برچسب: ایسنا+>رسانه دیگر

  • پرچم ژاپن؛ از عدالت تا جنگ سنگی!

    پرچم ژاپن؛ از عدالت تا جنگ سنگی!

    به گزارش ایسنا، روزنامه شرق نوشت: «پرچم ژاپن در فوتبال ایران و به طور ویژه‌تر روی سکوهای ورزشگاه، هنوز نقشی کلیدی دارد؛ نقشی که عده‌ای آن را مبارزه با تبعیض به‌وجودآمده در فوتبال می‌دانند و عده‌ای دیگر هم آن را به وطن‌فروشی می‌چسبانند. هر چه باشد اما ماحصل مشترکی دارد: هر بار سروکله‌اش روی سکوها پیدا شده، کار به زدوخورد و خون‌ریزی (با شدت‌های متفاوت) کشیده شده است. تازه‌ترین نمونه‌اش مربوط به بازی تیم‌های پرسپولیس و تراکتور در هفته هفدهم لیگ برتر است؛ جایی که هواداران تراکتور برای چندثانیه‌ای در این بازی پرچم ژاپن را به اهتزاز درآوردند و شعله درگیری‌ها را تندوتیزتر کردند. اگر چه نیروهای انتظامی خیلی سریع این پرچم را از دست هواداران تراکتور کشیدند ولی نتوانستند مانعی برای سنگ‌پرانی‌های بعدش پیدا کنند! برای چند لحظه آن‌ قدر هواداران دو تیم به سوی همدیگر سنگ پرتاب کردند که بعد از شکسته‌شدن چندین سر و دماغ، رسانه‌ها عنوان «جنگ سنگی» را به این اتفاق دادند.

    تولد پرچم ژاپن روی سکو

    کمی بیش از یک سال است که پرچم ژاپن در ورزشگاه‌های ایران به اهتزاز درمی‌آید؛ جرقه‌اش از تبریز زده شد. اگر بازی تراکتور با ذوب‌ آهن و شعارهای تشویقی هواداران تراکتور در حمایت از کاشیما(!) کمی قبل از فینال برگشت لیگ قهرمانان آسیا، در آن بازی نادیده گرفته شود، باید به زمان‌های مهمی اشاره کرد که این پرچم با معانی مختلف روی سکو به اهتزاز درآمده است. اوجش به بعد از بازی فینال لیگ قهرمانان آسیا در تهران برمی‌گردد؛ پرسپولیس در بازی برگشت مقابل کاشیمای ژاپن به میدان رفت و دست‌ آخر نتوانست قهرمان آسیا شود. همان شکست بهانه‌ای برای هواداران رقبای این تیم شد که با پرچم ژاپن خودنمایی کنند. کمی بعد از آن بازی، پرسپولیس با تراکتور دیدار کرد و پرچم ژاپن در آن مسابقه توسط هواداران تراکتور به اهتزاز درآمد؛ اگرچه اعتراض‌ها نسبت به این حرکت خیلی سریع صورت گرفت ولی مالک باشگاه تراکتور با توجیه این حرکت گفت که استفاده از چنین پرچمی برای حمایت از بازیکن ژاپنی تراکتور صورت گرفته است! فارغ از این که سوگیتا ماه‌ها در تبریز بازی می‌کرد و تا آن زمان پرچم ژاپنی به اهتزاز درنیامده بود. بعد از تبریز، پرچم ژاپن در دیگر شهرهای ایران هم دیده شد. اصفهان دیگر شهر مهمی بود که هواداران فوتبالی‌اش با پرچم ژاپن به ورزشگاه آمدند. سپاهان با امیر قلعه‌نویی در کورس قهرمانی با پرسپولیس بودند و هواداران این تیم هم با اهتزاز پرچم ژاپن سعی کردند از لحاظ روحی بازیکنان پرسپولیس را تحت فشار بگذارند. اگر چه پیش از آن بازی، امیر قلعه‌نویی آوردن پرچم ژاپن به ورزشگاه را «لوس‌بازی» خوانده بود ولی فردای آن مسابقه در گفت‌وگو با رادیو به طعنه از این حرکت به‌عنوان حرکتی عدالت‌خواه نام برد! او گفت نمی‌شود که همه هوای یک تیم را داشته باشند و همین می‌شود که پرچم ژاپن به ورزشگاه می‌آید.

    نمادی برای اعتراض

    موضوع مبارزه با تبعیض به‌وجودآمده در بین تیم‌ها از همان‌جا شکل گرفت؛ با جوی که رقبای پرسپولیس به راه انداختند، این‌ طور استنباط شد که وزارت ورزش به دنبال قهرمان‌کردن پرسپولیس است و اهتزاز پرچم کشور ژاپن به نوعی اعتراض به این موضوع است. فارغ از درست یا غلط‌ بودن این داستان، پرچم ژاپن در ورزشگاه‌های دیگر هم زمانی که پرسپولیس بازی داشت به اهتزاز درآمد؛ از اهواز و در ورزشگاه فولاد گرفته تا شهر قدس! زمانی که استقلال با وینفرید شفر قرار بود در شهر قدس با پیکان بازی کند، هواداران استقلال با پرچم ژاپن به ورزشگاه آمده بودند.

    سوگیتا نبود، پرچم ژاپن چرا

    اهتزاز پرچم ژاپن در ورزشگاه در یک بازه زمانی آن‌ قدر بحث‌برانگیز شد که کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال خبر داد اگر هواداران تیمی پرچمی با این مفهوم را در ورزشگاه به اهتزاز دربیاورند، با آنها برخورد می‌شود؛ به‌ویژه این که هواداران پرسپولیس حس می‌کردند با این حرکت، تماشاگران رقیب به تیم آنها توهین می‌کنند. همین احساس‌ها باعث به‌وجودآمدن زدوخوردهای بعضا ریزودرشت در ورزشگاه می‌شد. البته هواداران پرسپولیس هم عقیده داشتند این موضوع فراتر از یک کری‌خوانی ساده است و افرادی که با پرچم ژاپن به ورزشگاه می‌آیند همان‌هایی هستند که جدایی‌طلب هستند و دلشان با ایران نیست. این اتفاق‌ها اما باعث نشد تا پرچم ژاپن برای همیشه از روی سکوها جمع شود؛ همین چند روز پیش و در جریان بازی پرسپولیس با تراکتور در ورزشگاه آزادی، دوباره سروکله پرچم ژاپن پیدا شد و هواداران تراکتور آن را برای لحظه‌ای به اهتزاز درآوردند؛ با این تفاوت که دیگر آنها بازیکن ژاپنی در ترکیب تیمشان نداشتند.

    انتهای پیام

  • برای مربیان ایرانی آب زنید راه را …

    برای مربیان ایرانی آب زنید راه را …

    به گزارش ایسنا، احسان محمدی در عصر ایران نوشت: مدت‌هاست وقتی دونالد ترامپ سخنرانی می‌کند حرف‌ها و تهدیدهایش فقط اهل سیاست را نگران نمی‌کند بلکه اقتصاد، محیط‌ زیست، ورزش، هنر، پزشکی و … هم تحت تاثیر ترکش‌های او قرار می‌گیرند. او با کلیدواژه «تحریم» و همراه کردن دیگر کشورها نقش بزرگی در فشار آوردن دارد. بعد از جدایی کارلوس کی‌روش، برانکو، استراماچونی، ویلموتس و … به نظر می‌رسد تا اطلاع ثانوی باید با حضور مربیان خارجی در فوتبال ایران خداحافظی کنیم. آنها نه‌تنها نگران نحوه دریافت حقوق‌شان هستند بلکه از دور و نزدیک کسانی بیخ گوششان پچ‌پچ می‌کنند که بهتر است به جایی بروند که امن‌تر باشد.

    در روزهایی که کسی در ناکارآمدی مدیریت ورزشی تردیدی ندارد، بخش بزرگی از هواداران فوتبال همه چیز را از چشم آنها می‌بینند و نمی‌خواهند باور کنند که شرایط سیاسی و اقتصادی ما در دنیا هم چنان تغییر کرده که دیگر کار از دست مدیران داخلی خارج شده و اگر هنرمند باشند همین شرایط موجود را حفظ می‌کنند.

    در چنین روزهایی فرهاد مجیدی جوان جای استراماچونی را می‌گیرد و صحبت است که مهدی تارتار یا گزینه داخلی دیگری جای کالدرون بنشیند. گذشته از اتفاقات باشگاهی، انگار به ناگزیر باید به گزینه داخلی برای نشستن روی نیمکت تیم ملی ایران عادت کنیم. ایرانی، جنس ایرانی بخر!

    بعضی این دست اتفاقات را به فال نیک می‌گیرند. می‌گویند به جای صرف هزینه بسیار برای سرمربی خارجی که یکی – دو سالی می‌ماند یا جامی می‌گیرد یا نمی‌گیرد و با یک بغل دلار می‌رود و عملاً «میراثی» به جا نمی‌گذارد، بهتر است روی سرمایه‌های داخلی خودمان حساب کنیم که در تحریم و جنگ و آشوب‌های بین‌المللی ترک‌مان نمی‌کنند. وفادارند به این سرزمین و می‌مانند و می‌جنگند، گیرم که مثل سرمربی خارجی دانش نداشته باشند.

    منتقدان اما بر این باورند که ما در یک جزیره زندگی نمی‌کنیم. وقتی بحث مسابقات بین‌المللی پیش می‌آید چطور انتظار داریم پیکان ما مثل فراری دیگران بدرخشد؟ مربیان داخلی برای مصرف داخلی جواب می‌دهند. یک لیگ داخلی که شبیه دورهمی است و می‌شود حتی لذت هم برد اما وقتی قرار است در مسابقات باشگا‌ه‌های آسیا حاضر شویم یا برای مقدماتی جام‌ جهانی به مصاف تیم‌هایی برویم که بهترین مربیان خارجی را دارند مگر می‌شود به همین بضاعت اکتفا کرد؟ وقتی توقعات مردم را با تکرار «ما بهترین تیم آسیا هستیم» بالا برده‌ایم، با شکست‌های آتی که اعتماد به نفس مردم را مخدوش می‌کند باید چه کار کنیم؟

    موافقان و مخالفان می‌توانند تا ابد با هم بحث کنند و به نتیجه نرسند اما بین وضع موجود و وضع مطلوب راه بسیار زیادی وجود دارد… در ناتوانی مدیران با هم توافق داریم ولی همه چیز تقصیر آنها نیست. باید باور کنیم جغرافیای سیاسی و اقتصادی درست یا غلط خودش را به همه ارکان زندگی تحمیل می‌کند، وگرنه مدیران هم می‌فهمند که سرمربی خوب خارجی حتماً بیشتر به درد می‌خورد و تازه وقتی شکست خوردیم و او رفت می‌شود کاسه‌کوزه‌ها را سرش شکست و گفت همه چیز تقصیر او بود!»

    انتهای پیام

  • تماس کوتاه کالدرون با سیدجلال حسینی

    تماس کوتاه کالدرون با سیدجلال حسینی

    به گزارش ایسنا، «ورزش سه» با انتشار این خبر نوشت که سیدجلال نیز گفته است وضعیت هیچ تغییری نکرده و باشگاه مطالبات را پرداخت نکرده است.

    پیش‌تر کالدرون اعلام کرده یود که با سیدجلال حسینی به عنوان کاپیتان تیم در ارتباط خواهد بود.

    قرار است امروز وی لیست مازاد تیم را به همراه برنامه‌های تمرینی به مدیران باشگاه اطلاع دهد.

    باید دید با توجه به این تماس تلفنی آیا تغییری در برنامه به وجود می‌آید یا نه.

    انتهای پیام

  • لطف بزرگ استراماچونی به دولت روحانی

    لطف بزرگ استراماچونی به دولت روحانی

    به گزارش ایسنا، احسان محمدی با این مقدمه در روزنامه اعتماد نوشت: «یکی از دشوارترین کارها برای اهل فکر و قلم، ساده‌سازی مفاهیم است. این که یک مفهوم پیچیده را همه‌کس‌ فهم کنند. استراماچونی مفاهیمی مثل FATF، تحریم و همچنین دشواری نقل و انتقال پول میان ایران و اروپا را به بهترین شکل ممکن برای همه ترجمه کرد. حالا حتی کسانی که می‌گفتند «برجام گلابی بود» و اینها بهانه‌های دولت برای پوشاندن ناتوانی‌اش است هم می‌دانند وقتی از تحریم و انزوا حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم! جمعی از مقامات ارشد دو کشور ایران و ایتالیا برای انتقال ۱۶۰هزار یورو دستمزد استراماچونی مدت‌ها مذاکره کردند تا این کار انجام شود. پولی که حتی با آن نمی‌شود یک خانه در شمال تهران خرید! حالا حساب کنید اهل بازار و تجارت چه خون دلی می‌خورند. آنها که نه کسی صدای‌شان را می‌شنود، نه کسی در حمایت از مظلومیت‌شان به خیابان می‌آید و جایی تجمع می‌کند، نه روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون در وصف‌شان می‌نویسند و نه وکیل و وزیر برای حل مشکل‌شان به صورت اورژانسی اقدام می‌کنند! حالا درست وقتی که کالدرون سرمربی پرسپولیس هم دم رفتن به آرژانتین با هواداران دوپهلو خداحافظی می‌کند، دل پرسپولیسی ‌مثل برج‌های دوقلو فرو می‌ریزد. او هم از عدم پرداخت‌ها و البته «دروغ‌های سریالی» شکایت دارد و می‌گوید باشگاه «احترام» او را نگه نداشته است. اگر ما سال‌هاست با «من بمیرم، تو بمیری» و «حالا یه کاریش می‌کنیم» در حال مدیریت هستیم، دنیا شوخی ندارد، مفاهیم تعریف شده است و… .

    وقتی پای برگه‌ای را امضا می‌کنید «متعهد» می‌شوید. وقتی متعهد شدید تحت هیچ شرایطی کوتاه نمی‌آیند. آنها به استانداردهای‌شان وفادارند. موضوع را نمی‌شود با مرام و معرفت، کباب و فرش و قالیچه و پست یا لوطی‌گری و غیرت حل کرد. استراماچونی و کالدرون جایی نگفته‌اند الگوی‌شان پوریای ولی یا تختی است. حرفه‌ای هستند و قراردادشان را مثل کتاب مقدس می‌دانند. نمی‌توانید به تعهدات‌تان عمل کنید؟ خداحافظ! ماجرای کشدار و کسل‌کننده استراماچونی دیگر فقط یک کنش و واکنش مربوط به زمین‌های فوتبال نیست، چون فوتبال هم فقط یک بازی نیست که ۲۲ مرد دنبال یک توپ بدوند. این ورزش حالا لایه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی آشکار و پنهانی دارد که به خاطر سادگی زبانش همه آن را می‌فهمند. حالا همه می‌دانند حتی اگر شما با سیاست کار نداشته باشید، این سیاست است که با شما کار دارد. حتی ترامپ که بعید است تشخیص بدهد پرسپولیس آبی می‌پوشد یا استقلال، با زدن زیر یک میز می‌تواند هواداران یک تیم فوتبال را جلوی باشگاه جمع کند و آنها نه فقط علیه ارکان باشگاه که حتی وزیر شعار بدهند. در عصر جدید هیچ مساله‌ای، جزیره‌ای نیست و نسخه درون جزیره‌ای ندارد.

    حتی اگر استراماچونی برگردد باز ترمیم صدمه‌ای که به بخشی از اعتماد افکار عمومی به‌واسطه وعده‌های مکرر و بدقولی‌ها وارد شد به این زودی‌های ممکن نیست. نام فوتبال ایران به‌واسطه این سرمربی ایتالیایی در دنیا در کنار واژه‌هایی مثل بدعهدی، دروغ، کتمان حقیقت و… تکرار شد. منصفانه نیست که خطای چند مدیر را به پای همه مردم یک کشور بنویسند اما گاهی می‌نویسند. در عصر عجله و بمباران خبر، کسی حوصله ندارد بنشیند به غربال کردن حرف‌ها. این که کدامش مال مردم است و کدامش مسئولان دولتی. برای همین معتقدم بعضی از مدیران با ناکارآمدی‌شان چنان صدمه‌ای به اعتبار کشور می‌زنند که هیچ دشمنی نمی‌زند. فوتبال این روزها یکی از ابزارهای قدرت نرم در دنیا شده است، ما از آن چطور بهره می‌گیریم؟ برای ارایه تصویری روشن و خوشایند در ایران یا صدمه زدن به این نام؟ اگر کسی دل و دماغی داشته باشد با بررسی ماجرای استراماچونی می‌تواند به ابعاد مختلفی از آسیب‌هایی که یک قرارداد فوتبالی به اعتماد میان مردم و مدیران وارد کرد، بپردازد. در این سال‌ها برخی مدیران خوب شلیک می‌کنند اما لوله تفنگ را به سمت اشتباهی نشانه می‌روند. فوتبال عرصه‌ای است که کشته‌هایش خیلی زود شمرده می‌شوند.»

    انتهای پیام

  • وعده بی‌مبنا ندهید

    وعده بی‌مبنا ندهید

    به گزارش ایسنا، روزنامه اعتماد نوشت: «حیدر بهاروند، رییس سازمان لیگ فوتبال ایران در بوشهر اعلام کرده: «در فصل جدید فوتبال کشور یکی از الزامات VAR است، یعنی با تصویب هیات‌رییسه هر استادیومی که VAR نداشته باشد، نمی‌تواند میزبان باشد.»

    کسانی که فوتبال ایران را دنبال می‌کنند به خوبی آگاهند که کیفیت پخش تلویزیونی این مسابقات جز در ورزشگاه آزادی، با ارفاق در سطح جام جهانی ۱۹۷۸ است. در برخی استادیوم‌ها کیفیت تصویربرداری به‌قدری پایین است که تشخیص فرد صاحب توپ برای مخاطبان سخت می‌شود. تعداد دوربین‌ها در ورزشگاه‌ها بسیار پایین است و در بازبینی صحنه‌ها در برنامه‌های تلویزیونی نمی‌توان به‌درستی تشخیص داد که صحنه‌ای آفساید بوده یا خیر، توپی از خط عبور کرده یا خیر، پای بازیکنی به بازیکن دیگر برخورد داشته یا خیر، توپ به دست فلان بازیکن اصابت کرده یا خیر. در چنین شرایطی که حداقل‌های استاندارد پخش زنده تلویزیونی رعایت نمی‌شود، صحبت از کمک‌داور ویدیویی بیشتر شبیه به شوخی است.

    حیدر بهاروند که چنین جملاتی را به زبان آورده، گویا خبر ندارد ریاست کدام لیگ را عهده‌دار شده، با چه امکاناتی روبه‌روست و در چه شرایط خاصی در حال حرف زدن است. تابستان امسال مسئولان سازمان لیگ استانداردهایی را اعلام کردند که در صورت رعایت نشدن آنها ورزشگاه‌ها امکان میزبانی از مسابقات لیگ برتر را نخواهند داشت. به منظور تجهیز استادیوم‌ها لیگ برتر حدود دو ماه به تعویق افتاد و سرانجام زمانی بازی‌ها برگزار شد که تقریبا در هیچ ورزشگاهی هیچ‌ یک از استانداردهای اعلام شده اجرا نشد. ورزشگاه‌ها همچنان دوربین مداربسته ندارند و شماره‌گذاری صندلی‌ها و نشستن هر فرد روی صندلی از پیش خریداری شده بدل به آرزوی بزرگ هواداران فوتبال شده است. هنوز مدت زیادی از درگذشت یک پسر نونهال در ورزشگاه آزادی نگذشته است، هنوز تصویر صف‌های طویل هواداران برای ورود به استادیوم‌ها در هفته‌های اول لیگ فراموش نشده و کمتر کسی این موضوع را از یاد برده که فینال جام حذفی در ورزشگاه شهدای فولاد با چه کیفیتی و به چه شکل زشتی برگزار شد. برآوردهای کارشناسان نشان می‌دهد هزینه تجهیز هر استادیوم به سیستم VAR، چیزی حدود ۶۰ هزار یورو خواهد بود. به عبارتی تجهیز هر ورزشگاه به VAR حداقل ۸۵۰ میلیون تومان هزینه دربرخواهد داشت. در فصل جاری لیگ برتر ایران ۱۴ ورزشگاه وظیفه میزبانی از مسابقات را عهده‌دار بودند و برای این که تمام این ورزشگاه‌ها را به سیستم کمک‌داور ویدیویی مجهز کنند، باید حدود ۱۲ میلیارد تومان هزینه کرد.

    این ارقام خوش‌بینانه‌ترین و کمترین حد برای راه‌اندازی کمک‌داور ویدیویی است. حیدر بهاروند مشخص نکرده تجهیزات VAR از کدام مبادی ورودی وارد کشور خواهد شد و هزینه آن به چه شکلی باید پرداخت شود. این سیستم چطور در فوتبال ایران تست خواهد شد و چه کسی تضمین می‌دهد تجهیزاتی که وارد کشور می‌شود، از بهترین نوع خواهند بود و این پول هنگفت دور ریخته نخواهد شد؟ حتی مشخص نیست تامین هزینه این تجهیزات بر عهده چه کسی خواهد بود و به عنوان مثال تیمی که به لیگ یک سقوط می‌کند، باید با تجهیزاتی که خریده چه کار کند؟ حیدر بهاروند هنوز هیچ ‌یک از این مسائل را تشریح نکرده و تنها به گفتن عبارت «طبق مصوبه هیات رییسه» اکتفا کرده است. این هیات‌رییسه چرا به هیچکس پاسخگو نیست و چرا به صورت شفاف اعلام نمی‌شود تصمیمش بر مبنای چه فکت‌هایی گرفته شده و فوایدش برای فوتبال ایران چه خواهد بود؟ در مورد لیگی صحبت می‌کنیم که مربی‌ها و بازیکنانش به دلیل تاخیر در پرداخت دستمزدشان تیم‌شان را رها می‌کنند و دستمزد داورهای آن به صورت مرتب پرداخت نمی‌شود. صحبت از VAR با چنین هزینه‌ای در این شرایط، شوخی تلخی با جامعه فوتبال ایران است.»

    انتهای پیام

  • صندلی‌بازی!

    صندلی‌بازی!

    به گزارش ایسنا، روزنامه دنیای اقتصاد در ادامه نوشت: «ابتدا دنیزلی از روی نیمکت تراکتور بلند شد و بعد از آن، استقلال اوج گرفته که کسی باور نمی‌کرد نیمکتش دستخوش تغییر شود و جایگاه استراماچونی در آن به‌ شدت محکم و دست‌نیافتنی به‌ نظر می‌رسید، به یکی دیگر از نیمکت‌های بدون سرنشین تبدیل شد. حالا تقریبا تمام صندلی‌های فوتبال ایران بی‌صاحب است و تنها کالدرون است که توانسته تا حدودی جای پای خود را سفت کند. اگر چه بر کسی پوشیده نیست مسئولان باشگاه پرسپولیس اعتقاد و اعتماد صد درصدی به سرمربی خود ندارند. این را می‌شد در مصاحبه اخیر مدیرعامل باشگاه هم احساس کرد اما حالا نتایج به‌گونه‌ای رقم خورده که تغییر کالدرون در نیم‌فصل چندان منطقی به‌ نظر نمی‌رسد. این درست است که او گاهی برده و گاهی باخته و روی یک نوار سینوسی گام برمی‌دارد اما گویی تمام لیگ هم دست به دست هم داده تا او را در اردوگاه قرمز نگه دارند. این گونه است که ماشین‌سازی تیم دوم زنوزی تیم اولش را می‌برد، سپاهان و شهرخودرو با هم مساوی می‌کنند و استراماچونی قهر می‌کند تا استقلال شوک‌زده مقابل پیکان تن به تساوی دهد. هفته قبل از این هم اوضاع تقریبا بر همین منوال بود تا پرسپولیس این شانس را داشته باشد که نیم‌فصل را در جمع سه تیم بالای جدول به پایان ببرد. خب در چنین شرایطی چگونه می‌توان روی نام سرمربی قلم قرمز کشید؟

    فدراسیون سمت یحیی پیچید

    اگر مبنا را بر ماندگاری کالدرون روی نیمکت پرسپولیس بگذاریم سرنوشت یحیی گل‌محمدی و البته تیم ملی هم از آن متاثر خواهد بود. چند صباحی هست که زمزمه حضور یک ایرانی روی نیمکت تیم ملی شروع شده است و گفته می‌شود ضرر و زیان حاصل از قرار داد با ویلموتس و کی‌روش مسئولان ورزش کشور و حتی نهادهای نظارتی را به ستوه آورده است. در چنین شرایطی باید مشکلاتی مثل جابه‌جایی پول برای مربیان خارجی را هم به معضلات اضافه کرد. در این اوضاع و احوال فرمول استفاده از یک ایرانی نسخه بی‌دردسرتری هم به‌ نظر می‌رسد. شنیده‌ها حکایت از کاندیدا شدن یحیی برای تیم ملی هم دارد. پیشنهادهای مقدماتی هم داده شده و مالک شهرخودرو هم پیش از این بارها اعلام کرده که یحیی را فقط به تیم ملی خواهد داد؛ چراکه این تیم متعلق به تمام ایران است. البته این حرف او زمانی زده شد که جنبه بازدارنده برای رفتن یحیی به پرسپولیس داشت اما حالا سند رهایی یحیی گل‌محمدی از مشهد حضور او روی نیمکت تیم ملی است. می‌ماند برانکو که سایه‌اش همچنان بر فوتبال ایران سنگینی خواهد کرد. در مورد او هم فرضیه‌های متفاوتی وجود دارد. برانکو بازار ایران را خواهد داشت حتی اگر فدراسیون به سمت گل‌محمدی بپیچد. فراموش نکنید که اواخر همین فصل قبل خبر رسید او تا دفتر زنوزی مالک تراکتور هم رفته است. اتفاقی شگفت‌انگیز که نشان می‌داد او به‌ عنوان یک مربی حرفه‌ای از هیچ پیشنهادی به‌راحتی عبور نمی‌کند. جالب این که این روزها  زنوزی هم دنبال مربی می‌گردد. شما چه فکر می‌کنید؟

    استراماچونی شعار تبلیغاتی شد

    این وسط می‌ماند استقلال که تازه وارد معادلات صندلی‌بازی مربیان شده است. در مورد استقلال هنوز کسی بعد از سیلی رفتن استراماچونی به هوش نیامده است. او در همین مدت کوتاه آن قدر توانسته بود جای خود را در قلب آبی‌ها باز کند که بعد از رفتنش واکنش آنها مثل اردوگاه قرمز بعد از رفتن برانکو بود. آبی‌ها استرا را در قامت یک ناجی دیدند. کسی که از پس این سال‌های ناموفق با قلعه‌نویی و مظلومی و شفر با نیروی جوانی و دانش ایتالیایی آمده تا فوتبالی متفاوت را از خود نشان دهد. حالا نشستن جای او به این راحتی‌ها هم نیست تا آنجا که وقتی هیات مدیره سراغ نام فرهاد مجیدی محبوب رفت هواداران به ۷ محبوب‌شان هم هشدار دادند فکر نشستن جای او را از سر بیرون کند.»

    انتهای پیام

  • دکترین شوک

    دکترین شوک

    به گزارش ایسنا، هومان دوراندیش در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «دو باخت پیاپی ایران به بحرین و عراق در مسیر صعود به جام جهانی ۲۰۲۲ ظاهرا در حال کوبیدن مهر خاتمت بر همکاری مارک ویلموتس با فدراسیون فوتبال ایران است. تیم ملی ایران با هدایت ویلموتس تاکنون ۴ بازی برای صعود به جام جهانی انجام داده است. دو برد مقابل هنگ‌کنگ و کامبوج و دو باخت مقابل بحرین و عراق، کل جامعه فوتبال ایران را از ویلموتس کم و بیش ناامید کرده است. ظاهرا ویلموتس هم به دلایل متعدد، رغبتی به حضور در ایران ندارد. ایران زیبای ما چنگی به دل مرد سرد بلژیکی نزده است. پرداخت دیرهنگام قسط اول قرارداد ویلموتس شاید مهم‌ترین بی‌رغبتی ویلموتس به ادامه حضور در تیم ملی ایران بوده باشد ولی می‌توان حدس زد که فضای فرهنگی حاکم بر فوتبال ایران نیز جزو عوامل موثر در آب رفتن شور و شوق اولیه ویلموتس برای هدایت تیم ملی ایران بوده است. فدراسیون فوتبال تا همین دو هفته پیش یعنی قبل از بازی ایران و عراق مصرانه در تلاش بود، ویلموتس را به ادامه همکاری با تیم ملی ایران راضی کند اما اخبار نسبتا موثقی که از مذاکره فدراسیون و برانکو به گوش می‌رسد، نشان می‌دهد که بین فدراسیون و ویلموتس چیزی از دست رفته است. ممکن است باخت ایران به عراق، فدراسیون فوتبال را به این نتیجه رسانده باشد که با ویلموتس به جام جهانی نمی‌رسیم. شاید هم تمایل ویلموتس برای قطع همکاری با تیم ملی ایران به قطعیت بدل شده باشد. این در حالی است که طرفین مذاکره احتمالی برانکو – فدراسیون هیچ‌کدام این مذاکرات را تایید نکرده‌اند. دلیل این امر احتمالا منع قانونی فدراسیون باشد. واضح است که فدراسیون وقتی با یک مربی قرارداد دارد، نمی‌تواند صراحتا با یک مربی دیگر مذاکره کند.

    هر چه باشد، فدراسیون فوتبال با ۶ ماه تاخیر در حال بازگشت به خانه اول است. اواخر اردیبهشت ماه امسال که برانکو ایوانکویچ پرسپولیس را برای سومین بار متوالی قهرمان لیگ برتر ایران کرد، فدراسیون فوتبال می‌توانست سرمربیگری تیم ملی را به مرد کروات تعارف کند. چرا فدراسیون چنین کاری نکرد؟ چون کارلوس کی‌روش از اواخر بهار ۱۳۹۶ تا پایان حضورش در تیم ملی ایران (بهمن۱۳۹۷) تلویحا و تصریحا، بارها و بارها فدراسیون را متهم کرد که در پی نشاندن برانکو به جای اوست. ظاهرا اصل دعوای غلیظ و تند و تیز کی‌روش با برانکو نیز ناشی از خبری بود که عده‌ای اواخر فروردین یا اوایل اردیبهشت سال ۹۶ به کی‌روش داده بودند. کسانی، به درست یا غلط، به گوش کی‌روش رسانده بودند که وزیر ورزش می‌خواهد پس از صعود ایران به جام جهانی، برانکو را سرمربی تیم ملی کند. آبشخور اصلی دعوای کی‌روش و برانکو همین خبر بود. با پدید آمدن دوقطبی کی‌روش – برانکو در فوتبال ایران و ادامه این فضا تا پایان جام ملت‌های آسیا، فضایی که طرفداران تیم ملی را هم دو شقه کرد و موجب دور شدن نسبی طرفداران پرسپولیس از تیم ملی شد (و اکنون نیز طرفداران کی‌روش را از شکست‌های تیم ملی با ویلموتس کم و بیش خوشحال کرده است) فدراسیون فوتبال به این نتیجه رسید که انتخاب برانکو به عنوان سرمربی تیم ملی پس از رفتن کی‌روش از ایران به مصلحت نیست. هم از این رو مقامات فدراسیون بیش از ۴ ماه را صرف پیدا کردن سرمربی جدید برای تیم ملی کردند و نهایتا ویلموتس را با قراردادی تقریبا ۳ میلیون یورویی به تیم ملی آوردند. ۴ ماه وقت مفید و کلی پول زبان‌بسته هدر رفت چون فدراسیون نمی‌خواست افکار عمومی به این نتیجه برسد که «حق با کی‌روش بود» و او راست می‌گفت که «برانکو قرار است سرمربی تیم ملی شود.» اما حالا به نظر می‌رسد، فدراسیون به این نتیجه رسیده که صعود تیم ملی به جام جهانی هزار بار مهم‌تر از پچ‌پچه‌های این و آن است. تیم ملی ایران بعد از دو بار صعود پی در پی به جام جهانی، اگر این‌ بار در همان مرحله اول مسیر صعود، حذف شود و به جمع ۱۲ تیم نهایی نرسد، مضحکه اعراب و چشم‌بادامی‌های آسیا خواهد شد. حضور پی در پی در جام جهانی قطعا به سود فوتبال ایران است.

    اگر فدراسیون بعد از رفتن کی‌روش از ایران به سراغ برانکو می‌رفت و ریش و قیچی تیم ملی را دست ویلموتسی نمی‌داد که تازه قرار بود با چم و خم فوتبال ایران آشنا شود احتمالا کار به اینجا نمی‌کشید ولی به هر حال، اوضاع از این قرار است. کاری است که شده و جلوی ضرر را هر وقت بگیریم، منفعت است. ایران ۸ سال سرمربی‌اش را عوض نکرده بود و اکنون ظرف ۶ ماه باید دو سرمربی را تجربه کند. این بی‌ثباتی یادآور اهمیت اندک سرمربی تیم ملی در فوتبال عربستان است. ولی گاهی یک شوک می‌تواند بوی بد «شکست قریب‌الوقوع» را با رایحه خوش «احتمال موفقیت» عوض کند. ایران با ویلموتس احتمالا می‌تواند از گروهش صعود کند ولی این که در جمع ۱۲ تیم نهایی قاره آسیا بتواند جزو چهار و نیم تیم صعودکننده به جام جهانی باشد، چندان محتمل نیست. این احتمال کم البته نه ناشی از ضعف بازیکنان تیم ملی یا زیردستی فوتبال ایران در قاره آسیا بلکه ناشی از بی‌انگیزگی ویلموتس و نبودنش در کنار تیم است. ویلموتس ظاهرا به هر دلیلی جامعه ایران را خوش ندارد. هم از این رو ترجیح می‌دهد هر چه کمتر در ایران باشد. مرد بلژیکی نه تنها به اندازه کافی بالای سر تیمش نیست بلکه نسبت به تیمش غیرت هم ندارد. او در شرایطی که به بحرین باخته بودیم و باید به مصاف شاخ دشواری به نام عراق می‌رفتیم، گربه‌سیاه قدیمی فوتبال ایران، ساز جدایی از تیم ملی را کوک کرد و بازگشتش را منوط کرد به دریافت قسط اول دستمزدش. البته ویلموتس حق دارد که پولش را بگیرد ولی اخذ پول به این سبک و سیاق، دست‌ کم نشان می‌دهد که او عرق و غیرتی نسبت به تیم ایران ندارد.

    نشاندن برانکو به جای ویلموتس ظاهرا شانس صعود ایران به جام جهانی را افزایش می‌دهد. دست‌ کم شانس عبور از گردنه فعلی را بیشتر می‌کند. تیم ملی ایران دو بار در میانه راه صعود به جام جهانی، سرمربی‌اش را عوض کرده است. بار اول مایلی‌کهن کنار رفت و ویرا آمد و ما خوشبخت‌ترین مردم جهان شدیم پس از فتح سرزمین کانگوروها، بار دوم اما علی دایی رفت و افشین قطبی آمد ولی باز هم پله‌های نردبان صعود زیر پایمان شکست. این‌ بار چه خواهد شد؟ مشکل بزرگ برانکو شاید این باشد که بازیکنان فعلی تیم ملی، فرزندان معنوی کارلوس کی‌روش‌اند. این نسل فوتبال ایران، نسلی است پرورده مرد چشم‌آبی پرتغالی. آیا این بچه‌ها حاضر خواهند بود با تمام وجودشان برای برانکو بجنگند؟ اگر به این سوال پاسخ منفی بدهیم، پاسخمان بی‌تعارف وحشتناک به نظر می‌رسد. پس بهتر است پاسخ‌مان مثبت باشد؛ چراکه سردار آزمون و میلاد محمدی و رامین رضاییان و امید ابراهیمی و احسان حاج‌صفی و دیگران نهایتا نه برای برانکو بلکه برای ایران می‌جنگند. برای خودشان و وطن خودشان. در گروه سوم مسابقات راهیابی به جام جهانی، هوا پس است و کار ایران دشوار ولی هنوز حدود ۵ ماه وقت داریم تا بازی‌های سرنوشت‌ساز مرحله برگشت. تا آن موقع، برانکویی که فوتبال ایران را خوب می‌شناسد احتمالا بیش از هر مربی خارجی دیگری می‌تواند، شانس صعود ایران از این گروه مرگ را افزایش دهد. اگر از این گروه صعود کنیم با روحیه‌ای دو چندان در جمع ۱۲ تیم نهایی آسیا برای صعود به جام جهانی تلاش خواهیم کرد.»

    انتهای پیام

  • تازه‌ترین تاملات فیلسوف دنیای فوتبال

    تازه‌ترین تاملات فیلسوف دنیای فوتبال

    به گزارش ایسنا، روزنامه اعتماد در برگردان نوشتاری از روزنامه گاردین نوشت: «برای مردی که در مارس ۱۹۹۵ با یک حرکت کاراته‌ای یکی از هواداران را کتک زد و در مصاحبه بعد از آن اتفاق در مورد مرغ‌های دریایی حرف زد، کسی که ۲۵ سال بعد هنگام دریافت جایزه ویژه رییس یوفا تفسیرش را در مورد شاه لیر ارایه داد، جای تعجب ندارد که بگوید: «ما برای خدایان همانند چند مگس برای پسر بچه‌ها هستیم.» اما در سادگی جمله کانتونا چیزی وجود دارد. او که در کنار مادر و عمه‌اش ایستاده بود و به چشمان پدربزرگش نگاه می‌کرد، لحظه‌ای صدای خود را آهسته کرد و عمیقا به یاد چیزی افتاد که غیر قابل توصیف است: «این چیزی بود…» او شروع کرد به گفتن، سپس مکث کرد، چون دنبال کلمات مناسب بود. او سرانجام احساساتی شد و بعد جمله‌اش را این‌ طور تصحیح کرد: «این داستان خانواده من است.»

    این یک داستان است. در سال ۲۰۰۷ یک چمدان در مکزیکوسیتی کشف شد؛ جایی که ۷۰ سال در آن مخفی شده بود. در داخل آن چمدان ۱۲۶ رول فیلم شامل ۴۵۰۰ نگاتیو پیدا شد. در چمدان همچنین بخشی از گذشته کانتونا پیدا شد! بیشتر تصاویر مربوط می‌شد به لحظات ورود نازی‌ها به فرانسه و جنگ داخلی اسپانیا. تصاویر توسط روزنامه‌نگاری به نام روبرت کاپا در ماه‌های پایانی جنگ داخلی اسپانیا قاچاق شده بود. کاپا در کمپی در جنوب فرانسه بوده است که ۱۰۰ هزار نفر پناهجوی فراری از اسپانیا در آن اسکان گرفته بودند. از جمله آن افراد پدرو روایچ ۲۸ ساله و نامزد ۱۸ ساله‌اش پاکیتا فارن بودند.

    پدرو پدربزرگ کانتونا بود. وقتی که عکس‌های مفقود شده برای اولین‌ بار در نیویورک به نمایش گذاشته شد، اریک برای تماشای عکس‌ها رفت. «این نمایشگاهی بود که کاپا برگزار کرده بود. من رفتم تا آنها را ببینم.» با سینه‌ای ستبر، ریش پرپشت، چشم‌های عمیق و لیوانی در دست و در حالی که کلاه صافی بر سر گذاشته بود. برخی نگاتیوها بزرگ – در حد دو، سه متر – و برخی‌ها خیلی کوچک بودند، در حدی که باید با ذره‌بین دیده می‌شدند. «من به همسرم رشیده گفتم تلاش می‌کنم و مطمئن هستم تصویری از پدربزرگ و مادربزرگم را پیدا خواهم کرد و بالاخره یکی را دیدم.»

    این عکسی بود از پدربزرگ کانتونا در حال عبور از پیرنه. «من احساس کردم او را می‌شناسم.»

    کانتونا می‌گوید: «مادربزرگم دوست نداشت در مورد این و جاهایی که رفته بودند، حرف بزند و ما هم زیاد سوال نمی‌کردیم. وقتی من عکس را دیدم به مادر فکر کردم، بنابراین کتابی را که از روی این عکس‌ها منتشر شده بود، بردم برای مادرم. سپس کتاب را بردم به نمایشگاهی در جنوب فرانسه. مادرم و خواهرش در عکس بودند. آن زمان آنها خیلی جوان بودند و من نمی‌توانستم آنها را شناسایی کنم. از آنها پرسیدم این پدربزرگ من است؟ مادرم تا به حال چنین عکسی از پدرش ندیده بود. من فقط می‌خواستم بدانم او خودش است یا نه. آنها گفتند: «بله، او خودش است.» آنها بسیار احساسی شدند.

    روی میز مقابل کانتونا یک کپی از ادای احترام جرج اورول به ایالت کاتالونیا دیده می‌شود که به‌تازگی به کانتونا هدیه داده شده است. او آن را نخوانده. او همچنین داستان‌های زیادی در مورد جنگ جهانی دوم نیز نخوانده است. در عوض او حدس می‌زند چیزهای عمیق‌تری در این جور چیزها وجود دارد؛ بخشی از او. هر که می‌خواهد باشد؛ یک فوتبالیست، یک بازیگر، یک هنرمند، یک انسان‌دوست یا یک مبارز. او می‌گوید: «من چه نوعی هستم؟ آه… خب من نمی‌دانم. این یکی از بزرگ‌ترین تناقض‌های من است.» کانتونا می‌گوید: «برخی چیزها را نمی‌توانم توضیح بدهم. مثلا یک رنگ را در نظر بگیرید که وقتی نگاهش می‌کنید احساس بیماری به شما دست می‌دهد. این شاید با ناخودآگاه شکل گرفته در کودکی شما مرتبط است. اما شما به جای توضیح دادن باید درک کنید و به همین دلیل زندگی یک ماجراجویی بزرگ است، حتی تلاش برای درک خودمان یک ماجراجویی بزرگ است.»

    اگرچه توضیحش سخت است اما کانتونا معتقد است که تجربه پدربزرگش که در عکس کاپا حفظ شده است، در او نیز وجود دارد. این عکسی است که او می‌خواهد بخرد و به خانه بیاورد. او می‌گوید: «این در DNA ماست؛ من و برادرانم. چند سال پیش من یک فیلم ساختم که در آن روی اسب قرار داشتم. در آن لحظه یک سگ به اسب حمله کرد و مردی که آنجا بود گفت ۲۰۰ سال پیش سگ‌ها در اینجا برای انجام وظیفه‌شان به اسب‌ها حمله می‌کردند. در حال حاضر آنها نمی‌دانند برای چه این کار را می‌کنند یا حتی احساس نیاز هم نمی‌کنند اما انجامش می‌دهند. این وجود دارد، همین‌جاست. این درون ما نیز وجود دارد.»

    کانتونا در مورد خانواده‌اش می‌گوید: «پدربزرگ و مادربزرگ من زیاد حرف نمی‌زدند اما بعضی اوقات سکوت برای بچه‌ها خیلی مهم‌تر است. وقتی آنها چیزهایی را نمی‌گویند شما شروع می‌کنید به تصور کردن و داستان خود را می‌سازید. ما همیشه با هم احساس نزدیکی زیادی داشتیم. نسب پدرم برمی‌گردد به ساردینیا.»

    وقتی کانتونا از فوتبال بازنشسته شد به بارسلون برگشت. «من در سال ۱۹۶۶ به دنیا آمدم. به مدت ۲۵ سال به خانواده من اجازه نداده بودند به زادگاه خود برگردند. من می‌خواستم به سرزمین اجدادی‌ام بروم و حالا من در آن خطه یک زمین دارم و می‌توانم بفهمم آنها چه احساسی دارند.»

    کانتونا ادامه می‌دهد: «فکر می‌کنم که ما همیشه به سمت ریشه‌های خود کشیده می‌شویم. هر قدر دیگران می‌خواهند ما را از ریشه‌های خود دور کنند ما بیشتر می‌خواهیم به عقب برگردیم. در فرانسه گاهی اوقات گفته می‌شود که ما ریشه‌های‌مان را فراموش کنیم و من فکر می‌کنم این اشتباه است. دلیل بازگشت به ریشه‌ها این نیست که شما به محلی که در آن زندگی می‌کنید علاقه ندارید یا نمی‌خواهید فرانسه یاد بگیرید.»

    کانتونا به نکته‌ای در مورد همسرش و فرزندانش ماری و رافائل اشاره می‌کند. «همسرم الجزایری است. او به خوبی فرانسه و عربی صحبت می‌کند. این خوب است و من از او می‌خواهم که با فرزندان‌مان به عربی هم صحبت کند. این انتقال است.»

    او می‌گوید: «پدربزرگ و مادربزرگ من اهل اسپانیا و ساردینیا هستند. ما خوش‌شانس هستیم. من از دو نسل فرانسوی هستم اما نمی‌خواهم مردم فکر کنند که آنها از این کشور یا آن کشور هستند. من یک انسان هستم و به همه احترام می‌گذارم. ما خوش‌شانس هستیم که فرهنگ‌های مختلفی داریم، با مردم صحبت می‌کنیم، مسافرت می‌کنیم، به فرهنگ هم احترام می‌گذاریم. مساله‌ای که باعث می‌شود من بترسم این است که تغییراتی در این زمینه در حال رخ دادن است: افزایش ناسیونالیسم و برنامه‌های ضد مهاجرت. دموکراسی‌های بزرگ به جاهایی می‌روند که هزاران سال سنت و فرهنگ دارند و از آنها می‌خواهند که مثل ما زندگی کنند. آنها دیدگاه‌های خود را دارند اما برای من این یک نوع تروریسم است؛ یک تروریسم اقتصادی. دموکراسی‌های بزرگ به هر حال نوعی دیکتاتوری هستند، زیرا می‌خواهند چشم‌انداز خود را تحمیل کنند. این فقط نظر من است. اما خوشبختانه ما فرهنگ‌های مختلفی داریم. ما هزاران فرهنگ داریم که در مقابل این مساله مقاومت می‌کند.»

    کانتونا می‌گوید: «این یک مشکل اقتصادی است… نه؟ به نظر می‌رسد ما از تاریخ برای درک بهتر زمان حال استفاده نمی‌کنیم. در سال ۱۹۲۹ شما بحران اقتصادی و سپس نازیسم در آلمان و ایتالیا و جنگ را داشتید. به نظر می‌رسد یک تکرار در حال وقوع است. آیا شما نمی‌ترسید جنگ دیگری دربگیرد؟ ببینید آن چه در جهان اتفاق می‌افتد چگونه موجب اوج‌گیری راست افراطی شده است. امیدوارم این‌گونه نباشد اما در بعضی کشورها در حال حاضر این‌چنین است. این همان داستانی است که ما به آن اهمیتی نمی‌دهیم. انگار که ما به آن نیاز داریم. کنتورها را به صفر برگردانید. دوباره شروع کنید. میلیون‌ها نفر کشته شدند اما فرقی نمی‌کند. از نظر اقتصادی ما در نقطه صفر هستیم. پس دوباره شروع کنید!»

    می‌پرسم پس چگونه این را متوقف کنیم؟ در اینجا کانتونا فکر می‌کند که فوتبال می‌تواند نقشی را ایفا کند. او اما خاطرنشان می‌کند: «اما در عین حال بازیکنانی در برزیل داریم که از راست افراطی حمایت می‌کنند. اکنون تعداد طرفداران نژادپرستی میان هواداران فوتبال در سراسر جهان بیشتر و بیشتر می‌شود و ما کاری به کارشان نداریم.»

    کانتونا وقتی می‌خواهد در مورد خودش حرف بزند می‌گوید: «من تحصیلات خوبی داشتم. به خودم احترام می‌گذارم، به مردم احترام می‌گذارم حتی اگر دوست‌شان نداشته باشم. سعی می‌کنم آزاد باشم اما نه کاملا. اگر من هر چه فکر می‌کنم بگویم…» در اینجا او لبخند می‌زند و ادامه می‌دهد: «اما من فکر می‌کنم به اندازه کافی آزاد هستم.» این تصویر مردی است که همیشه هر چه را فکر کرده بر زبان آورده است. تصور او در حالی که زبانش را گاز می‌گیرد خیلی عجیب است. کانتونا می‌گوید: «بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم چه بگویم.» سپس با پوزخند می‌گوید: «و فکر می‌کنم خیلی بیشتر از اکثر مردم حرف می‌زنم.»

    کانتونا در مورد فوتبالیست‌ها می‌گوید: «من نمی‌دانم چرا! ما از فوتبالیست‌ها می‌خواهیم که خوب بازی کنند، اما چیزی که از بازی کردن مهم‌تر است این است که آنها حرف نمی‌زنند و چشم‌شان را به روی جامعه می‌بندند و نمی‌فهمند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. فوتبال از زمانی که بچه بودیم یک شور و اشتیاق بوده است؛ یک رویا. شاید خیلی‌ها این رویا را نداشته باشند اما خیلی از فوتبالیست‌ها در مورد این مساله کنجکاو هستند. بعضی‌ها گمان می‌کنند فوتبالیست‌ها کم‌هوش هستند. اصلا ما چه کسی هستیم که بگوییم که هوش کسی در چه حدی است؟ هوش چیست؟ مطمئنا بازی کردن در بالاترین سطح نیاز به هوش زیادی دارد که اهمیتش از هوش یک فیلسوف کمتر نیست.»

    کانتونا ادامه می‌دهد: «باید افراد بیشتری به فوتبال روی بیاورند.» کانتونا به عنوان یک مربی در یک جنبش که ۱۰۰۰۰ نفر در لیسبون به عضویت آن در آمده‌اند و هدف‌شان فوتبال است سخنرانی و آنجا یک داستان کوتاه تعریف کرد. کانتونا گفت: «من در کارتانجا در کلمبیا بودم. یک منطقه بسیار بسیار فقیر. جایی که ۵۰۰۰۰ نفر از آوار‌گانی که توسط گروه شورشی و چپ‌گرای فارک از خانه‌شان دور شده‌اند زندگی می‌کنند. آنجا خانه‌ای نیست. اما آنها زمین فوتبال ساخته‌اند، زیرا آنها عاشق فوتبال هستند. برای بازی کردن مجبورند بروند مدرسه یا سر کار. شاید هیچ‌یک حرفه‌ای نباشند اما فوتبال به زندگی آنها کمک می‌کند.»

    «از آنجا که همه فوتبال را دوست دارند، می‌توانید از آن استفاده‌های زیادی کنید. فوتبالیست‌ها باید بیشتر و بیشتر از موقعیت خود استفاده کنند. این که آنها تشویق شوند اطراف خود را ببینند مهم است. اگر آنها نمی‌خواهند حرف برنند و روی بازی خود تمرکز کنند، اشکالی ندارد. اما حداقل بدانند. و در پایان ممکن است آدم کاری را انجام دهد چون به آن علم دارد. اما این بی‌توجهی و جهل شرم‌آور است. بازیکنان اکثرا از مناطقی شبیه به کارتانجا می‌آیند اما برخی از آنها فراموش می‌کنند. ما باید آنها را درک کنیم. اما…» کانتونا سکوت می‌کند و دوباره ادامه می‌دهد: «ما کی هستیم که بگوییم آنها درست رفتار می‌کنند یا اشتباه؟ منظورم این است که من فکر می‌کنم درست می‌گویم، اما… نمی‌دانم.»

    انتهای پیام

  • همه می‌خواهند ما صعود کنیم جز خودمان!

    همه می‌خواهند ما صعود کنیم جز خودمان!

    به گزارش ایسنا. آی‌اسپورت نوشت: ما کامبوج و هنگ‌کنگ را بردیم که در شرایط طبیعی منتخب لیگ ۲ هم آن‌ها را شکست می‌دهد. بعد به بحرین در منامه و به عراق در اردن باختیم که واقعاً هنر می‌خواست. بحرین همان تیمی است که یک بار با کثیف‌بازی در تهران از ما صفر- صفر گرفته بود، اما سابقه زدن ۶ گل به این تیم در دوره کی‌روش را داریم و با برانکو هم این تیم را ۴ بر ۲ برده بودیم.

    حالا شرایط جدول به نحوی است که ایران اگر ۴ بازی دور برگشت را ببرد صدرنشین می‌شود. نکته مهم اینجاست که بازی با عراق، بحرین و هنگ‌کنگ در تهران است و قاعدتاً ما با مربی ۱/۵ میلیون دلاری نباید مشکلی در این بازی‌ها و دیدار برگشت با کامبوج داشته باشیم.

    بازیکنان تیم ملی که مقابل بحرین و عراق اصلاً نمایش قابل دفاعی نداشتند، به اندازه کافی برای بردن این دو تیم انگیزه و بهانه دارند. بحرینی‌ها که به سرود ما توهین کردند و عراقی‌ها بعد از هر گل طوری شادی می‌کردند که انگار به برزیل گل زده‌اند. به هر حال بردن تیم‌های عربی همیشه برای فوتبال ما جذابیت‌های خاص خود را دارد به خصوص حالا که به بحرین و عراق باخته‌ایم و لذت پیروزی مقابل آن‌ها دوچندان می‌شود.

    انتهای پیام

  • به زشتی «تف سر بالا»

    به زشتی «تف سر بالا»

    به گزارش ایسنا، رسول بهروش، روزنامه‌نگار در روزنامه همشهری نوشت: «حالا که ۲ باخت پشت سر هم به بحرین و عراق داده‌ایم و صدای اعتراض‌ها بالا رفته، برخی بازیکنان تیم ملی به صرافت توجیه عملکردشان افتاده‌اند. در این میان به‌ طور جسته و گریخته اخباری از اردو بیرون می‌آید مبنی بر این که برخی ملی‌پوشان اصلا ویلموتس را قبول ندارند و او را بر خلاف کارلوس کی‌روش، چهره‌ای مقتدر و کاریزماتیک نمی‌دانند. آنها می‌گویند مرد پرتغالی با جنگجویی‌هایش به بازیکنان انگیزه می‌داد اما خونسردی مارک ویلموتس باعث شده نوعی بی‌تفاوتی در تیم رخنه کند.

    شاید بیان این حرف از زبان منتقدان و روزنامه‌نگاران اشکالی نداشته باشد اما این که خود بازیکنان هم اعتراف کنند برای جنگندگی در تیم ملی نیاز به تحریک و داد و فریاد دارند، واقعا غم‌انگیز است. سؤال اینجاست که آیا پرچم سه رنگ ایران و نام بزرگ این سرزمین هشتادوچند میلیون نفری کافی نیست تا برخی از این حضرات تکانی به‌خودشان بدهند و جانانه مبارزه کنند؟ آیا حتما یک نفر باید بیرون از زمین یا داخل رختکن آنها را به سمت جلو هل بدهد تا زحمت بکشند و برای این سرزمین عرق بریزند؟ مگر عراقی‌ها که آن طور جانانه در زمین جنگیدند، مربی دعوایی و هیجانی دارند؟ کاتانچ نه‌تنها ماه‌هاست حقوق نگرفته، بلکه صراحتا از سوی فدراسیون فوتبال عراق تهدید به اخراج شده و قاعدتا باید از کف اعتبار نزد شاگردانش برخوردار باشد، اما دیدیم عراقی‌ها چطور برای کشورشان مبارزه کردند و شاید اگر بازی با ایران ۹۰دقیقه دیگر هم ادامه داشت، آنها همین طور به تقلا ادامه می‌دادند.

    عاجزانه از ملی‌پوشان گرامی تقاضا می‌کنیم این قدر در خفا و عیان از بی‌عرضگی ویلموتس حرف نزنند و جای خالی کی‌روش را یادآوری نکنند. اینها عذر بدتر از گناه است، تف سر بالاست. گر چه تأثیر خلق‌وخوی مربی روی روحیه تیمی را نفی نمی‌کنیم اما در عین حال از فوتبالیست‌های گرامی ممکلت‌مان انتظار داریم همان قدر که برای یک مربی خارجی مایه می‌گذاشتند و حالا رفتنش را عامل رخوت تیم می‌دانند، برای نام و پرچم کشور هم احترام قائل باشند و لااقل حالا که کار بیخ پیدا کرده با همه وجود بجنگند. قدیم‌ترها حتی بازی با برچسب «تیم محل» هم انگیزه حیرت‌آوری به بازیکنان می‌داد؛ طوری که بچه‌ها در زمین خاکی یا روی آسفالت خودشان را تکه و پاره می‌کردند که نشان بدهند پرچم محل‌شان جلوی غریبه‌ها بالاست، حالا چه کنیم با تعصب و خوش‌غیرتی بعضی از فوتبالیست‌های میلیاردی که بهانه باخت‌های اخیرشان، غیبت کی‌روش و داد و فریادهای اوست؟ ما را به چه می‌فروشید رفقا؟»

    انتهای پیام