برچسب: سیاست

سیاست و تحلیل سیاست گذاری های روابط بین المللی

  • روایت هاشمی رفسنجانی از مشکلات بر سر راه کاندیداتوری آیت الله خامنه‌ای در انتخابات ریاست جمهوری

    روایت هاشمی رفسنجانی از مشکلات بر سر راه کاندیداتوری آیت الله خامنه‌ای در انتخابات ریاست جمهوری

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مرکز اسناد آیت الله هاشمی رفسنجانی خاطره‌ای از سال ۱۳۶۰ درباره کاندیداتوری آیت الله خامنه ای در انتخابات ریاست جمهوری منتشر کرده است. در این خاطره که برگرفته از کتاب عبور از بحران است نوشته شده است:

    پس از انجام کارهای متفرقه و نوشتن خاطرات روز گذشته، برای گزارش سفر به خدمت ‌امام رفتم. گزارش‌ها را دادم و امام توصیه کردند، به مردم در خصوص عدم ایمان کره شمالی به ‌مارکسیسم بگویم، که بخشی از تبلیغات غرب گراها خنثی شود.

    از لحظه  ورود به تهران، معلوم شد که مسأله کاندیداتوری آقای خامنه‌ای، برای ریاست [جمهوری] دچار مشکلاتی شده. در جامعه مدرسین قم، عده‌ای معتقدند که روحانی نباید باشد و آقای مهدوی کنی هم، احتمالاً ممکن است، نخواهند در نامزدی خود به طور جدی بمانند. با امام و احمد آقا در این خصوص صحبت کردم. امام گفتند با آقایان قم و آقای مهدوی [کنی] مسأله را حل کنیم که آراء، متفرق نشود و همبستگی محفوظ باشد.

    سپس در منزل احمد آقا، از آیت الله [محمد] صدوقی که از یزد آمده بودند، دیدار کردم. آقای موسوی خوئینی‌ها، گزارش وضع مجلس  را دادند و مخصوصاً اقدامات امنیتی و با هم به‌مجلس رفتیم. تمام روزنامه‌ها و جزوه‌های گزارشی، هفته‌ای که نبودیم را مرور کردم. حوادث مهمی نداشته‌ایم.

    روایت هاشمی رفسنجانی از مشکلات بر سر راه کاندیداتوری آیت الله خامنه‌ای در انتخابات ریاست جمهوری
    روایت هاشمی رفسنجانی از مشکلات بر سر راه کاندیداتوری آیت الله خامنه‌ای در انتخابات ریاست جمهوری

    با آقایان خامنه‌ای، مهدوی و [محمد] یزدی در خصوص انتخابات ریاست جمهوری‌ مذاکره کردم. عصر، عده‌ای از اعضاء جامعه مدرسین، آقایان [احمد] آذری [قمی]، کریمی، راستی و ابطحی آمدند و نماینده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم آمد. پس از مذاکره، همگی در مورد آقای خامنه‌ای توافق کردیم.

    قرار بود، در یکی از جبهه‌ها، ارتش اقدام چشمگیری داشته باشد. عمل نشد. آقای موسوی ‌اردبیلی برای پیگیری به آنجا رفته بودند. تلفنی با ایشان و سرتیپ ظهیرنژاد و وزیر دفاع و…صحبت کردم. مدعی کمبودهایی بودند که نسبتاً رفع شده.

    شب  را در دفتر کارم ماندم. شام، نان و پنیر و خربزه داشتیم. مهمان‌های مدرسین قم هم، به‌همین شام اکتفا کردند. گله لطیفی هم داشتند: که چرا قبل از تصمیم‌گیری در موارد مهم، آن‌ها را در جریان نمی‌گذاریم و آنها در مقابل عمل انجام شده، قرار می‌گیرند. جواب هم روشن بود و هم قابل قبول: کارها به قدری فوری و مستعجل است که فرصت مشاوره نمی‌گذارد؛ شرایط استثنائی و اضطراری و خطرناک کشور و انقلاب را برایشان توضیح دادم.

    ۲۷۲۱۵

     

    اخبار سیاسی | بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • هشدار جدی و صریح مشاور رهبر انقلاب به اسرائیل

    هشدار جدی و صریح مشاور رهبر انقلاب به اسرائیل

    هشدار جدی و صریح مشاور رهبر انقلاب به اسرائیل

     

    به گزارش خبرآنلاین، نشست خبری علی اکبر ولایتی، دبیرکل مجمع جهانی بیداری اسلامی در آستانه سیزدهمین نشست شورای عالی مجمع جهانی بیداری اسلامی صبح امروز در حوزه هنری برگزار شد. ولایتی در این نشست اظهار کرد: پس از اقدام نادرست و بسیار خطرناک دو کشور عرب منطقه در به رسمیت شناختن ریم صهیونیستی که به دستور آمریکا بود، موج مخالفت نسبت به این دو کشور در سراسر جهان اسلام برخواست.

    وی افزود: مجمع جهانی بیداری اسلامی عادی‌سازی روابط برخی کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی را محکوم می کند، در همین راستا به فضل الهی و مشورت و هم اندیشی با افراد دلسوز، اندیشمند و بزرگان جهان اسلام، سیزدهمین اجلاس شورای عالی مجمع جهانی بیداری اسلامی در ۲۶ شهریورماه ۱۳۹۹ با حضور اندیشمندان جهان اسلام از ۵۰ کشور دنیا به‌صورت مجازی برگزار می‌شود.

    اهم اظهارات وی را در ادامه به نقل از خبرگزاری ها بخوانید؛

    * در گذشته همکاری برخی کشورهای مرتجع عرب منطقه با رژیم صهیونیستی به صورت پنهان بود، این ارتباط‌ها در حال حاضر آشکار شده است و اخیراً شاهد اقدامات نادرست امارات و بحرین بودیم؛ یکی ازدلایل آشکار شدن این رابطه‌ها، پیروزی‌های پی در پی جریان مقاومت در غرب آسیاست.

    * در عراق امریکایی ها در حال خارج شدن هستند، در لبنان اقدامات مخرب برخی کشورها، ملت ایستادگی کرده ودولت جدید بدون هیچگونه مشکلی مصمم است کار را پیش ببرد و بدون تردید اقدامات اخیر برخی کشورهای مرتجع عرب با رژیم صهیونیستی و آمریکا به نتیجه نخواهد رسید، بیش از گذشته رسوا و پیشمان می‌شوند و عقب‌نشینی می‌کنند.

    * دشمنان جهان اسلام بدانند کشورهای مرتجع منطقه چه از موضع خود عقب‌نشینی کنند و چه نکنند، رژیم صهیونیستی جایی در بین ملت‌های جهان نخواهد داشت.

    * هرکشوری که رژیم صهونیستی را به رسمیت بشناسد، منافع مسلمانان جهاناسلام را نادیده گرفته است و کار انفعالی صهیونیستی‌ها در مقابل پیروزهای جبهه مقاومت بدون اثر است و در استراتژی جبهه مقاومتهم تغییری ایجاد نخواهد کرد و محکم ایستادگی می‌کنیم.

    * آمریکا و رئیس‌جمهور کنونی آن به دنبال پیروزی خود در انتخابات  است، می‌خواهد بر روی سیاست خارجی تمرکز کند و اقدامات اخیر برخی کشورها در عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی برای او امتیاز محسوب می‌شود؛ آمریکایی‌ها درافغانستان و کشورهای دیگر که دخالت کردند با مقاومت کشورها باید آنجا را ترک کنند، البته در این بین به حکومت‌هایی متوسل می‌شوندکه در مقابل آمریکا، مقاومتی از خود نشان نمی‌دهند و با کسانی توافق کردند که هر اقدامی آمریکا بکند به روش آنان عمل خواهند کرد.

    * با توجه به عادی‌سازی برخی کشورهای منطقه با رژیم صهیونیستی، برخی‌ها نگران امنیت جمهوری اسلامی هستند که نادرست است و به آن‌ها می‌گوییم که نگران نباشند چرا که ارتش، سپاه، ناجا، حافظان امنیت ایران ومدافعان حرم از مرزهای ایران  اسلامی محکم در برابر زیاده‌خواهی دشمنان حفاظت می کنند و هیچ کشوری جرات ندارد به امنیت جمهوری اسلامی ایران خدشه وارد کند.

    * برخی حکومت‌های اسلامی برخلاف منافع مسلمانان اقدام به کاری کرده‌اند که به ضرر فلسطین و مسلمانان است و با به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی، بر روی اشغال فلسطین صحه گذاشته‌اند؛ کشورهای بحرین و امارات منفعت دنیای اسلام را در نظر نمی‌گیرند و ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران که پیشتاز جبهه مقاومت هستیم، از ملت مظلوم فلسطین دفاع می کنیم.

    * هیج نگرانی‌ای از بابت نزدیکی رژیم صهیونیستی به منطقه خودمان نداریم چراکه سیستم دفاع ما به گونه ای طراحی شده که اگر بخواهند لحظه‌ای به امنیت ما تجاوز کنند، پاسخ سختی دریافت خواهند کرد و به متجاوز درسی می‌دهیم که از یاد نبرند؛صهیونیست‌ها در برابر جنبش جهاد اسلامی، حماس و حزب الله در جنگ ۳۳ روزه شکست خوردند و مجموعه مقاومت قطعاً جلوی اقدامات اخیر آنان خواهند ایستاد و جرات تجاوز به حریم ایران را نخواهند داشت‌.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • سیاست پارس جنوبی؛ حفظ پورموسوی

    سیاست پارس جنوبی؛ حفظ پورموسوی

     

    به گزارش “ورزش سه”، پارس جنوبی با سیروس پورموسوی تا پایان فصل آینده قرارداد دارد اما سقوط این تیم به دسته پایین تر دغدغه جدایی این مربی را برای تیم به وجود آورده است. به خصوص که یک تیم لیگ برتری و یک تیم دسته اولی خوزستانی این مربی را می خواهند و با او مذاکره هم داشته اند.

    پارس جنوبی در هفته های پایانی برای بقاء در جدول بازی ها تلاش زیادی به خرج داد اما در نهایت شکست در برابر نفت مسجد سلیمان پایان کار این تیم در لیگ برتر بود؛ از آنجایی که سیروس پورموسوی در هفته های پایانی به تیم ملحق شده بود و کمترین نقش را در سقوط تیم به دسته پایین تر داشت با تمایل باشگاه برای ادامه همکاری مواجه شده و اینکه دوباره به اتفاق به لیگ برتر صعود کنند. از آنجایی که لیگ یک شامل مصوبه مجلس شورای اسلامی نمی شود و مدیران نفتی می توانند برای پارس در لیگ یک هزینه کنند به نظر می رسد در نهایت سیروس پورموسوی راضی به این حضور خواهد شد؛ مگر اینکه بخواهد مربیگری در لیگ برتر را تجربه کند.

  • جهانگیری: در کاهش نرخ باروری هنوز به نقطه هشدار نرسیدیم

    جهانگیری: در کاهش نرخ باروری هنوز به نقطه هشدار نرسیدیم

    جهانگیری: در کاهش نرخ باروری هنوز به نقطه هشدار نرسیدیم

     

    به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی معاون اول رئیس جمهور، اسحاق جهانگیری، در این جلسه از موضوع جمعیت به عنوان یکی از مهم ترین و اصلی ترین مولفه های اقتدار ملی در همه کشورها یاد کرد و از سازمان برنامه و بودجه خواست در برنامه هفتم توسعه توجه جدی و ویژه ای به سیاست های کلی جمعیت ابلاغی مقام معظم رهبری داشته باشد.

    وی همچنین از دستگاه های متولی اجرای سیاست های کلی جمعیت خواست این سیاست ها را به صورت جدی پیگیری کنند و گزارش اقدامات انجام شده را به صورت مستمر به سازمان برنامه و بودجه و دولت ارائه دهند.

    معاون اول رییس جمهور افزود: ایران به عنوان کشوری که سالها از جمعیت جوان برخوردار بوده باید بتواند با سیاستگذاری های مناسب تدابیری را برای افزایش نرخ باروری اتخاذ کند تا فرصت طلایی جمعیت جوان کشور همچنان حفظ و تقویت شود.

    جهانگیری
    جهانگیری

    جهانگیری همچنین با اشاره به دغدغه ها و نگرانی های موجود نسبت به کاهش نرخ باروری در کشور افزود: البته هنوز به نقطه نگران کننده نرسیده ایم که بخواهیم اقدامات اضطراری انجام بدهیم اما آمارها بیانگر اخطار و هشدارهای جدی نسبت به کاهش رشد جمعیت و نرخ باروری در کشور است که باید برنامه های دقیقی را برای حل این مشکل تدوین کنیم.

    معاون اول رییس جمهور با بیان اینکه موضوع جمعیت و باروری موضوعی چند بعدی است و نمی توان به سادگی برای آن برنامه ریزی کرد، گفت: برنامه ریزی برای موضوع جمعیت نیازمند نگاهی جامع و چندبعدی است و به عنوان مثال دلیل افزایش سن ازدواج در کشور را نمی توان فقط در مسایل اقتصادی جستجو کرد چرا که در خانواده های مرفه و ثروتمند نیز شاهد افزایش سن ازدواج هستیم و این یعنی پرداختن به این مسایل نگاهی جامع الاطراف با در نظر گرفتن همه ابعاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی را طلب می کند.

    جهانگیری با اشاره به اینکه در حال حاضر تنها سند موجود برای پیگیری موضوع جمعیت، سیاست های کلی جمعیت ابلاغی مقام معظم رهبری است، از دستگاه های اصلی و متولی اجرای این سیاست ها خواست ظرف سه ماه موضوع جمعیت و نرخ باروری را به طور جدی مورد بررسی قرار دهند و گزارش این بررسی ها را به دولت ارائه کنند.

    ۲۱۶۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • گویا حافظه تاریخی ملت کاملاً پاک شده است/ مجاز به وارونه‌سازی وقایع تاریخی با هدف مقصر جلوه‌ دادن ملت ایران در تیرگی روابط با آمریکا نیستید

    گویا حافظه تاریخی ملت کاملاً پاک شده است/ مجاز به وارونه‌سازی وقایع تاریخی با هدف مقصر جلوه‌ دادن ملت ایران در تیرگی روابط با آمریکا نیستید

    اعتمادآنلاین| عباس سلیمی‌نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، در یادداشتی خطاب به محمد توسلی به تازه‌ترین گفت‌وگوی دبیرکل نهضت آزادی ایران واکنش نشان داد.

    به گزارش اعتمادآنلاین، متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

    جناب آقای توسلی

    باسلام، مصاحبه اخیر جناب‌عالی که طی آن به‌گونه‌ای سخن رانده‌اید که گویا حافظه تاریخی ملت کاملاً پاک شده است، مرا به تعجب وا داشت. ملت ایران با اتکا به پیشگامی رهبری صدیق که از میان شخصیت‌های برجسته و احزاب و گروه‌های دارای سلایق سیاسی متنوع، هوشمندانه و ملهم از تجربیات مبارزاتی خویش برگزیده بود انقلابی تاریخی را رقم زد که عظمت آن تکریم همه ملت‌های جهان را به دنبال داشت؛ لذا ضمن محترم شمردن حق نقد و داشتن نگاه متفاوت، این که شگرفی آن را مخدوش نسازیم خواسته فوق‌العاده‌ای نیست. مع‌الاسف برخی جریاناتی که با معیارهای انتخاب مردم تطبیق کامل نداشتند برای موجه جلوه دادن مواضع خویش، رخدادهای تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز معاصر را بعد از سال‌ها مطابق سلایقی خاص بازخوانی می‌کنند که بدون تردید این رویکرد علاوه بر مخدوش کردن اصالتی که باید همگان به آن پای‌بند باشیم، تناقضاتی را رقم می‌زند که قطعاً شایسته مدعیان با سابقه در عرصه سیاست‌ورزی نیست.

    آقای توسلی! در این مصاحبه که سایت انصاف‌نیوز در تاریخ ۱۹/۵/۹۹ عنوان داشته متن کامل آن در اختیارش قرار گرفته است گویا گشایش فصل نوینی را انتظار می‌کشید؛ به عبارت دیگر بیانیه تقطیع شده‌ای را برای آینده‌ای پیش‌بینی شده که احتمالاً در ارتباط با نتیجه انتخابات ایالات متحده است، صادر کرده‌اید.

    شما آزاد و مختارید که به جناحی در هیئت حاکمه آمریکا، صرف‌نظر از درستی یا غلطی‌ آن، دل‌خوش کنید، اما چیزی که اخلاقاً به آن مجاز نیستید وارونه‌سازی وقایع تاریخی با هدف مقصر جلوه‌ دادن ملت ایران در تیرگی روابط فی‌مابین است؛ زیرا نتیجه چنین رویکردی آماده‌سازی اقشاری از جامعه برای تن دادن به زورگویی‌های پیچیده‌تر جناح دیگری در اردوگاه دشمن است. خوشبختانه مقاومت کم‌نظیر ملت ایران در برابر گردنکشی‌های جمهوری‌خواهان که نژادپرستی نظام سرمایه‌داری را بسیار عریان دنبال می‌کند، عناصر شهره ضدایرانی متجمع در کاخ سفید مانند بولتون، برایان هوک و… را یک به یک به زیر کشید و در صورت شکست ترامپ پیروزی بزرگ و تاریخی برای ملت ایران رقم خواهد خورد که شما در آن هیچ نقشی نداشته‌اید. آیا اکنون به میدان آمده‌اید تا از نتایج مقاومت در خور تحسین ملت به نفع خود بهره گیرید و تابعان متحیرتان را جان تازه‌ای ببخشید؟

    ملتی که در برابر یک پدیده در کاخ سفید به لحاظ وقاحت و قانون‌شکنی ایستادگی کرد به‌خوبی می‌داند که بی‌اثر کردن برجام، در دوران دمکرات‌های امضا کننده این پیمان بین‌المللی کلید خورد؛ لذا به‌کرات تجربه کرده که اصولاً «آمریکا» آدرس خطاست. با وجود این، شما بحث خود را با خروج آمریکا از برجام آغاز می‌کنید و بدون هیچ‌گونه سرزنش این رفتار، همچنین قانون‌شکنی فوق‌العاده و گسترده این دولت در تحمیل مصوبات داخلی خود بر سایر کشورها (ساختار بین‌المللی، طرح دعاوی فی‌مابین کشورها را کاملاً روشن ساخته است) می‌نویسید: «باید پیامدهای آن را از جهتی مثبت ارزیابی کرد، مشروط بر این که بتوانیم برنامه‌ریزی اقتصادی کشور را متکی بر ظرفیت‌های واقعی داخلی و منافع ملی انجام دهیم.» از این فراز این تصور به وجود می‌آید که چون آمریکا قانون‌شکن و بدعهد است ملت ایران نباید به آن اعتماد کند و باید به طور یکپارچه و متحد به توانمندی‌های خود معطوف شود، چرا که قطعاً تحریم‌های بی‌سابقه و غیرانسانی آمریکا بر ملت ایران حتی در زمینه‌های دارویی شرایط سختی را رقم زده است، اما در ادامه، فراز دیگری این تصور را باطل می‌کند و روشن می‌سازد که در ارزیابی شرایط حاکم بر روابط ایران و آمریکا شما سعی دارید با مقصر دانستن تهران، ایرانیان را به تغییر مواضعشان در برابر مداخلات و قانون‌شکنی‌های واشنگتن سوق دهید: «با این نگاه در سیاست خارجی کشور که بخواهیم پنجه بر روی کشورهای تأثیرگذار جهانی بکشیم و انتظار داشته باشیم تمام مشکلات اقتصادی را به تنهایی حل کنیم در شرایط امروز جهان امکان‌پذیر نیست… بدون این که ما بتوانیم روابط مسالمت‌آمیزی با جهان داشته باشیم نمی‌توانیم برنامه‌های خود را به سرانجام برسانیم. باید دست از خصومت و مرگ‌خواهی‌ها برداریم.» وقتی در صدد محکوم کردن ایران به خصومت‌ورزی علیه آمریکا و ضرورت تغییر این رویکرد برمی‌آیید، بدون کمترین اشاره به تاریخچه ضدیت‌های واشنگتن علیه استقلال این مرز و بوم روی واکنش دانشجویان به تدارک کودتای دیگر با محوریت سفارت آمریکا در تهران متمرکز می‌شوید و آن را مصداقی از قانون‌شکنی (که گویا آغازگر خصومت‌ها در تاریخ روابط دو کشور بوده است) عنوان می‌کنید: «چالش مناسبات با آمریکا بعد از انقلاب از جمله به این سؤال برمی‌گردد که آیا اشغال سفارت آمریکا در سال ۵۸ در راستای منافع ملی بود؟»

    آقای توسلی! اولاً گذشته از کارنامه سیاه آمریکا در قبل از انقلاب (دست‌کم از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا بهمن ۱۳۵۷) شما به‌خوبی می‌دانید که بعد از پیروزی ملت براستبداد و سلطه، یعنی از روز ۲۳ بهمن، آمریکا‌یی‌ها تجزیه‌طلبی در کردستان، خوزستان، آذربایجان و … را کلید زدند که به برخی اسناد آن در ادامه اشاره خواهد شد؛ لذا چرا برای مقصر جلوه دادن ملت ایران، مبدأ دور جدید چالش‌ها را واکنش دانشجویان قرار می‌دهید؟!

    ثانیاً چون نهضت آزادی در پی این اعتراض مردمی و مدنی در آبان ۵۸ طی بیانیه‌ای رسمی نه تنها از دانشجویان تسخیرکننده کانون تدارک کودتا حمایت پررنگ می‌کند بلکه پیشنهاد قطع روابط با آمریکا را می‌دهد، به منظور رفع و رجوع این تناقض بلافاصله می‌نویسید: «یک عده دانشجو به عنوان جنبش دانشجویی در اعتراض به رفتار آمریکا دست به اعتراضی زدند که حق طبیعی‌شان بود.» این اذعان به حق طبیعی مردم ایران زمانی برای افکار عمومی نسل‌های امروزین قابل هضم‌تر خواهد بود که شما دست‌کم به شمه‌ای از «رفتار آمریکا» بعد از پایان داده شدن به سلطه‌اش بر این دیار اشاره می‌کردید.

    ثالثاً بلافاصله با طرح یک خبر مجعول می‌خواهید این‌گونه عنوان دارید که حمایت نهضت آزادی از واکنش دانشجویان به جنایت آمریکا صرفاً دفاع از حرکت اعتراضی کوتاه مدت بود: «دکتر یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت به آقای موسوی خوئینی‌ها می‌گوید حالا که دانشجویان این واکنش را داشته‌اند بعد از دو روز آن‌ جا را ترک کنند. ما به عنوان دولت جمهوری اسلامی ایران نمی‌توانیم از ادامه این حرکت دفاع کنیم.» شما با این نقل ساختگی می‌خواهید این‌گونه وانمود سازید که حمایت نهضت آزدی از دانشجویان مشروط بوده و با طولانی شدن حضور آنان در سفارت مخالف بوده‌اید.

    رابعاً همان‌گونه که جملگی دانشجویان معترض به رفتار آمریکا در مصاحبه‌های خود به آن اشاره کرده‌اند قرار نبود این اقدام اعتراضی از دو روز فراتر رود، اما دست‌یابی دانشجویان به اسناد ارزشمندی که دخالت‌های آمریکا در امور داخلی ایران را مستند می‌ساخت و بخش اعظم آن‌ها در دستگاه کاغد خردکنی رشته رشته شده بود شرایط جدیدی را پیش روی آنان قرار داد، ضمن این که افرادی که این اسناد را تولید کرده بودند اکنون در اختیار دانشجویان قرار داشتند و می‌توانستند در گویاسازی سندها کمک کنند.

    خامساً اطلاع مردم و رهبری از این اسناد موجب شد که همه اقشار از دانشجویان مطالبه جدی کنند که تا گویاسازی اسناد در سفارت بمانند. باید دید موضع‌گیری نهضت آزادی در این فضای مطالبه‌ عمومی چه بوده است. آیا آن چه شما به صورت مجعول مطرح می‌سازید بهره‌ای از حقیقت برده است؟ برای روشن شدن موضوع ناگزیرم یکی از موضع‌گیری‌های آقای یزدی در این زمینه را نقل کنم. برای نمونه، مصاحبه‌ای از ایشان در زمان به عهده داشتن ریاست مؤسسه کیهان در روزنامه کیهان با این عنوان به چاپ می‌رسد: «آزادی گروگان‌ها بدون محاکمه آمریکا یک خیانت بزرگ تاریخی خواهد بود» (روزنامه کیهان، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص۱۰) در این مصاحبه آقای یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی می‌گوید:‌ «محاکمه اصلی باید با محاکمه گروگان‌ها شروع شود و یا گروگان‌ها به عنوان شهود در محکمه حاضر شوند. اما به هر حال باید محاکمه صورت پذیرد. هرگونه اشتباهی در این مورد یک اشتباه و یک خیانت بزرگ تاریخی خواهد بود.» (همان)

    جناب آقای توسلی! شش ماه بعد از اقدام دانشجویان، آقای یزدی به‌صراحت مخالفت خود با آزادی گروگان‌ها را اعلام می‌دارد و خواستار آن می‌شود که این افراد دست‌کم به عنوان شهود در محکمه حاضر شوند. آمریکا چه جنایاتی بعد از انقلاب مرتکب شده بود که ایشان به‌صراحت آزادی گروگان‌ها را که در هدایت این جنایات دخیل بودند قبل از محاکمه، خیانت به ملت ایران عنوان می‌دارد؟ نهضت آزادی به عنوان رکن تعیین‌کننده در دولت موقت همه اطلاعات تحرکات عوامل مرتبط با آمریکا را در اختیار داشته است، اما چه عاملی موجب می‌شود که امروز نه تنها آن اطلاعات در اختیار مردم قرار نمی‌گیرد بلکه کاملاً به‌عکس، تلاش حساب شده‌ای را شاهدیم تا ملت ایران در دفاع از استقلال خود نادم و شرمنده باشد و به عنوان خطاکار در تاریخ روابط دو کشور جلوه‌‌گر شود و در شرایط کنونی از موضع ضعف در برابر زیاده‌طلبی‌ها و زورگویی‌های آمریکا ظاهر گردد!

    ملت ایران از اسفند سال ۱۳۵۷ پیدایش قارچ‌گونه‌ گروه‌ها و دستجاتی را شاهد بود که دست به هر جنایتی می‌زدند. حضور پررنگ امرای ارتش شاهنشاهی، عوامل ساواک و … در این دارودسته‌ها شاخص‌های روشنی برای پی بردن به ماهیت و عقبه الهام‌بخشان آنان بود. این جماعت تا آستانه تجزیه‌ کامل کردستان ایران پیش رفتند؛ لذا در این ارتباط انتقادات جدی و گسترده‌ای از جانب ملت متوجه دولت موقت می‌شد و ابراز تنفر از تداوم مداخلات آمریکا در امور داخلی ایران روز به روز فزونی می‌یافت، زیرا مردم هرگز باور نداشتند که بزرگواری آنان بعد از پیروزی، آمریکایی‌ها را شرمنده نکند و مداخلات سلطه‌طلبان ادامه یابد. اما متأسفانه تلاش برای گشودن فصل تازه‌ای از روابط سازنده هیچ تأثیری در تمامیت‌خواهی واشنگتن و تلاش آن برای تجدید سلطه بر ایران نداشت. عباس امیرانتظام در این زمینه سندی را در خاطراتش منتشر می‌کند که تا حدودی فضای عمومی آن ایام را روشن می‌سازد. این سند جزئیات ملاقات آقای یزدی به عنوان وزیر خارجه دولت موقت با کاردار آمریکا را روایت می‌کند: «مدت قابل توجهی از این جلسه صرف بحث عراق و مسائل کردستان شد. یزدی تقریباً معتقد بود که هم ‌آمریکا و هم اسرائیل، عراق را برای کمک به یاغیان کرد کمک می‌کنند. ما به‌خوبی می‌توانستیم که غیرواقعی بودن این مسئله را مطرح کنیم، اما حقایقی را که یزدی مطرح کرد مورد نظر مردم بود، نشان دهنده ناراحتی‌هایی بود که از این نظر بر دولت بازرگان وارد شده بود… در دنباله بحث یزدی عصبانی و ناراحت‌تر از جلسات قبل به نظر می‌رسید… قسمت اعظم بحث صرف مسئله کردستان شد. یزدی گفت با اطلاعاتی که دارد قانع شده است که حمایت زیادی از خارج به یاغیان کرد می‌رسد و وضع کردستان را خیلی جدی تلقی کرد. یزدی گفت طبق اطلاعاتی که به دولت موقت رسیده ‌آمریکا و اسرائیل با همکاری عراق به یاغیان کرد کمک می‌نمایند.» (آن سوی اتهام، خاطرات امیرانتظام، جلد۲، نشرنی، سال ۸۱ ، صص ۲۰۱-۲۰۰) [به نقل از سندهای ۱۷ اکتبر ۷۹، ۵۴۰۲ Cite Tehran و نامه لینگن کاردار آمریکا در ایران به وزارت‌خارجه آمریکا، اکتبر ۷۹]

    آقای توسلی! در مورد عملکرد امروز جریان شما چند سؤال ذهن اهل تحقیق را به خود مشغول می‌دارد: ۱- چرا نه آقای یزدی به عنوان دبیر کل پیش از شما و نه شخص‌شخیص‌تان هیچ‌گونه اطلاعاتی در این زمینه به جامعه نمی‌دهید و شبکه وابسته به آمریکا برای تجزیه کردستان و سایر استان‌های مرزی را در تاریخ به ثبت نمی‌رسانید؟! ۲- در حالی که آقای یزدی وضعیت کردستان را بسیار بحرانی می‌خواند (زیرا تقریباً همه پادگان‌های این استان به دست اشرار افتاده بود) آیا توسل ایشان به آمریکایی‌ها برای پایان دادن به مداخلاتشان در کردستان تغییری در وضعیت ایجاد نمود یا اطلاعیه تاریخی امام که همگان را موظف به خنثی نمودن شرارت آمریکا نمودند؟ ۳- آیا قبل از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان، عراق در چارچوب سیاست‌های آمریکا به‌ویژه در ارتباط با ایران عمل می‌نمود یا خیر؟ ۴- آیا بی‌عملی دولت موقت نسبت به تجزیه‌طلبی‌ها ریشه در خوش‌بینی مفرط به آمریکا داشت یا برخی عوامل نفوذی همچون امیرانتظام این‌گونه القا می‌کردند که با گفت‌وگو با آمریکا می‌توان آن‌ها را به تغییر سیاست‌هایشان متقاعد کرد؟ البته سؤال‌های متعدد دیگری وجود دارد که برای پرهیز از اطاله بحث از آن می‌گذریم، اما یک نکته را می‌بایست یادآور شد که اگر امام به یاری دولت موقت نمی‌شتافت داغ تجزیه بخشی از خاک ایران در دوران مسئولیت تشکل شما برای همیشه بر پیشانی‌تان می‌ماند. متأسفانه امروز به جای قدردان بودن با صغری کبری چیدن‌های بسیار سست، موضع‌گیری رهبری انقلاب در مورد اقدام ارزنده دانشجویان را عامل همه ضدیت‌های آمریکا با ملت ایران عنوان می‌کنید: «آقای خمینی… گفتند: این اقدام مهمتر از پیروزی انقلاب در بهمن ۵۷ است. یک کاری که خلاف منافع ملی است و هیچ توجیهی نیز ندارد چگونه می‌تواند بزرگتر از انقلابی باشد که در راستای مطالبات تاریخی مردم و منافع ملی انجام گرفته است.» و در ادامه می‌افزایید: «و پس از آن هشت سال جنگی را به ما تحمیل کردند… امروز نیز هنوز در حال پرداخت هزینه‌های آن اتفاق هستیم.»

    آقای توسلی! اگر تحلیل سست شما حول این ادعاست که همه خصومت‌ورزی‌های آمریکا به تأیید امام از حرکت دانشجویان باز می‌گردد به چند سؤال باید پاسخ دهید: ۱- با کدام ادله تاریخی مبدأ خصومت‌های آمریکا علیه ملت ایران اقدام دانشجویان بوده است؟ ۲- بر چه اساسی حرکت اعتراضی دانشجویان خلاف منافع ملی عنوان می‌شود، در حالی که دست‌کم اسناد ثابت می‌کنند که اگر چنین اقدامی صورت نمی‌گرفت احتمال موفقیت کودتای آمریکا به‌شدت افزایش می‌یافت؟ ۳- اگر این اعتراض مدنی به شرارت‌های آمریکا ضد منافع ملی بود چرا تشکل شما با صدور بیانیه‌ای به حمایت پررنگ از آن مبادرت نمود؟ ۴- آیا تحرکات تجزیه‌طلبانه آمریکا در استان‌های مرزی که دست‌کم آقای یزدی در ارتباط با کردستان به آن اذعان دارد به این دلیل بود که واشنگتن پیش‌بینی می‌کرد که در آینده دانشجویان ایرانی اقدامی علیه سفارت آن‌ها انجام خواهند داد؟ ۵- آیا اصولاً نهضت آزادی انقلاب اسلامی را ضدسلطه می‌دانست یا خیر؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد آیا آمریکا واکنشی به قیام ملت ایران علیه سلطه‌اش داشت یا خیر؟ ۶- آیا عراقی‌ها قبل از تسخیر سفارت، تحرکات گسترده در مرزهای خود با ایران که نشان از اهداف شومی باشد داشتند یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است چرا هدایت صدام به سوی جنگ با ایران توسط آمریکا را به اقدام دانشجویان نسبت می‌دهید؟

    پاسخ این تناقضات را می‌بایست در عداوت حزبی امروز شما با بنیان‌گذار انقلاب اسلامی جست که حتی حاضر نیستید به شأن علمی این شخصیت کم‌نظیر اذعان دارید و عنوان «آیت‌الله» را در مورد ایشان به کار گیرید؛ در حالی که سرسخت‌ترین مخالفان، وی را برجسته‌ترین فقیه، عارف، فیلسوف و… می‌دانند. باید اذعان داشت این‌گونه رویکرد به موضوعات تاریخی نه تنها کارگشا نیست، بلکه بیش از دیگران راوی را گرفتار کلاف سردرگمی می‌کند که حاصلی جز بی‌اعتباری برایش رقم نخواهد زد. موضع‌گیری امروز شما زمانی ارزش و اعتباری داشت که مواضع نهضت آزادی و حتی خودتان هنگام وقوع رخدادی چون تسخیر سفارت کاملاً روشن و شفاف بیان می‌شد سپس دلایل و چرایی این تغییرات فاحش را بیان می‌کردید آن‌گاه در صدد به زیر سؤال بردن مواضع رهبری انقلاب برمی‌آمدید. در شرایطی که هر اهل اطلاعی مواضع حزب شما را در دفاع از حرکت دانشجویان در آن زمان پررنگ‌تر از ایشان می‌یابد ادعاهای امروز‌تان نه تنها ارزش نخواهد داشت بلکه نوعی فرصت‌طلبی از جو عمومی تلقی خواهد شد. رهبری انقلاب بعد از اطلاع از محتوای برخی اسناد که نشان از تلاش موفق آمریکا برای احیای مجدد سلطه‌اش بر ایران داشت فرمودند حرکت شما انقلاب دوم بود. در حالی که نهضت آزادی علاوه بر دفاع از تسخیر سفارت به جد خواستار قطع روابط با آمریکا شد: «خصلت ضداستعماری انقلاب اسلامی ایران، بیانات صریح امام و شعارهای روشن مردم درباره قطع رابطه سیاسی با سردسته استعمارگران، محل تردیدی برای پیروان راه و رسم و خط امام باقی نمی‌گذارد و امام و امت منتظرند که شورای انقلاب این قطع رابطه را اعلام کند.» (بیانیه نهضت آزادی به مناسبت تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، ۱۵ آبان ۵۸)

    آقای توسلی! با چنین موضع‌گیری‌هایی نمی‌توانید با مخفی شدن پشت سر دکتر مصدق بهره‌ای عاید خود کنید: «تجربه سیاست موازنه منفی دولت دکتر مصدق در راستای ارتباط با جهان و تأکید بر منافع ملی بسیار مهم است. در این نگاه هیچ کشوری مطلقاً دوست یا دشمن ما نیست. منافع ملی ما مشخص می‌کند چه روابطی با کشورهای دیگر داشته باشیم.» درباره این سخن به ظاهر زیبا که «هیچ کشوری مطلقاً دوست یا دشمن نیست» باید گفت اولاً در فضای اوایل انقلاب که دشمنی‌های آمریکا بیشتر جنبه عملیاتی و فیزیکی داشت و ملت آن را با گوشت و پوست و استخوان خود احساس می‌کرد سران نهضت آزادی، آمریکا را دست‌کم به تبعیت از مردم، دشمن ایران اعلام می‌نمودند: «بازرگان… آیا آمریکا و دشمنان داخلی از سیاست گام به گام… بیشتر شاد می‌شوند» (روزنامه کیهان، ۱۰/۱۰/۵۸)، «یزدی: اگر موفق شویم دولت آمریکا را و نظام شرک و کفرآلود آمریکا را در این نبرد بزرگ سرنوشت‌ساز تاریخ به زانو درآوریم که زهی شرف و افتخار. در تاریخ ثبت خواهد شد که ملتی ضعیف، کوچک، اما با قلب‌هایی مملو از عشق و ایمان، بزرگترین ابرقدرت جهان را به زانو درآورده است.» (روزنامه کیهان، ۱۹/۷/۵۸) همچنین در سرمقاله ایشان می‌خوانیم: «یک نوع خطرات هستند که از دشمن خارجی سرچشمه می‌گیرد. از آمریکاست…» (روزنامه کیهان، ۱۰ تیرماه ۵۹) و در سرمقاله دیگری از ایشان می‌خوانیم: «گروگان‌گیری عکس‌العمل اجتناب‌ناپذیر ملت ما در برابر وقاحت آمریکا در برخورد با انقلاب ایران و بازتاب عملکرد بیست و چند ساله آمریکا در این کشور می‌باشد. آمریکا با پذیرفتن شاه عملاً جنگ خصمانه جدیدی را علیه انقلاب ایران آغاز کرد.» (روزنامه کیهان، ۱۲ خرداد ۵۹) لذا دست‌کم در این زمینه هم می‌بایست برای مردم روشن سازید که چرا امروز آمریکا را دشمن ملت ایران نمی‌دانید. آیا بر حجم دشمنی‌های آن افزوده یا از آن کاسته شده است؟

    ثانیاً دکتر مصدق در برابر دشمن اصلی آن دوران یعنی انگلیس که با تمام توان در برابر ملی شدن صنعت نفت ایران ایستادگی می‌کرد موضعی بسیار قاطعانه داشت. وی در نامه‌ای خطاب به هریمن نوشت: «اگر تا ۱۵ روز از تاریخ تسلیم این پیشنهاد به دولت انگلستان نتیجه رضایت‌بخش‌ حاصل نشود پروانه اقامت ۳۵۰ نفر کارشناسان و کارکنان انگلیسی را لغو خواهد کرد.» (صفایی، ۱۹۶، به نقل از: دکتر مصدق، ده گزارش، ۶۷) و چون انگلیسی‌ها بر خصومت خود اصرار داشتند دکتر مصدق آنان را اخراج کرد و روابط دو کشور قطع شد. دکتر مصدق همچنین با عوامل برجسته انگلیس در داخل همچون رزم‌آرا برخوردی بسیار قاطع دارد. زمانی که رزم‌آرا به عنوان نخست‌وزیر مورد حمایت لندن عزم ملت ایران را برای ملی کردن نفت به سخره می‌گیرد و نمایندگان طرفدار این نهضت را به خراب کردن سقف مجلس بر سرشان تهدید می‌کند، مصدق او را خائن می‌خواند و می‌گوید: اگر اسلحه داشتم در همین‌جا تو را می‌کشتم.

    ثالثاً دکتر مصدق بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صادقانه باور خوش‌بینانه خود به آمریکا را تغییر می‌دهد. حتی صراحتاً در سال ۱۳۴۲ از آقای بازرگان که در مدافعاتش نامی از سلطه بیگانه (آمریکا) نمی‌برد انتقاد می‌کند؛ بنابراین شما نمی‌توانید اعوجاجات سیاسی‌تان را با پنهان شدن پشت سر دکتر مصدق رفع و رجوع کنید.

    رابعاً شما برای توجیه مواضع امروزتان که نوعی عقب‌گرد به مواضع دهه چهل تا چند ماه به پیروزی انقلاب است به جعل آشکار اصول انقلاب اسلامی می‌‌پردازید: «علت وضع امروز ما انحراف از آرمان‌های اصیل انقلاب است. مردم دنبال نفی استبداد و [کسب] آزادی بودند. اما نگاهی مسلط شده است که عملاً به مطالبات تاریخی مردم و آرمان‌های اولیه انقلاب باور ندارد.» با کدام روحیه!! استقلال‌خواهی از سلطه بیگانه را از آرمان‌های انقلاب حذف می‌کنید؟ نهضت آزادی با چنین چرخش‌هایی چگونه انتظار دارد اعتماد مردم را کسب کند؟

    آقای توسلی! برای روشن شدن حقیقت ناگزیرم مروری هر چند گذرا به مواضع جریان شما نسبت به استبداد و سلطه داشته باشم.

    آقای یزدی در مصاحبه‌ای در مورد نگاه آقای بازرگان به استبداد در سال ۱۳۵۷ و در اوج قیام مردم علیه سلطنت می‌گوید: «من به مهندس بازرگان نامه نوشتم که آقای مهندس!… وارد صحنه شوید و پرچم را علیه شاه بردارید. اگر آقای مهندس بازرگان این کار را می‌کرد و جلودار مبارزه سیاسی می‌شد حوادث شکل دیگری می‌گرفت» خبرنگار می‌پرسد: چرا آقای بازرگان این کار را نکرد؟» و آقای یزدی ادامه می‌دهد: «آن نامه معروفی را که سه نفر (سنجابی، فروهر و بختیار) خطاب به شاه امضا کردند، اصل نامه را بازرگان نوشته بود. بازرگان به جای آن که خودش امضا کند، گفت بدهم این‌ها هم بخوانند و امضا کنند. این یک اشتباه بزرگ استراتژیک بود… من می‌گفتم وقتی می‌بینیم حوادثی در حال وقوع است ما هم باید بازی خود را بکنیم و موش خودمان را بدوانیم.»

    آقای یزدی ادامه می‌دهد: «در مصاحبه با گاردین شاه می‌گوید: من اگر به نفع پسرم کنار بروم در کارش دخالت نمی‌کنم… سلطنت باید ادامه پیدا کند. من با خود می‌گفتم معنای این حرف‌ها چیست؟ جز آن که از شاه خواسته‌اند استعفا دهد؟ همه این مباحث و گزارش‌ها را برای بازرگان فرستادم و گفتم بیایید جلو. اگر بازرگان جلو می‌آمد و خودش بیانیه را می‌داد حتماً اتفاقی که گفتم می‌افتاد. در آن مقطع بازرگان را بابت این که گفته شاه مخلوع است نمی‌گرفتند و اعدام نمی‌کردند. او می‌بایست بگوید محمدرضا را از سلطنت خلع کنید. این بحث ایراد قانونی هم نداشت؛ چرا که ما دو مقوله را از هم تفکیک می‌کردیم. یکی بحث از بین بردن پادشاهی و دیگر، خلع پادشاه.» (مجله مهرنامه، مصاحبه با آقای ابراهیم یزدی، شماره ۳۳، دیماه ۹۲) همان‌گونه که ملاحظه می‌فرمایید، دومین دبیر کل نهضت آزادی به صراحت اذعان دارد که در اوج قیام مردم ایران تشکل شما نه تنها حاضر نیست علیه سلطنت به عنوان ساختار استبداد موضعی اتخاذ کند بلکه حتی بعد از طرح تغییر مهره نیز نفی محمدرضا پهلوی را در دستور کار خود قرار نمی‌دهد. اولین دبیر کل نهضت آزادی با چنین موضعی در آبان ۵۷ به پاریس می‌رود و تا قبل از ملاقات با امام این موضع را حفظ می‌کند. آقای بنی‌صدر در این زمینه می‌نویسد: «آقای مهندس بازرگان در همین جا، در پاریس به من گفت و بعد هم به سردبیر روزنامه الاهرام گفته بود… بله به هیکل گفته بود و او هم در کتابش آورده. مهندس بازرگان به من می‌گفت: شما خیالباف شده‌اید. خیال می‌کنید شاه رفتنیه؟ هرگز نخواهد رفت» ح.ا. (مصاحبه کننده): یعنی در آبان ۱۳۵۷ حدود سه ماه قبل از انقلاب؟ بنی‌صدر: بله. آن وقت که آمده بود به پاریس.»(درس تجربه، خاطرات ابوالحسن بنی‌صدر، انتشارات انقلاب اسلامی، سال ۱۳۸۰، آلمان، صص۱-۲۵۰) متأسفانه علی‌رغم پذیرش دو اصل انقلاب اسلامی یعنی نفی رژیم استبدادی و سلطه بیگانه در ملاقات با امام و اعلام آن در ایران، نهضت آزادی در ادامه به هیچ کدام از این دو اصل وفادار نماند. در حالی که همه آحاد مردم و احزاب سیاسی عدم مشروعیت سلطنت را پذیرفته بودند آقای یزدی که در خارج کشور از مواضع دبیر کل نهضت انتقاد می‌کرد بعد از بازگشت به ایران متأثر از همین عدم وفاداری آقای بازرگان، در مصاحبه با روزنامه شرق معترف است که تلاش داشته تا دولت بختیار را به رسمیت بشناسد. طبعاً این خواسته به معنی پذیرش مشروعیت سلطنت بود: «گفتم با همین وزیر کشوری که بختیار دارد اعلام می‌کنیم زیر نظر نظارت سازمان ملل رفراندوم می‌کنیم. مردم! سلطنت را می‌خواهید یا جمهوری؟» (یادنامه روزنامه شرق، ۱۰/۳/۱۳۸۵، ص۱۵)

    آقای بازرگان در کتاب «انقلاب در دو حرکت» مواضع خود در مورد سلطه و اختلافش با امام و این که به هیچ وجه قادر به ساقط کردن آن نخواهیم بود را به طور مبسوط مطرح می‌سازد که برای پرهیز ازاطاله بحث اهل نظر را به آن ارجاع می‌دهیم.

    آقای توسلی! با توجه به چنین سابقه در رویکرد به استبداد مدعی می‌شوید که بعد از انقلاب امام مجدداً کشور را به سوی استبداد سوق داد؟! برای اثبات غلط بودن چنین گزاره‌ای به استدلال چندانی نیازمند نیستم. تناقضات موجود در این بیانیه به‌خوبی گویای واقعیت است. آیا در نظام سیاسی‌ای که شما با رهبری آن این چنین عداوت می‌ورزید و برای تخریب چهره وی در رسانه‌های همین کشور از هیچ جعلی فروگذار نیستید اگر بتوانید برخلاف میل نظام رئیس‌جمهوری تعیین کنید این به معنی وجود استبداد است؟! دراین زمینه این فراز از بیانیه‌تان قابل تأمل است: «در فضای بسته سال ۷۶ که از ۳۰۰ نامزد ریاست‌جمهوری فقط ۴ نفر تأیید صلاحیت شدند [لابد انتظار بود صد نفر تأیید صلاحیت شوند] هیچ کس تصور نمی‌کرد خاتمی رأی بیاورد… با تلاش‌های جنبش دانشجویی و نیروهای سیاسی چون نهضت آزادی آقای خاتمی پیروز شد.» البته شرم حضور دارید که بفرمایید با تلاش همین جریانات سیاسی آقای روحانی نیز به ریاست‌جمهوری رسید. چنین آزادی‌ای اگر در کشورهایی که شما آن‌ها را به عنوان مهد دمکراسی و آزادی مطرح می‌کنید وجود داشت قطعاً شاهکار بود. شایسته نیست تصور شود در شرایطی که جریانی در هیئت حاکمه آمریکا اعلام کرده است شروط بازگشت به برجام گفت‌وگو در مورد محدودسازی توان موشکی، تغییر مواضع منطقه‌ای و حقوق بشر در ایران خواهد بود شما برای حملات حقوق بشری آنان علیه ملت ایران مستند‌سازی کنید.

    در آخرین فراز از این نوشتار از خطاهای بیانیه شما در مورد تعداد احزاب در ایران، درصد مشارکت مردم در انتخابات مجلس یازدهم، بحث مصادره‌ها و … درمی‌گذریم و صرفاً در مورد مصادره‌ها اهل تحقیق را به جلد دوم خاطرات آقای عزت‌الله سحابی (صص ۳ و ۱۶۲) ارجاع می‌‌دهیم که کاملاً مغایر با ادعای شماست .

    اما نمی‌شود از توسلتان به قرآن!! درگذشت: «آموزه‌های قرآنی نشان می‌دهد که خداوند انسان را مختار و بنا بر این آزاد آفریده و کسی نباید عقیده خود را به انسان تحمیل کند… در جامعه‌ای که استبداد حاکم باشد و انسان در جایگاه طبیعی خود قرار نداشته باشد پرستش خدا و کمال انسان امکان‌پذیر نیست.»

    آقای توسلی! در این بیانیه سیاسی تمامی تلاش شما بر این محور دور می‌زند که مقاومت ملت ایران در برابر زورگویی آمریکا را بشکنید. بدین منظور حتی گریزگاه‌های دور زدن تحریم‌ها را می‌بندید و کشورهایی چون چین که هیچ‌‌گاه در ایران سابقه استعمارگرانه نداشته‌اند بلکه حتی در جهان به این صفت شناخته نمی‌شوند را غیرقابل اتکا اعلام می‌کنید، در حالی‌که هرگز چنین مسئله‌ای را برای آمریکا با کارنامه‌ای حجیم از رذالت و جنایت در سراسر جهان من‌جمله ایران قائل نیستید و به عکس همه راه‌های حل مشکلات اقتصادی را به آمریکا ختم می‌کنید. ای کاش این رهنمود برای تن دادن به استبداد کاخ سفید و برخوردهای نژادپرستانه آن با ملت‌ها همراه با استدلال بود و نه تحریف و جعل حقایق. به راستی، براساس کدام آموزه‌های قرآنی دریافته‌اید که با سوق دادن افکار عمومی به پذیرش اراده مستبدی چون آمریکا، می‌توان بشریت را به کمال رساند؟!

    با تشکر

    عباس سلیمی‌نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران

    1399/۵/۲۷

  • لیبرالیسم در معرض فروپاشی یا بر قله تجدید حیات؟

    لیبرالیسم در معرض فروپاشی یا بر قله تجدید حیات؟

    مبنای این بازتنظیم دو اتفاق جهان گستر است که ذیل عناوین ۱- آثار ویروس کرونا بر اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان، ۲- فرجام جنبش عدالت طلبی و ضد تبعیض نژادی در امریکا  طبقه بندی می گردد.

    قصد و غرض نهایی نخبگان، سیاست مداران و بعضی از دانشگاهیان، محققین و منتقدین در وهله اول بهبودی و ترمیم لیبرالیسم از آسیب ها و تهدیدهای ریشه سوز است. فرآیندی که در طول چندین سده بقای این طرز تفکر و نظام های سیاسی برآمده از آن را باز تنطیم نموده است.

    دغدغه ی بعدی آنان جلوگیری از شیوع آنارشی و امتناع از تسلط صاحبان اندیشه های سیاسی بدیل است که بزعم آنان چندین دهه است در کمینگاه سقوط ارزش های مسلط غربی گارد گرفته اند. پروژه ای که برای استمرار نیاز به تغییر تاکتیک دارد.

    در حال حاضر تضادهای درونی و محیطی لیبرالیسم به عینیت رسیده است و با قتل فلوید و شیوع بیماری کووید  ۱۹ عامل رهایی ذهنی نیز فعال شده است. نتیجه  آن استمرار اعتراض، شورش و قیام بخشی از مردم آمریکا و اروپا است که بعد از نزدیک به دو ماه هنوز متوقف نشده است و اگر ماشین کنترل و سرکوب سیاست قهریه امان دهد جهان با انقلابی بزرگ  و شاید با شورشی غیر هدفمند اما بسیار مخرب مواجه شود. هرچه باشد مهار این شرایط خیلی سخت است چراکه تلفیقی از آمادگی شرایط عینی، بیداری ذهنی و آگاهبود اجتماعی وقتی از هسته ی مرکزی اعتراض ها وسیع تر برود طیفی از مردم جرات اظهار نظر و درخواست احقاق حق می نمایند که به دنبال آن در یک چرخه ی تقویت مجدد گروهی گسترده از مردم عادی و بی تفاوت و بخشی از نظام اداری و حتی پلیس به متن می پیوندند تا ابهت قدرت حاکم فرو ریزد و پدیده ی اجتماعی تحت عنوان جنبش راه می افتد که هویت مستقلی از بانیان و عوامل ماجرا پیدا می کند  و مسیر متفاوتی در پیش می گیرد. فرآیندی که نظام های سیاسی از تحلیل آن عاجز است و به همین خاطر در ادبیات سیاسی غرب عناوینی خلق می شود که روابط بین الملل نسبت به ظلم و تبعیض نژادی نابینا است.

    در واقع رهیافت لیبرالیسم که در طول چندین سده مدعی و زینت بخش افکار مترقی، آزادی و مساوات طلبی بود اینک در حالت نزار و تب شدید به سر می برد به نحوی که سمبل ها و نمادهای اکرام و اقبال از آن به راحتی سرنگون می شود و در فرهنگ سیاسی و روزنامه های مطرح غرب از این اقدام تحت عنوان سرنگون کردن نهادهای ظلم یاد می شود. باراک اوباما رئیس جمهور سابق آمریکا هم در تشریح و کالبد شکافی وقایع اخیر از نقطه نظر مفهومی ” رواج گفتمان عدالت طلبی نژادی” را به کار می برد و تقابل فروریخت لیبرالیسم یا فراخی آن توسط اندیشمندان علوم سیاسی و روابط بین الملل در عرصه ی نظریه پردازی بنیان مجدد می یابد. البته در تحلیل ها و تبیین های واقعه در غرب هنوز تاثیر عوامل تاریخی و استثمار، اشغال، هتک حرمت ها و پیامد نگاه های برخاسته از ناسیونالیسم و شوونیسم به عنوان نقد درون گفتمانی به تصویر کشیده نمی شود تا عمق و کنه پدیده های اجتماعی هویدا شود و آزادی شناخت وقایع جهانی تسهیل شود.

    وقتی در بلژیک مجسمه ی شاه لئو پولد دوم به پایین کشیده می شود یکی از وجوه اعتراض، یادآوری کشتار ده الی پانزده میلیون نفر از مردم کنگو است که یک نسل کشی تمام عیار بود. صدها مورد از این نوع اتفاق ها و مهاجرت اجباری به امریکا و اروپا و آثار جنگ های جهانی و کودتاها و مداخله های تلخ در امور سایر کشورها معجونی از اقتصاد، سیاست و فرهنگ ساخته است که در مراحلی خود بشر را نیز از هر نوع اصلاح و بازسازی عاجز کرده است در حال حاضر که پرچم کنفدراسیون آثار تاریخی در ایالات متحده پایین کشیده می شود بنیان تمدن و هویت آمریکا مورد نهی و انکار قرار می گیرد. موضوعی که ورد زبان دونالد ترامپ در کمپین های انتخاباتی و مراسمات رسمی است.

    تمدن هایی که بنیان آن بر تلی از خاکستر جنگ های داخلی و تبعیض ها واقع می شود بالاخره روزی آتشفشان اعتراض از آن برخواهد خاست. شورش و ناامنی بهای هر نوع سرکوبی است که شاید در مقطعی نهفته مانده باشد. علاوه بر این رهیافت مارکسیسم، فاشیسم  و انواع استبدادها در این سطح سوابقی از خود برجای گذاشته است. سقوط مجسمه هایی از قبیل چارلز لین و کریستف کلمب و جفرسون دیویس و آلبرت پایک و جمع آوری دهها تندیس دیگر در آمریکا و اروپا و نبرد با بناهای تاریخی در صورتیکه اغازی بر رهایی از اندیشه و فرهنگ و هنجار باشد که اساس تمدن غرب بر آن استوار است آنگاه، کتاب های مرجع و کتابخانه های مادر مورد نفی قرار خواهد گرفت و جنگ های سابق مذهبی در اروپا و داخلی در امریکا به سمت پاکسازی لایه ها و سطوح تمدنی شیفت داده خواهد شد.  تلاش برای پایین کشاندن تندیس ابراهام لینکلن در امریکا و وینستون چرچیل در انگلستان مشعل  این بازی پنهان و پیدا است. 

    به گمان راقم این سطور جنگ و درگیری جزء سرشت و ذات لیبرالیسم است و  در ذات بحران، تحول و دگرگونی نهفته است. شورش، اعتراض و قیام اگر به انقلاب هم منجر نشود خود مقدمه ی تغییرهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. تاثیر جنبش وال استریت، شورش ها و ناآرامی های چند سال قبل اروپا به ویژه یونان و فرانسه در شعله ور کردن ناآرامی های اخیر قابل بحث و تحقیق است. البته تکنولوژی و فناوری ارتباطات و اطلاعات در شعله ور نمودن هرنوع ناآرامی جهان را به تسخیر خود درآورده است و تشدید می نماید. وقتی در جامعه شورش ها به هر دلیل فرو می نشیند آثار وضعی آن برای آینده از بین نمی رود بلکه در قالب گسل هایی بالقوه باقی می ماند که در موقعیت های مناسب خود را نشان خواهد داد.

    در هر صورت در گهواره ی تمدن غربی برای مقابله با ناآرامی ها که بهتر است آن را جنبش ضد تبعیض نژادی فلوید نامید اقدامات هماهنگی برای کنترل یا فرونشست جنبش در حال شکل گیری است که بارزترین آن راه اندازی خرده گفتمان “دموکراتیک کردن دموکراسی ” است. با تکیه بر این قاعده عده ای از تحلیل گران دموکراسی در هند، برزیل و اندونزی را بسیار واقعی تر از امریکا و بعضی از کشورهای اروپایی می دانند. اما از نکته ای غفلت می کنند و آن همسان پنداشتن دموکراسی و لیبرالیسم است. مساله ی اساسی این است که در غرب برای رهایی از تضادها و تناقض های لیبرالیسم، دموکراسی مورد استنطاق قرار می گیرد. جونا گولدبرگ در کتاب خودکشی غرب ادعا می کند چگونه تولد قبیله ( قبیله ی اداری سیاسی) پوپولیسم، ناسیونالیسم و دیکته کردن هویت سیاسی معین، دموکراسی امریکایی را از بین می برد ولی ایشان هرگز این ناسازگاری ها را برایندی از ترشحات لیبرالیسم مسلح یا نئولیبرالیسم نمی داند و یا از آن به عمد غفلت می ورزد.

    در هر صورت بسته ی رهایی از بحران اخیر دربرگیرنده ی مولفه هایی از قبیل اصلاح تبعیض نژادی در حوزه ی سیاست، محدود کردن بازار آزاد در اقتصاد و اصلاح قوانین مربوط به سلطه ی پلیس در بخش امنیت است که سرآغاز معماری غرب در برطرف کردن گسستی است که با تکیه بر پیشینه اما به شکل ناگهانی در امریکا و اروپا شروع شده است. البته لیبرالیسم با هوشیاری و زیرکی تمام توانسته است خود را از بحران های سابق با پول و زور( نهادهاای مالی و ارتش) نجات دهد اما این بار با عمق پیدا کردن شرایط و شیفت بحران از ساختارهای مالی به فرهنگ و نهادهای سیاسی _ اجتماعی پیمایش بسیار سختی پیش رو دارد و تصور بر این است اتاق عمل لیبرالیسم این بار در برداشتن تومورهای مغزی آنچنان کارایی نداشته باشد.

    اگر نظام های سیاسی لیبرالیسمی بتوانند از عهده ی شورش ها، پیش داوری ها و ناسازگاری ها برآید برای ادامه ی بازی روزگار خوشی نخواهد داشت. ویروس کرونا  تا حال در نیمه ی اول بازی سه موج ثقیل را بر نظام های سیاسی سوار کرده است.

    موج اول بحران سلامت و بهداشت است که شبکه ی تشخیص و درمان را در جهان به شکل وحشتناکی عاجز کرده است. 

    موج دوم آثار شکننده ی اقتصادی است که رکود، تورم، کسری بودجه، بیکاری و رشد منفی تولید ناخالص داخلی از کمینه عواقب آن است.

    موج سوم گسترش ناآرامی هاست. شهروند جهانی آنقدر گرفتار و رنجور است که با اقل بهانه به استقبال مرگ رود.

    امواج بعدی سر راه نیمه ی بعدی قرار دارد که برای مهار آن نیاز به فهم همکاری بین المللی و هوشیاری صاحبان قدرت دارد، امری که در این اوضاع و احوال جهانی بعید است میسر شود.

    * نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • معمای جایگزین عارف /شورایعالی سیاستگذاری به حیات نباتی رسید

    معمای جایگزین عارف /شورایعالی سیاستگذاری به حیات نباتی رسید

    به گزارش خبرآنلاین، حیات نباتی شورای عالی سیاست گذاری چند ماهی است که شروع شده است؛ همان زمان که در اوج برو و بیای سیاسی برای برگزاری انتخابات سردی مشارکت به جان جریان چپ هم افتاد و نهادی که قرار بود نقش مغز متفکر برای بزنگاه‌های انتخاباتی را بازی کند مستاصل ماند. البته به کما رفتن این شورا نه فقط به دلیل لیست ندادن آنها در انتخابات و دست رد احزاب به این تصمیم بود بلکه دمینوی استعفاها موجب شد تا دیگر شورای عالی از آن ارج و قرب اولیه خارج شود و حتی اعضای اصلی هم طاقت ماندن در این جمع را نداشته باشند.

    دومینوی استعفا به راه افتاد

    استعفای موسوی لاری نائب رئیس شورای عالی سیاست گذاری و کسی که در خط مقدم برای تشکیل چنین شورایی قرار داشت اولین ضربه مهلک به پیکر این ساز و کار بود و از آنجا که ستون‌هایش از استحکام قابل قبولی برخوردار نبود این خلا به وضوح خود را نشان داد اما این پایان ماجرا نبود؛ حرف و حدیث‌ها درباره اختلافات در درون اردوگاه چپ شدت و حدت بیشتری گرفت تا اینکه بعد از دوماه خبر استعفای محمدرضا عارف رئیس این شورای بر خروجی رسانه‌ها قرار گرفت؛ استعفایی که گفته می شود همزمان با استعفای موسوی لاری مطرح بوده اما اینکه چرا بعد از دو ماه علنی شده همچنان مبهم است.

    حالا دیگر شورای عالی سیاست‌گذاری تنها با انتقادات ریزو درشت دیگر احزاب سیاسی چپ مواجه نیست و استعفاهایی دامنگیرش شده و عملا آن را از رسمیت انداخته است.

    معمای جایگزین عارف /شورایعالی سیاستگذاری به حیات نباتی رسید
    معمای جایگزین عارف /شورایعالی سیاستگذاری به حیات نباتی رسید

    رنسانس اصلاح‌طلبان شروع شد؟

    «تاریخ مصرفش تمام شده است»، «باید منحل شود» و…این‌ها تنها نمونه‌هایی از انتقادات تند و تیزی بود که نسبت به شورای عالی سیاست‌گذاری مطرح می‌شد که البته گاهی این انتقادات تنها ساختار این شورا را نشانه نمی‌گرفت و گاهی انتقادات متوجه شخص عارف می‌شد؛ آن هم از این جهت که معاون اول دولت سید محمد خاتمی یک فرد دانشگاهی و اجرایی است و از خط و ربط فعالیت‌های حزبی و تشکیلاتی چندان سر در نمی‌آورد.

    رسول منتجب‌نیا دبیرکل حزب جمهوریت و قائم مقام سابق حزب اعتماد ملی از جمله افرادی بود که از همان ابتدا بنای ناسازگاری را با این شورا گذاشت. او بعد از استعفای عارف درباره آخر و عاقبت این شورا و جریان اصلاح‌طلبی به خبرآنلاین گفت: «من از اول موافق شورای سیاست گذاری نبودم. من بارها گفته ام که شورای سیاست گذاری یک پرچم ائتلاف در یک مقطع خاص بود که در اواخر سال ۹۳ برای رفع اختلافات بین کمیته راهبردی و کمیته انتخابات شورای هماهنگی اعضای اصلاح طلب به وجود آمد، پس محور و مبنا شورای هماهنگی، احزاب اصلاح طلب است که مرکب از ۲۰ و خرده ای حزب قانونی است که در آنجا دبیران می نشینند و با هم تبادل نظر میکنند و اختلاف نظرهایشان را به اتحاد می‌رسانند.»

    منتجب‌نیا می گوید« راه چاره جریان چپ بازگشت به همان سبک و سیاق گذشته است. شورای عالی سیاست گذاری یک مسیر اشتباه بود و ما از ابتدا مخالف بودیم و بعد هم دوستان به تدریج به اشتباهاتی که در آن وجود داشت رسیدند، اصل اولیه این است که احزاب تصمیم بگیرند و بعد در یک فضای جمعی بنشینند و با هم تبادل نظر کنند و به وحدت نظر برسند و پشتوانه عملی آن هم این است که این کار برای سالهای سال انجام شده است و چیز جدیدی نیست، شورای سیاست گذاری یک فاجعه جدیدی بود که وارد صحنه شد و تجربه تلخی را به جا گذاشت.»

    او تاکید دارد: « حزب یک سازمانی است که پشتوانه مردمی در سرار کشور دارد، پس آنها باید کنار هم بنشینند و جمع بندی کنند و در یک جلسه ای که به نام شورای هماهنگی احزاب اصلاح طلب نامیده شده است، نقطه نظرها را مطرح و استدلال کنند و در نهایت به جمع بندی برسند و این بهترین روش دموکراتیک  برای رسیدن به نظر واحد است.»

    هرچند نسخه منتجب‌نیا برای اصلاح‌طلبان دور از واقعیت نیست اما مسئله اینجاست که ساز و کار قدیمی اصلاح‌طلبان برای آنها عایدی‌ نداشته است و آخرین پیروزی در این میدان برای آنها به سال ۸۰ و پیروزی سید محمد خاتمی باز می‌گردد و همین استدلال کافی است که بگوییم آن سازوکار هم برای این جریان نویدبخش روزهای بهتر نخواهد بود.

    اصلاح یا انحلال؟

    از یک سو سیل انتقادات و از سوی دیگر استعفاهای معنادار رئیس و نائب رئیس شورای عالی سیاست گذاری مشروعیت این شورا را در میان اصلاح‌طلبان با مشکل رو به رو کرده است. اما معضلی بزرگتر هم وجود دارد و آن انتخابات ۱۴۰۰ است که تقریبا ۸ ماه با آن فاصله دارند و در این چند ماه باید به دنبال نوش‌دارویی باشند تا زخم‌هایشان را التیام ببخشد و آنها را دوباره برای یک مبارزه آماده کند.

    «پارلمان اصلاحات» یکی از همان نهادهای جایگزینی بود که تنها چندماه بعد از انتخابات ۹۴ مطرح شد و برخی احزاب سفت و سخت از آن حمایت می‌کردند اما این پارلمان هیچگاه رنگ واقعیت به خود نگرفت و اساسا ظهور و بروزی جز در محافل سیاسی و حزبی اصلاح‌طلبان پیدا نکرد. از سوی دیگر بازگشت به همان روش قبل و میدان‌داری «جبهه هماهنگی اصلاح‌طلبان» و «شورای مشورتی رئیس دولت اصلاحات» هم بعید است بتواند موانع را دور بزند و وحدتی در میان این جناح ایجاد کند. از آنجا که زمان آنچنان تنگ است و عقربه‌های ساعت به سرعت در حال حرکت هستند فکر ایجاد ساز و کاری جدید برای وحدت اصلاح‌طلبان نمی‌تواند راه به جایی ببرد با این اوصاف تنها گزینه باقی مانده اصلاح‌ساختاری در شورای عالی سیاست‌گذاری است یعنی علاوه بر تغییر رئیس آن باید فکری هم به رفع موارد اختلافی کرد تا شاید روزنه امیدی برای این جریان در انتخابات ۱۴۰۰ باز شود.

    رئیس چه کسی خواهد بود؟

    «عارف تشکیلاتی نیست» این مهمترین نقدی بود که در این سال‌ها نسبت به محمدرضا عارف و نحوه مدیریتش در شورای عالی سیاست‌گذاری مطرح می‌شد عبدالله ناصری از اعضای شورای مشورتی خاتمی درباره عارف می‌گوید: « شما هیچ وقت نمی توانید تصویری که از فردی به نام بهزاد نبوی یا آقا رضای خاتمی یا آقای تاجزاده دارید را به آقای عارف تعمیم دهید.» بنابراین وقتی صحبت از جایگزین برای عارف مطرح می‌شود اولین شاخصه‌ای که می‌تواند رضایت اصلاح‌طلبان را به دست بیاورد حزبی و سیاسی بودن فرد است؛ کسی که جنس رفتار تشکیلاتی را بشناسد و بتواند در این مسیر گام بردارد. همین شاخصه کافی است تا اسامی چون «بهزاد نبوی» و «عبدالله نوری» بر سر زبان‌ها بیفتد.

     «سوابق نوری با محمدضا عارف متفاوت است و کارکردهای سیاسی آنها در جریان اصلاحت قابل قیاس نیست» این را غلام‌حسین کرباسچی می‌گوید. او ادامه می‌دهد: «‌انتقاد تکامل‌بخش است و افراد باید با کارنامه، رفتار و شخصیت‌شان مورد نقد قرار بگیرند؛ بنابراین مسئله مهم در حرکت جریان اصلاحات، بهبود وضعیت کشور و حل مشکلات اقتصادی و سیاسی بوده و لذا انتقاد از رئیس فراکسیون امید طبیعی است و او یا باید پاسخ دهد یا باید انتقادات را بپذیرد. عبدالله نوری شخصیتی قابل احترام، توانا در حل مسائل سیاسی، صالح و با سوابق مثبت است که می‌تواند گزینه مناسبی برای جایگزینی عارف باشد؛ اما دراین‌باره باید اعضای پارلمان نظر بدهند»

    جواد امام هم از نزدیکان سیدمحمد خاتمی، در گفت‌وگو با «ایسنا» گزینه مناسب برای ریاست بر شورای عالی را عبدالله نوری نامیده است و گفته: «اجماع‌سازی با همه شخصیت‌های حقیقی و حقوقی شورای عالی کار طاقت‌فرسایی است و اگر عارف تشخیص داده است که از کار جمعی فاصله بگیرد، به‌نظر من عبدالله نوری جایگزین مناسبی برای اجماع‌سازی و تقویت شورای عالی است و حتی احزابی که به شورای عالی نقد دارند، پذیرای عبدالله نوری هستند.»

    از سوی دیگر حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران «بهزاد نبوی» را گزینه‌ای مناسب برای جایگزینی عارف می‌داند. البته او در میان گزینه‌ها از مجید انصاری و حتی محسن هاشمی هم نام می‌برد. او به روزنامه سازندگی می‌گوید:« سه‌ خصوصیت از نظر من برای ریاست آینده شورا مهم است؛ اول اینکه طیف‌های مختلف این جبهه، اعم از طیف‌های ارزشی تا میانه‌رو و رادیکال، باید او را قبول داشته و رابطه خوبی با او داشته باشند. دوم اینکه به لحاظ سیاسی باید نقش جبهه اصلاحات و انتخابات آینده را باور داشته باشد. اگر قرار باشد خودش دراین‌باره مردد باشد که آیا باید شرکت کنیم یا خیر، نباید مردد باشد و باید بتواند فضای سیاسی را به‌خوبی تحلیل کند و بن‌بست‌ها را بشکند. سوم هم اینکه پیام انتخاب این فرد به نظام باید پیام همراهی و همکاری باشد. نباید شکاف بین نظام جمهوری اسلامی و اصلاح‌طلبان را که سال‌هاست وجود دارد، این فرد بیشتر کند و باید در جهت ترمیم روابط بین اصلاح‌طلبان و نظام سیاسی حرکت کند».‌

    سخنگوی حزب کارگزاران درباره اینکه آیا عبدالله نوری شایستگی ریاست شورا را دارد یا نه، گفته است: «آقای نوری گذشته از اینکه خودش هم این مسئولیت را نخواهد پذیرفت، ویژگی سوم را هم به اعتقاد من ندارد و پیام همراهی و همکاری با نظام از این طریق منتقل نخواهد شد؛ اما بهزاد نبوی می‌تواند انتخاب خوبی باشد».

    حال باید دید در این وانفسای کرونایی که دنیای سیاست را نیز درگیر خود کرده است، اصلاح طلبان چگونه و با چه سازوکاری قرار است وارد انتخابات ریاست جمهوری آینده شوند. انتخاباتی که یا آنها را به انزوای چندین ساله می فرستد یا قدرت پاستور به آنها خواهد رسید.

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبرآنلاین

  • عباس عبدی در پاسخ اظهارات باهنر: زیرک دانستن احمدی نژاد مانند زیرک دانستن معاویه در برابر امام علی است

    عباس عبدی در پاسخ اظهارات باهنر: زیرک دانستن احمدی نژاد مانند زیرک دانستن معاویه در برابر امام علی است

    ایشان درباره انتخابات سال آینده و نیز رییس‌جمهور سابقی که با حمایت او و جناح متبوعش به این مقام رسید گفته است که:«او فرد زیرکی است و دست روی نقاط حساس می‌گذارد و رفتارهایش بیشتر اپوزیسیونی است تا پوزیسیونی و به همین دلیل هم ممکن است در بدنه جامعه، مقداری رای برای خودش جمع کند. اگر احمدی‌نژاد و خاتمی برای ۱۴۰۰ تایید صلاحیت شوند یک شکاف بزرگ امنیتی در کشور ایجاد می‌شود.»

    به نظر می‌رسد که ذهنیت اصولگرایی حتی از نوع میانه‌روی آن هر روز در حال انسداد و محدود شدن است. اول اینکه چنین رفتارهایی از فردی که مورد حمایت جدی اصولگرایان بوده و هنوز هم به‌طور ضمنی هست نیاز به زیرکی و کیاست ندارد. این را یک بار از امام علی پرسیدند و رفتار او را با رفتار زیرکانه معاویه مقایسه کردند و ایشان جواب داد که:«او از من زرنگ‌تر نیست، منتها علی چه کند؟ وقتی بنای بر رعایت تقوا و اخلاق دارد؛ دست و زبانش بسته است.»

    اینکه چنین رفتاری را نشانه کیاست و زیرکی بدانید، نشان می‌دهد که الگوی رفتاری اصولگرایان درنهایت همین است. فقط تا حالا کسی که زیرک و خودی باشد را پیدا نکرده‌اند ضمن آنکه این رفتار واجد هیچ زیرکی خاصی نیست چراکه جوجه‌ها را همیشه باید آخر پاییز شمرد و شب دراز است. این رفتار محصول ساختاری است که شکل داده‌اید. در ساختاری که احزاب قدرتمند نباشند، رسانه‌ها در حاشیه باشند، پاسخگویی کمیاب و نایاب باشد چنین رفتاری سکه رایج می‌شود. پوپولیسم که می‌گویند، محصول همین ویژگی‌های ساختاری است.

    روزی که نان آن را خوردند اکنون باید چوبش را بخورند. آن‌ هم چه چوبی؟ راه مقابله با آن حذف و رد صلاحیت نیست. به همین علت باید به بخش دوم اظهارات آقای باهنر پرداخت که معتقد است با تایید صلاحیت این و آن، جامعه دچار شکاف عمیقی خواهد شد. این نحوه استدلال ریشه بحران ذهنیت اصولگرایی است؛ ذهنیتی که جای متغیر وابسته و مستقل را عوض می‌کند و نتیجه وارونه می‌گیرد.

    حضور انتخاباتی و تایید صلاحیت این و آن نیست که موجب شکاف اجتماعی می‌شود بلکه شکاف اجتماعی و امنیتی به علل دیگری شکل می‌گیرد و سیاستمداران سعی می‌کنند که آن را در جهت اهداف خود استفاده کنند. اگر سیاستمدار موجود سوار چنین شکافی نشد، دیگری می‌آید چنین می‌کند. نگاه را باید از سیاستمداران عبور داد و به بطن جامعه متمرکز کرد و اجازه نداد که جامعه تا این حد دچار شکاف امنیتی شود. تحولات در جامعه رخ می‌دهد به علاوه فرض کنید، شکاف امنیتی و اجتماعی وجود داشته باشد اگر اجازه بروز آن داده نشود و در عین حال هیچ قدمی برای حل و کاهش آن برداشته نشود آن شکاف به مرور تشدید می‌شود. مثل یک دیگ بخار است هر چه فشار درونی آن بیشتر شود و راهی برای تخلیه آن نباشد، دیر یا زود به مرحله انفجار خواهد رسید. 
    واقعیت این است که مجموعه اصولگرایان در بهترین حالت بعید است حتی بتوانند ۱۵درصد آرای مردم را داشته باشند. پس هر کسی که بخواهد از مردم رای بگیرد،به ناچار باید به سوی کسب نظر ۸۵ درصد بقیه روی بیاورد حتی اگر ۲۰درصد آنان را هم هدف قرار دهد، باز هم برنده است. بنابراین سرنا را از سر گشاد آن نباید زد و در پی حذف نامزدها بود.
    با حذف یا مردن این و آن مشکلی حل نمی‌شود. باید فکری به حال مردم کرد. مگر اینکه دعا کنند، ملت حذف شود یا بمیرد. این تنها راه است ولی فراموش نکنیم که در تقابل با ملت باید ایمان داشت که ملت مردنی نیست.

    منبع : خبرآنلاین

  • تاجرنیا:چهره‌های باسابقه اصلاحات عادت کردندجایی درقدرت داشته باشند

    تاجرنیا:چهره‌های باسابقه اصلاحات عادت کردندجایی درقدرت داشته باشند

    به گزارش  خبرگزاری خبرآنلاین، آینده حیات سیاسی جریان اصلاح طلب ماه‌هاست که زیر ذره بین رسانه‌ها و منتقدان قرار گرفته است. برخی چهره‌های اصلاح طلب بحث ضرورت بازسازی درون تشکیلاتی را مطرح می کنند و بعضی از ناکارآمدی اصلاح طلبان در مجلس دهم و سومدیریت شورای عالی‌سیاستگذاری اصلاح طلبان می گویند؛ نقطه عطف همه بحث ها اما چند و چون حضور این جریان سیاسی در انتخابات ۱۴۰۰ و اما و اگرها پیرامون نحوه بروز و ظهور اصلاح طلبان در  آن است.

    علی تاجرنیا، عضو حزب اتحاد ملت و نماینده مجلس ششم در همین رابطه تاکید می کند که بهتر است جریان های سیاسی هر کدام به چند تشکل اصلی تقسیم شوند و هر یک در انتخابات کاندیدای خود را داشته باشند. از نظر او تعدد کاندیدا در یک جریان سیاسی ایراد نیست به همین دلیل توضیح می دهد که چرا مخالف ائتلاف و اجماع بر سر یک فرد است.

    این فعال سیاسی اصلاح طلب معتقد است که انتخاب افراد برای حضور در انتخابات ها به اسم مصلحت اندیشی صورت می گیرد و نهایتا باعث می شود هر روز یک نوع تفکر محافظه کاری که به حضور در قدرت به هر جهت اعتقاد دارد، بر اصلاح طلبان سایه بیاندازد.

    مشروح گفتگوی علی تاجرنیا با خبرآنلاین را در ادامه بخوانید؛

    ****

    *آقای تاجرنیا! با توجه به شرایطی که جریان اصلاح طلب در آن قرار دارد، به خصوص با ضعف ساختاری موجود در شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان، فکر می کنید اصلاح طلبان باید چه روشی را برای ادامه راه خود انتخاب کنند؟ 

    رفتارهای جبهه ای چه از طرف مجموعه اصلاح طلب و چه از طرف مجموعه اصولگرا باعث شده که پاسخگویی جدی درمورد تصمیمات و کنش های سیاسی این مجموعه ها وجود نداشته باشد؛ یعنی هرکدام از این  ائتلاف ها بعد از بحث و جدل های فراوان در هر انتخابات به یک لیست واحد می رسند و با آن وارد انتخابات می شوند اما به دلیل شرایطی که بعد از انتخاب فرد یا افراد، به وجود می آید هیچ جریانی پاسخگوی عملکرد آنها نیست.

    اصولگرایان و اصلاح طلبان به ۲ تا ۳ تشکل تقسیم شوند

    به طور مثال در مجلس دهم، شورای عالی اصلاح طلبان لیست امید را معرفی کرد، بعد از اینکه نتوانست آنطور که باید و شاید عمل کند یکسری از احزاب درون اصلاح طلبان نسبت به عملکرد آنها منتقد شدند، یا مثلا درمورد شورای شهر هم ما شاهد بودیم که مجموعه هایی شکل گرفت اما کسی پاسخگوی این نبود که چرا در حوزه مدیریت شهری در یک دوره، ۳ شهردار عوض شد و فعالیت هایی که آنها انجام داده اند تا چقدر کارآمد بوده است.واقعیت این است که این نوع رفتارهای جبهه ای در کشور ما از اساس تاثیرگذار نبوده است؛ از نظر من اکنون راه حل این است که باید هر دو جبهه سیاسی اصولگرا و اصلاح طلب در درون خود به ۲ تا ۳ تشکیلات تقسیم شوند و هرکدام از آنها به طور مجزا در انتخابات ورود کنند و بر اساس کاندیداهایی که دارند بعد از انتخابات با هم ائتلاف کنند.

    احمدی نژاد خرابکاری می کند و اصولگرایان نمی توانند دفاع کنند

    در حال حاضر کاندیدای گروه هایی که صاحب رای هستند تایید صلاحیت نمی شود و در ادامه مجبور می شوند به یکسری کاندیدهای مستقل روی بیاورند و رای دهند؛ اما این منتخبان بعد از رای‌آوری تعهدی به مانیفست ها و باورهای آن جریان سیاسی ندارند و این موضوع ما را دچار یک دور باطلی کرده است که نهایتا نمی توانیم پاسخگوی مردم هم باشیم.

    آقای احمدی نژاد خرابکاری می کند و اصولگرایان نمی توانند دفاع کنند و آقای روحانی بد عمل می کند و اصلاح طلبان نمی توانند دفاع کنند. بنابراین من معتقد هستم هرکدام از این شرایط و انتخاب ها که به اسم مصلحت اندیشی صورت می گیرد، نهایتا باعث می شود که هر روز یک نوع تفکر محافظه کاری که به حضور در قدرت به هر جهت اعتقاد دارد، بر اصلاح طلبان سایه بیاندازد و همین امر باعث از دست دادن سرمایه های اجتماعی در دراز مدت می شود.

    متاسفانه یکسری دوستان ما در نسل اول در طی چند دهه گذشته، زمانی که ۲۲ و ۲۳ ساله بودند تا الان که ۶۰ و ۷۰ سال دارند، همیشه تاثیرگذار بوده اند و هیچ وقت هم پاسخگوی اشتباهات خود نبودند. من فکر می کنم که احزاب باید خودشان به تنهایی فعالیت‌هایی بر اساس ظرفیت هایشان انجام دهند و نهایتا بعد از آن به ائتلاف برسند، اینکه جناح مقابل با هم جمع شود و این امکان باشد که ما انتخابات را از دست بدهیم، به نظر من خیلی بهتر از این شکل ورود است.

    علی تاجرنیا

    اصولگرایان بخاطر پیروزی بر اصلاح طلبان به اتحاد ظاهری می‌رسند اما…

    متاسفانه مردم هم آرام آرام از این نوع انتخاباتی که معمولا در آن پاسخگویی وجود ندارد،زده می شوند.بنابراین من معتقد به ساختار چندحزبی هستم بنابراین باید دولت و مجلس را متقاعد کرد که انتخابات را به صورت حزبی به رسمیت بشناسند. ما همین مساله را در میان اصولگرایان هم می بینیم که بخاطر پیروزی بر جناح اصلاح طلب سعی می کنند با هم اتحاد ظاهری داشته باشند و بعد از پیروزی دچار مشکل و انشقاق می شوند.

    من معتقدم که این روش ها خیلی مؤثر نیست خصوصا جایی که به جای احزاب و تشکل ها، حضور افراد تعیین کننده می شود، این کار، سم فعالیت های اجتماعی و تشکیلاتی است و عملا رواج دادن فعالیت های باندی است که بیش از اینکه تشکیلات سالار باشد بر اساس ارادت سالاری شکل می گیرد، بنابراین به نظر من این ساختار باید دگرگون شود؛ تجربه هم نشان داده که با تغییرات جزئی و اضافه و کم کردن چند نفر این مسائل حل نمی شود.

    با این شرایط که نمی شود سیاست ورزی کرد

    *یعنی شما فکر می کنید بهتر است جریان اصلاح طلب در ادامه مسیر با تشکیل چند حزب با تشکیلات قدرتمند، چند کاندیدا هم داشته باشد؟

    بالاخره باید چند نفرشان بهم نزدیک شوند. درحال حاضر در بین اصلاح طلبان ۲ تشکیلات خیلی جدی وجود دارد، در اصولگرایان هم همینطور. در این شرایط باید سایر تشکل‌ها هم به یکی از آنها نزدیک شود که احزابی فراگیرتر و سراسری شکل دهند. اما اکنون ۳۰ الی ۴۰ تشکیلات وجود دارد و معمولا نزدیک انتخابات همه شان فعال می شوند و سهم خواهی می کنند و بعد می روند و خبری از آنها نیست، با این شرایط که نمی شود سیاست ورزی کرد!

    تعدد کاندیدا در انتخابات مسیر درستی است/ نباید همیشه در قدرت باشیم

    *برای مثال اصلاح طلبان در انتخابات‌ ریاست جمهوری سال‌ ۸۴ و اصولگرایان در سال ۹۲ مشخصا این تجربه را داشتند و با چند کاندیدا وارد انتخابات شدند که هر دو جناح از آن به عنوان یک اشتباه عبرت آموز یاد می‌کنند و می گویند اگر کاندیدای واحد داشتند پیروز می شدند، یعنی در تمام این سالها این بحث بوده است که شکست اصولگرایان یا اصلاح طلبان در هر انتخابات بخاطر تعدد کاندیدا بوده به همین دلیل همیشه تلاش برای اجماع بر سر یک کاندیدا مطرح است تا هر کدام رای حداکثری بگیرد. توضیحات شما به این معناست که باید این رویه را کنار گذاشت؟

    موضوع ریاست جمهوری مقداری متفاوت است چون وجهه ملی دارد  و چه بسا نزدیک به انتخابات هم شرایط به گونه ای می شود که خیلی از احزاب بهم نزدیک می شوند، مثل اینکه شما در دوره قبل در جریان اصولگرا دیدید آقای قالیباف به نفع آقای رئیسی کنار کشید یا در انتخابات ریاست جمهوری آقای جهانگیری به نفع آقای روحانی کنار رفت. این شرایط  یک امر طبیعی است منتهی باید از ابتدا این افراد بر اساس ساختار حزبی تشکیل می شود. ما اگر می خواهیم مردم را در دراز مدت به کارهای تشکیلاتی و شفاف عادت دهیم باید این مسیر را امتحان کنیم، به نظر من آن مسیری که سال ۸۴ منجر به این شد که بخشی آقای دکتر معین و بخشی آقای دکتر کروبی را انتخاب کنند، اشتباه نبوده است و آن مسیر درستی بوده است. چون ما که نباید همیشه در قدرت باشیم.

    *آن زمان می گفتند این چند کاندیدایی اصلاح طلبان نهایتا باعث روی کار آمدن فردی همچون محمود احمدی نژاد شده است…

    حالا هم ما اجماع کردیم و آقای روحانی سر کار آمده است، آقای روحانی چه گُلی به سر این کشور زده است؟

    چهره های باسابقه اصلاحات عادت کرده اند حتما یک جای پایی درقدرت داشته باشند

    *پس یعنی هدف وسیله را توجیه نمی‌کند…

    چهره های باسابقه اصلاحات عادت کرده اند که حتما باید یک جای پایی درقدرت داشته باشند، اگر آقای روحانی هم کاندید نبود برخی بین آقای قالیباف و رئیسی می رفتند و کسی دیگر را انتخاب می کردند. کما اینکه الان هم یکسری دنبال این هستند که آقای لاریجانی را برای دور بعد کاندیدا کنند و اعلام می کنند رای دهید تا یکهو یک اصولگرای تند یا یک جبهه پایداری روی کار نیاید.

    این استراتژی درستی نیست. البته ممکن است یک زمانی بنشینند و با آقای لاریجانی بحث کنند که به فرض شما باید کابینه را به این صورت بچینید یا این کار را انجام دهید و… که این شفافیت ها خوب است، اما اینکه ما به دنبال آدم ها می رویم و بعد هم به دنبال آنها می دویم که این را وزیر خود نگذار و اینجا اینگونه عمل کن یا آنجا اینطوری عمل نکن، فایده ندارد.

    یک جریان سیاسی ممکن است ۸ سال از قدرت دور باشد، خب باشد!

    من این روش ها را قبول ندارم چون سیاست ورزی های فرصت طلبانه است و به نظر من اینها سیاست ورزی‌ نیست که منتج به بهتر شدن وضع مردم شود. یک جریان سیاسی ممکن است ۱ دوره یا ۲ دوره یا ۸ سال از قدرت دور باشد، خب باشد! دلیلی ندارد بیاید و بخاطر یک مصلحت اندیشی هر فعالیتی به هر شکل  انجام دهد. اگر فردا در انتخابات ریاست جمهوری آینده هیچ اصلاح طلبی نیاید و آقای لاریجانی هم کاندید نشود، باز هم یکسری می گویند بین آقای قالیباف و فلان آدم تندِ احمدی‌نژادی سراغ قالیباف برویم. اینکه ما برای سیاست ورزی در انتخاب آدم ها هیچ برنامه ای نداریم و جز بردن به چیز دیگری فکر نمی کنیم، واقعا کار درستی نیست؛ این روش با اصولِ اصلاح طلبی هم در تعارض است.

    متاسفانه غیر از چند چهره خاص در جریان اصلاح طلبی بقیه همه به دنبال این نوع سیاست‌ورزی هستند. من معتقدم هرچقدر که ما در دروه آقای احمدی نژاد و عملکرد بد او سرمایه اجتماعی بدست آوردیم را از دست دادیم.

    *پس فکر می کنید در انتخابات ۱۴۰۰ هم باید اینگونه عمل کرد؟

    من معتقد هستم که اگر می خواهیم سیاست ورزی کنیم باید شفاف عمل کنیم. مثلا اگر آقای لاریجانی کاندیدای اصلاح طلبان است، باید مشخص باشد که ایشان چه موضعی دارد و چه کاری می کند و چه فعالیت هایی را در خصوص شعارها و بحث اصلاح طلبی دنبال می کند و بعد هر بحثی را ادامه دهیم.

    نباید چک سفید امضا به کاندیداها داد

    *یعنی همان بحثی که گفته می شود نباید یک چک سفید امضا به یک کاندیدا داده شود؟

    بله. دولت آقای روحانی عزم جدی برای مبارزه با فساد نداشته است، اگرچه این فساد در زمان آقای احمدی نژاد نهادینه شده است اما اراده ای هم در دولت آقای روحانی برای مبارزه با فساد وجود نداشته است. بخش عمده بی اعتمادی که مردم امروز دارند به دلیل همین مسائل بوده است.ما نمی توانیم چک سفید امضا به افراد بدهیم که شما رئیس جمهور شو و بعد بخواهیم به دنبال آنها بدویم.

    باید مشخص شود سهم هر جریان سیاسی از دولت ائتلافی چقدر خواهد بود

    من معتقدم یا باید وارد بحث های انتخاباتی به شکل مرسوم خودش شویم و یا مثل کشورهای غربی بدون تعارف بحث کنیم که فردی که می خواهد وارد انتخابات شود مشخص کند سهم هر جریان سیاسی از دولت ائتلافی چقدر خواهد بود و این مجموعه چگونه عمل خواهد کرد.

    متاسفانه این بحث ها در کشور ما نهادینه نشده است، خیلی از افراد حاضر نیستند روی صحنه این نوع بحث ها را انجام دهند، اسم بردن از قدرت امر منفی تلقی می شود، اما در پشت صحنه بجای اینکه احزاب میدان دار باشند، اشخاص لابی های فردی می کنند و هزینه آن را جریان سیاسی می دهد. ضمن اینکه در کشور ما ظاهرا قرار نیست که کسی از نظر سیاسی بازنشسته شود، بالاخره باید فضا را برای دیگران هم آماده کنند تا آنهایی هم که در این بحث وارد شده اند رشد کنند و بحث های خودشان را مطرح کنند.

    ۲۳/ ۲۷۲۱۴

    منبع : خبرآنلاین

  • پاسخ بانک مرکزی به ابهامات هدفگذاری تورم

    پاسخ بانک مرکزی به ابهامات هدفگذاری تورم

    پاسخ بانک مرکزی به ابهامات هدفگذاری تورم

     

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین وبه نقل از بانک مرکزی،در راستای شرح و بسط سیاست «هدف گذاری تورم» سوالات مورد توجه صاحب نظران و افکار عمومی توسط اداره بررسی ها و سیاست های اقتصادی بانک مرکزی پاسخ داده شده است که در ادامه می‌خوانید.

    * اعلام نرخ هدف تورم ۲۲ درصد برای سال ۹۹ به چه معنی است؟

    «هدف گذاری تورم» یک ساز و کار پیشرفته و آزموده شده در سیاست گذاری پولی است که چارچوبی را برای بانک مرکزی فراهم می آورد تا بر اساس آن بتواند تغییرات و تحولات متغیرهای اقتصادکلان و نحوه اثر گذاری آنها بر روی تورم را رصد کرده، توضیح داده و بر اساس آن سیاست گذاری کند.

    نرخ تورم هدف، یک راهنما برای سیاست گذار پولی و مردم و فعالان اقتصادی است. با اعلام نرخ تورم هدف و مشخص کردن محدوده قابل قبول تغییرات آن، سیاست گذار پولی اعلام می کند که چه نرخ تورمی را مدنظر دارد و قصد دارد به آن برسد تا آحاد مردم و فعالان اقتصادی بتوانند انتظارات خود را شکل داده و برنامه ریزی نمایند.

    برای این منظور در گام اول بانک مرکزی هدف ۲۲ درصد را تعیین نموده و به تدریج و در آینده نرخ تورم را بیشتر کاهش خواهد داد. در این چار چوب وقتی نرخ تورم در محدوده قابل قبول (۲± درصد حول تورم هدف) باقی بماند، سیاست گذار دخالتی در بازار و نرخ سود سیاستی و دالان نرخ سود بازار بین بانکی نخواهد کرد یا به عبارتی نیازی به تغییر در سیاست پولی نمی بیند، اما اگر نرخ تورم از محدوده ای که اعلام شده است بصورت پایداری فاصله داشته باشد، بانک مرکزی در بازار دخالت کرده و نرخ سود سیاستی و یا دالان نرخ سود بازار بین بانکی را چنان تغییر خواهد داد که تورم به محدوده اعلام شده برگردد.

    * چگونه بانک مرکزی نرخ تورم کنونی را به محدوده هدف گذاری تورم هدایت می کند؟

    بر خلاف گذشته، برنامه دولت برای تامین مالی کسری بودجه مبتنی بر فروش دارایی‌ها و انتشار اوراق بهادار دولتی طراحی گردیده است. این سیاست اصولی و درست، اتکا بر نقدینگی موجود در اقتصاد دارد و در نتیجه سیاستی در جهت کاهش فشار تورمی است.

    همزمان، بانک مرکزی با نظارت موثر و دقیق بر ترازنامه بانکها، ناترازی بانکها را کاهش داده و ثبات بازار ارز را نیز ادامه خواهد داد.

    نرخ سود و دالان سود بازار بین بانکی نیز چنان تنظیم خواهد شد که همزمان با حفظ وضعیت سیاست پولی(که به جهت شوک منفی عرضه و شیوع بحران کرونا موقتا و بصورت اجتناب ناپذیر انبساطی بوده است)، میزان انبساط پولی به تدریج کاهش پیدا کرده و عملا رشد تقاضای کل اقتصاد کنترل شده و نرخ تورم به محدوده هدف نزدیک شده و در کانال ۲۲ درصد قرار بگیرد.

    * آیا اعلام نرخ هدف تورم به معنای «کنترل دستوری» نرخ تورم است؟

    تورم ماحصل تعاملات متغیرهای کلان اقتصادی، مانند نرخ سود، رشد نقدینگی، کسر بودجه دولت و سایر متغیرهای اثر گذار است. تورم، به معنی افزایش مداوم سطح عمومی قیمت کالاها و خدمات در اقتصاد، را نمی توان بصورت دستوری کاهش و یا افزایش داد؛ اما تورم را می توان با تغییر متغیرهای سیاست گذاری اقتصادی کلان مانند نرخ سود سیاستی، خرید و فروش اوراق در عملیات بازار باز، تغییر ساختار بودجه و میزان تامین مالی کسر بودجه با استفاده از اوراق و نظایر آن، کنترل کرد.

    به بیان دیگر، چون تورم نتیجه سیاست گذاری اقتصادی است، می توان با تغییر برخی متغیرها، آن را تغییر داد. بانکهای مرکزی مدرن دنیا، توانسته‌اند با بکارگیری ابزارهای پیشرفته مانند عملیات بازار باز، دالان نرخ سود، اعطای وثیقه دار اعتبار به بانکها و سپرده پذیری از بانکها، و عدم دخالت غیر علمی در بازار ارز، عملا تورم را مهار نمایند. البته شرط کلیدی موفقیت سیاست های بانک‌های مرکزی در کنترل تورم همراهی دولت در رعایت انضباط مالی، کنترل کسری بودجه همراه با حفظ پایداری مالی و عدم توسل به منابع بانک مرکزی برای جبران کسر بودجه یا تامین مالی سیاست ‌های توسعه ای بوده است.

    * آیا کنترل نرخ سود سیاستی دخالت در نرخ سود بازار نیست؟

    نرخ سود بازار، یا همان نرخ سودی که در شبکه بانکی کشور وجود دارد، محصول تعادل بین عرضه (سپرده گذاری) و تقاضا (وام دهی) در کل شبکه بانکی است، بدیهی است که در فضای رقابتی و با توجه به سابقه، سرمایه، دامنه نفوذ بانکی، خدمات بانکی و مانند آن، نرخ سود می تواند از بانکی به بانک دیگر متفاوت باشد، ولی قاعدتا نرخ های سود در شبکه بانکی بهم نزدیک هستند. اصطلاحا این نرخ ها، نرخ سود خرده فروشی نامیده می شوند.

    بانک مرکزی این  نرخ‌ها را تعیین نمی کند. اما، بانکها در بازار بین بانکی با بانک مرکزی در تعامل هستند. در واقع بانکها، هر روز،  بر اساس وضعیت ترازنامه و میزان ذخایر قانونی خود، دارای مازاد و یا کمبود در بازار بین بانکی هستد که می توانند با یکدیگر مبادلاتی را انجام دهند و نیازهایشان را مرتفع نمایند. اما اگر در این مبادلات که اصطلاحا با نرخ‌های سود بین بانکی انجام می شود، نرخ سود بین بانکی از نرخ سود سیاستی که بانک مرکزی در نظر دارد انحراف پیدا کند، بانک مرکزی با خرید و یا فروش اوراق بهادار دولتی نرخ سود بین بانکی را به نرخ سود سیاستی نزدیک می کند.

    در بانکداری مرکزی مدرن ، این نرخ، کلیدی ترین متغیر است و ابزار اعمال سیاست پولی است. البته بانک مرکزی می تواند با تغییر نرخ کف دالان سود و یا نرخ سقف ، استفاده از ابزاری‌های دیگر خود مانند قرارداد خرید مجدد یا معکوس آن، میزان نقدینگی و نهایتا نرخ سود بین بانکی را تغییر دهد. با تغییر نرخ سود بین بانکی، این تغییر به نرخ‌های خرده فروشی نیز تسری پیدا می کند و در نهایت قدرت وام دهی و سپرده گیری بانکها را تحت تاثیر قرار می دهد که در نتیجه آن، تقاضای کل در اقتصاد تغییر کرده و تورم نیز تحت تاثیر قرار می گیرد.

    معمولا نحوه کارکرد و کانال اثر گذاری سیاست پولی بانک مرکزی (تعیین نرخ سود سیاستی و تغییر آن) بر روی سایر نرخ های سود موجود در اقتصاد و بالتبع بر روی تقاضای کل و نهایتا نرخ تورم، ممکن است در مراحل اولیه هدف گذاری تورم توسط بانک مرکزی، با عدم قطعیت هایی همراه باشد که به مرور با شناخت آن، درجه توفیق سیاست پولی نیز بهبود می یابد.

    ۲۲۳۲۲۵

    منبع : خبرآنلاین