پیام تسلیت معاون وزیر فرهنگ برای درگذشت ثریا قزل ایاغ
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، محسن جوادی به مناسبت درگذشت ثریا قزل ایاغ؛ نویسنده، پژوهشگر و مترجم حوزه ادبیات کودک و نوجوان پیام تسلیت صادر کرد.
متن پیام معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به این شرح است:
«خبر درگذشت سرکار خانم ثریا قزل ایاغ در روز ادبیات کودک، بسیاری از فعالان و علاقهمندان فرهنگ و ادبیات به ویژه فعالان حوزه ادبیات کودک را اندوهگین کرد. زنده یاد قزل ایاغ برای چند نسل از کودکان و نویسندگان کودک چگونه خواندن و نوشتن را آموخت، قصهگویی و بازی کردن را آموخت، ادبیات کودک ایران وامدار تلاشها و کتابهای اوست.
ضمن عرض تسلیت درگذشت این نویسنده و مترجم از درگاه خداوند متعال برای زنده یاد ثریا قزل ایاغ مغفرت و برای خانواده و بازماندگان صبر مسئلت میکنم.»
به گزارش خبرنگار مهر، فرزانه منصوری همسر زنده یاد نادر ابراهیمی که مهمان منصور ضابطیان در برنامه «فرش بنفشه» رادیو ایران شده بود گفت: علی الرغم اینکه ۹۹ شروع شاید ناخوشایندی داشته آرزو میکنم امسال خبرهای خوشی داشته باشد که تلخیهای سال گذشته را برای همه بشریت جبران کند.
وی که در قرنطینه به سر میبرد، افزود: یک ماه و نیم است بچههایم را ندیده ام و فاصله را حفظ میکنیم. برای خرید هم ماسک می زنم و برای خریدهای ضروری به مغازههای نزدیک خانه میروم.
منصوری که ۱۴ فروردین سالروز تولد همسر فقیدش بود، در پاسخ به اینکه آیا ابراهیمی که متنهای عاشقانه بسیاری دارد، در زندگی واقعی هم عاشق پیشه بوده، اظهار کرد: این سوالی است که خیلیها شاید از سال ۶۸ که ۴۰ نامه کوتاه منتشر شد از من و نادر میپرسیدند.
وی تاکید کرد: درست است که مردان ایرانی عادت ندارند به صورت زبانی ابراز علاقه کنند. نادر در «۴۰ نامه کوتاه به همسرم» و «یک عاشقانه آرام» خلاف این عمل کرد. ما این دو اثر را که توجه همه را جلب کرد زندگی کردیم. اینها فقط نوشتههایی برای دیگران نبوده است.
منصوری یادآور شد: ما زمانی که ازدواج کردیم هیچ نسخه از پیش نوشته شدهای نداشتیم. نادر درباره «یک عاشقانه آرام» گفته بود که این کتاب اصول زندگی و دکترین من برای زندگی مشترک است که البته پس از تجربه یک زندگی مشترک به وجود آمد.
همسر زنده یاد ابراهیمی در پاسخ به ضابطیان که میگفت ردپای شما در تمام این آثار وجود دارد، تاکید کرد: من همیشه گفته ام که نادر درباره من مبالغه کرده است. خودم می دانم همسری که در زندگی مشترک به کمال رسیده باشم نبودم اما به معنای زن خوب و تعریف سنتی ایرانی چرا بودم.
منصوری در پاسخ به اینکه تجربههای مختلف شغلی ابراهیمی که در کتابهایی چون «ابوالمشاغل» نیز به آنها اشاره شده پیش از ازدواج بوده یا پس از آن، تصریح کرد: اینها همه بعد از ازدواج بود. زمانی که ما ازدواج کردیم نادر سه کتاب داشت و زمانی که او این دنیا را ترک کرد بالغ بر ۱۰۰ اثر نوشته بود. قبل از ازدواج او یکی دو بار به خاطر مبارزات و حق طلبی اش زندان رفته بود. او اصولاً ظلم ستیز بود و از ۱۳ سالگی وارد کارهای مبارزاتی سیاسی به خاطر عشق به وطن و مردم شده بود.
وی تاکید کرد: با این اعتقادات و آرمانها نادر شغلهای متفاوتی را تجربه کرد. او هرگز کار دولتی نداشت و به خاطر اینکه هر وقت میدید کارفرما دستوری دارد که با منافع ملی و عقاید او منافات دارد، اگر نمیتوانست حرفش را به کرسی بنشاند آن کار را ترک میکرد و سراغ شغل دیگری میرفت. وقتی ازدواج کردیم این کار ساده نبود. اجاره خانه بود، دو بچه داشتیم و فرزند سوممان هم آمد. این موضوع زندگی ما را بهم میریخت ولی ما تحمل میکردیم.
منصوری در پاسخ به اینکه کدام یک از این شغلها برای نویسندهای در حد ابراهیمی عجیبتر بود، گفت: شما در دو کتاب «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» میبینید که نادر کارگری جاپخانه را کرده در زمانی که تایپ وجود نداشته و با حروف سربی چاپ میکردند. بعد او کارگر تعمیرگاه کمباین و ماشینهای کشاورزی در ترکمن صحرا شده است. بعد میبینید که بعد از ازدواج ما او میرزای یک حجره فرش فروشی در بازار میشود و خاطرات بامزه ای از این حسابداری دارد. اینها در تضاد با هم بودند. بعد او استاد دانشگاه است و در حوزه هنری کارگردانی و فیلمنامه نویسی تدریس میکند در دانشگاه صداوسیما هم فارسی نویسی. اینها با هم همخوانی نداشتند اما او این تجربهها را کرده است.
وی در پاسخ به ضابطیان که اشاره میکرد همین تجربیات پدیدهای به نام نادر ابراهیمی را شکل داده است، افزود: صدالبته. این تجربیات به کار گرفته شده و از آنها استفاده شده است. نادر اینگونه پخته شده است.
در ادامه ضابطیان به مجموعه تلویزیونی «سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن» که ابراهیمی ساخته بود اشاره کرد و پیشنهاد داد با پخش قطعه تیتراژ این مجموعه گفتگو به پایان برسد. همچنین به منصوری گفت هرکاری که داشت در خدمت است.
منصوری نیز در پایان گفت: شعر و ملودی این قطعه از نادر است و فریدون شهبازیان این کار را تنظیم کرده است. واقعاً این حرف شما که اینطور صمیمانه میگوئید اگر کاری داشتم انجام میدهید، مرا به این فکر میاندازد که در دوران کرونا یک بار دیگر ایمان آوردم ما ملتی هستیم که هوشمندی تاریخی داریم. در کشور ما مهربانی، فداکاری، از خود گذشتگیهای بسیاری دیده میشود و هرکس به اندازه بضاعت خود میخواهد گوشه کاری را بگیرد. چه پزشکان و پرستاران والامقام ما چه کسان دیگری که دستکش رایگان میدهند و داوطلبانه از افرادی که کسی را ندارند پرستاری میکنند. واقعاً دست همه ملت را می بوسم و نمی دانم چه صفتی درباره آنها بگویم.
«فرش بنفشه» به تهیه کنندگی زهرا قائدی و محمد اسماعیل پور با اجرای منصور ضابطیان هر روز ساعت ۱۷ از رادیو ایران پخش میشود.
نوروز امسال شاید خاصترین نوروزی باشد که در دو سه دهه اخیر ایران به خود دیده است. نوروزی که به دلیل شیوع بیماری کرونا و بحران اجتماعی بهداشتی پیوست با آن جامعه ایرانی را در نوعی بهت و شک فرو برده است. با این همه و به روایت تاریخ شاید نه به این ابعاد اما در ساختاری متفاوتتر این اولین نوروزی نیست که ایران و ایرانیان با بحران روبرو میشوند و انسان ایرانی در گذر جبری تاریخ روزگارش را در آن سپری میکند. یادداشتهای که در بخش «روایت بحران» در خبرگزاری مهر طی روزهای اخیر منتشر میشود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران. روایتهایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ. گاه گزارشگونه است و گاه کاملاً حسبرانگیز.
آنچه در ادامه میخوانید داستانی است از نازیلا نوبهاری از نویسندگان حوزه کودک و نوجوان و خالق آثار داستانی چون یک فنجان قهوه تلخ، شب ققنوس، دوشیزه مهتاب، پیاده روهای ناهموار، روی آسفالت داغ که یک روایت خاطرهای درباره اولین تجربه زندگیاش در بحران را در بر میگیرد:
۷ سالگی برای هر شخصی مهمترین بخش زندگی اوست. پایان اولین مرحله از رشد و پا گذاشتن به دنیای جدیدی که قرار است با شروع آموزش و در تعامل با دنیای بیرون از خانه تجربه شود، اما برای آنان که به سن و سال امروز من هستند ۷ سالگی ابعاد گستردهتری داشته است. آغازی که با یک سلسله تحولات عظیم اجتماعی و سیاسی به همراه بوده است. کودکیهای ما خیلی زود با موج این دگرگونی ها به پایان رسید و رنگ و بوی اضطراب و زندگی تنگاتنگ با یک بحران چند ساله را به خود گرفت.
چندماهی بود که سال تحصیلی آغاز شده بود و مثل هر کلاس اولی ذوق و شوق رفتن به مدرسه در دلم جوش میزد. لباس فرم مدرسه، سارافون آبی با آن بلوزهای سفید و یقههای آهارزده و ربان های خالدار و براقی که باید به موهایمان میزدیم در نظرم زیباترین لباس دنیا بود. دی ماه سال ۵۷ را خیلی خوب به یاد می آورم. مادرم برای تشویق من یک جفت کفش ورنی سفید که پاپیونی کوچک و صورتی روی آن خودنمایی میکرد خریده بود. تازه امتحانات ثلث اول تمام شده بود و کفش ورنی سفید جایزه کارنامه عالی و معدل ۲۰ من بود. هر شب با خوشحالی کفشهایم را توی بغل میگرفتم و میخوابیدم. صبح دوباره کفشها را توی جعبه میگذاشتم و گوشهای پنهانش میکردم. برای پوشیدن کفشها منتظر موقعی بودم که آنها را بپوشم و به همکلاسیهایم نشان بدهم، اما از بخت بد درست از روزی که مادرم کفشها را به من داد مدرسهها به دلیل شلوغی و تظاهراتی که در سطح شهر در جریان بود تعطیل شد. چند روزی توی خانه ماندم و در هر فرصتی سراغ جعبه میرفتم و با لذت به برق ورنی کفشها خیره میشدم و پاپیون صورتی آن را لمس میکردم، اما توی خانه هیچکس مثل من خوشحال نبود. به راحتی میتوانستم نگرانی را در چشمان پدر و مادرم ببینم که مدام یا پای اخبار تلویزیون بودند یا گوششان را به رادیو چسبانده بودند. با اینکه درک زیادی از شرایط بحرانی آن روزها نداشتم ولی خیلی خوب آشفتگی اوضاع را احساس میکردم. گاهی صدای هیاهو و شلیک گلوله که شبها از بیرون شنیده میشد مادرم را مضطرب میکرد و اخمهای پدرم را در هم گره میزد.
بعد از چند روز خانه نشینی قرار بود برای خرید از خانه خارج شویم هوای شیراز در آن فصل سال خنک و مطبوع بود، ولی با اصرار مادرم لباس گرم پوشیدم و به جای چکمههای زشتِ پلاستکی که دوستشان نداشتم یواشکی به سراغ جعبهی جادویی رفتم. دیگر صبرم برای پوشیدن کفشها تمام شده بود… پاهایم توی کفشهای ورنی راحت و گرم بود. انگار روی ابرها راه میرفتم.
دقایقی بعد هنوز مسافت زیادی از خانه دور نشده بودیم که شلوغی و تجمع مردم در پیاده روها و حاشیه خیابانها مادرم را به دلشوره انداخت، این را خیلی خوب از فشار دستش که داشت انگشتانم را له میکرد فهمیدم. آخی! که از گلویم خارج شده بود هنوز توی هوا سرگردان بود که دستان پدرم مثل قلاب دور کمرم حلقه شد و مرا از زمین بلند کرد. آنقدر محکم بغلم کرده بود که نفسم داشت بند میآمد. صدای فریاد مردم که جملاتی را تکرار میکردند و به سمت بالای خیابان میدویدند هر لحظه بلندتر میشد. با شنیده شدن صدای شلیک تیرها که توی هوا سوت میکشید و دنبال مان میآمد پدر و مادرم شروع به دویدن کردن. از روی شانهی پدرم نگاهم به خیابان و هرج و مرج پشت سرمان بود که یک دفعه قلبم از حرکت ایستاد.
لنگه کفش ورنی سفید من با آن پاپیون صورتیِ خوشرنگ کف خیابان افتاده بود. جیغی که آماده فریاد زدنش بودم با دیدن له شدن لنگه کفشم زیر پای مردمی که در حال دویدن بودن، به بغضی تبدیل شد که قلبم را شکست…
رؤیای کفش ورنی و آرزوی پُز دادن به بچههای مدرسه در یک چشم برهم زدنی دود شد و به هوا رفت. یک هفته تب و خوابیدن در بستر اولین خاطرهی من از یک روز بحران زده، درست در آغاز دورانی بود که هر روزش خاطره شد.
چهرههای ادبیات تنها با قلم حرف اول و آخرشان را نزدند
خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ: سال ۹۸ سال پررونقی برای ادبیات داستانی ایران نبود. سالی که چهرههای آن بتوانند تا سالهای سال به استناد کنند و افتخار و به یادش بیاورند اما با این همه سالی نبود که نتوان به برخی از اتفاقات ریز و درشتش بیاعتنا بود و از کنار آن به سادگی گذشت. گرچه مدتهای مدیدی است به روایت آمار و بازار کتاب و نیز آنچه مخاطبان در شبکههای اجتماعی از خود ثبت میکنند بازار کتاب در ایران در قبضه ترجمههاست اما ادبیات ایران نیز امر و موضوعی کم پسند نیست و میشود در گوشه کنارش سراغ از چهرههای و شخصیتهایی گرفت که حرکات و فعالیتهایشان در نوع خود بسیار جالب توجه است. آنچه در این گزارش از نگاه شما میگذرد با نگاهی به این مهم و به مرور برخی از شخصیتهای مهم و جریانساز ادبیات ایران در سال ۹۸ میپردازد.
فرهاد حسنزاده
ادبیات کودک و نوجوان و تصویرگری آن سالهاست که راه خود را از سایر بخشهای ادبیات در ایران جدا کرده و راهی بازارهای جهانی شده است. به جرأت امروز میتوان ادبیات ایران در این بخش را یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین بخشهای جهانی این فعالیت فرهنگی به شمار آورد و درباره آن صحبت کرد.
نام فرهاد حسن زاده در این زمینه در سال ۹۸ زمانی بر سر زبانها افتاد که به عنوان نامزد ایرانی فهرست نهایی جایزه هانس کریستین اندرسن انتخاب شد؛ جایزهای موسوم به نوبل کوچک که هر دو سال یک بار از طرف دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) به مؤلفان در زمینه ادبیات کودک و تصویرگران اهدا میشود. حسن زاده پیش از این در سال ۲۰۱۸ نیز به نامزدی در این فهرست پایانی رسیده بود اما در رقابت پایانی نتوانست به عنوان برگزیده دست پیدا کند. این افتخار پیش از این تنها در یک نوبت به محمدرضا یوسفی و هوشنگ مرادی کرمانی نیز رسیده بود که آنها نیز نتوانستهبودند در نهایت به عنوان برگزیده دست پیدا کنند. با این همه حسنزاده با حضور در این فهرست برای دومین بار طی دو سال این شانس را که ایران پس از سالها در حوزه نویسندگی به چنین جایزه معتبری دست پیدا کند را پررنگ کرده و نام او را در سال گذشته به عنوان یکی از تاثیرگذارترین چهرههای ادبیات داستانی کودک ایران بر سر زبانها انداخت.
حسنزاده خالق بیش از ۸۵ اثر منتشر شده در ایران است و جوایز ادبی بسیاری را نیز به دست آورده است. وی در چهار نوبت نامزد ایرانی جایزه آسترید لیندگرن نیز بوده و بسیاری از آثار وی به زبانهای دیگری نیز ترجمه شده است.
سید مهدی شجاعی
از سیدمهدی شجاعی میتوان چهرههایی متفاوت ترسیم کرد. از جوانی پرشورش در حوزه هنری و انتشارات برگ، تا نویسنده منتقد اجتماعی دهه هفتاد و یا نویسنده متون نیایش وارهای در سالهای دهه هفتاد و هشتاد و مؤسس انتشارات کتاب نیستان که یکی از برندهای تولید برترین آثار ادبی اجتماعی و دینی در دو دهه قبل بوده است. با این همه شجاعی در سال ۹۸ بار دیگر نامش را بر سر زبانها انداخت. چه با ایجاد آکادمی داستاننویسیاش که مخاطبان بسیاری را به همراه داشت و چه با برگزاری جلسات ماهانه کوتاه با داستانش که پس از سالها امکان ارتباط نزدیکتری میان او و مخاطبانش را فراهم کرد و چه با ماجرای منتشر نشدن دو کتابش در سال ۹۸
به روایت شجاعی آخرین اثر داستانی وی برای بزرگسالان کتابی است با عنوان «از کرامات شیخ ما» که روایتی است طنزگونه با تمی اجتماعی که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجازه انتشار پیدا نکرد. وی همچنین جلد دوم رمان «کمی دیرتر» را نیز برای انتشار در سال ۹۸ آماده کرده بود که با مسألهای کمابیش مشابه از انتشار آن باز ماند.
شجاعی البته در سال ۹۸ بخش زیادی از انرژی خود را صرف تألیف کتاب برای مخاطبان کودک و نوجوان کرده و آثار مختلفی را برای آنها منتشر کرد که آخرینش بازنویسی هنرمندانه او از ماجرای سه روز روزهداری امام علی (ع)، امام حسن و حسین (ع) و حضرت فاطمه (س) و بخشیدن افطارشان به نیازمندان بود که در تاریخ اسلامی روایتی آموزنده و جذاب است.
محمود دولت آبادی
نام آقای دولتآبادی در سال ۹۸ نه برای صادر شدن مجوز کتابی از وی بر سر زبانها افتاد و نه برای صادر نشدنش. بلکه این بار نوبت به رفتارها و واکنشهای مختلف اجتماعی او بود که بار دیگر نامش را برسر زبانها بیاندازد. دولت آبادی در سال ۹۸ یادداشتی در نشریه زد دویچه سایتونگ منتشر کرد. در این مقاله که با عنوان «رانت دزدها را چاقتر و مردم را گرفتارتر میکند» او به مشکلات پیشروی خود و نویسندگان ایرانی برای انتشار کتاب اشاره کرد و نوشت: تورم، فرود و فرود بیشتر ارزش پول ملّی و گرانیِ روز به روز همهی کالاها، از جمله گرانی باور نکردنی کاغذ که موجب گرانی کتاب شده است. اگر ماجرا به همین ترتیب پیش برود به زودی خواهیم شنید که کتاب جای بسیار کمی در سبد خالی کسان را به خود اختصاص خواهد داد و سانسور اقتصادی خود به خود جای سانسور ارشادی (!) را خواهد گرفت.
ما آقای دولت آبادی بار دیگر نیز در سال ۹۸ نم خود را بر سر زبانها انداخت. وی در ایام شهادت سردار قاسم سلیمانی در یادداشتی کوتاه به تمجید از وی پرداخت. این یادداشت که برای نخستین بار در روزنامه ایران منتشر شد از زبان وی اینگونه خطاب به سردار شهید سلیمانی بیان شده بود: از لحظهای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمیکند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هر گرایشی؟ انهدام؟
باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.
رضا امیرخانی
رضا امیرخانی سال ۹۸ را با نقد سپری کرد. نقدهایی تند و تیز درباره آخرین اثر داستانیاش با عنوان «رهش» که میشد فهمید بخش زیادی از بدنه مخاطبان وی را دچار ریزش کرده است والبته این امری نبود که او نداد و به آن فکر نکرده باشد کما اینکه خودش نیز در گفتگوهایش درباره این کتاب درباره این اتفاق و مسبوق به سابقه بودنش بارها صحبت کرده بود. جدای از این طیفی دیگر از افراد نیز که به واسطه نامه تند و تیز او خطاب به بخشی از بدنه صنفی نشر در ایران نوشته شده بود به جرگه منتقدان بالفعل او مبدل شده بودند بازار نقد بر این اثر را داغتر کردند تا در روزهای آقای نویسنده کم تلاطم نباشد. با این همه امیرخانی کارخودش را پیش برد. به منتقدان جواب داد و در نهایت در روزهای پایانی سال با انتشار کتاب تازهای به نوعی به پرونده کتاب قبلی و شناخته شدنش با آن خاتمه بخشید.
«نیمدانگ پیونگیانگ» اثر تازه اوست که روایتی است از سفر این نویسنده به کشور کرهشمالی. سرزمینی که شاید امیرخانی در زمره نه تنها معدود نویسندگان که معدود ایرانیانی باشد که موفق به حضور در آن شده است. گرچه درباره این کتاب و نقد و نظر دادن برای آن هنوز کمی زود است اما انتشار آن در روزهای پایانی سال ۹۸ بار دیگر نام این نویسنده را بر سر زبانها نگاه داشت.
مصطفی مستور
انتشار هر اثری از این نویسنده اصالتاً جنوبی ایران، در ادبیات داستانی ایران یک اتفاق است. آثار مصطفی مستور مخاطبانی دارد که سالها با آن زندگی میکنند. با جملات و عبارتهایش روز به شب میرسانند و بارها خود را پذیرای جملات کتابهایش میکنند. مستور تازهترین اثر داستانیاش را با عنوان «معسومیت» در سال ۹۸ از سوی نشر مرکز به مخاطبانش ارائه کرد. اثری که خیلی زود به چاپهای متعدد رسید و نامش را بر سر زبانها آورد.
«معسومیت» همانطور که از نامش بر میآید اثری نامتعارف بود. اثری که در آن نویسنده با جهانبینی خاصی و به عمد برخی از عبارات را با املای غلط به کار برده بود. مستور درباره این رمان حاضر به انجام مصاحبهای نشد و تنها در یک نشست نقد و بررسی در خانه هنرمندان ایران درباره نقد و بررسی این اثر حضور پیدا کرد. البته مخاطبان این نویسنده میدانند که او به طور معمول فردی کم حرف است و کمتر دل به مصاحبههای بلند میدهد با این همه رمانی که با فروش چهار هزار نسخه در یک هفته در بازار ایران چاپ دومی میشود روایتهای جالبی برای گفتن و خواندن و شنیدهشدن دارد که فعلاً آقای نویسنده درباره آنها سکوت کرده است.
وحید یامینپور
چهره یامین پور در سال جاری در چند نوبت در فضای ادبیاتیهای ایران پررنگ شد. نخست در زمانی بود که اقبال به نخستین اثر داستانی وی با عنوان «نخل و نارج» اقبال باور نکردنی در میان مخاطبان به دست آورد و به فروش بیش از پنجاه هزار نسخهای دست پیدا کرد. نخل و نارنج کتابی است با موضوع زندگی شیخ مرتضی انصاری که شاید خود نیز هرگز تصور چنین استقبالی از آن را نداشت.
با این همه آقای یامینپور با اعلام دریافت دستمزد ۱۵۰ میلیون تومانی با عنوان «حقالتالیف» این کتاب در سال جاری و هنگامه حضورش در رقابتهایش برای حضور در مجلس شورای اسلامی با واکنشهای متعددی روبرو شد. از نویسندگان و مترجمانی که از این رقم و مبلغ دریافتی برای این کتاب شگفتزده شده و آن را به روابط خاص نویسنده نسبت دادند تا آنها که به شائبه فروش سازمانی کتاب دامن زندند تا ناشر کتاب که مدعی شد تنها موضوع و نثر این کتاب بوده که آن را با اقبال روبرو کرده است.
یامینپور با این همه در سال ۹۸ اثر داستانی بلند دیگری از خود با عنوان «ارتداد» را نیز منتشر کرد. داستانی با درونمایه انقلاب اسلامی و با روایتی عجیب و بدیع درباره آنکه در کنار نثر او از «ارتداد» رمانی ساخته است که نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد. به نظر میرسد یامینپور در سال ۹۹ نیز در حوزه ادبیات نیز پیش روی خود روزهای شلوغی را خواهد داشت.
محمد علی موحد
پیرمرد ۹۶ ساله بازار اندیشه و ادب و سیاست این روزها بیشتر از هر جوانی در این عرصه فعال است. در ایام کرونا از خود تصویری منتشر میکند که در قرنطینه خانگی است و چندی بعد از آن پیامی برای ایرانیان صادر میکند و مینویسد: غم آن انبوه جماعتی بر دل من نشسته که برای ادامه زندگی محتاج کار روزانهاند؛ کارگران دستمزد بگیر، در سطوح مختلف؛ پشت میز اداره، پشت فرمان خودرو، پای ماشین کارگاه، کارگرانی که باید تمام روز را با خاک و گل و سنگ و سیمان پنجه درافکنند تا بتوانند دم غروب قوت لایموتی برای زن و بچهشان ببرند. به فکر آنان باشیم. مردان و زنان باشرف و آبروداری را که در تنگنا افتادهاند، فراموش نکنیم.
موحد را دیگر نه به اعتبار کتابهایش که به اعتبار رفتارهای اجتماعیاش باید مردی برای تمامی فصول ادبیات ایران دانست. اما در سال ۹۸ نه تنها رفتارهای اجتماعی که انتشار کتاب تازه او با عنوان «در کشاکش دین و دولت» نیز نامش را بر سر زبانها چرخاند. کتابی که گفته میشود مقدمهای است بلند بر اثری در چهار مجلد از وی که به بررسی شیوه حکومتداری دینی پرداخته است.
«در کشاکش دین و دولت» با گزارشی فشرده از دوران سی ساله پس از رحلت پیغمبر اکرم در سال ۱۱ هجری تا صلح امام حسن (ع) و معاویه در سال ۴۱ هجری آغاز میشود و در پی آن، موحد چنان که خود گفته است میکوشد «با دقت در مضمون روایتهای مورخان و تعمق در زیر و بم آنها، تصویری بالنسبه معقول و قابل اعتماد آن دوران» (۱۳) به دست دهد.» بر این پایه او دو نگاه را از دو منظر به این دوران سیساله به مخاطب ارائه میدهد. یکی نگاهی که عمده تمرکزش بر مقوله شکلگیری و تأسیس حکومت اسلامی و مقوله خلافت است و دیگری نگاهی که بر نزاعهای برآمده از شکلگیری این حکومت ناشی شده تمرکز دارد. به عنوان نمونه در بخش «نگاه اول» از فصل اول کتاب، محمدعلی موحد به مقولاتی مانند «تصویری از حکومت در صدر اسلام»، نسبت ساخت حکومت خلیفهای با ساخت پادشاهی، ابعاد مقوله بیعت و… پرداخته است و در بخش «نگاه دوم» مقولاتی مانند «نزاع در میان قریشیان»، «نخستین ترور سیاسی در اسلام»، «چگونه مسلمانان بر خلیفه شوریدند؟»، «نزاع خانگی و ماجرای جنگ شتر» و… میپردازد.
سالهاست که این نشستها با حضور چهرههای مطرح ادبیات کودک و نوجوان در شهرهای مختلف کشور از سوی آفرینشهای ادبی کانون برگزار میشود اما اکنون بهدلیل شیوع بیماری کرونا و لزوم رعایت دستورهای بهداشتی این نشستها به فضای اینترنت منتقل شده است.
بر این اساس طی روزهای گذشته محمدکاظم محمدی شاعر نامآشنای افغانستانی، حسین تولایی شاعر و سمیرا قیومی نویسنده به ترتیب با اعضای کودکونوجوان انجمنهای ادبی کانون شهربابک استان کرمان، استان زنجان و استان کردستان به صورت اینترنتی به گفتوگو پرداختند.
محمدکاظم کاظمی مهمان انجمن ادبی کانون شهربابک
اعضای انجمن ادبی «آوای قلم» کانون شهربابک استان کرمان عصر ۶ فروردین ۱۳۹۹ به مدت یک ساعت، محمدکاظم کاظمی را به گروه مجازی خود دعوت کردند و این شاعر با همراهی زهرا میریان مربی ادبی کانون شهربابک و سمیه یاوری و طیبه شجاعی کارشناسان ادبی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمان به نقد و بررسی آثار اعضای انجمن پرداخت.
کاظمی با اشاره به استعداد خوب اعضای انجمن ادبی شهر بابک و تشویق آنها بهمطالعه آثار شاعران برتر فارسی قدیم چون گزیدهای از شاهنامه، مثنوی، غزلهای حافظ، سعدی، صائب، بی دل و بخشهایی از خمسه نظامی و اشعار شاعران معاصر چون نیما، اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری و همچنین شاعران پیشرو مثل سیمین بهبهانی و حسین منزوی و برخی شاعران پس از انقلاب، خواندن این آثار را برای پیشرفت آنان در سرایش شعر مؤثر و سودمند دانست.
وی در ادامه گفت: «بهنظر من بیش از تسلط بر وزن و قافیه در این مرحله، نگاه شاعرانه و تخیل شاعرانه ارزش دارد. همان چیزی که در شعر بعضی دوستان دیدیم. اینکه شاعر با نگاهی دیگر به پدیدههای جهان بنگرد و آنها را با شکلی خارج از معمول توصیف کند و در کل برای تسلط بر وزن و قافیه، علم عروض و قافیه را پیشنهاد نمیکنم. اینها برای شاعری که بر وزن تسلط دارد و در موارد خاص میخواهد در این مورد تحقیق و بررسی کند، خوب است ولی به مرور و با مطالعه، این تسلط بهوجود خواهد آمد.
محمدی دربارهی دلنوشتههای بچهها اظهار نظر کرد: «در مجموع پیشنهاد من این است که دوستان به دلنوشته به عنوان یک پل عبور به سمت شعر و داستان نگاه کنند. گاهی در دلنوشتههای انسان، تخیل غلبه دارد. یعنی بیان خیالانگیز و احساسی است. در این صورت مشخص میشود که شخص در شعر استعداد بیشتری دارد. گاهی دلنوشته متکی بر روایت و ویژگیهای داستانی است. یعنی بیشتر روایت در آن غلبه دارد. در این صورت نویسنده میتواند کم کم به سمت داستان حرکت کند. یعنی از جنبههای احساسی و تخیلی بکاهد و جنبههای داستانی را تقویت کند.»
میزبانی آنلاین انجمن ادبی سپیدار زنجان از حسین تولایی
انجمن ادبی سپیدار کانون پرورش فکری استان زنجان نیز بیست و ششمین نشست خود را به صورت آنلاین با حضور حسین تولایی، نویسنده برگزار کرد.
حسین تولایی در این نشست مجازی از پویایی و مشارکت جدی اعضای انجمن ادبی کانون پرورش فکری استان در مباحث مطرح شده حین ساعات برگزاری جلسه ابراز خرسندی کرد و گفت: به هیچ عنوان احساس نمیکردم که نشست بهصورت مجازی برگزار شود.
گفتوگوی اینترنتی سمیرا قیومی با کودکان و نوجوانان کردستانی
یازدهمین نشست انجمن ادبی «رازاوه» استان کردستان با حضور سمیرا قیومی به صورت مجازی برگزار شد.
بر اساس این گزارش، در روزهایی که درختان آواز تولد شکوفهها را در گوش طبیعت زمزمه میکنند و زمین از طراوت باران و بهار زنده شده است دریچهای گشوده شد رو بهسوی نوشتن، نقد و بررسی، گفتوگو و به مهمانی ذهن و قلم اعضای انجمن ادبی «رازاوه» رفتن تا علاوه بر نوشتن از دغدغههایشان در این روزهای قرنطینه با بوی ضدعفونی کننده و دستکش و ماسک و کرونا از آرامش قلمها و ایدههای ذهن خلاقانهشان، مجالی پیدا کنند برای دوباره خواندن و دوباره تمرین کردن و دیدهشدن و نقد شدن.
در این میان یازدهمین جلسهی انجمن ادبی رازاوه بهصورت مجازی فرصتی شد برای اینکه بچهها از هر فرصتی برای در کنارهم بودن و پلزدن به آگاهی و دانش و تمرین زندگی کردن بهره بگیرند و بُعد مسافتهای طولی را از طریق کابلها و دادههای نوری پشت سر بگذارند و میزبان سمیرا قیومی دکترای ادبیات فارسی و نویسنده چندین عنوان کتاب برای بچهها باشند.
سمیرا قیومی در این ارتباط اینترنتی با طرح سوالهایی دربارهی آثار بچهها، چراغ نقد و بررسی را روشن کرد.
این جلسه به نقد و بررسی سه نفر از اعضا گذشت و سمیرا قیومی پس از ارائهی هر اثر از سوی اعضا، از آنان در بارهی علاقهها و کتابهایی که میخوانند میپرسید و پس از آن با طرح سوالهایی مانند نحوه پیدا کردن سوژهی اولیهی اثر و ارائهی خلاصهی آن، بحث را پیش میبرد.
قیومی به ویژگیهای داستان کوتاه برای بچهها اشاره کرد و گفت: این را همیشه در ذهن داشته باشید که داستان کوتاه محدودیت زمانی دارد و ما نمیتوانیم داستانی که ماهها و هفتهها طول میکشد را در یک داستان یک صفحهای بگنجانیم.
وی همچنین در پاسخ به سوال یکی از بچهها در رابطه با قالب داستان کوتاه گفت: داستان کوتاه خلاصهی یک رمان نیست بلکه خود، یک قالب مستقل است و با نثر ادبی هم تفاوت دارد. شما باید بیشتر با عناصر این قالب و بهکارگیری آن آشنا شوید.
قیومی در همین حال به بچهها گفت: سعی کنید به شخصیتپردازی در داستانهایتان اهمیت بدهید و خواننده را با شخصیتهای داستانتان همراه کنید که البته از این طریق میتوانید داستانهایتان را از شعاری بودن دور کنید.
این نویسنده همچنین برای روزهای قرنطینه چند عنوان کتاب معرفی و فایلهای الکترونیکی آن را برای بچهها ارسال کرد.
قیومی در پایان بچهها را به بهرهگیری از فضاهای به وجود آمده از جمله همین نشستهای مجازی دعوت کرد و گفت: انجمنهای ادبی به شما این فرصت را میدهد که از نزدیک با نویسندگان روبهرو شوید، صحبت کنید، نظراتشان را بشنوید و این در طی کردن مسیر نوشتن به شما خیلی کمک میکند. این فرصتها را از دست ندهید.
به گزارش خبرگزاری مهر، رحمانی درباره پنجمین مجموعه شعرش گفت: شعرهای این مجموعه دربرگیرنده ۱۶۸ قطعه شعر سپید پیرامون زبان و رویکردهای زبانی سروده شدهاند.
وی با بیان اینکه خط شعری من سهل و ممتنع است، اظهار داشت: در شعرهای این مجموعه از نظر فرم سعی کردهام شیوهای ساده و ساختارمندتر را بهکار گیرم.
وی در تشریح ویژگیهای این مجموعه از دیدگاه خودش توضیح داد: اشعار این کتاب حسی هستند و ژانرهای اجتماعی، عاشقانه و تا حدودی سیاسی را در برمیگیرند.
در بیست و هفتمین شعر از این مجموعه میخوانیم:
فکرش را هم نمیکردم
شبی بیاید
که تو به جای قرص ماه
با قرص آه بخوابی و
صدای مرا هم نشنوی
انگار
جوانی عشق به کما رفته
و تمام مادران دنیا
لباس دامادی به دست
در پلکهای بستهاش منتظرند
پنجمین مجموعه شعر رحمانی با عنوان «آه زاده بیاسب» در برگیرنده ۱۶۸ قطعه شعر در ۲۰۰ صفحه است که توسط انتشارات سیب سرخ به چاپ خواهد رسید.
مهری رحمانی متولد سال ۱۳۲۹ در تهران است. پیشتر مجموعه شعرهای «دارم شبیه خودم میشوم»، «بیگ بنگ تردید»، «یک خوشه زن» و «تو حادثه ترین انتخاب منی» را راهی بازار نشر کرده است.
اتفاقات جدید در مسابقه کلمات علیه کرونا/ امشب؛آموزش داستان نویسی
به گزارش خبرنگار مهر، مسابقه داستانک نویسی «کلمات علیه کرونا» همزمان با شیوع بیماری کرونا از سوی نشر صاد و نشرسرای خودنویس و با همکاری خبرگزاری مهر در حال برگزاری است.
این مسابقه از این هفته با جوایزی هفتگی نیز همراه خواهد شد. بنابراعلام روابط عمومی مسابقه هر هفته سه داستان برتر از نگاه مخاطبان بر حسب تعداد لایک؛ برندهی ۲۰۰ هزار تومان بن خرید کتاب الکترونیک خواهند شد و و درنهایت سه برندهی نقدی یک میلیون تومانی، ۷۰۰ و ۵۰۰ هزار تومانی به انتخاب داورها معرفی خواهند شد
تا جمعه ۱۵ فروردین ماه فرصت برای ارسال داستانک های این هفته وجود دارد و شنبه ۱۶ فروردین ماه، به ۶ داستانِ پرطرفدار جوایزی اهدا میشود.
اما مسابقه داستان نویسی «کلمات علیه کرونا »یک هدیهی نوروزیِ نیز به خودنویسیها دارد.
پخش زنده آموزش داستانکنویسی با احسان رضایی امشب ساعت ۲۱ در صفحهی اینستاگرام خودنویس به آدرس instagram.com/khodnevis99 برقرار خواهد بود.
برای شرکت در این مسابقه، از داستاننویسان عزیز در هر نقطهی ایران، دعوت میشود که در قالب داستانک (زیر ۱۰۰ کلمه)، با موضوع ویروس کرونا آثار خود را از طریق راههای ارتباطی زیر ارسال کنند.
۴-همچنین با انتشار داستانکهای خود در اینستاگرام با هشتگ #کلمات_علیه_کرونا، در مسابقه شرکت داده خواهید شد.
مهلت ارسال داستانکها از همین امروز تا ۳۱ فروردین
همهی آثارِ تایید شده به صورت روزانه در کانال تلگرام و اینستاگرام نشرسرای خودنویس منتشر میشوند.
پس از پایان زمان مسابقه، به سه داستانک برتر، جوایز نقدی یک میلیون تومان، ۷۰۰ و ۵۰۰ هزار تومانی اهدا میشود.
برای اطلاعات بیشتر عضو کانال خودنویس شوید @khodnevis_ir
ایجاد سامانه مدیریت الکترونیکی نشر برای انتشار کتاب در کشور
به گزارش خبرگزاری مهر، زینب پاپی مدیرکل پژوهش، کتابداری و آموزش سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با اشاره به اقدامات مهم اداره کل پژوهش کتابداری و آموزش در سال گذشته گفت: این اداره کل در سه حوزه پژوهش، آموزش و انتشارات فعالیت میکند که در حوزه آموزش، سال گذشته دورههای تخصصی و عمومی (۴۶ دوره) به صورت حضوری و الکترونیکی برگزار شد.
پاپی افزود: این دورهها برای اعضای هیأت علمی، کارشناسان داخل سازمان و سایر سازمانها برگزار شد و بنا به درخواست سازمانها و مراکز تخصصی، مدرسان داخلی نیز برای تدریس دورههای تخصصی در حوزه کتابداری و اسناد معرفی شدند.
به گفته وی، از آنجا که سازمان در دو عنوان شغلی کتابدار و کارشناس اسناد و مدارک دارای مجوز از سازمان اداری و استخدامی در حوزه آموزش است، بنابراین عناوین و سرفصلهای آموزشی تخصصی در این دو حوزه نیز به روز شد و برای سازمان اداری و استخدامی نیز تدوین و نهایی شد.
مدیرکل پژوهش، کتابداری و آموزش سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران تصریح کرد: در سال گذشته نیازسنجی آموزشی را برای سال ۹۹ با رویکرد جدید و با استفاده از استاندارد ISO10015 و سایر دستورالعملها آغاز کردیم و در سال جاری، نیازسنجی آموزشی مشاغل تخصصی سازمان با رویکرد آموزشهای پایه، بازآموزی و روزآمدسازی کارشناسان و مدیران سازمان خواهد بود.
وی گفت: همچنین موضوع ارزیابی و اثربخشی دورههای آموزشی که موضوع بسیار مهمی است در سال جاری برمبنای الگوی اثربخشی کرک پاتریک در ۴ سطح واکنش، یادگیری، رفتار و نتایج در دستور کار است.
پاپی همچنین تکمیل شناسنامههای آموزشی کارشناسان سازمان در سامانه مدیریت آموزش، تکمیل بانک اطلاعاتی مدرسین سازمان به منظور ایجاد فرصتهای برابر و استفاده از ظرفیتهای تخصصی در سازمان و خارج سازمان، توسعه آموزش غیرحضوری (LMS و وبینار) سازمان و تدوین برنامه درآمدزایی آموزش سازمان با رویکرد ارائه آموزشهای تخصصی برای کارشناسان سایر سازمانها را از دیگر برنامههای پیش بینی شده در سال جدید عنوان کرد.
وی با اشاره به انتشار ۲۳ عنوان کتاب در حوزههای کتابداری، اسناد و آرشیو، ایران شناسی و تاریخ شفاهی در انتشارات این سازمان اظهارداشت: حدود ۱۳ عنوان کتاب دیگر هم در انتظار چاپ است. همچنین نشریات علمی، فصلنامه مطالعات ملی کتابداری و سازماندهی اطلاعات، دوفصلنامه تاریخ شفاهی، شماره جدید از نامه ایران و اسلام و گنجینه اسناد توسط انتشارات سازمان منتشر میشود.
وی به دیگر برنامههای بخش انتشارات کتابخانه ملی ایران در سال ۹۹ اشاره کرد و افزود: برنامهریزی و راه اندازی نشر دیجیتال سازمان، فروش آنلاین برای منابع چاپی و راه اندازی سامانه مدیریت نشر برای الکترونیکی کردن تمام فرایندهای انتشار کتاب و فروش آثار از طریق رایزنیهای فرهنگی به سایر کشورها از جمله برخی برنامههای پیش رو برای سال جدید در بخش انتشارات خواهد بود.
پاپی با اشاره به برگزاری دهمین جشنواره ملی پژوهش و فناوری در سال گذشته، ادامه داد: این جشنواره با رویکرد تحول دیجیتال برگزار شد که از آثار برتر در قالبهای کتاب، تصنیف یا تألیف، طرح پژوهشی خاتمه یافته، پایان نامههای کارشناسی ارشد، رساله دکتری خاتمه یافته در حوزههای علم اطلاعات و دانش شناسی، علوم آرشیوی، مطالعات ایران شناسی، اسلام شناسی و نسخه پژوهی، تاریخ شفاهی و تحول دیجیتال در کتابخانه و مراکز آرشیوی تجلیل شد.
مدیرکل پژوهش، کتابداری و آموزش سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران تصریح کرد: همچنین سازمان اسناد و کتابخانه ملی برای نخستین بار در دهمین جشنواره پژوهشی از ایدههای برتر در حوزه کتابخانه، فناوری و امور آرشیوی با تاکید بر تحول دیجیتال تجلیل کرد.
وی یادآور شد: از دیگر اقداماتی که در بخش پژوهش انجام شد، انجام مصاحبه جذب هیأت علمی مربوط به دو فراخوان شهریور ۹۸ و بهمن ۹۷ در رشته علم اطلاعات و دانش شناسی بود، بعد از انجام مصاحبه توسط اساتید خبره در این حوزه، صلاحیت علمی دو نفر تأیید شد. رشته کامپیوتر با توجه به گسترش کرونا و ممنوعیت جلسات، انشالله به زودی بعد از رفع این موضوع برگزار خواهد شد.
مدیرکل پژوهش، کتابداری و آموزش سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران از اعلام نیاز سازمان در رشتههای کامپیوتر (با گرایش هوش مصنوعی و بیگ دیتا) و کتابداری و تاریخ (با تاکید بر حوزه آرشیو) طی فراخوانی در بهمن ۹۸ گفت گفت: بومی سازی آیین نامههای مربوط به اعضای هیأت علمی سازمان مانند ترفیعات، آیین نامه استخدامی با توجه به فعالیتهای سازمان، ارتقا سامانه پژوهش، تشکیل دبیرخانه مشترک نشریات سازمان و تغییر نظام ارزیابی اعضای هیأت علمی سازمان از جمله برنامههای در دست اقدام در سال جاری است.
به گزارش خبرنگار مهر، جدیدترین اثر پائولو جوردانو با رعایت کپیرایت به عنوان هدیهای به خوانندگان فارسیزبان به شکل رایگان با ترجمهی محیا بیات از سوی نشر برج منتشر شده است.
کتاب «در روزگار آلودگی: یادداشتهای رماننویسی که در قرنطینه به ویروس، ریاضی، جامعه و اخلاق میاندیشد!» بهشکل رایگان در اپلیکیشنهای کتابخوانی همچون فیدیبو و طاقچه در دسترس است.
پائولو جوردانو رماننویس ایتالیایی در پیامی اختصاصی خطاب به مردم ایران خواسته است درخانه بمانند. او در این ویدئوی اختصاصی از دلایل نوشتن این جستار گفت: همان طور که میدانید ایتالیا در سومین هفتهی قرنطینهی کامل است. میدانم که ایران هم شرایط مشابهی دارد. به دلایلی ما در حال تجربهی مشترک این شرایط ناخوشایند هستیم و البته این امتیاز ناخوشایند را داریم که آیندهی نزدیکمان را قبل از خیلی کشورهای دیگر ببینیم. این یکی از دلایلی هم هست که من این جستار کوتاه «در روزگار آلودگی» را نوشتم.
جوردانو در این ویدئو از آرزوی سفر به ایران هم گفته است: امیدوارم این کار بتواند کمکی بکند تا کمی بیشتر دریابیم که در ایران نیز چه اتفاقی در حال رخ دادن است. من هرگز در کشور شما نبودهام، گرچه همیشه آرزوی این سفر را داشتهام. حالا این یکی از اولین کارهایی خواهد بود که بعد از امکان دوبارهی سفر کردن انجامش خواهم داد. پس به امید دیدار.
در روزگار آلودگی همزمان با ایران در ایتالیا، فرانسه، بریتانیا، یونان، سوئد، آلمان، اسپانیا، پرتقال، رومانی، فنلاند، ژاپن، آمریکا و…. منتشر میشود. او در ویدئویی خطاب به مردمی که قرار است این کتاب را بخوانند انگیزههای نوشتن این کتاب را شرح داده است: «من از این اوقات فراغت ناخوشایند استفاده کردم تا کتابی بنویسم دربارهی اینکه اپیدمی چطور عمل میکند. کتاب در واقع روزشمار این قرنطینه است، ولی در آن بیشتر تلاش کردهام ساده و روشن توضیح بدهم چه اتفاقی دارد میافتد. شفافیت از همان آغاز یکی از مسائل کلیدی این اپیدمی بود. اطلاعات اغلب مغشوش، غیردقیق و احساسی بود و همین یکی از دلایلی بود که مردم به هراس میافتادند. فکر کردم ارزش دارد به پیشینهام در رشتهی فیزیک متوسل شوم و بعضی از ارقام و مسائل ریاضی را که در پس همهی این اتفاقات است توضیح بدهم.»
جوردانو که یک فیزیکدان حرفهای است علاوه بر نوشتن رمانهایی همچون «تنهایی اعداد اول» که در ایران هم منتشر شده است به پژوهش دربارهی فیزیک ذرات مشغول است. او در این یادداشتها به ابعاد متفاوتی از شیوع پرداخته است. نویسندهی رمان «سایهی سنگین خانم الف «معتقد است: «طرز عمل این اپیدمی همچنین دامنهی گستردهتری از مسائل را بازتاب میدهد و عیان میکند؛ دربارهی جامعهی ما به طور خاص، و دربارهی رابطهی ما با طبیعت و محیط اطراف. این فرصت عجیبی بود برای تنظیم و پردازش این افکار. و به گمان من، وقتش همین الان بود. به همین دلیل بود که این کتاب را تقریباً یکنفس نوشتم، کاری که معمولاً انجام نمیدهم. امیدوارم این کتاب کمکی باشد برای مردمی که در کشورهای دیگر غیر از ایتالیا در شرایط مشابهی قرار میگیرند.«
پائولو جوردانو برنده جایزهی کتاب ادبی فمینا و برندهی جایزهی استراگا و رمان برتر اروپا است. این نویسندهی ۳۷ ساله را یکی از امیدهای ادبیات ایتالیا نامیدهاند. انتشارات برج بهزودی رمان «سایهی سنگین خانم الف «را با ترجمهی محیا بیات و رعایت کپیرایت منتشر میکند.
نوروز امسال شاید خاصترین نوروزی باشد که در دو سه دهه اخیر ایران به خود دیده است. نوروزی که به دلیل شیوع بیماری کرونا و بحران اجتماعی بهداشتی پیوست با آن جامعه ایرانی را در نوعی بهت و شک فرو برده است. با این همه و به روایت تاریخ شاید نه به این ابعاد اما در ساختاری متفاوتتر این اولین نوروزی نیست که ایران و ایرانیان با بحران روبرو میشوند و انسان ایرانی در گذر جبری تاریخ روزگارش را در آن سپری میکند. یادداشتهای که در بخش «روایت بحران» در خبرگزاری مهر طی روزهای اخیر منتشر میشود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران. روایتهایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ. گاه گزارشگونه است و گاه کاملاً حسبرانگیز.
آنچه در ادامه میخوانید روایت خاطرهای است از ابراهیم حسنبیگی نویسنده نامآشنای معاصر ایران که به موضوع سیل پرداخته است و نوعی زیست اجتماعی در بحران سیل را نشان میدهد…
۹ سالم بود؛ توی روستای خواجه نفس در ترکمن صحرا. سال ۴۵. دو سالی بود برق آورده بودند به روستایمان. از غروب که خورشید میرفت برق داشتیم تا ۱۱ شب. آن هم فقط دوشعله. یعنی سهم هر خانه دولامپ. این مقدار هم خودش غنیمتی بود برای دیدن و دیده شدن در شب.
آن روزها، دلم میخواست یک باغچه داشته باشم. باغچهی کوچک گل و سیفیجات. چیزی که بین ترکمنها مرسوم نبود. گل و باغچه را وقتهایی میدیدم که میرفتیم گرگان خانه اقوام.
دست بهکار شدم. قسمتی از حیاط بی در و دیوار خانه مان را با بیل کندم. فکر کنم دو متر در دو متری میشد. خاکش را نرم کردم. پدرم گفت نه گل میتوانم برائت بیاورم نه تخم سبزیجات. آب پاکی را ریخت روی دستم. گفتم چکار کنم پس؟ گفت فردا فکری به حالت میکنم.
فردا پاکتی را داد دستم. توش چند تایی پیاز بود و سیب زمینی کوچک. گفت: اینها را توی باغچه ات بکار. یک روز درمیان هم آبشان بده.
با تعجب نگاهش کردم. فهمید چرا زل زدهام به او. گفت: سبزی و گل را بیخیال شو. مگر وقتی که برویم گرگان. فعلاً اینها را بکار هر سیب زمینی که بکاری چندین سیب زمینی به عمل میآید. با یک وجب فاصله بکار.
این شد یک حرفی. نمیدانستم یک سیب زمینی چقدر محصول میدهد.
دوستم حاجی نظر را صدایش زدم برای کمک. همکلاس و همسایهمان بود. آمد کمکم و سیب زمینی و پیازها را کاشتیم. بعد آب شأن دادیم. چه عشقی کردیم آن روز. دو هفتهای طول کشید تا جوانهها از خاک زدند بیرون. عصر بود که چشمم افتاد به چند جوانه سبز که از خاک بیرون زده بودند. از خوشحالی جیغ زدم و دویدم سمت مادرم که کنار تنور ایستاده بود و نان می پخت. سرم داد زد که چه خبر است هوار میکشی؟ وقتی هم شنید اهمیتی نداد. برگشتم کنار باغچهام. نشستم روی زمین و با عشق و شور خاصی به جوانهها نگاه کردم تا تنگ غروب که پدرم آمد. لبخند زد و سعی کرد در خوشحالیام شریک شود. گفت: باید دور باغچهات حصار بکشی. گاو و گوسفندها بفهمند باغچهات را خوردهاند.
ترس نشست توی دلم. به فکرم نرسید باید چکار کنم. پدرم گفت: باید حصاری دور زمینت بکشی. چگونگیاش را نگفت. دیده بودم حصارها را. فرداش با حاجی نظر رفتیم لب گرگان رود که از وسط آبادیمان میگذشت. چند ساقه نی و شاخههای درختان را کندیم و آوردیم. نیها را فرو کردیم در زمین. شاخهها را تکیه دادیم به نیها و حصارمان را ساختیم دور زمین باغچه. فردایش گوسفندها افتادند به جان شاخهها. باغچهام هنوز امنیت نداشت. باز هم دست به دامان پدرم شدم. با هم رفتیم منزل آقای ای ری که صیاد بود. یک بغل از تورهای کهنه ماهیگیریاش را داد به ما. پدرم شاخهها را از دور زمین برداشت و تورها را به جایشان گذاشت. خیالم راحت شد. حالا باغچهام امنیت داشت.
از فرداش روزی چند بار میرفتم سر باغچه و رشد بوتههای سیب زمینی و پیازها را نگاه میکردم. هرروز آب شأن میدادم. بوتههای سیب زمینی پر شاخ و برگ بودند و پیاز ساقه ی شأن دراز بود و بدون برگ. این را پدرم به من گفت تا آنها را بتوانم تشخیص بدهم.
لحظه شماری میکردم برای روزی که پدرم بگوید چه وقت باید زمین را بشکافیم و سیب زمینی و پیازها را بکشیم بیرون. نقشههای زیادی کشیده بودم برای اینکه با محصولاتم چه کنم. الان که فکر میکنم شاید حس زن بارداری را داشتم که منتظر تولد بچهاش است. بچههای من زیر خاک بودند. زیر برگهای سبز گیاهی که شاید یک هفته دیگر باید ریشه کن میشدند و من محصولاتم را برداشت میکردم.
چند روزبعد، یک روز صبح پدرم از خواب بیدارم کرد. صدای مادرم از توی حیاط می امد که هی خدا خدا میکرد که به دادمان برسد. ترسیدم. پدرم گفت برو منزل امین حاجی بگو بیل شأن را بدهند. بیل؟ ما که خودمان بیل داشتیم. بیل برای چه میخواست صبح به این زودی؟. دویدم توی حیاط که ببینم چی شده. پدر حاجی نظر کمی جلو تر از باغچهمان داشت زمین را میکند. پرسیدم چی شده. مادرم گونی آرد را از توی انباری آورد و گذاشت روی ایوان خانه. او هم نگران و مصطرب بود. پدرم گفت: بدو پسر. مگر سیل را نمیبینی؟
خانهمان آخرین خانه آبادی بود و بعد از حیاطمان دشتی بود و بعد گندمزاری که درو شده بودند و در این فصل رنگش طلایی میشد. و حالا آب گندمزار را گرفته بود و به طرف خانه ما میآمد. برای اولین بار سیل را دیدم. آبی بود که دشت را پوشانده بود. مثل یک رودخانه پهن و دراز. دویدم به طرف منزل امین حاجی. «اجوجکه» عروسش جلوی پله ایستاده بود. بهش گفتم بیل شأن را بدهد. هر چه میگفتم بیل متوجه نمیشد چه میخواهم. ادای کندن زمین با بیل را در آوردم. لبخندی زد و گفت: اها پیل… یادم آمد که که در زبان ترکمنی بیل را پیل میگویند و من به فارسی گفته بودم بیل. خنده ام گرفت.
بیل را برداشتم و دویدم سمت خانهمان. چند مرد از روستایمان آمده بودند جلوی حیاطمان و داشتند به سیلی که آرام و خزنده میآمد سمتمان نگاه میکردند. یکی شأن به پدرم گفت: این طوری نمیتوانید جلوی سیل را بگیرید. فایده ندارد. باید فرار کنیم.
فرار؟ یعنی آب میآمد و خانه مان را با خودش میبرد؟ پدرم و پدر حاجی نظر دست از کار کشیدند. فهمیدند نه میتوانند خاکریز درست کنند نه کانالی که جلوی آب را بگیرد. یعنی حالا باید فرار میکردیم؟ به کجا؟ لوازم زندگی مان چه میشود؟ باغچهام چی؟ رفتم جلوی باغچهام. زانو زدم و نشستم کنارش. پدرم خواست بلند شوم و کمکش کنم تا بعضی لوازم ضروری زندگیمان را جمع کنیم. ترسیدم. یعنی خانه و زندگی مان را آب میگیرد و با خودش میبرد؟ و باغچهام؟ تکلیف باغچهام چه میشود؟ ظاهراً چیزهای مهمتر از باغچه من وجود داشت.
ظاهراً سیل داشت کار خودش را میکرد. باید فرار میکردیم. پدرم گفت میرویم بندرشاه منزل تقی. داداش تقیام در بندرشاه کار میکرد. چند باری رفته بودیم خانهاش.
تا ما خرده لوازمان را جمع کنیم سیل خودش را رساند به خانه ما و حاجی نظر و چند همسایه پشت سری مان. حالا پاهایمان تا زانو توی آب بود. از باغچهام تنها نوک بوتههای سیب زمینی و پیازم از اب بیرون زده بود. باغچهام داشت در آب خفه میشد. مادرم دو بقچه لباس را داد دستم. بقچهها را زدم زیر بغلم و رفتیم به طرف جاده.
*****
حدود یک ماه که آبها از اسیاب افتاد، پدرم تصمیم گرفت یک سر برود روستا و ببنید با رفتن سیل خانه و زندگیمان چه شده است. من هم اصرار کردم تا مرا با خودش ببرد. دونفری رفتیم. دیگر اب نبود؛ اما زمین هنوز گل و لای بود. پدرم خدا را شکر کرد خانهمان سالم است. من اما به فکر خانه و زندگی پدرم نبودم. یکراست رفتم سمت باغچهام. بوتهها خشک شده بودند. شاخ و برگها زرد و خمیده روی زمین. با انگشت زمین گل الود را کندم که سیب زمینیها و پیازها را بکشم بیرون. پدرم ایستاد بالای سرم که لابد ببیند چه تعداد محصول به دست میآورم.
چیزی که به دستم رسید چند سیب زمینی بزرگ بود زیر یکی از بوتهها. با خوشحالی سرم را بالا گرفتم و به پدرم نگاه کردم. نگاهی پیروزمندانه. من داشتم اولین محصول کشاورزی ام را برداشت میکردم. تا خواستم سیب زمینیها را از گل و لای بیرون بکشم، انگشتهایم رفت داخل شأن و پوست شأن ترکید و بوی گندی شتک زد به صورتم. بویی مثل بوی لاشهی سگ. سیب زمینها در آب پوسیده بودند.
بغض کرده بودم. پدرم دستش را گذاشت روی شانهام وخواست دلداری ام بدهد. گفت: عیبی ندارد. ناراحت نباش.
چگونه ناراحت نباشم وقتی باغچهام را سیل از بین برده بود؟ پدرم که انگار صدای دلم را شنیده بود گفت: نگاهی به خانه و زندگی مان بینداز. ببین آب چه کرده. حالا پاشو برویم دستی به سر و گوش خانهمان بزنیم.
بماند آن روز حس آدم ورشکستهای را داشتم. حس کسانی را که سیل و زلزله همه زندگی شأن را از بین برده باشد. باغچهام شده بود همه زندگی ام. این اولین بحران زندگی ام بود. آسیبش را هم دیدم و دیدیم. اما بعدها با اینکه سیلها و زلزلهها و بحرانهای کوچک و بزرگ زیادی را تجربه کردم؛ اما بحران سیل در ۹ سالگی ام را هرگز فراموش نکردم. هیچ وقت یادم نرفت که سیل چه بلایی به سر سیب زمینی و پیازهایم آورد.