برچسب: وبلاگ>سلطانی، پدرام

  • شکست را بپذیریم!

    شکست را بپذیریم!

    در آن برنامه مهمانانی از دولت و مجلس حضور داشتند. من پس از اقامه دلائل و شواهدی از کارنامه ۸ ساله خصوصی سازی، اظهار کردم: “خصوصی سازی در ایران شکست خورده است”. مجری برنامه در رابطه با این گزاره از مهمانان مجلسی و دولتی خود نظرخواهی کرد و همه ایشان ابراز داشتند که موافق این نظر نیستند و خصوصی سازی شکست نخورده است. اکنون دو سال از آن تاریخ و بیش از ۱۰ سال از شروع واگذاری ها (بخوانیم خصوصی سازی) می گذرد و اقتصاد کشور بیش از پیش در این باتلاق فرو رفته است و هنوز همان آش و همان کاسه.

    آن مناظره شروعی شد بر این که من در مورد شکست کنکاش بیشتری بنمایم. گوشهایم به این واژه حساستر شدند و از کف جامعه تا سطوح بالا به دنبال شنیدن اعتراف به شکست می گشتم. اما هرچه بیشتر جستم کمتر یافتم. در دروس مدرسه و دانشگاه به دنبال درسهایی درباره شکست گشتم و ندیدم مطلبی که شکست را توضیح و پذیرش شکست را یاد داده باشد. سعی کردم کتابهایی در این باره بیابم، به جز چند ترجمه معدود هیچ تولید وطنی در این باره نیافتم. تعجبی نداشت که با جستجو در کتب خارجی به تعداد زیادی کتاب در این رابطه بر خورد کردم.

    برای چه درباره شکست می نویسم؟ برای اینکه دریافتم ما ملتی هستیم که نیازمند درک مفهوم شکست هستیم و نیازمند شجاعت قبول شکست. آنچه که در رابطه با شکست در فرهنگ و ادب ما وجود دارد بیشتر از مفهوم مجسم شکست نیست، یعنی شکست در یک جنگ یا یک نبرد و دست آخر یک مسابقه. چون از این مفهوم گریزانیم، بازه قضاوت ما در خصوص اعمالمان از بیشینه “پیروزی مطلق” شروع می شود و تا کمینه “اشتباه” کشیده می شود و در آنجا پایان می یابد. یعنی ما یا کاملاٌ پیروزیم، یا نسبتاٌ پیروزیم یا توهم پیروزی داریم و یا، در حد نهایت شجاعت و صداقت خود، اشتباهی مرتکب شده ایم. از این نکته نگذرم که در قضاوت کردن شکست دیگران بسیار مهارت داریم.

    برای اینکه اهمیت درک و قبول شکست را آشکارتر کنم لازم است بدانیم که شکست در ورای خود حداقل سه پله دیگر دارد، تخریب، ویرانی و نابودی. وقتی شکست را بپذیریم در آن نقطه می ایستیم و سپس باز می گردیم. ولی اگر شکست را نپذیریم، سلسله اشتباهات خود را ورای آن ادامه می دهیم و تا نابودی هم می توانیم پیش برویم.

    نپذیرفتن شکست علاوه بر این، پیامدهای دیگری هم دارد. فردی که شکست را نمی پذیرد به تدریج در خصوص توانمندیهای خود دچار توهم می شود و آنها را بیش از واقع می پندارد و به تصور خود از عهده اصلاح انبوه اشتباهات بر می آید و لذا اشتباه از پس اشتباه. اگر او در جایگاه بالاتری باشد، مانند یک مدیر یا یک مسئول، این رفتار موجب بروز و تقویت بی اعتمادی ذینفعان به او می شود و مجموعه تحت امر او دچار تشویش و پریشانی می شود.

    نگاهی به وضعیت بنگاههای اقتصادیمان بیاندازیم! از آنجا که شکست را، در این معنا ورشکستگی، حاضر نیستیم بپذیریم، بنگاههای خصوصی و دولتی فراوانی داریم که هر روز بدهکارتر، غیربهره ور تر و فرسوده تر از روز قبل می شوند و به مراحل تخریب و ویرانی وارد شده اند و بسیاری حتی به ورطه نابودی افتاده اند.

    وضعیت خانواده ها را نگاه کنیم! ازدواجهای ناموفق شکست، در این معنا طلاق، را نمی پذیرند. زوجین سالها با بی مهری، بغض، کینه و نفرت ادامه می دهند و روح روان یکدیگر را به مرز نابودی می کشانند.

    وقتی به کارنامه کشوری خود نگاه می کنیم مصادیق زیادی پیدا می کنیم که جای پذیرش شکست در آنها خالی است. از خصوصی سازی گفتم. در حوزه اقتصادی از این شکستهای نپذیرفته کم نداریم؛ یارانه ها، سیاست ارزی، طرحهای نیمه تمام، سیاستهای اشتغال، سهام عدالت، توسعه صادرات، قاچاق کالا، سرمایه گذاری خارجی، بهره وری و…

    به حوزه های دیگر نگاه کنیم! آب و محیط زیست کشور، محرومیت زدایی، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، مهاجرت مغزها و سرمایه ها، قانونگذاری، سلامت اداری، سیاستهای فرهنگی، توسعه روابط با  همسایگان و…

    در همه موارد بالا کار ما این بوده است که نهایتاٌ در صدد اصلاح اشتباهات باشیم و چینی شکسته را مرتباٌ بند بزنیم، حال آنکه با پذیرش شکست می توانستیم جلوی بدتر شدن وضع را بگیریم. بجای انحراف دائم به چپ یا راست، و به خیال خود اصلاح اشتباه، باید بر می گشتیم و از صفر شروع می کردیم.

    کار ما این شده است که مرتباٌ از شکست دیگران بگوییم و از پیروزی خود. خاکروبه های ناکامی هایمان را زیر فرش پنهان می کنیم و به خودمان مدال افتخار می دهیم. ما سالهاست که از خودمان  داریم شکست می خوریم، انگشت اتهام را به سوی دیگران نگیریم و تا به نقطه بی بازگشت نرسیده ایم شکستهایمان را بپذیریم. با پذیرفتن شکست داشته های اندکمان را از نابودی نجات می دهیم.

    * نایب رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران
    * منتشر شده در کانال شخصی

  • دانش کشورداری ما، کجا تولید و به روز می‌شود؟

    دانش کشورداری ما، کجا تولید و به روز می‌شود؟

    اگر چنین دانشمندانی در دستگاه باشد، پرسش این است که چگونه است که ایشان پیدا و شناخته شده نیستند؟ چگونه است که در همایش های جهانی، به جز چند استاد دانشگاه دور از دستگاه کشورداری، نشانی از مغزهای متفکر کشورداری ما نیست؟ پرسش مهمتر این است که دانش کشورداری ما در کجا تولید و به روز می شود و ما چگونه در هماورد کشورداری جهانی گام برمی داریم؟

    به باور من چنین سازوکاری برای کشورداری در ایران فراهم نشده است، و اگر شده کسانی در آن به کار گمارده نشده اند که توان ایده پردازی در تراز جهانی داشته باشند و اندیشه و انگاره های ایشان جایگاهی در کانونهای جهانی یافته باشد. بی گمان یکی از دلائل بنیادین نابسامانی پایدار و فزاینده ی کشور همین کاستی است.

    از پس از انقلاب تاکنون، هرچه پیشتر آمدیم، کمتر دانشمند صاحب اثر و شناخته شده ای در دستگاه دولت به مشاوره نشسته است، و زمانی هم که کسانی این بخت را یافته اند دیری نپاییده است که به کنار زده شده اند یا خود پشیمان شده و کنار کشیده اند. به جرأت می توان گفت کسانی که در تراز جهانی سخنی برای گفتن نداشته باشند و دست کم سالی  ۳-۲ بار به کنفرانس های برجسته جهانی نروند و با همتایانشان به گفتگو ننشینند و نرد سخن نبازند، کمکی به بهبود راهبردهای کشور نخواهند کرد.

    اما این کاستی  در کشورداری ما چگونه به وجود آمده است؟ یکی از تله هایی که کشورداری ما در آن افتاده است نشاندن ایدئولوژی به جای علم است. پندار نسل نخست مدیران انقلابی، که پس از چهل سال هنوز حاضر به واگذاری اداره ی کشور به نسلهای بعدی نیستند، این بوده است که انقلاب و آموزه های آن همان دانش و مهارتهای کشورداری هستند، و اینگونه شد که با چسباندن پسوند “انقلابی” به هر واژه ای آن را به تصرف دراوردند و خود را بی نیاز از دانستن و فراگرفتنش پنداشتند. می توان گفت که جریان مصادره های ابتدای انقلاب به حیطه ی علم نیز کشیده شد.
    برای نمونه در اداره ی کشور، واژه ی “مدیریت انقلابی” را خلق کردند و چون خود را انقلابی می دانستند چنین پنداشتند که دیگر مدیریت کاری ندارد زیرا آنها از بیخ و بن انقلابی هستند و بهتر از هر کسی بلدند که چگونه می شود کشور را به شیوه ی “انقلابی” مدیریت کرد. اینچنین شد که هر کار تخصصی و دانش پایه در کشور زیر چتر واژه ی “انقلابی” رفت و سپس بدیهی و دانسته پنداشته شد و برای فراگرفتن آن تلاشی بایسته نشد و برای گردآوردن برگزیدگان و سرامدان آن فکر نشد و در پرورش اندیشمندان کشورداری بسیار سستی و ساده انگاری شد و به چند مؤسسه ی کم جان بسنده شد.

    امروز هنوز کشور در دست همان نسلی است که ایدئولوژی را جای دانش نشاندند و پس از  ۴۰ سال نمی توانند ۱۰ نفر دانشمند و صاحبنظری که راهی به محافل علمی و تخصصی دنیا بیابند را به کشور و دنیا عرضه کنند و از بنیانهای فکری الگوی مدیریتی خود، با زبان دانش و تخصص، دفاع کنند.

    آنچه که پس از همه ی این سالهای آزمون و خطا آشکار شده است این است که مهارت های نسل مدیران انقلابی برای اداره ی کشور دارای کاستی های اساسی بوده است و گذشت زمان و به باور ایشان، کسب تجربه نیز نتوانسته جای خالی آموزه های کشورداری را پر کند. نسل حاکم هنوز هم بر آن است که شکل را به جای محتوا به مردم عرضه کند و از بار نوستالژیک واژه های انقلابی برای اقدامات خود بهره بجوید.
    اما این روش دیگر جواب نمی دهد، زیرا به مدد وجود فضای نسبتا باز نقد و نظر در شبکه های اجتماعی، مخاطبانشان از فرصت خواندن نقدهای متعدد بر سخنان مسئولان برخوردارند و اکنون حق انتخاب محتوی برای مخاطب بسیار بیش از سالهای پیش است.

    جای تردید نیست که کشور از خلاء جدی یک گفتمان ژرف و پرمحتوای فکری و علمی به شدت رنج می برد. حاکمیت هنوز هم باور و آمادگی عمق بخشی به اندیشه ی اداره ی کشور را ندارد و چنین می پندارد که همان “مدیریت انقلابی” در شرایط خطیر کنونی هم پاسخگو و راهگشاست. در چنین شرایطی بر جامعه ی پراکنده ی مدنی است تا در یکپارچگی با اهل اندیشه و سرامدان فکری، فرهنگی کشور گفتمان راهبردی کشورداری را به جریان بیاندازد. در شرایطی که هر روز آن به درازای چند هفته و ماه بر تاریخ کشور ردپا می گذارد، نمی توان تنها چشم به دست اهل سیاست داشت.

    * نایب رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران
    * منتشر شده در کانال شخصی