برچسب: کتاب

  • تجلیل از دانشجویان شانزدهمین دوره ایرانشناسی در اتیوپی

    تجلیل از دانشجویان شانزدهمین دوره ایرانشناسی در اتیوپی

    به گزارش خبرگزاری مهر، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در مراسم اختتامیه این دوره، سلمان رستمی، رایزن فرهنگی ایران در اتیوپی، ضمن قرائت اشعاری از شعرای نامدار ایران زمین به زبان فارسی و توضیح و تفسیر آن به زبان انگلیسی، گفت: با زبان و فرهنگ ملتی آشنا شده‌اید که پیشینه تاریخی بسیار درخشانی دارد، ایران زمین دانشمندان بزرگی را به جامعه جهانی در عرصه علوم مختلف تقدیم کرده و هر یک از آنها دستاوردهای گرانبها و کم نظیری داشته‌اند.

    وی افزود: ایران نخستین کشوری بوده‌اند که الکل را کشف کردند، همچنین اولین کشوری بودند که رصدخانه راه اندازی کرده‌اند و در حوزه ریاضیات، شیمی، پزشکی، نجوم، فلسفه و شعر و… جزو کشورهای سرآمدهستند و این سرزمین خدمات درخشانی را برای جامعه بشری داشته است.

    سپس بعضی از دانشجویان زبان فارسی نیز جملات و شعرهایی را به زبان فارسی برای حاضرین قرائت کرده و بصورت دو به دو با یکدیگر مشغول مکالمه با زبان فارسی شدند.

    در پایان به تمامی دانشجویان دوره مقدماتی زبان فارسی و همچنین دوره ایرانشناسی، گواهینامه پایان دوره اعطا شد.

  • انتشار مجموعه شعری از رودابه حمزه‌ای برای خردسالان

    انتشار مجموعه شعری از رودابه حمزه‌ای برای خردسالان

    به گزارش خبرگزاری مهر، رودابه حمزه‌ای درباره این کتاب گفت: مجموعه شعر «ماهی عروس نداره»، شامل ۱۰ شعر برای مخاطب خردسال هستند و نمی‌توان گفت که علاوه بر بار آموزشی آنها، موضوعاتی را در برمی‌گیرند که برای کودکان جالب است.

    وی افزود: از آن جایی که تناقضات شیرین رفتاری کودکانه یک شیرین لفظی خاصی را بوجود می‌آورد٬ از این رویکرد استفاده کرده به سرایش این مجموعه مبادرت ورزیدم.

    این شاعرحوزه کودکان مهمترین مشکل در شعر کودک را ایستایی شاعران در این حوزه دانست و خاطر نشان کرد: کارشناسان باید دست شاعر را در سرایش شعر باز نگه دارند تا شاعر بتواند در سروده‌هایش خلاقیت به خرج داده٬ در نهایت یک اثر جذاب برای کودکان خلق کند که در غیر این صورت شاعران دچار سکون در سرایش شعر می‌شوند.

    گفتنی است مجموعه سه جلدی «دست بزنم به چاقو»، «دست بزنم به کبریت» و «دست بزنم به قلیون» در کنار دو مجموعه شعری «خیال صورتی» و «آقا مهدی جان سلام» را باید از کتاب‌های منتشر شده این شاعر در انتشارات سوره مهر ذکر کرد.

    در ابیاتی از این مجموعه آمده:

    همسایه مون تو خونه
    داره یه گربه‌ی ناز
    یه گربه‌ی پشمالو
    با دمُ خیلی دراز
    هوا که بارونیه
    گربه هه توی خونه
    میومیو می کنه
    هی می گیره بهونه
    براش سی دی می ذارن
    یه گوشه‌ای می شینه
    با خوش حالی کارتون تام و جری می بی نه

    سوره مهر این کتاب را در

  • فردوسی امامی مذهب بود نه اسماعیلی

    فردوسی امامی مذهب بود نه اسماعیلی

    به گزارش خبرگزاری مهر، حسن انصاری، عضو هیأت علمی مؤسسه مطالعات عالی پرینستون و نویسنده کتاب‌هایی چون «بررسی‌های تاریخی در حوزه اسلام و تشیع»، «گنج پنهان، شرح احوال و آثار علامه مرحوم سیدعبدالعزیز طباطبایی یزدی» و… در تازه‌ترین یادداشت به پاسخ برخی ابهامات پیرامون مذهب فردوسی طوسی پرداخته است. این یادداشت را در ادامه بخوانید:

    درباره مذهب حکیم ابوالقاسم فردوسی سخن بسیار گفته شده. برخی او را زیدی مذهب می‌دانند. برخی هم شیعه امامی و البته شادروان استاد ما عباس زریاب خویی او را بر مذهب اسماعیلی می‌دانست. در مقاله عالمانه‌ای که مرحوم زریاب در شماره دهم مجله ایران نامه با عنوان «نگاهی تازه به مقدمه شاهنامه» منتشر کرد با توجه به دیباچه شاهنامه و آنچه درباره خداوند و خلقت او فردوسی به نظم سروده استاد زریاب این نظر را مطرح کرد که فردوسی بر مذهب اسماعیلی بوده. احتمال اینکه فردوسی بر این مذهب باشد با توجه به اوضاع خراسان و طوس در زمانش البته بعید نیست. گرچه در آن دوران و در عصر محمود غزنوی به دلایل و انگیزه‌ها و رقابت‌های سیاسی اسماعیلی خواندن برخی از رجال سیاسی بیشتر جنبه اتهام آمیز داشت و برای از میدان به در کردن رقبا به کار می‌رفت. نمونه اش داستان حسنک وزیر است از آل میکال که صرفاً به همین انگیزه‌ها قرمطی خوانده شد و دست آخر به همین اتهام به دار آویخته شد.

    شاید یکی از دلائل بی مهری به شاهنامه فردوسی در دربار محمود هم به همین رقابت‌ها باز می‌گشت؛ خاصه که می‌دانیم حسنک وزیر از او حمایت می‌کرد. با این وصف فردوسی هیچگاه به قرمطی بودن متهم نشد. او در مقام حکیمی دانشمند اگر بر مذهب اسماعیلی بود حتماً موضعی منفی نسبت به محمود غزنوی می‌داشت و باورهای مذهبی او که هرگونه مشروعیت بخشی به محمود را نادرست می‌دانست مانع می‌شد که محمود را در شاهنامه بستاید. در داستان‌ها و روایاتی که درباره مذهب فردوسی در منابع قدیم و از جمله در چهار مقاله عروضی سمرقندی نقل شده فردوسی یا «رافضی» خوانده شده و یا «رافضی معتزلی مذهب». اسماعیلیه را هیچ گاه رافضی نمی‌خواندند. حتی خود نویسندگان اسماعیلی خراسان هرگاه از رافضه یاد می‌کردند منظورشان امامیه و مذاهب وابسته به آنان (و حتی غلات) بود و خود را «رافضی» نمی‌دانستند (کسانی مانند ابوحاتم رازی و ابو یعقوب سجستانی. این دومی معاصر کهنسالتر فردوسی بود.)

    رافضی معتزلی مشرب یا باید به زیدیه معنا شود و یا امامی مذهبان با گرایشات معتزلی که می‌دانیم هر دو گروه آن زمان در خراسان و به ویژه نیشابور تعدادشان کم نبود. فراموش نکنیم که شیخ طوسی، همشهری فردوسی درست همان سال‌هایی که فردوسی در کار شاهنامه بود در این شهر رشد و نمو کرد و در نیشابور نزد عالمان امامی فقه و حدیث و کلام فرا می‌گرفت. این ترکیب «رافضی» و «معتزلی» نمی‌تواند اشاره به اسماعیلیه باشد و چنانکه گفتم در آن دوران دشمنان اسماعیلیه آنان را باطنی و قرمطی می‌خواندند و حتی از تعبیر اسماعیلی هم استفاده نمی‌کردند. مرحوم زریاب در مقاله خود نوشته اگر واعظ طوس مانع از تدفین فردوسی شد به دلیل این بود که او را اسماعیلی و باطنی می‌دانست؛ چرا که اهل سنت امامیه و زیدیه را خارج از مسلمانی نمی‌دانند و بنابراین طبعاً نباید واعظی سنی مذهب مانع از تدفین او در قبرستان مسلمانان شود. این نظر درست نیست. رفتار آن واعظ هرچه بود خارج از اصول بود و از این رفتارهای بی اصول کم در تاریخ اتفاق نیافتاده است. این نمی‌تواند قرینه‌ای باشد بر اسماعیلی بودن فردوسی.

    مرحوم زریاب در مقاله پیشگفته و بر اساس شماری از ابیات دیباچه شاهنامه و تحلیل محتوای دکترینال آن به این نتیجه رسیده‌اند که فردوسی اسماعیلی مذهب بود و از فلسفه تنزیهی نوافلاطونی آنان تبعیت می‌کرد. استاد زریاب برای اثبات نظر خود ناچار شده‌اند شماری از ابیات این دیباچه را الحاقی بدانند و ترتیب ابیات را هم به شیوه‌ای اجتهادی و در مخالفت با نص صریح نسخه‌های خطی شاهنامه تغییر دهند. طبعاً این کار اجتهاد در مقابل نص است. وانگهی بیشتر آنچه استاد زریاب در تحلیل خود ارائه کرده‌اند توجه به منظر تنزیهی فردوسی است در مباحث توحیدی و خلقت. آنچه فردوسی در این ابیات گفته به سادگی برای مذهب تنزیهی امامیه و زیدیه هم قابل گسترش است و منحصر به اسماعیلیه نیست. آنچه هم درباره خرد و جان و هستی در این ابیات هست و استاد زریاب به دقت مورد بررسی قرار داده‌اند به سختی می‌تواند تنها ناظر به فلسفه نوافلاطونی اسماعیلیان باشد.

    به نظر من تفسیر خرد و جان در این ابیات به ترتیب به عقل کلی و نفس کلی مستلزم تکلف بسیار است. از دیگر سو، در این ابیات با وجود آنکه از خرد سخن رفته از سهم هدایت الهی به واسطه امام که نقطه محوری تفکر اسماعیلیان است چیزی دیده نمی‌شود. برعکس شاهنامه ابیات زیادی در ستایش مطلق خرد انسانی و جایگاه آن در تشخیص حق از باطل دارد که درست بر خلاف دیدگاه اسماعیلیه از دیرباز است که خرد را در هدایت به توحید و معرفت محتاج تعلیم امام معصوم می‌دانند. باری در اینکه فردوسی شیعی مذهب بوده هیچ تردیدی نیست و به نظر می‌رسد با توجه به آنچه گذشت دور نیست که بر مذهب امامی باشد (احتمال زیدی بودن او اصلاً مرجح نیست) اما اسماعیلی خواندن او به دلائل متعددی که گذشت و از جمله ابیات زیر در ستایش مطلق خرد بی اشاره به سهم امام معصوم کاملاً غیر محتمل است:

    کنون ای خردمند ارج خرد * بدین جایگه گفتن اندرخورد

    خرد بهتر از هر چه ایزدت داد * ستایش خرد را به از راه داد

    خرد رهنمای و خرد دلگشای * خرد دست گیرد بهر دو سرای

    ازو شادمانی و زویت غمیست * وُ زویت فزونی و هم زو کمیست

    خرد تیره و مرد روشن روان * نباشد همی شادمان یکزمان

    چه گفت آن سَخُنگوی مرد * از خرد که دانا ز گفتار او بَرخورد

    کسی کو خرد را ندارد به پیش * دلش گردد از کردهٔ خویش ریش

    هُشیوار دیوانه خواند وُرا * همان خویش بیگانه داند وُرا

    ازویی بهر دو سرای ارجمند * گسسته خرد پای دارد به بند

    نکته پایانی که باید اینجا متذکر شوم این است که تأکید فردوسی در ابیات دیباچه بر الهیات تنزیهی به نظر می‌رسد پاسخ و واکنشی باشد به تفکر مذهبی و تشبیهی کرامیه که می‌دانیم در دربار محمود از نفوذ زیادی برخوردار بودند. احتمالاً همین عوامل کرامی مذهب دربار محمود که اتفاقاً با شیعیان هم سر دشمنی داشتند موجبات بی مهری به فردوسی و شاهنامه او را از سوی محمود غزنوی فراهم کردند. بسیاری از اتفاقات سیاسی دربار محمود و از جمله رقابت‌هایی که در بالا بدان اشاره شد بی ارتباط با نزاع‌های کرامیه و مخالفانشان در دربار محمود نبود و از این منظر هم قابل تحلیل است. کرامیه میانه خوبی با شاهنامه نداشتند.

  • به یاد سایه ملخ

    به یاد سایه ملخ

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ:

    در روزهای همه‌گیری ویروس کرونا بسیاری از صفحات مجازی آکنده از پیام‌ها و تحلیل‌هایی با موضوع این بیماری فراگیر شده است. از صفحاتی شامل دشنام و حرف‌های عصبی تا صفحاتی که دعوت به شادی می‌کند و مطالعه کتاب! در این میان معدود صفحات و افرادی را می‌توان یافت تا روایت‌هایی داستانی و کوتاه درباره وجوه اجتماعی و فرهنگی این بیماری تولید و منتشر کرده باشد. محمد رضا بایرامی نویسنده صاحب سبک معاصر در روایتی داستانی و کوتاه که به نظر می‌رسد مستند نیز هست، نگاهی به وجوه مختلف مواجهه مردمی با این بیماری انداخته است؛ نگاهی که به تعبیر خود او میان منِ خوش‌بین و بدبین راوی در حال حرکت است. متن این روایت داستانی که نسخه‌ای از آن برای انتشار در اختیار مهر قرار گرفته است را در ادامه می‌خوانید:

    یک هفته بود که دنبال اسپری ساده‌ای مثل سالبوتامول می‌گشتم. حالا و بعد بیست روزی مراقبت، معلوم شده بود تب ناگهانی فقط تب ناگهانی بوده و ربطی به چیزهای دیگر نداشته! ولی سرفه این رفیق همیشگی کم نشده بود و باید فکری برای کاهشش می‌کردم به خصوص از جهت مردم‌داری و یا به عبارت دقیق‌تر، مردم نیازاری. وقتی می‌آمد، انگار خمپاره ۱۲۰ منفجر می‌شد بین جماعت. هرکس به سویی می‌گریخت تا ترکش نگیردش. ماسک هم که نداشتم! سالبوتامول اما پیدا نمی‌شد. انگار بذرش را ملخ خورده بود، با این‌که ملخ‌ها هنوز مشغول خوزستان بودند و جلوتر یا بالاتر نیامده بودند.

    رفتم داروخانه‌ی جلوی باغ سیب محله‌مان. در میان انبوه درخواست کنندگان ماسک و “نه” شنوندگان، صدایم را بردم بالا و ضمن نشان دادن نسخه، به متصدی پذیرش که بعد فهمیدم مسؤول داروخانه هم هست گفتم: این دو تا رو دارید؟ خیلی لازمه!

    ماسک و عینک، چیزی از صورتش باقی نگذاشته بود ولی باز معلوم بود که گیج می‌زند. حسابی! چشمانش دودویی کرد و دهانش هم گویا جنبید بی آن‌که چیزی شنیده شود. به جای او اما، صدای دیگری گفت: دروغگو! می‌خوای بدم آزمایشگاه و اگه درست نگفتی با دست‌بند ببرندت دادگاه؟

    با تعجب برگشتم جوابش را بدهم. دیدم جوانی است و با من هم نیست و با مسؤول داروخانه است خطابش. چه خبر بود!؟ کم کم متوجه شدم او به عنوان مشتری وارد داروخانه شده و ضدعفونی کننده‌ی دست خریده و حالا کاشف به عمل آمده تقلبی است و داروخانه هم زیر بارش نمی‌رود و یا می‌گوید خبر نداشته! جوان هم پیازداغش را زیاد کرده بود که از کجا معلوم سرطان‌زا نباشد؟ و او را کشیده بود زیر اخیه: ” تو که دکتری! عوارض “تولوئن” رو می‌دونی! “

    به جز جناب دکتر مسؤول، سه چهار خانم نسخه‌پیچ و فروشنده هم بال بال می‌زدند تا بلکه از دست مرد که حالا معلوم می‌شد تعزیراتی است، قسر در بروند. بازخواست تشرآمیز اما تمامی نداشت.

    “ماسک‌هاتونو کجا گذاشتین؟ “

    “ماسک!؟ ماسک‌مون کجا بود آقا؟ ماسک نداریم که. “

    مرد با اطمینان گفت: “پس چرا به مردم گفتی ساعت یازده بیان!؟ “

    “کی گفته؟ “

    درهمین وقت پیرزنی مثل خروس بی‌محل وارد شد: “ببخشید ماسک اومد؟ “

    یکی از زن‌ها جواب داد نه مادر!

    خانم پیر اما دست بردار نبود: “دیر اومدم؟ تموم شد؟ “

    نه! اصلاً نیومده!

    وسط این دعوا، دوباره دفترچه را کردم تو چشم مسؤول! نگاه کرد و سرِ گیجش را تکان داد که یعنی داریم. نفس راحتی کشیدم. دوندگی خطرناکِ از تهران شروع شده، تمام شده بود. خدا را شکر. دفترچه را داد دست خانمی. خانمه رفت پشت قفسه‌ها و گم شد.

    جوان تعزیراتی بدون اجازه پیچید آن طرف پیشخوان و شروع کرد به گشتن و هم زدن. دنبال ماسک بود احتمالاً. پیدا نکرد. رفت بیرون.

    خانمه برگشت. مرا نگاه کرد.

    “مال شما بود؟ “

    “بله! “

    ” نداریم آقا! “

    ” اون آقا که چیز دیگه‌ای گفت! “

    جواب نداد. دفترچه را گذاشت جلوی مقام مسؤول که حالا به نظر می‌آمد برعکس دیالوگ آن فیلم قدیمی دوئلِ احمدرضا درویش، مقام دارد و مسؤولیت نه!

    جوان تعزیراتی برگشت. مسؤول داروخانه حواسش به او بود، اما به من گفت: “فقط یکشو داریم! آبیه! نارنجیه که اصلیه، نیست! “

    گفتم: همون یکی رو بده! “

    می‌دانستم همین فرصت نیم‌بند هم ممکن است دیگر به دست نیاید و یاد حکایت مرد به حج رفته و قاضی و حاکم می‌افتادم و ترفندی که برای رهایی امانت از خیانت اندیشیده می‌شد!

    مرد جوان باز هم رفت بیرون. معلوم نبود چرا این‌قدر بیرون‌روی دارد. برخی از مردمِ در جست‌وجوی ماسکی که مرتب داخل می‌شدند، فهمیده بودند چه خبر است. یکی‌شان یواشکی دمت گرمی گفت قبل بیرون رفتن.

    مسؤول داروخانه دفترچه‌ی مرا برگرداند: برو جای دیگه! آبیه رو اگه بدم، برگ دفترچه رو می‌کنم ها!

    گفتم: بکن! نکندی هم آزاد حساب کن!

    این بار خودش رفت پی گشتن. جوان تعزیراتی دوباره داخل شد. تازه فهمیدم چرا هی بیرون می‌رفته: ماشینت کجاست؟

    قاطع و مچ‌گیرانه پرسیده بود.

    آقای دکتر، دفترچه‌ی من به دست، یخ کرد انگار: ماشین!؟ ماشین ندارم!

    “تو ماشین نداری!؟ باور کنم؟ بازم دروغ می‌گی! “

    “منظورم اینه ماشین نیاوردم! ماشینم تو خونه ست! “

    “یعنی تو این وضعیت که همه از وسیله شخصی استفاده می‌کنن، با تاکسی اومدی!؟ ببین! به پیشونی من نگاه کن! چیزی نوشته!؟ “

    بدجوری دکتر را انداخته بود گوشه‌ی رینگ. دوباره رفت بیرون. غرق فکر شدم و آواره بین تصویر و تحلیل. “من خوش بین”، مرد جوان را حماسه‌ای می‌یافت سیمرغ‌وار که پرش را آتش زده بودند و گویی ناگهان از میان اساطیر سر رسیده بود برای نجات مردم. همان اول واگیری، تنها ماسک فیلتردارم را سر اسکندری تهران به ۴۵,۰۰۰ تومان ناقابل خریده و بعد، آن را هم نیافته بودم دیگر. حالا شاید اوضاع بهتر می‌شد.

    “من بدبین” اما می‌گفت این ترساندن فقط برای بالا بردن نرخ معامله است. آخرش می‌نشینند و تفاهم‌نامه‌ی نانوشته‌شان را امضا می‌کنند و دوتایی می‌خندند به ریش ما مردم. تازه، چه کسی قادر است جلوی مافیای با تجربه و آموزش دیده و جاافتاده‌ی دارو و اقلام پزشکی را بگیرد؟

    من خوش بین داد زد ناجی!

    من بدبین گفت کاسب و به عنوان مضاف الیه، کلماتی مثل تحریم و جنگ و سیل و زلزله و کرونا و همه چی را هم به مضاف کاسب افزود. معلوم بود عصبانی است.

    من خوش‌بین اما تسلیم بشو نبود. حضور ناگهانی مرد در این شرایط ناامیدی و در حالی که دولتمردان هی قول بهتر شدن اوضاع را می‌دادند یا دم از تولید و کشف اقلام احتکار شده می‌زدند و با این حال در سطح کشور هیچ جا ماسکی پیدا نمی‌شد، جالب بود. حس خوشایندی ایجاد می‌کرد که تا مدتی معلوم نبود از کجا می‌آید تا این‌که من خوش‌بین یاد “سایه ملخ” افتاد و دریافت به نوعی قبلاً تجربه و زندگی کرده این حس را. ملخ‌ها به عنوان نمادی از جنگ در سال ۵۹ به کشور حمله می‌کردند تا همه چیز را نابود سازند. مردم دست خالی هم هرچه‌قدر سعی می‌کردند با آن‌ها مقابله کنند، موفق نمی‌شدند. آخرش هم خسته و ناامید و درمانده، تکیه می‌دادند به دیوارها و با حسرت و اندوه بی‌پایان، نابودی مزارع‌شان را نگاه می‌کردند تا این‌که ناگهان می‌شنیدند صدای خوش پرندگانی را و سر بالا می‌آوردند و می‌دیدند دسته‌ی کاکلی‌ها از راه رسیده‌اند و مشغول شکار ملخ‌ها هستند و ورق در حال برگشتن است!

    من خوش‌بین می‌گفت در این لحظات سخت، نباید نیمه‌ی خالی لیوان را دید. حقه‌بازها، دزدها و کسانی که از مرگ بیزینس می‌ساختند، همواره وجود داشتند. اما آدم‌های شرافتمند و مسؤول هم همچنان بودند. پزشکانی که جان خودشان را به خطر انداخته بودند و پرستارانی که به راستی می‌درخشیدند. حتی آن بیمار میدان انقلاب هم قبل از این‌که کرونا از پای دربیاوردش، مسوولانه به دیگران گفته بود به من نزدیک نشوید و مریضم! و درود به شرفش!

    مرد جوان بیرون بود و من خوش‌بین می‌خواست چیزی بگوید اما من بدبین زرنگی کرد در آغاز دیالوگ بیرونی. به دکتر داروخانه گفت:

    “گیر بد گرگی افتاده‌ی داداش! این بابا اگه اهل خلاف باشه، حسابی بار خودشو می‌بنده تو همین یکی دو ماه! “

    دکتر آن‌قدر حواسش پرت بود که گمانم حتی متوجه نشد دقیق چه می‌گویم. شاید هم می‌خواست جواب بدهد که باز جوان وارد شد برای رها کردن آخرین تیر ترکشش: “ماشین نقره‌ای رو می‌گم ها! گفتم که بدونی تا کجاشو می‌دونم! “

    من خوش بین دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد. داد زد ای والله!

    دکتر انگار وا رفت. دفترچه و سالبوتامول را گذاشت جلویم بی‌آنکه برگه را بکند. دو بار یادآوری کردم تا موفق بشوم هفده و پانصد هزار تومانش را بدهم.

  • تعطیلی مراکز فرهنگی هنری کماکان ادامه دارد

    تعطیلی مراکز فرهنگی هنری کماکان ادامه دارد

    به گزارش خبرگزاری مهر، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سومین اطلاعیه خود از تداوم تعطیلی مراکز فرهنگی و هنری کشور ادامه داد.

    متن اطلاعیه مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به شرح ذیل است:

    «ضمن قدردانی از ملت بزرگ ایران و اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه در رعایت نکات بهداشتی و عمل به توصیه‌های بهداشتی پیشگیرانه و همچنین همراهی شایسته فعالان و صنوف فرهنگی و هنری، بدینوسیله اعلام می‌شود نظر به مصوبات ستاد ملی مبارزه با کرونا و مشورت صنوف دست‌اندرکار فرهنگی، باتوجه به پایدار بودن شرایط انتقال این بیماری، تعطیلی تمامی برنامه‌های فرهنگی، هنری و سینمایی سراسر کشور تا یک هفته دیگر (۲۲ /۱۲ / ۹۸) ادامه دارد.

    لازم به ذکر است نحوه ادامه برنامه‌ها پس از تاریخ یاد شده و بر اساس مصوبات ستاد ملی مبارزه با کرونا اطلاع‌رسانی خواهد شد.»

  • چرا کتاب‌تازه‌ام در این روزهای ایران منتشر شد

    چرا کتاب‌تازه‌ام در این روزهای ایران منتشر شد

    به گزارش خبرنگار مهر، تازه‌ترین اثر رضا امیرخانی با عنوان «نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ» از سه‌شنبه گذشته از سوی نشر افق منتشر شده است. این نویسنده در یادداشتی کوتاه که برای انتشار در اختیار مهر قرار داده است درباره این کتاب و علت تألیف و انتشارش توضیحاتی ارائه کرده است. این یادداشت که در اختیار خبرگزاری مهر قرار گرفته است به شرح زیر است:

    نیم‌دانگ، چرا الان!؟

    در روزگاری که مردم به مصیبتی سترگ گرفتارند، چرا باید کتاب منتشر کرد؟ تلاش خواهم کرد که موضوع را در نگاه خودم باز کنم.

    پرروشن است که در این شرایط به توصیه‌ی پزشکان گرد هم نمی‌آییم، پس کتاب هیچ مراسمی نخواهد داشت. در به‌ترین حالت بسیار امیدوارم که از درگاه‌های مجازی کتاب را بتوانیم بدون نیاز به تردد در خانه به دست مخاطب برسانیم؛ اگر نه در نزدیک‌ترین کتاب‌فروشی…

    سال‌ها پیش در شرمی مبهم اولین کتاب را برای اولین مخاطب پی‌گیر امضا کردم… و بعدتر مثل بسیاری از شرم‌های نخستین، آن شرم فروریخت و در رسم امضا هم شرکت کردم، چرا که آن را فرصتی برای هم‌نفسی با مخاطب می‌دانستم. حالا در این شرایط به طور طبیعی موضوع هم‌نفسی هم منتفی است. به امضای اینرنتی هم به همین دلیل بی‌اعتقادم و آن را بلاوجه می‌دانم.

    پس کتاب در سکوت متولد می‌شود.

    قبل‌تر هر که سر در حساب و کتاب داشت، توصیه کرد که حالا وقت انتشار نیست. در این بلاروزگار که فروش کتاب نصف و کم‌تر از نصف شده است، باید دست به عصا حرکت کرد.

    باید صبر کرد تا بازار رونق بگیرد و کتاب جان بگیرد. از آن سو نمی‌توان رونمایی گرفت و مراسم گرفت و دانش‌گاه رفت و…

    من اما به این نتیجه رسیدیم که کتاب منتشر شود به رغم نصیحت ناصحان… در روزگارِ خوشی صنعت نشر، میهمان سفره‌ی کتاب‌فروشی‌ها و خلوت مردم بودیم، حالا هم در ایام ناخوشی باید کنارشان باشیم… والا مبتکر مناسک نشر ۹۹ چه تفاوت دارد با محتکر ماسک اِن ۹۵!

    اگر همین «نیم‌دانگ پیونگ‌یانگ» بتواند فقط برای دقایقی خواننده‌ای را از هراسِ بیماری دور نگه دارد، من و ناشر سود خود را برده‌ایم…

  • خدمتکار و پروفسور چاپ سیزدهمی شد

    خدمتکار و پروفسور چاپ سیزدهمی شد

    به گزارش خبرنگار مهر، نشر آموت برا ی سیزدهمین نوبت رمان «خدمتکار و پروفسور» اثر یوکو آوگادا را روانه بازار کتاب کرد.

    داستان این رمان درباره زن جوانی است که پرستاری از پروفسور پیری که نابغه‌ی ریاضیات است را به عهده می‌گیرد. پروفسور در سانحه‌ای حدود هفده سال پیش از شروع داستان، حافظه‌اش را به طرز عجیبی از دست داده است؛ او قادر به یادآوری تنها هشتاد دقیقه است و بعد از سپری شدن این زمان همه آنچه را که پیش آمده از یاد می‌برد. تنها چیزی که به یاد می‌آورد اعداد و معادلات سخت ریاضی است و بخشی از خاطراتی که به ۱۷ سال قبل باز می‌گردد.

    «یوکو اوگاوا» ریاضی دان و نویسنده ژاپنی تاکنون بیش از سی رمان نوشته و منتشر کرده است.

    رمان «خدمتکار و پروفسور» * با نام اصلی «معادله محبوب پروفسور» در سال ۲۰۰۴ منتشر و بلافاصله مبدل به پرفروش‌ترین کتاب سال ژاپن گردید. این رمان در سال ۲۰۰۸ به انگلیسی ترجمه شد. در سال ۱۳۹۱ برای اولین بار توسط «کیهان بهمنی» به فارسی برگردانده و توسط نشر آموت منتشر شد.

    این رمان در چاپ تازه با قیمت ۳۳ هزار تومان منتشر شده است.

  • داستانی بلند برای فهم جان و جهان نوجوانان امروزی

    داستانی بلند برای فهم جان و جهان نوجوانان امروزی

    به گزارش خبرنگار مهر، رمان نوجوانانه «رونی یک پیانو قورت داده» اثر تیمور آقامحمدی به تازگی از سوی نشر سوره مهر روانه بازار کتاب شده است. مسعود فلاح از نویسندگان معاصر در یادداشتی که در ادامه می‌خوانید به این اثر نگاهی انداخته است:

    این روزها پیدا کردن یک رمان ایرانی مناسب برای نوجوان‌ها کار ساده‌ای نیست؛ ویترین کتابفروشی‌ها مملو از آثار خارجی است و داستان‌های فارسی در اقلیتند؛ اما این همه ماجرا نیست. آیا کیفیت آثار خارجی بر آثار ایرانی برتری دارد!؟ اگر همیشه به این شکل نیست، پس دلیل دشواری یافتن یک رمان ایرانی خوب برای نوجوانان چیست؟

    دوست دارم با نزدیک شدن به نوروز کتابی را معرفی کنم که شیرینی عید و تعطیلاتش را برای نوجوان‌ها و حتی پدران و مادران دو چندان کند. به تازگی رمان «رونی یک پیانو قورت داده» نوشته تیمور آقامحمدی از سوی انتشارات مهرک (سوره مهر کودک و نوجوان) برای رده سنی بالای ۱۳ سال منتشر شده که من به دلایل زیر آن را پیشنهادی ارزشمند برای این گروه سنی می‌دانم.

    این رمان روایت زندگی دختری به نام «رونی» است که دغدغه‌های مشترک بسیاری با دختران ۱۳ و ۱۴ ساله امروز ایران دارد. شخصیت جذاب و خاص رونی، او را به دختری بدل می‌کند که می‌کوشد به تنهایی از عهده مشکلات زندگی‌اش بربیاید، روی پای خود بایستد و با پذیرش شرایط جدید زندگی، آن را به درستی مدیریت کند؛ او از مسائل روزمره و پیش پاافتاده برخی از نوجوان‌ها مثل چاقی و لاغری، سبزی و سفیدی پوست و… عبور می‌کند و می‌خواهد «یک رونی واقعی» باشد. مسیر تغییر شخصیت اصلی از «اولیه» به «ثانویه»، ماجراهای جذاب با حضور شخصیت‌های مختلف و جالب در پی دارد. رونی پنجره‌ای به جهانی تازه به رویمان می‌گشاید و اجازه می‌دهد به جزئیات آن با نگاهی متفاوت بنگریم.

    شخصیت‌های گوناگون داستان به‌خوبی معرفی می‌شوند و خواننده می‌تواند ارتباطی مناسب با کاراکترهای رمان برقرار کند؛ خانواده صمیمی سه نفره (رونی، پدر و شاهرخ)، استاد جمشیدی، منشی آموزشگاه موسیقی با شال‌های رنگی که بعدها به شکلی نامحسوس به مریم، عضو چهارم خانواده تبدیل می‌شود، عمه‌ای دلسوز و شخصیت‌های خاص گروه ۴ نفره موسوم به «سه کله پوک». تنوع شخصیت‌ها و رعایت نکته «نیاز و خواسته» در روند تکوین داستان، آن‌ها را به افرادی پویا و مؤثر در روایت کل رمان تبدیل کرده است. نگاه کنید به شخصیت جالب و بامزه پدر رونی که کارهای شگفت‌انگیز و عجیب می‌کند و هر دفعه باعث غافلگیری دخترش می‌شود یا استاد جمشیدی که با حضور در زندگی رونی، او را در مسیری تازه قرار می‌دهد، یا حتی شخصیت مادر رونی که سه سال پیش درست روز تولد او از دنیا رفته با بچه‌ای در شکم.

    از دیگر نکات ارزشمند رمان «رونی یک پیانو قورت داده»، معرفی کتاب‌ها و موسیقی‌های مختلف و مناسب سن نوجوانان همراه با شناسه دقیق آنهاست؛ اما این تنها یک معرفی ساده نیست. نویسنده کوشیده در این معرفی، روند تغییر سلیقه رونی با حضور استاد جمشیدی از موسیقی‌های پاپ و راک خارجی به موسیقی سنتی ایرانی و کلاسیک اروپایی و از رمان‌های خارجی نازل به شعر و داستان خوب ایرانی نشان داده شود؛ حتی در این مسیر ما با حضور مستقیم و غیرمستقیم غلامرضا بکتاش، شاعر کودک و نوجوان روبه‌رو هستیم. او و آثارش در پسِ زندگی رونی قرار دارد و در بخشی از تغییر شخصیت او سهیم است.

    در این کتاب تکه‌های جذابی هم وجود دارد که مخاطب را درگیر خودش می‌کند: در برخی از فصل‌ها جملات قصار جالبی به کار رفته که جای تأمل دارند مثلاً «تکرار اگر تو را نکشد حتماً روحت را خواهد خورد»، «هر کاری که از تو خواستند برای اولین بار بد انجام بده تا دیگر بی خیالت شوند» و یا «یارو یک‌عمر نان و پنیر می‌خوره که مبادا روزی نون و پنیر بخوره» و… که رونی سعی می‌کند به این مفاهیم در زندگی روزمره خود بیندیشد؛ همچنین پرداختن به موضوع ملالت‌بار هدیه‌بردن و کادوآوردن‌های جبری و بی‌روح، که امروزه موجب کاهش رفت‌وآمدها شده؛ و نیز اهمیت‌دادن به نیاز و خواسته آنانی که دوستشان داریم (ترجیح‌دادن خرید پیانو به‌جای خریدن خودرو توسط پدر).

    در پایان مطالعه این کتاب را نه تنها به نوجوانان بلکه به والدین نیز توصیه می‌کنم. برای فهمِ جهان نوجوان امروز و نزدیک‌شدن به آنان، خواندن دقیق داستان‌های ایرانی از این دست می‌تواند کارساز باشد؛ چرا که «رونی یک پیانو قورت داده» فقط یک داستان نیست، بلکه یک کتاب آموزشی هم محسوب می‌شود. یکی از نکات آموزنده آن عبارت است از این‌که هر کسی باید هم غذای جسم و هم غذای روح (کتاب، موسیقی، فیلم و…) مناسب سن خود را انتخاب کند، اشتباه در انتخاب آن می‌تواند به یک فاجعه ختم شود، همان‌گونه بهار (یکی از شخصیت‌های محوری رمان) را در موقعیتی قرار می‌دهد که می‌خواهد به زندگی خود آسیب بزند. هر کس غذا و کتاب خودش را باید انتخاب کند، اگرنه «رودل» می‌کند.

    مواردی که برشمردم و آن‌هایی که مخاطب با خواندن به آن پی خواهد برد، باعث می‌شود که بگویم از انتخاب این کتاب برای مطالعه در ایام تعطیلات، پشیمان نخواهید شد.

  • غیاب و ازهم پاشیدگی معنا چاپ شد/تحلیل دو رمان از گلشیری

    غیاب و ازهم پاشیدگی معنا چاپ شد/تحلیل دو رمان از گلشیری

    به گزارش خبرگزاری مهر، کتاب «غیاب و از هم پاشیدگی معنا در شازده احتجاب و آینه‌های دردار هوشنگ گلشیری» نوشته روح اله روئین به تحلیل و بررسی دو رمان شاخص شازده احتجاب و آینه‌های دردار از زنده یاد هوشنگ گلشیری می‌پردازد.

    روح اله روئین در مقدمه‌ی این کتاب بر ضرورت پرداختن مجدد به آثار گلشیری تأکید دارد و می‌گوید: ” از میان رمان‌های ایرانی شازده احتجاب اتفاقی ناب، هم در زبان، هم در شیوه‌ی پرداخت روایت و هم در شناختی که از شخصیت‌ها از درون بر می تابانَد، بسیار هوشمندانه و هندسی است. گلشیری در این رمان، از زبان رمان فارسی و اوج‌های آن تا آن زمان و بعد از آن عبور می‌کند و شگرد پدرانه داستان‌سرایی را آنگونه که ادوارد سعید می‌گفت پس پشت می‌گذارد و بر آن می‌شود تا در آینه‌های در دار هم این تفاوت را صورت بندی کند. این دو رمان هم برای گلشیری و هم برای رمان فارسی، دو اثر متفاوتند که هنوز هم می‌توانند مورد واکاوی قرار گیرند چرا که در برهه‌ای که انبوه متون داستانی نیم بند، عرصه را بر آثار پایه، بسته است، تردیدی نیست که باید به سمت گزینش آثار و معرفی دیگر باره آنها همت گمارد و آثاری را که هنوز هم مهره‌ی پشت را تسخیر می‌کنند، به خوانندگان راستین معرفی کرد. به قول کافکا” ما می‌بایست فقط آن دسته از کتاب‌ها را بخوانیم که ما را زخمی و جریحه دار می کنند…”

    کتاب «غیاب و از هم پاشیدگی معنا در شازده احتجاب و آینه‌های دردار هوشنگ گلشیری» از پنج بخش شامل زمان شازده احتجاب، در شازده احتجاب چه کسی روایت می‌کند؟، شکل، غیاب و از هم پاشیدگی اجزا، جادوی اشیا و آینگی در آینه‌های دردار تشکیل شده است.

    کتاب دو بخش مجزا دارد، بخش اول به بررسی شازده احتجاب از چند منظرِ زمان، راوی، شخصیت‌های به حاشیه رانده و جادوی اشیا می‌پردازد و بخش دوم با عنوان «آینگی در آینه‌های دردار» به ساخت روایی در آینه‌های دردار می‌پردازد.

    بخش‌های کتاب «غیاب و از هم پاشیدگی معنا در شازده احتجاب و آینه‌های در دار هوشنگ گلشیری» هر کدام سعی در آشکار کردن معنای متن دارند. در بخشی به شخصیت‌های حاشیه‌ای مثل فخری و مراد و … می‌پردازد و در بخش دیگر به شیوه‌ی تمرکز گلشیری بر اشیا و نمود شخصیت‌ها از طریق نمای اشیا.

    در فصل آینگی در آینه‌های در دار هم به بررسی شکل و شگرد روایت پردازی و گسست و پیوست روایت اصلی از طریق خرده روایت‌های درون متن پرداخته شده و اینکه چقدر این روایت‌های تو در تو در پردازش شخصیت‌ها از اهمیت برخوردار هستند.

    شازده احتجاب را با شگرد سیلان ذهنی بی تکرار و تکینه اش و آینه‌های دردار را با سرریز و وفور راوی‌های متنوع و تودرتویش می‌توان عرصه‌ی بروز شگردها و صناعت‌های رمان نویسی در ایران به حساب آورد.

    به گفته نویسنده ی کتاب، زمان در شازده احتجاب بسیار مهم است؛ اساساً سیلان ذهن که در شازده احتجاب نمود دقیقش را یافته است نوعی نگاه ویژه به زمان درونی و حسی از یک سو و پیشاگفتاریِ زبان از دیگر سو است.

    کتاب «غیاب و از هم پاشیدگی معنا در شازده احتجاب و آینه‌های دردار هوشنگ گلشیری» نوشته روح اله روئین در ۱۳۴ صفحه و به بهای ۳۰ هزار تومان و تیراژ سیصد نسخه از سوی انتشارات سیب سرخ راهی بازار نشر شده است.

  • اثری تازه از رضا امیرخانی منتشر شد

    اثری تازه از رضا امیرخانی منتشر شد

    به گزارش خبرنگار مهر، نشر افق تازه‌ترین اثر رضا امیرخانی را با عنوان “نیم دانگ پیونگ یانگ” روانه بازار کتاب کرد.

    امیرخانی طی سال جاری از سفرش به کشور کره شمالی در سال ۹۷ و نگارش اثری در قالب سفرنامه درباره این کشور خبر داده بود.

    این سفر نخستین سفر یک نویسنده ایرانی به این کشور محسوب می‌شود

    کتاب”نیم دانگ پیونگ یانگ” را نشر افق با قیمت ۵۰ هزار تومان عرضه کرده است.