خوانندهای که به توصیه شجریان سراغ موسیقی فولکوریک رفت
حسن فداییان جزو معدود هنرمندانی است که در سالهای ابتدایی دهه هفتاد به فعالیت در عرصه موسیقی پرداخت و با ترانه «عید آمد و عید آمد» در میان مخاطبان و مردم مطرح و خاطرهساز شد و پس از آن به فعالیت در عرصه موسیقی فولکوریک پرداخت. این آهنگساز و خواننده که طی سالها و دهههای اخیر در عرصه موسیقی حضور پررنگی نداشته، در گفتگوی پیشرو از دلایل کاهش فعالیتهایش و تفاوت فضای موسیقی دهههای قبل با سالهای اخیر سخن گفت.
موسیقی در دهههفتاد با چه محدودیتهایی مواجه بود؟
به هرحال در آن مقطع که من فعالیتهای هنریام را آغاز کردم و حال سی سال از آن گذشته، محدودیتهایی وجود داشت و دلیل آن، فضای جدیدی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایجاد شده بود. به هر حال در آن سالها تولید و اجرای هر اثری امکانپذیر نبود. بهطور مثال در آن سالها واژه ترانه کاربردی نداشت و از آن با عنوان سرود یاد میشد و ما نیز از به کار بردن کلمه ترانه پرهیز میکردیم.
سبک و سیاق شما چقدر تحت تاثیر شرایط موجود بود؟
در آن مقطع و در ابتدای فعالیتم چند سرود خواندم که یکی از آنها در رثای امام خمینی(ره) بود و اثر دیگرم درباره جانبازان جنگ تحمیلی بود. قطعه دیگری نیز داشتم که حال و هوایی فولکوریک داشت که آن هم به نوعی تحت تأثیر فضای موجود و میتوان گفت برای انقلاب پیامآور بود. پس از آنکه مدتی در زمینه موسیقی ایرانی فعالیت کردم و به تولید آثار فولکوریک نیز پرداختم، استاد بزرگ موسیقی یعنی آقای محمدرضا شجریان به من توصیه کردند که صرفأ در زمینه موسیقی فولکوریک فعالیت کنم.
چه شد که ایشان به شما چنین توصیهای کردند؟
در آن سالها، قطعههای قدیمی «شد خزان»، «تو ای پری کجایی» و«سرگشته» آثار استاد حسین قوامی را بازخوانی کرده بودم و استاد شجریان آنها را شنیده بود. ایشان پس از شنیدن آن آثار به من گفت تو بسیار خوب تصنیف میخوانی، پس تلاش کن و حتما موسیقی مازندران را گسترش بده تا آنجا که در خارج از مرزها نیز شنیده شود؛ زیرا ملودیهای خطه مازندران بسیار جالب توجه هستند و حیف است به آنها پرداخته نشود. من نیز بنا به گفته استاد که برایم بسیار ارزشمند بود، تصمیم گرفتم بهطور متمرکز به تولید آثار فولکوریک مازندران بپردازم؛ لذا به اجرای ملودیهای آن خطه در قالب ارکستر سمفونیک پرداختم. البته با حفظ اصالتها و فاکتورهای مهم.
رهبر ارکستر بورلی هیلز در تهران دوره آموزشی برگزار میکند
راضیه معافی معاون آموزشی کنسرواتوار تهران گفت: این کنسرواتوار قصد دارد به منظور ارتقای سطح موسیقی آکادمیک در ایران دوره آموزشی سه روزه ای را با عنوان «مسترکلاس رهبری ارکستر و شناخت موسیقی ایرانی و جهانی و شناخت آهنگسازی» برگزار کند.
وی درباره مدرس این دوره آموزشی گفت: مدرس این مستر کلاس سه روزه دکتر مهران تبیانی رهبر ارکستر سمفونیک بورلی هیلز آمریکا خواهد بود.
معافی گفت: این دوره آموزشی در سه روز ۲۲، ۲۴ و ۲۶ اردیبهشت در محل کنسرواتوار تهران برگزار خواهد شد.
معاون آموزشی کنسرواتوار تهران درباره شرح درس این دوره آموزشی توضیح داد: شرکت کنندگان در این دوره با مباحثی نظیر رهبری ارکستر سمفونیک در ایران، موسیقی مودال، تنال، مقامی و شناخت انواع موسیقی در ایران بصورت آکادمیک تحت تعلیم قرار خواهند گرفت.
وی درباره سابقه مدرس این دوره آموزشی گفت: تبیانی اولین ایرانی دارنده تحصیلات دانشگاهی در رشته رهبری ارکستر سمفونیک از دانشگاه ایالتی کالیفرنیا و موسس و مدیر آکادمی موسیقی بورلی هیلز است.
۲۵۸۲۵۸
مهدی درستی: این روزها کمتر علاقهمند به موسیقی را سراغ داریم که از وضعیت این حوزه در کشور رضایت داشته باشد، از گسترش و روی کارآمدن خوانندگان پاپ از گوشه و کنار گرفته تا بیتوجهی به موسیقی اصیل ایرانی و موسیقی کلاسیک.
در واقع توجه بیش از اندازه به موسیقی پاپ که بخش قابل توجه آن در چند وقت اخیر فاقد کیفیت مطلوبی هم بوده، جای خالی موسیقی فاخری که همواره برند و ارزش ایران بوده است را بیشتر از گذشته پررنگ کرده است.
این مسئله را می توان در گزارشی که دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره اجراهایی که در سهماهه نخست امسال مجوز گرفتهاند، مشاهده کرد. طبق این آمار در سهماهه نخست امسال، ۱۲۳عنوان اجرای صحنهای از دفتر موسیقی مجوز گرفته است. به نسبت مدت مشابه در سال گذشته، سهم موسیقی پاپ از این سبد بیشتر شده و از ۴۱ مورد به ۵۶ کنسرت افزایش یافته است. از بین همین ۱۲۳عنوان مجوز اجرای صحنهای، ۵۶مورد پاپ، ۲۴مورد موسیقی سنتی، ۲۶عنوان موسیقی کلاسیک، ۱۰عنوان موسیقی تلفیقی و هفت مورد موسیقی نواحی بوده است.
براین اساس در مقایسه با سال گذشته تعداد اجراهای صحنه در حوزه موسیقی پاپ امسال با افزایش محسوسی همراه شده است (۱۵ اجرا) در حالیکه موسیقی سنتی و کلاسیک خلاف پاپ عقبگرد داشتند و در سهماهه نخست امسال با افت محسوس اجراهای صحنهای همراه شدند. اتفاقی که میتواند دلایل متعددی داشته باشد و از آن جمله میتوان به اقبال گسترده مخاطبان موسیقی در ایران به موسیقی پاپ اشاره کرد که عاملی شده است پا روی دوش سبکهای دیگر موسیقی گذشته و یک تنه در جایگاه نخست بیشترین اجراهای صحنه سال قرار بگیرد.
به نظر میرسد که حوزه موسیقی روزبهروز رهاتر از گذشته میشود و هیچکس هم ارزش و اهمیتی برای آن احساس نمیکند. به همین منظور و برای بررسی وضعیت موسیقی کشور با نادر مشایخی آهنگساز و رهبر ارکستر باسابقه گفت و گویی کردهایم که در ادامه میخوانید.
شیوه اجرای موسیقی کلاسیک در ایران مخاطب را زده میکند
نادر مشایخی در ابتدای گفت گو و در پاسخ به اینکه وضعیت موسیقی کلاسیک در ایران را چطور ارزیابی میکند؟ بیان کرد: «موسیقی کلاسیک در ایران دچار مشکل است، من نمیخواهم بد ارکستر سمفونیک را بگویم اما اجرایی که میکنند چیست؟ موسیقی کلاسیک نیست، میآیند سمفونی بتهوون و … را اجرا می کنند، باید بیایند بنشینند و درباره اینکه چرا چنین قطعهای را درست کرده است، صحبت کنند تا ببینند چقدر با این اطلاعات سطحی ویکی پدیا متفاوت است. بتهوون را به عنوان یک آهنگساز حماسی میفهمند و او را به عنوان یک آهنگساز حماسی معرفی میکنند، در حالیکه اینطور نیست و طیف عاطفی که او در هر یک از سمفونیهایش به زیبایی اجرا کرده است، طنز است اما اصلا به این موضوع توجه نمیکنند. به کار بردن طنز در موسیقی و سمفونی صرف کار بسیار سختی است و بتهوون به خوبی آن را به اجرا در آورده است ولی به آن دقت نمیکنند.»
او در ادامه در پاسخ به اینکه این عملکرد تا چه اندازه بر ریزش مخاطبان موسیقی کلاسیک در کشور تاثیرگذار است، گفت: «متاسفانه در ارکستر سمفونیک آثار کلاسیک مانند کارمینا بورانا را چهار دقیقه مینوازند، آخر این چه کاریاست؟ اگر میخواهید یک قطعه کلاسیک را اجرا کنید تمام و کمال اجرا کنید، چرا به اثر اصلی وفادار نیستید؟ چنین کارهای غیرحرفهای که انجام میدهند، باعث میشود تا علاقهمندان به موسیقی کلاسیک از اجراها ناراضی باشند و همین مسئله بر کاهش تعداد کنسرتهای این سبک که اشاره کردید تاثیر گذار است. اینکه می گویند در کنسرتهای ارکستر سمفونیک سالن پر از جمعیت میشود، اشتباه است، بروید نگاه کنید، مدام تعداد مخاطبان در حال کم شدن است.»
این هنرمند افزود: «این مسایل با اخلاقیات ما ایرانیان در ارتباط است و یک اشتباه بزرگ داریم که مدام میخواهیم از روی دست غربیها نگاه کنیم، نکته این است که به روز نیستیم به سراغ نسخههای قدیمی میرویم. ضمن آنکه رسپسیون در ایران در مورد بتهوون، باخ، موتسارت و… هیچکدام دارای ارزش نیستند و در واقع اصلا حرف این سه هنرمند بزرگ نیست.»
باید زاویه افکارمان نسبت به مسایل در حوزه موسیقی تغییر کند تا آدمها در یک پرسپکتیو دیگر بشنوند و یادشان بیفتد که شنیدن چیست، همه آدمها بلد هستند چطور بشنوند.
باید موسیقی را در پرسپکتیو دیگر بشنویم
مشایخی معتقد است که باید افکارمان را در زمینه موسیقی تغییر دهیم و شنیدن را یاد بگیریم، از نظر او این اتفاق راهکاری برای بهبود وضعیت موسیقی در کشور است که درباره آن اینچنین توضیح داد: «باید زاویه افکارمان نسبت به مسایل در حوزه موسیقی تغییر کند تا آدمها در یک پرسپکتیو دیگر بشنوند و یادشان بیفتد که شنیدن چیست، همه آدمها بلد هستند چطور بشنوند. مانند آن است که یک کتاب را چند بار میخوانیم چون افکار مدنظر ما را به خوبی به نگارش درآورده است، آنها را به یادمان آورده است و ما با آن ارتباط برقرار میکنیم. آدمها فراموش کار هستند، در فرهنگ ایرانی که به نظرم کاملا استثنایی است ما روی این افکار و علاقهمندیهایمان خاک میریزیم و به همین دلیل برای جمعآوری این خاکها و رسیدن به افکار نیاز به یک جارو داریم که اجراهای موسیقیهای مختلف است. موسیقیهایی که الگوی اجتماعی ندارند، الگوی اجتماعی را تا مخاطب میشنود آن را با یک هنرمند یا شخصیت دیگر مانند شجریان مقایسه میکند، در واقع از این طریق الگو میدهند، در حالیکه ما نیاز به موسیقی داریم که الگوی زیباییشناسی نداشته باشد تا نتوانیم از یک الگوی فراگیر که معتبر است استفاده کنیم و خود با شنیدن اثر یک الگوی فردی درست کنیم. این یعنی حمایت فردیت که چه بخواهیم و چه نخواهیم در جامعه در حال رخ دادن است و باید از آن حمایت کنیم.
مشایخی: روحانی کارش را بلد نیست/ مدیران موسیقی از ریسک میترسند
باید عادت شنیداری مخاطبان را بشناسیم
این آهنگساز در پاسخ به اینکه مخاطبان به عنوان یکی از سه ضلع موسیقی کشور تا چه اندازه در مورد اقبال قرار نگرفتن موسیقی های اصیل ایرانی و حتی کلاسیک نقش دارند؟ و برای آنکه سلیقه شنیداریشان تغییر کند چه باید کرد؟ گفت: «عادت شنیداری آدمها بسیار مهم است، ما باید این عادتها را بشناسیم و ببینیم تا چه اندازه آنها را میتوانیم مثلا در کنسرت موسیقی کلاسیک استفاده کنیم. کنسرتهای کلاسیکی که در ایران دیدم هیچ شباهتی به کنسرتهای کلاسیک اروپایی ندارد، سوالم این است که چرا من باید در یک کنسرت بنشینم، یک قطعه از بتهوون، یک قطعه موتسارت و یک قطعه از چایکوفسکی بشنوم؟ اینها هر کدام یک دنیایی هستند مگر میشود در یک کنسرت دو ساعته همه اینها را باهم تلفیق کرد و از هر کدام وارد موسیقی دیگری شد؟
بیایید یک پکیج خوبی را جمع آوری کرده که ارزش داشته باشد و آن را به مخاطبان عرضه کنید تا کنجکاو شوند، دور موسیقی جمعشان کنید و زیباییهای موسیقی را به جانشان بیندازید. نه آنکه یک لباس بپوشیم و روی صحنه برویم و مدام این احساس را داشته باشیم که از بقیه بالاتر هستیم.»
مشایخی ادامه داد: «باید آنچه مخاطب نمیداند را در اختیارش قرار دهید تا مشاهده کند و بشناسد، مانند یک آلبوم عکس موسیقی را نشان دهید، موسیقی که به آن اعتقاد دارید و آن را درست و خوب اجرا میکنید، به نوعی که اجرا نکردنش عذابتان بدهد. موسیقی که به وسیله آن بخواهید افکار و زندگی مخاطب را تغییر دهید، این مهم است.»
آقای شهرداد روحانی کارش رهبری ارکستر نیست و هیچ وقت در این حوزه فعالیت نکرده است، از یانی قطعاتی را اجرا میکند در حالیکه خیلی وقت است او دورانش تمام شده است، ایشان کارهای پاپ تنظیم و چند اثر را کپی کرده است، همین. باید سابقه افراد را جلویمان بگذاریم و ببینیم. کسی با چنین سابقهای نمیتواند بتهوون رهبری کند، نمیشود.
به کارنامه افراد نگاه کنیم و سپس به آنها مسئولیت بدهیم
ضلع سوم مثلث مسئولان هستند که مطمئنا نقش مهمی را در شناساندن موسیقی خوب به مخاطبان می توانند ایفا کنند، وقتی از مشایخی درباره اینکه مسئولان که به طور مشخص بنیاد رودکی، خانه موسیقی و … تا چه اندازه برای تحقق این امر تلاش کردند، پرسیدیم، اینطور پاسخ داد: «به عنوان مثال میگویم به نظرم آقای صفیپور بلد است خوب کار کند منتهی بازخورد از طرف هنرمندان دریافت نمیکند. این قطعاتی که اجرا میشوند را فکر میکنند کلاسیک است در حالیکه نیست و نمیدانند چون متخصص نیستند. مدیر باید خود از موسیقی اطلاع داشته باشد و اگر ندارد، باید مشاور هنری باسواد و متخصص در اختیار داشته باشد که او را راهنمایی کند. به عنوان مثال آقای طالبی در زمان حضورش در دفتر موسیقی به من پیشنهاد داد تا ماهانه اجراهایی از باخ را روی صحنه ببریم و این اتفاق خوبی بود که او موسیقی و آهنگسازان را میشناخت.
به عنوان مثال آقای شهرداد روحانی کارش رهبری ارکستر نیست و هیچ وقت در این حوزه فعالیت نکرده است، از یانی قطعاتی را اجرا میکند در حالیکه خیلی وقت است او دورانش تمام شده است، ایشان کارهای پاپ تنظیم و چند اثر را کپی کرده است، همین. باید سابقه افراد را جلویمان بگذاریم و ببینیم. کسی با چنین سابقهای نمیتواند بتهوون رهبری کند، نمیشود، مثلا شما میتوانید یک هفتهای زبان چینی یاد بگیرید؟ یکسری کارها امکان پذیر نیست.»
مشایخی با ابراز تاسف از عملکرد برخی از مدیران، تاکید کرد: «متاسفانه یکسری افراد در مدیریت این بخش حضور دارند که در واقع اطلاعی از موسیقی ندارند، البته بیشتر اهل ریسک کردن نیستند و میترسند، این مهمترین کاری است که مدیر هنری باید انجام دهد اما برای ریسک کردن باید اطلاع داشته باشد تا بداند که روی چه کسی باید سرمایهگذاری کند. میترسند که کار جدیدی کنند و نتیجه درستی نگیرند و جایگاهشان را از دست دهند.»
۳۰ شورای موسیقی و خروجی صفر
او با اشاره به شوراهایی که در زمینه موسیقی تشکیل شدهاند و کارایی که ندارند، افزود: «همچنین یکسری شورا تشکیل میدهند که خروجیشان صفر است و هیچ بازده و تاثیری روی موسیقی ندارند. زبان من مو در آورد آنقدر گفتم که موسیقی بدون کلام احتیاجی به مجوز ندارد! آخر نوربخش زنگ زد به من و گفت ما کاری که شما گفتید انجام دادیم و دیگر بد ما را نگو، گفتم که چه شده است؟ توضیح داد که مجوز گرفتن موسیقی بیکلام تمام شد. من هم پرسیدم چه زمانی بد شما را گفتم که پاسخ داد: «هر بار از تو میپرسند نظرتان درباره فعالیت خانه موسیقی چیست میگویی من آنجا چایی خیلی خوب و میوه های خوبی خوردم، همین و هیچ چیز دیگری ندیدم.» تمام این شوراها باید منحل شوند چون بیمعنی هستند و کارایی ندارند. باید تنها دو مورد رعایت شود، اول اینکه کلمات و مسایلی که در اجتماع وجه خوبی ندارند در آثار به کار نروند و دوم اینکه خطوط قرمز سیاسی رعایت شود، همین و سایر مسایل در موسیقی آزاد باشد. این دو مورد هم نیازی به شورا ندارد و هر هنرمندی میداند.»
حدود ۳۰ شورا داریم که هیچ کدام تاثیر کوچکی هم بر روند موسیقی نگذاشتند و اعضای آنها هم تنها نام استاد را به یدک میکشند ولی وقتی پیانو مینوازد خارج میزند، متاسفانه هر آدم در جای درستی که باید باشند نیستند.
مشایخی همچنین بیان کرد: «ما حدود ۳۰شورا داریم که هیچ کدام تاثیر کوچکی هم بر روند موسیقی نگذاشتند و اعضای آنها هم تنها نام استاد را به یدک میکشند ولی وقتی پیانو مینوازند خارج میزند، متاسفانه هر آدم در جای درستی که باید باشند نیستند. هر کسی که رهبر ارکستر میشود بلافاصله و سریع یک چنین عناوینی دریافت میکند.»
میگویند مجوز برای موسیقی سنتی کم شده است، اینگونه نیست! درخواست برای اجرای موسیقی سنتی در برابر موسیقیهای دیگر بسیار کم شده است و به طبع کمتر مجوز میگیرد به دلیل اینکه خواهان کمتری دارد. برنامههای موسیقی سنتی خیلی ساده نیست و نیاز به تمرینهای بیشتر دارد و قطعا در مقایسه با موسیقی پاپ که بداههنوازی هم دارد یک مقدار سختتر و زمانبرتر است.
از سویی دیگر طبقه سنی علاقهمند به موسیقی سنتی محدودتر شده است یعنی اکنون رده سنی جوانان بیشتر است و جوانان هم به موسیقی پاپ علاقه بیشتری نشان میدهند. اما به نظر میآید در موسیقی سنتی و موسیقیهایی که کمتر مورد توجه قرار میگیرند احتیاج است یک مقدار دولت حمایت کند و زمینههایی فراهم کند که این سبک موسیقی بیشتر بتواند فعالیت کند. با توجه به قیمتها قرار است مردم وجهی را که برای موسیقی پاپ پرداخت میکنند، برای موسیقی سنتی هم پرداخت کنند، این اتفاق نمیافتد و طبیعی است که موسیقی سنتی به هدفش نخواهد رسید. موسیقی سنتی بیشتر هدفش حفظ زمینههای حوزه فرهنگ و اصالتهاست به همین دلیل است که مقداری محدود است.
به هرحال دولت باید یک مقداری کمکهای مالی در اختیار موسیقی سنتی قرار بدهد، سالنها را با قیمت کمتری در اختیار افراد قرار دهد یا یک مقدار تسهیلات در اختیار این افراد بگذارد، چرا که بخش فرهنگی، جان مایه اساسی هر کشور است و تمام کشورها این حمایتها را انجام میدهند. در حقیقت این بخشها بیشتر جنبه فرهنگی دارد تا جنبه سرگرمی بنابراین تمام کشورها اهمیت بیشتری به این موضوع میدهند و لازم است مسئولین توجه بکنند زیرا همین موضوعها باعث رشد زمینههای فرهنگی میشود.
موسیقی سنتی تجلی فرهنگ ماست، به دادش برسید
ما موسیقی پاپ فراوان در کشور داریم، اما موضوع آنجاست که تعریف موسیقی پاپ را دقیق نمیدانیم و تعریف مشخصی برای آن نداریم و این موسیقی یک طیف گستردهای را دربرمیگیرد. ممکن است یک موسیقی پاپ مبتنی بر کلام و شعری باشد که مفاهیم فرهنگی را تلقین کند و این کاری است که میتواند تاثیر گذار باشد، اما اگر خلاف این موضوع باشد ممکن است آسیبهای زیادی به فرهنگ بزند.
اخیرا آماری منتشر شده که نشان میدهد؛۲۴ مجوز برای اجرای موسیقی سنتی و ۵۶ مورد مجوز برای موسیقی پاپ صادر شده است، که من معتقدم این آمار زیاد درست نیست به خاطر اینکه هر موسیقی دستگاهی، موسیقی سنتی محسوب نمیشود به این دلیل که موسیقی سنتی زیرساختهای خاص خود را دارد و حتما باید دارای مبانی ملی و فرهنگی باشد همچنین ارتقای فکری را همراه خود داشته باشد و چهارچوب موسیقی سنتی رعایت شود. موسیقی پاپ هم بیشتر از ۵۶ مورد است، در مقایسه دو موسیقی سنتی و پاپ میتوان گفت حدود ۸۰درصد، موسیقی پاپ است که بعضی از آنها ممکن است با اسم موسیقی سنتی روی صحنه بروند اما آن هم جزو موسیقی پاپ محسوب میشود چرا که ممکن است درونمایههای فرهنگی اصیل را نداشته باشد وکلام فاخری را هم دنبال خود نداشته باشد.
اکنون که تمام این شرایط موجود است، بهتر است حداقل به وضعیت موسیقی سنتی بیشتر توجه شود چرا که فرهنگ اصیل ایرانی در این نوع موسیقی متجلی میشود.
به گزارش خبرآنلاین، مهدی یاورمنش در وبلاگ خود با اشاره به پروژه ساخت و اجرای سرود «۱۱ ستاره» توسط بنیاد رودکی برای بازیهای جام جهانی روسیه ۲۰۱۸، این حرکت تبلیغاتی را فاقد هرگونه ارزش فرهنگی و هنری دانسته است.
او نوشته است: «پارسال، منتخبی از ارکسترهای سمفونیک و ملی ایران به جام جهانی روسیه ۲۰۱۸ اعزام شدند و سرودی را با صدای سالار عقیلی اجرا کردند که امروز حتی کمتر کسی نام آن را به خاطر دارد. سرود «۱۱ ستاره»، همان زمان انتشارش هم مورد استقبال قرار نگرفت. اینک پس از گذشت یکسال از اجرای آن، انگار چنین سرودی هرگز ساخته، اجرا و خوانده نشده است. امروز اگر از مدیران بنیاد رودکی و یا حتی خود سالار عقیلی بخواهید یک خط از این سرود را بخوانند، بعید است حافظهشان یاری کند.»
در ادامه این یادداشت آمده است: «بنیاد رودکی بهتازگی در راستای شفاف سازی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، هزینههای ساخت سرود «۱۱ ستاره» و سفر هیئت اعزامی به روسیه را منتشر کرده که آه از نهاد آدمی برمیآورد. بر این اساس، هزینه کل این پروژه، نزدیک به ۲ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان اعلام شده است که با توجه به قیمت دلار دولتی در تیر ۱۳۹۷، میتوان هزینه این پروژه را به ارزش امروز، نزدیک به ۸ میلیارد تومان برآورد کرد.»
یاورمنش ادامه داده است: «شاید مدیران بنیاد رودکی، برای توجیه به پرداخت هزینههای این پروژه توسط اسپانسر اشاره کنند که عذر بدتر از گناه است؛ چون در حالیکه تالار وحدت از نظر ساختمانی و تجهیزات صحنه و سالن نیاز به تعمیرات اساسی دارد و ارکسترهای سمفونیک و ملی به شدت نیازمند سازهای تازه و مناسبتری برای نوازندگان هستند، چنین کمکی را به معنای واقعی کلمه در یک سفر تفریحی به روسیه دور ریختهاند.»
در پایان این یادداشت تاکید شده است: «امیدواریم در روزهای آینده، بنیاد رودکی، بر اساس سیاستهای وزارت ارشاد، شفافتر عمل کند و ابعاد این پروژه، ترکیب هیئت اعزامی و هزینههای انجام شده را دقیقتر و ریزتَر اعلام کند و خود را پشت نوازندگان محترم ارکسترها پنهان نکند.»
موسیقی سنتی مجوز کمتری نمیگیرد، تقاضا برای این نوع موسیقی کمتر شده است. این موسیقیها دیگر استقبالی در پی ندارد و به نوعی تکراری شده و هجمه موسیقی که آن را موسیقی پاپ مینامیم به دنبال هویت است و با فضای شادی که دارد، رقص نورهایی که در سالنها هنگام اجرا پخش میشود، باعث میشود مردم در آنجا شادتر باشند، همین موضوعات مردم را بیشتر تحت تاثیر قرار داده و آنها ترجیح میدهند بروند چنین موسیقیهایی را ببینند که چند منظوره از آن بهرهبرداری کنند ولی موسیقیهای دستگاهی و کلاسیک حواس جمعتری میخواهند، باید تمرکز داشت و به شعرها دقت کرد، به همین خاطر به این موسیقیها موسیقی اندیشهورز میگویند و تهیه کنندگان، اسپانسرها و حمایتکنندهها وارد این بخش نمیشوند. همین مافیایی که تشکیل شده و سرمایهگذاریها و پولهایی که در این راه خرج میشوند یکی از این دلایل است که به موسیقی پاپ بیشتر توجه شود.
موسیقی تلفیقی یک کلاهگذاری بر سر موسیقی اصیل
من زیاد به آمار توجه ندارم به این خاطر که آمار هیچگاه در کشور ما جدی نبوده است و وقتی نهادهای مختلف آمار میدهند با یکدیگر تفاوت زیادی دارند، ولی من به تجربه خودم بسنده میکنم و میگویم حتی کسانی که در خواست موسیقی تلفیقی میدهند یک نوع کلاه بر سر موسیقی اصیل ایرانی میگذارند ما خوانندگانی داریم که تخصص اصلیشان موسیقی اصیل و سنتی ایرانی است، آواز میدانند، دستگاه میدانند ولی این افراد هم برای اینکه به روز باشند، از جامعه عقب نمانند و توجه تهیه کنندگان را جلب کنند شروع میکنند به خواندن موسیقی تلفیقی که البته به نظر من واژه پاپ_سنتی بهترین واژه برای این نوع موسیقی است، که یک تلفیق نادرست از موسیقی است.
جایگاهها در عرصه هنر مخدوش شده است
یک درصد خیلی ناچیزی هستند که موسیقی جدی دستگاهی و موسیقی ارکسترال ایرانی به معنای واقعی انجام میدهند. اساسا ما دو نوع موسیقی داریم یک موسیقی جدی، یک موسیقی غیر جدی. موسیقی غیر جدی قصد دارد سالن را شلوغ کند که این نوع موسیقی مانند سینما میماند. شما میروید یک سینمای درجه یک، بلیت درجه یک هم میگیرید، دور هم می نشینید، تنقلات می خرید و با هیجان فیلم را نگاه میکنید. این سبک موسیقی، موسیقی پاپ، هم اینگونه است در واقع جایگاهها در عرصه هنر مخدوش شده است، نه تنها در عرصه موسیقی، بلکه در جایگاه رسانه، در جایگاه فنی، در جایگاه تولیدی و هم در جایگاه حاکمیتی مانند وزارت ارشاد یک مقدار دچار معضل شدهایم.
موسیقی سنتی به دنبال اندیشه
شما توجه کنید اکنون مردم دیگر حاضر نیستند مانند موسیقی پاپ برای موسیقی دستگاهی هزینه کنند و فرضا ۱۵۰هزار تومان یا ۲۰۰هزارتومان بلیت بخرند، چون هزینهاش سنگین است و عموما طبقه متفکر جامعه دنبال این نوع موسیقی دستگاهی هستند. حالا این طبقه متفکر الزاما طبقه پولدار و بالاشهرنشین جامعه نیست، برعکس پولدارها دنبال شادیهای کاذب و دنبال ستارهها و سلبریتیها هستند و میتوان گفت بیشتر دنبال پُز خودشان هستند که بگویند چندمیلیون تومان هزینه کردهایم و فلان اجرا را دیدهایم، چه بسا که این میزان را هزینه هم کرده باشند. طبقه متفکر جامعه ممکن است در هر سطحی باشد، ممکن است متوسط باشد، ممکن است کارمند باشد، امکان دارد قشر ضعیف جامعه باشد، حتی امکان هم دارد که جز قشر پولدار باشد، اما مهم این است که دنبال اندیشه و تفکر هستند تا ببینند این موسیقی چه پیامدی برایشان دارد و به دنبال یافتن اصالتها و ریشهها هستند.
موسیقیدانان جدی سرخورده شدهاند
اما چون موسیقیدانان جدی هم سرخورده شدهاند شرکتهای حمایتی باید یک کاریزمای حمایتی برای آنها ایجاد کنند و بهتر است که به ازای چند موسیقی جدی یک موسیقی پاپ مجوز بگیرد چه برای تولید و چه برای اجرای صحنهای، اما یک شرکتی که در سال فقط موسیقی پاپ اجرا میکند و سالیانه سالنها را اجاره میکند و باعث تشکیل مافیا میشود، در پشت پرده هم هزینههایی میکند که باعث میشود امکانات به طور طبیعی و عادلانه تقسیم نشود، باعث میشود که ما روزبهروز شاهد کمتر دیدن آثار ناب واقعی و خوب باشیم. در صورتی که مردم تشنه این آثار هستند.
اشعار امروزی شعر متقدم را به حاشیه میکشد
امروزه اشعار نادرستی که از طریق برخی از موسیقیهای ما اشاعه پیدا میکند، باعث میشود که شعر متقدم، شعر شاعران قدیمی به حاشیه برود. رسانه ملی و برنامههای تلویزیونی هم بیشتر دنبال این هستند که از طریق این چهرهها که در سالنها دیده میشود، برنامههای پربیننده و جذابتری بسازد.
پاپ-سنتی به جای تلفیقی
اما موسیقی تلفیقی که بحث آن جدا است، برای موسیقی تلفیقی هم باید جشنواره برگزار شود، همایشهای دانشگاهی برگزار شود، اساتید بیایند ببینند وضعیت این موسیقیها چیست و درباره آن اظهارنظر کنند. امروز پاپ_سنتی میخوانند و به آن میگویند تلفیقی و این باعث ترویج نادرست موسیقی در این بین میشود که شما یک رگه ترک در آن می بینید، یک رگه یونانی و… میبینید. این موسیقی یک کار فرهنگی جدید نیست، بلکه نوع ساز بندی و آهنگ این گونه است. هم اکنون مشکل این است که همه به اشتباه از واژه تلفیقی استفاده میکنند مثل آن زمانی که همه به اشتباه از واژه زیر زمینی استفاده میکردند. آن کلمه واژه غلطی بود، باید میگفتند تولیدات خانگی چون تولیدات خوبی بودند اما در حد بضاعت وزارت ارشاد نبود که مجوز بدهد، در حال حاضر فضا بازتر شده و امکان گرفتن مجوز راحتتر است ما هم متوجه شدیم آن واژه زیرزمینی غلط بود و بار منفی برای موسیقی داشت.
پس از انتشار اخباری مربوط به وخامت حال رهبر دائم ارکستر سمفونیک تهران و بروز مشکل حاد قلبی برای این هنرمند پس از اجرای کنسرت گروه همکاری میکتا، مدیر روابط عمومی بنیاد رودکی، ضمن تایید این خبر گفت: «دقایقی بعد از پایان کنسرت ارکستر سمفونیک تهران در شامگاه یکشنبه (سوم شهریور)، حال عمومی شهرداد روحانی رو به وخامت رفت که بلافاصله به بیمارستان آپادانا منتقل شد. خوشبختانه مشکل خاصی گریبانگیر سلامت این هنرمند نبود و بعد از چند ساعت از بیمارستان مرخص شد.»
امید صدیق درباره علت وخامت حال شهرداد روحانی گفت: «به تشخیص پزشکان شهرداد روحانی دچار گرفتگی مختصری در عروق قلبی بوده که باعث بستری شدن این هنرمند در بیمارستان شده بود. اما در حال حاضر حال عمومی شهرداد روحانی خوب است و صبح روز بعد این هنرمند پیگیر امور مربوط به ارکستر سمفونیک بوده است.»
امین عباسیان مدیر انجمن موسیقی استان لرستان توضیح داد: طبق برنامه ریزی های انجام گرفته نخستین کنسرت ارکستر فیلارمونیک لرستان با حمایت انجمن موسیقی استان ارستان روز چهارشنبه ۲۴ مهر ماه در تالار شهید آوینی خرم آباد به رهبری ارکستر محمد میرزایی برگزارمی شود.
وی با انتقاد از کمبود حامیان مالی برای پشتیبانی از مجموعه های موسیقایی فاخر در ایران گفت: در تمام دنیا ارکستر فیلارمونیک ها معمولاً از سوی انجمن دوستداران موسیقی هر شهر تاسیس و توسط شهرداری ها و اسپانسرهای خصوصی حمایت مالی می شوند ولی متاسفانه در ایران اسپانسرها درکی از چنین موسیقی های جدی ندارند به سمت کنسرت های پاپ می روند. به هر حال کلیت وجود ارکستر فیلارمونیک برای اهل هنر است و رسالت هنرمندانه دارد و از آنجایی که ارکسترهای فیلارمونیک بی ریا و زلال فعالیت دارند، می توانند با گستره دید جهانی فراتر از دولت ها پیش بروند و فرهنگ ها را در سراسر جهان به هم نزدیکتر کنند به همین جهت از مدیران عالی رتبه استان لرستان دعوت می کنم تا برای حمایت همه جانبه پیشبرد فعالیت های این ارکستر با ما همکاری داشته باشند.
عباسیان در معرفی نوازندگان این ارکستر در کنسرت پیش رو اظهار کرد: در این کنسرت میرپیری عالم، علی شکرالهی، داوود احمدی، رضا میرزایی، سجاد محسنی، محمد گودرزی، کیوان ضفری، خلیل نصرتی، کیانوش جودکی، ناصر قهرمانی، سعید بیرانوند، مهدی رحیمی، امین تربتی، روزبه قربانی، علی رضایی، رامین احمدی، عزیز امیدی، آوا عارف، خانم امانی، آقای صفرزاده، وهاب رحیمی، وحید اسدی، ایراندخت دارابی، ذبیح محمدی، خسرو عینی تاری، سارا سلیمانی، فاطمه سالاری، آرش سوری، جیران کامیاب، اسفند بیرانوند، سارا سبحانی، سارافتحی، به عنوان نوازنده حضور دارند.
وی در پایان بیان کرد: در این کنسرت قطعه حماسی موسیقی سریال «بازی تاج و تخت» به آهنگسازی رامین جوادی نیز برای مخاطبان اجرا می شود.
مجید انتظامی پس از ۶ سال دوری از رهبری ارکستر قصد دارد در آیین «چله عشق» که به همت کتابخانه ملی ایران و با هدف تجلیل از هنرمندان بنام عاشورایی برگزار میشود، حضور یابد و به اجرای قطعه «روز واقعه» بپردازد.
همزمان با ایام صفر و اربعین حسینی، آیین «چله عشق» با هدف تجلیل از اسناد چهرههایی که طی یک قرن اخیر در حوزه واقعه عاشورا آثار ماندگاری خلق کردهاند، برگزار خواهد شد.
در این مراسم از خالقان ۴۰ اثر برجستهای که در گونههای مختلف فرهنگی و هنری مرتبط با واقعه عاشورا از جمله تالیف و پژوهش، هنرهای تجسمی و ترسیمی، هنرهای دراماتیک، موسیقی و ادبیات تولید شده، تجلیل میشود.
آیین «چله عشق» که به همت سازمان اسناد و کتابخانه ملی تدارک دیده شده، ۲۹ مهر ۱۳۹۸ در تالار قلم مرکز همایشهای سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار خواهد شد.
از استاد محمود فرشچیان خالق آثار متعددی از جمله تابلو «عصر عاشورا»، بهرام بیضایی نویسنده فیلمنامه «روز واقعه»، مرحوم سیدجعفر شهیدی برای کتاب «قیام حسین(ع)» و مجید انتظامی آهنگساز و موسیقیدان و ۴۰ هنرمند دیگر که پدید آورنده این اسناد هستند، تقدیر خواهد شد.
انتظامی خالق موسیقی ماندگار و به یادماندنی فیلم سینمایی«روز واقعه» در سال ۱۳۷۳ توانست برای موسیقی این فیلم از سیزدهمین دوره جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن را از آن خود کند.
حسین دهلوی، در سال ۱۳۰۶ در تهران به دنیا آمد. او موسیقی را از پنج سالگی نزد پدرش، معزالدین دهلوی که از شاگردان علی اکبر شهنازی بود، آغاز کرد و در ۹ سالگی با تشویق مادرش به ساز ویولن علاقهمند شد. دهلوی در محضر ابوالحسن صبا به یادگیری ویلن پرداخت و در هنرستان عالی موسیقی نزد حسین ناصحی و هایمو تویبر آهنگسازی را فرا گرفت.
دهلوی در سال ۱۳۳۹ از هنرستان عالی موسیقی در رشته آهنگسازی فارغ التحصیل شد و پس از درگذشت استاد صبا در سال ۱۳۳۶ رهبری ارکستر شماره یک اداره هنرهای زیبا که بعداً «ارکستر صبا» نامیده شد به دهلوی واگذار شد. این ارکستر از زمان گشایش تلویزیون ایران در سال ۱۳۳۷ به صورت هفتگی در تلویزیون به اجرای برنامه پرداخت.
دهلوی در سال ۱۳۴۱ به ریاست هنرستان موسیقی ملی برگزیده شد و تا فروردین ۱۳۵۰ این سمت را عهدهدار بود. او خود در دوره دوم هنرستان رشتههای تئوری موسیقی ایران، تلفیق شعر و موسیقی، فرم موسیقی ایران، هارمونی و ارکستر را شخصاً آموزش میداد. در این سال، وی برای سفر دوساله مطالعاتی به آلمان و اتریش رفت.
دهلوی از سال ۱۳۵۶ تصنیف اپرای مانا و مانی را به مناسبت سال جهانی کودک (۱۹۷۹) آغاز کرد. ساخت این اثر دو سال به طول انجامید که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران به خاطر محدودیتهای استفاده از صدای خواننده زن تا به حال به اجرا درنیامده (در بخشی از اپرا، یک دزد بره یک دختر کوچک را میرباید و دخترک که صاحب بره بوده به جنگل میرود و آواز میخواند) و تنها موسیقیِ سازیِ آن در خرداد ۱۳۷۹ با تلاش و رهبری مایسترو علی رهبری با ارکستر فیلارمونیک اسلواکی در براتیسلاوا اجرا و ضبط شدهاست.
دهلوی در زمینه نوآوری در موسیقی ایرانی تلاشهای زیادی کرده است. تدوین متد تمبک به وسیله او و جمعی دیگر از جمله حسین تهرانی، مصطفی پورتراب، فرهاد فخرالدینی و هوشنگ ظریف برای بهبود جایگاه تمبک در موسیقی ایرانی و آسانسازی آموزش این ساز، توجه به ساخت سنتور کروماتیک برای جبران مشکل کوک این ساز برای استفاده در ارکستر از جمله این مواردند.
حسین دهلوی، در زمینه موسیقی فیلم هم فعالیت و البته بیشتر برای فیلمهای مستند، نقش مشاور و انتخابکننده موسیقی را بر عهده داشته و در تیتراژ فیلمها، از او به نام مستعار «فریبا» یاد شدهاست. دهلوی برای چند فیلم مستند از ابراهیم گلستان مانند یک آتش (چشماندازها)، موج و مرجان و خارا و گنجینههای گوهر و همچنین فیلم هفده روز به اعدام اثر هوشنگ کاووسی موسیقی نوشته است.
حسین دهلوی علاوه بر ساخت و تنظیم آثار متعدد و رهبری ارکستر آثار مکتوب و مرجع مهمی در زمینه موسیقی به رشته تحریر درآورد. پیوند شعر و موسیقی آوازی از بارزترین آثار اوست که حاصل بیش از ۴۰ سال تجربه وی در تلفیق موسیقی با شعر است.
آخرین کوشش دهلوی در زمینه کارهای جمعی موسیقی ملی، پایهگذاری ارکستر مضرابی است که با همکاری ۶۶ نفر از نوازندگان سازهای مضرابی ایرانی تشکیل شد و در سال ۱۳۷۲ روی صحنه رفت. این اسطوره موسیقی ایران صبح امروز (۲۳ مهر ۱۳۹۸) و در سن نودودوسالگی پس از مدتها بیماری و ابتلا به آلزایمر آخرین نت موسیقی زندگی پر افتخار خود را نواخت.