. فقیر و غنی، توسعه‌یافته و در حال توسعه نمی‌شناسد و چه بسا توسعه‌یافته‌ها به عللی در خطر بیشتری از ابتلا هستند.

    ولی میزان مرگ و میر کشورها بر حسب سیاست‌های آنان در مواجهه با این اپیدمی فرق می‌کند. نحوه مقابله و جلوگیری از شیوع آن در کشورها متفاوت و تابع درک و فهم مدیریت اپیدمی است. اینجاست که پاسخگویی مسوولیت‌های رسمی در برابر این حد از شیوع و ابتلا معنا و ضرورت پیدا می‌کند. متاسفانه باید گفت که اگر میزان واقعی مرگ و میر را که دو و نیم برابر رقم رسمی است در نظر بگیریم در این صورت شاید ایران یکی از بالاترین شاخص‌ها را به نسبت جمعیت داشته باشد. از ابتدا هم گفته شد که در مبارزه با کرونا امکانات درمانی فقط یک مولفه از مولفه‌های گوناگون است. ولی به نظر می‌رسد که سیاست‌گذاری رسمی به جز این مولفه قادر به دیدن موثر مولفه‌های دیگر نیست. گویی همان‌گونه که می‌خواستند جنگ را از طریق امواج انسانی با پیروزی همراه کنند، اکنون هم با پزشکان و کادر درمان می‌خواهند به این جنگ خطرناک بروند. همان‌گونه که با کلاشینکف و آر.پی.جی می‌خواستند بجنگند، الان هم با امکانات دارویی و درمانی محدود قصد چنین کاری را دارند. علنا حتی چند گام به عقب رفته‌اند و حتی به طب! سنتی و شبه‌علم دخیل بسته‌اند تا با تولید و تجویز چند شربت که هیچ تایید علمی درباره اثر درمانی آنها داده نمی‌شود می‌خواهند غول کرونا را به زمین بزنند و جالب اینکه نابخردانه به کتاب قانون ابن‌سینا متوسل می‌شوند! و برنامه‌های نمایشی برگزار می‌کنند که معلوم نیست حامیان مالی و بهره‌مندان مالی آنان کیستند؟ در شرایطی که یکی از بالاترین نرخ‌های مرگ و میر ناشی از کرونا را در جهان داریم، به ترامپ طعنه می‌زنند که در مقابله با کویید۱۹ خوب عمل نکرده است!‌گیریم که چنین بود که اتفاقا هم‌ چنین بود، چه ربطی به وضعیت سیاست‌گذاری نادرست و حتی تاسف‌آور ما در ایران درباره کرونا دارد؟‌ای کاش جان مردم نیز به اندازه حساسیت‌های شخصی اهمیت داشت و تغییری مفید در وزارتخانه بهداشت و ستاد کرونا رخ می‌داد. هر چند سیاست‌گذاری درباره کرونا فراتر از این وزارتخانه است، ولی در عرصه مبارزه درمانی، اگر سربازان درمانی امید و علاقه‌ای به فرمانده خود نداشته باشند، چگونه حاضر به از خود گذشتگی می‌شوند؟ اکنون نیز لازم است یک نظرخواهی کلی و عمومی از کادر پزشکی کشور شود که تا چه حد نسبت به این فرماندهی ستاد بهداشت و درمان رضایت‌مندی دارند؟ ارزیابی‌های اجمالی نشان می‌دهد که نتایج باب میل آقایان نباشد.

    این روزها اخبار امیدوارکننده‌ای درباره تولید واکسن کووید-۱۹ به گوش می‌رسد. هر چند تا رسیدن به ایران و مردم ما، راه درازی در پیش است در نتیجه با وجود خبرهای امیدبخش، با این روندی که در وضعیت کرونا شاهدیم، ممکن است به‌زودی وارد وضع بحرانی‌تر شویم. اکنون آرام‌آرام در حال نزدیک شدن به تعداد رسمی فوت روزانه ۵۰۰ نفر هستیم که رقم واقعی آن حدود دو و نیم برابر است. این وضعیت در زمستان احتمالا بدتر هم خواهد شد. این خطر وجود دارد که ما همچنان درگیر کرونا باشیم و بسیاری از کشورهای دیگر ایمن شوند، در این صورت شاهد مهاجرتی گسترده و خروج سرمایه‌ای بزرگ خواهیم بود. بدتر از همه اینکه در حال از دست دادن توان و ظرفیت درمانی خود هستیم. کادر درمانی که در خط اول مبارزه است ولی هیچ نقش مهمی در سیاست‌گذاری کشور حتی در سیاست درمانی ندارند در حال فرسایش و خستگی است. امیدواریم که مجموعه سیاست‌های کشور و به‌ویژه وزارت بهداشت و درمان، به نحوی ترمیم و اصلاح شود که پایداری و تاب‌آوری کشور و جامعه را در برابر هر حادثه‌ای از جمله کرونا تقویت کند. اینچنین رها کردن مردم در برابر کرونا و پرداختن به امور نمایشی شبه‌علم طب سنتی در شأن جامعه و حق مردم ایران نیست. آقایان و خانم‌هایی که سردمدار این طب هستند در صورت ابتلا به کووید حتما چند بسته قرص‌های رمدسیور و فاویپیراویر اصل در جیب‌شان دارند و به بیمارستان می‌روند و پیشاپیش اتاق وی‌.ای.پی را هم برای‌شان رزرو کرده‌اند، بعد برای مردم نسخه شربت طب سنتی می‌نویسند همچنان که یمنی‌ها را با پوشش لنگ و خوردن نان خشک الگوی مقاومت ایرانی‌ها معرفی کردند در حالی که خودشان کنار کاخ سعدآباد در خانه‌های بزرگ متری صدمیلیون زندگی می‌کنند.

    متاسفانه در انجام پنج مرحله مبارزه با کرونا هنوز برنامه‌ قابل قبولی نداریم نه در شناسایی و نه در جداسازی و نه در درمان و پیگیری و ردیابی مبتلایان سرعت عمل نداریم و حتی خطر اتمام ذخایر تست کرونا در سه هفته آینده وجود دارد، و در پاسخ‌دهی تست‌ها نیز تاخیر دارند و حتی ترکیب ستاد مقابله با کرونا به علل شخصی جامع نیست، در چنین شرایطی شوهای نمایشی رونمایی از طب سنتی برگزار می‌شود و چندی نخواهد گذشت که ایده‌های رمل و اسطرلاب و وردنویسی را هم به پروتکل‌های درمانی رسمی اضافه کنند و آن را میراث فرهنگی ایران معرفی خواهند کرد. این رفتارها همگی به حساب سیاست‌گذاران نوشته خواهد شد. با ادامه این سیاست‌ها، همه شیرازه‌های این کتاب در حال پاره شدن است. این رفتار مشابه در سیاست جنگ و کرونا به‌ناچار به نتایج مشابهی ختم خواهد شد. البته و به احتمال قوی نتایج آن در این دفعه بدتر خواهد بود. ماه‌های پایانی جنگ را فراموش نکنیم. چند سال دیگر خاطرات این روزهای کرونایی را خواهند نوشت که بدتر از خاطرات کربلای۵ خواهد بود. ۳۲ سال از جنگ می‌گذرد در مدیریت بحران به اندازه ۳۲ روز پیشرفت نکرده‌ایم که پسرفت را شاهدیم.

    منبع: روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • نقش رسانه‌ها در انتخابات آمریکا / آیا رسانه‌ها بی‌طرف بودند؟

    نقش رسانه‌ها در انتخابات آمریکا / آیا رسانه‌ها بی‌طرف بودند؟

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی درباره انتخابات آمریکا و نقش رسانه‌ها در آن نوشت: در ماجرای انتخابات امریکا اتفاق بسیار مهمی رخ داد که تحت تاثیر اصل انتخابات قرار گرفت و درباره درستی یا نادرستی آن حداقل تاکنون بحث و گفت‌وگو نشده است. این اتفاق خط‌مشی ضدترامپی بیشتر رسانه‌های امریکا و نیز اروپایی اعم از خبرگزاری‌ها، شبکه‌های تلویزیونی و شبکه‌های اجتماعی و مطبوعات است. این خط‌مشی تا حدی قابل فهم و حتی قابل دفاع هم بود. به ویژه آنکه رفتار ترامپ فراتر از رقابت‌های معمول حزبی و سیاسی بود و نوعی کینه و دشمنی را علیه آزادی رسانه‌ها به نمایش می‌گذاشت. هر چند ترامپ همچنان در کنفرانس‌های خبری خود حاضر می‌شد و به گفت‌وگو و پاسخگویی می‌پرداخت. از سوی دیگر رسانه‌ها نیز در هر صورت دارای خط‌مشی‌ای هستند و بی‌طرفی مطلق سیاسی نوعی خیال و توهم است و باید حق داد که به صورت متعارف له یا علیه یکی از نامزدها موضع‌گیری داشته باشند و این اجتناب‌ناپذیر است. تا اینجای ماجرا به نظرم اتفاق نامتعارف و غیر قابل قبول رخ نداده بود ولی در چند روز پایانی اتفاقی مهمی افتاد به ویژه در توییتر که بخشی از توییت‌های ترامپ را که ادعا داشتند دروغ است با علامت هشدار، پنهان می‌کرد یا این علامت را به آن الصاق می‌کرد. این مساله از مدت‌ها پیش درباره ترامپ آغاز شده بود ولی در انتخابات خیلی تکرار شد.

     به نظر می‌رسد که این رسانه‌ها به ویژه توییتر در این ماجرا از موضع بی‌طرفی خارج شده‌اند. شاید به نظر برسد که آنان جلوی دروغ را گرفته‌اند و این کار خوبی است. قطعا جلوی انتشار دروغ را گرفتن پسندیده است ولی این کار را نمی‌توان به صورت گزینشی انجام داد. این شیوه مبنای یک انحراف خواهد بود. اگر توییتر مخالف دروغ است، چرا فقط بخش خاصی از دروغ‌ها به ویژه دروغ‌های انتخاباتی را مشمول این حکم قرار داده است؟

      کدام توییت ترامپ دروغ نبود که اینها نباشد. ترامپ درباره کشورهای خارجی فراوان و مثل آب خوردن دروغ گفته است، چرا آنها را جلوگیری نکرده‌اند؟ به علاوه توییتر چگونه مرجع تشخیص راست و دروغ شده است؟ اگر ترامپ بگوید رای تقلبی به صندوق ریخته شده است، چرا باید مشمول این حکم شود؟ حالا اگر در کشوری دیگر هم کسی چنین بگوید مشمول آن خواهد شد؟  البته شخصا مثل خیلی‌ها از اینکه ترامپ شکست خورده و سایه احتمالی فاجعه‌بار او از روی جهان برداشته شده است خشنود هستم، ولی داوری درباره این رفتار رسانه‌ای بحث دیگری است. آیا فردا اگر بایدن هم دروغ بگوید آن را سانسور خواهند کرد؟ دروغ گفتن درباره کشورهای دیگر را چطور؟ به علاوه دروغ‌هایی که در کشورهای دیگر منتشر می‌شود چطور؟ برای نمونه بد نیست آخرین توییت‌های ترامپ را که درباره انتخابات است مرور کنیم: «به ناظران اجازه ورود به مراکز شمارش رای داده نمی‌شود. من با ۷۱ میلیون رای قانونی برنده انتخابات شدم. اتفاقات بدی رقم خورد که ناظران قادر به مشاهده آنها نبودند. قبلا چنین اتفاقاتی هرگز رخ نداده بود. میلیون‌ها رای پستی به نام افرادی که هرگز ثبت نام نکرده بودند، ثبت شد.» «۷۱ میلیون رای قانونی به دست آوردم. بیشترین آرایی که یک رییس‌جمهور برای نشستن بر کرسی ریاست تاکنون به دست آورده است!»  توییتر بلافاصله روی این توییت‌های وی برچسب گمراه‌کننده زد. همچنین شبکه‌های بزرگ خبری امریکا؛ ‌ای‌بی‌سی ‏، سی‌بی‌اس  و ان‌بی‌سی هنگامی که ترامپ در کنفرانس خبری پنجشنبه خود درباره تقلب در انتخابات امریکا صحبت کرد، پخش زنده سخنرانی او را قطع کردند. من هم گمان می‌کنم که ترامپ بیهوده گفته است، ولی آیا با این منطق می‌توان متن او را با برچسب هشدار نشان داد یا قطع کرد؟ مبنای توییتر برای چنین برچسب‌زنی چیست؟ این کار به سادگی تبدیل به رویه غالب خواهد شد، بدون اینکه بر اساس معیاری عام انجام شده باشد. طبیعی است که وظیفه رسانه اطلاع‌رسانی کامل و در عین حال نقد آنها است و نه این‌چنین داوری کردن. اصل سخنان ترامپ از این حیث که رییس‌جمهور امریکا و نامزد ریاست‌جمهوری آنجا گفته یک خبر واقعی است اگر چه محتوایش دروغ باشد. جامعه حق دارد که چنین خبری را مطلع شود.

    منبع: روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • تناقض‌های موجود و تاثیر آن بر جامعه و علم

    تناقض‌های موجود و تاثیر آن بر جامعه و علم

     

    تناقض‌های موجود و تاثیر آن بر جامعه و علم

     

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: زندگی در جامعه‌ای که تناقضات آشکار و پنهان آن فراوان است، شهروند را دچار مشکلات روحی و روانی می‌کند و متاسفانه تناقضات در جامعه ایران کم نیست. در هر گوشه‌ای شاهدی بر وجود تناقض‌های رفتاری یا گفتاری می‌توان یافت. از سیاست خارجی گرفته تا سیاست داخلی و اقتصاد و فرهنگ و رسانه، سراسر متناقض است. سیستمی که زمانی قطعنامه‌های شورای امنیت را کاغذپاره می‌دانسته امروز برای پایان یافتن زمان یکی از این قطعنامه‌ها خوشحالی می‌کند. مساله ما این نیست که چه کسی آن قطعنامه‌ها را کاغذپاره می‌دانست و امروز چه کسی از منقضی شدن موعد قطعنامه تحریم تسلیحاتی خوشحال است. هر دو در یک نظام هستند و بودند. سیستمی که زمانی می‌گفت «تحریم نمنه‌د» حال آدرس کاخ سفید را برای توجه مسوولیت مشکلات می‌دهد.

    در سیاست داخلی همواره بر حضور و رای مردم در چهل سال گذشته فخر فروخته و آن را عامل بقای حکومت می‌دانند، بعد در مسیری می‌روند که نامزدها حتی نتوانند کسر قابل توجهی از آرای مردم را نمایندگی کنند. در حالی که شبکه‌های اجتماعی هر روز در حال گسترش است و مردم از آن طریق کسب خبر و نظر می‌کنند، رسانه رسمی را هر روز بسته‌تر از پیش می‌کنند. با وجود چنین ساختار رسانه‌ای؛ در سیاست فرهنگی، ابعاد ممیزی در وضعیت عجیبی قرار دارد که حتی مضحکه شده است.  در اقتصاد نیز همه از تورم و گرانی می‌نالند ولی در عین حال راه‌حل‌ها بر افزایش نقدینگی و انتشار پول بدون پشتوانه است. مثل اینکه برای خاموش کردن آتش، از پاشیدن بنزین استفاد کنیم!  همه اینها یک طرف، تناقض در عرصه علم را چگونه باید هضم کرد؟ از یک سو، چپ و راست بر افتخارات علمی کشور تاکید می‌شود.

    افتخاراتی که یا همان شاخص‌های مرسوم تعداد مقالات علمی و پژوهشی و از این موارد است، یا ساختن فلان فناوری و تجهیزات را به رخ می‌کشند و… از سوی دیگر با تمام توان در حال تزریق و بادکردن شبه‌علم هستند. شبه‌علم را چه در عرصه تجهیزات و فناوری مثل کرونایاب یا کشف معادن زیرزمینی با چشم و… و چه در عرصه پزشکی و طبابت تبلیغ می‌کنند و فراموش نکنیم که این دومی بازار بسیار چربی هم دارد. البته همین جا بگویم که طی ۸ ماه گذشته تق این بازار درآمده است. شخصا علاقه‌مند شدم که پس از کرونا نظر مردم را درباره گرایش به این روش‌های مثلا طبی عجیب و غریب بدانم. به ویژه پس از آتش زدن کتاب مرجع پزشکی که اتفاقا با هدف جلب‌توجه بود و متاسفانه شبکه‌های اجتماعی نیز ناخواسته بلندگوی تبلیغاتی این رفتارها شدند. به همین دلیل عضو کانال فردی که کتاب را آتش زده بود شدم. بازدید مطالب آن حول و حوش میانگین ۲۰۰۰۰ یا به‌طور میانگین حدود ۴۰ درصد اعضای کانال بود که نسبت به تعداد اعضا رقمی واقعی بود. ولی پس از آن و به‌رغم آنکه نیاز مردم به امور درمانی بیشتر شده تاکنون بیش از ۲۰ درصد اعضای کانال کم شده و متوسط بازدیدها نیز نصف یا یک‌سوم شده است، این نشان می‌دهد که مردم پشت صحنه ماجرا را فهمیده‌اند. به ویژه این جماعت هر متنی که می‌نویسند، یک تلفن و آدرس هم برای خرید دارو می‌دهند تا از این طریق امرارمعاش کنند!  وجود این‌گونه کانال‌ها و اقدامات مهم نیست، همه جای جهان هست و ربط مستقیم دارد با ناآگاهی و ناامیدی مردم، ترامپ هم چنین عقایدی دارد و آشکارا بیان می‌کند.

    آنچه مهم است و نشان از تناقض مذکور در فوق دارد، تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم صداوسیما از این مثلا طب و نیز رسمیت دادن نسبی آن از سوی وزارت بهداشت است. ویدیوهای کوتاهی که از برنامه‌های تلویزیون در ترویج این شبه‌علم به نام طب، منتشر می‌شود مصداق بارز آن تناقضی است که به آن اشاره شد. از یک سو افتخار کردن به شاخص‌های مرسوم علم و از سوی دیگر دمیدن به کوره سوزاننده فهم و شعور و دانش، از طریق شبه‌علم. جالب اینکه بعید است حتی یکی از مجریان‌ این برنامه‌ها، دستورات غیرعلمی مهمانان خود را اجرا کنند و طبیعی است که هدف تولید و پخش این برنامه‌ها معطوف به منافع دیگری است. اگر بتوان تناقض را در سطح این رسانه هضم کرد، در سطح وزارت بهداشت چه باید گفت که طی ۹ ماه گذشته ده‌ها تن از کارکنان درمانش را در مبارزه با کرونا از دست داده است ولی به جای احترام به علم و بهبود وضعیت خادمان علم پزشکی، در حال به رسمیت شناختن شبه‌علمی است که تاکنون یک درمان موفق مبتنی بر روش علمی را برای تایید به مراجع معتبر عرضه نکرده‌اند. آیا جامعه ایران می‌تواند با این حد از تناقضات ادامه دهد؟ پاسخ منفی است. آثار منفی این تناقضات تاکنون دیده شده و از این پس بیشتر هم خواهد شد. تناقض در حوزه علم فقط به این موارد محدود نمی‌شود. استفاده از مدارک جعلی و اخیرا نیز فرستادن دیگری به جای خود برای دادن امتحان، نمادهای دیگری هستند که با افتخار کردن به شاخص‌های علم تطابق چندانی ندارد که در تعارض است.

    منبع: روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • وقتی مردم نادیده گرفته شوند / موفقیت‌های واقعی یا خیالی را به نام خود ثبت می‌کنند و شکست‌ها را به پای مردم

    وقتی مردم نادیده گرفته شوند / موفقیت‌های واقعی یا خیالی را به نام خود ثبت می‌کنند و شکست‌ها را به پای مردم

    وقتی مردم نادیده گرفته شوند / موفقیت‌های واقعی یا خیالی را به نام خود ثبت می‌کنند و شکست‌ها را به پای مردم

     

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: کووید-۱۹ در ایران رکورد جدیدی را ثبت کرد. علت چیست؟ بدون تردید ما هر چه بگوییم در حد فرضیه است و نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد. چرا؟ به این دلیل روشن که بحث درباره کووید-۱۹ و کرونا از عرصه عمومی کشور خارج و به ستاد کرونا محدود شده است. و این شاید مهم‌ترین علت بروز وضعیت ناگوار جامعه ما در مواجهه با ویروس کرونا است.

    متاسفانه اگر دقت کنیم متوجه می‌شویم که در ابتدای ورود کرونا اظهارنظرهای عمومی و مردم و جامعه در این باره قابل توجه بود ولی اکنون با اینکه وضع فوتی‌ها و مبتلایان بدتر شده است شاهد این حساسیت نیستیم، این نتیجه خارج کردن جامعه از موضوعی است که برای آنان اهمیت داشته است.

    از ابتدای ورود این ویروس کوشش جدی و آگاهانه‌ای بود که موضوع نادیده و کم‌اهمیت تلقی شود. بعد که کار از این مرحله گذشت آن را امنیتی نمودند و انتشار اطلاعات و داده‌ها را که محدود بود محدودتر کردند. تقریبا به هیچ‌یک از پرسش‌های اساسی پاسخ نمی‌دادند. بحث و گفت‌وگو و تصمیم‌گیری به‌طور کامل منحصر شد به ستاد کرونا. جامعه در برابر تصمیمات آن منفعل بود و در نهایت همراهی نمی‌کرد. خط‌مشی ثابت و روشنی که مردم به آن اعتماد کرده و با آن همراهی کنند اتخاذ نشد، از این رو سفرها برقرار بود، رفت و آمدهای بدون فاصله و بی‌ضابطه رواج داشت و مسوولان نیز در پی خواهش و تمنا کردن بودند و گناه را به گردن مردم می‌انداختند و در پی برگزاری مراسم عزاداری یا افتتاح مدارس بودند. در حالی که توجه نداشتند، «الناس علی دین ملوکهم».

    ابتدا خوشحال و مدعی بودند که غربی‌ها تماس می‌گیرند و می‌پرسیدند که شما چگونه جلوی کرونا را گرفتید؟ بعد که معلوم شد نمودار ابتلا و مرگ و میر ناشی از کرونا در ایران به نسبت منحصر به فردترین نمودار است، و از این نظر باعث تاسف شده است، دیگر سخنی نگفتند و به سوی مردم نشانه رفتند. موفقیت‌های واقعی یا خیالی را به نام خود ثبت می‌کنند و شکست‌ها را به پای مردم. در بی‌سیاستی یا شلختگی سیاسی همین بس که گفتند یک میلیارد دلار برای بخش بهداشت و درمان تخصیص داده شده است، ولی از آن روز به بعد هر از گاهی وزیر مربوط مشکلات ناشی از نپرداختن مبلغ مصوب با دولت را به عرصه عمومی می‌کشاند، شاید هم حق دارد چرا که در داخل نظام اداری کشور ره به جایی نمی‌برد. سیستمی که مدعی‌اند دستمزد کادر درمانش را نداده است و می‌گویند که تقاضای مهاجرت کادر درمان از کشور زیاد شده، و هیچ‌کس هم پاسخگوی جدی این وضع نیست. از این مشکلات فراوان می‌توان برشمرد ولی مساله این یادداشت طرح یک نکته و یک سوال دیگر است که امیدوارم مورد توجه قرار گیرد.  نکته مورد نظرم غیبت حضور مردم و جامعه مدنی در مبارزه با ویروس کرونا است.

    نه جامعه پزشکی، نه نهادهای خیریه، نه فعالان اجتماعی و سیاسی و نه اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، روانشناسان و… هیچ‌کدام حضور ملموسی در این ماجرا نداشتند. چه در تحلیل آن، چه در سیاست‌گذاری، چه در فرهنگ‌سازی. نتیجه چنین غیبتی همین می‌شود که جامعه خود را در برابر این پدیده منفعل احساس می‌کند و با سیاست‌های رسمی نیز همنوایی و همراهی نمی‌کند. قرار نیست که جامعه را فقط با جریمه مجبور به زدن ماسک کرد، راه‌های موثرتر و عملی‌تری از این اقدام نیز هست. سال پیش اوایل اسفند و در ابتدای ورود این ویروس نوشتم که «کرونا سنگ محک» است. چند روز بعد نوشتم که «کرونا، آزمون آزمون‌ها» است و توضیح دادم که: «خیلی روشن باید گفت که؛ وزارت بهداشت قادر به حل مناسب اپیدمی کرونا نیست. چرا؟ به این دلیل ساده که، این مساله در اصل یک پدیده سیاسی و اجتماعی است و وجه بهداشتی و درمانی آن گرچه مهم است ولی فرع به وجوه دیگر است. نه فقط این وزارتخانه بلکه مجموعه مدیریت جامعه نیز برای حل این بحران مشکل دارد. زیرا حل این بحران نیازمند اتحاد و انسجام و اقتدار و کارآمدی مدیریتی در ساختار قدرت و نیز وجود حداقلی از امکانات و بالاخره اعتماد مردم و نخبگان به سیاست‌گذاران و مجریان است. متاسفانه هیچکدام آنها وجود ندارد.» این را از ذهن بیرون کنیم که بدون مشارکت عمومی یا حداقل بدون وجود اعتماد عمومی می‌توان کاری انجام داد. مثال چین را هم از ذهن خود پاک کنید، چرا که مردم چین به تصمیمات دولت خود اعتماد دارند، زیرا به‌طور تجربی برای چند دهه موفقیت‌آمیز بودن آنها را تجربه و لمس کرده‌اند و این فرق می‌کند با ما که هنوز جوهر تصمیمات رسمی خشک نشده، در اجرای آن ان‌قلت می‌آورند و بعد هم کل ماجرا فراموش می‌شود. پس بدون اصلاح نظام تصمیم‌گیری و مشارکت عمومی، تصور اینکه از پس کرونا یا موارد مشابه و غیر مشابه دیگر برآییم را کنار بگذارید؛ فقط باید امید داشت که واکسنی موثر بیاید و الا درگیری ما با کرونا پایانی جز ضربه ‌فنی شدن ندارد.

    منبع: روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • چرا چپ و راست بعد از چهل سال به وضعیت اقتصادی کشور انتقاد دارند؟ / راه حل مشکلات کشور چیست؟

    چرا چپ و راست بعد از چهل سال به وضعیت اقتصادی کشور انتقاد دارند؟ / راه حل مشکلات کشور چیست؟

     

     

    چرا چپ و راست بعد از چهل سال به وضعیت اقتصادی کشور انتقاد دارند؟ / راه حل مشکلات کشور چیست؟اعتمادآنلاین|

     

    عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: در میان سخنان عجیب و غریبی که برخی از دست‌اندرکاران کشور اظهار می‌کنند، بعضا نکات جالبی نیز دیده می‌شود که مهم است. آقای مصباحی مقدم را بسیاری از خوانندگان می‌شناسند. ولی اگر نمی‌شناسید بدانید. یک روحانی جاافتاده اصولگرا، ۷۰ ساله، چندین دوره نماینده مجلس بوده، رییس کمیسیون‌های اقتصادی و صنعتی در مجلس بوده، عضو مجلس خبرگان رهبری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است، رییس کمیته فقهی سازمان بورس و اوراق بهادار ایران است. ایشان همچنین سخنگوی مهم‌ترین تشکل روحانی، یعنی جامعه روحانیت مبارز هستند، استادتمام دانشگاه امام صادق و عضو هیات علمی نظارت بر حسن اجرای سیاست‌های کلی ابلاغی مقام معظم رهبری هستند، عضو شورای عالی پول و اعتبار، عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و تعدادی دیگر از پست‌های اجرایی، سیاست‌گذاری، پژوهشی، فقهی و… که طبعا اینها در یک زمان نبوده است. همه این موارد در پایگاه اطلاع‌رسانی ایشان با عنوان آیت‌الله غلامرضا مصباحی‌مقدم درج شده است. اینها را نوشتم تا بدانیم با یک فرد معمولی مواجه نیستیم. آقای مصباحی‌مقدم در گفت‌وگویی که اخیرا داشته‌اند، اظهار نموده‌اند که: «با دست‌فرمانی که کشور طی این سی و چند سال بعد از دفاع مقدس اداره شده است، نمی‌شود از این به بعد هم کشور را اداره کرد. طی این سال‌ها ما همواره تورم دو رقمی داشتیم، همواره دچار کسری بودجه‌های بزرگ بودیم و همواره بیکاری دو رقمی داشتیم. علاوه بر این مسائل، اتفاق دیگری که رخ داده است، افزایش شکاف ثروت و فقر است، به عبارت دیگر یک عده خیلی ثروتمند و یک عده بسیار گسترده فقیرتر شدند، به‌طوری که برای تامین حداقل‌های معیشت‌شان دارند دست و پنجه نرم می‌کنند و واقعا‌ به سختی زندگی را می‌گذرانند.»

    اولین پرسشی که برای هر خواننده‌ای پیش می‌آید این است که اگر چه به لحاظ نتایج حکمرانی در این چند دهه، اظهار چنین گزاره‌ای بدیهی و روشن است و همین که فعالان اصولگرا نیز به آن اذعان می‌کنند، نکته مهمی است، ولی همه دوست دارند که از طرف شخصی چون ایشان، تحلیل و علت و چرایی رسیدن به این نتیجه را نیز بدانند. به هر حال باید در ارزیابی گذشته تفاوتی میان ایشان و افراد عادی وجود داشته باشد.

    نکته دوم که به درستی نیز بیان شده، عدم تمایز گذاشتن میان دوره‌های گوناگون ۴ رییس‌جمهور اخیر است. هر چند هر کدام از آنان با نگاه‌های گوناگون و حتی متضادی در مصدر کار قرار گرفتند و عملکردهای متفاوتی هم داشتند. ولی گزاره ایشان مساله را فراتر از سیاست‌ها و عملکردهای این دولت‌ها ارزیابی کرده‌اند. اگر بخواهیم مثال بزنیم، گویی که روسای جمهور هر کدام خواسته‌اند درخت و گیاه متفاوتی را در زمین معینی به‌کارند. ولی مشکل این است که این زمین پاسخ مناسب را نمی‌دهد، و نباید بر سر این دعوا کنیم که چه بذری را در این زمین به‌کاریم. چه بذر رشد اقتصادی یا بذر دموکراسی یا بذر عدالت یا هر بذر دیگری باشد. چون مشکل از زمین شور و سترونی است که در برابر هر بذری به نسبت مقاوم است و اجازه رشد به هیچ گیاهی را نمی‌دهد. پیش از هر چیز باید برنامه‌ای را برای نوعی زه‌کشی طراحی و اجرا کرد. این نکته بسیار مهمی است، اتفاقا بهترین جایی است که همه نیروها می‌توانند روی آن توافق کنند و نباید محل اختلاف باشد. اگر ما طرفدار کاشتن بذرهای گوناگونی هستیم، حق داریم، ولی همه ما باید زمینی آماده کشت و مفید برای باروری داشته باشیم. پس می‌توان بحث درباره این مشکل را که فراتر از انواع و اقسام گرایش‌ها است موضوع بحث قرار داد و به احتمال فراوان می‌توان به نتیجه رسید. چون فارغ از اینکه هر کدام از جناح‌های سیاسی می‌خواهند چه چیزی را در این زمین کشت کنند، این زمین ملک مشاع همگان است و باید توان باروری داشته باشد.

    نکته مهم‌تر اینکه مخاطب انتظار دارد که‌ در کنار این نقد درست، سخن راهگشایی نیز بشنود. البته این سخنان در حد کلی‌گویی وجود دارد، ولی اگر با بیان کلیات مسائل ما حل می‌شد، تاکنون حل شده بود. راه‌حل‌ها باید ناظر به همان مسائلی باشد که فراتر از دولت‌های گوناگون است، به علاوه راه‌حل‌ها باید روشن و قابل فهم باشد. از نصایح کلی باید فراتر رفت. به‌طور مشخص باید مولفه‌های اصلی حکمرانی در ایران را شرح داد که کدام‌یک مناسب و کدام‌یک نامناسب هستند و باید اصلاح شوند. نظام برنامه‌ریزی، نظام حقوقی، اعم از محتوای آن یا ساختار تضمین اجرای آن از سوی دستگاه قضایی، نظام انتخاباتی و رد صلاحیت‌ها، نظام استخدامی و جذب کارکنان حکومتی بر اساس شایستگی، نظام رسانه‌ای و کیفیت پایین کارآیی نظارت‌های غیر رسمی از سوی نهاد رسانه، نظام پاسخگویی در برابر مردم، متغیرهای مخرب فرآیند توسعه، سیاست بین‌المللی و منطقه‌ای ایران، نگرش نسبت به فلسفه حقوق و نظام قانون‌گذاری، اینها همه مواردی مهم و البته فراتر از مساله دولت‌ها و جناح‌های سیاسی هستند و باید نوعی توافق ضمنی و کلی درباره آنها وجود داشته باشد، تا بتوان در دل چنین ساختاری به رقابت سیاسی پرداخت و الا همین خواهد شد که پس از چهل سال حضور مدیریتی در بالاترین سطوح، تازه به یادمان می‌آید که با این دست‌فرمان نمی‌توان ادامه داد.

    منبع: روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • چرا ایران با وجود محق بودن، در دنیا تنهاست؟ / سقوط آزاد اخلاق

    چرا ایران با وجود محق بودن، در دنیا تنهاست؟ / سقوط آزاد اخلاق

    چرا ایران با وجود محق بودن، در دنیا تنهاست؟ / سقوط آزاد اخلاق

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: بنده همیشه معتقد به سیاست واقع‌گرایانه یا رئالیسم سیاسی بوده‌ام چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی. معتقدم که گریزی از این نظریه نیست، در نتیجه همیشه می‌گویم که انتظار رفتار اخلاقی از طرف مقابل خود نداشته باشید. در سیاست داخلی و در بهترین حالت فقط انتظار رفتار قانونی را باید داشت که البته این انتظار خیلی بالایی هم هست، چراکه اختصاص به جامعه‌ای دارد که حاکمیت قانون در آن برقرار است و اگر چنین حاکمیتی برقرار نباشد، حتی این حد از انتظار که طرف و رقیب شما قانونی رفتار کند نیز زاید است. در سیاست بین‌المللی کاملا باید براساس موازنه قوا عمل کرد. آنجا حتی همین قانون هم مبنای عمل نخواهد بود. این را گفتم تا معلوم شود که اگر کسانی خارج از توافق یا قانون عمل کردند، از نظر من چندان غیرمنتظره نیست و از ابتدا باید به آن توجه داشت و احتمال آن را در معادلات رفتاری خود با دیگران جدی دانست. ولی این امر به معنای آن نیست که هیچ حدی از اخلاقیات و انسانیت در روابط انسانی یا میان کشورها وجود ندارد. مثلا در جنگ هم اگرچه طرفین یکدیگر را می‌کشند و این بالاترین اقدام علیه یکدیگر است، ولی در همین کشتن نیز برخی قواعد و اصول اخلاقی رعایت می‌شود. دیگر جنازه‌های طرف مقابل را مثله نمی‌کنند و آتش نمی‌زنند یا زیر تانک‌ها لِه نمی‌کنند. اگر کشوری و ارتشی به این حد از وحشی‌گری برسد نشان از ماجرای دیگر است. یکی از علل کثیف بودن جنگ‌های داخلی همین نوع رخدادهای فراتر از جنگ کلاسیک است که در تاریخ به عنوان جنایات فراموش ناشدنی باقی می‌ماند.

    با این مقدمه تحریم‌های ایالات‌متحده علیه ایران در قالب یک رئالیسم سیاسی قابل فهم بود. به هر حال دو طرف با یکدیگر کشمکش داشتند و آنها نمی‌خواستند که ایران به تکنولوژی هسته‌ای دست یابد. گرچه ایران این اتهام را رد و تکذیب می‌کرد ولی این چالش تا حدی طبیعی بود و آنان توانستند اجماع علیه ایران اجماعی جهانی ایجاد کنند و چندین قطعنامه بندهفتی و اجماعی را علیه ایران تصویب کردند. با این حال یک راه برای گفت‌وگو و حل منازعه نیز بازگذاشتند و ایران نیز پذیرفت و برجام محصول این فرآیند بود. پس از آن نیز ایران همچنان به برجام ملتزم بود. هر چند به نظر من اشکالاتی در طرف ایرانی وجود داشت ولی التزامش به نص برجام روشن و غیرقابل خدشه بود. تا اینکه ترامپ آمد.

    اصل خروج او از برجام نوعی نقض عهد و غیرقابل قبول است. در حقیقت جهان باید در برابر آن می‌ایستاد. نه به خاطر ایران، به خاطر احترام به اصل بنیادی عهد و پیمان یا به خاطر خودشان. ولی چون تبدیل به معاهده نشده بود و نوعی توافق بدون ضمانت اجرا بود قضیه قدری تفاوت داشت. جهان اگرچه با امریکا همراهی نکرد، مخالفت جدی نیز نکرد، شاید به این علت که قادر به انجام کاری نیست. پس تا اینجا را هم در قالب رئالیسم سیاسی می‌توان هضم کرد، به هر حال یک چالشی جدی میان طرفین به وجود آمد و ایران نیز مقابله می‌کند. با وجود این، تنگ کردن دایره تحریم‌ها به ویژه این آخرین تحریم که شامل همه بانک‌های ایران می‌شود، حکایت از نوعی سقوط آزاد اخلاقی در جهان است. سقوطی که فقط امثال ترامپ و پمپئو و حامیان آنان می‌توانند آن را تجربه کنند و دیگران نیز تماشاگران ساکت آن هستند. این رفتار به معنای دقیق توجیه‌گر حملات ۱۱ سپتامبر است. اتفاقا اقدامات آنان به مراتب از آن اعمال تروریستی بدتر است، چون از طرف یک دولت مستقر و قدرتمند انجام می‌شود. ایالات‌متحده دست به اقداماتی می‌زند که هیچ کشوری جز اسراییل و عربستان قادر به دفاع از آن نیست در حالی که این کشور قدرت اول جهانی است و دنیا حتی تا حدی زورگویی آن را به عنوان رئالیسم سیاسی می‌پذیرد ولی نه تا این اندازه. البته در تنها ماندن ما و اینکه صدایی نیز به دفاع از ایران بلند نمی‌شود، برخی نیروهای داخلی نیز مسوولیت مستقیم دارند، زیرا به گونه‌ای رفتار می‌کنند که حتی نهادهای مدنی جهانی نیز حاضر به محکوم و اعتراض کردن جدی علیه اقدامات جنایتکارانه پمپئو و ترامپ علیه ایران نمی‌شوند. چه آنان که با عدم تصویبFATF بهانه برای سکوت دیگران ایجاد کردند و چه آنان که با اقدامات خلاف عقل و منطق و اخلاق ایران را هر روز منزوی‌تر می‌کنند. البته این گروه تنها نیست. برخی ایرانیان آن سوی آب نیز هیزم‌کش این جنایت شده‌اند. هنگامی که «آنگ‌سان سوچی» ایرانی خواهان تحریم این مردم شود از ترامپ و پمپئو چه انتظاری می‌توان داشت؟

    منبع: روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • پرده‌برداری عباس عبدی از جرزنی در تاریخ جنگ/ بودجه واقعی جنگ ایران و عراق چقدر بود؟

    پرده‌برداری عباس عبدی از جرزنی در تاریخ جنگ/ بودجه واقعی جنگ ایران و عراق چقدر بود؟

    پرده‌برداری عباس عبدی از جرزنی در تاریخ جنگ/ بودجه واقعی جنگ ایران و عراق چقدر بود؟

     

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: تقریبا گرایشی شدید نسبت به بازخوانی تاریخ چهار یا حتی شش دهه گذشته به وجود آمده است. بروز این گرایش بی‌دلیل نیست زیرا طی سال‌های گذشته، همیشه یک نوع روایت رسمی از طریق آموزش و پرورش و کتاب و رسانه‌های رسمی منتشر می‌شده که لزوما منطبق با واقعیت تاریخی نبوده است و طبعا کسی هم قدرت بیان روایت متفاوت خود را نداشته است. در حالی که اکنون و پس از حضور ماهواره و شبکه‌های مجازی، امکان عرضه روایت‌های گوناگون از گذشته فراهم شده است. در نتیجه یک باره با فوران نگرش‌های گوناگون نسبت به گذشته مواجه هستیم و طبیعی است که خیلی از این بازخوانی‌ها نیز مثل روایت رسمی نادرست و نادقیق است. تا اینجا خیلی اتفاق عجیبی رخ نداده است. ولی هنگامی که می‌بینیم طرفداران روایت‌های رسمی و‌ متکی به ساختار قدرت نیز مشغول بازخوانی گذشته می‌شوند، قدری شک می‌کنیم که ماجرا چیست؟

    چرا کسانی که باید از روایت‌های رسمی گذشته دفاع کنند، خودشان در صف اول کسانی قرار گرفته‌اند که در حال شخم زدن و نقد گذشته هستند. امسال و در هفته‌های اخیر نگاه به تاریخ جنگ و علل شکست‌ها و پیروزی‌ها و مقصریابی‌ها بیش از سال‌های گذشته بود. ولی بازخوانی‌های رسمی از جنگ از همه جالب‌تر است. برخی جنگ را چنان توضیح داده و تعریف می‌کردند که برخی از فرماندهان و مسوولان اصلی آن مثل آقای هاشمی به کلی غایب شده بودند!! احتمالا در موقعیت دیگری که بخواهند گذشته را رد کنند، نقش ایشان یا امثال آن را پررنگ‌تر خواهند کرد ولی حالا که سفره جنگ را پهن کرده‌اند تا دور آن بنشینند، افراد اضافی و غیرخودی را حذف می‌کنند.

    یکی از موارد بازخوانی، عملکرد بودجه اختصاصی دولت به جنگ بود. یکی از خبرگزاری‌های نظامی در گفت‌وگو و گزارشی به بسیج امکانات دولت برای جنگ پرداخته و ضمن مقایسه ایران و عراق، نتیجه گرفته است که سهم جنگ از بودجه دولت در طول سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷، فقط ۱۳ درصد و هزینه ارزی عراق در جنگ ۱۰ برابر ایران بوده است.  در حقیقت می‌خواهند شکست‌های نظامی را به عهده پشتیبانی ضعیف دولت بیندازند و طبعا پیروزی‌ها را هم متوجه نظامیان کنند. چنین تصویری از جنگ به غایت غلط است، چرا که در آن زمان فاصله‌ای میان دولت و رزمندگان نبود که بخواهند بودجه کمتری را به آنان بدهند. ولی استدلال مذکور از چند جهت دیگر نیز مخدوش است که به آن پرداخته می‌شود.

    اول اینکه مقایسه ایران و عراق نادرست است. آن رژیم به صورت نیابتی می‌جنگید و پول جنگیدنش را می‌گرفت. مگر قرار بود ایران چنین کند؟ آن زمان به این تفاوت افتخار می‌شد و اکنون آن را نقطه ضعف دولت معرفی می‌کنند.

    دوم اینکه ارقام بودجه ایران ظاهری و غیرشفاف است. علت اصلی آن نبودن شفافیت در قیمت ارز است. زمانی که دلار در بازار ۱۰۰ تومان باشد ولی در بودجه ۷ تومان حساب شود، اختصاص یک دلار به جنگ، معادل ۱۰۰ تومان است و نه ۷ تومان. ولی در بودجه ۷ تومان قید می‌شود، در حالی که در واقعیت ۱۰۰ تومان است. بخش مهمی از بودجه نظامی و دفاعی ایران براساس ارز بود و در جداول بودجه‌ای ایران ۷ تومان محاسبه می‌شد و اگر با آزاد محاسبه شود سهم بودجه دفاعی ممکن است تا ۲۵ درصد هم برسد. در حالی که بودجه آموزش و پرورش ریالی بود.

    سومین دلیل در نقض این ادعا، پوششی بودن بودجه‌های غیر نظامی بود. برای اینکه گفته نشود مثلا ۵۰ درصد از بودجه و امکانات کشور صرف جنگ می‌شود، بخش مهمی از امکانات وزارتخانه‌های غیر نظامی در خدمت امور دفاعی و از این طریق در خدمت جنگ بودند.

    دلیل چهارم که مهم‌تر است، فقدان مبنای منطقی برای اصل این ادعا است. اگر ۱۲ تا ۱۵ درصد کم است، چقدر باید می‌بود؟ ۱۰۰ درصد؟ خب کشوری که اقتصاد و فرهنگ و… نداشته باشد، چگونه می‌تواند جنگ کند؟ ملتی که آموزش و بهداشت و غذای آن تامین نشود، چگونه باید بجنگد و از چه چیزی باید دفاع کند؟ اگر سرمایه‌گذاری نشود، تولید رشد نکند، جنگ چگونه ادامه خواهد یافت؟ جز با شکست؟  این بازخوانی نادرست گذشته، نه تنها عملی غیراخلاقی و غیرمفید است، بلکه به زیان کشور نیز هست. نوعی جرزنی تاریخی است. می‌خواهند بگویند ما خطا نداشتیم و علت شکست نبودیم. به جای آنکه در برابر ادعاهای رسانه‌های فرامرزی از خود دفاع کنند، به دیگر نیروهای سیاسی داخل حمله می‌کنند؛ نیروهایی که دست‌شان از داشتن رسانه‌ای برای دفاع فعلا کوتاه است.

    منبع: روزنامه اعتماد

     

    اخبار اقتصادی

    |بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • چرا در ایران هیچگاه نتوانسته‌ایم بر تورم مهار بزنیم؟

    چرا در ایران هیچگاه نتوانسته‌ایم بر تورم مهار بزنیم؟

     

    چرا در ایران هیچگاه نتوانسته‌ایم بر تورم مهار بزنیم؟

     

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: کشورهای اندکی در جهان هستند که نرخ تورم آنها دو رقمی است. همچنین کشورهایی بوده‌اند که نرخ تورم آنها چندین رقمی شده و بعضا در مدت کوتاهی تا هزاران برابر شده سپس به حال عادی بازگشته است. ولی گمان نمی‌کنم که در طول چند قرن گذشته که مفهوم پول و تورم به معنای امروزی آن شکل گرفت، کشوری باشد که به‌ طور مستمر و طی بیش از ۴ دهه نرخ تورم آن دو رقمی باشد و فقط ۳ یا ۴ سال این نرخ حدود ۹ تا ۱۰ درصد و در بیشتر سال‌ها بالای ۱۰ و ۲۰ بوده است.

    البته ایران هیچگاه نرخ‌های تورم وحشتناک یا به قولی ابرتورم را تجربه نکرده است؛ موضوعی که در دهه اخیر تا حدی در ونزوئلا و پیش‌تر از آن در زیمبابوه شاهد ابرتورم بودیم. همه کشورها یا تورم‌های معمولی دارند یا پس از چچرا در ایران هیچگاه نتوانسته‌ایم بر تورم مهار بزنیم؟ند سال که تورم بالایی داشته‌اند، ‌توانستند آن را کنترل کنند و اجازه نمی‌دهند که تورم مزمن و طولانی‌مدت حاکم شود. تورم بالای طولانی‌مدت نه فقط عوارض اقتصادی دارد بلکه مهم‌تر از آن عوارض بد فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی دارد. ولی وضعیت ایران به کلی متفاوت است. در ۴۵ سال گذشته شاخص قیمت‌ها در ایران حدود ۲۸۰۰ بار افزایش یافته است. یعنی سالانه به‌ طور متوسط با ۲۱ درصد تورم مواجه بوده‌ایم و این تداوم تورم در میان همه کشورها و اقتصادهای جهان بی‌نظیر است. پرسش این است که چرا این وضع وجود دارد؟ پیش از پرداختن به این مساله در جمهوری اسلامی باید به این نکته جالب نیز اشاره شود که سیاست‌های منجر به تورم را شاید بتوان خلاف اسلام و  فقه نیز دانست به ویژه هنگامی که تورم محصول افزایش نقدینگی و پول و شبه‌پول است. زیرا این سیاست‌ها به صورت آگاهانه و عالمانه ارزش پول مردم قدرت خرید آن است را کاهش می‌دهد و این کار یک دست‌درازی آشکار به اموال مردم است.

    خوب به یاد دارم که مادرم قدری پس‌انداز داشت، آن را در حساب قرض‌الحسنه بانک مسکن گذاشته بود تا به این بانک که برای خرید مسکن به مردم وام می‌دهد، کمک شود و از شبهه ربوی بودن سود دریافتی از حساب پس‌انداز نیز پرهیز داشت، سال‌ها گذشته بود، آن پول که در زمان خودش واجد ارزش بود عملا فاقد ارزش شده بود به‌ طوری که حتی کسی حوصله پیگیری آن را هم نداشت. البته خلاف شرع بودن تورم در جامعه‌ای که خودشان سود بانکی را ربا می‌دانند و می‌دهند و می‌گیرند چه باک؟ چه سیاستی این پول را بی‌ارزش کرد؟ تورم ناشی از خلق پول. در واقع عامل تورم، حق صاحبان پول را خورده است. حالا این کار ۴۵ سال ادامه پیدا کرده است به ‌طوری که فقط ۴ سال از این دوره تورم حدود ۹ درصد داشته‌ایم. ۲۱ سال آن را تورم‌های دو رقمی زیر ۲۰ داشته‌ایم، ۱۴ سال نیز تورم بالای ۲۰ و زیر ۳۰ و ۶ سال نیز تورم بالای ۳۰ تا ۵۰ داشته‌ایم.

    علت تورم گاه ناشی از کمبود عرضه است مثل زمان جنگ یا تحریم. ولی همه این سال‌ها چنین نبوده است. گاه ناشی از افزایش تقاضاست که در قالب افزایش نقدینگی خود را نشان می‌دهد. گاه ناشی از افزایش هزینه‌های تولید است که این نیز علل گوناگونی دارد که اقتصاددانان توضیح مفصلی درباره جزییات آن می‌دهند. ولی چرا در ایران هیچگاه نتوانسته‌ایم بر تورم مهار بزنیم؟ تنها در دوره اصلاحات است که تا حدی تورم به شکل با ثبات و کنترل‌شده‌ای درآمده است. علت آن را باید در امر ساختاری جست‌وجو کرد. تا هنگامی که این مساله حل نشود، مشکل تورم نیز حل نخواهد شد. کافی است گفته شود عوارض روحی و روانی تورم بسیار زیان‌بار و ویرانگر است و حل آن باید در اولویت باشد. به ویژه هنگامی که مزمن شود. همه ویژگی‌های رفتاری و نیز اقتصادی را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و در بلندمدت برای توسعه اجتماعی و اقتصادی زیان‌بار است. البته کنترل تورم نه از طریق تزریق دلارهای نفتی و افزایش واردات که منجر به بیماری هلندی می‌شود و پس از دو یا سه سال تورم‌های شدید ظاهر می‌شود.مشکل اصلی تورم در ایران افزایش نقدینگی و بالا رفتن هزینه‌ها و ناکارآمدی تولید و هزینه‌های بالای آن به دلایل گوناگون از جمله تحریم، تنش در روابط خارجی و فساد اداری و هزینه بالای دولت و بی‌انضباطی شدید و… و بالاخره استفاده از منابع عمومی برای اهداف سیاسی و هزینه بسیار بالای مبادله است. تقریبا این موارد به نحوی در هم تنیده هستند و مجموعا بیانگر ساختاری سیاسی و سیاستی است که تقریبا در همه دوره‌ها به جز دوره اصلاحات که تا حدی تعدیل شد، وجود داشته است و تا هنگامی که تحولی جدی در این نگرش و اجزای این ساختار رخ ندهد، کنترل تورم امری خیالی و غیرقابل انتظار تلقی می‌شود. تا تورم مزمن وجود دارد به معنی آن است که آن ساختار معیوب در حال بازتولید است و تمامی عوارض تورم را به جامعه تحمیل می‌کند.

    منبع: روزنامه اعتماد

  • اینجوری شده! / چرا در چنین وضعی قرار گرفته‌ایم؟

    اینجوری شده! / چرا در چنین وضعی قرار گرفته‌ایم؟

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: «ما امروز می‌بینیم که ارزش‌ها عوض شده. در رژیم گذشته همه همت‌ها و توجهات این بود که آدم خانه خوب داشته باشد، ماشین خوب داشته باشد، روابط خوب داشته باشد با مراکز قدرت و زرق و برق‌ها زندگی را راه می‌انداخت. امروز برعکس شما می‌بینید که ارزش‌ها در جامعه عوض شده. دیگر امروز لباس اتوکشیده، ماشین پرزرق و برق و ماشین گنده‌تر و خانه گنده‌تر و حتی پست بزرگ‌تر و اینها هیچ یک دلیل انتخاب و سند ارزش و جاذبه برای حرکت انسان در جامعه ما نیست. یک پاسدار با یک شخصیت بزرگ نظامی، مثلا رییس ستاد فرقی میان خودشان نمی‌بینند. آثار تحول روحی در اجتماع ما در همه ابعادش به چشم می‌خورد حتی در کارهای ظریفی مثل مدرک‌خواهی و از این قبیل. سابقا همه درس می‌خواندند و همه هدف‌شان این بود که برسند به آن دانشنامه که عکس‌شان را با آن سندی که دکترای‌شان و لیسانس‌شان را معرفی می‌کند، نشان بدهند.

    امروز دیگر اینها ارزش ندارد، صلاحیت‌ها ارزش است. تحصیل اینجوری شده، کار کردن اینجوری شده، پست گرفتن اینجوری شده، استفاده از نعمت‌های دنیا اینجوری شده، مجموعه ارزش‌ها در جامعه ما جایش را با گذشته عوض کرده و این نهایت اوج عظمت تحول روحی یک جامعه است که ما امروز داریم.» (سخنرانی آقای هاشمی در نماز جمعه ۲۴/۱۱/۱۳۶۰)  اشتباه نمی‌کنید. این مطلب بخشی از سخنان آقای هاشمی‌رفسنجانی در نماز جمعه ۳۹ سال پیش است. ولی اگر این سخنان را بخواهیم با وضعیت امروز جامعه ایران تطبیق دهیم چگونه باید بیان شود؟  واقعیت این است که جز بخشی از سخنان ایشان که درباره صلاحیت بود، به نظرم بقیه نکات مطرح شده در آن زمان درست بود. درباره صلاحیت قطعا ارزش نبود نه اینکه ضد ارزش بود، بلکه ارزش درجه دوم بود و اتفاقا بی‌توجهی به همین مورد است که کم‌کم ارزش‌های دیگر را نیز تغییر داد.

    امروز که به جامعه نگاه می‌کنیم، نه تنها به همه آن ارزش‌ها بازگشته‌ایم، بلکه در مواردی به شکل مبتذل هم بازگشت صورت گرفته و چندین پله بدتر از گذشته شده است. ما به یاد نداریم که در رژیم گذشته مدرک تحصیلی به خودی خود ارزش محسوب می‌شد، بدون اینکه نشانگر صلاحیت علمی باشد. مدرک مهم بود. ولی نشانه صلاحیت بود (به‌طور نسبی) و معنی نداشت که مدرک کیلویی داده شود. ما به یاد نداریم که نمایندگان آن مجلس فرمایشی مدرک‌سازی کرده باشند. البته سندسازی برای بالا کشیدن زمین وجود داشت، ولی مدرک‌سازی تحصیلی بی‌معنی بود، زیرا مدرک باید معرف صلاحیت علمی می‌بود که اگر نمی‌داشت، آبرویش می‌رفت.

    در گذشته سراغ نداشتیم که در حد وزیر مدرک جعلی از آکسفورد تهیه شود. من به یاد ندارم که برای کسب مقامات این نوع سندسازی‌های امروزی برای سابقه و مدرک و… انجام شود. البته می‌دانیم که مقامات آن زمان نیز عموما در محل‌ها و خانه‌های به نسبت مجلل و بزرگ و در شمال شهر ساکن بودند، همچنان که الان هم همین طور است. آن زمان هم داشتن روابط خوب با مراکز قدرت مثل الان مهم بود و البته نه مهم‌تر از الان. پس چه شد که در ۴ دهه گذشته همه آن مسیر را که آمده بودیم، بازگشتیم و بدتر از پیش شدیم؟ مثل یک گلوله توپی که روی یک سطح شیب‌دار با انرژی اولیه زیاد به روی شیب و به سمت صعودی بفرستیم، یکجا انرژی تمام می‌شود و پس از کاهش سرعت می‌ایستد و سپس بازمی‌گردد و هر چه پایین‌تر می‌آید به علت وجود شتاب مثبت، سرعت آن بیشتر و بیشتر می‌شود.

    چرا در چنین وضعی قرار گرفته‌ایم؟  پاسخ این است که آن تغییرات بر اساس انرژی متراکم انقلاب بود. انرژی که در مقطع کوتاهی به وجود می‌آید. یک خانمی تعریف می‌کرد که اوایل انقلاب قرار بود، برویم اجناس یکی از کاخ‌های مصادره شده را صورت‌برداری کنیم. اشیای بسیار گران‌قیمت و لوکس بود که طی چند روز صورت‌برداری شد. در روز آخر فردی که ما را به این کار گمارده بود، گفت هر کدام‌تان برای دستمزد می‌توانید یکی از این اشیا را با خود ببرید!! و به ما برخورد که اصولا چرا چنین پیشنهادی به ما شده است که دستمزد بگیریم، آن هم از این اجناس لوکس!! البته الان پشیمان است که ‌ای کاش برداشته بود!! همه جا ما از این نوع خاطرات شخصی کم نداریم.

    این تحول به این علت است که حکومت گمان می‌کرد بر اساس انگیزه‌های فردی و اخلاق زاهدانه و انقلابی و نصیحت می‌تواند این مسیر را ادامه دهد، در حالی که این غیرممکن است. اتفاقا نصیحت‌کنندگان نیز این راه زاهدانه را ادامه ندادند. چرا چنین می‌شود؟ چون اولین کسی که به هر دلیل از آن اجناس به عنوان دستمزد برمی‌داشت که بعدا برداشتند نفرات بعدی هم به او اقتدا می‌کردند که کردند. حتی می‌خواستند گذشته را هم جبران کنند!! مساله این است که در بلندمدت نمی‌توان این تحول ارزشی را با اتکای به انگیزه‌های شخصی و نصایح اخلاقی حفظ کرد. توضیح این ادعا مفصل است. باید ساختارهایی ایجاد می‌شد تا آن ساختارها به حفظ این ارزش‌ها کمک کند که متاسفانه این ساختارها حفظ نشد، سهل است که بدتر از آن هم ایجاد شد. این ساختارها بسیار گوناگون هستند. از ساختار نفی بازار گرفته تا برقراری گزینش و ردصلاحیت‌ها و فقدان شفافیت تا برسیم به عملکرد دانشگاه آزاد که یکی از نمونه‌های آن است.

    منبع: روزنامه اعتماد

  • اصولگرایان تندور می‌خواهند دولت بعدی وابسته به مردم نباشد

    اصولگرایان تندور می‌خواهند دولت بعدی وابسته به مردم نباشد

    اصولگرایان تندور می‌خواهند دولت بعدی وابسته به مردم نباشد

     

     

    اعتمادآنلاین| عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: واقعیت بودجه دولت نشان می‌دهد که با یک کسری بزرگ مواجه است. درآمدهای نفتی عملا آن‌قدر کاهش یافته که می‌توان اصل این درآمدها را در بودجه نادیده گرفت. متاسفانه برخی توجه ندارند که حتی بخش دیگری از درآمدهای دولت نیز به صورت غیرمستقیم وابسته به نفت است.

    بخش مهمی از مالیات‌ها و نیز عوارض گمرکی یا فروش ارز از این طریق تامین می‌شود. یعنی اگر نفت باشد اینها هم هست و اگر درآمد نفتی نباشد اینها نیز نیست. پس می‌توان گفت که موازنه بودجه دولت میان مصارف و منابع به‌شدت به‌هم خورده است. کفه مصارف خیلی سنگین‌تر از کفه منابع شده است. راه‌حل چیست؟ یا باید کفه هزینه‌ها و مصارف را سبک کرد که این کار به علل آشکاری شدنی نیست. صرفه‌جویی و این‌جور دستورات بعید است که کمتر از چند درصد در کاهش مصارف اثرگذار باشد. اگر تا حالا صرفه‌جویی به نهایت خود نرسیده باشد. بخش اصلی مصارف بودجه‌ای نیز پرداخت حقوق و دستمزد شاغلین و بازنشستگان و نیز هزینه نگهداری است که امکان کم کردن آنها نیست بلکه افزایش هم باید داد. بخشی هم که سرمایه‌گذاری است که اگر انجام نشود عوارضش با اندکی تاخیر گریبان همه را خواهد گرفت.

    پس چاره‌ای نیست و باید کفه منابع و درآمدها را سنگین کرد. درآمدهای دولتی چند سرفصل مهم دارند؛ نفت، مالیات، فروش اموال و ردیف خدمات دولتی و سایر. اکنون فروش نفت بسیار کم یا در عمل حذف شده است، مالیات را نیز نمی‌توان افزایش داد زیرا در این شرایط بسیاری از شرکت‌ها سوددهی کمتری پیدا می‌کنند، از این رو مالیات هم احتمالا کم می‌شود. به علاوه فشار بر سیاست مالیاتی نیز خطرناک است و ممکن است موجب مشکلاتی در تولید و فرار سرمایه شود. فروش اموال نیز تا حدود قابل‌توجهی انجام شده است و احتمالا پس از این هم انجام شود. ردیف سایر نیز عمدتا فروش ارز و خدمات دولتی است که ارزی وجود ندارد تا فروخته شود و بالا رفتن قیمت ارز با هدف افزایش درآمدهای دولت نیز تبعات سنگینی دارد. افزایش هزینه خدمات دولتی هم در این شرایط درست نیست و مردم اعتراض خواهند کرد. ضمن اینکه رقم چندانی نخواهد شد. پس، از این شیوه‌ها نمی‌توان مشکل را حل کرد. دو راه دیگر پیش رو می‌ماند؛ استقراض از بانک مرکزی یا استقراض از مردم از طریق فروش اوراق مشارکت و اوراق مشابه یا پیش‌فروش نفت. راهکاری که اکنون دولت درصدد انجام آن است. البته سعی کرده‌اند آن را پیچیده کنند. ولی به زبان روشن، یعنی از مردم قرض بگیرند و سود آن را بدهند.  حالا عده‌ای مخالف هستند که این پیش‌فروش آینده است. کاملا هم درست است ولی عیب آن چیست؟ حتما عیبی دارد، ولی آیا راه دیگری پیشنهاد دارید؟ آنان که شهر را پیش‌فروش و پول‌هایش را اتلاف کردند، چگونه می‌توانند به این پیش‌فروش اعتراض کنند؟ از میان دو راه موجود، یعنی استقراض از بانک مرکزی یا استقراض از مردم، به‌طور قطع هم منطق اقتصادی و هم منطق سیاسی حکم به برتری روش دوم می‌دهد، زیرا استقراض از بانک مرکزی ممکن است فنر تورم را از اینکه هست بیشتر باز و حتی رها کند و دچار تورم‌های وحشتناک شویم. ضمن اینکه تورم به معنای دقیق برداشتن پول زور از جیب همه مردم است که دولت هیچ تعهدی در برابر بازپرداخت آن قبول نمی‌کند و دود آن نیز بیشتر به چشم اقشار متوسط و ضعیف‌تر می‌رود. در حالی که فروش اوراق قرضه یا هر اسم دیگر و پیش‌فروش نفت مانع از رشد تورم می‌شود و سود معقول آن به جیب کسانی می‌رود که با سرمایه خود در عبور از این وضع مشارکت کرده‌اند.  این توضیح بیانگر علت ترجیح این شیوه از دیدگاه اقتصادی است.

    ولی وجه سیاسی آن نیز مهم است و یکی از علل مخالفت اصولگرایان تندرو با این فروش اوراق قرضه یا پیش‌فروش نفت، همین وجه سیاسی آن است. از نظر سیاسی استقراض از بانک مرکزی ادامه اتکا به درآمدهای نفتی است با این تفاوت که فقط تورم را افزایش می‌دهد و تعهد دیگری برای دولت ایجاد نمی‌کند. ولی فروش اوراق قرضه یا پیش‌فروش نفت، موجب افزایش وابستگی دولت به مردم می‌شود. در حقیقت استقلال دولت از مردم را کاهش می‌دهد. از این رو استقراض از بانک مرکزی ساختار سیاسی مطلوب اصولگرایان تندرو را بازتولید می‌کند. حتی اگر به قیمت فقر و فلاکت مردم بیشتری تمام شود. آنان می‌خواهند دولت بعدی بدهکار مردم نباشد یا به معنای دقیق وابسته به مردم نباشد، بلکه نتایج تحریم‌ها را دولت فعلی از طریق افزایش تورم متحمل شود و دست خودشان برای بازی با درآمدهای احتمالی نفت در آینده باز باشد.

    بنابراین هم به لحاظ منطق اقتصادی و هم از منظر سیاسی فروش اوراق قرضه یا پیش‌فروش نفت یا هر شیوه دیگری که موجب استقراض دولت از مردم شود، به استقراض دولت از بانک مرکزی صددرصد ترجیح دارد. هر چند با این رقم سودی که برای این اوراق تعیین کرده‌اند، بعید می‌دانم که استقبال چندانی از این اوراق شود. در برابر پیشنهاد می‌کنم دولت در پیش‌فروش نفت به مردم قدری دست و دل ‌بازتر عمل کند. چه ایرادی دارد که از مردم دلار و طلا بگیرند و نفت را نقد بفروشند. به نظرم دولت می‌تواند ۲۵درصد (یا عدد دیگری) زیر قیمت بازار نفت را بفروشد هر وقت هم موقع صادرات شد هر کسی خواست نفت خود را به قیمت جهانی به دولت یا هر شرکت دیگری بفروشد. تنها راه برای جمع کردن ارز و طلای موجود همین است. بهتر است خِسّت به خرج ندهید. شما نفت را با ریسک بالا می‌فروشید اینجا نقد و بدون ریسک به مردم بدهید و البته ارزان‌تر. سودش هم در جیب مردم می‌رود راه دوری نمی‌رود. این کار برای اصلاح ساختار سیاسی نیز بسیار مفید است. در واقع این یکی از مهم‌ترین کارهای ماندگاری است که این دولت می‌تواند انجام دهد.

    منبع: روزنامه اعتماد