برچسب: سیاست>انقلاب اسلامی

  • ۱۲بهمن۵۷؛بازگشت امام به آغوش امت/کارشکنی‌های نهضت آزادی خنثی شد

    ۱۲بهمن۵۷؛بازگشت امام به آغوش امت/کارشکنی‌های نهضت آزادی خنثی شد

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست؛ پنج‌شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۵۷؛ امام خمینی بالاخره بعد از ۱۵ سال تبعید در ساعت ۹:۲۷ صبح با یک فروند جمبوجت هواپیمایی فرانسه با حدود ۲۰۰ همراه به ایران بازگشتند.

    سوم بهمن‌ماه چند روز بعد از انتشار خبر ورود قریب‌الوقوع امام خمینی به میهن اولین نهاد انقلاب با نام «ستاد استقبال از امام» تشکیل شد.

    کمیته استقبال از نمایندگان، احزاب و اقشار مختلف مردم تهران تشکیل شد تا مراسم استقبال را هرچه باشکوه‌تر برگزار کند و در این ستاد قریب ۶۰ هزار نفر مسئولیت حفاظت از جان امام و انتظامات مراسم را در شرایطی برعهده گرفتند که هنوز کابینه بختیار بر کشور حاکم بود.

    در سالگرد ورود امام خمینی به میهن برآن شدیم در این گزارش، مروری بر رویدادهای آن روز که از ورود حضرت روح الله در فرودگاه مهرآباد آغاز و به حضور ایشان در مدرسه رفاه ختم شد بیندازیم.

    آماده سازی فرودگاه مهرآباد و بهشت زهرا

    آماده سازی فرودگاه مهرآباد به عنوان اولین مکانی که قرار بود امام به آن وارد شوند بخش مهمی از کار واحد تدارکات کمیته استقبال بود. آماده کردن گروه سرود نیز از جمله این تدارکات بود که اکبر براتی در مورد آن بیشتر توضیح می‌دهد و می‌گوید: «کمیته استقبال یک گروه سرود هم آنجا آورده بود تا به هنگام ورود حضرت امام سرود بخوانند. یک گروه از خردسالان دختر در ایوان مشرف به سالن مستقر بودند و سرود «خمینی ای امام…» را می‌خواندند. قرار بود حضرت امام بعد از ورود به سالن فرودگاه سخنرانی کنند برای همین میکروفونی نزدیکی پله‌های فرودگاه قرار داده بودند».

    همچنین مهم‌ترین بخش آماده‌سازی بهشت زهرا، بخش صوتی و تصویری بود که در واحد تدارکات این کار با کمک اعضای گروه فلاح انجام شد؛ از دیگر کارهایی که در بهشت زهرا انجام شد، ساختن جایگاهی برای سخنرانی امام بود. این کار برعهده اعضای مؤتلفه گذاشته شده بود. یکی از مهم‌ترین مباحثاتی هم که در بخش آماده‌سازی بهشت‌زهرا پیش آمد، بحث تعیین گروه یا فردی برای خوش‌آمدگویی به امام بود که سازمان مجاهدین در تلاش بود این کار را به عهده بگیرد.

    آیت‌الله خزعلی در این مورد گفته بود: «یکی از مسائلی که در کمیته مورد بحث واقع شد، تعیین خواننده بیانیه پیش از سخنرانی امام خمینی بود. تصمیم بر این بود که این امر بر عهده‌ی یکی از افراد خانواده شهدا باشد. «پدررضایی‌ها». نامزد این کار بود. اما شهید مطهری و اینجانب تأکید داشتیم بهتر است این امر به خانواده‌ی شهیدانی غیر از سازمان مجاهدین واگذار شود»

    سرانجام با مخالفت‌هایی که از سوی چهره‌هایی همچون مطهری، کروبی، انواری و معادی‌خواه صورت گرفت تصمیم برآن گرفته شد، بادامچیان و معادی‌خواه جز گردانندگان تریبون باشند و مرتضایی فر هم مسئولیت شعار را برعهده بگیرد.

    هنگامی که امام در جایگاه قرار گرفت ابتدا مرحوم شهید مطهری سخنرانی کوتاهی کردند. سپس قرار بود اول آقای ناطق نوری یک خیرمقدمی بگوید و بعد آقای مفتح صحبت بکند که این برنامه‌ها هیچ‌کدام اجرا نشد. قاسم امانی پسر شهید حاج صادق امانی به عنوان فرزند شهید برنامه‌ای اجرا کرد.

    تدارکات و برنامه‌های کمیته استقبال در فرودگاه

    کمیته استقبال از امام تشریفات خیلی ساده‌ای برای خوش‌آمدگویی ایشان در نظر گرفته بود. در سالن فرودگاه، شعارهای مفصل یا کوتاهی بر پارچه‌های سفید نوشته و در اطراف آویخته شده بود.

    همچنین این کمیته تدارکاتی نیز برای ایجاد نظم در نظر گرفته بود. مهم‌ترین این تدارکات مشخص کردن جایگاه افراد و دعوت‌شدگان بود؛ مهدی چمران در مورد جایگاه شخصیت‌ها، می‌گوید: «روحانیون، شخصیت‌ها، اقلیت‌های مذهبی، بسیاری از شخصیت‌های سیاسی زندان‌رفته و روحانی و تمام کسانی که می‌شناختیم، همه آمدند و دورتا دور سالن ایستادند. دورتادور سالن پُر از جمعیت بود.»

    بعد از اجرای سرود، خیر مقدمی از سوی آقای شادنوش خوانده شد؛ آیت الله مطهری برای خوش‌آمدگویی به امام، دانشجویی را به نام نصرت‌الله شادنوش انتخاب کرده بود.

    براساس اطلاعات موجود بعد از خیر مقدم، احتمالاً صباغیان که در کنار امام قرار گرفته بود، قصد سخنرانی داشت اما امام بلافاصله صحبت‌های خود را آغاز کردند و صباغیان موفق به سخنرانی نشد. امام در هشت دقیقه سخنرانی ضمن تشکر از عواطف طبقات مختلف مردم فرمودند: «ما فقط قدم اول پیروزی را برداشته‌ایم و آن اینکه خائن اصلی را که محمدرضا نام دارد از صحنه کنار برده‌اید. پیروزی ما وقتی است که دست تمام اجانب کوتاه شود و تمام ریشه‌های سلطنتی از این مرز و بوم بیرون برود.»

    بعد از سخنرانی امام طبق برنامه‌ی کمیته استقبال قرار بود مستقبلین به امام معرفی شوند و سپس گزارش کمیته‌های نفت و اعتصابات نیز ارائه شود اما هجوم به سالن فرودگاه و انتظار مردم در بیرون از آن در عمل این برنامه‌ها را به هم ریخت و کمیته استقبال از امام مجبور شد ایشان را هرچه زودتر از فرودگاه به بیرون منتقل کند.

    ماجرای قطع خبر ورود امام به کشور در تلویزیون پهلوی

    کارمندان تلویزیون که در اعتصاب به سر می‌بردند، به مردم قول داده بودند به هر نحو که شده ورود امام به ایران را از تلویزیون پخش کنند، بنابراین تیمی از سوی رادیو و تلویزیون در فرودگاه مستقر شد تا مراسم را به صورت مستقیم پخش کند، اما تلویزیون رژیم پهلوی تنها صحنه‌های ابتدایی ورود امام را نشان داد.

    در این صحنه‌های اندک، مجری تلویزیون ظاهر شد و گفت هواپیمای امام خمینی به سلامت در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست. در این زمان تلویزیون فقط یک لحظه از فرود هواپیما را نشان داد و برنامه قطع شد.

    روایت‌ها حاکی از آن است، هنگامی‌که مراسم بازگشت امام خمینی از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد یک گروهان جدید از مأموران فرمانداری نظامی وارد محوطه جام جم شدند و کسانی را که مبادرت به پخش این برنامه کرده بودند بازداشت کردند، ولی در بیرون محوطه تلویزیون آنها را آزاد کردند.

    از سوی دیگر به واحدهای سیار مستقر در بهشت زهرا اطلاع داده شد که خود را از مهلکه دور کنند، با این حال مأموران نظامی در بهشت زهرا اعضای این واحدهای سیار را نیز دستگیر کردند اما این عده نیز آزاد شدند.

    همچنین یک مقام مدیریتی تلویزیون در آن مقطع پیرامون این موضوع توضیحات بیشتری ارائه داد و گفته بود: «از آنجایی که دستگاه‌های ما در طول دو سه ماه خوابیده بود، لذا قرار شد فقط قسمت اول مراسم یعنی مراسم ورود امام خمینی در فرودگاه مهرآباد به‌طور مستقیم پخش شود و بقیه را فیلمبرداری کنیم و بعد یعنی شب پخش کنیم، اما به علت آنکه وسایل و تجهیزات کامل نبود، در نتیجه پخش مستقیم فرودگاه هم عملی نشد.»

    تهیه ماشین ضدگلوله

    ماشین ضد گلوله برای انتقال امام از فرودگاه به بهشت زهرا و مدرسه رفاه یکی دیگر از موارد امنیتی بود که کمیته استقبال برای حفظ جان امام تدارک دیده بود. محسن رفیق‌دوست در مورد نحوه تهیه این ماشین که مأمور آماده‌سازی آن شده بود می‌گوید: «برای انتقال امام از فرودگاه به داخل شهر، به دنبال تهیه ماشین بودیم. یکی از برادرانمان به نام حاج علی مجمع‌الصنایع، بلیزری داشتند که آن را برای این کار انتخاب کردیم. سپس به کارخانه شیشه‌سازی میرال فشار آوردیم تا شیشه‌های عقب و دو طرف این ماشین را ضدگلوله کند. بدنه‌های ماشین را هم، به خصوص قسمتی را که قرار بود امام بنشینند، فولاد کار گذاشته بودیم. در هر صورت ماشین را، آن گونه که در حد خودمان بود به صورت ضد گلوله درست کرده بودیم»

    طبق برنامه‌ی کمیته‌ی استقبال قرار بر این بود که پس از اتمام سخنرانی امام در فرودگاه، ایشان به دانشگاه تهران و سپس بهشت زهرا حرکت کنند. قبل از سوار شدن امام در بلیزر به واسطه دخالت نیروی هوایی و قصد آنان برای بردن امام، درگیری جزئی میان نیروهای انقلابی و پلیس رخ داد.

    ماشین مخصوص امام در داخل باند بود، هنگامی‌که امام و حاج احمد از دری که رو به باند بود خارج شدند، نوبت بهیاران امام رسید که افسری مانع ورود آنان به باند شد. آنان که احتمال ربوده شدن امام توسط افسران نیروی هوایی را داده بودند مقاومت کردند و با وجود تهدید آنان به تیراندازی وارد باند فرودگاه شدند. از جمله این افراد می‌توان به شهید عراقی، حجت‌الاسلام فردوسی‌پور، حجت‌الاسلام خلخالی اشاره کرد.

    امام در حین سوار شدن دست به در ماشین گرفت و رو کرد به افسران حاضر و فرمودند: «تا کی خوابید؟ چرا بیدار نمی‌شوید؟ این بختیار خائن آبروی شما را برد. بیدار شوید». پس از این سخنان همه‌ی آنان از ماشین فاصله گرفتند و سرافکنده به عقب رفتند. در نتیجه ماشین نیروی هوایی به تصرف نیروهای انقلابی درآمد. در این زمان ماشین بلیزری که کمیته‌ی استقبال در نظر گرفته بود به باند فرودگاه رسید و امام به آن ماشین منتقل شدند.

    رفیق دوست می‌گوید: «بعد از آنکه امام همراه احمد آقا سوار ماشین شدند، به طرف بهشت زهرا به راه افتادیم. گروه اسکورت، آن چنان که سازماندهی کرده بودیم، در دو طرف ماشین قرار گرفتند و من در وسط آنها بودم. این گروه (اسکورت‌ها) تا دم فرودگاه کارشان طبق برنامه بود، ولی همین که به خارج از فرودگاه رسیدیم همه چیز به هم خورد. چون مردم ماشین امام را احاطه کرده بودند و میان ماشین‌های اسکورت و ماشین ما فاصله افتاده بود، بدین‌ترتیب دیگر اگر اسکورت‌ها هم بودند فایده‌ای نداشت».

    کارشکنی نهضت آزادی در مراسم استقبال از امام

    اسدالله بادامچیان که مسئولیت اداره بهشت زهرا را در زمان سخنرانی امام خمینی بر عهده داشت روایت جالبی از کارشکنی نهضت آزادی در مراسم استقبال از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ارائه می‌دهد و می‌گوید: «ما برای خروج امام از بهشت زهرا چهار راه در نظر گرفته بودیم. اداره بهشت زهرا دست من بود و مدیر تبلیغات هم بودم. راهپیمایی سال ۵۶ و ۵۷ با همراهی ما و آقای تهرانچی شکل می‌گرفت و در این برنامه هم مسئول اداره بهشت زهرا بودم. آقای مطهری هم مسئول اداره فرودگاه بود. در این گیر و دار قرار بود نهضت آزادی‌ها به من بگویند که امام را از کدام راه ببریم. وقتی از فرودگاه مهرآباد بیرون آمدند، نهضت‌آزادی‌ها می‌خواستند سوار ماشین امام شوند و برای مردم کنار امام دست تکان دهند ولی حاج احمد نگذاشت و گفتند فقط من، امام و محسن‌رفیق‌دوست که راننده بود باید در ماشین باشیم.»

    ماجرای لغو سخنرانی امام در دانشگاه تهران

    به دلیل ازدحام زیاد جمعیت برخی از برنامه‌های کمیته استقبال تغییر کرد، یکی از آن برنامه‌ها سخنرانی امام در دانشگاه تهران برای پایان بخشیدن به تحصن علما بود (علما و مردم در دانشگاه تهران در اعتراض به ممانعت از ورود امام به ایران تحصن کرده بودند). حدود ساعت یازده و سی دقیقه اتومبیل امام به مقابل دانشگاه رسید. مأموران انتظامات به شدت تلاش می‌کردند از هجوم مردم به خیابان مسیر جلوگیری کنند اما موفق به آرام کردن مردم نشدند؛ به همین علت امام خمینی موفق به سخنرانی مقابل دانشگاه نشد.

    رفیق‌دوست در مورد تصمیم برای برهم زدن برنامه دانشگاه می‌گوید: «وقتی به دانشگاه تهران نزدیک شدم جمعیت متراکم بود و ازدحامشان بیشتر. حضرت امام آنجا هم پرسیدند: «مگر قرار نیست ما برویم دانشگاه و پایان تحصن علما را اعلام کنیم؟» من گفتم که اکثر علما به فرودگاه آمده بودند، گذشته از این، نمی‌شود توقف کرد و باید حرکت کنیم و ایشان موافقت کردند».

    انتقال امام با هلیکوپتر به سمت بهشت زهرا

    پس از آنکه امام موفق نشد در دانشگاه تهران به سخنرانی بپردازد، به سمت بهشت زهرا حرکت کردند. این روایتی است که ازسوی هاشم صباغیان بیان شده است.

    او گفته بود: در طول مسیر امام به احساسات مردم پاسخ می‌داد، ماشین بلیزر از در شرقی بهشت زهرا وارد شد اما در همان ابتدای ورود، ماشین خراب شد و قادر به حرکت نبود. بنابراین برای ادامه مسیر و رفتن به قطعه‌ی هفده از هلیکوپتری استفاده شد که وابسته به ارتش بود و در اختیار یگان مهندسی یکی از پادگان‌های نیروی هوایی مستقر در مهرآباد قرار داشت و به‌طور خودجوش در اختیار امام و دیگران قرار گرفته بود. وقتی در اثر ازدحام جمعیت، اتومبیل امام از کار افتاد، ایشان را به وسیله این هلیکوپتر ابتدا به قطعه‌ی شهدا بردند تا سخنرانی خود را ایراد کنند.

    براساس برنامه‌ریزی کمیته استقبال قرار بر این بود که بعد از اتمام برنامه‌های بهشت زهرا ایشان را به مدرسه‌ی رفاه ببرند. اعضای مستقر در کمیته نیز مقدمات فرود را در اطراف مدرسه آماده کردند، «اما به درخواست امام به منزل آقای کشاورز رفتیم؛ این روایت به نقل از حجت الاسلام ناطق نوری مکتوب شده است».

    در مدتی که امام در منزل کشاورز در حال استراحت بودند، اعضای کمیته بی‌خبر از سلامتی ایشان احتمال می‌دادند امام توسط رژیم ربوده شده باشد؛ نگرانی ربوده‌شدن امام به میزانی بود که نهضت آزادی از طریق دولت این مسئله را پیگیری کرد. بالاخره فرزند امام (حاج سید احمد خمینی) با کمیته استقبال تماس گرفت و آنان را از محل استقرار امام و سلامتی ایشان باخبر کرد. اعضای کمیته نیز همان شب امام را به مدرسه‌ی رفاه انتقال دادند.

    استقرار امام در مدرسه رفاه

    شب ۱۲ بهمن شهید بهشتی و شهید عراقی و تعداد دیگری از نیروهای انقلاب به منزل آقای کشاورز رفتند و امام خمینی را به رفاه آوردند. با ورود امام، حاضران در مدرسه برای استقبال از امام شعارهایی همچون «درود بر خمینی» را سر دادند. امام نیز به احترام آنان بر روی پله‌های مدرسه رفاه حدود ۱۵ دقیقه سخنرانی کرد و از آنان تشکر کرد و فرمودند: «درود بر شما که رفتید در لوله تانک دشمن، خمینی چه کاره است».

  • سرنوشت مصدق در انتظار ظریف/ «پایگاه اجتماعی» که بر باد می‌رود

    سرنوشت مصدق در انتظار ظریف/ «پایگاه اجتماعی» که بر باد می‌رود

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست-سیدمحمدمهدی توسلی؛ شباهت‌های «ظریف» با «مصدق» در رسانه‌های اصلاح‌طلب فقط نباید منحصر به همان دورانی باشد که ظاهراً مذاکراتی در حال پیروزی بود و «تِرَکی» بر دیوار تحریم‌ها افتاده بود؛ شباهت ظریف با مصدق باید در این روزها نیز بررسی و واکاوی شود تا نشانه‌هایی از آینده را به تصویر بکشد؛ مثل همان دورانی که مصدق در مذاکرات با آمریکایی‌ها تصور پیروزی داشت ولی در نهایت مذاکراتش طوری به شکست انجامید که او را ولیچرنشین کرد.

    بنابراین اگر قرار است که به وجه شباهت‌های مصدق با ظریف در آن دوران بپردازیم و فقط مقطعی از پیروزی‌های ظاهری و خیالی مصدق را در بوق رسانه‌ها قرار دهیم، سرنوشت مصدق در مذاکرات و ارتباط با آمریکا و نسبت آن با جامعه ایرانی را هم باید به رشته تحریر درآوریم.

    در همان دوران که شبیه سازی بسیاری بین مصدق و ظریف در تیتر یک روزنامه‌های اصلاح طلب نقش بسته بود و سخنرانانی از شباهت‌های آنان سخن به میان می‌آوردند، بارها و بارها روایت‌هایی از شکست‌های مصدق به عنوان سیاستمدار ساده لوح برای تنویر افکار عمومی منعکس شد که نتیجه ارتباط و مذاکرات مصدق همان «تقریبا هیچ» یا «نه، مرسی» این روزهاست.

    شکست دیپلماسی مصدق و نسبتش با پایگاه اجتماعی

    اما لایه دیگری از روایت تاریخ و این شبیه سازی وجود دارد که وقتی مصدق به نقطه شکست رسید، او از طرف مردم برای همیشه از بازیگردانی صحنه سیاسی و اداره کشور کنار گذاشته شد. برای بررسی این موضوع بهتر است به حافظه و مستندات تاریخی رجوع کنیم تا این لایه از سرنوشت جریان غربگرا را بررسی کنیم و شبیه سازی دقیق‌تری نسبت سایر شبیه سازی ها گذشته داشته باشیم.

    بر همین اساس باید گفت یک بخش در بُعد سرنوشت مذاکرات با امریکا قابل بحث و بررسی است و یک بخش نیز در بررسی پایگاه اجتماعی جریان غربگرا پس از شکست‌های مکرر در مواجهه و ارتباطی که با کاخ سفید برقرار کردند.

    از این رو برای بررسی موضوع ابتدا به شکست‌های مصدق در مذاکرات با آمریکایی‌ها می‌پردازیم و در نهایت به بحث و بررسی درباره پایگاه اجتماعی محمد مصدق و جبهه ملی به عنوان نمادهای تفکر غربگرایی می‌پردازیم.

    یکی از شکست‌های مصدق در موضوع ارتباط و مذاکره با امریکا ماجرای سفر ۴۷ روزه او به واشنگتن و مذاکرات متعدد با «هری ترومن» رئیس‌جمهور وقت آمریکا و سایر مقامات آمریکایی است. در این مذاکرات و دیدارها مصدق درخواست‌های متعددی را مطرح می‌کند ولی آمریکایی‌ها با هیچکدام از درخواست‌های او موافقت نمی‌کنند و در نهایت مصدق در جلسه مجلس شورای ملی می‌گوید: «از مساعی ما برای جلب موافقت دیگران نتیجه‌ای حاصل نشد»؛ اینجا هنوز پایگاه اجتماعی محمد مصدق از وی طرفداری می‌کند.

    در جای دیگری مذاکرات و تلاش‌های محمد مصدق معطوف به خرید شکر است تا به واسطه آن بتواند از امریکا وامی را دریافت کند و پیرو همین موضوع در آخرین روزهای سال ۱۳۳۱، از «لویی هندرسون» سفیر آمریکا در ایران درخواست کرد تا تقاضا برای خرید ۱۰۰ هزار تن شکر را به دولت آمریکا اطلاع دهد اما پاسخ هم با پاسخ منفی مواجه می‌شود؛ در این مقطع پایگاه اجتماعی محمد مصدق همچنان همراهی خود را دارد و به حمایت‌هایش ادامه می‌دهد ولی اما و اگرها درباره رفتار و سیاست‌های او ادامه خواهد تا اینکه بالاخره روش و سیاست مصدق و ساده لوحی وی به قدری بود که آیت‌الله کاشانی یک روز قبل از کودتا باز هم اشتباهات مصدق را در مواجهه و مذاکره با آمریکایی‌ها گوشزد و تاکید می‌کند از اشتباهات گذشته درس بگیرد.

    در این باره می‌توان به آن بخش از نامه‌ای که قسمتی از مذاکرات مصدق با آمریکایی‌ها را نشان می‌دهد اشاره کرد. آیت الله کاشانی می‌نویسد: «همانطور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی‌ها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی می‌خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد.»

    نقطه شروع افول پایگاه اجتماعی مصدق

    اما در نهایت نیز تحلیل آیت الله کاشانی درست از آب درآمد و آمریکا کودتایی را که علیه محمد مصدق طراحی کرده بود. در اینجا باز هم پایگاه اجتماعی محمد مصدق با او همراه است و مردم تا یک روز قبل از کودتا در حمایت از وی به خیابان‌ها می آیند و شعار «زنده باد مصدق» سر می‌دهند و از او حمایت می‌کنند اما در این شرایط سفیر آمریکا به ملاقات مصدق می‌رود و به او می‌گوید مردم را از خیابان‌ها جمع کنید و محمد مصدق هم به وعده وعیدهای سفیر آمریکا خوش‌بین می‌شود و دستور می‌دهد مردم از خیابان‌ها جمع شوند؛ اینجا دقیقاً جایی است که وقتی وعده‌های امریکا به مصدق هم عملی نمی‌شود و مردم هم خیابان‌ها را خالی می‌کنند، پایگاه اجتماعی مصدق رو به محاق می‌رود و جریان غربگرا در ایران از دایره حمایت‌های مردم حذف می‌شود.

    به عبارتی برخلاف آن روزهایی که صدای «زنده باد مصدق» که در خیابان‌های تهران طنین انداز شده بود و حمایت مردم از نخست وزیر در تاریخ ثبت و ضبط شده است یا اینکه مصدق تصور می‌کرد مستظهر به پشتیبانی مردم است اما پایگاه اجتماعی وی به شدت شروع به ریزش کرد تا اینکه بنا بر شواهد تاریخی همین موضوع باعث می‌شود محمد مصدق که روزی در جامعه پایگاه اجتماعی دارد به کمترین و ناچیزترین پایگاه اجتماعی برسد و نتواند در هیچیک از مناسبات سیاسی کشور نقش آفرینی داشته باشد.

    تأیید این موضوع را می‌توان در اظهارات ریچارد کاتم یکی از اعضای سازمان سیا در ایران دریافت. کاتم در مورد عدم اقبال عمومی به مصدق می‌گوید: «اگر مصدقی‌ها نخواهند مفهوم ۲۸ مرداد را درک کنند، این خود جوش بودن ۲۸ مرداد است که باید بپذیرند، زیرا با وجود ملاحظه خارجی، اگر هنوز عناصر مهم و مؤثر جمعیت ایران، به رهبری مصدق اعتقاد داشتند، او هرگز سرنگون نمی‌شد.»

    یا در جای دیگری سام قندچی یکی از طرفداران جبهه اعتراف می‌کند هنگامی که دکتر سنجابی از مقام خود به‌عنوان وزیر امور خارجه دولت موقت بازرگان استعفا داد، برای گردهمایی عمومی و مصاحبه با او که در مقر جبهه ملی در میدان انقلاب برگزار شد، حتی دویست نفر هم در آنجا حضور پیدا نکرده بودند.

    اما برسیم به جریانی در کشور که تئوری و مانیفستش در اداره کشور شبیه محمد مصدق بود و به کدخدامنشی آمریکا اعتقاد داشت. در این دوره که حافظه تاریخی مردم سرنوشت غربگرایان را به یاد نمی‌آورد یا تصور بر این بود معادلات بین المللی تغییر کرده است این جریان سکان اداره کشور را به دست می‌گیرد.

    شباهت «ظریف» و «مصدق» در افول پایگاه اجتماعی

    علی رغم اینکه از همان ابتدا بارها و بارها سرنوشت مذاکرات مصدق و عدم خوش‌بینی به آمریکا به دولتمردان گوشزد می‌شد ولی ریل دولت و دستگاه سیاست خارجی کشور بر مبنای اعتماد و اطمینان به آمریکا و غرب شکل گرفت تا اینکه جواب «نه، مرسی» ترامپ به درخواست محمدجواد ظریف برای مذاکره با آمریکا بار دیگر خاطره‌ها را از برخورد آمریکا با درخواست‌ها و تلاش‌های مکرر مصدق زنده کرد.

    بنا بر آنچه در بالا گفته شد، این سرنوشت محمدمصدق در دو بخش قابل بحث و بررسی است؛ یک بخش مربوط به شکست‌های مکرر مصدق در مذاکرات و تساهل و تسامح با مقامات آمریکایی بود و یک بخش نیز مربوط به پایگاه اجتماعی محمد مصدق بعد از ناتوانی در اداره کشور و شکست‌های دیپلماسی او در مواجهه با آمریکا بود.

    بر همین اساس می‌توان گفت پاسخ ترامپ به ظریف مشابه همان جوابی است که ترومن رئیس جمهور وقت آمریکا به محمد مصدق داد که در نهایت نه تنها برای اداره کشور نتوانست به نخست وزیر کمک کند بلکه باعث شد تا پایگاه اجتماعی وی را در جامعه نیز تحت تأثیر قرار دهد. علاوه بر این، حضور میلیونی مردم در تشییع سردار شهید قاسم سلیمانی عملاً رفراندوم بزرگی در تأیید و تاکید بر رویه «مقاومت» به جای «مذاکره» بود می‌تواند شبیه حمایت‌های مردم از مصدق در روز ۲۷ مرداد باشد ولی باز مصدق در ملاقات با امریکایی‌ها از درخواست آنها اطاعت می‌کند؛ در اینجا هم در حالی که مردم با حضور میلیونی خود نشان دادند موافق «مقاومت» هستند و خواستار انتقام سخت از آمریکا هستند، ظریف پالس «مذاکره» با امریکا را در مصاحبه با رسانه یک کشور اروپایی مطرح می‌کند.

    به هر حال، در شرایط فعلی کشور به دلیل شکست‌های مکرر تیم دیپلماسی کشور برای مذاکرات با آمریکا، افکار عمومی نه تنها مانند گذشته با لایه‌های از این مذاکرات موافق نیست بلکه طرح مذاکره با آمریکا کاملاً مذموم به شمار می‌رود و از سوی افکار عمومی جامعه طرد می‌شود. شاهد مثال این موضوع هم می‌تواند تجمع روز گذشته جمع گسترده‌ای از مردم مقابل وزارت امور خارجه باشد. تجمع‌کنندگان روز گذشته با سر دادن شعارهایی همچون «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر انگلیس»، «مرگ بر اسرائیل»، از رئیس دستگاه دیپلماسی خواستند تا نسبت به مواضع اخیر خود از مردم عذرخواهی کند. علاوه بر این نیز مشاهده می‌شود افکار عمومی نیز با برگزاری این تجمع نیز همراهی می‌کند.

    بر همین اساس می‌توان گفت اظهارات ظریف برای مذاکره با آمریکا و پاسخ «نه، مرسی» ترامپ دقیقاً همان تأثیری را در پایگاه اجتماعی جریان غربگرا در کشور گذاشت که در دوره محمد مصدق و جریان جبهه ملی تجربه شد.

  • شرارت‌ سفرای بریتانیا درایران/ژن توطئه‌گری درخون سفرای انگلیس است

    شرارت‌ سفرای بریتانیا درایران/ژن توطئه‌گری درخون سفرای انگلیس است

    به گزارش خبرگزاری مهر، موسی حقانی رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر با اشاره به حضور سفیر انگلیس در تجمعات غیرقانونی اخیر گفت: سفیر انگلیس گفته بوده برای ابراز همدردی با مردم ایران در این تجمع حضور پیدا کرده است؛ اولاً حضور یک مقام رسمی دیپلماتیک در چنین تجمعی مرسوم نیست، ثانیاً باید پرسید شما از کی با مردم ایران اظهار همدردی کردید؟ کشوری که دستش در خون ملت ایران آلوده است و از ۲۰۰ سال پیش تا الان چند میلیون ایرانی به خاطر سیاست‌های این دولت استعماری در ایران کشته شدند، چگونه می‌تواند با مردم ایران همدرد باشد؟

    وی افزود: ژن مداخله گری و ژن توطئه گری در خون و رگ سفرای انگلیس در ایران جاری است. به عنوان مثال اولین سفیر انگلیس معتقد بود ایرانیان را باید در بربریت و وحوشیت نگه داشت تا منافع انگلیس در این منطقه حفظ شود یا سفیر بعدی انگلیس، جان مک نیل را می‌توان مثال زد که در توطئه از دست دادن هرات شریک بود و مشارکت داشت. علاوه بر این ها می‌توان به اقدامات آخرین سفیر انگلیس در رژیم پهلوی هم توجه کرد.

    رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر با اشاره به اظهار همدردی ترامپ با مردم ایران نیز تصریح کرد: دست رژیم جنایتکار آمریکا در خون ایرانی‌ها و مسلمانان منطقه آغشته است و ملت ایران منهدم کردن هواپیمای ایرباس ایرانی را فراموش نمی‌کند که منجر به شهادت ۲۹۵ نفر از هموطنان ما شد.

    حقانی با اشاره به جدایی هرات از ایران نیز گفت: هرات جز ایران بود و انگلیسی‌ها سه بار طی قراردادی که با ایران داشتند بر حاکمیت ایران در هرات اذعان کرده بودند ولی در جنگ دوم هرات در شرایطی که سپاهیان ایران، برای تنبیه حکام سرکش، هرات را محاصره کرده بودند ولی به واسطه منافع نامشروعی انگلیس در هند و در این منطقه برای خودشان قائل بودند بنا را برای این گذاشتند که هرات را از ایران جدا کنند.

    وی افزود: در آن ماجرا سفیر انگلیس در نقش جاسوس ظاهر شد و اطلاعات سپاه ایران را به حاکمان شورشی هرات منتقل کرد و هم با تهدید تلاش کرد مانع پیروزی‌های ایران شود. در آن جریان چاپارچی سفارت انگلیس که یک تبعه ایران بود و با سفارت انگلستان کار می‌کرد در حین جاسوسی دستگیر می‌شود و وقتی متوجه می‌شوند آن چاپارچی سفارت انگلستان است، او را فوری آزاد می‌کنند اما انگلیسی‌ها این را مبنای فشارهای دیپلماتیک و زورگویانه خودشان در مذاکرات با دولت ایران می‌کنند.

    رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر ادامه داد: دولت انگلیس از دولت ایران می‌خواهد آن فردی که چاپارچی را دستگیر کرده بود را عزل کند و متأسفانه به دلیل آنکه خفت و ذلت دامن دولتمردان ایرانی را گرفته بود که در نهایت انگلیس صدراعظم ایران را مجبور به عذرخواهی می‌کند و صدها تحمیل به ایران می‌شود؛ حالا این را مقایسه کنید با امروز که نیروهای امنیتی مقتدرانه سفیر انگلیس را دستگیر می‌کنند و به وزارت امور خارجه تحویل می‌دهند و امیدوارم منجر به اخراج این عنصر نامطلوب از کشور ما شود.

  • بخش پاسخگویی به شبهات تاریخی آغاز به کار کرد

    بخش پاسخگویی به شبهات تاریخی آغاز به کار کرد

    به گزارش خبرگزاری مهر، بخش ویژه ارتباط مستقیم با مخاطبان، با عنوان «شما بپرسید» در پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی راه‌اندازی شد.

    این بخش با هدف پاسخگویی به شبهات تاریخی، ایجاد پل ارتباطی بین مخاطبان، دانشجویان و محققان جوان با پژوهشگران و محققان برجسته تاریخ، معرفی منابع و مآخد پژوهشی و واکاوی رخدادهای تاریخ معاصر در حوزه‌های نهضت مشروطه، رژیم پهلوی، تاریخ انقلاب اسلامی، دهه ۶۰ و دفاع مقدس راه‌اندازی شد. 

    علاقمندان می‌توانند به منظور طرح سوالات خود به پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی مراجعه کنند و در کوتاه‌ترین زمان به سوالات آنان پاسخ داده شود.

  • به هیچ وجه درباره تسخیر لانه جاسوسی تجدیدنظر نکردم

    به هیچ وجه درباره تسخیر لانه جاسوسی تجدیدنظر نکردم

    به گزارش خبرگزاری مهر، رضا سیف اللهی عضو شورای ۵ نفره تسخیر لانه جاسوسی با حضور در برنامه تلویزیونی سرچشمه اظهارداشت: حدود ۲ ماه قبل از آنکه تسخیر لانه جاسوسی صورت بگیرد شورای پنج نفره ای از دانشجویان دانشگاه های تهران تشکیل شد. این شورا مرکب از نمایندگان ۴ دانشگاه شریف، تهران، امیر کبیر و شهید بهشتی بود. این ۴ دانشگاه جزو مهمترین دانشگاه‌های کشور در حوزه تحولات سیاسی و دانشجویی بودند و تحولات سیاسی در این دانشگاه‌ها با جدیت بیشتری دنبال می‌شد.

    سیف اللهی با اشاره به شرایط آن روز کشور در بیان چرایی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا تصریح کرد: شرایط آن روز کشور زمینه ساز این تصمیم دانشجویان بود ولی دلیل اصلی تصمیم شورای ۵ نفره نبود. در آن زمان عقیده دانشجویان این بود که باید از این فضا بیرون آمد اما این که با چه تصمیمی باید از این فضا بیرون آمد هنوز مشخص نبود.

    وی ادامه داد: دولت موقت هم نتوانسته بود پاسخ مثبتی به منویات امام بدهد. بازرگان هم آمد و گفت که از من انتظار زیادی نداشته باشد من بلدوزر نیستم و پیکان هستم. دولت موقت بار زیادی بر دوشش بود و رسما هم اعلام کرد که کار زیادی از دستش بر نمی‌آید. ضمن اینکه چارچوب تفکری دولت موقت و امام در سیاست خارجی کاملا متفاوت بود و این تفاوت هم کاملا عیان بود. وقتی دولت موقت بدون اجازه امام درالجزایر با برژینسکی مذاکره می‌کند این تفاوت نگاه کاملا مشخص می‌شود.

    وی با بیان اینکه پیشنهاد تسخیر سفارت را دانشجویان دانشگاه شریف مطرح کردند تصریح کرد: اما در ابتدا دانشگاه های دیگر ابهامات و نظراتی در این باره داشتند. مانند اینکه نظر امام در این باره چیست؟ چون سال قبلش هم چریک های فدایی خلق این کار را کرده بودند که با مخالفت حضرت امام روبرو شد.

    سیف اللهی ادامه داد: ما نمی خواستیم بدون هیچ خواسته‌ای جایی را بگیریم. زمانی که آنها(چریک فدایی) این کار را کردند هنوز شاه به آمریکا نرفته بود اما سال ۵۸ شاه به آمریکا رفته بود و دغدغه اصلی و محور خواسته‌های دانشجویان هم استرداد شاه به ایران بود. خوب ما که زورمان به آمریکا نمی‌رسید که بگوییم چرا به شاه پناه داده ای. در مرداد سال ۳۲ هم مانند همین اتفاق افتاده بود و آمریکا سابقه خوبی در اذهان مردم نداشت.

    وی افزود: مگر می‌شود آدم عاقل و مومن از یک سوراخ دوبار گزیده شود. این موضوع مطرح شد که آمریکایی ها دنبال توطئه هستند و ما باید یک کاری کنیم که جلوی این توطئه را بگیریم مخصوصا که دولت موقت هم با آمریکایی‌ها جلسه گذاشته بودند و مجموع این اتفاقات ما را به این نتیجه رساند که اتفاقاتی در حال رخ دادن است که باید در مقابل آن واکنشی نشان داد.

    سیف اللهی عنوان کرد: بعد از اینکه تصمیم گرفته شد، یکی از مفروضات ما این بود که دولت موقت یقینا با این کار مخالفت می‌کند. بنابر این قرار شد تا دولت موقت در یک سکوت و بی اطلاعی کامل قرار گیرد یعنی کاری بکنیم که این تصمیم تا روزی که به اجرای در می آید دولت موقت به هیچ عنوان نباید از آن باخبر شود زیرا اگر با خبر می‌شد با اقدامات پیش دستانه مانع از اجرای آن می‌شد و یا اینکه با تمهیدات امنیتی موجب بروز زد و خورد هایی در آن روز می‌شد. یا اینکه بالاخره بعد از اینکه ما بعد از اینکه با سکوت کامل این کار را انجام دادیم دولت موقت دستور دستگیری بچه ها را می‌دهد. همینطور هم شد و دولت موقت خیلی سعی کرد تا امام و دستگاه‌های امنیتی و نظارتی را به مقابله با ما وادار کند اما موفق نشد.

    وی در توضیح چگونکی شناسایی لانه جاسوسی آمریکا گفت: ما هیچ شناختی از سفارت و جایی که باید می‌گرفتیم نداشتیم. احتمال حضور نیروی مسلح در سفارت را می‌دادیم اما اینکه چند نفر هستند را نمی دانستیم. اینکه هر ساختمان چه موقعیتی دارد و ساختمان اصلی کدام است را نمی دانستیم. اما تمام این ابعاد و شناسایی ساختمان اصلی سفارت و ترددها را طی چند روز از هتل های مقابل لانه جاسوسی انجام دادیم و خود من از ساختمان چند طبقه ای که مشرف به ساختمان سفارت بود به همراه چند نفر از دوستان ساختمان اصلی و تمام تردد ها را زیر نظر گرفتیم و نقشه سفارت را تقریبا با حدس های درست در آوردیم و بر اساس یک شناسایی از منطقه اقدامات را سازماندهی کردیم.

    سیف اللهی ادامه داد: بعد از ورود به سفارت مقداری طول کشید تا ما به ساختمان های مختلف مسلط شویم و معلوم بود که سفارت آمریکا طرح حفاظتی مشخص دارد. چون اینها سابقه چریک‌های فدایی را هم داشتند و به همین دلیل طرح‌های حفاظتی را پیش بینی کرده بودند.

    وی تصریح کرد: انقلاب اسلامی لبه حملات تیزش به سمت آمریکا بود مخصوصا اینکه امام هم در همان ایام  پیامی را به مناسبت ۱۳ آبان روز کشتار دانش آموزان صادر کرده بودند و در آن پیام هم آنها را متوجه یک وظیفه بزرگ در مقابل آمریکا کرده بودند تا اعتراضاتشان را گسترش دهند.

    وی اظهار داشت: بنابر این طبیعی بود که سفارت آمریکا طرح حفاظتی داشته باشد که داشت و ما با گاردهای حفاظتی مواجه شدیم. حلقه اول تفنگداران آمریکایی بودند که با گاز اشک آور و اسلحه در مقابل ما ظاهر شدند و گاز اشک آور هم استفاده کردند اما تیراندازی نکردند و برای ما مشخص شد که از آمریکا به آنها دستور دادند که فقط مقاومت کنید. در آن زمان ما نمی دانستیم چه اتفاقی در حال وقوع است اما بعدا مشخص شد که این مقاومت برای زمان خریدن برای چند کار بوده است.

    عضو شورای ۵ نفره تسخیر لانه جاسوسی تاکید کرد: کار اول آنها این بود که بتوانند اسناد محرمانه و دارای طبقه بندی را از بین ببرند. اسنادی که طبقه بندی خیلی بالایی داشت را پودر کردند که احیا هم نشد. و آنهایی را که طبقه بندی کمتری داشت رشته کردند که یک توده عظیمی از اسناد رشته شده دست ما افتاد. این اقدامات در یک فضایی با سه رده طبقه بندی و بسیار قوی انجام شد که ما حتی اگر به ساختمان اصلی راه پیدا می کردیم با یک درب گاو صندوق شکل بزرگ که رمز آن هم قابل بازگشایی نبود مواجه می شدیم که یکی از گروگان‌ها را وادار کردیم که در آنجا را باز کرد و پس از آن با انبوهی از اسناد پودر شده و رشته شده مواجه شدیم. آنها هدفشان این بود که با زمان خریدن هم اسناد را از بین ببرند و هم اینکه از طریق آمریکا در تماس با دولت موقت بودند تا با فشار به دولت موقت یک جوری ماجرا را پایان دهند.

    وی گفت: وقتی که به مردم عزیزمان اطلاع رسانی کردیم که وضعیت اسناد به چه صورتی است طبیعتا ذهن کنجکاو مردم و طبقات تحصیل کرده به این سمت بود که این اسناد چیست که دارد توسط دانشجویان احیا می شود. ضمن اینکه خودمان هم خیلی حساس بودیم که در این اسناد چه می‌گذرد اما در مجموع یک مطالبه عمومی شکل گرفت که در این اسناد چه می‌گذرد.

    وی با اشاره به موضوع دستگیری امیر انتظام عنوان کرد: وقتی که اسناد احیا می شد ما یک وسواسی داشتیم که شاید در این اسناد خطا وجود داشته باشد اما موقتی یقین کردیم که امیر انتطام با آمریکا مراوده کرده است. نمی توانستیم این اسناد را منتشر کنیم چون امیر انتظام آن وقت در اسکاندیناوی سفیر بود و اگر این را می فهمید پناهنده می‌شد. خوب در ابتدا مراتب را به اطلاع دفتر حضرت امام و یادگار حضرت امام رساندیم و حق این بود که نظام را در جریان بگذاریم. بعد خودمان به این نتیجه رسیدیم که در یک قالبی که سفرای ایران در کشورهای اسکاندیناوی را برای حضور در ایران فراخوان کنند که این موضوع را با وزارت خارجه در میان گذاشتیم و زمانی که با کار سازی ما و هماهنگی وزارت خارجه این سفرا به ایران آمدند امیر انتظام دستگیر شد و همه چیز را اعتراف کرد.

    سیف اللهی درباره کشف اسناد جاسوسی بنی صدر هم گفت: بنی صدر فردی است که برابر اسناد لانه جاسوسی می خواست به افسران لانه جاسوسی تقرب پیدا کند و به آمریکایی ها مشاوره بدهد اما از این نگران بود که این همکاری برایش ضرر داشته باشد لذا تصمیم آنها بر این شد که از آنجایی که تحصیلات بنی صدر در رشته اقتصاد بود شکل این همکاری هم به عنوان مشاوره اقتصادی باشد. اما همکاری بنی صدر با سفارت آمریکا چیزی بیش از مشاوره اقتصادی بود زیرا وقتی کسی از یک سفارت بیگانه پول می گیرد تکلیفش روشن است. معنای این کار از نظر عرف، جاسوسی است. ما این سند را بازیابی کردیم و به دفتر حضرت امام ارائه کردیم و بعد منتظر واکنشی از سیستم قضایی و دستگاه های دیگر بودیم زیرا ما تکلیف خودمان را اطلاع رسانی می دانستیم و نمی توانستیم مستقلا کاری انجام دهیم.

    وی درپاسخ به این سوال که برخی دانشجویان پیرو خط امام بعدا معتقد بودند در حق امیر انتظام تند روی شده است اظهار داشت: امیر انتظام از نظر من جاسوس بود. من نمی دانم مبانی آن دسته از دانشجویان پیرو خط امامی که که می گویند ما در حق امیرانتظام تند روی کردیم چیست. امروز ممکن است برای فردی که اتهام جاسوسی دارد مجازات های متفاوتی در نظر گرفته شود و این به میزان اطلاعاتی بستگی دارد که آن جاسوس به بیگانه داده است و این یک امر نسبی است. ممکن است کسی بگوید مجازاتی که برای یک جاسوس در نظر گرفته شده است تندروی بوده اما مرجع تشخیص مجازات،   دستگاه قضایی است نه دانشجویان.

    عضور شورای ۵ نفره تسخیر سفارت آمریکا در باره واکنش بنی صدر و بازرگان به این اقدام دانشجویان گفت: دانشجویان در مورد بازرگان انتظار داشتند که وی آنها را دستگیر کند حالا اینکه او گفته بود ما در خط امام نیستیم و در خط شیطان هستیم که چیزی نبود. ما انتظار داشتیم او لشکر کشی کند و ما را دستگیر کند و اگر آنها بر سر کار بودند ما را محاکمه می کردند اما مشخص شد که حضرت امام رسما و علنی کار دانشجویان را تایید می کنند که معلوم می شود امام با علاقه کامل به این حرکت نگاه می کردند. از بنی صدری که خودش می دانست که با سفارت آمریکا همکاری می کند چیزی جز این انتظار نیست که بگوید شما از چریک های فدای خلق بدتر هستید چون می داند که ممکن است فردا اسناد اقدامات او هم بیرون بیاید لذا باید مسئله را از بیخ قطع کند و مشروعیت ما را زیر سوال می برد برای همین آمد و گفت که این دانشجویان از چریک هایی فدایی بدتر هستند.

    سیف اللهی با اشاره به همکاری گروگان ها با دانشجویان خاطر نشان کرد: همه گروگان ها بنای همکاری داشتند اما برخی خیلی شیطنت می کردند. فردی مانند «اهر» خیلی پیچیده برخورد می کرد اما اطلاعات اجمالی به ما می داد. زمانی که برای پست نگهداری از گروکان می رفتیم با اینها صحبت می کردیم و اطلاعات سازمان یافته را با مترجم رسمی از اینها می گرفتیم. به نظر من اهر که رئیس ایستگاه سیا در منطقه بود بعد از کاردار سفارت پیچیده ترین فرد در سفارت بود.

    وی درباره مطلع  شدن دانشجویان از واقعه طبس و انتقال گروگان ها به سایر شهرهای کشور گفت: ما در ابتدا از ماجرای طبس با خبر نشدیم. ساعت ۶ صبح بود که شنیدیم خبرنگاران جمع شده اند تا ببینند موضع ما در باره طبس چیست. بعد متوجه شدیم آمریکایی ها یک نقشه دیوانه وار و غیر عقلایی ریخته اند. چون هدف آن نقشه این بود که اگر تحرکات دیپلماتیک و سیاسی -که کارتر سخت در فشار بود و در افکار عمومی نیاز به حل این موضوع داشت- جواب نداد اقدام نظامی انجام دهند.

    وقتی امام حرکت ما را تایید کردند ما تدابیری برای حفظ امنیت گروگان ها اندیشیدیم. مثلا برای حفاظت از گروگان ها سلاح گرفتیم. خوب برای این کار نیاز به آموزش نظامی داشتیم که این کار را با سپاه هماهنگ کردیم و سپاه همه دانشجویان را آموزش نظامی داد و بعد از آن سلاح دریافت کردیم.

    وقتی که این آموزش ها را دیدیم واقعه طبس پیش آمد ما دیگر مسلح بودیم و اگر آمریکایی ها می آمدند با مقاومت مسلحانه دانشجویان روبرو می شدند که نمی دانم آیا این را پیش بینی کرده بودند یانه.

    ضمن این که محیط بیرونی سفارت از لحاظ امنیتی دائما تشدید حفاظت می شد. سپاه و قوای امنیتی هم در بیرون سفارت حضور داشتند. اما وقتی که واقعه طبس انجام شد ما دیدیم که ممکن است آنها دوباره چنین کاری انجام دهند و عوامل تفوذی آنها اقداماتی را انجام دهند لذا طرح های حفاظتی خودمان را عوض کردیم و گروگان ها را به استانهای مهم مثل اصفهان فرستادیم. آنجا هم با مبادی رسمی هماهنگ کردیم و گروگان ها در ساختمانهای حفاظت شده نگهداری می شدند.

    وی عنوان کرد: پیش بینی اولیه ما این بود که این قضیه یک موج در پی دارد اما ما با چیزی فراتر از حد تصور خودمان مواجه شدیم و در تهران و سایر شهرهای کشور همواره راهپیمایی اعلام حمایت انجام می شد.

    در مقابل این وجهه مردمی، گروهک ها منفعل شدند و برخی شان داشتند سکته می کردند که در یک حرکت ضد امپریالیستی که آنها شعارش را می دادند یک عده دیگر جلو افتاده اند اما چاره ای نداشتند چون همه با این حرکت همراه شده بودند. خودشان را کشتند اما راهشان ندادیم. ما از قبل از تسخیر لانه جاسوسی خطمان را از اینها جدا کرده بودیم و لذا حمایت منافقین یک حمایت دروغین بود.

    چریک های فدایی و پیکاری ها هم شعارهای تند می دادند و خواستار اعدام انقلابی گروگان ها بودند. یک گروه دیگر خیلی خوشحال بودند چون وابسته به شوروی بودند و می خواستند از این فضا به نفع سیاست های شوروی استفاده  کنند.

    وی در در پاسخ به این سوال که آیا از اقدام خود در سال ۵۸ پشیمان است یا خیر گفت: دانشجویان خط امام که بنده یکی از آنها هستم به هیچ وجه بنده از آن کار تجدیدنظر نکردم و مخالف نیستم بلکه امروز معتقد تر شده ام زیرا الان ما در بازشناسی روندها که می بینیم تصویر امروز آمریکا به مراتب بدتر و عهد شکن تر از روزی است که آمریکا آن روز داشت.