برچسب: اصلاح طلبان

  • مشاور رئیس دولت اصلاحات: اگر ریاست شورای سیاستگذاری به جای عارف با سازمان مجاهدین انقلاب بود، حتما شرایط فرق می کرد

    مشاور رئیس دولت اصلاحات: اگر ریاست شورای سیاستگذاری به جای عارف با سازمان مجاهدین انقلاب بود، حتما شرایط فرق می کرد

    عبدالله ناصری، فعال و تحلیلگر سیاسی اصلاح طلب و از مشاوران رئیس دولت اصلاحات در بخشی از گفتگوی خود با خبرآنلاین درباره تاثیر عملکرد و مدیریت عارف بر آشفتگی های این روزهای جریان اصلاحات گفت: عملکرد مدیریت سیاسی حتما حرف اول را می‌زند .مثال من همیشه  سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوده است . مدیریت این حزب، نظام تحزب را قبول داشت.

    >>>>در همین رابطه بخوانید؛

    اصلاح طلبان باید تا شهریور کاندیدای ریاست جمهوری خود را معرفی کنند

    وی افزود: به عبارت واضح‌تر خیلی از موارد بود که جمع‌بندی حزب با نظر دبیرکل تفاوت عمده‌ای داشت  اما مجبور بود تسلیم اکثریت شود. آقای بهزاد نبوی  که بی شک علی الاطلاق مرجعیت سیاسی داشت و دارد محورهای یک مصاحبه یا نطقش را در سازمان به جمع بندی می‌رساند.

    مشاور رئیس دولت اصلاحات: اگر ریاست شورای سیاستگذاری به جای عارف با سازمان مجاهدین انقلاب بود، حتما شرایط فرق می کرد
    مشاور رئیس دولت اصلاحات: اگر ریاست شورای سیاستگذاری به جای عارف با سازمان مجاهدین انقلاب بود، حتما شرایط فرق می کرد

    ناصری تاکید کرد: اگر ریاست شعسا به یکی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی سپرده می‌شد مثلا فردی مانند محسن امین زاده، حتما ارزیابی که امروز درباره شورای عالی سیاست‌گذاری وجود داشت، متفاوت بود. همیشه ناکارآمدی با مدیریت نسبت دارد در واقع دو عاملِ «توان مدیریت تشکیلاتی» و «مسنخ بودن اعضا» حرف اصلی را می زند.

    این چهره اصلاح طلب در پاسخ به این سوال که آیا جریان اصلاحات با این اختلافات در آستانه فروپاشی است، گفت: نه من چنین برداشتی از این وضعیت ندارم و برای این موضوع هم دلیل دارم. چون اولا گفتمان اصلاحات و اندیشه این نوع کنشگری زنده و قابل فهم است و نسخه بی بدیل راه نجات محسوب می‌شود. ثانیا احزاب اصلی که این گفتمان واندیشه را نمایندگی می‌کنند پویا و فعال هستند اما مسلم است از این پس ائتلاف یا جبهه ای را باید شکل داد که  به قول حجاریان بین العباسین باشد.چون بی‌اعتمادی مدنی زیاد شده است، جریان های سیاسی از این پس نمی‌تواند در ایهام و با کنایه کنشگری کند بلکه باید صریح و شفاف و قابل فهم سخن بگوید.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین

  • عباس عبدی:مشی میرحسین موسوی را اصلاح طلبانه نمی دانستم

    عباس عبدی:مشی میرحسین موسوی را اصلاح طلبانه نمی دانستم

    بخشهایی از مصاحبه را می خوانید:

    شما معتقدید اصلاح‌طلبان طی دو دهه گاهی در همراهی با جامعه، به ورطه‌ای افتاده‌اند که رنگ و بوی عبور از نظام سیاسی داشته، گاهی هم چنان در نظام سیاسی مستقر شده‌اند که عملکردشان خصلت اصلاح‌طلبانه را از دست داده. اصلاح‌طلبان در مقام عمل چطور باید نقطه تعادل بین این دو گرایش را پیدا کنند؟

    به لحاظ منطقی، اول باید ببینیم آیا اصلاح‌پذیری و رعایت توازن میان حضور در عرصه قدرت و حضور در عرصه جامعه و مردم امکان‌پذیر است یا نه؟ در برخی حکومت‌ها امکان‌پذیر نیست و نمی‌توان بین این دو امر توازن برقرار کرد. مثلاً یک حکومت کاملاً فاشیستی این اجازه را به شما نمی‌دهد. بنابراین ممکن است مسیر دیگری را طی کنید. اما در سایر حکومت‌ها این کار منطقا امکان‌پذیر است. اما جدا از حکم منطقی مساله، چگونگی تحقق این توازن در مقام عمل و اجرا، برمی‌گردد به تعریف ما از سیاست. سیاست مدرن یک کنش جمعی است. این طور نیست که صرفاً بر مبنای تصمیمات فردی باشد. مثل کنش و سرمایه‌گذاری فردی در حوزه اقتصادی نیست. سیاست یک کنش جمعی است و باید از خلال تفاهم و گفت‌وگوی آزاد و جمعی به دست آید. به نظر من این مهم‌ترین وجه تمایز میان کنش سیاسی و غیرسیاسی است. هر نتیجه‌ای که از طریق این گفت‌وگوی آزاد به دست آید، مطلوب است. ممکن است سیاستی که از دل گفت‌وگوی آزاد جمعی برمی‌آید، بعدا شکست بخورد. ایرادی هم ندارد؛ چون ما در سیاست ابزاری نداریم برای اینکه پیشاپیش مطمئن شویم عملی که می‌خواهیم انجام دهیم، صد در صد موفقیت‌آمیز خواهد بود یا شکست خواهد خورد. بنابراین گفت‌وگوی آزاد و مدنی بین کنشگران سیاسی را باید پایه کنش سیاسی گرفت. اگر یک گروه سیاسی معتقد است اصلاحات در کشورشان امکان‌پذیر است، باید در درون خودشان فارغ از جوسازی و اتهام‌زنی گفت‌وگوی آزاد را پیشه کنند و نقطه بهینه برای توازن میان این دو حالت به ظاهر مغایر را تعیین کنند. هیچ معیاری بیرون‌ از این گفت‌وگوها برای تعیین نقطه بهینه وجود ندارد. اگر چنین بود نیازی به گفت‌وگو و کنش جمعی نبود. معیار اعتبار (و نه لزوما خوب یا بد، اخلاقی یا غیراخلاقی) کنش سیاسی، همان نتیجه برآمده از گفت‌وگوی آزاد کنشگران سیاسی است. به نظر من در ۱۵ سال گذشته اصلاح‌طلبان این فضا را در حد مطلوب میان خودشان ایجاد نکردند. قطعا از سال ۸۴ به بعد در این مسیر حرکت نکردند. البته معتقدم قبل‌تر هم این مشکل را داشتند. مثلاً در مجلس ششم هم نتوانستند مبتنی بر این خط مشی، نقطه بهینه‌ را پیدا کنند. ضمناً فراموش نکنیم که اصلاح‌طلبی هم منافع دارد هم هزینه. منافعش عمدتا در پرهیز از خشونت است، هزینه‌اش هم می‌تواند همین تهمت‌هایی باشد که نصیب اصلاح‌طلبان می‌شود یا مواردی از این دست. به هر حال این طور نیست که اصلاح‌طلبان بتوانند توامان درون نظام و اپوزیسیون نظام باشند و از منافع هر دوی این نقش‌های سیاسی بهره‌مند باشند. مشکلی که این رویکرد پدید می‌آورد این است که اصلاح‌طلبان هزینه‌های هر دو نقش (حکومتگری-اپوزیسیون) را می‌پردازند بدون اینکه از منافع این نقش‌ها بهره‌مند شوند. سیاست نیز چون بسیاری از حوزه‌های دیگر، مستلزم انتخاب است. وقتی شما انتخاب می‌کنید، پاره‌ای امور مطلوب را برمی‌گیرید و پاره‌ای را از دست می‌دهید. هر انتخابی خوبی‌ها و بدی‌های خودش را دارد و در مجموع باید به سود و زیان راهی که انتخاب کرده‌ایم، تن بدهیم.

    اکثریت اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ حامی ریاست‌جمهوری میرحسین موسوی بودند ولی شما آنها را از این کار بر حذر داشتید. اگرچه حدس شما درباره تبعات تصمیم آنها درست بود، ولی به هر حال شما نظر اکثریت اصلاح‌طلبان را نپذیرفتید. یعنی گاهی یک تصمیم، ولو که جمعی باشد، از نظر خود شما هم غیر اصلاح‌طلبانه قلمداد می‌شود.

    آن تصمیم محصول گفت‌وگوی آزاد نبود. به هیچ‌وجه. نمی‌خواهم بگویم من آدم مهمی هستم ولی به هر حال من در میان اصلاح‌طلبان فردی شناخته شده‌ام و باید به نظراتم توجه می‌شد. نامه نوشتم به دوستان اصلاح‌طلب، یک کلمه پاسخ ندادند. با سه چهار نفرشان حضوری حرف زدم ولی هیچ توجهی نکردند. این مشی با گفت‌وگوی آزاد منافات دارد. در آن مقطع هر کسی که از تصمیم این دوستان انتقاد کرد، به او انگ زدند و طردش کردند. یکی از همین دوستان سازمان مجاهدین انقلاب، همان موقع در نشریه شهروند درباره من نوشت «عباس عبدی که رفته است در خانه کروبی!» این طرز برخورد نشانه گفت‌وگوی آزاد است؟ آن تصمیم این دوستان، تصمیمی بسیار سطحی و برآمده از احساسات و لجبازی بود. اگر مرا قانع می‌کردند، من هم حتما از تصمیم آنها حمایت می‌کردم. حتی اگر وارد بحث می‌شدند ولی نمی‌توانستند مرا قانع کنند، من به احترام همان بحث و گفت‌وگوی آزاد، تصمیمشان را می‌پذیرفتم. اما این کار را هم نکردند. اتفاقا من در همان مقطع از ابتدا رفتم به ستاد آقای کروبی. وقتی که آقای خاتمی اعلام کرد کاندیدا می‌شود، من برای اینکه بین اصلاح‌طلبان انشقاق ایجاد نشود، گفتم که دیگر به ستاد آقای کروبی نمی‌روم؛ اگرچه به ستاد آقای خاتمی هم به هیچ‌وجه نخواهم رفت. بنابراین مدت‌ها به ستاد آقای کروبی نرفتم تا اینکه آقای خاتمی از حضور در انتخابات انصراف داد و کنار رفت. بعد از آن، دوباره به ستاد آقای کروبی رفتم. مثال بهتر برای پاسخ به پرسش شما، انتخابات سال ۱۳۸۰ است که من با حضور آقای خاتمی مخالف بودم و نظرم را مفصلاً مطرح کردم ولی در یک فرآیند گفت‌وگوی آزاد، رأی و نظر اکثریت مبتنی بر مشارکت و حضور بود. بنده هم علیرغم مخالفت نتیجه بحث آزاد با نظر خودم، رای جمع را پذیرفتم و فعال‌ترین عضو ستاد ایشان هم بر حسب حضور در شهرستان‌ها و سخنرانی و نوشتن بودم. البته آقای خاتمی بعدا چند بار اقرار کرد که نظر من درست بوده و بهتر بود که همان کار را انجام می‌داد.

    به فرض که آن نقطه تعادل پیدا شد و اصلاح‌طلبان همان‌جا ایستادند. آیا در این صورت اکثریت نیروهای اجتماعی خودشان را به‌طور دایمی از دست نمی‌دهند؟

    بر فرض که از دست بدهند. وقتی یک نیروی سیاسی یک راه را انتخاب می‌کند، باید به تبعات انتخابش هم ملتزم باشد. ولی ابتدا باید فرض کند که مردم راه پیشنهادی آنها را می‌پذیرند یا آنها توانایی جلب موافقت مردم را دارند؛ چون اگر آن نیروی سیاسی چنین فرضی نداشته باشد، پیمودن آن راه اساسا بیهوده است. اما اینکه مردم در عمل از راه پیشنهادی یک نیروی سیاسی حمایت می‌کنند یا نه، تا حد زیادی بستگی دارد به اینکه آن نیروی سیاسی چطور رفتار کند و توانایی اقناع مردم را داشته باشد. به نظر من مردم واقعا هم با اصلاح‌طلبان همراهی می‌کردند. در انتخابات سال ۹۲، اصلاح‌طلبان قبل از اینکه به صحنه بیایند، فکر می‌کردند امکان ندارد اگر از شخصی مثل روحانی حمایت کنند، مردم با آنها همراهی کنند. ولی وقتی اصلاح‌طلبان از روحانی حمایت کردند، مردم هم از تصمیم آنها حمایت کردند. حتی می‌توانم بگویم پیش از اصلاح‌طلبان مردم گرایش خود را نشان داده بودند. بنابراین آن رویداد نشان داد که فرضیه فوق نادرست بود. البته اصلاح‌طلبان اگر رفتار مناسبی می‌داشتند می‌توانستند فرد دیگری جز روحانی را وارد انتخابات کنند. انتخاب روحانی محصول دست‌های بسته خودشان بود. اگر نیروهای اصلاح‌طلبان به شکل دیگری وارد انتخابات می‌شدند و آنها نهایتا یک اصلاح‌طلب مناسب و اجماعی ریاست‌جمهوری را به عنوان کاندیدای خودشان معرفی می‌کردند، به طریق اولی می‌توانستند در انتخابات پیروز شوند؛ چراکه آنها حتی با روحانی هم در انتخابات پیروز شدند. بنابراین با فرض سوال شما مخالفم. مردم با اصلاح‌طلبان خواهند بود به شرط اینکه اصلاح‌طلبان به اصلاح‌طلبی ملتزم باشند و درست کار کنند. در انتخابات سال ۹۶ همه دیدیم که مردم چطور مشارکت کردند. بنابراین مردم به شیوه‌های اصلاحی‌ای که از درون ساختار عمل کند، رای می‌دهند. در انتخابات مجلس و خبرگان سال۹۴، مردم به لیستی رای دادند که هیچ یک از کاندیداهایش را نمی‌شناختند یا همسو با خود نمی‌دانستند. برای اینکه مردم این خط مشی، یعنی شیوه‌های اصلاحی و مسالمت‌آمیز برآمده از شرایط کنونی را به هر شیوه دیگری ترجیح می‌دهند. مشکل، نه رویگردانی مردم از مشی مسالمت‌آمیز بلکه نحوه سیاستگذاری در جناح اصلاح‌طلب کشور است.

    دکتر بشیریه در «دیباچه‌ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران» گفته است «برخی» از خواسته‌های اصلاح‌طلبان فراتر از چارچوب جمهوری اسلامی بود. آیا اینکه اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند نیروهای جوان را جانشین چهره‌های قدیمی خودشان بکنند، ناشی از این نیست که نسل جوان در این جناح سیاسی، «اکثر» خواسته‌هایش فراتر از چارچوب‌های موجود است؟

    اینکه خواسته‌های اصلاح‌طلبان فراتر از چارچوب جمهوری اسلامی بود، نیازمند توضیح است. معنای این حرف این است که جمهوری اسلامی چارچوب ثابتی دارد و این چارچوب حتما دست‌نخورده باقی می‌ماند. اگر بعضی از خواسته‌های اصلاح‌طلبان فراتر از چارچوب بود، این امر ناشی از الزاماتی است که طرفداران چارچوب هم دیر یا زود باید به آن الزامات تن بدهند. مساله این نیست که خواسته‌هایی انتزاعی وجود دارد که عده‌ای در حکومت می‌توانند به هر قیمتی این خواسته‌ها را نادیده بگیرند. خواسته‌های اصلاح‌طلبانه مبتنی بر یک سری واقعیات است و فرض این است که اگر اصلاح‌طلبان در ساختار موجود درست عمل کنند و منطقی جلو بروند، خود ساختار هم دیر یا زود به الزامات آن واقعیت‌ها تن خواهد داد. مثلاً بحث حاکمیت قانون را شاید عملا – و نه لفظاً – نپذیرند، ولی واقعیت این است که حاکمیت قانون، استقلال قضایی و آزادی، مشارکت مردم و اتکا به رای مردم، شفافیت و پاسخگویی، به عنوان مهم‌ترین خواسته‌های اصلاح‌طلبان اموری فانتزی نیستند. تحقق این مطالبات برای بهبود شرایط کشور ضرورت دارد. همین چند مطالبه اگر محقق شوند، چه در این ساختار چه در یک ساختار دیگر، بخش اعظم خواسته‌های اصلاح‌طلبان انجام شده است. این مطالبات فراتر از ساختار حقوقی جمهوری اسلامی نیستند. آنچه مانع تحقق این خواسته‌هاست، ساختار حقیقی است که این‌جا باید یک نیروی حقیقی در برابر این ساختار حقیقی بایستد و آن را به عقب براند. اما من فکر نمی‌کنم آنچه شما گفتید، تنها دلیل از دست دادن نیروهای جوان در جناح اصلاح‌طلب کشور باشد؛ برای اینکه این موضوع فقط منحصر به اصلاح‌طلبان نیست بلکه در اصولگرایان و حکومت هم فقدان رویش نیروهای جوان دیده می‌شود. ریشه این وضع هم در اصل واقعه انقلاب است. وقتی انقلاب می‌شود، یک سری از نیروها کنار می‌روند و یک‌شبه نیروهای جدیدی جانشین آنها می‌شوند که معمولا هم جوانند. این نیروهای جوان، خودشان را صاحب انقلاب می‌دانند. نیروهای انقلابی چون برای وقوع انقلاب از جانشان مایه گذاشته‌اند، نسبتی با انقلاب و کشور تحت حاکمیتشان دارند که سیاستمداران عادی در شرایط غیرانقلابی، چنین نسبتی با کشورشان ندارند. یعنی انقلابیون، صادقانه خودشان را صاحب انقلاب و کشور می‌دانند و متولی امور می‌شوند. بسیاری از این افراد از ۲۰ سالگی فرماندار و شهردار و قاضی شده‌اند. الان امکان ندارد فردی زیر سی سال به یکی از این مراتب برسد. این انقلابیون چهل سال است که بر سر کارند و هنوز هم فکر می‌کنند انرژی دارند و کار را نباید تحویل دیگران بدهند. این وضع در هر دو جناح سیاسی کشور وجود دارد. این افراد پا به سن گذاشته چون اینرسی انقلاب دارند (البته به مرور مفهوم انقلاب برای آنان استحاله شده و تعبیر دیگری از بقای در قدرت شده است) و با ارزش‌های دوره جوانی خودشان حرکت می‌کنند، کمتر می‌توانند خودشان را با شرایط و نیازهای روز تطبیق دهند. فناوری جدید هم، به ویژه در فضای مجازی، شکاف نسل جدید و نسل قدیم را تشدید کرده و به نظر من این دو نسل دیگر نمی‌توانند چون گذشته با یکدیگر تفاهم کنند. در دهه ۷۰، نسل جوان در پی نسل قدیم حرکت کرد؛ چون نیروهای انقلاب هنوز میانسال بودند و تا حدی پویایی داشتند. ولی الان دیگر فکر می‌کنم آن پویایی وجود ندارد. بنابراین مشکل جانشینی در هر دو جناح اصلاح‌طلب و همین طور جناح اصولگرا و نیز حکومت، بیش از آنکه مربوط به خواسته‌های نسل جوان این دو جناح باشد (که البته این امر هم بی‌تاثیر نیست)، ناشی از شکاف نسلی بین انقلابیون ۴۰ سال قبل و نسل جوان جامعه امروز ایران است. یعنی بحث بی‌توجهی تعمدی انقلابیون به خواسته‌های نسل جدید مطرح نیست. یا دست کم این عامل، عامل اصلی نیست. عامل اصلی، شکاف نسلی و وقوع انقلاب و به قدرت رسیدن زودهنگام جوانان ۴۰ سال قبل است. بنابراین این وضع نه فقط ناشی از بی‌توجهی به مطالبات نسل جوان فعلی، بلکه ناشی از توجه ویژه متولیان انقلاب به اینرسی انقلاب و حفظ موقعیت خودشان هم است. حتی برخی هم که می‌خواهند در گذشته تجدید نظر کنند به شکل مبتذلی این کار را می‌کنند در حالی که در گذشته نان آن سیاست‌ها را خورده‌اند الان هم می‌خواهند همچنان نان نقد و رد آن دوران را بخورند در حالی که کارنامه‌شان در هر جا که بوده‌اند جز شکست چیز دیگری ندارد. و به هر حال این «خواست بقا» تحت پوشش انقلاب یک شکاف عمیق بین جوانان آن دوران و این دوران ایجاد کرده است. اما در مورد اصلاح‌طلبان دلیل خاص‎تری هم وجود دارد و آن هشت سال دوره احمدی‌نژاد است. در آن هشت سال، به ویژه اتفاقات سال ۸۸ و امنیتی شدن فضا در سال‌های پس از آن وقایع، کلاً بنیان و به تعبیری امکان کنشگری اصلاح‌طلبانه را زیر سوال برد. و این در واقع یکی از اشتباهات اساسی اصلاح‌طلبان بود. شما در فضای امنیتی نمی‌توانید ارتباطات انسانی و عاطفی و نیز منطقی و معقولی را بین نسل‌های مشتاق فعالیت سیاسی داشته باشید. اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ از فضای اصلاح‌طلبانه خارج شدند ولی ضمنا نمی‌توانستند در فضای امنیتی به حرکت‌شان ادامه دهند؛ چون‌که کنشگری در این فضا نه با سن و سال آنها سازگاری داشت نه با موقعیت و سبک زندگی و مالی و سایر ویژگی‌های آن‌ها. بنابراین اصلاح‌طلبان چوب هر دو سیاست را خوردند بدون اینکه نانش را بخورند. و از همه بدتر اینکه یک شکاف نسلی هم به وجود آمد. اگر نسل جوان کنونی، به لحاظ سیاسی با اصلاح‌طلبان بیگانه‌اند، دلیلش این است در ۱۰ سال گذشته به حال خودش رها بوده است و از طریق دیگری اجتماعی شد و اصلاح‌طلبان که در این یک دهه ارتباط و گفت‌وگوی چندانی با این نسل نداشته‌اند. اصلاح‌طلبان زمانی هر هفته در جامعه و دانشگاه‌های کشور سخنرانی و میزگرد داشتند و با جوانان و دانشجویان در ارتباط بودند تاثیر می‌گذاشتند و تاثیر می‌پذیرفتند. ولی الان حدود پانزده سال و یا حداقل ۱۰سال است که آن ارتباط از دست رفته است. در نتیجه، نسل جدیدی شکل گرفته که نه در آموزش و پرورش و نه در دانشگاه، ارتباطی با اصلاح‌طلبان ندارند. بدتر از همه اینکه، رسانه‌های اصلاح‌طلب هم دیگر با این نسل جوان ارتباطی ندارند. این جوانان رسانه‌های خودشان را در دسترس دارند و از آن طریق در فرآیند اجتماعی شدن قرار دارند، و یک شکاف نسلی عمیق رخ داده است. به نظرم این‌ها ریشه‌های مشکل جانشینی در جناح اصلاح‌طلب است.

    اگر اصلاح‌طلبان رادیکال در پی تغییر چارچوب‌ها باشند تا مطالبات‌شان مصداق عبور از نظام نباشد، آیا از مدار اصلاح‌طلبی خارج شده و آب در آسیاب براندازان ریخته‌اند، یا اینکه چنین رویکردی را می‌توان مصداق اصلاحات ساختاری دانست؟

    من فکر نمی‌کنم نیاز داشته باشم به این نوع تقسیم‌بندی‌ها تن بدهم؛ برای اینکه این تقسیم‌بندی‌ها انتزاعی هستند. اصلاح‌طلبی رادیکال یا اصلاح‌طلبی محافظه‌کار، تفکیکی است که از بیرون انجام می‌شود. من شخصا معتقدم اگر کسانی به اصلاح‌طلبی معتقدند، باید چند تا کار را انجام دهند. یعنی خیلی در بند رادیکال یا محافظه‌کار بودن آنها نباشیم. اولا عمل اصلاح‌طلبی همین ایجاد موازنه میان حضور در جامعه و حضور در ساخت قدرت است. یعنی چیزی که پیش‌تر راجع به آن حرف زدیم. اگر حضور در ساخت قدرت به هر دلیلی منتفی شد، تا وقتی که حضور در عرصه عمومی برای اصلاح‌طلبان ممکن است، باید در عرصه عمومی حضور داشته باشند. اگر این امکان هم از آنها سلب شد، در این صورت امکان اصلاح‌طلبی از بین رفته است. ولی من حس نمی‌کنم که امکان حضور در عرصه عمومی از ما سلب شده باشد. امکان حضور موثر و مفید در ساختار قدرت هم به نظرم هر آن ممکن است احیا شود. بنابراین هیچ دلیلی ندارد که ما مشی اصلاح‌طلبی را کنار بگذاریم. اگر مرا از ساختار قدرت بیرون کردند و اجازه فعالیت در عرصه عمومی را هم از من دریغ کردند، در این صورت یا باید بروم در خانه‌ام کلاً استراحت کنم یا اینکه برانداز شوم. در شرایط کنونی، با توجه به انتخابات اخیر مجلس، به نظرم حضور اصلاح‌طلبان در عرصه قدرت منتفی شده است؛ اما امکان بازگشت به عرصه قدرت هر آن می‌تواند احیا شود؛ به دلایل بسیار روشن و متعدد، که من در این مصاحبه نمی‌خواهم به آنها بپردازم. ولی در همین شرایط فعلی، حضور در عرصه عمومی برای اصلاح‌طلبان به‌طور نسبی میسر است. اما اینکه اصلاح‌طلبان رادیکالند یا محافظه‌کار، با توجه به پاسخم به سوال اول شما، باید بگویم که اصلاح‌طلبی برآیند گفت‌وگوی آزاد میان اصلاح‌طلبان است. یعنی میان کسانی که فکر می‌کنند از طریق مشارکت علنی، آزاد و قانونی می‌توانند تاثیرات مثبتی بر جامعه و بر ساختار قدرت بگذارند. تاثیراتی مثل تقویت پرهیز از خشونت، قانون‌مداری، افزایش مشارکت و مواردی از این دست. هر چه که از دل گفت‌وگوی آزاد میان اصلاح‌طلبان بیرون آمد قابل قبول است و مصداق اصلاح‌طلبی خالص است. این خروجی را دیگر نمی‌توان با برچسب رادیکال یا محافظه‌کار نفی کرد و مصداق اصلاح‌طلبی ندانست.

    اگر تصمیمی که از دل گفت‌وگوی آزاد اصلاح‌طلبان بیرون می‌آید، به جای اینکه وضع نامطلوب را اصلاح کند، منجر به نامطلوب‌تر شدن وضع موجود شود، آیا باز هم باید آن تصمیم را اصلاح‌طلبانه دانست؟

    بله، ممکن است تصمیم‌شان اشتباه باشد. ولی ما از کجا می‌فهمیم یک تصمیم اشتباه است؟ آینده به ما نشان می‌دهد یک تصمیم خاص درست بوده یا اشتباه. ولی ما که در آینده نیستیم. ما در زمان حال قرار داریم. گفت‌وگوی آزاد یعنی توجه کردن به افکار گوناگون. مثلاً ما بر سر یک چندراهی هستیم و هر کس نظری دارد که از کدام راه باید رفت. به همه آرا توجه می‌کنیم و نهایتا تصمیم می‌گیریم. مهم این است که این تصمیم محصول فکر یک نفر یا یک عده محدود نباشد. این تصمیم باید پس از شنیدن نظرات و دلایل همه اصلاح‌طلبان اتخاذ شود. در این صورت، نتیجه تصمیم دیگر مهم‌ترین موضوع نیست؛ چون هیچ کس پیشاپیش نمی‌تواند تضمین کند چه تصمیمی درست است.

    فرمودید آنچه مانع تحقق خواسته‌های اصلاح‌طلبان بوده، ساختار حقیقی قدرت است و برای حل این مشکل، یک نیروی حقیقی باید در برابر ساختار حقیقی بایستد. این تز کم‌وبیش همان چیزی است که در سال ۸۸ تجربه شد. وقتی یک نیروی سیاسی در برابر ساختار حقیقی قدرت ایستادگی کند، در صورتی که ایستادگی‌اش نتیجه ندهد، آن نیرو فرصت حضور در ساختار قدرت را از دست می‌دهد.

    ایستادگی در برابر ساختار حقیقی، به معنای ریختن به خیابان‌ها نیست. اصلاح‌طلب باید در کنه جامعه قدرت و رای و نفوذ داشته باشد. فرضش هم باید این باشد که اصلاحات امکان‌پذیر است. در این صورت ایستادگی در برابر ساختار حقیقی، در چارچوبی اصلاح‌طلبانه متجلی می‌شود نه در چارچوبی که منجر به خشونت می‌شود. وگرنه هر کسی که واجد میزانی از قدرت واقعی در جامعه است، می‌تواند هر رفتار غیر مسوولانه‌ای برای اصلاح ساختار حقیقی قدرت پیشه کند. اصلاح‌طلب باید رفتارش در چارچوب مشی اصلاح‌طلبانه باشد. فرض من این است سیستمی که اصلاح‌پذیر است، نهایتا در برابر قدرت واقعی مخالفانش، در صورتی که رفتار آنها اصلاح‌طلبانه و غیر خشونت‌آمیز باشد، دیر یا زود به شکلی پایدار و جدی عقب‌نشینی می‌کند. همین الان عقب‌نشینی‌های حکومت را در بسیاری از زمینه‌ها می‌توانیم ببینیم. برای اینکه حکومت هم می‌داند بعضی از واقعیت‌ها را نمی‌تواند مطابق خواست خودش تغییر دهد. بنابراین از آن تجویز من، این نتیجه‌ای که شما گرفتید برنمی‌آید. بله، در برابر قدرت باید قدرت‌نمایی کرد ولی شیوه این قدرت‌نمایی باید در چارچوب اصلاح‌طلبی بگنجد.

    اما شما منتقد مشی سیاسی آقای خاتمی هم بودید و قبلا (در کتاب کالبدشکافی ذهنیت اصلاح‌گرایان) گفته‌اید در تاریخ معاصر ایران، مردم به سه نفر (مصدق، امام خمینی، خاتمی) اقبال ویژه‌ای نشان دادند ولی خاتمی برخلاف مصدق و امام خمینی (ره)، مردم را از خودش ناامید کرد. موسوی شاید هوادارانش را ناامید نکرد ولی شما دقیقا به همین دلیل از او هم انتقاد کردید. بالاخره از نظر شما، یک سیاستمدار خواهان اصلاح امور، در برابر هسته مرکزی قدرت باید چه کار کند؟ یعنی نمی‌شود از خاتمی انتقاد کنیم که چرا کوتاه آمد، از موسوی هم انتقاد کنیم که چرا کوتاه نیامد.

    من انتقادم به مهندس این نیست که چرا کوتاه نیامد. این منش او بود. طبعا در خط مشی خودش ثابت‌قدم بوده و مورد احترام است. ایراد من به مهندس موسوی از نوع دیگری است. اساساً خط مشی ایشان را اصلاح‌طلبانه نمی‌دانستم. انسان شریف و محترمی است ولی اصلاحات با آقای خاتمی فهمیده می‌شود. ایراد من به اصلاح‌طلبان این است که چرا در پی سال ۸۸ در پی آن خط مشی رفتند. بنابراین نمی‌دانم ذهنیت‌های موجود در این سوال از کجا آمده است؛ چون من چنین افکاری ندارم. فارغ از این نکته، ایستادگی و سازش هیچ‌کدام مطلقا خوب یا بد نیستند. ممکن است شما جایی ایستادگی کنید و مردم کار شما را تایید کنند و در جای دیگر رد کنند و در مورد سازش نیز همین حکم جاری است. ایستادگی و سازش باید معطوف به هدف باشد. اینها دو روش هستند که همیشه نتیجه ثابتی ندارند.

    شما معتقدید اصلاح‌طلبان مشکل ایدئولوژیک ندارند چون جمهوری‌خواهند. اگر خواست اکثریت مردم چیزی بیش از جمهوری‌خواهی باشد، آیا اصلاح‌طلبان باید با این خواسته مردم همراهی کنند؟ اگر چنین کنند، دیگر قرار است چه چیزی را «اصلاح» کنند؟

    ما با اگر و مگر زندگی نمی‌کنیم. من وقتی می‌بینم مردم در سال ۹۶ چنان رایی دادند و آن ظرفیت همچنان وجود دارد، چرا باید با اگر و مگر زندگی کنم؟ به علاوه اگر روزی مردم حکومت دیگری را خواستند، به قول امام، خواست‌شان باید محقق شود. نکته مهم برای ما این است که هر خواستی را باید از طریق سیاست اصلاح‌طلبی جلو ببریم. حالا اگر روزی مردم روشی به جز سیاست اصلاح‌طلبانه را در پیش گرفتند، ما اگر با آنها موافق باشیم، به آنها می‌پیوندیم. در غیر این صورت در خانه می‌نشینیم و مردم هم کار خودشان را انجام می‌دهند. اما اصلاح‌طلبان از این حیث که خواهان حاکمیت مردم و مردمسالاری‌اند، به نظرم فی‌المجموع مشکل ایدئولوژیک ندارند.

    مشکل ایدئولوژیک اصولگرایان را ناشی از رویکرد سنت‌گرایی حداکثری و آمرانه آنها می‌دانید. اصولگرایان برای رها شدن از این مشکل، فتیله سنت‌گرایی را تا کجا می‌توانند پایین بکشند؟

    قرار نیست اصولگرایان اسلام‌شان را کنار بگذارند. آنها باید تفسیر جدیدی از نسبت اسلام با حکومت ارایه کنند. یعنی معلوم کنند اسلام را در حکومت به عنوان قید در نظر می‌گیرند یا صفت؟ در یک جامعه اسلامی، اکثریت مردم رای می‌دهند و همه مردم هم حق انتخاب شدن دارند. نه اینکه حق انتخاب شدن را آن قدر محدود کنند که چیزی از دموکراسی و مردمسالاری باقی نماند. به هر حال در یک جامعه اسلامی، اگر همه از حق رای دادن و انتخاب شدن برخوردار باشند و سپس هر خواست دینی را به قانون تبدیل کردند، هیچ مشکلی وجود ندارد. در واقع در عبارت حکومت اسلامی یا جمهوری اسلامی، «اسلام» صفتی است برای خواست توده مردم. مگر الان وقتی که اصولگرایان به یک کشور دیگر می‌روند، شرع را از زندگی خودشان کنار می‌گذارند؟ بقیه مردم مسلمان ایران هم چنینند کم و بیش. حالا اگر مردم خواستند یک دستورالعمل اسلامی تبدیل به قانون شود، در این صورت اسلام صفتی است برای حکومت برآمده از رای مردم. ولی اگر اسلام قید حکومت شود، عده‌ای می‌گویند فقط ما می‌فهمیم که اسلام چیست؛ و ما اجازه نمی‌دهیم خواست مردم محقق شود؛ چنین حکومتی حتی اگر اسلامی باشد، پایدار نخواهد بود؛ چون حکومت مدرن باید مبتنی بر رای و حاکمیت ملت باشد. حاکمیت ملت را هم نمی‌توانیم آن قدر مقید کنیم که شامل حال ده تا پانزده درصد مردم شود. انتخابات اخیر در تهران را ببینید. چنین حکومتی قطعا با فساد و ناکارآمدی مواجه می‌شود و بقایش متضمن ازهر چه بیشتر از بین رفتن آزادی‌ها و نقض قانون و استقلال قضایی خواهد بود. با وقوع چنین تحولاتی، طبیعتا هر حکومتی ناکارآمد و نامفید می‌شود و بقایش ناممکن می‌گردد. اگر کسانی بتوانند با حمایت ده درصد یا حتی یک درصد مردم، حکومتی کارآمد درست کنند، قطعا سایر اقشار مردم هم از حکومت این افراد دفاع خواهند کرد و دیگر ده درصدی نخواهند بود. اما واضح است که اگر کسانی بخواهند با تکیه بر ده درصد جامعه حکومت کنند، ناچارند باب آزادی و استقلال قضایی و قانونگرایی را ببندند و درست در اثر همین رویکرد، کارآمدی حکومت‌شان از دست می‌رود.

    آیا آنچه شما مشکل ایدئولوژیک اصولگرایان می‌دانید، آیا برآمده از اصل چهارم قانون اساسی نیست که می‌گوید کلیه قوانین مدنی و فرهنگی و… کشور باید بر اساس موازین اسلامی باشد؟

    به نظرم این اصل قانون اساسی اشکالی ایجاد نمی‌کند. شاید اصولگرایان به این اصل ارجاع بدهند ولی شما می‌توانید نظرات فقهای به‌روز را بر مسند اعتبار بنشانید. در این صورت تفسیر «موازین اسلامی» متفاوت از تفسیر کنونی خواهد شد. آیت‌الله سیستانی حکومت عراق را مشروع می‌داند. او فقیه است، فقهایی هم که دست به رد صلاحیت گسترده می‌زنند، فقیه‌اند. یعنی بستگی دارد زمام تصمیم‌گیری به دست کدام یک از فقها باشد. در حکومت عراق شیعه و سنی و غیرمسلمان حضور دارند و قوانین‌شان هم متفاوت از قوانین ماست. بنابراین درک و تفسیری که از اسلام صورت می‌گیرد اهمیت دارد. اگر عده‌ای بگویند فقط ما موازین اسلامی را می‌فهمیم و دیگران حقی در این فهم ندارند، باز این سوال پیش می‌آید که آیا این موازین اسلامی باید با خواست عمومی هم تطبیق داشته باشد یا نه؟ به علاوه من چیزهای زیادی را می‌توانم برای‌تان بشمارم که فارغ از موازین اسلامی در حال اجرا هستند و کسی هم کاری به آنها ندارد و حتی تایید هم می‌شوند. بنابراین در حالی که اصل چهارم قانون اساسی می‌تواند مستمسکی برای توجیه رفتارهای فعلی باشد، ولی واقعیت این است که همان ساخت حقیقی قدرت موجب بازتولید برداشت فعلی بوده است و ما نباید چنین برداشتی را قانونی و درست بدانیم. چرا که با همین قانون اساسی و با همین اصل چهارم هم می‌توان وضعیت دیگری در کشور ایجاد کرد. بسیاری از فقها مثل آیت‌الله سیستانی فکر می‌کنند. کافی است رای چنین فقهایی ملاک اعتبار باشد تا همین اصل چهارم قانون اساسی، زمینه‌ساز شکل‌گیری وضعیت دیگری شود. این تفسیر بیرونی از این اصل است و نه هیچ چیز دیگر.

    اصولگرایان همچنین می‌توانند به شما بگویند ما انقلاب کردیم برای اجرا و تحقق احکام و ارزش‌های اسلامی نه برای تن دادن به خواسته‌های سیال مردم. به این دفاعیه آنها از مشی سیاسی و فرهنگی‌شان، چه پاسخی دارید؟

    پاسخ این احتجاج روشن است. زمانی که انقلاب شد، ما اصلا چنین برداشتی از اسلام نداشتیم. اصولگرایان دارند این برداشت را قالب می‌کنند به جامعه. در سال ۵۷، عده‌ای چنین برداشتی از اسلام داشتند و عده‌ای هم چنین برداشتی نداشتند. ولی فرض کنیم که مردم در سال ۵۷ به همین دلیل انقلاب کردند. مساله این است که انقلاب و اسلام را باید از طریق رای و حمایت مردم حفظ کنید نه از طریق یک سری قالب‌های قانونی. اگر قرار بود که اسلام به این قیمت در جوامع انسانی پیاده شود، اصلا نیازی به این کارها نبود: خدا خودش همه مردم جهان را مطابق نظرات اصولگرایان مسلمان و هدایت‌شده می‌آفرید. مردم باید حق انتخاب داشته باشند. تازه فرض کنیم همه احکام اسلامی را اجرا کردیم. بنیان اسلام اعتقاد به خدا و آخرت است. اگر مردم در ذهن‌شان به خدا و آخرت اعتقاد نداشته باشند یا نماز نخوانند، ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟ الان که جامعه ما شاهد رشد منفی عبادات است، چه باید کرد؟ مگر اصولگرایان با دستگاه‌های حکومتی توانسته‌اند جلوی این روند را بگیرند؟ به نظر من حتی تشدیدش هم کرده‌اند. تازه برون‌داد همه این اقدامات تتلو است که در جهان نمونه ندارد. در بی‌دین‌ترین حکومت‌ها و جوامع هم چنین موجودی را نمی‌بینیم. این دفاعیه اصولگرایان به نقض غرض اسلام منجر شده است. مردم باید خواستار اجرای احکامی که اسلامی می‌دانند باشند و این خواست را در ساخت قدرت بازتاب دهند. نه اینکه جریان امر معکوس باشد. مردم با حکومت مسلمان نمی‌شوند بلکه مسلمانی مردم موجب تاسیس حکومت اسلامی می‌شود. اگر همین الان ساخت حکومت ما در فرانسه پیاده شود، آیا مردم فرانسه مسلمان می‌شوند؟ برعکس، در امپراتوری روم ابتدا مسیحیان را می‌کشتند اما به تدریج مردم روم مسیحی شدند و امپراتوری روم هم مسیحیت را پذیرفت. اما وقتی که امپراتوری روم مسیحیت را پذیرفت و کلیسا یک قدرت اساسی شد، گرایش ضد مذهبی مردم هم تشدید شد. اصولگرایان می‌خواهند از طریق قدرت سیاسی اسلام را در همه جای جامعه محقق سازند ولی انقلاب سال ۵۷ به این دلیل رخ داد که مردم می‌گفتند ما مسلمانیم و خواسته‌های اسلامی داریم و این خواسته‌ها باید در ساخت قدرت تحقق یابند. اینکه بکوشیم از طریق ساخت قدرت خواسته‌های اسلامی در مردم ایجاد کنیم، یک عمل وارونه است. بنابراین استدلال اصولگرایان نادرست است و نتیجه‌اش را هم در جامعه می‌بینیم. الان ماه رمضان شروع شده است و می‌توانیم بررسی کنیم که در قیاس با ۴۰ سال قبل، چند درصد مردم روزه می‌گیرند. وقتی که فساد همه جامعه را فرا گرفته است، مگر ممکن است مردم به صرف وضع قوانین، مسلمان شوند؟ مگر پیامبر با وضع قانون مردم را مسلمان کرد؟

    آیا مثال شما از نسبت مسیحیت و امپراتوری روم، دال بر این نیست که تاسیس حکومت دینی، حتی اگر مبتنی بر خواست اکثریت مردم بوده باشد، در نهایت به نقض غرض منجر می‌شود؟

    شاید به یک تعبیر این حرف شما درست باشد. یعنی اگر عده‌ای به نام دین حاکم شوند و دینی را که باید در ذهن و ضمیر مردم جاری باشد، مبنای ساختار قدرت سیاسی کنند، تعارضی پدید می‌آید که نتیجه‌اش فاصله گرفتن مردم از دین است. به نظر من، الان پدیده‌ای مثل تتلو در هیچ جای دنیا نمونه ندارد. این پدیده از دل مذهبی‌ترین حکومت جهان بیرون آمده است. حتی مدت زیادی هم تتلو را در ایران تحویل می‌گرفتند. افرادی مثل تتلو، رفتارشان سرشت واکنشی دارد. ولی ما می‌توانیم یک جامعه دینی داشته باشیم؛ به شرط اینکه دین فرهنگ ما باشد و این فرهنگ در قدرت بازتاب پیدا کند. در همین کشورهای دموکراتیک اروپای غربی، فرهنگ‌های مختلفی وجود دارد. از ایرلند تا سوئد، تفاوت‌های فرهنگی مشهود است. ما باید در جامعه خودمان فرهنگ اسلامی داشته باشیم. اگر ما دموکراسی داشته باشیم، این فرهنگ اسلامی خودش در ساخت سیاسی و مقررات حوزه‌های گوناگون حیات اجتماعی، بازتاب پیدا می‌کند. در بعضی از کشورهای اروپایی، تا همین چند وقت پیش حتی طلاق غیر قانونی بود. ازدواج همجنس‌گرایان که هنوز هم در برخی کشورهای غیر دموکراتیک جهان غرب غیر قانونی است. اما در بعضی از این کشورها هم چنین ازدواجی قانونی است. بنابراین هر دین و مذهبی باید در بطن جامعه محقق شده باشد تا بتواند در ساخت قدرت و سیاست بازتاب پیدا کند.

    در بحث از مشکل جانشینی در جناح اصولگرا، در مجموع معتقدید جوانان این جناح مستعد درافتادن به ورطه انقلابی‌گری غیراسلامی‌اند. اگر چنین شود، آیا شاهد افزایش آزادی‌های اجتماعی در عین افزایش نیافتن آزادی‌های سیاسی خواهیم بود؟

    بله این امکان وجود دارد. در واقع من فکر می‌کنم جوانان جناح اصولگرا دیگر فضای پیرمردهای این جناح را قبول ندارند. تضادی بین جمهوریت و اسلامیت (اگر به عنوان قید برای حکومت شناخته شود) وجود دارد. این تضاد ممکن است جوانان جناح اصولگرا را به دو دسته هواداران اسلامیت (به معنای مذکور) و هواداران جمهوریت تبدیل کند. من معتقدم اصولگرایان جوان به سمت رهایی از جمهوریت نمی‌روند؛ چون واقعا امکان تشکیل حکومت‌هایی که یکسره از رای مردم فارغند، وجود ندارد. چنین حکومتی، اگر هم شکل بگیرد، شبیه حکومت داعش می‌شود و امکان ندارد در ایران چنین حکومتی پدید آید. بنابراین جوانان اصولگرا هم بیشتر به سمت جمهوریت (در برابر اسلامیت به معنای قید حکومت و نه صفت آن) گرایش پیدا می‌کنند. در این صورت ممکن است از افزایش آزادی‌های اجتماعی حمایت کنند ولی به نظرم نهایتا ناچارند به آزادی‌های سیاسی هم تن بدهند. فضای فعلی به کلی با گذشته فرق کرده است. به خصوص رسانه‌ها از انحصار اصولگرایان خارج شده است و آنها دیگر نمی‌توانند مثل گذشته عمل کنند.

    مطابق توصیف شما از شرایط موجود، وقوع تحولات مثبت در دو جناح سیاسی کشور بسیار دشوار است. راهبرد حکومت در سیاست خارجی را نیز فاقد ثبات و فایده لازم می‌دانید. فارغ از جنبه اخلاقی «امیدواری»، آیا عقلا هم امیدوارند که راه برون‌رفتی از شرایط موجود پیدا شود؟

    سوال شما در کلیت خودش درست است اما هر جامعه‌ای کوشش می‌کند در برابر واقعیت‌های منفی واکنش‌هایی نشان دهد که به بقایش کمک کند. در همین ماجرای کرونا، شاید هیچ کس فکر نمی‌کرد نظام‌های لیبرال غربی چنین سیاست‌هایی اتخاذ کنند و از طریق قرنطینه، آزادی‌های مردم را و از طریق دخالت در اقتصاد، نظام بازار را دستکاری کنند. ولی به راحتی این کار را انجام دادند. خیلی هم راحت‌تر از کشورهای غیر لیبرالی مثل کشور خودمان این کارها را انجام می‌دهند. برای اینکه نظام‌های لیبرال هم دغدغه بقا دارند. من معتقدم جامعه ما، الان به بن‌بست رسیده است. اصلاح‌طلبان و اصولگرایان و حکومت، یعنی کنشگران رسمی جامعه، همگی بن‌بست موجود را احساس می‌کنند ولی این وضع می‌تواند موجد یک فرصت هم باشد. ما محکوم هستیم به اینکه امیدوارانه نگاه کنیم و در راستای همین نگاه حرکت کنیم. همین گفت‌وگو می‌تواند کوشش کوچکی باشد برای اینکه ابعاد این بن‌بست نشان داده شود و راهی برای ما باز شود. نباید فکر کنیم از بن‌بست به هیچ‌وجه نمی‌توان خارج شد. اگر امیدوار باشیم می‌توانیم فرصت و امکان خروج از بن‌بست را برای خودمان فراهم کنیم. به همین منظور، باید همیشه آماده باشیم. یعنی به لحاظ سیاسی گرم باشیم و تا جایی که می‌توانیم، در عرصه عمومی با مردم ارتباط داشته باشیم. بی‌تفاوت نباید باشیم. باید به مسائل کشور و سرنوشت ایران و مردم و جامعه‌مان واکنش نشان دهیم. این حضور و مشارکت و اهمیت دادن به مسائل کشورمان، به نیروهای اجتماعی و سیاسی جامعه کمک می‌کند در صورت پیدایش شرایط یک تحول راهگشا، مشارکتی موثر و مفید در روند این تحول داشته باشند.

    ۱۷۳۰۲


    منبع : خبر آنلاین

  • سیدمحمد خاتمی به دنبال حذف عارف؟ /ماموریت ویژه رئیس دولت اصلاحات به موسوی لاری

    سیدمحمد خاتمی به دنبال حذف عارف؟ /ماموریت ویژه رئیس دولت اصلاحات به موسوی لاری

    انتقادات نسبت به راهبردها و ساز و کار تشکیلاتی اصلاح‌طلبان هر روز وارد مرحله تازه‌ای می‌شود، به طوری که به نظر می‌رسد چند دستگی در میان این جریان قطعی است. پس از خروج چهره‌های حقیقی همچون رضا خاتمی، عبدالله ناصری، رسول منتجب نیا، محسن رهامی و… و همچنین احزاب کارگزاران، مردم سالاری، اراده ملت، مجمع نیروهای خط امام، مجمع دانش‌آموختگان ایران اسلامی، حزب وحدت و همکاری، انجمن اسلام مهندسان و… از شورای عالی سیاست گذاری اصلاح‌طلبان به نظر می‌رسد که مسیر دشواری پیش روی این جریان سیاسی قرار گرفته است.

    علاوه بر این به نظر می‌رسد که کاسه صبر فراکسیون امید هم لبریز شده و در هفته جاری اعضای برجسته این فراکسیون نیز بر نحوه عملکرد اصلاح طلبان تاخته‌اند. محمدعلی وکیلی عضو شاخص فراکسیون امید در گفتگویی در روز سه شنبه از لزوم تجدید نظر در راهبردها و سیاست‌های این جریان گفت و از «نئو اصلاح‌طلبی» پرده برداشت.

    پس از او نیز عبدالکریم حسین‌زاده، نایب رئیس این فراکسیون و نماینده آن در شورای عالی اصلاح‌طلبان در یک گفتگو به تندی از سیاست‌های اصلاح‌طلبان انتقاد کرد. حسین زاده گفت: با توجه به آخرین وضعیت شورای عالی اصلاح طلبان می‌توان گفت که این مجموعه از چند محور و منظر دچار بحران شده است که بازسازی زیربنایی یا کنار گذاشتن آن به نفع یک ابزار کارآمدتر را ضروری می‌کند.

    وی با برشمردن سه بحران عملکرد، هویت و مشروعیت برای این جریان سیاسی تاکید کرد که «اصلاح‌طلبی نیازمند کن فیکون است.» با این حال موضع‌گیری برخی دیگر از اعضای فراکسیون امید نشان می‌دهد که این مجموعه برای جدا کردن مسیر خود از شورای عالی سیاست گذاری به یک نظر واحد نرسیده و امیدی‌ها خود به دو طیف مختلف در مواجهه با اصلاح‌طلبی فعلی تقسیم می‌شوند. در حالی که وکیلی و حسین زاده از تغییر راهبردها و کن فیکون در اصلاحات صحبت می‌کنند، محمود صادقی دیگر عضو فراکسیون امید تاکید کرده که در شورای عالی هیچ اختلافی وجود ندارد! و «تمامی گمانه زنی‌ها همچون تغییر در راهبردهای شورا عالی سیاست گذاری درست نیست.»

    با این حال می‌توان نتیجه گرفت که تا اینجا جدا شدن حدود ۱۰ حزب از مهمترین و اصلی‌ترین تشکیلات اصلاح طلبان قطعی است، اگر چه اختلافاتی در درون همین جدایی طلبان نیز وجود دارد. نکته قابل توجه اما در جدایی طلبان حقیقی شورای عالی اصلاح طلبان است؛ آنطور که اشاره شد رضا خاتمی و عبدالله ناصری جزو نخستین کسانی بودند که از این شورا جدا شدند و پس از آنها نیز جدایی رهامی و انتقادات معین و سلامتی و برخی دیگر از چهره‌های حقیقی این شورا خبرساز شد.

    شاه بیت این موضوع استعفای عبدالواحد موسوی لاری وزیر کشور اصلاحات بود که بسیاری آن را جدایی غیر رسمی مجمع روحانیون مبارز، نزدیک‌ترین تشکیلات به رئیس دولت اصلاحات از شورای عالی اصلاح طلبان تلقی کردند.

    پیش از این مهدی آیتی، عضو سابق حزب اعتماد ملی گفته بود که موسوی لاری نماینده تام‌الاختیار خاتمی در شورای عالی اصلاح طلبان بوده است؛ بنابراین مجموعه این فعل و انفعالات نشان می‌دهد که حلقه‌ای نزدیک به سید محمد خاتمی یا از شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان جدا شدند و یا منتقد جدی آن هستند. از رضا خاتمی برادر رهبر اصلاحات تا عبدالله ناصری مشاور او و عبدالواحد موسوی لاری نماینده خاتمی و مجمع روحانیون در این تشکیلات که همگی مسیر خود را از تشکیلات محمدرضا عارف جدا کرده‌اند.

    با توجه به اینکه برخی خبرها حاکی از جلسات محفلی اصلاح طلبان با محوریت موسوی لاری و با همراهی جدایی طلبان و معترضان شورای عالی سیاست گذاری اصلاح‌طلبان است به نظر می‌رسد که سید محمد خاتمی به دنبال تأسیس یک تشکیلات جدیدی است که وظیفه آن بر عهده موسوی لاری گذاشته شده است.

    از طرفی شورای عالی سیاست گذاری مدافعانی با محوریت حزب اتحاد ملت و حزب توسعه ملی دارد که مدتی است اطراف محمد رضا عارف را گرفته‌اند و هم اکنون بیشترین نفوذ را در این تشکیلات دارند. همین نفوذ باعث شده تا عارف در تمام این مدت متوجه پیام‌های رئیس دولت اصلاحات نشود و انتقادات او را در ساز و کار شعسا ترتیب اثر ندهد و همین بی توجهی نهایتاً منجر به خروج نمایندگان رسمی خاتمی از این تشکیلات شده است.

    بر این اساس به نظر می‌رسد که محمد خاتمی پس از بی‌اعتنایی‌های عارف و افزایش نارضایتی‌ها نسبت به شورای عالی اصلاح‌طلبان تصمیم به جدایی از یار غار خود گرفته است و احتمالاً طی هفته‌های آتی شاهد دوقطبی خاتمی _عارف در جبهه اصلاح‌طلبان خواهیم بود.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبر آنلاین

  • پس لرزه انتقادات تند کرباسچی از خاتمی و عارف

    پس لرزه انتقادات تند کرباسچی از خاتمی و عارف

    پس لرزه انتقادات تند کرباسچی از خاتمی و عارف
    ماهها و هفته های گذشته بر اصلاحات را اگر سخت توصیف نکنیم دستکم متفاوت از همیشه بر اصلاح طلبان می گذرد. ناکامی در انتخابات حتی در شرایطی که بحران کرونا تمام موضوعات مهم دنیا را تحت تاثیر قرار داد، فراموش اصلاح طلبان نشد و در مسیر واکاوی دلایل این شکست برخی مانند حجت الاسلام «عبدالواحد موسوی لاری» نایب رئیس شورای عالی سیاستگذاری ناکارآمدی احزاب در این شورا را علت دیده و تن به استعفا دادند. برخی هم مانند «غلامحسین کرباسچی» دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی ناکارآمدی اشخاص و تصمیم گیران اصلاح طلب را دلیل ناکامی انتخاباتی خود دانستند.
    روز سه شنبه نهم اردیبهشت، کرباسچی در گفتگویی بار دیگر گلایه های سال گذشته خود را تکرار کرد و موضوع حمایت از کاندیدای اصولگرا در سال ۱۴۰۰ رد نکرد و این بار صریح تر از همیشه خواستار کنار گذاشتن تعارفات سیاسی میان اصلاح طلبان شد. دبیرکل کارگزاران در بخش هایی از مصاحبه خود که بیشتر تحلیل و جنجال را در پی داشت، گفته است: «با شخصیت‌های محترم سیاسی رودربایستی نداشته باشیم. مثلا اینکه آقای دکتر عارف یک وقتی نامزد ریاست جمهوری شدند و اصلاح طلبان به هر دلیلی دنبال آقای روحانی رفتند نباید باعث این شود که بخواهیم جبران کرده و  بگوییم که او حتما رئیس شورای عالی باشد. کار سیاسی که رودربایستی ندارد. درباره بقیه بزرگان هم همینطور است. حتی دیگر کسانی که شاید برای ما کاریزما بوده و شخصیت مورد علاقه ما باشند. حالا آقای خاتمی یا هر کدام از رفقا.»
    این دیدگاه کرباسچی در کنار آینده شورای عالی سیاستگذاری با وجود استعفای حجت الاسلام موسوی لاری، به کانون بسیاری از اظهارات و تحلیلها تبدیل و در رسانه ها و شبکه های مجازی نشر و باز نشر شد. این اظهارات واکنش هایی هم از سوی اصلاح طلبان داشت. «حسین نورانی نژاد» سخنگوی حزب اتحاد ملت در واکنش ضمنی به اظهارات کرباسچی گفت: «تقسیم بندی اصلاح طلبان به پارلمانتاریست ها و جامعه محورها واقع نماتر است. پارلمانتاریست ها نیز در مواجهه با نیروهای ضد اصلاحات، به دو دسته مقاومت گر و سازش گر تقسیم می شوند. حزب کارگزاران قائل به کوتاه آمدن و سازش با قدرت هستند.»
    «مصطفی تاج زاده»  معاون سیاسی وزارت کشور دولت اصلاحات در توییتی کنایه آمیز از کرباسچی خواسته است تا دیدگاه های خود را به نام اصلاحات اعلام نکند. تاج زاده نوشته است: « حق آقای کرباسچی است که در انتخابات ۱۴۰۰ هم شرکت کند و حتی به تبلیغ آقای لاریجانی بپردازد، اما به اسم کارگزاران، و نه به نام اصلاح‌طلبان. باتوجه به رای‌ندادن بخشی از هم‌حزبی‌ها در انتخابات ۹۸، قانع‌کردن اعضا و هواداران به رای‌دادن و حمایت از نامزد نیابتی اولویت دارد.»
    موافقان و مخالفان پایان کار شعسا
    بخش دیگر اصلاح طلبان هم طی روزهای پس از استعفای حجت الاسلام موسوی لاری درباره آینده شورای عالی سیاستگذاری و تدوام کار آن به اظهارنظر پرداختند. گروهی مخالف ادامه کار این شورا پس از انتخابات بودند اما گروه دیگر بر ضرورت تداوم این سازوکار تاکید می کردند.
    «شهاب طباطبایی» سخنگوی حزب ندای ایرانیان درباره ادامه کار شورا گفته است: «اصل مسئله این است که موضوعیت شورای سیاست گذاری منتفی شده است و ادامه کار این شورای زمانی موضوعیت داشت که در انتخابات اخیر مجلس قادر به اجماع سازی در میان گروه های مختلف اصلاح طلب می شد اما پس از اعلام نظر شورای سیاست گذاری درباره عدم ارائه لیست، تعدادی از احزاب عضو این شورا مستقل و یا با ائتلاف اقدام به ارائه لیست انتخاباتی کردند و شورا نتوانست نقش انسجام بخشی خود را ایفا کند.»
    «جواد امام» بار دیگر از نقش و تصمیم شعسا در انتخابات سال گذشته حمایت و تاکیدکرده است: « ما باید با محوریت احزاب دوباره جمع شویم و برای تقویت جبهه اصلاحات فکری کنیم. باید ضعف ها را برطرف کرده و از شخصیت های حقیقی که جایگاه ملی و شناخته شده ای دارند، دعوت کنیم.»
    «آذر منصوری» قائم مقام حزب اتحاد ملت و عضو شورای عالی سیاستگذاری هم درباره بحث های موجود درباره آینده این شورا تاکید کرده است: «به نظرم مقدم بر ساز وکار اجماعی اصلاح طلبان این است که به این دو سؤال پاسخ داده شود که ۱: جایگاه نهادهای انتخابی در ساختار حقیقی وحقوقی قدرت چیست؟ ۲: چنانچه روند حذفی شورای نگهبان در انتخابات آینده ادامه داشته باشد آیا اصلاح طلبان همچنان می خواهند با تکیه بر حداقل ها سیاست ورزی کنند؟ به نظرم باید قبل از اینکه مجددا بخواهیم راجع به ساختار جبهه ای آینده اصلاح طلبان صحبت کنیم به این سوالات پاسخ داده شود.»
    «عبدالله ناصری» عضو بنیاد باران هم گفته است: «معتقدم همه احزاب اصلاح‌طلب و هر ائتلاف قدیم و جدید فقط با نگاه «راهبرد—تاکتیک» می تواند موفق شود. شکی نیست این رویکرد و این راهبرد-تاکتیک پرهزینه است وحتما بخشی از اعضای شعسا این آمادگی را ندارند. حتما باید طرحی دیگر در انداخت.»
    مرور اظهارنظرهای دو روز گذشته نشان می دهد که مخالفان ادامه کار این شورا بیشتر از موافقان آن است و تیترهای محتوی پایان کار بیشتر منعکس شده است اما پرسش مهم این میان آینده یکی از مهم ترین جریان های سیاسی ایران طی چهاردهه گذشته است. چپی ها، پیروان خط امام، اصلاح طلبان، تحول گرایان یا هر نام دیگری بر این جریان نهاده شود اهمیتی نخواهد داشت آن زمان که برای رقابت سیاسی در حکومت مردم سالار، کشور نیازمند حضور و کنشگری آنان است.
    چهار تکلیفی که اصلاح طلبان باید روشن کنند
    اصلاحات راه دشواری پس از این پیش رو خواهد داشت؛ شتاب فزاینده تحولات در جهان کنونی، رونق کرونا که بسیاری از رونق بسیاری از موضوعات کاسته، جامعه ایران که هر روز و هر لحظه در حال تغییر و گذار است، نهادهای ناظر که دستان اصلاح طلبان را برای حضور در سطح نخست قدرت اگر نگوییم می بندند، دستکم باز هم نمی گذارند و در نهایت رقیبی که دغدغه هیچ یک از این موضوعات را ندارد چون حیات خود را تضمین شده یافته است. اصلاح طلبان آنگونه که از زبان یک یک شان جاری می شود بر ضرورت طرح تازه اذعان و تاکید دارند. این طرح تازه اما شامل چه خواهد بود مهم است. واقعیت آن است که در این طرح تازه چهار محور اساسی باید به هر صورت ممکن تعیین تکلیف شوند و هرگونه عبور گذرا و عدم پرداخت دقیق به آن ها، سرانجام روزی گریبان اصلاحات را خواهد گرفت. در مرحله اول اصلاح طلبان باید تکلیف و یا نسبت خود را با موضوع قدرت، سازوکارهای آن، محدودیت ها و خطرات آن روشن کنند. باید مشخص شود که حضور در قدرت برای اصلاحات تا چه میزان مهم است و برای این حضور حاضر به دست یازیدن به چه هستند؟
    تکلیف دومی که باید روشن شود تکلیف رهبری یا زعامت این جریان است. شخص یا سازوکار؟ کدام یک قرار است راهبر راهبردهای اصلاح طلبان در افق پیش رو باشند؟ اگر شخص ملاک نظر است آیا «سید محمد خاتمی» برای این زعیم بودن کافی نیست؟ سازوکاری که قرار است در سیاست شخصیت محور ایران جایگزین رهبری اصلاح طلبان شود چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ تک تک این پرسش ها و پاسخ های به آن بخش بزرگی از سوتفاهمات موجود را رفع خواهد کرد و برخی ناکامی های پساانتخاباتی را به دلخوری های پیشاانتخاباتی گره نخواهند زد.
    در مرحله سوم اصلاح طلبان باید به مهم ترین نیاز خود یعنی تعیین تعریف واضح و مشخص برای اصلاح طلبی برسند. تعریفی که پس از سه دهه فعالیت دیگر بین العباسین نباشد و مشخص کند که یک فعال سیاسی چه ویژگی هایی را دارا باشد در جرگه اصلاح طلبی جای و نام می گیرد. خطوط غیرقابل عبور و میزان انعطاف در برابر قدرت و رقیب هم باید در مانیفست به واضح تعریف شود تا ائتلاف و عدم ائتلاف با رقیب بعدها موجبات کنایه های سیاسی نشود.
    چهارمین تکلیفی که اصلاحات باید تن به تعیین آن بدهد نسبت بسیار مهم خود با جامعه و مردم است. دعوت به رای تاکنون تنها منولوگ میان اصلاح طلبان و مردم بود اما این بار مردم با بی توجهی به سیاست و جریان های آن نشان دادند که این منولوگ باید به دیالوگ تبدیل شود. دیالوگی که جامعه شاید به این زودی نتواند آن را با اصلاحات برقرار کند اما دیگر تن به منولوگ های آمرانه انتخاباتی از سوی هر جریان سیاسی که باشد تن نخواهد داد.در نهایت اصلاحات باید سرانجام نقطه ایستادن خود را در دوگانه قدرت-جامعه مشخص کند.
    ۲۷۲۱۵
    منبع : خبر آنلاین
  • گفتگوی اینستاگرامی خبرآنلاین با صادق زیباکلام /چه سوالی از این چهره اصلاح‌طلب دارید؟

    گفتگوی اینستاگرامی خبرآنلاین با صادق زیباکلام /چه سوالی از این چهره اصلاح‌طلب دارید؟

    گفتگوی اینستاگرامی خبرآنلاین با صادق زیباکلام /چه سوالی از این چهره اصلاح‌طلب دارید؟

     

    خبرگزاری خبرآنلاین در ادامه سلسله گفتگوی های لایو اینستاگرامی با چهرهای شاخص حوزه فرهنگی، ورزشی، هنری، سیاسی و ….امشب میزبان صادق زیباکلام، فعال سیاسی اصلاح طلب است.

    در این گفتگو که امشب – پنج شنبه ۱۱ اردیبهشت ماه – از ساعت ۲۱:۰۰ در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین و  و از طریق اینستاگرام برگزار خواهد شد، سیدعبدالجواد موسوی، عضو شورای سردبیری خبرگزاری خبرآنلاین با این چهره سیاسی درباره مباحثی پیرامون عبور جامعه از اصولگرایان و اصلاح طلبان، روی کار آمدن تندروها در خلاء قدرت این دو جریان تاثیرگذار، عبور اصلاح‌طلبان از سیدمحمد خاتمی و …به گفتگو خواهند نشست.

    کاربران محترم خبرگزاری خبرآنلاین می توانند سوالات خود را از این چهره سیاسی اصلاح طلب در قالب کامنت مطرح کرده تا در خلال این گفتگو با وی در میان گذاشته شود.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین

  • اصغرزاده: اصولگرایان ،اصلاح طلبان را برانداز می دانند/ چرا انگشت به دهان ماندیم از ۶۰۰هزار تماشاگر لایو اینستاگرام تتلو؟

    اصغرزاده: اصولگرایان ،اصلاح طلبان را برانداز می دانند/ چرا انگشت به دهان ماندیم از ۶۰۰هزار تماشاگر لایو اینستاگرام تتلو؟

    اصغرزاده: اصولگرایان ،اصلاح طلبان را برانداز می دانند/ چرا انگشت به دهان ماندیم از ۶۰۰هزار تماشاگر لایو اینستاگرام تتلو؟

    رفتار جامعه و سبک زندگی مردم و حوادث خیابانی در این سال‌ها، اما حکایت از شکست کامل پروژه یک‌دست‌سازی مدنظر محافظه‌کاران دارد. فقدان تعبیه مکانیسم‌هایی برای حل منازعه‌، موجب شده است نیروهای محافظه‌کار به‌جای تبدیل خشم و نارضایتی به گفت‌وگو یا تفاهم و ائتلاف بر سر منافع، در بزنگاه‌ها، خشم و عصبانیت فروخفته را به خشونت و عصیان بکشانند.

    مردم ناراضی نباید تصور ‌کنند اصلاح‌طلبان برای توجیه حضورشان در قدرت، خود را به ندیدن‌ زده و بزک‌کننده و توجیه‌کننده ندانم‌کاری‌های محافظه‌کاران شده‌اند. چه در دولت سابق که جامعه مدنی شخم زده شد و چه در دولت فعلی که باب هر وجه از توسعه سیاسی بسته شد،چشم محافظه‌کاران تنها نفوذ در منطقه را می‌دید و ذهنشان پر شده بود از رشد شاخص‌های اقتصادی؛آن‌هم با الگویی چینی. گویا رابطه محافظه‌کاران با هر شکل از توسعه سیاسی که دارای بار عرفی ‌باشد، از جنس نسبت جن و بسم‌الله است.

    محافظه‌کاران بر این باورند که با توسعه سیاسی مدنظر اصلاح‌طلبان و ایجاد کوچک‌ترین فرجه، تور امنیتی موجود پاره می‌شود و ثبات و تعادل از کف می‌رود؛ پس تنها اصلاحاتی مجاز شمرده خواهد شد که به تحکیم پایه‌های اقتصادی و ایدئولوژیک بینجامد، اما اگر اصلاح‌طلبان این راه‌حل‌ها را ناکافی بدانند و از راه‌های برون‌رفت دیگری سخن بگویند، به براندازی و توطئه‌چینی متهم می‌شوند. همین چند روز پیش محافظه‌کاران از تعجب انگشت به دهان مانده بودند که ۶۰۰ هزار نفر ایرانی، یعنی بیشتر از دو برابر جمعیت ۲۵۰هزارنفری کشور ایسلند، ساعت سه نیمه‌شب چرا به تماشای لایو اینستاگرامی تتلو بیدار نشسته‌اند؟

    بسیاری از این جماعت شب‌زنده‌دار در ایران زاده و رشد کرده و تحت برنامه‌های تبلیغاتی همین دوره‌ها آموزش دیده و تربیت شده‌اند و قاعدتا نباید دنبال برنامه‌هایی به تعریف محافظه‌کاران مبتذل بروند. اگر این به‌ معنای شکست کامل ساختمان و سیاست‌های فرهنگی ‌محافظه‌کاران نیست که اتفاقا بودجه‌های هنگفتی برایش صرف شده است، پس نشانه چیست؟

    ۲۳۳۰۲

    منبع : خبر آنلاین

  • یک چهره روحانی، رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟ /کاندیداهای احتمالی فتح کرسی لاریجانی

    یک چهره روحانی، رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟ /کاندیداهای احتمالی فتح کرسی لاریجانی

    یک چهره روحانی، رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟ /کاندیداهای احتمالی فتح کرسی لاریجانی

     

    مجلس یازدهم نزدیک به چهل روز دیگر آغاز خواهد شد؛ مجلسی که حداقل به لحاظ ترکیب سیاسی تفاوت زیادی با مجلس دهم دارد و از آنجا که دیگر علی لاریجانی هم در آن حضور ندارد حرف و حدیث درباره اینکه چه کسی رئیس قوه مقننه خواهد بود زیاد است. بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که مجلس یازدهم در برهه بسیار حساسی کار خود را آغاز می کند و باید از آزمون و خطا در تعیین رویکرد عملیاتی؛ و نه صرفا شعاری آن پرهیز کرد.

    مجلس شورای اسلامی از آغاز به کار خود در سال ۵۹ تاکنون که ده دوره آن را سپری کردیم، شش رئیس به خود دیده است. مرحوم آیت الله «اکبر هاشمی رفسنجانی» اولین رئیس مجلس شورای اسلامی در جمهوری اسلامی ایران است. دومین رئیس مجلس شورای اسلامی در جمهوری اسلامی ایران، حجت الاسلام «مهدی کروبی» بود که بین ۲۵ مرداد ۱۳۶۸ تا ۶ خرداد ۱۳۷۱ عهده دار ریاست مجلس شد، هرچند او فقط در این مدت زمان سه ساله مسئولیت تصدی ریاست مجلس را بر عهده نداشت، بلکه در مجلس ششم و از ۲۲ خرداد ۱۳۷۹ تا ۶ خرداد ۱۳۸۳ که جمعا یک بازه ۷ ساله می‌شود، مسئولیت ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده داشت.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟
    یک چهره روحانی

    حجت الاسلام «علی‌اکبر ناطق نوری» فردی بود که به عنوان سومین رئیس مجلس شورای اسلامی عهده دار کرسی ریاست پارلمان شد. ناطق نوری از ۱۲ خرداد ۱۳۷۱ تا ۶ خرداد ۱۳۷۹ ریاست قوه مقننه را در یک بازه زمانی ۸ ساله بر عهده داشت. در مجلس هفتم «غلامعلی حداد عادل» این وظیفه را بر عهده داشت. او از ۱۷ خرداد ۱۳۸۳ تا ۶ خرداد ۱۳۸۷ عهده دار کرسی ریاست مجلس شورای اسلامی بود.

    با آغاز مجلس هشتم «علی لاریجانی» که به دلیل عدم توانایی در همکاری با «محمود احمدی نژاد» ترجیح داده بود راه خود را از او جدا کند از دبیری شورای عالی امنیت ملی استعفاء کرده بود، به نمایندگی از مردم قم وارد مجلس شورای اسلامی شد تا در رقابت با «غلامعلی حداد عادل» برای تصدی کرسی ریاست پیروز شود و در نهایت برای سال‌های متمادی این عنوان را در اختیار بگیرد. لاریجانی که یک چهره اصولگراست، با اینکه مورد تایید برخی اصولگرایان نظیر جبهه پایداری و برخی نواصولگرایان نیست، از ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ در مجالس هشتم، نهم و دهم کرسی ریاست قوه مقننه را در اختیار گرفت تا با ۱۲ سال ریاست مجلس رکورددار این عرصه لقب بگیرد.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    معمولا در مجالس مختلف افرادی عهده دار ریاست مجلس شده اند که سابقه زیادی در برهه‌های مختلف انقلاب داشته اند، پس در این دوره هم می‌توان شانس بیشتری برای افرادی که چنین سوابقی دارند در نظر گرفت. محمد باقر قالیباف، مصطفی میرسلیم و مرتضی آقاتهرانی اسامی هستند که بیش از دیگران اسم‌شان برای کرسی ریاست مطرح می‌شود. جدالی که گاهی در فضای رسانه‌ای آنقدر داغ می‌شود که منجر به صف‌آرایی حامیانشان در مقابل هم می‌شود و گاهی هم کنایه‌ای در لفافه خطاب به یکدیگر مطرح می‌کنند.

    محمدباقر قالیباف

    امروز در فضای سیاسی و مجازی مطرح‌ترین گزینه برای ریاست مجلس یازدهم، محمد باقر قالیباف است؛ هرچند به نظر می‌رسد در فضای مجلس پیش رو مخالفان جدی هم دارد؛ مخالفانی که بخشی از مخالفت آن‌ها در جریان بستن لیست انتخاباتی اصولگرایان به وضوح به چشم آمد و در لحظه آخر تلاش‌های بیرونی منجر به شکل گیری ائتلاف شد.

    حضور ۱۲ ساله در شهرداری تهران و فرماندهی نیروی انتظامی مهم ترین جایگاه های حضور قالیباف در مدیریت کلان کشور است؛ سوابق اجرایی قالیباف کاملا برای مردم تهران شناخته شده و ملموس است. انتخاب او به عنوان هشتمین شهردار برتر دنیا بهترین شاهد بر این ادعاست. موافقان شهردار اسبق، محمدباقر قالیباف را چهره ای اجرایی که توانسته است در شهرداری تهران عملکرد خوبی داشته باشد می شناسند، که می تواند این تحرک را در مجلس هم پیاده کرده و آن را از بی عملی کنونی نجات دهد.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    مرتضی آقاتهرانی

    ۱۶ سال است که مجلس رئیس روحانی نداشته است. اگر آقاتهرانی بتواند در رقابت با قالیباف و مصطفی میرسلیم و دیگر رقبای ریاست مجلس به پیروزی برسد، بعد از ۱۶ سال نخستین رئیس معمم مجلس می‌شود. احتمالا آقاتهرانی در تلاش برای رسیدن به ریاست مجلس است تا هم سنت رئیس معمم را به مجلس بازگرداند و هم جایگاه خود و جبهه پایداری را یک پله بالا بکشد و در ساختار سیاسی تثبیت کند.

    در کارنامه وی، تأسیس و ریاست مؤسسه اسلامی نیویورک و امامت جمعه این شهر نیز درج شده‌است. وی با اخذ مدرک دکترای فلسفه عرفان، کار درسی‌اش را در نیویورک به اتمام رساند. وی همچنین از سوی چند مرکز علمی و دانشگاهی در آمریکا برای تدریس دعوت شد . به گفته خودش دعوت دانشگاهی همچون سونی بینگهمتون را با حقوق ماهانه ۱۱۰۰۰ دلار نپذیرفته‌است.

    آقاتهرانی در انتخابات مجلس شرکت کرد و به نمایندگی تهران برگزیده شد. وی در دوره نهم مجلس، ریاست کمیسیون فرهنگی آن را عهده‌دار بود.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    مصطفی آقامیرسلیم

    میرسلیم از اعضای شاخص حزب موتلفه اسلامی است. وی با استعفای عسگراولادی از دبیرکلی، سمت ریاست شورای مرکزی این حزب را که تازه ایجاد شده بود عهده‌دار شد و طبق اعلام روابط عمومی این حزب، در مجمع عمومی اردیبهشت ۱۳۸۸ برای مدت ۳ سال دیگر به عضویت شورای مرکزی آن انتخاب و سمت ریاست شورای مرکزی وی تمدید شد.

    از دیگر سوابق او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    -عضو مؤسس گروه سیاسی موسوم به «پویای توحید» سال ۱۳۵۴
    -جانباز انقلاب: مجروح در ۱۶ شهریور ۱۳۵۷
    -مسئول تبلیغات حزب جمهوری اسلامی از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰
    -عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی از اسفند ۱۳۵۷ تا۱۳۶۰
    -عضو مؤسس و عضو هیئت دبیران جامعه اسلامی دانشگاهیان
    -مسئول مرکز آمار و نظرسنجی حزب مؤتلفه اسلامی از ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    مسعود پزشکیان

    مسعود پزشکیان که این روزها سومین دوره نمایندگی خود را از حوزه انتخابیه تبریز می­ گذراند، سابقه وزارت بهداشت دولت دوم اصلاحات و نایب رئیسی مجلس دهم را در کارنامه خود دارد. او فارغ­ التحصیل جراحی قلب از دانشگاه ایران و مسلط به زبان­های انگلیسی و عربی است که با گرایشات اصلاح طلبی پا به انتخابات مجلس گذاشته و عضو فراکسیون امید است.

    او از مجلس دهم به بعد و با عهده دار شدن کرسی نایب رئیسی اول مجلس نقش پررنگ تری در خانه ملت ایفا کرد و اکنون هم یکی از کاندیداهای اصلاح طلب مجلس یازدهم از حوزه انتخابیه تبریز است. با توجه به جایگاه پزشکیان در میان اصلاح طلبان و سابقه طولانی او در مجلس، می توان او را یکی از گزینه های ریاست مجلس در نظر گرفت.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    مجتبی ذوالنور

    حجت‌الاسلام و المسلمین مجتبی ذوالنوری که هم‌اکنون بعنوان نمایندهٔ قم و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در دوره دهم مجلس شورای اسلامی فعالیت می‌کند. وی در انتخابات مجلس دهم به همراه احمد امیرآبادی فراهانی و علی لاریجانی بعنوان نماینده سوم قم، به مجلس دهم راه یافت. او یکی از کرسی‌های کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی را در اختیار داشت و در انتخابات داخلی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در ۲ تیر ماه ۱۳۹۸ و در سال پایانی مجلس دهم به ریاست این کمیسیون انتخاب شد.

    ذوالنور پیش از این، سال‌ها جانشین نمایندهٔ ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. گفتنی است ذالنور در انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۱ با قرار گرفتن در جایگاه چهارم از راهیابی به مجلس بازمانده بود.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    علی نیکزاد

    برخی شنیده‌ها نیز حاکی از آن است که برخی از چهره های نزدیک به محمود احمدی‌نژاد، از مدت‌ها پیش برای کسب ریاست مجلس مشغول رایزنی با سایر نمایندگان هستند. در این میان نام یک نفر بیشتر از بقیه شنیده می‌شود؛ علی نیکزاد. بنا به روایت‌ها نیکزاد با انجام رایزنی‌های پشت پرده، مشغول بالابردن شانس خود برای رقابت با گزینه‌هایی مثل قالیباف، آقاتهرانی و میرسلیم بر سر ریاست مجلس است.

    در این میان البته نمی‌توان از تلاش‌های حاجی بابایی نیز عبور کرد. او در همین مجلس فعلی که لیدری اصولگرایان را نیز برعهده داشت، برای تکیه بر کرسی ریاست دورخیز کرد، اما ناکام ماند و با چندین دوره سابقه پارلمانی شاید حتی خود را محق‌تر و مدعی‌تر از دیگر دولتمردان احمدی نژاد در مجلس بداند.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    فریدون عباسی

    فریدون عباسی از ابتدای به ثمر نشستن انقلاب عضو نهاد ریاست جمهوری بود و در هشت سال دفاع مقدس هم در جبهه‌ها حضور داشته‌ و پس از به پایان رسیدن جنگ دکترای فیزیک هسته‌ای گرفته‌است. عباسی از متخصصان لیزری است که در طرح جداسازی و غنی‌سازی اورانیوم با لیزر نیز شرکت داشته‌ است. وی ریاست گروه فیزیک در پژوهشکده شهید بهشتی سپاه پاسداران هم دارد. وی روز دهم اردیبهشت ۱۳۸۶ توسط محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت کشورمان به علت خدمات علمی به کشور، به عنوان استاد نمونه کشوری انتخاب شد و ۲۷ مهر ۱۳۸۹ نیز در مراسمی در دانشگاه شهید بهشتی که با حضور پرویز داوودی و غلامعلی حدادعادل برگزار شد، مورد تقدیر قرار گرفت.

    فریدون عباسی از سال ۱۳۷۲ عضو هیئت علمی دانشکده فیزیک دانشگاه امام حسین سپاه شده‌ است و در ادامه به ریاست دانشکده فیزیک این دانشگاه رسید. عباسی عضو شورای مرکزی انجمن هسته‌ای ایران نیز هست.

    عباسی صبح روز ۸ آذر ۱۳۸۹ در یک سو قصد که از سوی عوامل موساد، در تهران مجروح شد و به بیمارستان انتقال پیدا کرد. وی در حالی که مشغول رانندگی بود متوجه نصب بمب توسط یک موتورسوار به در ماشین شد و در همین لحظه از خودرو بیرون پرید و از این ترور جان سالم به در برد. عباسی رئیس سازمان انرژی اتمی کشورمان نیز بود.

    چه کسی رئیس مجلس یازدهم می‌شود؟

    در هر حال علی لاریجانی با سابقه‌ترین رئیس مجلس شورای اسلامی بعد از ۱۲ سال تکیه بر این جایگاه در نهایت تصمیم گرفت، دیگر برای نمایندگی مجلس کاندیدا نشود و بر همین اساس عمر ریاست او در قوه مقننه یک ماه دیگر و با پایان کار مجلس دهم به پایان می‌رسد تا بعد از گذشت سه دوره، کت ریاست مجلس بر تن رئیس جدیدی بنشیند.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین

  • میرلوحی: اصلاح‌طلبان در ۱۴۰۰، کاندیدای قرضی و اجاره‌ای ندارند

    میرلوحی: اصلاح‌طلبان در ۱۴۰۰، کاندیدای قرضی و اجاره‌ای ندارند

    میرلوحی: اصلاح‌طلبان در ۱۴۰۰، کاندیدای قرضی و اجاره‌ای ندارند

    کیاوش حافظی: «دیگر کاندیدا استقراض و اجاره نمی کنیم»؛ محمود میرلوحی فعال سیاسی اصلاح طلب و عضو شورای شهر تهران، پیام اصلاح طلبان در انتخابات دوم اسفند ۹۸ را این می داند که اصلاح طلبان از این به بعد فقط کاندیدای اختصاصی خود را به صحنه خواهند آورد و گرنه به تعبیر او دنبال اجاره و استقراض کاندیدا نخواهند بود.

    به گفته میرلوحی، این رفتار اصلاح طلبان در انتخابات گذشته که برخلاف گذشته از هیچ لیستی حمایت نکردند اما احزاب را برای لیست معرفی کردن آزاد گذاشتند رفتار سیاسی منسجمی بود.

    تعبیر او از این اقدام این است که جریان اصلاحات ترجیح داد در کنار اکثریت مردم بایستد تا وارد صحنه انتخابات شود. در ادامه متن گفت و گوی خبرآنلاین با این فعال سیاسی و عضو شورایعالی سیاستگذاری اصلاح طلبان را می‌خوانید.

    *****

    آقای میرلوحی! در سال ۹۹ کلید انتخابات ۱۴۰۰ زده خواهد شد. اصلاح طلبان علی رغم سه انتخابات ۹۲، ۹۴ و ۹۶ در انتخابات دوم اسفند موفق نبودند. حتی آقای خاتمی که در دوره های گذشته از لیست های امید حمایت می کردند در این دوره از هیچ لیستی حمایت نکردند. جبهه اصلاحات در سطح کلان هم مثل گذشته به میدان نیامد و حضور این جریان سیاسی در انتخابات به لیست چند تشکل سیاسی محدود شد. با توجه به انتقاداتی که در بین جریان اصلاح طلب به شورای عالی سیاستگذاری وجود دارد آیا این شورا به سبک و سیاق گذشته به فعالیت خود ادامه می دهد یا آنکه برای ادامه حیات جریان اصلاحات، فعالان سیاسی اصلاح طلب باید به فکر چاره دیگری باشند؟

    ما به تازگی انتخابات مجلس یازدهم را پشت سر گذاشتیم. کرونا فرصت نداد که این انتخابات به درستی بحث و تحلیل شود و تقریبا این موضوع فراموش شد. شاید گفت و گو در خصوص سال آتی و انتخابات ۱۴۰۰ یک مقدار در این شرایط بلاتکلیف است. ما شاهد این هستیم که در بعضی کشورها مثل لهستان انتخابات به تعویق افتاد. انتخابات شهرداری های پاریس هم دچار چنین وضعیتی شد. انتخابات ۱۴۰۰ هم مبهم است.

    قیف شورای نگهبان در انتخابات مجلس تنگ تر شد

    با این حال ما فکر می کنیم باید به بحث هایی برگردیم که جریان اصلاح طلب در آغاز سال ۹۸ با موضوع انتخابات مطرح کرد؛ بحث ها این بود که مجموعه شرایط بین المللی و شرایط داخلی کشور اقتضا می کند که یک گفت و گوی ملی شکل بگیرد و بخش های مختلف سیاسی کشور با هم تعامل و نشست داشته باشند تا مجلس قدرتمندی که برآمده از همه نیروها و دیدگاه های ملی و بخش های مختلف جامعه ایرانی است روی کار بیاید و بتواند چالش های مهم فراروی اقتصاد، اشتغال، آب و … که در زندگی مردم وجود دارد را حل کند. اما به پیشنهادات ما اعتنایی نشد و شورای نگهبان با همان دست فرمان خود حرکت کرد و انتخابات مجلسی برگزار شد که اگر بعد از سال ۸۸ حتی در مجلس نهم تعدادی اصلاح طلب مثل آقای مطهری، تابش و … حضور داشتند این بار قیف شورای نگهبان آنقدر تنگ شد که این افراد هم بیرون ماندند.

    تنها چیزی که می شود گفت این است که اگر آن موقع گوش شنوایی نبود الان با وضعیت فعلی و بحران ها موفقیت و پیشرفت و حل مسائل داخلی و خارجی که وجود دارد از عهده هرجناحی به تنهایی خارج است. به ویژه الان بخش قابل توجهی از معتدلین جریان اصولگرا هم از ورود به مجلس منع شدند. با این حال بعد از انتخابات هم درگیر موضوع کرونا شدیم و به این ترتیب نه برای برندگان انتخابات و و نه برای منتقدین و جریان اصلاحات فرصتی پیش نیامد که صحبتی بکنند.

    بین جریان اصلاحات و رای دهندگانش شکاف ایجاد شده است

    شما به رد صلاحیت ها اشاره می کنید. فکر نمی کنید بخش از دلیل نبود اصلاح طلبان در مجلس به این برمی گردد که بین جریان اصلاح طلب و بدنه اجتماعی رای او شکاف و بی اعتمادی وسیعی به وجود آمد؟

    بله بین جریان اصلاحات و رای دهندگان شکاف ایجاد شده است. این شکاف را شما در اعلام پشیمانی از رای به آقای روحانی می بینید. فارغ از اینکه این میزان پشیمانی چقدر بود اما به هرحال این صداها شنیده شد. ما مرتبا گفته ایم که اگر این رای ها از اصلاحات و آقای روحانی پس گرفته شد به سمت جریان رقیب نمی رود.

    انتخابات هم نشان داد که همینطور است. بحث ما این است که اصلاحات کنار اکثریت ایستاد. اما بعضی عده ای هستند که می گویند شما بیخود می گویید کنار اکثریت ایستاده اید. اکثریت اصلا کاری با شما ندارد. اگر هم چنین چیزی وجود داشته باشد نمی دانم بیان آن چه نفعی برای طرفداران نظارت استصوابی شورای نگهبان وجود دارد. اما به هرحال مشخص شد که اکثریت روش آنها را نمی پذیرد. اگر رای مردم را کانالیزه کنیم می توانیم معنای آن را مشاهده کنیم.

    اگر خاتمی از لیست اصلاح طلبان حمایت می کرد هم اتفاقی نمی افتاد

    با وضعیتی که تشریح می کنید چاره را در چه می بینید؟

    اصلاحات باید اولا سازمان خود را منسجم کند که البته به نظر ما منسجم است. اینکه شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان گوید ما شرکت نمی کنیم و لیست نمی دهیم اما احزاب می توانند لیست بدهند نشانه انسجام جریان اصلاحات بود. برآورد هم درست و دقیق بود. دوستانی مثل آقای کرباسچی و کارگزاران معتقدند اگر آقای خاتمی و دیگران پشت این لیست می آمدند اتفاقات دیگری می افتاد. با این حال دوستانی که نظر دیگری داشتند می گفتند اگر آقای خاتمی هم از لیست حمایت می کردند اتفاقی نمی افتاد و فقط دو درصد آرا بیشتر می شد.

    در واقع آنگونه که می گویید اصلاح طلبان به صورت منسجم حضور نداشته باشند ولو آنکه اصلا اصلاح طلبان در مجلس نباشند؟
    نه اینطور نیست. در بعضی جاها کاندیدا هم بود. مثلا آقای شکوری راد از تهران تا قزوین که چند نفر از اصلاح طلبان کاندیدا بودند رفتند که رای دهند و در انتخابات شرکت کنند. اما برآورد کارشناسی ما این بود که جامعه و اکثریت رای دهندگان دیگر همراه نمی شوند. بالاخره بعد از ۹۶ حوادثی مثل دی ماه یا آبان ۹۸ رخ داد که نمی شود آنها را نادیده گرفت. مردم فکر می کردند با آمدن آقای روحانی و جریان اصلاحات مسائل آنها حل می شود، آنها برجام را دیده بودند و فکر می کردند که فرصتی برای حل مشکلات اقتصادی، تحریم ها و … است. اما دیدند که این ها هم افاقه نکرد و مسائل حل نشد.ما گلایه ها و شکایات مردم را در هرجایی می شنویم و نمی توانیم این صداها را کتمان کنیم و نشنویم. به این ترتیب اصلاحات به این نتیجه رسید که اگر کنار اکثریت بماند بهتر از این است که به میدان بیاید.

    اصلاح طلبان در انتخابات اسفند کنار نایستاد، بلکه کنار اکثریت مردم بود

    آقای میرلوحی شما می گویید اصلاحات خواست در کنار اکثریت بماند. اما در واقع شاید بتوان گفت اصلاح طلبان کنار ایستاده اند نه کنار اکثریت …

    نه کنار نبودند. شورای عالی ایستاده بود. در استان هایی که افرادی بوده اند با حضور آنها مخالفتی نکرده است اما دیگر نمی تواند لیست بدهد. مگر می شود شما دست و پای کسی را ببندید و او را داخل استخر بیندازید و به او بگویید شنا کن؟ وقتی در طول سه سال گذشته از سوی نیروهای خودمان به خاطر لیست امید و فراکسیون امید نقد می شویم دوباره لیست بدهیم؟

    دستگاه های نظارتی فضا را در انتخابات ۱۴۰۰ باز بگذارند

    اگر هم دوباره امکان تشکیل فراکسیون امید بود شورای عالی مجاز نبود لیست بدهد چرا که به خاطر عملکردش مورد نقد بود، هرچند چنین امکانی هم فراهم نبود و افرادی مثل آقای صادقی، مطهری، میرزایی نکو و … هم رد صلاحیت شدند. در واقع از ۳۰ نفری که سال ۹۴ با وجود همه شرایط تایید صلاحیت شده بودند ۱۸ نفر رد صلاحیت شدند. ما در این که این ۱۸ نفر مثل آقای صادقی و مطهری نه مساله اخلاقی دارند و نه مسائل مالی شکی نداریم. ما می دانیم حرفشان این است که اگر کسی نظرش مخالف رای و نظر ما باشد نمی گذاریم بیاید. الان می گوییم برای ۱۴۰۰ نباید چنین کاری بکنند، بلکه باید فضا را باز بگذارند …

    شورای نگهبان باید بپذیرد اصلاح طلب واقعی وارد انتخابات ۱۴۰۰ شود

    فکر می کنید در این یک سال باقی مانده بدنه اصلاح طلبان دوباره سمت این جریان برمی گردد؟

    اگر جریان اصلاحات بتواند وسط بیاید و فردی را بیاورد که حرف هایی بزند و پایش هم بایستد بله. البته آقای روحانی هم در بخش هایی ایستاد. این کاندیدا باید بگوید اگر من گفتم نهادهای خصولتی و … مثل ستاد اجرایی، آستان قدس و قرارگاه خاتم که مالیات نمی دهد را مجبور به دادن مالیات می کنم و قانون را اصلاح می کنم یا در دنیا تنش زدایی را پیش می گیرم باید پای آن بایستم. آقای روحانی از کجا بیشتر مورد اعتراض است؟ بخشی از آن به ترامپ برمی گردد اما مسائل داخلی ما کم نیست. دولت و مجلس می توانستند تصمیماتی بگیرند اما نگرفتند. دولت می توانست در نصب وزرا دست کم به بخشی از رویکرد رای مردم اعتنا کند. از بحث اقوام می توانست کارهایی بکند اما نکرد.

    اصلاح طلبان نباید دوباره کاندیدا استقراض و اجاره کنند

    شورای نگهبان بپذیرد که اصلاح طلب واقعی وارد صحنه شود، نه اینکه ما از جناح مقابل دوباره کاندیدا استقراض کنیم. ما نمی توانیم کاندیدا اجاره کنیم. ما می گوییم شرایط کشور و مسیری که به پیش می رود دیگر مسیر بازگشت به سیاست های قبل از ۹۲ نیست. فضای دموکراسی، رعایت حقوق اساسی مردم و نقش مجلس باید به رسمیت شناخته شود. نمی شود مجلس در وضعیت فعلی باشد.

    مگر قسم خوردیم عارف همیشه در رأس باشد؟

    آقای میرلوحی بخشی از وضعیت این مجلس به عملکرد آقای عارف و فراکسیون امید برمی گردد. آیا قرار نیست راس مدیریت جریان اصلاحات تغییر کند؟ 

    چرا. مگر ما قسم خوردیم که آقای عارف همیشه باشد؟

    پس قرار است در راس شورای عالی تغییری صورت بگیرد؟

    همانطور که گفتم با توجه به وضعیت کرونا بعد از انتخابات هنوز فرصتی پیش نیامده که شورای عالی به بحث بنشیند و به این فکر کند که چه باید بکند.

    جریان اصلاحات پای کار سیاست و انتخابات است اما…

    اراده برای تغییر وجود دارد؟

    جریان اصلاحات اولا فکر می کند مسئولیتش در خدمت به مردم و کشور است و در این خدشه ای وارد نیست. جریان اصلاحات همواره به رغم جفاهایی که در حقش شد گفته که من پای صندوق رای هستم. همانطور که مشاهده کردید آقای خاتمی در انتخابات شرکت کرد. ما مرتب اعلام کردیم انتخابات را تحریم نمی کنیم اما لیست هم نمی توانیم بدهیم. لیست دادن نیازمند شرایطی است؛ بالاخره مفهوم انتخابات باید حفظ شود اما متاسفانه نشد. همین امروز در جلسه مجازی شورای مرکزی حزب اتحاد بحث هایی وجود داشت و دوستان از انتخابات صحبت می کردند. بالاخره سال ۹۹ سال ورود به انتخابات و بحث های سیاسی است. بله چنین بحث هایی مطرح خواهد شد و مد نظر قرار خواهد بود. من می توانم از قرائن و سوابق بگویم جریان اصلاحات پای کار، پای سیاست و پای انتخابات هست.

    وقتی انتخابات را تحریم نمی کنیم یعنی به رویکردهای حاکمیت توجه داریم

    تغییری که گفتید ممکن است به وجود بیاید فقط در چهره های شورای عالی سیاستگذاری خواهد بود یا آنکه در نوع ساز و کار هم اتفاق خواهد افتاد؟

    همانطور که گفتم وقتی شورای عالی دست کم این تلقی را دارد که در کنار اکثریت ایستاده هر گونه اصلاح ساختار، اصلاح روش و رویکرد میسر است. البته می شود پیش بینی کرد که این تغییر باید به سمت مطالبات مردم باشد. ما این را قبلا هم گفته ایم که جریان اصلاحات باید لولای حاکمیت و مردم باشد. شاید دوستانی که دست فرمان انتخابات و نظارت استصوابی دست آنها بود اینگونه فکر می کردند که اصلاحات هرکاری کند مجبور است به میدان بیاید، اما دیدند که اینگونه نیست و اصلاحات هیچ اجباری برای به میدان آمدن ندارد و این جریان کنار مردم می ماند. جریان اصلاحات دوست دارد که لولا باشد و هم مطالبات جامعه و مردم را ببیند و هم به حفظ نظام و ساختار کلی کشور توجه داشته باشد. همین که انتخابات را تحریم نمی کند یعنی به رویکردهای حاکمیت توجه دارد و از طرف دیگر وقتی می بینیم اصلاحات نمی تواند لیست بدهد باید به مطالبات مردم پاسخ گو باشد. علی القاعده در آینده هم همین رویکرد باید ادامه پیدا کند یعنی هم بتواند مطالبات مردم را نمایندگی کند و هم بتواند در حفظ نظام تلاش کند.

    طی سالهای گذشته از ساز و کارهای مختلفی برای جریان اصلاحات صحبت می شد. یکی از بحث هایی که سالهاست مطرح می شود بحث پارلمان اصلاحات است. آیا ممکن است در یک سال باقی مانده تا انتخابات چنین ساز و کارهایی تشکیل شود و یا جایگزین شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان شود؟

    واقعیت این است که با این اوضاع کرونایی نمی دانم شرایط کشور به کدام سمت می رود. فعلا که امکان برگزاری هیچ نشستی نیست. بحث پارلمان اصلاحات نکته ای بود که قبلا هم گفته می شد که در واقع باید یک پله بالاتر از جبهه ای که شورای عالی آن را نمایندگی می کرد باشد. در واقع این بحث می خواست عمق و گستره را اضافه کند و به حضور نمایندگان یک شکل نیمه رسمی بدهد. باید منتظر بمانیم و ببینم کرونا تا کی ادامه پیدا می کند.

    حامیان پارلمان اصلاحات چه کسانی هستند؟ 

    کسانی که پارلمان اصلاحات را مطرح می کردند تقریبا همان کسانی بودند که در انتخابات مجلس اخیر لیست معرفی کردند این دوستان هم علی القاعده مفهوم عمق و گستره بیشتر کمتر مورد توجهشان بود. اینها بیشتر در نقد شورای عالی چنین بحثی را مطرح می کردند. در صورتی که نمی توان از بالا بگوییم بیایید دور هم جمع شویم.

    اگر ما الان می گوییم جبهه ای حرکت کردیم و بر اساس اقتضای شرایط کشور به صورت جبهه ای حرکت می کنیم که هم احزاب رسمی و هم شخصیت های موثر و با نفوذ فعالیت کنند باید به آن وجهه رسمی داد. این مسائل مستلزم اقدامات و فرآیندهایی است که با چیزی که عرض کردم و دوستانی که در انتخابات تهران لیست دادند متفاوت است. بعضی دوستان فکر می کردند که می شود به شورای هماهنگی جبهه اصلاحات عمق داد. در صورتی که مشخص بود اگر این ظرفیت وجود داشت به شورای عالی منجر نمی شد.

    همانطور که ما در ارتباط با فضای سیاسی کشور می گوییم نمی توان به عقب برگشت به این دوستان هم می شود اینگونه پیشنهاد داد که نمی شود به عقب برگشت، بلکه باید از شورای عالی اصلاح طلبان دو گام جلوتر رفت. باید در واقع به صورت پلکانی و سلسله مراتبی در شهرستان و استان فعالیت کرد و این مستلزم ساز و کارهای گسترده ای است که نمی دانم آیا امسال با شرایط کرونایی چقدر فراهم است.

    اگر شرایط به همین گونه پیش برود فکر می کنید باید برای انتخابات ریاست جمهوری از مدل فردی رهبر در این جریان استفاده کرد؟ در واقع چهره هایی مثل آقای خاتمی یا … که تاثیرگذار هستند وارد شوند؟

    علی القاعده باید مثل دو دوره گذشته که شورای عالی گروه کارشناسی تشکیل داد و مسائل را آسیب شناسی و بررسی کرد بنشینیم و مسائل را بررسی کنیم. اما هنوز وارد این بحث ها نشدیم. علی القاعده شورای عالی باید ولو به صورت مجازی جلساتش را برگزار و یک ارزیابی از مسائل داشته باشد. شاید مثل دوره گذشته یک کارگروهی تشکیل شود و گزارشی ارائه شود تا بتوان وضعیت شورای عالی و انتخابات آینده را برآورد کرد.

    پیام انتخابات ۹۸ این بود که اصلاح طلبان قطعا نیروهای خودش را به میدان می آورد

    اساسا اصلاح طلبان در شرایط فعلی اصلا مایل به معرفی کاندیدا هستند؟

    همانطور که عرض کردم پیام انتخاباتی ۹۸ اصلاح طلبان این بود که قطعا نیروهای خاص خودش را به میدان می آورد.

    یعنی دیگر از میانه روها استفاده نخواهد شد؟

    پیام همین بود. اگر این کار شدنی بود در انتخابات مجلس می شد.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبر آنلاین

  • پس‌لرزه‌های یک استعفای ناگهانی در جریان اصلاحات /پیدا و پنهان کناره‌گیری موسوی لاری از شورایعالی سیاستگذاری

    پس‌لرزه‌های یک استعفای ناگهانی در جریان اصلاحات /پیدا و پنهان کناره‌گیری موسوی لاری از شورایعالی سیاستگذاری

    پس‌لرزه‌های یک استعفای ناگهانی در جریان اصلاحات /پیدا و پنهان کناره‌گیری موسوی لاری از شورایعالی سیاستگذاری

    شامگاه جمعه برخی رسانه‌ها و کانال‌های خبری، متن استعفای حجت الاسلام «سید عبدالواحد موسوی لاری» از شورای عالی سیاست‌گذاری جبهه اصلاح طلبان (شعسا) را منتشر کردند. موسوی لاری در این استعفانامه که آن را به «محمدرضا عارف» رییس شورا تقدیم کرده، دلیل اقدام خود را شرایط خاص جسمی دانسته و با اشاره به روزها و سال آخر مجلس دهم و دولت دوازدهم تاکید کرده است: «در چنین شرایطی نباید از بازنگری در ساختار و سازوکار نهادهای اجماعی اصلاح‌طلبان در عرصه‌های گوناگون غفلت نمود. هر چند که این استعفا با شرایط جسمی حقیر مرتبط بوده و از ماه‌های پیش هم با شما در میان گذاشته بودم، اما گمانم این است که این استعفا می‌تواند آغازی بر تغییر ساختار و سازوکارهای نهادهای اجماعی و پررنگ شدن نقش احزاب و تشکل‌ها باشد.»

    اعضای شورای عالی سیاست‌گذاری درباره استعفا چه گفتند؟

    «شهیندخت مولاوردی» عضو و دبیر شعسا درباره استعفای موسوی لاری به خبرنگار ایرنا، گفت: «با توجه به شرایط موجود شورا هنوز در این زمینه جلسه ای برگزار نکرده و تا برگزار شدن چنین جلسه‌ای نمی‌توان اظهارنظری کرد. بحث تغییر ساختار، ادامه حیات شورا و نحوه عملکرد آن یا توجه به احزاب و ساختارها بحث‌های کلی هستند که همواره در جلسات شورا مورد بررسی قرار گرفته اما هنوز جلسه ای برگزار نشده و موضوعی هم قطعی نشده است.»

    پاسخ «آذرمنصوری» قائم مقام حزب اتحاد ملت و دیگر دبیر شورای عالی سیاست‌گذاری هم به پرسش خبرنگار ایرنا مشابه پاسخ مولاوردی بود و او هم تاکید کرد که هنوز بحثی درباره این استعفا صورت نگرفته و حزب اتحاد ملت هم در این زمینه به جمع بندی نرسیده است. پاسخ دیگر اعضای شورای عالی درباره آینده این نهاد و دلایل استعفا هم کماکان مشابه دبیران شورا است.

    گمانه زنی‌ها درباره استعفا موسوی لاری

    موسوی لاری در نامه استعفای خود دلیل این مهم را شرایط جسمی خود عنوان و تاکید کرده است که پیش از این هم رییس شورا را در جریان شرایط جسمی خود قرار داده است اما گمانه‌زنی‌ها درباره دلایل پشت پرده و بسترساز این استعفا به ویژه زمانی که نایب رییس شورا از بازنگری در سازوکارهای اجماعی اصلاح‌طلبان یا پررنگ‌شدن نقش احزاب و تشکل‌ها سخن بگوید، اجتناب ناپذیر است.

    به نظر می‌رسد ناکامی در انتخابات مجلس و ریشه‌یابی دلایل آن در تصمیمات شورای عالی سیاستگذاری یکی از همان بسترهای مهم اما ناگفته نامه موسوی لاری است. شورای عالی سیاست‌گذاری برای یازدهمین دوره انتخابات مجلس استراتژی کناره‌گیری اتخاذ و اعلام کرد که به دلیل رد صلاحیت‌های گسترده از انتشار فهرست انتخاباتی و حضور پررنگ و حمایت از گروه و جریانی امتناع خواهد کرد اما احزاب می‌توانند با توجه به داشته‌های خود فهرست ارائه کنند. احزابی چون کارگزاران سازندگی و مردم سالاری فهرست منتشر و تلاش‌هایی را برای اثرگذاری بر انتخاب مردم انجام دادند اما پیروزی قاطع اصولگرایان در این انتخابات تلاش‌های آن‌ها را بی‌ثمر ساخت. پس از انتخابات اما گلایه‌ها از این تصمیم شورای عالی به ویژه از سوی اعضای شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ادامه یافت.

    هنوز مشخص نیست که آیا موسوی لاری هم در باطن با کناره گیری شورا از انتخابات مخالف بوده یا نه. اما مرور بخش‌هایی از گفت و گوهای او پیش از انتخابات نشان می‌دهد که او از تصمیم شورا حتی اگر حمایت هم نکرده باشد انتقاد نکرده است. وزیر کشور دولت اصلاحات بهمن ماه سال گذشته در مصاحبه‌ای گفته بود: «جریان اصلاحات در قالب یک جبهه وارد عرصه انتخابات شده است و با توجه به این ردصلاحیت‌ها به طور طبیعی زمینه لیست دادن جبهه‌ای و ائتلافی برای اصلاحات از بین رفته اما امکان حضور فردی یا حزبی در انتخابات وجود دارد. مخالفتی باحضور در انتخابات از ناحیه احزاب و چهره‌های اصلاح طلب من نشنیده‌ام. حضور ما در انتخابات راهبرد قطعی اما دادن لیست اقتضایی است.» نگاهی به دیگر گفت و گوهای تفصیلی و یا کوتاه موسوی لاری هم نشان می‌دهد که موضوع عدم ارائه لیست انتخاباتی از نظر او با توجه به شرایط موجود قابل قبول بوده است.

    محور دیگری که می‌تواند در گمانه زنی پیرامون استعفای موسوی لاری مورد توجه قرار گیرد و با توجه به اشاره وی هم به واقعیت نزدیک‌تر خواهد بود موضوع کم رنگ شدن نقش احزاب در تصمیمات شورای عالی سیاست‌گذاری و ادامه اعتراضات به این موضوع است. بسیاری از احزاب کوچکتر شعسا طی چهار سال فعالیت این نهاد همواره منتقد کم رنگی نقش احزاب و شخصیت های حقوقی برابر نقش افراد و شخصت‌های حقیقی بودند. این انتقادها حتی موجب دوری برخی دبیران کل از این شورا شده و حتی زمینه ساز ارائه طرح‌های جایگزین آن مانند پارلمان اصلاحات بود. تاکید ویژه موسوی لاری بر این مهم که استعفایش می‌تواند آغازی بر پررنگ شدن نقش احزاب و تشکل‌ها باشد؛ نشان می‌دهد که کم توجهی به احزاب در دیدگاه نایب رییس شورای عالی سیاستگذاری هم جایگاه ویژه‌ای داشته است.

    در این باره یدالله طاهرنژاد عضو شواری مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران نظر دیگری دارد. او به ایرنا می گوید که برخی نهادها شورای‌عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان را در چارچوب قانون احزاب نمی‌دیدند و معتقد بودند اعضای این شورا باید از شخصیت‌های حقوقی باشند و به دلیل همین محدودیت‌ها، احزاب عضو شورا مجبور شدند برای انتخابات مجلس یازدهم به عنوان جبهه از وزارت کشور مجوز اخذ کنند. به همین منظور موسوی لاری در اقدامی پیش‌دستانه استعفا کرد تا بستر برای اجرای قانون جدید احزاب هموار شود.

    شورای عالی منتقدان دیگر هم دارد

    عملکرد شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان و خروجی آن یعنی نمایندگان فهرست امید، محور مشترک بسیاری از نقدها به اصلاحات به ویژه در یک سال اخیر است. پس از انتخابات و ناکامی اصلاح طلبان هم انتقادها علنی‌تر شده و احتمال تغییرات را افزایش داده است. چنانچه «عبدالله ناصری» فعال اصلاح‌طلب در این زمینه گفته است: «عمر شورای سیاست گذاری با این ساختار و ماهیت و مدیریت تمام شد؛ تاکید می‌کنم هم در شکل و هم در محتوا کار این شورا تمام است؛ یعنی اگر شکل این مجموعه هم عوض شود، مدیریت و فرم آن هم تغییر کند، شورایی که یک سر آن صادق نوروزی و شکوری راد باشد و سر دیگر آن کواکبیان و حسین کمالی اساساً این ساختار نمی‌تواند هیچ کاری را پیش ببرد.»

    «محمود میرلوحی» هم در واکنش به انتقاداتی که از عملکرد شخص محمدرضا عارف میان اصلاح طلبان وجود دارد در پاسخ به این پرسش که آیا قرار نیست راس مدیریت جریان اصلاحات تغییر کند؟ گفته است: «چرا. مگر ما قسم خوردیم که آقای عارف همیشه باشد؟»

    شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان سازوکاری بود که در دوران پیشاانتخابات مجلس دهم شکل گرفت و توانست در سه انتخابات سرنوشت ساز و پس از حوادث ۸۸ اصلاح‌طلبان را به عرصه قدرت بازگرداند. در پنج سال گذشته هم با وجود همه انتقادات به کار خود ادامه داده است. انتقاداتی که می‌توان آن‌ها را در سه گروه تقسیم کرد؛ بخش نخست انتقاد همیشگی برخی اصلاح‌طلبان به ضرورت وجود چنین سازوکاری با وجود نهادهایی مانند شورای هماهنگی جبهه اصلاحات است. بخش دیگر متوجه ترکیب اعضای این نهاد است که برخی همانگونه که اشاره شد آن را بی‌توجه به نقش احزاب به ویژه احزاب کوچک می‌دانند.

    در نهایت سومین انتقاد هم به دلیل عملکرد این شورا به ویژه خروجی آن یعنی فهرست امید است. شواری عالی سال گذشته با افزایش اعتراضات و انتقادات به عملکرد خود، کارگروهی از اعضا برای تهیه گزارشی از عملکرد هریک تشکیل داد و گزارش‌هایی هم از سوی رییس به برخی احزاب و اعضای مجمع روحانیون مبارز ارائه کرد اما شواهد نشان می‌دهد این گزارش‌ها هم کاری از پیش نبرده است و همچنان ضرورت حذف و یا اصلاح این نهاد برای اصلاح طلبان واجب است.

    در نهایت زمان استعفای موسوی لاری هم در کنار دلایل پیدا و پنهان آن می‌تواند جالب توجه باشد. وزیر کشور دولت اصلاحات گرچه برهه کنونی را پایان مجلس دهم و سال آخر دولت یازدهم توصیف کرده اما می‌توان ۱۳۹۹ را سال مهم انتخاباتی هم توصیف کرد. پایان سده چهاردهم شمسی می‌تواند برای اصلاح‌طلبانی که حضور در سطح نخست قدرت را مهم می‌شمارند مهم و یگانه فرصت باشد و این استعفا در آغاز چنین فرصتی مغتنم خواهد بود تا اگر طرح تازه ای برای بازگشت به اقبال عمومی مردم باید درانداخته شود، زمان کافی در اختیار این جریان باشد.

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبر آنلاین

  • فروپاشی آغاز شد/ انقضای تاریخ مصرف شورای‌عالی اصلاح‌طلبان

    فروپاشی آغاز شد/ انقضای تاریخ مصرف شورای‌عالی اصلاح‌طلبان

    فروپاشی آغاز شد/ انقضای تاریخ مصرف شورای‌عالی اصلاح‌طلبان

    به گزارش خبرآنلاین، روزگار سخت و تلخ اصلاح‌طلبان چیزی نبود که یکباره سرشان هوار شود. بعد از اتفاقات ریز و درشت سال ۸۸ و چهار سال انزوای کامل دوباره اقبال  عمومی در سال ۹۲ نصیبشان شد و این اقبال در سال ۹۴ هم با آنها همراه شد تا آنجا که با وجود ردصلاحیت‌های گسترده کاندیداهای اصلاح‌طلب لیست امید از درون اردوگاه‌ چپ بیرون آمد و با مشارکت ۶۰ درصدی مردم اکثریت این لیست بر کرسی‌های مجلس دهم تکیه زدند. در همان انتخابات بود که شورایعالی سیاست‌گذاری اصلاح طلبان متولد شد و بعد از بستن لیست امید و راهی کردن نمایندگانش به پارلمان ادامه حیات داد تا هماهنگی‌ها برای ائتلاف اصولگرایان و اصلاح‌طلبان را به پیش ببرد و راه را برای دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری و پنجمین مجلس شورای شهر هموار کند.

    اما درست بعد از آخرین پیروزی‌شان در سال ۹۶ و به دست آوردن سکان قوه مجریه و شوراهای شهر و روستا روند نزولی آنها هم شروع شد و حالا این روند نزولی به جایی رسیده است که نه تنها در نتیجه اتفاقات یازدهمین انتخابات مجلس عملا آخرین سوهای اصلاحات نیز خاموش شد بلکه کم کم با کناره‌گیری چهره‌های شناخته شده از این شورا، می‌توان گفت که این ائتلاف در آستانه یک فروپاشی قرار گرفته است.

    استعفای پرحاشیه

    درست وقتی بعداز انتخابات مجلس یازدهم سکوت مرگبار بر شورای عالی سیاست‌گذاری اصلاح‌طلبان حاکم شده بود خبر استعفای موسوی لاری از اعضای حقیقی این شورا مانند یک بمب خبری  بود تا گمانه‌زنی‌ها درباره اصلاح‌طلبان و آخر و عاقبت آنها بیشتر شود. هر چند موسوی لاری در نامه‌ای که به عارف نوشته بود  دلیل کناره گیری خود را مشکلات و ضعف جسمانی معرفی کرد اما درباره بازنگری در جریان اصلاحات صحبت‌ کرده بود و این نشان می‌داد که ماجرای استعفای موسوی لاری چندان هم بی‌ارتباط با انتقادات و دلخوری‌های اخیر نباشد.

    شهین دخت مولاوردی از اعضای شورای عالی سیاست‌گذاری در این رابطه به ایرنا گفته است: ««با توجه به شرایط موجود شورا هنوز در این زمینه جلسه ای برگزار نکرده و تا برگزار شدن چنین جلسه‌ای نمی‌توان اظهارنظری کرد. بحث تغییر ساختار، ادامه حیات شورا و نحوه عملکرد آن با توجه به احزاب و ساختارها بحث‌های کلی هستند که همواره در جلسات شورا مورد بررسی قرار گرفته اما هنوز جلسه ای برگزار نشده و موضوعی هم قطعی نشده است»

    فروپاشی آغاز شد/ انقضای تاریخ مصرف شورای‌عالی اصلاح‌طلبان
    فروپاشی آغاز شد/ انقضای تاریخ مصرف شورای‌عالی اصلاح‌طلبان

    آذر منصوری از اعضا و سخنگوی شورای عالی سیاست‌گذاری نیز پاسخی مشابه مولاوردی می‌دهد و می‌گوید هنوز بحثی درباره این استعفا صورت نگرفته و حزب اتحاد ملت هم در این زمینه به جمع بندی نرسیده است. پاسخ دیگر اعضای شورای عالی درباره آینده این نهاد و دلایل استعفا هم کماکان مشابه دبیران شورا است.»

    پشت پرده یک استعفای ناگهانی

    یدالله طاهرنژاد عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران که نماینده این حزب در شورای عالی سیاست‌گذاری بود و از این شورا کناره گیری کرد درباره استعفای نائب رئیس شورای عالی سیاست‌گذاری روایتی دیگر دارد و می‌گوید: برداشت شخصی من این است که نائب رییس شورای عالی نمی‌خواست خیلی واضح دلیل استعفایش را قانون جدید فعالیت احزاب اعلام کند، ولی واقعیت این است که ترکیب شورای‌عالی سیاست‌گذاری جبهه اصلاحات به سمتی می‌رود که همه اعضای آن اشخاص حقوقی (نمایندگان احزاب) باشند.

    وی در پاسخ به این پرسش که عده‌ای از اصلاح‌طلبان معتقدند حزب کارگزاران درشرایط پیش آمده برای شورای‌عالی تا حدودی مقصر است،گفت: کارگزاران بیشترین همراهی را با شورای‌عالی داشته است، زمانی که به عنوان رییس کمیته استان‌های این شورا انتخاب شدم و به دلایلی کناره‌گیری کردم، بلافاصله حزب کارگزاران علیرضا سیاسی را به جای من معرفی کرد، این دلیلی بر همکاری حزب ما با شورای‌عالی است.

    نماینده دوره پنجم مجلس شورای اسلامی یادآورشد: حزب کارگزاران سازندگی درانتخابات یازدهمین دوره مجلس تمام تلاش خود را به کار گرفت که از شورای‌عالی سیاست‌گذاری تصمیمی مهم خارج شود،وقتی این مهم انجام نشد کارگزاران در زمینه ارائه لیست مستقل راسا اقدام کرد و همچنان معتقدیم در چارچوب شورای‌عالی و کار جمعی است که اصلاح‌طلبان بیشتر می‌توانند در عرصه سیاسی کشور نقش‌آفرین باشند.

    طاهرنژاد، شورای عالی سیاست‌گذاری را مسئول نرسیدن اصلاح‌طلبان به تصمیم واحد در انتخابات مجلس عنوان و خاطرنشان کرد: این شورا باید این مسئولیت را بپذیرد و به تاریخ پاسخگو باشد. بنابراین اصلاح‌طلبان به اصلاح ساختار و شورای مذکور به خانه‌تکانی نیاز دارند.

    انقضای تاریخ مصرف شعسا

    «شعسا» یا همان شورای عالی سیاست‌گذاری که سال ۹۴ فقط به منظور هماهنگی و ائتلاف میان اصلاح‌طلبان و اعتدال گرایان روی کار آمد در میانه راه دچار آفت شد که برخی این آفت را متوجه مدیریت محمدرضا عارف و انفعال آن می‌دانستند و برخی هم مانند منتجب‌نیا، کواکبیان، حسین کمالی و …تاریخ مصرف این شورا را منقضی می‌دانستند و پیش از انتخابات سال ۹۶ صحبت از تشکیل ساختاری دیگر به میان آمد تا جامع‌تر و کامل تر از شورای عالی باشد اما در نهایت این اتفاق نیفتاد و اصرار برای ادامه کژدار و مریز شورا کار را به آنجا رساند که در جریان بستن لیست اصلاح‌طلبان برای شوراهای شهر انتقادات و اختلافات به اوج خود رسید و در این میان صحبت های زیادی از لابی‌ها برای برخی افراد به گوش رسید.

    اما این پایان ماجرای بی‌اعتبار شدن شورای عالی نبود. با نزدیک شدن به یازدهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی طرح «سرا» برای معرفی کاندیداها این دوره از مجلس رونمایی شد طرحی که از همان ابتدا میان اعضا به یک نقطه اختلاف تبدیل شد و احزابی مانند کارگزاران، اعتمادملی و … آن را طرحی به نفع حزب اتحاد ملت و طیف نزدیک به عارف تفسیر کردند و بعد به طور کلی از دستور خارج شد.

    از سوی دیگر محمدرضا عارف که خود در کنار دیگر بزرگان اصلاح طلبان دعوت به حضور چهره های شاخص در عرصه انتخابات کرده بود بدون هماهنگی با دیگر اعضای شورای عالی وارد میدان نشد تا شوکی غافلگیرانه به این شورا وارد کند و البته چشم انتظار انتخابات ۱۴۰۰ بماند.

    تیر آخر خلاص را آنجا شورای عالی سیاست گذاری اصلاح‌طلبان شلیک کرد که تصمیمش بر عدم ارائه لیست در انتخابات قرار گرفت، تصمیمی که مورد حمایت همه اصلاح طلبان قرار نگرفت و  با وجود آنکه این شورا اعلام کرد لیستی در انتخابات نخواهد داشت  اما تعدادی از احزاب با یکدیگر ائتلاف کردند و برای انتخابات سه لیست از اردوگاه اصلاح‌طلبان بیرون آمد که آن هم چندان بخت و اقبالی نداشت.

    حالا می‌توان تصور کرد که بعد از انتقادات تند برخی سیاسیون و جدا شدن آنها در همان آغاز کار و کناره گیری افرادی مانند مرعشی، مصطفی معین و … به بهانه باز شدن راه برای حضور دیگران و حالا استعفای موسوی لاری نمی‌تواند بی‌ارتباط با پایان تاریخ مصرف شورای عالی سیاست‌گذاری و فاصله گرفتن از عارفی که انتقادات به او کم نیست، باشد.

    عبدالله ناصری در همین رابطه گفته بود: «عمر شورای سیاست گذاری با این ساختار و ماهیت و مدیریت تمام شد؛ تاکید می‌کنم هم در شکل و هم در محتوا کار این شورا تمام است؛ یعنی اگر شکل این مجموعه هم عوض شود، مدیریت و فرم آن هم تغییر کند، شورایی که یک سر آن صادق نوروزی و شکوری راد باشد و سر دیگر آن کواکبیان و حسین کمالی اساساً این ساختار نمی‌تواند هیچ کاری را پیش ببرد.»

    «محمود میرلوحی» نیز در واکنش به انتقاداتی که از عملکرد شخص محمدرضا عارف میان اصلاح طلبان وجود دارد در پاسخ به این پرسش که آیا قرار نیست راس مدیریت جریان اصلاحات تغییرکند؟ به خبرآنلاین می گوید «چرا. مگر ما قسم خوردیم که آقای عارف همیشه باشد؟»

      پایان ماجرا ؟

    ریزش سرمایه اجتماعی اصلاح طلبان آغاز شده است، آنهم نه بعد از انتخابات ۹۸ که حتی پیشتر و در نتیجه عملکرد منفعل اصلاح طلبان در نهادهای قدرت که تا پای شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا هم پیش رفت و حالا انتخابات ۹۸ به نوعی مهر تایید بر این ریزش رای و ایجاد فاصله و شکاف بین جریان اصلاحات و بدنه رایش بود.

    از همان زمان نیز صداهایی درباره بازنگری و اصلاح در جریان اصلاحات به گوش می رسید، از نامه جوانان اصلاح‌طلب گرفته تا هشدار نخبگان و تئوریسین‌هایی مانند سعید حجاریان و محمدرضا تاجیک اما چندان گوش شنوایی برای شنیدن این هشدارها نبود. انتقادات نسبت به این جریان انچنان شدت گرفت و ریزش سرمایه اجتماعی ادامه پیدا کرد که در جریان انتخابات مجلس یازدهم سید محمد خاتمی اعلام کرد در این انتخابات «تَکرار» او هم مردم را پای صندوق های رای نمی‌آورد. در همین انتخابات چهره‌ها و شخصیت های سیاسی اصلاح‌طلب هم دیگر امیدی برای شرکت در انتخابات نداشتند و حالا انتقادات و اختلافات درونی و بیرونی اصلاح‌طلبان آنقدر اوج گرفته است که شاید بتوان گفت اگر اصلاحی در آن صورت نگیرد هر لحظه باید شاهد فروریختن سازه‌های اصلاحات باشیم.

    ۲۳ / ۲۷۲۷

    منبع : خبر آنلاین