برچسب: سید محمد خاتمی

  • زیباکلام:اصلاحات مُرد، بخاطر کرونا ختم /خاتمی باید پاسخگو باشد

    زیباکلام:اصلاحات مُرد، بخاطر کرونا ختم /خاتمی باید پاسخگو باشد

    زیباکلام:اصلاحات مُرد، بخاطر کرونا ختم نگرفتیم/خاتمی باید پاسخگو باشد

     

    به گزارش خبرآنلاین، گفتگو با صادق زیباکلام همیشه پرتیتر است و جنجالی، او صریح حرف می زند، بدون روتوش های معمول و رایج دنیای سیاست. شاید همین خصلت هم باعث محبوبیتش شده هم نقدهای زیادی را متوجه او کرده است.

    در این روزهای کرونا زده صادق زیباکلام از طریق لایو اینستاگرام مهمان کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین شد و در گپ و گفتی جذاب و خواندنی با سیدعبدالجواد موسوی عضو شورای سردبیری خبرگزاری خبرآنلاین هم از زمزمه های عبور از خاتمی گفت هم از اردشیر زاهدی.

    او که می گوید حاضر است پشت سر رقبای اصولگرایش چون احمد توکلی نماز بخواند از ترسی رونمایی کرد که جالب بود، او گفت همانقدر که از امثال ابوبکر البغدادی و اسامه بن لادن می ترسد از تتلو و تتلوها هم می ترسد، و البته از نسلی که پر از خشم و نفرت است.

    از شعار«اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» هم حرف زد و صریح و بی پرده از اصلاح طلبان انتقاد کرد، اصلاح طلبانی که می گوید روزگارشان به سر آمده و باید به مانند مردم قرون وسطی که بعد از مرگ پادشاه می گفتند«شاه مرد، زنده باد شاه» حالا باید اصلاح طلبان هم بگویند؛ «اصلاحات مُرد، زنده باد اصلاحات»

    مشروح گفتگوی لایو کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین با صادق زیباکلام را بخوانید؛

    ******

    *آقای زیباکلام شما اصطلاحی دارید تحت عنوان «توهم توطئه» و انقدر به کار بردید که اصلا به نام شما ثبت شد، منتهی اخیرا یک نقل قولی از شما در مورد آقای اردشیر زاهدی شنیدم که باعث شد در اصل این که آن تعبیر را از شما شنیدم شک کنم،بعد از تعریف و تمجیدهای اردشیر زاهدی از شهید سردار سلیمانی  و جمهوری اسلامی، ظاهرا شما فرموده بودید که او برای اینکه دل بعضی ها را بدست آورد و بخواهد به ایران بازگردد این حرف ها را زده است. آیا شما این را گفته اید؟

    هم بله، هم خیر. من اطلاع دقیقی نداشتم که ایشان در مصاحبه ای که با تلویزیون فارسی زبان بی بی‌سی کرده چه گفته است. از یکی از خبرنگاران سایت های خبری شنیدم که او از سردار سلیمانی و سیاست های جمهوری اسلامی تجلیل کرده و انتقاداتی هم به ترامپ در مورد سیاست هایی که علیه ایران دارد کرده بود. خبرنگار که یک خانم بود تلفنی از من پرسید شما حدس می زنید یا فکر می‌کنید که آقای زاهدی چه دلیل و انگیزه هایی می تواند داشته باشد برای این تعریف و تمجیدی که از جمهوری اسلامی ایران کرده است؟ من پاسخ دادم یک احتمال می تواند این باشد که شاید او بنا بر دلایلی می خواهد به ایران بازگردد و می خواهد مقداری روابط بهتری را با مسؤلین داشته باشد، تاکید می کنم گفتم یک احتمال این است.  در نهایت خودم  اضافه کردم که بعید به نظر می رسد که او خواسته باشد به ایران بازگردد، بنابراین شاید انگیزه ها و دلایل دیگری داشته باشد.

    خیلی ها درد و بلای اردشیر زاهدی شاه پرست را بر فرق سر من کوبیدند

    بعد خبرنگار گفت آقای زیباکلام با توجه به سن و سال زاهدی که ۹۱، ۹۲ ساله است، احتمال این را می شود داد که دلیلی که او می خواهد به ایران بازگردد این باشد که شاید فکر می کند چند سالی بیشتر زنده نباشد و دوست دارد که اگر فوت شد در ایران باشد و من گفتم نمی دانم، شاید.

    من از تتلو، از تتلوها، از مائده هژبری می ترسم، از اسامه بن لادن، از ابوبکر بغدادی می ترسم امیدوارم که اشتباه کنم و از اینها نباید ترسید ولی من از اینها می ترسم. من از همه کسانی که پر از خشم و نفرت و تخریب هستند می ترسم. از اینجا نظر من در مورد آقای اردشیر زاهدی مطرح شد و آن نظر هم این بود که من در دوران جنگ ندیدم که او خیلی قرص و محکم بیاید و از ایران دفاع کند و علیه عراق موضع بگیرد. نکته دیگری که مطرح کردم این بود که اردشیر زاهدی خیلی اهمیت و ارزشی برای مفاهیمی مثل حقوق بشر، زندانیان سیاسی، آزادی بیان و دموکراسی و…، قائل نیست این کل صحبت‌های من بود. خیلی ها از این نظر من انتقاد کردند، از بهنود تا بقیه و یکی پس از دیگری حزب اللهی ها از هم سبقت گرفتند تا درد و بلای وطن پرستی آقای زاهدی شاه پرست را بر فرق سر صادق زیباکلام بکوبند.

    گفتند من به دنبال جاده صاف کنی هستم تا راحت گرین کارت بگیرم

    *البته آقای زاهدی پیش تر هم چنین مواضعی گرفته بود منتهی یک رویه بدی که کلا در حوزه سیاست داریم  این است که هرکسی از این قسم مواضع بگیرد با این اتهام به راحتی روبرو می‌شود، مثل خود آقای بهنود، عطاءالله مهاجرانی و … هم با همین اتهام روبرو هستند که هروقت در مورد جمهوری اسلامی حرفی میزنند سریع به آنها می گویند چقدر پول گرفته اید یا کی می خواهید به ایران بازگردید، حتی شاید درمورد خود شما هم همینطور باشد، مثلا وقتی شما از سیاست های غرب تعریف می کنید ممکن است بگویند این حرف ها را به خاطر پناهنده شدن می زنید و یا پول گرفته اید و …

    اتفاقا آقای گنجی و آقای علیزاده و کسانی که درد و بلای آقای زاهدی وطن پرست را بر سر من کوبیدند، گفته بودند که شما هم از آمریکا و انگلیس دفاع می کنی پس شما هم جاده صاف کن هستی  تا اگر روزی خواستی در بروی و به آنجا پناه ببری، گرین کارتت خیلی هم مشکل پیدا نکند. به هرحال این صحبت ها گفته می شود.

    فکر می کنم اردشیر زاهدی آن حرف ها را صادقانه گفته باشد

    *پس شما این ادبیات را قبول ندارید؟

    نه اصلا. عرض می کنم من گفتم شاید ایشان چنین انگیزه ای داشته باشند، اگر  ۵۰ ساله بود مثلا می گفتیم ممکن است او در زمان انقلاب ملکی، باغی، کارخانه ای در ایران داشته و الان می‌خواهد آنها را احیا کند، ولی هرچه بیشتر فکر می کنم می بینم این ها برای زدن آن حرفها انگیزه آنچنانی نمی‌تواند برای این فرد بوده باشد، بنابراین تنها دلیلی که می ماند این است که ایشان واقعا حرف‌هایش را صادقانه می گوید.

    زیباکلام:اصلاحات مُرد، بخاطر کرونا ختم نگرفتیم/خاتمی باید پاسخگو باشد
    زیباکلام:اصلاحات مُرد، بخاطر کرونا ختم نگرفتیم/خاتمی باید پاسخگو باشدزیباکلام

    *خب این چیزهایی که می گویید خودش نوعی نیت خوانی و توهم توطئه نیست؟ یعنی در تحلیل حرف‌های یک آدم ما مجاز هستیم که این احتمالات را در نظر بگیریم؟

    ببینید، یک وقتی شما به من می گویید گفته‌اند که در را باز کنید و پنجره را ببندید، شما فکر می کنید که چه دلایلی می تواند پشت این حرف باشد؟ مثلا من می گویم شاید برودت هوا باعث شده است که چنین تصمیمی را بگیرند یا آقای رئیس از “در” خوشش نمی آید و..، این خیلی فرق می کند تا مثلا من بگویم تو چقدر ساده ای موسوی! پشت قضیه این کار یک برنامه است و مثلا این “در” باید اینجوری بشود چون امریکایی ها اینجوری کرده اند.

    اصلاحات تمام شده است، در دوم اسفند ۱۳۹۸، همه چیز تمام شد، اصلاحات تمام شد، چون کرونا بود نمی شد ختم و شب هفت نمی شد گرفت، مسجد الجواد را نمی شد کرایه کنیم که بعدازظهر برای فاتحه بیایند. مردم در این تاریخ نشان دادند که از اصلاح طلبان عبور کردند. 

    آنچیزی که من مخالف آن هستم این است که شما باز شدن “در” و بسته شدن پنجره را بخشی از توطئه های فراماسون ها و فراموشخانه ها بدانید که یک جای تاریک نشسته اند و برنامه‌ریزی کرده اند، والا  بالاخره هر حزب و جریان سیاسی و هر چهره و شخصیتی یک دلیلی برای عقاید و افکارش دارد، اگر شما به عنون یک تحلیلگر سعی کنید بگویید که دلیل او چه می توانسته باشد این توهم توطئه نیست.

    *فکر نمی کنم درباره اینکه ایشان به خاندان پهلوی گرایش دارند شما مشکلی داشته باشید. درست است؟

    من برای انسان هایی که وفاداری دارند احترام خاصی قائل می شوم، من برای فرح پهلوی احترام زیادی قائل هستم و این احترام هیچ ارتباطی به مسائل سیاسی ندارد، برای اینکه ایشان ۴۱ سال است به محمدرضا پهلوی که من به شدت با او مخالفم، وفادار مانده است، این کار از نظر من خیلی ارزشمند است. همسر شهید دکتر فاطمی که به ایران آمد با من رفت و آمد خانوادگی داشت، سر قضیه آقای احمدی نژاد و رحیم مشایی سال ۹۰ وقتی ایشان بازداشت شد، من خیلی برای ایشان تلاش کردم و استغفرالله فقط پیش خدا نرفتم و برای این کارم فقط یک دلیل داشتم، آنهم اینکه این زن از روزی که در سال ۳۲ یا ۳۳ زمانی که دکتر فاطمی را تیرباران کردند همچنان به دکتر فاطمی وفادار ماند. این چیزها برای من ارزش دارد و از این بابت هم من برای آقای اردشیر زاهدی فوق العاده احترام قائل هستم چون او می گوید من طرفدار جمهوری اسلامی و سردار قاسم سلیمانی هستم و خیلی کارهای خوبی در سوریه کردیم ولی در عین حال عکس محمدرضا پهلوی هم روی طاقچه اش هست.

    با تمام سلول های بدنم با ترامپ مخالف هستم و علیه او هستم

    *عین این تعبیر را هوشنگ ابتهاج در کتاب پیر پرنیان اندیش دارد، او می گوید که من به اصول اخلاقی احترام می گذارم و مثال می زند و می گوید زمانی که محمدرضا شاه از ایران فرار کرده بود یک تاجری آنجا می رود و برای او یک چک می کشد و می گوید شما اینجا بی پول و تنها هستید و شاید به این پول احتیاج پیدا کنید، در حالی که کسی فکر نمی کرد محمدرضا شاه بتواند به ایران بازگردد ولی او کمک خود را کرد. از یک نفر هم در دادگاه مصدق نام می برد که وقتی او را برای شهادت دادن احضار کردند جلوی مصدق پا می کوبد و از او اجازه می گیرد،  او می گوید این ۲ آدم در دو موضع مختلف سیاسی هستند ولی همین که آنقدر جوانمردی داشتند و بر سر عقاید خودشان ایستاده اند برای من قابل احترام است. ما تا اینجا متوجه شدیم که نظرتان در مورد آقای زاهدی چیست، این فاکتورها را کنار بگذاریم. نظرتان در مورد حرفهایی که آقای اردشیر زاهدی زد چیست؟

    من با حرفهایشان موافق نیستم. حرف های او ۲ بخش دارد، یکی تجلیل از شهید سردار سلیمانی است و بخش دیگر آن هم مخالفت با آقای ترامپ و تحریم ها است. من فکر می کنم همه ایرانیان از حزب اللهی تا شاه پرست، حتی خود من با تحریم ها مخالف هستیم، اگر اساسا تحریم ها هم نبود، آدمی به اسم صادق زیباکلام با تمام سلول های بدنش با ترامپ مخالف است، من ترامپ را نژادپرست، ضدزن، ضدمسلمان و ضد سیاه‌پوستان می دانم، بنابراین من همه جوره علیه ترامپ هستم، ولی امیدواربودم که این بحث مطرح نشود و خواهش می کنم خیلی موشکافی نکنید.

    در دوران جنگ ندیدم که اردشیر زاهدی خیلی قرص و محکم از ایران دفاع کند.او خیلی اهمیت و ارزشی برای مفاهیمی مثل حقوق بشر و زندانیان سیاسی، آزادی بیان، دموکراسی و…، قائل نیست. خیلی ها به من انتقاد کردند و یکی پس از دیگری سبقت گرفتند تا درد و بلای زاهدی شاه پرست را بر سر من بکوبند. من در مورد سوریه یک نظر دارم، خیلی ها در ایران از من بخاطر ابراز این نظر متنفر هستند، من معتقد هستم ما ایرانی ها نمی توانیم درمورد عملکرد خودمان در سوریه اظهارنظر کنیم و مردم سوریه باید در مورد سیاست جمهوری اسلامی ایران و عملکرد جمهوری اسلامی ایران در مملکت خودشان قضاوت کنند.

    *مقصود من بیشتر در مورد آن بحث آقای زاهدی درباره توان نظامی و موشکی ایران بود، اینکه ما قبل از انقلاب این تجهیزات را می خریدیم اما امروز بچه های ما دارند این تجهیزات را می‌سازند و ما باید به این بچه ها افتخار کنیم. نظر شما درباره این بحث چیست؟

    من به بچه هایی که بتوانند یک دوچرخه بسازند هم افتخار می کنم تا ما بتوانیم آن دوچرخه را در بازار جهانی صادر کنیم و بتوانیم با آن دوچرخه، با دوچرخه نوع مرغوب ترکیه، کره یا چین رقابت کنیم. من فکر می کنم این هم از نظر صنعتی و هم از نظر تکنولوژی  و هم از نظر اقتصادی بیشتر ارزش دارد تا موشک و پهپاد. من پیشرفت را در ساخت یک دوچرخه ای می بینم که شما بتوانید آن را به خارج از کشور صادر کنید و با امثال ترکیه و .. رقابت کنید.

    احمد توکلی، کرباسچی و مطهری مصداق سیاستمدار مستقل هستند

    *آقای زیباکلام! کمی فضای گفتگو را عوض کنیم.از نظر شما آدم مستقل و سیاستمدار مستقل چه کسی است؟ مصادیق سیاستمدار مستقل از نظر شما کیست؟

    مستقل کسی است که هم شاه پرست ها هم حزب اللهی ها می خواهند سر به تن او نباشد، مثل خود من.(خنده) اما در مورد مصادیقی که گفتید، در اصولگراها آقای احمد توکلی را من یک فرد مستقل می‌دانم، در اصلاح طلبان هم کم نیستند افرادی که من آنها را مستقل می بینم ، مثلا آقای سعید لیلاز، کرباسچی، حسین مرعشی مستقل هستند.

    *علی مطهری چطور؟
    بله آقای علی مطهری یا آقای محمود صادقی چهره هایی مستقل هستند. سیاستمدار مستقل کم نیستند.

    بحث عبور از خاتمی مطرح نیست اما….

    *به اصلاح طلبان اشاره داشتید، شما احتمالا این روزها بحث عبور از خاتمی را زیاد شنیده اید، منتهی من در این زمینه اظهارنظری از شما ندیده ام  و ….

    گفت مدینه گفتی و کردی کبابم. بحث عبور از خاتمی نیست، ۲۲ سال پیش یک شبی در دوم خرداد ۷۶ اصلاحات متولد شد او اسمش دوم خرداد بود بعد اصلاحات شد. یک سوال ساده می کنم، اگر یک دختر و پسری آن شب متولد شده باشند، الان آن دختر یا پسر ۲۲ ساله هستند و اگر خوب درس خوانده باشند الان فارغ التحصیل شده اند، اگر یک نفر از کره ماه بیاید و از آن دختر یا پسر بپرسد که چه فرقی بین یک اصلاح طلب و یک اصولگرا است، نمی تواند پاسخ دهد.

    اگر محمدرضا عارف ثبت نام کرده بود، یقینا تایید صلاحیت می شد و ۱۰۰ هزار رای هم نمی آورد، اتفاقا خیلی کار درستی کرد که ثبت نام نکرد. ما ۱ و نیم میلیون رای در انتخابات ۹۴ را به ۸۰ هزار رای کاندیداهایمان در سال ۹۸ رسانده ایم و مقصر اصلی خود ما هستیم.

    اینکه دختر و پسرهای ما نمی دانند فرق اصلاح طلب و اصولگرا چیست تقصیر ما اصلاح طلبان است

    اینکه آنها نمی توانند پاسخ این سؤال را بدهند آنها مقصر نیستند بلکه مقصر صادق زیباکلام، سید محمد خاتمی، محمدرضا عارف و.. هستند، مقصر ما هستیم که نتوانستیم بعد از ۲۲ سال بگوییم اصلاح طلبی یعنی چی، اصلاح طلبی چیست و اصلاح طلب کیست!  زبان من مو درآورد که باید به آدم ها بگویند که اصلاح طلب کیست، جامعه به چه عنوان ما را باید بشناسد.  خیلی از آن چیزهایی که ما می گوییم اصولگراها هم می گویند.احترام به قانون، به رأی مردم، احترام به حقوق همسایه و …را مگر اصولگراها هم نمی گویند؟

    اگر عارف کاندیدا می شد ۱۰۰ هزار رأی هم نمی آورد

    نهایتا به اینجا رسیدیم که آقای عارف که ۱ و نیم میلیون رای در اسفند ۹۴ آورد، نامزدهای اصلاح طلب در سال ۹۸ و آنهایی که تایید صلاحیت شده بودند ۸۰ هزار رای آوردند، یعنی از ۱ و نیم میلیون به ۸۰ هزار رای رسیدیم و من معتقد هستم که اگر آقای محمدرضا عارف ثبت نام کرده بود، یقینا تایید صلاحیت می شد و ۱۰۰ هزار رای هم نمی آورد، اتفاقا خیلی کار درستی کرد که ثبت نام نکرد. اینکه ۱ و نیم میلیون رای را ما به ۸۰ هزار رای رسانده ایم، درست است که بخشی از آن را اصولگرایان گرفته اند و بخشی دیگر را شورای نگهبان ولی مقصر اصلی خود ما هستیم.

    ما اصلاح طلبان خبط و خطا کم نداشتیم

    *یک دلیل آن این نیست که وقتی اصلاح طلبان قدرت را در دست می گیرند یک جاهایی خلاف آن چیزی که گفته اند رفتار می کنند؟

    تهرانی های قدیم به ناصرالدین شاه می گفتند شاه شهید(خنده). آخرین بار که اصلاح طلبان قدرت در دستشان بود برای زمان ناصرالدین شاه بوده است. زمانی که آقای خاتمی رئیس جمهور بود و مجلس ششم روی کار بود بازهم مجبور بودند که خیلی از چیزها را رعایت کنند. من بعد از حادثه کوی دانشگاه روی پای آقای خاتمی افتادم که بیا کسانی که در این حادثه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و آسیب دیدند و در بیمارستان هستند را چند دقیقه ببین، به قرآن اعدامت نمی کنند ولی نیامد. ملاحظاتی داشت که نیامد.

    اگر خاتمی چک سفید امضا از رهبری داشت و همه کاره مملکت بود می خواست چه کار کند؟

    ما خبط و خطا کم نداشته ایم و یک جاهایی باید محکم تر می ایستادیم و یک جاهایی باید یک کارهایی را می کردیم ولی خطای اصلی این بود که ما بعد از ۲۲ سال نتوانستیم به مردم بگوییم که ما به دنبال چه هستیم. اگر آقای خاتمی امروز همه کاره مملکت شده بود و قدرت می داشت، مقام معظم رهبری به ایشان چک سفید می دادند و می گفتند سید هرکاری خواستی انجام بده و به اطلاعات و سپاه و قوه وقضاییه و همه می گفتند که هیچ کس حق ندارد معترض اینها بشود، آقای خاتمی می‌خواهی چه کار می خواست بکند؟ ما نتوانستیم این را بگوییم که چه کار می خواهیم بکنیم. ما فقط کلمات زیبا گفته ایم.

    در اصولگراها آقای توکلی را من یک فرد مستقل می‌دانم، در اصلاح طلبان هم کم نیستند افرادی که من آنها را مستقل می بینم ، مثلا آقای سعید لیلاز، کرباسچی، حسین مرعشی. آقایان مطهری و محمود صادقی هم مستقل هستندخاتمی باید پاسخگو باشد

    *آقای زیباکلام! در سال ۸۸ وقتی مردم به خیابان ها آمدند، خیلی از روزنامه نگاران و تئوریسن های اصلاح طلب به صراحت می گفتند که باید صدای معترضین را شنید و باید با مردم حرف زد، ولی بعدها و در همی یکی دو سال اخیر که این اتفاق افتاد و مردم به خیابان آمدند، بعضی از همان آدمها خواستار سرکوب مردم بودند و بعضی ها هم می گفتند باید هایدپارکی درست کرد و اینها به آنجا بروند و آنجا داد بزنند، یعنی یک مرتبه موضع از این رو به آن رو شد، این مواضع متناقض هم در نگاه مردم تاثیر دارد.

    می دانید چرا؟ وقتی شما استراتژی نداشته باشید، نمی توانید پاسخگوی مردم باشید. من به شخصه استراتژی داشتم. من در انتخابات سال ۹۶، نزدیک به ۳ ماه از کار و زندگیم و زن و بچه ام زدم و شهر به شهر و استان به استان و دانشگاه به دانشگاه رفتم و برای شرکت مردم در انتخابات کمپین ایجاد کردم تا به آقای روحانی رای بدهند. از ۲۹ اردیبهشت ۹۶ تا امروز بیشترین انتقادات و حملات گزنده را من از آقای روحانی کرده ام، این یعنی داشتن یک استراتژی! شما می گویید که اینها در آبان ۹۸ چکار کردند، من می گویم شما از آقای خاتمی و رهبری اصلاح طلبان یک سوال ساده بکنید که ما ۲۴ میلیون نفری که آمده ایم و رای داده ایم آقای روحانی دربرابر مطالبات ما چه گامی را در این ۳ سال برداشته است؟ چه کسی باید پاسخگو باشد؟

    آقای خاتمی باید پاسخگو باشد، آقای عارف باید پاسخگو باشد، آقای سعید حجاریان، موسوی لاری، مصطفی تاجزاده و صادق زیباکلام باید پاسخگو باشند، ما باید پاسخگو باشیم چون ما بودیم که آن ۲۴ میلیون نفر را به رای دادن ترغیب کرده ایم. ما یکبار گفته ایم که نظرمان نسبت به روحانی چیست؟ اصلا انگار نه انگار آن ۲۴ میلیون نفری که به او رای داده اند یک مطالباتی هم داشته اند. اینها نقص های فاحش اصلاح طلبان بوده است.

    *اینکه می گویید آن مطالبات محقق نشده یا پیش نرفته است یک بحث است ولی در مواجهه با مردم کوچه و خیابان نیز گاهی اوقات یک مواضعی گرفته شده است که برای مردم خیلی قابل قبول نبوده است و دوستان اصلاح طلب شما از این ناحیه بیشترین ضربه را خورده اند. نظر شما چیست؟

    چو صدآید نود هم پیش ماست. وقتی شما استراتژی و چه باید کرد ندارید، وقتی شما در برابر ۲۴ میلیون پاسخگو نیستید، در اعتراضات آبان ۹۸ هم دست راستت به دست چپت می گوید که باید چکار کنیم، در انتخابات اسفند ۹۸ هم همین طور! اینکه عده ای شرکت می کنند و عده ای شرکت نمی کنند، همه بخاطر نداشتن استراتژی است.

    انتقاد پذیری اصلاح طلبان کمتر از اصولگرایان نباشد، یقینا بیشتر هم نیست

    *آنوقت اصلاح طلبان گوش شنوا هم دارند؟ یعنی انتقادات شما را کسی هم می شنود؟

    خیر متاسفانه. با کمال تاسف، با کمال تاسف، با کمال تاسف میزان انتقاد پذیری  آنها اگر کمتر از اصولگرایان نباشد یقینا بیشتر هم نیست.

    اصلاحات تمام شد، چون کرونا بود نمی شد ختم و شب هفت گرفت

    *پس ادامه دادن این راه چه فایده ای دارد وقتی گوش همه بسته باشد و ..

    اصلاحات تمام شده است، در دوم اسفند ۱۳۹۸، همه چیز تمام شد، اصلاحات تمام شد، چون کرونا بود نمی شد ختم و شب هفت گرفت، مسجد الجواد را نمی شد کرایه کنیم که بعدازظهر برای فاتحه بیایند. مردم در این تاریخ نشان دادند که از اصلاح طلبان عبور کردند.

     کسانی که درد و بلای آقای زاهدی وطن پرست را بر سر من کوبیدند، گفته بودند که شما هم از آمریکا و انگلیس دفاع می کنی پس شما هم جاده صاف کن هستی  تا اگر روزی خواستی در بروی و به آنجا پناه ببری، گرین کارتت خیلی هم مشکل پیدا نکند

    می خواهم بگویم «اصلاحات مُرد و زنده باد اصلاحات»

    در قرون وسطی وقتی شاه می میرد یک اصطلاحی بود که می گفتند«پادشاه مرد،زنده باد پادشاه» این را من درباره اصلاحات به شما بگویم. می خواهم بگویم «اصلاحات مُرد و زنده باد اصلاحات» اصلاحات به آن معنایی که زیبا کلام، تاجزاده، عارف و سیدمحمد خاتمی و این و آن داشتند مرد و دیگر نیست و محال ممکن است کسی به اعتبار آنها بیاید و ۱ دانه رای بدهد،  ولی آن ضرورتی که اصلاحات را در خرداد ۷۶ آورد، الان به مراتب ضرورت وجود آن بیشتر از دوم خرداد ۷۶ است.

    با یک شخصیت وجیه المله که نمی توانیم اصلاحات را رهبری کنیم

    *و شما دلایل آن معایب، آن کم کاری ها و… را پیدا کرده اید؟ یعنی اگر قرار باشد شما یک بار دیگر حامی اصلاحات باشید، می دانید که آن معایب چه بوده است؟ 

    یکی از معایب آن رهبری اصلاحات است. ما ۲۲ سال است که رهبری نداشته ایم. ما با یک شخصیت وجیه المله که نمی توانیم رهبری کنیم.  زبان من مو درآورد انقدر که گفتم ما باید یک جمع ۵ تا ۱۵ نفره که در آن دموکراسی باشد را به عنوان رهبری اصلاحات مشخص کنیم و این چند نفر تحت یک مکانیزمی انتخاب شوند، فکر نمی‌کنم برای انجام دادن این کار ما را به اوین ببرند و ممنوع الملاقات کنند، یعنی ما می توانیم این کار را انجام دهیم. مثلا الان چه کسی سخنگوی اصلاحات است؟، در مسائل خیلی مهم آقای حجاریان یک چیزی را می گوید و آقای تاجزاده یک چیز دیگر، کارگزاران یک چیز دیگر می گوید، اینطور که نمی شود، ما یک حداقلی به عنوان رهبری اصلاحات نتوانستیم درست کنیم. فقط یکسری چهره ها داریم.

    اگر یک سخنگو داشتیم یک چیز واحدی گفته می شد. مگر می شود بدون رهبری مبارزه سیاسی کرد؟ لنین یک جمله معروفی دارد و می گوید «ما با حزب همه چیز هستیم و بدون حزب چیزی نیستیم.» مقصود از حزب تشکل و سازماندهی است. تشکیلاتی کار کردن چیزی بود که از همان روز اول اصلا و ابدا در جریان اصلاحات وجود نداشت.

    با تمام وجود معتقدم اول توسعه سیاسی نه توسعه اقتصادی

    *بی توجهی به عدالت و مردم فرودست از فاکتورهایی است که خیلی از منتقدان شما روی آن تاکید دارند که آقایان اصلاح طلب به این ماجرا بی اعتنا بوده اند. این را می پذیرید؟

    خیر اصلا قبول ندارم، من معتقد هستم که اول اقتصاد درست نمی شود که بعد دوم توسعه سیاسی انجام شود، من با تمام وجود معتقدم اول توسعه سیاسی، دوم توسعه سیاسی، سوم توسعه سیاسی و آخر هم توسعه سیاسی.

    یک کشوری را که توانسته باشد از مدار توسعه نیافتگی ظرف ۴۰ سال گذشته خارج شده باشد و در عین حال همچنان نظام آن استبداد دیکتاتوری مطلق بوده باشد را به من نشان بدهید، همچین کشوری هیچ کجا نداریم.

    *کوبا کشوری است که توسعه  سیاسی ندارد و در آن دیکتاتوری دارد ولی مردم آن هم گرسنه نیستند و نان دارند که بخورند و کسی هم تا کمر در سطل آشغال فرو نرفته است.

    شما زمانی می توانید در مورد سوریه، کره شمالی و کوبا صحبت کنید که مردمشان حق انتخاب داشته باشند. چون پای سردار سلیمانی وسط آمد من دلم نیامد به شما جواب بدهم ولی ببینید آن ۳ میلیون نفری که در ترکیه هستند اگر یک نفرشان طرفدار بشار اسد بود مطمئن باشید که اخبار ۲۰ و ۳۰ هرشب او را می آوردند و نشان می دادند که مثلا ببینید اینها طرفدار بشار اسد هستند. بنابراین شما نمی توانید اینها را به عنوان نظام های موفق ذکر کنید.

    *من فقط کوبا را گفتم و آنجا را به عنوان نظام موفق هم ذکر نکردم. گفتم کوبا توسعه سیاسی ندارد ولی گرسنه هم ندارد.

    من گفتم کشوری که از مدار توسعه نیافتگی خارج شده باشد، مقصود من مثلا ترکیه، اندونزی، برزیل، ویتنام، مکزیک و.. است. همه اینها از مدار توسعه نیافتگی خارج شده اند، مثلا ترکیه ۱۵۰ میلیارد دلار در سال صادرات می کند. ۴۲ میلیون توریست به این کشور رفته اند، قبول دارید که یک حداقل دموکراسی در ترکیه، اندونزی، برزیل، مکزیک و.. وجود دارد؟

    کلاف چین دارد باز می شود

    *واقعا معتقدید در ترکیه دموکراسی است؟

    بله تاحدودی. اینها واقعیت هایی است که شاید شما دوست نداشته باشید بشنوید. من با تمام وجود بنا بر دلایلی که برای خودم دارم با اردوغان آبم در یک جوی نمی رود، ولی به هرحال در ترکیه یک درجه ای از انتخابات آزاد وجود دارد که حاصل آن ۱۵۰ میلیارد دلار در سالی شده است که ترکیه صادرات دارد. مقصود من این است که تا یک درجه ای از توسعه سیاسی در کشوری به وجود نیاید آن کشور نمی تواند جهش پیدا کند و فقط یک استثنا وجود دارد. مثال کوبا وحشتناک بود و رد است. آن کشور چین است، چین علی رغم دیکتاتوری و استبداد حزب کمونیست توانسته است آن جهش را بکند، منتهی من معتقد هستم که هنوز کلاف چین باز نشده است، مثلا هنگ کنک یک نمونه است که برای چین مشکل به وجود آورده است، کرونا نمونه دوم است که مشکل بوجود آورده است. من معتقد هستم که کلاف چین دارد باز می شود و دیر یا زود بزرگترین مشکلی که در چین به وجود خواهد آمد دیکتاتوری حزب کمونیست است.

    *من معتقدم که دولت های ما از زمان  آقای هاشمی به این طرف چون توسعه را در همه سطوح مطرح نمی کنند باعث می شوند که بعد یک آلترناتیو دیگری روی کار آید. برای مثال ما در دوره آقای هاشمی صرفا روی توسعه اقتصادی مانور می دهیم و بعد مردم ناراضی از توسعه اقتصادی به کسی رای می دهند که توسعه سیاسی را بخواهد پیش ببرد. آن کسی که که می آید روی توسعه سیاسی تاکید می کند و از توسعه اقتصادی غافل می شود، دوره بعد کسی می آید که شعارش عدالت  و عدالت خواهی است و رای می آورد و این بازی ادامه دارد. یعنی ما فکر می کنیم که انسان یک موجود تک ساحتی است که یا اقتصادی یا سیاسی و یا فرهنگی است، هیچ دولتی تا الان نیامده است که همه اینها را با هم پیش ببرد و به همه نیازهای آدمها از جمله آزادی و حقوق بشر و نان و مسکن به یک اندازه اهمیت دهد. اگر همچین دولتی سر کار می آمد ما خیلی از این مشکلات را نداشتیم. 

    حاضرم پشت سر توکلی، الله کرم و برادرم نماز بخوانم

    خب کمی فضای بحث را تغییر دهیم و به سوالات کاربران خبرآنلاین برسیم، پرسیدند آقای زیباکلام شما پشت سر کدام اصولگرا حاضرید نماز بخوانید؟

    اولین و شاخص ترینشان برادرم دکتر سعید زیبا کلام است. با اینکه هزار در هزار با او فاصله دارم ولی پشت سر او نماز می خوانم. شخصیت دومی که پشت سر او نماز می خوانم دکتر احمد توکلی است، حدودا ۱۳ الی ۱۴ سالی می شود که با ایشان رفت و آمد خانوادگی داریم و انصافا  من از این انسان پاک تر ندیده ام.

    در قرون وسطی وقتی شاه می میرد یک اصطلاحی بود که می گفتند«پادشاه مرد،زنده باد پادشاه» این را من درباره اصلاحات به شما بگویم. می خواهم بگویم «اصلاحات مُرد و زنده باد اصلاحات».*با این دو نفر که نسبت دارید(خنده)…

    پشت سر شما و آقای محمد مهاجری هم حاضرم(خنده)

    *پشت سر آقای الله کرم هم یکی دوبار نماز خواندید

    بله پشت سر آقای الله کرم هم حاضرم نماز بخوانم.

    *از آقای الله کرم خبر دارید؟ مدتیست کم خبر هستند و پیدایشان نیست

    از ایشان گاهی وقتها هیچ خبری نمی شود و یک مرتبه چیزی اتفاق می افتد که مشخص می شود کار ایشان بوده است. یکی از دلایلی که من پشت سر آقای الله کرم نماز می خوانم این است که ایشان هنوز اتومبیل سواری ندارد(خنده) و با موتور تردد می کند.  این برای من ارزشمند است چون من می دانم که ایشان می توانستند دراین مملکت تریلیاردر باشند ولی با موتور رفت و آمد می کند و پارسال هم تصادف کرد و متاسفانه مدتی در بیمارستان بود.

    دهکده امید اولین دهکده ای است که فاضلاب آن به رودخانه ریخته نمی شود

    *آقای زیباکلام دهکده امید چه شد و فرجامش به کجا رسید؟

    دهکده امید اولین دهکده ای در ایران است که فاضلاب آن به نزدیکترین رودخانه ریخته نمی شود چون فاضلاب  آن در زمین نمی رود، مردمش پول جمع کردند و دادند به صادق زیباکلام او هم  یک مقدارش را دزدیده همه اش را ندزدیده است(خنده) و برای آن دهکده یک سیستم فاضلابی به کمک اساتید دانشگاه شریف درست کرده که یک سیستمی جدید است، این سیستم فاضلاب را به روش هوازی تصفیه می کند و تبدیل به موادی می کند که برای کشاورزی از آن استفاده می شود.

    چقدر ساده لوح بودم که شعار «اصلاح طلب، اصولگرا دیگر تمومه ماجرا» را جدی نگرفتم. اگر شما به عمق این شعار بروید این شعار خیلی تکان  دهنده است. در این شعار نه امیدی است، نه آینده ای ونه سفیدی و نه نوری در پایان آن و فقط تخریب درآن دیده می شود*پس در دهکده امید توسعه اقتصادی را بر توسعه سیاسی مقدم دانسته اید؟

    این توسعه اقتصادی نیست، توسعه پایدار است. ایده آن هم برای اساتید دانشگاه شریف و دانشگاهی در سنندج و کرمانشاه است. از ما خیلی ایراد گرفتند و بر سر من زدند که باید خانه می ساختید یا کانکس می خریدید، ما با پولی که ملت دادند یعنی چیزی حدود ۳ و نیم میلیارد تومان، می توانستیم حدود ۵۰۰ کانکس بخریم یا حداکثر ۱۰۰ خانه بسازیم.

    الان کانکس ها تبدیل به آهن پاره شده اند، ۲۰ هزار کانکس بعد از زلزله آورده شد که ۱۵ هزارتا را ارگان های دولتی آوردند و ۵ هزار تارا هم مردم هدیه دادند. آن ۲۰ هزار کانکس  الان بلای جان مردم شده است، چون ۲۰ هزار آهن پاره است که معلوم نیست می خواهند با آن چکار کنند.

    می دانید چه زمانی خستگی من بر سر دهکده امید در در رفت؟ وقتی که آقای مهندس کولیوند گفت برخی از روستاهای اطراف این دهکده آمدند و به من گفتند ما حاضریم نصف پول را بدهیم و بیایید و در روستای ما هم این تصفیه خانه را بزنید. آن وقت خستگی من در رفت.

    سعید قاسمی یک گزارش کار از اقدامتش در مناطق زلزله زده ارائه کرده است؟

    *می دانستید که آقای سعید قاسمی هم آنجا خیلی فعال است؟

    دوست ندارم درباره ایشان صحبت کنم.

    *می خواستم درباره نحوه کارشان صحبت کنیم نه شخص خودشان.

    من از ۲۲ آبان سال ۹۶ که زلزله آمد تا الان یعنی در حدود ۲ و نیم سال، ۳۰ گزارش رسمی کتبی روی صفحه اینستاگرامم گذاشته ام که چه کارهایی کرده ایم و N به علاوه یک مصاحبه انجام داده ام. دوست دارم که شما یک مصاحبه یا یک بیلان کاری از آقای سعید قاسمی به من نشان دهید.

    *البته ایشان با ما مصاحبه نمی کنند و ….(خنده)

    بله. شما از من پرسیدید چکار کردی، من هم کارهایی که انجام داده ایم را گفتم. ایشان هم بیاید و بگوید که تا الان چکار کرده است.

    من از تتلو، تتلوها، اسامه بن لادن و ابوبکر البغدادی می ترسم چون…

    *آقای زیباکلام اگر حرف خاصی مانده است در خدمتتان هستیم.

    دعا و اینکه مقداری برای همدیگر ارزش و احترام قائل باشیم. من از امیرحسین تتلو، من از تتلوها می ترسم، از مائده هژبری می ترسم، امیدوارم که اشتباه کنم و از اینها نباید ترسید ولی من از اینها می ترسم. من از همه کسانی که پر از خشم و نفرت و تخریب هستند می ترسم. من از اسامه بن لادن و ابوبکر بغدادی هم می ترسم چون اینها فقط می خواهند تخریب کنند. اسامه بن لادن به جز اعدام و سربریدن چه کرد؟ من از این تیپ افراد و از این تفکر می ترسم. جا دارد که در نظام جمع شوند و فکر کنند که ما دهه هفتادی ها چه باید کنیم.

    من از ۲۲ آبان سال ۹۶ که زلزله آمد تا الان، ۳۰ گزارش رسمی کتبی روی صفحه اینستاگرامم گذاشته ام که چه کارهایی کرده ایم و N به علاوه یک مصاحبه انجام داده ام. دوست دارم که شما یک مصاحبه یا یک بیلان کاری از آقای سعید قاسمی به من نشان دهید. 

    چقدر ساده لوح بودم که شعار «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا» را جدی نگرفتم

    من الان می فهمم که آن شعار دی ماه ۹۶  که گفته شد« اصلاح طلب، اصولگرا دیگر تمومه ماجرا» یعنی چه! و من چقدر ساده لوح بودم که این شعار را جدی نگرفتم. اگر شما به عمق این شعار بروید این شعار خیلی تکان  دهنده است.

    در این شعار نه امیدی است، نه آینده ای ونه سفیدی و نه نوری در پایان آن و فقط تخریب درآن دیده می شود. ما با نسل جدیدمان چه کرده ایم.

    *داریوش آشوری جمله ای دارد و می گوید باید دید همیشه در ازای آن چیزی که از دست می دهیم چه چیزی به دست می آوریم. من واقعا از اینکه اصلاح طلب و اصولگرا عمرشان به سر آید و به موزه تاریخ بروند نه تنها ناراحت نمی شوم بلکه خیلی هم خوشحال می شوم، ولی گاهی به قول شما وقتها وحشت می کنم که چه چیزی می خواهد جای این را بگیرد و از ترس آن بر خود می لرزم و اینکه چه آینده ای قرار است رقم بخورد و …

    بله. امیدوارم مسؤلین به فکر فرو روند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین

  • سوال معنادار زیباکلام از سیدمحمد خاتمی: اگر چک سفید امضا از رهبری داشتید و همه کاره مملکت بودید، چه کار می‌کردید؟

    سوال معنادار زیباکلام از سیدمحمد خاتمی: اگر چک سفید امضا از رهبری داشتید و همه کاره مملکت بودید، چه کار می‌کردید؟

    صادق زیباکلام، چهره سیاسی اصلاح طلب که اخیرا مهمان کافه خبر لایو خبرآنلاین بود در بخشی از این گفتگو به مباحثی که این روزها درباره اختلافات در جریان اصلاحات و عبور از خاتمی مطرح می شود پاسخ داد. بخش هایی از این گفتگو را بخوانید؛

    *شما احتمالا این روزها بحث عبور از خاتمی را زیاد شنیده اید، منتهی من در این زمینه اظهارنظری از شما ندیده ام  و ….

    گفت مدینه گفتی و کردی کبابم. بحث عبور از خاتمی نیست، ۲۲ سال پیش یک شبی در دوم خرداد ۷۶ اصلاحات متولد شد او اسمش دوم خرداد بود بعد اصلاحات شد. یک سوال ساده می کنم، اگر یک دختر و پسری آن شب متولد شده باشند، الان آن دختر یا پسر ۲۲ ساله هستند و اگر خوب درس خوانده باشند الان فارغ التحصیل شده اند، اگر یک نفر از کره ماه بیاید و از آن دختر یا پسر بپرسد که چه فرقی بین یک اصلاح طلب و یک اصولگرا است، نمی تواند پاسخ دهد.

    >>>در همین رابطه بیشتر بخوانید؛

    زیباکلام:اصلاحات مُرد، بخاطر کرونا ختم نگرفتیم/خاتمی باید پاسخگو باشد

    اینکه آنها نمی توانند پاسخ این سؤال را بدهند آنها مقصر نیستند بلکه مقصر صادق زیباکلام، سید محمد خاتمی، محمدرضا عارف و.. هستند، مقصر ما هستیم که نتوانستیم بعد از ۲۲ سال بگوییم اصلاح طلبی یعنی چی، اصلاح طلبی چیست و اصلاح طلب کیست!  زبان من مو درآورد که باید به آدم ها بگویند که اصلاح طلب کیست، جامعه به چه عنوان ما را باید بشناسد.  خیلی از آن چیزهایی که ما می گوییم اصولگراها هم می گویند.احترام به قانون، به رأی مردم، احترام به حقوق همسایه و …را مگر اصولگراها هم نمی گویند؟

    نهایتا به اینجا رسیدیم که آقای عارف که ۱ و نیم میلیون رای در اسفند ۹۴ آورد، نامزدهای اصلاح طلب در سال ۹۸ و آنهایی که تایید صلاحیت شده بودند ۸۰ هزار رای آوردند، یعنی از ۱ و نیم میلیون به ۸۰ هزار رای رسیدیم و من معتقد هستم که اگر آقای محمدرضا عارف ثبت نام کرده بود، یقینا تایید صلاحیت می شد و ۱۰۰ هزار رای هم نمی آورد، اتفاقا خیلی کار درستی کرد که ثبت نام نکرد. اینکه ۱ و نیم میلیون رای را ما به ۸۰ هزار رای رسانده ایم، درست است که بخشی از آن را اصولگرایان گرفته اند و بخشی دیگر را شورای نگهبان ولی مقصر اصلی خود ما هستیم.

    *یک دلیل آن این نیست که وقتی اصلاح طلبان قدرت را در دست می گیرند یک جاهایی خلاف آن چیزی که گفته اند رفتار می کنند؟

    تهرانی های قدیم به ناصرالدین شاه می گفتند شاه شهید(خنده). آخرین بار که اصلاح طلبان قدرت در دستشان بود برای زمان ناصرالدین شاه بوده است. زمانی که آقای خاتمی رئیس جمهور بود و مجلس ششم روی کار بود بازهم مجبور بودند که خیلی از چیزها را رعایت کنند. من بعد از حادثه کوی دانشگاه روی پای آقای خاتمی افتادم که بیا کسانی که در این حادثه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و آسیب دیدند و در بیمارستان هستند را چند دقیقه ببین، به قرآن اعدامت نمی کنند ولی نیامد. ملاحظاتی داشت که نیامد.

    سوال معنادار زیباکلام از سیدمحمد خاتمی: اگر چک سفید امضا از رهبری داشتید و همه کاره مملکت بودید، چه کار می‌کردید؟
    سوال معنادار زیباکلام از سیدمحمد خاتمی: اگر چک سفید امضا از رهبری داشتید و همه کاره مملکت بودید، چه کار می‌کردید؟

    اگر خاتمی چک سفید امضا از رهبری داشت و همه کاره مملکت بود می خواست چه کار کند؟

    ما خبط و خطا کم نداشته ایم و یک جاهایی باید محکم تر می ایستادیم و یک جاهایی باید یک کارهایی را می کردیم ولی خطای اصلی این بود که ما بعد از ۲۲ سال نتوانستیم به مردم بگوییم که ما به دنبال چه هستیم. اگر آقای خاتمی امروز همه کاره مملکت شده بود و قدرت می داشت، مقام معظم رهبری به ایشان چک سفید می دادند و می گفتند سید هرکاری خواستی انجام بده و به اطلاعات و سپاه و قوه وقضاییه و همه می گفتند که هیچ کس حق ندارد معترض اینها بشود، آقای خاتمی می‌خواهی چه کار می خواست بکند؟ ما نتوانستیم این را بگوییم که چه کار می خواهیم بکنیم. ما فقط کلمات زیبا گفته ایم.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین

  • عباس عبدی:مشی میرحسین موسوی را اصلاح طلبانه نمی دانستم

    عباس عبدی:مشی میرحسین موسوی را اصلاح طلبانه نمی دانستم

    بخشهایی از مصاحبه را می خوانید:

    شما معتقدید اصلاح‌طلبان طی دو دهه گاهی در همراهی با جامعه، به ورطه‌ای افتاده‌اند که رنگ و بوی عبور از نظام سیاسی داشته، گاهی هم چنان در نظام سیاسی مستقر شده‌اند که عملکردشان خصلت اصلاح‌طلبانه را از دست داده. اصلاح‌طلبان در مقام عمل چطور باید نقطه تعادل بین این دو گرایش را پیدا کنند؟

    به لحاظ منطقی، اول باید ببینیم آیا اصلاح‌پذیری و رعایت توازن میان حضور در عرصه قدرت و حضور در عرصه جامعه و مردم امکان‌پذیر است یا نه؟ در برخی حکومت‌ها امکان‌پذیر نیست و نمی‌توان بین این دو امر توازن برقرار کرد. مثلاً یک حکومت کاملاً فاشیستی این اجازه را به شما نمی‌دهد. بنابراین ممکن است مسیر دیگری را طی کنید. اما در سایر حکومت‌ها این کار منطقا امکان‌پذیر است. اما جدا از حکم منطقی مساله، چگونگی تحقق این توازن در مقام عمل و اجرا، برمی‌گردد به تعریف ما از سیاست. سیاست مدرن یک کنش جمعی است. این طور نیست که صرفاً بر مبنای تصمیمات فردی باشد. مثل کنش و سرمایه‌گذاری فردی در حوزه اقتصادی نیست. سیاست یک کنش جمعی است و باید از خلال تفاهم و گفت‌وگوی آزاد و جمعی به دست آید. به نظر من این مهم‌ترین وجه تمایز میان کنش سیاسی و غیرسیاسی است. هر نتیجه‌ای که از طریق این گفت‌وگوی آزاد به دست آید، مطلوب است. ممکن است سیاستی که از دل گفت‌وگوی آزاد جمعی برمی‌آید، بعدا شکست بخورد. ایرادی هم ندارد؛ چون ما در سیاست ابزاری نداریم برای اینکه پیشاپیش مطمئن شویم عملی که می‌خواهیم انجام دهیم، صد در صد موفقیت‌آمیز خواهد بود یا شکست خواهد خورد. بنابراین گفت‌وگوی آزاد و مدنی بین کنشگران سیاسی را باید پایه کنش سیاسی گرفت. اگر یک گروه سیاسی معتقد است اصلاحات در کشورشان امکان‌پذیر است، باید در درون خودشان فارغ از جوسازی و اتهام‌زنی گفت‌وگوی آزاد را پیشه کنند و نقطه بهینه برای توازن میان این دو حالت به ظاهر مغایر را تعیین کنند. هیچ معیاری بیرون‌ از این گفت‌وگوها برای تعیین نقطه بهینه وجود ندارد. اگر چنین بود نیازی به گفت‌وگو و کنش جمعی نبود. معیار اعتبار (و نه لزوما خوب یا بد، اخلاقی یا غیراخلاقی) کنش سیاسی، همان نتیجه برآمده از گفت‌وگوی آزاد کنشگران سیاسی است. به نظر من در ۱۵ سال گذشته اصلاح‌طلبان این فضا را در حد مطلوب میان خودشان ایجاد نکردند. قطعا از سال ۸۴ به بعد در این مسیر حرکت نکردند. البته معتقدم قبل‌تر هم این مشکل را داشتند. مثلاً در مجلس ششم هم نتوانستند مبتنی بر این خط مشی، نقطه بهینه‌ را پیدا کنند. ضمناً فراموش نکنیم که اصلاح‌طلبی هم منافع دارد هم هزینه. منافعش عمدتا در پرهیز از خشونت است، هزینه‌اش هم می‌تواند همین تهمت‌هایی باشد که نصیب اصلاح‌طلبان می‌شود یا مواردی از این دست. به هر حال این طور نیست که اصلاح‌طلبان بتوانند توامان درون نظام و اپوزیسیون نظام باشند و از منافع هر دوی این نقش‌های سیاسی بهره‌مند باشند. مشکلی که این رویکرد پدید می‌آورد این است که اصلاح‌طلبان هزینه‌های هر دو نقش (حکومتگری-اپوزیسیون) را می‌پردازند بدون اینکه از منافع این نقش‌ها بهره‌مند شوند. سیاست نیز چون بسیاری از حوزه‌های دیگر، مستلزم انتخاب است. وقتی شما انتخاب می‌کنید، پاره‌ای امور مطلوب را برمی‌گیرید و پاره‌ای را از دست می‌دهید. هر انتخابی خوبی‌ها و بدی‌های خودش را دارد و در مجموع باید به سود و زیان راهی که انتخاب کرده‌ایم، تن بدهیم.

    اکثریت اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ حامی ریاست‌جمهوری میرحسین موسوی بودند ولی شما آنها را از این کار بر حذر داشتید. اگرچه حدس شما درباره تبعات تصمیم آنها درست بود، ولی به هر حال شما نظر اکثریت اصلاح‌طلبان را نپذیرفتید. یعنی گاهی یک تصمیم، ولو که جمعی باشد، از نظر خود شما هم غیر اصلاح‌طلبانه قلمداد می‌شود.

    آن تصمیم محصول گفت‌وگوی آزاد نبود. به هیچ‌وجه. نمی‌خواهم بگویم من آدم مهمی هستم ولی به هر حال من در میان اصلاح‌طلبان فردی شناخته شده‌ام و باید به نظراتم توجه می‌شد. نامه نوشتم به دوستان اصلاح‌طلب، یک کلمه پاسخ ندادند. با سه چهار نفرشان حضوری حرف زدم ولی هیچ توجهی نکردند. این مشی با گفت‌وگوی آزاد منافات دارد. در آن مقطع هر کسی که از تصمیم این دوستان انتقاد کرد، به او انگ زدند و طردش کردند. یکی از همین دوستان سازمان مجاهدین انقلاب، همان موقع در نشریه شهروند درباره من نوشت «عباس عبدی که رفته است در خانه کروبی!» این طرز برخورد نشانه گفت‌وگوی آزاد است؟ آن تصمیم این دوستان، تصمیمی بسیار سطحی و برآمده از احساسات و لجبازی بود. اگر مرا قانع می‌کردند، من هم حتما از تصمیم آنها حمایت می‌کردم. حتی اگر وارد بحث می‌شدند ولی نمی‌توانستند مرا قانع کنند، من به احترام همان بحث و گفت‌وگوی آزاد، تصمیمشان را می‌پذیرفتم. اما این کار را هم نکردند. اتفاقا من در همان مقطع از ابتدا رفتم به ستاد آقای کروبی. وقتی که آقای خاتمی اعلام کرد کاندیدا می‌شود، من برای اینکه بین اصلاح‌طلبان انشقاق ایجاد نشود، گفتم که دیگر به ستاد آقای کروبی نمی‌روم؛ اگرچه به ستاد آقای خاتمی هم به هیچ‌وجه نخواهم رفت. بنابراین مدت‌ها به ستاد آقای کروبی نرفتم تا اینکه آقای خاتمی از حضور در انتخابات انصراف داد و کنار رفت. بعد از آن، دوباره به ستاد آقای کروبی رفتم. مثال بهتر برای پاسخ به پرسش شما، انتخابات سال ۱۳۸۰ است که من با حضور آقای خاتمی مخالف بودم و نظرم را مفصلاً مطرح کردم ولی در یک فرآیند گفت‌وگوی آزاد، رأی و نظر اکثریت مبتنی بر مشارکت و حضور بود. بنده هم علیرغم مخالفت نتیجه بحث آزاد با نظر خودم، رای جمع را پذیرفتم و فعال‌ترین عضو ستاد ایشان هم بر حسب حضور در شهرستان‌ها و سخنرانی و نوشتن بودم. البته آقای خاتمی بعدا چند بار اقرار کرد که نظر من درست بوده و بهتر بود که همان کار را انجام می‌داد.

    به فرض که آن نقطه تعادل پیدا شد و اصلاح‌طلبان همان‌جا ایستادند. آیا در این صورت اکثریت نیروهای اجتماعی خودشان را به‌طور دایمی از دست نمی‌دهند؟

    بر فرض که از دست بدهند. وقتی یک نیروی سیاسی یک راه را انتخاب می‌کند، باید به تبعات انتخابش هم ملتزم باشد. ولی ابتدا باید فرض کند که مردم راه پیشنهادی آنها را می‌پذیرند یا آنها توانایی جلب موافقت مردم را دارند؛ چون اگر آن نیروی سیاسی چنین فرضی نداشته باشد، پیمودن آن راه اساسا بیهوده است. اما اینکه مردم در عمل از راه پیشنهادی یک نیروی سیاسی حمایت می‌کنند یا نه، تا حد زیادی بستگی دارد به اینکه آن نیروی سیاسی چطور رفتار کند و توانایی اقناع مردم را داشته باشد. به نظر من مردم واقعا هم با اصلاح‌طلبان همراهی می‌کردند. در انتخابات سال ۹۲، اصلاح‌طلبان قبل از اینکه به صحنه بیایند، فکر می‌کردند امکان ندارد اگر از شخصی مثل روحانی حمایت کنند، مردم با آنها همراهی کنند. ولی وقتی اصلاح‌طلبان از روحانی حمایت کردند، مردم هم از تصمیم آنها حمایت کردند. حتی می‌توانم بگویم پیش از اصلاح‌طلبان مردم گرایش خود را نشان داده بودند. بنابراین آن رویداد نشان داد که فرضیه فوق نادرست بود. البته اصلاح‌طلبان اگر رفتار مناسبی می‌داشتند می‌توانستند فرد دیگری جز روحانی را وارد انتخابات کنند. انتخاب روحانی محصول دست‌های بسته خودشان بود. اگر نیروهای اصلاح‌طلبان به شکل دیگری وارد انتخابات می‌شدند و آنها نهایتا یک اصلاح‌طلب مناسب و اجماعی ریاست‌جمهوری را به عنوان کاندیدای خودشان معرفی می‌کردند، به طریق اولی می‌توانستند در انتخابات پیروز شوند؛ چراکه آنها حتی با روحانی هم در انتخابات پیروز شدند. بنابراین با فرض سوال شما مخالفم. مردم با اصلاح‌طلبان خواهند بود به شرط اینکه اصلاح‌طلبان به اصلاح‌طلبی ملتزم باشند و درست کار کنند. در انتخابات سال ۹۶ همه دیدیم که مردم چطور مشارکت کردند. بنابراین مردم به شیوه‌های اصلاحی‌ای که از درون ساختار عمل کند، رای می‌دهند. در انتخابات مجلس و خبرگان سال۹۴، مردم به لیستی رای دادند که هیچ یک از کاندیداهایش را نمی‌شناختند یا همسو با خود نمی‌دانستند. برای اینکه مردم این خط مشی، یعنی شیوه‌های اصلاحی و مسالمت‌آمیز برآمده از شرایط کنونی را به هر شیوه دیگری ترجیح می‌دهند. مشکل، نه رویگردانی مردم از مشی مسالمت‌آمیز بلکه نحوه سیاستگذاری در جناح اصلاح‌طلب کشور است.

    دکتر بشیریه در «دیباچه‌ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران» گفته است «برخی» از خواسته‌های اصلاح‌طلبان فراتر از چارچوب جمهوری اسلامی بود. آیا اینکه اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند نیروهای جوان را جانشین چهره‌های قدیمی خودشان بکنند، ناشی از این نیست که نسل جوان در این جناح سیاسی، «اکثر» خواسته‌هایش فراتر از چارچوب‌های موجود است؟

    اینکه خواسته‌های اصلاح‌طلبان فراتر از چارچوب جمهوری اسلامی بود، نیازمند توضیح است. معنای این حرف این است که جمهوری اسلامی چارچوب ثابتی دارد و این چارچوب حتما دست‌نخورده باقی می‌ماند. اگر بعضی از خواسته‌های اصلاح‌طلبان فراتر از چارچوب بود، این امر ناشی از الزاماتی است که طرفداران چارچوب هم دیر یا زود باید به آن الزامات تن بدهند. مساله این نیست که خواسته‌هایی انتزاعی وجود دارد که عده‌ای در حکومت می‌توانند به هر قیمتی این خواسته‌ها را نادیده بگیرند. خواسته‌های اصلاح‌طلبانه مبتنی بر یک سری واقعیات است و فرض این است که اگر اصلاح‌طلبان در ساختار موجود درست عمل کنند و منطقی جلو بروند، خود ساختار هم دیر یا زود به الزامات آن واقعیت‌ها تن خواهد داد. مثلاً بحث حاکمیت قانون را شاید عملا – و نه لفظاً – نپذیرند، ولی واقعیت این است که حاکمیت قانون، استقلال قضایی و آزادی، مشارکت مردم و اتکا به رای مردم، شفافیت و پاسخگویی، به عنوان مهم‌ترین خواسته‌های اصلاح‌طلبان اموری فانتزی نیستند. تحقق این مطالبات برای بهبود شرایط کشور ضرورت دارد. همین چند مطالبه اگر محقق شوند، چه در این ساختار چه در یک ساختار دیگر، بخش اعظم خواسته‌های اصلاح‌طلبان انجام شده است. این مطالبات فراتر از ساختار حقوقی جمهوری اسلامی نیستند. آنچه مانع تحقق این خواسته‌هاست، ساختار حقیقی است که این‌جا باید یک نیروی حقیقی در برابر این ساختار حقیقی بایستد و آن را به عقب براند. اما من فکر نمی‌کنم آنچه شما گفتید، تنها دلیل از دست دادن نیروهای جوان در جناح اصلاح‌طلب کشور باشد؛ برای اینکه این موضوع فقط منحصر به اصلاح‌طلبان نیست بلکه در اصولگرایان و حکومت هم فقدان رویش نیروهای جوان دیده می‌شود. ریشه این وضع هم در اصل واقعه انقلاب است. وقتی انقلاب می‌شود، یک سری از نیروها کنار می‌روند و یک‌شبه نیروهای جدیدی جانشین آنها می‌شوند که معمولا هم جوانند. این نیروهای جوان، خودشان را صاحب انقلاب می‌دانند. نیروهای انقلابی چون برای وقوع انقلاب از جانشان مایه گذاشته‌اند، نسبتی با انقلاب و کشور تحت حاکمیتشان دارند که سیاستمداران عادی در شرایط غیرانقلابی، چنین نسبتی با کشورشان ندارند. یعنی انقلابیون، صادقانه خودشان را صاحب انقلاب و کشور می‌دانند و متولی امور می‌شوند. بسیاری از این افراد از ۲۰ سالگی فرماندار و شهردار و قاضی شده‌اند. الان امکان ندارد فردی زیر سی سال به یکی از این مراتب برسد. این انقلابیون چهل سال است که بر سر کارند و هنوز هم فکر می‌کنند انرژی دارند و کار را نباید تحویل دیگران بدهند. این وضع در هر دو جناح سیاسی کشور وجود دارد. این افراد پا به سن گذاشته چون اینرسی انقلاب دارند (البته به مرور مفهوم انقلاب برای آنان استحاله شده و تعبیر دیگری از بقای در قدرت شده است) و با ارزش‌های دوره جوانی خودشان حرکت می‌کنند، کمتر می‌توانند خودشان را با شرایط و نیازهای روز تطبیق دهند. فناوری جدید هم، به ویژه در فضای مجازی، شکاف نسل جدید و نسل قدیم را تشدید کرده و به نظر من این دو نسل دیگر نمی‌توانند چون گذشته با یکدیگر تفاهم کنند. در دهه ۷۰، نسل جوان در پی نسل قدیم حرکت کرد؛ چون نیروهای انقلاب هنوز میانسال بودند و تا حدی پویایی داشتند. ولی الان دیگر فکر می‌کنم آن پویایی وجود ندارد. بنابراین مشکل جانشینی در هر دو جناح اصلاح‌طلب و همین طور جناح اصولگرا و نیز حکومت، بیش از آنکه مربوط به خواسته‌های نسل جوان این دو جناح باشد (که البته این امر هم بی‌تاثیر نیست)، ناشی از شکاف نسلی بین انقلابیون ۴۰ سال قبل و نسل جوان جامعه امروز ایران است. یعنی بحث بی‌توجهی تعمدی انقلابیون به خواسته‌های نسل جدید مطرح نیست. یا دست کم این عامل، عامل اصلی نیست. عامل اصلی، شکاف نسلی و وقوع انقلاب و به قدرت رسیدن زودهنگام جوانان ۴۰ سال قبل است. بنابراین این وضع نه فقط ناشی از بی‌توجهی به مطالبات نسل جوان فعلی، بلکه ناشی از توجه ویژه متولیان انقلاب به اینرسی انقلاب و حفظ موقعیت خودشان هم است. حتی برخی هم که می‌خواهند در گذشته تجدید نظر کنند به شکل مبتذلی این کار را می‌کنند در حالی که در گذشته نان آن سیاست‌ها را خورده‌اند الان هم می‌خواهند همچنان نان نقد و رد آن دوران را بخورند در حالی که کارنامه‌شان در هر جا که بوده‌اند جز شکست چیز دیگری ندارد. و به هر حال این «خواست بقا» تحت پوشش انقلاب یک شکاف عمیق بین جوانان آن دوران و این دوران ایجاد کرده است. اما در مورد اصلاح‌طلبان دلیل خاص‎تری هم وجود دارد و آن هشت سال دوره احمدی‌نژاد است. در آن هشت سال، به ویژه اتفاقات سال ۸۸ و امنیتی شدن فضا در سال‌های پس از آن وقایع، کلاً بنیان و به تعبیری امکان کنشگری اصلاح‌طلبانه را زیر سوال برد. و این در واقع یکی از اشتباهات اساسی اصلاح‌طلبان بود. شما در فضای امنیتی نمی‌توانید ارتباطات انسانی و عاطفی و نیز منطقی و معقولی را بین نسل‌های مشتاق فعالیت سیاسی داشته باشید. اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ از فضای اصلاح‌طلبانه خارج شدند ولی ضمنا نمی‌توانستند در فضای امنیتی به حرکت‌شان ادامه دهند؛ چون‌که کنشگری در این فضا نه با سن و سال آنها سازگاری داشت نه با موقعیت و سبک زندگی و مالی و سایر ویژگی‌های آن‌ها. بنابراین اصلاح‌طلبان چوب هر دو سیاست را خوردند بدون اینکه نانش را بخورند. و از همه بدتر اینکه یک شکاف نسلی هم به وجود آمد. اگر نسل جوان کنونی، به لحاظ سیاسی با اصلاح‌طلبان بیگانه‌اند، دلیلش این است در ۱۰ سال گذشته به حال خودش رها بوده است و از طریق دیگری اجتماعی شد و اصلاح‌طلبان که در این یک دهه ارتباط و گفت‌وگوی چندانی با این نسل نداشته‌اند. اصلاح‌طلبان زمانی هر هفته در جامعه و دانشگاه‌های کشور سخنرانی و میزگرد داشتند و با جوانان و دانشجویان در ارتباط بودند تاثیر می‌گذاشتند و تاثیر می‌پذیرفتند. ولی الان حدود پانزده سال و یا حداقل ۱۰سال است که آن ارتباط از دست رفته است. در نتیجه، نسل جدیدی شکل گرفته که نه در آموزش و پرورش و نه در دانشگاه، ارتباطی با اصلاح‌طلبان ندارند. بدتر از همه اینکه، رسانه‌های اصلاح‌طلب هم دیگر با این نسل جوان ارتباطی ندارند. این جوانان رسانه‌های خودشان را در دسترس دارند و از آن طریق در فرآیند اجتماعی شدن قرار دارند، و یک شکاف نسلی عمیق رخ داده است. به نظرم این‌ها ریشه‌های مشکل جانشینی در جناح اصلاح‌طلب است.

    اگر اصلاح‌طلبان رادیکال در پی تغییر چارچوب‌ها باشند تا مطالبات‌شان مصداق عبور از نظام نباشد، آیا از مدار اصلاح‌طلبی خارج شده و آب در آسیاب براندازان ریخته‌اند، یا اینکه چنین رویکردی را می‌توان مصداق اصلاحات ساختاری دانست؟

    من فکر نمی‌کنم نیاز داشته باشم به این نوع تقسیم‌بندی‌ها تن بدهم؛ برای اینکه این تقسیم‌بندی‌ها انتزاعی هستند. اصلاح‌طلبی رادیکال یا اصلاح‌طلبی محافظه‌کار، تفکیکی است که از بیرون انجام می‌شود. من شخصا معتقدم اگر کسانی به اصلاح‌طلبی معتقدند، باید چند تا کار را انجام دهند. یعنی خیلی در بند رادیکال یا محافظه‌کار بودن آنها نباشیم. اولا عمل اصلاح‌طلبی همین ایجاد موازنه میان حضور در جامعه و حضور در ساخت قدرت است. یعنی چیزی که پیش‌تر راجع به آن حرف زدیم. اگر حضور در ساخت قدرت به هر دلیلی منتفی شد، تا وقتی که حضور در عرصه عمومی برای اصلاح‌طلبان ممکن است، باید در عرصه عمومی حضور داشته باشند. اگر این امکان هم از آنها سلب شد، در این صورت امکان اصلاح‌طلبی از بین رفته است. ولی من حس نمی‌کنم که امکان حضور در عرصه عمومی از ما سلب شده باشد. امکان حضور موثر و مفید در ساختار قدرت هم به نظرم هر آن ممکن است احیا شود. بنابراین هیچ دلیلی ندارد که ما مشی اصلاح‌طلبی را کنار بگذاریم. اگر مرا از ساختار قدرت بیرون کردند و اجازه فعالیت در عرصه عمومی را هم از من دریغ کردند، در این صورت یا باید بروم در خانه‌ام کلاً استراحت کنم یا اینکه برانداز شوم. در شرایط کنونی، با توجه به انتخابات اخیر مجلس، به نظرم حضور اصلاح‌طلبان در عرصه قدرت منتفی شده است؛ اما امکان بازگشت به عرصه قدرت هر آن می‌تواند احیا شود؛ به دلایل بسیار روشن و متعدد، که من در این مصاحبه نمی‌خواهم به آنها بپردازم. ولی در همین شرایط فعلی، حضور در عرصه عمومی برای اصلاح‌طلبان به‌طور نسبی میسر است. اما اینکه اصلاح‌طلبان رادیکالند یا محافظه‌کار، با توجه به پاسخم به سوال اول شما، باید بگویم که اصلاح‌طلبی برآیند گفت‌وگوی آزاد میان اصلاح‌طلبان است. یعنی میان کسانی که فکر می‌کنند از طریق مشارکت علنی، آزاد و قانونی می‌توانند تاثیرات مثبتی بر جامعه و بر ساختار قدرت بگذارند. تاثیراتی مثل تقویت پرهیز از خشونت، قانون‌مداری، افزایش مشارکت و مواردی از این دست. هر چه که از دل گفت‌وگوی آزاد میان اصلاح‌طلبان بیرون آمد قابل قبول است و مصداق اصلاح‌طلبی خالص است. این خروجی را دیگر نمی‌توان با برچسب رادیکال یا محافظه‌کار نفی کرد و مصداق اصلاح‌طلبی ندانست.

    اگر تصمیمی که از دل گفت‌وگوی آزاد اصلاح‌طلبان بیرون می‌آید، به جای اینکه وضع نامطلوب را اصلاح کند، منجر به نامطلوب‌تر شدن وضع موجود شود، آیا باز هم باید آن تصمیم را اصلاح‌طلبانه دانست؟

    بله، ممکن است تصمیم‌شان اشتباه باشد. ولی ما از کجا می‌فهمیم یک تصمیم اشتباه است؟ آینده به ما نشان می‌دهد یک تصمیم خاص درست بوده یا اشتباه. ولی ما که در آینده نیستیم. ما در زمان حال قرار داریم. گفت‌وگوی آزاد یعنی توجه کردن به افکار گوناگون. مثلاً ما بر سر یک چندراهی هستیم و هر کس نظری دارد که از کدام راه باید رفت. به همه آرا توجه می‌کنیم و نهایتا تصمیم می‌گیریم. مهم این است که این تصمیم محصول فکر یک نفر یا یک عده محدود نباشد. این تصمیم باید پس از شنیدن نظرات و دلایل همه اصلاح‌طلبان اتخاذ شود. در این صورت، نتیجه تصمیم دیگر مهم‌ترین موضوع نیست؛ چون هیچ کس پیشاپیش نمی‌تواند تضمین کند چه تصمیمی درست است.

    فرمودید آنچه مانع تحقق خواسته‌های اصلاح‌طلبان بوده، ساختار حقیقی قدرت است و برای حل این مشکل، یک نیروی حقیقی باید در برابر ساختار حقیقی بایستد. این تز کم‌وبیش همان چیزی است که در سال ۸۸ تجربه شد. وقتی یک نیروی سیاسی در برابر ساختار حقیقی قدرت ایستادگی کند، در صورتی که ایستادگی‌اش نتیجه ندهد، آن نیرو فرصت حضور در ساختار قدرت را از دست می‌دهد.

    ایستادگی در برابر ساختار حقیقی، به معنای ریختن به خیابان‌ها نیست. اصلاح‌طلب باید در کنه جامعه قدرت و رای و نفوذ داشته باشد. فرضش هم باید این باشد که اصلاحات امکان‌پذیر است. در این صورت ایستادگی در برابر ساختار حقیقی، در چارچوبی اصلاح‌طلبانه متجلی می‌شود نه در چارچوبی که منجر به خشونت می‌شود. وگرنه هر کسی که واجد میزانی از قدرت واقعی در جامعه است، می‌تواند هر رفتار غیر مسوولانه‌ای برای اصلاح ساختار حقیقی قدرت پیشه کند. اصلاح‌طلب باید رفتارش در چارچوب مشی اصلاح‌طلبانه باشد. فرض من این است سیستمی که اصلاح‌پذیر است، نهایتا در برابر قدرت واقعی مخالفانش، در صورتی که رفتار آنها اصلاح‌طلبانه و غیر خشونت‌آمیز باشد، دیر یا زود به شکلی پایدار و جدی عقب‌نشینی می‌کند. همین الان عقب‌نشینی‌های حکومت را در بسیاری از زمینه‌ها می‌توانیم ببینیم. برای اینکه حکومت هم می‌داند بعضی از واقعیت‌ها را نمی‌تواند مطابق خواست خودش تغییر دهد. بنابراین از آن تجویز من، این نتیجه‌ای که شما گرفتید برنمی‌آید. بله، در برابر قدرت باید قدرت‌نمایی کرد ولی شیوه این قدرت‌نمایی باید در چارچوب اصلاح‌طلبی بگنجد.

    اما شما منتقد مشی سیاسی آقای خاتمی هم بودید و قبلا (در کتاب کالبدشکافی ذهنیت اصلاح‌گرایان) گفته‌اید در تاریخ معاصر ایران، مردم به سه نفر (مصدق، امام خمینی، خاتمی) اقبال ویژه‌ای نشان دادند ولی خاتمی برخلاف مصدق و امام خمینی (ره)، مردم را از خودش ناامید کرد. موسوی شاید هوادارانش را ناامید نکرد ولی شما دقیقا به همین دلیل از او هم انتقاد کردید. بالاخره از نظر شما، یک سیاستمدار خواهان اصلاح امور، در برابر هسته مرکزی قدرت باید چه کار کند؟ یعنی نمی‌شود از خاتمی انتقاد کنیم که چرا کوتاه آمد، از موسوی هم انتقاد کنیم که چرا کوتاه نیامد.

    من انتقادم به مهندس این نیست که چرا کوتاه نیامد. این منش او بود. طبعا در خط مشی خودش ثابت‌قدم بوده و مورد احترام است. ایراد من به مهندس موسوی از نوع دیگری است. اساساً خط مشی ایشان را اصلاح‌طلبانه نمی‌دانستم. انسان شریف و محترمی است ولی اصلاحات با آقای خاتمی فهمیده می‌شود. ایراد من به اصلاح‌طلبان این است که چرا در پی سال ۸۸ در پی آن خط مشی رفتند. بنابراین نمی‌دانم ذهنیت‌های موجود در این سوال از کجا آمده است؛ چون من چنین افکاری ندارم. فارغ از این نکته، ایستادگی و سازش هیچ‌کدام مطلقا خوب یا بد نیستند. ممکن است شما جایی ایستادگی کنید و مردم کار شما را تایید کنند و در جای دیگر رد کنند و در مورد سازش نیز همین حکم جاری است. ایستادگی و سازش باید معطوف به هدف باشد. اینها دو روش هستند که همیشه نتیجه ثابتی ندارند.

    شما معتقدید اصلاح‌طلبان مشکل ایدئولوژیک ندارند چون جمهوری‌خواهند. اگر خواست اکثریت مردم چیزی بیش از جمهوری‌خواهی باشد، آیا اصلاح‌طلبان باید با این خواسته مردم همراهی کنند؟ اگر چنین کنند، دیگر قرار است چه چیزی را «اصلاح» کنند؟

    ما با اگر و مگر زندگی نمی‌کنیم. من وقتی می‌بینم مردم در سال ۹۶ چنان رایی دادند و آن ظرفیت همچنان وجود دارد، چرا باید با اگر و مگر زندگی کنم؟ به علاوه اگر روزی مردم حکومت دیگری را خواستند، به قول امام، خواست‌شان باید محقق شود. نکته مهم برای ما این است که هر خواستی را باید از طریق سیاست اصلاح‌طلبی جلو ببریم. حالا اگر روزی مردم روشی به جز سیاست اصلاح‌طلبانه را در پیش گرفتند، ما اگر با آنها موافق باشیم، به آنها می‌پیوندیم. در غیر این صورت در خانه می‌نشینیم و مردم هم کار خودشان را انجام می‌دهند. اما اصلاح‌طلبان از این حیث که خواهان حاکمیت مردم و مردمسالاری‌اند، به نظرم فی‌المجموع مشکل ایدئولوژیک ندارند.

    مشکل ایدئولوژیک اصولگرایان را ناشی از رویکرد سنت‌گرایی حداکثری و آمرانه آنها می‌دانید. اصولگرایان برای رها شدن از این مشکل، فتیله سنت‌گرایی را تا کجا می‌توانند پایین بکشند؟

    قرار نیست اصولگرایان اسلام‌شان را کنار بگذارند. آنها باید تفسیر جدیدی از نسبت اسلام با حکومت ارایه کنند. یعنی معلوم کنند اسلام را در حکومت به عنوان قید در نظر می‌گیرند یا صفت؟ در یک جامعه اسلامی، اکثریت مردم رای می‌دهند و همه مردم هم حق انتخاب شدن دارند. نه اینکه حق انتخاب شدن را آن قدر محدود کنند که چیزی از دموکراسی و مردمسالاری باقی نماند. به هر حال در یک جامعه اسلامی، اگر همه از حق رای دادن و انتخاب شدن برخوردار باشند و سپس هر خواست دینی را به قانون تبدیل کردند، هیچ مشکلی وجود ندارد. در واقع در عبارت حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی، «اسلام» صفتی است برای خواست توده مردم. مگر الان وقتی که اصولگرایان به یک کشور دیگر می‌روند، شرع را از زندگی خودشان کنار می‌گذارند؟ بقیه مردم مسلمان ایران هم چنینند کم و بیش. حالا اگر مردم خواستند یک دستورالعمل اسلامی تبدیل به قانون شود، در این صورت اسلام صفتی است برای حکومت برآمده از رای مردم. ولی اگر اسلام قید حکومت شود، عده‌ای می‌گویند فقط ما می‌فهمیم که اسلام چیست؛ و ما اجازه نمی‌دهیم خواست مردم محقق شود؛ چنین حکومتی حتی اگر اسلامی باشد، پایدار نخواهد بود؛ چون حکومت مدرن باید مبتنی بر رای و حاکمیت ملت باشد. حاکمیت ملت را هم نمی‌توانیم آن قدر مقید کنیم که شامل حال ده تا پانزده درصد مردم شود. انتخابات اخیر در تهران را ببینید. چنین حکومتی قطعا با فساد و ناکارآمدی مواجه می‌شود و بقایش متضمن ازهر چه بیشتر از بین رفتن آزادی‌ها و نقض قانون و استقلال قضایی خواهد بود. با وقوع چنین تحولاتی، طبیعتا هر حکومتی ناکارآمد و نامفید می‌شود و بقایش ناممکن می‌گردد. اگر کسانی بتوانند با حمایت ده درصد یا حتی یک درصد مردم، حکومتی کارآمد درست کنند، قطعا سایر اقشار مردم هم از حکومت این افراد دفاع خواهند کرد و دیگر ده درصدی نخواهند بود. اما واضح است که اگر کسانی بخواهند با تکیه بر ده درصد جامعه حکومت کنند، ناچارند باب آزادی و استقلال قضایی و قانونگرایی را ببندند و درست در اثر همین رویکرد، کارآمدی حکومت‌شان از دست می‌رود.

    آیا آنچه شما مشکل ایدئولوژیک اصولگرایان می‌دانید، آیا برآمده از اصل چهارم قانون اساسی نیست که می‌گوید کلیه قوانین مدنی و فرهنگی و… کشور باید بر اساس موازین اسلامی باشد؟

    به نظرم این اصل قانون اساسی اشکالی ایجاد نمی‌کند. شاید اصولگرایان به این اصل ارجاع بدهند ولی شما می‌توانید نظرات فقهای به‌روز را بر مسند اعتبار بنشانید. در این صورت تفسیر «موازین اسلامی» متفاوت از تفسیر کنونی خواهد شد. آیت‌الله سیستانی حکومت عراق را مشروع می‌داند. او فقیه است، فقهایی هم که دست به رد صلاحیت گسترده می‌زنند، فقیه‌اند. یعنی بستگی دارد زمام تصمیم‌گیری به دست کدام یک از فقها باشد. در حکومت عراق شیعه و سنی و غیرمسلمان حضور دارند و قوانین‌شان هم متفاوت از قوانین ماست. بنابراین درک و تفسیری که از اسلام صورت می‌گیرد اهمیت دارد. اگر عده‌ای بگویند فقط ما موازین اسلامی را می‌فهمیم و دیگران حقی در این فهم ندارند، باز این سوال پیش می‌آید که آیا این موازین اسلامی باید با خواست عمومی هم تطبیق داشته باشد یا نه؟ به علاوه من چیزهای زیادی را می‌توانم برای‌تان بشمارم که فارغ از موازین اسلامی در حال اجرا هستند و کسی هم کاری به آنها ندارد و حتی تایید هم می‌شوند. بنابراین در حالی که اصل چهارم قانون اساسی می‌تواند مستمسکی برای توجیه رفتارهای فعلی باشد، ولی واقعیت این است که همان ساخت حقیقی قدرت موجب بازتولید برداشت فعلی بوده است و ما نباید چنین برداشتی را قانونی و درست بدانیم. چرا که با همین قانون اساسی و با همین اصل چهارم هم می‌توان وضعیت دیگری در کشور ایجاد کرد. بسیاری از فقها مثل آیت‌الله سیستانی فکر می‌کنند. کافی است رای چنین فقهایی ملاک اعتبار باشد تا همین اصل چهارم قانون اساسی، زمینه‌ساز شکل‌گیری وضعیت دیگری شود. این تفسیر بیرونی از این اصل است و نه هیچ چیز دیگر.

    اصولگرایان همچنین می‌توانند به شما بگویند ما انقلاب کردیم برای اجرا و تحقق احکام و ارزش‌های اسلامی نه برای تن دادن به خواسته‌های سیال مردم. به این دفاعیه آنها از مشی سیاسی و فرهنگی‌شان، چه پاسخی دارید؟

    پاسخ این احتجاج روشن است. زمانی که انقلاب شد، ما اصلا چنین برداشتی از اسلام نداشتیم. اصولگرایان دارند این برداشت را قالب می‌کنند به جامعه. در سال ۵۷، عده‌ای چنین برداشتی از اسلام داشتند و عده‌ای هم چنین برداشتی نداشتند. ولی فرض کنیم که مردم در سال ۵۷ به همین دلیل انقلاب کردند. مساله این است که انقلاب و اسلام را باید از طریق رای و حمایت مردم حفظ کنید نه از طریق یک سری قالب‌های قانونی. اگر قرار بود که اسلام به این قیمت در جوامع انسانی پیاده شود، اصلا نیازی به این کارها نبود: خدا خودش همه مردم جهان را مطابق نظرات اصولگرایان مسلمان و هدایت‌شده می‌آفرید. مردم باید حق انتخاب داشته باشند. تازه فرض کنیم همه احکام اسلامی را اجرا کردیم. بنیان اسلام اعتقاد به خدا و آخرت است. اگر مردم در ذهن‌شان به خدا و آخرت اعتقاد نداشته باشند یا نماز نخوانند، ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ الان که جامعه ما شاهد رشد منفی عبادات است، چه باید کرد؟ مگر اصولگرایان با دستگاه‌های حکومتی توانسته‌اند جلوی این روند را بگیرند؟ به نظر من حتی تشدیدش هم کرده‌اند. تازه برون‌داد همه این اقدامات تتلو است که در جهان نمونه ندارد. در بی‌دین‌ترین حکومت‌ها و جوامع هم چنین موجودی را نمی‌بینیم. این دفاعیه اصولگرایان به نقض غرض اسلام منجر شده است. مردم باید خواستار اجرای احکامی که اسلامی می‌دانند باشند و این خواست را در ساخت قدرت بازتاب دهند. نه اینکه جریان امر معکوس باشد. مردم با حکومت مسلمان نمی‌شوند بلکه مسلمانی مردم موجب تاسیس حکومت اسلامی می‌شود. اگر همین الان ساخت حکومت ما در فرانسه پیاده شود، آیا مردم فرانسه مسلمان می‌شوند؟ برعکس، در امپراتوری روم ابتدا مسیحیان را می‌کشتند اما به تدریج مردم روم مسیحی شدند و امپراتوری روم هم مسیحیت را پذیرفت. اما وقتی که امپراتوری روم مسیحیت را پذیرفت و کلیسا یک قدرت اساسی شد، گرایش ضد مذهبی مردم هم تشدید شد. اصولگرایان می‌خواهند از طریق قدرت سیاسی اسلام را در همه جای جامعه محقق سازند ولی انقلاب سال ۵۷ به این دلیل رخ داد که مردم می‌گفتند ما مسلمانیم و خواسته‌های اسلامی داریم و این خواسته‌ها باید در ساخت قدرت تحقق یابند. اینکه بکوشیم از طریق ساخت قدرت خواسته‌های اسلامی در مردم ایجاد کنیم، یک عمل وارونه است. بنابراین استدلال اصولگرایان نادرست است و نتیجه‌اش را هم در جامعه می‌بینیم. الان ماه رمضان شروع شده است و می‌توانیم بررسی کنیم که در قیاس با ۴۰ سال قبل، چند درصد مردم روزه می‌گیرند. وقتی که فساد همه جامعه را فرا گرفته است، مگر ممکن است مردم به صرف وضع قوانین، مسلمان شوند؟ مگر پیامبر با وضع قانون مردم را مسلمان کرد؟

    آیا مثال شما از نسبت مسیحیت و امپراتوری روم، دال بر این نیست که تاسیس حکومت دینی، حتی اگر مبتنی بر خواست اکثریت مردم بوده باشد، در نهایت به نقض غرض منجر می‌شود؟

    شاید به یک تعبیر این حرف شما درست باشد. یعنی اگر عده‌ای به نام دین حاکم شوند و دینی را که باید در ذهن و ضمیر مردم جاری باشد، مبنای ساختار قدرت سیاسی کنند، تعارضی پدید می‌آید که نتیجه‌اش فاصله گرفتن مردم از دین است. به نظر من، الان پدیده‌ای مثل تتلو در هیچ جای دنیا نمونه ندارد. این پدیده از دل مذهبی‌ترین حکومت جهان بیرون آمده است. حتی مدت زیادی هم تتلو را در ایران تحویل می‌گرفتند. افرادی مثل تتلو، رفتارشان سرشت واکنشی دارد. ولی ما می‌توانیم یک جامعه دینی داشته باشیم؛ به شرط اینکه دین فرهنگ ما باشد و این فرهنگ در قدرت بازتاب پیدا کند. در همین کشورهای دموکراتیک اروپای غربی، فرهنگ‌های مختلفی وجود دارد. از ایرلند تا سوئد، تفاوت‌های فرهنگی مشهود است. ما باید در جامعه خودمان فرهنگ اسلامی داشته باشیم. اگر ما دموکراسی داشته باشیم، این فرهنگ اسلامی خودش در ساخت سیاسی و مقررات حوزه‌های گوناگون حیات اجتماعی، بازتاب پیدا می‌کند. در بعضی از کشورهای اروپایی، تا همین چند وقت پیش حتی طلاق غیر قانونی بود. ازدواج همجنس‌گرایان که هنوز هم در برخی کشورهای غیر دموکراتیک جهان غرب غیر قانونی است. اما در بعضی از این کشورها هم چنین ازدواجی قانونی است. بنابراین هر دین و مذهبی باید در بطن جامعه محقق شده باشد تا بتواند در ساخت قدرت و سیاست بازتاب پیدا کند.

    در بحث از مشکل جانشینی در جناح اصولگرا، در مجموع معتقدید جوانان این جناح مستعد درافتادن به ورطه انقلابی‌گری غیراسلامی‌اند. اگر چنین شود، آیا شاهد افزایش آزادی‌های اجتماعی در عین افزایش نیافتن آزادی‌های سیاسی خواهیم بود؟

    بله این امکان وجود دارد. در واقع من فکر می‌کنم جوانان جناح اصولگرا دیگر فضای پیرمردهای این جناح را قبول ندارند. تضادی بین جمهوریت و اسلامیت (اگر به عنوان قید برای حکومت شناخته شود) وجود دارد. این تضاد ممکن است جوانان جناح اصولگرا را به دو دسته هواداران اسلامیت (به معنای مذکور) و هواداران جمهوریت تبدیل کند. من معتقدم اصولگرایان جوان به سمت رهایی از جمهوریت نمی‌روند؛ چون واقعا امکان تشکیل حکومت‌هایی که یکسره از رای مردم فارغند، وجود ندارد. چنین حکومتی، اگر هم شکل بگیرد، شبیه حکومت داعش می‌شود و امکان ندارد در ایران چنین حکومتی پدید آید. بنابراین جوانان اصولگرا هم بیشتر به سمت جمهوریت (در برابر اسلامیت به معنای قید حکومت و نه صفت آن) گرایش پیدا می‌کنند. در این صورت ممکن است از افزایش آزادی‌های اجتماعی حمایت کنند ولی به نظرم نهایتا ناچارند به آزادی‌های سیاسی هم تن بدهند. فضای فعلی به کلی با گذشته فرق کرده است. به خصوص رسانه‌ها از انحصار اصولگرایان خارج شده است و آنها دیگر نمی‌توانند مثل گذشته عمل کنند.

    مطابق توصیف شما از شرایط موجود، وقوع تحولات مثبت در دو جناح سیاسی کشور بسیار دشوار است. راهبرد حکومت در سیاست خارجی را نیز فاقد ثبات و فایده لازم می‌دانید. فارغ از جنبه اخلاقی «امیدواری»، آیا عقلا هم امیدوارند که راه برون‌رفتی از شرایط موجود پیدا شود؟

    سوال شما در کلیت خودش درست است اما هر جامعه‌ای کوشش می‌کند در برابر واقعیت‌های منفی واکنش‌هایی نشان دهد که به بقایش کمک کند. در همین ماجرای کرونا، شاید هیچ کس فکر نمی‌کرد نظام‌های لیبرال غربی چنین سیاست‌هایی اتخاذ کنند و از طریق قرنطینه، آزادی‌های مردم را و از طریق دخالت در اقتصاد، نظام بازار را دستکاری کنند. ولی به راحتی این کار را انجام دادند. خیلی هم راحت‌تر از کشورهای غیر لیبرالی مثل کشور خودمان این کارها را انجام می‌دهند. برای اینکه نظام‌های لیبرال هم دغدغه بقا دارند. من معتقدم جامعه ما، الان به بن‌بست رسیده است. اصلاح‌طلبان و اصولگرایان و حکومت، یعنی کنشگران رسمی جامعه، همگی بن‌بست موجود را احساس می‌کنند ولی این وضع می‌تواند موجد یک فرصت هم باشد. ما محکوم هستیم به اینکه امیدوارانه نگاه کنیم و در راستای همین نگاه حرکت کنیم. همین گفت‌وگو می‌تواند کوشش کوچکی باشد برای اینکه ابعاد این بن‌بست نشان داده شود و راهی برای ما باز شود. نباید فکر کنیم از بن‌بست به هیچ‌وجه نمی‌توان خارج شد. اگر امیدوار باشیم می‌توانیم فرصت و امکان خروج از بن‌بست را برای خودمان فراهم کنیم. به همین منظور، باید همیشه آماده باشیم. یعنی به لحاظ سیاسی گرم باشیم و تا جایی که می‌توانیم، در عرصه عمومی با مردم ارتباط داشته باشیم. بی‌تفاوت نباید باشیم. باید به مسائل کشور و سرنوشت ایران و مردم و جامعه‌مان واکنش نشان دهیم. این حضور و مشارکت و اهمیت دادن به مسائل کشورمان، به نیروهای اجتماعی و سیاسی جامعه کمک می‌کند در صورت پیدایش شرایط یک تحول راهگشا، مشارکتی موثر و مفید در روند این تحول داشته باشند.

    ۱۷۳۰۲


    منبع : خبر آنلاین

  • ادعای جنجال برانگیز ابطحی درباره رئیس دولت اصلاحات/ چه کسی متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را نوشت؟

    ادعای جنجال برانگیز ابطحی درباره رئیس دولت اصلاحات/ چه کسی متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را نوشت؟

    ادعای جنجال برانگیز ابطحی درباره رئیس دولت اصلاحات/ چه کسی متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را نوشت؟

     

    به گزارش خبرآنلاین، سید محمدعلی ابطحی، رئیس دفتر رئیس دولت اصلاحات، در خاطرات روزانه خود در کانال تلگرامی نوشت: در هشتادمین سالگرد تاسیس رادیو یک مصاحبه زنده و طولانی با رادیو تهران کردم. من از ۱۵ مرداد ۶۲ تا ۱۲ شهریور ۱۳۶۷ در ایام جنگ مدیر رادیو ایران بودم. کلی  خاطره تعریف کردیم. از روزی که آقای خاتمی متن پذیرش قطعنامه را نوشت تا راه اندازی سه رادیوی  قرآن و جبهه و دریا توسط من و فراگیر بودن آن زمان رادیو. دورانی که ماهواره و اینترنت نبود. دوتا شبکه تلویزیون داشتیم هر  کدام چهار پنج ساعت. همه به خاطر اعلام وضعیت قرمز رادیوهاشان روشن بود. و البته تلاش‌هایی که برای حفظ موسیقی انجام دادم. گفتگوی خوبی بود. آخرش پرسید اگر بخواهند فیلم پرماجرای زندگی ‌ات را بسازند چه کسی نقش شما را بازی کند؟ گفتم سازنده‌اش را پیدا کن، خودم نقش خودم را بازی می‌کنم. تا جایی که می‌شد خودم بیب‌هاش را نگفتم.

    رئیس دفتررئیس جمهور سپس در توئیتی نوشت: من دیشب در خاطرات روزمره کرونایی نوشته بودم آقای خاتمی متن پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را نوشته بود. معاون تبلیغاتی شورای دفاع بود. این ربطی به نوشته امام و جام زهر ندارد. برداشت اشتباه نشود.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبر آنلاین

  • پیام جهانگیری، جنتی، ولایتی، خاتمی و جامعه مدرسین درپی رحلت آیت‌الله امینی

    پیام جهانگیری، جنتی، ولایتی، خاتمی و جامعه مدرسین درپی رحلت آیت‌الله امینی

    پیام جهانگیری، جنتی، ولایتی، خاتمی و جامعه مدرسین درپی رحلت آیت‌الله امینی

    به گزارش خبرآنلاین، معاون اول رییس جمهور در پیامی به مناسبت رحلت عالم ربانی و مجاهد آیت الله امینی، از ایشان به عنوان فقیهی انقلابی و اسوه اخلاق و تقوا یاد کرد و ضایعه فقدان این عالم جلیل القدر را به مقام معظم رهبری، ملت ایران، حوزه‌های علمیه، شاگردان، علاقمندان و بستگان به ویژه بیت شریف ایشان تسلیت گفت.

    متن کامل این پیام به شرح ذیل است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    انالله و انا الیه راجعون

    رحلت عالم ربانی و مجاهد آیت الله ابراهیم امینی رضوان الله تعالی علیه موجب تأسف و تأثر فراوان گردید.

    این فقیه انقلابی و اسوه اخلاق و تقوا که حق گویی و صداقت در گفتار و اعتدال و اخلاص در عمل از صفات بارزشان بود، از یاران صدیق و پیشرو امام (ره)‌ در دوران مبارزات مردم ایران علیه رژیم ستم شاهی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با پذیرش مسئولیت های مختلفی چون عضویت در مجلس خبرگان رهبری،‌ عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و ‌امامت جمعه شهر مقدس قم منشأ خدمات ارزشمندی به نظام و مردم شدند.

    ضایعه فقدان این عالم جلیل القدر را به مقام معظم رهبری، ملت ایران، حوزه های علمیه،‌شاگردان،‌ علاقمندان و بستگان به ویژه بیت شریف ایشان صمیمانه تسلیت می گویم و از خداوند متعال برای این روحانی وارسته و پارسا رضوان واسعه الهی و علو درجات و حشر با اولیاء و انبیاء الهی و برای عموم بازماندگان ارجمند صبر و اجر مسألت دارم.

    پیام جهانگیری، جنتی، ولایتی، خاتمی و جامعه مدرسین درپی رحلت آیت‌الله امینی
    پیام جهانگیری، جنتی، ولایتی، خاتمی و جامعه مدرسین درپی رحلت آیت‌الله امینی

    آیت‌الله جنتی درگذشت آیت‌الله امینی را تسلیت گفت

    در پی ارتحال آیت الله ابراهیم امینی، آیت‌الله احمد جنتی رئیس مجلس خبرگان رهبری و دبیر شورای نگهبان با صدور پیامی این ضایعه را تسلیت گفت. متن این پیام به شرح زیر است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    انا لله وانا الیه راجعون

    العلماء باقون مابقی الدهر

    عالَم اسلام، حوزه علمیه و نظام اسلامی در طلیعه ماه مبارک رمضان، عالِمی عارف، مبارز، باتقوا، دغدغه مند و ساده زیست را از دست داد و موجب تأثر و تألم عمیق کسانی گردید که با زندگی و منش او آشنا بودند.

    آیت الله امینی که بحق یار دیرین و مورد وثوق حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری «مدظله العالی» بود در تمام عرصه های خدمت به انقلاب و نظام که مسئولیتی بر عهده اش گذارده شد با مشی طلبگی و ساده زیستی بی آنکه به دنبال مطامع دنیوی باشد در زندگی فردی و سلوک با مردم، خوش درخشید و خود را همواره خادم مردم به ویژه محرومان می دانست. زندگی ساده و بی آلایش او قبل و بعد از انقلاب علی رغم داشتن سمت های مهم کشوری، گواه بر این مدعاست.

    آن عالم خداباور با تمام مسؤولیت هایی که داشت، اما تبیین معارف ناب اسلامی با قلمی روان برای همگان به ویژه جوانان و طرح مسائل و مشکلات اجتماعی با بیانی ساده را همواره دغدغه خود می دانست و تا آخر عمر لحظه ای در این راه بیکار ننشست «عاش سعیداً و مات سعیداً».

    اینجانب این ثلمه عظیم را محضر مبارک حضرت حجت (عج)، رهبر معظم انقلاب، حوزه علمیه، علمای اعلام به ویژه خبرگان محترم و بیت مکرم ایشان تسلیت گفته برای آن مرحوم رحمت واسعه الهی و بازماندگان و علاقمندان ایشان صبر و اجر مسئلت می نمایم.

    پیام جهانگیری، جنتی، ولایتی، خاتمی و جامعه مدرسین درپی رحلت آیت‌الله امینی

    تسلیت ولایتی درپی ارتحال آیت‌الله امینی 

    مشاور مقام معظم رهبری در امور بین‌الملل در پیامی، ارتحال آیت‌الله ابراهیم امینی را تسلیت گفت. متن پیام علی‌اکبر ولایتی به این شرح است:

    بسم الله‌الرحمن الرحیم

    ارتحال مجتهد جلیل القدر و عالم ربانی مرحوم حضرت آیت‌الله ابراهیم امینی، یار و همراه همیشگی امام و رهبری که عمر با برکت خویش را در راه اعتلاء نام بلند اسلام، ترویج معارف اهل بیت(ع) و پیروزی و توفیق آرمان ها و اهداف انقلاب و نظام  سپری نمود موجب تأسف و تأثر فراوان گردید.
    ایشان در دوران مبارزه و پس از آن به عنوان شخصیتی اثر گذار و برجسته در مسئولیت های مختلف از جمله پایه گذاری و تاسیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، امام جمعه شهر مقدس قم  نیز منشا ثمرات ماندگار و ارزشمندی بودند که فقدان این مجتهد بزرگوار بسیار ناگوار و اندوهناک می باشد.
    ارتحال  این مجاهد نستوه و عالم وارسته را به محضر امام زمان(عج)، مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، ملت بزرگ ایران، حوزه های علمیه و روحانیت معظم، علاقه مندان، ارادتمندان، شاگردان و بیت معظم تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحوم علو درجات و برای بازماندگان صبر و اجر مسئلت می نمایم.

    رئیس دولت اصلاحات درگذشت عضو جامعه مدرسین را تسلیت گفت

    سیدمحمد خاتمی با صدور پیامی درگذشت آیت الله امینی را تسلیت گفت. متن کامل این پیام بدین شرح است:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    رحلت عالم جلیل‌القدر و صاحب اخلاق و فضیلت و خدمتگزار صدیق دین و انقلاب، حضرت آیت الله حاج شیخ ابراهیم امینی رضوان‌الله‌علیه خسارتی است به عالم دین و اخلاق و دانش که امیدوارم خداوند منان باعنایت ویژه خود آن را جبران فرماید.

    من این مصیبت بزرگ را به حوزه‌های علمیه، به همه شاگردان و ارادتمندان و همراهان و همفکران آن بزرگوار و بخصوص به خانواده مکرم و محترم و سایر بستگان داغدار ایشان تسلیت عرض می کنم و از درگاه حضرت احدیت برای آن فقید سعید رحمت و علو درجات و برای بازماندگان معزز صبر و اجر و سلامتی مسألت می کنم.

    آیت‌الله امینی عمر بابرکت خود را در خدمت به اسلام گذراند

    همچنین متن پیام تسلیت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به شرح زیر است:

    بسم‌الله الرحمن الرحیم

    (انا لله و انا الیه راجعون)

    رحلت عالم گران‌قدر آیت‌الله حاج شیخ ابراهیم امینی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و از برجستگان رجال علمی و چهره‌های موجه فقهی و اخلاقی حوزه‌های علمیه موجب تأثر و تألم گردید. ایشان تلاش‌های علمی و عملی گسترده‌ای در صیانت و دفاع از ولایت‌فقیه و یاری امام و رهبری داشتند و ازجمله شاگردان برجسته امام خمینی (ره) و از اصحاب خاص علامه طباطبایی بودند.

    این عالم جلیل‌القدر عمر بابرکت خود را در خدمت به اسلام گذرانید و سفرهای داخلی و خارجی متعددی برای تبیین اندیشه انقلاب اسلامی و دفاع از حکومت اسلامی انجام داد. سال‌ها حضور در منصب امامت جمعه و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری تنها بخشی از خدمات برجسته ایشان برای پاسداری از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی بوده است.

    آثار علمی و اخلاقی ایشان ازجمله آثار قلمی مفید و تأثیرگذار برای نسل جوان و فرهنگ اسلامی هست و نشان از عمق نگاه و تحلیل ایشان نسبت به مسائل فرهنگی و اجتماعی جامعه اسلامی داشت.

    جامعه مدرسین حوزه علمیه قم رحلت این فقیه پرهیزگار و انقلابی را به محضر حضرت بقیه‌الله الاعظم (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف)، مقام معظم رهبری «مدظله العالی»، مراجع عظام تقلید «دامت‌برکاتهم»، حوزه‌های علمیه و همچنین به بیت مکرم، شاگردان و علاقه‌مندان ایشان تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم علو درجات، غفران و رحمت الهی را از خداوند متعال خواستار است.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبر آنلاین