برچسب: وبلاگ>فدایی، غلامرضا

  • بانو کجا در این جهان زهرای اطهـر می‌شود؟

    دختــــــر به عالم کی چو فرزند پیامبر می شود
    بانو کجا در این جهان زهرای اطهـــــــر می شود؟

    همســر به عالم بس بُوَد لیک در میان جمعشــان
    از بهر میرمؤمنـــان چون او که همــــسر می شود؟

    بس دیده اند و دیده ایم مادر به این گیتــــی ولی
    کی همچو زهرای بتول مادر چنین ســـر می شود؟

    در آسمان علم و دین اختــــــــر اگر باشد بسی
    اما کجا چون فاطمه رخشنــــــده اخـتر می شود؟

    بر هر زنی در این جهــان یک اسوه ایست اما کجا
    جز فاطمه دخت نبی سالار و ســـــرور می شود؟

    دشمن چو از روی عنـــــاد ابتر بخواندی باب او
    بنــگر چگونه شانئش مضطر و ابتـــــر می شود؟

    هم راضیـــه هم مرضیه، صدیقه و هم طاهـــــره
    جز او که در آیات حق مصــــداق کوثر می شود؟

     امّ ابیهـــــا خواند او را رهبــــــر دینِ خــــدا
    زیرا که او در محضرش دُردانه دختــــر می شود!

    به به چه سالی است سال ما با مولد خیر النســــاء
    چون شد به تاریخ همزمان میمون و خوشتر می-شود!

    نامیــــــــدن میلاد او روز بزرگ مـــــــادران
    این تسمیه بهر زنان خوش یمن و خوشتر می شود!

    امــــــا پس از فوت نبی آزرده اش کردند تــــا
    در عنفــــوان زندگی نشکفتـــــه پرپر می شود!

    امیـــــدوار باش ای «رضا» این همزمانی قدردان
    گر حضرتش لطفی کند اوضــاع بهتـــــر می شود!

  • مسائلی که یک نامزد انتخاباتی مجلس باید پاسخگو باشد

    مسائلی که یک نامزد انتخاباتی مجلس باید پاسخگو باشد

    اگر مجلس بخواهد در رأس امور باشد باید نامزدها علاوه بر صلاحیتهای عمومی ویژگی­ های علمی و تجربی داشته باشند تا کارآمد باشند. نمایندگان جدید نباید مدتی در مجلس فقط کارآموزی کنند تا حال و هوای مجلس به دستشان بیاید. آنهائی که داعیه قانونگذاری و نظارت بر اجرای آن را دارند باید برای رأی دهندگان دلایل متقن ارائه بدهند که بر انجام چنین کار خطیری آمادگی و توانائی دارند. مجلس آنقدر مهم است که همچون قوه قضائیه می تواند اثرگذار باشد.
    اخیراً رئیس مجلس در مورد تغییر ساختار بودجه اظهار داشت که تا کنون فقط حدود ۵ درصد در ساختار بودجه ریزی کشور تغییر رخ داده است. خوب اولین سؤال از خود ایشان هست که پس شما مجلسیان چه کرده اید و وظیفه نظارتی شما کجا رفته است؟

     به نظر می رسد علاوه بر صلاحیت های عمومی، و نیز داشتن بُرِش نمایندگی، خوش بیان بودن، پاک دست و پرهیزگاربودن، پیگیر و شجاع بودن، آشنایی کامل به زبان فارسی، و دست کم آشنائی با یک زبان خارجی، یکی از مسائل مهم آشنایی بلکه تسلط کافی آنها بر دو امر مهم قانونگذاری و نظارت بر اجرای آن در کشور است.  اگر مجلس به این امر مهم فکر می­کرد به نظر می­رسد لازم بود برای پیش از انتخابات آموزش ­هایی را تدارک می­کرد تا چنانچه افرادی داوطلب نمایندگی هستند دوره هایی را بگذرانند و صلاحیت علمی و اجرایی لازم را کسب کنند یا دست کم با آن آشنایی داشته باشند. چه بسا لازم بود خودآموزها یا خودآزمایی هایی تهیه و در اختیار عموم قرار داده می شد تا داوطلبان قبل از ثبت نام آن را بخوانند و خود آزمایی کنند آنگاه به صحنه انتخابات وارد شوند. این آموزش­ها می­تواند به صورت مجازی یا تهیه نرم افزاری در اختیار همه باشد تا آنهائی که علاقمندند از آن استفاده کنند. فایده این کار این است که هر نامزد به جای کلی گویی با اشراف بر مسائلی که از طریق دانش یا تجربه به دست آورده است با موضوع نمایندگی برخورد می­کند؛ هم عوامفریبی نمی­کند و هم با ورود به مجلس، زمانی را برای کارآموزی سپری و هزینه هنگفتی را بر کشور تحمیل نمی­نماید. همچنین چه بسا با این تعداد فراوان نامزد نمایندگی مواجه نمی شدیم که خود در ابعاد مختلف هزینه بر است.

    به­ هرحال، طبعاً هر نامزدی که علاقمند است انتخاب شود بنا بر تجربه و تخصص خود، می خواهد در یک یا چندکمیسیون به فعالیت بپردازد. تا اگر ظرفیت آن پر شد بتواند کمیسیونهای دیگر را که در اولویت بعدی اوست انتخاب کند.

    اینک سؤالاتی تهیه شده است تا نامزدهای انتخابات مجلس با آن آشنا و اگر علاقمند باشند از طریق پایگاه های اطلاع رسانی مجلس یا منابع دیگر پاسخ های آن را دریافت، و مطالعه کنند و مردم هم از نامزدها انتظار داشته باشند تا همه یا بخشی از سؤالات مطروحه در اینجا را پاسخ دهند. در اینجا سؤالات بیشتر ناظر بر کمیسیون آموزش و تحقیقات است و البته اگر شیوه کار مورد قبول باشد، سؤالات مشابهی را برای سایر کمیسیون­ها می­توان ترتیب داد. سؤالاتی که در حوزه آموزش برای داوطلبان این کمیسیون می تواند مطرح باشد از جمله، به قرار زیر است:

    ۱٫ چرا کمیسیون آموزش و تحقیقات را انتخاب کرده اید؟ آیا طرحی برای آن در نظر دارید؟

    ۲٫ به نظر شما آیا دیدگاه نظام به آموزش نگاه سرمایه ای است یا سرباری و چرا؟

    ۳٫ آیا به نظر شما آموزش بخشی است در کنار سایر بخش­های کشور یا بستری است برای همه آنها ؟

    ۴٫ آیا رویکرد و نگاه در آموزش ما به اسلام ربطی دارد یا همانند بانکداری، یا دانشگاه آزاد اسلامی است که فقط نامی را یدک می­ کشد؟

    ۵٫ آیا اصولاً اسلام در آموزش و شیوه آن نگاه و رویکردی دارد؟

    ۶٫ مشکلات مهم آموزش کشور، و با تفصیل، آموزش و پرورش، آموزش عالی و بهداشت و درمان چیست؟

    ۷٫ قوانین موجود در این حوزه ها کدامند آیا شما بر آنها اشراف دارید؟ آیا قوانین موجود با هم، هم­پوشانی ندارند و اگر دارند کدام اند؟

    ۸٫ مهارت محوری و فناوری در کشور چگونه است و چه اقداماتی باید در این مورد انجام شود؟

    ۹٫ تراکم یا خلأ قانونی در این حوزه ها چیست؟

    ۱۰٫ چگونه می توان به اصلاح یا حذف قوانین مزاحم دست زد؟

    ۱۱٫ پدیده مدارس غیر انتفاعی و کنکور و دانشگاههای غیر دولتی را چگونه ارزیابی می کنید؟

    ۱۲٫ آیا تعامل (یا تقابل) وزارتخانه های آموزشی با سایر وزارت­خانه های مرتبط مثل تعاون و امور اجتماعی، صمت و یا ارتباطات و فناوری اطلاعات توجیه پذیر است ؟

    ۱۳٫ آیا نظام ارتقا معلمان و استادان در آموزش و پرورش و آموزش عالی منطقی و قانع کننده است؟

    ۱۴٫ آیا بخشنامه­ های صادره از طرف هیئت وزیران یا وزارتخانه ای ذیربط بر اساس اجرای قانون است؟ آیا این بخشنامه ها به موقع صادر شده اند؟

    ۱۵٫ آیا دولت بر اساس قوانین یا بخشنامه ها عمل کرده است؟

    ۱۶٫ آیا بخشنامه ها را مفید و به جا و به موقع یافته اید؟ اگر نه چه راهکارهایی برای بهتر شدن آنها دارید؟

    ۱۷٫ آیا مجریان در این حوزه ها به قوانین تمکین می­کنند؟

    ۱۸٫ در حوزه نظارت چه ساز و کاری را در نظر دارید و از چه راهکارهایی می توان بهتر به امر نظارت پرداخت؟

    ۱۹٫ آیا برای اجرای برنامه ای در منطقه خود حاضر به مصالحه یا معامله با وزرای ذیربط هستید؟

    ۲۰٫ آیا خروجی قانونگذاری در حوزه آموزش قانع کننده است؟

    ۲۱٫ آیا در آموزش کشور در بخش دولتی، نیمه دولتی یا خصوصی، وجود سازمانهای موازی مفید اند؟ اگر مفید نیستند راه حل شما چیست؟

    ۲۲٫ آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی در این حوزه ها به وظائف خود عمل کرده است؟ آیا وجود آن را لازم می دانید و اگر نه چرا؟

    ۲۳٫  شورای عالی مجازی چطور؟

    ۲۴٫ منشأ نابسامانی در آموزش کشور را چه می دانید؟

    ۲۵٫ آیا به تفکیک کمیسون ها در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس قائلید یا به همین وضعیت آن را بهتر می دانید؟

    ۲۶٫ اُفت تحصیلی و بیسوادی در کشور از کجا نشأت می گیرد و چرا؟

    ۲۷٫ نظرتان در باره فضای مجازی و تأثیر آن بر آموزش و فرهنگ چیست؟

    ۲۸٫ برای بهره وری بیشتر از فضای مجازی در امر آموزش، فناوری و پژوهش چه پیشنهادهایی دارید؟

    ۲۹٫ تا چه اندازه به میزان توجه کشورهای پیشرفته به آموزش، فناوری و پژوهش آشنایی دارید؟ این کشورها کدام اند و آیا می توان از آنها الگو گرفت؟

    ۳۰٫ آیا پژوهش در آموزش و پرورش و آموزش عالی راضی کننده است؟ پیشنهاد شما در این باره چیست؟

  • علوم انسانیِ اسلامی؛ به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه

    علوم انسانیِ اسلامی؛ به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه

    خطبا، روحانیان و دانشگاهیان در عرصه های گوناگون درباره چند و چون این وحدت سخن میگویند. بعضی معتقد اند که اصلاً بحث وحدت حوزه و دانشگاه امری شدنی نیست هر یک از دو گروه کار خود را انجام می دهند و همانند دانشمندان غربی و علمای مسیحیت که هیچیک از موضع خود کوتاه نمی آمدند قابل جمع نیست. بعض دیگر اعتقاد دارند که علوم اسلامی آنچنان فراگیر است که همه حوزه ها را در بر می گیرد. عده ای دیگر این تفاوت را در  اخلاق میبینند، همچنانکه در مسیحیت از زمان کانت به بعد که نتوانستند عقلانیت مباحث دینی و خداشناسی را اثبات کنند بعضاً به اخلاق پناه بردند.

    به نظر میرسد که این رشته سر دراز دارد و تا مباحث معرفتی به صورت بنیادی مورد توجه قرار نگیرد و از منظر واقع به آن توجه نشود همچنان این چالش بر قرار است و هرگز وحدتی صورت نخواهد گرفت. هم اکنون بسیاری بر این باورند که دانشگاهیان اغلب راه خود را می روند و عمدتاً از منظر فرهنگی و معرفتی غربی به مسائل می نگرند و آن را در کلاس های خود به دانشجویان ارائه می دهند. در مقابل عده ای نه چندان کم در حوزه هم هستندکه با آنکه داعیه حوزوی بودن را دارند اما بیشتر متمایل به تفکرات دانشگاهی هستند و چون نمی توانند پاسخ شبهات آنان را بدهند میخواهند از منظر و منطق غربی دینداری را اثبات و آن را معقول جلوه دهند.

    به نظر من این قضیه قابل حل نیست مگر آنکه مبانی اصلاح شود و این مباحث به طرز معقولی آنچنان مورد توجه قرار گیرد تا هر انسان دانشپژوهی آن را به طیب خاطر بپذیرد و با جان آن را لمس کند و در خارجیت ببیند که چنین هست.

    بحث عین گرایی و ذهن گرایی یکی ار مباحث چالش برانگیز از آغاز تفکر بشری بوده، هست و خواهد بود. انسان میخواهد بداند که این خارج و واقعیت خارجی است که مبدأ معرفت ما است یا این من انسانی و ذهن او است که علم را تولید می کند. افلاطون و ارسطو را اگر چه بعضی ها چون فارابی تلاش کردند تا بگویند هیچ اختلافی بین آرای فلسفی آنان نیست ولی واقعیت این است که افلاطون را مُبدع تفکر ایده آلی و ارسطو را آغازگر فکر رئالیستی می دانند. در این بین دانشمندان و فلاسفه اسلامی از زمانی که با فرهنگ و تمدن یونانی آشنا شدند سعی کردند جانب یکی را بگیرند (مشائیان و اشراقیان) وآن را با آموزه های قرآنی تطبیق دهند تا نوبت به ملا صدرا رسید که با استفاده ار نظرات هر دو گروه، بنیان حکت متعالیه را گذاشت و از ارسطو و افلاطون هر دو استفاده کرد.  با آنکه نظرات ملاصدرا در بسیاری از موارد پاسخگو است اما باز مناقشه ذهنیت و عینیت در قالب اصالت وجود و ماهیت خود را بر افکار دانشمندان تحمیل کرده است. اگر به دقت به مباحث و مسائل فلسفی که بعضا در آثار دکتر دینانی به رشته تحریر در آمده دقیق شویم به این نتیجه می رسیم که معتقدان به اصالت وجود احکام اصالت ماهیت را مرور میکنند و احکام فلسفی آنان بیشتر رنگ اصالت ماهیت دارد.

    غرب هم پس از هیوم و بارکلی و کانت به شدت گرفتار اصالت ذهن شد تا جائی که معتقد شدند که این انسان هست که جهان هست و اگر او نباشد معلوم نیست جهان خارجی هم وجود داشته باشد و سوگمندانه در بهترین حالات به جای اعتقاد به خدا اعتقاد به مفهوم خدا که امری ذهنی است را پذیرفتند و این اوج ذهنگرایی است. بدیهی است چنین تفکری تا چه اندازه در نوع نگاه انسان به جهان و از جمله انسان تأثیر گذار است. دانشمندان و متفکران اسلامی از جمله علامه طباطبائی با آنکه سعی کردند تا با نگارش کتابهایی از جمله اصول فلسفه و روش رئالیسم مقداری از مسائل را حل کنند و تفاوت تفکر اسلامی را با آموزه های مادی غربی باز نماید اما همچنان مشکل باقی است.

    آنچه من در این مختصر پیشنهاد میکنم که بحث مفصل آن را در کتاب «جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی» (امیرکبیر، ۱۳۹۵) باز نموده ام این است که باید به مبدأ پیدایش معرفت در انسان نگاهی دو باره کرد. به اعتقاد من تفاوت علوم اسلامی با علوم غربی که آیات قرآنی هم می تواند به عنوان شاهد در آن ذکر شود در این است که ما مبدأ معرفت را جهان خارج بدانیم و بدانیم که همه جهان از جمله خود ما پدیده اند و پدیده به معنای به وجود آمده، وابسته، غیر مستقل و نیازمند است و مهمترین نیازمندیش به پدیدآور است. بحث پدیده و نیازش به پدیدآور بحث ثبوتی است و نیازی به اثبات ندارد. هیچکس در هیچ وقت خود را اثبات نمیکند ما جهان خارج را از جمله دیگری را اثبات نمیکنیم و به قول معروف «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است». بنابراین بحث واجب الوجود و ممکن الوجود و مسائل مرتبط با آن، اگر چه داعیه اصالت الوجودی دارد ولی ناظر به ذهن است و مشکلی را حل نمیکند و بیش از آنکه خدایی بی نیاز را ترسیم کند که همه جهان را به عنوان پدیده خلق نموده است اسیر چگونگی و چیستی و اغلب همه خدایی، یا وحدت وجود و مانند آن میشود که نوعی دیگر از شرک است. اساس علوم اسلامی انسانی اعتقاد به مبدأ متعال به عنوان خالق یکتا، غنی بالذات و مغایر با آنچه ما فکر میکنیم هست که جهان را او پدید آورده و همواره در اداره، تدبیر وتمشیت امور حضور دارد و آنی از بندگان خود غافل نیست. او از جنس مخلوقات و پدیده ها نیست و به قول شاعر «ندانم چئی هر چه هستی توئی».

    به نظر می رسد بحث را اینگونه باید آغاز کرد که دانشگاهی و روحانی نمی توانند وجود خارجی را انکار کنند و نمی توانند بگویند که اگر ما در برابر هیچ قرار بگیریم باز علم داریم حتی علم ما به خود ما از طریق مشاهده خود و باور به اینکه من موجودی واقعی و خارجی هستم صورت میگیرد.  اگر این مطلب را به عنوان یک امر ثبوتی و نه اثباتی پذیرفتیم می توانیم در باره مسائل مرتبط با امر یا امور واقع با هم به گفتگو بنشینیم. موضوع مطالعه جهان وانسان مورد علاقه همه است و همگان در مورد مسائل معلومِ فی الجمله (واقعیات ثبوتی) به بحث، کشف و تبیین تحقیق می کنیم و این آغاز گفتگو و تفاهم است.

  • از تولید به ضایعات

    از تولید به ضایعات

    وقتی از سیمای جمهوری اسلامی خبر ضایع شدن محصولات باغی کشاورزانی را دیدم که سیب یا آلوهایشان را در روی زمین ریخته و فریاد چه کنم سر می دادند یا شاخه های میوه را نشان میدادند که به برکت باران فراوان امسال معجزه آسا پربار شده بودند اما به خاطر نبودن خریدار یا نداشتن امکانات برای فراورده سازی روی دستشان مانده بود آه از نهادم بر آمد!
    یک زمان می گوئیم از تولید به مصرف که آنهم باید به اندازه باشد و از اسراف به دور، زیرا که اگر آنجا هم از حد تجاوز کنیم باز مصداق از تولید به اتلاف خواهد بود، اما این اتلاف توسط از ما بهتران انجام می شود که به قول معروف حدشان به شارع است. اما این مصیبت ها مربوط به کشاورزان بیچاره است که با هزار امید می کارند تا برداشت کنند تا هزینه زندگیشان باشد. کشاورز بیچاره در سیما می-گفت هزینه کاشت را هم نمی تواند برداشت کند. ظاهراً دلال ها هم به سراغش نیامده بودند تا با ثمن بخس میوه هایش را بخرند

    آخر خدا با ملتی که نمی توانند از امکانات خدادادی بهره برداری کنند چه می تواند بکند؟ وزارت جهاد کشاورزی پس از ۴۰ سال کجا سیاست گذاری کرده است؟ آخر بعضی مسائل آنقدر واضح است که توجیه پذیر نیست.

    باغ و باغات که دیگر زمین کشاورزی نیست که بگوییم یک سال پیاز و سیب زمینی، یکسال گندم یا چیز دیگر باید کاشت. گناه بی برنامه گی و نبودن آمایش سرزمین دست کم برای محصولات کشاورزی که دست خودمان است و به دشمن ربطی ندارد گناهی نابخشودنی است.

    به باغ نمی توان گفت میوه نده و یا کم میوه بده و یا یکسال باید آن را تعطیل کند تا سال بعد برایش برنامه داشته باشند. این وزارت جهاد کشاورزی است که باید به فکر این مسائل باشد.

    واقعاً استضعاف یعنی این. که خدا می دهد و بنده خدا نمی تواند استفاده کند. شعار می دهد ولی شعور بهره برداری ندارد. تازه امسال سال رونق تولید است!! ما کجای کاریم؟ به قول قرآن «فاین تذهبون»! خدا این همه باران فرستاده خسارتهایش را می پذیریم اما از فوائدش نمی توانیم بهره برداری کنیم!

    حتماً باز هم تقصیر کشاورز است که گوش به سیاست گذاران نداده است. یا نه بهتر بگویم تقصیر درختان است که خود را با این سیاست ها هماهنگ نکرده است! این بی برنامگی و نداشتن امکانات برای بهره گیری را چگونه باید حل  کرد؟

    آیا ساختن سردخانه یا کارخانه کمپوت سازی و یا دست کم داشتن اطلاع به موقع برای چاره سازی و انتقال این محصولات به مکانهایی که امکان فراورده سازی ویا بهره برداری هست فراهم نیست؟ آیا همانند ستاد اربعین که برای انتقال زانران پس از چند سال به خوبی برگزار شد، نمی شود کامیونها را با برنامه بسیج کرد تا این محصولات بر روی زمین نماند. حتماً توجیه می کنند که خیلی هم مهم نیست اگر این محصولات از بین برود اما خسارت کشاورزان چی؟ آیا نیروی بیکار نمی تواند به گونه ای آنها را خشک کند و مانند زمان قدیم که انگورها را آونگ و در زمستان از آن ها استفاده می کردند، از آنها بهره برد؟ آیا نمی شد با همکاری وزارتین صمت و امور خارجه دست کم کشور های همسایه را از این نعمت های خداداده با خبر کرد؟ آیا نمی توان همانند زعفران به صورت فله آنها را به دیگران داد تا به نام خودشان به فروش برسانند؟ آیا این کارها نیاز به ارز دارد؟ آیا این ها به تحریم وابسته است؟

    با این همه باران و اینهمه مرتع، آیا قیمت گوشت برای مصرف کننده تغییری کرد؟ هرگز! آیا چه می توان گفت وقتی نظارت نیست، نظارت عالمانه نیست، و یا نظارت آبکی است!

    استفاده کردن از نعمت خدا هم همت می خواهد و هم علم، فکر، و تدبیر! که ما همه را یکجا داریم! این نه تنها در امور کشاورزی است که در همه موارد دیگر مصداق دارد و از تولید خود یا واردات آنچنان بد استفاده می کنیم که در دنیا شهره ایم.

    خودرو را آنچنان می سازیم که هنوز از کارخانه تحویل نگرفته به تعمیرکار نیاز دارد. لباس را چنان درست می کنیم که پس از اندک استفاده باید آن را اصلاح کرد، در لوازم التحریر، در ساختمان، و … هر کسی سعی می کند جنس بی کیفیت به مشتری بدهد و این واقعاً فاجعه است. این ها مصادیق از تولید به ضایعات است. مادر را دل سوزد و دایه را دامن. بسیاری از مسئولان همانند دایه اند و نه مادر. خسارت را کشاورز می بیند نه برنامه ریز یا سیاستگزار که حقوقش سر ماه تأمین است!

    آخر کی ما باید خودمان را اصلاح کنیم؟ و تا کی تقصیر و قصور خود را نادیده می گیریم و از زمین و زمان گله کنیم؟

    * دکترای کتابداری و اطلاع رسانی و استاد تمام دانشگاه تهران

  • آنچه دولت و مردم پس از اربعین نباید فراموش کنند

    آنچه دولت و مردم پس از اربعین نباید فراموش کنند

    از مردم عراق و میهمان نوازی های آنان، از آنانکه با وجود مشکلات فراوان در کشورشان، مخصوصاً در نواحی شیعه نشین و از همه بیشتر که خروش قهرآمیز خود را بر بی عدالتی ها و سوء مدیریت های کشورشان فرو خوردند تا این میهمانی بزرگ به پایان برسد و آنگاه مخالفت های خودشان را شروع کردند. در اینکه دولتین عراق و ایران در این حرکت غرورآفرین نقش مهمی داشته اند تردیدی نیست.

    من به سند اربعین و روایات مربوط به اینکه در سال اول یا دوم اهل بیت به کربلا آمدند بحث نمی کنم و اینکه چنین سنتی در بین عرب یا ایران وجود داشته است یا خیر. آن را می خواهید ورزش مقدس بنامید، عرفان بی ریا بدانید یا حرکتی عاشقانه، هر چه هست نشان از شکوه و عظمت دارد.هر چه هست این واقعیتی است که در جمهوری اسلامی ایران و عراق اتفاق افتاده و باید  از این فرصت به دید یک واقعیت اجتماعی ارزشمند استفاده کرد.

    آنچه واقعیت انکار ناپذیر است این  است که پشت پرده مهم تر از روی صحنه است. شما در یک میهمانی ساده دیده اید که مدعوین به راحتی می آیند و از پذیرایی بهره مند می شوندو می روند، ولی آنچه ناپیدا است و پر زحمت، تدارکات پشت پرده است. همانند جنگ می ماند که اگر سربازان با رشادت می جنگند به خاطر لجستیکی است که در پشت صحنه است و از همه مهمتر خاطر جمعی که از خانه و خانواده دارند.

    آفرین بر مردم و دولت ها هر دو!
    نقش دولت ها و مردم هر دو حساس است همچنانکه در برگزاری این مراسم حساس بود و در بعد از راهپیمایی حساس­تر!
    در عین­ حال از مردم و از دولت هر دو انتظاراتی است که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می کنم اما قبل از آن لازم است از احساس آن سخن گویم. احساس پس از راه پیمایی چیست؟ اینکه زیارت شما قبول شد، اینکه احساس راحتی و سبکی، یا هوایی تازه کردید؟!

    اما احساس زینب سلام الله علیها چه بود؟
    به نظر می­رسد زینب در عین غمگین بودن نسبت به فاجعه کربلا، احساس پیروزی هم داشت. او بر دشمن غدار فتنه­گر پیروز شده بود. او صحنه مبارزه را دگرگون کرده بود. او اقتدار یزید را به چالش کشید و اذهان مردم را روشن کرد و به مردم گر چه پس از واقعه بود بصیرت داد. او  فاتح مبارزه شد و از پایمال شدن خون برادر و بستگانش جلوگیری کرد!

    آیا ما چنین احساسی داریم؟
    آیا فقط کاری عبادی کردیم؟ آیا به زندگی خود تنوع بخشیده یا می بخشیم؟ آیا احساس پیروزی به ما دست داد؟ پیروزی بر هوای نفس؟ پیروزی بر دشمن  و مخالفان؟ احساس شادمانی بر این نمایش قدرت که در هر مسئله اجتماعی و سیاسی در راه حق این چنین آماده به کاریم؟ آیا کار ما از روی شعور و معرفت بود تا دشمن هرگز تجاوز به حریم مسلمانان را به خاطر نیاورد یا آنکه کار ما موافق این مثل بود که از قول انگلیسیها در عراق نقل می­کنند که می­گفتند اگر این اذان گفتن و نماز خواندن آنها به منافع ما ضرر نمی زند پس بگذار هر چه می خواهند اذان بگویند، نماز بخوانند و عزاداری کنند.  اگر این راه پیمایی ها به صورت یک  رسم و سنت و عادت در آید و عده ای هم آن را از محتوا خالی کنند چه سودی خواهد داشت؟ نکند این راه پیمایی ها بدل به تفریح، یا سرگرمی شود، یک زمان کربلا، یک روز مشهد، یک وقت قم و جمکران، و دولتها هم خدمت رسانی کنند و در عین حال خوشحال باشند که مردم سرشان گرم است و از اهم وظائف خود غافل!.

    پس چه  باید کرد؟
    آمار زائران و میزان خدماتی که ارائه شد یا می شود بسیار مطلوب است و باید هم به مردم و هم به دولت ها آفرین گفت که مدیریت این راهپیمایی عظیم بدون هیچگونه دردسر کاری است کارستان و دست همه درد نکند و اجر همه با خدا! اما آیا این کافیست و بهره برداری از این نمایش اقتدار به همین جا ختم می شود؟ هرگز! پس

    آمار کمی کفایت نمی کند. آمار کیفی بدهید. چقدر از کارخانه های ایرانی و عراقی به تولید رسیدند؟ چقدر جنس ایرانی و عراقی به فروش رفت یا به آنان معرفی شد؟ چقدر اسراف  نسبت به سال قبل کمتر و چقدر به محیط زیست کمک شد؟ چقدر سبک زندگی و فرهنگ حسینی باز خوانی و تبعیت گردید؟ چقدر احساس غرور پدید آمد؟ چقدر مدیریت حسینی بر اذهان حاکم شد؟ چفدر پس از بازگشت رفتار ما در اداره و خیابان و به ویژه شهرداری ها عوض شد؟  و چقدر و چقدر…؟  اگر قرار باشد اجرای این رزمایش عظیم به رونق اقتصاد چین و ماچین کمک کند آیا رضایت امام حسین در آن است؟ اشاره به تک تک نمونه ها می تواند ما را در ارزیابی کیفی این حرکت عظیم کمک کند. نکند پس از اربعین همه به خانه ها برگردند و تنها خاطره آن سیل جمعیت و میهمان نوازی و پذیرایی از زائران باشد و بس!

    آنچه دولت و مردم نباید فراموش کنند
    آنچه مردم باید مطالبه کنند، مطالبه عدل از خود و در خانواده خود و از مسئولان که این یک طلب است و باید به دنبال آن بود!
    مطالبه اقتصاد قوی که مطالبه مردم است و بازاریان و بازرگانان با همکاری دولت ها باید آن را انجام دهند اما تا فردفرد ما خود به آن نیندیشیم گروه های درگیر هم به فکر آن نخواهند بود!
    در خواست بهبود وضعیت مردم و اجرای عدالت تا فقیر و غنی در کنار هم زندگی شرافتمندانه داشته باشند و نجوه اانجام آن حق طبیعی مردم است و باید آن را مطالبه کنند.
    ایجاد کار و اشتغال مولد و سازنده به ویژه برای جوانان از مطالبات مردمی است و باید آن را از دولتمردان طلب کنند همانگونه که عراقی ها با تظاهرات آن را خواستار شده اند. نباید گذاشت کار به اینجا کشیده شود. این حد اقلی است که مردم از دولتمردان می خواهند.
    از دولتمردان هم انتظار عمل می رود. آنها باید از این خیل عظیم مردمی بهره گیرند و آنها را پشتیبان تصمیمات بخردانه و عدالت جویانه خود بدانند.
    از دولتین عراق و ایران انتظار می رود که با تدبیر درست، نه مقطعی و نه برای خود و جریان سیاسی خود به کار مردم رسیدگی کنند، مردم را از نظر فرهنگی رشد دهند و از قید عبودیت آنچه غیر از حق است آزادکنند.

    رشد اقتصادی را نه با واردات صرف، بلکه با تقویت بنیه تولید و کوتاه کردن دست کارشکنان تحقق بخشند،
    تراز اقتصادی را نه با آمار صِرف، بلکه با لمس آن در کیفیت زندگی اقتصادی و اجتماعی بالا برند. از چشم دوختن به دیگران دست بکشند و بر توانمندی خود و بر استفاده از این خیل عظیم قدرت و توانمندی اتکا ، و ایجاد کار و اشتغال کنند، سبک زندگی را با الهام از این راهپیمایی، نه آنطور که خواص هچون سلیبریتی ها به دنبال آنند، تغییر دهند، از ثروتمندان مالیات اخذ کنند و تا سال آینده برای برداشتن قدمی بهتر و مثبت تر با حفظ همه ارزشها انتظار کشند.

    * دکترای کتابداری و اطلاع رسانی و استاد تمام دانشگاه تهران