برچسب: سعید حجاریان

  • ترمز را بکشید!

    ترمز را بکشید!

    اعتمادآنلاین| سعید حجاریان، تئوریسین جریان اصلاحات در یادداشتی نوشت: اهل اندیشه، یکی از سرچشمه‌های مارکسیسم را «سوسیالیسم تخیلی» می‌دانند. سوسیالیسم تخیلی بیشتر ریشه فرانسوی دارد و افرادی مانند اوئن و فوریه مبدع آن بوده‌اند. البته، تامس مور نیز با کتاب مشهور «آرمان‌شهر» به این موضوع ورود داشت که مباحث وی نزد خوانندگان ایرانی آشناتر می‌نماید. منظور از سوسیالیسم تخیلی که مارکس آن را جزو ذخایر تئوریک خود می‌دانست، آن است که می‌توان روی زمین بهشتی جاودانه ساخت که در آن بی‌عدالتی، بی‌سوادی، بی‌کاری و… وجود نداشته باشد و همه‌چیز به‌صورت اشتراکی تولید و مصرف شود. طرح این خواسته‌های حداکثری کمابیش تخیلی بودن این ایده را نمایان می‌کند؛ بهشت‌سازان ناموفق!

     

    پروژه‌ آن‌ها ناموفق بود زیرا اولاً امکان‌پذیر (feasible) و ثانیاً عقلانی (rational) نبود اما به هر ترتیب مارکس تلاش داشت این ایده‌ها را بهبود دهد و به ساحت اجرا وارد کند. اما، با گذشت زمان و برخی آزمون‌ها از جمله کامبوج و شوروی و چین و امثالهم محرز شد که این مسیر همچنان به ناکجاآباد رهنمون می‌شود؛ حتی اگر بخواهیم «سوسیالیسم تخیلی» را به «سوسیالیسم علمی» تبدیل کنیم. بنابراین، باید گفت وعده‌های خالی از عقلانیت و بدون توجه به ابزارها، منتهی به جهنم است و هر چه وعده بزرگ‌تر، جهنم عمیق‌تر و آتشین‌تر.

     

    غرض از طرح این مقدمه، تجزیه و تحلیل یک گره بنیادی در ایران پسا انقلاب است. چنانکه می‌دانیم از ابتدای انقلاب تا کنون وعده‌های بزرگی طرح شده است. البته، در دوره پهلوی نیز از تمدن بزرگ صحبت به میان آمد؛ جایی که گرگ و میش با هم آب می‌خورند. به‌نظر می‌رسد می‌توان وعده‌ها را، چه پیش و پس از انقلاب با دو شاخص فوق، امکان‌پذیری و عقلانی بودن سنجید. به‌عنوان مثال اتمی شدن ایران، بنیادی عقلانی داشت ولی در امکان‌پذیری آن –یا به تعبیری پیوستن به باشگاه هسته‌ای جهان- اما و اگر وجود دارد. نظام جامع سلامت نیز به همین سیاق است؛ عقلانی و امکان‌ناپذیر، زیرا تدارک امکانات و بودجه آن –در دوره سیطره بودجه‌خواری و بودجه‌خواران- ناممکن است اما وعده‌هایی مانند جامعه بی‌طبقه توحیدی یا مواردی از جنس نابودی و تبدیل کاخ سفید به حسینیه و از این دست موارد نه عقلانی و نه امکان‌پذیرند. مواجهه پرشمار با این وعده‌های یوتوپیک و آزمون آن‌ها از سوی مردم، باعث شده است که یوتوپیاهراسی (Utopophobia) بر مردم عارض شود و آن‌ها از وعده‌ها هراسناک‌ شوند؛ به‌نحوی که هر خبر خوش عمومی یا هر وعده تلویزیونی آغازگر نگرانی و هراس جامعه می‌شود و مردم، مدینه ضاله را پیش چشم می‌بینند یا در ذهن تخیل می‌کنند.

     

    می‌خواهم نتیجه بگیرم، فارغ از آنکه انتخابات سال ۱۴۰۰ معنادار/فاقد معنا باشد یا اساساً کاندیدایی از سوی اصلاح‌طلبان پیشرو معرفی شود یا خیر، باید شعارها و برنامه‌های تمامی کاندیداها را براساس دو شاخص امکان‌پذیری و عقلانی بودن به تیغ نقد سپرد و سریعاً از مدت تحقق وعده‌ها، امکانات، چگونگی تأمین مالی و همچنین رهیافت سیاسی داخلی و خارجی آن پرسش کرد. تاکنون، شرایط به‌نحوی بوده است که رئیس‌جمهور و هیئت دولت زیر بار سیاست‌های تخیلی –بالادست و پایین‌دست- به رئیس‌ اداره تبلیغات تغییر وضعیت داده‌اند، بنابراین باید در آینده نزدیک ترمز کشورداری تخیلی را کشید!

     

    منبع: مشق نو

     

    اخبار اقتصادی

  • باهنر: سعید حجاریان پیغام داد همه تان را به دریا می‌فرستیم/با ادبیات بگم نگم احمدی نژاد رئیس جمهور شدن، ظلم است /حرف‌های فتاح خردمندانه نبود

    باهنر: سعید حجاریان پیغام داد همه تان را به دریا می‌فرستیم/با ادبیات بگم نگم احمدی نژاد رئیس جمهور شدن، ظلم است /حرف‌های فتاح خردمندانه نبود

    باهنر: سعید حجاریان پیغام داد همه تان را به دریا می‌فرستیم/با ادبیات بگم نگم احمدی نژاد رئیس جمهور شدن، ظلم است /حرف‌های فتاح خردمندانه نبود

     

    محمدرضا باهنر دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین در گفتگویی تفصیلی به پرسش‌هایی در خصوص وضعیت سیاست داخلی کشور پرداخت و درباره مجلس یازدهم گفت: رهبر معظم انقلاب با نمایندگان مجلس یازدهم به صورت مجازی صحبت کردند و بعد از این که از مجلس تعریف کردند و گفتند که مجلس خوب، قوی، جوان و با شور و هیجان انقلابی شکل گرفته است، اما یه عده از این مجلسیون قبل از اینکه مجلس راه بیفتد به دنبال استیضاح رئیس جمهور بودند، رهبر انقلاب فرمودند دولت تا ۱۴۰۰ بماند؛ یعنی قوای ما باید به این فهم برسند که باید مملکت را با یکدیگر اداره کنند و علیه یکدیگر اقدام نکنند. متاسفانه خیلی از مواقع این گونه است که مجلس می‌گوید دولت کارآمد نیست و دولت نیز می‌گوید مجلس متوجه نیست و قوه قضاییه می‌گوید یکی از مجلس و یک نفر را هم از دولت باید گرفت بنابراین وضعیت خوب نیست.

    آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از این گفتگو است:

    * مجلسی تشکیل شده است که مدعی انقلاب گری است و با توجه به اینکه تعداد زیادی از آنها مجلس اولی هستند خیلی تلاش دارند که در تضاد با دولت عمل کنند آیا این موضوع را از نگاه سیاسی می‌دانید یا فکر می‌کنید آنها گمان می‌کنند این شکل از نظارت صحیح تر است؟

    برخی از نمایندگانی که برای بار نخست به مجلس می‌آیند می‌گویند که در دوره‌های قبل هیچ کاری صورت نگرفته است و من می‌خواهم بیایم همه چیز را درست کنم، اما بعد از شش ماه که در مجلس حضور یافت می‌بیند خبری نیست.

    مردم نیز اطلاع کافی از اختیارات نماینده ندارند؛ البته مردم حق دارند چرا که در حاکمیت نیستند؛ اما نماینده‌ای که ‌می‌خواهد به مجلس برود باید متوجه این موضوع باشند. از سویی عمده نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری هم همین‌گونه هستند.

    زمانی که رئیس‌جمهور مستقر شد موفقیت او موفقیت نظام است و عدم موفقیت رئیس‌جمهور هم به اهداف نظام ضربه می‌زند، بنابراین ما هم به عنوان رقیب رئیس جمهور نباید آرزو کنیم که رئیس جمهور ناموفق باشد باید کمک کنیم که موفق شود.

    * مجلس یازدهم با حواشی پیش از شروع انتخابات و در زمان بسته شدن لیست روبرو بود. بعد از پیروزی اصولگرایان و انتخاب رئیس دیوان محاسبات یا رئیس کتابخانه مجلس نیز شاهد برخی حواشی بودیم. از سویی آقای میرسلیم هم ادعای رشوه آقای قالیباف را مطرح کردند،آقای میرسلیم سال‌هاست که از مدیران ارشد نظام هستند و جایگاه های خیلی مهمی داشته‌اند، شما چه تحلیلی از این مساله دارید؟

    آقای میرسلیم یک ادعایی را مطرح کردند در مورد این ۶۰ میلیارد حالا این میزان که هیچی حتی اگر یک ریال هم رد و بدل شده باشد باید پیگیری کرد، اما نمی‌توان در تریبون عمومی بگوئیم کسی که در حال حاضر با ۲۰۰ رای بر کرسی ریاست مجلس نشسته، چه کرده است.

    سوال این است که اگر از نظر شما چنین آدمی بوده چرا اسمت در هنگام لیست بستن کنار او قرار گرفته است؟ می بایست از همان ابتدا می‌گفتی که مثلاً اسم این فرد در لیست نباشد، یا اینکه یا اسم من در لیست باشد باشد یا اسم او.

    * با توجه به اینکه این مجلس به نام اصولگرایان است فکر می‌کنید عملکرد آن چه تاثیری در انتخابات ۱۴۰۰ داشته باشد؟

    بستگی به عملکرد آنها دارد.حتما تاثیر دارد اما گاهی اقدامات در ذائقه مردم می‌نشیند. به طور مثال تورم یک گزاره اقتصادی است که منتظر قانون نمی‌ایستد؛ فردا تصویب کنند که تورم نباید باشد؛ صد عامل تورم را تحریک می‌کند و تورم نسبت به آنها واکنش نشان می‌دهد و کاری هم با قانون ندارد وحتی اگر بگویند دلار ۴۲۰۰ تومانی باید باشد در بازار اتفاق‌های دیگری می‌افتد. اگر توانستیم به دولت کمک کنیم و آن پارامترهایی که تورم را تحریک می‌کنند را مهار کنیم، درست است که مردم کمی با تاخیر اما در نهایت به ذائقه‌شان می نشیند. ممکن است حتی به نفع دولت هم تمام شود اما در زمان انتخابات مطرح کنند و بگویند که تمام کارها را ما کرده‌ایم و دولت تنها عامل بوده است.

    اکنون مجلس باید اقداماتی کند که به ذائقه مردم بنشیند این‌که بگوییم مجلس اثر دارد یا نه به این بستگی دارد که چه عملکردی خواهند داشت. البته من با دکتر قالیباف و تعدادی از نمایندگان گفت‌وگو و برادرانه به آنها توصیه کرده‌ام که در مجلس چه کارهایی می‌توانند انجام دهند که به دل مردم هم خواهد نشست و خرجی هم ندارد چرا که اکنون گردن دولت خرج انداختن مشکلی را حل نمی‌کند.

    * آقای فتاح رئیس بنیاد مستضعفان صحبت‌هایی در مورد روسای جمهور پیشین کردند که خیلی جنجالی شد، نظر شما راجع به این صحبت ها چیست و چه ضرورتی داشت، آیا برای حضور در انتخابات ۱۴۰۰ بود؟

    آقای فتاح قسم جلاله خورده‌اند که نمی‌خواهند در انتخابات ۱۴۰۰ شرکت کنند، اما در عالم سیاست هیچ چیز غیرممکن نیست. ممکن است آدم یک روز احساس تکلیف کند و بیاید و یک روز نه؛‌ مجموع حرف‌های ایشان خیلی خردمندانه نبود. با محاسبه نبود یعنی باید سبک و سنگین می‌کرد. یک موقع خدایی نکرده آدم می‌رود در ادبیات رئیس دولت نهم و دهم و بگم و نگم راه می‌اندازد که فکر می‌کنم ظلم است. چرا که ممکن است از این رهگذر یک دوره رئیس‌جمهور شود اما اینکه همه جای کشور را تخریب کند که من می‌خواهم رئیس‌جمهور شوم واقعاً ظلم است و عدالت نیست.

    من اصلا نمی خواهم متهم شان کنم اما ممکن است آقای فتاح این قصد [شرکت در انتخابات ]را داشته‌اند اما یک سری از حرف‌ها نظرشان را عوض کرده‌ باشد. آدم‌هایی که به مقامات بالا می‌رسند، گفتن یا نگفتنشان، لبخند و اخمشان هم  اثر دارد.

    * شما پیشتر نیز به عملکرد شورای نگهبان نقد داشتید و این موضوع البته بیشتر از سوی اصلاح طلبان مطرح می‌شود و می‌گویند نمی‌توانند کاندیداهای مورد نظر خودشان مثلا حجاریان یا صفایی فراهانی را در انتخابات داشته باشند؛ نظر شما چیست؟

    اینکه اصلاح طلبان تصور کنند شورای نگهبان هرکسی را که اصلاح‌طلب است رد می‌کند و هر کس که اصولگرا است تایید می‌شود، درست نیست.۸۰ نفر از اصولگراها را شورای نگهبان در انتخابات پیشین مجلس رد کرد و با صحبت‌هایی که کردیم و حتی شهادت و نامه ‌رسمی دادیم تنها ۵ نفرشان تایید شد؛ بنابراین ما افراد اصولگرای مجرب زیادی داریم که رد می‌شوند.

    شورای نگهبان هم تقصیر ندارد چرا که در ظرف یک ماه می‌خواهد ۱۵ هزار نفر را بررسی کند که نمی‌رسد مقدار زیادی از این‌ها را انجام دهد. دادگاه هم وقتی می‌خواهد یک نفر را از حقوق اجتماعی محکوم کند ۳ سال زمان می‌برد اما شورای نگهبان باید ۱۵ هزار نفر را ظرف مدت یک ماه بررسی کند که البته در آن اشتباه و خطا وجود خواهد داشت؛ بنابراین باید ساختار انتخابات ما اصلاح شود.

    برخی فکر می‌کنند که با رای نیاوردن می‌توان هنجارهای نظام را زیر سوال ببرند آنها نیز معطل هستند و تا زمانی که نظام جمهوری اسلامی هست هر کسی که می‌خواهد هنجار شکنی کند و زیرخم نظام برود، مورد برخورد قرار می‌گیرد.

    * آیا افرادی مانند آقای حجاریان ضد نظام هستند؟

    نمی‌خواهم اکنون در مورد آدم‌ها قضاوت کنم اما ما در بعد از انقلاب آدم‌هایی داشتیم که آمدند و می‌خواستند مجلس، قوه قضاییه و دولت را از اکثریت بیاندازند در انفجار هفت تیر نیز منافقین این قصد را داشتند، فرقش این بود که تعداد زیادی از نمایندگان مجلس شهید شدند و تعداد زخمی شده روز بعد با برانکارد در مجلس شرکت کردند تا مجلس حتی یک روز از اکثریت نیفتد.

    اما در مجلس ششم عده‌ای گفتند می‌خواهیم استعفا دهیم تا مجلس از اکثریت بیفتد. نماینده‌ها می‌توانند رقیب احزاب باشد، احزاب می‌توانند رقیب احزاب باشند اما نمی‌توانند رقیب نظام باشند هیچ کشوری چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد.

    شما در آمریکا متصور شوید که از میان دو حزبی که فعالیت می‌کنند عده‌ای کمونیست بخواهند در انتخابات شرکت کنند نه تنها جامعه نمی‌پذیرد بلکه تا هفت نسل بعد از آن را نیز لوله می‌کنند.

    نمی گویند صلاحیت ندارند بلکه پرونده از جد آنها پیدا می‌کنند که مالیات نداده است و بعد خود فرد و همه فرزندانش را زندان می‌کنند، نه به جرم سیاسی بلکه به جرم غیر سیاسی؛ هیچ نظامی با حاکمیت خود شوخی ندارد.

    آقای حجاریان در مجلس ششم بعد از آنکه آقای هاشمی جزء لیست ما شد، به ما پیغام داد و گفت که یا هاشمی را از لیست بر می‌دارید یا همه‌تان را به دریا می فرستیم! اخیرا گویا آقای حجاریان گفته که هر نقدی هم داریم و هر تغییری که می‌خواهیم باید به پای صندوق رای برویم، ما هم همین را می‌گفتیم اما اگر بگویند انتخابات را  تحریم می‌کنیم این دیگر هنجارشکنی است.

    ۲۷۲۱۹

     

    اخبار سیاسی | بلیط اتوبوس , بلیط هواپیما , بلیط قطار | خرید شارژ , خبر فوری , درج آگهی رایگان

  • راز «انشقاق ابدی» در اصلاحات/ دود نزاع اصلاح‌طلبان در چشم مردم

    راز «انشقاق ابدی» در اصلاحات/ دود نزاع اصلاح‌طلبان در چشم مردم

    راز «انشقاق ابدی» در اصلاحات/ دود نزاع اصلاح‌طلبان در چشم مردم

     

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست؛ در آستانه انتخابات ۲ اسفند ۹۸ و با التفات به شکست احتمالی اصلاح طلبان در این انتخابات، برخی چهره‌های شاخص اصلاح طلبی که عمدتاً متعلق به طیف چپ اصلاحات هستند، مباحثی که بوی اغتشاش از آن به مشام می‌رسید را در مقابل ایده طیف راست این جریان یعنی «قدرت محوری» تحت هر شرایطی مطرح کردند.

    سعید حجاریان، محمدرضا تاجیک، مصطفی تاج زاده، عبدالله ناصری و اعضای شاخص حزب اتحاد ملت که عمدتاً برخاسته از حزب منحله مشارکت هستند، شاخص ترین اصلاح طلبانی هستند که بر طبل جامعه محوری (بخوانید اغتشاش یا شورش!) می‌کوبند و به برخی از تکنوکرات های دوم خردادی و برخی کارگزارانی ها به خاطر اصالت بخشیدن به قدرت سیاسی خرده می‌گیرند. با این حال برخی حوادث اخیر از جمله یادداشت فوق الذکر به قلم حجاریان نشان می‌دهد که فقدان یک مانیفست واحد اصلاح طلبی تناقضات فاحش در میان جریان اصلاحات را به همراه داشته است، اگر چه عکس این موضوع نیز صادق است؛ یعنی اختلافات و تناقضات سبب شده تا رسیدن به یک مانیفست واحد امری محال به نظر بیاید. بنابراین به نظر می‌رسد که نسبت مانیفست واحد و تناقض‌های گفتمانی اصلاح طلبان یک نسبت دیالکتیک است.

    رادیکال‌ها علیه قدرت محوری راست مدرن

    اصلاح‌طلبان نه امروز بلکه چند وقتی است در دوگانه‌ای سیاسی قرار گرفته‌اند؛ «بازگشت به جامعه» یا «حضور در قدرت». همین دوگانه باعث به وجود آمدن صف‌بندی‌های جدیدی شده است. نیروهای دست راستی این جریان سیاسی در گفت‌وگوهای مختلف بارها اعلام کرده‌اند که اصلاح‌طلبی بدون حضور در قدرت سیاسی معنی ندارد و اگر اصلاح‌طلبان از کرسی‌های قدرت کناره گیری کنند، جریان اصلاحات با مرگ سیاسی مواجه خواهد شد. غلامحسین کرباسچی، دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی در گفت و گویی اظهار کرد که «من به دوستان اصلاح‌طلب خودمان می‌گویم، شما که مدام می‌گوئید باید جامعه‌محور باشیم و روی به جامعه بیاوریم و فقط به فکر این نباشیم که در قدرت باشیم، خب این الان جامعه! آقایان و خانم‌های اصلاح‌طلب، چه طرح و چه همبستگی‌ای برای خدمت به این مردم و رفع مشکلات آنها در مسئله کرونا ارائه دادید؟»

    محمد علی وکیلی، نماینده اصلاح طلب مجلس دهم نیز در یادداشتی در روزنامه ابتکار درباره این نزاع نوشت: «اصلاح‌طلبی یک جنبش روشنفکری نیست بلکه از همان ابتدا داعیه اصلاح حکومت و قدرت را داشت. این اصلاحات را نیز می‌خواست از درون قدرت انجام دهد.» او همچنین تاکید کرد: «دوگانه جامعه‌محوری / قدرت‌محوری، بر اتفاقات صحنه هشتاد و هشت نیز اثر گذاشت. عده‌ای متأثر از نگاه نخست به کف خیابان رفتند و امر اصلاح را در خیابان پی گرفتند و عده‌ای نیز معتقد بودند هرچند بخشی از حاکمیت در آن زمان عبوسی می‌کند و سخت می‌گیرد اما نباید همه پل‌های ورود به آن و همه راه‌های گفت‌وگو با آن را بست. آسیبی که من «تنازع رهبران» نام نهادم همین بود؛ نزاع جامعه محوری و قدرت محوری به میان رهبران اصلاحات کشیده شده است.»

    «جامعه محوری» برای اینها در واقع اسم رمزی است به منظور شوراندن جامعه علیه حاکمیت و هزینه تراشی برای کشور اما فراز مهم یادداشت وکیلی که خود در این تقسیم بندی در طیف قدرت محورها قرار می‌گیرد آنجاست که بر این نزاع صحه گذاشته و تاکید می‌کند «اکنون در سایه این نزاع، طرفین چهره یکدیگر را مخدوش کرده‌اند. جامعه محوران، «قدرت‌محوری» را قدرت‌طلبی تعبیر کرده‌اند و به طعنه غایت آن را کسب قدرت تعریف کرده‌اند. در حالی که مدعای قدرت‌محوری این است که اصلاح‌پذیری ساختارها و نظام، با اصلاحاتِ درون قدرت ممکن‌تر و از ضریب توفیق بیشتری نسبت به اصلاحاتِ جامعه محور برخوردار است. قدرت‌محوران نیز جامعه‌محوری را با طعنه سیاست‌ورزی فانتزی می‌نوازند و جامعه‌محوری را مساوی «بی‌مسئولیتی» معرفی می‌کنند؛ در حالی که این تعبیر اصلاً منصفانه نیست و سقف نقد وارد بر آن این است که نسخه‌هایش، تناسب راهبردی با پروژه اصلاحات ندارد. علت آن هم این است که این ایده اساساً از پارادایم سیاست متولد نشده است بلکه اصالتاً روشنفکری است.»

    طیف مقابل اما اصرار دارد که حضور در قدرت تنها در صورتی مفید و مؤثر است که خواسته‌های اصلاح طلبان از طرف حاکمیت تأمین شود. این ایده عمدتاً از سوی دست چپی‌های اصلاح طلبان مطرح می‌شود که بیش از هر چیز به فشار بر حاکمیت علاقه دارند و «جامعه محوری» برای اینها در واقع اسم رمزی است به منظور شوراندن جامعه علیه حاکمیت و هزینه تراشی برای کشور. مصطفی تاج زاده یکی از رادیکال‌ترین نیروهای اصلاح طلب در یک نشست گفته است که «راه اصلاح جامعه تقویت جامعه مدنی برابر دولت است و حضور در قدرت بدون داشتن جامعه مدنی قوی اشتباه است»؛ یعنی حالا که دستمان به کرسی‌های قدرت نمی‌رسد تا برای اعمال فشار بر حاکمیت از آن استفاده کنیم و نظم کشور را بهم بریزیم، پس چاره در آن است که با سو استفاده از برخی نابسامانی‌ها مردم را علیه حاکمیت بشورانیم و از این طریق باج بگیریم.

    اما شاخص ترین چهره‌ای که همواره نسخه گذار از قدرت محوری به جامعه محوری را تجویز می‌کرد سعید حجاریان است. استراتژیستی که برای اصلاح طلبان در حکم مغز متفکر است و برای باج خواهی آنها ادبیات نظری دست و پا می‌کند. چند ماه قبل از انتخابات ۲ اسفند ۹۸ و زمانی که برای اصلاح طلبان مسلم شد که اقبال مردم به آنها برای ورود به مجلس منتفی است و به زودی این کرسی را از دست خواهند داد، حجاریان طی یادداشتی با تجویز راهبرد «مشارکت مشروط» آن را تنها را راه باج خواهی از حاکمیت توصیف کرد. حجاریان صراحتاً نوشت که «به لحاظ منطقی و با توجه به پیشینه تاریخی چنانچه اصلاح‌طلبان (دارای پروژه سیاسی مشخص) و معترضان به وضع معیشت یک‌صدا شوند نخستین گزینه برخورد قهری اصلاح‌طلبان خواهد بود نه توده مردم حاضر در خیابان …. این مدل درباره انتخابات نیز کاراست. اصلاحات باید موضع خود در برابر انتخابات را به‌صراحت اعلام کند.» او همچنین با لحنی تهدید آمیز تاکید کرد: «شاید عقلانی‌ترین راهبرد را بتوان در «مشارکت مشروط» جست؛ از فرصت انتخابات استفاده کرد ولی چنان چه شروط مطرح شده برآورده نشد، عطای انتخابات را به لقایش بخشید.

    گردش از چپ به راست؛ «بی قدرتی مردود است»

    اما به فاصله کوتاهی پس از آخرین گفت و گوی سعید حجاریان و اتخاذ مواضع رادیکال، او در یادداشت «خشمگین از امپریالیسم و ترسان از انقلاب» به کلی تغییر موضع داد و در قامت یک کنشگر سیاسی درون حاکمیتی ظاهر شد. او که در گفتگوی پیشین خود «اکبر گنجی» را یک «اصلاح طلب تراز» و در اصلاح طلبی اصیل‌تر از بهزاد نبوی توصیف کرده بود، در یک تغییر موضع آشکار نوشت که «اصلاحات یعنی تغییرات از درون!»، (حال چطور می‌شود که هم اکبر گنجی بود و هم اصلاحات درون حاکمیتی انجام داد خود سوالی است که حجاریان باید پاسخ دهد) او اضافه کرد که «طبعاً عامل چنین تغییراتی نیروهای درون حکومت هستند؛ نیروهایی که یا تمامی قدرت را در اختیار دارند یا لااقل بخشی از آن را. از این منظر می‌توان گفت، مادامی که نیرویی درون قدرت نباشد، قادر به اصلاح نیست» و در کمال ناباوری تاکید کرد که «بنابراین، این گزاره که بی‌قدرتی اصلاح‌جویان به‌دلیل حضورشان در قدرت است، مردود است!»

    او که تا قبل از این نگاه قدرت محور را به کلی مردود می‌شمرد این بار حتی به تسلط بر «بخش هایی از بلوک قدرت» هم رضایت داد. او تصریح کرد که «قائلان به پروژه اصلاحات باید تلاش کنند ضمن آنکه پایی در میان مردم دارند، پایی درون قدرت باز کنند و اگر نتوانستند، لااقل بر بخش‌هایی از بلوک قدرت تأثیر بگذارند؛ بخش‌هایی از قدرت که به دورنمای منافع ملی وفادارتر هستند و حاضرند صدای اصلی اصلاح‌طلبان را در سطوح بالا –که تصمیم‌سازی در آن اتفاق می‌افتد- رِله کنند.»

    او حتی بر موضع حمایت خود نسبت به نامه موسوی خوئینی‌ها نیز خط بطلان کشید و با تاکید بر اینکه «جمعی از اصلاح‌طلبان متشکل از کارشناسان اجرایی، سیاستمداران حرفه‌ای و نخبگان آکادمیک مذاکره با رأس حاکمیت را در دستور کار قرار دهند و با بیانی منطقی و مبتنی بر داده‌های کارشناسی مسائل را موشکافی کنند و راهبردهایی را برای اصلاح ذهنیت تصمیم‌سازان و سپس بهبود وضعیت پیشنهاد دهند»، اظهار داشت که «جنس این فعالیت از سنخ نامه‌های سرگشاده» نیست.

    حجاریان در قامت یک چهره گفتمانی در حالی به «تسلط بر بخشی از بلوک قدرت» رضایت داده و از «مذاکره با رأس حاکمیت با بیانی منطقی و مبتنی بر داده‌های کارشناسی» صحبت کرده که تا کمتر از دو ماه پیش با طرح ایده «مشارکت مشروط» در پی تهدید حاکمیت بود و اعتقاد داشت که تا این شروط برآورده نشده باید عطای قدرت را به لقایش بخشید. با این وصف، سوال مطرح می‌شود که از دو ماه پیش تا امروز و یا از دوم اسفند ۹۸ تا این لحظه کدام شرط اصلاح طلبان برآورده شده که آنها اینچنین عقب نشینی کرده و از استراتژی «مشارکت مشروط» و «جامعه محوری رادیکال» به سمت «قدرت محوری» تغییر موضع داده و حتی به کسب «بخشی» از بلوک قدرت راضی شده‌اند؟ راز این تناقض گویی ها در چیست؟

    «انشقاق»؛ نتیجه تناقض ابدی اصلاحات

    پس از انتخابات اسفند ماه ۹۸ اصلاح طلبان در وضع «آچمز» قرار گرفته‌اند؛ از یک طرف به واسطه چسبندگی با کارنامه دولت و مجلس دهم و عملکرد ضعیف نیروهایشان مشروعیت خود را در میان مردم از دست داده‌اند و از طرف دیگر هم در حال سپردن کرسی‌های قدرت به جریان رقیب هستند. از این رو چهره‌های گفتمانی این جریان شدیداً در پی چاره‌ای برای برون رفت از این وضع هستند. تحرکاتی مثل نامه موسوی خوئینی‌ها را می‌توان در همین پارادایم تبیین کرد، اما فعالیت‌های از این جنس تنها برای فریب افکار عمومی و در کوتاه مدت پروژه اصلاح طلبان را پیش می‌برد و این آشفتگی و درگیری در اردوگاه اصلاحات با این ترفندها رفع و رجوع نمی‌شود. بنابراین اصلاح طلبان نیاز به یک راهبرد اساسی دارند تا بتوانند خود را از این وضع خارج کنند.

    در این میان بسیاری بر این باورند که مشکل اصلی اصلاح طلبان فقدان مانیفست مدون است و تا زمانی که این مانیفست تدوین نشود اصلاح طلبان به نتیجه مطلوب نمی رسند. محسن رهامی از فعالان اصلاح‌طلب معتقد است که «اصلاح‌طلبان باید طراحی جدیدی برای مانیفست اصلاحات پی‌ریزی کنند گرچه متأسفانه هیچ‌گاه چنین مانیفستی به درستی طراحی و ارائه نشده است تا مردم به درستی بدانند که اصلاح‌طلبان چه می‌خواهند و چه چیزی را می‌خواهند اصلاح کنند و چگونه و با چه ابزار و هزینه‌ای می‌خواهند این اصلاح صورت بگیرد.» رسول منتجب نیا دیگر فعال این جریان نیز بر این باور است که تا وقتی مانیفست اصلاح طلبی شکل نگیرد اصلاح طلبان ره به جایی نمی‌برند.

    اینکه چاره کار اصلاح طلبان تدوین مانیفست است بر هیچ اصلاح طلبی پوشیده نیست و چهره‌های شاخص این جریان هر کدام به سهم خود در این باره سخن رانده‌اند، اما تدوین چنین مانیفستی فرع بر وحدت اصلاح طلبان است؛ یعنی اگر قرار باشد همه اصلاح طلبان بر سر سفره یک مانیفست واحد بنشینند، قبل از آن باید یک توافق نسبی میان آنها باشد، در حالی که چنین توافقی نه امروز و نه هیچوقت پیش از این میان اصلاح طلبان نبوده است.

    نزاع میان دو جریان مدعی جامعه محوری که بر مدار سامان دهی یا تحریک مردم بر اغتشاش حرکت می‌کند و قدرت محور آنچنان بالا گرفته است که اصلاح طلبان دیگر نمی‌توانند بر روی یک صندلی بنشینند و انشقاق رسمی آنها نیز دور از این زمان نخواهد بود. بنابراین تدوین «مانیفست واحد اصلاح طلبی» از این جهت که گردآمدن اصلاح طلبان دور یک میز امری محال می‌نماید، خود محال ذاتی است.

    چنان که عبدالله ناصری نیز پیش از این گفته است که «مواضع احزابی مثل اتحاد ملت، توسعه ملی و انجمن اسلامی جامعه پزشکی خیلی با مواضع کارگزاران و مردم‌سالاری متفاوت شده است و ما منطقاً و عملاً نمی‌توانیم شورایی را شکل دهیم که هم احزاب اتحاد ملت و توسعه ملی در آن باشند و هم حزب اسلامی کار و مردم‌سالاری… [بنابراین] انشعاب در جبهه اصلاحات اجتناب‌ناپذیر است.»

    این یعنی دیر یا زود انشقاق اصلاح طلبان دست کم به دو گروه قطعی می رسندو موضوع تدوین مانیفست اصلاح طلبی به طریق اولی منتفی خواهد بود؛ در نهایت نیز این دو گروه در جریان اصلاح طلب نمی‌توانند خدمتی به مردم در زمینه اقتصاد و معیشت داشته باشند؛ زیرا از یک سو آن گروهی که بر مدار تحریک مردم به اغتشاش حرکت می‌کند، نشان داد هر جا وارد میدان سیاست شد نهایتاً دود تصمیماتش به چشم خود مردم رفت و وضعیت اقتصادی و معیشت مردم را خراب‌تر کرد و از سوی دیگر گروهی که معتقد است با رأی مردم به کرسی‌های مجلس و یا دولت دست پیدا کند در سال‌های گذشته کارنامه بسیار بدی را از خود به جای گذاشت؛ هم در دولت یازدهم و دوازدهم اصلاحات نتوانست نمره قبولی را از مردم بگیرد و هم در مجلس دهم. بنابراین پرواضح است دعوای درون جریانی اصلاح طلبان باز هم دودش به چشم مردم می‌رود و باید افکار عمومی مراقبت‌های لازم را به عمل آورد.

    منبع : مهرنیوز