برچسب: ایسنا+>ایسنا+

  • دل این خانواده‌ها آشوب است!

    دل این خانواده‌ها آشوب است!

    به گزارش ایسنا، جوان‌ها همگی اعزامی اسفند بوده‌اند و رفته‌اند که دوره آموزشی را بگذرانند. عده‌ای به کرمان رفته‌اند و برخی دیگر به مرزن‌آباد چالوس. اینها سربازان سهمیه نیروی انتظامی‌اند.

    آنهایی که موفق به تماس با خانواده‌هایشان شده‌اند، گفته‌اند صف تلفن طولانی است و سربازها باید یک ساعتی در سرما بایستند تا بتوانند خبری از خودشان بدهند. همسر «الناز» که اوایل اسفند اعزام شده، توانسته با او تماس بگیرد و در عرض همان یکی دو دقیقه‌ای که فرصت حرف زدن داشته بگوید: «صف‌ها برای تلفن زدن طولانیه. باید دو ساعت تو سرما صف وایسیم. خدا رو شکر حال همه سربازا خوبه».

    دلِ «شیرین» هم برای نامزدش که حالا سرباز است، تنگ شده. یک هفته‌ای می‌شود که صدایش را نشنیده است. نگران است و می‌پرسد: «با این اوضاع کرونا چرا سربازا رو ول نمی‌کنن؟»

    «نسرین» هم مادر یکی از سربازهاست. پسرش سال‌ها در خارج درس خوانده و با مدرک دکتری به ایران برگشته است: «این چند روز برام ۶۰ سال گذشت. اولین باری که باهاش تلفنی حرف زدم، نتونستم جلوی گریه‌مو بگیرم. سرما خورده بود. می‌گفت بیشتر بچه‌ها سرما خوردن اما نگران نباش اوضاع داخل پادگان خیلی بهتر از بیرونه. حالا خدا رو شکر با خودش مواد ضدعفونی کننده هم برده و سعی می کنه مسائل بهداشتی رو که این روزا همه درگیرشن رعایت کنه. میگه حموم و دستشویی‌شون دوره و چون تعداد سربازا زیاده، چند نفر که دوش میگیرن آب سرد میشه و بقیه نمی‌تونن برن حموم. پسر من توی ۱۰ روز گذشته فقط دو بار تونسته حموم بره.»

    پسر «فاطمه» هم این روزها دوره آموزشی‌اش را در پادگان شهید ادیبی مرزن‌آباد چالوس می‌گذراند. پسر او هم دکتر است: «آموزشی سربازای سپاه و ارتش تعطیل شده. فقط انگار برای نیروی انتظامی تعطیل نشده. مگه این سربازا با بقیه چه فرقی دارن؟»

    ۱۱ اسفند بود که مسئول روابط عمومی قرارگاه جنوب شرق ارتش و همچنین جانشین سپاه ثارالله استان کرمان در گفت‌وگوهایی جداگانه از تعطیلی آموزش سربازان خبر دادند و گفتند که تا اطلاع ثانوی تمامی فعالیت‌های آموزشی، تجمعات، همایش‌ها و جلسات سربازان تعطیل است.

    فاطمه ادامه می‌دهد: «خیلی تلاش کردم باهاش تماس بگیرم اما موفق نشدم. با پدرش تصمیم گرفتیم راه بیفتیم بریم پادگان. نگران بودیم که جاده‌ها بسته باشه و اجازه ورود به چالوس رو ندن. ورودی شهر تبمون رو گرفتن. بعضیا رو که شرایط عادی نداشتن برگردوندن ولی ما خوشبخت بودیم که تونستیم پسرمونو ببینیم. سرما خورده بود. می‌گفت تقریبا همه سربازا سرما خوردن. ما واسه سربازا داروهای تقویتی و سرماخوردگی بردیم. سربازهای دیپلمه رو مرخص کرده بودن. ۳۰ تا سرباز هم که مریضی قلبی و ریوی داشتن مرخص کردن. توی گروهانشون ۵۰ نفر موندن که توی یه سالن بزرگن. پسرم می‌گفت حال فرماندشون هم خوب نیست و چند روزی بیمارستان بستری بوده. فقط بحث بچه‌های ما نیست. بنده خدا خود نیروهای کادری هم در معرض خطرن. اونا هم خونواده دارن.»

    برخی از سربازهایی که آنجا خدمت کرده‌اند می‌گویند پادگان شهید ادیبی به هتل ادیبی معروف است زیرا در جایی خوش آب و هوا و وسط جنگل ساخته شده است. بعضی سربازها معتقدند از لحاظ زیبایی بهترین پادگانی است که می‌توان دوران آموزشی را در آن گذراند و بیشتر شبیه عکس‌های کارت پستال است؛ جایی که صبح‌ها ابر، کوه، جنگل و خورشید در یک افق قرار می‌گیرند.

    «زیبا» هم یکی دیگر از مادرانی است که فرزندش را در این روزها که همه درگیر بیماری کرونا هستند، راهی سربازی کرده است و می‌گوید «زن ضعیفی نیستم اما از فشار نگرانی فقط تو خونه راه میرم و گریه می‌کنم. از فکر و خیال دارم میمیرم. کاری جز دعا کردن از دستم برنمیاد.  شوخی‌بردار نیست. همین یه پسرو دارم که تمام زندگیمه. لیسانسشو از دانشگاه دولتی گرفته. چندتا زبون بلده. اونجا اگه یه نفر آلوده باشه همه مریض میشن. توی این چند روز کلی پزشک و پرستار با امکانات بهداشتی که داشتن کرونا گرفتن. چطور ما می‌تونیم نگران نباشیم؟»

    او ادامه می‌دهد: «ما حتی نمی‌تونیم با بچه‌هامون تماس بگیریم. ساعت‌ها پای تلفن می‌شینم و شماره پادگانو می‌گیرم بلکه بتونم صدای پسرمو بشنوم. فکرشو بکنید به ما پدر و مادرا که با خون دل بچه بزرگ کردیم چی می‌گذره؟ حتی تصمیم گرفتیم واسه ملاقات پسرم بریم اما مرتب دارن میگن جاده‌ها بسته‌ست. حتی اگه به بچه‌هامون بگن برید مرخصی، چه جوری میخوان برگردن؟ یکی از سربازایی که مرخصی اومده بود پیام گذاشته که بچه‌ها قرنطینه‌ان. پسرم دیروز یه تماس کوتاه گرفت تا یه کم آروم شدم. از وضعیت داخل پادگان پرسیدم گفت نگران نباش، همه چی خوبه و ما تب‌سنج داریم. مسئولای پادگان گفتن اگه بخوان مرخصی بدن از همه سربازها تست کرونا می‌گیرن بعد میایم. اما من بعید می‌دونم همچین کاری انجام بدن.»

    برادر «مهدی» هم در کرمان خدمت می‌کند. هفته اول موفق شده با او تلفنی صحبت کند و متوجه شده سرما خورده است: «برادرم گفت تب داره. می‌گفت یه سرباز مشکوک به کرونا رو از پادگانشون خارج کردن و همه سربازای گروهان قرنطینه شدن. سرویسای بهداشتی مایع دستشویی ندارن، دسترسی به آب شیرین ندارن و بچه‌ها دست و صورتشونو را با آب شور می‌شورن. حتی یه مورد عفونت چشم هم داشتن. چند روز پیش دوباره تماس گرفت و گفت آسایشگاه‌ها رو خلوت‌تر کردن و فرماندها تلاش می‌کنن امکانات بهداشتی رو برای سلامت سربازا فراهم کنن.»

    او هنوز نتوانسته به ملاقات برادرش برود: «دوره آموزشی سربازایی که از اوایل اسفندماه شروع شده، به طور طبیعی تا فروردین‌ماه زمان می‌بره. معمولا دوره‌های آموزشی دو بخشه که سربازا رو بین دوره مرخصی می‌فرستن. نکته اصلی اینته که اگه سربازا توی تعطیلات میان‌دوره برگردن شهراشون و بعدش دوباره بخوان برن پادگان‌، ممکنه فاجعه بشه. اگه از هر ۱۰ نفر، یه نفر هم ناقل کرونا باشه خیلی خطرناکه. کاش یه راه حلی پیدا بشه و حداقل توی این شرایط، یه استثنایی برای سربازا قائل بشن و دوره آموزشی رو براشون کوتاه کنن.»

    پدر و مادر مهدی سن بالایی دارند و پدرش به بیماری قلبی مبتلا است. به همین دلیل او اجازه نداده آنها متوجه سختی‌ها و مشکلات برادر سربازش شوند. بردار او لیسانسش را از دانشگاه دولتی گرفته و می‌گوید همه سربازانی که در گروهان برادرش در حال خدمتند فارغ‌التحصیل رشته‌های علوم پزشکی‌اند.

    مهدی می گوید: «روزی که واسه بدرقه برادرم رفتیم ترمینال، تازه مسئله کرونا داغ شده بود. همه داشتن اشک می‌ریختن.»

    پادگان شهید باهنر کرمان نیز یکی از مراکز آموزشی نیروی انتظامی است که در ۲۰ کیلومتری کرمان و در شهرستان باغین قرار دارد.

    بسیاری از خانواده هایی که فرزندانشان در حال خدمتند، نگران بهداشت پادگان‌ها هستند و از حال عزیزانشان بی خبرند. آنها نمی‌توانند با آنها تماس بگیرند. برخی از سربازهایی که برای مرخصی از پادگان خارج می‌شوند، حال سربازان دیگر را اطلاع می‌دهند. با این حال بسیاری از سوال‌های آنها بی‌پاسخ می‌ماند.

    انتهای پیام

  • این سربازان را دریابید؛ دل خانواده‌هایشان آشوب است!

    این سربازان را دریابید؛ دل خانواده‌هایشان آشوب است!

    به گزارش ایسنا، جوان‌ها همگی اعزامی اسفند بوده‌اند و رفته‌اند که دوره آموزشی را بگذرانند. عده‌ای به کرمان رفته‌اند و برخی دیگر به مرزن‌آباد چالوس. اینها سربازان سهمیه نیروی انتظامی‌اند.

    آنهایی که موفق به تماس با خانواده‌هایشان شده‌اند، گفته‌اند صف تلفن طولانی است و سربازها باید یک ساعتی در سرما بایستند تا بتوانند خبری از خودشان بدهند. همسر «الناز» که اوایل اسفند اعزام شده، توانسته با او تماس بگیرد و در عرض همان یکی دو دقیقه‌ای که فرصت حرف زدن داشته بگوید: «صف‌ها برای تلفن زدن طولانیه. باید دو ساعت تو سرما صف وایسیم. خدا رو شکر حال همه سربازا خوبه».

    دلِ «شیرین» هم برای نامزدش که حالا سرباز است، تنگ شده. یک هفته‌ای می‌شود که صدایش را نشنیده است. نگران است و می‌پرسد: «با این اوضاع کرونا چرا سربازا رو ول نمی‌کنن؟»

    «نسرین» هم مادر یکی از سربازهاست. پسرش سال‌ها در خارج درس خوانده و با مدرک دکتری به ایران برگشته است: «این چند روز برام ۶۰ سال گذشت. اولین باری که باهاش تلفنی حرف زدم، نتونستم جلوی گریه‌مو بگیرم. سرما خورده بود. می‌گفت بیشتر بچه‌ها سرما خوردن اما نگران نباش اوضاع داخل پادگان خیلی بهتر از بیرونه. حالا خدا رو شکر با خودش مواد ضدعفونی کننده هم برده و سعی می کنه مسائل بهداشتی رو که این روزا همه درگیرشن رعایت کنه. میگه حموم و دستشویی‌شون دوره و چون تعداد سربازا زیاده، چند نفر که دوش میگیرن آب سرد میشه و بقیه نمی‌تونن برن حموم. پسر من توی ۱۰ روز گذشته فقط دو بار تونسته حموم بره.»

    پسر «فاطمه» هم این روزها دوره آموزشی‌اش را در پادگان شهید ادیبی مرزن‌آباد چالوس می‌گذراند. پسر او هم دکتر است: «آموزشی سربازای سپاه و ارتش تعطیل شده. فقط انگار برای نیروی انتظامی تعطیل نشده. مگه این سربازا با بقیه چه فرقی دارن؟»

    ۱۱ اسفند بود که مسئول روابط عمومی قرارگاه جنوب شرق ارتش و همچنین جانشین سپاه ثارالله استان کرمان در گفت‌وگوهایی جداگانه از تعطیلی آموزش سربازان خبر دادند و گفتند که تا اطلاع ثانوی تمامی فعالیت‌های آموزشی، تجمعات، همایش‌ها و جلسات سربازان تعطیل است.

    فاطمه ادامه می‌دهد: «خیلی تلاش کردم باهاش تماس بگیرم اما موفق نشدم. با پدرش تصمیم گرفتیم راه بیفتیم بریم پادگان. نگران بودیم که جاده‌ها بسته باشه و اجازه ورود به چالوس رو ندن. ورودی شهر تبمون رو گرفتن. بعضیا رو که شرایط عادی نداشتن برگردوندن ولی ما خوشبخت بودیم که تونستیم پسرمونو ببینیم. سرما خورده بود. می‌گفت تقریبا همه سربازا سرما خوردن. ما واسه سربازا داروهای تقویتی و سرماخوردگی بردیم. سربازهای دیپلمه رو مرخص کرده بودن. ۳۰ تا سرباز هم که مریضی قلبی و ریوی داشتن مرخص کردن. توی گروهانشون ۵۰ نفر موندن که توی یه سالن بزرگن. پسرم می‌گفت حال فرماندشون هم خوب نیست و چند روزی بیمارستان بستری بوده. فقط بحث بچه‌های ما نیست. بنده خدا خود نیروهای کادری هم در معرض خطرن. اونا هم خونواده دارن.»

    برخی از سربازهایی که آنجا خدمت کرده‌اند می‌گویند پادگان شهید ادیبی به هتل ادیبی معروف است زیرا در جایی خوش آب و هوا و وسط جنگل ساخته شده است. بعضی سربازها معتقدند از لحاظ زیبایی بهترین پادگانی است که می‌توان دوران آموزشی را در آن گذراند و بیشتر شبیه عکس‌های کارت پستال است؛ جایی که صبح‌ها ابر، کوه، جنگل و خورشید در یک افق قرار می‌گیرند.

    «زیبا» هم یکی دیگر از مادرانی است که فرزندش را در این روزها که همه درگیر بیماری کرونا هستند، راهی سربازی کرده است و می‌گوید «زن ضعیفی نیستم اما از فشار نگرانی فقط تو خونه راه میرم و گریه می‌کنم. از فکر و خیال دارم میمیرم. کاری جز دعا کردن از دستم برنمیاد.  شوخی‌بردار نیست. همین یه پسرو دارم که تمام زندگیمه. لیسانسشو از دانشگاه دولتی گرفته. چندتا زبون بلده. اونجا اگه یه نفر آلوده باشه همه مریض میشن. توی این چند روز کلی پزشک و پرستار با امکانات بهداشتی که داشتن کرونا گرفتن. چطور ما می‌تونیم نگران نباشیم؟»

    او ادامه می‌دهد: «ما حتی نمی‌تونیم با بچه‌هامون تماس بگیریم. ساعت‌ها پای تلفن می‌شینم و شماره پادگانو می‌گیرم بلکه بتونم صدای پسرمو بشنوم. فکرشو بکنید به ما پدر و مادرا که با خون دل بچه بزرگ کردیم چی می‌گذره؟ حتی تصمیم گرفتیم واسه ملاقات پسرم بریم اما مرتب دارن میگن جاده‌ها بسته‌ست. حتی اگه به بچه‌هامون بگن برید مرخصی، چه جوری میخوان برگردن؟ یکی از سربازایی که مرخصی اومده بود پیام گذاشته که بچه‌ها قرنطینه‌ان. پسرم دیروز یه تماس کوتاه گرفت تا یه کم آروم شدم. از وضعیت داخل پادگان پرسیدم گفت نگران نباش، همه چی خوبه و ما تب‌سنج داریم. مسئولای پادگان گفتن اگه بخوان مرخصی بدن از همه سربازها تست کرونا می‌گیرن بعد میایم. اما من بعید می‌دونم همچین کاری انجام بدن.»

    برادر «مهدی» هم در کرمان خدمت می‌کند. هفته اول موفق شده با او تلفنی صحبت کند و متوجه شده سرما خورده است: «برادرم گفت تب داره. می‌گفت یه سرباز مشکوک به کرونا رو از پادگانشون خارج کردن و همه سربازای گروهان قرنطینه شدن. سرویسای بهداشتی مایع دستشویی ندارن، دسترسی به آب شیرین ندارن و بچه‌ها دست و صورتشونو را با آب شور می‌شورن. حتی یه مورد عفونت چشم هم داشتن. چند روز پیش دوباره تماس گرفت و گفت آسایشگاه‌ها رو خلوت‌تر کردن و فرماندها تلاش می‌کنن امکانات بهداشتی رو برای سلامت سربازا فراهم کنن.»

    او هنوز نتوانسته به ملاقات برادرش برود: «دوره آموزشی سربازایی که از اوایل اسفندماه شروع شده، به طور طبیعی تا فروردین‌ماه زمان می‌بره. معمولا دوره‌های آموزشی دو بخشه که سربازا رو بین دوره مرخصی می‌فرستن. نکته اصلی اینته که اگه سربازا توی تعطیلات میان‌دوره برگردن شهراشون و بعدش دوباره بخوان برن پادگان‌، ممکنه فاجعه بشه. اگه از هر ۱۰ نفر، یه نفر هم ناقل کرونا باشه خیلی خطرناکه. کاش یه راه حلی پیدا بشه و حداقل توی این شرایط، یه استثنایی برای سربازا قائل بشن و دوره آموزشی رو براشون کوتاه کنن.»

    پدر و مادر مهدی سن بالایی دارند و پدرش به بیماری قلبی مبتلا است. به همین دلیل او اجازه نداده آنها متوجه سختی‌ها و مشکلات برادر سربازش شوند. بردار او لیسانسش را از دانشگاه دولتی گرفته و می‌گوید همه سربازانی که در گروهان برادرش در حال خدمتند فارغ‌التحصیل رشته‌های علوم پزشکی‌اند.

    مهدی می گوید: «روزی که واسه بدرقه برادرم رفتیم ترمینال، تازه مسئله کرونا داغ شده بود. همه داشتن اشک می‌ریختن.»

    پادگان شهید باهنر کرمان نیز یکی از مراکز آموزشی نیروی انتظامی است که در ۲۰ کیلومتری کرمان و در شهرستان باغین قرار دارد.

    بسیاری از خانواده هایی که فرزندانشان در حال خدمتند، نگران بهداشت پادگان‌ها هستند و از حال عزیزانشان بی خبرند. آنها نمی‌توانند با آنها تماس بگیرند. برخی از سربازهایی که برای مرخصی از پادگان خارج می‌شوند، حال سربازان دیگر را اطلاع می‌دهند. با این حال بسیاری از سوال‌های آنها بی‌پاسخ می‌ماند.

    انتهای پیام

  • کاسب پلاسکو سیگار و تخمه می‌فروشد!

    کاسب پلاسکو سیگار و تخمه می‌فروشد!

    او هم مثل ۸۰ درصد پلاسکونشینان مدتی در مجتمع تجاری نور مشغول به کار می‌شود اما به دلیل «شرایط بد تجاری» آنجا ۲۰ میلیون تومان دیگر به بدهی‌هایش اضافه می‌شود. بعد از دو سال دوندگی، بدهی‌هایش را به هر ضرب و زوری که شده، پرداخت می‌کند و دست زن و دو بچه‌اش را می‌گیرد و با پول پیش خانه‌اش در تهران، یک خانه در شهرک‌های حاشیه پایتخت می‌خرد، و حالا با همه مشکلاتی که دارد به زندگی ادامه می‌دهد.

    جلوی مغازه‌ی سیگارفروشی‌اش را با یکی از بلوک‌های سیمانی شهرداری که با اسپری قرمز آرم اجرائیات شهرداری ثبت شده، بسته‌اند و می‌گوید: «اینجا واحد مسکونی بوده و حالا به تجاری تبدیل شده، البته خودم حدس می‌زنم شهرداری برای این موضوع جلوی در مغازه را مسدود کرده است وگرنه هنوز که به من و مغازه‌های همسایه چیزی اعلام نکرده‌اند. شهرک آبشناسان دو مرکز تجاری دارد که بیشتر مغازه‌های یکی از آن بنگاهی و مرکز تجاری بعدی هم نیمه‌ساخته است. همه‌ی جمعیت ساکن اینجا نمی‌توانند برای هر خرید به دو مرکز تجاری که گوشه شهرک ساخته شده، بروند و به مغازه‌های پراکنده در شهرک نیاز است.»

    قبلا در محله تهرانپارس زندگی می‌کرده و دو سال بعد از آتش‌گرفتن ساختمان پلاسکو، تمام تلاشش را می‌کند که زندگی‌اش را سرپا نگه ‌دارد و در نهایت هم مجبور می‌شود با پول پیش خانه‌اش در تهران یکی از واحدهای مسکن مهر در شهرک آبشناسان که در ۴۰ کیلومتری تهران قرار دارد، بخرد. در نهایت با کمک خانواده‌اش یعنی پدر و برادرهایش یک مغازه کوچک سیگار و توتون فروشی راه می‌اندازد و در کنارش تخمه و لوازم قلیان هم می‌فروشد.

    او می‌گوید: «حداقل ۹۰ درصد مردم اینجا زیر خط فقر زندگی می‌کنند و زندگی‌شان را با یارانه می‌گذرانند. خیلی از خانواده‌ها بدسرپرست و بی‌سرپرست هستند و برخی هم زندگی‌شان را با ۴ تا ۵ میلیون تومان شروع کرده‌اند. بسیاری از آنها محتاج نان هستند و درخواست جنس نسیه دارند.»

    اسامی کسانی که نسیه گرفته‌اند را روی چند کاغذ نوشته و به دیوار چسبانده است. لیست‌ها را نشان می‌دهد و اضافه می‌کند: «اگر اینها را وارد دفتر نمی‌کنم برای این است که جلوی چشمانم باشد و بتوانم ببینم. برخی تا ۳۰۰ هزار تومان هم بدهی دارند و سیگار، توتون و تخمه خریده‌اند اما بیشترشان می‌آیند و بدهی‌هایشان را می‌دهند. تنها مسجد شهرک آبشناسان حداقل ۳۸۰ نفر را تحت پوشش دارد. بسیاری از واحدهای مسکونی اینجا قبل از آنکه آماده شوند، تحویل مردم داده شده‌اند و در آن ساکن شده‌اند. اکثر مردم اینجا در شهرک‌های صنعتی اطراف کارگری می‌کنند و ماه‌ها حقوق نمی‌گیرند.»

    «مشکلات اینجا زیاد است. می‌گویند به شتر گفتند گردنت کج است، جواب داد کجایم صاف است؟ اینجا حتی یک داروخانه هم ندارد و مردم برای آنکه دارو بخرند باید تا رباط کریم بروند که با ماشین ۱۰ دقیقه‌ای راه است. این شهرک بر حسب تعداد واحدهای مسکن مهر حدود ۱۰ هزار نفر جمعیت دارد. زباله‌ها خیلی بد جمع‌ می‌شوند، گاهی سطل‌ها آنقدر پُر می‌شوند که دیگر جا ندارند. حالا وضعیت خوب شده، تابستان‌ها که آنقدر بو می‌گیرد اصلا نمی‌شود سمت سطل زباله‌ها رفت. همین دو هفته‌ پیش روشنایی خیابان‌ها را وصل کرده‌اند. آسفالت خیابان‌ها هم فاجعه است و می‌توان داخل برخی از چاله‌هایی که وسط خیابان است، درخت کاشت!»

    این حرف‌ها را می‌زند و ادامه می‌دهد: «اصلا از شرایط زندگی در اینجا راضی نیستم چون امنیت هم خیلی پایین است و شب‌ها خیابان‌ها پر از ولگرد، موادفروش و مصرف‌کننده مواد مخدر است. گاهی خود من شب‌ها می‌ترسم پا به خیابان بگذارم. خودتان می‌توانید تا شب بمانید تا فروشنده‌های مواد مخدر را از نزدیک ببینید. کلانتری اینجا کمبود مامور و ماشین دارد. مغازه من را دزد زد، سه ساعت و نیم بعد از تماسم بالاخره پلیس آمد. بعد از چند روز، یک مال‌خر وسایل مغازه‌ام را برای فروش پیش خودم آورده بود، با پلیس تماس گرفتم اما هیچ‌کس نیامد. مغازه من دوربین مداربسته دارد، عکس، فیلم‌ها و حتی شماره ماشین مال‌خر را هم تحویل پلیس دادم اما هیچ تاثیری نداشت.»

    او درباره مشکلات محل زندگی‌اش می‌گوید: «آتش‌نشانی شهرک یک کامیون و دو ماشین کوچک دارد که وقتی آتش‌سوزی هم اتفاق افتاده، از پس آتش برنیامده‌اند. وقتی ساختمان پلاسکو با آن عظمت آتش گرفت فقط دو ماشین آتش‌نشانی برای خاموش‌کردنش آمد، اینجا که جای خود دارد. وضعیت خیابان‌های اینجا هم که می‌بینید. پیمانکارانی می‌آیند، کف خیابان را شن می‌ریزند و یک لایه نازک قیر هم روی آن می‌ریزند و می‌روند. همه‌ی ما می‌دانیم پیمانکاری یعنی چه. یک هفته زمین را می‌کنند و بعد از آنکه محله را کثافت زد، یک لایه نازک آسفالت می‌ریزند و می‌گویند خیابان‌ها درست شد. وضعیت خیابان‌های اینجا آنقدر بد است که در یک سال و نیمی که اینجا زندگی می‌کنم جلوبندی ماشینم را سه بار عوض کردم. آنتن‌دهی موبایل‌ها هم صفر است. من یک خط رایتل و یک خط همراه اول دارم اما آنتن‌دهی‌ها افتضاح است. اینترنت هم خیلی ضعیف است. با کوچک‌ترین رعد و برقی هم برق‌ خانه‌ها قطع می‌شود. خلاصه اینکه مشکلات یکی دو تا نیست.»

    ساختمان ۱۷ طبقه پلاسکو سی‌ام دی سه سال پیش (۱۳۹۵) در آتش سوخت. از مجموع ۱۲۰۰ واحد صنفی این ساختمان تجاری، ۵۶۰ واحد در حوزه پوشاک فعالیت می‌کردند. بعد از آتش‌سوزی این مرکز حدود ۳۰۰۰ نفر بیکار شدند. 

    انتهای پیام   

  • ناشنیده‌هایی از زبان دو مهماندار هواپیما

    ناشنیده‌هایی از زبان دو مهماندار هواپیما

    لباس‌های مرتب می‌پوشند، شیکند و دائم به شهرها و کشورهای دیگر سفر می‌کنند و در عین حال مدام در معرض اختلاف فشار هوا قرار دارند و بسیاری از شب‌ها پلک بر هم نمی‌گذارند. آنها دل پُری از کارشان دارند.

    برخورد سلیقه‌ای، حقوق کم و سختی کار بخشی از مشکلاتی است که می‌گویند. در ادامه، گفت‌وگوی ایسنا با دو مهماندار را می‌خوانید که دوست داشتند درباره مشکلات کاری‌شان بگویند اما ترجیح دادند اسمی از آنها آورده نشود.

    ***

    مثل بسیاری از مهمانداران، خیلی اتفاقی وارد کار شده است و اصلا به اینکه زمانی این شغل را انتخاب کند، فکر هم نکرده بوده است. به پیشنهاد یکی از دوستانش که وارد یکی از شرکت‌های هواپیمایی شده، فرم استخدام پر می‌کند و بعد از گذراندن دوره‌های مربوطه مشغول به کار می‌شود. مهندس برق است و حالا با ۳۰ سال سن، حدود چهار سالی می‌شود که در حرفه مهمانداری مشغول است. این مرد جوان معتقد است شب‌بیداری و اختلاف فشار هوا را نمی‌توان از این شغل جدا کرد و راهکاری برای آن وجود ندارد اما با توجه به سختی‌هایی که شغلش دارد می‌توان با تدبیر و تصویب یک قانون درست این حرفه را در رسته مشاغل سخت وارد کرد.

    به گفته او در حال حاضر برخی از شرکت‌های هواپیمایی به اِزای یک سال کاری مهماندار، یک سال و نیم بیمه در نظر می‌گیرند اما شرکتی که او برایش کار می‌کند چنین شرایطی ندارد.

    او یکی دیگر از مشکلات کاری‌اش را مدیریت منابع انسانی می‌داند زیرا هر شرکت هواپیمایی با توجه به سیاست‌های خود منابع انسانی‌اش را مدیریت می‌کند. برای مثال رضایت‌مندی سرمهماندار برای شرکتی که او کار می‌کند اهمیت زیادی دارد به همین دلیل بخشی از حقوق او تحت عنوان ارزیابی عملکرد تعریف شده و طبق شاخص‌هایی که به گفته او «معلوم نیست از کجا آمده و کاملا سلیقه‌ای است» توسط سرمهماندار اعمال می‌شود. او می‌گوید ممکن است مهمانداری که تمام تلاش خود را برای رضایت‌مندی مسافر انجام می‌دهد نسبت به مهمانداری که رابطه خوبی با سرمهماندار دارد حقوق کمتری بگیرد زیرا در هر پرواز فقط  سرمهماندار است که به فعالیت مهماندار امتیاز می‌دهد و فرد دیگری روی این موضوع نظارت ندارد. ممکن است یک سرمهماندار هم به درستی آموزش ندیده باشد و نداند باید به چه مواردی نمره بدهد.

    این مهماندار در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: «به ما می‌گویند ایمنی پرواز اهمیت بسیاری دارد و به همین دلیل هم هر چند وقت یک بار برای مهمانداران دوره آموزشی می‌گذارند و آزمون برگزار می‌کنند. مهماندار در این زمینه یکسری مسئولیت دارد؛ برای مثال اگر اتفاقی بیفتد، مهمانداری که خطا کرده است بازخواست می‌شود به همین دلیل یک مهماندار باید اختیاراتی هم داشته باشد. منظورم این است که در حال حاضر تناسبی بین مسئولیت و اختیارات یک مهماندار وجود ندارد. برای مثال من نمی‌توانم به مسافری که امنیت پرواز را به خطر می‌اندازد تذکر بدهم زیرا همان مسافر در فرم نظرسنجی اسمم را به عنوان مهمانداری که رفتار مناسبی با او نداشته می‌نویسد و موجب بازخواستم از سوی شرکت می‌شود. اگر هم اتفاقی بیفتد که امنیت پرواز با مشکل روبه‌رو شود باز هم شرکت، من را مورد بازخواست قرار می‌دهد که چرا وظیفه‌ام را درست انجام نداده‌ام! در واقع ما روی لبه باریکی کار می‌کنیم که این لبه در بسیاری مواقع حتی وجود هم ندارد!»

    او توضیح می‌دهد: «برای مثال باید تعادل هواپیما در هوا برقرار باشد. گاهی اوقات ظرفیت مسافران تکمیل نیست و مسافر دوست دارد صندلی‌اش را جابه‌جا کند. قبل از پرواز به ما اعلام می‌کنند که هواپیما چه اندازه بار دارد و این مقدار بار در کدام قسمت چیده شده، به همین دلیل مسافران نباید از یکسری ردیف‌های مشخص جابه‌جا شوند. ممکن است عمل جابه‌جایی از نظر فیزیکی مشکلاتی به وجود بیاورد. اگر اجازه این کار را به مسافر ندهیم، آن را برخورد نامناسب می‌داند و اگر با این خواسته موافقت کنیم ممکن است امنیت پرواز به خطر بیفتد. البته پروازهای سبکی هم هستند که بار و سوخت کمی دارند و می‌توان به مسافر اجازه داد صندلی‌اش را عوض کند. این فقط یک نمونه کوچک از مشکلاتی است که ما با آن مواجهیم. بارها برای توجیه مسافر درباره بستن کمربند کودک یا باز و بسته بودن میز و مسائل دیگر هم با مشکل روبه‌رو شده‌ایم.»

    این مهماندار اضافه می‌کند: «برای مثال برای تیک‌آف و لندینگ هواپیما (برخاستن و فرود آمدن) باید کاور پنجره‌ها باز باشد زیرا اگر سانحه‌ای رخ دهد اولین کاری که باید انجام دهیم این است که مسافران را از هواپیما بیرون ببریم. برای آنکه به این کار سرعت بدهیم باید از پنجره، فضای بیرون را بررسی و از قسمتی که آتش‌سوزی اتفاق نیفتاده، در را باز کنیم و مسافران را به بیرون هدایت کنیم. از طرفی چشم مسافر باید به نور زیاد عادت داشته باشد که وقتی جلوی در خروج قرار می‌گیرد، بینایی کامل داشته باشد؛ در غیر این صورت جان مسافران دیگر را هم به خطر می‌اندازد. بسیاری مواقع مسافران می‌خواهند کاور پنجره را بکشند زیرا نور، چشمشان را اذیت می‌کند و زمانی که توضیح می‌دهیم، اصلا گوش نمی‌کنند و اصرار دارند برای راحتی خودشان هر کاری که دوست دارند انجام دهند. این ایراد به مسافر وارد نیست چون اصلا در این‌باره اطلاعی ندارد اما انصاف نیست که ما به خاطر حرف گوش‌نکردن مسافر توبیخ شویم.»

    او درباره ارتقای کاری از مهمانداری به سرمهمانداری هم توضیح می‌دهد: «این امر با توجه به نیاز شرکتی که در آن کار می‌کنیم صورت می‌گیرد و برای این کار سال مشخصی تعیین نشده است. در قانون کار به ارتقای گروه شغلی اشاره شده و این اتفاق با توجه به سابقه کاری افزایش پیدا می‌کند و موجب می‌شود پایه حقوق‌مان مقدار کمی افزایش پیدا کند. البته در شرکتی که من کار می‌کنم سرمهمانداران قدیمی بعد از سه سال مهمانداری ارتقای شغلی پیدا کرده‌اند در حالی که مهمانداران فعلی ۱۰ سالی می‌شود که ارتقاء نداشته‌اند زیرا پیش از این، شرکت به سرمهماندار نیاز بیشتری داشته است و حالا این نیاز وجود ندارد.»

    این مهماندار همچنین درباره جذب نیرو در شرکتی که کار می‌کند، می‌گوید: «برخی شرکت‌ها برای جذب بیشتر مسافر، نیروی خانم استخدام می‌کنند! آمار استعفای خانم‌ها در این حرفه به دلیل مسائلی مثل سختی کار یا ازدواج، زیاد است و این امر موجب می‌شود تعداد خانم‌ها در این حرفه نسبت به آقایان کم شود. شرکتی که من در آن کار می‌کنم راهکاری برای این موضوع در نظر گرفت و برای چند دوره فقط نیروی خانم استخدام کرد و این موضوع موجب ‌شد پیشرفت کاری مهمانداران آقا متوقف ‌شود. به خاطر همین درآمد هم‌دوره‌ای‌هایم که خانم هستند دو تا سه میلیون تومان بیشتر از من است.»

    پایه حقوق او دو میلیون و ۸۰۰ هزار تومان و دریافتی‌اش حدود پنج میلیون تومان است. تعداد پروازهایی که انجام می‌دهد هم به فصل‌های مختلف از نظر کم یا زیاد بودن میزان سفر بستگی دارد. زمستان‌ها پرواز آنچنانی نیست اما اوایل سال نو یا تابستان‌ها، فصل‌های شلوغ پرواز است. به عبارتی هفته‌ای چهار روز پرواز می‌کنند و ساعت پروازها هم به مقصد بستگی دارد. برای مثال پرواز مشهد از زمانی که از خانه بیرون می‌آیند تا زمانی که به خانه برگردند حدود ۱۰ ساعت و پرواز بانکوک سه روز درگیرشان می‌کند. با وجود اینکه کار مهمانداران قبل از مسافرگیری شروع می‌شود و ممکن است با تاخیرهای چند ساعته هم مواجه شوند اما ساعت پروازها از زمان تیک‌آف تا لندینگ هواپیما محاسبه می‌شود. اگر هم به هر دلیلی پرواز کنسل شود مثل این است که پروازی انجام نداده‌اند و مبلغی در حقوقشان لحاظ نمی‌شود.

    این مهماندار درباره تاثیر تحریم‌ها روی کارشان توضیح می‌دهد: «قطعا تحریم‌ها روی صنعت هوایی ما تاثیرات منفی گذاشته است اما من به عنوان مهماندار هر روز به طور مستقیم با این مسئله سروکار ندارم گرچه دل مهندسین پرواز از این موضوع بسیار پُر است. بسیاری مواقع قطعات نیست اما ما مجبوریم پرواز کنیم. برای مثال هواپیما علاوه بر موتورهایی که زیر بال وجود دارد، قطعه‌ای مشابه موتور در قسمت دُم هم دارد که به آن (APU) می‌گویند. بعد از آن که این قطعه دچار مشکل می‌شود چون مشابه آن را در ایران نداریم، جایگرینی هم برای آن وجود ندارد. اگر موتور به هر دلیلی خاموش شد، (APU) وظیفه دارد نیروی اولیه‌ی لازم را برای دوباره روشن‌شدن آن ایجاد کند. مشکل دیگری که تحریم‌ها به وجود آورده‌اند فضای سرد یا گرم داخل کابین در حین پرواز است و بسیاری از مسافران از این موضوع شکایت دارند زیرا قطعه‌ای که باعث می‌شود کولر به درستی کار کند، در ایران وجود ندارد. از لحاظ امکانات داخل هواپیما هم کار ما با کار مهمانداران کشورهای دیگر قابل مقایسه نیست زیرا داخل هواپیماهای ما همه چیز قدیمی و خراب است و این موضوع استرس کاری ما را زیاد می‌کند در حالی که در هواپیماهای مدرن‌تر همه‌ چیز اتوماتیک است و نیاز به انجام کار فیزیکی و استرس‌زا نیست. اما زمینه کار یکی است و اگر شما با یکی از مهمانداران هواپیماهای خارجی هم صحبت کنید خیلی از مشکلات‌ ما را مثل شب‌بیداری یا درگیری با مسافران دارند.»

    او همچنین درباره استرس کاری‌اش می‌گوید: «ما مهمانداران  آنقدر استرس را تجربه کرده‌ایم که نسبت به این موضوع سِر شده‌ایم و من هم به خاطر ندارم آخرین باری که استرس پرواز داشته‌ام چه زمانی بوده است. اوایل، خانواده‌ام برای هربار که پرواز می‌کردم احساس نگرانی می‌کردند اما دیگر شرایط برایشان عادی شده است. با این حال هر بار که خبر سقوط هر هواپیمایی را می‌شنوند، برای برقرای تماس تلاش می‌کنند. البته نکته مهم این است که با وجود تحریم‌ها، سوانح هوایی ما نسبت به تصادفات جاده‌ای بسیار کمتر است. هر روز پروازهای بسیاری در کشور ما انجام می‌شود اما مگر چند هواپیما سقوط می‌کنند؟ من در جاده چالوس بیشتر از داخل هواپیما استرس دارم.»

    این مهماندار درباره کیفیت غذاهایی که در هواپیما سِرو می‌شود و اینکه تا کنون مهمانداران دچار مسمومیت غذایی شده‌اند یا نه هم بیان می‌کند: «من تا به حال با مسمومیت غذایی مواجه نشده‌ام اما از همکارانم شنیده‌ام که برخی از مهمانداران با غذاهای هواپیما مسموم شده‌اند. البته نمی‌توان تشخیص داد این مسمومیت برای خوردن غذای هواپیما بوده یا غذایی که روز قبل مصرف شده است. به ندرت هم ممکن است حشرات یا کرم ریز در کاهو یا سبزیجات دیده شود اما تقریبا هر روز با مسافران برای غذاهای هواپیما دچار مشکل می‌شویم. غذای مسافران بیزینس با اِکونومی فرق می‌کند. برای مثال مسافر بیزینس‌کلاس، منوی غذایی دارد و می‌تواند یک غذا را از سه نوع انتخاب کند. طبق قانون هواپیمایی مشخص شده که مهماندار باید از کجا سفارش بگیرد و این کار را در کدام قسمت تمام کند. بیزینس‌کلاس ۲۴ صندلی دارد که گاهی همه صندلی‌ها پر است و از غذای داخل هر منو به تعداد ۹ ظرف به مهمانداران تحویل می‌دهند. اگر همه مسافران بخواهند یک مدل غذا را انتخاب کنند، به همه آنها نمی‌رسد و این اتفاق بارها افتاده است. معمولا یک غذا کم می‌آید و ما مجبوریم از مسافران دیگری که درخواست همان غذا را دارند، عذرخواهی کنیم. گاهی مجبور می‌شویم غذای پرسنل پرواز را بدهیم و بابت این کار از مسافران عذرخواهی کنیم. اما درگیری‌هایی که در این موارد به وجود می‌آید چندان بحرانی نبوده است. یکی دیگر از مواردی که امنیت پرواز را به خطر می‌اندازد همین سرویس‌دهی‌ها برای سِرو غذاست چون مثلا در یک پرواز کوتاه، خلبان اعلام بستن کمربند می‌کند ولی مهمانداران هنوز درگیر جمع‌آوری ظرف‌های غذا هستند. به همین دلیل نمی‌توانند به نکات ایمنی مانند بسته بودن میزها و بستن کمربندها توسط مسافران نظارت کنند. پروازی که یک ساعت و نیم زمان می‌برد نیاز به سرو غذای گرم برای ۲۵۶ مسافران اِکونومی ندارد. به نظرم این موضوع، فرهنگی است چون بارها از مسافران شنیده‌ام که این همه پول پرداخت کرده‌ایم تا این غذا را جلویم بگذارید؟ واقعیت این است پولی که بابت پرواز پرداخت می‌شود برای این است که فرد از نقطه A به نقطه B برسد. بسیاری از شرکت‌ها هم برای جذب مسافر وجه تمایز خود را روی سرویسی که ارائه می‌شود، می‌گذارند.»

    با وجود همه این مشکلات، او از شغلش راضی و معتقد است این رضایت به روحیه خودش برمی‌گردد. بسیاری از سختی‌های کار، او را بر خلاف همکاران دیگرش آزار نمی‌دهد. یکی از دلایل رضایت کاری‌ از شغلش این است که صفر تا صد کار در یک روز انجام می‌شود و هر قدر هم که پرواز سختی را پشت سر گذاشته باشد، بعد از آن موضوع مهمی نیست که بخواهد فکرش را درگیر کند.

    اما شرایط کاری برای مهمانداران زن کمی متفاوت‌تر است. از فرم لباس‌هایشان گرفته تا ازدواج و تصمیم به بچه‌دار شدن روی روند کاری آنان تاثیر می‌گذارد.

    ۲۵ ساله است و در رشته‌ علوم سیاسی تحصیل کرده است.  زمانی که دانشجو بوده از طریق فراخوان استخدام وارد حرفه مهمانداری شده و بعد از گذراندن یک دوره چهار ماهه جذب کار شده است. بابت دوره آموزشی که گذرانده هزینه‌ای پرداخت نکرده اما قبل از استخدام از او و هم‌دوره‌ای‌هایش تعهد گرفته‌اند که تا چند سال نباید ترک خدمت کنند و فقط برای شرکتی که با آن قرار داد بسته‌اند کار کنند. همچنین حق بچه‌دار نشدن به مدت پنج سال پس از استخدام، یکی از بندهای قراردادی بوده که آنها باید امضا می‌کرده‌اند! تضمین پایبندی آنها به این مفاد، چک و سفته‌هایی است که باید همان ابتدا و به مبلغ ۳۰ میلیون تومان پرداخت می‌کردند. به گفته او مدت زمان تعهد به شرکت هوایی از پنج به ده سال افزایش پیدا کرده است: «اصولا دوره‌های آموزش مهمانداری شش ماهه است اما چون نزدیک عید نوروز جذب شرکت شدیم و با زمان شلوغی سفر روبه‌رو بودیم این دوره‌ها در مدت زمان چهار ماهه برگزار شد تا هر چه زودتر مشغول به کار شویم.»

    این مهماندار درباره سختی‌های کارش بیان می‌کند: «با انجام هر تیک‌آف و لندینگ به سلول‌های خاکستری‌مان آسیب می‌رسد. بیشتر مهمانداران واریس، پا درد و کمردرد دارند. حداکثر پرواز ما ۹۰ ساعت در ماه است که در ایام عید به ۱۲۰ ساعت هم می‌رسد. فکرش را بکنید ۹۰ ساعت پرواز برای اینکه آسیب جدی به بدن وارد شود، کافی است. برای هر پروازی که انجام می‌دهیم ۸۰۰۰ تومان می‌گیریم. پرواز داخلی و خارجی هم فرقی نمی‌کند و زمان کاری‌مان هم مشخص نیست. معمولا یک روز در هفته تعطیل و باید یک روز هم آماده به کار باشیم تا اگر مشکلی پیش آمد و تماس گرفتند، در محل کارمان حاضر شویم. این دلایل موجب می‌شود که ریزش نیروهای خانم بیشتر از آقا باشد. پایه حقوقمان وزارت کاری است و عیدی کارگری می‌گیریم. حقوق ماه پیش من سه و نیم میلیون تومان بود و مثل همه بعد از  ۳۰ سال بازنشسته ‌می‌شویم.»

    حالا حدود چهار سالی می‌شود که سابقه کار دارد. به خاطر خم و راست شدن زیاد و حمل چرخی که غذاهای مسافران داخل آن است، چند مهره‌ی کمرش مشکل پیدا کرده و هنوز هم نتوانسته مرحله درمانش را کامل کند: «باید برای سرویس به مسافر، میل کات (چرخی که با آن به مسافران سرویس داده می‌شود) را تا سر کابین بکشیم. هواپیماهای ایرباس ۳۰۰ – ۶۰۰، گَلی (آشپزخانه) وسط داشته که آن را در اینجا برداشته‌اند و به جایش صندلی گذاشته‌اند. به همین دلیل ما باید میل‌کات را از انتها تا سر کابین حمل کنیم که این کار به کمرمان فشار می‌آورد.»

    او درباره مرخصی زایمان بعد از گذراندن تعهد کاری هم توضیح می‌دهد: «مهماندارانی که باردار می‌شوند، فقط تا دوماهگی می‌توانند پرواز انجام دهند و بعد از دو ماه، پروازهای مکرر برایشان خطرناک می‌شود. به همین دلیل باید تا زمان زایمان مرخصی بگیرند اما بعد از به دنیا آمدن بچه باید دوباره پروازها را شروع کنند و اگر نخواهند سرکار بیایند از مرخصی بدون حقوق یا مرخصی استحقاقی استفاده کنند. البته مدتی است که مرخصی بدون حقوق حذف شده است و مهمانداران خانم باید از مرخصی استحقاقی خودشان استفاده کنند. به همین دلیل بیشتر مهمانداران خانم بعد از به دنیا آمدن فرزندانشان استعفا می‌دهند. با این حال بسیاری از مهمانداران هواپیما زن هستند که به دلیل نیاز مالی مجبور به پذیرفتن شرایط شده‌اند و کارشان را انجام می‌دهند.»

    این مهماندار درباره استرس کاری‌اش می‌گوید: «شاید من استرس زیادی برای پرواز نداشته باشم اما در شرایط خطرناک، استرس ما هم کمتر از مسافران نیست زیرا هر مهماندار وظیفه نجات ۵۰ مسافر را دارد. خانواده‌های ما همیشه نگران هستند زیرا بارها پیش آمده که پرواز تاخیر داشته و خانواده‌هایمان نتوانسته‌اند با ما تماس بگیرند. برای مثال چند وقت پیش در پرواز به یکی از کشورهای خارجی ۲۰ ساعت زمین‌گیر شدیم، اینترنت نداشتیم و نمی‌توانستیم با خانواده‌هایمان ارتباط برقرار کنیم.»

    او همچنین درباره فرهنگ استفاده مسافران از هواپیما بیان می‌کند: «مسافران برخی مسیرها که زیاد در سفرند، با فرهنگ پرواز آشنا شده‌اند و مهمانداران را اذیت نمی‌کنند اما مسافرانی که برای اولین بار سوار هواپیما می‌شوند، درخواست‌هایی دارند که باید برایشان بارها دلیل نپذیرفتن درخواست‌ را توضیح دهیم. برای مثال در یکی از پروازها ظرفیت نانی که با غذا سرو می‌شد، محدود بود. طبق دستور سرمهماندار باید همان مقدار نان بین همه مسافران توزیع می‌شد. یکی از مسافران درخواست نان بیشتری کرد و توضیح دادم اجازه دهید سرویس‌دهی به همه مسافرها تمام شود، اگر اضافه آمد برایتان می‌آورم. مسافر شروع کرد به داد و بیداد کردن که من بچه دارم و شما حاضر نیستید یک بسته نان اضافه به من بدهید؟ در حالی که فرزند او نوزاد بود و صندلی نداشت. این مسافر در انتهای پرواز، موضوع را در فرم نظرسنجی قید کرد و شرکت، من را برای آن بازخواست کرد و مجبور شدم روزی که تعطیل بودم و به استراحت نیاز داشتم برای ارائه توضیحات به شرکت بروم و عذرخواهی کنم.»

    این مهماندار می‌گوید اگر شغلی به او پیشنهاد شود که درآمدش بیشتر از کار فعلی‌اش باشد، می‌پذیرد: «همین موضوع موجب شده بسیاری از مهمانداران شرکت‌های ایران ترجیح دهند دنبال کار با شرکت‌های خارجی باشند. برای مثال سال گذشته بسیاری از مهمانداران مجرد برای کار به شرکت‌های هواپیمایی عربی رفتند. مهماندارانی که جذب این شرکت‌ها شده‌اند، می‌گویند دریافتی‌شان حدود ۳۰ میلیون تومان است. حالا شرکتی که در آن مشغول به کار شده بودند چندان هم خوب نیست اما به هر حال سکوی پرتاپ و پیشرفت برای بسیاری از مهمانداران محسوب می‌شود. شرکت‌های هوایی ایرانی از ما توقع دارند در حد مهمانداران شرکت‌های هوایی بزرگ به مسافران خدمات دهیم در حالی که حقوق و خدمات شرکت‌های داخلی با خارجی اصلا قابل مقایسه نیست.»

    انتهای پیام

  • واقعیت‌هایی درباره اعدام در ایران

    واقعیت‌هایی درباره اعدام در ایران

    سوای «قتل در پی قتلی دیگر»، اعدام هم در قرآن به عنوان مجازات جرایمی از جمله «محاربه و افساد فی‌الارض» تجویز شده است. قوانین کیفری ایران به استناد آیات و روایات، اعدام را مجازات عناوین مجرمانه‌ای غیر از قتل نفس قرار داده است: زنای به عنف، سرقت مسلحانه، حمل و توزیع مقدار معینی از مواد مخدر و محاربه و افساد فی الارض که با توجه به قانون می‌تواند به طیفی از جرایم از زورگیری و جرایم خشن گرفته تا نشر اکاذیب و جرایم اقتصادی تعلق گیرد.

    در تعریف حقوقی امروز، «اعدام» را «قتل عمد قانونی» می‌گویند. همان قانونی که انجام برخی کارها، از «کشتن دیگری» گرفته تا به هم زدن «نظم» را جرم می‌داند، «اعدام» را هم برحق و درست دانسته است. فخرالدین جعفرزاده، وکیل پایه یک دادگستری که سابقه قضاوت و سرپرستی دادسرای امور جنایی تهران را دارد، به ایسنا می‌گوید: «می‌شود در مورد اینکه قوانین چگونه و به چه منظوری ایجاد می‌شوند، یا به کاهش جرم کمک می‌کنند یا نه، بحث کرد اما نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت که جامعه به عنوان یک ضرورت، وجود «قانون» و پیش‌بینی جرم و «کیفر» آن را پذیرفته است. می‌شود به دستگاه قضایی در آن بخشی که قضات احکام کیفری صادر می‌کنند، نقد کرد که اغلب آنها «کیفرگرا» هستند و از کیفرهای جایگزین کمتر استفاده می‌کنند. همچنین می‌شود «قانون» را نقد کرد که دست قضات را برای «کیفر دادن» باز گذاشته است، اما ضرورت وجود این دو را نمی‌توان نادیده گرفت. ضمن اینکه احکام قصاص و در برخی موارد احکام اعدام، مبنای شرعی و فقهی دارند و بر اساس این مبانی در قوانین به آنها پرداخته شده است.»

    در مورد قصاص، حکم قرآن ناظر بر تغییر یک عادت سبعانه بوده است. جامعه دوران جاهلی در پاسخ به قتل یکی از اعضای قبیله خود به قبیله قاتل حمله می‌کرد و هر چه می‌توانست از افراد آن قبیله می‌کشت و زیان و خسارت وارد می‌کرد [‌۱]. آیات قصاص، نقطه پایانی بر این رسم و تکرار احکام ادیان قبلی بود: «قتل نکنید و اگر کسی مرتکب قتل شد، تنها یک نفر به  تقاص آن جرم توسط خانواده مقتول کشته خواهد شد[۲]». در «چشم در برابر چشم»، آن کسی که آسیب دیده حق دارد آسیبی معادل زیانی که تحمل کرده وارد کند. در قصاص، چون مقتول دیگر وجود ندارد، این خانواده یا «اولیای دم» هستند که حق دارند در پاسخ، با « قصاص» مجرم، زیانی به خود قاتل به طور مستقیم و «خانواده» او به طور غیر مستقیم وارد کنند. وقتی نوبت به «اعدام» می‌رسد، ماجرا کمی پیچیده‌تر می‌شود. آیه ۳۳ سوره مائده مبنای صدور حکم «جنگ با خدا و رسول» و «فساد روی زمین» است. عنوان «فساد فی الارض» به عنوان یک جرم مستقل، اولین بار در ماده ۲۸۶ قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۹۲ ذکر شده است. در حالی که در قوانین و مقررات قبلی افساد فی الارض در کنار محاربه پیش‌بینی شده بود. بسیاری از حقوقدان‌ها، فقها، قضات و وکلا به این ماده قانونی که در آن دست قاضی برای تطبیق بسیاری از جرائم به «افساد فی‌الارض» که با بکارگیری واژگانی مبهم، کشدار و بسیار کلی باز گذاشته شده، انتقاد دارند [۳]. با این حال، «قانون» در مورد برخی جرایم قاضی را موظف و در برخی جرایم مخیر به صدور حکم «مرگ» کرده است. آقای جعفرزاده در این‌باره می‌گوید: «قاضی هم انسان است و باید در احکام صادره بسیاری از جوانب انسانی، اجتماعی، اخلاقی، موقعیت اجتماعی، گذشته، حال و آینده مرتکب را در نظر بگیرد و حکم متناسب با جرم ارتکابی صادر کند. رعایت تناسب بسیار مهم است و اگر قرار باشد کار قضات صرفا اعمال کیفر بدون لحاظ تناسب آن با جرم ارتکابی باشد، تفاوتی بین او و یک دستگاه کامپیوتر نخواهد بود زیرا همان دستگاه نیز می‌تواند کیفر قانونی جرم ارتکابی را مشخص کند.»

    با این وجود، دست قضات آنقدرها هم باز نیست. اگر شاکی یا مدعی احساس کند حکمی صادر شده و حقوق او نادیده گرفته شده، می‌تواند در دادسرای انتظامی قضات از قاضی رسیدگی‌کننده شکایت کند. آقای جعفرزاده می‌گوید: «سیستم قضایی ما بیشتر کیفرگراست و به دنبال پیشگیری از جرم از طریق اعمال مجازات است، نه پیشگیری از روش‌های غیرکیفری و اصلاح مجرمان. هنر قاضی باید این باشد که تلاش کند افراد را از مجازات برهاند و گستره اعمال مجازات‌ها به طور کلی و اعمال کیفر سالب حیات به طور خاص را کم کند اما اغلب قضات به این مساله معتقد نیستند. صدور احکام قصاص و اعدام، به دلیل احراز تمامی شرایط متشکله آنها برای قضات، اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. به لحاظ کمبود کادر قضایی از یک طرف و کثرت کار محاکم از سوی دیگر و همچنین دشواری پیدا کردن راهی برای خلاصی مجرم از مجازات حدی مثل اعدام و قصاص، صدور این احکام برای برخی از قضات راحت‌تر است ولی واقعا نمی‌توان حکم دادن به مجازات سالب حیات را ساده فرض کرد.»

    درپرونده‌های قتل، اولین مرحله رسیدگی توسط بازپرس انجام می‌شود. او تحقیقات مقدماتی را انجام می‌دهد و پس از تکمیل آن، پرونده را جهت اظهار نظر و در مواردی صدور کیفرخواست نزد دادیار اظهارنظر یا همان نماینده دادستان ارسال می‌کند. بعد در صورت صدور کیفرخواست، پرونده به دادگاه‌ کیفری یک ارسال می‌شود. در این مرحله پرونده باید توسط ۳ قاضی مورد ارزیابی قرار بگیرد اما به دلیل کمبود قاضی و اینکه تعداد پرونده‌ها زیاد است، به دو قاضی اکتفا می‌شود. بعد از صدور حکم محکومیت، متهم فرصتی بیست روزه دارد که به حکم صادرشده اعتراض کند. با اعتراض به حکم، پرونده به دیوان عالی کشور می‌رود که در آنجا هم باز باید سه قاضی که معمولا بیش از ۲۰ سال تجربه دارند به پرونده رسیدگی کنند. در دیوان نیز به دلیل کمبود کادر قضایی و فراوانی تعداد پرونده‌ها اغلب به رای دو قاضی اکتفا می‌شود. بعد از این مراحل، مرحله استیذان از رئیس قوه قضاییه است. خلاصه پرونده، آرای صادرشده و درخواست اولیای دم در اختیار هیات قضایی قرار می‌گیرد، آنها پرونده را بررسی می‌کنند و در اختیار رییس قوه قرار می‌دهند تا اجازه اجرای احکام را صادر کند. معمولا به جای رییس قوه قضاییه، معاون اول او پرونده‌ها را بررسی و دستور اجرا را صادر می‌کند. این فرآیند بسته به پیچیدگی پرونده می‌تواند بین دو سه ماه تا بیش از یک سال طول بکشد اما کمتر پیش می‌آید که صدور حکم در مورد پرونده‌ای بیش از دو سال طول بکشد.

    اما در پرونده‌های اعدام با جرم افساد فی‌الارض، این روند کمی متفاوت است. طبق آیین‌نامه نحوه رسیدگی به جرایم اخلالگران در نظام اقتصادی که طبق استجازه از مقام معظم رهبری و آیین‌نامه اجرایی مربوط به آن، محکومان در دادگاه های ویژه رسیدگی به جرایم اقتصادی محاکمه شده و احکام غیر از اعدام آنها قطعی خواهد بود، حکم اعدام این دادگاه‌ها ظرف ۱۰ روز قابل فرجام‌خواهی در دیوان عالی کشور است. بعد از طی شدن این مدت، پرونده‌ها روانه اجرای احکام می‌شود.

    احکام اعدام معمولا در ماه‌های رمضان و محرم اجرا نمی‌شود اما بالاخره روز پایان زندگی محکوم به مرگ که اغلب نیز چهارشنبه است، از راه می‌رسد. آقای «س» مامور بازنشسته نیروی انتظامی که سابقه خدمت در زندان را دارد، در مورد ساعت‌های آخر محکومان به مرگ می‌گوید: «معمولا ۲۴ یا ۴۸ ساعت قبل از صبح چهارشنبه، اعدامی‌ها را از بند به قرنطینه منتقل می‌کنند. خانواده برای دیدار آخر و خداحافظی به زندان می‌آیند. در شب آخر، افسر نگهبان یا روحانی زندان برای گرفتن وصیتنامه می‌روند. دم صبح، زندانی را برای اجرای حکم به محوطه اعدام می‌برند.»

    معمولا زندانیان محکوم به قصاص در لحظات آخر هنوز امید به بخشش دارند. در این موارد قاضی اجرای احکام، زندانی و خانواده مقتول را در اتاقش در زندان ملاقات می‌کند. اما زندانی‌ها در این لحظات چه می‌خواهند؟ عصمت‌الله جابری که بیش از شش سال قاضی اجرای احکام بوده است، در پاسخ به این سوال ایسنا مکثی طولانی می‌کند و می‌گوید: «آدم ها معمولا بخشش می‌خواهند. گاهی بخشیده می‌شوند و گاهی در خواستشان فایده‌ای ندارد. قاضی اجرای احکام هم مثل دیگران تمام تلاش خود را می‌کند تا اگر قاتل، سریالی و متجاوز نیست، بخشیده شود. خود من در نیمی از پرونده‌هایی که برای اجرا به من سپرده شده بود، در لحظات آخر، خانواده‌ها را از اجرای قصاص منصرف کردم و بخشش گرفتم» اما هنوز قصاص‌ها و اعدام‌هایی هستند که راه برگشتی در آنها وجود ندارد.

    علاوه بر قاضی اجرای حکم، قاضی صادرکننده حکم یا نماینده او، رئیس زندان یا نماینده او، نماینده نیروی انتظامی، پزشک قانونی، وکیل محکوم و در موارد قصاص، اولیای دم در صحنه اجرای حکم حضور دارند. آخرین کسی که طبق آیین‌نامه اجرای احکام می‌تواند جلوی اجرا شدن اعدام را بگیرد، پزشک قانونی حاضر در صحنه است. دکتر نوروزپور، از پزشکان قانونی که معمولا در صحنه اجرای حکم حاضر است، به ایسنا می‌گوید: «حضور در صحنه اجرای حکم آنقدر ناخوشایند است که اغلب پزشکان قانونی از آن فرار می‌کنند. تعداد کمی از پزشکان هستند که به حکم وظیفه می‌پذیرند برای اجرای احکام حاضر شوند. معمولا از روز قبل به پزشک قانونی خبر می‌دهند که فردا اجرای حکم است و باید در زندان یا اگر اجرا در ملاءعام است، در محل اجرای حکم حاضر باشد.»

    شاید تناقض به نظر برسد. پزشکی که سوگند بقراطی‌اش باید او را از حضور در چنین مکانی و فراهم‌کردن زمینه اجرای چنین حکمی منع کند، در نهایت همان کسی است که سلامت و هوشیاری محکوم به اعدام را بررسی می‌کند و بلامانع بودن اجرای حکم را اطلاع می‌دهد. به هر حال، قانون است: «یک پزشک زنان ممکن است چهار صبح به بیمارستان برود، یک جراح هم ممکن است نیمه‌شب به بیمارستان برود اما پزشک زنان بعد از تحمل ساعت‌ها فریاد و رنج بیمار در نهایت یک بچه به دنیا آورده، جراح هم بعد از ساعت‌ها سر پا ایستادن، بیمارش را می‌بیند که به هوش آمده و رو به بهبودی است. اما پزشک قانونی چه؟ ما در صحنه حاضر می‌شویم که تضمین کنیم زندانی هوشیار است و اجرای حکم باعث درد و آزار بدون توجیه و بیش از حدود تعیین‌شده در قانون نیست. به عنوان مثال اگر زندانی زخمی روی گردنش داشته باشد که طناب باعث درد بیش از اندازه شود، اجرا را تا زمانی که آن زخم بهبود پیدا کند به تاخیر می‌اندازیم. پزشک قانونی آخرین کسی است که با محکوم حرف می‌زند و بعد از این که مراسم اعدام اجرا شد، اولین کسی است که پیکر او را برای تایید مرگ معاینه می‌کند.»

    حرف‌زدن با کسی که چند قدم با مرگ فاصله دارد، باید کار سختی باشد: «در این مکالمه، اسم آدم‌ها را می‌پرسیم. از سن و شغلشان می‌پرسیم. این هم به خاطر آن است که بدانیم زندانی هوشیاری لازم را دارد یا نه و می‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد یا نه. بعد به کسی که قرار است حکم را اجرا کند آموزش می‌دهیم که طناب را چطور میزان کند که فشار متناسب وارد شود و از خون‌رسانی یک‌طرفه به مغز و طولانی‌شدن اجرای حکم جلوگیری شود.»

    گاهی شنیده می‌شود برخی اعدامی‌ها قبل از مرگ داروهایی می‌گیرند که بتوانند آرامش خود را حفظ کنند. آقای نوروزپور می‌گوید حالا دیگر این اتفاق‌ها نمی‌افتد: «یکی از وظایف پزشک قانونی، بررسی هوشیاری محکوم است. قبل از اعدام به کسی آرامبخش یا داروی دیگری داده نمی‌شود.»

    آقای «س» درباره اجرای حکم می‌گوید: «معمولا زندان‌ها تیری شبیه تیردروازه دارند که طناب‌های اعدام به آن متصل است. اغلب حکم چند نفر را همزمان اجرا می‌کنند. پزشک قانونی که در محوطه است، زندانی را معاینه می‌کند و بعد هم طناب را می‌اندازند دور گردن زندانی. گاهی خود خانواده مقتول اهرم را می‌کشند و زیر پای زندانی را خالی می‌کنند و گاهی هم کسی به نمایندگی از آنها این کار را می‌کند. اگر هیچکس نباشد، مامورهای زندان باید این کار را انجام دهند. خیلی وقت‌ها ماموران هم از زیر این کار در می‌روند و سربازی که از نظر رتبه از همه پایین‌تر است اهرم را می‌کشد. بعد یکی دو روز مرخصی برایش در نظر می‌گیرند.»

    در اجرای قصاص، وکیل محکوم هم می‌تواند در صحنه حضور داشته باشد. چرا؟ عبدالصمد خرمشاهی از وکلای باسابقه در پرونده‌های قتل به ایسنا می‌گوید: «هر چند قبل از اجرای حکم معمولا همه و از آن جمله وکلا تلاش می‌کنند رضایت بگیرند و اجرای اعدام را متوقف کنند اما به عنوان وکیل محکوم، وارد شدن برای مذاکره بر سر رضایت چندان عملی نیست. این کار را معمولا قاضی اجرای حکم انجام می‌دهد. با این حال شخصا در اجرای احکام حاضر می‌شوم برای اینکه موکلم احساس نکند تنها مانده است. در آن دقایق این حضور می‌تواند دلگرمی مهمی باشد.»

    او در پاسخ به این سوال که محکومان معمولا چطور با اجرای حکم کنار می‌آیند، می‌گوید: «وقتی صحبت از قصاص است، تا دم آخر امید به بخشش و رضایت وجود دارد اما حتی وقتی امیدی نیست، آدم‌هایی را دیده‌ام که بسیار متکی به نفس با حکم اعدام خودشان روبه‌رو شده‌اند. آدم‌هایی را هم دیده‌ام که از هول مرگ حتی نمی‌توانستند روی پا بایستند.»

    از میان کسانی که نمی‌توانند روی پایشان بایستند، برخی پیش از اجرای حکم به دلیل سکته از دنیا می‌روند. دیگرانی که به دار آویخته می‌شوند هم مدت زیادی با مرگ دست و پنجه نرم نمی‌کنند. به گفته دکتر نوروزپور «حلق‌آویز کردن، در ۷۰ درصد موارد موجب مرگ آنی می‌شود، در ۳۰ درصد موارد مرگ به دلیل انسداد راه‌های هوایی و عروق اتفاق می‌افتد و در این موارد هم نهایتا دو تا سه دقیقه طول می‌کشد تا مرگ رخ دهد. در هر حال، در زمان اجرای حکم، هوشیاری فردی که به دار آویخته می‌شود بیش از ۲۰ تا ۳۰ ثانیه طول نمی‌کشد، مگر اینکه خون‌رسانی یک‌طرفه بشود. طبق آیین‌نامه اجرای احکام، پیکر محکوم باید تا ۴۵ دقیقه روی دار باقی بماند. بعد از آن ماموران اجرا پیکر را از دار پایین می‌آورند، پزشک قانونی مرگ را تایید می‌کند و جسد به سردخانه منتقل می‌شود تا خانواده برای تحویل گرفتن و دفن او مراجعه کنند.»

    بعد از خروج پیکر بی‌جان از زندان، جمع هم پراکنده می‌شود. ماموران با پایان شیفت کاری، زندان را ترک می‌کنند. قاضی اجرا بعد از تکمیل فرم‌ها و صورت‌جلسه از زندان می‌رود. پزشک قانونی به محل کار خود برمی‌گردد و روز کاری‌اش را ادامه می‌دهد. اجرای «قتل عمد قانونی» کاری نیست که کسی دست‌تنها مرتکب آن شود.

    اما آقای جعفرزاده که مدتی است قضاوت را رها کرده و الان وکیل است، می‌گوید: «اینکه حکم اعدام باید توسط چندین قاضی بررسی و تایید شود به این معنی نیست که هر کدام از قضات دخیل در آن احساس کنند حکم مرگی که صادر می‌کنند حکم نهایی منجر به پایان زندگی دیگری است. از بازپرس تا قاضی اجرای احکام، همه باید بر اساس اصل «اقناع وجدانی» حکم صادر کنند. نمی‌توان گفت که بالادستی‌ها یا مقامات دیگر و افکار عمومی تماما روی نظر قاضی بی‌تاثیرند اما اصل استقلال قاضی بر همین مساله تاکید دارد که قاضی باید بر اساس وجدان قضایی و شرف خودش حکم بدهد. کسی که مرتکب قتل می‌شود خودش می‌داند که مجازاتش اعدام است. خیلی وقت‌ها خودش این مساله را قبول کرده و برای رهایی از عذاب وجدانی که دارد اقرار کرده و بعد از اقرار، احساس راحتی می‌کند. چرا من به عنوان قاضی باید در موردش نگران باشم؟ او خود سرنوشت خود را اینگونه رقم زده و شرایط موجود را به وجود آورده و پذیرفته است. وقتی در شغل قضاوت بودم بر مبنای محتویات و دلایل موجود در پرونده‌ها و با اقناع وجدان حکم می‌دادم و این طور نیست که به احکامی که صادر کردم فکر کنم یا به خاطر آنها عذاب وجدان داشته باشم؛ هر چند که به هر حال قاضی علم غیب ندارد و بر اساس ظواهر موجود حکم صادر می‌کند.»

    آقای جابری هم که مدتی است حوزه کارش را تغییر داده و به جای اجرای احکام حدی، به پرونده‌های مربوط به جرایم فضای مجازی رسیدگی می‌کند، می‌گوید: «قانون طبیعت و قانون اسلام که آن را کامل‌تر بیان می‌کند، روشن کرده که هر کسی ضرری به دیگری وارد کند، عین آن ضرر را تجربه خواهد کرد. بنابراین کسی که مرتکب جرمی می‌شود که مجازات آن مرگ است، خودش حکم مرگ خودش را صادر کرده، نه قاضی. قاضی که با تعقیب پرونده به نتیجه رسیده، در مورد صدور و اجرای حکم احساس عذاب وجدان ندارد و آسیبی متوجه او نیست. همان طور که طبیعت کار پزشک این است که گاهی بیمارش زنده نمی‌ماند، طبیعت کار قاضی هم این است که گاهی حکم مرگ صادر کند. این به معنی قسی‌القلب بودن قاضی نیست. در طرف دیگر ماجرا، اگر مدعی احساس کند که در دادگاه به حقوق خود نرسیده ممکن است بخواهد تلافی کند و به عوض یک نفر که جانش را از دست داده جان چندین نفر را بگیرد. قانون این زمینه را فراهم می‌کند که انتقام به اندازه جرمی که رخ داده است و به صورت انسانی گرفته شود. حکم اعدام علاوه بر مجازات مجرم، باعث ارعاب دیگران و حفظ نظم جامعه می‌شود. البته همان طور که قرآن به ما توصیه کرده، تمام تلاش خودمان را می‌کنیم که اولیای دم رضایت بدهند اما رضایت همیشه ممکن نیست.»

    روبه‌رو شدن با مرگ می‌تواند کشنده باشد. این فقط محکومان به اعدام نیستند که پیش از حضور در جایگاه اعدام ممکن است سکته کنند. میکروتروماهایی که برای باقی حاضران در صحنه اجرای حکم رخ می‌دهد نیز می‌تواند به بیماری‌های روحی، افسردگی و اضطراب، مشکلات خوردن، مشکلات خواب و مشکلات قلبی و عروقی ختم شود که هر چند در کوتاه‌مدت ممکن است به چشم نیایند اما در میان‌مدت و بلندمدت بروز خواهند کرد. همه کسانی که به نوعی درگیر اجرای حکم اعدام هستند می‌گویند بعضی شب‌ها و بخصوص در مواقعی که تب دارند، کابوس اعدام و اعدامی‌ها را می‌بینند.

    اما مساله هرگز اینجا تمام نمی‌شود. همه کسانی که مرتکب قتل می‌شوند، خود را مجرم نمی‌دانند و برخی ادعای اصلاح اجتماع را دارند. برخی ادعای دفاع از خود یا دفاع از ناموس و حیثیتشان را مطرح می‌کنند و برخی هم می‌خواهند انتقام چیزهایی را بگیرند که مقتول را در آن مقصر می‌دانند. در میان کسانی که با جرایم مربوط به تجارت مواد مخدر اعدام می‌شوند، هستند کسانی که ادعا می‌کنند «شغل»شان در راستای تامین زندگی خانواده‌شان بوده و اگر در این راه کشته شوند هم طبق آموزه‌های دینی شهید محسوب می‌شوند! همچنین در میان کسانی که به افساد فی‌الارض در جرایم اقتصادی متهم می‌شوند، کسانی هستند که ادعا می‌کنند رسیدگی به پرونده‌شان تحت تاثیر «شرایط» بیرونی بوده و حقشان اعدام نیست. همین طورند کسانی که به محاربه و اقدام به عملیات تروریستی متهم می‌شوند و گاهی ادعا می‌کنند که به دلایل سیاسی متهم شده‌اند. سوای اینکه این ادعاها چقدر در عمل می‌تواند محلی از اعراب داشته باشد، باید در نظر گرفت که همان قرآنی که احکام  قصاص و اعدام از آن استخراج شده، بارها به احتیاط و پرهیز از خون ریختن توصیه کرده است. «قتل نکن [۴]»، یکی از ده فرمان حضرت موسی است که در قرآن هم تکرار شده است. آیه ۳۲ سوره مائده، قتل تنها یک انسان را معادل کشتن تمام بشریت می‌داند. آیات ۱۵۱ سوره انعام و ۲۱ و ۲۲ سوره آل عمران نیز به صراحت در مورد خون‌ریختن به ناحق هشدار می‌دهند. علاوه بر این روایت‌های فراوان از پیامبر و امامان در تاکید به پرهیز از خون ریختن وجود دارد. حضرت رسول (ص) فرموده است: «دل بنده همیشه پذیرای بیم و امید است تا آنگاه که خونی را به ناحق بریزد. پس چون خون ریخت، دلش واژگون شود و بر اثر گناه، مانند کوره آهنگری تفتیده و سیاه شود و دیگر نه کار خوب را خوب داند و نه کار بد را زشت شمارد[۵].» در جایی دیگر نیز می‌گوید: «اگر همه دنیا نابود شود، نزد خدا اهمیتش کمتر از خونی است که به ناحق ریخته شود[۶]».

    در این میان، استدلال قضات و مجریان حکم اعدام روشن است: «کسی که مقصر است، به حکم خدا و قانون اعدام می‌شود.» اما تشخیص «تقصیر» با «قاضی» است و قاضی هم به هر حال انسان است و انسان هم «خطاکار و نادان» [۷].

    شاید بد نباشد در مواجهه با یک مجرم، خودمان را جای او قرار دهیم و ببینیم شاید ما هم در آن موقعیت کاری غیر از آنچه رخ داده را مرتکب نمی‌شدیم. گرچه هیچ چیز – جز آنچه خود قانون استثنا کرده – نمی‌تواند توجیه‌کننده ارتکاب جرم و جنایت باشد و دقیقا به همین دلیل است که حضرت علی (ع) در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه خبر می‌دهد که «خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان مردم پردازد، نخستین داوری او درباره خون‌هایی است که مردم از یکدیگر ریخته‌اند.»

    ———————————————————————————-

    [۱] سیوطی، عبد الرحمان بن ابی بکر، ۸۴۹ – ۹۱۱ ق، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج ۱، ص ۴۱۸ و طبرسی، فضل بن حسن، ۴۶۸- ۵۴۸ ق، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج ۱، ص ۴۸۹

    [۲] سوره بقره، آیات ۱۷۹ و ۱۷۸، سوره مائده آیه ۴۵، سوره اسراء آیه ۳۳

    [۳] بحرانی، محسن، افساد فی الارض، ابهام مفهومی، مفاسد عملی، مجله مطالعات حقوق کیفری و جرم‌شناسی، ۱۳۹۴، صص ۱۹ تا ۴۴

    [۴] عهد عتیق، سفر خروج، ۲۰/۱۵؛ ۱۳۹۳: ۳۵۸

    [۵] کنز العمال؛ جلد ۱۵: ۲۳

    [۶]  کنز العمال، جلد ۱۵: ۳۲

    [۷] سوره احزاب، آیه ۷۲

    انتهای پیام

  • روایت‌های محتاطانه چند شاهد درباره حادثه ماهشهر

    روایت‌های محتاطانه چند شاهد درباره حادثه ماهشهر

    به گزارش ایسنا، ابعاد اعتراضات ماهشهر که فیلم‌ها و خبرهای آن کم‌کم از روز جمعه دوم آذر منتشر می‌شد، نامعلوم بود و هیچ مقام رسمی آن را تأیید و حتی تکذیب نمی‌کرد.

    برای تهیه این گزارش چهاردهم و پانزدهم آذرماه به ماهشهر رفتیم. شاهدان این اعتراضات می‌گویند ماهشهر و همه شهرک‌های اطراف آن مانند چمران، گاما، طالقانی، سربندر، مدنی و رجایی درگیر اعتراض بودند اما مردم اجازه ندادند که درگیری‌ها به داخل شهرک‌ها کشیده شود.

    بیشتر کسانی که یکی از اعضای خانواده‌شان را در این حوادث از دست داده‌اند، تمایلی برای مصاحبه ندارند. مثل «مهدی» که تیر خورده بود اما چیزی نگفت و برادرش که گفت: «تمام شد دیگر».

    اگر خانواده‌ی مجروح یا شاهدی هم بخواهد صحبت کند، حتماً با جایی هماهنگ می‌کند. (…) بعضی می‌گویند با دوستی یا آشنایی در شهری دیگر باید هماهنگ کنند و بعضی هم اسم نهادی امنیتی را می‌آورند. می‌گویند به خانواده‌ها گفته شده مراقب باشید چه کسانی برای مصاحبه می‌آیند.

    آنها تأکید می‌کنند که مردم هیچ بانکی را آتش نزدند، هیچ خانه‌ای را نسوزاندند و ماشینی را تخریب نکردند. پس درگیری‌های مسلحانه و ورود نیروهای امنیتی به منطقه از چه زمانی آغاز شد؟

    «جواد» ساکن شهرک طالقانی ماهشهر، در روزهای اعتراض در منطقه حضور داشته است. او تعریف می‌کند: «جمعه‌شب مردم دم پمپ بنزین‌ها ایستاده بودند و هیچ تحرکی نداشتند. تا وقتی که نیروی انتظامی آمد». در این مقطع نیروهای انتظامی آمده بودند که امنیت جایگاه سوخت را تأمین کنند تا آسیبی به آن نرسد. این وضعیت تا شب ادامه داشت تا اینکه تجمع‌کنندگان مسیر اصلی بندر امام که جاده‌ای ترانزیتی است را بستند و (…).

    اما بستن چنین جاده‌ای که اهمیت راهبردی دارد با واکنش (…) نیروهای انتظامی مواجه شد؛ چنانکه به گفته محسن بیرانوند، فرماندار ماهشهر «اگر ورود نیروهای نظامی و انتظامی نبود، نه تنها زندگی عموم مردم در این منطقه، بلکه واردات محصولات اصلی کشور از سمت بندر امام به نقاط اصلی کشور هم به خطر می‌افتاد».

    با این حال جواد می‌گوید بیشترمعترضان، از مردم بیکار و جوان بودند که گرانی، زندگی را برایشان «واقعاً سخت‌تر» می‌کند: «مردم کارد به استخوانشان رسیده. خسته شده بودند که ریختند بیرون. نه دست‌نشانده خارجند و نه دسترسی به عوامل خارجی دارند».

    نیروهای امنیتی، شنبه و یکشنبه وارد شهرک‌های اطراف و ماهشهر شدند و آخرین محله شهرک طالقانی بود: «وقتی آمدند، مردم حتی سنگ هم پرت نکردند. نشسته بودند.» آنها برای متفرق‌کردن تجمع‌کنندگان شروع به تیراندازی هوایی کردند و «مردم هم ورودی شهرک طالقانی روی زمین خوابیدند که تیر به آنها نخورد». پس از آن (…) درگیری‌ها تا سه‌شنبه صبح ادامه داشت و در نهایت با ورود امام‌جمعه‌ی شهر خاتمه یافت. او با نیروهای امنیتی صحبت کرد تا اوضاع آرام شود و نهایتاً  اواخر همان روز نیروهای امنیتی از منطقه خارج شدند.

    نیزار، میانبری که به جایی نرسید

    نیزار ورودی شهرک چمران، همان نقطه‌ای است که اظهارات غیرقابل استنادی در روزهای اول حادثه درباره آن منتشر شد. (…) بنا بر اظهارات فرمانده نیروی انتظامی ماهشهر، شلیک گلوله از سمت نیزارهای ورودی شهرک چمران ابتدا از سوی گروه‌های «اغتشاشگر» انجام شد و نیروهای امنیتی به آنها واکنش نشان دادند.

    اینکه گلوله‌ی اول را چه کسی شلیک کرد روشن نیست اما یکی از ساکنان  شهرک طالقانی که در مسیر جاده‌ای که نیزار در حاشیه آن و در ورودی شهرک چمران قرار دارد، می‌گوید: «نیزار را که با چشم خود ندیدم اما مسافت ما تا شهرک چمران کم است و آنجا آشنا هم داریم». این نیزار میانبری است برای شهر و در عین حال «اگر بروی داخل آن گم می‌شوی، کسی تو را نمی‌بیند». او می‌گوید شایعه شده که «روز اول حادثه تعدادی در مسیر اصلی جاده و نزدیک به ورودی شهرک کشته شدند و روز دوم که نیزار را پاکسازی کردند سه نفر را بیرون آوردند».

    «حامد» که ساکن شهرک چمران است و در محل درگیری‌ها حاضر بوده، می‌گوید: «… اینجا هیچ آسیبی به شهر نرسیده. نه خرابی ایجاد کردیم، نه چیزی. فقط معترضان سر فلکه راه را بستند که شرکتی‌ها سر کار نروند؛ همین».

    پنج روز راه بسته بود و کارکنان شرکت‌های اطراف هم «سه شیفت آنجا مانده بودند». حامد می‌گوید کم‌کم صدای آنها هم از این کار معترضان درآمد. او می‌گوید خودش هم آنجا ایستاده بوده و از ترس بازداشت‌شدن پنج روز به خانه نرفته است.

    او ادعا می‌کند در این درگیری‌ها شهروندان عادی که هیچ دخلی به اعتراضات نداشتند هم آسیب دیدند و (…) از جوانی بیست‌ویک ساله که تازه خدمت سربازی‌اش را تمام کرده بود، می‌گوید؛ او می‌گوید دوستش که شاگرد مغازه‌اش بوده هم در این حوادث جان باخته است.

    حامد می‌گوید: «اینجا همه بیکارند، بدبختند. اصلاَ کسی نیامد سؤال کند مشکلتان چیست که اینجا جمع شده‌اید؟ مردم اینجا که اعتراض کردند مسلح نبودند … .»

    اهالی درباره‌ی تعداد کشته‌شدگان در هر دو شهرک عددهای مختلفی می‌گویند اما آنچه قطعی به نظر می‌رسد این است که در میان کشته‌شدگان افراد عادی هم حضور داشته‌اند. غیر از  عدد قطعی شهادت یک پاسدار، عدد دقیق دیگری درباره کسانی که در حوادث ماهشهر جانشان را از دست دادند، وجود ندارد. هرچه هست، تقریبی و در حد ادعاست. اما همین فقدان آمار رسمی باعث شده در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های بیگانه اعدادی غیرواقعی و بعضاً غیرقابل باور منتشر شود.

    بازداشت‌ها در منطقه از همان روز پایان درگیری‌ها آغاز شد. (…) یک راننده‌ی تاکسی می‌گوید علاوه بر معترضان، برخی دیگر از جمله پسر نوجوان خودش هم بازداشت شده است. هرچند یکی از اهالی شهرک طالقانی می‌گوید بسیاری از بازداشتی‌ها چهار پنج روز بعد آزاد شدند اما کسانی که سابقه‌ای در پرونده‌شان بوده، همچنان در بازداشتند.

    ورودی شهرک چمران

    ماهشهر، موتورسواران نقابدار و خودروی بی‌پلاک

    بندر ماهشهر هم  از روز اول، درگیر اعتراضات بنزینی بود. یکی از شهروندان می‌گوید صبح روز اول، بلوار اصلی شهر با آتش‌زدن لاستیک‌ها بسته و کرکره‌‌ی مغازه‌ها پایین کشیده شد. کسی «نباید» کار می‌کرد؛ نه کارگر و نه کارمند. عده‌ای موتورسوار نقابدار دوره افتاده بودند و به کسبه می‌گفتند مغازه‌ها را تعطیل کنید. یک راننده‌ی تاکسی هم می‌گوید در این شهر تنها یک مغازه به آتش کشیده شد چون صاحبش نمی‌خواست آن را تعطیل کند. جمعیت معترض هم به این شیوه او را مجبور کردند که مغازه‌اش را تا مدت‌ها تعطیل کند!

    «حبیب» یکی از زخمی‌هایی است که روز دوم اعتراضات روبه‌روی فرمانداری ماهشهر گلوله خورد. او تعریف می‌کند: «مردم روبه‌روی فرمانداری تجمع کرده بودند اما سنگ هم پرت نمی‌کردند و مشغول حرف‌زدن با مسئولان بودند اما ناگهان یک خودروی بدون پلاک وارد جمع معترضان شد و شروع به تیراندازی کرد و به این ترتیب تیراندازی‌ها آغاز شد و مردم هم شروع به سنگ‌پرانی کردند.»

    او می‌گوید وقتی برای تماشای اعتراض‌ها ایستاده بود یک گلوله هم به قفسه‌ی سینه‌ی او خورده و راهی بیمارستان شده است. می‌گوید آنجا برای سؤال و جواب می‌آمدند اما همه را بازداشت نمی‌کردند؛ فقط کسانی که مشکوک بودند یا از قبل شناسایی شده بودند بازداشت می‌شدند. بعضی‌ها هم از ترس دستگیرشدن به بیمارستان نرفته‌اند.

    «یونس» (نام مستعار) ساکن شهرک سربندر ماهشهر است. او وقتی کنار خیابان مشغول کاسبی‌اش بوده گلوله‌ای به کمرش خورده و دچار آسیب نخاعی شده است. خانواده‌ی او، بسختی حاضر شدند درباره این اتفاق صحبت کنند و می‌گویند در این چند هفته هیچ‌کس به آنها سر نزده است.

    یونس می‌گوید: «سر بساطم بودم، مشتری داشتم، خرید می‌کردند، می‌رفتند و می‌آمدند. همین که دیدم جلوتر درگیری شده، می‌خواستم جمع کنم و به خانه برگردم. در ماشین را که باز کردم احساس کردم برق من را گرفت. نفهمیدم تیر بود. افتادم. بچه‌ها گفتند تیر! تیر خورده! فقط می‌شنیدم. چشم‌هایم بسته بود».

    فیزیوتراپ او که هنگام گفت‌وگو در خانه‌ی یونس حضور داشت درباره‌ی آسیب‌دیدگی او می‌گوید: «از ناحیه نخاع دچار له‌شدگی شده است و اندام‌های تحتانی دچار آسیب جدی شده‌اند. شکستگی در مهره‌ی چهارم اتفاق افتاده و نخاع را تحت تأثیر قرار داده است. او از ناحیه‌ی کمر و اندام‌های تحتانی بی‌حسی و بی‌اختیاری دارد و باید منتظر گذر زمان باشد».

    یکی نگفت دردتان چیست!

    «هاشم»، مردی شصت‌ساله است که مدت‌ها پیش شغل تراشکاری را رها کرده و مسافرکش شده است. او می‌گوید بعد از گرانی بنزین ناچار است این شغل را هم رها کند چون سهمیه‌ی بنزین ندارد و حالا می‌خواهد برای کار به یزد برود: «ما انتظار داشتیم یکی بگوید دردتان چیست که راه‌ها را بسته‌اید؟ ولی … .»

    «محسن» یکی دیگر از جوانان شهرک طالقانی است که مهندسی برق خوانده اما هنوز شغلی ندارد: «تا به حال شش‌ جا مثل پتروشیمی و نیروگاه‌های منطقه درخواست کار داده‌ام اما من را دنبال نخود سیاه می‌فرستند. با اینکه نیرو می‌خواهند اما هرکسی آشنای خودش را می‌آورد. همه پیمانکارها غیربومی‌اند و غیربومی‌ها را استخدام می‌کنند.»

    جواد هم می‌گوید: «همین دوشنبه‌ی پیش با فرماندار جلسه داشتم، گفت خودت را اذیت نکن؛ کار نیست. ولی می‌دانم که نیرو می‌خواهند. پتروشیمی امیرکبیر اعلام کرده است که نیرو می‌خواهد». او می‌گوید مشکل اصلی در این مناطق بیکاری است؛ در حالی که از شهرهایی مثل تبریز و اردبیل و حتی از بندرترکمن برای کار به این شهر می‌آیند.

    او قرار است برای کار در هتل به مشهد برود. شهرهای یزد، شهرهایی که صنایع پتروشیمی دارند مانند کنگان و عسلویه و حتی عراق هم برای آنها مقصد است. برادر جواد لیسانس نقشه‌برداری دارد و قرار است برای کار به عراق برود. آنها می‌گویند فرصت‌های شغلی در عراق برایشان بیشتر است و درآمد خوبی هم دارد.

    زمانی که از ماهشهر برمی‌گشتیم، وضعیت «عادی» بود؛ معترضان آرام بودند و «اغتشاشگران» در بازداشت به سرمی بردند. حالا قیمت بنزین سهمیه‌ای هر لیتر هزار و پانصد تومان و بنزین آزاد سه هزار تومان است. پتروشیمی‌ها همچنان نیروی غیربومی می‌گیرند. جواد و هاشم هم برای کار به یزد می‌روند و شاید عده‌ای به عراق بروند. جای سنگرهای کوچک و تایرهای سوخته بر کف جاده هم به آهستگی پاک می‌شود. بنرهای تسلیت از روی دیوارها برداشته می‌شوند و همه‌چیز به حالت «عادی» برمی‌گردد.

    انتهای پیام

  • ماجرای تماس‌های مشکوک با خانواده‌های خدمه «سانچی»

    ماجرای تماس‌های مشکوک با خانواده‌های خدمه «سانچی»

    به گزارش ایسنا، دی‌ماه سال ۱۳۹۶، سمفونی آب و آتش در سواحل شرق چین به صدا درآمد و نفتکش‌ ایرانی سانچی در دل آب، میان آتش سوخت. این حادثه که علت آن برخورد کشتی فله‌بر چینی «کریستال» با این نفتکش بود، باعث مفقودشدن ۳۲ خدمه سانچی، ۳۰ ایرانی و دو بنگلادشی شد و در نهایت با وجود تلاش تیم‌های نجات از کشورهای مختلف و همچنین مقامات ایرانی، بعد از ۹ روز سوختن در آتش در نهایت غرق شد.  از این حادثه پیکر تنها سه خدمه پیدا و به ایران بازگردانده شد و سرنوشت سایر خدمه همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

    سانچی که متعلق به شرکت ملی نفتکش ایران بوده و در پاناما به ثبت رسیده بود، حامل ۱۳۶ هزار تن میعانات گازی، به ارزش حدود ۶۰ میلیون دلار متعلق به شرکت ملی نفت ایران بود. این میعانات قرار بود به شرکت هانوا توتال کره جنوبی تحویل داده شود. مبداء حرکت این نفتکش عسلویه بود و هم نفتکش و هم محموله توسط یک شرکت بیمه معتبر بیمه شده بودند. محموله این نفتکش نیز به صورت FOB (تحویل در بندر) به شرکت کره‌ای فروخته شده بود.

    پنج روز از حادثه گذشته بود که کمیته ویژه رسیدگی به وضعیت کارکنان نفتکش ایرانی تشکیل شد و برخی مسئولان به محل حادثه اعزام شدند. در آن سوی ماجرا نیز چینی‌های اطفای حریق را به دلایل مختلف از جمله نامساعد بودن جو دائما به تعویق می‌انداختند. چینی‌ها حجم آتش و وجود مواد فرار را مطرح می‌کردند که تا شعاع چندصدمتری و حتی چندهزار متری می‌رود و ریسک اطفاء حریق را بالا می‌برد، اما نظر ایران با توجه به اینکه تجربه جنگ و آتش سوزی کشتی‌ها را داشته این بود که خطر برطرف شده است.

    اختلاف نظر در حالی بین دو کشور وجود داشت که مسئولان ایرانی به دلیل اینکه یکی از قایق‌های نجات سانچی ناپدید شده بود، احتمال می‌دادند خدمه با قایق نجات از محل گریخته باشند. از سوی دیگر بر تن یکی از پیکرهای پیداشده، لباس نجات بوده و این احتمال را که خدمه فرصت کافی برای پوشیدن لباس نجات و فرار را داشته‌اند، قوت بخشید. با وجود همه احتمالات، سانچی پس از ۹ روز سوختن در آتش، طی دو ساعت در دل دریا فرو رفت. درجه حرارت سانچی در ساعات و دقایق آخر تا ۹۰۰ درجه سانتیگراد بالا رفت و امکان ورود به آن وجود نداشت.

    در میان همه ابهاماتی که ماجرای سانچی در دل خود داشت، ابهام زنده ماندن یا فوت خدمه سانچی، از همان لحظه نخست ایجاد شد و تا کنون که دو سال از ماجرا گذشته است، ادامه دارد. چینی‌ها ادعا کرده بودند همه پرسنل سانچی در دقایق اول پس از آتش‌سوزی فوت کرده‌اند؛ ادعایی که توسط بسیاری از کارشناسان رد شد زیرا انفجار ابتدا از وسط کشتی آغاز شده بود. همچنین طبق اولین خبرها که از سوی رسانه‌های خارجی منتشر شد، پرسنل کشتی چینی پس از انفجار خود را به داخل دریا انداخته‌اند و این نشان می‌دهد تصادفی که انجام شده مرگبار نبوده است.

    از سوی دیگر، عکس‌هایی که از سانچی گرفته شده حاکی از آن بود که یکی از قایق‌های نجات سر جای خودش نیست. در کشتی کنار هر قایق نجات یک جرثقیل برای استفاده از قایق ساخته شده است و عکس‌ها نشان داده بود که از یکی از این جرثقیل‌ها برای پایین‌آوردن قایق استفاده شده است.

    دریافت ۱۲۰۰ تماس مشکوک

    آنچه به ابهامات موجود رنگ جدی‌تری بخشید، تماس‌های مشکوکی است که خانواده خدمه سانچی دریافت می‌کنند. از سوی دیگر با ثبت شکایت برخی از خانواده‌های خدمه سانچی در دادگاه فدرال آمریکا علیه سه فرد حقیقی و حقوقی، بار دیگر موضوع امکان زنده‌بودن خدمه کشتی، داغ‌ شده است. در این راستا پدر یکی از خدمه سانچی به ایسنا گفت: تا کنون خانواده‌های خدمه سانچی بیش از ۱۲۰۰ تماس از جنوب شرق آسیا و نقاطی مانند مادیو، تایوان، نیوزلند، جنوب چین و … دریافت کرده‌اند. از سوی دیگر برای شماره همراه یکی از خدمه هر ماه هزینه رومینگ می‌آید. برای این تماس‌ها به واحد امور بین‌الملل همراه اول نامه داده‌ایم که هنوز جواب نداده‌اند. از وزارت اطلاعات هم پیگیری کردیم اما در یک صفحه جواب دادند و اعلام کردند به نتیجه نرسیدیم.

    وی ادامه داد: می‌گویند خدمه سانچی در لحظه انفجار به دلیل استنشاق گازهای سمی فوت شده‌اند اما در معیانات گازی که سانچی حمل می‌کرده چنین گازی وجود نداشته است. فردای روز حادثه آنالیز گاز را از فاز ۱۲ پارس جنوبی گرفتیم و متوجه شدیم کل گاز متصاعد از آن به طور کلی چهار PPM است. بنابراین چیزی به عنوان سولفید هیروژن در این گاز وجود ندارد. اگر فرض بگیریم که این ادعا درست است، پس چرا همچین گازی را بار سانچی کرده بودند؟ سانچی مخصوص حمل گاز نبود.

    او با اشاره به جعبه سیاه سانچی نیز اظهار کرد: در آخرین دقایق جعبه سیاه گفته می‌شود قایق‌های نجات را آماده کنید. اولین کشتی ۱۲ ساعت بعد از حادثه به سانچی رسیده است. ۱۲ ساعت بعد از حادثه کسی در کشتی مانده؟ می‌گویند قایق نجات بیرون نیامده. پس کجاست؟ اگر سوخته باید لاشه‌اش باشد.

    مادر یکی از خدمه سانچی نیز با تاکید بر اینکه ۷۰ تماس دریافتی داشته است، به ایسنا گفت: من با پسرم صحبت نکردم. از خارج با من تماس گرفتند. به زبان انگلیسی با یکی از بستگانم که مصاحبه نمی‌کند، صحبت کردند.

    مادر یکی دیگر از خدمه سانچی نیز در این‌باره به ایسنا توضیح داد: پسر دیگرم در خرداد ۱۳۹۷ تماس تلفنی داشت که طی آن فردی گفته بود من از طرف برادرت که زنده است تماس می‌گیرم اما اخیرا تماسی گرفته نشده است.

    وی تاکید کرد: در حال حاضر حقوق فقط به خانواده‌هایی پرداخت می‌شود که گواهی فوت را امضا کرده‌اند و با وجود اینکه آقای شریعتمداری، وزیر رفاه تاکید کرد حقوق ما پرداخت شود، به ما معترضان حقوقی پرداخت نمی‌شود.

    از خانواده‌ها اصرار، از مسئولان انکار!

    این مباحث در حالی از سوی خانواده‌های خدمه سانچی مطرح می‌شود که مسئولان مختلف مجددا سناریوی ربوده‌شدن خدمه سانچی را تکذیب کردند. محمد راستاد مدیرعامل سازمان بنادر و دریانوردی در این‌باره به ایسنا گفت: چنین سناریویی به هیچ وجه تایید نمی‌شود چرا که در همان زمان همه دستگاه‌های دولتی و متولی در کشور به اضافه پنج کشور دیگر طی بررسی‌ها و ارزیابی‌های خود به این نتیجه رسیدند که تمام دریانوردان و ملوانان سانچی در زمان وقوع این سانحه جان خود را از دست داده‌اند.

    همچنین شهرام فرحبد مدیر بازرگانی شرکت ملی نفتکش ایران به ایسنا اعلام کرده است که برخی تلاش می‌کنند از احساسات پاک خانواده‌ها سوء استفاده کنند. صدها ساعت بررسی و همچنین اطلاعات جعبه سیاه کشتی سانچی، بیانگر این است که امکان زنده‌ماندن خدمه شجاع این کشتی وجود نداشته و این عزیزان در همان لحظات اولیه بر اثر استنشاق دود ناشی از گازهای سمی جان خود را از دست داده‌اند. علی‌رغم اینکه برخی از این خانواده‌ها می‌گویند بیش از ۱۲۰۰ تماس ناشناس داشته‌اند، چرا حتی یکی از تماس‌ها واقعی نبوده و هیچ کدام از این خانواده‌ها نتوانسته‌اند بعد از گذشت ۲ سال یک تماس تلفنی موفق داشته باشند؟ چرا فقط این چند خانواده تماس تلفنی مشکوک دریافت می‌کنند و مابقی ۲۲ خانواده دیگر این تماس ها را ندارند؟ اولین سوالی که بعد از شنیدن این حرف‌ها ممکن است در ذهن هر کسی پیش بیاید این است که اساسا چه دلیلی برای این کار وجود دارد؟ مثلا برنامه‌ریزی شده که یک کشتی با کشتی دیگری برخورد کند، عده‌ای با قایق نجات پیاده شوند و پرسنل را به جایی ببرند و دو سال هم بگذرد که چه نتیجه‌ای حاصل شود؟ قطعا کسی که این نقشه را برنامه‌ریزی کرده باید هدفی داشته باشد. برای مثال دزدان دریایی نیز در قبال نگهداری افراد درخواست پول می‌کنند یا هدفی دارند اما از این سناریوی ادعایی چیده‌شده، هدفی استنباط نمی‌شود و اگر قطعا اسناد و مدارکی وجود داشت، مقامات دستور پیگیری می‌دادند، ولی این سناریو واقعی نیست.

    به گفته او با قایق نجات نمی‌توان صدها مایل حرکت کرد و این قایق تنها برای دور شدن از مکان حادثه تا رسیدن گروه‌های نجات است و اگر پرسنل سانچی از قایق نجات استفاده می‌کردند، قطعا پیدا می‌شدند.

    امکان پیگیری تماس‌ها

    از سوی دیگر امیر کیهان، کارشناس حوزه ارتباطات نیز در این‌باره به باشگاه خبرنگاران گفته است: ادعای مطرح‌شده درباره احتمال تماس خدمه کشتی حادثه دیده سانچی قابل پیگیری است اما برای این کار نیاز به ورود به حریم خصوصی افراد و شنود است که به آسانی قابل انجام نیست. ورود به حریم خصوصی افراد و شنود قوانین سختگیرانه‌ای دارد و تنها با حکم مستقیم قاضی امکان‌پذیر است.

    کیهان با تاکید بر اینکه خانواده‌های خدمه کشتی حادثه‌دیده سانچی باید برای پیگیری این موضوع ابتدا اقدام به طرح شکایت به مراجع قضایی کشور کنند، افزود: با توجه به قوانین مربوط به حفظ حریم خصوصی افراد و شنود تنها اپراتورها زمانی پاسخگو هستند که خانواده به مراجع قضایی شکایت کرده و حکم قاضی برای این امر را داشته باشند.

    انتهای پیام

  • ماجرای اندوهناک افغان‌کِش‌های افغان‌کُش

    ماجرای اندوهناک افغان‌کِش‌های افغان‌کُش

    ساکنان روستاهای مرزی استان سیستان‌وبلوچستان داستان‌های زیادی از افغان‌کِش‌ها و مهاجران با تابعیت افغانستان نقل می‌کنند. اما ماجرای نوزادهای تازه‌متولدشده، تراژدی همه داستان‌هاست.  

    راننده‌هایی که به مرز رفت و آمد دارند، با ترمز غریبه‌اند. در مسیر رفت، سوخت می‌برند و در مسیر برگشت تا جایی که بتوانند ماشین‌هایشان را پُر می‌کنند. آدم‌ها لایه‌لایه روی هم می‌خوابند یا پشت تویوتاها می‌ایستند. گاهی هم ماشین‌ها پژو هستند که مهاجران افغانستانی در صندوق عقب آنها می‌خوابند. راننده همه‌ی ماشین‌ها قبل از مسافرگیری با آنها طی می‌کنند اگر در حین رانندگی از ماشین بیفتند یا هر بلای دیگری نازل شود، هیچ مسئولیتی قبول نمی‌کنند.

    راننده‌ها معمولا با یک دستار سفید تمام صورتشان را می‌پوشانند و فقط جلوی چشمانشان را باز می‌گذارند تا جاده را ببینند. محلی‌ها می‌گویند راننده‌هایی که قاچاق انسان می‌کنند، اسلحه هم دارند. مردمی که در روستاهای مرزی زندگی ‌می‌کنند و هر روز «افغان‌کِش‌»ها را می‌بینند، بارها از نزدیک شاهد افتادن مسافرها از این ماشین‌ها بوده‌اند؛ مسافرهایی که به امید پیدا کردن کار و زندگی بهتر از افغانستان می‌آیند اما قبل از آنکه آرزویشان برآورده شود در جاده‌ها جان می‌دهند. همین چند وقت پیش بود که دو وانت در ۸۰ کیلومتری محور سراوان – خاش تصادف کردند و ۲۸ تبعه افغانستان مُردند و بقیه آنها هم زخمی شدند.

    تعداد افغان‌کِش‌ها محدود نیست. همه‌ی آنها با یکدیگر در ارتباطند و آمار مسیر را به هم می‌دهند. قسمت‌هایی که پلیس مستقر باشد به دل بیابان می‌زنند. خاکی که بلند می‌کنند، از دوردست‌ها هم پیدا می‌شود اما دست کسی به آنها نمی‌رسد. محلی‌ها می‌گویند «راننده‌ها معمولا مهاجران افغانستانی را تا زاهدان می‌برند. آنها در سیستان و بلوچستان نمی‌ماندند چون اینجا برای خودمان هم کار نیست. از طرفی اگر پلیس آنها را ببیند به کشورشان برمی‌گرداند؛ به همین دلیل تا جایی که بتوانند از این استان دور می‌شوند، اول به کرمان می‌روند و از آنجا به شهرهای دیگر. اما انگار دیگر کار کردن در ایران برای آنها به‌صرفه نیست. به همین دلیل اینجا برایشان مثل دروازه‌ای برای خروج به کشورهای دیگر مثل ترکیه است. حالا تعداد افغانستانی‌هایی که از این راه به ایران می‌آیند نسبت به قبل هم خیلی کمتر شده است».

    جاده‌ها از وسط روستاهای مرزی در سراوان می‌گذرد. دو طرف جاده‌ها گالن‌های بنزین و کپسول‌های گاز را جلوی مغازه‌ها چیده‌اند. محلی‌ها به ماشین‌هایی که مهاجران افغانستانی را جابه‌جا می‌کنند، افغان‌کِش می‌گویند. راننده افغان‌کِش‌ها برای هر مانعی که جلویشان باشد ترمز نمی‌کنند و از رویش می‌گذرند، به همین دلیل بچه‌هایی که می‌خواهند برای رفتن به مدرسه از جاده عبور کنند، حواسشان را باید حسابی جمع کنند.

    قبل از آنکه بنزین گران شود، هر تبعه افغانستان باید مبلغ ۱۵۰ هزار تومان از مرز تا اسفندک و از آنجا تا زاهدان ۳۵۰ هزار تومان پرداخت می‌کرد. ماشین‌ها معمولا این مسیر را چهارساعته طی می‌کنند. مردم محلی می‌گویند اینجا نه آب هست و نه کار؛  جوانان مجبورند از طریق قاچاق سوخت یا جابه‌جایی مهاجران افغانستانی زندگی‌شان را بگذرانند. در روستاهای اطراف، زنان بیوه و بچه‌های یتیم کم نیستند، شوهران و پدران آنها یا در این مسیر کشته یا در تصادف معلول شده‌اند و گوشه خانه افتاده‌اند. زندگی مردم اینجا هم این طور می‌گذرد.

    انتهای پیام

  • روایت‌های کسبه یک پاساژ سوخته در ناآرامی‌های اخیر

    روایت‌های کسبه یک پاساژ سوخته در ناآرامی‌های اخیر

    مغازه‌اش اولین جایی بود که آتش بانک بیرون مجتمع به آن سرایت کرد؛ فروشگاه لباس زنانه. لباس و کفش و کیف «عین کاه می‌سوزد» و «ما فقط می‌توانستیم تماشا کنیم».

    یکی دیگر از کسبه پاساژ، سیگار روشنش را دست به دست می‌کند و می‌گوید: «۳۵ دقیقه طول کشید تا آتش نشانی برسد. مانده بودند توی ترافیک. تا برسند چیزی از زندگی ما نمانده بود. خودمان رفتیم بیرون که آتش را خاموش کنیم. طرفمان سنگ پرت می‌کردند.»

    پاساژ سوخته، ۶۳ واحد تجاری و ۱۳۰ واحد اداری داشته است. نگهبان مجتمع می‌گوید  تمام واحدهای تجاری ۱۰۰ درصد تخریب شده‌اند. از واحدهای اداری هم سی چهل واحد سوخته ولی کاسب‌ها به خاک سیاه نشسته‌اند.

    در سه روز گذشته‌ کارشان همین بوده است. صبح چشم باز می‌کنند می‌آیند پاساژ، مثل یک روز معمولی، از زیر کرکره نیمه‌بسته رد می‌شوند،‌ می‌آیند می‌نشینند توی ورودی،‌ جلوی پله‌ها تلی از خاکستر است،‌ دو تا بخاری برقی هم گذاشته‌اند و روی زمین سوخته، کارتن آتش می‌زنند که از سوز سرما در امان باشند. بعد می‌نشینند به تماشا تا غروب. هنوز نمی‌دانند می‌خواهند چه کار کنند.

    «شروین»،  یکی از فروشندگان پاساژ می‌گوید: «همه زندگی‌ام همین مغازه بود. دو روز نشده بود که ۲۰۰ میلیون جنس ریخته بودم توی مغازه. فقط دکوری که سوخته ۲۰ میلیون تومان پولش بود. چهار روز دیگر هم شب عید است.»

    بین کسانی که به آتش وسط پاساژ پناه می‌آورند،‌ کسانی هستند که تا یک میلیارد تومان ضرر کرده‌اند. «پوریا»، فروشنده یکی از مغازه‌ها که حالا ایستاده تا به نمایندگی، اطلاعات مغازه‌دارها را جمع کند، می‌گوید: «۶۳ تا واحد تجاری کاملا نابود شده. در هر کدامشان بین دو تا سه نفر کار می‌کردند. چندتایی مالک بودند. بیشترشان مستاجر بودند. فرقی نمی‌کند،‌ همه ضرر کرده‌اند. ولی از این پاساژ شاید نهایتا ۱۵ نفر بتوانند دوباره روی پای خودشان بایستند. در پاساژ مغازه‌دار داشتیم که از سال ۹۰ دستفروش بوده، بعد از چند سال کنار خیابان بساط کردن،‌ توانسته یک مغازه اجاره کند. همه جنسش هم سوخته و رفته. این را چه کسی جواب می‌دهد؟»

    فروشنده‌ها،‌ کسانی که دور آتش ایستاده‌اند و پشت به پشت سیگار دود می‌کنند،  همه می‌گویند که «بازنده»اند. می‌گویند «مردم شلوغ کردند،‌ یک عده‌ای هم آمدند آتش زدند و رفتند. دو روز گذشته،‌ همه رفتند توی صف بنزین،‌ در تهران حتی کنسرت‌ها هم برقرار است،‌ فقط زندگی ما شب عیدی به هم ریخته.»

    کسبه امیدوار هستند که بانک سوخته «بیمه آتش‌سوزی پیرامون» داشته باشد. می‌گویند اگر مغازه‌ها آتش می‌گرفت و به بانک سرایت می‌کرد، ما باید به آنها خسارت می‌دادیم. حالا که بانک آتش گرفته و تمام پاساژ سوخته،  آنها باید به ما خسارت بدهند. هنوز روشن نیست چه کسی خسارت چه کسی را پرداخت خواهد کرد.

    دور آتش، بعضی‌ها هم می‌گویند که باید منتظر کمک اتحادیه و اتاق اصناف بود. یکی از کسبه می‌گوید: «فردای روزی که پاساژ را آتش زدند،‌ رفیقم از اتاق اصناف زنگ زد. حالا باید جمع شویم، نماینده تعیین کنیم، کسی را بفرستیم اتاق اصناف، شاید آنها بتوانند کاری کنند،‌ وامی برایمان جور کنند، در مورد پرداخت خسارت کمک کنند، یا کمکی در مورد پرداخت مالیات کنند. اتحادیه‌های فروش پوشاک و کیف و کفش هم هستند که باید به آنها هم مراجعه کنیم، شاید بتوانند کاری کنند. فعلا همه نشستیم اینجا، منتظریم ببینیم از دستمان چه کاری برمی‌آید.»

    فروشنده‌ها حالا می‌خواهند وکیل پیدا کنند، بیمه‌نامه بانک را بگیرند و ببینند دقیقا باید چه کاری انجام دهند تا بتوانند بخشی از خسارتشان را جبران کنند. در تمام ۶۳ واحد تجاری سوخته تنها یکی بیمه آتش‌سوزی داشته و باقی مغازه‌دارها با درد و نگرانی، داستان‌هایی از کسبه پلاکسو را برای هم تعریف می‌کنند که بعد از سال‌ها هنوز نتوانسته‌اند خسارتشان را جبران کنند و کمر راست کنند.

    انتهای پیام

  • چرا ترکیه در گردشگری از ما جلوتر است؟

    چرا ترکیه در گردشگری از ما جلوتر است؟

    در همان محله وقتی آدرس رایزن فرهنگی ایران در آنکارا را جست‌وجو می‌کنی، خیابانی به نام ایران را هم روی نقشه گوگل نمایش می‌دهد. داخل ساختمانِ متعلق به کشورمان، زیباتر از بیرون است؛ راه‌پله‌هایی با نرده‌های چوبی، ویترین‌هایی از ظروف میناکاری، فیروزه‌کوبی، مینیاتور و قلمزنی ایرانی و هدایایی که از سوی مقامات و مراکز فرهنگی ترک ‌یه تقدیم رایزنی فرهنگی ایران شده است. قالی دستبافتی هم که وسط اتاقِ کار رایزن فرهنگی پهن شده، نگاه را می‌دزدد.

    محمود صدقی‌زاده رایزن فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در شهر آنکارای ترکیه است. چند سالی در شهر استانبول سِمت داشته و حالا در شهر دیگری. سفارت جمهوری اسلامی ایران در ترکیه، وابستگی فرهنگی در استانبول هم دارد. تا مدتی پیش وابستگی فرهنگی در شهر ارزروم هم دایر بود که به دلیل محدودیت بودجه، دایره فعالیت آن محدود شده است اما به‌زودی از سر گرفته خواهد شد.

    هدایایی که از مقامات ترک در ساختمان رایزن فرهنگی 

    در ادامه حاصل گفت‌وگوی خبرنگار ایسنا با صدقی‌زاده را می‌خوانید:

    ایران و ترکیه اشتراکات فرهنگی بسیاری دارند. ترک‌ها به خوبی توانسته‌اند کشورشان را به ایرانی‌ها معرفی کنند و به همین دلیل هم ایرانی‌های بسیاری هر ساله برای سفر به ترکیه تمایل نشان می‌دهند. چرا ما به اندازه ترک‌ها در این زمینه موفق نبوده‌ایم؟

    اینکه ترک‌ها توانسته‌اند کشورشان را نه تنها به ایرانیان بلکه به تمام مردم دنیا معرفی کنند و در نتیجه صنعت گردشگری خود را رشد دهند و سالانه تعداد زیادی گردشگر جذب کنند، حاصل نگاه راهبردی آنان به مقوله گردشگری و توریسم است. ترک‌ها برای رسیدن به این نقطه راه طولانی و دشواری را طی کرده‌اند. ترکیه از سال ۱۹۸۵ موضوع توجه به امر گردشگری را بصورت راهبردی در دستور کار خود قرار داد و با اقدامات زیربنایی زمینه‌های لازم برای جذب گردشگران خارجی به کشور را ایجاد کرد. از جمله این اقدامات تصویب یا اصلاح قوانین و مقررات، ارائه تسهیلات لازم برای احداث هتل و مراکز اقامتی و رفاهی، توسعه خطوط هوایی و راه‌اندازی پرواز هواپیمایی ترکیه به اکثر نقاط جهان، تاسیس مدارس توریسم در سطح دبیرستان، توجه جدی به رشته‌های هتلداری و آشپزی در دانشگاه‌ها و آموزش پرسنل مورد نیاز در صنعت توریسم و گردشگری، ایجاد و تجهیز بیمارستان‌ها به لوازم مدرن و روزآمد و … است. یعنی صرفا با معرفی و شناساندن جاذبه‌های گردشگری و تبلیغات، نتیجه مورد نظر حاصل نشده است. بدیهی است که بعد از انجام اقدامات زیربنایی و فراهم‌کردن زمینه‌های لازم، اطلاع‌رسانی و تبلیغات و حضور در نمایشگاه‌های گردشگری برای جذب گردشگر هم اهمیت خاص خود را دارد. لذا باید گفت هر چند برپایی یا حضور در نمایشگاه‌ها شرط لازم برای توسعه گردشگری است ولی شرط کافی نیست. کشور ما با سابقه طولانی تاریخی و وجود آثار باستانی و روحیه مهمان‌نوازی مردم، دارای ظرفیت لازم برای رشد و توسعه سریع در صنعت گردشگری است. اقدام کاملا به‌جای دولت برای تاسیس وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نشانگر توجه جدی و اهتمام دولت به توسعه امر گردشگری است.

    در حال حاضر بودجه رایزنی فرهنگی ایران در آنکارا چقدر است؟

    متاسفانه در چند سال اخیر به علت تضییقات موجود و افزایش قیمت ارزهای خارجی، شاهد کاهش شدید بودجه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و به تبع آن رایزنی‌های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشوریم. رایزنی فرهنگی ایران در ترکیه هم از این امر مستثنی نبوده و بدیهی است که این موضوع در انجام فعالیت‌ها بی‌تاثیر نیست. البته بنده معتقدم در شرایط فعلی نیز چنانچه بتوانیم از مشارکت و مساعدت دستگاه‌های فعال در زمینه فرهنگی و گردشگری بهره‌مند باشیم کارهای بیشتری قابل انجام است و رایزنی فرهنگی ظرفیت بیش از اینها را دارد. از همین جا ضمن اعلام آمادگی برای همکاری و مشارکت در اجرای برنامه‌ها از مسئولان محترم دستگاه‌های فرهنگی و گردشگری کشور تقاضا دارم که پشتیبان و حامی برنامه‌های رایزنی فرهنگی باشند تا ضمن توسعه فعالیت‌های فرهنگی و معرفی فرهنگ کشورمان به مردم ترکیه بتوانیم گامی در جهت توسعه روابط فرهنگی دو کشور دوست و همسایه برداریم.

    رایزن فرهنگی ایران در ترکیه برای انجام فعالیت‌های فرهنگی در این کشور با چه مشکلاتی روبه‌روست؟

    با توجه به اشتراکات فرهنگی و دینی بین دو کشور محدودیتی برای کار فرهنگی در چارچوب قوانین و مقررات در ترکیه نداریم. با عنایت به علاقه مردم ترکیه به فرهنگ و ادبیات ایران، زمینه لازم برای فعالیت فرهنگی وجود دارد و مراکز فرهنگی و علمی ترکیه اعم از مراکز دولتی یا خصوصی هرگونه همکاری را بعمل می‌آورند. اقبال به فراگیری زبان فارسی، توجه به فیلم‌های ایرانی و افزایش تعداد گردشگران ترکیه‌ای به مقصد ایران نشانگر توجه مردم ترکیه به ایران و فرهنگ کشورمان است. تا چند سال پیش تعداد ترک‌هایی که به ایران می‌رفتند به نسبت ایرانیانی که به ترکیه سفر می‌کردند، محدود بود ولی در چند سال اخیر شاهد افزایش تعداد گردشگران ترک به ایرانیم. قبلا تعداد زیادی از افرادی که به ایران سفر می‌کردند دارای هدف اقتصادی و تجاری بودند ولی در چند سال اخیر شاهد سفر گردشگران از اقشار مختلف هستیم که بصورت انفرادی یا در قالب گروه‌های فرهنگی، علمی و مذهبی به ایران سفر می‌کنند. این روند نشان‌گر اقدام در جهت معرفی جاذبه‌های گردشگری کشورمان است. البته قطعا این میزان از کار کافی نیست و جای کار خیلی بیش از این است. با توجه به اینکه منابع لازم به زبان ترکی استانبولی برای معرفی ایران و جاذبه‌های گردشگری کشورمان به مخاطب ترک بسیار کم است و از طرفی با عنایت به وجود ظرفیت لازم در رایزنی فرهنگی برای ترجمه آثار مکتوب و دوبله فیلم‌های مستند به زبان ترکی استانبولی، ضمن به فال نیک گرفتن تاسیس وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و تاثیر این تصمیم در توسعه وضعیت گردشگری کشورمان، چنانچه مشارکت و حمایت لازم از سوی آن وزارتخانه صورت بگیرد می‌توانیم محصولات خوبی در راستای معرفی جاذبه‌های گردشگری کشورمان را تولید و عرضه کنیم.

    مسائل سیاسی تا چه اندازه در فعالیت‌های فرهنگی در خارج از کشور نقش دارند؟  

    البته در تمام دنیا مسائل سیاسی در کیفیت و کمیت فعالیت‌های فرهنگی بی‌تاثیر نیست ولی با توجه به اشتراکات فرهنگی، تاریخی، دینی و ادبی بین دو کشور ایران و ترکیه نقش و تاثیر مسائل سیاسی در روابط و فعالیت‌های فرهنگی مقطعی بوده و با توجه به ریشه قوی اشتراکات فرهنگی و دینی دو کشور مسائل و نوسانات سیاسی موجب تخریب جدی در روابط فرهنگی دو کشور نمی‌شود.

    ذات کار رایزنان فرهنگی در کشورهای خارجی چیست؟ اقداماتی که مجموعه بین‌المللی ما در خارج از کشور انجام می‌دهند تا چه اندازه تاثیرگذار هستند؟

    ذات کار رایزنان فرهنگی، معرفی تمدن و ادبیات و چهره فرهنگی ایران است. بخش‌هایی از آن هم با گردشگری تلاقی می‌کند. اگر معرفی کلی ایران را در نظر بگیریم معرفی آثار باستانی، طبیعی و جاذبه‌های گردشگری را هم شامل خواهد شد. این وظیفه کلی رایزنی‌های فرهنگی است. همچنین براساس وظایفی که در اساسنامه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و ماموریت‌های آن پیش‌بینی شده است، معرفی ادبیات و زبان فارسی را نیز در دستور کار داریم و بخشی از آن را با همکاری بنیاد سعدی انجام می‌دهیم. در ترکیه تعداد پنج کرسی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های آنکارا، استانبول، آتاترک ارزروم، کرئک قلعه و سلجوق قونیه وجود دارد. علاوه بر این در برخی از دانشگاه‌های ترکیه نیز کلاس‌های آزاد آموزش زبان فارسی وجود دارد. حمایت از کرسی‌ها و مراکز آموزش زبان فارسی و تجهیز کتابخانه‌های آنها از جمله فعالیت‌های رایزنی فرهنگی است. همچنین ترجمه و نشر آثار نویسندگان ایرانی در زمینه‌های مختلف ادبی، فرهنگی، هنری، تاریخی فلسفی و دینی از دیگر فعالیت‌های رایزنی‌های فرهنگی است که در چند سال اخیر از طریق طرح حمایت از انتشار آثار معارف اسلامی و علوم انسانی تحت عنوان «تاپ» به مرحله اجرا گذاشته می‌شود. در این راستا شاهد آن هستیم که بسیاری از آثار ارزشمند ایرانی به زبان‌های پرمخاطب دنیا و حتی برخی زبان‌های محلی ترجمه و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است. ارتباطات دانشگاهی، تبادلات بین دانشگاهی، معرفی دانشگاه‌های ایران و جذب دانشجو از خارج را نیز در دستور کار داریم و هماهنگی لازم برای اعطای فرصت مطالعاتی و بورس تحصیلی به علاقمندان صورت می‌گیرد.

    رایزن فرهنگی در حوزه معرفی زبان فارسی چه کاری انجام می‌دهد؟

    مرکز آموزش زبان فارسی رایزنی فرهنگی در آنکارا با سابقه بیش از ۳۵ سال فعال است. اغلب اساتید زبان فارسی ترکیه فراگیری زبان فارسی را از این مرکز آغاز کرده‌اند. این مرکز اکنون با همکاری رایزنی فرهنگی و بنیاد سعدی به فعالیت خود ادامه می‌دهد. هماهنگی با دانشگاه‌ها مختلف بویژه دانشگاه‌های استان‌های مرزی برای برگزاری دوره‌های دانش‌افزایی برای دانشجویان ترک و همچنین هماهنگی لازم با وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برای اخذ بورسیه تحصیلی برای دانشجویان مستعد در رشته زبان و ادبیات فارسی از دیگر اقدامات در راستای ترویج زبان و ادبیات فارسی است.

    چون درباره زبان فارسی صحبت شد لازم است به مولانا که اشعارش به زبان فارسی نوشه شده هم اشاره کنیم. یکی از اشتراکات بین ایران و ترکیه نیز حضرت مولاناست. مناقشه بسیاری هم بین ایرانی و ترک بودن مولانا وجود داشته است. نقش رایزن فرهنگی در این زمینه چیست؟

    ترک‌ها تا چند سال پیش نگاه متعصبانه‌ای نسبت به مولانا داشتند ولی در سال‌های اخیر شاهدیم که در مراسم شب عروس که هر ساله در شهر قونیه برگزار می‌شود، گروه‌های هنری ارزشمندی از ایران نیز در این مراسم برای اجرای برنامه دعوت می‌شوند.  آنها متوجه شده‌اند که اگر دو کشور به هم نزدیک شوند نتیجه بهتری حاصل خواهد شد. تنها راه نزدیکی و توسعه مناسبات دو کشور فعالیت‌های فرهنگی است بنابراین باید عوامل فرهنگی دو کشور دست به دست هم دهند تا این روابط تقویت شود. ترکیه به تازگی طرحی را پیشنهاد کرده که ترکیه، ایران و افغانستان مسیر حرکت مولانا را به عنوان مسیر گردشگری احیا کنند؛ یعنی مسیری که مولانا از افغانستان به ایران طی کرد تا به ترکیه (آناتولی) رسید. با توجه به علاقه مردم دنیا به فراگیری اندیشه مولانا، به نظرم این تغییر رویکرد بسیار مهم بوده و موجبات هم‌افزایی فرهنگی دو کشور را در پی خواهد داشت.

    آنچه که در سفر به ترکیه برای بسیاری از گردشگران ایرانی جای سوال دارد پرچم‌های بسیاری است که از پنجره‌ها و تراس خانه‌ها آویزان شده‌اند. دلیل توجه ترک‌ها به پرچم کشورشان و انجام این کار چیست؟

    حس ملی‌گرایی در بین مردم ترکیه قوی است. در ترکیه اقوام مختلفی زندگی می‌کنند که این اقوام بطور کامل هم‌سنخ نیستند و دارای تفاوت‌های فرهنگی‌اند. لذا با تقویت بحث ملی‌گرایی، وحدت و انسجام ملی را حفظ می‌کنند. از طرفی پرچم نماد است و این موضوع را از کودکی به بچه‌ها یاد می‌دهند. همه مردم ترکیه در خانه‌هایشان حداقل یک پرچم کوچک دارند. در اعیاد مختلف همه‌ مردم به صورت خودجوش پرچم کشورشان را پشت پنجره یا روی نمای خانه‌هایشان نصب می‌کنند. تبلیغی هم برای این کار در رسانه‌ها نمی‌شود. پرچم برای مردم ترکیه دارای قداست است. همانند کشور ما، واژه شهید در بین مردم ترکیه هم متداول است و مردم با این عبارت آشنا هستند. البته در ترکیه فرد برای حفظ وطن شهید می‌شود.

    مردم ترکیه پرچم‌ کشورشان را از پنجره و تراس خانه آویزان می‌کنند 

    صنایع دستی ایران در ویترین‌های ساختمان رایزن فرهنگی 

    انتهای پیام