برچسب: کارگردان

  • معرفی فیلم‌های بخش «سودای سیمرغ» سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر

    معرفی فیلم‌های بخش «سودای سیمرغ» سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر

    به گزارش خبرنگار مهر، اسامی فیلم‌های راه‌یافته به بخش «سودای سیمرغ» سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، توسط ابراهیم داروغه‌زاده دبیر این جشنواره اعلام شد.

    این فهرست بر اساس جمع‌بندی آرای هیأت انتخاب جشنواره متشکل از محمد احسانی، محمود اربابی، همایون اسعدیان، یلدا جبلی، رضا درستکار، سید محمود رضوی و حسین کرمی انتخاب شده‌اند.

    اسامی فیلم‌های راه یافته به این بخش به شرح ذیل است:

    ۱- آبادان مهرداد خوشبخت

    آتابای نیکی کریمی

    آن شب کوروش آهاری

    ابر بارانش گرفته مجید برزگر

    پوس بهمن ارک بهرام ارک

    تومان مرتضی فرشباف

    خروج ابراهیم حاتمی‌کیا

    خوب بد جلف ۲ پیمان قاسم‌خانی

    خورشید مجید مجیدی

    خون شد مسعود کیمیایی

    درخت گردو محمدحسین مهدویان

    دو زیست برزو نیک‌نژاد

    روز بلوا بهروز شعیبی

    روز صفر سعید ملکان

    سه کام حبس سامان سالور

    سینما شهر قصه کیوان علیمحمدی

    شنای پروانه محمد کارت

    عامه پسند سهیل بیرقی

    قصیده گاو سفید

    مردن در آب مطهر نوید محمودی

    مغز استخوان حمیدرضا قربانی

    من می‌ترسم بهنام بهزادی

    پنج فیلم رزور

    پسرکشی محمدهادی کریمی

    زنبور کارگر افشین صادقی

    بی‌صدا حلزون بهرنگ دزفولی‌زاده

    عروسی مردم مجید توکلی

    عنکبوت ابراهیم ایرج‌زاد

  • فیلم‌های بخش «سودای سیمرغ» سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر معرفی شد

    فیلم‌های بخش «سودای سیمرغ» سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر معرفی شد

    به گزارش خبرنگار مهر، اسامی فیلم‌های راه‌یافته به بخش «سودای سیمرغ» سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، توسط ابراهیم داروغه‌زاده دبیر این جشنواره به‌صورت زنده از شبکه خبر سیما اعلام شد.

    این فهرست بر اساس جمع‌بندی آرای هیأت انتخاب جشنواره متشکل از محمد احسانی، محمود اربابی، همایون اسعدیان، یلدا جبلی، رضا درستکار، سید محمود رضوی و حسین کرمی انتخاب شده‌اند.

    اسامی ۲۲ فیلم راه یافته به بخش «سودای سیمرغ» این دوره از جشنواره به شرح ذیل است:

    «آبادان یازده ۶۰» به کارگردانی مهرداد خوشبخت و تهیه‌کنندگی حسن کلامی

    «آتابای» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی نیکی کریمی

    «آن شب» به کارگردانی کوروش آهاری و تهیه‌کنندگی محمد درمنش

    «ابر بارانش گرفته» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مجید برزگر

    «پوست» به کارگردانی بهمن و بهرام ارک و تهیه‌کنندگی محمدرضا مصباح

    «تومان» به کارگردانی مرتضی فرشباف و تهیه‌کنندگی سعید سعدی

    «خروج» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا و تهیه‌کنندگی حبیب والی‌نژاد

    «خوب بد جلف ۲؛ ارتش سری» به کارگردانی پیمان قاسم‌خانی و تهیه‌کنندگی محسن چگینی

    «خورشید» به کارگردانی مجید مجیدی و تهیه‌کنندگی مشترک امیر بنان و مجید مجیدی

    «خون شد» به کارگردانی مسعود کیمیایی و تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی

    «درخت گردو» به کارگردانی محمدحسین مهدویان و تهیه‌کنندگی مصطفی احمدی

    «دو زیست» به کارگردانی برزو نیک‌نژاد تهیه‌کنندگی سعید خانی

    «روز بلوا» به کارگردانی بهروز شعیبی و تهیه‌کنندگی محمدرضا تخت‌کشیان

    «روز صفر» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی سعید ملکان

    «سه کام حبس» به کارگردانی سامان سالور و تهیه‌کنندگی ساسان سالور

    «سینما شهر قصه» به کارگردانی کیوان علی‌محمدی و علی‌اکبر حیدری و تهیه‌کنندگی کیوان علی‌محمدی

    «شنای پروانه» به کارگردانی محمد کارت و تهیه‌کنندگی رسول صدرعاملی

    «عامه پسند» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی سهیل بیرقی

    «قصیده گاو سفید» به کارگردانی بهتاش صناعی‌ها و تهیه‌کنندگی سیدغلامرضا موسوی

    «مردن در آب مطهر» به کاگردانی نوید محمودی و تهیه‌کنندگی جمشید محمودی

    «مغز استخوان» به کارگردانی حمیدرضا قربانی و تهیه‌کنندگی حسین پورمحمدی

    «من می‌ترسم» به کارگردانی بهنام بهزادی و تهیه‌کنندگی بهنام بهزادی

    هیأت انتخاب همچنین پنج فیلم را به‌عنوان رزور معرفی کرد که به ترتیب اولویت عبارتند از؛

    «پسرکشی» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمدهادی کریمی

    «زنبور کارگر» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی افشین صادقی

    «بی صدا حلزون» به کارگردانی بهرنگ دزفولی‌زاده و تهیه‌کنندگی مرتضی شایسته

    «عروسی مردم» به کارگردانی مجید توکلی و تهیه‌کنندگی علی سرتیپی

    «عنکبوت» به کارگردانی ابراهیم ایرج‌زاد و تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی

  • «عمار» دهم به ایستگاه پایانی رسید/ دعوت از مایکل مور به خاورمیانه

    «عمار» دهم به ایستگاه پایانی رسید/ دعوت از مایکل مور به خاورمیانه

    به گزارش خبرنگار مهر، اختتامیه دهمین دوره جشنواره مردمی فیلم «عمار» امشب جمعه ۲۰ دی‌ماه در تالار اندیشه حوزه هنری تهران، با پخش سرود ملی و قرائت آیاتی از قرآن برگزار شد.

    محمدصدرا ابراهیمی فرزند شهید امنیت مرتضی ابراهیمی سوره کوثر را در آغاز این مراسم تلاوت کرد.

    این مراسم با استقبال فیلمسازان حاضر در «عمار»، چهره‌های فرهنگی و سینمایی و مخاطبان پرتعداد این رویداد برگزار شد.

    معرفی برگزیدگان

    در ادامه معرفی برترین‌های این دوره از بخش «رویای ایرانی» آغاز شد که در این بخش دو لوح افتخار به مستندهای «توان دفاعی» به کارگردان علی طادی و «ناجی کرون» به کارگردانی مسعود کارگر اهدا شد.

    فانوس این بخش به «مخترع آهنی» به کارگردانی محمد جواد رییسی اهدا شد.

    در بخش «همت مومنانه» لوح افتخار به مستندهای «بازار تزارها» به کارگردانی محسن مقصودی مهدی فریدی، و «در کنار هم» به کارگردانی مجتی خیام الحسینی رسید.

    در این بخش دو فانوس به مستندهای «وطن آرزوها» به کارگردانی مهدی فارسی و «به یکی از ما» به کارگردانی امیر عسگری اهدا شد.

    در بخش مستند «حافظه ملی» لوح افتخار اول به «آن شش نفر» به کارگردانی محمدمهدی یزدان‌پرست اهدا شد.

    لوح افتخار بعدی به «روایت رهبری» به کارگردانی مهدی نقویان اهدا شد.

    فانوس این بخش به «پدر طالقانی» به کارگردانی محمدعلی محمددوست تقدیم شد و فانوس دوم به «امتحان» به کارگردانی سجاد ریاحی تقدیم شد.

    در ادامه و در بخش «پایش و پالایش اجتماعی» لوح افتخار به مستند «امیدی ه» به کارگردانی علی زهیری اهدا شد.

    لوح افتخار بعدی به «قصه‌های همیشگی» به کارگردانی بابک مجیدی تقدیم شد.

    لوح افتخار آخر این بخش به «رویای آجری» به کارگردانی داوود مرادیان اهدا شد.

    دعوت از مایکل مور برای مستندسازی در خاورمیانه

    فانوس این بخش به مستند «خصوصی سوزی» به کارگردانی محسن اسلام‌زاده تقدیم شد. اسلام‌زاده حین دریافت این جایزه گفت: این هفته سختی برای همه ما، مایکل مور ایرانیان را همراهی کرد و خطاب به رهبر گفت که اجازه دهیم جامع آمریکا این مساله را با آرامش حل کند. می‌خواهم بگویم نمی‌توان با آرامش مشکل جامعه آمریکا را حل کرد. به خاورمیانه سر بزنید و از کشورهای منطقه مستند بسازید.

    فانوس دوم این بخش به مستند «سقف آرزوها» به کارگردانی علی سلطانی وش اهدا شد.

    در ادامه گروه سرود «ندای ثامن» به اجرای برنامه پرداختند و این سرود را به شهید سلیمانی تقدیم کردند.

    اولین کسی که حاج قاسم کشت، «من» خودش بود

    در ادامه مراسم کلیپی درباره دکتر وحید حمیدی از مدافعان حرم پخش شد و سپس وی روی صحنه حاضر شد و گفت: از اصحاب رسانه و بچه مومن‌ها تشکر می‌کنم و می‌گویم واقعاً عجب رویی دارید که همه جا هستید! اگر شما نبودید چه می‌شد! تلاش کنید دو چیز را برای جوانان ما نشان دهید. برادر کوچک من ۱۵ بار مجروح شد، آخرین بار به من گفت که این آخرین بار است که می‌آیم چرا که حجاب بین من وخدا «من» است. من این «من» را کنار زدم. معتقدم حاج قاسم هم اولین کسی را که کشته بود، من اش بود.

    وی افزود: از اصحاب رسانه می‌خواهم که تلاش کنند ما من شیطانی را درون خود را بکشیم. دوم اینکه ما سرباز امام زمان (عج) بودن را درک کنیم و حس آن را بچشیم. این طور کارخانه حاج قاسم سازی خواهیم داشت.

    در ادامه مراسم برگزیده‌های بخش مستند مقاومت معرفی شدند. در این بخش مادر شهید حسین غلام کبیر و مادر شهید کریمی، برادر حاج محمود کریمی، برای اهدای جوایز در کنار هیات داوران روی سن آمدند.

    لوح افتخار به مستند «مرثیه‌ای از انجیل» ساخته محمد هادی نعمتی اهدا شد.

    فانوس این بخش هم به مستند «آقای تغییر» به کارگردانی مهدی انصاری تقدیم شد.

    در بخش مستند «مدافعان حرم» هم ابتدا پیغام شاعر عرب زبان «عبداللطیف یحیی» خوانده شد و سپس فانوس این بخش به مستند «شیرینی شام» به کارگردانی علیرضا باغشنی تقدیم شد.

    لوح تقدیر این بخش به «مردان زندگی» به کارگردانی یحیی رضایی اهدا شد.

    در بخش «ملت قهرمان» فانوس بهترین مستند به «خاطرات موتور سیکلت» ساخته امیرحسین نوروزی اهدا شد.

    در بخش «جنگ نرم» هم سه لوح افتخار به مستندهای «پایان بازی» به کارگردانی سید حامد قاسمی و علی رهجو، «پشت کوه‌ای بلند» به کارگردانی یزدان کیانی و «محیا» ساخته محمد عقیلی اهدا شد.

    مستند «پایان بازی» همچنین از دبیرخانه جشنواره، جایزه ضدآمریکایی‌ترین اثر را دریافت کرد.

    فانوس این بخش به مستند «باشگاه شهرت» به کارگردانی محمدحسن یادگاری تقدیم شد.

    بزرگداشت محمدرضا سرشار

    در ادامه مراسم محسن مومنی شریف رییس حوزه هنری برای بزرگداشت استاد رضا سرشار روی صحنه آمد و گفت: این سالن، در سال ۶۴ توسط مقام معظم رهبری افتتاح شد، در این سالن شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس سخنرانی کرده بودند. ۱۲ سال پیش قرار بود بزرگداشتی برای استاد سرشار برگزار شود و امروز در برابر شما از این هنرمند تقدیر می‌شود.

    وی افزود: آقای سرشار اراده راسخ و اعتقاد به دین اسلام و پیامبر اکرم (ص) دارد. شخصیتی که در ادبیات ما ممتاز است. ۶ میلیون نسخه از آثارش منتشر شده است. او علاوه‌بر نگارش کتاب مسئولیت‌هایی نیز دارد، که مسئولیت واحد ادبیات حوزه هنری از این جمله بوده است، وی مجله «سوره نوجوان» را تاسیس کرد. کتاب‌های وی در تاریخ اسلام و کتاب «آنک آن یتیم نظر کرده» درباره زندگی پیامبر از جمله این کتاب‌ها است.

    در ادامه محمدرضا سرشار روی صحنه آمد و بیان کرد: همیشه وقتی فتنه‌های بزرگ بر مردم نازل می‌شود منتظر فرج‌های بزرگ باید باشیم. بلایایی که بر مردم نازل می‌شود یا تذکر است یا مجازات اشتباه‌هایی که کرده‌ایم و یا برای ارتقا است. بلایای که به مردم ما نازل می‌شود برای ارتقا است. جهان این گونه آفریده شده که انسان در کشاش مبارزه با شیطان به تعالی برسد. در هر مبارزه کسی پیروز می‌شود که تنها یک دقیقه بیشتر مقاومت کرده باشد.

    در ادامه و در بخش «تاریخ فرهنگی اجتماعی و دفاع مقدس» خانواده شهید حدادیان و مادر شهیدان خالقی‌پور برای تقدیر در کنار داوران قرار گرفتند.

    لوح افتخار این بخش به مستند «شجریان از سپیده تا فریاد» به کارگردانی مهدی طوسی اهدا شد.

    دیگر لوح افتخار این بخش را مستند «بلتا» به کارگردانی سعید محسن یوسفی از آن خود کرد.

    فانوس این بخش هم به مستند «نبرد ۲۹» به کارگرانی مهرداد حق شناس اهدا شد.

    در ادامه این مراسم و در بخش «داستانی کوتاه و نیمه بلند» لوح افتخار به فیلم «فکر بکر» ساخته یوسف صبحانی تقدیم شد.

    لوح افتخار دوم به فیلم «سوم ب» ساخته مرتضی راوش اهدا شد.

    فانوس این بخش هم به «آب هرگز نمی‌میرد» ساخته حسین دارابی تقدیم شد.

    در ادامه لوح افتخار بهترین جلوه‌های ویژه به «ستاره زاگرس» ساخته صالح کشوردوست تقدیم شد.

    لوح افتخار بهترین بازیگر آثار داستانی برای فیلم «آبی کمرنگ» به امیر حسین عزیزی اهدا شد.

    دیگر لوح افتخاری بهترین بازیگری را هم تبسم خداپرست برای فیلم «سوم ب» از آن خود کرد.

    فانوس بهترین بازیگر آثار داستانی هم به ۳ بازیگر نوجوان فیلم سینمایی «منطقه پرواز ممنوع» تقدیم شد.

    در بخش داستانی بلند، لوح افتخار به «ستاره زاگرس» ساخته پرویز شیخ طادی تقدیم شد.

    فانوس این بخش هم به «منطقه پرواز ممنوع» ساخته امیر داسارگر اهدا شد.

    داسارگر حین دریافت جایزه خود بیان کرد: خجالت می‌کشم این جایزه را می‌گیرم چرا که آثار بهتری در جشنواره وجود داشت.

    جایزه ویژه شهید سیاح هم در ادامه مراسم به صدیقه سالاری یکی از اکران‌کنندگان جشنواره عمار در روستای بهمئی میناب اهدا شد.

    اجرای زنده قطعه‌ای تازه از حامد زمانی در بزرگداشت سردار شهید حاج قاسم سلیمانی برنامه بعدی مراسم اختتامیه دهمین جشنواره «عمار» بود.

  • جزئیات اختتامیه جشنواره «عمار» اعلام شد

    جزئیات اختتامیه جشنواره «عمار» اعلام شد

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی «عمار» فیلم»، دبیرخانه دائمی جشنواره «عمار» جزئیات مراسم پایانی دهمین جشنواره مردمی فیلم «عمار» را که عصر امروز جمعه ۲۰ دی ماه در حوزه هنری برگزار می‌شود، اعلام کرد.

    یکی از بخش‌های مراسم اختتامیه دهمین جشنواره مردمی فیلم «عمار»، اجرای برنامه توسط حامد زمانی، خواننده مردمی و انقلابی کشور است که با آیتم‌هایی که او تدارک دیده است، برگزار خواهد شد.

    اکران فیلم سینمایی «منطقه پرواز ممنوع» نیز دیگر بخش این مراسم است که در پایان مراسم برای علاقه مندان نمایش داد می‌شود.

    یکی دیگر از ویژگی‌های این برنامه پخش زنده آن از شبکه نمایش سیما است که علاقه مندان و مخاطبانی که امکان حضور در سالن برگزاری مراسم را ندارند می‌توانند از طریق رسانه ملی آن را تماشا کنند.

    ضمن اینکه مهدکودکی در حوزه هنری برای خانواده‌ها در نظر گرفته شده است تا آنها با سپردن فرزندان خود، هرچه بیشتر و بهتر از مراسم پایانی دهمین جشنواره مردمی فیلم «عمار» استفاده کنند.

  • «عمار» منطبق با فرهنگ ایثار است/ ترویج کتاب‌خوانی در یک مستند

    «عمار» منطبق با فرهنگ ایثار است/ ترویج کتاب‌خوانی در یک مستند

    علی رحمانیان کارگردان فیلم‌های مستند سیمای مرکز کهگیلویه و بویراحمد که با مستند «قصه، توپ و رنگ» و انیمیشن «پایی که جا ماند» در دهمین جشنواره فیلم «عمار» حضور دارد، به خبرنگار مهر گفت: مستند «قصه، توپ و رنگ» و انیمیشن «پایی که جا ماند» را برای شبکه دانا مرکز صداوسیمای استان کهکیلویه و بویراحمد کارگردانی کرده‌ام. مستند «قصه، توپ و رنگ» درباره زندگی یکی از عالمان منطقه کهگیلویه و بویر احمد است که پس از اتمام تحصیل در حوزه‌های علمیه به مناطق محروم سفر کرده و مشغول خدمت‌رسانی به مردم می‌شود.

    این مستندساز عنوان کرد: هدف از ساخت این مجموعه تقویت فرهنگ عمومی در منطقه بود، بالا بردن سطح فرهنگ جامعه با ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی، تأثیر رنگ‌ها بر نگرش افراد و استفاده از بازی و شادی در بین مردم از اصلی‌ترین دلایلم برای پرداختن «قصه، توپ و رنگ» .این مستند در واقع روایت زندگی حاج‌آقای آذری نژاد پریشان است که در سال ۱۳۹۷ به‌عنوان مرد سال انتخاب شد و در شبکه یک سیما نیز مورد قدردانی قرار گرفت.

    وی با بیان اینکه اثر بعدی‌اش درباره کتاب «پایی که جا ماند» است و به‌ صورت پویانمایی کارشده، گفت: تلاش کرده‌ام  کتاب «پایی که جا ماند» نوشته سید ناصر حسینی را که به تقریظ مقام معظم رهبری نیز درآمده در قالب یک مستند – انیمیشن ۳۰ دقیقه‌ای نشان دهم. در این مستند – انیمیشن شکنجه‌ها و آسیب‌های مختلفی که آزادگان در دوران زندان‌های بعث عراق داشتند کاملاً به‌ صورت گرافیکی نشان داده‌ شده و خوشبختانه مورد استقبال عموم مردم نیز قرار گرفته است.

    رحمانیان با بیان اینکه ساخت «پایی که جا ماند» به پیشنهاد صداوسیمای مرکز کهگیلویه و بویر احمد بوده است، عنوان کرد: ساخت این مستند حدود ۹ ماه طول کشیده و تمام هزینه‌های این کار نیز توسط صداوسیمای مرکز کهگیلویه و بویراحمد پرداخت‌ شده است.

    وی در پایان گفت: خوشبختانه آثار منطبق با فرهنگ ایثار و شهادت به برکت جشنواره «عمار» در حال افزایش است.

  • اعلام نامزدهای جایزه بخش مستند و داستانی دهمین جشنواره «عمار»

    اعلام نامزدهای جایزه بخش مستند و داستانی دهمین جشنواره «عمار»

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی جشنواره، دبیرخانه دهمین جشنواره مردمی فیلم «عمار» اسامی آثار مسابقه بخش‌های مستند و داستانی را اعلام کرد. برگزیدگان این بخش‌ها در اختتامیه این جشنواره، معرفی و تقدیر می‌شوند.

    هیات داوران جشنواره در بخش مستند «رویای ایرانی»، متشکل از سید مجتبی قافله باشی، سید امیر سیاح، محسن شاکری نژاد، محمد فدایی و محمد مهدی فردحسینی آثار «توان دفاعی» به کارگردانی علی طادی، «مخترع آهنی» به کارگردانی محمدجواد رئیسی، «مسیر نو» به کارگردانی وحید فرجی، «ناجی کرونر» به کارگردانی مسعود کارگر و «نبرد امواج» به کارگردانی وحید فرجی را به عنوان نامزدهای دریافت جایزه اعلام کردند.

    در بخش مستند «پایش و پالایش اجتماعی»، هیات داوران شامل حسن عباسی، حجت الاسلام علی مهدیان، حجت الاسلام محسن قنبریان، حجت الاسلام مجتبی نامخواه و مهدی نصیری، آثار «امیدی ه» به کارگردانی علی زهیری، «این منطقه آلوده به مین است» به کارگردانی محسن نقی زاده، «خصوصی سوزی» به کارگردانی محسن اسلام زاده، «رویای آجری» به کارگردانی داوود مرادیان، «سایکس پیکو» به کارگردانی علی گایینی، «سقف آرزوها» به کارگردانی علی سلطانی‌وش و «قصه های همیشگی» به کارگردانی بابک مجیدی را به عنوان آثار نامزد برای کسب جایزه این بخش معرفی کردند.

    همچنین هیات داوران دهمین جشنواره مردمی فیلم عمار کاندیداهای دریافت جایزه در بخش مستند «تاریخ فرهنگی، اجتماعی و دفاع مقدس»، متشکل از محسن صفایی فرد، رحیم مخدومی، علی محمد مودب، محمدصادق باطنی و سیدمحمد هاشمی، آثار «بانو و باروت» به کارگردانی احمد احمدپور، «بچه‌های عباس» به کارگردانی عباس رحمانیان کوشککی، «بلتا» به کارگردانی سعید محسن یوسفی، «بیر عالم سوز» به کارگردانی محمد طه امیری، «شجریان؛ از سپیده تا فریاد» به کارگردانی مهدی طوسی، «قصه توپ رنگ» به کارگردانی احمد رحمانیان و «نبرد بیست و نهم» به کارگردانی مهرداد حق شناس را به عنوان نامزدهای دریافت جایزه این بخش اعلام کردند.

    در بخش مستند «جنگ نرم»، هیات داوران شامل حسین شاه مرادی، میثم مرادی، محمدمهدی خالقی، مجید بذرافکن و مجید زین العابدین، آثار «باشگاه شهرت» به کارگردانی محمدحسن یادگاری، «بنیاد دفاع از دموکراسی» به کارگردانی مریم حسن نیا، «پایان بازی» به کارگردانی سید حامد قاسمی و علی رهجو، «پشت کوه‌های بلند» به کارگردانی یزدان کیانی، «مادرانه» به کارگردانی علیرضا باغشنی، «محیا» به کارگردانی محمد عقیلی، «مجموعه به وقت جام (قسمت: ویتنام)» به کارگردانی علیرضا بوالی را به عنوان نامزدهای کسب جایزه این بخش معرفی کردند.

    در بخش مستند «حافظه ملی»، هیات داوران متشکل از موسی حقانی، یعقوب توکلی، عباس سلیمی نمین، سیدناصر هاشم زاده و محمدحسن روزی طلب، آثاری چون «امتحان» به کارگردانی سجاد ریاحی، «آسوده بخواب کوروش» به کارگردانی علی فراهانی، «آن شش نفر» به کارگردانی محمدعلی یزدانپرست، «پدر طالقانی» به کارگردانی محمدعلی محمددوست، «چهل و سه روز» به کارگردانی داوود مرادیان، «روایت رهبری» به کارگردانی مهدی نقویان و «کاست» به کارگردانی حامد سعیدی راد را به عنوان نامزدهای دریافت جایزه این بخش اعلام کردند.

    در بخش مستند «مدافعان حرم» هیات داوران شامل سید سلیم غفوری، شهاب اسفندیاری، محسن برمهانی، محمدرضا محمدی نجات و حجت الاسلام احمد رهدار، آثاری چون «جاده» به کارگردانی یونس راشدی، «شیرینی شام» به کارگردانی علیرضا باغشنی و «مردان زندگی» به کارگردانی یحیی رضایی را به عنوان نامزدهای کسب جایزه این بخش معرفی کردند.

    همچنین هیات داوران در بخش مستند «ملت قهرمان» متشکل از حجت الاسلام محمدعلی حیدری، محمد نیکدل، پیام تیرانداز و محسن یزدی، آثاری همچون «بر اثر زلزله» به کارگردانی عبدالکریم شهابی، «خاطرات موتور سیکلت» به کارگردانی امیرحسین نوروزی، «دیلگ» به کارگردانی عباس رفیعی مرغملکی و سید صفی الله حسینی، «دیوارهای نخی» به کارگردانی عباس عمرانی بیدی، «مادر جبهه ها» به کارگردانی شهرام میراب اقدم، «ماهر» به کارگردانی مسعود دهنوی، «منفی ۳۸ درجه» به کارگردانی سمیه ذاکری خطیر و «هم نفس» به کارگردانی احمد نیک فرجام را به عنوان نامزدهای دریافت جایزه این بخش اعلام کردند.

    در بخش مستند «همت مومنانه» هیات داوران این دوره از جشنواره شامل سیدامیر سیاح، محسن شاکری نژاد، محمد فدایی، سیدمجتبی قافله باشی و سیدمهدی فردحسینی، آثار «بازار تزارها» به کارگردانی محسن مقصودی و مهدی فریدی، «خاکریز پرویز» به کارگردانی قدرت باقری، «خودکار» به کارگردانی محمد ثقفی، «در کنار هم» به کارگردانی سید مجتبی خیام الحسینی، «دریاچه امید» به کارگردانی فاطمه مرزبان، «مجموعه مستند نور (قسمت وطن آرزوها)» به کارگردانی مهدی فارسی و «یکی از ما (سایت هسته‌ای)» به کارگردانی امیر عسگری را به عنوان نامزدهای کسب جایزه این بخش معرفی کردند.

    و در آخر در بخش مستند «مقاومت جهانی» هیات داوران متشکل از سلیم غفوری، شهاب اسفندیاری، محسن برمهانی، محمدرضا محمدی نجات و حجت الاسلام احمد رهدار، آثار «اتوبوس مدرسه» به کارگردانی مصطفی اشراق، «آقای تغییر» به کارگردانی مهدی انصاری، «متولد اورشلیم» به کارگردانی حسین شمقدری، «مرثیه ای از انجیل» به کارگردانی محمد هادی نعمتی و «نخل‌ها نمی‌میرند» به کارگردانی سید مسعود موسوی والا را به عنوان نامزدهای دریافت جایزه این بخش اعلام کردند.

    هیات داوران بخش «داستانی»، دهمین جشنواره مردمی فیلم عمار شامل محمدحسین نیرومند، محمد تقی فهیم، ابراهیم فیاض، سعید مستغاثی و محمد حمزه زاده، در بخش داستانی کوتاه و نیمه بلند آثاری چون «آب هرگز نمی میرد» به کارگردانی حسین دارابی، «پرواز» به کارگردانی رضا کشاورز، «دو بنده» به کارگردانی محمد پایدار و احمد حیدریان، «فضانورد» به کارگردانی مهدی افضل زاده، «فکر بکر» به کارگردانی یوسف سبحانی، «ناهارترین» به کارگردانی رضا کشاورز، «هر روز» به کارگردانی محسن مجیدپور، «کاسه نذری» به کارگردانی حمد علیزاده، «آبی کمرنگ» به کارگردانی محمدرضا حاجی غلامی و «سوم ب» به کارگردانی مرتضی راوش را به عنوان نامزدهای کسب جایزه این بخش معرفی کردند.

    همچنین این داوران در بخش «داستانی بلند» متشکل از محمدتقی فهیم، سعید مستغاثی، ابراهیم فیاض و محمدحسین نیرومند، آثاری چون «پینوکیو، عاموسردار و ریسلی» به کارگردانی سیدرضا صافی، «ستاره زاگرس» به کارگردانی پرویز شیخ طادی و «منطقه پرواز ممنوع» به کارگردانی امیر داسارگر را به عنوان نامزدهای دریافت جایزه این بخش اعلام کردند.

  • منتظر تکرار دوران طلایی دوبله نباشید/ «آقای ایمنی» سکوی پرتابم شد

    منتظر تکرار دوران طلایی دوبله نباشید/ «آقای ایمنی» سکوی پرتابم شد

    خبرگزاری مهر_گروه هنر-صادق وفایی: علی‌همت مومیوند را طرفداران هنر دوبله به‌عنوان مرد با اخلاق دوبله می‌شناسند. این ‌گوینده از جمله گویندگانی است که برای اولین‌بار دوبله را به‌طور کلاسیک و در قالب کلاس‌های نظری و عملی نزد اساتید نسل اولی این ‌هنر مثل علی کسمایی و یا اساتید نسل اولی تئاتر کشور مانند حمید سمندریان آموختند.

    در قسمت اول مصاحبه با این ‌گوینده به چگونگی ورودش از آموزش و پرورش به دنیای دوبله پرداختیم و قسمت دوم این ‌ مصاحبه درباره ادامه کار و چگونگی رشد و پرورش و تثبیت مومیوند در عرصه دوبله است. 

    یکی از ویژگی‌های جالب مومیوند که خودش با شوخی و خنده به آن اشاره می‌کند، عدم یادآوری بسیاری از نقش‌هایی است که گفته و گاهی با لبخند می‌پرسد «مگر این ‌نقش را من گفته بودم؟» با این ‌وجود در دهه‌های گذشته و سال‌های ابتدایی ورود مومیوند به دوبله، افراد زیادی بوده‌اند که از این ویژگی او بی‌اطلاع بوده و تصور می‌کرده‌اند از پس ایفای نقش‌های طنز یا گویندگی در انیمیشن برنمی‌آید!

    گویندگی به‌جای شخصیت کارتونی «آقای ایمنی» یا به قول دوبلورها «گازی» فتح باب و دروازه ورود مومیوند به دوبله کارتون و انیمیشن بود که در این ‌قسمت از مصاحبه به آن می‌پردازیم. انیمیشن یکی از عرصه‌هایی است که مومیوند به واسطه روحیات شخصی، بسیار دوستش دارد و این ‌روزها همراه با نوه‌های خود به تماشای ثمره فعالیت‌هایش در این ‌عرصه می‌نشیند.

    یادی از درگذشتگان دوبله از جمله حسین عرفانی، بهرام زند، پرویز بهرام و احمد رسول‌زاده از دیگر فرازهای این ‌گفتگو بود که خاطرات کوتاهی را هم از برخی از این ‌چهره‌ها در بر می‌گیرد. این ‌گفتگو در ایامی انجام شد که مومیوند هنوز به‌خاطر درگذشت دوست نزدیکش بیژن علیمحمدی پیراهن سیاه به تن داشت.

    در ادامه این ‌مطلب، سطور و جملات پایانی قسمت پیشین مصاحبه را که درباره منوچهر اسماعیلی و چگونگی فعالیتش در دوبله بود، پی می‌گیریم.

    * عجیب است! از ابتدای تاریخ دوبله تا امروز، فقط منوچهر اسماعیلی این ‌طور است؛ واقعاً فرد دیگری نبوده که درباره‌اش این ‌گونه بگویند؟

    کسی نتوانسته مثل ایشان بدرخشد.

    * آقای اسماعیلی بین صدای زیبا و صداهای خاص دوبله، صدای ویژه‌ای ندارد؛ یک‌صدای پر و بم مردانه. من می‌گویم ارائه‌ای که ایشان دارد، متمایزش می‌کند.

    اجرا، اجرا! در اجرا عالی است.

    * خب این شور و حرارتی که آقای اسماعیلی موقع اجرا دارد و احیاناً عده‌ای هم در فیلم‌های پشت‌صحنه دوبله دیده‌اند، در دوبلورهای دیگری مثل بهرام زند هم دیده می‌شود. فریاد زدن‌های این ‌دوبلور بسیار خوب بود. قبول دارید؟

    راستش به نظرم مقایسه این‌ها با هم کار درستی نیست. می‌گفتند دیگر کسی نمی‌آید جای آقای زند را بگیرد. این حرف درست است. آقای زند، آقای زند بود. جایگاه و کلاس کاری‌اش مشخص بود.

    * شاید درست‌تر باشد بگوییم دیگر نمی‌شود کسی بیاید جای خالی‌اش را پر کند.

    این ‌طور هم می‌شود گفت ولی قرار نیست کسی جای دیگری را بگیرد. هر فردی یک شخصیت و توانایی و جنس صدایی دارد.

    * مثلاً آقای مقبلی را خیلی‌ها می‌گویند وقتی رفت، دیگر جایش پر نشد. در صورتی‌که شاید خیلی از مخاطبان عام، اصلا دستاوردها و تاثیرات مقبلی را بر دوبله ندانند.

    من از همکاران شنیده‌ام و نمی‌دانم چه‌قدر صحت دارد ولی می‌گویند وقتی آقای مقبلی اوایل کار، تازه شروع کرده بود؛ تهیه‌کنندگان فیلم‌های فارسی می‌گفتند «آقا این در فیلم ما نباشدها!» یعنی از صدایش خوششان نمی‌آمد. اما بعد آرام آرام رشد کرد و به قول امروزی‌ها، ترکاند.

    * بله نمونه بارزش دوبله سریال «کوچک جنگلی» بود.

    اتفاقا من آن‌روز آن‌جا بودم.

    * چه جالب! شما بودید؟ مدیردوبلاژ آن کار آقای کسمایی بود. الان به خاطر ندارم شما چه رلی را در آن کار گفتید.

    (می‌خندد) خودم هم یادم نمی‌آید چه‌کسی را گفتم. حضور آقای مقبلی در آن‌کار، همان یک‌تکه بود که حسین پناهی بازی کرده بود. باورتان نمی‌شود برای گرفتن همان یک‌تکه، چندمرتبه همان یک‌تکه را دید تا به‌جای پناهی حرف زد.

    * خب به مقطع دهه ۷۰ برگردیم. تا زمان سریال امام علی(ع)، شما بین دوبلورها جا افتاده بودید ولی مردم صدایتان را فقط با آن نقش خوزه می‌شناختند.

    نه. (می‌خندد) کسی نمی‌شناخت!

    * پس نقش ماندگاری نگفته بودید! بیشتر رل‌ها فرعی بودند.

    بیشتر دوستانم این ‌طور فکر می‌کردند. چون من را یک آدم جدی می‌دیدند. همیشه هم خب، خجالتی بودم و سرم پایین بود. تا این ‌که یک‌روز آقای ژرژ پطروسی سراغم آمد. سر دوبله سریال «مزد ترس» در شبکه دو بودم که آقای مظفری مدیر دوبلاژش بود. آقای ژرژ آمد و گفت: «همت بعدازظهر می‌توانی سری به ما بزنی؟ استودیوی توکا؟»بله خیلی نقش‌های فرعی بود که در فیلم‌های فارسی گفتم. مثلا گاهی که یکی از این ‌فیلم‌ها از تلویزیون پخش می‌شود، باورم نمی‌شود صدایی که می‌شنوم، صدای من باشد. صدایم خیلی جوان و خام بوده است. من در مقطعی در کار انیمیشن جا افتادم. فکر هم نمی‌کردم بتوانم در این ‌کار پیشرفتی داشته باشم.

    * خودتان این ‌طور فکر می‌کردید یا…؟

    بیشتر دوستانم این ‌طور فکر می‌کردند. چون من را یک آدم جدی می‌دیدند. همیشه هم خب، خجالتی بودم و سرم پایین بود. تا این ‌که یک‌روز آقای ژرژ پطروسی سراغم آمد. سر دوبله سریال «مزد ترس» در شبکه دو بودم که آقای مظفری مدیر دوبلاژش بود. آقای ژرژ آمد و گفت: «همت بعدازظهر می‌توانی سری به ما بزنی؟ استودیوی توکا؟» استودیویی اطراف دانشگاه‌تهران و برای آقای پهلوان‌نشان بود که در کار تهیه فیلم و سینماست. گفتم راستش من دارم با آقای مظفری کار می‌کنم. آقای ژرژ رفت به آقای مظفری گفت: «سعیدجان می‌توانی همت را ساعت ۲ به من بدهی؟ با او کار دارم.» آقای مظفری هم گفت باشد!

    خلاصه ساعت ۲ بعد از ظهر به استودیو توکا رفتم و دیدم آقای ژرژ دارد انیمیشن‌های آقای ایمنی را کار می‌کند. نقشی که به من داد، با توجه به صدا و ویژگی‌هایم، آن‌مردی بود که مرتب خانه را به آتش می‌کشید و مثلا می‌خواست چلوکباب درست کند ولی خرابکاری به بار می‌آورد. دیالوگ‌های آقای ایمنی را هم گذاشته بود جلوی آقای جواد بازیاران. به من گفت همت این از آن داش‌مشتی‌هاست. گفتم باشد و یک‌دور ضبط را رفتیم. سازنده مجموعه هم نصرت کریمی بود. آقا، یک‌ساعت؛ دو ساعت؛ تکه می‌رفت و مرتب تمرین می‌کردیم ولی نمی‌شد.

    * خب مشکل از کجا بود؟ کار شما در نمی‌آمد؟

    می‌گفتند صدای آقای بازیاران روی این تصویر نمی‌نشیند. یعنی راضی نبودند. همه کلافه شده بودند. آقای ژرژ به آقای بازیاران گفت جوادجان یک استراحتی بکن!

    * آقای پطروسی آن‌موقع به‌عنوان مدیردوبلاژ جا افتاده بود؟

    بله. خلاصه بعد از بیرون رفتن آقای بازیاران از اتاق، به من گفت همت بشین! می‌توانی این گازی‌یه (آقای ایمنی) را بگویی؟ گفتم امتحان می‌کنیم! گفت بچه‌ها یک‌دور فیلم را بگذارید همت ببیند. من هم پیش از آن، برای یک‌سری از دوستانم که می‌خواستند یک کار عروسکی اجرا کنند، یک‌تیپ خرگوش گفته بودم.

    * در همان برنامه‌های آموزش و پروش؟

    بله ولی همان‌موقعی که دوبله هم می‌آمدم از این ‌کارها می‌کردم. برنامه‌شان هم کرج بود. زنگ زدند و گفتند بیا یک نقش برای ما بگو! رفتم و آواز هم داشت. آوازش را خواندم و ضبط کردیم. خلاصه دیدم آن‌تیپ خرگوشه باید روی این آقای ایمنی بنشیند. فیلم رفت و تا من دو جمله گفتم، همه گفتند «آقا همین است دیگر!» آقای ژرژ به آقای بازیاران گفت جوادجان ببخشید، این رل‌ها را یک‌کم جابه‌جا کنیم!

    * به آقای بازیاران بر نخورد؟

    اگر هم برخورد، طوری رفتار کرد که به روی من نیاورد. بعد از آن هم کلی با ایشان رفیق شدم. و واقعا آن‌نقشی را که من قرار بود بگویم، آقای بازیاران شاهکار اجرا کرد. اصلا خود جنس بود. و من آقای ایمنی را گفتم. اگر اشتباه نکنم ۳۰ کلیپ کوتاه بود که خیلی هم بین مردم گرفت. ۱۵ تا ازاین ‌کلیپ‌ها را همان‌روز تا آخر شب ماندیم و کار کردیم. خدا گواه است وقتی به خانه آمدم از گلویم خون می‌آمد.

    * جدی؟

    باور کنید! خیلی به صدایم فشار آمده بود. چون مرتب هم باید صدایم را زیر و نازک می‌کردم.

    * با آقای خسروشاهی هم که صحبت می‌کردم، گفتند این ‌اتفاق برای ایشان سر دوبله «عروسی خوبان» افتاده بود.

    بله. همین‌طور است.

    * من تجربه ۳۰ شب استفاده از صدای زیر را در اجرای تئاتر دارم. ولی گلویم خون نیامد. خون‌ریزی گلوی شما چه‌طور بود؟

    معذرت می‌خواهم ولی در دهان و خِلط‌ام خون بود و گلویم خیلی می‌سوخت. با این ‌وجود، مرتب آب گرم می‌خوردم. من هیچ پرهیزی برای صدایم ندارم. یعنی خودم را عادت نداده‌ام که مثلا فلفل نخور یا فلان‌چیز را بخور تا صدایت خوب شود. ولی آن‌شب آن‌قدر به صدایم فشار آمده بود که حد نداشت. فردایش هم رفتیم ۱۵ تای باقی را ضبط کردیم.

    * و دوباره خون‌ریزی؟

    بله.

    * این ‌، ورود شما به دنیای انیمیشن بود؟

    نه. پیش از این ‌هم انیمیشن گفته بودم ولی مورد توجه قرار نگرفته بود. اما وقتی آقای ایمنی پخش شد، مثل بمب در دوبله ترکید! می‌گفتند مگر می‌شود؟ شما با این ‌صدا، این ‌نقش را گفته باشی! یکی از بزرگان آمد و گفت این گازی‌ را شما گفتی؟ گفتم بله. گفت با دستگاه صدایت را این ‌جوری نازک کرده‌اند؟ (می‌خندد) گفتم نه آقا!

    * و این آقای ایمنی برای شما سکوی پرتاب شد؟

    بله. دیدند مثل این ‌که می‌توانم انیمیشن هم بگویم و به‌مرور انیمیشن بخشی عظیمی از کار من شد. با توجه به این ‌که خودم این ‌کار را بسیار دوست دارم، …

    * تا الان ادامه داشته و ادامه همان‌کارتان هم در آموزش و پرورش است.

    بله. بارها در مصاحبه‌ها گفته‌ام که دنیای بچه‌ها را دوست دارم. الان هم می‌نشینیم با نوه‌هایم کارتون‌ها را تماشا می‌کنیم و لذت می‌بریم.

    * «قورباغه داروگر» را هم شما می‌گفتید.

    بله قوری‌قوری…

    * در انیمیشن «داستان اسباب‌بازی» هم که شما «باز» را می‌گفتید و آقای والی‌زاده «وودی» را.

    بله. آن انیمیشن را خانم (فریبا) شاهین‌مقدم کار کرد.

    * البته شماره یکش را. در داستان اسباب‌بازی ۲، آقای عرفانی، باز را می‌گفت.

    بله. ۲ را مرحوم قطعه‌ای در تلویزیون کار کرد.

    * خانم شاهین‌مقدم بیرون کار کرد؟

    بله. در استودیوی ساندفیلم بود. شخصیت باز را من گفتم که ظاهرا بازخورد خوبی هم داشت. در ۲، آقای عرفانی باز را گفت و فکر کنم من، آن سیب‌زمینی‌ئه را گفتم.

    یک نگاه معناداری به هم کردیم. به آقای تورج گفتم «آقا!» ایشان هم سریع‌ گفت «آره؟» گفتم «بله. من هم احساس می‌کنم جابه‌جا هستیم.» به آقای نباتی گفتیم آقا اجازه می‌دهید یک‌بار جایمان را عوض کنیم؟ گفت خواهش می‌کنم! بفرمائید! چه بهتر! با این ‌ترتیب کار را گرفتیم و دیدیم این درست است. سگ را من گفتم و گربه را آقای نصر شاهکار گفت. این شد که شدیم گربه‌سگ.* آقای قطعه‌ای نگفت با توجه به این ‌که شما در یک، باز را گفته‌اید در دو هم همان نقش را بگویید؟

    بعدا گفت من خیلی نمی‌دانستم در داستان اسباب‌بازیِ یک، چه کسی، چه‌نقشی را گفته و براساس تشخیص خودم نقش‌های ۲ را تقسیم کردم. من هم هیچ‌وقت نپرسیده‌ام و عادت ندارم که بگویم چرا فلان رل را به من نمی‌دهید. همیشه به عقیده مدیردوبلاژ احترام گذاشته‌ام و هیچ‌وقت هم دنبال این نبودم که رل خاصی را بگویم.

    * در انیمیشن‌ها، یک کار شاخص دیگر شما، «گربه‌سگ» بود که همراه با تورج نصر انجامش دادید.

    بله. آن‌کار را آقای نباتی دوبله کرد. ابتدا سگ را به آقای تورج داد و گربه را به من. به‌همین‌ترتیب یک‌قسمت را کامل دوبله کردیم. اما بعد از کار به آقای نباتی گفتیم آقا می‌شود کار را پخش کنید، ببینیم؟ ایشان هم گفت البته. و گفتند فیلم را یک‌دور برای ما پخش کنند. وقتی کار داشت پخش می‌شد، من و آقای تورج در سکوت به هم نگاه کردیم. احساس‌مان این ‌ بود که جایمان اشتباه است.

    * با همان یک‌نگاه؟

    بله (می‌خندد) یک نگاه معناداری به هم کردیم. به آقای تورج گفتم «آقا!» ایشان هم سریع‌ گفت «آره؟» گفتم «بله. من هم احساس می‌کنم جابه‌جا هستیم.» به آقای نباتی گفتیم آقا اجازه می‌دهید یک‌بار جایمان را عوض کنیم؟ گفت خواهش می‌کنم! بفرمائید! چه بهتر! با این ‌ترتیب کار را گرفتیم و دیدیم این ‌ درست است. سگ را من گفتم و گربه را آقای نصر شاهکار گفت. این شد که شدیم گربه‌سگ.

    * انیمیشن «پهلوانان» را چه‌کسی کار کرد؟

    آقای آشتیانی‌پور؛ بابت‌اش هم در جشنواره پویانمایی در همدان اول شد و جایزه گرفت.

    * کار شاخص بعدی شما در زمینه انیمیشن، «شکرستان» است.

    بله. با مدیریت خانم (شوکت) حجت دوبله شد.

    * با آقای ملک‌آرایی که صحبت می‌کردم، گفت دوبله شکرستان از مقطعی به بعد، از مسیر اولیه‌اش منحرف شد. یعنی دوبله‌اش را از خانم حجت گرفتند و به یک گروه کم‌تجربه دادند.

    علتش این ‌بود که تهیه‌کننده کار عوض شد و کار در آن‌مقطع واقعا افت کرد.

    * کار را به چه‌کسانی سپردند؟ گروه‌های زیرزمینی؟

    بله.

    * و آن دوبله زیرزمینی را از تلویزیون پخش کردند؟

    بله. پخش کردند ولی کار نگرفت. حالا می‌گوییم زیرزمینی، این‌ها هم بچه‌های خودمان و علاقه‌مند به کار هستند. ولی به‌هرحال کار قشنگی انجام نشد که دوبله شکرستان را به آن‌ها سپردند. چون یک‌مجموعه‌ای با صداهایی جا افتاده و شناخته شده بود، و خرابش کردند. اصلا نمی‌خواهم بگویم ما چه و چه هستیم! ولی به هرحال این ‌مجموعه با صدای بچه‌ها ما جا افتاده بود. مثلا مرحوم (اصغر) افضلی با چه شیرینی‌ای در این ‌کار حرف زده بود! یا همان ابتدای کار آقای مرتضی احمدی چه لطفی به کار داده بود!

    * و یا آقای منانی.

    بله. صدای ایشان هم از صداهای قدیمی و پیشکسوت این ‌کار بود. نویسنده سری اول مجموعه هم اتفاقا یکی از بچه‌هایی بود که در آموزش و پرورش شاگرد ما بود. یعنی در همان کلاس‌های هنری که در چهارراه آب‌سردار گذاشته بودیم، هنرجوی کلاس بازیگری بود. خلاصه از آن بچه‌های علاقه‌مند که شور و حال عجیبی داشت و هرتئاتری که می‌خواستند اجرا کنند، یک‌تنه همه کارهایش را می‌کرد؛ دکور می‌زد، لوازم می‌آورد و …

    * اسمش چه بود؟

    آقای مهدی اسماعیلی. الان ایران نیست.

    * یعنی فرار مغزها کرده..؟

    (می‌خندد) و واقعا هم قلم خوبی داشت. نویسنده سری اول شکرستان او بود. خب وقتی یک‌مجموعه جا می‌افتد و به این خوبی مخاطب را جذب می‌کند، چرا خرابش می‌کنند؟ یا مثلا مجموعه «خانه ما» را کار کرده بودیم که برای آقای یغماییان بود. در آن‌مجموعه که شخصیت‌هایش عروسک خمیری بودند، من نقش پدر را می‌گفتم. خانم فولادوند نقش مادر را می‌گفت و مدیریت کار هم با خانم حجت بود. این ‌کار هم خیلی گرفته بود. اما ناگهان دیدیم کار را بردند و به کسانی سپردند که داشتند ادای ما را درمی‌آوردند.

    * شاید برای این ‌که ارزان‌تر تمام شود!

    خب وقتی یک‌مجموعه جا می‌افتد و به این خوبی مخاطب را جذب می‌کند، چرا خرابش می‌کنند؟ یا مثلا مجموعه «خانه ما» را کار کرده بودیم که برای آقای یغماییان بود. در آن‌مجموعه که شخصیت‌هایش عروسک خمیری بودند، من نقش پدر را می‌گفتم. خانم فولادوند نقش مادر را می‌گفت و مدیریت کار هم با خانم حجت بود. این ‌کار هم خیلی گرفته بود. اما ناگهان دیدیم کار را بردند و به کسانی سپردند که داشتند ادای ما را درمی‌آوردند.اصلا ارزان‌تر یا گران‌تر؛ ما مدتی زحمت کشیده‌ایم. باز هم می‌گویم خدا شاهد است منظورم این نیست که ما خیلی خاص هستیم ولی تکلیف تعهد چه می‌شود؟ بعد از کار مشترک و همکاری، کار را به دیگرانی سپرده‌اید که نتیجه ارزان‌تر در بیاید؟ بعد هم ادای ما را در بیاورند؟ آن‌کار واقعا افت کرد و از آن به بعد، هر کار دیگری که از آقای یغماییان به دوبله آمد، گفتم من شرمنده‌ام!

    * دل‌چرکین شدید!

    بله دیگر. گفتم من به ایشان ارادت دارم ولی در کارشان گویندگی نمی‌کنم.

    * بیرون از فضای انیمیشن؛ می‌خواستم درباره محمد یاراحمدی به‌عنوان یکی از قدیمی‌ها، از شما بپرسم که خودتان هم در ابتدای صحبت اشاره‌ای به او کردید. ایشان در واقع دستیار مدیردوبلاژ بوده.

    بله. قدیم این ‌طور بود که وقتی مدیردوبلاژ می‌خواست کاری را شروع کند، گوینده‌هایش را انتخاب می‌کرد و فهرست را به آقای یاراحمدی می‌داد که این ‌گوینده‌ها را برای ما خبر کن! برای دوبله فیلم‌های فارسی هم معمولا ۳ روز وقت در نظر می‌گرفتند. ایشان دیالوگ‌ها را هم پاک‌نویس می‌کرد و نقش‌ هر گوینده را می‌نوشت.

    * آقای یاراحمدی هیچ‌وقت نخواست در کار گویندگی…

    هست. ایشان گوینده هم هست.

    * بله هست ولی همیشه، مَردی و نقش‌های گذری را گفته.

    بله هیچ‌وقت رل اصلی نگفته. از اول این ‌طور بوده و خودش نخواسته.

    * الان هم تا جایی که می‌دانم حال مساعدی ندارد.

    به‌هرحال کهولت سن است دیگر!

    * و چشمش هم ظاهرا مشکل‌دار شده و دیگر نمی‌بیند.

    چشمش را سر همین نوشتن دیالوگ‌ها گذاشت!

    * جناب مومیوند پیش از گفتگو اشاره‌ای به لُر بودنتان کردید. من از محل تولدتان یعنی نهاوند و اسم‌تان این ‌حدس را می‌زدم که لر باشید.

    بله دیگر! علی‌همتِ مومیوند! مومی‌وند.

    * نه از فامیل‌تان حدس نزده بودم. از روی اسمتان فکر می‌کردم که لر باشید. چون بین لرها اسم‌هایی مثل علی‌محمد (به جای محمدعلی) زیاد است. بنابراین گفتم علی‌همت هم باید لر باشد.

    اتفاقا از روی فامیل راحت‌تر می‌توانستید حدس بزنید. وندها لر هستند. مومی‌وند.

    * شما از اول تهران بودید؟

    نه. تا چهارم ابتدایی در نهاوند درس خواندم. بعد به تهران آمدیم.

    * پس چرا لهجه لری را… آها! یادم آمد. شما در سریال روشن‌تر از خاموشی (ملاصدرا) به‌جای زنده‌یاد مصطفی عبداللهی با لهجه لری حرف زدید!

    آفرین! بله. آن نقش را لری گفتم.

    * خب پس اگر اجازه بدهید به سمت این سریال برگردیم که باز هم یکی از کارهای آقای زند بود که خیلی از لهجه‌ها و گویش‌های مختلف ایرانی را در دوبله‌اش داشت. عده‌ای می‌گفتند این ‌سریال خوب دوبله نشده ولی من دوبله این ‌کار را دوست دارم. جالب است که آقای زند از این ‌تیپ کارها که لهجه و زبان‌های مختلف در آن‌ها باشد، زیاد کار کرده است؛ مثلا «مدار صفر درجه» کار دیگر حسن فتحی. آن‌کار زبان‌های مختلف داشت ولی «روشن‌تر از خاموشی» لهجه‌های مختلف داشت.

    آقای زند در ابتدای کار موافق لهجه‌گرفتن گویندگان نبود. ولی آقای (حسن) فتحی خیلی اصرار داشت کار با لهجه انجام شود که به قول شما خیلی‌ها می‌گفتند کار خوب نبوده و انتقاد می‌کردند. ولی من هم خوشم آمد.

    * شما به این ‌دلیل به‌جای مصطفی عبداللهی صحبت کردید که لر بودید؟ یعنی چون لر بودید آقای زند انتخاب‌تان کرد؟

    بله. به همین‌دلیل بود.

    * روشن‌تر از خاموشی کجا دوبله شد؟

    شبکه ۴ سیما.

    * و چه‌قدر طول کشید؟

    خیلی. من که بخش‌های مربوط به خودم را گفتم و رفتم. اما در مجموع، دوبله آن‌سریال خیلی طول کشید.

    * این کاسترو که نبود!

    نه. گویندگان کنار هم بودند. آن‌موقع این کاسترو خیلی باب نبود.

    * یکی دیگر از سریال‌هایی که شما در آن، با این ‌مدیر دوبلاژ (بهرام زند) همکاری داشتید، «مردان آنجلس» بود. نقش گالوس را می‌گفتید که عطاالله سلمانیان بازی‌اش می‌کرد. این ‌بازیگر هم از جمله‌بازیگران انقلابی است که با آثار سینمایی انقلاب و جنگ رشد کرد.

    بله. نقش خدمتکار ماکسیمیلیان را در آن سریال بازی می‌کرد.

    * و یکی سریال‌های متاخرتر هم که مربوط به سال‌های پایانی دهه ۸۰ می‌شود، «۲۴» بود که برای شبکه نمایش خانگی دوبله شد.

    بله. این ‌کار برای موسسه تصویر دنیای هنر بود.

    * و در رها فیلم دوبله شد؛ استودیوی آقای مانیِ …

    هاشمیان؛ مانی هاشمیان. چه عجب من یک اسم یادم آمد! (می‌خندد) آقای زند که این ‌کار را دوبله کرد، یکی از مشخصه‌هایش این بود که هرکاری را به او می‌سپردند، با تمام جان و دل برایش زحمت می‌کشید. اصلا این ‌طور نبود بگوید این ‌فیلم سطحش پایین‌تر است یا امتیازش از فلان فیلم کمتر است؛ پس باید با خیال راحت و انرژی کم‌تر کار کنیم.

    یعنی خدا می‌داند با تمام وجودش کار می‌کرد. گاهی پیش می‌آمد که دو هفته تمام برای تنظیم دیالوگ‌های یک فیلم سینمایی کار کند؛ دیالوگ‌ها را عوض کند، مکث‌ها را جابه‌جا یا دیالوگ‌ها را لیپ‌سینک کند. من به‌عنوان گوینده وقتی دیالوگ‌ها را جلویم می‌گذاشت، مطمئن بودم وقتی این ‌جا نوشته مکث، هنرپیشه حتما مکث کرده و یک اپسیلون دیر و زود نشده است. خیلی زحمت می‌کشید؛ روحش شاد!

    * و یک‌سری از مشکلات جسمانی هم که برایش پیش آمد، به خاطر همین حرص و جوش‌هایی بود که می‌خورد!

    خیلی؛ خیلی. همه را هم در خودش می‌ریخت!

    * شما هم دعوا یا توپ‌وتشری از ایشان ندیدید؟

    نه. البته می‌دیدم یک‌وقت‌هایی اخم می‌کرد یا حوصله نداشت جواب کسی را بدهد ولی اهل دعوا و دادوهوار نبود که آقا چرا دیر آمدی؟ چرا این ‌طوری کار می‌کنی و یا دیگر گلایه‌های متداول.

    * پیش آمد خرابکاری کنید یا ایرادی در کارتان بوده باشد که آقای زند برخورد خاصی با شما بکند؟ مثل همان جریان راهروی واحد دوبلاژ که تعریف کردید!

    یک‌چیزی که همیشه از آقای زند در ذهنم دارم «باریکلا» گفتنش بود. وقتی یک‌تکه را درست می‌گفتیم، یک «باریکلا»ی خاصی می‌گفت که خستگی را از تن بیرون می‌کرد به آدم انرژی مضاعف می‌داد. همیشه هم خیلی لطف داشت. من که تعریفی نیستم ولی ایشان همیشه تعریف می‌کرد … البته یک‌بار می‌خواست من را بزند!

    * واقعاَ؟

    بله. ایشان استقلالی بود؛ من پرسپولیسی. یک مسابقه بین این دو تیم بود که پرسپولیس، استقلال را زده بود. یادم نمی‌آید بازی چندچند شده بود. فردایش به شبکه دو رفته بودیم تا کاری را دوبله کنیم. من ماشین را پارک کردم و یک روزنامه خبر ورزشی هم خریده بودم. دیدم آقای زند ماشین‌اش را قفل کرده و دارد به سمت من می‌آید.

    من فقط روزنامه را مثل پلاکارد جلوی آقای زند گرفتم. (می‌خندد) نگو این ‌بنده خدا به‌خاطر باخت دیروز استقلال و ناراحتی پسرش به‌خاطر همین‌قضیه، اصلا روی فرم نیست. تا چشمش به این ‌روزنامه افتاد فریادی سر من کشید که سر جا خشک شدم! گفت: «اصلا به من چه که این را گرفتی جلوی من!»

    من در استودیوی روبرویی بودم. آمدم دیدم که بله، آقای زند آمده. اما صدا، دیگر آن‌قدرتش را از دست داده بود. شاید خانم شکوفنده نباید این ‌کار را می‌کرد ولی گفت می‌خواستم کمی روحیه‌اش برگردد. بعد مرتب هم به او امیدواری می‌داد که به‌خدا درست می‌شود، با دستگاه درستش می‌کنیم! ولی خود آقای زند گفته بود: نه… دیگر درست نمی‌شود.* خوب است باز این ‌یک‌بار احساساتش را برون‌ریزی کرده است!

    (می‌خندد) بله. خدا رحمتش کند. موقع بیماری‌اش هم وقتی با گویندگان دیگر به منزلشان رفته بودیم، به شوخی به همسرش گفتم «خانم، آقای زند یک روز می‌خواست من را بزندها!» آقای زند گفت: «مرد! من کِی می‌خواستم تو را بزنم؟! این ‌حرف‌ها چیه؟» گفتم «روزنامه‌هه را یادتان می‌آید؟» که یادش آمد و زد زیر خنده!

    * بعد از این بازدید و عیادت دسته‌جمعی، هم ایشان یک‌بار به واحد دوبلاژ آمد…

    بله. ولی به‌هرحال، دیگر…

    * می‌خواستم صحت این ‌خاطره را از شما بپرسم که آن‌مرتبه آخر، آقای زند سرِ کارِ خانم (زهره) شکوفنده می‌رود اما نمی‌تواند دیالوگ‌هایی را که برایش آماده کرده بود، بگوید. همین‌طور بود؟

    بله. درست است. همین اتفاق افتاد. من در استودیوی روبرویی بودم. آمدم دیدم که بله، آقای زند آمده. اما صدا، دیگر آن‌قدرتش را از دست داده بود. شاید خانم شکوفنده نباید این ‌کار را می‌کرد ولی گفت می‌خواستم کمی روحیه‌اش برگردد. بعد مرتب هم به او امیدواری می‌داد که به‌خدا درست می‌شود، با دستگاه درستش می‌کنیم! ولی خود آقای زند گفته بود: نه… دیگر درست نمی‌شود.

    * این ‌ماجرا تقریبا ده‌دوازده روز پیش از درگذشتش بود؟

    راستش دقیق نمی‌دانم اما فاصله زیادی نداشت.

    * قبول دارید این ‌ یکی‌دوسال آخر که بیماری آقای زند بیشتر شده بود، دیگر صدایش آن جنس سابق را نداشت؟

    بله. نداشت.

    * ولی آن‌موقع که ۲۴ و مدار صفردرجه را کار می‌کرد، صدایش همان حالت پیشین را داشت.

    دقیقا.

    * ولی «فیل‌شاه» به‌عنوان آخرین کارش، «هشت نفرت‌انگیز» یا «ویپلش» مربوط به این ‌دوره پایانی هستند که صدا دیگر آن، حالت قبراق سابق را نداشت.

    ویپلش را ندیده‌ام ولی فیل‌شاه بله؛ مربوط به زمانی بود که صدایش دیگر تغییر کرده بود.

    * در این دوره پایانی، به‌نظرم دیگر آن سرعت سابق را نداشت و کُند شده بود. شما هم این ‌احساس را داشتید.

    بله. آقای (حسین) عرفانی خدابیامرز هم همین‌طور شد. شما این ‌سریال کره‌ای را که پخش شد _ اگر اشتباه نکنم اُکنیو بود _ ببینید که متاسفانه بعد از فوت‌شان من مجبور شدم به جایشان گویندگی کنم؛ کاملا مشخص است که صدایش تغییر کرده است. یعنی روزهای آخر که می‌آمد؛ با یک صدای گرفته و کمی نازک‌شده می‌گفت «ای‌بابا! صدایم گرفته ها!» ولی نمی‌دانست مشکلش چیست. مرتب هم جوشانده و شربت می‌خورد که صدایش باز شود ولی غافل از این ‌که مشکل از صدا نبود.

    * سرطان!

    شما این ‌سریال کره‌ای را که پخش شد _ اگر اشتباه نکنم اُکنیو بود _ ببینید که متاسفانه بعد از فوت‌شان من مجبور شدم به جایشان گویندگی کنم؛ کاملا مشخص است که صدایش تغییر کرده است. یعنی روزهای آخر که می‌آمد؛ با یک صدای گرفته و کمی نازک‌شده می‌گفت «ای‌بابا! صدایم گرفته ها!» ولی نمی‌دانست مشکلش چیست. مرتب هم جوشانده و شربت می‌خورد که صدایش باز شود ولی غافل از این ‌که مشکل از صدا نبود.بله. همه‌جای بدنش را گرفته بود. از پیش از عید نوروز، وقتی غذا می‌خورد، غذا ناگهان بالا می‌آمد. تعجب می‌کرد و می‌گفت «ئه؟ چرا من این ‌جوری می‌شوم؟» بعد هم دستش درد گرفت؛ طوری‌که ناچار شد فیزیوتراپی برود و از این آویزها به او دادند که دستش را به گردنش آویزان کند. در حالی‌که مشکلش اصلا آرتروز نبود.

    یک‌روز به من گفت بیا به دست من دست بزن! دیدم دستش یخِ یخ است. طوری‌که نتوانست یک نان لواش را پاره کند. «خدایا این ‌ چه آرتروزی است که این ‌همه طول کشیده؟» تا این ‌که یک دکتر می‌گوید فیزیوتراپی برای چه؟ بروید نمونه‌برداری کنید! و می‌بینند که بله، سرطان همه عصب‌های دستش را از بین برده است. دیگر در بدنش پخش شده بود و به همه‌جا زده بود؛ به دست، به حنجره و ….

    * آقای عرفانی از سیگاری‌ها بود دیگر!

    بله، زیاد!

    * صدای سالم سال‌های آخرش هم خیلی بم‌تر از سال‌های جوانی‌اش بود. اخیرا داشتم مجموعه فیلم‌های «کمیسر مولدوان» را مرور می‌کردم، دیدم صدای آقای عرفانی چه‌قدر جوان بوده است! صحبت آقای زند شد، من یاد فیلم «تحلیلش کن» افتادم. این ‌فیلم را حسین خدادادبیگی دوبله کرد؛ آقای زند، رابرت دنیرو را می‌گفت و شما چاز پالمینتری را که گانگستر رقیب دنیرو بود. یک سکانس در این ‌فیلم بود که دو شخصیت داشتند تلفنی صحبت می‌کردند و کارشان به دعوا و فحش و فحش‌کاری می‌کشد…

    آهان! یک‌چیزهایی دارد یادم می‌آید (می‌خندد)

    * خب در نسخه اصلی فیلم، فحش‌های ناجوری می‌دادند…

    (می‌خندد) بله ما فحش‌ها را تلطیف کرده بودیم!

    *  درباره فیلم هندی هم از شما بپرسم. من آنونس‌گویی فیلم هندی از شما دیده‌ام؛ نقش‌گویی هم دیده‌ام. ولی خودتان، فیلم هندی دوست دارید؟

    نه. دوست ندارم؛ اصلا حوصله‌اش را ندارم.

    * یعنی به اجبار رفته‌اید فیلم هندی حرف زده‌اید؟

    این کاسترو ممکن است باعث صرفه‌جویی در وقت گوینده بشود اما خداوکیلی وقتی جمع گوینده‌ها دور هم می‌نشینند و فیلم دوبله می‌کنند، این ‌حسی که از همدیگر می‌گیرند، چیز دیگری است. مثلا وقتی یکی از بچه‌ها دیالوگ را عوض کند و بداهه بگوید، من باید جوابش را به تناسب دیالوگی که گفته، بدهم. وقتی گوینده پشت میکروفن می‌نشیند، همه حواسش باید همزمان کار کند. هم خوب جمله بگوید، هم خوب ببیند، خوب بشنود، خوب احساس کند و …زورکی که نه؛ این کار ماست ولی خب، خیلی‌وقت‌ها من نمی‌دانم قرار است فردا چه نقشی را بگویم. خیلی از بزرگان ما قبلا این ‌کار را کرده‌اند. مثلا آقای اسماعیلی حتما این ‌طور است که از پیش می‌داند بناست چه نقشی را بگوید. حتی باید فیلم را از پیش ببیند و این ، خیلی پسندیده است. ولی الان دیگر این ‌اتفاق نمی‌افتد. مثلا مدیردوبلاژ به من می‌گوید چهارشنبه کجایی؟ فلان‌جا؛ خب پس بیا این نقش را بگو!

    * این ‌نکته شما خیلی مهم است. ببینید؛ شما به‌عنوان نسل اولی که دوبله را به‌طور کلاسیک آموزش دیده، نسبت به جوان‌هایی که امروز می‌آیند، پیشکسوت محسوب می‌شوید. اما سوال مهم این است که چرا دوبله استانداردی که شما و هم‌نسلان‌تان هم انجام می‌دهید، دیگر به خاطر نمی‌ماند؟ یک دلیلش به‌نظرم این است که آن‌دوره طلایی سینما و نقش‌های ماندگار گذشته است…

    آفرین… دلیل دومش هم این است که زمان نداریم.

    * یعنی باید بیایید بگویید، بروید!

    چاره‌ای هم نیست. همین بیا بگو و برویی که می‌گویید به‌خاطر شبکه‌های این ترنتی دانلود فیلم است. یعنی فیلمْ رسیده و باید فردا برود روی سایت.

    * باز خوب است دوبلورهای حرفه‌ای مثل شما، این ‌دوبله‌های سریع را انجام بدهند. ولی خب، شما هم که حرفه‌ای این ‌کار هستید، روی نقش متمرکز نمی‌شوید. می‌آیید، می‌گویید و می‌روید.

    بله. همین‌طور شده و چاره‌ای هم نیست. این کاسترو ممکن است باعث صرفه‌جویی در وقت گوینده بشود _ خب من می‌روم سه‌ساعت همه دیالوگ‌های شخصیتم را می‌گویم و می‌روم _ اما خداوکیلی وقتی جمع گوینده‌ها دور هم می‌نشینند و فیلم دوبله می‌کنند، این ‌حسی که از همدیگر می‌گیرند، چیز دیگری است. مثلا وقتی یکی از بچه‌ها دیالوگ را عوض کند و بداهه بگوید، من باید جوابش را به تناسب دیالوگی که گفته، بدهم. وقتی گوینده پشت میکروفن می‌نشیند، همه حواسش باید همزمان کار کند. هم خوب جمله بگوید، هم خوب ببیند، خوب بشنود، خوب احساس کند و …

    * یعنی یک‌دور دیگر باید فیلم را بازی کند.

    اصلا من باید حواسم باشد بغل‌دستی‌ام چگونه حرف می‌زند. آکسانی که او می‌گذارد، روی گویش من تاثیر دارد. خب ولی الان، من وارد استودیو می‌شوم؛ آقا برو دقیقه فلان؛ بله رسید! آقای مومیوند جمله‌ات را بگو! خب، حالا برو دقیقه فلان، جمله‌ات را بگو! نتیجه هم این است که کار ماشینی می‌شود. به قول شما ماندگار نمی‌شود دیگر!

    * این ‌روزها سریال‌های خارجی زیادی از تلویزیون پخش می‌شود که شما در آن‌ها گویندگی کرده‌اید. اما متاسفانه نقش‌هایتان به خاطر نمی‌ماند.

    (می‌خندد) باورتان نمی‌شود؛ بعضی‌وقت‌ها در کوچه و خیابان به من می‌گویند «ئه؟ آقا شما دوبلوری؟» می‌گویم بله. بعد می‌گویند «خب، جای کی حرف زدی؟» (می‌خندد)

    * و این یعنی دوره نقش‌های ماندگار گذشته است.

    بله. یک‌زمانی در پاسخ به مردم می‌گفتم من در «قصه‌های جزیره» حرف زده‌ام. برای این ‌که ماندگار شده بود. برای این ‌که وقت داشتیم و مثل یک خانواده دور هم کار می‌کردیم.

    * قصه‌های جزیره مربوط به دوره‌ای بود که تلویزیون چند کانال؛ یکی‌دو کانال بیشتر نداشت. اما مردم چه‌قدر…

    با این ‌سریال خاطره دارند.

    * بله. بچگی خود من با این ‌سریال و نمونه‌های مشابهش گذشت. خب؛ آن‌موقع چه‌طور شد که خانم (رفعت) هاشم‌پور از شما برای دوبله این ‌کار دعوت کرد؟ چون ایشان اخلاق خاص خودش را دارد.

    (می‌خندد) بله. ولی خیلی من را دوست داشت. بارها شده بود که می‌گفت بیا کنار من بنشین یادت بدهم چه طور مدیریت کنی و چه‌طور سینک بزنی! تو باید مدیردوبلاژ بشوی!

    * که شما هم هیچ‌وقت مدیردوبلاژ نشدید!

    بله. گفتم اتفاقا تنها کاری که دوست ندارم بکنم، همین‌ مدیر دوبلاژی است. اصلا حوصله‌اش را ندارم. موقعیتش را هم ندارم. فکر این ‌که شب خسته و کوفته به خانه آمده‌ام و حالا باید بنشینم دیالوگ تنظیم کنم و سینک بزنم، آدم را اذیت می‌کند.

    * ناراحت نشد که حرفش را گوش ندادید؟

    نه. ولی خیلی به من محبت داشت و دوست داشت رشد کنم.

    * در «قصه‌های جزیره»، علاوه بر شما، امیرمحمد صمصامی، شوکت حجت،‌ مریم شیرزاد و ….

    خانم مهوش افشاری، پروین ملکوتی خدابیامرز، خانم (مریم) صفی‌خانی و دوستان دیگر هم بودند. اخلاق خانم هاشم‌پور مقداری تند بود ولی من خیلی دوستشان داشتم. مثلا می‌گفتیم ای بابا! چه‌قدر حیف! فلانی مُرد. ایشان هم می‌گفت «خب مرد که مرد! همه‌مان می‌میریم. بیا برو سر کارت!» (می‌خندد) به همین‌راحتی!

    * حالا که صحبت قدیمی‌ها شد کمی هم از نگرانی‌ها صحبت کنیم. خانم هاشم‌پور که دیگر کار نمی‌کند. الان هم که گویندگی مثل حسین عرفانی یا بهرام زند، محمد عبادی، مهدی آرین‌نژاد، یا اخیرا پرویز بهرام رفته‌اند. اگر مثلا گوینده و مدیردوبلاژی مثل سعید مظفری از میان برود، چه پیش می‌آید؟ چون این ‌روزها خیلی هم فعال است.

    ببینید،‌ تعارف نداریم، متاسفانه یک نسل رفته و الان کار به نسل میانی رسیده است. مثلا از هم‌سن‌وسالان ما آقای سلحشور یا رضا آقاربی _ که در همین سریال یوسف پیامبر بازی می‌کرد _ فوت شده‌اند. ناصر خویشتندار هم‌دوره ما بود که فوت شد. من هم فنری شده‌ام. الان دو فنر در قلبم دارم.

    * جدی می‌گویید؟

    بله. استند دارم. آقای آشتیانی‌پور هم استند دارد. ببینید الان زده به نسل ما!

    * ابتدای صحبت گفتید به آقای نباتی گفته بودند آن سریال را با جوان‌های دوبله _ یعنی هم‌نسلان شما _ کار کند. دارم فکر می‌کنم اما اگر الان بگویند فلان سریال را با جوانان فعلی دوبله کار کنید، نتیجه کار چه از آب درمی‌آید؟ لابد می‌شود همان شکرستانی که دوبله‌اش از بین رفت! خب حالا که صحبت قدیمی‌هاست از احمد رسول‌زاده هم بگوییم.

    احمد رسول‌زاده فخر دوبله بود. یعنی من افتخار دارم که همکار که چه عرض کنم، استاد من بود. به قول خودمان یکِ بینُل (بین‌المللی) بود.

    * پرویز بهرام چه‌طور؟

    آقای بهرام، خیلی باحال بود. از نظر برخورد اول، عکس آقای بهرام، زنده‌یاد (عطاالله) کاملی بود که آن‌اوایل که وارد دوبله شده بودم، از او می‌ترسیدم. آن تُن صدا و صلابتش باعث ترسم می‌شد. با ترس و لرز با ایشان سلام‌وعلیک می‌کردم اما مدتی که گذشت دیدم چه‌قدر این ‌مرد باحال، مهربان و شوخ است. صدایش را که می‌شنیدی می‌گفتی اُه اُه عجب صلابتی! آقای زند هم همین‌طور بود. این ‌ها واقعا نسلی بودند که هنوز تعدادی از آن‌ها هستند.

    مثلا آقای والی‌زاده واقعا ماشاالله، از صبح وارد استودیو می‌شود تا غروب؛ و نقش اول فیلم‌ها را می‌گوید در حالی‌که من با این ‌سن دیگر کشش ندارم (می‌خندد) واقعا ماشاالله دارد! همین‌طور آقای جلیلوند (به تخته می‌زند) ماشاالله! یا آقای طهامی. با این ‌ سن‌وسال هنوز آنونسی می‌گوید که مثل آنونس‌های چهل سال پیش‌اش هستند.

    * یک‌سوال از جدیدترها. غلامرضا صادقی هم‌نسل شما محسوب می‌شود؟

    نه. ایشان چندسال بعدتر از ما وارد شد.

    * سعید مقدم‌منش که هم‌نسل شماست!

    بله.

    * کیکاوس یاکیده چه‌طور؟

    نه. ایشان هم بعدتر آمد.

    آقای هرانر در کارتون «باخانمان» جای پدربزرگ حرف می‌زد که همان‌موقع هم ظاهرا بیمار می‌شود و دیگر نمی‌تواند سر کار بیاید. آقای نباتی رل ایشان را به من داد. من هم آن‌زمان تازه‌کار بودم و صدایم شناخته‌شده نبود. اتفاقا یکی از کارهایی که باعث شد صدایم شناخته شود، گویندگی به جای همین پدربزرگ یا آقای بیلفران بود.* حالا که دارد دیر می‌شود و وقت کم است، یک نکته هم از بحث همکاری‌تان با آقای خسروشاهی بگویم که جا نماند. شما در «حمله به اچ ۳» و «مریم مقدس» هم بودید. در حمله به اچ ۳ که جای چندنفر از افسرهای عراقی صحبت کردید و در مریم مقدس هم به جای فخرالدین صدیق شریف.

    جدی؟ من جای آقای صدیق شریف حرف زده‌ام؟ (می‌خندد)

    * یکی از درگذشتگان اخیر دوبله هم اکبر هرانر بود که شناخت چندانی نسبت به این ‌گوینده وجود ندارد.

    من ایشان را اصلا نمی‌شناختم. ایشان در کارتون «باخانمان» جای پدربزرگ حرف می‌زد که همان‌موقع هم ظاهرا بیمار می‌شود و دیگر نمی‌تواند سر کار بیاید. آقای نباتی رل ایشان را به من داد. من هم آن‌زمان تازه‌کار بودم و صدایم شناخته‌شده نبود. اتفاقا یکی از کارهایی که باعث شد صدایم شناخته شود، گویندگی به جای همین پدربزرگ یا آقای بیلفران بود.

    من اصلا آقای هرانر را ندیده بودم تا این ‌که سال‌ها بعد، یک‌روز گفتند آقای هرانر به واحد دوبلاژ آمده و ایشان را دیدم. بعد از آن، در چند کار با هم همکاری کردیم تا این ‌که ایشان دوباره رفت. حالش خوب نبود. بعدتر یک‌بار هم دختر و دامادش را دیدم که در کار کتاب هستند و یک ماشین دارند که با آن برای کتاب کار تبلیغاتی می‌کنند. یک روز هماهنگ کردیم و دخترش،‌ ایشان را به جام جم آورد. نشستیم و گپ زدیم و این ‌روال تا چندروز ادامه پیدا کرد. اما دوباره بعد از چند روز ایشان نیامد. گفتند حالش خوب نیست و رفته در شمال زندگی کند. بعد هم به رحمت خدا رفت.

    * صحبت درباره سریال‌ها، من را به یاد دورانی انداخت که سریال‌ها با حضور گروهی گویندگان خوبی مثل محمد عبادی، حسین باغی، عباس نباتی و … دوبله می‌شدند. یاد حسین باغی در سریال «ناوارو» افتادم. این ‌گوینده هم از یک‌مقطع به بعد، دیگر به‌طور متمرکز کار گویندگی تبلیغ را دنبال کرد و از نقش‌گویی در فیلم‌ها کناره گرفت.

    آن‌موقعی هم که در فیلم‌ها حضور داشت، تبلیغ می‌گفت ولی به قول شما از یک‌جایی به بعد به کار تیزر پرداخت و واقعا هم در این ‌کار سلطان بود.

    * الان در تلویزیون …

    بله! ادایش را در می‌آورند. ولی صدای خودش را هم هنوز پخش می‌کنند. افرادی مثل باغی و اصلا همه این ‌ها، دوست‌داشتنی بودند. زمانی بود که ما را از این آدم‌ها و فضای دوبله می‌ترساندند. واقعا این ‌حرف‌ها را می‌گفتند اما من که به دوبله رفتم و از نزدیک با این ‌ها زندگی کردم، دیدم از این ‌خبرها نیست. تک‌تک‌شان منحصر به فرد و دوست‌داشتنی بودند.

    * اگر بخواهیم جمع‌بندی بکنیم، _ البته شاید سوالم کلیشه‌ای باشد _ ولی آینده را چه‌طور می‌بینید؟ آقای مظفری در گفتگویی که داشتیم می‌گفت «این ‌زیرزمینی‌ها باید بیایند با ما (انجمن گویندگان) کار کنند. این ‌ها بچه‌های ما هستند.» من می‌گویم اگر شما الان دوبلور هستید و در این ‌جایگاه قرار دارید، به خاطر این است که آموزش و سال‌ها تجربه اندوخته دارید و کلاسی را پشت سر گذاشته‌اید که استادش مثلا حمید سمندریان بوده است.

    این‌هایی که می‌گویید بی‌تاثیر نبوده ولی با توجه به شرایط، نمی‌شود به‌طور کامل این ‌طور حکم کرد. شرایط واقعا تغییر کرده و خیلی از کارها دارد این کاسترو دوبله می‌شود. سرعت بسیار بالا رفته و چاره‌ای هم نیست. نمی‌شود توقع داشته باشیم دهه چهل دوباره تکرار شود. ولی به هرحال در بخشی که ما هستیم، دوستان دارند با تمام توان کار می‌کنند و مجموعه جدیدی هم که اضافه شده، بچه‌های خوبی هستند.

    * واقعا خوب هستند یا دارید با لحن مشوق می‌گویید؟

    نه. از بین این‌ها می‌شود گوینده‌های خوبی بیرون آورد. ولی زمان می‌برد. اگر یک‌وقت کسی آمد و همان اولِ کار، رل یک فیلم را جلویش گذاشتند، این لطف نیست که در حقش می‌کنند. چون باید پله‌ها را به‌مرور بالا بیاید، تجربه کند و صدایش پخته شود. بعد هم این ‌کار، یک کار جمعی است و ما از همدیگر یاد می‌گیریم. کلاس و آموزش خوب است ولی همه این‌هایی که کلاس را گذرانده‌اند وقتی وارد استودیو می‌شوند و کنار بزرگان قرار می‌گیرند، کار را یاد می‌گیرند.

  • «آن شش نفر» روایتی گمشده از تاریخ معاصر است/پاسخ به برخی ابهامات

    «آن شش نفر» روایتی گمشده از تاریخ معاصر است/پاسخ به برخی ابهامات

    محمدعلی یزدان‌پرست کارگردان سینمای مستند در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه در دهمین دوره جشنواره فیلم «عمار» با مستند «آن شش نفر» حضور دارد، اظهار کرد: این مستند روایتی گمشده از تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی ایران است. «آن شش نفر» روایتی از شکل‌گیری و فعالیت‌های اولین گروه انقلابی است که علیه حکومت پهلوی قیام کردند؛ گروه انقلابی ابوذر که در سال ۱۳۴۷ فعالیت خود را شروع کرد و تنها به مدت پنج سال توانست خودش را به عنوان یک گروه تأثیرگذار بر سقوط رژیم پهلوی ثابت کند ضمن اینکه در این مستند اسنادی به نمایش گذاشته می‌شود که پرده از برخی ابهامات ۵۰ ساله برمی‌دارد.

    این کارگردان عمده‌ترین دلیل ساخت این فیلم مستند را معرفی نوجوانان عاشق کمتر دیده‌شده، برشمرد و افزود: در طول پژوهش مستند «آن شش نفر» متوجه شدم که ابهامات زیادی در معرفی این نوجوانان به مردم، نظیر ابهاماتی که دلیل بسیاری از کدورت‌ها بین خانواده‌ها شده بود، وجود دارد. پژوهش و تولید این فیلم حدود یک سال و نیم به طول انجامید که دلیل طولانی شدن مستند «آن شش نفر»، تولید بخش‌هایی از فیلم با تکنیک کمیک موشن بود.

    وی بیان کرد: «آن شش نفر» پیام‌های زیادی دارد که بسیار علاقه‌مندم مخاطب خودش به‌ تناسب پیش‌فرض‌هایی که دارد مفاهیم فیلم را کشف کند چون این مستند کدهای زیادی دارد که هر مخاطبی می‌تواند به‌زعم خودش از آنها رمزگشایی کند.

    این مستندساز سینمایی، جشنواره «عمار» را جشنواره ای شریف و محترم برشمرد و افزود: جشنواره «عمار» به اعتقاداتش پایبند است و از این‌رو با امسال چهارمین سالی است که در آن شرکت می‌کنم. هر روز به تعداد فیلم‌های تولیدی اضافه می‌شود اما بسیار خوب بود علاقه و اشتیاق فیلمسازان با حمایت و ریل‌گذاری‌های مناسب به‌گونه‌ای هدفمند پیش برده شود تا انرژی و هزینه تولیدکنندگان هدر نرود.

    وی با اشاره به هزینه‌های ساخت فیلم «آن شش نفر» گفت: هزینه تولیدی برای این فیلم به خاطر زمان زیاد تولید، سفر به سه شهر برای تولید و استفاده از انیمیشن و جلوه‌های ویژه کامپیوتری برای فضاسازی دوران قبل از انقلاب و فعالیت‌های گروه نسبتاً زیاد بود اما هزینه اصلی برای پژوهش و پیدا کردن اسنادی بود که برای حرف اصلی فیلم ضروری بود.

    این کارگردان در پایان با بیان اینکه اگر بتواند اثری را تا سال آینده آماده کند حتما به دوره بعد جشنواره «عمار» ارسال می‌کند، عنوان کرد: امیدوارم مستند «آن شش نفر» که حاصل تلاش یک گروه ۱۵ نفره با بیش از یک سال صرف وقت بوده است، موردتوجه مخاطبان قرار بگیرد و بتوانند با آن ارتباط مؤثری بگیرند.

  • پرتره چهره‌های سیاسی معاصر مستند می‌شود/ نقد می‌کنیم، فحاشی نه

    پرتره چهره‌های سیاسی معاصر مستند می‌شود/ نقد می‌کنیم، فحاشی نه

    مهدی مطهر مدیر خانه مستند انقلاب اسلامی در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به سیاست کاری «خانه مستند» گفت: «خانه مستند» در سال‌های اخیر در خصوص تمامی موضوعاتی که نیاز جامعه محسوب شده است به تولید اثر پرداخته و خوشبختانه بسیاری از آثار تولیدی ما حتی آثار سیاسی و اجتماعی و اقبال عمومی روبرو بوده است.

    وی بیان کرد: سیاست کلی ما در خانه مستند این است که حتی اگر در خصوص چهره‌های شاخص تاریخ سیاسی معاصر که نسبت به رفتار و پیشینه فکری آنها نقدی داریم نیز فحاشی نکنیم و به واسطه همین نگاه بسیاری از مستند پرتره‌های خانه مستند از قبیل «فردید»، «زرم آرا»، «اشرف پهلوی»، «هویدا» «علم» و آیت‌الله «هاشمی رفسنجانی» با استقبال چهره‌های شاخص از طیف‌های مختلف سیاسی و اجتماعی روبرو بوده است.

    مدیرخانه مستند ادامه داد: خانه مستند براساس ماموریت‌های ذاتی خود همواره با ساخت مستند در ارتباط با مسایل روز سعی کرده واکنش مناسبی را به دغدغه‌های روزانه مردم و جامعه نشان دهد که از جمله این آثار می‌توان به مجموعه مستند داستانی «یکی از ما» اشاره کرد که برند و محصول خانه مستند و فصل اول آن با استقبال بسیار خوب مخاطبان در شبکه تخصصی مستند مواجه شد و این استقبال اینقدر وسیع بوده که شبکه‌های سه و ۵ سیما نیز از ما خواسته‌اند تا این مجموعه را در کنداکتور پخش خود قرار دهند.

    مطهر خاطرنشان کرد: مجموعه مستند «یکی از ما» درباره انسان‌هایی است که در مواجه با مشکلات جامعه خود دست روی دست نگذاشته بلکه به فکر چاره و عمل بوده‌اند. در این مستند به اینکه چگونه یک فرد یا گروه می‌تواند با مشارکت فعال و ایده‌های خلاقانه در زندگی خود و دیگران تغییرات مثبت ایجاد کند پرداخته می‌شود. افراد عادی که هر کدامشان می‌توانند در همسایگی ما زندگی کنند و از تماشای همت و اراده آنها حال سایر افراد خوب می‌شود و به دلیل همین ویژگی از سوی مخاطبان با استقبال مواجه شد و قصد ادامه ساخت این مجموعه را برای سال آینده داریم.

    مدیر خانه مستند همچنین در خصوص تداوم ساخت آثار مستند درباره شخصیت‌های مختلف گفت: هم اکنون چندین مجموعه مستند و چند مستند سینمایی با موضوعات شخصیت‌های ویژه تاریخ سیاسی-اجتماعی معاصر ایران در دست تولید «خانه مستند» است که در خصوص هرکدام از آنها پس از پایان پروسه تولید اطلاع رسانی خواهد شد و می‌توان برخی از این آثار را جریان‌ساز خواهند بود.

    وی توضیح داد: سیاست ما کماکان ساخت آثار اثرگذار با حفظ احترام است چرا که در هیچکدام از مستندهای پرتره ما که برخی از آنها مانند «فردید» و «رزم‌آرا»، «شورش علیه سازندگی» و «مهین» که بسیار پربحث و چالش‌برانگیز نیز بوده‌اند، به بهانه نقد افراد فحاشی نکردیم و این رویه را همچنان ادامه خواهیم داد.

    مطهر در ادامه با اشاره به همکاری خانه مستند با برخی شبکه‌های VOD گفت: در طی یکی دو سال اخیر بسیاری از مستندهای تولیدی خانه مستند در یکی از سامانه‌ها بارگذاری شده‌اند که برخی از آن‌ها بسیار پرببینده بوده‌اند و این سیاست را در قبال آثار مهم و پربحث خانه مستند همچنان ادامه خواهیم داد چرا که در حال حضر غیر از شبکه مستند و موارد معدودی در «هنروتجربه» عملا مخاطب پیگیر و حرفه‌ای سینمای مستند بستر دیگری را برای تماشای آثار مورد پسند خود در اختیار ندارد و VOD‌ها کمک بسیار خوبی در این زمینه برای سینمای مستند بوده‌اند.

    وی بیان کرد: هر سوژه ناب و بکری که به خانه مستند پیشنهاد شود از ساخت آن‌ها استقبال می‌کنیم و در حال حاضر سبد بسیار زیادی از آثار مختلف مستند شامل مجموعه‌های مستند، مستندهای سینمایی و مستندهای داستانی توسط گروه‌های مختلف در دست ساخت که با توجه به اهمیت و حساسیت سوژه هرکدام در مناسبت‌های مختلف یا از تلویزیون پخش خواهند شد و یا اکران سینمایی خواهد داشت.

    مطهر در پایان گفت: همانطور که در یکی دو سال اخیر از ظرفیت گروه «هنر و تجربه» برای اکران برخی مستندهای سینمایی خانه مستند مانند «رزم‌آرا» و «مهین» استفاده کردیم که بسیار مورد استقبال هم قرار گرفتند و جزو آثار مستند یال ۹۸ گروه «هنروتجربه» محسوب می‌شوند. به همین دلیل در سال آینده نیز برای اکران آثارمان در گروه «هنر و تجربه» و حتی اکران‌های دانشگاهی برنامه ویژه‌ای خواهیم داشت.

  • حوزه هنری میزبان آیین اختتامیه جشنواره فیلم عمار می‌شود

    حوزه هنری میزبان آیین اختتامیه جشنواره فیلم عمار می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی جشنواره عمار، آیین اختتامیه دهمین جشنواره مردمی فیلم عمار  ساعت ۱۸ روز جمعه بیستم دی ماه با معرفی برترین های بخش های مختلف این دوره و بزرگداشت شهید سردار حاج قاسم سلیمانی در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار می‌شود.

     در این مراسم برگزیدگان ببخش‌های مستند «پایش و پالایش اجتماعی»، «حافظه ملی»، «رویای ایرانی و همت مومنانه»، «مقاومت جهانی»، «تاریخ فرهنگی، اجتماعی و دفاع مقدس»، «ملت قهرمان»، «جنگ نرم»،  و «داستانی» معرفی و  از آنها قدردانی می‌شود.

    همچنین قرار است در آیین اختتامیه جشنواره، ویژه نامه ای به مناسبت شهادت ناجوانمردانه شهید سپهبد قاسم سلیمانی برگزار شود.

    علاوه بر این در آئین اختتامیه دهمین جشنواره مردمی فیلم عمار از محمدرضا سرشار به پاس سالها فعالیت در عرصه های فرهنگی، تقدیر و تجلیل به عمل خواهد آمد.

    چهره‌های مردمی انقلابی و فعالان فرهنگی و هنری جبهه فرهنگی انقلاب در کنار خانواده‌های شهدای هسته‌ای، مدافعان حرم و دفاع مقدس نیز در همچون سالهای گذشته در مراسم اختتامیه حضور دارند.

    اختتامیه جشنواره مردمی فیلم عمار جمعه ۲۰ دی ماه ساعت ۱۸ در تالار اندیشه حوزه هنری واقع در تقاطع خیابان سمیه و خیابان حافظ، برگزار خواهد شد و حضور برای عموم مردم در این مراسم آزاد است.