برچسب: سید محمود کاشانی

  • نقش مصدق در شورای امنیت

    نقش مصدق در شورای امنیت

    با توافق ایران و وزیران خارجه ۱+۵ در برجام و برپایه قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت در تأیید آن، تحریم ­های تسلیحاتی ایران باید پایان پذیرد. انتظار می­ رفت در این نشست که مخاطبانی در سراسر جهان داشت به تحریم ­های خلاف حقوق بین ­الملل دولت ترامپ علیه ایران که آسیب ­های فراوانی به دولت و ملت ایران وارد کرده است پرداخته شود تا بی ­اعتنایی دولت ترامپ به اصول منشور ملل متحد به جهانیان نشان داده شود. ولی با شگفتی فراوان وزیر امور خارجه ایران از این فرصت ارزشمند بهره نگرفت و به تکرار و تبلیغ شعارهای بی­ ارزش مصدق در نشست ­های شورای امنیت در روزهای ۲۲ تا ۲۶ مهر ۱۳۳۰ خورشیدی پرداخت و در پایان به ناروا نتیجه ­گیری کرد که مصدق در یک کودتای سازمان سیا برکنار شد.

    برای آن­ که خوانندگان گرامی این مقاله در روند رویدادهای سال ۱۳۳۰ قرار گیرند یادآور می ­شوم که با تصویب قانون ملی شدن نفت در مجلس شورای ملی روز ۲۴ اسفند و تأیید آن در سنا روز ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، دولت انگلستان با تقدیم دادخواستی به دیوان بین ­المللی دادگستری در لاهه روز ۴ خرداد ۱۳۳۰ از این دیوان درخواست کرد قانون ملی شدن نفت را خلاف موازین حقوق بین ­الملل و در برابر آن مسئول اعلام کند. دولت انگلستان سپس روز ۳۱ خرداد از قضات این دیوان درخواست کرد دستور موقتی برای حفظ حقوق شرکت نفت انگلیس صادر کند.

    دیوان نیز روز ۱۳ تیر ۱۳۳۰ بر پایه ماده ۴۱ اساسنامه دیوان با صدور یک دستور موقت، Provisional measures و بر پایه «ملاحظات متقابل»، انجام پاره ­ای از اقدامات را از ایران و انگلستان تا هنگام صدور رأی این دیوان در زمینه صلاحیت خود در رسیدگی و صدور رأی در ماهیت دعوی خواستار شد. این دستور موقت به زیان ایران نبود و ترتیباتی در آن پیش­ بینی شده بود که یک هیأت نظارت که دو عضو آن از سوی ایران و دو عضو آن از سوی انگلستان تعیین شوند و عضو پنجم که دارای تابعیت یک کشور سوم باشد با توافق دو دولت و در صورت به توافق نرسیدن دو دولت از سوی رییس دیوان برگزیده شود.

    در دستور موقت دیوان افزوده شده بود که این هیأت، بر هزینه ­ها و درآمدهای ناشی از تولید نفت نظارت کند و درآمدهای حاصله را با توافق آنان و یا با تصمیم دیوان میان ایران و شرکت نفت انگلیس تقسیم کند. اگر این دستور موقّت اجرا می ­شد دولت ایران از تنگنای مالی بیرون می ­آمد و درآمد قابل توجهی از تولید و صدور نفت به دست می­ آورد. با این حال از آن ­جا که مصدق به دنبال برنامه ­ریزی برای تعطیل فعالیت­ های نفتی و پالایشگاه آبادان و توقف تولید و صدور نفت ایران بود بی ­درنگ روز ۱۴ تیر ۱۳۳۰، دستور موقت دیوان را رد کرد.

    روز ۱۸ شهریور ۱۳۳۰، چهارده تن از نمایندگان مجلس در اعلامیه ­ای به انتقاد از تعطیل شدن دستگاه نفت و پاسخ ­گو نبودن مصدق پرداختند و در بخشی از آن با یادآوری وعده ­های مصدق که در صورت اجرای برنامه ­های او روزی ۳۰۰ هزار لیره عاید کشور خواهد شد نوشتند: «گذشته از آن که تمام امور کشور فلج شده و علاوه بر آن­ که روزی ۳۰۰ هزار لیره عاید کشور نگردیده، حال باید ماهی ۳۰۰ میلیون ریال از خزانه تهی مملکت، مزد کارگران بیکار مؤسسات نفتی را بپردازیم. در هر حال، دولت به جای پاسخی که به تمام علایم استفهام و سؤالاتی که مردم و نمایندگان و جراید از وی می­ نمایند باید بدهد و مثل ممالک دموکراسی، نقشه و برنامه خود را در معرض افکار عمومی و نمایندگان قرار بدهد به حربه ارعاب و تخویف ]ترسانیدن[ مردم و نمایندگان و جراید متوسل شده است». (روزنامه اطلاعات، ۱۹ شهریور ۱۳۳۰).

    هر چند در پی میانجی ­گری هریمن، فرستاده ویژه رییس­ جمهور امریکا سرانجام دولت انگلستان روز ۸ مرداد ۱۳۳۰، اصل ملی شدن نفت در ایران را پذیرفت ولی این دولت روز ۶ مهر ۱۳۳۰ به دستاویز این ­که دولت ایران دستور موقت دیوان بین ­المللی دادگستری را نادیده گرفته است به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد. با آغاز به کار نشست­ های شورای امنیت برای رسیدگی به این شکایت، دولت انگلستان زیر فشار امریکا، قطعنامه دوم خود را که ملایم ­تر بود پیشنهاد کرد و از شورای امنیت درخواست کرد توصیه کند گفتگوها میان دو دولت برپایه منشور ملل متحد و دستور موقت دیوان آغاز شود و دولت ایران از هر اقدامی که موجبات تشدید اوضاع یا تضییع حقوق طرفین را فراهم سازد پیشگیری کند. (روزنامه اطلاعات، ۲۰ مهر ۱۳۳۰).

    قطعنامه پیشنهاد شده از سوی انگلستان حتی اگر به تصویب شورای امنیت سازمان ملل می ­رسید به زیان ایران نبود زیرا زمینه ­ساز دستیابی به توافقی میان دولت ایران و شرکت نفت انگلیس در چارچوب قانون ملی شدن صنعت نفت بود و ادامه کار پالایشگاه آبادان و تولید و صدور نفت ایران تضمین می ­شد. با این حال مصدق تصمیم گرفت به دلایلی که در این ­جا به آن ­ها نمی­‌پردازم با هیأت بزرگ همراه به شورای امنیت برود.

    در این هنگام نصرالله انتظام سفیر ایران در ایالات متحد امریکا  و پیش از آن نماینده ایران در سازمان ملل متحد بود و با ۳۲ رأی از مجموع ۵۴ رأی به ریاست مجمع عمومی سازمان ملل برگزیده شده بود. دبیرکل سازمان ملل نیز در اول اکتبر سال ۱۹۵۰ به دلیل اداره بهتر جلسات مجمع عمومی از نصرالله انتظام تقدیر کرده بود. همچنین دکتر علیقلی اردلان نماینده ایران در سازمان ملل می ­توانست به همراه نصرالله انتظام در نشست­ های شورای امنیت حضور یابند و پاسخ قطعنامه پیشنهاد شده از سوی دولت انگلستان را به خوبی بدهند. حداکثر، وزیر خارجه وقت ایران باقر کاظمی می­ توانست به شورای امنیت برود و گفتگوهای هیأت ایرانی را در این نشست رهبری کند.

    چنان ­که در گفتگوهای برجام وزیر خارجه ایران و هیأت همراه گفتگوهای پیچیده و طولانی با ۱+۵ را که به امضای برجام انجامید برعهده گرفتند. ولی مصدق که مسئولیت ­های نخست­ وزیری را برعهده داشت و می­ بایست کشور را اداره کند و پاسخ ­گوی مجلس باشد روز ۱۴ مهر به امریکا رفت و به سفر خود به مدت ۴۶ روز ادامه داد و روز یکم آذر ۱۳۳۰ به ایران بازگشت و کمترین دستاوردی هم در نطق ­های خود در شورای امنیت نداشت. نطق­ های مصدق در شورای امنیت شعارهای سیاسی بودند ولی وی پاسخی به مبنای حقوقی شکایت انگلستان نداد. برای نمونه در نشست روز ۲۳ مهر گفت: «ما از هزاران فرسنگ به این ­جا آمده­ ایم تا نشان دهیم که ادعاهای انگلیس بی ­اساس می­ باشد و شکایتی که به شورای امنیت شده دارای هیچ ­گونه ارزش و اعتباری نیست. ما با گفتار و کردار خود نشان داده ­ایم که حاضریم مذاکرات از نو تجدید شود ولی متأسفانه از ناحیه انگلیس هیچ­ گونه تمایلی به انجام مذاکرات دوستانه نشان داده نشده است».

    نه شخص مصدق و نه هیأت همراه او به ایراد اصولی شکایت انگلستان به شورای امنیت توجه نکرده بودند. ولی سرانجام روز ۲۶ مهر ۱۳۳۰ برابر با ۱۹ اکتبر ۱۹۵۱، نماینده فرانسه پیشنهاد کرد گفتگوهای شورای امنیت در زمینه شکایت انگلستان به شورای امنیت متوقف بماند تا دیوان بین ­المللی دادگستری در دعوی انگلستان علیه ایران در زمینه صلاحیت خود تصمیم ­گیری کند.

    این پیشنهاد با ۸ رأی موافق و ۲ رأی ممتنع که یکی از آن دو، رأی نماینده انگلستان بود به تصویب رسید. پیشنهاد نماینده فرانسه از دیدگاه حقوقی برپایه بند ۲ ماده ۹۴ منشور سازمان ملل استوار بود. این بند تنها در موردی به دولت انگلستان اجازه شکایت علیه ایران به شورای امنیت و صلاحیت تصمیم ­گیری به این شورا می ­داد که حُکمیjudgment  از سوی دیوان بین ­المللی دادگستری علیه ایران آن هم پس از احراز صلاحیت خود صادر شده باشد. در این صورت شورای امنیت می ­توانست بر پایه بند ۲ ماده ۹۴ منشور، سفارش­ هایی بکند یا درباره اقداماتی که برای اعتبار بخشیدن به حکم دیوان ضرورت داشته باشد تصمیم ­گیری کند. ولی در دعوی انگلستان علیه ایران، دیوان بین ­المللی دادگستری تنها یک دستور موقت صادر کرده بود و هنوز درباره صلاحیت خود تصمیمی نگرفته بود تا حکمی صادر کند.

    نگاهی به نطق ­های بی ­ارتباط و انشاءگونه مصدق در نشست­ های شورای امنیت که در روزنامه اطلاعات روزهای ۲۳، ۲۴ و ۲۵ مهر ۱۳۳۰ به چاپ رسیده­ اند نشان می ­دهند که او شناختی از مندرجات منشور سازمان ملل متحد نداشته است و در سراسر نطق­ های او کمترین اشاره ­ای به مندرجات بند ۲ ماده ۹۴ منشور سازمان ملل که سرانجام نماینده فرانسه به آن استناد و شورای امنیت در ردّ شکایت انگلستان برپایه آن تصمیم ­گیری کرد به چشم نمی­ خورد. بنابراین سفر طولانی مصدق دستاوردی نداشته و با هدف­ هایی همسو با منافع ملی کشور ما نبوده است.

    آقای دکتر ظریف وزیر محترم امور خارجه همه افتخار خود را به درستی گفتگوهای طولانی با وزیران امور خارجه کشورهای ۱+۵ و توافق برجام می ­داند. ایشان در برابر این پرسش قرار می ­گیرد که آیا عملکرد مصدق در دوران نخست ­وزیری او شایستگی آن را داشته است که الگویی برای گفتگوهای با اهمیت شورای امنیت سازمان ملل روز ۱۰ تیر ۱۳۹۹ و یا وزیر امور خارجه و ملت ایران باشد؟ در حالی که مصدق نخستین بند برنامه دولت خود را که به نمایندگان مجلس تقدیم کرد و برای آن رأی اعتماد گرفت، «اجرای قانون ملی شدن نفت و استفاده از درآمدهای حاصله برای رفاه و آسایش عمومی ملت ایران» برشمرده بود، ولی در خلال دو سال و چهار ماه نخست­ وزیری خود در زمینه پیشنهادهای مثبت و سودمندی که آورِل هریمن فرستاده ویژه رییس ­جمهور امریکا به ایران، ریچارد استوکس وزیر تدارکات انگلستان، پیشنهاد بانک جهانی، پیشنهادهای مشترک امریکا و انگلستان برای حل ­وفصل موضوع نفت به او دادند، هیچ گفتگویی نکرد و هیچ یک از این پیشنهادها را با هیأت وزیران خود در میان ننهاد و در مجلس شورای ملی و سنا نیز مطرح نکرد و سرانجام با بستن درِ چاه ­های نفت و متوقف ساختن تولید و صدور نفت ایران، اقتصاد کشور را به بن ­بست و دولت ایران را به ورشکستگی کشاند و زمینه ناکام ساختن نهضت ملی ایران را فراهم ساخت. آیا مصدق با چنین عملکردی یک الگوی موفق در رویارویی با طرف­ های خارجی بوده است؟

    با این حال آقای دکتر ظریف با ستایش­ های بی ­پایه از سخنان مصدق در شورای امنیت نتیجه­ گیری کرده ­اند: «دو سال بعد، او در کودتای ]سازمان[ سیا برکنار شد». طرح چنین ادعای موهومی آن هم پس از انتشار اسناد وزارت خارجه امریکا مربوط به رویدادهای دوران نهضت ملی ایران در سال ۱۹۸۹ و اسناد سازمان سیا در سال ۲۰۱۷ شگفت­ انگیز است. ادعای کودتای موهوم علیه مصدق در جای خود بزرگترین دروغ تاریخیِ سده بیستم میلادی است. من در مقاله ­ای که در سال ۲۰۰۲ به کنفرانس آکسفورد که با عنوان «مصدق و کودتای آگست ۱۹۵۳ [مرداد ۱۳۳۲] » برگزار شد ارائه کردم به روشنی نشان دادم که در مرداد ماه سال ۱۳۳۲ هیچ کودتایی در ایران علیه مصدق رُخ نداده است. با آن­که متن پارسی و انگلیسی این مقاله را در اختیار مَلکُم بِرن و مارک گازیورُسکی، از برگزارکنندگان این کنفرانس قرار دادم ولی هنگامی که مجموعه مقالات کنفرانس آکسفورد را در سال ۲۰۰۴ زیر عنوان «مصدق وکودتا» منتشر کردند از چاپ مقاله من در این کنفرانس خودداری کردند! و این نمونه­ ای از پای ­بند نبودن هواداران مصدق به آزادی بیان و تحمل عقاید دیگران است. به هر حال این مقاله در شماره بهار ۱۳۸۶ «فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران» در ۶۴ صفحه به چاپ رسید.

    همچنین در کتاب «تاریخ مختصر نهضت ملی ایران» که در بهمن ماه ۱۳۹۸ انتشار یافت و در «نشر میزان» عرضه شد با انبوهی از اسناد و مدارک تاریخی نشان داده ­ام با برگزاری رفراندوم خلاف قانون اساسی از سوی مصدق روز ۱۲ مرداد در تهران و روز ۱۹ مرداد در شهرستان­ ها برای منحل کردن مجلس شورای ملی که در جای خود قیام علیه حکومت ملی بود و اعلان نتایج رفراندوم روز ۲۲ مرداد از سوی وزیر کشور مصدق و صدور فرمان نخست ­وزیری زاهدی روز ۲۳ مرداد و پذیرش فرمان برکناری از سوی مصدق روز ۲۴ مرداد هرگز کودتایی از سوی شاه یا زاهدی علیه مصدق انجام نشده است. دولتمردان وقت امریکایی و سازمان سیا نیز کمترین آگاهی از نقش پیچیده مصدق در مرداد ماه سال ۱۳۳۲ نداشته­ اند.

    * استاد دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • چالش دولت‌ها برای حفظ ارزش پول ملّی 

    چالش دولت‌ها برای حفظ ارزش پول ملّی 

    رئیس جمهور بر پایه اصل ۱۱۳ قانون اساسی مسئول اجرای قانون اساسی است و بر پایه اصل ۱۲۱ سوگند یاد کرده است از هرگونه خود کامگی بپرهیزد و وظایف خود را در چارچوب قانون اساسی و قوانین لازمالاجری کشور انجام دهد. کاهش دائمی ارزش پول ملی که اداره زندگی روزانه مردم را دشوار ساخته است نمونه روشن سوء مدیریت این دولت و اجرا نکردن قانون اساسی است. بند «ب» ماده ۱۰ قانون پولی و بانکی کشور مصوّب سال ۱۳۵۱ مقرر کرده است:

    «هدف بانک مرکزی ایران حفظ ارزش پول و موازنه پرداختها و تسهیل مبادلات بازرگانی و کمک به رشد اقتصادی است».

    هرچند رییس‌کل بانک مرکزی باید با استقلال کامل و با تصمیمگیری‌های قاطع خود ارزش و اعتبار پولی ملّی کشور را حفظ کند ولی حفظ قدرت خرید پولی ملّی در برابر ارزهای خارجی و کالاها و خدمات برآیندی از شیوه مدیریت اقتصاد کشور و برقراری حکومت قانون در کشور است. از همین‌رو چه در ایران و یا در کشورهای خارجی تجربه نشان داده است که دولتهایی که پایبند به قوانین و مقررات هستند توانسته‌اند ارزش پولی ملی خود را حفظ کنند. ولی هنگامی که دولتها قانون‌شکنی می‌کنند در کنار فجایعی که به بار می‌آورند ارزش پول ملی نیز دچار کاهش دائمی می‌شود. روش‌های دستوری برای حفظ ارزش پول ملی نیز نمی‌توانند چاره مؤثری برای پیشگیری از گران شدن کالاها، خدمات و نیازمندی‌های عمومی باشند. به کار گرفتن روش‌های کیفری و برخورد با احتکار و گران‌فروشی نیز نتایج زودگذر دارند و روش مؤثری برای ایجاد ثبات در قیمت‌ها و توازن درآمدها و هزینه‌های شهروندان نیستند.

    یکی از فاجعه‌آمیزترین قانون شکنی‌های دولتها در چهار دهه گذشته استقراض های غیرقانونی است. این روش‌ها در دوران استبدادی شاهان قاجار رایج بوده و از همین‌رو با پیروزی نهضت مشروطیت، نخستین مجلس شورای ملی که متمّم قانون اساسی را تصویب کرد در اصل ۲۵ تأکید کرد:

    «استقراض دولتی به هر عنوان که باشد خواه از داخله، خواه از خارجه با اطلاع و تصویب مجلس شورای ملی خواهد بود»

    این اصل، زمینه‌ساز مهار دولت‌ها در سال‌های پس از مشروطیت گردید تا از ریختوپاش سرمایه‌های ملی دست بردارند و از همینرو در دوران بیست ساله قدرت رضاشاه انضباط مالی در کشور به وجود آمد و تورم به صفر رسید و ارزش پول ملی حفظ گردید. در همین راستا اصل ۸۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تأکید کرد:
    «گرفتن و دادن وام و یا کمک‌های بلاعوض داخلی و خارجی از طرف دولت باید با تصویب مجلس شورای اسلامی باشد».

    چالش دولت‌ها برای حفظ ارزش پول ملّی
    چالش دولت‌ها برای حفظ ارزش پول ملّی

    در حالی که اصل ۵۲ قانون اساسی تصریح کرده است که بودجه سالانه کل کشور باید بر طبق قانون تنظیم و برای رسیدگی و تصویب به مجلس تقدیم گردد و بودجه سالانه تنها می‌تواند در برگیرنده درآمدها و هزینههای دولت در یک سال مالی باشد ولی دولتها با قانون شکنی و پایمال کردن الزام پیشبینی شده در اصل ۸۰  قانون اساسی، انواع استقراضها را در لابلای مواد و تبصره¬های لایحه بودجه جاسازی میکنند و از آنجا که نمایندگان واقعی مردم به مجلس‌ها راه نمی‌یابند این استقراض‌ها را لباس قانون می‌پوشانند. برای نمونه در مقالههای که به تاریخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ زیر عنوان «مصوبه بودجه سال ۱۳۹۵ مغایر قانون اساسی است» نوشتم یک بخش از آن مربوط به ارقام نجومی استقراضهای دولتی در لابلای تبصره¬های این بودجه و در برگیرنده موارد زیر بود:

    – در بند «ج» تبصره یکم به وزارت نفت اجازه انتشار اوراق مشارکت  ارزی و ریالی در سقف ۵۰ هزار میلیارد ریال داده شده است.
    – در تبصره ۳، به دولت اجازه برداشت رقم ۲۰۰ میلیون دلار از محل صندوق توسعه ملی و در واقع از خزانه کشور داده شده است.
    – در تبصره ۵ در بند «الف» به شرکتهای تابعه وزارت نیرو، نفت، راه و شهرسازی، دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلّح، ارتباطات و فناوری … اجازه انتشار اوراق مشارکت تا سقف یکصد میلیارد ریال داده شده است.
    – در بند «ب» ، این تبصره، به دولت اجازه انتشار ۵۰ هزار میلیارد ریال اوراق مشارکت  داده شده است.
    – در بند «د» این تبصره به شهرداریها و سازمانهای وابسته به آنها؛ اجازه انتشار ۷۰ هزار میلیارد ریال اوراق مشارکت و صکوک اسلامی  داده شده است.
    – در بند «ﻫ » همین تبصره به دولت اجازه انتشار اسناد خزانه اسلامی  تا سقف ۷۵ هزار میلیارد ریال داده شده است.

    این موارد و ارقام سنگین استقراض دولتی در بندهای بودجه سال ۱۳۹۵ دولت همگی تخلّف آشکار از اصل ۸۰ قانون اساسی هستند. زیرا گرفتن وام از سوی دولت در هر مورد باید در یک لایحه مستقل و با ذکر دلایل توجیهی و موارد مصرف و چگونگی بازپرداخت آن با تصویب مجلس باشد و نمایندگان ملت نیز لزوم گرفتن آن را تصویب نمایند. بنابراین درج  ارقام سنگین این وامها در خلال لایحه بودجه، خلاف صریح قانون اساسی است. ولی همین رویّه همه¬ساله دنبال میشود و در لایحه بودجه سال ۱۳۹۹ به اوج رسیده است. البته مجلس این لایحه را رد کرد ولی از آن¬جا که دولت پای¬بند به قانون نیست با روشهایی به دنبال اجرای این لایحه مردود رفته که سنگین-ترین تخلّف از اصل ۵۲ قانون اساسی است.

    مرکز پژوهشهای مجلس، کسری بودجه سال ۱۳۹۹کل کشور را ۱۳۱ هزار میلیارد تومان اعلام و افزوده است  این کسری بودجه احتمالاً از محل ایجاد بدهی به بانک مرکزی یا استفاده از ذخایر ارزی بانک مرکزی در حال تأمین است. همین مرکز درباره پیامدهای سنگین تأمین کسری بودجه سال ۱۳۹۹ از محل استقراض از بانک مرکزی و برداشت از صندوق توسعه ملی هشدار داده است (خبرگزاری فارس، ۸/۱۰/۱۳۹۸).

    در همین راستا از آغاز سال ۱۳۹۹ در خبرها سخن از فروش «اوراق مالی» ، «اوراق بدهی» ، «اوراق خزانه» و یا «اوراق مشارکت» از سوی مقامات دولتی به میان میآید که همگی این موارد استقراض دولتی هستند و برپایه اصل ۸۰ قانون اساسی و یا بند «الف» ماده ۸ قانون پولی و بانکی کشور مصوّب سال ۱۳۵۱ نیازمند تصویب مجلس میباشند و دولت نمیتواند انتشار این اوراق را که زمینه‌ساز افزایش نقدینگی، تورّم و کاهش دائمی ارزش پول ملی هستند به تشخیص و اراده خود انجام دهد.

    در هر حال دولت با داشتن کسر بودجه سنگین باید از ریخت‌وپاش سرمایه‌های ملی به دستاویز پرداخت یارانه‌ها، سهام عدالت، یارانه معیشتی افزایش بهای بنزین و اجرای طرحهای به اصطلاح عمرانی که بدون تصویب مجلس تصمیمگیری و اجرا میشوند در اوضاع و احوال کسر بودجه نجومی دست بردارد تا توازن میان درآمدها و هزینههای دولت  برقرار و حفظ ارزش پول ملی که تکلیف بانک مرکزی و دولت است تضمین گردد. ولی به گزارش روزنامه اطلاعات روز ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، وزیر نیرو اعلام کرد بیش از ۵۰ سد تا سال آینده به بهرهبرداری میرسد. این در حالی است که بودجه اجرای این سدها و یا به اصطلاح طرحهای عمرانی با تخلّف از بند ۳ ماده یک قانون برنامه و بودجه سال ۱۳۵۱ در مجلس تصویب نشده و سازمان حفاظت محیط زیست نیز که برآمده از اصل پنجاهم قانون اساسی است و هرگونه طرح عمرانی را باید تأیید کند به روشنی در سال گذشته اعلام کرده است: «سدسازیهای جدید با استناد به سیلاب‌های اخیر اشتباه است» و در خبر دیگری رییس این سازمان افزوده است: «سدسازی‌های بیرویه بلای جان محیط زیست شده است» (روزنامه اطلاعات، ۳ اردیبهشت و ۲۳ مرداد ۱۳۹۸).

    از سوی دیگر با کاهش ارزش پول ملی و افزایش بهای کالاها و فشارهای کمرشکن بر زندگی روزانه مردم، اجاره بهای املاک مسکونی نیز به شدت افزایش یافته و دولت روحانی و وزیر راه و شهرسازی به جای تلاش برای کاستن از ریخت‌وپاش‌ها و حفظ ارزش پول ملی و ثابت نگاهداشتن اجاره بهای املاک، به دنبال دامن زدن به ساخت-وسازهای ناسازگار با اصول شهرسازی در حاشیه شهرهای بزرگ به ویژه تهران و ریختن بخش بزرگی از سپرده‌های بانکی مردم به پای این ساختوسازها و زدن چوب حراج به زمینهای حریم شهرها با تخلّف آشکار از قوانین لازمالاجرای کشور و افزایش خطرآفرین جمعیت شهرها و بحران بیآبی هستند. این تصمیمها نیز به کاهش بیشتر ارزش پول ملی خواهد انجامید و برخلاف شعارهای همه روزه دولتمردان، سرمایههای ملی را از دسترس تولید و صنعت دور خواهند کرد که پیامد آن چیزی جز دامن زدن به بیکاری جوانان، گسترش اعتیاد و جرم و جنایت و شورش‌ها و به خطر افکندن امنیت ملی کشور نخواهد بود. این روشهای ویرانگر در اداره کشور قطعاً با سوگندهایی که رییس‌جمهور برپایه اصل ۱۲۱ قانون اساسی یاد کرده است که «قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به من سپرده است همچون امنیتی پارسا و فداکار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم» ، ناسازگار هستند.

    * استاد دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی

    ۲۱۶۲۷

    منبع : خبرآنلاین