برچسب: شهید دکتر سید محمد بهشتی

  • رهامی: منافقین آیت الله بهشتی را کانون مخالفت با بنی صدر می دانستند

    رهامی: منافقین آیت الله بهشتی را کانون مخالفت با بنی صدر می دانستند

    کیاوش حافظی: «منافقین چرا آیت الله بهشتی، را هدف ترور خود قرار دادند؟»، فردی که درباره دانش او می گویند کاپیتال مارکس را به زبان اصلی خوانده بود و آن را به همان زبان تدریس می کرد. بهشتی کسی نبود که اهل گفت و گو نبوده باشد. بعد از گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی، وقتی جریان های سیاسی می خواهند بر گفت و گو تاکید کنند مناظره های شهید بهشتی با نورالدین کیانوری دبیر اول حزب توده را یادآوری می کنند. اما سازمان مجاهدین خلق در اولین ترورهای خود بهشتی را هدف قرار داد.

    در همین رابطه بخوانید؛

    شهید بهشتی از نگاه دختر، داماد و شاگرد/آیت‌الله ۵۰ سال بعد را می‌دید

    روایت ربیعی از اتهام‌زنی‌های مسعود رجوی و منافقین به آیت‌الله بهشتی

    به مناسبت سی و نهمین  سالروز انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت الله بهشتی و یارانش خبرنگار خبرآنلاین با محسن رهامی، نماینده دوره های اول و دوم مجلس به گفت و گو نشسته است. این فعال سیاسی که در لحظه انفجار دفتر حزب در جلوی ساختمان حزب بوده است، هفتم تیرماه را معلول زمینه هایی می داند که به عزل بنی صدر نیز انجامید.

    او تاکید دارد در روزهایی که مجاهدین به آشوب خیابانی رو آورده بود و تهدید می کرد برگزاری جلسه حزب با آن تعداد چهره مطرح یک خطای امنیتی بود. رهامی از نفوذ منافقین به دفتر حزب و نخست وزیری هم حرف زد. از بنی صدر روایت کرد که بنا به گفته او کیش شخصیت داشت .

    آنچه می خوانید مشروح این گفتگو است؛

    ******

    **آقای رهامی! شما یکی از شاهدان عینی واقعه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و همچنین از بازیگران عرصه سیاسی آن زمان بودید. آن روز را برایمان روایت کنید و از نگاه شما چه شد که این اتفاق رخ داد؟

    ریشه اختلافات بخشی به انتخابات سال ۵۸ برمی گردد. قانون اساسی ما یک قانون اساسی نو پا بود که در چارچوب جدید و در قالب جمهوری قرار بود پیاده شود. اولین تجربه ما هم بود. برای رییس جمهور اختیاراتی پیش بینی شده است. اما این اختیارات اختیاراتی نیست که برای رئیس جمهور در کشورهایی مثل آمریکا یا فرانسه پیش بینی شده است. نکته مهم این است که ما در قانون اساسی بخش عمده ای از اختیارات اجرایی را به مقام رهبری داده ایم. این موضوع یکی از منشاهای اختلاف بین آقای بنی صدر و بقیه مسئولین شد. وقتی آقای بنی‌صدر رئیس جمهور شد تصورش این بود که همه مسئولیت ها را به عهده بگیرد. امام (ره) هم با شروع جنگ فرماندهی کل قوا را به ایشان تفویض کردند. چون فرماندهی کلیه قوا در قانون اساسی ما با ولایت فقیه است. فرماندهی کل قوا در نظام مشروطه قبل از انقلاب با خود شاه بود. در خیلی کشورها هم با نخست وزیر است.

    بنی صدر تصور می کرد شخص اول مملکت است

    برخود آقای بنی صدر طوری بود که انگار شخص اول مملکت است. اختیارات فرماندهی کل قوا هم به ایشان تفویض شده بود در نتیجه کمتر حاضر به تعامل با سایر قوا می شد. در حالی که در ایران رئیس جمهور نفر اول کشور نیست. آقای بنی صدر کمتر در فضای سیاسی ایران بود. او از یک خانواده مذهبی و روحانی بودند و امام هم از این حیث بارها از ایشان تعریف کرده بود.

    بنی‌صدر حسن ظن به مجاهدین خلق داشت

    من قبلا هم گفته ام و هنوز هم چنین برداشتی ندارم که او خائن و وابسته بود. کسی که در شرایط انقلاب و بحران های سال ۵۶ و ۵۷ در ایران بوده باشد بیشتر به جایگاه امام و روحانیت توجه می کرد. او اما تعامل کمتری با امام و ارکانی دیگر مثل قوه مقننه و قوه قضاییه داشت. عواملی مثل نزدیک شدن به سازمان مجاهدین خلق هم این موضوع را تشدید کرد. مشورت دادن آنها به بنی‌صدر و حسن ظنی که او به مجاهدین خلق داشت این را تشدید کرد.

    بنی صدر انتظار داشت نماینده ها برای او بلند شوند

    مثلا وقتی قرار بود به مجلس بیاید و سوگند یاد کند باید در کنار شهید بهشتی می ایستاد. اما از طریق کسانی از طرف ایشان با مجلس ارتباط داشتند شنیدیم که ایشان گفته این مجلس تحلیف است یا مجلس تخفیف من؟ برایش خیلی مهم بود که وقتی به مجلس می آید نماینده ها برای او بلند می شوند یا نه؟ یا آقای بهشتی با او چطور برخورد می کند.بعضا این انتقاد به او شده است که کیش شخصیت داشت. من نمی خواهم این کلمه را به کار ببرم. اما یک چنین برخوردهایی داشت. دیدش به خود به عنوان شخص اول مملکت بود. 

    من ۲۶ ساله بودم که برای نمایندگی مجلس کاندیدا شدم. در ۲۷ سالگی هم نماینده مجلس شدم. وقتی این بحث ها مطرح شد برخی نمایندگان که مانند من که جوان تر بودند می گفتند اینکه ما هنگام ورود آقای بنی‌صدر به مجلس بلند شویم یا نه،به خودمان مربوط است لازم نیست که او پیش شرط بگذارد. دوستانی که میانجی بودند توصیه می کردند که حتما احترام بگذارید و حتما براش بلند شوید. وقتی این برخورد ها دست به دست هم می دهند می تواند ریشه بحران باشند. ما گاهی ریشه ها را کمتر نگاه می کنیم.

    اختلاف بنی صدر با مجلس بر سر نخست وزیر و وزرای خارجه و اقتصاد بود

    در موضوع انتخاب نخست وزیر اختلاف تشدید شد. نظر بنی صدر به سمت کسانی بود که مجلس حاضر نبود زیر بار آنها برود، نظر مجلس هم بیشتر آقای رجایی بود. آقای رجایی هم مورد قبول او نبود. مجلس مدت ها کلنجار می رفت که مساله نخست وزیر را با بنی‌صدر حل کند. به هر حال او باید نخست وزیر را پیشنهاد میداد و ما رای میدادیم. در مورد وزیر خارجه و وزیر اقتصاد و دارایی همین اختلاف نظر های شدید وجود داشت.

    رهامی: منافقین آیت الله بهشتی را کانون مخالفت با بنی صدر می دانستند
    رهامی: منافقین آیت الله بهشتی را کانون مخالفت با بنی صدر می دانستند

    بنی صدر گفته بود با عراق مثل اشکانیان جنگ کنیم، زمین بدهیم و زمان بخریم

    این مسائل تشدید شد تا اینکه ما به مساله جنگ رسیدیم. در زمان بنی‌صدر بخش های از خوزستان، ایلام و جاهای حساس دیگر در غرب کشور به تصرف عراق درآمد. مجلس بخشی از این قضایا را متوجه بنی‌صدر می دانست و می گفت که او نمی تواند فرماندهی کند. در مجلس جلساتی تشکیل شد، فرماندهان نظامی دعوت شدند که مشکل چیست؟ سپاه هم تازه تشکیل شده بود و توانایی به عهده گرفتن مسئولیت جنگ را نداشت. تعبیراتی از بنی‌صدر نقل می شد میگفتند که اگر عراقی ها به جلو بیاییند ما آنها را غافلگیر می کنیم. یا تعبیر دیگری که گفته بود مثل اشکانیان جنگ کنیم، زمین بدهیم تا زمان به دست بیاوریم. البته نمی دانم این حرف چقدر درست بود.

    **بله این موضوع بارها بیان شده است. اما او در گفت و گو با حسین دهباشی این موضوع را تکذیب کرده است

    بله.می خواهم بگویم این نقل قول از بنی‌صدر در مجلس به صورت وسیع پخش شد.به این ترتیب فضایی از سوء ظن و بد بینی ایجاد شد. این برخورد ها مجال گفت و گو را از ما می گرفت.اشکال بزرگی که به همه ما وارد بود و الان هم، این اشکال به سیاستمداران ما وارد هست این است که نمی توانیم با رقیب گفت و گو کنیم.چه بسا اگر ما می توانستیم خوب گفت و گو کنیم هیچ وقت قضایای هفتم تیر و هشتم شهریور یا مسائلی اول انقلاب که باعث عزل رییس جمهور شد پیش نمی آمد.

    جریان بنی صدر همه را بی سواد می دانستند

    **البته طرف مقابل مثل سازمان مجاهدین هم اصلا اهل گفت و گو نبوده است و…

    آنها که نه تنها اهل گفت و گو نبودند بلکه غیر از خودشان همه را وابسته و مرتجع می دانستند، فکر میکردند انقلابی ها یعنی آنها. به خاطر اینکه در زمان شاه هم مبارزات مسلحانه داشتند در دوران زندان هم کسی را قبول نداشتند. ملی گراها مثل آقای بازرگان و سحابی سالم تر بودند و می شد با آنها کنار آمد، اما جریان خود آقای بنی‌صدر و اطرافیان شان، نیز چنین روحیه ای داشتند. چون اکثرا تحصیل کرده فرانسه بودند و سالهای سال آنجا بودند بقیه را به بی سواد بودن متهم می کردند. در سمت ما هم چون اکثرا در متن مبارزه بودند و سختی های زندان را کشیده بودند خود را محق می دانستند و می گفتند آقای بنی‌صدر و اطرافیانش یک روز هم سختی های زندان را نکشیده اند.

    **ولی شخصیت هایی مانند آیت الله بهشتی، نسبت به دیگران، بیشتر اهل گفت و گو بود. مناظره ایشان با آقای کیانوری دبیر اول حزب توده مصداق صفت گفت و گو و تعامل بود. اما مساله اینجاست پس چرا ایشان را هدف ترور قرار دادند؟

    بله آقای بهشتی اهل گفت‌وگو بودند. شهید بهشتی با جمعی از یاران انقلاب حزب جمهوری را تاسیس کرده بودند که فراگیرترین حزب وقت بود و خودشان هم دبیر کل آن شده بودند.  اینکه ایشان هم دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بود و هم رئیس دیوان عالی کشور، برای عده ای ذهنیت ایجاد می کرد.

    رئیس دیوان عالی کشور دبیر کل حزبی بود که در انتخابات ریاست جمهوری رقیب آقای بنی‌صدر بود.حزب جمهوری ابتدا آقای جلال الدین فارسی را مطرح کرد اما به خاطر آنکه گفته شد ایشان اصالتا ایرانی نیست و افغانی است کنار گذاشته شد و آقای حسن حبیبی کاندیدای حزب شد.  اصلا نمی گویم شهید بهشتی در منصب قضایی اش گرایش سیاسی را دخالت می داد یانه، بلکه حرفم این است که این مسائل باعث ایجاد فاصله با طرف مقابل شد.

    مجلس به سمت رأی به عدم کفایت بنی صدر رفت چون…

    **حرفتان ناتمام ماند، گفتید هم بنی‌صدر و اطرافیانش نسبت به مخالفان و هم حزب جمهوری اسلامی نسبت به بنی‌صدر موضع داشتند و …

    بله؛ نه طرفداران بنی‌صدر حاضر بودند پای گفت و گو بیایند و نه از سمت ما حاضر بودندکه از مواضع خود دست بردارند. آخر کار به اینجا رسید که مجلس دید جنگ دارد طولانی می شود. ما فکر می کردیم اگر این مساله حل شود می توانیم جنگ را سریع جمع کنیم. فکر نمی کردیم جنگ قرار است هشت سال طول بکشد. فکر می کردیم فرماندهی کل قوا را حل می کنیم، رئیس جمهور می آید یک طرف،امام هم فرماندهی را به کس دیگری می سپارند،جنگ را هم می توانیم چندماهه حل کنیم. فرماندهان ما هم که به مجلس می آمدند می گفتند اگر این مسائل حل شود می توانیم سریع عراق را از کشور بیرون کنیم. لذا درمجلس فضا و ذهنیتی این چنین وجود داشت. طرف مقابل هم حاضر نبود بیاید و با نمایندگان بنشیند گفت و گو کند و مشکلات را حل کند. لذا ذهنیت ها نسبت به همدیگر تشدید شد و به تشکیل جلسه مجلس برای رای به عدم کفایت سیاسی آقای بنی صدر منجر شد.

    منافقین آیت الله بهشتی را نقطه اصلی جریان مخالف با بنی صدر می دانستند

    این در واقع از ریشه های ماجرا بود.حامیان آقای بنی صدر هم – منظورم مردم ایران نیست که رای دهندگان او باشند، بلکه سازمان مجاهدین خلق و امثال آن که اصلا به قانون اساسی جدید رأی ندادند، و آن را تحریم کردند اطلاعیه دادند و تهدید کردند که اگر بنی صدر را عزل کنید  دست به ترور و کشتار می زنیم. آنها این تهدید را از همان عصر ۳۰ خرداد در میدان هفت تیر و بعضی  از خیابان ها با آتش زدن اماکن عمومی مثل بانک ها و اتوبوس ها عملی کردند. درگیری ها شروع شد و تا شش هفت روز به صورت پراکنده وجود داشت. تهدید اصلی انتقام از خود شهید بهشتی بود. فکر می کردند ایشان نقطه اصلی جریان مخالف بنی صدر است و ایشان نماینده ها را بسیج کرده که بنی صدر عزل شود چرا که حزب جمهوری اسلامی تا حدی میدان دار قضیه بود. بخش عمده ای از نمایندگانی که به ایشان رای داده بودند نیز از اعضای حزب جمهوری اسلامی بودند. بنابراین آمدند حزب جمهوری اسلامی را نشان گرفتند.

    **پس نکته اینجاست که سازمان مجاهدین فکر می کرد شهید بهشتی مسبب این وقایع هستند.
    بله.

    آیت الله خامنه ای را بخاطر اینکه عضو موثر حزب جمهوری بود ترور کردند

    **می فرمایید سازمان مجاهدین دنبال حذف آیت الله بهشتی بودند اما چرا روز قبل آیت الله خامنه ای را ترور کردند؟

    ایشان هم عضو موثر شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بودند. البته در مورد ترور آیت‌الله خامنه‌ای که منجر به صدمات بدنی ایشان شد، بیشتر موضوع جریان انحرافی فرقان مطرح است، تا سازمان مجاهدین.

    تشکیل جلسات حزب جمهوری اسلامی با آن تعداد افراد، خطای بزرگ امنیتی بود 

    **تشکیلات رجوی هشتم شهریور کابینه شهید رجایی را هم  هدف قرار داد. پس نمی توانیم بگوییم مشکل آنها فقط آیت الله بهشتی  یا جایگاهش در حزب جمهوری و … بوده است.

    مشکل آنها عمدتا با حزب جمهوری و سایر نیروهای اصیل انقلاب بود نه فقط شخص دکتر بهشتی. شهید بهشتی را هم به عنوان دبیر کل حزب جمهوری اسلامی و عضو مؤثر نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران زدند، نه شخص آیت الله بهشتی.

    اینکه چرا تروریست های خائن از آیت الله خامنه ای شروع کردند به این خاطر بود آیت الله خامنه ای هم عضو مؤثر حزب جمهوری اسلامی بود. البته اگر ترور ایشان کار گروه انحرافی فرقان باشد، آنها قبلا افراد مؤثری مثل آیت الله مطهری را هم ترور کرده بودند.

    گروههای تروریستی و منافقین فکر می کردند امثال ایشان در انقلاب،گردش امور مجلس و حزب جمهوری اسلامی موثر و البته دردسترس تر هم بودند. به همین خاطر در مسجد ابوذر واقع درمیدان فلاح تهران سراغ ایشان رفتند. در مسجدها کسی بازرسی بدنی نمی شد و راحت به مسجد ابوذر میدان فلاح (میدان ابوذر کنونی واقع در منطقه ۱۷ تهران)رفتند و به راحتی  ضبط صوت بمب گذاری شده را در مقابل ایشان گذاشتند.یعنی به راحتی می شد افراد رااز بین برد.بعد از آن هم آمدند سراغ حزب که محل تمرکز نیروهای انقلابی بود. به نظر من این خیلی خطای بزرگی بود که با وجود تهدیدی که مجاهدین خلق انجام داده بودند این جلسات در حزب آن هم با این تعداد تشکیل می شد. این خطای امنیتی بزرگی بود.

    **احتمالا کسی انتظار آن را نداشت که این اتفاق بیفتد.

    خب وقتی آنها به خیابان آمده و اتوبوس ها را آتش زده بودند و روز قبل هم، برای آیت الله خامنه ای آن حادثه پیش آمده بود، باید این احتمال را می دادیم.ما هم ساده بودیم.می خواهم بگویم شرایط کشور طوری بود که ما فکر نمی کردیم دشمن بخواهد این همه جنایت بکند و  این تعداد ادم بیگناه را بکشد.

    سازمان مجاهدین در تشکیلات حزب جمهوری نفوذ کرده بود

    **در واقع می خواهید بگویید که این اتفاقات تک علتی نبودند؟

    بله این مسائل تک علتی نیستند.ما هم ضعف امنیتی داشتیم. سازمان مجاهدین خلق درتشکیلات جمهوری اسلامی نفوذ کرده بود. معلوم بود خبر داشتند که چه کسانی آنجا می آیند. من در مصاحبه دیگری هم گفته ام که حتی قسمتی که مرحوم بهشتی حضور داشتند بیشتر متلاشی شده بود. می دانستند آقای بهشتی کجا می نشیند، کجا باید بمب را کار بگذارند. معلوم است که کلید داشتند و ورود به سالن برای آنها ممکن بوده است. بمب را به راحتی جاسازی کرده بودند که در وهله اول تشخیص داده نمی‌شد. سالن هم قبل از ورود مرحوم بهشتی و سایرین چک نشده بود. بالاخره سالنی که این تعداد از مسئولین سطح بالای نظام آنجا جمع می شوند باید چک می شد. سالن به راحتی در دسترس سازمان مجاهدین خلق بود که به حزب نفوذ کردند. این عوامل عدم کنترل و سهل گیری نسبت به دشمن باعث این اتفاق شد. ما قرار بود آن جلسه راجع به رئیس جمهور بعدی صحبت کنیم.

    **قرار بود شما آن روز در جلسه حضور داشته باشید. لطفا یک مقدار از آنچه اتفاق افتاد روایت کنید. 

    ما در جلسه هفته قبل در حزب جلسه ای داشتیم که مرحوم بهشتی سخنران جلسه بودند.

    آیت الله بهشتی گفت مثل بوکسورهایی نباشیم که در نبود رقیب با خودشان مبارزه می کنند

    **یعنی بلافاصله بعد از عزل بنی‌صدر به حزب رفتید؟

    دقیقا یادم نیست که همان روز بود یا فردای آن روز. شهید بهشتی درآن جلسه گفتند ما نمی خواستیم کار به اینجا برسد.ایشان کمی انذار دادند که نکند مثل بوکسورهایی شویم که درنبود رقیب با خودشان مبارزه می کنند و به جان همدیگر بیفتیم. نگران بودند که این اختلاف و دو دستگی که بین ما و ملی گراها و بعضی جریانهای سیاسی دیگر بود، حالا بین خودمان کشیده شود.

    قرار بود در جلسه بعد راجع به رئیس جمهور بعدی صحبت شود. شهید بهشتی تاکید کرده بود که برای هفته بعد زودتر برویم و همه آنجا حضور داشته باشند. در همه جلسات حزب، وزرا نمی آمدند، اما در واقعه هفتم تیر می بینیم که سه چهار نفر از وزرا حضور دارند. تعداد زیادی از اعضای موثر حزب آمده بودند. بحث این بود که چه کسی را مطرح کنیم که آثار عزل بنی‌صدر کم شود و با مجموعه نظام و انقلاب هم هماهنگ باشد؟

    **شما آن روز کجا بودید؟

    آن روز من دو سه مهمان روحانی زنجانی از قم داشتم. من هنوز ازدواج نکرده بودم و جزء چند نفر مجرد مجلس بودم. به همین خاطر مجبور شدم برای پذیرایی آنها قدری در خانه معطل شدم. به این ترتیب با تاخیر کمی  به سمت حزب رفتم. در اصلی حزب جمهوری که به سمت خیابان امیرکبیر (خیابان چراغ برق) بود بسته بود و ما مجبور شدیم از کوچه پشتی داخل برویم. کوچه پشتی باریک بود و وقتی وارد حزب می شدیم تعداد زیادی ماشین آنجا پارک شده بود. ماشین ها متعلق به افرادی بود که داخل حزب بودند. در نتیجه محوطه بسیار شلوغ بود. من مجبور شدم از ماشین پیاده شوم که راننده بتواند ماشین را جا به جا کند.

    لحظات سخت بیرون آوردن افراد بعد از انفجار

    همان لحظه صدای انفجار آمد و گرد و خاک بلند شد. کسی نمی دانست چه شده است. به سمت ساختمان اصلی محل تشکیل جلسات دویدیم،  سالن اصلی بکلی خوابیده و گرد وغبار و وحشت همه جارا گرفته بود. سالن یک قسمت اصلی داشت که قبلا چندبار سقف آسفالت شده بود و به همین خاطر سنگین شده بود. سالن دارای یک قسمت دیگر هم بود که حالت پیش ساخته داشت. خیلی از کسانی که زیر این قسمت پیش ساخته بودند زنده ماندند و ما توانستیم با کمک عوامل و وسایل دم دستی تعدادی از آنها را مثل آقای محمودی نماینده قصر شیرین، آقای فردوسی پور نماینده مشهد، آقای سماورچی نماینده طرقبه و چناران، آقای کیاوش (علوی تبار)  نماینده اهواز را زنده، اما زخمی بیرون بیاوریم. وقتی آقای علوی تبار و محمودی  را بیرون آوردیم و روی برانکارد گذاشتیم هردو دستانشان را بالا آوردند و الله اکبر گفتند.اما برای قسمت اصلی آن امکانات کافی نبود و باید جرثقیل های بزرگتر می آمد. اما جرثقیل های بزرگ امکان نزدیک شدن به سالم را نداشتند.

    **به چه علت؟ 

    محوطه پر از ماشین بود. صاحبان این ماشین ها  خود در زیر آوار بودند.اول باید خود ماشین ها با چرثقیل بیرون می آمدند تا جرثقیل ها بتوانند وارد شوند.همین باعث شد که کار یکی دو ساعت طول بکشد.حدود ساعت ۹ و ربع  شب انفجار اتفاق افتاده بود و جرثقیل هایی که آمدند توانستند حدود ساعت ۱۰ و نیم کار را شروع کنند. ۱۰ و نیم وارد کار شدند و تا ساعت ۲ و نیم بعد از نیمه یعنی به مدت حدود پنج ساعت کار طول کشید. از این پنج ساعت یک ساعت و نیم نمی شد کار جدی کرد.همه کسانی هم که از ساعت ۱۰و نیم شب به بعد بیرون آوردیم بلااستثنا شهیدشده بودند. نزدیک۲ و نیم شب که فکرمی کردیم کارتمام شده و کس دیگری نیست برای شستشوی بدن و غسل مس میت به منزل رفتیم که نماز صبح را بخوانیم.

    حضرت امام زمانی راجع به حادثه ۱۵ خرداد سال ۴۲ همچنین حادثه دوم فروردین ۴۲  ( روز شهادت حضرت امام صادق (ع) که عوامل رژیم شاه به مدرسه فیضیه حمله کردند)، صحبت می کردند. ایشان آن را با حادثه کربلا مقایسه کردند و گفتند بنی امیه چقدر خشن بودند که به یک طفل شش ماهه هم رحم نکردند. سپس فرمودند که در قضیه ۱۵ خرداد و دوم فروردین ۴۲ که به فیضیه حمله شد تعدادی از کشته شدگان زیر ۱۵ سال بودند. ایشان می فرمایند فرضا که بزرگترها مقصر بودند کوچکترها چه گناهی داشتند؟

    در قضیه حزب جمهوری هم تعدادی از جان باختگان از معلمان، فرهنگیان، کارمندان حزب یا نمایندگانی بودند که چندان در کشمکش های سیاسی نقشی نداشتند، ولی به آتش کینه و عداوت و جهل دشمنان مردم سوختنند. در حادثه وحشتناک انفجار دفتر مرکزی حزی جمهوری، قریب به ۸۰ نفر از خدمتگذاران مردم کشته شدند، که علاوه بر شهید بهشتی، ۴ نفر از وزرای دولت، ۲۷ نفر نماینده مجلس، از جمله شهدا بودند.

    جریان منافقین به نخست وزیری هم نفوذ کرده بود

    بعد از این حادثه، وقتی که شکاف عمیق تر شد و دست سازمان مجاهدین خلق بیشتر رو شد، آنها به ترور افراد بیگناهی عادی دست بردند. ترورهای خیابانی شروع شد. تعدادی از نمایندگان ما مثل آقای بشارتی نماینده جهرم یا دکتر حسن آیت در خیابان ترور شدند. دو ماه بعد از این حادثه در هشتم شهریور، جریان منافقین که به نخست وزیری هم نفوذ کرده بودند، ساختمان اصلی دفتر نخست وزیری را، که مرحوم رجایی رییس جمهور وقت با دکتر باهنر نخست وزیر و تعدادی از مسؤولین دولتی در آنجا جلسه داشتند، منفجر کردند. مجاهدین خلق نشان داد که بحث آنها اختلاف نظر با شهید بهشتی  و این حرفها نیست بلکه دنبال براندازی و ریشه کن کردن اصل نظام هستند.

    اگر می توانستند و امکان نفوذ داشتند به حضرت امام و سایر علما و مراجع هم رحم نمی کردند، همان طوری که  آنها به تدریج عملیات ترور و خشونت را به تدریج به نماز جمعه و سایر اماکن مذهبی کشاندند. ترور شهید آیت الله مدنی امام جمعه تبریز، شهید آیت الله دستغیب امام جمعه شیراز، شهید آیت الله صدوقی،امام جمعه یزد،  شهیدآیت الله اشرفی اصفهانی، امام جمعه کرمانشاه، بمب گذاری در حرم امام رضا( ع) و محوطه نماز جمعه در دانشگاه تهران، که به شهادت جمعی از هموطنان ما منجر شد، نمونه هایی از جنایات جریان نفاق و حس انتقام جویی آنان از مردم ایران است.

    البته،هرچه چهره منافقین بیشتر  شناخته می شد، مردم از آنها بیشتر فاصله می گرفتند، خودشان هم احساس می کردند که دیگر فعالیت سیاسی و روزنامه نوشتن و انتقاد کردن فایده ای ندارد و عملا به جنگ مسلحانه علیه نظام و مردم  برآمدند. سپس به صدام پناهنده شدند. صدام در پایگاه اشرف آخرین تجهیزات را به آنها می داد که بتوانند با کمک آنها کشور را به ایران حمله کنند. در عملیات مرصاد که بعد از قبول قطعنامه ۵۹۸ اتفاق افتاد، منافقین این تصور را داشتند که مردم ایران کاملا از روحانیت و نظام برگشته اند و باتجهیزاتی که از عراق گرفته اند وارد تهران می شوند و حکومت را بدست می گیرند. تصورشان این بود که ایرانی ها چنین جریان برانداز و خشنی را به عنوان مسئولین کشور تحویل می گیرند. چه بسا صدام می خواست بدین طریق از شر منافقین راحت شود که آنها را به ایران می فرستاد. شاید هم با خود فکر می کرد کشوری که در هشت سال جنگ نتوانسته آن را شکست دهد، با کمک منافقین بتواند آسیب بزند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین

    واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین

    واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین

    به گزارش خبرآنلاین، عزت‌الله اکبری تالارپشتی، رئیس کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی به مناسبت فاجعه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت الله بهشتی با انتشار عکسی در توئیترش،  خاطره‌ای درباره شهید بهشتی بیان کرد. او با هشتگ شهید بهشتی و هستیم بر آن عهد که بستیم نوشت: سال ۵۹ دادستان انقلاب بودم. فشار تبلیغاتی و میدانی بنی صدر، منافقین و ضدانقلاب بیش از حد بود و امکانات ما به شدت محدود. در دیدارم با شهید بهشتی از بی توجهی‌ها گلایه کردم. ایشان با محبت خاص به خود برخاست، پیشانی‌ام را بوسید و فرمود:

    “شما موفقید. فعلاً اوضاع کشور همین است. با کمک نیروهای حزب‌اللهی و روحانیت متعهد در صحنه، منطقه خودتان را حفظ کنید.” با روحیه مضاعف به کار برگشتم. هستیم بر آن عهد که بستیم.

    واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین
    واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • ماجرای آخرین عکس خانوادگی شهید بهشتی به روایت دخترش /چه کسی خبر شهادت آیت الله بهشتی را به همسرشان داد؟

    ماجرای آخرین عکس خانوادگی شهید بهشتی به روایت دخترش /چه کسی خبر شهادت آیت الله بهشتی را به همسرشان داد؟

    به گزارش خبرآنلاین، ملوک السادات بهشتی فرزند ارشد آیت‌الله بهشتی در گفت و گویی که با خبرآنلاین داشت از آخرین عکس خانوادگی‌شان روایت کرد و درباره داستان این تصویر گفت:« آخرین جمعه‌ای بود که جلسه روحانیت مبارز در باغی بیرون از شهرتشکیل شده بوده چون معمولا روحانیون خانواده خود را جایی نمی‌بردند برای همین آن جلسه خانواده روحانیون هم حضور داشتند تا از فضای آن باغ استفاده کنند وقتی ما به خانه برگشتیم دیدیم خبرنگار رونامه اطلاعات دم در ایستاده است با خودمان گفتیم چه خبر شده است که روز جمعه آنها به اینجا آمده اند شاید هم اطلاعاتی داشتند که این عکس آخرین عکس خانوادگی ما بود و بعد از آن دیگر هیچ عکسی با پدر نداریم.»

    >>> درباره شهید بهشتی بیشتر بخوانید؛

    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲/ محله‌ای پر از یادِ بهشتی

    شهید بهشتی از نگاه دختر، داماد و شاگرد/آیت‌الله ۵۰ سال بعد را می‌دید

    ماجرای آخرین عکس خانوادگی شهید بهشتی به روایت دخترش /چه کسی خبر شهادت آیت الله بهشتی را به همسرشان داد؟
    ماجرای آخرین عکس خانوادگی شهید بهشتی به روایت دخترش /چه کسی خبر شهادت آیت الله بهشتی را به همسرشان داد؟

    او درباره نحوه خبردار شدنشان از فاجعه غروب ۷ تیر ۱۳۶۰ گفت: « امنیتی‌ها و محافظین به ما گفتند که باید از اینجا بروید چراکه زیر پلی که محل رفت و آمدمان بود بمب گذاشته بودند ما صبح آن روز این موضوع را با پدر درمیان گذاشتیم و گفتیم که گفته شده باید از اینجا برویم؛ ایشان خنده‌ای کردند و گفتند که فایده‌ای ندارد بخواهد اتفاقی بیفتد می‌افتد و این همان شد که ما وسیله جمع کردیم و به محلی نزدیک محله سرچشمه رفتیم؛ غروب بود که صدای انفجار را شنیدیم و مثل اینکه خود شهید رجایی به مادر زنگ زده بودند و خبر شهادت پدر را دادند.»

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبرآنلاین

  • روایتی از واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین

    روایتی از واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین

    روایتی از واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین

    به گزارش خبرآنلاین، عزت‌الله اکبری تالارپشتی، رئیس کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی به مناسبت فاجعه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت الله بهشتی با انتشار عکسی در توئیترش،  خاطره‌ای درباره شهید بهشتی بیان کرد. او با هشتگ شهید بهشتی و هستیم بر آن عهد که بستیم نوشت: سال ۵۹ دادستان انقلاب بودم. فشار تبلیغاتی و میدانی بنی صدر، منافقین و ضدانقلاب بیش از حد بود و امکانات ما به شدت محدود. در دیدارم با شهید بهشتی از بی توجهی‌ها گلایه کردم. ایشان با محبت خاص به خود برخاست، پیشانی‌ام را بوسید و فرمود:

    “شما موفقید. فعلاً اوضاع کشور همین است. با کمک نیروهای حزب‌اللهی و روحانیت متعهد در صحنه، منطقه خودتان را حفظ کنید.” با روحیه مضاعف به کار برگشتم. هستیم بر آن عهد که بستیم.

    روایتی از واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین
    روایتی از واکنش متفاوت آیت الله بهشتی به فشارهای تبلیغاتی و میدانی بنی صدر و منافقین

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲

    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲

    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲

    فائزه عباسی: سکوت مسحور کننده، صدای آب جاری در جوی کنار کوچه، جیک جیک گنجشک‌ها و رشته افکاری که در حال پرسه زدن در ۴۰ سال پیش است، پرسه زدن برای کشف خاطرات غبار گرفته در محله‌ای که دیگر حسابی مدرن شده و ساختمان‌های چندین طبقه، جایگزین خانه‌های قدیمی‌اش شده است. وقتی پاها به مقابل خانه پلاک ۱۲ می‌رسد انگار دیگر تصور کردن آن روزهایِ ندیده برای ما چندان سخت به نظر نمی رسد، خانه ای که هنوز بویِ سیاست می دهد، بوی خاطرات ۴۰ سال پیش، بوی مبارزات انقلابی، بوی…

    در همین رابطه بخوانید؛

    تصویر دیده نشده از رهبر انقلاب بر سر سفره، در منزل شهید آیت الله بهشتی

    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    تصاویر |پرسه زدن در گوشه و کنار خانه موزه آیت الله شهید بهشتی؛ از گعده یاران انقلابی تا آخرین عکس یادگاری با خانواده

    یخ خاطرات درست در همین نقطه از زمین ذوب می‌شود، خانه‌ای که اگرچه از ۷ تیر ۱۳۶۰ صاحبخانه و بزرگ خانه را دیگر به خود ندیده است، اما امروز هم می توان با همان عکس‌های نقش بسته بر دیوار، همان تندیس های برجای مانده از آن روحانی روشنفکر، آن قاضی‌القضات محبوب و آن آیت اللهِ مبارز انقلابی و خاطرات اهالی خانه و همسایگانش، آن روزگار را تصور کرد، مجسم کرد و بازهم حسرت خورد برای جای خالی او؛ جای خالی «آیت الله شهید بهشتی».

    دوستی به نام پدر

    پا به داخل خانه می‌گذاریم، حیاطی که چندان بزرگ نیست اما درخت‌ها و نقش رنگی روی دیوارهایش می‌خواهد زبان باز کند و از روزگاری که گذشت بگوید.

    «ساعت‌ها حرف می‌زدیم و چمن هایی که با هنرمندی میان سنگ‌فرش‌ها کاشته بود را هرس می‌کردیم؛ سوال‌هایم را یک به یک جواب می‌داد؛ پر از سوال بودم؛ او دوست فرزندانش بود»  این‌ها را ملوک‌ السادات فرزند ارشد آیت‌الله بهشتی می‌گوید. وسط حیاط ایستاده است، و با حس و حال علاقه یک دختر به پدر از خاطرات آن روزهای گذشته برایمان روایت می کند، گویی آنقدر خاطرات در گوشه و کنار همین حیاط دارد که نمیداند کدام را دستچین کرده و روایت کند. همین نقطه از خانه با درختان انار، سرخس و خرمالو که روزهایی زیادی را در کنار پدر گذرانده است.

    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲/ محله‌ای پر از یادِ بهشتی
    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲/ محله‌ای پر از یادِ بهشتی

    ملوک‌السادات می‌گوید«پدرم خوش ذوق بود و آنقدر این حیاط را با سلیقه طراحی کرده بود که برخی برای آنکه چهره او را تخریب کنند می‌گفتند قصری ساخته است و طراح آورده تا حیاط و دیوارهایش را درست کند؛درحالی که همه اینها کار خودش بود.مثلا همین دو رنگ بودن دیوارها طرح خودشان بود و با سیمان اینکار را انجام دادند اما منافقین می گفتند خانه ای با دیوارهایی از جنس سنگ مرمر دارد.»

    از حیاط و خاطراتش می‌گذریم و حالا دیگر وسط خانه‌ای ایستاده‌ایم که زمانی هم محلی برای آسایش بوده و هم اتاق فکری برای به ثمر رساندن یک انقلاب و کشورداری بعد ازآن؛ هر طرف که سرمی‌گردانیم عکس‌هایی از آیت الله به چشم می‌خورد؛ از جوانی تا میان‌ سالی، و عکس های همان روزِ تلخ، همان روزی که آتش انفجار، ساختمان حزب جمهوری اسلامی را برسرش او و ۷۲ یار انقلابی دیگرش خراب کرد.

    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲
    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲

    خاطرات نشست‌های شورای انقلاب در بِکرترین اتاق خانه آیت‌الله

    اتاقی دنج گوشه سالن جلب توجه می‌کند؛ اتاقی که دختر شهیدبهشتی آن را بکرترین اتاق این خانه معرفی می‌کند؛ همان اتاقی که بعد از موزه شدن این خانه تندیس‌هایی از ایت‌الله بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله هاشمی،آیت‌الله موسوی اردبیلی، مهدی بازرگان و … در آن خودنمایی می‌کند.

    ملوک السادات می‌گوید: «اینجا کتابخانه شهید بهشتی است که تقریبا دست نخورده باقی مانده است؛ شورای انقلاب همینجا تشکیل می‌شد و حتی آرایش مبلمان‌ها هم همان است.» نگاهی به حلقه انقلابیون جمع‌ شده در آن اتاق می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «قبل از انقلاب هم چنین جمعی البته کمی بزرگ‌تر با حضور دیگرانی چون شهید مفتح در اینجا تشکیل می‌شد که  گروه تحقیق بود؛ اینکه گفته می‌شود این افراد تنها برای رسیدن به قدرت این کارها را کردند اصلا اینگونه نبود. بعد از انقلاب یک گروه تحقیق داشتند و هرکدام از آقایان یک بخشی از کار را به دست می‌گرفتند و فرض کنید استاد مطهری یک بخشی را به بدست می‌گرفتند و آیت الله موسوی اردبیلی یک بخشی را در دست می‌گرفتند و موضوعات مختلف از مسائل و مشکلات اجتماعی تا حتی قضاوت هم مطرح می‌شد»

    دختر آیت الله ادامه می دهد «…از سال ۴۸ که ما از اروپا برگشتیم مرتب این جلسات تشکیل می‌شد و بر اساس نظریات اسلام روی مسائل کار می‌کردند و همه را هم فیش برداری کردند که البته این فیش‌برداری‌ها بعد از شهادت شهید بهشتی به مدرسه مفید نزد آقای موسوی اردبیلی فرستاده شد تا تنظیم و منتشر شود که متاسفانه ایشان هم حالشان ناخوش شد و این کار به تعویق افتاد. می‌خواهم بگویم این انقلاب پایه و اساس داشت و با تحقیق به پیش می‌رفت.»

    چشمش که به مجسمه پدر می‌افتد خاطرات در ذهنش جان می‌گیرد و او که در آن روزها جوانی ۲۲ ساله و دارای دو فرزند بوده می‌گوید:« جلسات را به خاطر دارم؛ یکبار یادم می‌آید دو خبرنگار خارجی برای مصاحبه آمده بودند و می پرسیدند آیا باید روسری سرمان کنیم من گفتم معمولا سرشان می‌کنند اما میل خودتان است و نمی‌دانم این مصاحبه کجا منتشر شده بود.»

    وقتی برای حفاظت از اهل خانه صدای آیت الله مقابل ساواک بالا رفت

    ملوک السادات از کتابخانه پدر فاصله می گیرد، گویی کسی را در اطرافش نمی بیند و در حال و هوای آن روزهاست، روزهایِ بودن پدر، دوباره نگاهی به در و دیوار خانه پدری می‌اندازد. می‌گوید «این خانه کمی تغییر کرده است آن زمان به این شکل نبود و ما اندرونی و بیرونی داشتیم»،با دست آن سوی سالن را نشان می دهد و می‌گوید آنجا اندرونی بود و انگار دوباره جرقه‌های خاطرات سال‌های دور در ذهنش زده می شود که بلافاصله می‌گوید؛ «یک زمان که ساواک به خانه ما ریختند مامورها داشتند به اندرونی می‌آمدند که شهید بهشتی مقابل در ایستاد و گفت خانواده من به این موضوعات ربطی ندارند و آن لحظه بود که صدایشان بالا رفت ایشان معمولا آرام بودند.»

    روزگار جوانی و تاسیس مدرسه دین و دانش

    کنار کتابخانه سالن باریکی با دیوارهایی که پر شده از قاب‌ عکس‌های آیت‌الله بهشتی خودنمایی می کند، عکس هایی در سن جوانی و حتی کودکی که در دل هر قاب جان گرفته اند. ملوک‌ السادات عکس‌ها را یکی یکی با هیجان و ذوقی خاص برایمان شرح می‌دهد تا آن روزها را برایمان عینی سازی کند.

    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲
    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲

    به کنار عکسی از آیت‌الله بهشتی در کنار چند نوجوان می رسد، می‌گوید: «پدرم فردی خودکفا بود و از کودکی پرتلاش و پرجنب و جوش بود؛ این عکس هم نشان از پر تلاش بودن او دارد چراکه این تصویر مربوط به مدرسه علمیه آیت الله گلپایگانی در قم است که او مدیریت آن را برعهده داشت.» ملوک‌السادات به یکی از افراد آن تصویر اشاره می‌کند و می‌گوید: «این حسن روحانی است که آن زمان از محصلان این مدرسه بود»

    مدیریت مدرسه‌ای از سوی آیت‌الله بهشتی با شخصیتی مبارزه جو این علامت سوال را در ذهن شکل می‌دهد که باید برای ایجاد چنین مدرسه‌ای موانع زیادی را پشت سر گذاشته باشد اما پاسخی که دخترش می‌دهد با تصورات فاصله زیادی داشت. او می‌گوید: « ایشان وقتی لیسانس گرفتند استخدام آموزش و پرورش می‌شود و چون یکی از مدرسین فعال بود با او همکاری می‌کردند. حتی برایشان جالب بود که یک روحانی چنین شخصیتی داشت.»

    روزگار عزیمت آیت اللهِ مسلط به زبان خارجی به آلمان

    در میان قاب‌های عکس تصایری از حضور آیت‌الله بهشتی در هامبورگ آلمان جلب توجه می‌کند اما روایتی که فرزند ارشد شهیدبهشتی از این عکس‌ها دارد جالب‌تر است؛ او درباره این سفر و علتش می‌گوید: « این عکس‌ها مربوط به زمانی است که شهید بهشتی امام جماعت مسجد هامبورگ و مسوول مرکز اسلامی هامبورگ می شوند. سال ۴۲  بعد از قیام قم چون بین دانشجویان و جوانان طرفدار داشتند به او گفتند دیگر اجازه ماندن در قم را ندارد و باید از این شهر برود و بعد از آنکه منتظرالخدمت می‌شود ایشان را به تهران منتقل می‌کنند به این امید که کسی او را در این شهر نمی‌شناسد وقتی به تهران آمدند هیات ‌های موتلفه تشکیل شد و خانه به خانه جلسات تفسرقرآن داشتند که باز ساواک متوجه شد و مانع فعالیت‌های او شدند.»

    ملوک السادات ادامه می‌دهد: « ایشان از آنجا که ممنوع النبر و ممنوع التدریس بودند دیدند باز در تهران اقدامی نمی‌توانند بکنند و چون زبان می‌دانستند موضوع سفر او به هامبورگ مطرح شد.»

    زبان خارجی بلد بودن و تسلط یک روحانی به چند زبان آن هم در آن روزگار خودش وجه تمایزی برای آیت الله در میان دیگر هم لباسانش بود اما وقتی این موضوع جالب‌تر می‌شود که دختر از روزهای تدریس زبان به علما سخن می‌گوید. آن‌طور که ملوک السادات می‌گوید پدرش در آن زمان با اینکه در حوزه درس خوانده بود اما به زبان انگلیسی تسلط داشت و حتی این زبان را به علمایی آموزش ‌داده است.

    صمیمیت یک خانواده

    نقطه مجذوب کننده و ثقل خانه پلاک ۱۲ درست جایی قرار گرفته است که تندیس شهید بهشتی درحالی که دختری خردسال روی پای او نشسته است خودنمایی می‌کند و پشت سر او دیواری که بنا به روایت اهالی خانه، شجره نامه از زمان حضرت آدم تا به امروز است.

    از ملوک السادات بهشتی ماجرای این تندیس و دختربچه نشسته بر روی پاهای پدر را می‌پرسم. ملوک السادات با حالتی خاص لبخندی می‌زند و عکسی را روی دیوار نشان می‌دهد که در آن عکس هم دخترکی روی پای آیت‌اللهِ پدر نشسته است و می‌گوید «خواهرم است، قرار بود این مجسمه روایتی از این عکس باشد اما خوب از آب در نیامد.»

    آیت اللهِ پدر، هم دوست فرزندان بود هم همراهی برای همسر

    حالا دیگر به عکس‌هایی رسیده‌ایم که از نزدیکی آیت‌الله بهشتی به خانواده‌اش سخن می‌گوید و دخترش مُهر تائید بر آن می‌زند. می‌گوید:« پدرم به خانواده‌اش خیلی اهمیت می‌داد در مقابل خانواده به ویژه مادرم همراهی بسیاری با پدرم داشت. مادر در جریان فضای سیاسی و اجتماعی کشور بودند. به این معنا که ایشان ۱۶ ساله که بوده ازدواج می کند و به قم می آید. در محیط قم و به خاطر ارتباطاتی که شهید بهشتی با خانواده های افرادی همچون علامه طباطبایی(ره) و امام(ره) داشت، مادر من هم خود به خود با خانواده های آن ها در ارتباط بودند. رفت و آمدها از قم به تهران و بعد به آلمان سخت بود و اگر همراهی مادرم نبود قطعا موضوع را برای پدرم سخت تر می کرد.»

    وقتی خاطرات رنگ بیشتری می‌گیرد می‌گوید: «پیش از انقلاب کمتر روحانی بود که خانواده‌اش را به گشت و گذار ببرد اما پدرم گاهی به ما می‌گفت وسیله جمع کنید تا بیرون برویم؛ ایشان ما را به جاجرود می‌برد و ساعت‌ها آنجا بودیم، غذا می‌خوردیم و به منزل باز می‌گشتیم.»

    حجابی که انتخاب خود فرزندان آیت الله بود نه اجبار پدر

    همین‌طور که عکس‌ها را یکی یکی تعقیب می‌کردیم، به عکسایی رسیدیم که چادرهایی که همسر و دختران شهید بهشتی به سر داشتند جلب توجه می‌کرد، عکس هایی که باز با تصوراتی که از خانواده یک روحانی در ذهنمان نقش بسته متفاوت است. برای آنکه پای قضاوت درباره عکس‌ها به میان نیاید می‌پرسم این چادرها و این حجاب انتخاب خودتان بود یا به توصیه پدر است؛ پاسخی که ملوک السادات بهشتی به این سوال می‌دهد خط بطلان می‌کشد بر همه آن تصورات؛«اصلا هیچ وقت به ما درباره حجاب چیزی نمی‌گفتند و این انتخاب خودمان بود حتی زمانی که ما تازه از آلمان آمده بودیم چادرهایی بود زمینه مشکی با گل‌های ریز که نسبت به چادرهای دیگر سبک‌تر و خنک بودند من با آنها به مدرسه می‌رفتم بعد متوجه نگاه دیگران شدم که طوری به من نگاه می‌کردند که انگار جدای این خانواده هستم و بعد وقتی به دبیرستان رسیدم همان چادرهای مشکی را سرم کردم اما برایم سخت بود به ویژه آنکه تازه از آلمان آمده بودیم و در این مدت هیچگاه پدرم نگفت چه نوع لباسی را بپوشم.»

    او ادامه می‌دهد: «در آلمان هم که بودیم حجاب اسلامی داشتیم اما چادر سر نمی‌کردیم و مثلا مادرم مانتویی بلند و روسری داشتند.»

    آخرین عکس خانوادگی که به ثبت رسید

    چادرش را روی سرش جابجا می‌کند و انگار که دلش برای آن روزها پر می‌کشد؛ به عکس‌هایی خیره شده است که هرکدام دنیایی از حسرت را برایش به دنبال دارد؛ چشمش به عکسی می‌افتد و آه از نهادش بلند می‌شود؛ می‌گوید این آخرین عکس خانوادگی ماست.ملوک السادات داستان این عکس را اینطور روایت می‌کند:« آخرین جمعه‌ای بود که جلسه روحانیت مبارز در باغی بیرون از شهرتشکیل شده بوده چون معمولا روحانیون خانواده خود را جایی نمی‌بردند برای همین آن جلسه خانواده روحانیون هم حضور داشتند تا از فضای آن باغ استفاده کنند وقتی ما به خانه برگشتیم دیدیم خبرنگار رونامه اطلاعات دم در ایستاده است با خودمان گفتیم چه خبر شده است که روز جمعه آنها به اینجا آمده اند شاید هم اطلاعاتی داشتند که این عکس آخرین عکس خانوادگی ما بود و بعد از آن دیگر هیچ عکسی با پدر نداریم.»

    حالا دیگر خاطرات تلخ روزهای آخر است که گویی هنوز دخترِ بزرگ آیت الله را رها نکرده است، خبردار شدنشان از فاجعه غروب ۷ تیر ۱۳۶۰؛ « امنیتی‌ها و محافظین به ما گفتند که باید از اینجا بروید چراکه زیر پلی که محل رفت و آمدمان بود بمب گذاشته بودند ما صبح آن روز این موضوع را با پدر درمیان گذاشتیم و گفتیم که گفته شده باید از اینجا برویم؛ ایشان خنده‌ای کردند و گفتند که فایده‌ای ندارد بخواهد اتفاقی بیفتد می‌افتد و این همان شد که ما وسیله جمع کردیم و به محلی نزدیک محله سرچشمه رفتیم؛ غروب بود که صدای انفجار را شنیدیم و مثل اینکه خود شهید رجایی به مادر زنگ زده بودند و خبر شهادت پدر را دادند.»

    محله‌ای پر از یاد و نامِ آیت الله بهشتی

    با ملوک‌السادات خداحافظی می کنیم و از خانه پلاک ۱۲ بیرون می آییم. دوباره در کوچهِ‌ محصور شده با نام «بهشتی» قدم می‌زنیم و سراغ قدیمی‌های آن محل را می‌گیریم؛ خانواده «گل احمد» تنها همسایه‌ای است که از آن سال‌ها در آن محل ساکن است اما حال و هوای ناخوشش اجازه نمی‌دهد تا به صحبت بنشیند و حاج علی‌اکبری هم که از قدیم در آنجا نجاری داشت چند روزی بود در مغازه‌اش را بسته بود و به کنج امن خانه پناه برده بود.

    از بین همسایه‌ها هنوز «قدرت حاتمی» که بعد از شهادت آیت‌الله بهشتی یعنی سال ۶۵ به این محل آمده بود حضور داشت و از آن روزها می‌گوید. او تعریف می‌کند وقتی به این محل آمدم هنوز خانواده آیت‌الله بهشتی ساکن این محل بودند.

    او می‌گوید: «با اینکه با آیت‌الله بهشتی برخوردی نداشتم اما خانواده او کاملا آنقدر محترم و مودب بودند که خود مهر تائیدی بود بر آن همه خوبی که پشت سر آیت‌الله بهشتی می‌گفتند.»

    آقای حاتمی اما روزهایی را به یاد می آورد که هنوز ساکن این محله نبود اما پایش به خانه پلاک ۱۲ باز شده بود«آن روزها نام آقای بهشتی بسیار در بین مردم مطرح بود، ایشان محبوب بودند و خود من برای چند مشکل و کاری که داشتم به این خانه آمده بودم ولی تصور نمی کردم روزگاری قرار است در همسایگی این خانه زندگی کنم هرچند دیگر آن روزها آیت الله بهشتی نبودند و فقط خانواده ساکن اینجا بودند.»

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبرآنلاین

  • انعکاس نظر خاص شهید بهشتی درباره آیت‌الله خامنه‌ای در اسناد ساواک+عکس

    انعکاس نظر خاص شهید بهشتی درباره آیت‌الله خامنه‌ای در اسناد ساواک+عکس

    از جمله می‌توان به ارتباط شهید بهشتی با آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در مشهد اشاره کرد که در طول دوران نهضت امام خمینی استمرار داشت، بطوری که این مسئله مورد توجه مأموران امنیتی رژیم پهلوی نیز قرار گرفت.

    در یکی از این اسناد که متعلق به سال ۱۳۵۲ است گزارشگر ساواک با اشاره به سفر شهید بهشتی به مشهد در گزارشی درباره دیدگاه او نسبت به آیت‌الله خامنه‌ای می‌نویسد:

    « یادشده ضمن تعریف و تمجید از [آیت‌الله] خامنه‌ای اظهار امیدواری نموده که در آینده [آیت‌الله]  خامنه‌ای یکی از علماء موجه ملی و بانفوذ خواهد شد. ضمناً نامبرده روز ۵۲/۵/۱۶ با اتومبیل شخصی به اتفاق خانواده‌اش مشهد را به قصد تهران ترک کرده است.

    نظریه شنبه – دکتر سید محمد بهشتی در مشهد با سیدعلی خامنه‌ای رابطه بسیار نزدیک داشت و از افکار او بسیار تمجید و تحسین می‌کرد.»

    انعکاس نظر خاص شهید بهشتی درباره آیت‌الله خامنه‌ای در اسناد ساواک+عکس
    انعکاس نظر خاص شهید بهشتی درباره آیت‌الله خامنه‌ای در اسناد ساواک+عکس

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • واکنش متفاوت شهید بهشتی به حمله کردن به خودرویش و شعار «مرگ بر بهشتی» /مسیح مهاجری: دشمن با روحانیونی که اهل تفکر و خدمت به مردم نباشند کاری ندارد

    واکنش متفاوت شهید بهشتی به حمله کردن به خودرویش و شعار «مرگ بر بهشتی» /مسیح مهاجری: دشمن با روحانیونی که اهل تفکر و خدمت به مردم نباشند کاری ندارد

    در ادامه یادداشت حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری آمده است؛

    حالا بهتر می‌توان فهمید نقشه دشمن برای حذف نیروهای کارآمد به‌ویژه روحانیون صاحب‌نظر، اندیشمند، روشن‌ضمیر و مردمی، نقشه‌ای حساب‌شده برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی و ناکارآمد جلوه دادن آن بود. در این نقشه راه، دشمن ابتدا سراغ روحانیون مدیر و مدبر رفت و با ترور شخصیت در مرحله اول و ترور شخص در مرحله دوم، درصدد برآمد جامعه را از موتور محرکه انقلاب و نظام اسلامی محروم کند و سپس که افراد فاقد این ویژگی‌ها جایگزین آنها می‌شوند، مخالفت خود با اصل انقلاب و نظام را آشکار نماید و نظام دینی را ناکارآمد معرفی کند.

    در همین رابطه بخوانید؛

    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    این جمله تاریخی و مهم امام خمینی که بعد از جنایت منافقین در هفتم تیر ۱۳۶۰ و انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران و شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ تن فرمودند، نگاهی دقیق به این نقشه راه دشمن است:

    «یک جریانی از اول نهضت و از اول انقلاب در مقابل انقلاب در کار بود. مسأله اتفاقی نبود که افراد مؤثر را، افرادی که برای این ملت سرمایه بودند، یکی بعد از دیگری یا شهید کردند یا خواستند شهید کنند و خداوند حفظ کرد. اینطور نبود که من باب اتفاق یک کسی مرحوم مطهری را ترور کند یا مرحوم مفتح را یا آقای هاشمی را یا آقای خامنه‌ای را یا مرحوم بهشتی را یا این وزرائی که برای اسلام هرکدام ارزشمند بودند و آن وکلائی که متعهد و مفید بودند. مسأله یک مسأله تنظیم شده بود و هست (صحیفه امام، جلد ۱۵، صفحه ۲۳).

    واکنش متفاوت شهید بهشتی به حمله کردن به خودرویش و شعار «مرگ بر بهشتی» /مسیح مهاجری: دشمن با روحانیونی که اهل تفکر و خدمت به مردم نباشند کاری ندارد
    واکنش متفاوت شهید بهشتی به حمله کردن به خودرویش و شعار «مرگ بر بهشتی» /مسیح مهاجری: دشمن با روحانیونی که اهل تفکر و خدمت به مردم نباشند کاری ندارد

    این واقعیت را در طول ۴ دهه گذشته به روشنی دریافته‌ایم که دشمنان اسلام و مردم با روحانیونی که اهل تفکر، مدیریت و خدمت صادقانه به مردم نباشند کاری ندارند و حتی تا آنجا که بتوانند به آنها میدان و پر و بال هم می‌دهند. در همین دوران دیدیم که تیرهای دشمنان از همان آغاز متوجه آن دسته از روحانیونی بود که کارآمد، روشن‌ضمیر و مدیر بودند و البته اکنون که عده‌ای از افراد فاقد این ویژگی‌ها در مسئولیت‌های مختلف، ضعف‌هائی نشان داده‌اند، همین ضعف‌ها به بهانه‌ای برای کوبیدن روحانیت تبدیل شده است.

    از آغاز نهضت روحانیت به رهبری امام خمینی تا روز پیروزی انقلاب اسلامی و تا امروز که ۴۱ سال از عمر نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد، روحانیون زیادی بودند و هم‌اکنون نیز هستند که اهل جهاد و فداکاری بودند و در نهایت صداقت و تعهد و کارآمدی به مردم خدمت کردند و در کارنامه خود چیزی غیر از خدمت به ایران و اسلام ندارند. بسیاری از این افراد، زیر شکنجه رژیم فاسد شاهنشاهی به شهادت رسیدند و جمعی از آنها در جبهه دفاع مقدس و یا در صحنه‌های خدمت توسط منافقین و سایر تروریست‌های داخلی شهید شدند و عده‌ای از آنها نیز در بخش‌های مختلف اجرائی، تقنینی، قضائی و فرهنگی با اخلاص و بدون آنکه درصدد مطرح کردن خود برای دست‌یابی به قدرت و شهرت و ثروت باشند مشغول خدمت به مردم هستند.

    با توجه به اینکه اکنون در آستانه سالگرد فاجعه هفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ تن از یاران خدوم و صادق انقلاب و ملت قرار داریم، از میان خیل عظیم روحانیون شایسته، به سراغ شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی می‌رویم و با بررسی کارنامه ایشان در دو عرصه گفتار و کردار، نمونه‌ای از مظهر کارآمدی، صداقت، خدمت و آزاداندیشی را در معرض قرار می‌دهیم.

    آیت‌الله بهشتی می‌گفت: «وضع موجود و این فاصله فراوان درآمدها و زندگی‌ها به هیچ عنوان با عدل اسلامی سازگار نیست».

    این سخن مربوط به سال ۱۳۵۹ یعنی ۴۰ سال قبل است، زمانی که هنوز با آرمان‌های انقلابی و اصول و ارزش‌های اسلامی فاصله نگرفته بودیم. در همان زمان آیت‌الله بهشتی می‌گفت: «جمهوری اسلامی، تا زمانی که موفق به ایجاد عدل اقتصادی و عدل سیاسی و اجتماعی نشود، این بعد از رسالت انبیا را تحقق نداده است.»

    حکمرانی اسلامی از نظر شهید بهشتی را باید در تحقق عدالت همه‌جانبه جستجو کرد. بدین‌ترتیب اگر اکنون آیت‌الله بهشتی در میان ما بود، وضعیت امروز ما را حکمرانی اسلامی نمی‌دانست. کارنامه درخشان او نیز نشان می‌دهد که به آنچه می‌گفت پای‌بندی عملی نشان می‌داد و قبل از آنکه درباره چیزی اظهارنظر کند، به آن عمل می‌کرد. بهشتی در زمانی که در رأس قوه قضائیه قرار داشت، به دادستان ورامین اعتراض کرد که چرا افرادی که سخنرانی مرا در مسجدجامع ورامین مختل کردند و علیه من شعار دادند و مرگ بر بهشتی گفتند و به خودروی من حمله کرده‌اند را بازداشت کرده‌ای! و دستور داد فوری آنها را آزاد کنند. بهشتی حکمرانی اسلامی را اینگونه می‌خواست.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    در ادامه بخشی از گفت‌وگوی روزنامه شرق با محمد توسلی را می‌خوانید.

    آقای توسلی! بارها پیرامون اتفاقات خرداد ۶۰ صحبت‌هایی صورت گرفته است که هرکدام به صورت جناحی آن را نقد و بررسی کرده و هیچکس تا کنون به صورت بی‌طرفانه به این واقعه تاریخی نپرداخته است؛ لذا نکته اصلی که در این بین وجود دارد این است که؛ چه عواملی باعث آغاز چنین درگیری هایی شد؟ رخداد این سال از نظر تاریخی چه اهمیتی برای کشور ما دارد و آن را باید چگونه تحلیل و بررسی کرد؟

    بعد از دولت موقت، دولت شورای انقلاب با ریاست دکتر محمد بهشتی تشکیل شد. بنابراین طبیعی است که حزب جمهوری اسلامی و دکتر بهشتی و شورای انقلاب مملکت را اداره کنند. در اولین انتخابات ریاست جمهوری، آقای ابوالحسن بنی‌صدر انتخاب و مدیریت کشور را با ۱۱ میلیون رأی مردم بر عهده گرفتند و رییس شورای انقلاب شدند. از این‌جاست که بعد از دولت موقت نوعی دوگانگی مجدد در مدیریت کشور به وجود می‌آید و اختلافات ناشی از جنگ قدرت تشدید می‌شود. قبل از انتخابات روابط آقای بنی‌صدر با دولت موقت بسیار تیره و انتقادی بود. اما وقتی او انتخاب شد، دوستان ما به آقای بنی‌صدر به عنوان شخص بنی‌صدر نگاه نمی‌کردند، بلکه به بنی‌صدری که منتخب ملت ایران است و شخصیت حقوقی دارد، نگاه می‌کردند.

    ۳۱ شهریور سال۵۹ جنگ تحمیلی آغاز می‌شود و اختلافات بنی صدر که حکم فرمانده کل قوا را از رهبر انقلاب دارد از یک سو و حزب جمهوری اسلامی با مدیریت دکتر بهشتی از سوی دیگر که موفق می‌شوند در ۱۸ مرداد ۵۹ آقای محمد علی رجایی را از سوی حزب خود در رأس کادر اجرایی کشور بگمارند، به تدریج زمینه‌های شکاف را در مدیریت کشور برجسته می‌کنند. سخنرانی راهبردی دکتر بهشتی در تاریخ ۲۹ آبان ۵۹ در مسجد امام خمینی که: «روحانیت آگاه متعهد حداقل در حد نظارت همه جانبه تمام عیار به عنوان معتمدان ملت بر جریان کارهای کشور برای همیشه نظارت خواهند کرد. کسانی در جمهوری اسلامی مسئولیت های خرد و کلان را قبول کنند که مزاجشان با این نظارت سازگار باشد.

    آن‌هایی که نمی‌توانند این نظارت را تحمل کنند لطفا جایشان را به کسانی بدهند که از این نظارت صمیمانه استقبال می‌کنند» و نامه تند آقای هاشمی رفسنجانی در ۲۵ بهمن ۵۹ به آقای خمینی:«…قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنی صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که برای اجرای آن تلاش می کنیم…» از جمله موضع‌گیری‌های جهت دار این دوران است که زمینه های اختلاف را به خوبی نشان می دهند. پس از حادثه ۱۴اسفند سال۵۹ و سخنرانی آقای بنی صدر در دانشگاه تهران این شکاف و تقابل بصورت علنی بروز پیدا می کند. در آن جا دو گروه کاملا متضاد حضور دارند؛ یک گروه طرفداران بنی‌صدر و سازمان مجاهدین خلق و گروه دیگر بچه‌های حزب‌الله و طرفداران امام و خط امام و انقلابیون حامی حزب جمهوری اسلامی. شعارهایی که دو طرف می‌دادند کاملا مشخص می‌کرد که درحال یک نوع تقابل جدی بودند. در جبهه جنگ هم که آقای بنی‌صدر از یک سو و سایر اعضای روحانی شورای عالی دفاع از سوی دیگر حضور داشتند، کاملا دوگانگی در مدیریت جنگ برجسته بود. در چنین فضایی است که نگاه اسلام فقاهتی مبتنی بر نظریه ولایت‌فقیه، آیت‌الله خمینی و حزب جمهوری اسلامی درصدد بودند تا همه نهادهای قدرت را زیر نظر داشته باشند.

    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر
    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدرنامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    حال اگر از این موضوع عبور کنیم. یکی دیگر از چالش های اساسی در آن زمان اختلاف آقای بنی صدر با نخست وزیری بود. اما مگر غیر از این است که خود رییس جمهوری، نخست وزیر را به مجلس معرفی کرده است؟

    مدت زیادی طول می‌کشد تا نخست‌وزیر انتخاب شود. آقای بنی‌صدر هر پیشنهادی که می‌کند مجلس نمی‌پذیرد و چنین چالشی وجود دارد تا نهایتا آقای رجایی انتخاب می‌شود؛ رجایی که پیشنهاد آقای دکتر بهشتی است.۱ طبیعتا از همین‌جا زمینه‌های اختلاف فراهم می‌شود. وزرای آقای رجایی افرادی مثل آقای بهزاد نبوی و جمعی از مجاهدین انقلاب و هم‌فکر آنان بودند.

    رخدادهای مهم تاریخی پس از ۱۴ اسفند را برای ما توضیح بدهید. دقیقا چه اتفاقی رخ داد و شاهد چه مسائل و مشکلاتی بودیم؟

    در ۲۲ اسفند۵۹ در پی حوادث ۱۴ اسفند دانشگاه تهران مرحوم دکتر بهشتی به آیت‌الله خمینی نامه‌ای می‌نویسد که تاریخی است. محتوای آن در همان راستای نامه آقای هاشمی است اما متواضعانه. متنش در دسترس همه قرار دارد، خلاصه‌اش این است که آقای بهشتی در همان ابتدا تاکید می کند: «… سنگینی وظیفه، فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایق را به عرضتان برساند. دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می‏شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه‏ ها و برداشت‏ های بینابین، که نه به‌کلی از وحی بریده است و نه آن‏چنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پای‏بند، و گفته‏ ها و نوشته ‏ها و کرده ‏ها بر این موضوع بینابین گواه…» خیلی روشن است که در این شرایط آیت الله خمینی باید نظر دکتر بهشتی را انتخاب کند. چرا که درآن نگاه راهبردی حاکمیت اسلام فقاهتیِ روحانیت باید حاکم باشد؛ ایشان گام‌به‌گام جلو آمده تا بستر را آماده کند. طبیعی است که در آن دوراهی نگاه دکتر بهشتی انتخاب شود، اگرچه نسبت به آقای بنی‌صدر نیز پیوند عاطفی و خانوادگی دارد. ولی وقتی که آن نگاه راهبردی ایشان مطرح می‌شود همه علایق را کنار می‌گذارد.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • واکنش متفاوت شهید بهشتی به حمله کردن به خودرویش و شعار «مرگ بر بهشتی» /مسیح مهاجری: دشمن با روحانیون که اهل تفکر و خدمت به مردم نباشند کاری ندارد

    واکنش متفاوت شهید بهشتی به حمله کردن به خودرویش و شعار «مرگ بر بهشتی» /مسیح مهاجری: دشمن با روحانیون که اهل تفکر و خدمت به مردم نباشند کاری ندارد

    در ادامه یادداشت حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری آمده است؛

    حالا بهتر می‌توان فهمید نقشه دشمن برای حذف نیروهای کارآمد به‌ویژه روحانیون صاحب‌نظر، اندیشمند، روشن‌ضمیر و مردمی، نقشه‌ای حساب‌شده برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی و ناکارآمد جلوه دادن آن بود. در این نقشه راه، دشمن ابتدا سراغ روحانیون مدیر و مدبر رفت و با ترور شخصیت در مرحله اول و ترور شخص در مرحله دوم، درصدد برآمد جامعه را از موتور محرکه انقلاب و نظام اسلامی محروم کند و سپس که افراد فاقد این ویژگی‌ها جایگزین آنها می‌شوند، مخالفت خود با اصل انقلاب و نظام را آشکار نماید و نظام دینی را ناکارآمد معرفی کند.

    در همین رابطه بخوانید؛

    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    این جمله تاریخی و مهم امام خمینی که بعد از جنایت منافقین در هفتم تیر ۱۳۶۰ و انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران و شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ تن فرمودند، نگاهی دقیق به این نقشه راه دشمن است:

    «یک جریانی از اول نهضت و از اول انقلاب در مقابل انقلاب در کار بود. مسأله اتفاقی نبود که افراد مؤثر را، افرادی که برای این ملت سرمایه بودند، یکی بعد از دیگری یا شهید کردند یا خواستند شهید کنند و خداوند حفظ کرد. اینطور نبود که من باب اتفاق یک کسی مرحوم مطهری را ترور کند یا مرحوم مفتح را یا آقای هاشمی را یا آقای خامنه‌ای را یا مرحوم بهشتی را یا این وزرائی که برای اسلام هرکدام ارزشمند بودند و آن وکلائی که متعهد و مفید بودند. مسأله یک مسأله تنظیم شده بود و هست (صحیفه امام، جلد ۱۵، صفحه ۲۳).

    واکنش متفاوت شهید بهشتی به حمله کردن به خودرویش و شعار «مرگ بر بهشتی» /مسیح مهاجری: دشمن با روحانیون که اهل تفکر و خدمت به مردم نباشند کاری ندارد
    واکنش متفاوت شهید بهشتی به حمله کردن به خودرویش و شعار «مرگ بر بهشتی» /مسیح مهاجری: دشمن با روحانیون که اهل تفکر و خدمت به مردم نباشند کاری ندارد

    این واقعیت را در طول ۴ دهه گذشته به روشنی دریافته‌ایم که دشمنان اسلام و مردم با روحانیونی که اهل تفکر، مدیریت و خدمت صادقانه به مردم نباشند کاری ندارند و حتی تا آنجا که بتوانند به آنها میدان و پر و بال هم می‌دهند. در همین دوران دیدیم که تیرهای دشمنان از همان آغاز متوجه آن دسته از روحانیونی بود که کارآمد، روشن‌ضمیر و مدیر بودند و البته اکنون که عده‌ای از افراد فاقد این ویژگی‌ها در مسئولیت‌های مختلف، ضعف‌هائی نشان داده‌اند، همین ضعف‌ها به بهانه‌ای برای کوبیدن روحانیت تبدیل شده است.

    از آغاز نهضت روحانیت به رهبری امام خمینی تا روز پیروزی انقلاب اسلامی و تا امروز که ۴۱ سال از عمر نظام جمهوری اسلامی می‌گذرد، روحانیون زیادی بودند و هم‌اکنون نیز هستند که اهل جهاد و فداکاری بودند و در نهایت صداقت و تعهد و کارآمدی به مردم خدمت کردند و در کارنامه خود چیزی غیر از خدمت به ایران و اسلام ندارند. بسیاری از این افراد، زیر شکنجه رژیم فاسد شاهنشاهی به شهادت رسیدند و جمعی از آنها در جبهه دفاع مقدس و یا در صحنه‌های خدمت توسط منافقین و سایر تروریست‌های داخلی شهید شدند و عده‌ای از آنها نیز در بخش‌های مختلف اجرائی، تقنینی، قضائی و فرهنگی با اخلاص و بدون آنکه درصدد مطرح کردن خود برای دست‌یابی به قدرت و شهرت و ثروت باشند مشغول خدمت به مردم هستند.

    با توجه به اینکه اکنون در آستانه سالگرد فاجعه هفتم تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ تن از یاران خدوم و صادق انقلاب و ملت قرار داریم، از میان خیل عظیم روحانیون شایسته، به سراغ شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی می‌رویم و با بررسی کارنامه ایشان در دو عرصه گفتار و کردار، نمونه‌ای از مظهر کارآمدی، صداقت، خدمت و آزاداندیشی را در معرض قرار می‌دهیم.

    آیت‌الله بهشتی می‌گفت: «وضع موجود و این فاصله فراوان درآمدها و زندگی‌ها به هیچ عنوان با عدل اسلامی سازگار نیست».

    این سخن مربوط به سال ۱۳۵۹ یعنی ۴۰ سال قبل است، زمانی که هنوز با آرمان‌های انقلابی و اصول و ارزش‌های اسلامی فاصله نگرفته بودیم. در همان زمان آیت‌الله بهشتی می‌گفت: «جمهوری اسلامی، تا زمانی که موفق به ایجاد عدل اقتصادی و عدل سیاسی و اجتماعی نشود، این بعد از رسالت انبیا را تحقق نداده است.»

    حکمرانی اسلامی از نظر شهید بهشتی را باید در تحقق عدالت همه‌جانبه جستجو کرد. بدین‌ترتیب اگر اکنون آیت‌الله بهشتی در میان ما بود، وضعیت امروز ما را حکمرانی اسلامی نمی‌دانست. کارنامه درخشان او نیز نشان می‌دهد که به آنچه می‌گفت پای‌بندی عملی نشان می‌داد و قبل از آنکه درباره چیزی اظهارنظر کند، به آن عمل می‌کرد. بهشتی در زمانی که در رأس قوه قضائیه قرار داشت، به دادستان ورامین اعتراض کرد که چرا افرادی که سخنرانی مرا در مسجدجامع ورامین مختل کردند و علیه من شعار دادند و مرگ بر بهشتی گفتند و به خودروی من حمله کرده‌اند را بازداشت کرده‌ای! و دستور داد فوری آنها را آزاد کنند. بهشتی حکمرانی اسلامی را اینگونه می‌خواست.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین