برچسب: سیاست>انقلاب اسلامی

  • روایت شیخ محمود حلبی از هدف تأسیس انجمن حجتیه

    روایت شیخ محمود حلبی از هدف تأسیس انجمن حجتیه

     

    روایت شیخ محمود حلبی از هدف تأسیس انجمن حجتیه

    به گزارش خبرگزاری مهر، انجمن حجتیه در دهه سی توسط مرحوم شیخ محمود حلبی با هدف مقابله با بهائیت تأسیس شد. افکار و عملکرد این انجمن طی نیم قرن اخیر مورد بحث و بررسی فراوانی از سوی منتقدین؛ محققین و پژوهشگران واقع شده است.

    با آغاز نهضت اسلامی مواضع و عملکرد انجمنی‌ها با فراز و نشیب‌هایی همراه شد. امام خمینی ابتدا با تقاضای استفاده آن‌ها از سهم امام موافقت کرد و پس از مدتی با روشن شدن عمق تفکرات و مواضع آن‌ها، موافقت اولیه را ملغی کرد.

    پس از پیروزی انقلاب نیز، انجمن حجتیه به یکی از گروه‌های چالشی در مقابل نظام اسلامی تبدیل شد و تا به امروز به عنوان یک جریان خزنده ادامه فعالیت داده است. به هر ترتیب بررسی سوابق دیروز و مواضع امروز این انجمن زوایای پیدا و پنهان متعددی دارد. در همین رابطه با حجت‌الاسلام‌والمسلمین مهدی طائب از محققین تاریخ و فعالین فرهنگی درباره انجمن حجتیه به گفتگو نشسته‌ایم.

    او که خود در اوان طلبگی با شیخ محمود حلبی در ارتباط بود، حقایقی جالبی را از قول مؤسس انجمن حجتیه روایت می‌کند. همچنین اشاراتی هم به شکل‌گیری و اثرگذاری جریانات انحرافی در تاریخ شیعه دارد.

    حجت‌الاسلام طائب که خود از جانبازان و رزمندگان دوران دفاع مقدس است، ناگفته‌های قابل تأملی درباره مواضع حجتیه‌ای‌ها در دوران جنگ هشت ساله دارد.

    مشروح گفتگوی حجت‌الاسلام مهدی طائب با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه از نظر می‌گذرد:

    بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. ضمن تشکر از جنابعالی به عنوان اولین سوال بفرمائید که چرا انجمن حجتیه مبارزه با بهائیت را مبنای خود قرار دادند؟

    حجت‌الاسلام طائب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبی المرسلین و آله الطاهرین. اوایل طلبگی‌مان در سال ۱۳۵۵ پدربزرگ ما آشیخ علی اکبر پیشنماز و از علمای برجسته بازار تهران ما را به یکی از دوستان خود به نام مرحوم آیت‌الله حلبی وصل کرد. من به منزل ایشان در چهارراه حسن‌آباد تهران رفتم. آقای حلبی در آنجا در مورد شروع حرکت انجمن گفتند: ما دیدیم تمام شبهاتی که درباره دین و احکام دین و مؤمنین هست پاسخگو دارد، اما جریان بهائیت که در ایران آمده و دارد کار می‌کند پاسخگو ندارد و لذا آمدم برای پاسخگویی به این جریان متصدی شدم و افرادی را تربیت کردم تا به شبهات بهائیت پاسخ بدهند و در برابر هجوم آن‌ها از تشیع دفاع کنند. این‌ها مطالبی است که مرحوم آقای حلبی برای خود بنده بیان کردند.

    باید درباره آقای حلبی این مطالب را بدانیم که ایشان جز روحانیون سیاسی ایران بوده است. در زمره کسانی است که برای ملی شدن نفت فعالیت می‌کردند و تا سال ۱۳۳۲ هم در این جریان حضور داشتند. حالا اینکه ایشان از همراهان آقای مصدق یا آیت‌الله کاشانی بوده احتیاج به مطالعه بیشتر دارد. بی‌تردید ایشان جز روحانیون بوده که در جریان ملی شدن صنعت نفت به صورت قوی مشارکت داشته‌اند. بعد از سال ۱۳۳۲ به هر تقدیر مرحوم حلبی به یکباره تغییر مسیر می‌دهند و وارد جریان مبارزه با بهائیت شدند. ایشان حرکت‌شان را در مشهد شروع کردند که با اقبال زیادی هم مواجه نشدند. شاید دلیل عدم اقبال ایشان برگردد به خوی سیاسی که داشتند و پنهان‌کاری که می‌کردند باعث بر عدم اطلاع افراد شده بود.

    سال ۱۳۴۹- ۱۳۵۰ ایشان حرکت‌شان را علنی می‌کنند. در سال ۴۹ نامه‌ای به امام راحل می‌نویسند و از ایشان اجازه استفاده از سهم امام را می‌خواهند و برای تأیید سازمان جریان استفتاء می‌کنند. این نامه به نام آقای حلبی به امام نوشته نمی‌شود زیرا به دلیل اینکه امام در تبعید حضور داشتند برای شخص نویسنده تبعاتی را بوجود می‌آورد. نامه را از طرف جمعی از مؤمنین به امام خمینی ارسال شده بود. امام هم در پاسخ به استفتاء آقای حلبی حرکت ایشان را تأیید می‌کنند. در نامه به امام نوشته بودند که بهائیت پاسخگو ندارد و ما باید به این شبهات پاسخ بدهیم و از اینکه مؤمنین به سمت این‌ها گرایش پیدا کنند جلوگیری بعمل آوریم.

    بعضی‌ها هم علت ورود آیت‌الله حلبی به این جریانات را بهایی شدن هم مباحثه‌ای ایشان به نام آقای علوی و ناراحتی بیش از حد ایشان از این ماجرا و نفوذ بهائیت در بین مؤمنین می‌دانستند. از آقای حلبی نقل می‌کنند که این‌ها آنقدر شبهاتشان قدرت پیدا کرده است که هم مباحثه‌ای ما را جذب خود کرده‌اند. خود آقای حلبی می‌گفتند ما برای پاسخ به شبهات و جلوگیری از جذب بچه مسلمان‌ها به بهائیت وارد عمل شدیم.

    حالا اینکه این حرکت از آغاز با این هدف با چه حاشیه‌هایی و قبول چه لوازمی شروع شد مسئله‌ای است که باید مورد بحث و مباحثه قرار گیرد. شما این را بدانید اصولاً که در طول تاریخ بسیاری از حرکت‌ها بوده که در آغاز با نیت خیر شروع شده اما در ادامه دچار اعوجاج و انحراف و بعضاً به ضد خودشان تبدیل شده است.

    این انحرافات از خارج وارد شده و یا اینکه طی گذشت زمان خود به خود دچار انحراف شدند؟

    حجت‌الاسلام طائب: برای پاسخ به این سوال ابتدا باید یک بررسی اجمالی درباره بهائیت داشته باشیم. بهائیت بدون تردید یک حزب دینی نیست. مثل بابیت یک جریان سیاسی است. این‌ها هیچکدام دین نبودند بلکه فرقه بودند. فرقه‌ها در طول تاریخ مورد پشتیبانی قدرت‌ها قرار گرفته‌اند. هرگاه قدرت‌ها از یک جریان موجود قوی در جامعه می‌ترسیدند و از آن حرکت احساس خطر می‌کردند درون این حرکت یک فرقه ایجاد می‌کردند و آن فرقه حرکت شکل گرفته را مشغول خود می‌کرد و از توان حرکت می‌کاست.

    بطور مثال امام صادق (ع) برای دستگاه منصور دوانقی یک خطر بود. چگونه می‌توانستند امام صادق (ع) را ناتوان کنند. چاره‌ای نداشتند تا در بین پیروان ایشان فرقه‌ای درست کنند تا بین پیروان امام بحث و جدل شکل بگیرد و آن خط اصلی فراموش بشود. در بین یاران امام صادق (ع) عده‌ای با نام زیدیه بوجود می‌آیند. اصل حرکت زید برای خدا بوده است، اما قدرت حاکم سوار بر این جریان می‌شود و در بین این‌ها فرقه‌ای را تأسیس می‌کند و زیدیه را به بحث با خود سرگرم می‌کند. این فرقه بوجود آمده اصل حرکت زیدیه را دچار تزلزل و دوگانگی می‌کند. بعدها از دل همین فرقه فرقه‌های دیگری مثل جاروبیه، بطریه و … همین‌طور فرقه در فرقه بوجود آمد و آن حرکت اصیل زمین‌گیر شد.

    بهائیت هم یک فرقه است که از دل بابیت بیرون آمده و بابیت نیز از درون شیخیه بوجود آمده، شیخیه خود زاییده نوعی سلوک انحرافی است. درصورتی که اصل سلوک حق هست ولیکن این فرقه‌ها با ایجاد انحراف بوجود آمدند. حالا اگر بدون شناخت اینکه این یک فرقه و حرکت سازمان‌یافته است و همینطور بدون اطلاع شروع به مقابله کردیم خود ما در ضدیت با این فرقه به یک فرقه دیگری تبدیل می‌شویم، منتها با نام خوب اما مشغول‌ساز.

    یعنی آقای حلبی به این نکات توجه نکرده بود؟

    حجت‌الاسلام طائب: مرحوم آقای حلبی شاید در آغاز برای مقابله با بهائیت وارد شد، اما ایشان عمق قضیه اینکه بهائیت یک سازمان و یک فرقه‌ایست که عقبه‌اش به سازمان‌های جاسوسی و اصلش به امریکا و اسرائیل برمی‌گردد را درک نکرده بودند. شما وقتی یک فرقه‌ای مثل بهائیت را می‌خواهی بزنی باید آن سازمان و آن قدرت حمایت‌کننده آن را بشناسی. وقتی اصل و ریشه را نشناسی به بیراهه می‌روی. این نوع مبارزه همانند این است که شما سوار یک قطار در حال حرکت باشید و بر سر اینکه این قطار به کدام مقصد برود بحث می‌کنید در صورتی که این قطار دارد به سمت مرکز مورد نظر خود حرکت می‌کند و شما از این قضیه غافل هستید.

    بنابراین اول با نیت خالصی وارد می‌شوند و از طرفی هم مؤسسین فرقه انحرافی وقتی می‌بینند که فرد و گروه مبارزه‌کننده به ماهیت فرقه انحرافی توجه ندارند زمان را برای نفوذ مناسب می‌بینند. قدرت‌های حامی فرقه با گماردن افراد خودشان در کنار فرد مبارز، آرام آرام تشکیلات را به انحراف می‌کشانند. شخصی که جریان مبارز با بهائیت را بوجود آورده بدون اینکه متوجه شود مجموعه‌اش در ظاهر با بهائیت مبارزه می‌کند ولیکن در اصل به قدرت‌های مؤسس بهائیت کمک می‌کند. این مجموعه‌ها باعث هزینه برای جریان اصیل شیعی می‌شوند.

    انجمن حجتیه چگونه این هزینه را برای جریان اصیل شیعه ایجاد می‌کند؟

    حجت‌الاسلام طائب: بهائیت آمده تا خطری برای مهدویت ایجاد کند. شما می‌خواهید مهدویت را نجات دهید. مهدویت اصیل یعنی اینکه شیعه به یک نقطه‌ای برسد که بتواند زمینه ظهور حضرت را فراهم کند. لازمه زمینه‌سازی ظهور قدرتمند شدن است. امام زمان برای چه غیبت کردند؟ پاسخ این است که در آن زمان شیعیان قدرتی نداشتند. بنابراین وقتی هم که حضرت ظهور می‌کنند و اعلام می‌کنند: یا اهل العالم انا بقیه‌الله اگر قدرتی وجود نداشته باشد ایشان را شهید می‌کنند و هیچ فرقی با زمان غیبت ایشان نیست. اگر قرار بوده که ایشان به اعجاز بر دشمنان غلبه پیدا کنند که از همان ابتدا خدواند این کار را می‌کرد و غیبتی صورت نمی‌گرفت. ایشان قرار هست با نیروهای طبیعی ظهور کنند.

    غیبت‌شان یک اعجاز الهی است ولی ظهور ایشان مثل ظهور پیغمبر عادی است. تفاوت ایشان با سایر ائمه در این هست که ائمه ظاهر بودند و لیکن به دلیل در اختیار نداشتن قدرت شهیدشان می‌کردند ولی امام زمان (عج) غیبت‌شان تا جایی طول می‌کشد که قدرت شیعه زیاد شود و دشمنان نتوانند ایشان را شهید کنند. اکنون اگر در مسیر مهدویت تبدیل به شیعه‌سازی شویم که از او را از قدرت بازنگهداریم در حقیقت به همان بهائیت و دشمنان مهدویت خدمت کرده‌ایم.

    چگونه می‌شود از قدرتمند شدن شیعه جلوگیری کرد؟ اینکه بیاییم به شیعیان بگوییم شمایی که با بهائیت مبارزه می‌کنید کاری به امور سیاسی نداشته باشید. در صورتی که توجه به امور سیاسی اولین مسئله به دست آوردن قدرت است. یعنی اینکه با شاه موجود کاری نداشته باشید. اصلاً این بهائیت فرقه‌ای هست که توسط ساواک پشتیبانی می‌شود. تا زمانیکه این شاه و نخست‌وزیر بهایی مثل هویدا و وزیر آموزش و پرورشی به نام فرخ‌رو پارسا دارد چطور می‌توان برای مبارزه با بهائیت به امور سیاسی توجه نداشت؟ با انتخاب این وزیر آموزش و پرورشی که بهایی است تدوین کتب درسی مملکت را به دست بهائیان سپردند. بدون توجه به امور سیاسی چگونه می‌شود با بهائیت مبارزه کرد؟ اصلاً این حرکت به کدام سمت می‌رود؟

    انجمنی‌ها آمدند در ماجرای مبارزه با بهائیت گفتند: اصل این است که ما بهائیت را بزنیم و برای اینکه به این هدف برسیم باید تقیه کنیم و با شاه کاری نداشته باشیم. در اینجا اصل تقیه تحریف شد. تقیه یعنی در برابر دشمن سپر گرفتن، نه اینکه سپر را به دشمن دادن. شما در میدان جنگ سپر را می‌گیری که از خود محافظت کنی و در مقابل به دشمن هم ضربه بزنی. این آقایان معنی تقیه را عوض کردند و به نوعی مقابل دشمن تسلیم شدند. انجمنی‌ها در مجموعه مبارزاتی علیه بهائیت یک اصلی را آوردند به اسم تقیه و در جلسات آموزشی‌شان اولین چیزی که اعلام می‌کردند بحث تقیه بود. می‌گفتند برای مبارزه با بهائیت شما باید طوری رفتار کنید که حکومت شما را بازداشت نکند بدین خاطر کاری به شاه و حکومت نداشته باشید.

    من نمی‌خواهم بگویم که آقای حلبی این موارد را می‌دانست، حواشی مبارزه با بهائیت را ایشان اصل قرار داد بدون اینکه بداند بهائیت یک فرقه‌ای بیش نیست که تحت حمایت رژیم و شاه قرار دارد و می‌گفت اصل برای امام زمان این هست و باید با خطر بهائیت مبارزه کنیم. ایشان معتقد بود برای اینکه مهدویت و امام زمان حفظ شود باید در برابر شاه تقیه کنیم. این دیدگاه مخصوصاً بعد از سال ۱۳۴۲ اوج گرفت و در بین خودشان می‌گفتند: اصل برای ما این هست که بهائیان را بزنیم؛ بدین خاطر باید به گونه‌ای رفتار کنیم که نام امام خمینی و حرکتش به ما نچسبد. باید خط خودمان را از خط خمینی جدا کنیم. در صورتیکه امام حرفش عوض شدن شاه و تأسیس حکومت اسلامی است. حرف‌های امام در سال ۴۲ بین مردم رایج بود. در آن زمان اگر شخصی می‌خواست وارد انجمن بشود دچار دوگانگی می‌شد از یک طرف حرف‌های امام را می‌شنید که می‌گفت باید حکومت اسلامی تأسیس شود و از سوی دیگر حرفهای انجمنی‌ها بود که اعتقاد بر تقیه داشتند و لذا انجمن برای حفظ نیروی تازه واردش با چالش مواجه می‌شد. اگر می‌گفتند: راه امام یک راه است و راه ما هم یک راه اسلامی دیگری است، قاعدتاً فرد راه امام و حکومت اسلامی را برمی‌گزید. بدین ترتیب شروع نهضت امام انجمنی‌ها را به زحمت انداخت.

    در مقطعی امام از انجمن حجتیه حمایت کردند، با توجه به روندی که انجمن طی کرد آیا امام از ماهیت این‌ها اطلاع نداشت؟

    حجت‌الاسلام طائب: قبل از سال ۴۹ حرکت انجمن یک حرکت بی سر و صدا بود. در درون انجمن این اصطلاح که ما حکومت اسلامی نداریم هنوز ظهور و بروز نکرده بود. تقریباً بعنوان یک سرّی بین افرد بود و خیلی از مؤمنینی که در انجمن حضور داشتند از این جریان خبر نداشتند. نمونه‌اش مرحوم آیت‌الله خزعلی بود. ایشان یک روحانی انقلابی مبارز بود، انجمن را تأیید می‌کرد و به نوعی در انجمن حجتیه حضور داشت و از آن سرّی که این‌ها داشتند مبنی بر تقیه در برابر شاه خبری نداشت.

    انجمنی‌ها بین خودشان گفتند که آقای خمینی بعد از سرنگونی شاه چه کاری می‌خواهد انجام بدهد؟ می‌خواهد حکومت اسلامی تشکیل بدهد. بعد گفتند حکومت اسلامی متعلق به امام زمان است و حاکم حکومت اسلامی باید معصوم باشد. این حرف از کجا آمده؟ گفتند در روایت داریم هر پرچمی قبل از امام زمان بالا برود طاغوت است. برخی در پاسخ به انجمنی‌ها گفتند که ایشان نمی‌خواهند حکومت درست کنند می‌خواهند ظلم را برطرف کنند. انجمنی‌ها در پاسخ با اشاره به یک روایتی که از لحاظ سند ضعیف هم هست و در مقدمه صحیفه سجادیه آمده گفتند: در روایت داریم که هر کسی بخواهد مقابل ظلمی قیام کند فقط بر سختی ما اضافه کرده و موجب ناراحتی ما می‌شود. منظورشان از بیان این روایت این بود که برای دفع ظلم قیام نکنیم.

    این تفکر در باطن انجمن قرار داشت و در سال ۵۰ کشف شد. عده‌ای از علمای انقلابی به امام نامه نوشتند و مواضع انجمنی‌ها در قبال حکومت اسلامی را بیان کردند. امام هم وقتی از مواضع این‌ها با خبر شد فرمودند دیگر به این‌ها سهم امام ندهید.

    روایت اولی که به آن استناد می‌کردند از لحاظ سندیت محکم هست؟

    حجت‌الاسلام طائب: روایت اول سند دارد ولیکن اصلاً معنایش این نیست. این روایت بدین معناست که هر کسی قیام کند و به خودش دعوت کند یعنی در مقابل اهل بیت قرار بگیرد. در قیام زید از حضرت صادق (ع) پرسیدند نظر شما درباره قیام زید چیست؟ امام فرمودند زید مردم را به خودش دعوت نمی‌کرد. زید حرکت کرد و می‌خواست حق را به ما برگرداند اما نشد. اگر موفق می‌شد حق را به ما برمی‌گرداند. آن روایتی که انجمنی‌ها به آن استناد می‌کنند مربوط می‌شود به ابومسلم خراسانی و ابراهیم عبدالله که به نفس خودشان دعوت می‌کردند نه کسی که به خدا و اهل بیت دعوت می‌کند. لذا حضرت امام خمینی هم که به خودشان دعوت نمی‌کردند بلکه مردم را به اسلام و خدا و اهل‌بیت دعوت می‌کردند.

    چرا امام برای انجمنی‌ها واژه متحجر را بکار می‌بردند؟

    حجت‌الاسلام طائب: ببینید ما در باب روایات یک برخورد لفظی تحجری داریم و یک وجه جمعی داریم. انجمنی‌ها برای نفی حکومت اسلامی به دو حدیث نفی پرچم و دیگر آن حدیث حرکت برای دفع ظلم استناد کردند. در صورتی که ما آیات و روایات بسیاری در تأکید به دفع ظلم داریم. این‌ها فقط به همین دو روایت بسنده کرده بودند و گویی گوش خود را بر روایات دیگر بسته بودند. باب فهم خود را بسته بودند. معنای تحجر یعنی چه؟ تحجر به معنی سنگ یعنی بسنده کردن به یک ظاهر بدون اینکه بخواهد تفسیرهای این ظاهر را بفهمد. هیچ حاضر نیست فکر جدید روی این روایت که ناشی از استنباط است را بپذیرد.

    مثالی در فقه می‌زنم. در ایام حج که حجاج به سرزمین وحی اعزام می‌شوند باید در منطقه منا قربانی انجام دهند. منا منطقه محدوی است و تعداد حجاج هم زیاد شده است و در فصل تابستان هم هوا گرم است. حدود یک میلیون نفر در آنجا گوسفند قربانی می‌کنند. در آنجا سردخانه‌ای هم وجود نداشت در نتیجه لاشه‌های گوسفندان را با لودر می‌بردند و خاک می‌کردند. یکی از مراجع فکر می‌کنند و می‌گویند که این حرکت موجب اسراف می‌شود و اعلام می‌کند ذبح کشتن واجب است اما اسراف کردن هم حرام هست. آن مرجع گفت امروز گوسفندان را کجا ذبح می‌کنند؟ گفتند به دلیل ازدحام جمعیت در مشعر می‌کشند. مشعر هم که در بیرون منا قرار دارد. مرجع فتوا داد که به دلیل اینکه اسراف نشود تلفنی به ایران خبر بدهند و در ایران هم می‌توانند گوسفندان را قربانی کنند و چون در فقه آمده که اگر در منا نتوانستید گوسفند تهیه کنید می‌توانید بعد از اعمال گوسفند را قربانی کنید لذا اگر در آن زمان تلفن در دسترس نداشتید می‌توانید به محض اینکه به تلفن دسترسی پیدا کردید اعلام کنید برایتان قربانی کنند.

    وقتی این فتوا منتشر شد عده‌ای بلوا راه انداختند که دستورات اسلام را فلان مرجع نقض کرده است. مقام معظم رهبری پس از اطلاع از این فتوا از مرجع تقلید تمجید بعمل آوردند نتیجه این فتوا این شد که عربستان سردخانه تهیه کرد و برای جلوگیری از خراب شدن گوشت‌ها گوسفندهای ذبح شده را در سردخانه نگهداری کردند. متحجر افردای هستند که آمدند مقابل این فتوا ایستادند و گفتند که باید در منا قربانی انجام شود. در صورتیکه فعل حرام اسراف را مرتکب می‌شدند.

    انجمن حجتیه در قبل از انقلاب و بعداز انقلاب چه تفاوتی در روش داشت؟

    حجت‌الاسلام طائب: انجمن به دلیل اینکه در تفکر خودشان به طور مبنایی ایجاد حکومت قبل از امام زمان را ممنوع می‌دانست نمی‌توانست با جمهوری اسلامی منطبق شود ولی از طرف دیگر هم خودش را به تبلیغ برای امام زمان مقید می‌دانست. قبل از انقلاب تفکرشان هم این بود که اگر ما با شاه مبارزه کنیم از بین می‌رویم لذا گفتند که در حکومت بروید مشغول شوید. خیلی از این آقایان انجمنی در رژیم پهلوی مشغول به کار بودند. بعد از انقلاب هم که دیدند حکومت شبه اسلامی شده است گفتند بروید و جذب سیستم شوید اما تفکرات خودمان را تبلیغ و اجرا کنیم و بدین ترتیب خیلی از این آقایان نفوذی شدند.

    این نکته را هم عرض کنم که آقای حلبی از نفوذ ساواک در تشکیلات انجمن خبر نداشت و می‌گفت: چه کسی گفته که ما می‌گوئیم فساد باید زیاد شود تا ظهور صورت بگیرد؟ ولیکن در زیر مجموعه‌ها این حرف زده می‌شد. وقتی جمهوری اسلامی پیروز شد این افراد نفوذی که تحت تأثیر ساواک قرار داشتند در نظام نفوذ کردند تا حکومت را بر اساس تفکرات‌شان زمین‌گیر کنند. اقدام به خرابکاری‌هایی کردند و خیلی خطرناک هستند. امثال آقای سروش و مهاجرانی از این دسته افراد هستند. سروش یک انجمنی مطلق هست که امروز مقابل حکومت اسلامی ایستاده و می‌گوید: دیدید گفتم حکومت اسلامی امکان‌پذیر نیست، ببینید امروز چقدر ظلم می‌شود. لذا در بعضی از مواقع که ملاحظه می‌کنید ظلمی صورت می‌گیرد منافع مادی در کار نیست بلکه می‌خواهند ثابت کنند که حکومت اسلامی قبل از امام زمان امکان‌پذیر نیست.

    بدیل انجمن حجتیه در طول تاریخ اسلام چه جریانی است؟

    حجت‌الاسلام طائب: همانطور که در اول گفتگو مطرح شد در طول تاریخ هرگاه در شیعه برای پاسخگویی جریانی به راه افتاده ابتدا با نیت خیر شروع به حرکت کرده است. آرام آرام تبدیل به فرقه شده مثل زیدیه و بعد از آن بطریه. خود همین فرقه‌ها تبدیل به جریانی در تقابل شیعه اصیل می‌شدند. نهایتاً منجر به این می‌شد که توان زیادی از شیعه گرفته می‌شد. در اوایل انقلاب نیز ما همین مسائل را داشتیم. چقدر با حزب توده درگیری داشتیم به گونه‌ای که فکر می‌کردیم دشمن اصلی شوروی است. بعد دیدیم که امام فرمودند آمریکا شیطان بزرگ است باز هم عده‌ای به امام خطر شوروی را گوشزد می‌کردند. تا اینکه لانه جاسوسی تسخیر شد فهمیدیم تا به امروز سر کار بودیم. در صورتیکه حزب توده خود زاییده آمریکا بود. در طول تاریخ از این جریان‌های مشغول‌ساز و منحرف‌کننده زیاد داشته‌ایم.

    با توجه به شناختی که از انجمن حجتیه دارید مواضع انجمنی‌ها در دوران دفاع مقدس را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

    حجت‌الاسلام طائب: ببینید که در زمان جنگ چه کسانی به مخالفت از دفاع ایران در مقابل بعثی‌ها می‌پرداختند. مهندس بازرگان و غالب اعضای نهضت آزادی و جبهه ملی از این دسته افراد بودند. تمامی این افراد به انجمن وابسته بودند بعضی از این افراد رسماً اعلام نمی‌کردند اما تفکرات انجمن را پیاده می‌کردند. شما بروید ببینید چند تا انجمنی بعد از انقلاب داریم که شهید شده باشد؟ مگر این افراد در جبهه حاضر می‌شدند.

    مدرسه علوی تهران تحت تعلیم انجمن حجتیه قرار داشت. دانش‌آموزان این مدرسه در جبهه حاضر نمی‌شدند. یک روز به زور و با کمک بچه‌های بسیج و شهید میثم محمدی که از بچه‌های انقلابی مدرسه علوی بود برای سخنرانی به آن مدرسه رفتم. عنوان سخنرانی هم توضیح نظریه حضرت آیت‌الله العظمی خویی در رابطه با جهاد بود. انجمنی‌ها اکثراً مقلد آقای خویی بودند و مخاطبین‌شان را هم به تقلید از ایشان دعوت می‌کردند. من در آن سخنرانی عین نظریه مرحوم خویی را بیان کردم بعد از سخنرانی ۵۰ نفر از دانش آموزان مدرسه علوی اعلام آمادگی جهت حضور در جبهه کردند. مسئولین مدرسه گفتند که فلانی آمد مدرسه ما را خراب کرد. در مدرسه علوی قبل از این هر کسی به جبهه می‌رفت از مدرسه اخراجش می‌کردند.

    کدام یک از مراجع از انجمن حجتیه حمایت می‌کردند؟

    حجت‌الاسلام طائب: عرض کردم که وقتی من فتوای آقای خویی را در مدرسه علوی اعلام کردم آمدند گفتند چرا این فتوا اینجا بیان کردید؟ در صورتی که خود را مقلد آیت‌الله خویی می‌دانستند. آقای خویی در آن فتوا فرموده بودند اگر ولی فقیه جهاد ابتدایی را جایز بداند حق دارد چه برسد به دفاع. در صورتی که انجمنی‌ها اعلام می‌کردند جهاد ابتدایی در دوران غیبت حرام است. تمامی مباحث شرعی در مدرسه علوی را از زبان آقای خویی اعلام می‌کردند. وقتی فتوای آقای خویی را خواندم ۵۰ نفر اعلام آمادگی کردند و مسئولین مدرسه فکر اینجا را نکرده بودند. انجمنی‌ها هر مرجعی را که مطابق منافعشان حرف می‌زد را قبول داشتند وقتی که مرجع تقلیدشان علیه منافع انجمن حرف می‌زد تخریب می‌کردند و غالباً مراجعی را به بچه‌ها معرفی می‌کردند که ساکن ایران نبودند و دسترسی به آن‌ها سخت بود.

    الان کدام مرجع را معرفی می‌کنند؟

    حجت‌الاسلام طائب: تلاش دارند که خود را مقلد آیت‌الله سیستانی معرفی کنند. گرچه اگر حقیقت افکار آقای سیستانی را توضیح دهند دچار درماندگی می‌شوند و همیشه سعی می‌کنند مرجعیت بیرون از ایران را معرفی کنند.

    گاهی انجمنی‌ها دم از ارادتمندی به آیت‌الله ضیاء‌آبادی و مرحوم میرزا جواد آقای تبریزی می‌زنند. با توجه به ارتباط نزدیکی که با میرزا جواد آقا داشتید در این‌باره هم توضیحاتی بدهید؟

    حجت‌الاسلام طائب: آقای ضیاءآبادی از انقلابیون درجه یک هستند. ایشان پیشنمار مسجد علی‌ابن موسی‌الرضا در خیابان ایران بودند این مسجد کلی شهید و جانباز تقدیم انقلاب کرده است. هنگامی هم که ایشان در منطقه شمیران تفسیر قرآن را شروع کردند، تفسیرشان آن تفسیری نبود که باب میل انجمنی‌ها باشد. ایشان بارها اعلام کرده‌اند که ما در اسلام خانه‌نشینی نداریم و اگر می‌توانید حتی یک نفر را هم مسلمان کنید نباید در خانه بمانید.

    مرحوم میرزا جواد آقای تبریزی اصلاً انجمن حجتیه را قبول نداشت و به شدت به انقلاب پایبند بودند. من یک روز در رابطه با آقای خویی از ایشان سوال پرسیدم و گفتم: آقا جان! نظر شما در رابطه با آقای خویی چیست؟ آیت‌الله تبریزی از شاگردان آیت‌الله خویی بودند در پاسخ به من گفتند که آقای خویی اصلاً با انقلاب مخالف نبودند و معتقد بودند که نمی‌شود و ما هم مثل ایشان فکر می‌کردیم، اما امام آمد و ثابت کرد که می‌شود. حرف آقای خویی با توجه به جو مأیوس‌کننده عراق آن زمان بیان شده بود.

  • روایت اسناد از«ساده لوحی»منتظری/آیا تصمیم امام خمینی ناگهانی بود؟

    روایت اسناد از«ساده لوحی»منتظری/آیا تصمیم امام خمینی ناگهانی بود؟

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست – محمدجواد فرج نژاد، محمد حسین نظری؛ جمهوری اسلامی ایران، از بدو استقرار تا کنون، بحران‌ها و فتنه‌های فراوانی را تجربه کرده است؛ تحریم‌های بین المللی با محوریت شیطان بزرگ، جنگ تحمیلی، کودتای نقاب، حادثه طبس، ماجرای شریعتمداری و حزب خلق مسلمان، فتنه تجزیه طلبی، تهاجم فرهنگی، ترورهای سازمان یافته خونبار، فتنه شبه کودتای سبز ۸۸، آشوب‌های کردستان ۹۶، بحران ارزی ۹۷ و… و ده‌ها مسئله کوچک و بزرگ دیگر که البته با عنایت الهی و مدیریت داهیانه رهبری و حضور همیشگی و هوشیارانه مردم، تاکنون هیچ بحران و فتنه‌ای نتوانسته کشور را از پای درآورد یا به بن بست بکشاند.

    در این میان دهه شصت را می‌توان یکی از برهه‌های مهم تاریخ انقلاب دانست. از سویی جنگی نابرابر بر ملت ایران تحمیل شده است و از سویی منافقین قدرت طلب که مورد بی اعتنایی و طرد مردم قرار گرفته‌اند، در خیابان‌های تهران و شهرستان، مردم را به شهادت می‌رسانند تا شاید انتقام خود را از آنان بگیرند! بیش از ۱۷ هزار شهید ترور در این سال‌ها، نتیجه این سهم خواهی متکبرانه منافقین است.

    قائم مقامی منتظری، یکی از مهمترین تصمیمات سال ۶۴ در روند سیاسی جمهوری اسلامی بود. انتخابی که به فرجام مورد نظر نرسید و به استعفای عزل گونه آقای منتظری ختم شد.

    پس از تیتر یک روزنامه کیهان مبنی بر قائم مقامی آقای منتظری در آذر ماه ۶۴ که توسط یکی از اعضای مجلس خبرگان رهبری بیان شده بود، بیت منتظری و شخص وی مورد توجه و طمع بسیاری قرار گرفت. کسانی که منتظری را پل پیروزی‌ها و کسب موقعیت‌های بعدی خود می‌دیدند. ارتباط نهضت آزادی‌ها با وی که از قبل از انقلاب وجود داشت، تقویت شد و جولان باند سید مهدی هاشمی و منافقین زخم خورده بیشتر. حاصل این همگرایی‌ها، انتقادات غیرمنصفانه و تند منتظری در نامه‌هایش به امام (ره) در مورد اعدام سید مهدی هاشمی قاتل، جنگ و نهادهای انقلابی مانند سپاه شد.

    اوج این بی انصافی‌ها را در عوض شدن جای شهید و جلاد در تابستان ۶۷ دید که در بیان منتظری، «منافقینِ» بی منطق و تروریست اول انقلاب به «مجاهدینِ» با منطق و تفکر تبدیل شدند می‌توان اوج این بی انصافی‌ها را در عوض شدن جای شهید و جلاد در تابستان ۶۷ دید که در بیان منتظری، «منافقینِ» بی منطق و تروریست اول انقلاب به «مجاهدینِ» با منطق و تفکر تبدیل شدند و اجرای حکم الهی در مورد آن‌ها، مورد طعن و نیش آقای منتظری قرار گرفت! منتظری که خود روزی در کسوت نماز جمعه تهران و قم، راه نقلاب و امام (ره) را می ستایید، در ده فجر ۶۷، تندترین انتقادات را به راه امام (ره) و سیاست‌های انقلاب و جنگ وارد کرد؛ در حالی که خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از مسئولینی بود که بیشترین اختیارات را داشت!

    توجه به چرایی و چگونگی این انتخاب و استعفا، یکی از عبرت‌های تاریخی انقلاب اسلامی است. به راستی چرا منتظری به عنوان قائم مقام رهبری تعیین شد؟ موضع امام خمینی (ره) در این زمینه چه بود؟ چرا حضرت امام (ره) از این اقدام مجلس خبرگان تعریف و تمجید نکردند؟ آیا امام (ره) از ابتدا مخالف این انتخاب بودند؟ امام در شب نامه قبول استعفا (۶/۱/۶۸) چه گفتند؟ چطور بیت منتظری، مأمن لیبرال‌ها و منافقین شد؟ چرا نامه‌های منتظری به امام (ره)، سر از رادیو بیگانه درمی آورد؟ رابطه نهضت آزادی و منافقین با بیت آقای منتظری چگونه بود؟ و سوال‌های متعدد دیگر که طرح همه آنها در این مقال نمی گنجد.

    حقیقت آن است که دقت در عبارات نامه ۶۸/۱/۶ امام (ره) نیز نشان از عدم صلاحیت و مشروعیت منتظری برای رهبری نظام اسلامی دارد. اما مهمتر آنکه جریانی در سال ۹۵ و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم، با انتشار فایل صوتی حمایت منتظری از سازمان تروریستی منافقین، این مظلومیت تاریخی ملت ایران را نشانه رفت و تلاش کرد جانی‌های دهه شصت را مظلوم جلوه دهد! چنانکه رهبر انقلاب هم فرمودند که «توصیه می‌کنم به کسانی که اهل فکرند، اهل تأمل اند و راجع به دهه ۶۰ قضاوت می‌کنند، جای شهید و جلاد عوض نشود! در دهه‌ی شصت، ملت ایران مظلوم واقع شد.» (رهبر معظم انقلاب، ۱۴/۳/۹۶)

    با این حال، به مناسبت ۶ و ۸ فروردین ماه که سالروز دو نامه امام به منتظری و عزل او از قائم مقامی رهبری است، بر آن شدیم تا به برخی از شبهاتی که پیرامون قائم مقامی منتظری مطرح می‌شود بپردازیم و اسنادی که موید کج روی های منتظری است ارائه کنیم. آنچه می‌خوانید ۲ شبهه جدی است که پاسخ تفصیلی آن در ادامه آمده است. ۲ شبهه دیگر نیز در ادامه و به مناسبت نامه ۸ فروردین امام (ره) منتشر خواهد شد.

    ۱. ساده لوحی منتظری

    برخی با در نظر گرفتن شئون علمی و سیاسی منتظری، ساده لوحی وی را صرفاً برچسب مخالفان او می‌دانند. به عنوان نمونه آقای عمادالدین باقی در سخنانی با فرافکنی نسبت به دیگران درصدد نفی ساده لوحی و ساده اندیشی منتظری است: «آیت اللّه منتظری در تمام زمینه‌ها انسان پاک و والامقامی بوده است. از لحاظ علمی شأن والایی داشت. از لحاظ مبارزاتی پیشکسوت بود. از لحاظ اخلاقی و نفسانی و مالی هم هیچ اتهامی به ایشان نمی‌چسبید؛ بنابراین [ساده لوحی] تنها عنوانی بود که در دست اینها مانده بود تا به وسیله آن آیت اللّه منتظری را هدف ترور شخصیت قرار بدهند…

    توی این شرایطی که مهره‌های سوخته خیلی زیادند، افرادی به عنوان مهره‌های سفید شناخته و در لیست قرار می‌گیرند و یک باره وارد مجلس یا دولت می‌شوند. این افراد وقتی قدرت و موقعیت به کام شأن شیرین می‌آید و به دهن شأن مزه می‌کند، سعی می‌کنند موقعیت خود را حفظ کنند.

    آنچه که برای حفظ این موقعیت صورت می‌گیرد؛ یعنی آن تدبیرهایی که برای حفظ موقعیت، امتیازات، رانت‌ها و موقعیت‌ها انجام می‌گیرد، می‌شود کیاست و سیاست! اگر کسی نسبت به این رانت‌ها و موقعیت‌ها بی اعتنا بشود، ساده اندیش جلوه می‌کند. این تلاش و تدبیر برای بقا، به هر قیمتی، در این موقعیت‌ها، تبدیل می‌شود به سیاست و سیاست ورزی… اما آیت اللّه منتظری درست برعکس این بود.

    یعنی کسی بود که پیچیدگی اش با بیگانه بود و روراستی، سادگی، صفا و صمیمیت اش با تودۀ مردم. وقتی که مسألۀ ساده اندیشی، اینگونه تئوریزه می‌شود، نتیجه اش این می‌شود که تئوری‌های ناراست و ناسازتری هم از دل این در می‌آید؛ ازجمله به عنوان مثال «نفوذپذیری» بود یا مثلاً یکی از چیزهایی که آن اوایل دربارۀ آیت اللّه منتظری می‌گفتند این بود که ایشان اثرپذیر است…» («فقیه دور اندیش»، سخنرانی عمادالدین باقی در مسجد الرسول نجف آباد ،۱۷/۴/۹۷، سایت عمادالدین باقی؛ نیز: «قائم مقام، در میانه دگردیسی و سنگوارگی»، روزنامه شرق، ش ۳۰۳۹، ۲۹/۹/۹۶، ص ۶.)

    کارمند سیاسی آمریکا: ما چنین احساس می‌کنیم که منتظری یک متفکر سیاسی متبحّر نبوده و اکثر مطالبی که به وی استناد داده می‌شود، یا برایش نوشته شده و یا توسط دیگران در دهانش گذاشته‌اند. در نقد سخنان باقی، علاوه بر گزارش کارشناسان سفارت آمریکا و اشاره افرادی چون آقا سیدموسی صدر، جعفری گیلانی، حجتی کرمانی، صادق طباطبایی و… مبنی بر ساده لوحی و اثرپذیری منتظری، توجه به این نکته کافی است که عنوان «ساده لوح» در نامه امام خمینی تصریح شده است.

    باقی نیز در همان سخنرانی با استناد به سخنان امام (ره)، از شأن علمی منتظری سخن می‌گوید. اضافه بر اینکه باید توجه نمود که ساده زیستی و صمیمیت در برخورد با مردم، غیر از بحث ساده لوحی و ساده اندیشی است و این دو بحث نباید با یکدیگر خلط شود.

    تصریح به «ساده لوحی» به عنوان یکی از مؤلفّه های شخصیّتی آیت اللّه منتظری، در نامه امام به صورت عمومی مطرح گردید: «… از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت‏ ‎ ‎ ‏نکنید…واللّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده لوح‏ ‎ ‎ ‏می دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل کرده که مفید برای‏ ‎ ‎ حوزه‌های علمیه بودید.» [۱۵]

    برخلاف تصور عمومی که گمان می‌کند این تعبیر تنها توسط امام برای وی به کار رفته است، التفات به سادگی، زودباوری و اثرپذیری آیت اللّه منتظری از اطرافیان در خاطرات و اسناد مختلفی ذکر شده است.

    به عنوان نمونه در یکی از اسناد لانه جاسوسی و بر طبق ارزیابی کارشناسان خبره آمریکایی که پس از دیدار کارمند سیاسی سفارت آمریکا با آیت اللّه منتظری به نگارش در آمده است، وی فردی غیرمستقل و اثرپذیر معرفی شده است: «…با توجه به این ملاقات کوتاه مدت، ما چنین احساس می‌کنیم که وی یک متفکر سیاسی متبحّر نبوده و اکثر مطالبی که به وی استناد داده می‌شود، یا برایش نوشته شده و یا توسط دیگران در دهانش گذاشته‌اند. مترجم وی در طول این ملاقات، یک روحانی جوان با انگلیسی خوب بود و در مواردی توصیه‌هایی به وی می‌کرد تا بر آنها تأکید نماید.» [۱۶]

    امام موسی صدر نیز در گفتگوی خود با شهید بهشتی در بهار ۵۷ به ساده لوحی وی اشاره دارد: «…دایی جان [سیدموسی صدر] با شگفتی پرسیدند آقای منتظری!؟ آقای بهشتی پرسیدند مگر شما عقیده‌ای غیر از این دارید؟ آن وقت دایی جان ضمن اشاره به اخلاص و ارادتشان نسبت به آقای منتظری و با تأکید بر شرایط و خصوصیّات مهم زعامت سیاسی و دینی در این زمان، صراحتاً جواب مثبت داده و سیّد محمّد باقر صدر را نام بردند! در آنجا توضیح دادند که درایت ذاتی و هوشیاری و قدرت مدیریّت اجتماعی و مبانی فکری سیاسی و اجتماعی و مذاق فقهی سیّدمحمّد باقر صدر با آقای منتظری خیلی تفاوت دارد…می گفتند من به آقای منتظری خیلی ارادت دارم ولی ایشان توانایی اداره جامعه را ندارد و با وجود مبانی فقهی، نوعی ساده انگاری و خوش باوری ویژه ای دارند.» [۱۷]

    سید مهدی هاشمی: آقای منتظری ساده است! سریعاً به همه خبر می‌دهد سید حمید روحانی درباره وابستگی شخصیتی منتظری می‌گوید: «استقلال ذاتی نداشت! … ایشان [در جریان مبارزات] دنباله رو آقای ربانی بود و آنچه را که آقای ربانی انجام می‌داد، ایشان هم همان را انجام می‌داد؛ اگر اعلامیه را آقای ربانی امضا می‌کرد، ایشان هم امضا می‌کرد، آقای ربانی رد می‌کرد، ایشان هم رد می‌کرد.» [۱۸]

    محمدجواد حجتی کرمانی از مبارزین و سیاسیون دوران انقلاب نیز همین مطلب را تأکید می‌کند: «… در میانِ روحانیون هم من کسی را مثلِ او (شهید ربانی شیرازی) ندیدم؛ حتی آقای منتظری را. آقای منتظری در سیاست پیشرو بود ولی فهم و انضباطِ فکریِ آقای ربانی را نداشت.»

    خبرنگار می پرسد: آیا این درست است که آیت اللّه منتظری از آیت اللّه ربانی شیرازی متأثر بوده است؟ بله، بله، آقای ربانی بسیار قوی بود.» [۱۹]

    همچنین نظر حسن حبیبی و صادق طباطبایی که مربوط به سال ۵۷ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است، در این زمینه بسیار جالب توجّه است که می‌گوید: «از کسان دیگری که برای دیدار و گفتگو با امام به پاریس آمدند، آیت اللّه منتظری بود. اقامت ایشان زیاد طولانی نبود و یکی دو ملاقات با امام انجام دادند. غروب همان روز ورودشان من به اتفاق آقای حبیبی به دیدن ایشان رفتیم. آقای محمد منتظری هم به لحاظ اینکه به دیدن پدرش رفته بودیم، خیلی احترام به ما گذاشت. موقع شام هم بود. آقای منتظری شوخی و مزاح می‌کرد. مثلاً می‌گفت آبگوشت خانه علما تا دستت در آب است گوشت دارد. من و آقای حبیبی با اشتیاق خاصّی به دیدن ایشان رفته بودیم ولی از آن ملاقات یک مقداری افسرده شدیم! و بی اختیار به یکدیگر گفتیم: «میان ماه من تا ماه گردون…»

    اگر قرار باشد جانشینی امام (ره) نسبت به ایشان (آیت اللّه منتظری) این قدر افت داشته باشد، خیلی باعث تأسّف است! البته صفا و صمیمیّت و سادگی ایشان جای خود را داشت و در خور ستایش بود اما به عنوان یک فرد سیاسی که از آینده نگرانی داشتیم، آن وزنه و پتانسیل را در ایشان مشاهده نکردیم! یکی از انتقادهایی که آقای حبیبی پس از اینکه از دیدار ایشان برگشتیم می‌کرد، این بود که لیچارگویی هم باید با اقتضای سن مناسب باشد!» [۲۰]

    امام موسی صدر در سال ۵۷: من به آقای منتظری خیلی ارادت دارم ولی ایشان توانایی اداره جامعه را ندارد و با وجود مبانی فقهی، نوعی ساده انگاری و خوش باوری ویژه ای دارند حجت الإسلام و المسلمین محمدعلی رحمانی، عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز، در مصاحبه‌ای از قول سیدمهدی هاشمی در خصوص ساده لوحی آقای منتظری چنین می‌گوید: «یک روز سیدمهدی هاشمی مرا به یک مهمانی دعوت کرد. در آن مهمانی که هادی هاشمی هم حضور داشت به من گفت: درست است که اسم من در بین نهضت‌ها نیست ولی از شما می‌خواهم گروهی از مبارزان خارجی را آموزش دهید و من درخواست او را پذیرفتم.

    پس از آن من را به یک مکانی برد که محل آموزش نظامی بود مانند این محل‌هایی که داعشی ها برای آموزش درست می‌کنند بود. گفت که شما چه همکاری با ما می‌توانید بکنید. گفتم من هم می‌توانم پادگان امام علی را در اختیارتان قرار دهم. بعد گفت هیچکس نباید بفهمد! گفتم نمی‌شود؛ چرا که شترسواری دولا دولا نمی‌شود. گفت: منظورم این است که جز من و شما متوجه نشویم. گفتم: جز من شما و آیت اللّه منتظری! در واکنش به این حرف به من گفت: نه، نه!! آقای منتظری ساده است! سریعاً به همه خبر می‌دهد.» [۲۱]

    ۲. عزل منتظری تصمیم ناگهانی امام بود یا تصمیم تدریجی؟

    هرچند امام (ره) گلایه‌های خود از قائم مقام رهبری را در جلسات مختلف ابراز داشته بودند و نسبت به رهبری آینده نظام احساس خطر جدی داشتند، اما درزمستان ۶۷ و نوروز ۶۸ جریان حوادث به گونه‌ای دیگر رقم خورد.

    هاشمی رفسجانی در این باره چنین نقل کرده است: «چند ماه قبل از اینکه این اتفاق بیفتد (عزل آقای منتظری) یک جلسه ما [آقای خامنه ای، سید احمدآقا و بنده] خدمت امام بودیم. در یکی از جلسات که رفت و آمدها و مکاتباتی میان امام و آقای منتظری شده بود. امام از جانشین آن زمان خودشان ناراحت بودند و این مطلب را در یک جلسه‌ای فرمودند که بسیار برای ما تلخ بود و برای ما شک شد. ما احساس کردیم که ایشان نظر تندی دارند… وقتی دوستان اصرار می‌کردند که صبر کنیم، ایشان با نگرانی به حضار نگاه کردند و فرمودند: من برای عمر خودم فرصت طولانی نمی بی نم و وظیفه خودم می دانم که این مسأله را حل کنم. من می دانم که بعد از من، اگر من این کار را انجام ندهم چه پیش خواهد آمد. از من نخواهید کاری کنم که وقت حضور نزد خدا، جوابی نداشته باشم.» [۲۲]

    هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس و عضو مؤثر مجلس خبرگان وقت، همچنین در جای دیگر از خاطرات خود، به پیشینه تصمیم امام (ره) مبنی بر ضرورت پایان قائم مقامی آقای منتظری اشاره می‌کند و هاشمی رفسنجانی: امام در مورد اظهارات و نامه‌های آیت اللّه منتظری عصبانی اند و تصمیم بر اقدام تند دارند در خاطرات روز دوم فروردین ماه ۶۸ خود می‌نویسد: «امام در مورد اظهارات و نامه‌های آیت اللّه منتظری عصبانی اند و تصمیم بر اقدام تند دارند. خواهش کردم دست نگه دارند تا بررسی بیشتر شود. در پیام امروزشان هم اشاراتی دارند… شب با آیت اللّه خامنه ای در مشهد تلفنی صحبت کردم و خواستم برای حل مشکل در ارتباط با آقای منتظری سفر را کوتاه کنند و زود تر برگردند.» [۲۳]

    هاشمی رفسنجانی همچنین در خاطرات روزانه چهارم فروردین سال ۶۸ باز به موضوع قائم مقامی می‌پردازد و چنین می نگارد:
    «آقای [ابراهیم] امینی از قم تلفنی خواست هیأت رئیسه خبرگان فوراً جلسه داشته باشد. معلوم شد امام درباره رهبری آینده به آن‌ها هم پیغام داده‌اند. گفتم جلسه پس فردا باشد، منتظر آمدن آیت اللّه خامنه ای [رئیس جمهوری از مشهد] هستیم.» [۲۴]

    هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه ۷ آذرماه ۷۶ و پس از سخنان جنجالی منتظری، به تصمیم عزل وی قبل از خوانده شدن نامه وی از رادیو بی بی سی روایت می‌کند: «چند ماه قبل از اینکه این اتفاق بیفتد، ما در یک جلسه‌ای خدمت امام بودیم. سران سه قوه به همراه حاج احمد آقا و نخست وزیر… در یکی از این جلسات که رفت و آمدهایی شده بود و مکاتباتی شده بود، امام ناراحت بودند از جانشین آن زمان خودشان. یک جمله‌ای فرمودند و یک مطلبی فرمودند که بسیار برای ما تلخ بود و شُک برای ما شد. ما احساس کردیم ایشان نظر تندی دارد… روز دوم فروردین خدمت امام رفتم و دیدم امام صریح شدند و قاطع می‌گویند که مسئله را باید حل کنید و این دیگر نمی‌شود…پس فردا (۴ فروردین) آیت اللّه امینی از قم به من تلفن کردند و گفتند که امام دستور دادند به دبیرخانه خبرگان که جلسه خبرگان را تشکیل بدهید برای اینکه این مسأله را حل کنید و تمام کنید…» [۲۵]

    علی رغم القائات اطرافیان منتظری که تلاش دارند پایان قائم مقامی را امری آنی و نتیجه تصمیمی ناگهانی بنمایانند، شواهد پیشین نشان از آن دارد که امام خمینی (ره) بر اساس مشاهده رویه غلط اطرافیان و شخص قائم مقام در موضوعات گوناگون و تصمیم به عدم اصلاح رویه، مدت‌ها پیش از نگارش نامه ۶ فروردین ۶۸، تصمیم نهایی خود را گرفته و به دلیل تعلل هیئت رئیسه خبرگان مبنی بر اقدام برای عزل قائم مقام، چاره‌ای جز علنی کردن تصمیم تاریخی خود ندید.

    سرانجام در تاریخ ۵ فروردین ۶۸ نامه محرمانه اعتراض آیت اللّه منتظری به امام (ره) در مورد اعدام منافقین از رادیو بی بی سی خوانده شد. بعد از قرائت این نامه محرمانه در رادیو بی بی سی، عملاً همه تلاش‌ها برای بازگشت و اصلاح رویه آقای منتظری بی نتیجه ماند و راهی جز اعلان تصمیم آخر، برای امام خمینی (ره) باقی نماند. لذا ایشان در نامه تاریخی ۶ فروردین ۶۸، به عدم صلاحیت منتظری برای تصدی رهبری آینده نظام اسلامی، تصریح کرد.

    ________________________________________
    [۱]. دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، حسینعلی منتظری، مرکز العالمی للدراسات الاسلامیه، قم، ۶۹، ج ۲، ص ۱۱۴.
    [۲]. مشروح مذاکرات مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی، نشر مجلس شورای اسلامی، تهران، ۶۴، ج ۱، ص ۱۲۱۳، ج ۴۵؛ گذری بر اندیشه‌های فقیه عالیقدر آیت اللّه منتظری، به کوشش: محمد ایزدی، نهضت زنان مسلمان، تهران، ۵۹، ص ۲۷۶-۲۷۸ و ص ۲۸۱ و۲۸۲.
    [۳]. «روش ها تغییر نکرد»، انقلاب ۵۷ در گفتگوی با آیت اللّه منتظری، دوماهنامه نامه، ش ۲۹، بهمن و اسفند ۸۲، ص ۱۰ و ۱۱
    [۴]. «ولایت فقیه و قانون اساسی»، پاسخ‌های آیت اللّه منتظری به اساتید دانشگاه، سایت دفتر آیت اللّه منتظری، https://amontazeri.com، ۷/۴/۷۷، ص ۱۷.
    [۵]. خاطرات آیت اللّه منتظری، ج ۱، ص ۱۷۱-۱۷۲. در زمینه نقد و بررسی آن ر. ک: «تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه‌های پیدایش جریان آقای منتظری (۴)»، فصلنامه تخصصی ۱۵ خرداد، دوره سوم، سال دوم، ش ۴، تابستان ۸۴، ص ۲۷۷-۲۷۹.
    [۶]. نامه آیت اللّه منتظری به امام  در تاریخ ۱۷/‏۰۷/‏۶۵‬ اقعیت ها و قضاوت‌ها، نسخه الکترونیکی، منتشر شده در سایت دفتر آیت اللّه منتظری، قم، ۷۱، ضمیمه ش ۱۳)
    [۷]. خاطرات آیت اللّه منتظری، ج ۱، صص ۶۲۰، ۶۲۲و ۶۲۸، نامه اعتراضی آیت اللّه منتظری به امام  در مورد حکم اعدام منافقین در ۰۹/‏۰۵/‏۶۷‬

    [۸]. همان، ج ۲، ص ۱۲۱۴، ۵/۷/۶۶؛ همان، ص ۱۱۵۴. نیز ایشان آخرین گزارش سید مهدی هاشمی در مورد نهضت‌های آزادی بخش را ضمیمه نامه خود می‌کند.(همان، ص ۱۱۶۸)
    [۹]. همان، ج ۱، صص ۶۲۰، ۶۲۲و ۶۲۸، نامه اعتراضی آیت اللّه منتظری به امام  در مورد حکم اعدام منافقین در ۰۹/‏۰۵/‏۶۷‬ نیز نامه‌های اعتراضی وی به امام  و وزیر اطلاعات وقت در پرونده سید مهدی هاشمی. ر. ک: خاطره‌ها، ج ۴، صص ۸۹، ۳۷۶.
    [۱۰]. «سه موج تطور: نیم قرن تحول فکرِ ولایت فقیه، از ولایت حداکثری تا نظارت حداقلی»، علی میثمی تهرانی، ماهنامه عصر اندیشه، ش ۱۲، شهریور ۹۵، صص ۱۲۲-۱۱۷؛ «تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه‌های پیدایش جریان آقای منتظری (۹)»، سید حمید روحانی، فصلنامه تخصصی ۱۵ خرداد، دوره سوم، سال سوم، ش ۹، پاییز ۸۵، صص ۱۶۲-۱۲۸.
    [۱۱]. «در همان ایام من برای نماز و تبلیغ دینی می‌رفتم به نجف آباد. چون نجف آباد بهایی زیاد داشت، من از آیت اللّه بروجردی راجع به معاشرت و خرید و فروش و معامله با بهایی‌ها سوالی کردم و ایشان در جواب مرقوم فرمودند: «بسمه تعالی، لازم است مسلمین با این فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترک کنند. فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند. حسین الطباطبائی.»…با خوانده شدن این حکم جو گسترده‌ای علیه بهائیت در نجف آباد ایجاد شد. آن وقت کاری که من کردم این بود که تمام طبقات و اصناف نجف آباد را دعوت کردم و همه علیه بهائیت اعلامیه دادند، مثلاً نانواها نوشتند ما به بهائیان نان نمی‌فروشیم، راننده‌ها امضا کردند که ما دیگر سوارشان نمی کنیم… خلاصه کاری کردیم که از نجف آباد تا اصفهان که کرایه ماشین یک تومان بود، یک بهایی التماس می‌کرد پنجاه تومان بدهد و او را نمی‌بردند!» (خاطرات آیت اللّه منتظری، ج ۱، صص ۱۷۸و۱۸۲)؛ همچنین: ستیز با ستم، بخشی از اسناد مبارزات حضرت آیت اللّه العظمی منتظری، ج ۱، تدوین و روایت: مجتبی لطفی، مؤسسه فرهنگی خرد آوا، تهران، ۸۷، ص ۳۰، سند محرمانه وزارت جنگ در مورد مبارزات ضد بهائیت آقای منتظری.
    [۱۲]. «زندگی نامه»، سایت دفتر آیت اللّه منتظری، https://amontazeri.com؛ «سوگنامه فقیه پاکباز»، محسن کدیور، بخش اول، نوشتار سوم، http://kadivar. com، کدخبری: ۸۲۸۴.
    [۱۳]. خاطرات آیت اللّه منتظری، ج ۱، ص ۶۸۰.
    [۱۴]. همان، ص ۶۷۷.

    [۱۵]. صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۳۲۹.

    [۱۶]. اسناد لانه جاسوسی آمریکا، کتاب دهم، بخش دوم، دانشجویان پیرو خط امام، تهران، بی تا، صص ۷۰۹-۷۰۸.
    نکته قابل توجه اینکه دیدار مذکور در ۰۶/‏۰۸/‏۵۸‬ اکتبر ۱۹۷۹ م) بین آیت اللّه منتظری و کارمند سیاسی سفارت و کارمند اعزامی وزارت امور خارجه آمریکا در تهران انجام شده است. در زمینه تحلیل بیشتر این مطلب ر. ک: «تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه‌های پیدایش جریان آقای منتظری (۸)»، سید حمید روحانی، فصلنامه تخصصی ۱۵ خرداد، دوره سوم، سال سوم، ش ۸، تابستان ۸۵، صص ۲۶۰-۲۲۲؛ «تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه‌های پیدایش جریان آقای منتظری (۱۰)»، سید حمید روحانی، فصلنامه تخصصی ۱۵ خرداد، دوره سوم، سال سوم، ش ۱۰، زمستان ۸۵، صص ۲۰۱-۱۴۶؛ «تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه‌های پیدایش جریان آقای منتظری (۱۵)»، سید حمید روحانی، فصلنامه تخصصی ۱۵ خرداد، دوره سوم، سال پنجم، ش ۱۵، بهار ۸۷، صص ۲۴۹-۲۰۵.
    [۱۷]. خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، ج ۲، ص ۱۶۵
    [۱۸]. حجت الإسلام سیدحمید روحانی در گفتگوی اختصاصی با یکی از نگارندگان (سهراب مقدمی شهیدانی)، ۳/۲/۹۷، موجود در آرشیو بنیاد تاریخ قم.
    در زمینه عدم استقلال شخصیت سیاسی و اجتماعی آقای منتظری بنگرید به: «تأملاتی نظری و تاریخی در علل و انگیزه‌های پیدایش جریان آقای منتظری (۱)»، سید حمید روحانی، فصلنامه تخصصی ۱۵ خرداد، دوره سوم، سال اول، ش ۱، پاییز ۸۳، صص ۱۱۶-۸۳.
    [۱۹]. «آقای منتظری متأثر از آقای ربانی بود»، محمدجواد حجتی کرمانی در مصاحبه با خبرگزاری حوزه، http://hawzahnews.com، کدخبری: ۴۴۱۱۵۷، ۲۹/۱۱/۹۶.
    [۲۰]. خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، ج ۳، ص ۱۲۱. لازم به ذکر است که این دیدار در تاریخ ۲۷/‏۰۹/‏۵۷‬ انجام شد.
    [۲۱]. «ماجرای نامه آیت اللّه منتظری که در bbc خوانده شد»، حجت الإسلام و المسلمین محمدعلی رحمانی در گفتگو با خبرگزاری تسنیم، https://www.tasnimnews.com، کد خبری: ۱۷۴۲۸۶۸، ۱۹/۳/۹۷.

    [۲۲]. امام خمینی به روایت آیت اللّه هاشمی رفسنجانی، تدوین: عبدالرزاق اهوازی، عروج، تهران، ۹۳، صص ۱۷۹ و ۱۸۳؛ روزنامه کیهان، ش ۱۳۶۳۲، ۲۰/۳/۶۸، صص ۱۸-۱۷.
    [۲۳]. بازسازی و سازندگی، کارنامه و خاطرات سال ۶۸، اکبر هاشمی رفسنجانی، به اهتمام: علی لاهوتی، دفتر نشر معارف انقلاب، تهران، ۹۱، ص ۱۱.
    [۲۴]. همان، ص ۱۲.
    [۲۵]. روزنامه جمهوری اسلامی، ش ۵۳۵۷، ۸/۹/۷۶، ص ۳؛ روزنامه کیهان، ش ۱۶۰۹۵، ۸/۹/۷۶، ص ۳.

  • شهید «حسین خلعتبری» سردار ملی و از ستارگان درخشان تاریخ ایران است

    شهید «حسین خلعتبری» سردار ملی و از ستارگان درخشان تاریخ ایران است

    امیر سرتیپ خلبان حسین چیت فروش مشاور فرمانده نیروی هوایی ارتش در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به سالروز شهادت سرلشکر حسین خلعتبری در یکم فروردین ۱۳۶۴، گفت: یکم فروردین سالروز شهادت شهید سرلشگر حسین خلعتبری اعجوبه ای مثال زدنی و یکی از ستارگان درخشان تاریخ ایران اسلامی، دفاع مقدس و نیروی‌های مسلح، است.

    وی با بیان اینکه شهید خلعتبری خلبان فانتوم و یک سردار ملی است تصریح کرد: خلعتبری قهرمانی بود که مسئولیت پشتیبانی و صیانت از دریا و برقراری امنیت در خلیج فارس و پایگاه بوشهر را برعهده داشت و یکی از خلبانان و ستارگان ویژه در این پایگاه هوایی بود، که از لحاظ مردمی و بین خلبانان به حسین ماوریک معروف بود، ماوریک یک موشک ضد دریاست که اهداف متحرک را در دریا مورد هدف قرار می‌دهد به دلیل اینکه خلعتبری بیشتر ماموریت‌های خود را علیه اهداف دشمنان در دریا انجام می‌داد به این نام معروف بودند.

    مشاور فرمانده نیروی هوایی ارتش با اشاره به شهادت سرلشکر خلعتبری در یکم فروردین، خاطر نشان کرد: هنگامی که مردم عید باستانی و کهن نوروز را جشن می‌گیرند عده‌ای از عزیزان باید از آسمان کشور صیانت کنند تا مردم با آرامش در کنار خانواده سال نو را جشن بگیرند. خلعتبری هم در پاسداری از میهن اسلامی و برای امنیت و آرامش مردم در روز عید نیز در ماموریت بود و به شهادت رسید.

    امیر چیت فروش با اشاره به توطئه‌های دشمنان علیه ملت ایران گفت: برای شناخت بیشتر غرب باید رفتار انها در گذشته را به خوبی مطالعه کنیم و بدانید انها چگونه با ملت ایران برخورد کرده‌اند. در جنگ تحمیلی چون برتری هوایی با نیروهای ما بود کشورهای غربی یک پکیج کامل متشکل از تجهیزات مختلف مثل هواپیماهای فوق پیشرفته میراژ را به نیرو هوایی عراق دادند و نیرو هوایی عراق که تمام تجهیزاتش مثل میگ، سوخو، توپولوف، ایلوشین همه ساخته‌ ی شرق بود با کمک غرب به انواع هواپیماهای میراژ، سوپر اتاندارد، هلی کوپترهای سوپر فریلون و پدافندهای مختلف مجهز شدند و همین هواپیمای میراژ فرانسوی بود که با شهید خلعتبری در اول فروردین ۶۴ درگیر شده و ایشان را به شهادت رساندند.

    وی افزود: شهید خلعتبری در جنگ خیلی خوب درخشیده و جنگیده بود برای چند ماه به ماموریتی در دادگاه لاهه فرستاده شد اما طاقت نیاورد و به وطن بازگشت و جنگ و دفاع از کشور را به ماموریت ترجیح داد. او با وجود اینکه مهمان در خانه داشت برای پاسداری از آسمان کشور جان خود را از دست داد.

    مشاور فرمانده نیروی هوایی ارتش گفت: اطرافیان و خانواده شهید خلعتبری نیز انسان‌هایی ویژه و با عزت نفس بالایی هستند و بعد از شهادت این شهید بزرگوار حتی ریالی مطالبه نکرده و بسیار با اصالت هستند. خود شهید هم بسیار جوانمرد بود و می‌گفت؛ اگر ذره‌ای خاک ایران به پوتین یک عراقی مانده باشد با خون خود آن را می‌شویم.

    امیر چیت فروش در پایان خاطر نشان کرد: غرب با حمایت از عراق و دادن تسلیحات مدرن مثل میراژ بهترین جوانان کشور از جمله شهید خلعتبری را به شهادت رساند، که باید انتقام این جوانان را از غرب گرفت و آنها باید پاسخ گوی جنایات خود باشند. آنها در طول هشت سال جنگ تحمیلی تجهیزات بسیاری را به صدام دادند و در نهایت رو سیاه شدند.

  • افشای روابط نفتی–تسلیحاتی پهلوی روی آنتن سیما می رود

    افشای روابط نفتی–تسلیحاتی پهلوی روی آنتن سیما می رود

    به گزارش خبرگزاری مهر، مستند سیاسی – تاریخی بند یازدهم به نویسندگی و کارگردانی وحید حاجی‌پور روز دوشنبه ۲۶ اسفند، ساعت ۱۶:۳۰ از شبکه سوم سیما به روی آنتن می‌رود.

    این مستند به بررسی معاملات مخفیانه نفت و سلاح میان شاه ایران و آمریکایی‌ها می‌پردازد تا تصویر روشنی از مسائل هاشور خورده معاملات تهاتری آن دوران ارائه دهد. اسناد از طبقه خارج‌شده سیا و وزارت امور خارجه آمریکا به‌عنوان اسناد پشتیبان این مستند مورد استفاده قرارگرفته و مدیران وقت امور بین‌الملل شرکت ملی نفت و مسئولان فروش نفت ایران در آن دوره، روایت‌های ناگفته‌ای را برای نخستین بار بیان می‌کنند.

    مستند بند یازدهم در ابتدا رقابت‌های انتخاباتی آمریکا میان جان. اف. کندی و نیکسون را روایت می‌کند که چگونه شاه پس از سرخوردگی از شکست نیکسون مجبور به تبعیت کامل از کندی می‌شود و در همان ایام از آمریکا می‌خواهد به وی سلاح بیشتری بفروشد که به دلیل کمبود منابع مالی ایران، این درخواست چندان جدی گرفته نمی‌شود.

    با پیروزی نیکسون در دور بعدی انتخابات، روابط مخفیانه ایران و آمریکا در حوزه معاملات تهاتری نفت و سلاح آغاز می‌شود که با واسطه‌گری افرادی مانند هنری کسینجر، راکفلر، حسن طوفانیان و شرکت‌های نفتی به اوج خود می‌رسد.

    در این مستند، پرویز مینا مسئول فروش نفت ایران در دوران شاه و قباد فخیمی عضو هیئت مدیره شرکت ملی نفت در دهه پایانی حکومت پهلوی روایت‌های جالبی را برای نخستین بار درباره جزئیات تهاتر نفت و سلاح بیان می‌کنند که چگونه آمریکایی‌ها در یک بازی زیرکانه، نفت ایران را با تخفیقی نجومی خریداری کرده و سلاح‌های آمریکایی را با سه برابر قیمت به ایران می‌فروختند.

    این مستند به نویسندگی و کارگردانی وحید حاجی پور روز دوشنبه ساعت ۱۶:۳۰ دقیقه از شبکه سوم سیما پخش خواهد شد.

  • پاسخ کوبنده شیخ الاسلام به وزیر خارجه آمریکا

    پاسخ کوبنده شیخ الاسلام به وزیر خارجه آمریکا

    به گزارش خبرگزاری مهر، حسین شیخ‌الاسلام از دانشجویان فعال خط امام در جریان تسخیر لانه جاسوسی شناخته می‌شد، او در کتاب دانشجویان و گروگان‌ها (تاریخ شفاهی دانشجویان پیرو خط امام) که از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است به خاطرات و ناگفته‌های زیادی از آن روزها اشاره کرده است.

    شیخ‌الاسلام در بخشی از خاطرات خود درباه عملیات طبس، آورده است: «عملیات طبس مهمترین اتفاق بود. اگر آمریکایی‌ها موفق می‌شدند حتماً همه دانشجویان را نابود می‌کردند.

    وی روایت جالب از تماس وزیر خارجه آمریکا با دانشجویان خط امام برای وضعیت دیپلمات‌های آمریکا نقل می‌کند و می‌گوید: یک مرتبه از دفتر وزیر خارجه آمریکا با لانه تماس گرفته شد، من تلفن را جواب دادم، خودش را معرفی کرد و گفت: می‌خواهم با یکی از دانشجویان صحبت کنم. گفتم: دانشجویان میگویند نمی‌خواهیم کسی با ما صحبت کند. اصرار کرد و خود وزیر آمد روی خط تلفن. گفت: من به تو می‌گویم وزیر خارجه آمریکا هستم و می‌خواهم با دانشجویان صحبت کنم. گفتم: هر کس می‌خواهی باش.»

    شیخ‌الاسلام در جای دیگری در مورد ملاقات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای با گروگان‌های آمریکایی نیز می‌گوید: خدا حفظ کند حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را؛ ایشان آن زمان نماینده‌ی امام در شورای دفاع بودند. ما دنبال یک نفر عاقل بودیم که به آنجا بیاید. آقا هم حواسش بود که باید از اینها دیدن کند، باید می‌دید وضع لانه برای آمدن نماینده صلیب سرخ مرتب هست یا نه و اگر گروگان‌ها مشکلات روحی دارند تخلیه شوند.

    ایشان تشریف آوردند و گروگان‌ها را تک تک دیدند. یادم نمی‌رود که این ملاقات روی چند گروگان چقدر اثر گذاشت. یکی از این آدم‌ها «مترین‌کو» بود که خیلی مقاوم بود. زیاد جیغ و داد می‌کرد. اعتقاد داشت دیپلمات است. اما همین شخص بعد از ملاقات با آقا خیلی عوض شد. با ما دعوا کرد که چرا به من نگفتید ایشان می‌آید. حداقل من خودم را تمیز می‌کردم و لباس خوب می‌پوشیدم. او به خوبی آقا را می‌شناخت چون کار سیاسی می‌کرد. شخصیت‌های ایران، دوره انقلاب، شخصیت‌های وزارت دفاع و شورای عالی دفاع را می‌شناخت. مترین‌کو به آقا تندی هم نکرد. البته نمی‌شود گفت تندتر از دیگران نبود اما تندی زننده‌ای نکرد. یا مثلاً «لیمبرت» که همسر او ایرانی بود با مترین‌کو فارسی صحبت می‌کردند. این سبب شده بود بچه‌ها سربه‌سرشان بگذارند و بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند.

  • پاسخ به شبهات درباره شیوع وبا/اعتراف انگلیس به دروغ بودن اسناد

    پاسخ به شبهات درباره شیوع وبا/اعتراف انگلیس به دروغ بودن اسناد

    موسی حقانی، رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر و کارشناس مسائل سیاسی در گفتگو با مهر درباره طرح برخی شبهات تاریخی و اعتقادی در ارتباط با بیماری‌های واگیردار از سوی رسانه‌های معاند گفت: این موضوع که یک مسئله بهداشتی است و عامل شیوع هم به کشور ما هیچ ارتباطی ندارد و از چین شایع شده و تا امروز ده‌ها کشور را درگیر کرده و هر روز هم بر تعداد آنها افزوده می‌شود، به واسطه حرکات تخریبی برخی شبکه‌های ضد انقلاب، در ایران به یک مسئله سیاسی و حتی اعتقادی تبدیل شده و کسانی این موضوع را بهانه‌ای برای هجمه به اعتقادات مردم ایران قرار داده اند.
    وی افزود: رسانه‌های وابسته به بیگانگان حتی مراجع عظام را هم از حملات خود مصون نگذاشتند و حتی دست به تحریف تاریخی زده و اخیراً با پخش کلیپ‌های تصویری مدعی شده اند که آیت الله محمدحسن ممقانی از مراجع بزرگ نجف با عدم مراعات شرایط قرنطینه در مرزهای عثمانی باعث شیوع وبا و ورود وبا به کشور ما در اواخر ۱۹۰۳ میلادی که با ۱۳۲۲ قمری در کشور ما مقارن می‌شود.
    وی همچنین گفت: مسیر حرکت وی از نجف به کربلا و از کربلا به مرزهای ایران و از مرزهای ایران به کرمانشاه و نهایتاً به تهران و مشهد بود که تقریباً از ۱۴ محرم ۱۳۲۲ شروع شد و یک ماه و نیم قبل از حرکت ایشان وبا در کرمانشاه و در کنگاور شایع شده بود و اساساً ورود وبا ربطی به ایشان و کاروان ایشان ندارد.
    حقانی با اشاره به اینکه حتی درگیری در مرز هم حدود یک ماه قبل از ورود ایشان آغاز شده بود تاکید کرد: قرنطینه در اختیار مأموران گمرک بلژیکی بود که با روس‌ها هم مناسباتی داشتند و یک فرد بسیار بداخلاق را در مرزها گماشته بودند تا امور قرنطینه را مدیریت کند. این فرد با علما رفتار بسیار بدی داشت و علت این بد رفتاری را هم می‌توان در مبارزه علما علیه مستشاران بلژیکی در ایران که در رأس آن موسیو نوز بلژیکی قرار داشت جستجو کرد.
    وی افزود: از زمانی که آیت الله ممقانی وارد خاک ایران می‌شود تا مشهد یا علیه بانک شاهنشاهی انگلستان سخنرانی کردند و یا علیه بانک استقراضی شوروی دست به افشاگری می‌زند و یا اقدامات خلاف بلژیکی‌ها را که وابسته به روسیه بودند افشا می‌کند.
    رئیس پژوهشکده تاریخ معاصر با اشاره به اینکه تعدادی از علما در مشهد تجمع کرده و منتظر بودند تا آیت الله ممقانی به خاک مشهد وارد شود و مبارزه ابعاد گسترده‌تری پیدا کند گفت: از همین رو ما می‌بینیم که در منابع انگلیسی چهره مرحوم ممقانی به شدت تخریب می‌شود، در حالی که شیوع وبا در کرمانشاه و کنگاور ربطی به ورود ایشان نداشته و یک ماه و نیم قبل از ورود ایشان شایع شده بود.
    حقانی همچنین گفت: قبل از ورود آیت الله ممقانی به ایران وبا در قم گسترش یافته بود و حتی در مشهد درگیری میان مأمورین قرنطینه ایرانی با اتباع افغانی را داشتیم که می‌خواستند وارد ایران شوند. در آن زمان مبادی ورود بیماری‌های واگیردار به ایران یکی مرز ما با عثمانی در غرب و جنوب و یکی هم مرز ما با افغانستان در شرق بود. در آن زمان هم بصره و بغداد درگیر وبا بودند و هم در هند و افغانستان این بیماری شایع شده بود.
    وی در پایان تصریح کرد: دشمن در یک اقدام تخریبی با استناد به اسنادی که نویسندگان و تهیه کنندگان آن اسناد یعنی انگلیسی‌ها خودشان بر غیر متقن بودن آن اسناد اعتراف کرده اند و در ابتدای بسیاری از این گزارش‌ها تذکر داده اند که ممکن است این گزارش‌ها در مواردی مقرون به صحت نباشد. اساساً انگلیسی‌ها در گزارش‌های مربوط به علما به شدت با اتهام زنی و شایعه پراکنی رفتار کرده اند و این هم شامل مرحوم آقانجفی اصفهانی می‌شود و هم شامل آیت الله ممقانی و دیگران که ویژگی مشترک آنها درگیری با فرق ضاله بود و احتمالاً این بر انگیزه انگلیسی‌ها در اتهام زنی به علما افزوده است.
  • کمبود گوشت و سیمان به روایت علم/تبلیغات ساختگی از شادی عمومی

    کمبود گوشت و سیمان به روایت علم/تبلیغات ساختگی از شادی عمومی

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست؛ علم در یادداشت‌های خود به درج مطالب مختلفی از قبیل روابط خارجی شاه، وضعیت اقتصادی کشور و مردم، اوضاع اجتماعی ایران در دهه پایانی رژیم پهلوی، نگاه شاه به رجال، مناسبات درونی دربار پهلوی به ویژه روابط شاه و همسرش فرح دیبا، عیاشی‌های شاه، مناسبات با اسرائیل، وضعیت دانشگاه‌ها، درآمدهای نفتی و… پرداخته است. همین ویژگی باعث می‌شود که کتاب خاطرات او یکی از مهمترین منابع جهت پی بردن به اوضاع ایران در سالهای پایانی رژیم شاه به حساب آید. در زیر بخش‌هایی از خاطرات اسدالله علم در ۵ مرداد ۱۳۵۲ آورده شده است که برشی از کتاب «آخرین شاه، آخرین دربار» مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران به کوشش موسی حقانی است.‌
    اسدالله علم در کتاب خاطراتش ذیل تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۲ با انتقاد از رویکرد عوامفریبانه حکومت درباره کمبود برخی اقلام مصرفی در کشور آورده است: … با کمال خوشحالی فهمیدم که عبدالولی خان (داماد پادشاه افغانستان) از کودتا جان سالم به در برده است.
    قرار بود ظهر به پاریس عزیمت کنم. سعی کردم در راه فرودگاه به اخبار رادیو گوش دهم اما تنها چیزی که پخش کردند تلگراف‌های تملق آمیز حاکی از شادی عمومی به مناسبت پیروزی نفتی ایران بود، بنابراین آن را خاموش کردم. باور کردنی نیست که چقدر آسان می‌شود با این نوع تبلیغات ساختگی حتی بزرگترین موفقیت‌ها را نیز لوث کرد.
    راننده من آدم هوشیاری است و فوراً فهمید که چقدر عصبانی شده بودم. گفت: «بله آقا این موضوع نفت موفقیت بزرگی است، شکی ندارم، اما مردم چطور باید از این موضوع خوشحال شوند وقتی گوشت و مواد غذایی قابلی در مغازه‌ها پیدا نمی‌شود؟ به لطف شما آقا و البته باید بگویم با دوندگی بسیار از طرف خودم بالاخره موفق شدم از طرف شهرداری جواز ساختمان خانه‌ای را بگیرم. بعد از همه دوندگی‌ها تازه معلوم می‌شود که نمی‌توانم به هیچ قیمتی سیمان بخرم.»
    حرف‌هایش خلقم را به کلی تنگ کرد. آیا هویدا می‌داند دارد چه غلطی می‌کند؟ آیا عمداً قصد خراب کردن این مملکت را دارد؟
  • نظر هویدا درباره انتخابات فرمایشی/ مردم در دوره پهلوی فقیر بودند

    نظر هویدا درباره انتخابات فرمایشی/ مردم در دوره پهلوی فقیر بودند

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست-سیدمحمدمهدی توسلی؛ خط تلفن «ایران» و «آمریکا» وصل شد؛ البته برای گفتگوی ما با یکی از اعضای دربار پهلوی که از قضا پسرخاله فرح هم هست و «فرح خانم» گفتن‌هایش از دهنش نمی‌افتد. احمدعلی مسعودانصاری که این روزها در دوران کهن سالی است، جوانی خود را در دوره پهلوی با شاه سپری کرده و در قاهره هم ملازم او می‌شود. از دوستی و رفاقت‌هایش با شاه صحبت می‌کند و هنوز هم حاضر نیست حرف‌های تندی علیه شاهان پهلوی بزند یا از حرف زدن علیه آمریکا طفره می‌رود؛ شاید خط تلفن آمریکاست که نمی‌گذارد حرف بزند یا حساب کتاب دیگری در ذهنش می‌پروراند.

    به هر حال احمدعلی مسعودانصاری، پسر خاله فرح و رفیق محمدرضا پهلوی زبان می‌گیرد به روایت کردن رژیم پهلوی بر اساس آنچه دیده و در دربار شاه زندگی کرده است. وضعیت مردم و جامعه شاهان پهلوی را می‌گوید و معتقد است در هر دو دوره رضا و محمدرضا پهلوی، مردم فقیر بودند و ایران به کشور عقب مانده تبدیل شده بود.

    مشروح گفتگوی یک ساعته ما با عضو دربار پهلوی را در زیر می‌خوانید:

    از سال ۵۰ به بعد آمریکایی‌ها تلاش می‌کردند که جلوی توقف انقلاب را بگیرند و حتی به‌جایی رسیده بودند که اسدالله اعلم در خاطرات خود می‌گوید «من جرأت نمی‌کردم به شاه بگویم که برگردد» به دلیل آنکه فضا را به‌گونه‌ای می‌دیدم که احساس می‌کردم هرلحظه سقوط رژیم نزدیک می‌شود، درحالی‌که این اتفاق می‌افتد ولی شاه برمی‌گردد و دوباره این روند ادامه پیدا می‌کند که زنگ خطری جدی برای دربار به شمار می‌رفت. قطعاً آمریکا و در رده پایین‌تر انگلیس کمک کرده که جلوی انقلاب ایران گرفته شود ولی این محاسبات به هم خورد و انقلاب در سال ۵۷ به پیروزی رسید. اعداد و ارقام زیادی مطرح است که آمریکا در این مسئله به چه میزان دلار هزینه کرده است. این مسئله در خاطرات علم و هویدا هم آمده است. نظر جنابعالی در این زمینه چیست؟

    در مقطع‌های مختلف، مسائل فرق می‌کرد. در اوایل سلطنت شاه و زمانی که قیمت نفت افزایش یافت (حدود سال ۱۹۷۲-۱۹۷۳ میلادی)، ایران از نظر مالی قوی نبود؛ درنتیجه کشورهای غربی هم معامله می‌کردند. کسی دوست ما نیست و هرکسی به دنبال منافع خودش است. لذا این کشورها منافع خودشان را در این می‌بینند که چه چیزی می‌دهند و در قبال آن چه چیزی دریافت می‌کنند.

    از سال ۱۹۷۳ که قیمت نفت بالا رفت، ایران به انگلیس و فرانسه یک‌میلیون دلار قرض داد و در زمان انقلاب ۱۳ میلیون دلار ذخیره مالی در ایران وجود داشت که به آن دست زده نمی‌شد، درنتیجه ایران احتیاجی به پول خارجی نداشت، البته من از دید حکومت شاه می‌گویم. در این میان شاه مریض می‌شود و فکر می‌کند که پسر مبارکش، قادر به اداره مملکت است، البته شاه مستبد بود. چراکه یک مملکت و یک شاه وجود داشت و هر چه شاه تصمیم می‌گرفت، همه باید آن را اجرا می‌کردند و گاهی وی در کوچک‌ترین مسائل دخالت می‌کرد. درنتیجه شاه فکر نمی‌کرد که پسرش قادر باشد چنین حکومتی را ادامه دهد.

    مردم شاه را متقاعد می‌کردند که مبادا پس از ۳۷ سال اختلاس، بار دیگر بخواهد بر سر کار بیاید در چنین شرایطی شاه فضای باز سیاسی ایجاد کرد و در آن فضا بسیاری از مسائل آغاز شد. مردم شاه را متقاعد می‌کردند که مبادا پس از ۳۷-۳۵ سال اختلاس، بار دیگر بخواهد بر سر کار بیاید. البته کل سلطنت وی ۳۷ سال بود. لذا وقتی آزادی‌هایی به مردم داده می‌شود، چنین مسائلی اتفاق می‌افتد. درنتیجه برگشت شاه رد می‌شود، درحالی‌که شاه مصرانه بر بازگشت دوباره پافشاری می‌کرد. در این میان آقای اعلم فوت کرد و آقای هویدا هم از اطراف شاه دور شد.

    دو گروه در دربار وجود داشت؛ گروه اول، طرفدار شاه و گروه دوم، طرفدار فرح پهلوی بودند. طرفداران فرح اکثراً ضد دین، ضد خدا و کمونیست بودند. آن‌ها فکر می‌کردند اطرافیان شاه، افرادی دزد و ظالم هستند و شاه فردی منفور است درحالی‌که همسرش مغفور است. درنتیجه اطرافیان همسر شاه باید کاری کنند که وی قدرت را در دست بگیرد تا آن‌ها از طرف فرح پهلوی بر حکومت سوار شوند.

    طرفداران فرح اکثراً ضد دین، ضد خدا و کمونیست بودند تا زمانی که آقای علم در قید حیات بود، طرفداران فرح شانس زیادی برای انجام کارهای خود نداشتند. بعد از فوت وی، همسر شاه قوی‌تر شد. پس‌از آنکه شاه تظاهرات عید فطر سال ۱۳۵۷ را مشاهده کرد، روحیه خود را از دست داد و همسر او و طرفدارانش کاملاً سوار بر حکومت شدند و از آن زمان به بعد، شاه دیگر در ایران حاکم نبود، بلکه همسرش حکومت را اداره می‌کرد.

    آن زمان من با شاه برخورد داشتم ولی وی مانند قبل نبود چرا که احساس می‌کرد زمانی برای انجام امورش ندارد. تیمسار عبدالکریم اَیادی، از دوستان و طرفداران شاه و آخرین فردی بود که اطراف او مانده بود. البته همسر شاه و طرفدارانش او را نیز پاک‌سازی کردند و هر تصمیمی که برای جلوگیری از گسترش انقلاب گرفته می‌شد، فرح و طرفدارانش در دربار جلوی آن را می‌گرفتند زیرا مذهبیان را به‌حساب نمی‌آوردند و فقط سلطنت و کمونیست‌ها را قبول داشتند؛ یعنی اگر سلطنت برکنار می‌شد، کمونیست‌ها باقی می‌ماندند.

    آیت‌الله شریعتمداری از این مسئله ترس داشت که اگر سلطنت برکنار شود، حکومت به دست کمونیست‌ها نیفتد. طرفداران فرح، مذهبیان را به‌حساب نمی‌آوردند یعنی اگر آن زمان من یک نفر را برای حکمرانی پیشنهاد می‌دادم، من را به تیمارستان می‌بردند. خارجی‌ها فکر نمی‌کردند که شاه با آن قدرت، ارتش ۶۰۰ هزارنفری، سازمان امنیت و وضعیت اقتصادی ایران، سقوط کند، لذا از شاه حمایت می‌کردند تا اواخر حکومت‌نظامی دولت آقای ازهاری، خارجی‌ها متوجه می‌شوند که شاه از پس اداره کشور بر نمی‌آید و آقای خمینی در مشی خود قاطعیت دارد.

    از چه زمانی این مسئله را متوجه شدند؟

    آن‌ها از مهر ماه عدم صلاحیت شاه را متوجه شدند ولی به حمایت خود نسبت به شاه ادامه دادند. حتی «سالیوان» سفیر آمریکا در زمان شاه پهلوی پیغام می‌داد که نباید از شاه حمایت کرد. چهارم ژانویه و در زمان کنفرانس “گوادلوپ” ژنرال هایزر معاون وقت فرمانده نیروی هوایی آمریکا در اروپا فکر می‌کرد اگر دیر اقدام کند، کمونیست‌ها حکومت را در دست خود می‌گیرند.

    لذا ما بر اساس شناختی که از آن‌ها داشتیم، فکر می‌کردیم که در وزارت دربار بر مبنای عقیده‌شان، از شاه حمایت می‌کنند. درحالی‌که عده‌ای می‌گویند سازمان «کا. گ. ب» بر روی این مسائل برنامه‌ریزی داشته و عمل می‌کرده است. آن‌ها نمی‌خواستند که آیت‌الله خمینی (ره) بر سر کار بیاید، چرا که می‌خواستند خودشان سوار بر حکومت شوند. در آن زمان آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها سعی می‌کنند، آقای بختیار را حفظ کنند، البته آقای خمینی هم محکم و استوار بر سر حرف خود ایستاد و حکومت را به دست گرفت.

    اواخر حکومت‌نظامی دولت آقای ازهاری، خارجی‌ها متوجه می‌شوند که شاه از پس اداره کشور بر نمی‌آید و آقای خمینی در مشی خود قاطعیت است در یک جمله و با یک تبصره باید در رابطه با انقلاب ایران گفت که آقای خمینی قاطعیت عمل داشتند، درحالی‌که شاه پهلوی در عملکرد خود ضعف داشت. به دو دلیل؛ اول آنکه در آن زمان شاه روحیه خود را باخت و دوم آنکه فرح پهلوی و طرفدارانش اجازه ندادند تا شاه تصمیمی بگیرد، بنابراین مسبب عدم تصمیم‌گیری‌های شاه، فرح پهلوی و طرفدارانش بودند. خارجی‌ها همیشه به دنبال منافع خودشان هستند و برایشان فرقی نمی‌کند که چه کسی بر سر کار بیاید، بلکه می‌خواهند منافعشان حفظ شود. البته تا اواسط حکومت آقای ازهاری، تصور آمریکا بر این است که شاه بر سر جای خود باقی بماند.

    آمریکایی‌ها و طرفداران پهلوی در عین حال از گسترش انقلاب هم می‌ترسیدند؟

    آن‌قدر مسائل تند پیش رفت که کسی فکرش را نمی‌کرد چنین اتفاقاتی رخ دهد. اگر کمی به عقب برگردیم، اواخر سال ۵۶ فقط شهرهای قم و تبریز شلوغ شده بود. آن زمان من گفتم که ممکن است انقلاب شود، همه به این حرف می‌خندیدند. آقای آموزگار که آن زمان نخست‌وزیر بود به من گفت «این مسائل زیر سر آقای هویدا است، چرا که وزیر دربار شده و می‌خواهد به شاه نشان دهد که من (آموزگار) قابلیت نخست‌وزیری ندارم که وی را کنار بگذارند و دوباره هویدا نخست‌وزیر شود».

    در این راستا بنده در عید ۵۷ به کیش رفتم و هویدا را ملاقات کردم. به او گفتم «دست از کارهایش بردارد چرا که این مسائل گسترش پیدا می‌کند و بزرگ می‌شود و مملکت از دست می‌رود». آن‌ها فکر نمی‌کردند که نظام شاهنشاهی سقوط می‌کند. هویدا به من گفت: «نگران نباش در ایران دو نفر دور هم جمع نمی‌شوند. اجازه بده که مردم آزاد باشند».

    قبل از آن من دیدم که آقای هویدا و پروفسور عدل با هم بحث می‌کردند که چه کسی از صندوق رأی برای مجلس شورا خارج شود. من به آقای هویدا گفتم «اگر درب صندوق رأی‌گیری انتخابات مجلس را ببندید، چرا پول مردم را هدر می‌دهید؟ اگر قرار است خودتان فردی را انتخاب کنید، صندوق رأی‌گیری را کنار بگذارید». هویدا در جواب گفت «اگر به مردم آزادی بدهیم، نمی‌توانیم آن را کنترل کنیم و کار از زیر دستمان در می‌رود». یعنی وقتی آقای هویدا نخست‌وزیر بود، مردم آزادی نداشتند و وقتی وی از نخست‌وزیری برکنار شد، مردم باید آزاد باشند.

    فرح پهلوی هم سه و نیم میلیون دلار به حسین امیر صادقی پسر راننده شاه داد، البته بر سر این مسئله شاه و فرح پهلوی جلوی خود من باهم بحث و دعوا کردند این شلوغ‌بازی‌ها را هویدا آغاز کرد و برای آقای خمینی نامه نوشت. درنهایت کار از زیر دست آن‌ها در رفت و علما، انقلابیون و حتی آقای مطهری فکر نمی‌کردند که نظام شاهنشاهی سقوط کند. این در حالی است که آن‌هایی که داخل ایران بودند چنین تفکری داشتند و خارجی‌ها منتظر این نبودند که ببینند چه اتفاقی برای نظام شاهنشاهی ایران می‌افتد. کلاً ما ایرانی‌ها عادت داریم که خیلی خود را بزرگ جلوه دهیم چراکه خارجی‌ها به عملکرد ۱۵۰ کشور نگاه می‌کنند، فکر و ذکرشان فقط ایران نیست و منتظر این نیستند که ببینند در ایران چه اتفاقی می‌افتد.

    با اتفاقاتی که در وزارت دربار رخ داد، شاه به این نتیجه رسید که عملکردش تضعیف شده و همسرش به چنین طرز فکری کمک می‌کرد؟

    فرح پهلوی به عدم تصمیم‌گیری شاه کمک می‌کرد که خودشان سوار بر حکومت و نظام شوند. او می‌خواست در ایران بماند ولی شاه اجازه چنین کاری را به وی نداد. فریدون جوادی و رضا قطبی به همراه بختیار در ایران ماندند. فرح پهلوی هم سه و نیم میلیون دلار به حسین امیر صادقی پسر راننده شاه داد، البته بر سر این مسئله شاه و فرح پهلوی جلوی خود من باهم بحث و دعوا کردند. وقتی فرح از ایران رفت، ارتباط شاه با ارتش و بختیار را قطع کرد و اجازه نداد که کسی با شاه در خارج از ایران ارتباط داشته باشد.

    آیا آن زمان فرح پهلوی مأموریت انجام چنین کاری را داشت؟

    خیر چرا که فرح پهلوی فکر می‌کرد می‌تواند در ایران بماند و سوار بر حکومت شود و سپس رضا پهلوی، پادشاه شود درحالی‌که کسی رضا پهلوی را به‌حساب نمی‌آورد.

    مأموریت از طرف آمریکا یا انگلیس بود؟

    رضا قطبی که رئیس رادیو و تلویزیون ملی ایران بود، کمونیست و چپ بود. قطبی پسردایی مادرم است و من با وی بزرگ‌شده‌ام. آقای فخرآور می‌گوید آن‌ها مأمور کا. گ. ب بودند و اسمشان “راین” بوده و در آن کتاب همه مسائل را به زبان آورده است؛ البته من درباره صحت و سقم این مسائل مطمئن نیستم.

    شما همزمان با شاه و فرح از کشور خارج شدید؟

    خیر. من ۳۱ دسامبر (۱۶ ژانویه) از کشور ایران خارج شدم. آقای شریعتمداری هم به من گفت «صلاح نیست در ایران بمانید»، البته من نمی‌خواستم چنین اتفاقی بیفتد. زنده‌یاد محمد غروی، فردی مُنَعّم و پاک و پسر شیخ کمپانی بود.

    شیخ کمپانی، استاد آقای خویی و آقای غروی شاگرد خویی بود. غروی از دوستان نزدیک من بود و با یکدیگر سفرهای متعددی به مکه داشتیم. او به منزل ما آمد و برایم استخاره کرد. از وی خواستم تا وصیت‌نامه‌ام را بنویسد. او در پاسخ به من گفت «اجازه بده تا برائت استخاره کنم».

    وی بعد از گرفتن استخاره به من گفت «از ایران خارج شو!». در آیه قرآن آمده بود «زمین من وسیع است، هر کجا که هستید من را از صمیم قلب بپرستید. خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری». در نهایت من از ایران خارج شدم و دَر چین به رویم باز شد، ولی دلِ من با ماندن در ایران بود. من در کشور چین بودم که متوجه شدم شاه از ایران خارج شده و به مراکش رفته است، سپس من هم به مراکش رفتم.

    در مراکش با شاه صحبت می‌کردید؟ نظر شاه درباره انقلاب ایران چه بود؟

    من با محمد رضا پهلوی ارتباط نزدیکی داشتم. وقتی برای اولین بار شاه پهلوی را در مراکش ملاقات کردم، باآنکه فرح و دوستانش همراه او بودند ولی وی تنها نشسته بود. به‌محض آنکه من را دید، چهره‌اش سرخ شد، با خجالت سرش را بلند کرد و به من گفت «تو همیشه از پیش شریعتمداری می‌آیی». آن زمان شاه روحیه خوبی نداشت و نمی‌شد باهاش صحبت کرد. حتی در کشور “باهاما” هم روحیه شاه خراب بود و من را کنار دیوار می‌گذاشت و می‌گفت «من به ملت ایران خدمت فراوانی کرده‌ام، صنایع را به جلو بردم، ارتش، مدرسه و دانشگاه ساختم، چرا چنین کاری را با من کردند؟».

    شاه درباره اینکه آمریکایی‌ها پشت وی را خالی کردند، حرفی نزد؟

    آمریکایی‌ها پشت شاه را خالی نکردند. این موضوع نتیجه عملکرد خود شاه بود.

    جلوتر گفتید که آمریکایی‌ها از شاه حمایت نمی‌کردند بلکه از بختیار حمایت می‌کردند؟

    یک‌چیز را باید به‌خوبی آموخت که سیاست با رفاقت فرق می‌کند. رفاقت بر اساس معرفت و اصول اخلاقی است، درحالی‌که سیاست پدر و مادر ندارد و بر اساس منافع است، هر جایی که بر منافعش باشد، عمل می‌کند.

    شاه نسبت به آمریکا موضع داشت یا انگلیس؟

    خیر. شاه نسبت به انگلیسی‌ها موضع داشت. شاه بارها در قاهره به من گفت «من باید از انگلیسی‌ها بدم بیاید، چون آن‌ها رابطه خوبی با من و پدرم نداشتند». من تمام این حرف‌ها را از شاه شنیده‌ام و فقط حرف‌های وی را تکرار می‌کنم.

    برخورد آمریکا با شاه چطور بود؟

    شاه درباره آمریکا حرفی نزد چرا که وقتی شاه در پاناما بود، آمریکا طی مذاکراتی با قطب‌زاده، می‌خواست شاه را برکنار کند و در قفس بیندازد. در این مذاکرات قرار بود آمریکایی‌ها شاه را به ایران تحویل بدهند، حتی در ایران برای وی قفس درست کرده بودند.

    از یک طرف تاریخ نشان داده که هر وقت تاریخ مصرف یکی از عمال آمریکا تمام می‌شود چه برخوردی با او خواهند داشت؛ مثل برخوردی که با صدام داشتند. اما مسئله دیگری هم هست مبنی بر اینکه درخواست امام خمینی (ره) بود که شاه به ایران تحویل داده شود ولی آمریکا چنین اقدامی را انجام نداد…

    آمریکا یک مملکت نیست بلکه دارای گروه‌های مختلف است که هرکدام اقداماتی را انجام می‌دهند، لذا آمریکا یکپارچه نیست. به‌طور مثال آقای اوباما و ترامپ هر کدام کارهای مختلفی انجام می‌دهند. همان زمان آن‌هایی که طرفدار شاه بودند همچون آقای قطب زاده که برای آزادی گروگان‌های آمریکا در تهران وارد مذاکره می‌شود و به آن‌ها می‌گوید اگر شاه را تحویل بدهید، گروگان‌ها را آزاد می‌کنیم.

    زمانی که آن‌ها وارد مذاکره بودند، انور سادات با شاه تماس می‌گیرد و از شاه می‌خواهد که به قاهره بیاید، البته همان موقع کارتر با انور سادات تماس می‌گیرد و چنین اجازه‌ای را به شاه نمی‌دهد که به قاهره بیاید. انور سادات می‌گوید که خودش هواپیمایی می‌فرستد. آمریکایی‌ها می‌گویند ما خودمان هواپیما در اختیار قرار می‌دهیم ولی زمانی که آن‌ها در حال مذاکره بودند، هواپیما در جزیره آزور به زمین می‌نشیند، درحالی‌که آن‌ها منتظر بودند تا با یکدیگر در مذاکراتی جدی به توافق برسند و شاه را تحویل بگیرند. از سوی دیگر افرادی چون “دیوید راک فلر” و “کیسینجر” بر این مسئله پافشاری کردند و به توافق نرسیدند، درنتیجه شاه به قاهره رفت.

    ورود پیشرفت و تکنولوژی به ایران چطور بود؟ با توجه به ارتباط خیلی نزدیک شاه به کشورهای غربی به خصوص آمریکا چرا انتقال پیشرفت از سایر کشورها به ایران با تأخیر بسیار زیاد انجام می‌شد؟

    اولاً خارجی‌ها امکاناتی در اختیار ایران قرار نمی‌دادند.

    حتی باوجودآنکه شاه دست نشانده خارجی‌ها بود؟

    من مثال زنده را بیان می‌کنم. آن زمان پدرم سفیر ایران در رم بود. آقای شریف امامی هم رئیس سنا بود. شکایتی را مطرح می‌کرد و می‌گفت قصد دارد ذوب‌آهن به ایران بیاورد ولی کسی به ما چنین کالایی را نمی‌فروشد. درحالی‌که ذوب‌آهن اتم نیست. اگر کارخانه ذوب‌آهن بزنید، باعث می‌شود که انگلیسی‌ها که در هندوستان ذوب‌آهن درست می‌کنند و کارخانه‌های انگلیس نتوانند جنس خود را بفروشند. بنابراین شاه مجبور می‌شود از روس‌ها ذوب‌آهن خریداری کند. کار از زیردست افراد در رفته است و بهانه‌هایی مبنی بر ساخت بمب اتم وجود دارد درحالی‌که آن زمان ذوب‌آهن، بمب اتم نبود. چنین مسائلی در صحبت کردن امکان‌پذیر است ولی در عمل تفاوت دارد.

    زمانی که رضاشاه بر سر کار آمد، ملت ایران تبدیل به ملت عقب‌مانده شد از زمانی که رضاشاه بر سر کار آمد، ملت ایران تبدیل به ملت عقب‌مانده شد، چراکه کمبود نیرو داشتیم. افراد بسیاری در زمان رضاشاه و شاه به مدرسه می‌روند و تربیت می‌شوند. حتی زمانی که امام خمینی (ره) حکومت را به دست گرفت، افرادی را مدنظر داشت که بخواهند کشور ایران را اداره کند. درنتیجه آن زمان باید افرادی مدنظر قرار می‌گرفتند و سپس تربیت می‌شدند. تا ۶ سال قبل از انقلاب، ایران بودجه‌ای نداشت چراکه می‌خواست ۲۵ میلیون دلار از آلمان یا آمریکا قرض بگیرد. ایران نفت را به قیمت یک تا دو سنت خریداری می‌کرد.

    با وجود اینکه شاه از متحدان و دست نشانده‌های خودشان به شمار می‌رفت ولی حتی ذوب آهن را هم به ایران نمی‌دادند؟

    بحث متحد و غیر متحد نیست، چرا که آن‌ها به دنبال منافع خودشان هستند. نباید دوستی‌های شخصی را با سیاست ترکیب کرد درحالی‌که این مسائل سیاست است و رفاقتی در آن وجود ندارد. خداوند در قرآن می‌فرماید به‌جز من، هیچ یار و یاور، شفیع و نگهبانی ندارید؛ حتی دوست شخصی هم ندارید فقط یک دوست دارید که آن‌هم خداوند است.

    آیا می‌توان ایران را با رژیم ۵۰ ساله پهلوی را با نظام جمهوری اسلامی در مسائل مهم دنیا و صنعت‌های مختلف، در رده بین ۱ تا ۱۰ جهان قرار گرفته، مقایسه کرد؟

    نمی‌توان چنین مقایسه‌ای را انجام داد. با نگاهی به تربیت افرادی که در زمان شاه به مدرسه و دانشگاه رفتند و بر علیه انقلاب بود. تنها ایرادی که می‌توان نسبت به شاه گرفت، سیاست است. شاه تمام همّ و غمّ خود را بر روی پیشرفت نظامی و اقتصادی گذاشت، درحالی‌که به پیشرفت سیاسی مملکت توجهی نداشت و در این مسئله نه‌تنها روبه‌جلو حرکت نکرد، بلکه به عقب هم رانده شد، چراکه ایران در زمان قاجار پیشرفت بیشتری نسبت به زمان شاه پهلوی داشت.

    به نظر من، مسائل سیاسی در جمهوری اسلامی پیشرفت کرده است. هرچقدر مردم بیشتر سختی بکشند، رشد بیشتری پیدا می‌کنند. لذا رشد سیاسی ایران قوی‌تر است. شفافیت مسئله مهمی است. جمهوری اسلامی بر اساس ایدئولوژی دارای عقاید و اهدافی است. قیمت عظیمی که جمهوری اسلامی برای مسائل سیاسی می‌پردازد، نابود کردن اسرائیل است.

    در گذشته دربار وابستگی تام و تمامی به غرب بخصوص به آمریکا داشته‌اند. آیا این مسئله به دوران رضاخان یا محمدرضا شاه برمی‌گردد؟

    بیشتر این وابستگی نسبت به انگلیسی‌ها بوده است. من در دوران رضاخان نبوده‌ام. دولت محمدرضا شاه، آمریکایی ولی دربار آن، انگلیسی بود. آقای هویدا و منصور، آمریکایی، ولی دربار مانند آقای اعلم، انگلیسی بودند. آن زمان ۱۹ ساله بودم و به آقای علم گفتم شما که نوکر انگلیسی‌ها هستید، چرا اسم خود را در این کتاب ننوشته‌اید؟ آقای علم در پاسخ گفت که پیشنهاد چنین مسئله‌ای شده ولی قبول نکرده است. بیشتر گرایش آقای علم نسبت به انگلیسی‌ها بود.

    با توجه به وابستگی‌هایی که شاه به آمریکا و انگلیس داشت. آیا این وابستگی‌ها آن زمان توانسته پیشرفتی برای کشور در برداشته باشد؟

    بدون این وابستگی‌ها امکان‌پذیر نخواهد بود. این وابستگی‌ها باعث شد که ایران از نظر سیاست خارجی قوی شود که ایران این مسئله را نابود کرد. من بعد از انقلاب هر وقت از شاه سوال می‌کردم که چرا انقلاب شد؟ شاه در پاسخ می‌گفت که «چون مقدر بود»، البته خواست خدا بود که چنین اتفاقی بیفتد.

    اگر می‌خواستیم رادیویی ترانزیستوری خریداری کنیم، جز ثروتمندترین افراد دنیا به حساب می‌آمدیم؛ مردم فقیر بودند اگر زمانی که سن کمی داشتیم، می‌خواستیم رادیویی ترانزیستوری خریداری کنیم، جزو ثروتمندترین افراد دنیا به حساب می‌آمدیم. مردم فقیر بودند ولی کم‌کم وضعشان بهتر می‌شد. زمانی که بودجه نفت اختصاص یافت و قیمت آن افزایش یافت، یکباره اوضاع مردم، بهتر و سپس انقلاب شد.

    قبل از اصلاحات ارضی، ایران مقداری مالک داشت. در زمینه کشاورزی، مردم صنایع غذایی را کشت و از آن استفاده می‌کردند. این موضوع پس از اصلاحات ارضی بسیار آسیب دید. در نتیجه آن زمان عده‌ای در زمینه کشاورزی فعالیت می‌کردند و عده‌ای دیگر کارمند دولت بودند.

    برخی از مردم به واسطه چند فرشی که وجود داشت، تجارت محدود فرش می‌کردند چرا که آن زمان در اقتصاد ایران، تجارت و کارخانه و … وجود نداشت. بنابراین ایران کم‌کم ظرف ۱۰ سال آخر پیشرفت داشت و زمانی که پول نفت افزایش یافت، قوی‌تر رو به جلو حرکت کرد.

    جنابعالی از یک طرف نسبت نزدیک و فامیلی با فرح پهلوی و از طرف دیگر با شاه ارتباط خوبی داشتید. در روزهای آخر که در قاهره در کنار شاه بودید، صحبت‌های شما حول چه مسائلی بود؟

    وقتی در زمان تبعید، با شاه صحبت می‌کردم، شاه می‌گفت انقلاب ایران مقتدر است. یک‌بار من با شاه در قاهره نشسته بودیم. شاه به من گفت «احمد! خدا را شکر که کسی به من فحش نمی‌دهد». من در پاسخ گفتم «اختیار دارید! پس به بنده فحش می‌دهند؟!» به دلیل آنکه ارتباط نزدیکی با شاه داشتم، هر حرفی را به او می‌زدم. شاه اصرار داشت که بداند مردم در مورد او چه چیزی می‌گویند. البته خانم لوسا پیرنیا هم حضور داشت.

    من به شاه گفتم که «می‌گویند شما قصاب بودید». شاه گفت «تمام آن‌هایی که سعی کردند به من سوءقصد کنند، من آن‌ها را بخشیدم ولی من حق ندارم کسی که خون دیگری را ریخته، ببخشم و این حق من نیست». شاه بار دیگر از من پرسید «مردم چه چیزهای دیگری به من می‌گویند؟» در پاسخ گفتم «می‌گویند شما دزد بودید». شاه عقیده داشت که طبق قوانین سوئیفت، گرفتن کمیسیون از شرکت‌ها، دزدی به حساب نمی‌آید. هرچقدر من و آقای اردشیر زاهدی به شاه می‌گفتیم که «شما شاه هستید و نباید حق کمیسیون دریافت کنید». شاه این مسئله را نمی‌پذیرفت و برای خودش توجیه‌هایی داشت.

  • اسناد غصب املاک مردم توسط رضاخان رونمایی می‌شود

    اسناد غصب املاک مردم توسط رضاخان رونمایی می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، برای نخستین بار اسناد غصب املاک مردم توسط رضاخان رونمایی می‌شود.

    نمایشگاه «ایران بین دو انقلاب به روایت اسناد و تصاویر» به مناسبت چهل‌ویکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برگزار می‌شود.

    این نمایشگاه ۱۳ بهمن ۱۳۹۸ آغاز به کار خواهد کرد و تا ۲۱ بهمن‌ماه از ساعت ۱۰ تا ۱۸ میزبان علاقمندان است.

    نمایشگاه «ایران بین دو انقلاب به روایت اسناد و تصاویر» در فرهنگستان هنر واقع در تهران، خیابان ولیعصر (عج)، نرسیده به خیابان طالقانی، پلاک ۱۵۵۲ (درب شرقی) و تهران، خیابان ولیعصر (عج)، خیابان طالقانی، خیابان شهید برادران مظفر، پلاک ۱۲۵ (درب غربی) برگزار خواهد شد.

  • صفحه ویژه «نوجوانان» مرکز اسناد انقلاب اسلامی آغاز به کار کرد

    صفحه ویژه «نوجوانان» مرکز اسناد انقلاب اسلامی آغاز به کار کرد

    به گزارش خبرگزاری مهر، سرویس ویژه «کلاس تاریخ» با هدف روایت تاریخ معاصر ایران برای نوجوانان و جوانان در پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی راه‌اندازی شد.

    بر اساس اعلام روابط عمومی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه «کلاس تاریخ» با محتوایی متقن، تاریخ را به زبان ساده برای قشر نوجوان و جوان روایت می‌کند.

    علاقمندان می‌توانند برای دسترسی به سرویس «کلاس تاریخ» به پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی مراجعه کنند.