




به گزارش خبرنگار مهر، حجتالاسلام محمد قمی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی پیرامون اتفاقات اخیر در جشنواره شعر فجر نکاتی را به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بیان کرد.
برادر ارجمند، جناب آقای دکتر صالحی
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی
با سلام و احترام
اتفاقات تلخ پیش آمده، پیرامون یکی از گزینشهای جشنوارهی شعر فجر، بار دیگر ضرورت تحول در ساختارها و سیاستهای سلسله جشنوارههای فجر را یادآور ساخت.
اینجانب ضمن تشکر از پیگیری و اصلاح جنابعالی در خصوص مورد اخیر، پیشنهاد میکنم کمیتهای از افراد صاحب تخصص انقلابی در این باره تشکیل شود تا با خروجی ساختاری و سیاستی این جمع و استفاده از تجربههای تلخ و شیرین گذشته، جشنوارههای بهمننشان قریب به چهل سالهمان، علاوه بر اسم، به رسم “فجر” نیز متعهد شوند.
سازمان تبلیغات اسلامی آمادگی دارد در این مسیر، همراه، حامی و در صورت لزوم، کمک کار جنابعالی باشد.
با آرزوی توفیق
محمد قمی
۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۸
آغاز دهه فجر چهل و یکم انقلاب اسلامی


به گزارش خبرنگار مهر، حجتالاسلام محمد قمی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی پیرامون اتفاقات اخیر در جشنواره شعر فجر نکاتی را به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بیان کرد.
برادر ارجمند، جناب آقای دکتر صالحی
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی
با سلام و احترام
اتفاقات تلخ پیش آمده، پیرامون یکی از گزینشهای جشنوارهی شعر فجر، بار دیگر ضرورت تحول در ساختارها و سیاستهای سلسله جشنوارههای فجر را یادآور ساخت.
اینجانب ضمن تشکر از پیگیری و اصلاح جنابعالی در خصوص مورد اخیر، پیشنهاد میکنم کمیتهای از افراد صاحب تخصص انقلابی در این باره تشکیل شود تا با خروجی ساختاری و سیاستی این جمع و استفاده از تجربههای تلخ و شیرین گذشته، جشنوارههای بهمننشان قریب به چهل سالهمان، علاوه بر اسم، به رسم “فجر” نیز متعهد شوند.
سازمان تبلیغات اسلامی آمادگی دارد در این مسیر، همراه، حامی و در صورت لزوم، کمک کار جنابعالی باشد.
با آرزوی توفیق
محمد قمی
۱۲ بهمن ماه ۱۳۹۸
آغاز دهه فجر چهل و یکم انقلاب اسلامی


خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ:
پیتیریم آلکساندروویچ سوروکین، جامعه شناس مشهور آمریکایی (با تباری روس) نظریات تمدنی خاصی را ارائه کرد که میتوان بر اساس آنها به بررسی جوامع مختلف پرداخت. در تئوری سوروکین تمدن جهانی به سه دوره تقسیم میشود: «دوره عقلانی یونانی»، «دوره شهودی قرون وسطی» و «از قرن ۱۷ به بعد» که به دوره مادیات مشهور است.
اما چه چیز از قرن هفدهم به بعد گریبانگیر جوامع شد؟ پاسخ به این سوال را «آنومی» ذکر کردهاند که میتوان با اندکی اغماض آن را تهی شدگی از معنا نیز نامید. رهایی از این آنومی سخت است و همچنین نمیتوان آن را پنهان کرد. پنهان کردن و سرپوش گذاشتن بر آن نیز نه تنها هیچ دردی را دوا نمیکند، بلکه به فروپاشی اجتماع نیز خواهد انجامید.
سوال اینجاست که آیا جامعه امروز ایران نیز دچار آنومی است؟ نمیتوان و نباید بدون کار جامعهشناختی قوی به این سوال پاسخ داد، اما میتوان مصادیق این معناباختگی (از جمله نمایشی شدن و میل به نمایش دادن در میان ایرانیان و بسیار مثالهای دیگر) را در بطن جامعه دید. مصادیقی که احتمالا باعث افسردگی جمعی نیز شدهاند. شاید بتوان گفت که این زمانه «زمانه عسرت» است. زمانهای است که حقیقت میل به غیاب پیدا کرده و به قول سیداحمد فردید (و او هم به نقل از هایدگر) ذیل سیطره متافیزیک قرار گرفته است.
شاید بتوان وضعیت زمانهمان را به سخنی از هایدگر پیوند زد که اکنون «زمانهای است که خدایان قدیم از میان ما رفتهاند و خدای دیگری هنوز نیامده است.» در این بیمعنایی ما منتظریم که تنها خدایی ما را نجات دهد، در صورتی که شعر میتواند نجات دهنده ما را از این بیمعنایی (بیخدایی) باشد. پرسش این است که کار شاعر چیست؟
به قول فریدریش هولدرلین (شاعر برجسته آلمانی که هایدگر بسیار وامدار اوست) زندگی بشر در بنیاد خود شاعرانه است و اگر شعر و شاعر نبود ما ذات بشری خود را از دست میدادیم. بنابراین بنیاد هستی مردمان بر زمین را شاعران میگذارند. شاعران بیش از همه در آغاز یا فرجام دورانهای جهانی تاریخ است که ظهور کردهاند. ملتها با سرود از آسمان کودکی خود به زندگی کنش گرایانهشان، یعنی به سرزمین فرهنگ، پا میگذارند؛ و با سرود است که از این سرزمین به زندگی نخستین خود بازمیگردند.
هولدرلین تعبیر دیگری نیز دارد که نظام فکری نیچه سخت به او نزدیک است: شاعران یاران و اتباع قدسی دیونیسوسند که در شبی قدسی در عین سرگردانی از سرزمینی به سرزمین دیگر میروند. با نگاهی نیچهوار به این تعریف باید گفت که دیونیسوس مظهر وحدت هستی ناپایدار و فناپذیر است. در این حالت وحدانی و بنیادین، انسان نسبتی حضوری با عالم و آدم و مبدأ، شان پیدا میکند.
دیونیسوس در اساطیر یونان حاصل پیوند جاودانگی و فناست. (شرح اسطوره دیونیسوس را از منابع بخوانید) افسانه دیونیسوس او را مظهر ویژگیهایی دوگانه قرار میدهد و هستی بشری نیز با این ویژگیهای متضاد و دوگانه رقم خورده است. این میان شعر وجه سرخوشانه هستی (در عین حس تراژیک زندگی) هستی است که به حضور انسان در زمین معنا میدهد و مسیر حقیقت را روشن میکند.
ستایش شعر ستایش زندگی است
آیا ما در ایران امروز با شعر نسبتی داریم؟ آیا به تعبیر هولدرلین بنیاد هستی ما را شاعران گذاشتهاند؟ نمیدانم چه بر سر ما آمده، اما میدانیم که نه تنها از زیست شاعرانه فاصله گرفتهایم بلکه به کلی با شعر بیگانه شدهایم. تنها نسبت ما با شعر و جهان شاعرانه، یک وجه نمایشی سخیف ذیل صفحات اجتماعی است.
افسردگی جمعی حاصل از بیمعنایی را بالاخره درمانی لازم است و این درمان را باید در شعر جستوجو کرد. هستی و نظام تفکر ایرانیان نیز شاعرانه است. ایرانیان هیچگاه در برهههای مختلف تاریخی پناهی جز شعر نداشتهاند و هر زمان که شاعرانه زیستن را پیشه کردهاند، تاریخ مسیر خوبش را به آنها نشان داده است.
شعر معنایی به این هویت اکنون معناباخته ما میدهد و این یعنی ستایش زندگی. این ضرورت را هنوز رسانههای ایران درنیافتهاند. به تازگی اما دوشنبه شبها برنامهای از شبکه چهارم سیما به زعامت و اجرای علیرضا بهرامی پخش میشود که عینا در ستایش زندگی است. برنامه «شب شعر» نام دارد، در سری جدید خود؛ و علیرضا بهرامی نیز نامی آشنا در دو حوزه ادبیات و رسانه است.
قسمتهای پخش شده از این برنامه نشان دهنده آن است که تیم تولید فکر شده، با هوشمندی و همچنین رصد جامعه وارد گود شدهاند. به نظر راقم این سطور کار آنها احتمالا پس از یک پژوهش جامعه شناختی وارد مرحله تولید شده است.
در زمانهای که بدون تعارف یاس بر روان جامعه سیطره دارد، در این برنامه با هوشمندی هرچه تمامتر از ضرورت زیست شاعرانه سخن به میان میآید. آنها در عین اندوه زندگی را پیشنهاد میدهند. نگاه ایجابی آنها به خصلت شاعرانه و سعی آنها در بیداری دوباره این خصلت که در ناخودآگاه هر ایرانی وجود دارد، ستودنی است. آنها به خوبی در این زمانه پای شعر را وسط کشیده و چالش وظیفه اجتماعی شاعران را مطرح کردهاند.
آنها (یعنی تیم تولید) از سیاست فاصله گرفتهاند و تنها سیاستشان پالایش اجتماع است. آنها مرزها را نفی کرده و بحث پیرامون مرز و مرزبندی را به سیاستمداران وا گذاشتهاند و توصیهشان این است که با شعر مرزها را به کناری بگذارید و «گفتوگو» کنید. دقت کنید که یک ضرورت مهم در جامعه امروز ما «گفتوگو» است. ما به گفتوگو به معنای واقعی کلمه نیاز داریم. شعر بستری مناسب برای گفتوگو، هم میان خود ایرانیان و هم میان ایرانیان با اهالی دیگر کشورهاست و این ضرورت را تولیدکنندگان شب شعر به فراست دریافتهاند.
ویژگی مهم این برنامه در این چند قسمت پخش شده از سری جدیدش، بهجز موضوعات چالشی، آزادی در بیان عقیدهها و تفکرات است. اگر قرار به اثرگذاری است، چارهای جز این هم وجود ندارد. بنابراین باید مسئولان پخش را نیز تحسین کرد. مجری برنامه که به طرز موثر اما به نرمی خود بخشی از متن است – نه صرفا ساقدوش رنگ و لعابدهنده به آن – و نیز تیم تولید، به شکل مشهودی از دغدغهمندان هستند و «مساله» آنها جامعه فعلی است. ضرورت دارد که نگاه آنها در تولید ادامه پیدا کند.
کار آنها قطعا به نتایج خوبی در جامعه خواهد انجامید. نگاه شورانگیز آنها به شعر و ستایشی که از شعر دارند، باعث میشود که آن مؤلفه فروخفته در نظام فکری ایرانیان دوباره بیدار شود. حتی اگر این «رخداد» پیش نیامد و شکل نگرفت، کمترین کار آنها ترویج کتابخوانی است. کتاب شعر و کتاب شعر ترجمه در این دوران متاسفانه به بحران مخاطب دچارند و این برنامه به یقین، توانایی حل این بحران را دارد.


به گزارش خبرگزاری مهر، رمان بهروز بوچانی که چندی است در سطح بینالمللی مطرح شده، بهزودی توسط نشر چشمه در ایران به چاپ میرسد.
ایننویسنده و مستندساز و روزنامهنویس ایرانی خاطره دوزخ را با خود دارد. او که پیش از ترک ایران در حوزه محیطزیست و مسائل کُردها مشغول به فعالیت و نوشتن بود، ناچار شد تا ایران را به مقصد استرالیا ترک کند و این آغاز راهی بود که از او نویسندهای رنج دیده ساخت.
بوچانی پس از غرقشدنِ قایقِ مهاجران غیرقانونی، از مرگ گریخت اما به دستِ گارد نیروی دریایی استرالیا دستگیر و همراه مهاجرانِ دیگر به جزیرهی مأنوس فرستاده شد. او در این ناکجاآباد که حقِ خروج از ان را نداشت و شبیه یک تبعیدگاهِ مخوف بود، نوشتنِ کتابِ «هیچ دوستی جز کوهستان» را بهشکل پنهانی آغاز کرد.
او خاطرات و تجربههایاش را در قالبِ روایتِ داستانی و از طریقِ پیامرسانِ واتسآپ برای امید توفیقان میفرستاد. کاری که در نهایت منجر به انتشار کتاب با ترجمه توفیقیان شد و ناگهان جهان از طریقِ ادبیات و کلمات فهمید چه بر سر بوچانی و دیگران رفته است.
اینکتاب برنده جایزه «ویکتوریا» شد اما دولت استرالیا اجازه نداد بوچانی برای دریافت جایزهاش از جزیره خارج شود. فشار رسانهها و نشریاتی چون نیویورکتایمز، گاردین، واشنگتنپست و… نیز کتابِ تکاندهنده بوچانی را به فارسی نوشتهبود، باعث شد اسم ایننویسنده روی زبانها افتاده و عملا کاری کرد که او بالاخره اواخر نوامبر ۲۰۱۹ از دوزخ مأنوس آزاد و به نیوزلند برود.
رمان مذکور روز ۲۶ بهمن در قالب یکی از عناوین مجموعه کتابهای قفسه آبی نشر چشمه منتشر میشود.


به گزارش خبرگزاری مهر، جشنواره ملی شعر دانشجویی که هر ساله به همت جهاد دانشگاهی و با مشارکت دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور برگزار میشود، در نخستین دوره خود، در قالبهای کلاسیک، نیمایی، سپید و آزاد، ترانه، طنز و شعر ترجمه از تمامی دانشجویان مقطعهای مختلف تحصیلی دعوت کرده که در بخش رقابتی این جشنواره ملی شرکت و برای بهدست آوردن تندیس «رودکی» رقابت کنند.
بهاینترتیب، علاقهمندان میتوانند برای ثبتنام و شرکت در جشنواره که کلیه مراحل آن بهصورت الکترونیکی انجام میشود و بخش پایانی آن هم با اردوی بزرگ برگزیدگان، تابستان آینده برگزار خواهد شد، به سامانههای اینترنتی http://sheredaneshjoei.ir و http://eventta.ir مراجعه کنند
دبیر علمی اینرویداد علیرضا بهرامی است و تنها شرط شرکت در آن هم، دانشجو بودن متقاضیان است. همچنین آثار ارسالی به اینجشنواره نباید در جشنوارههای دیگر حائز رتبه شده باشند.
هر شرکتکننده میتواند در هر یک از قالبهای طرحشده، حداکثر با ۳ اثر و در مجموع ۱۸ اثر در جشنواره شرکت کند.
نقیضهنویسی ادبیات کهن، شعرخوانی معاصر، خوانش متون ادبی کهن و نقد و معرفی مجموعه اشعار، از دیگر بخشهای جنبی جشنواره هستند که شرکتکنندگان برای بهدست آوردن حداکثر امتیاز، میتوانند در این بخشها نیز شرکت کنند.
محفلهای شعری نخستین دوره جشنواره ملی شعر دانشجویی از روز ملی شعر و ادب تاکنون، در معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه زنجان، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه گرگان و دانشگاه الزهراء (س) برگزار شده است.
در این رویدادها، علاوه بر برگزاری نشستهای تخصصی و شعرخوانی دانشجویان و استادان دانشگاه، تجلیل و اهدا تندیس رودکی به چهرههایی چون محمدرضا شفیعی کدکنی، ساعد باقری، محمدعلی بهمنی، عبدالجبار کاکایی و ناصر فیض، هم انجام شده است.


به گزارش خبرگزاری مهر، مرکز آموزش زبان فارسی در مسقط که بر اساس تفاهمنامه میان دولتهای جمهوری اسلامی ایران و سلطنت عمان تاسیس شده و دو سال تعطیل بود، بهمناسبت ایامالله دهه فجر، توسط رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در مکانی جدید بازگشایی شد.
سید باقر سخایی مشاور عالی رئیس بنیاد سعدی طی سخنانی در این مراسم گفت: بنیاد سعدی، با بهرهگیری از کتابهای تخصصی و روشهای نوین تلاش کرده یادگیری و گسترش زبان فارسی را در فراسوی مرزها، با استاندارد آموزشی پیگیری کند.
وی در ادامه با تاکید بر اینکه زبان پل ارتباطی میان فرهنگهاست، گفت: زبان فارسی بزرگترین میراث ملی ما است و قدمتی چند هزار ساله دارد. از اینرو یکی از مهمترین ابزارهای آشنایی با فرهنگ ایرانی، یادگیری این زبان است.
همچنین حجتالاسلام محمدرضا نوری شاهرودی سفیر جمهوری اسلامی ایران در عمان، طی سخنانی در این مراسم با اشاره به نزدیکی جغرافیایی و فرهنگی ایران و عمان و مناسبات رو به گسترش دوکشور، از بازگشایی مرکز آموزش زبان فارسی در مسقط پس از دو سال تعطیلی ابراز خرسندی کرد.
سفیر ایران در ادامه با بیان اینکه فارسیآموزان در هر کجای جهان، سر سفره گلستان نشستهاند و لطف حلاوت و ملاحت قصههای دلنشین سعدی را آموختهاند به خوانش اشعاری از اینشاعر زبان و ادب فارسی پرداخت.
سیدعلی موسوی زاده رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران نیز در سخنانی با تاکید بر علاقهمندی دو ملت به فرهنگ یکدیگر و وجود ظرفیتهای مناسب برای توسعه مناسبات فرهنگی، گفت: زبان فارسی بهعنوان دیپلماسی فرهنگی، به دیپلماسی ما این مجال را خواهد داد که فرهنگ، جامعه و مردمش را به دیگران معرفی کند.
وی افزود: مرکز آموزش زبان فارسی بهلطف خداوند، با همکاری بنیاد سعدی و یکی از ایرانیان مقیم عمان، بازگشایی شد تا در دوره جدید با توجه به تسهیل سفر گردشگران ایرانی و عمانی به دو کشور شاهد جذب زبان آموزان در سطوح مختلف باشیم.
در این برنامه همچنین سخایی به رسم یادبود و تقدیر از زحمات زهره نفیسینیا هدیهای از طرف غلامعلی حداد عادل رئیس بنیاد سعدی به او تقدیم کرد.
مرکز آموزش زبان فارسی در مسقط، سال ۱۳۹۲ براساس تفاهمنامه میان دولتهای جمهوری اسلامی ایران و سلطنت عمان، توسط سفارت جمهوری اسلامی ایران تاسیس شده و با همکاری سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی آغاز به کار کرد. در این دوره نیز با همکاری بنیاد سعدی و زهره نفیسینیا یکی از بانوان فرهنگ دوست مقیم عمان بازگشایی و در سطوح مختلف برای آموزش به غیر فارسی زبانان در مکانی جدید راهاندازی شده است.


به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان بخش جنبی جشنواره شعر فجر (ویژه شعر جوان) در مراسم اختتامیه دوره چهاردهم شعر فجر برگزار نخواهد شد.
به گفته دبیر اجرایی این جشنواره، نظر به ابهامات مطرحشده درباره این بخش، بخش ویژه شعر جوان پس از بررسیهای لازم در فرصت دیگری برگزار خواهد شد.
روز گذشته اعلام نام سارا متقی در میان برگزیدگان بخش شعر جوان جشنواره انتقاد بسیاری از جمله اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس را برانگیخت. انتقادات مربوط به مطالبی است که متقی در فضای مجازی در مغایرت با اعتقادات اسلامی و ارزشهای انقلاب نگاشته است.
مهدی قزلی دبیر جشنواره شهر فجر در پی این انتقادها گفته است ما در بخش ویژه جشنواره، کارهای ارسالی را کدگذاری کرده بودیم و شناختی نسبت به شاعران این بخش از جمله سارا متقی نداشتیم. از صبح امروز که نتایج اعلام شده، رسانهها نسبت به انتخاب او حساسیت نشان دادهاند.
وی از احتمال تصمیم گیری مجدد درباره این انتخاب در پی انتقادها خبر داده بود.
مراسم اختتامیه با حضور وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و مقامات محلی طبق برنامه اعلامشده در سالن سینما هلال زاهدان در روز شنبه ۱۲ بهمن ساعت ۱۷:۳۰ برگزار میشود.


به گزارش خبرگزاری مهر، بر اساس رأی هیأت داوران «بخش ویژه شعر جوان» متشکل از غلامرضا طریقی (دبیر بخش ویژه)، سعید بیابانکی (دبیرعلمی جشنواره)، آرش شفاعی، مرتضی کاردر و صابر ساده، شاعران زیر به عنوان «برگزیدگان بخش ویژه چهاردهمین جشنواره بینالمللی شعر فجر» معرفی شدند.
محمد مهدی احمدی (اصفهان)
امید ادهمی (فسا)
میلاد پشاآبادی (کرمانشاه)
محمد حسنزاده (تهران)
غلام عباس حسینی (کشور افغانستان)
آرزو سبزوار قهفرخی (بروجن)
سارا متقی (رشت)
بر اساس اعلام دبیرخانه جشنواره شعر فجر، برای شرکت در بخش ویژه شعر جوان، بیش از ۲۰۰۰ شعر توسط حدود ۴۰۰ جوان زیر ۲۵ سال از سراسر ایران و کشورهای ازبکستان، افغانستان و تاجیکستان ارسال شده است.
باتوجه به آئیننامه ابلاغی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره جشنواره شعر فجر، «بخش ویژه شعر جوان» در این دوره از جشنواره به شاعران کمتر از ۲۵ سال اختصاص یافت. به این صورت که شاعران متولد ۱۳۷۳ به بعد میتوانستند در دو بخش آزاد و برخوان فارسی (پاسداشت زبان فارسی) اشعار خود را برای دبیرخانه جشنواره شعر فجر ارسال کنند.
دبیرخانه این جشنواره همچنین روز گذشته نامزدهای بخش شعر کودک و بزرگسال این جشنواره را نیز معرفی کرد.
بر این اساس هیئت داوران متشکل از «حمیدرضا شکارسری»، «زهیر توکلی» و «عبدالحمید ضیایی» آثار زیر را نامزد دریافت این جایزه در بخش بزرگسال اعلام کردند:
«به رنگ دانوب» سروده واهه آرمن از نشر چشمه، «را را» سروده پانتهآ صفایی از انتشارات فصل پنجم، «رمه در مه» سروده علیرضا رجبعلیزاده کاشانی از انتشارات شهرستان ادب، «زیر انگشتهای تشریح» سروده رحمتالله رسولیمقدم از انتشارات ایهام و «مونث» سروده ساجده جبارپور از انتشارات نزدیکتر
در بخش شعر کودک و نوجوان نیز هیأت داوران متشکل از «محمد گودرزی دهریزی»، «انسیه موسویان» و «حامد محقق» آثار زیر را نامزد دریافت جایزه معرفی کردند:
«خدا نقاش خوبی است» سروده سعیده موسویزاده از انتشارات بهنشر، «دل تو برد شرط را» سروده فاطمه سالاروند از نشر پیدایش، «کفشم زمانی گاو بوده» سروده کمال شفیعی از نشر پیدایش و «مگر لب زیپ دارد» سروده غلامرضا بکتاش از انتشارات امیرکبیر
آئین پایانی جشنواره چهاردهم شعر فجر عصر فردا شنبه ۱۲ بهمن در شهر زاهدان برگزار میشود.


به گزارش خبرگزاری مهر، محفل شعر «بانوی آسمانی» عصر سهشنبه ۸ بهمنماه، به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلامالله علیها، با حضور عبدالرضا علی پناه، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شمیرانات، محمدهادی ناصری طاهری، سرپرست اداره کل کتابخانههای عمومی استان تهران، شاعران مطرح آئینی کشور چون مصطفی محدّثی خراسانی، رضا اسماعیلی، مرتضی امیری اسفندقه، فاطمه نانیزاد، احمد بابایی، قادر طراوتپور، نفیسه سادات موسوی و نغمه مستشارنظامی، در کتابخانه حضرت فاطمه (س) شهر تهران برگزار شد.
در این مراسم نغمه مستشارنظامی ضمن خوانش قطعاتی از کتاب «بانوی آئینه و آب»، عنوان کرد: به لحاظ تاریخی اولین شعری که در ستایش و محوریت حضرت فاطمه (س) سروده شده، در مناقب ابن شهرآشوب در زمان ازدواج حضرت فاطمه (س) ثبت شده و در ادامه حضرت علی (ع) درباره ایشان سرودهاند که این شعر در دیوان منتسب به ایشان درج شده است. پس از آن افرادی از کمیت، مقداد، مهیار دیلمی، دعبل خزایی تا ناصرخسرو قبادیانی، عطار نیشابوری و ثنائی غزنوی تا به امروز، از شاعرانی بودند که شعر فاطمی را از گذشته به دست ما رساندند.
عبدالرضا علی پناه، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شمیرانات نیز در این محفل طی سخنانی گفت: حقیقتابرخی واژهها را نمیتوان معنا کرد، چراکه معنای آنها به وسعت تمامی کائنات است. همانند «عشق» که هرکس با توجه به بینش خود برداشتی از این واژه دارد؛ واژه «فاطمه» هم همینگونه است و هرکس به اندازه فهم خود میتواند فاطمه را بشناسد. فاطمه اقیانوسی است بیکران که اندیشه انسان در معنای آن حیران است. وی افزود: تشکر و قدردانی میکنم از جناب آقای ناصری طاهری سرپرست اداره کل کتابخانه های عمومی استان تهران که در مدت کوتاه حضور ایشان در این اداره کل، شاهد رخ دادن اتفاقات بسیاری خوبی بودیم. از برگزاری و حضور در این محفل شعری بسیار خوشحالم و تلاش میکنیم که این توجه و اهمیت و شعر و ادب در جامعه مستمر باشد.
همچنین در این مراسم شعرای نامدار کشورمان به خوانش شعرهایی در وصف حضرت زهرا (س) پرداختند.
مصطفی محدّثی خراسانی در این محفل شعری به خوانش غزلی از خود با عنوان «حریم کسا» پرداخت.
شبهای هجر بی تو به پایان نمیرسد
نوبت به صبح خلقت انسان نمیرسد
قالو بلی، تبسم گلهای باغ توست
بی مهر تو، الست، به پیمان نمیرسد
در ابرهای بغض نهان است راز عشق
این بغض تا همیشه به باران نمیرسد
آن آتشی که حافظ از آن گفت عشق توست
بی عشق، جان به جلوه جانان نمیرسد
چشمان توست راه گشایش به آسمان
وقتی مجال پر، به شهیدان نمیرسد
باید بپرسد از تو طریق عروج را
ورنه سر حسین به سامان نمیرسد
مهریه تو آب، ولی روز واقعه
بر وارث تو قطرهای از آن نمیرسد
آنک عبا و، چادرت اینک، کسای ماست
در این حرم گزند به قرآن نمیرسد
آئینه ولای تو را تا غبار هست
کفر زمین به آیه ایمان نمیرسد
خصم علی به گور برد حسرت زوال
تو کوثری، کثیر به پایان نمیرسد
در ادامه فاطمه نانیزاد به خوانش قطعهای از خود با عنوان «مادر، ماتم تو عجیب گریهآور است» پرداخت:
هر چند خانه، از همه خانهها سر است
این آشیانه مسلخ سرخ کبوتر است
از انتشار عطر تو در پر کشیدنت
آغوش خانه تا به قیامت معطر است
هر قدر خواستم که صبوری کنم، نشد
مادر، عجیب ماتم تو گریه آور است
از آن زمان که ابر شدی بین کوچهها
باران گرفته صورت دیوارها تر است
بعد از تو هر چه لاله در این دشت داغدار
بعد از تو هر چه یاس در این باغ پرپر است
همچنین رضا اسماعیلی در این محفل به خوانش شعری از خود با عنوان «بانوی نور، مادر آئینه ها» پرداخت.
بانوی نور! مادر آئینهها، سلام
روشنترین تبسم نور خدا، سلام
ای کوثر کبود خدا، با سه آیه آه
از ما به زخمهای کبود شما، سلام
حُزن غریب پنجرهها در غروب نور
ای خواهش همیشه ی آئینهها، سلام
ای ماه سرخ گمشده در ناکجای خاک
بر رَدّپای نور تو در ناکجا، سلام
غمگینترین پرنده ی سیّاره ی بقیع
بال و پر شکسته ی روح تو را، سلام
ای باغبان دلشده ی لالههای سرخ
ای وارث حماسهی کرب و بلا، سلام
ای روح سبز بندگی و حُجت خدا
از ما به روح سبز شما، تا خدا سلام
وی پس از شعر خوانی درباره جمعآوری و تدوین کتاب «بانوی آئینه و آب» گفت: در سال ۱۳۸۱ با همکاری مؤسسه حضرت فاطمه (س) اقدام به جمعآوری گزیده اشعاری از شاعران معاصر را در مدح حضرت فاطمه (س) کردیم. کاری که یک سال و نیم به دنبال گزینش اشعار خوب و ارجمند در این کتاب بودیم و منبع هرکدام از این اشعار درج شده نیز در کتاب آمده است. در آن سال کتابی در این زمینه وجود نداشت و از این جهت بسیار مورد استقبال قرار گرفت. از شاعران نسلهای مختلف در این کتاب با عنوان «بانوی آئینه و آب» منتشر شده است.
اسماعیلی در ادامه به خوانش شعری از قیصر امین پور در وصف حضرت زهرا (س) که در این کتاب آمده، پرداخت.
صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست
شب و روز تصویر موعود من
در آئینه جز چشمهای تو نیست
تن جاده از رفتنت جان گرفت
رگ راه جز رد پای تو نیست
مزار تو بی مرز و بی انتهاست
تو پاکی و این خاک جای تو نیست
به تشییع زخم تو آمد بهار
که جز سبز، رخت عزای تو نیست
کسی کز پی اهل مرهم رود
دگر شیعه زخمهای تو نیست
به آن زخمهای مقدس قسم
که جز زخم مرهم برای تو نیست
احمد بابایی از دیگر شاعرانی بود که در این محفل به شعرخوانی پرداخت. وی باخوانش یک مثنوی از خود در گرامیداشت یاد و جایگاه سردارشهید حاج قاسم سلیمانی که در آن اشاراتی از شعر فاطمی نیز وجود داشت، پرداخت.
در رگ حادثه، خون موج زد، آئینه شکست
شعلهور شد در و دیوار حرم، سینه شکست
خون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین است
بعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین است
اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است
دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است
خون ما وجه سلوک است که سالک باقیست
کشته شد مالک اگر، غیرت مالک باقیست
شعلهور بود و به ققنوس، توسل میکرد
تشنهلب بود و لب آب تحمل میکرد
وسط معرکه غوغاست، جنون میرقصد
مالک انگار که در برکهی خون میرقصد
شعلهور بود درِ خانه، لگد بر در خورد
داغ، مسمار شد و بر جگر حیدر خورد
شعلهور بود خبر، دل به صدا آمده است
خبر ار مصحف امّ الشهدا آمده است
سنگباران شده قاسم، شده دل، خونینتر
این چه زخمی ست که باشد ز عسل شیرینتر؟
وسط معرکه غوغاست… شکسته بالش
آمده مادر سادات به استقبالش
جلوه آئینه طلب شد غزلش کرد خدا
چه بگویم به چه حالی بغلش کرد خدا
چه بگویم به چه حالی یل ما را کشتند
قبله باقیست فقط قبلهنما را کشتند
قبله باقیست، خدا هست، بگو با صهیون
صد چنین قبلهنما هست بگو با صهیون
عاقبت مدح جنون، خون به پر و بال کشید
روضهی قاسم ما نیز به گودال کشید
بُت بگو، بی سروپا باش، سراپا تبریم
چند سالی ست که ما منتظر این خبریم
کدخدا را برسانید! زمان، مستِ علی ست
مالک افتاد زمین، تیغ ولی دست علی ست
کدخدا را برسانید که خون ارزان نیست
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
کدخدا را برسانید که حق تابندهست
مالک افتاد ولی خشم مقدس زندهست
زخم شمشیر اگر خورد به شیران… باشد
حاج قاسم یکی از مردم ایران باشد
چلهای هست که سردار… نه بیسر شدهاند
همهی مردم ما مالک اشتر شدهاند
دل ما سوخت در این روضه، خبر سنگین است
باکی از کشتهشدن نیست، سعادت این است
مالک افتاد زمین، قیمت حسرت چند است
خوش به حالش که علی از دل او خرسند است
نوبت روضه قاسم شد و جولان دادند
روضهخوانها خبر از سم ستوران دادند
یا علی! اهل حرم دستبهدامان تو اند
مالک و قاسم هر عهد، شهیدان تو اند
قنفذ از یک طرف و حرمله از سوی دگر
بازهم در وسط معرکه، آهوی دگر
خبر تازه، سر قافله آوار شده
فاطمه پشت در خانه، گرفتار شده
اشک آغاز جنون است! تماشا سخت است
دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است
سر صبحی دم از آن زلف پریشان زدهایم
اول روضه گریزی به شهیدان زدهایم
مرگ بر بی کسی و واهمه! بر عشق درود
تشنه جان داد حسین بن علی بین دو رود
تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم
نگران بود حرامی نرود سوی حرم
وای اگر آبروی قوم غدیری میرفت
وای اگر دختر ارباب اسیری میرفت
روضهخوان گفت شبی خیمه به غارت رفته است
روضهخوان گفت که زینب به اسارت رفته است
خطبهخوان، زینب کبراست بگو با صهیون
کربلا آخر دنیاست بگو با صهیون
در عطش چاره همین بود که دریا باشیم
ارباً اربا شده ی اکبر لیلا باشیم
سامرا تا به حلب جمع پریشانی بود
تیغ خیبرشکنی، ارث سلیمانی بود
سر طوفان شب بیحادثه بر شانهی ماست
ابرها مرز ندارند؛ سفر، خانه ماست
غرّش ماست که از شطّ مصاف آمده است
صاعقه، دور سر ما به طواف آمده است
کدخدا را برسان! جلوه به زخم آکنده ست
خون ما بتشکنان، گور بتان را کنده است
زخم و خون آرزوی ماست، بگو با صهیون
زخم، ارثیهی زهراست بگو با صهیون
صبح صادق زده و ضربت آخر ماندهست
راه باز است اگر سیدعلی فرماندهست
اشک من حسرت محض است؛ پر از فریادم
کشته شد یار ولی یاد بتول افتادم
گریه کردیم ولی عقده ز دل باز نشد
مگر از پشت در خانه، غم آغاز نشد؟
خواست آن فرصت عهد ازلی را نبرند
فاطمه پشت در آمد که علی را نبرند
کدخدایان نجس، سرّ مگو را کشتند
یک نفر یار علی بود که او را کشتند
شعله بر بال و پر روحالامین افتاده
سورهی کوثر قرآن به زمین افتاده
آن طرف نعرهی یک بی سروپا میشنوم
این طرف از پس در، «فضه بیا» میشنوم
شعلهور شد حرم و معجر زهرا هم سوخت
روضهخوان گفت که موی سر زهرا هم سوخت
در ادامه این محفل قادر طراوتپور نیز به خوانش قصیدهای در مدح و منقبت حضرت فاطمه (س) پرداخت.
ای کعبۀ بیحاجی و ای قبلۀ غایب!
تو «لیلۀ قدر» ی و جهان «لیل رغایب»
یا اُمِّ هَنا! اُمِّ وِلا! اُمِّ ابیها!
هرگز به مقامت نرسیدند مناصب
در کتم زمان، مادر سترِ کلماتی
وحیِ فَیَضان در حرمِ روح تو راهب
«قوسین دَنا» مرتبۀ فاطمی توست
فاطر شده با رتبۀ نامت متناسب
در منزل «اَدنا» به سریرِ ملکوتی
بعد از تو نشستهاند ملائک به مراتب
رازِ «الفی»، نقطۀ پرگار «کسایی»
بخشیدهای از «عصمت» جانت به «اقارب»
از دامن نورِ تو جهان لایتناهی است
در سایۀ پنهان تو پیدا متناوب
با «روح عفیفِ» تو سرشته است مقامات
در «لوح عقیقِ» تو نوشته است مراتب
سرِّ برکاتِ تو به یاسین حجاب است
پیش از همه ناموس حیا شد به تو راغب
در کون و مکان سوی تو سوسوی حیات است
پیدایی و نزدِ تو فقیرند جوانب
میترسم اگر فاش بگویم که چه هستی
جانم بِسِتانند بزرگان مذاهب
با احمد مختار به یک جانی و یک جسم
با حیدر کرّار به یک روح و دو قالب
بینِ علی و آینه بینالحرمینی
اُمُّ الحسنینی تو، چرا اُمِّ مصائب!؟
آداب و مراعات، همه مستحباتاند
مُشتی کلماتاند، که در عشق تو واجب
ای اشرف اسماً خدا در تو درخشان!
ای سیّد اولاد بشر با تو مُصاحب!
در پردۀ حق نام تو را «نور» نهادند
تا آینهها از تو بگیرند مواجب
قدرِ تو غدیر است و نصابِ تو نبوّت
معراج تولّایی و میقات مناقب
تو مادر آبی و علی هم پدرِ خاک
آب و گِل ما مهر تو بانوی مواهب!
از ریشه نبی هستی و بر شاخه امامی
در مرتبتِ تو چه حقیرند عجایب
با نام غریبِ تو که سرحلقۀ وصل است
آدینه شبی حضرت آدم شده تائب
اسماءِ تو از چیست؟ که در معرکه حیدر
«یا فاطمه» را گفت و به دشمن شد غالب
حیران حیاتِ تو شهیدان دو عالم
سرگشتۀ شأن تو امامان مکاتب
وقتی که تو را روح قُدُس مُصحف حق داد
بر سینۀ در، شعله آتش شده کاتب
بینِ در و دیوار نشستی و شکستی
تا «سرِّ خدا» را برسانی تو به «صاحب»
بعد از تو چه نحس است «میانِ در و دیوار»
بعد از تو چه نفرین شده بر واژۀ «ضارب»
تشییع شبانگاه تو بر دوش ملائک
تدفین تنِ پاک تو با دست کواکب
در روح سخن، سوختۀ نام تو توصیف
در ذهن قلم، مست طواف تو مطالب
مرتضی امیری اسفندقه در ادامه این مراسم به شعرخوانی پرداخت. وی ابتدا با خوانش اشعاری از قادر طهماسبی (فرید) و غلامرضا شکوهی با موضوع حضرت فاطمه (س) یاد و جایگاه این شاعران را گرامیداشت و سپس به خوانش شعری از خود سروده شده در ۳۴ سال پیش با مطلع: «نه طوطیام که به کنج حصار بنشینم، عقابوار سرکوهسار بنشینم / نه ماهیام که برقصم به زیر حجله آب، سمندرم به کُنام شراب بنشینم…» پرداخت.
وی همچنین حاضران را به شنیدن شعری در وصف حضرت زهرا (س) مهمان کرد:
هر کس هر آنچه دیده اگر هر کجا تویی
یعنی که ابتدا تویی و انتها تویی
در تو خدا تجلّیِ هر روزه میکند
آئینه تمامنمای خدا تویی
چیزی ندیدهام که تو در آن نبودهای
تا چشم کار میکند ای آشنا! تویی
نخل ولایت از تو نشسته چنین به بار
سرچشمهی فقاهت آلِ عبا تویی
غیر از علی نبود کسی همطراز تو
غیر از علی ندید کسی تا کجا تویی
تو با علی و با تو علی روح واحدید
نقش علی است در دل آئینه، یا تویی؟
شوق شریفِ رابطههای حریم وحی
روحالامینِ روشن غارِ حرا تویی
ایمان خلاصه در تو و مهر تو میشود
مکه تویی، مدینه تویی، کربلا تویی
زمزم ظهورِ زمزمههای زلال توست
مروه تویی، قداست قدسی! صفا تویی
بعد از تو هر زنی که به پاکی زبانزد است،
سوگند خورده است که خیرالنّسا تویی
شوق تلاوت تو، شفا میدهد مرا
ای کوثرِ کثیر! حدیث کسا تویی
آن منجی بزرگ که در هر سحر به او
میگفت مادرم به تضرع: بیا، تویی
آن رازِ سربهمُهر که «حافظ» غریبوار
میگفت صبح زود به باد صبا، تویی
هنگام حشر جز تو شفاعتکننده نیست
تنها تویی شفیعهی روز جزا، تویی
در خانهی تو گوهر بعثت نهفته است
رازِ رسالت همهی انبیا تویی
«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
بی تو چه میکنند؟ تویی کیمیا، تویی
قرآن ستوده است تو را روشن و صریح
یعنی که کاشفِ همه آیهها تویی
درد مرا که هیچ طبیبی دوا نکرد
آه ای دوای دردِ دو عالم! دوا تویی
من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم
ای چلچراغ سبز اجابت! دعا تویی
پهلو شکستهای تو و من دل شکستهام
دریابم ای کریمه! که دارالشفا تویی
ذکر زکیّهی تو شب و روز با من است
بیتاب و گرم در نفس من رها تویی
کی میکنم نگاه به این لُعبتان کور
با من در این سراچهی بازیچه تا تویی
پیچیده در سراسر هستی ندای تو
تنها صدا بماند اگر، آن صدا تویی
گفتم «تو»؟ ایبزرگ! خطای مرا ببخش
لطفت نمیگذاشت بگویم «شما» تویی
باری، کجاست بقعهی قبر غریب تو؟
بر ما بتاب، روشنی چشم ما تویی
مرتضی امیری اسفندقه در ادامه به خوانش غزلی درباره حربن ریاحی پرداخت:
عاقبت جان تو در چشمهی مهتاب افتاد
پیچشت داد خدا، در نفست تاب افتاد
نور در کاسهی ظلمتزدهی چشمت ریخت
خواب از چشم تو ای شیفتهی خواب، افتاد
کارت از پیلهی پوسیده به پرواز کشید
عکس پروانه برون از قفس قاب افتاد
چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و نیلوفر
آن دل مرده که یک چند به مرداب افتاد
عادتت بود که تکرار کنی «بودن» را
از سرت زشتی این عادت ناباب افتاد
ماه را بیمدد تشت تماشا کردی
چشمت از ابروی پیوسته به محراب افتاد
چه کشش بود در آن جلوهی مجذوب مگر
که به یک جذبه چنین جان تو جذاب افتاد
چهرهی واقعیات را به تو برگرداندند
از سر نام تو سنگینی القاب افتاد
شهد سرشار شهادت به تو ارزانی باد
آه از این مردن شیرین، دهنم آب افتاد
امشب از هرم نفسهای اهورایی تو
گرم در دفتر من، این غزل ناب افتاد
شعرخوانی توسط نفیسه سادات موسوی بخش دیگری از این محفل بود که وی به خوانش شعری در رثای حضرت فاطمه (س) پرداخت.
رو گرفتی از من و درد نهانی داشتی
بشکند دستی کزو بر رخ نشانی داشتی
ماجرای کوچه را با من نمیگوید حسن
من نمی دانم چرا قد کمانی داشتی
جان حیدر، گریههای های هایم را ببخش
تازه فهمیدم شکسته-استخوانی داشتی
میخ در، دیوار، آتش، ضربهی سیلی، لگد
یاس هجده ساله پشت در چه جانی داشتی؟
تا نیفتد شعله در جان ولایت، سوختی
ایستادی روی پایت تا توانی داشتی
تو دعاشان کردی و کاری نکردند، ای دریغ
من بمیرم… تو عجب همسایگانی داشتی
نه ضریحی مثل زینب، نه حریمی چون حسین
کاش مانند حسن، سنگ نشانی داشتی
وی همچنین در ادامه این محفل به خوانش شعری درباره سردار شهید حاج قاسم سلیمانی پرداخت.
دستشان باز شد آلوده به خون جانیها
بی دوام است ولی خنده شیطانی ها
کم علمدار ندادیم در این کرب و بلا
کم نبودند در این خاک سلیمانیها
جای هر قطره خون صد گل از این باغ شکفت
کی جهان دیده از این گونه فراوانیها
آرزو داشت به یاران شهیدش برسد
رفت پیوست به حاج احمد و طهرانی ها
شعله شد خشم فرو خورده ما از این داغ
کم مباد از سرشان سایه نادانیها
برسانید به آنها که پشیمان نشوند
ثمری نیست در این دست پشیمانیها
غیرت است اینکه همه پیر و جوان میبندند
گره بر چکمه و سربند به پیشانیها
انتقامش به خدا از حججی سختتر است
وای از مشت گره کرده ایرانیها
راهی قدس شده لشکر آزادی قدس
این خبر را برسانید به سفیانیها