برچسب: پربازدیدترین خبر

پربازدیدترین خبر اقصی نقاط جهان در خبرگزاری ایران امیر درج گردید

  • دستور AFC به عراق پیش از بازی با تیم ملی فوتبال ایران

    دستور AFC به عراق پیش از بازی با تیم ملی فوتبال ایران

    به گزارش خبرنگار مهر، فدراسیون فوتبال عراق اعلام کرد که کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) هشدار داده است که بازیکنان عراق پیش از دیدار با ایران از پوشاندن صورت خود با ماسک خودداری کنند.

    ماسک زدن یکی از نمادهای اعتراضات اخیر مردم عراق است و در روزهای گذشته بسیاری از رسانه ها از ملی پوشان عراق خواسته بودند برای جلب توجه جهانی به اعتراضات عراق، قبل از دیدار با ایران ماسک بزنند.

    سعید الزهیری یکی از اعضای فدراسیون فوتبال عراق به برنامه «صوت الملاعب» گفت که AFC هشدار داده عراق دست به حرکات سیاسی در این بازی نزند.

    این در حالی است که روز گذشته هم جلسه ای میان مسئولان سفارت عراق، سفارت اردن و فدراسیون عراق برگزار شد تا ورود تماشاگران به ورزشگاه بیشتر کنترل شود. کنترل بنرهایی که شعارهای سیاسی دارد و همچنین تشویق تماشاگران به عدم استفاده از شعارهای سیاسی از جمله اقدامات خارج از زمین عراقی ها برای بازی با ایران خواهد بود.

    به گزارش خبرنگار مهر، تیم های ملی فوتبال ایران و عراق از ساعت ۱۷:۳۰ پنجشنبه این هفته در مرحله دوم انتخابی جام جهانی ۲۰۲۲ قطر و انتخابی جام ملت های ۲۰۲۳ آسیا در اردن به مصاف هم می روند. در گروه C رقابت های انتخابی جام جهانی، تیم های عراق و بحرین با ۷ امتیاز اول و دوم هستند و تیم ملی کشورمان هم با ۶ امتیاز سوم است. این مسابقه به دلیل ناامنی های اخیر عراق با رای فیفا به کشور اردن منتقل شده است.

  • ۱۹۰ موشک از غزه به سمت «اسرائیل» شلیک شده است

    ۱۹۰ موشک از غزه به سمت «اسرائیل» شلیک شده است

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از النشره، آویخای ادرعی سخنگوی ارتش رژیم صهیونیستی به شلیک ۱۹۰ موشک از سمت غزه به سمت اراضی اشغالی اشاره کرد.

    وی تاکید کرد که از صبح سه‌شنبه تاکنون، ۱۹۰ موشک و راکت از غزه به سمت اراضی اشغالی شلیک شده است.

    ادرعی پیشتر به ناکارآمدی سامانه دفاع موشکی گنبد آهنین در دفع این حملات اذعان کرده بود.

    حمله صبح سه‌شنبه رژیم صهیونیستی به منزل مسکونی «بها ابوالعطا» از رهبران جنبش جهاد اسلامی به شهادت وی و همسرش منجر شد. در حمله دیگر رژیم صهیونیستی به منطقه «المزه» دمشق، «معاذ» فرزند «اکرم العجوری» از اعضای دفتر سیاسی جهاد اسلامی به شهادت رسید.

  • از استقلال و پرسپولیس بازیکن می‌خواهیم/ منصوریان خودش شرط گذاشت!

    از استقلال و پرسپولیس بازیکن می‌خواهیم/ منصوریان خودش شرط گذاشت!

    احمد جمشیدی در گفتگو با خبرنگار مهر، به جلسه هیات مدیره باشگاه ذوب آهن که منتج به «ابقای مشروط» علیرضا منصوریان شد پرداخت و تاکید کرد که این باشگاه با جدایی بازیکنانی نظری ارسلان مطهری و دانیال اسماعیلی فر و حضور آنها در تیم هایی چون استقلال و تراکتور موافقت نمی کند.

    مشروح گفتگوی جمشیدی در ادامه می آید:

    * خبرگزاری مهر – سئوالاتم را درباره خبر جدایی ارسلان مطهری و دانیال اسماعیلی فر در نیم فصل از ذوب آهن شروع می کنم. احتمال حضور این دو بازیکن در سایر تیم ها چقدر است؟

    – احمد جمشیدی: اسماعیلی فر و مطهری دو نفر از بهترین بازیکنان ذوب آهن هستند. هیچ تقاضایی برای جذب این بازیکنان به ذوب آهن نرسیده است و نه ما چیزی اعلام کرده ایم. آنها تعهد دارند و باشگاه به این بازیکنان نیاز دارد. چنین خبری صحت ندارد. بازیکنان هم چیزی از جدایی نگفته اند و اگر درخواستی بیاید با آن مخالفت می کنیم.

    * گفته می شود بعضی از باشگاه ها زیر پای این دو بازیکن نشسته اند.

    – همانطور که گفتم بازیکنانمان به باشگاه ذوب آهن تعهد دارند. ما هم از پرسپولیس و استقلال بازیکن می خواهیم؛ آیا باید این کار را بکنیم؟ آیا راهش این است؟ وقتی قرارداد بازیکنان تمام شد آنها مجاز هستند به هر تیمی که می خواهند بروند. از نظر قانونی باشگاه ها حق مذاکره بدون اجازه را ندارند و اگر با بازیکنان ما هم مذاکره ای شده باشد، آنرا از نظر قانونی پیگیری می کنیم.

    * آیا باشگاه ذوب آهن برنامه ای برای درآمدزایی از طریق فروش بازیکنانش ندارد؟

    – فعلا برای نقل و انتقالات تصمیمی نداریم. وضعیتمان طوری است که به همه بازیکنان نیاز داریم و باید از بحران خارج شویم. فکر و ذکرمان این است که تیم به جایگاه بهتری در جدول برسد.

    * جدایی بازیکنان خارجی ذوب آهن در نیم فصل قطعی شده است؟

    – صحبتی در این مورد نمی کنم و کادر فنی باید نظر بدهد. در واقع سرمربی باید صلاح ببیند. اگر تیم امتیاز دلخواه هیات مدیره را کسب کرد و به جایگاه مناسبی رسید، در نیم فصل اقداماتی برای بازیکنان می کنیم.

    * بعد از جلسه هیات مدیره باشگاه اعلام کردید که منصوریان با تعهد و مشروط و حداکثر تا نیم فصل در تیم ماندنی است. یعنی ممکن است تا پیش از پایان نیم فصل منصوریان برکنار شود؟

    – درخواست ما این است که تیم باید امتیازات مشخصی را جمع کند. این را خود آقای منصوریان هم قبول و تاکید کرد که به این امتیازات می رسیم.

    * منصوریان هم سال گذشته و هم امسال سرمربی ذوب آهن بوده است. به نظر شما مشکل کار کجا است که این مربی توانمند تاکنون نتوانسته تیم را از این شرایط خارج کند؟

    – تیم ما درون دروازه متزلزل بوده است. دروازه بان های خوبی داریم ولی امسال جواب ندادند. وضعیت روحی تیم هم مشکل دارد که باید ترمیم شود.

    * چند روز پیش خبرگزاری مهر خبری منتشر کرد مبنی بر مذاکره باشگاه ذوب آهن با یک مربی خارجی. حتی بحث مذاکره با منصور ابراهیم زاده هم مطرح شد.

    – ما هیچ گزینه ای نداریم. هیات مدیره چند جلسه داشته است که آخرین جلسه پنج ساعت طول کشید. توافق مشروط ما با آقای منصوریان این بود که تا نیم فصل با وی ادامه بدهیم.

    * فکر نمی کنید تاکید مدام باشگاه ذوب آهن بر مشروط بودن ادامه همکاری، باعث فشار بیشتر و پایین آمدن وجهه کادر فنی می شود؟

    – خیلی از مسائل درون جلسه هیات مدیره را خود آقای منصوریان مطرح کرد. خود منصوریان گفت که تیم را به فلان جایگاه می رسانم. این نیست که فقط ما شرط گذاشته باشیم. بیشترین شرط ها از سمت منصوریان بود و گفت که ایمان دارم تیم از این شرایط خارج می شود.

    * آیا بحث مالی و توافق برای جدایی منصوریان در صورت نتیجه نگرفتن در جلسه هیات مدیره مطرح شد؟

    – یکسری شروط نباید رسانه ای شود. ما نتایج خوبی نگرفته ایم که باید مشکل حل شود. الان در فاز تغییر سرمربی نیستیم. منصوریان خودش قول داد مشکلات حل می شود.

    * اما دیدار شما با فولاد خوزستان بازی راحتی نیست.

    – ما پنج بازی تا پایان نیم فصل پیش رو داریم که تمام آنها حکم فینال را دارد. باید امتیازات خوبی بگیریم و اگر نیاز است، ترمیم هایی داشته باشیم. توقع ما جایگاه مناسبتری در جدول بود. ان شاءالله در نیم فصل دوم جایگاهی مناسب نام ذوب آهن به دست می آوریم.

    * تقابل تیم ذوب آهن با فولاد و سعید آذری مدیرعامل سابق شما که الان در تیم فولاد مشغول به کار است را چطور ارزیابی می کنید؟

    – ما دنبال رقابت سالم هستیم و ان شاءالله بتوانیم سه امتیاز را هم کسب کنیم.

    * به عنوان سئوال پایانی؛ وضعیت پرونده رضا شکاری به کجا رسید؟

    – ما درخواست گراند داده ایم و منتظریم تا جزئیات رای فیفا به دستمان برسد.

  • لازم نیست ایران دیگر به برجام پایبند باشد

    لازم نیست ایران دیگر به برجام پایبند باشد

    خبرگزاری مهرگروه بین الملل– فاطمه محمدی پور: سیدعباس موسوی سخنگوی وزارت امور خارجه درباره گام چهارم کاهش تعهدات برجام اخیرا گفته است: اروپایی‌ها آن طور که می‌بایست به تعهدات خود عمل نکردند و تمامی کارها و ابتکارات خود را به شرطی نانوشته ولی عینی، به نام نظر مثبت رئیس جمهور آمریکا گره زده‌اند. ما طراحی‌های خود را داشته و سناریوهای لازم را پیش‌بینی کرده‌ایم. درصورت ادامه روند کنونی (یک ماه) و بی‌عملی اروپایی‌ها گام چهارم برداشته خواهد شد.

     موسوی گفت: برای مراحل بعد از گام چهارم نیز برنامه‌ریزی‌های لازم دیده شده و اگر اروپایی‌ها همچنان به بی‌تعهدی خود ادامه دهند و کار را به‌پیش نبرند،‌ بر اساس طراحی‌ها اقدامات متقابل ایران انجام خواهد شد.

     بهروز کمالوندی سخنگوی سازمان انرژی اتمی نیز درباره گام چهارم ایران در کاهش تعهدات هسته‌ای، گفته است که اگر تعهدات ایران در برجام را روی میز قرار دهیم، فقط دو کار دیگر باقی مانده است تا تمام تعهدات ایران برداشته شود و مجددا به شرایط قبل از برجام بازگردیم. اقدام نخست فعال کردن فردو است تا انجام غنی سازی در این سایت ادامه یابد و اقدام دوم نیز افزایش ماشین‌ها است.

     سخنگوی سازمان انرژی اتمی اضافه کرد: وقتی این دو گام دیگر هم برداشته شود، عملا فقط ابعاد نظارتی باقی می‌ماند و در حوزه عملیاتی ایران هیچ تعهد دیگری نخواهد داشت.

     خبرنگار مهر در خصوص گام چهارم کاهش تعهدات برجامی از سوی ایران با پروفسور «رابرت اسمیت» استاد روابط بین الملل دانشگاه ایالتی سانفرانسیسکو گفتگویی تنظیم نموده که در ادامه می‌آید.

     *ارزیابی شما از گام چهارم کاهش تعهدات برجامی ایران چیست؟

    فراتر از افزایش تحریم های شدید علیه ایران، ایالات متحده امریکا در حال حاضر گزینه های کمی علیه ایران دارد. من معتقدم که واشنگتن تلاش می کند نظر قدرت های اروپایی را جهت تحمیل تحریم های اضافی علیه ایران جلب کند و جهت منزوی کردن ایران در سازمان ملل و به طور کلی در جامعه بین المللی تلاش کند.

    *واکنش احتمالی اروپا به گام بعدی کاهش تعهدات برجامی ایران چیست؟

     به باور من  مراحلی که شما به آن اشاره می کنید خط قرمز برای اروپایی ها نیست و اگر منظور شما این است که کاهش تعهدات برجام توسط ایران منجر به اقدامات تنبیهی توسط اروپا می شود باید بگویم که ممکن است تغییرات دیپلماتیکی در رفتار اروپا ایجاد شود.

    *ارزیابی شما از رویکرد آژانس بین المللی انرژی اتمی در قبال ایران با توجه به گزارش اخیر آژانس تحت مدیریت «گروسی» که اعلام رسیدگی بی طرفانه به برنامه هسته ای ایران را دارد چیست؟

    من اظهارات گروسی را اظهارات صادقانه ناشی از نیت او می دانم که خواهان نظارت دقیق بر پایبندی ایران به برجام بوده ضمن اینکه در حال حاضر نیاز نیست ایران به این توافق پایبند باشد زیرا امریکا آنرا نقض نموده و تحریم ها را بار دیگر بر ایران تحمیل نموده است.

  • «تتلو»های بیشتری در راهند/ توده‌های بی شکل «تیغ دو لبه» هستند

    «تتلو»های بیشتری در راهند/ توده‌های بی شکل «تیغ دو لبه» هستند

    به گزارش خبرگزاری مهر، «جامعه توده‌ای» از منظر جامعه‌شناختی در برابر «جامعه مدنی» قرار می‌گیرد؛ بررسی شاخصه‌های این دو نوع جامعه و پیامدهای فرهنگی و سیاسی آنها نیازمند تحلیلی جامعه‌شناختی است. به این بهانه در قالب پرونده «فرهنگ عمومی در جامعه توده‌ای» سراغ «سعید معدنی» جامعه‌شناس و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه رفتیم تا تحلیل او را از وضعیت فرهنگی جامعه ایرانی که در سال‌های اخیر به وضوح نشانه‌ها و نمادهای یک جامعه توده‌ای را از خود نشان داده، جویا شویم. این مدرس دانشگاه هم به پیامدهای احتمالی توده‌ای شدن جامعه در عرصه سیاست پرداخته و هم وضعیت فرهنگی در چنین جوامعی را، با تاکید بر جامعه امروز ایران بررسی کرده است.

    پرونده «فرهنگ عمومی در جامعه توده‌ای» با تاکید بر نقد ساختاری رفتارهای توده‌وار و یکدست‌کننده در جامعه ایرانی منتشر می‌شود و بیشتر هم ناظر به سبک زندگی طبقه متوسط شهری در ایران است؛ این نقد می‌تواند حوزه‌های مختلفی را در بربگیرد از حوزه‌های فرهنگ و هنر و دین بگیرید تا سیاست و مسائل اجتماعی و…؛ آنچه برای ما اهمیت داشت فرایندهای یکدست‌ساز و سطحی‌کننده و غیرانتقادی موجود در همه این حوزه‌هاست که در کل از جامعه ما چیزی ساخته که می‌توان آن را به عنوان «جامعه توده‌وار» خوانش کرد. به عنوان یک جامعه‌شناس تا چه حد با این تحلیل از جامعه ایرانی موافقید و مناسباتی که موجب بروز چنین وضعیتی شده از نگاه شما چیست؟

    ما باید جامعه ایران را با در نظر گرفتن تحولاتش در طول تاریخ ببینیم و فهم کنیم. از زمانی که ما وارد فضای موسوم به مدرنیته شدیم و اتفاقاتی که در پس این اتفاق رخ داد، تقریباً جامعه توده‌ای یا توده‌وار هم در ایران به وجود آمد. به‌ نوعی اوج این پدیده را می‌توانیم همزمان با بروز «اصلاحات ارضی» در ایران بدانیم؛ در اصلاحات ارضی، جامعه روستایی متحول شد و کم‌کم جامعه شهری به وجود آمد و بعد جامعه توده‌ای و توده‌وار به طور همزمان با این پدیده شکل گرفت، زیرا وقتی افراد از نهادهای سنتی جدا شوند و نتوانند جذب نهادهای مدرن شوند، یا حداقل نهادهای مدرنی وجود داشته باشد که به افراد شکل بدهد، جامعه وضعیت بی‌شکلی پیدا می‌کند که آن را «جامعه توده‌وار» می‌گویند.

    در گذشته جامعه سنتی در قالب‌ گروه‌های سنتی مثل طایفه و قبیله و گروه‌های ارتباطی مربوط به همان فضا، گروه‌های مذهبی و غیره معنا می‌شدند، ولی وقتی رها می‌شوند و وارد یک جامعه بی‌شکل می‌شوند این وضعیت توده‌وار شکل می‌گیرد. بویژه وقتی چنین تحولاتی در حکومت‌های دیکتاتوری انجام شود، از آنجا که این حکومت‌ها اجازه نمی‌دهند احزاب شکل بگیرند، نهادهای جدید به وجود بیایند و نخبگان فعال شوند، جامعه نمی‌تواند در بستر مدرنیته نهادسازی کند و شکل ثانویه مدرن را به خود بگیرد. به همین خاطر توده‌های بی‌شکل رها هستند و اگرچه حکومت‌ها فکر می‌کنند در مدیریت آن موفق عمل می‌کنند، اما ناخودآگاه احتمال دارد یکی از راه برسد و این افراد و توده‌های بی‌شکل را به شیوه‌ای شکل بدهد که مطلوب همین حکومت‌ها نیست. یعنی اتفاقات سیاسی و اجتماعی سهمگینی به پشتوانه همین توده‌ها شکل بگیرد و حکومت‌ها را با خطر مواجه کند.

    وقتی افراد از نهادهای سنتی جدا شوند و نتوانند جذب نهادهای مدرن شوند، یا حداقل نهادهای مدرنی وجود داشته باشد که به افراد شکل بدهد، جامعه وضعیت بی‌شکلی پیدا می‌کند که آن را «جامعه توده‌وار» می‌گویند

    شما اگر دقت کنید در دهه ۵۰ چنین اتفاقی رخ داد؛ جامعه توده‌وار و بی‌شکل رها شد و این جامعه‌ای بود که در لذایذ موجود در شهرسازی‌های مدرن و مدرنیزاسیون از بالا غرق شده بود؛ شاید صرفا یکسری خواننده‌ و… در آن دوره بودند که جوانان آن زمان دنبالشان می‌رفتند. بعد گروه‌های نخبه تحصیل‌کرده به‌صورت مخفی یا آشکار وارد سازمان‌ها یا ساختارهای جدی و سیاسی شدند تا اینکه یک نسلی یا تیپی از نخبگان به وجود آمد به عنوان تیپ انقلابی مسلمان که نمونه بارزش در بین روحانیت امام خمینی(ره) و… بودند و در غیرروحانی‌ها هم شریعتی و بازرگان و… بودند. اینها توانستند توده بی‌شکل را جذب خودشان کنند و احتمالاً یکی از دلایل مهم انقلاب ۵۷ همین امر بود. در چنین وضعیت کنترل از دست نهادهای حکومت خارج شد و انقلاب شکل گرفت. به عبارت دیگر در آن زمان جامعه‌ بی‌شکل، سیال و رها بود و یک گروه نخبه به وجود آمد و توانستند آنها را به خود جذب کند و انقلاب ۵۷ را رقم بزند.

    الان دوباره احساس می‌کنم ما وارد یک جامعه بی‌شکل شده‌ایم؛  مثلا ما اگر در سال ۵۳، ۷۰ درصد جمعیت روستایی و ۳۰ درصد جمعیت شهری داشتیم، در انقلاب ۵۷، این نسبت تقریبا مساوی شد و ۵۰ به ۵۰ شد. اما الآن چیزی حدود ۷۵ درصد جمعیت شهری داریم و ۲۵ درصد جمعیت روستایی؛ آن هم روستاهایی که دیگر به معنای روستایی سنتی، روستا نیست، بلکه کاملا تغییر کرده‌اند؛ آن‌ها هم همه ابزارهای مدرنی را که در شهرها موجود است دارند و استفاده می‌کنند؛ آنها هم اینترنت و تلگرام و اینستاگرام و توئیتر و باقی امکانات ارتباطی زندگی مدرن را دارند و در حال تجربه آن هستند.

    لذا اگر همان فرض پیشین را در نظر بگیریم، این جامعه‌ای که ۷۸ درصد جمعیتش شهری هستند و نهادهای لازم با اقتضائات زندگی مدرن هم در آن شکل نگرفته، یک جامعه توده‌وار و رها است. این وضعیت می‌تواند برای نهاد حاکم دشواریهایی را ایجاد کند؛ یعنی همانطور که گفتم در عین ‌حال که فقدان گروه‌ها و احزاب قدرتمند شاید برای سیستم وضعیت ظاهراً مناسبی را ایجاد کند، اما از یک منظر خطرناک است. سیلان و توده‌واری افراد در جامعه احتمال خطر را برای حکومت‌ها بالا می‌برد و حکومت باید فکری برای این وضعیت بکند.

    جامعه‌ای که ۷۸ درصد جمعیتش شهری هستند و نهادهای لازم با اقتضائات زندگی مدرن هم در آن شکل نگرفته، یک جامعه توده‌وار و رها است. این وضعیت می‌تواند برای نهاد حاکم دشواریهایی را ایجاد کند

    اما به لحاظ فرهنگی که فکر می‌کنم هدف شما بیشتر بررسی این وجه از موضوع باشد، باید بگویم افراد در جامعه توده‌وار بی‌سر و بی‌لیدر هستند و به همین دلیل هم یک مدت دنبال این سلبریتی‌ می‌روند، مدتی بعد دنبال آن یکی سلبریتی و کاملا سیال و به نوعی سرگردان هستند. مثلاً کسی باور نمی‌کرد روزی کسی مثل «تتلو» بتواند این‌همه فالور داشته باشد. یا مثلا چه کسی تصور می‌کرد که این ماهواره‌هایی که در غرب و کشورهای مختلف فیلم‌ها و قصه‌ها و گفت‌وگوهای سطحی و مبتذل پخش می‌کنند، این‌همه مردم را به دنبال خودشان بکشانند! چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ چون جامعه توده‌وار است و جامعه توده‌وار، جامعه‌ای است که تربیت نشده است.

    به همین خاطر یک فرهنگ سیال و سطحی در جامعه ما شکل گرفته است که مثلاً می‌بینید فلان موضوع سطحی ۲۰ هزار بار لایک می‌خورد یا ۲ میلیون آدم دنبال‌کننده صفحاتی هستند که شدیدا سطحی و حتی مبتذل است. بنابراین من فکر می‌کنم یک بازگشت دوباره‌ای به دهه ۵۰ در شکل نوین خودش در جامعه امروز شکل گرفته است و یک جامعه توده‌وار، بی‌شکل و رهایی در جامعه ایجاد شده است.

    منتقدان رادیکال جوامع جدید معتقدند که خود نظام‌های حاکم و نهاده‌های قدرت هستند که به توده‌ای شدن مردم و جامعه دامن می‌زنند، چون نفعشان در این است، اما تحلیل شما به نوعی است که گویی حکومت اتفاقا یا جریان هژمونیک با توده‌ای شدن جامعه متضرر می‌شود و در موضع خطر قرار می‌گیرد!

    بله، کاملاً درست است.

    حالا سوال اینجاست که آیا در کشور ما این فرایند توده‌ای کردن/شدن جامعه بر مبنای نوعی غفلت رقم خورده یا اتفاقا به‌طور مدیریت‌شده برای همراه کردن توده‌های سطحی در حال شکل‌گیری است؟

    من احساس می‌کنم در اینجا هیچ نوع فکری از قبل وجود ندارد! ولی درعین‌حال سیستم و جریان غالب از این موضوع سود می‌برد. مثلا نهادهای مسلط معتقدند یا فکر می‌کنند که به‌اصطلاح توانسته‌اند جامعه را کنترل کنند و موفق شدند کاری کنند که احزاب و افراد قدرتمند و نخبگان نتوانند گروه‌های اجتماعی و افراد جامعه را به خودشان جذب کنند.

    حکومت‌ها ممکن است فکر کنند که این جامعه سیال و توده‌وار برای‌شان مفید است، ولی درعین‌حال به‌تدریج یک جامعه عقب‌مانده از خود به جا می‌گذارد که در بزنگاه‌ها شدیدا خطرناک هستند

    مثلا من حوادث دی ماه دو سال پیش را در همین راستا می‌بینم؛ یعنی حرکت‌های بی‌سری که در جامعه و شهرهای کوچک اتفاق افتاد و نهادهای حکومتی هم توانستند تا حدودی آن را کنترل کنند. ولی همین حرکت‌های بی‌سر اگر فراگیر شود چه اتفاقی می‌افتد؟! می‌شود مثل عراق کنونی؛ چون در عراق کنونی هم نه رهبری برای این اعتراضات وجود دارد، و نه ایدئولوژی خاصی در کار است. جامعه، جامعه سیالی است و این‌ها می‌توانند در بزنگاه‌ها، خسارت بسیاری به حکومت‌ها وارد کنند؛ یعنی اگر چه شاید اینها نتوانند حکومت‌ها را سرنگون کنند، ولی می‌توانند به جامعه آسیب‌های زیادی بزنند و مثلا اقتصاد و امنیت جامعه را به شدت تضعیف کنند و یا روند رو به رشد جامعه را متوقف کنند.

    بنابراین اشاره کردم حکومت‌ها ممکن است فکر کنند که این جامعه سیال و توده‌وار برای‌شان مفید است، ولی درعین‌حال به‌تدریج یک جامعه عقب‌مانده از خود به جا می‌گذارد که در بزنگاه‌ها شدیداً خطرناک هستند.

    یعنی یک تیغ دو لبه است!

    همین‌طور است؛ اگر دقت کرده باشید در چنین جوامعی نخبگان در اقلیت هستند و به جای آن سلبریتی‌ها تبدیل به رهبرانی عوام‌زده می‌شوند. به‌نوعی سلبریتی‌ها تبدیل به نخبگان جامعه می‌شوند که فقط ظاهراً نخبه هستند، و در باطن خودشان شدیداً عوام‌زده‌اند. اما به هر حال این سلبریتی‌ها در یک جامعه توده‌وار بُرد و تاثیر بیشتری نسبت به نخبگان واقعی و فرهیختگان اهل فکر پیدا می‌کنند. ممکن است حکومت فکر کند که با این شیوه جامعه قابل‌کنترل است و می‌تواند توده‌ها را کنترل کند. ولی در بزنگاه‌های مهمی خود این وضعیت کاملا به ضررش تمام می‌شود! مثل دوره شاه که کنترل توده‌ها از دست رژیم خارج می‌شود یا مثل سرنگونی صدام که باز کنترل از دست رژیم حاکم خارج شد.

    در این وضعیت تحلیل شما در خصوص فعالیت‌های مطلوب اهالی فرهنگ و رسانه چیست؟ یعنی اهل فرهنگ و هنر و رسانه و حتی دانشگاهیان چطور می‌توانند از توده‌ای شدن بیشتر جامعه ایرانی جلوگیری کنند یا آن را به سمت ساختارهایی ببرند که این توده‌واری نفی شود؟

    به طبع، اگر امکانات فرهنگی و رسانه‌ای دست حاکمان و جریان‌های مسلط باشد، افرادی که شما نام بردید (اعم از اهل فرهنگ و هنر و رسانه و…) کمتر می‌توانند فراورده‌های فرهنگی خودشان را نشان دهند و با آنها بر جریان غالب تاثیر بگذارند. اما اینطور هم نیست که کاملاً بی‌دست‌وپا یا دست‌وپا بسته باشند. این‌ها هم همین امروز دارند کار خودشان را انجام می‌دهند، اما به هر حال تاثیرشان شاید چندان زیاد نباشد.

    می‌دانید، مسئله این است که در جامعه‌ای که رسانه‌ها و صداوسیما در دست حاکمیت است، بخش اعظمی از همین نخبگان نمی‌توانند وارد این سیستم رسانه‌ای بشوند و از طریق آن بتوانند کارهای هنری و فرهنگی خود را معرفی کنند و تاثیرات مثبتی بر توده‌ها بگذارند. ولی باز این‌ها دارند فعالیت خود را انجام می‌دهند یعنی از طریق نوشتن کتاب و یا در حوزه سینما و… کارهای خود را پیش می‌برند و من معتقدم ناخودآگاه و به تدریج مسائل مثبت فرهنگی پیش می‌رود؛ مثلا من فکر نمی‌کردن که صدا و سیما هیچ وقت فیلمی مانند «ورود آقایان ممنوع» را پخش کند، ولی دیدیم که پخش شد. این نشان می‌دهد که فعالیت‌های فرهنگی و هنری آرام آرام تاثیر می‌گذارند و راه خود را هم باز می‌کنند. یعنی کسانی که واقعا نخبه و فرهنگی هستند راه‌هایی برای بیان اظهارنظرها و راه‌حل‌های پیشنهادی خودشان پیدا می‌کنند و اینها هم تاثیرات خود را می‌گذارد.

    در چنین جوامعی نخبگان در اقلیت هستند و به جای آن سلبریتی‌ها تبدیل به رهبرانی عوام‌زده می‌شوند… این سلبریتی‌ها در یک جامعه توده‌وار بُرد و تاثیر بیشتری نسبت به نخبگان واقعی و فرهیختگان اهل فکر پیدا می‌کنند

    احساس می‌کنم این نوع فرهنگ‌سازی‌ها را همین نخبگان انجام می‌دهند و ناخودآگاه و به طور ضمنی دارند کار خود را پیش می‌برند؛ اما این تدریجی است و به‌اصطلاح در یک فرایند طولانی‌مدت اثربخش خواهد بود. پس به این ترتیب، اگرچه ممکن است نخبگان و اهالی فرهنگ محروم از ابزارهای مهم رسانه‌ای باشند، اما در از طریق روزنه‌هایی که وجود دارد، دارند کار خود را پیش می‌برند

    اگر بخواهیم کمی چالش به این موضوع ورود پیدا کنیم، عرض می‌کنم که تصور حقیر در خصوص همین فعالیت‌های فرهنگی و هنری که شما به بخشی از آنها اشاره کردید تا نمونه‌هایی برای نفی توده‌واری از جامعه را مورد اشاره قرار بدهید، این است که در خود نمونه‌ها و مثال‌هایی از این دست، رد پایی از توده‌ای کردن مضاعف جامعه دیده می‌شود! به این معنا که چنین تولیدات فرهنگی و هنری یا اقدامات اجتماعی، به نوعی پرت کردن ذهن مخاطب از مسائل اصلی‌تر و بنیادی‌تر است و با برساخت نوعی جذابیت برای موضوعات فرعی تلاش می‌کند توده‌ها را به این‌سو و آن‌سو بکشاند و باز به روحیه تقلید توده‌ها از سلبریتی‌ها دامن می‌زند.

    شکی در این نیست. اصلاً ۱۰۰ درصد همین است و در این مقطع نخواستم وارد این موضوع بشوم. اتفاقا ما در همان‌جا هم تشکل و احزاب فرهنگی و لیدرهای فکری و فرهنگی نداریم و نتیجه‌اش همین چیزی می‌شود که شما گفتید.

    عرضم این است که اهالی فرهنگ هم خودشان به چند قسم تقسیم می‌شوند؛ ما اهل فرهنگ و هنر توده‌وار هم داریم که اتفاقا به توده‌ای شدن جامعه دامن می‌زنند. نمونه بارز آن تتلو است. آن‌ها هم بی‌شکل هستند و لیدر ندارند و احتمال زیادی دارد که عوام‌زدگی را بیشتر کنند. پس لازم است اینجا موضوع را تفکیک کنیم. یکی اینکه خود جریان‌ها و نهادهای مسلط دارند از طریق رسانه و غیره تبلیغ می‌کند که درباره آن صحبت کردیم. ولی خارج از این سیستم، بقیه افرادی که فعالیت می‌کنند، لزوماً نخبگان فرهنگی مثبت نیستند. ممکن است نخبه فرهنگی باشند، اما نخبه لزوماً به مفهوم خوب بودن نیست. مثلا ممکن است ما دزد و قاچاقچی نخبه داشته باشیم! در جامعه‌شناسی گفته می‌شود که نخبگان لزوماً افراد خوبی نیستند مثلاً «هیتلر» هم در جایگاه خودش یک نخبه است!

    پس کسانی که این‌طرف قضیه هستند، لزوماً آدم‌های متعهد یا فرهنگ‌ساز و مثبتی نیستند و احتمال دارد فرهنگ‌سازان منفی برای جامعه باشند. از طرف دیگر دسته دومی هم هستند که در راستای ایجاد آثار فاخر گام برمی‌دارند، نه اینکه همان عوام‌زدگی را به‌نوعی غیرحکومتی پیش ببرند.

    پس قبول دارید که معتقدید در جریان‌های فرهنگی، هنری امروز، مثلا کسانی که حجم بالایی از آثار کمدی که بهتر است با عنوان «لودگی» نامیده شوند را تولید می‌کنند در حال بازتولید همان توده‌گرایی هستند که گاه به دلیل وجود ساختارهای توده‌ساز نهادهای حاکمیتی در برابر آنها ژست اپوزیسیونی می‌گیرند؟

    بله، صد درصد. اصلاً این جوک‌ها و طنزهایی که می‌بینیم، حتی برخی شبکه‌های ماهواره‌ای که از خارج پخش می‌شود هم همین هستند؛ یعنی به‌نوعی دارند سطحی‌گرایی و عوام‌زدگی را تبلیغ و ترویج می‌کنند. شکی در این نیست.

  • تتلوهای بیشتری در راهند/ توده‌های بی شکل «تیغ دو لبه» هستند

    تتلوهای بیشتری در راهند/ توده‌های بی شکل «تیغ دو لبه» هستند

    به گزارش خبرگزاری مهر، «جامعه توده‌ای» از منظر جامعه‌شناختی در برابر «جامعه مدنی» قرار می‌گیرد؛ بررسی شاخصه‌های این دو نوع جامعه و پیامدهای فرهنگی و سیاسی آنها نیازمند تحلیلی جامعه‌شناختی است. به این بهانه در قالب پرونده «فرهنگ عمومی در جامعه توده‌ای» سراغ «سعید معدنی» جامعه‌شناس و استاد جامعه‌شناسی دانشگاه رفتیم تا تحلیل او را از وضعیت فرهنگی جامعه ایرانی که در سال‌های اخیر به وضوح نشانه‌ها و نمادهای یک جامعه توده‌ای را از خود نشان داده، جویا شویم. این مدرس دانشگاه هم به پیامدهای احتمالی توده‌ای شدن جامعه در عرصه سیاست پرداخته و هم وضعیت فرهنگی در چنین جوامعی را، با تاکید بر جامعه امروز ایران بررسی کرده است.

    پرونده «فرهنگ عمومی در جامعه توده‌ای» با تاکید بر نقد ساختاری رفتارهای توده‌وار و یکدست‌کننده در جامعه ایرانی منتشر می‌شود و بیشتر هم ناظر به سبک زندگی طبقه متوسط شهری در ایران است؛ این نقد می‌تواند حوزه‌های مختلفی را در بربگیرد از حوزه‌های فرهنگ و هنر و دین بگیرید تا سیاست و مسائل اجتماعی و…؛ آنچه برای ما اهمیت داشت فرایندهای یکدست‌ساز و سطحی‌کننده و غیرانتقادی موجود در همه این حوزه‌هاست که در کل از جامعه ما چیزی ساخته که می‌توان آن را به عنوان «جامعه توده‌وار» خوانش کرد. به عنوان یک جامعه‌شناس تا چه حد با این تحلیل از جامعه ایرانی موافقید و مناسباتی که موجب بروز چنین وضعیتی شده از نگاه شما چیست؟

    ما باید جامعه ایران را با در نظر گرفتن تحولاتش در طول تاریخ ببینیم و فهم کنیم. از زمانی که ما وارد فضای موسوم به مدرنیته شدیم و اتفاقاتی که در پس این اتفاق رخ داد، تقریباً جامعه توده‌ای یا توده‌وار هم در ایران به وجود آمد. به‌ نوعی اوج این پدیده را می‌توانیم همزمان با بروز «اصلاحات ارضی» در ایران بدانیم؛ در اصلاحات ارضی، جامعه روستایی متحول شد و کم‌کم جامعه شهری به وجود آمد و بعد جامعه توده‌ای و توده‌وار به طور همزمان با این پدیده شکل گرفت، زیرا وقتی افراد از نهادهای سنتی جدا شوند و نتوانند جذب نهادهای مدرن شوند، یا حداقل نهادهای مدرنی وجود داشته باشد که به افراد شکل بدهد، جامعه وضعیت بی‌شکلی پیدا می‌کند که آن را «جامعه توده‌وار» می‌گویند.

    در گذشته جامعه سنتی در قالب‌ گروه‌های سنتی مثل طایفه و قبیله و گروه‌های ارتباطی مربوط به همان فضا، گروه‌های مذهبی و غیره معنا می‌شدند، ولی وقتی رها می‌شوند و وارد یک جامعه بی‌شکل می‌شوند این وضعیت توده‌وار شکل می‌گیرد. بویژه وقتی چنین تحولاتی در حکومت‌های دیکتاتوری انجام شود، از آنجا که این حکومت‌ها اجازه نمی‌دهند احزاب شکل بگیرند، نهادهای جدید به وجود بیایند و نخبگان فعال شوند، جامعه نمی‌تواند در بستر مدرنیته نهادسازی کند و شکل ثانویه مدرن را به خود بگیرد. به همین خاطر توده‌های بی‌شکل رها هستند و اگرچه حکومت‌ها فکر می‌کنند در مدیریت آن موفق عمل می‌کنند، اما ناخودآگاه احتمال دارد یکی از راه برسد و این افراد و توده‌های بی‌شکل را به شیوه‌ای شکل بدهد که مطلوب همین حکومت‌ها نیست. یعنی اتفاقات سیاسی و اجتماعی سهمگینی به پشتوانه همین توده‌ها شکل بگیرد و حکومت‌ها را با خطر مواجه کند.

    وقتی افراد از نهادهای سنتی جدا شوند و نتوانند جذب نهادهای مدرن شوند، یا حداقل نهادهای مدرنی وجود داشته باشد که به افراد شکل بدهد، جامعه وضعیت بی‌شکلی پیدا می‌کند که آن را «جامعه توده‌وار» می‌گویند

    شما اگر دقت کنید در دهه ۵۰ چنین اتفاقی رخ داد؛ جامعه توده‌وار و بی‌شکل رها شد و این جامعه‌ای بود که در لذایذ موجود در شهرسازی‌های مدرن و مدرن‌یزاسیون از بالا غرق شده بود؛ شاید صرفا یکسری خواننده‌ و… در آن دوره بودند که جوانان آن زمان دنبالشان می‌رفتند. بعد گروه‌های نخبه تحصیل‌کرده به‌صورت مخفی یا آشکار وارد سازمان‌ها یا ساختارهای جدی و سیاسی شدند تا اینکه یک نسلی یا تیپی از نخبگان به وجود آمد به عنوان تیپ انقلابی مسلمان که نمونه بارزش در بین روحانیت امام خمینی(ره) و… بودند و در غیرروحانی‌ها هم شریعتی و بازرگان و… بودند. اینها توانستند توده بی‌شکل را جذب خودشان کنند و احتمالاً یکی از دلایل مهم انقلاب ۵۷ همین امر بود. در چنین وضعیت کنترل از دست نهادهای حکومت خارج شد و انقلاب شکل گرفت. به عبارت دیگر در آن زمان جامعه‌ بی‌شکل، سیال و رها بود و یک گروه نخبه به وجود آمد و توانستند آنها را به خود جذب کند و انقلاب ۵۷ را رقم بزند.

    الان دوباره احساس می‌کنم ما وارد یک جامعه بی‌شکل شده‌ایم؛  مثلا ما اگر در سال ۵۳، ۷۰ درصد جمعیت روستایی و ۳۰ درصد جمعیت شهری داشتیم، در انقلاب ۵۷، این نسبت تقریبا مساوی شد و ۵۰ به ۵۰ شد. اما الآن چیزی حدود ۷۵ درصد جمعیت شهری داریم و ۲۵ درصد جمعیت روستایی؛ آن هم روستاهایی که دیگر به معنای روستایی سنتی، روستا نیست، بلکه کاملا تغییر کرده‌اند؛ آن‌ها هم همه ابزارهای مدرنی را که در شهرها موجود است دارند و استفاده می‌کنند؛ آنها هم اینترنت و تلگرام و اینستاگرام و توئیتر و باقی امکانات ارتباطی زندگی مدرن را دارند و در حال تجربه آن هستند.

    لذا اگر همان فرض پیشین را در نظر بگیریم، این جامعه‌ای که ۷۸ درصد جمعیتش شهری هستند و نهادهای لازم با اقتضائات زندگی مدرن هم در آن شکل نگرفته، یک جامعه توده‌وار و رها است. این وضعیت می‌تواند برای نهاد حاکم دشواریهایی را ایجاد کند؛ یعنی همانطور که گفتم در عین ‌حال که فقدان گروه‌ها و احزاب قدرتمند شاید برای سیستم وضعیت ظاهراً مناسبی را ایجاد کند، اما از یک منظر خطرناک است. سیلان و توده‌واری افراد در جامعه احتمال خطر را برای حکومت‌ها بالا می‌برد و حکومت باید فکری برای این وضعیت بکند.

    جامعه‌ای که ۷۸ درصد جمعیتش شهری هستند و نهادهای لازم با اقتضائات زندگی مدرن هم در آن شکل نگرفته، یک جامعه توده‌وار و رها است. این وضعیت می‌تواند برای نهاد حاکم دشواریهایی را ایجاد کند

    اما به لحاظ فرهنگی که فکر می‌کنم هدف شما بیشتر بررسی این وجه از موضوع باشد، باید بگویم افراد در جامعه توده‌وار بی‌سر و بی‌لیدر هستند و به همین دلیل هم یک مدت دنبال این سلبریتی‌ می‌روند، مدتی بعد دنبال آن یکی سلبریتی و کاملا سیال و به نوعی سرگردان هستند. مثلاً کسی باور نمی‌کرد روزی کسی مثل «تتلو» بتواند این‌همه فالور داشته باشد. یا مثلا چه کسی تصور می‌کرد که این ماهواره‌هایی که در غرب و کشورهای مختلف فیلم‌ها و قصه‌ها و گفت‌وگوهای سطحی و مبتذل پخش می‌کنند، این‌همه مردم را به دنبال خودشان بکشانند! چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ چون جامعه توده‌وار است و جامعه توده‌وار، جامعه‌ای است که تربیت نشده است.

    به همین خاطر یک فرهنگ سیال و سطحی در جامعه ما شکل گرفته است که مثلاً می‌بینید فلان موضوع سطحی ۲۰ هزار بار لایک می‌خورد یا ۲ میلیون آدم دنبال‌کننده صفحاتی هستند که شدیدا سطحی و حتی مبتذل است. بنابراین من فکر می‌کنم یک بازگشت دوباره‌ای به دهه ۵۰ در شکل نوین خودش در جامعه امروز شکل گرفته است و یک جامعه توده‌وار، بی‌شکل و رهایی در جامعه ایجاد شده است.

    منتقدان رادیکال جوامع جدید معتقدند که خود نظام‌های حاکم و نهاده‌های قدرت هستند که به توده‌ای شدن مردم و جامعه دامن می‌زنند، چون نفعشان در این است، اما تحلیل شما به نوعی است که گویی حکومت اتفاقا یا جریان هژمونیک با توده‌ای شدن جامعه متضرر می‌شود و در موضع خطر قرار می‌گیرد!

    بله، کاملاً درست است.

    حالا سوال اینجاست که آیا در کشور ما این فرایند توده‌ای کردن/شدن جامعه بر مبنای نوعی غفلت رقم خورده یا اتفاقا به‌طور مدیریت‌شده برای همراه کردن توده‌های سطحی در حال شکل‌گیری است؟

    من احساس می‌کنم در اینجا هیچ نوع فکری از قبل وجود ندارد! ولی درعین‌حال سیستم و جریان غالب از این موضوع سود می‌برد. مثلا نهادهای مسلط معتقدند یا فکر می‌کنند که به‌اصطلاح توانسته‌اند جامعه را کنترل کنند و موفق شدند کاری کنند که احزاب و افراد قدرتمند و نخبگان نتوانند گروه‌های اجتماعی و افراد جامعه را به خودشان جذب کنند.

    حکومت‌ها ممکن است فکر کنند که این جامعه سیال و توده‌وار برای‌شان مفید است، ولی درعین‌حال به‌تدریج یک جامعه عقب‌مانده از خود به جا می‌گذارد که در بزرنگاه‌ها شدیدا خطرناک هستند

    مثلا من حوادث دی ماه دو سال پیش را در همین راستا می‌بینم؛ یعنی حرکت‌های بی‌سری که در جامعه و شهرهای کوچک اتفاق افتاد و نهادهای حکومتی هم توانستند تا حدودی آن را کنترل کنند. ولی همین حرکت‌های بی‌سر اگر فراگیر شود چه اتفاقی می‌افتد؟! می‌شود مثل عراق کنونی؛ چون در عراق کنونی هم نه رهبری برای این اعتراضات وجود دارد، و نه ایدئولوژی خاصی در کار است. جامعه، جامعه سیالی است و این‌ها می‌توانند در بزنگاه‌ها، خسارت بسیاری به حکومت‌ها وارد کنند؛ یعنی اگر چه شاید اینها نتوانند حکومت‌ها را سرنگون کنند، ولی می‌توانند به جامعه آسیب‌های زیادی بزنند و مثلا اقتصاد و امنیت جامعه را به شدت تضعیف کنند و یا روند رو به رشد جامعه را متوقف کنند.

    بنابراین اشاره کردم حکومت‌ها ممکن است فکر کنند که این جامعه سیال و توده‌وار برای‌شان مفید است، ولی درعین‌حال به‌تدریج یک جامعه عقب‌مانده از خود به جا می‌گذارد که در بزرنگاه‌ها شدیداً خطرناک هستند.

    یعنی یک تیغ دو لبه است!

    همین‌طور است؛ اگر دقت کرده باشید در چنین جوامعی نخبگان در اقلیت هستند و به جای آن سلبریتی‌ها تبدیل به رهبرانی عوام‌زده می‌شوند. به‌نوعی سلبریتی‌ها تبدیل به نخبگان جامعه می‌شوند که فقط ظاهراً نخبه هستند، و در باطن خودشان شدیداً عوام‌زده‌اند. اما به هر حال این سلبریتی‌ها در یک جامعه توده‌وار بُرد و تاثیر بیشتری نسبت به نخبگان واقعی و فرهیختگان اهل فکر پیدا می‌کنند. ممکن است حکومت فکر کند که با این شیوه جامعه قابل‌کنترل است و می‌تواند توده‌ها را کنترل کند. ولی در بزنگاه‌های مهمی خود این وضعیت کاملا به ضررش تمام می‌شود! مثل دوره شاه که کنترل توده‌ها از دست رژیم خارج می‌شود یا مثل سرنگونی صدام که باز کنترل از دست رژیم حاکم خارج شد.

    در این وضعیت تحلیل شما در خصوص فعالیت‌های مطلوب اهالی فرهنگ و رسانه چیست؟ یعنی اهل فرهنگ و هنر و رسانه و حتی دانشگاهیان چطور می‌توانند از توده‌ای شدن بیشتر جامعه ایرانی جلوگیری کنند یا آن را به سمت ساختارهایی ببرند که این توده‌واری نفی شود؟

    به طبع، اگر امکانات فرهنگی و رسانه‌ای دست حاکمان و جریان‌های مسلط باشد، افرادی که شما نام بردید (اعم از اهل فرهنگ و هنر و رسانه و…) کمتر می‌توانند فراورده‌های فرهنگی خودشان را نشان دهند و با آنها بر جریان غالب تاثیر بگذارند. اما اینطور هم نیست که کاملاً بی‌دست‌وپا یا دست‌وپا بسته باشند. این‌ها هم همین امروز دارند کار خودشان را انجام می‌دهند، اما به هر حال تاثیرشان شاید چندان زیاد نباشد.

    می‌دانید، مسئله این است که در جامعه‌ای که رسانه‌ها و صداوسیما در دست حاکمیت است، بخش اعظمی از همین نخبگان نمی‌توانند وارد این سیستم رسانه‌ای بشوند و از طریق آن بتوانند کارهای هنری و فرهنگی خود را معرفی کنند و تاثیرات مثبتی بر توده‌ها بگذارند. ولی باز این‌ها دارند فعالیت خود را انجام می‌دهند یعنی از طریق نوشتن کتاب و یا در حوزه سینما و… کارهای خود را پیش می‌برند و من معتقدم ناخودآگاه و به تدریج مسائل مثبت فرهنگی پیش می‌رود؛ مثلا من فکر نمی‌کردن که صدا و سیما هیچ وقت فیلمی مانند «ورود آقایان ممنوع» را پخش کند، ولی دیدیم که پخش شد. این نشان می‌دهد که فعالیت‌های فرهنگی و هنری آرام آرام تاثیر می‌گذارند و راه خود را هم باز می‌کنند. یعنی کسانی که واقعا نخبه و فرهنگی هستند راه‌هایی برای بیان اظهارنظرها و راه‌حل‌های پیشنهادی خودشان پیدا می‌کنند و اینها هم تاثیرات خود را می‌گذارد.

    در چنین جوامعی نخبگان در اقلیت هستند و به جای آن سلبریتی‌ها تبدیل به رهبرانی عوام‌زده می‌شوند… این سلبریتی‌ها در یک جامعه توده‌وار بُرد و تاثیر بیشتری نسبت به نخبگان واقعی و فرهیختگان اهل فکر پیدا می‌کنند

    احساس می‌کنم این نوع فرهنگ‌سازی‌ها را همین نخبگان انجام می‌دهند و ناخودآگاه و به طور ضمنی دارند کار خود را پیش می‌برند؛ اما این تدریجی است و به‌اصطلاح در یک فرایند طولانی‌مدت اثربخش خواهد بود. پس به این ترتیب، اگرچه ممکن است نخبگان و اهالی فرهنگ محروم از ابزارهای مهم رسانه‌ای باشند، اما در از طریق روزنه‌هایی که وجود دارد، دارند کار خود را پیش می‌برند

    اگر بخواهیم کمی چالش به این موضوع ورود پیدا کنیم، عرض می‌کنم که تصور حقیر در خصوص همین فعالیت‌های فرهنگی و هنری که شما به بخشی از آنها اشاره کردید تا نمونه‌هایی برای نفی توده‌واری از جامعه را مورد اشاره قرار بدهید، این است که در خود نمونه‌ها و مثال‌هایی از این دست، رد پایی از توده‌ای کردن مضاعف جامعه دیده می‌شود! به این معنا که چنین تولیدات فرهنگی و هنری یا اقدامات اجتماعی، به نوعی پرت کردن ذهن مخاطب از مسائل اصلی‌تر و بنیادی‌تر است و با برساخت نوعی جذابیت برای موضوعات فرعی تلاش می‌کند توده‌ها را به این‌سو و آن‌سو بکشاند و باز به روحیه تقلید توده‌ها از سلبریتی‌ها دامن می‌زند.

    شکی در این نیست. اصلاً ۱۰۰ درصد همین است و در این مقطع نخواستم وارد این موضوع بشوم. اتفاقا ما در همان‌جا هم تشکل و احزاب فرهنگی و لیدرهای فکری و فرهنگی نداریم و نتیجه‌اش همین چیزی می‌شود که شما گفتید.

    عرضم این است که اهالی فرهنگ هم خودشان به چند قسم تقسیم می‌شوند؛ ما اهل فرهنگ و هنر توده‌وار هم داریم که اتفاقا به توده‌ای شدن جامعه دامن می‌زنند. نمونه بارز آن تتلو است. آن‌ها هم بی‌شکل هستند و لیدر ندارند و احتمال زیادی دارد که عوام‌زدگی را بیشتر کنند. پس لازم است اینجا موضوع را تفکیک کنیم. یکی اینکه خود جریان‌ها و نهادهای مسلط دارند از طریق رسانه و غیره تبلیغ می‌کند که درباره آن صحبت کردیم. ولی خارج از این سیستم، بقیه افرادی که فعالیت می‌کنند، لزوماً نخبگان فرهنگی مثبت نیستند. ممکن است نخبه فرهنگی باشند، اما نخبه لزوماً به مفهوم خوب بودن نیست. مثلا ممکن است ما دزد و قاچاقچی نخبه داشته باشیم! در جامعه‌شناسی گفته می‌شود که نخبگان لزوماً افراد خوبی نیستند مثلاً «هیتلر» هم در جایگاه خودش یک نخبه است!

    پس کسانی که این‌طرف قضیه هستند، لزوماً آدم‌های متعهد یا فرهنگ‌ساز و مثبتی نیستند و احتمال دارد فرهنگ‌سازان منفی برای جامعه باشند. از طرف دیگر دسته دومی هم هستند که در راستای ایجاد آثار فاخر گام برمی‌دارند، نه اینکه همان عوام‌زدگی را به‌نوعی غیرحکومتی پیش ببرند.

    پس قبول دارید که معتقدید در جریان‌های فرهنگی، هنری امروز، مثلا کسانی که حجم بالایی از آثار کمدی که بهتر است با عنوان «لودگی» نامیده شوند را تولید می‌کنند در حال بازتولید همان توده‌گرایی هستند که گاه به دلیل وجود ساختارهای توده‌ساز نهادهای حاکمیتی در برابر آنها ژست اپوزیسیونی می‌گیرند؟

    بله، صد درصد. اصلاً این جوک‌ها و طنزهایی که می‌بینیم، حتی برخی شبکه‌های ماهواره‌ای که از خارج پخش می‌شود هم همین هستند؛ یعنی به‌نوعی دارند سطحی‌گرایی و عوام‌زدگی را تبلیغ و ترویج می‌کنند. شکی در این نیست.

  • میرزا کوچک‌خان قهرمان بود اما نه از جنس رمبو/شنا با دست‌های بسته!

    میرزا کوچک‌خان قهرمان بود اما نه از جنس رمبو/شنا با دست‌های بسته!

    خبرگزاری مهر– گروه هنر- عطیه موذن: اولین تجربه کارگردانی اردلان عاشوری در عرصه سریال‌سازی، تنها ۷ قسمت بود و طی یک هفته، پخش هر شبی آن از شبکه سه سیما به پایان رسید. مینی‌سریالی که به دلیل عادت‌های سریال دیدن مخاطبان سیما،‌ فرصت کافی برای جذب همه مخاطبان بالقوه خود را پیدا نکرد و پخش مهجوری را پشت سر گذاشت.

    با این همه «گیله‌وا» سریال قابل دفاع و حائز استانداردهایی بود که اردلان عاشوری در بخش نخست نشست عوامل این سریال در خبرگزاری مهر، به تشریح پشتوانه و ریشه‌های تحقق آن‌ها در لابه‌لای تجربیات قبلی خود و وسواس‌هایش حین ساخت سریال پرداخت.

    حمیدرضا پگاه و پریا مردانیان، دو بازیگر «گیله‌وا» بودند که در این نشست کارگردان را همراهی می‌کردند و در بخش دوم نکاتی را درباره تجربه حضور خود در این سریال تلویزیونی مطرح کردند.

    بخش دوم و پایان گفتگوی مشروح خبرگزاری مهر با کارگردان و بازیگران مجموعه تلویزیونی «گیله‌وا» را در ادامه می‌خوانید؛

    * خانم مردانیان کمی از تجربه حضور در «گیله‌وا» بگویید. به‌خصوص که پیش‌تر تجربه بازی در سریال «کلانتر» را هم داشتید و نقش‌آفرینی‌تان در سریال تاریخی «سرزمین کهن» هم هنوز دیده نشده است.

    پریا مردانیان: تجربه حضور در سریال «کلانتر» که مربوط به سال‌ها قبل است. ۷ سال داشتم و زیاد هم جزییاتش را به خاطر ندارم. «سرزمین کهن» اما کار دشواری بود که امیدوارم بالاخره دیده شود چون زحمت بسیاری برای آن کشیده شده است. از میان این تجربه‌ها اما «گیله‌وا» را بیشتر دوست دارم. سریالی که فیلم‌نامه و داستان خوبی داشت و در اجرا هم همه‌چیز خوب بود.

    * کاراکتر کامل و ویژه‌ای هم در این سریال به شما رسید و فرصت خوبی برای یک بازیگر است که خودش را ثابت کند.

    مردانیان: بله. کار سختی هم بود. ارمنی‌ها کلاً چهره‌های سرد و خشکی دارند و ایفای نقش آن‌ها به‌گونه‌ای که مخاطب تو را در این نقش باور کند و بتوانی با چهره‌ات احساسات را به او منتقل کنی کار دشواری است. بخشی از این سختی‌ها را با کمک آقای امیرحسین صدیق پشت سر گذاشتم و بخش دیگر را هم با راهنمایی‌های خاتم اسکندری و آقای پگاه. از همه بیشتر هم آقای عاشوری در مقام کارگردان بودند که گروه را راه‌بری می‌کردند. در مجموع در کارنامه بازیگری‌ام تا به امروز دو تجربه «گیله‌وا» و «چهل‌سالگی» همچنان جایگاه ویژه‌تری دارند.

    * زبانی که با آن دیالوگ می‌گفتید، سخت نبود؟

    مردانیان: از قبل برای رسیدن به این زبان کار کرده بودیم. مشاور زبان سر صحنه هم حضور داشت.

    * مدل دیالوگ‌گویی خانم مردانیان با آقای صدیق در برخی قسمت‌ها متفاوت بود، این دلیلی داشت؟

    عاشوری: لحن متفاوتی دارند که مربوط به لحن زنانه و مردانه‌شان می‌شود. وگرنه مشاور راهنمای هر دو برای زبان ارمنی یک نفر بود. تعمدی هم برای تفاوت میان دیالوگ‌گویی این دو کاراکتر نداشتیم.

    مردانیان: اتفاقاً خودم دوستان ارمنی زیاد دارم و اکثراً این نقش را دوست داشتند و می‌گفتند چقدر لحن خوبی داشته‌ام و برخی جاها توانسته‌ام غرور و خشکی معمول یک دختر ارمنی را به‌خوبی اجرا کنم اما برخی مخاطبان غیرارمنی با لهجه کاراکتر مشکل داشتند!* بازخوردی از طرف مخاطبان ارامنه هم داشته‌اید؟

    مردانیان: بازخوردهای بسیار خوبی داشتم. اتفاقاً خودم دوستان ارمنی زیاد دارم و اکثراً این نقش را دوست داشتند و می‌گفتند چقدر لحن خوبی داشته‌ام و برخی جاها توانسته‌ام غرور و خشکی معمول یک دختر ارمنی را به‌خوبی اجرا کنم اما برخی مخاطبان غیرارمنی با لهجه کاراکتر مشکل داشتند!

    * تا صحبت از لهجه و زبان است، بد نیست درباره نبودن لهجه شمالی در سریالی که اساساً در خطه شمال روایت می‌شود هم کمی توضیح دهید. نکته‌ای که با برخی انتقادات هم مواجه شد.

    عاشوری: ما چند گزینه داشتیم. یکی اینکه کاراکترها شمالی صحبت کنند که طبیعتاً برای یک سریال سراسری گزینه مناسبی نبود چراکه نیازمند زیرنویس می‌شد و مخاطب عام نمی‌توانست با آن ارتباط برقرار کند. اساساً یکی از راه‌های ارتباطی بازیگر با مخاطبش زبان و کلمه است. کلام در عربی به معنای زخم زدن است. یعنی قرار بر تأثیرگذاری بر مخاطب است. وقتی کلام را از بازیگر بگیریم چه می‌تواند بکند؟ گزینه دیگر این بود که اندکی لهجه به زبان کاراکترها اضافه کنیم که به نظرم یک چیز کاملاً من درآوردی است! دو شمالی چرا باید با لهجه با هم صحبت کنند؟ شاید یک شمالی در مواجهه با یک تهرانی جملات فارسی را با لهجه بگوید اما ببین خودشان ترجیح می‌دهد همان زبان و گویش محلی خودش را داشته باشد. در برخی سریال‌های طنز از لهجه استفاده می‌شود برای ایجاد موقعیت‌های طنز، من در یک سریال درام و جدی چرا باید چنین کار بکنم؟

    مبنا در همه جای دنیا، زبان معیار مخاطب است. مگر فیلم‌های تاریخی که در سینمای جهان می‌بینید به چه زبانی است؟ به زبان انگلیسی امروز است. اصلاً مگر در تلویزیون خودمان «مختارنامه» را به زبان عربی دیدیم!؟ برای ما هم ملاک زبان مخاطب بود. متن فیلم‌نامه را با وسواس به‌گونه‌ای نوشتیم که شما یک عبارت و کلمه امروزی در آن نمی‌بینید و در عین حال همین امروز می‌توانید شبیه دیالوگ‌های آن صحبت کنید. همه سعی‌مان را کردم هر مانعی که جلوی ارتباط مخاطب با سریال را می‌گیرد، حذف کنم.

    * چرا در شخصیت‌پردازی دو کاراکتر ارمنی سریال این ملاحظه را نداشتید و برای آن مشاور لهجه و زبان استفاده کردید؟

    عاشوری: این سؤال خوبی است. در مورد این دو کاراکتر نکته این بود که این‌ها دو ارمنی هستند که با غیر هم‌زبان‌های خود مواجه شده‌اند و اینجا استفاده از لهجه طبیعی بود. اما در سکانس‌هایی که خودشان با هم صحبت می‌کنند، حد میانه را دارند و ترکیبی از جملات ارمنی و فارسی با لهجه را به کار می‌برند. مضاف‌بر اینکه برای ایجاد فضا و تغییر این دو با باقی کاراکترها نیاز به این تفاوت بیان داشتیم.

    حمیدرضا پگاه: من یک سؤال دارم؛ در سریال و فیلم سینمایی «میرزا کوچک‌خان» هم کاراکترها لهجه شمالی نداشتند. «دلیران تنگستان» را هم بدون لهجه دیدیم. چرا ناگهان روی این موضوع برخی حساس شده‌اند؟ معمولاً در کارهای طنز است که لهجه مورد استفاده قرار می‌گیرد. و یا یک سریال اساساً تولید مرکز یک استان است و عواملش واقعاً نمی‌توانند از زبان فارسی استفاده کنند. در این دست آثار بازیگران ناخواسته زبان محلی دارند.

    * چون بحث بازیگری است؛ به‌عنوان یک بازیگر چقدر استفاده از لهجه و زبان را برای پرداخت یک شخصیت ضروری می‌دانید؟

    پگاه: باید دید اقتضای قصه و منطق فیلم چیست. معتقدم هر فیلمی منطق خودش را دارد و مهم این است که بتوانی به این منطق تا پایان فیلم پایبند باشی. ما وقتی «پلنگ صورتی» می‌بینیم می‌پذیریم که یک خانه می‌تواند نصف شود و یک آدم می‌تواند له شود! منطقش را پذیرفته‌ایم. پس اگر منطق یک فیلم استفاده از لهجه است، باید به‌قاعده از آن بهره ببرد و اگر هم نه باید منطقش در فیلم درآمده باشد.

    * خانم مردانیان با توجه به اینکه بعد از سال‌ها در یک سریال تاریخی و با ایفای نقش یک کاراکتر ارمنی بیش از پیش دیده شدید، نگران نیستید که به‌عنوان بازیگر کارهای تاریخی شناخته شوید و تنوع پیشنهادهایتان کم شود؟

    مردانیان: واقعیت این است که تا پیش از این هم به دلیل چهره‌ام بیشتر برای ایفای نقش کاراکترهای خارجی سراغم می‌آمدند اما سعی دارم که در قبول پیشنهادات ملاحظات خودم را هم رعایت کنم. خیلی هم نمی‌خواهم پرکار باشم و یک کار باید خیلی به چشمم بیاید تا ایفای نقش در آن را بپذیرم. صبر می‌کنم تا کاری که به آن علاقه دارم را انتخاب کنم. حتماً اینگونه نیست که صرفاً کارهای تاریخی را قبول کنم و در این نقش بمانم. کمااینکه تا پیش از «گیله‌وا» هم تجربه چنین نقشی نداشتم و از حضور در این سریال هم بسیار راضی هستم.

    * در سریال «سرزمین کهن» کمال تبریزی که هنوز پروژه‌ای بلاتکلیف است، نقش‌آفرینی شما به پایان رسیده است؟

    مردانیان: نقش من تمام شده اما از سرانجام سریال بی‌خبرم.

    * به‌عنوان بازیگر چقدر نسبت به محتوای تاریخی سریال اطلاعات و شناخت قبلی داشتید؟

    پگاه: واقعیت این است من پیش از این اشراف آنچنانی بر این مقطع تاریخی نداشتم و ورود به پروژه هم به‌عنوان یک کار نمایشی بود. بعد از «تفنگ سرپر» سال‌ها کار تاریخی نکرده بودم، به‌رغم اینکه بسیار به این فضا علاقه‌مندم. احساس می‌کنم تجربه کارهای تاریخی متنوع‌تر است و واقعاً علاقه‌مندم به این تجربه‌ها.

    * حضورتان در «تفنگ سرپر» اتفاقاً خیلی هم موردتوجه قرار گرفت…

    پگاه: بله. اولین حضور جدی‌ام در نقش اصلی یک سریال هم بود.

    عاشوری: «گیله‌وا» یک سریال کوچک و کم‌خرج بود. ما یک سریال ۷ قسمتی ارزان ساختیم و این از هنر همه عوامل بود که از پس کار برآمدیم. با توجه به امکاناتی که داشتیم روایت و داستان هم شکل گرفت. ما هنرور برای پر کردن صحنه‌ها نداشتیم* خانم مردانیان شما چقدر نسبت به محتوا و ماجرای تاریخی سریال شناخت داشتید؟

    مردانیان: همین‌طور که آقای عاشوری تأکید داشتند که برایشان اهمیت داشته جوان و نوجوانان امروز نسبت به آن مقطع تاریخی شناخت پیدا کنند، فکر می‌کنم این اتفاق رخ داده است. من زمانی که سر این کار رفتم ۱۸ سالم بود و چندان هم اهل مطالعه تاریخی نبودم و صرفاً اسم میرزا کوچک‌خان را شنیده بودم اما فیلم‌نامه را که خواندم، اطلاعات بسیار زیادی نسبت به این جریان پیدا کردم. در طول پخش سریال هم بودند دوستان و هم‌دانشگاهی‌هایم که می‌گفتند از طریق این فیلم در جریان این اتفاقات تاریخی قرار گرفته‌اند. این تجربه جالبی برای خود من بود.

    * آقای عاشوری فکر نمی‌کنید نقش میرزا کوچک‌خان در «گیله‌وا» کم‌رنگ بود؟

    عاشوری: حتماً می‌توانست پررنگ‌تر از این باشد اما این نکته را در نظر بگیرید که «گیله‌وا» یک سریال کوچک و کم‌خرج بود. ما یک سریال ۷ قسمتی ارزان ساختیم و این از هنر همه عوامل بود که از پس کار برآمدیم. با توجه به امکاناتی که داشتیم روایت و داستان هم شکل گرفت. ما هنرور برای پر کردن صحنه‌ها نداشتیم…

    * با توجه به اینکه امضای «اوج» پای سریال است، شاید برای برخی عجیب باشد اینقدر تأکید شما بر ارزان بودن کار و محدودیت در امکانات!

    عاشوری: سرمایه اصلی ما «قصه» بود. واقعاً سریال گرانی نساختیم…

    پگاه: (باخنده) گرانی بالاخره باید یک جایی خودش را نشان بدهد!

    عاشوری: چه هزینه ویژه‌ای در این سریال می‌بینید؟ چه فیلمی هوا کرده‌ایم؟ سرمایه‌گذاری‌ ما روی داستان و دیالوگ‌ها بود. نمی‌توانستم رشت و تهران قدیم را بسازم. نمی‌توانستم میرزا را در مختصات واقعی به تصویر درآورم…

    * خب این سؤال پیش می‌آید که اساساً چرا سراغ این جزییات رفتید؛ نمی‌شد میرزا را در سریال نبینیم و صرفاً به حضورش اشاره شود؟

    عاشوری: راستش را بخواهید در نسخه اولیه فیلم‌نامه من، میرزا را نمی‌دیدیم و صرفاً درباره‌اش می‌شنیدیم. بعدها در بازنویسی بود که میرزا وارد روایت شد. سعی کردیم میرزا را تا اندازه‌ای که لازم است ببینیم. اگر میرزا در داستان نبود، «گیله‌وا» به یک داستان عاشقانه صرف تبدیل می‌شد. به‌نوعی این کاراکتر حلقه اتصال این روایت به پس‌زمینه تاریخی وقایع است.

    * چه شد که برای این نقش به انتخاب غیرمنتظره بهروز شعیبی رسیدید؟

    عاشوری: این غیرمنتظره بودنی که به آن اشاره می‌کنید، حاصل تصویری است که پیش از این در سینما و تلویزیون ما از میرزا کوچک‌خان ساخته شده است. ما بالاخره محدودیت‌هایی داشتیم و هر بازیگری را نمی‌توانستیم انتخاب کنیم اما این تصور که میرزا حتماً باید پرابهت باشد، تصور درستی نبود. میرزای واقعی بسیار فرد محجوب و حتی خجالتی بوده است. سند این‌ها در تاریخ ثبت شده است. نمونه امروزی این جنس قهرمانان تاریخی را هم داریم. خیلی از فرماندهان جنگ ما افرادی سربه‌زیر بودند. حسن باقری مگر چگونه بود؟ مرد آرام، سربه‌زیر، فروتن و خاکی که کارهای بزرگی کرد. همین کنتراست هم زیباست. شهید همت هم مختصاتی اینگونه داشت. این اتفاقاً تصویر واقعی قهرمانان ما است…

    پگاه: آن تصویری که به آن عادت کرده‌ایم بیشتر شبیه رمبو است! (می‌خندد)

    عاشوری: اساساً چنین قهرمان اغراق‌شده‌ای، آمریکایی است. سعی کردیم خلوص و طمأنینه مؤمنانه میرزا را در فیلم به تصویر دربیاوریم. بهروز شعیبی به استناد کارنامه‌اش و اینکه اصولاً بازیگری محبوب برای مخاطب است، بهترین گزینه بود. حتماً که جای نقد و بررسی هم هست، اما هدفمان این بود آن تصویر آنرمال و غیرطبیعی از میرزا را بشکنیم.

    * با چنین هدفی، منطق صداسازی و لحن خاص دیالوگ‌گویی شعیبی برای چه بود؟ اتفاقی که به نظرم خیلی از اجرای طبیعی بیرون زده بود…

    عاشوری: این صداسازی کار بهروز شعیبی و بازیگری او نبود. بعد از تولید ما این صداسازی را انجام دادیم و به‌تعبیری باید اعتراف کنم تقصیر بهروز نیست! احساس کردیم صدای بهروز کمی ضعیف‌تر از کاراکتری است که دارد ایفا می‌کند و به همین دلیل در مرحله صداگذاری کمی تن صدایش را تغییر دادیم. فکر می‌کردیم برای مخاطب هم باورپذیر خواهد بود. اولویت برای من انتقال حس به مخاطب است.

    پگاه: معضل اصلی به نظرم به ساختار و ماهیت «ملی» تلویزیون ما بازمی‌گردد. آنچه ایجاد نارضایتی و تناقض می‌کند همین است که می‌خواهیم هرچه می‌سازیم، هم سراسری باشد و هم همه را به خود جذب کند. واقعاً این شرایط کار را بسیار سخت کرده است.* حالا که بحث بازیگران سریال است،‌ کمی هم درباره انتخاب مهدی زمین‌پرداز برای نقش اصلی توضیح دهید.

    عاشوری: مهدی از اولین انتخاب‌های ما بود. از قبل شناخت کامل داشتم و کارهای قبلی‌اش به‌خصوص در فیلم‌های محمدحسین مهدویان را هم دیده بودم. به نظرم جوانی بااستعداد و آینده‌دار در عرصه بازیگری است. به‌خصوص که چهره و تن صدای خاصی دارد که به حال و هوای یک کار تاریخی می‌خورد.

    * همانطور که در ابتدای گفتگو هم اشاره‌ای داشتند، یکی از ملاحظات سریال «گیله‌وا»، حد نگه داشتن در به تصویر درآوردن صحنه‌های خشن و به تعبیری خشونت بود. به‌عنوان یک بازیگر درباره عدم رعایت این ملاحظه در دیگر تولیدات تلویزیون چه نظری دارید؟ به‌خصوص که همین امسال شاهد تکرر نمایش خشونت، اعتیاد، معضلات اجتماعی، نابسامانی‌های خانوادگی و موارد سیاه دیگری از این دست در سریال‌ها بوده‌ایم…

    پگاه: به نظرم کار سختی است که همه این موارد را از یک روایت نمایشی حذف کنیم و بازهم بخواهیم حاصل کارمان جذاب باشد. خیلی کار سختی است. مانند طنزی که برای آن شرط بگذارید نباید با کسی شوخی کند. در روایت داستان‌های اجتماعی هم بالاخره تا حدودی این تلخی‌ها لازم است. معضل اصلی به نظرم به ساختار و ماهیت «ملی» تلویزیون ما بازمی‌گردد. آنچه ایجاد نارضایتی و تناقض می‌کند همین است که می‌خواهیم هرچه می‌سازیم، هم سراسری باشد و هم همه را به خود جذب کند. در عین حال هم هیچ‌کدام از این موارد را هم نباید داشته باشد! واقعاً این شرایط کار را بسیار سخت کرده است. مدل تلویزیون‌های کابلی و یا شبکه‌های تخصصی‌تر می‌تواند در این زمینه راهگشا باشد. شرایطی که مخاطب حق انتخاب داشته باشد و اگر نوع خاصی از محصولات را نپسندید، بتواند به‌گونه‌ای دست به انتخاب بزند که حتی خانواده و بچه‌هایش هم در معرض آن محصولات نباشند. به نظرم تنها راه این است. نمی‌شود با دست بسته شنا کرد.

    عاشوری: واقعاً نمی‌توان در هر شرایطی همه را با هم راضی نگه داشت. انتظاری که از ما دارند این است. درام رونوشتی از زندگی است و زندگی سرشار از مهر و محبت و در عین حال سختی‌ها و خشونت است. چطور می‌توان قصه‌ای تعریف کرد و بخشی از زندگی را در آن ندید؟

    * به‌عنوان جمع‌بندی و سخن پایانی اگر نکته‌ای دارید بفرمایید.

    مردانیان: به‌عنوان یک بازیگر علاقه‌مند کار در سینما هستم اما حضور در «گیله‌وا» را به‌شدت دوست داشتم و امیدوار کار به همین اندازه که همه عوامل برای آن زحمت کشیده‌اند دیده شده باشد. خیلی خوشحالم که در کنار بازیگران و گروه حرفه‌ای این پروژه حضور داشته باشم.

    پگاه: ای‌کاش سریال‌های کوتاهی که صرفاً ۶-۷ قسمت هستند و هنوز هم فرهنگ تماشای هرشبی سریال‌های کم‌قسمت در میان مخاطبان جا نیفتاده است، ای‌کاش در فاصله‌ای اندک مجدد بازپخش داشته باشند. به‌خصوص کارهایی مثل «گیله‌وا» که بالاخره از اقبال نسبی هم برخوردار بوده‌اند و خدا کند این اتفاق رخ دهد و شاهد بازپخش آن باشیم. شخصاً هم از حضور در این پروژه بسیار راضی هستم. به‌رغم تمام سختی‌هایی که به جهت گرمای عجیب سه‌ماهه تابستان در مراحل ضبط و تولید این سریال داشتیم، بسیار تجربه لذت‌بخشی برایم بود.

    عاشوری: من هم از همه گروه تولید این سریال و به‌خصوص بازیگران باسابقه‌ای که به من به‌عنوان یک کارگردان جوان کار اولی اعتماد کردند، بسیار سپاسگزارم. تشکر ویژه‌ای هم باید از امیر بنان به‌عنوان تهیه‌کننده این کار داشته باشم که همه توانش را برای به سرانجام رسیدن این پروژه گذاشت. پروژه‌ای که واقعاً کار دشواری بود. از سازمان اوج هم که حامی اصلی سریال بود تا ساخته شود، تشکر می‌کنم.

  • احتمال تغییر نرخ خرید تضمینی گندم قوت گرفت

    احتمال تغییر نرخ خرید تضمینی گندم قوت گرفت

    عطاالله هاشمی، رئیس بیناد ملی گندمکاران کشور در گفتگو با خبرنگار مهر درباره آخرین وضعیت نرخ خرید تضمینی گندم، اظهارداشت: افزایش نرخ خرید تضمینی گندم هنوز به صورت رسمی اعلام نشده اما  با پیگیری هایی که انجام داده ایم احتمال این امر زیاد است.

    وی گفت: ما علاوه بر پیگیری این مساله از طریق سازمان بازرسی کل کشور در جلسه ای که با رئیس قوه قضاییه داشتیم نیز آن را عنوان کردیم و آیت الله رئیسی نیز دستور رسیدگی دادند.

    رئیس بنیاد ملی گندمکاران اضافه کرد: با تماس هایی که با دفتر رئیس قوه قضاییه داشتیم و پیگیری هایی که از سازمان بازرسی کل کشور انجام دادیم به احتمالا زیاد قیمت در آینده ای نزدیک تغییر می کند.

    هاشمی درباره اینکه پیشنهاد شما برای افزایش قیمت چقدر بوده است؟، افزود: ما حداقل قیمت را ۲۵۰۰ تومان اعلام کردیم.

    وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به مباحث مطرح شده مبنی بر واردات گندم به کشور، افزود: همانگونه که قبلا نیز اعلام کردیم نیازی به واردات گندم نیست و گندم به اندازه کافی در کشور وجود دارد.

    هاشمی تصریح کرد: دولت اگر بخواهد در شرایط فعلی گندم وارد کند قیمت هرکیلوگرم گندم وارداتی برای آنها حدود ۲۹۰۰ تومان تمام می شود بنابراین ما به آنها پیشنهاد کردیم که با قیمت توافقی ۲۵۰۰ تومان برای هرکیلوگرم ، کسری موجود را از منابع داخلی تامین کند.

    وی با بیان اینکه مسئولان اعلام کرده اند برای تامین ذخایر استراتژیک به ۱.۵ تا ۲ میلیون تن گندم نیاز دارند، افزود: تمایل مسئولان بیشتر به واردات است اما اگر دولت قیمت پیشنهادی ما را قبول کند کسری موجود ظرف حدود ۲ هفته از منابع داخلی تامین می شود چون گندم در انبارهای کشاورزان موجود است.

  • معاون سنای بولیوی خودش را رئیس جمهور موقت اعلام کرد

    معاون سنای بولیوی خودش را رئیس جمهور موقت اعلام کرد

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از رویترز، «ژیناین آنز» معاون دوم رئیس مجلس سنای بولیوی، در پارلمان این کشور حاضر شد و خود را کفیل ریاست جمهوری بولیوی اعلام کرد.

    اوو مورالس، رئیس جمهور مستعفی بولیوی، اعلام سناتور «آنز» را به عنوان ریاست جمهوری موقت بولیوی، کودتا در کشورش دانست.

    «اوو مورالس» رئیس جمهور بولیوی یکشنبه شب در پی اعتراضات پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر این کشور از مقام خود استعفا کرد.

    مورالس با اعلام استعفای خود گفت: من استعفا می دهم تا برادران و خواهران ما در بین کارکنان دولتی مورد هجمه و تهدید قرار نگیرند.

    وی وضع کنونی در بولیوی را کودتا علیه دولت عنوان کرد و خطاب به مردم بولیوی افزود: مایلم به شما بگویم که مبارزه ما تمام نشده است و تاکید می کنم که مبارزه برای مساوات و صلح ادامه دارد.

    مورالس ادمه داد: در حال حاضر وظیفه من به عنوان رئیس جمهور این است که راهکاری برای آرام سازی اوضاع ایجاد کنم.

    این در حالی است که فرمانده ارتش بولیوی پیش از این در سخنانی خواستار استعفای «اوو مورالس»، رئیس جمهوری این کشور شده بود.

    در همین ارتباط، «ویلیامز کالیمان»، فرمانده ارتش بولیوی در میان خبرنگاران از رئیس جمهور این کشور خواست تا از مقام خود کناره‌گیری کند.

    کالیمان گفت: ما بعد از تحلیل وضعیت مناقشه داخلی از رئیس جمهوری می خواهیم که از سمت خود کناره گیری کند تا صلح در کشور برقرار شود و ثبات حفظ شود.

    درخواست فرمانده ارتش بولیوی برای کناره‌گیری رئیس جمهور تنها ساعتی پس از آن عنوان شده که رئیس جمهور بولیوی، خواستار برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری در بولیوی شده بود.

    این اقدام مورالس در پی افزایش فشارها بر دولت و همچنین تداوم اعتراضات ضد دولتی در بولیوی به نتایج انتخابات انجام شد.

    در پی اعلام پیروزی «اوو مورالس» در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰ اکتبر در بولیوی، این کشور با اعتراضات داخلی رو به رو شده است.

    مخالفان مورالس با رد نتایج انتخابات خواهان کناره گیری وی از قدرت و برگزاری دوباره انتخابات در این کشور هستند.

    این در حالی است که «مورالس» در این انتخابات با کسب ۴۶ درصد آرا مقابل ۳۶ درصد رأی رقیبش «کارلوس مسا»، نامزد راستگرا توانسته پیروز شود و با توجه به کسب برتری ۱۰ درصدی بر «مسا»، در همان دور اول پیروز اعلام شد، اما «مسا»، نامزد و رقیب انتخاباتی رئیس جمهوری بولیوی تاکنون باخت خود را نپذیرفته و مدعی است که در این انتخابات تقلب شده است.

    به گفته منابع خبری اعتراضات در بولیوی پس از اعلام نتایج انتخابات در شرایطی است که در این انتخابات بیش از ۲۰۰ ناظر بین المللی بر فرایند انتخابات بولیوی نظارت داشته‌اند.

  • افزایش شمار شهدای حملات رژیم صهیونیستی به غزه به ۱۱ نفر

    افزایش شمار شهدای حملات رژیم صهیونیستی به غزه به ۱۱ نفر

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از فلسطین الیوم، منابع فلسطینی از افزایش شمار شهدای حملات رژیم صهیونیستی به غزه به ۱۱ نفر خبر دادند.

    بر اساس این گزارش، وزارت بهداشت فلسطین در غزه اعلام کرد که از بامداد روز سه شنبه بیش از ۴۵ فلسطینی از جمله ۲۳ کودک نیز در این حملات زخمی شدند.

    از سوی دیگر رسانه های رژیم صهیونیستی از شلیک بیش از ۱۷۰ موشک از غزه از صبح امروز تاکنون از سوی رزمندگان مقاومت فلسطین خبر دادند و اذعان کردند که فقط ۶۰ موشک را گنبد آهنین رهگیری کرده است.

    این در حالی است که شبکه المیادین از ادامه موشکباران اراضی اشغالی از سوی رزمندگان مقاومت فلسطین خبر داد.