برچسب: ساواک

  • سند واهمه ساواک از تحرکات انقلابیون در مناسبت های مذهبی+عکس

    سند واهمه ساواک از تحرکات انقلابیون در مناسبت های مذهبی+عکس

    به گزارش خبرآنلاین، کانال تلگرامی مرکز اسناد انقلاب اسلامی تصویری از یک بخشنامه از سوی ساواک منتشر کرد که در آن به شهربانی (نیروی انتظامی) در مشهد نسبت به پخش اعلامیه هشدار داده بود و از آن خواسته بود تا با افراد برخورد شود.

    این کانال تلگرامی نوشت، رژیم پهلوی از تحرکات انقلابیون به ویژه در مناسبت‌های مذهبی واهمه داشت. از این رو مراقبت‌های لازم را در این مناسبت‌ها اعمال می‌کرد.

    همزمان با میلاد امام رضا(ع)، سازمان اطلاعات و امنیت خراسان، طی مکتوبی به تاریخ ۲ آبان ۱۳۵۶خطاب به رئیس شهربانی این استان اعلام کرد: «با توجه به تعطیل چند روز اخیر (روز تولد امام رضا[ع] و روز چهارم آبان) عده زیادی از سایر شهرستان‌ها به مشهد آمده‌[اند] و ممکن است عناصر اخلالگر و ماجراجو با توجه به شلوغی شهر در معابر و مساجد اقدام به پخش اعلامیه و نصب پلاکارت [پلاکارد] و دادن شعار بنمایند. خواهشمند است دستور فرمایند به عوامل وابسته آموزش داده شود در این مورد مراقبت بیشتری نموده و در صورت برخورد با افراد مشکوک، نسبت به دستگیری و تحویل آنان به این سازمان اقدام لازم معمول دارند.»

    سند واهمه ساواک از تحرکات انقلابیون در مناسبت های مذهبی+عکس
    سند واهمه ساواک از تحرکات انقلابیون در مناسبت های مذهبی+عکس

     

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبرآنلاین

  • سالروز درگذشت علی شریعتی/ فکری روشن در نقطه تاریکی از تاریخ

    سالروز درگذشت علی شریعتی/ فکری روشن در نقطه تاریکی از تاریخ

     در ایران کسی نیست که نام
    دکتر علی شریعتی را نشنیده باشد؛ او نویسنده، جامعه‌شناس، تاریخ‌شناس، پژوهشگر دینی، مبارز و فعال مذهبی و سیاسی و همچنین از نظریه‌پردازان انقلاب اسلامی ایران در دوره پهلوی است.
    علی شریعتی در دوم آذر ماه ۱۳۱۲ در یکی از توابع دهکده مزینان بنام کاهک  در خراسان رضوی در خانواده‌ای‌ مذهبی‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود.
    سالروز درگذشت علی شریعتی/ فکری روشن در نقطه تاریکی از تاریخ
    سالروز درگذشت علی شریعتی/ فکری روشن در نقطه تاریکی از تاریخ
    پس از گذراندن دوران کودکی وارد دبستان و پس از شش سال وارد دانشسرای مقدماتی در مشهد شد؛ علاوه بر خواندن دروس دانش سرا در کلاس‌های پدرش به کسب علم می‌پرداخت.او  پس از پایان تحصیلات در دانش سرا به آموزگاری پرداخت و کاری را شروع کرد که در تمامی دوران زندگی کوتاهش به آن شوق داشت.
    شریعتی در سال ۱۳۳۴ به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد وارد شد و رشته ادبیات فارسی را برای تحصیل انتخاب کرد.
    تفکر خلاق او باعث شد که در طول دوران تحصیل در دانشکده ادبیات به انتشار آثاری، چون ترجمه ابوذر غفاری، ترجمه نیایش اثر الکسیس خ. کارل و یک رشته مقاله های تحقیقی در این زمینه بپردازد.
    در سال ۱۳۳۷ پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی بعلت شاگرد اول شدنش برای ادامه تحصیل به دانشگاه سوربن فرانسه فرستاده شد.دوران تحصیل شریعتی همزمان با جریان نهضت ملی ایران به رهبری مصدق بود که او نیز با قلم و بیان خود و نوشته های محکم و مستدل از این حرکت دفاع می کرد.
    او پس از سال ها تحصیل با مدرک دکترا در رشته های جامعه شناسی و تاریخ ادیان به ایران بازگشت، در همان دوران نیز فعالیت‌های بسیاری در زمینه های سیاسی اجتماعی و مبارزاتی  داشت.
    در سال ۱۳۴۸ به
    حسینیه ارشاد دعوت شد و  مسئولیت امور فرهنگی حسینیه را به عهده گرفت و به تدریس جامعه شناسی مذهبی، تاریخ شیعه و معارف اسلامی پرداخت؛ در این محل است که علی شریعتی با قدرت کم نظیر و تجزیه و تحلیل تاریخ، چهره های مقدس و شخصیت‌های بزرگ اسلام را معرفی کرد.
    سالروز درگذشت علی شریعتی/ منتشر نشود
    استحکام کلام، بافت منطقی جملات با اتکاء به‌ پشتوانه فنی و عمیق فکری او هر شنونده ای را در کوتاهترین مدت سرا پا گوش و تحت تاثیر قرار می داد.
    در سال ‌۱۳۵۲ ، رژیم، حسینیه‌ ارشاد که پایگاه هدایت و ارشاد مردم بود را تعطیل کرد و معلم مبارز را به مدت ۱۸ ماه روانه زندان می کند.
    دکتر شریعتی در زندان ساواک
    شریعتی در ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۵۶ تهران را به سوی اروپا ترک کرد تا دورانی جدید را با مطالعه و مبارزه آغاز کند؛ اما سر انجام در روز یکشنبه ۲۹ خرداد ماه ۱۳۵۶ ساواک ادعا کرد علی شریعتی بر اثر بیماری قلبی در سن ۴۴ سالگی در انگلستان جان باخته است.
    از آثار و کتاب‌های او می‌توان به “فاطمه، فاطمه است”، “فلسفه تاریخ در اسلام”، “تمدّن و تجدّد”، “کویر”، “آری این‌چنین بود برادر”، “انسان و اسلام”، “بازگشت به خویشتن” و… اشاره کرد.

    پایگاه اجتماعی و خاستگاه خانوادگی دکتر شریعتی

    علی صمدی جوان پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در گفت و گویی درباره زندگی دکتر شریعتی می گوید: پدر دکتر شریعتی، محمدتقی شریعتی از بزرگان و علمای اندیشه سیاسی و مذهبی زمان خود بود؛ همین نگرش پدر، طبعاً در خانواده  و شکل گیری شخصیت علی شریعتی تاثیر به سزایی داشته است.
    خانه پدری علی شریعتی
    او می افزاید: ما در مورد عصری صحبت می‌کنیم که  اندیشه پدر بر فرزند غلبه داشت و تاثیراتی که پدر او بر دکتر شریعتی گذاشت، تاثیرات گسترده‌ای است.
    پژوهشگر تاریخ معاصر ایران ادامه می دهد: دکتر شریعتی تحصیلات ابتدایی خود را در قالب متون دینی و باورهای مذهبی مشخصی در کنار پدر می‌آموزد و به مرور این تحصیلات بسط و گسترش پیدا می‌کند.
    صمدی جوان بیان می کند: زندگی دکتر شریعتی را باید به چند بخش تقسیم کرد؛ دکتر شریعتی پیش از دانشگاه، حین تدریس و تحصیل و شریعتی در ادامه تحصیل که ایران را به مقصد فرانسه ترک می‌کند.
    او تصریح می کند: اثرگذاری او در واقع از زمان تدریس در دانشگاه مشهد آغاز می‌شود؛ اهتمام مرحوم شریعتی و آنچه که او به آن باور دارد مانند دین، جامعه شناسی، فلسفه، تاریخ و ادبیات آن چنان گسترده است که در سال ۱۳۳۵ از طرف دانشگاه مشهد به فرانسه بورسیه می‌شود و مدرک دکترای خود را از آن‌جا می‌گیرد و بعد به عنوان استاد تاریخ به مشهد باز می گردد.
    سالروز درگذشت علی شریعتی
    پژوهشگر تاریخ معاصر ایران تاکید می کند: تربیت شاگردانی که زیر نظر او آموزش می‌دیدند، یکی از نکات مثبت و بارز بسط و گسترش اندیشه‌های علمی علی شریعتی بود.
    صمدی جوان اظهار می کند: بعد از مدتی ساواک به او حساس می‌شود و اقداماتش را زیر نظر می‌گیرد، نهایتاً به این می‌رسد که او را از استادی دانشگاه مشهد کنار بگذارند.
    او می افزاید: مهاجرت دکتر شریعتی از مشهد به تهران نقطه اوج اقدامات او می‌شود؛ در همان زمان هم مبارزان بسیار بزرگی را در تهران داریم، تهران آبستن حوادث مختلفی بود که گروه‌های مخالف رژیم یک به یک اعلام موجودیت می‌کردند، نه اعلام موجودیتی که رسماً علم مبارزه و مخالفت را بردارند، بلکه جنس مبارزه در ایران دهه ۴۰ تغییرات گسترده‌ای پیدا می‌کند و در آغاز دهه ۵۰ به نقطه اوج خود می‌رسد؛ حالا هر گروهی به ظن  و زعم خودش در تلاش بود که تغییراتی را به وجود بیاورد.

    پژوهشگر تاریخ معاصر ایران ادامه می دهد: محیطی به اسم حسینیه ارشاد که همزمان محل سخنرانی او و محل سخنرانی علامه شهید مطهری است، فرصت بسیار مناسبی برای گسترش آراء و افکار دکتر شریعتی در تهران بود؛ به نحوی که یک مقطعی که می‌گذرد شهید مطهری جلسات درس و سخنرانی خود را در حسینیه ارشاد تعطیل می‌کند و عملاً حسینیه ارشاد در اواخر دهه ۴۰ بشدت با نام، نشان و اندیشه دکتر شریعتی گره می‌خورد.

    عکس دکتر شریعتی و شهید مطهری
    صمدی جوان بیان می کند: بعد از مدتی دکتر شریعتی با برخی از افراد سازمان مجاهدین خلق در ارتباط و تعامل قرار می‌گیرد که البته از زمانی که خط مشی ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق از سمت مباحث اسلامی به سمت مباحث مارکسیستی گرایش پیدا می‌کند، دکتر شریعتی با نفی آن‌ها و اعلام برائت از آنان مسیر خودش را همچنان بر مدار مطالعات اسلامی نگه می‌دارد و از آنان برائت می‌جوید که این مورد یکی از  لحظات مهم حیات فکری و سیاسی دکتر شریعتی است.
    او تصریح می کند: در نهایت هم که رفتن او به لندن به خاطر فشارهای ساواک بر ایشان منجر به فوت علی شریعتی در سال ۵۶ می شود، او عملاً ثمره گسترش اندیشه خود را در میان دانشگاهیان بجا گذاشته است، گفتمان شریعتی گفتمان علمی است و این را کسانی درک می کنند که در سطحی از شعور علمی، مدنی، اجتماعی و دینی قرار می‌گیرد که مجموع آن‌ها آنان را تبدیل به مبارزان و روشنفکران آگاه جامعه می‌کند.

    این دانشجوی دکترای تاریخ معاصر دانشگاه فردوسی مشهد تاکید می کند: شاید گفتمان مرحوم شریعتی برای تیپ سنتی مبارز طرفداری نداشت و کما اینکه بعضی‌ها با نگرش‌های دکتر شریعتی مخالفت‌هایی دارند، ولی او را نمی‌زنند، چون در هدف یکسان هستند، اما در مشی کار خود شاید تفاوت‌هایی داشته باشند؛ در جامعه وقت ایران هدف‌، مبارزه و گسترش مبانی اسلامی بود.

    صمدی جوان اظهار می کند: اینکه یک نفر دارد در سطح دانشگاهی از اسلام گونه‌ای صحبت می‌کند که تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه تهران، مشهد، بچه‌های حسینیه ارشاد، گروه‌ها و تشکل‌های فعال مدنی و حتی سیاسی را به خود جذب می‌کند، نشان دهنده عمق اندیشه و گفتمان دکتر شریعتی است.

    او تصریح می کند: ما با شریعتی‌ای مواجه هستیم که در ظرف زمان خود بررسی می‌شود و فاکتورهایی که از او در مورد آزادی، آزادگی و برداشت‌های دینی و اسلامی سراغ داریم، در جامعه امروز سیر تکوینی و تکاملی خود را طی کرده؛ اثرگذاری شریعتی را حتی پدر ایشان با وجود اینکه از بانیان کانون نشر حقایق اسلامی در مشهد که یکی از کانون‌های بسیار بزرگ و مهم اسلامی در تاریخ معاصر ایران بوده، نداشته است.

    پژوهشگر تاریخ معاصر ایران تاکید می کند: اندیشه‌های ایشان منقضی نشده، بلکه شریعتی و سایر مبارزان یا روشنفکران آگاه آن زمان، در فضایی اقدام به فعالیت‌های تبلیغاتی و اندیشه گرایانه خود می‌کردند که با حاکمیت در تضاد کامل بود؛ خوب حاکمیت کنونی کشور مبتنی بر اصل مردم‌سالاری دینی است و نکاتی را که ما امروز در حاکمیت با آن مواجه هستیم چه بسا شاهد بسیاری از گفته‌های شریعتی بصورت عملی در جامعه هستیم.

    صمدی جوان اظهار می کند: بنابراین اگر اندیشه و نگرش او  به لحاظ آکادمیک در دانشگاه‌های ایران تدریس نمی‌شود این امر به معنای زدودن اندیشه‌های شریعتی نیست؛ کما اینکه کتاب‌های ایشان همچنان پرفروش و مردم به صورت کامل به آثار مختلف او دسترسی دارند و آنچه به یادگار مانده را مورد استفاده قرار می دهند.

    او می افزاید: شریعتی آن زمان تیپ روشنفکر و آگاهی است که جامعه لازمش دارد و امروز ما تنها از اندیشه هایش به لحاظ مکتوبات و یادگاری بهره‌مند می‌شویم.

    دانشجوی دکترای تاریخ معاصر دانشگاه فردوسی مشهد ادامه می دهد: ایران دهه ۳۰ و ۴۰ آبستن حوادثی است که چند گروه فعال اجتماعی و سیاسی در آن نقش داشتند، این گروه‌ها یا به جبر زمان(که همان قوه قهریه رژیم بوده)، یا مشکلات درونی و یا به خاطر طرد شدن از جامعه اندیشه هایشان دچار سکون و از بین رفتن می‌ شد.

    صمدی جوان بیان می کند: احزابی مثل توده و اصولاً جریان چپ در ایران دهه ۳۰ و ۴۰ بسیار قدرتمند بود، جنس مبارزه و مطالبات آن‌ها به قدری گسترده می بود که اگر نگرش‌های اسلامی توسط افرادی مثل امام خمینی(ره)، دکتر شریعتی، آیت‌الله طالقانی  به وجود نمی‌آمد، در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران آنقدر این نگاه و احزاب چپ دارای قدرت و تشکیلات سیستماتیک بود که جامعه ایرانی چه به خواست و چه به اجبار می توانست نگرش کمونیستی و نگرش چپ به خود بگیرد.

    او تصریح می کند: در نقش دکتر شریعتی در انقلاب همین بس که با تاکید بر مطالعه، دانش افزایی و شناخت دین در عصر حاضر کاری کرد که بسیاری از جوانانی که شاید مسیر اشتباهی را بر مبنای شور و شوق انتخاب کرده بودند، ادامه مسیر فعالیتشان را مبتنی بر اصل شعور بگذارند.

    علی شریعتی، در نگاه رهبر معظم انقلاب

    رهبر معظم انقلاب اسلامی از جمله افرادی هستند که سابقه آشنایی‌ ایشان با علی شریعتی به سال‌ها قبل بر می‌گشت و او را از دوران پیش از سفر به فرانسه می‌شناختند.

    موضع رهبر معظم انقلاب در مورد دکتر شریعتی
    ایشان در مصاحبه ای با مجله سروش (شماره ۱۰۲، خرداد ۱۳۶۰) در باره دکتر شریعتی اینگونه می گویند: به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می‌کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست، یعنی از شگفتی‌های زمان و شاید از شگفتی‌های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.

    مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند.

    بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی ها و زیبایی ها هم برخوردار بود؛ پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او، برجستگی های او را نبینیم.

    شریعتی آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ نسل جوان

    سید جلال امینی کارشناس مسائل سیاسی در گفت و گویی می گوید: مرحوم شریعتی انسانی دردمند دلسوز و پیگیر حاکمیت اسلام بود، او تلاش زیادی داشت که اسلام را به عنوان یک تفکر سازنده و یک نظام اجتماعی و ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند.

    او می افزاید: دکتر شریعتی  به دنبال احیای اسلام بود به تعبیر مقام معظم رهبری دکتر شریعتی یک روشنفکر اسلامی و آنتی تز جریان روشنفکری ضد اسلامی بود.

    کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به نظر شهید بهشتی در مورد علی شریعتی، ادامه می دهد: به تعبیر شهید بهشتی، در هر جامعه ای همواره شخصیت هایی وجود دارند که به لحاظ اندیشه و تفکرشان به شکل برجسته ای مورد توجه قرار گرفته اند، اما متأسفانه در راه شناخت شخصیت و اندیشه این برجستگان همیشه راه افراط و تفریط پیموده شده است، گاه چنان ارج و منزلت ایشان را بالا برده ایم که گویی از عرش و آسمان آمده اند و گاه چنان تحقیرشان کرده ایم که انگار پایین تر از زمینیان قرار گرفته اند، دکتر علی شریعتی، از مصادیق بارز مفهوم فوق است.

    امینی بیان می کند: امام راحل هم او را جزو روشنفکران می‌دانست که مغرض نبوده و دلسوز اسلام است.او تصریح می کند: دکتر شریعتی در حد درکی که از اسلام داشت فردی خستگی‌ناپذیر و با انگیزه بود، او مانند خیلی از شخصیت‌های مبارز آن زمان تلاش‌های گسترده‌ای را انجام داده بود، مخصوصاً در تعامل و انسجام بین روحانیت و نسل جوان که در آن دوره کار راحتی نبود.

    کارشناس مسائل سیاسی تاکید می کند: او با پایان تحصیلات دکترا در خارج از کشور به ایران بر می گردد و از مبارزات جهان اسلام حمایت می‌کند؛ حتی دوره مدرن تحصیل در فرانسه به خاطر همین مبارزات دستگیر می‌شود و مدتی را در زندان گذراند.

    دکتر علی شریعتی درگذشت
    او می‌افزاید: او در دوره سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۲ روند تکاملی بهتر شدن و رفع اشکالات خود را دنبال می‌کرد، همچنین شهید مطهری را استاد خود می‌دانست.

    کارشناس مسائل سیاسی ادامه می دهد: مطالعه کتب انقلابی مرحوم شریعتی برای آن زمان خاص از مبارزه، در ایجاد جوش و خروش انقلابی جوانان بسیار موثر بود؛ او حق بزرگی به گردن اندیشه روشنفکرانه اسلامی دارد؛ توانست نسل جوان را یکجا و به طور کامل به طرف مذهب و ایمان مذهبی سرازیر کند، خودش هم ایمان و دیده روشنی به اسلام داشت.

    امینی بیان می کند: با توجه به دارا بودن روحیه انقلابی، در مقطع مبارزات نقش موثری ایفا کرد؛ به عبارتی او یک آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ نسل جوان بود که  سخنان شیوا و گیرا از هنرهای او بود که با استفاده از آن توانست روحانیت و نسل جوان را در کنار هم قرار دهد.

    او با بیان اینکه دکتر شریعتی در دو سال منتهی به پیروزی انقلاب که اوج نهضت امام بود، مؤثر در ایجاد جوش و خروش جوانان بود، اگرچه جریانات انحرافی تلاش می‌کردند که این شخصیت را به نام خود مصادره کنند، تصریح می کند: جریاناتی مثل سازمان منافقین و گروهک فرقان مدعی حمایت از ایشان بودند و حتی سازمان منافقین و اعضای فرقان اندیشه تروریستی خود را برگرفته از تفکرات شریعتی می‌دانست و یک نگاه ابزاری به مرحوم داشت.

    کارشناس مسائل سیاسی تاکید می کند: علی شریعتی مثل بقیه نقاط ضعف و قوتی داشت و مخالفان و موافقان افراطی هم داشت که دشمن سعی می‌کرد بر روی ضربه زدن به جریان اسلام انقلابی، این دو گروه را به اسم مرحوم شریعتی مقابل هم قرار دهد.
    این مدرس دانشگاه  ادامه می دهد: در این دوره اگر کسی می‌خواهد اندیشه مرحوم شریعتی را بشناسد و به نقاط ضعف و قوت ایشان واقع شود، بهتر است ابتدا کتب شهید مطهری یا منظومه فکری مقام معظم رهبری را بخواند و وقتی کتاب شریعتی را خواند نقاط ضعف و قوت را شناسایی و نقد و بررسی کند.

    امینی در پایان بیان می کند: منصفانه‌ترین تحلیل‌ها راجع به شخصیت دکتر شریعتی را می توان در سخنان و مواضع رهبر معظم انقلاب  جست، اگر کسی اطلاعاتی راجع به مرحوم شریعتی ندارد، اما سخنان مقام معظم رهبری را درباره ایشان مطالعه کند، تقریبا نگاه روشنی را نسبت به شخصیت او پیدا خواهد کرد.

    تاریخ را تحریف نکنیم

    در حال حاضر جامعه امروز ایران با فهم درست و کاملی از شریعتی مواجه نیست؛ همین که نسبت به شخصیت‌های ملی و اثرگذاری‌های آن‌ها شناخت نداشته باشیم، ناخودآگاه مسیر تحریف تاریخ را باز کرده‌ایم؛ شریعتی هم باید در ظرف زمان خود به لحاظ تاریخی و هم در ظرف اندیشه‌ای که به خاطرش تلاش و کوشش کرده شناخته شود، تا بالاخره به یک نقطه مشخصی برسیم.

    ۲۳۲۳

    منبع : خبرآنلاین

  • مسعود رجوی چگونه از اعدام، جان سالم به در برد

    مسعود رجوی چگونه از اعدام، جان سالم به در برد

    مسعود رجوی چگونه از اعدام، جان سالم به در برد

    محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین، هسته اولیه سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را تشکیل دادند، اما فرمانده و لیدر سازمان، حنیف‌نژاد بود و بقیه گرد او می‌چرخیدند و او را محمد آقا صدا می‌کردند.

    حنیف‌نژاد پس از سرکوب قیام ۱۵ خرداد توسط رژیم شاه به این نتیجه رسیده بود که روش جریانات رفرمیستی مانند نهضت آزادی به جایی نخواهد رسید و کشتار مردم در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شمسی که دست خالی بودند نشان داد که نمی‌شود با شیوه‌های مسالمت‌آمیز ادامه داد. راهی جز مبارزه مسلحانه با رژیم سرکوبگر شاهنشاهی باقی نمانده است و حکومت محمدرضا پهلوی اصلاح‌پذیر نیست.

    البته عامل دیگری که حنیف‌نژاد و بنیانگذاران سازمان را به فکر مبارزه مسلحانه کشاند، تاثیرپذیری از جنبش‌های انقلابی و مارکسیستی معاصر در جهان بود که آن روزها در جهان رواج داشت؛ به طوری که مصطفی شعاعیان در کتاب «چند نگاه شتاب زده» نوشت: «جنبش انقلابی لائوس… حماسه پیروزمندانه توده ویتنام، پیروزی رزمی کوبا، رویش مبارزان انقلابی در آمریکای لاتین، دامن گرفتن ستیزه‌های ضداستعماری در آفریقا، بالا گرفتن زبانه‌های انقلاب در سراسر هند و چین… رخدادهای شورانگیز بیماری خاورمیانه عربی…، آغاز جرقه‌های انقلابی در فلسطین و آتشباری آن، یکباره بگوییم فراز  انقلاب و اعتراضات قهرآمیز و مسلحانه در سراسر پهنه جهانی، آشکارا جهان مجمر انقلاب شده است».

    موسسان سازمان و حنیف‌نژاد به همراه عده‌ای محدود سه سال و نیم مطالعه کردند و به تهیه جزواتی پرداختند. نخستین جزوه‌ای که از گروه ایدئولوژی سازمان تدوین شد، «شناخت» بود. این جزوه توسط حسین روحانی، نیروی زیردست حنیف‌نژاد منتشر شد و بر اساس مبانی مارکسیستی ـ اسلامی نوشته شد.

    البته جست‌وجوی حنیف‌نژاد برای یافتن تئوریسین‌های دینی به دلیل بی‌اعتنایی به روحانیت ره به جایی نبرد؛ به گونه‌ای که عزت الله سحابی از نگرانی‌ها و دغدغه‌های محمد حنیف‌نژاد یاد می‌کند و می‌گوید: محمد بسیار نگران این بود که بچه‌های سازمان مجاهدین خلق از نظر فکری و عقیدتی بسیار خام و ناپخته هستند و به روایتی فاقد بینش و نگرش اعتقادی عمیق هستند.

    به تعبیر سحابی، «محمد آقا» متوجه شده بود ماشینی را که ساخته و به راه انداخته بیشتر به سمت چپ منحرف می‌شود و دارای انحراف و کج‌روی است و ممکن است به سمت و سویی رود که سرانجام خوشی در انتظار آن نباشد.

    حتی این نگرانی تا آنجا ادامه پیدا کرد که بعد از اینکه سازمان لو رفت و رهبران آن محکوم به اعدام شدند، حنیف‌نژاد به محمدحسن عبد یزدانی اطلاع داد تا تمام جزوه‌ها و اسنادی را که بوی التقاط می‌داد، بسوزاند. آنها را برای مطالعه افراد رده بالای درون سازمان تهیه کرده بود و یزدانی به همراه عباس داوری آن جزوه‌ها را سوزاند.

    بسیاری از روحانیون از جمله شهید مطهری تا قبل از مطالعه آثار سازمان از آنها حمایت می‌کردند، اما بعد از خواندن آثار آنها از حمایتشان دست برداشتند. از جمله شهید مطهری بعد از آن که جزوه «شناخت» سازمان را خواند به منتقدان سازمان پیوست.

    حنیف‌نژاد و سازمان به افکار مارکسیستی بسنده نکرد و به قرائتی از اسلام نیز باور داشت؛ قرائتی که با التقاط آن با باورهای مارکسیستی بتوان علیه حکومت پهلوی مبارزه مسلحانه را تئوریزه کرد.

    در واقع، او به دنبال قرائتی از اسلام می‌گشت که با کمک آن بتوان مشی و مسلک مبارزه‌جویی را توجیه کرد. به عبارت ساده، او به دنبال برداشتی از دل تاریخ تشیع بود که مشی مبارزه مسلحانه را متناسب با زمان دوران پهلوی پیدا کند. مضاف بر این، او در پی طرح‌ریزی منظومه‌ای فکری و چهارچوبی عقیدتی بود که ترکیب مارکسیسم با اسلام را ممکن سازد و آن دو را با صلح و مدارا کنار یکدیگر نشاند؛ ترکیبی که در آن جای اسلام و مارکسیسم مشخص باشد.

    ضربه سخت ساواک به سازمان و اعدام برخی از سران آن

    محمد حنیف‌نژاد سرانجام همراه چند تن از اعضای اصلی که در واقع سران سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بودند در یک خانه تیمی در خرداد سال ۱۳۵۰ شمسی دستگیر شدند.

    این عملیات که توسط ساواک برنامه‌ریزی شده بود به دستگیری سعید محسن، اصغر بدیع‌زادگان، مسعود رجوی و محمد حنیف‌نژاد منتهی شد. وی در نهایت همراه اصغر و محسن در سال ۱۳۵۱ شمسی به اعدام محکوم شد. البته او ابتدا به حبس ابد محکوم شد، منتها به دلیل عدم همکاری‌اش با ساواک و رژیم پهلوی در نهایت به اعدام محکوم شد. نکته جالب توجه در جریان این دستگیری آن بود که مسعود رجوی به علت همکاری با ساواک از مجازات اعدام و مرگ گریخت و به حبس ابد محکوم شد.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • چه کسی پیشنهاد تشکیل ساواک را به محمدرضا شاه داد؟ /ارتباط پنهان ساواک با سرویس جاسوسی انگلیس و موساد

    چه کسی پیشنهاد تشکیل ساواک را به محمدرضا شاه داد؟ /ارتباط پنهان ساواک با سرویس جاسوسی انگلیس و موساد
    چه کسی پیشنهاد تشکیل ساواک را به محمدرضا شاه داد؟ /ارتباط پنهان ساواک با سرویس جاسوسی انگلیس و موساد

    در ۲۸ مرداد ۳۲ ایده تاسیس و زیربنای ساختاری سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) از طرف سیا، موساد و اینتلیجنس سرویس  شکل گرفت و تعریف سیستم اطلاعاتی کشور بطور فوق العاده‌ای گسترش یافت و به یکباره بزرگ شد.

    اما اینکه عامل و ایده پیدایش ساواک را آمریکایی‌ها پخته و با قدرت و توان هرچه تمامتر وارد صحنه نموده و به منصه ظهور رساندند آنچنان که اسم آن نیز لرزه بر اندام هر شهروند ایرانی می‌انداخت.

    آمریکائی‌ها مصمم بر آن شدند تا ایران را به‌عنوان پایگاه و مرکزی برای خود در منطقه حفظ و راهبری نمایند که مرحله اول آن را با ایجاد دستگاه ضداطلاعات ارتش ایجاد و به تقویت آن پرداختند که هسته مناسبی جهت توسعه سیستم اطلاعاتی کشور گردد و شروعی به یکباره داشته باشد تا که در نهایت به نهاد سازمانی ساواک تبدیل شود، آنچنانکه به اصطلاح آمریکایی‌ها  قرار بود ساواک‌، آمیزه‌ای از سیا، اف‌.بی‌.آی‌ و سازمان امنیت ملی ما باشد، اما از نوع ایرانی و همگون با ساختار ژئوپلیتیک ایران، تا نه تنها در ایران بلکه از طریق رابطین خود و زیر نظر حکومت آمریکا کشورهای همسایه و منطقه را نیز کنترل و نهاد اطلاع رسانی را در منطقه زایش نماید، آنچنانکه در مقابل رقیب دیرینه خود یعنی اتحاد جماهیر شوروی و همچنین فرزند آن  یعنی حزب توده در ایران قد علم نموده و در عمل  ایزوله شود و در مقابل حرکت کمونیست و تز ملی‌گرایی عربی سد محکمی ایجاد نماید تا بهنگام شروع جنگ سرد بین دو قطب غرب و شرق رخ‌نمایی نماید و حافظ منافع وسیع غرب در منطقه شود.

    فصل الخطاب آن نیز در نهایت با برنامه‌ریزی‌ها و پی‌ریزی‌های به عمل آمده، مجلس شورای ملی در اسفند ماه سال ۱۳۳۵ تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک‌) را مطابق قوانین طرح ریزی شده و دیکته شده استعماری به تصویب رساند.

    ساواک فرزند سیا و حافظ منافع آمریکا

    واقعیت امر این است که تأسیس ساواک به جهت ایجاد فضای امنیتی در داخل و چه بسا در خارج از کشور نیز همانند بسیاری از تصمیمات و رفتارهای حکومت پهلوی رویش و خاستگاهی خارجی داشته و متأثر از نظام استعماری و سرمایه‌داری غرب  شکل گرفته که صحت این گفتار نیز با مرور بروقایع  تاریخی و اسناد رونمایی شده و حتی گردآوری خاطرات بهترین شاهد بر این ادعاست.

    ویلیام سولیوان سفیر امریکا در تهران در این رابطه گفته است: در سال ۱۹۵۷ سازمان سیا طرح و چارچوب تشکیلاتی یک سازمان جدید اطلاعاتی را به شاه داد و خود در تأسیس و سازمان دادن به آن مشارکت کرد. این تشکیلات که به نام سازمان اطلاعات و امنیت کشور نامیده می‌شد به زودی به نام مخفف آن یعنی ساواک شهرت یافت.

    شاه نیز در خصوص ارتباط سیا و ساواک گفته است: مسئولیت بنیانگذاری ساواک به سپهبد تیمور بختیار تفویض شد. وی در این کار از سیا کمک خواست. تعداد زیادی از کارمندان ساواک برای طی دوره‌های آموزشی به آمریکا رفتند و در ادارۀ مرکزی سیا به کارآموزی پرداختند.

    حسین فردوست نیز در خاطرات خود عنوان کرده است: این سازمان (ساواک) در راستای توسعه شبکه‌های اطلاعاتی ـ امنیتی و  منطقه‌ای سیا تشکیل شد.

    منوچهر هاشمی از اعضای سابق ساواک هم در کتاب خاطرات خود به نام «داوری» تأسیس ساواک را بر اساس طرح و پیشنهاد امریکا بیان می‌کند.

    منصور رفیع زاده، نماینده ساواک در آمریکا نیز دراین‌باره گفته است: دلایل داخلی تشکیل ساواک تابعی از طرحهای بلندمدت سیا و آمریکا در ایران بود و این سازمان با از میان برداشتن مخالفان حکومت به مثابه شعبه‌ای از سیا در ایران و خاورمیانه عمل می‌کرد.

    همچنین هارلد آیرنبرگر – نویسنده اتریشی در کتاب خود بنام ساواک نوشته است: سی آی ای از طریق کودتای اوت ۱۳۵۳ بار دیگر شاه را بر سر کار آورد و برای حفظ و استقرار قدرتی که وی مجددا بازیافته بود، با تشکیل سازمان امنیت و اطلاعات کشور یعنی ساواک موافقت نمود. امروز این سازمان که در سال ۱۹۵۶ به کمک اعوان و انصار “سی آی ای” بوجود آمد و به مرور زمان به وسیله سازمان جاسوسی اسرائیل بنام موساد نیز تعلیم و تربیت یافته است و حداقل دارای ۵۰ هزار نفر جاسوس میباشد که در رشته خود شهرتی بسزا و شایسته دارا هستند.

    آمریکا “ساواک” را در دامان “موساد” انداخت

    پس از آموزش‌های اولیه اعضای ساواک توسط ایالات متحده، آمریکا مساعدت‌های خود به ساواک را از روی عمد و مغرضانه کاهش داد تا ایران را با ایجاد مسیری جدید به سمت و سوی موساد سوق دهد. آمریکا تمایل داشت بسیاری از اهداف و برنامه‌های خود در خاورمیانه را به دوستان و متحدان درجه یک خود مانند اسرائیل و ایران بسپارد و تلاش داشت آن دو  را هرچه بیشتر به یکدیگر نزدیک و دوست و متحد منطقه‌ای سازد تا هرچه بیشتر در راستای اهداف استعماری خود احاطه داشته و کسب منفعت نماید.

    به طور کلی سازمان جاسوسی آمریکا و دولتمردان این کشور دلایل زیادی برای تأسیس یک سازمان جاسوسی در ایران و تجهیز و تقویت آن داشتند. چراکه می‌توانستند دستگاهی قابل کنترل، اعتماد و مطیع اوامرشان در کشوری متحد و هم‌مرز با رقیبشان شوروی تاسیس نمایند و برای کسب اطلاعات و اقدامات مؤثر در دست داشته باشند. از این رو پس از تأسیس ساواک و نهادینه نمودن آن، از آموزش، تجهیز و تقویت این سازمان هیچ دریغ نکرده چرا که ساواک را به مثابه شاخه‌ای از انشعابات حرفه‌ای سیا دانسته و تقویت آن را به منزله تقویت خود پنداشته و سود حاصل از این ارتباط را با طمع هرچه تمام‌تر به نفع خود حاصل نماید و اطلاعات منطقه‌ای خود را در کوتاه مدت به حداکثر انتفاع برساند.

    و اما در این بین و پس از سیا، ساواک با موساد “سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی” بیشترین ارتباط و همکاری را ایجاد نمود. چگونگی ارتباط ساواک و موساد نیز قابل تأمل است، چرا که اراده امریکا در این ارتباط به خوبی مشهود و عیان است. پس از دوره تأسیس و آموزش‌های اولیه اعضای ساواک که توسط کارشناسان آمریکایی صورت پذیرفت، شاه نیز که به آموزش‌ها و مساعدت‌های دستگاه اطلاعاتی قدرتمند اسرائیل آشنایی داشت، احساس نیاز می‌کرد که خود را به دامان صهیونیست‌ها بیاندازد و اما در مقابل نیز اسرائیل دلایل بیشتری برای اتحاد سیاسی‌ ـ امنیتی و تبادل اطلاعاتی با ایران را داشت و مهمتر از همه اینکه اسرائیل رژیمی تازه تأسیس و نوپایی بود و به بیانی شفافتر مضاف بر دلایل خود، اشغالگر نیز بوده که بسیاری از کشورها موجودیت آن را به رسمیت نمی‌شناختند. این رژیم در منطقه خاورمیانه و در میان کشورهای مسلمان و عرب به شکلی محصور بوده و در انزوا به سر می‌برد. رابطه با کشورهای غیر عرب منطقه مانند ایران و ترکیه بر اساس دکترین مطرح صهیونیست‌ها که «محورهای پیرامونی» نام دارد، ارتباط حادث شده از ارزش بالایی نزد مقامات اسرائیلی برخوردار بوده و نیز همچنین رژیم اشغالگر، روابط اطلاعاتی و آموزشی را سرآغاز و شروعی در جهت رابطه در سایر حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و … تلقی می‌نمود.

    بر این اساس اسرائیل دارای سه پایگاه برون مرزی در خوزستان، ایلام و کردستان بود و با اعضای اصلی ساواک روابط بسیار صمیمانه‌ای داشت و از این سه پایگاه کلیه اطلاعات لازم از کشورهای عربی را جمع آوری می‌کرد. ساواک در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تعداد زیادی از مأموران و افسران عالی‌رتبه خود را برای فراگیری و کسب روش‌ها و شگردهای حرفه‌ای جاسوسی و اطلاعاتی به اسرائیل اعزام  کرد. مأموران ساواک زیر نظر ساختار تعریف شده در حومه جنوبی تل آویو به فراگیری آموزشهای اطلاعاتی مشغول بودند.

    ارتباط پنهان ساواک با سرویس جاسوسی انگلیس

    هرچند اسناد شفاف و گویای موجود درباب رابطه سازمان جاسوسی انگلیس با ساواک، بسیار محدود و کم‌یاب می‌باشد ولی آنچنان که مشخص است باید گفت ارتباط بین ساواک و اینتلیجنت سرویس بسیار گسترده و دارای ابعاد گوناگون بوده است. این محدودیت اسناد به دلیل اعتقاد انگلیسی‌ها به تشکیلات غیرعلنی و به ظاهر کوچک بوده است. هرچند که پس از کودتای ۲۸ مرداد، انگلیس جایگاه سیاسی  خود را در منطقه به آمریکا داد اما این بدان معنا نیست که به طور کلی از منطقه خارج و غیر فعال  شد، بلکه روابط سیاسی خود را با ایران کماکان حفظ و رونق بخشید.

    منابع سرشار و موقعیت استراتژیک ایران و هم مرز بودن با شوروی و از سوی دیگر با خلیج فارس و کشورهای عربی موقعیت ممتازی برای ایران فراهم کرد که رابطه با ایران را برای هر کشوری  از جمله انگلستان جذاب می‌کرد.

    از جمله مهمترین اقدامات جاسوسی انگلیس در ایران، تأسیس شبکه اطلاعاتی ـ جاسوسی ماهوتیان در استان‌های شمالی کشور بود که طی آن نیروهایی از ساواک به سرپرستی سرتیپ ماهوتیان از معاونین ساواک فعالیت اطلاعاتی مستقلی را با هدایت مستقیم MI۶ در در ایران انجام می‌دادند. مأموران شبکه ماهوتیان عمدتاً در هیأت مغازه‌ دارانی فعالیت می‌کردند که تمام امکانات آن از سوی  MI۶ اینتلیجنس سرویس و ساواک تامین میشد و فعالیت اصلی و مستقیم این شبکه بر ضد عوامل شوروی و سرویس کا.گ.ب در استان‌های شمالی ایران تعریف شده و نتیجه گزارش‌های آن‌ها نیز در اختیار سرویس جاسوسی انگلیس قرار می‌گرفت.

    همچنین انگلیسی‌ها با نفوذ در دفتر ویژه اطلاعات و شخص حسین فردوست اطلاعات ذی قیمتی را حاصل و بدست می آوردند و در پی آن خواسته‌ها و ایده‌های خود را با شاه در میان و بکار می‌بستند.

    و اما یکی از نکات حائز اهمیت در ایجاد سازمان اطلاعات و امنیت کشور، تامین و پوشش هزینه‌های آن بوده که بنا بر اسناد مطروحه، ساواک با هزینه‌ای معادل ۲۷ میلیون تومان در بدو تاسیس شروع و بنا بر سندهای بدست آمده در سال ۱۳۵۱ با صرف بودجه‌ای معادل ۲۵۵ میلیون دلار و در سال ۱۳۵۲ به ۳۱۰ مییلون دلار افزایش یافته است که علاوه بر ارقام مذکور و رسمی جهت پرداخت هزینه‌های فرامرزی و پوششی خود رقم‌هایی بیش از آنچه که اعلام گردیده، تامین و صرف شده است.

    ۲۷۲۱۵