به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی گالری فریا اسپناس، فرزاد صادقی مدیر گالری فریا گفت: با توجه به ضرورت و اهمیت بررسی سیر تکوین هنر معاصر ایران تصمیم گرفتیم با هم اندیشی هنرمندان برجسته کشوروتنی چند از اساتید دانشگاه، فراخوان مسابقه بررسی تحول هنر معاصر را منتشر کنیم.
وی افزود: چون می خواستیم هنرمندان برای شرکت در این رویداد با هیچ محدودیتی مواجه نباشد، از این رو مبلغ ورودی درنظر نگرفتیم تا بتوانیم میزبان طیف وسیعی از هنرمندان از جای جای ایران باشیم. فراخوان این مسابقه در دو بخش نقاشی و مجسمه آبان ماه سال جاری منتشر شد و با توجه به استقبالی که از این رویداد شد زمان شرکت در مسابقه را تا سوم آذرماه تمدید کردیم.
صادقی ادامه داد: بیش بر ۳۰۰ هنرمند از اقصا نقاط ایران تصویر بیش از ۲۵۰۰ اثر هنری خود را از طریق ایمیل و سی دی به دفتر گالری ارسال کردند و پس از بررسی و کارشناسی، ۶۵ اثر از ۳۷ نفر هنرمند انتخاب را برای نمایش انتخاب کردیم. با نمایش این آثار قصد داریم به نوعی تحول هنرتجسمی معاصر را به نمایش بگذاریم و فرصتی را برای بررسی این آثار را برای کارشناسان و منتقدان هنری فراهم کنیم.
نمایشگاه نقاشی و حجم ۲۲ آذرماه در گالری فریا اسپناس افتتاح می شود و تا ۲۲ دی ماه ادامه خواهد داشت. گالری روزهای یکشنبه تعطیل است.
گالری فریا اسپیناس در سعادت آباد، میدان بهرود، هتل اسپناس پلاس، ورودی دوم واقع شده است.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی این نمایشگاه، علی صوفی گفت: من سال هاست که عکاسی می کنم و تمرکزم را بر روی عکاسی مستند اجتماعی و پرتره گذاشته ام و برخلاف برخی از عکاسان که برای گرفتن یک فریم عکس، حرمت سوژه را نادیده می گیرند، تلاش می کنم بر روی زندگی افراد و ساکنان مناطقی که از آن ها عکاسی می کنم تاثیر بگذارم.
او افزود: بیش از پنج سال است که به کوره های آجرپزی جنوب تهران رفت آمد می کنم و از ساکنان این مناطق عکاسی می کنم و تاکنون عکس های این مجموعه را درهیچ نمایشگاهی به نمایش نگذاشته ام.
صوفی ادامه داد: در نمایشگاه «در همین حوالی» مجموعه ای از ۲۰ عکس پرتره از کودکانی که در کوره های آجر پزی کار و زندگی می کنند به نمایش گذاشته ام. با توجه به دوستی که میان من و سوژه هایم شکل گرفته، از هیچ یک از سوژه هایم نخواسته ام که مقابل دوربین من ژست بگیرند، بلکه در هر عکس خواسته ام به نوعی خود سوژه و زیبایی اش را به تصویر بکشم.
به گفته این عکاس در این نمایشگاه ۲۰ عکس سیاه و سفید در ابعاد ۱۰۰ در ۷۰ به نمایش گذاشته شده است و این عکاس قصد دارد تمام عواید فروش این نمایشگاه را برای تامین هزینه های بهداشتی و آموزشی کودکانی که در کوره های آجرپزی جنوب شرق تهران زندگی می کنند، صرف کند.
علی صوفی نقاش خودآموخته و عکاس متولد ۱۳۶۱ تبریز و دانش آموخته رشته عکاسی است. او سال هاست که تمرکزش را بر روی عکاسی مستند اجتماعی و تبلیغاتی گذاشته است و تاکنون در بیش از نمایشگاه پنج نمایشگاه گروهی عکس هایش را به نمایش گذاشته است.
نمایشگاه علی صوفی از ۲۲ آذرماه تا دوم دی ماه در گالری آریانا برپاست.گالری آریانا در الهیه، مریم شرقی پلاک ۹ واقع شده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، نیما دلنوازی از آهنگسازان و نوازندگان کشورمان برای ساخت موسیقی آلبوم «از ری تا تیسفون» برنده یک جایزه جهانی شد.
جایزه موسیقی جهانی از جمله جوایز موسیقی معتبر کشور آمریکاست که از سال ۲۰۱۱ تاکنون به هنرمندان شناخته شده ای از این عرصه در سراسر جهان اختصاص پیدا می کند.
نیما دلنوازی مدرس و نوازنده تار در تازه ترین دوره برگزاری این جایزه موسیقی بین المللی موفق به کسب مدال نقره برای آلبوم «از ری تا تیسفون» شده است.
«از ری تا تیسفون» طرحی برای تکنوازی تار است که شامل ۱۰ قطعه با عناوین «فراق»، «شهر سوخته»، «وداع»، «سراب»، «راز»، «توسن»، «آب و آتش»، «نجوا»، «بی قرار» و «طلوع» می شود. این آلبوم که سال ۹۵ روانه بازار موسیقی شده، با نظارت محمد دلنوازی آهنگساز پیشکسوت در استودیو پژواک ضبط شده است.
به گزارش خبرنگار مهر، مراسم تشییع پیکر زنده یاد تورج شعبانخانی آهنگساز و خواننده پیشکسوت موسیقی پاپ صبح روز چهارشنبه بیستم آذر ماه از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا انجام شد.
زنده یاد شعبانخانی که طی روزهای اخیر در بستر بیماری بود، روز دوشنبه ۱۸ آذر ماه بعد از مدتی مبارزه با بیماری ریوی دار فانی را وداع گفت. این هنرمند از جمله خوانندگانی بود که سالهای متمادی در عرصه موسیقی پاپ به فعالیت و همکاری با هنرمندان زیادی مشغول بوده است. ترانه «بهار بهار» از جمله قطعات خاطره ساز و پرطرفدار این خواننده در عرصه موسیقی است.
محمدعلی بهمنی شاعر و ترانه سرا در ابتدای این برنامه ضمن عرض تسلیت به مناسبت درگذشت تورج شعبانخانی گفت: امروز بزرگ و عزیزی را از دست دادیم که در وجود ما وجود خواهد داشت. او انسان خوب و مهربانی بود. شما می دانید که استاد شعبانخانی چه ظرفیت هایی در موسیقی داشت. او صدای دلنشینی داشت که وقتی ترانه «بهار بهار» من را خواند دیدیم که چگونه ماندگار شد. او کسی است که شما عزیزان بهتر از من می دانید دارای چه ظرفیت های بالایی است. شعبانخانی شیفتگی هایی بسیاری داشت به همین دلیل وقتی خبر رفتنش را شنیدم واقعا غمگین شدم. البته خانواده او به حق دلگیری هایی از من بعد از فوت او داشتند که جا دارد همین جا از این عزیزان عذرخواهی کنم که کمی دیر خود را به این مراسم رساندم.
ویگن داودی از هنرمندان پیشکسوت موسیقی پاپ و همکار قدیمی شعبانخانی هم پس از صحبت های بهمنی بیان کرد: شعبانخانی از جمله هنرمندان توانمندی بود که هم در استودیو هم در اجرای زنده توانمندی های زیادی دارند. او درون و بیرون واحدی داشت که من در این مدت بدون هیچ مشکلی افتخار همکاری با این هنرمند را داشتم. در این مدت کارهای زیادی را در همکاری با وی تجربه کردم که خوشبختانه تبدیل به آثار ماندگاری شدند. به هر حال امیدوارم هنرمندان را تا زمانی که زنده هستند پاس بداریم و قدردان زحماتشان باشیم.
عبدالجبار کاکایی ترانه سرا و شاعر نیز در این مراسم اظهار کرد: خیلی اوقات فکر می کردم هنری که ما هنرمندان داریم چه طور می تواند نردبان سلوک ما باشد که به این پاسخ رسیدم که بی تعارف خیلی از ما این چنین نیستیم. اما من می خواهم تورج شعبانخانی را از این ماجرا استثنا کنم که در دو دوره تاریخی با آثاری که ساخت جاودانه و ماندگار شد. او شبیه به هنرش بود و بنده افتخار این را داشتم با او همکاری هایی کنم. من به شعبانخانی علاقه زیادی داشتم اما متاسفانه فرصتی نشد که به او این علاقه را اعلام کنم اما در ماه های آخر و دیداری که داشتم این رابطه متصل بوده است. به هر حال در اینجا لازم می دانم که یاد این عزیز از دست رفته را گرامی بدارم.
اکبرآزاد شاعر و ترانه سرا نیز پس از صحبت های کاکایی با قرائت متنی یاد و خاطره مرحوم شبانخانی را گرامی داشت.
سیمین غانم از هنرمندان پیشکسوت موسیقی پاپ و دختر خاله مرحوم شعبانخانی نیز در این آیین ضمن ارائه نوشته ای در تجلیل از این خواننده گفت: من و مرحوم تورج شعبانخانی علاوه بر نسبت فامیلی که با هم داشتیم از لحاظ روحی نیز با هم نزدیک بودیم. او با وجود مشکلات، همواره برای هنری که داشت ارزش قائل می شد. شعبانخانی آثار ماندگاری را خلق کرد اما یادم می آید آخرین بار گفت «دلم از روزگار گرفته چون آثارم در جامعه آنطور که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت.»
سید عباس سجادی کارشناس موسیقی و شاعر نیز در این مراسم بیان کرد: امروز شخصیتی را تشییع می کنیم که اخلاق و هنر را با هم درآمیخت. تورج شعبانخانی از جمله هنرمندانی بود که فقط یک شخصیت داشت. ما امروز با مردی وداع می کنیم که انسانیت را به اوج رساند و درک عمیقی از هنر این سرزمین داشت. او به آنچه ساخت ایمان داشت. خیلی ها آثارش را بدون اجازه خواندند اما او که می توانست در تاریخ ماندگار باشد امروز با کارنامه ای پربار از ما خداحافظی می کند. او هنرمندی بود که شعر و کلام را می شناخت و برعکس برخی هنرمندان سلبریتی که بدترین و سخیف ترین کارها را می خوانند با یک ساز و درک عمیق از فرهنگ و هنر سرزمینش جامعه خود را راهبری می کرد.
سیدعباس عظیمی، شهرام صارمی، عبدالجبار کاکایی، امیرعباس ستایشگر، غلام علمشاهی، آرش نصیری، مهدی افضلی، خشایار اعتمادی، علی ثابت نیا، محمدعلی بهمنی، منصور ضابطیان، محمد اله یاری، نیما جوان، آرش نصیری، عباس سجادی، کامران همت پور، مجید فروغی از جمله افرادی بودند که در مراسم تشییع پیکر زنده یاد تورج شعبانخانی حضور داشتند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی و امور بین الملل بنیاد رودکی، پیکر تورج شعبانخانی از خوانندگان و آهنگسازان پیشکسوت موسیقی، ساعت ۱۰ صبح چهارشنبه ۲۰ آذرماه از مقابل تالار وحدت تشییع می شود.
تورج شعبانخانی علاوه بر خوانندگی آثار متنوع و متعدد در سبک موسیقی پاپ، در حوزه آهنگسازی و ترانهسرایی نیز به صورت جدی فعال بود و برای خوانندگان مطرح این ژانر موسیقی آثاری ماندگار خلق کرد.
شعبانخانی ۱۵ بهمن ۱۳۲۹ در تهران به دنیا آمد و هجدهم آذرماه ۹۸ در سن ۶۹ سالگی درگذشت.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر، با پایان مهلت ثبت نام و ارسال آثار به سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر در ۱۷ آذر، ۲۴۰ گروه از طریق فراخوان در این دوره جشنواره ثبت نام کردند و سامانه جشنواره ساعت ۲۴ روز ۱۷ آذرماه بسته شد.
هیأت انتخاب آثار و گروه های سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر در بخش فراخوان، از میان ۲۴۰ گروه متقاضی، گروه های منتخب را برای جشنواره انتخاب می کند.
همچنین در بخش مدعو، ۷۰ گروه موسیقی از سوی هیأت انتخاب آثار و گروه های سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر مورد بررسی قرار گرفته اند که هیأت انتخاب، گروه هایی را از بین آنها انتخاب می کند.
بر اساس آیین نامه جشنواره موسیقی فجر، هیأت انتخاب گروه ها و آثار جشنواره، وظیفه تعیین و تأیید نهایی گروه های شرکت کننده در جشنواره را برعهده دارد که این روند در ۲ بخش انجام می شود. بر این اساس بخش اول به بررسی و تأیید درخواست های هنرمندان و گروه های موسیقی سراسر کشور برمبنای فراخوان جشنواره اختصاص یافته و بخش دیگر نیز بررسی و تأیید گروه های مدعو را انجام می دهد.
سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر بهمن ماه امسال به دبیری شاهین فرهت برگزار می شود.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر، با پایان مهلت ثبت نام و ارسال آثار به سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر در ۱۷ آذر، ۲۴۰ گروه از طریق فراخوان در این دوره جشنواره ثبت نام کردند و سامانه جشنواره ساعت ۲۴ روز ۱۷ آذرماه بسته شد.
هیأت انتخاب آثار و گروه های سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر در بخش فراخوان، از میان ۲۴۰ گروه متقاضی، گروه های منتخب را برای جشنواره انتخاب می کند.
همچنین در بخش مدعو، ۷۰ گروه موسیقی از سوی هیأت انتخاب آثار و گروه های سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر مورد بررسی قرار گرفته اند که هیأت انتخاب، گروه هایی را از بین آنها انتخاب می کند.
بر اساس آیین نامه جشنواره موسیقی فجر، هیأت انتخاب گروه ها و آثار جشنواره، وظیفه تعیین و تأیید نهایی گروه های شرکت کننده در جشنواره را برعهده دارد که این روند در ۲ بخش انجام می شود. بر این اساس بخش اول به بررسی و تأیید درخواست های هنرمندان و گروه های موسیقی سراسر کشور برمبنای فراخوان جشنواره اختصاص یافته و بخش دیگر نیز بررسی و تأیید گروه های مدعو را انجام می دهد.
سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر بهمن ماه امسال به دبیری شاهین فرهت برگزار می شود.
«حالا که میروی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست
«حالا که میروی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست
به گزارش خبرنگار مهر، حسن صنوبری از شاعران آیینی کشورمان به بهانه برگزاری مجموعه کنسرتهای «حالا که میروی» به خوانندگی محمد معتمدی در تهران و شهرستانها یادداشتی را منتشر کرد.
این کنسرتها طی هفتههای اخیر توسط مرکز موسیقی «مأوا» در حال برگزاری است.
در یادداشت حسن صنوبری که با عنوان «حالا که میروی، روایتی شنیدنی از عشق» منتشر شده، آمده است:
«حالا که میروی روایتی شنیدنی از عشق است. روایتی عمیق، شکوهمند و قدرتمند. اما قبل از عشق بیایید از موسیقی حرف بزنیم. ما از موسیقی چه میخواهیم؟ میگویم: لذتبردن. دیگر از موسیقی چه میخواهیم؟ فکرمیکنم و میگویم: پشیماننشدن و کهنهنشدن پس از گذشت یک دوره شنیدن. دیگر از موسیقی چه چیزی میتوانیم بخواهیم؟ فکر میکنم و فکر میکنم و میگویم: به فکر فرورفتن و بالاتر رفتن سطح پسند و سلیقۀ موسیقایی.
گمان میکردم دهه نود را به پایان میبریم و دیگر آلبومی در قد و قوارۀ «یاد باد» و «حریق خزان» به بازار موسیقی ایران قدم نگذارد. آلبومی که بتوانیم با خیال راحت به یک دوست هدیه بدهیم. اما سال گذشته فرید سعادتمند آهنگساز موفق این سالها «حالا که میروی» را (با آواز «محمد معتمدی») منتشر کرد تا رقیب مهمی برای یادباد (با آهنگسازی سیامک آقایی و آواز سالار عقیلی)، حریق خزان (با آهنگسازی مهیار علیزاده و آواز علیرضا قربانی) و دیگر آلبومهای موفق و هنری دهه نود موسیقی با کلامِ ایرانی و فارسیزبان باشد.
میدانم این سه آلبوم تفاوتهای زیادی با هم دارند، «یادباد» یک آلبوم مجلسی و ضبط کنسرت است و «حریق خزان» و «حالا که میروی» یک آلبوم استدیوییاند. اولی موسیقی سنتی و ردیف دستگاهی ایرانی است و دو آلبوم بعدی موسیقی تلفیقی و بهنوعی پاپسنتی. اما از جهات زیادی هم این سه آلبوم موفق به هم شبیهاند و با هم قابل مقایسهاند. هر سه در زمینه آهنگسازی فوقالعادهاند. خوانندۀ هر سه اثر یکی از ستارههای موسیقی اصیل ایرانی است (عقیلی، قربانی و معتمدی) و شعرهای هر سه اثر از جمله شعرها و ترانههای ارزشمندی است که از سطح موسیقی متداول امروز بالاتر است.
در این هشتسال آهنگ خوب کم ساخته و نواخته نشده، اما آلبوم خوب چرا. البته به جز سه اثری که گفتیم هم آلبوم خوب در موسیقی این دهه وجود دارد، اما آلبومهایی که انرژی اصلیشان روی یکی دو قطعه است. فرقی که این سه آلبوم با آن آلبومهای خوب دیگر دارد این است که زیبایی و هنرمندی در کل یا بیشترینۀ آهنگها و در تمام اجزاء هر قطعه (متن، ساز و آواز) جاری است.
نکتۀ دوم این است که بعضی آلبومهای خوب دیگر هم هستند که شاید همه یا اکثر آهنگهایشان زیبا باشد، اما بهصورت مجزا. یعنی آنها در حقیقت مجموعهای از قطعات پراکنده با عوالم گوناگون هستند نه یک آلبوم موسیقی منسجم که روح و ساختار زیباییشناختی واحدی بر همهشان حاکم باشد. در حالیکه آهنگهای «یادباد»، «حریق خزان» و «حالا که میروی» جدا از زیباییهای انفرادی، کاملکننده و همآهنگ با همدیگرند.
اگر بخواهیم از ساختار «حالا که میروی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگسازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را بهمراتب بالا برداین آهنگها با هم زیباییشناسی و معنایی را دارند که جدا از هم ندارند. سومین اشتراک این سه آلبوم هم جمع بین مخاطب عمومی و مخاطب فنی است. قطعا بسیاری از استادان موسیقی و مخاطبان حرفهای موسیقی از شنیدن آهنگهای این سه آلبوم لذت میبرند، اما این التذاذ هنری و فاخر باعث نمیشود این آهنگها، آهنگهایی محفلی و خاصپسند باشند؛ بلکه شما میتوانید هر گوشی را میهمانِ این نغمات کنید و مطمئن باشید شنونده لذت میبرد. مخصوصا درمورد یادباد و حالا که میروی این موضوع روشن است (حریق خزان تاحدی خاصپسندتر است). البته من هم بر این باورم که موسیقی اصیل ایرانی و آهنگی که از رویارویی بیواسطۀ سازها و دستها برمیخیزد ذاتا ارزش وجودی و هنری بیشتری دارد، اما از آنطرف هم _چنانکه توضیح خواهم داد_ «حالا که میروی» فاصلهی بسیاری با دیگر آلبومهای ژانر خود دارد.
اگر بخواهیم از ساختار «حالا که میروی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگسازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را بهمراتب بالا برد. شاید همین تجربۀ اوست که باعث شده نغمهها و نواختههایش در «حالا که میروی» جدا از زیبایی و دقتهای موسیقایی _که از چنین هنرمند نابغهای انتظار میرود_ قدرتِ روایتگری، تصویری و سینماییشدن فراوانی نیز داشته باشند. بر این باورم که تمامی آهنگهای آلبوم، بهتنهایی انرژی یک فیلم سینمایی درخشان را در خود نهفته دارند. سعادتمند این آلبوم را تنها آهنگسازی نکرده، بلکه کارگردانی هم کرده است.
میدانیم همانگونه که در سینما، سریال و فیلمی ماندگار است که کارگردان در آن فرمانده بازیگر و دیگر عوامل باشد، در موسیقی هم آهنگ و آلبومی ماندگار خواهد بود که ساز خواننده و شاعر و دیگر عوامل با دست آهنگساز کوک شود. این آلبوم از همان آلبومهاست. یک شاهدش این است که در این اثر سعادتمند برای آفرینش جهان موسیقایی ارزشمند خود سراغ بهترینها رفته و برای آواز محمد معتمدی را برگزیده است.
معتمدی جدا از زیبایی، لطافت و قدرت بینظیر صدایش باید دقت کنیم همان خوانندهای است که انتخاب بزرگترین و موثرترین آهنگساز و نوازندۀ پنجاهسال اخیر یعنی زندهیاد استاد محمدرضا لطفی بوده است. او خوانندهای نیست که در تصنیف و ترانه بتواند خودنمایی کند اما در آواز از ساز جا بماند. معتمدی در ساحات گوناگون و پردههای متنوع آوازی خوش درخشیده است و درخشش خود را بیش از اینکه مدیون تبلیغ و تعریف این و آن باشد، مرهون گرمی حنجرۀ خویش، سعی و تمرین هنری خود و زانوزدن در محضر بزرگان موسیقی ایرانی است. او پیش از این در آلبومهای موفقی چون «وطنم ایران»، «از بودن و سرودن»، «ای عاشقان»، «باده تویی»، «صوفی»، «اپرای مولوی» و… با چهرههای گوناگون موسیقی ایران همراه شده و توانایی هنری خود را ثابت کرده است. این قدرت صدا و این آواز تربیتشده است که البته میتواند در گوشهگوشۀ طراحی هنری و در گسترۀ تخیل موسیقایی آهنگساز، بالدربال نغمات و لحظات سعادتمند اوج و فرود بگیرد. گاه لطیف باشد، گاه حماسی بخواند، گاه اندوهگین باشد، گاه فریاد بزند، گاه اوج بگیرد و گاه آرام. اگر بخواهیم از این منظر انتخاب سعادتمند در این آلبوم را با با انتخاب آقایی در یادباد مقایسه کنیم باید بگوییم، آقایی با انتخاب عقیلی که مشهورتر از معتمدی است، کار را برای موفقیت آلبومش در بازار آسانتر کرد و سعادتمند با انتخاب معتمدی که فنیتر از عقیلی است بر ارزش موسیقایی کار افزود.
همچنین شاعر اثر: دکتر محمدمهدی سیار، پیش از اینکه یک ترانهسرا باشد یک شاعر ثابتشده است. شعر مقامی فراتر و دشواریابتر از ترانه دارد و سیار در آن خوش درخشیده است. شعرهای سیار، بهویژه غزلهایش، نمونهای عالی از غزل امروزند که میتوانند نظر مخاطبان جدی ادبیات را به خود جلب کنند. همچنین جدا از ارزشهای زیباییشناختی، شعرهای این شاعر فلسفهخوانده از منظر اندیشهورزی و چندلایهبودن، در وضعیت بحرانی شعر امروز بینظیرند. چه در کتابی مثل «حق السکوت» که جایزه مهم کتاب سال شعر را برده است و چه در کتابهای پرفروشی مثل «رودخوانی» و «یادآوری» که با استقبال مردم مواجه شدند. همچنین سیار در مقام ترانهسرایی نیز موفقیتهای بسیاری داشته و پیش از این ترانههایش با صدای خوانندگان گوناگونی چون سالار عقیلی، حجت اشرفزاده، اشکان کمانگری، رضا صادقی و… توانستهاند اقبال بالایی کسب کنند. پیش از انتشار آلبوم «حالا که میروی» ترانۀ «چه بگویم» سیار با موسیقی فرید سعادتمند و صدای سالار عقیلی منتشر شده بود؛ ترانهای که تبدیل به یکی از محبوبترین و موفقترین آهنگهای موسیقی باکلام در زمان خود و همچنین نقطه عطفی در کارهای سالهای اخیر عقیلی شد.
در این زمینه هم اگر بخواهیم انتخاب سعادتمند را با انتخابهای علیزاده و آقایی مقایسه کنیم، مهیار علیزاده و سیامک آقایی با انتخاب شعر مشاهیر ادبیات فارسی (یادباد: حافظ و مولوی/ حریق خزان: سهراب سپهری، فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج) در بخش شعر آلبوم خود ریسک نکردهاند؛ چه از لحاظ فنی و ادبی و چه از منظر مخاطب و بازار؛ اما در عین حال چیزی هم به ادبیات نیفزودهاند. حافظ و سهراب سپهری بیهیچ حنجره و سازی در حافظه شنیداری ادبی ما ثبت هستند. اما سعادتمند با انتخاب خطیر و خطرپذیر یک شاعر امروزی، برگهای ارزشمندی به شعر و ادبیات این سرزمین افزوده است.
همه این عوامل و انرژیها دست به دست هم دادند تا فرید سعادتمند بتواند یکی از زیباترین و مهمترین آلبومهای موسیقی سالهای اخیر را روانه بازار کند. آلبومی که به شعور مخاطب حرفهای موسیقی احترام میگذارد و بر دل مخاطب عمومی مینشیند.
اما اگر بخواهیم از محتوای «حالا که میروی» حرف بزنیم: این آلبوم از چه چیزی سخن میگوید؟ گفتیم از عشق. اما آیا عشق یک کالای رایج و متداول نیست؟ آیا همان عطر تکراری نیست که در دکان همه عطارها هست؟
پاسخ من این است: هم آری هم نه. عشق از نظر مفهومی و مضمونی میدان وسیعی است که جمعیت متفاوت و گاه متناقضی را در خود جای داده. همچنین از نظر اقتصادی به خاطر گستردگی مخاطبانش رمز فروش است. همین باعث شده این معنای بلند، مدعیان فراوانی هم پیدا کند که تقلای بسیاریشان چیزی جز تیشه به ریشه زدنِ عشق نبوده است. ما در پیشینه شعر فارسی صفحههای درخشان، شکوهمند و بینظیری داریم که راوی عشقاند و از دیرباز تمام دنیا به آن احترام میگذارند. اما در موسیقی امروز آنقدر از همین عشق عزیز برداشتهای مبتذل شنیدهایم که آبرویی برای آن نگذاشتهایم.
«حالا که میروی»، علیرغم همه نوآوریهایش بازگشت به همان برداشتهای زیبا و باشکوه از عشق است. حالا که میروی روایتگر عشقهای ساندویچی، عشقهای سطحی، عشقهای MP3، عشقهای ثانیهای، عشقهای درلحظه و عشقهای مصنوعی نیست و «با هر میناپخته نمیجوشد». حالا که میروی عشق را با همان معنای اصلی و حقیقی و راستینش روایت میکند و به خاطر سایهی اقتصاد بر فرهنگ و هنر آن را از درون تهی نمیکند؛ چه در ساخت و چه در محتوا «دلسرد و بیزار است از این گرمی بازارِ غمهای دم دستی و دلهای فروشی». حالا که میروی عشق را همانطور که هست روایت میکند. عمیق، شکوهمند و قدرتمند. عشقی که در این آلبوم و نغمات و لحظات و سطرها و ثانیههایش جاری است عشقی است ماندگار و اصیل و چندپرده، شبیه به همان عشقهای دیرین و آتشین که در شعرهای سعدی و حافظ و نظامی و وحشی و دیگر بزرگان شعر فارسی دیده و چشیده بودیم. عشق، با همان توسع معنایی که میتوانست عشق زمینی را به عشق آسمانی و لحظه را به ابدیت پیوند بزند. البته که این عشق با امروز نسبتی روشن دارد و این موسیقی موسیقی مدرن و امروزین است، اما این امروزیبودن دلیل نشده تا عشق از عشق تهی شود. چه از منظر ساختاری و چه از منظر معنایی بهجز یک یا دو قطعۀ آلبوم که به نظر من اندکی کوتاهقدتر از باقی قطعاتاند (یعنی آهنگ «کجایی» و تاحدی آواز «نشانی»)، تمامی قطعات این آلبوم یکسروگردن از موسیقی عاشقانه امروز قدبلندترند و برای مخاطبان هنر مغتنم. چه آنجا که در خود قطعه «حالا که میروی» روایتش از «تنهایی» و «جدایی» عشق را میگوید، چه آنجا که در «دلهای فروشی» روایتش از شکوه و بلندمرتبهبودن عشق را به مخاطب یادآور میشود، چه وقتی در آهنگ «باور نمیکنی» از اشتیاقِ دیدار سخن میگوید، چه وقتی که در «غم پنهان» از بیتابی و انتظار عشق فریاد میکند، چه وقتی در قطعه «آفرینش» ازلیت عشق را نشانمان میدهد و چه وقتی در آواز «کوچه انتظار» ما را به دیدار ابدیت عشق میبرد.
عشق یک کلمه است اما سه حرف دارد. «حالا که میروی» برای من این سه حرف را اینگونه تفسیر کرد: عمق، شکوه و قدرت. در ارزیابی نهایی آلبوم، وقتی در این مفاهیم دقیقتر میشوم حس میکنم سه رکن اصلی آلبوم یعنی شاعر (محمدمهدی سیار)، آهنگساز (فرید سعادتمند) و خواننده (محمد معتمدی) هرکدام در آزادکردن انرژی یکی از این حروف و تثبیت معانیاش نقش بیشتری دارند. «حالا که میروی» را شعرهای سیار عمق بخشیده، نغمههای سعادتمند باشکوه کرده و حنجره معتمدی قدرتمند. هرکدام از این سه حرف و سه ویژگی بهتنهایی هم ارزشمندند اما اجتماعشان اتفاقی دیگر را رقم میزند. اتفاقی که راز اصلی موفقیت، زیبایی و ماندگاری این آلبوم است.
«حالا که میروی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست
«حالا که میروی» محمد معتمدی؛ عطری که در دکان هر عطاری نیست
به گزارش خبرنگار مهر، حسن صنوبری از شاعران آیینی کشورمان به بهانه برگزاری مجموعه کنسرتهای «حالا که میروی» به خوانندگی محمد معتمدی در تهران و شهرستانها یادداشتی را منتشر کرد.
این کنسرتها طی هفتههای اخیر توسط مرکز موسیقی «مأوا» در حال برگزاری است.
در یادداشت حسن صنوبری که با عنوان «حالا که میروی، روایتی شنیدنی از عشق» منتشر شده، آمده است:
«حالا که میروی روایتی شنیدنی از عشق است. روایتی عمیق، شکوهمند و قدرتمند. اما قبل از عشق بیایید از موسیقی حرف بزنیم. ما از موسیقی چه میخواهیم؟ میگویم: لذتبردن. دیگر از موسیقی چه میخواهیم؟ فکرمیکنم و میگویم: پشیماننشدن و کهنهنشدن پس از گذشت یک دوره شنیدن. دیگر از موسیقی چه چیزی میتوانیم بخواهیم؟ فکر میکنم و فکر میکنم و میگویم: به فکر فرورفتن و بالاتر رفتن سطح پسند و سلیقۀ موسیقایی.
گمان میکردم دهه نود را به پایان میبریم و دیگر آلبومی در قد و قوارۀ «یاد باد» و «حریق خزان» به بازار موسیقی ایران قدم نگذارد. آلبومی که بتوانیم با خیال راحت به یک دوست هدیه بدهیم. اما سال گذشته فرید سعادتمند آهنگساز موفق این سالها «حالا که میروی» را (با آواز «محمد معتمدی») منتشر کرد تا رقیب مهمی برای یادباد (با آهنگسازی سیامک آقایی و آواز سالار عقیلی)، حریق خزان (با آهنگسازی مهیار علیزاده و آواز علیرضا قربانی) و دیگر آلبومهای موفق و هنری دهه نود موسیقی با کلامِ ایرانی و فارسیزبان باشد.
میدانم این سه آلبوم تفاوتهای زیادی با هم دارند، «یادباد» یک آلبوم مجلسی و ضبط کنسرت است و «حریق خزان» و «حالا که میروی» یک آلبوم استدیوییاند. اولی موسیقی سنتی و ردیف دستگاهی ایرانی است و دو آلبوم بعدی موسیقی تلفیقی و بهنوعی پاپسنتی. اما از جهات زیادی هم این سه آلبوم موفق به هم شبیهاند و با هم قابل مقایسهاند. هر سه در زمینه آهنگسازی فوقالعادهاند. خوانندۀ هر سه اثر یکی از ستارههای موسیقی اصیل ایرانی است (عقیلی، قربانی و معتمدی) و شعرهای هر سه اثر از جمله شعرها و ترانههای ارزشمندی است که از سطح موسیقی متداول امروز بالاتر است.
در این هشتسال آهنگ خوب کم ساخته و نواخته نشده، اما آلبوم خوب چرا. البته به جز سه اثری که گفتیم هم آلبوم خوب در موسیقی این دهه وجود دارد، اما آلبومهایی که انرژی اصلیشان روی یکی دو قطعه است. فرقی که این سه آلبوم با آن آلبومهای خوب دیگر دارد این است که زیبایی و هنرمندی در کل یا بیشترینۀ آهنگها و در تمام اجزاء هر قطعه (متن، ساز و آواز) جاری است.
نکتۀ دوم این است که بعضی آلبومهای خوب دیگر هم هستند که شاید همه یا اکثر آهنگهایشان زیبا باشد، اما بهصورت مجزا. یعنی آنها در حقیقت مجموعهای از قطعات پراکنده با عوالم گوناگون هستند نه یک آلبوم موسیقی منسجم که روح و ساختار زیباییشناختی واحدی بر همهشان حاکم باشد. در حالیکه آهنگهای «یادباد»، «حریق خزان» و «حالا که میروی» جدا از زیباییهای انفرادی، کاملکننده و همآهنگ با همدیگرند.
اگر بخواهیم از ساختار «حالا که میروی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگسازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را بهمراتب بالا برداین آهنگها با هم زیباییشناسی و معنایی را دارند که جدا از هم ندارند. سومین اشتراک این سه آلبوم هم جمع بین مخاطب عمومی و مخاطب فنی است. قطعا بسیاری از استادان موسیقی و مخاطبان حرفهای موسیقی از شنیدن آهنگهای این سه آلبوم لذت میبرند، اما این التذاذ هنری و فاخر باعث نمیشود این آهنگها، آهنگهایی محفلی و خاصپسند باشند؛ بلکه شما میتوانید هر گوشی را میهمانِ این نغمات کنید و مطمئن باشید شنونده لذت میبرد. مخصوصا درمورد یادباد و حالا که میروی این موضوع روشن است (حریق خزان تاحدی خاصپسندتر است). البته من هم بر این باورم که موسیقی اصیل ایرانی و آهنگی که از رویارویی بیواسطۀ سازها و دستها برمیخیزد ذاتا ارزش وجودی و هنری بیشتری دارد، اما از آنطرف هم _چنانکه توضیح خواهم داد_ «حالا که میروی» فاصلهی بسیاری با دیگر آلبومهای ژانر خود دارد.
اگر بخواهیم از ساختار «حالا که میروی» سخن بگوییم، در این آلبوم همه اجزاء سر جای خود قرار دارند و خوب هم قرار دارند. فرید سعادتمند همان آهنگسازی است که پخش قطعاتش از تلویزیون جایگاه موسیقی تیتراژ را بهمراتب بالا برد. شاید همین تجربۀ اوست که باعث شده نغمهها و نواختههایش در «حالا که میروی» جدا از زیبایی و دقتهای موسیقایی _که از چنین هنرمند نابغهای انتظار میرود_ قدرتِ روایتگری، تصویری و سینماییشدن فراوانی نیز داشته باشند. بر این باورم که تمامی آهنگهای آلبوم، بهتنهایی انرژی یک فیلم سینمایی درخشان را در خود نهفته دارند. سعادتمند این آلبوم را تنها آهنگسازی نکرده، بلکه کارگردانی هم کرده است.
میدانیم همانگونه که در سینما، سریال و فیلمی ماندگار است که کارگردان در آن فرمانده بازیگر و دیگر عوامل باشد، در موسیقی هم آهنگ و آلبومی ماندگار خواهد بود که ساز خواننده و شاعر و دیگر عوامل با دست آهنگساز کوک شود. این آلبوم از همان آلبومهاست. یک شاهدش این است که در این اثر سعادتمند برای آفرینش جهان موسیقایی ارزشمند خود سراغ بهترینها رفته و برای آواز محمد معتمدی را برگزیده است.
معتمدی جدا از زیبایی، لطافت و قدرت بینظیر صدایش باید دقت کنیم همان خوانندهای است که انتخاب بزرگترین و موثرترین آهنگساز و نوازندۀ پنجاهسال اخیر یعنی زندهیاد استاد محمدرضا لطفی بوده است. او خوانندهای نیست که در تصنیف و ترانه بتواند خودنمایی کند اما در آواز از ساز جا بماند. معتمدی در ساحات گوناگون و پردههای متنوع آوازی خوش درخشیده است و درخشش خود را بیش از اینکه مدیون تبلیغ و تعریف این و آن باشد، مرهون گرمی حنجرۀ خویش، سعی و تمرین هنری خود و زانوزدن در محضر بزرگان موسیقی ایرانی است. او پیش از این در آلبومهای موفقی چون «وطنم ایران»، «از بودن و سرودن»، «ای عاشقان»، «باده تویی»، «صوفی»، «اپرای مولوی» و… با چهرههای گوناگون موسیقی ایران همراه شده و توانایی هنری خود را ثابت کرده است. این قدرت صدا و این آواز تربیتشده است که البته میتواند در گوشهگوشۀ طراحی هنری و در گسترۀ تخیل موسیقایی آهنگساز، بالدربال نغمات و لحظات سعادتمند اوج و فرود بگیرد. گاه لطیف باشد، گاه حماسی بخواند، گاه اندوهگین باشد، گاه فریاد بزند، گاه اوج بگیرد و گاه آرام. اگر بخواهیم از این منظر انتخاب سعادتمند در این آلبوم را با با انتخاب آقایی در یادباد مقایسه کنیم باید بگوییم، آقایی با انتخاب عقیلی که مشهورتر از معتمدی است، کار را برای موفقیت آلبومش در بازار آسانتر کرد و سعادتمند با انتخاب معتمدی که فنیتر از عقیلی است بر ارزش موسیقایی کار افزود.
همچنین شاعر اثر: دکتر محمدمهدی سیار، پیش از اینکه یک ترانهسرا باشد یک شاعر ثابتشده است. شعر مقامی فراتر و دشواریابتر از ترانه دارد و سیار در آن خوش درخشیده است. شعرهای سیار، بهویژه غزلهایش، نمونهای عالی از غزل امروزند که میتوانند نظر مخاطبان جدی ادبیات را به خود جلب کنند. همچنین جدا از ارزشهای زیباییشناختی، شعرهای این شاعر فلسفهخوانده از منظر اندیشهورزی و چندلایهبودن، در وضعیت بحرانی شعر امروز بینظیرند. چه در کتابی مثل «حق السکوت» که جایزه مهم کتاب سال شعر را برده است و چه در کتابهای پرفروشی مثل «رودخوانی» و «یادآوری» که با استقبال مردم مواجه شدند. همچنین سیار در مقام ترانهسرایی نیز موفقیتهای بسیاری داشته و پیش از این ترانههایش با صدای خوانندگان گوناگونی چون سالار عقیلی، حجت اشرفزاده، اشکان کمانگری، رضا صادقی و… توانستهاند اقبال بالایی کسب کنند. پیش از انتشار آلبوم «حالا که میروی» ترانۀ «چه بگویم» سیار با موسیقی فرید سعادتمند و صدای سالار عقیلی منتشر شده بود؛ ترانهای که تبدیل به یکی از محبوبترین و موفقترین آهنگهای موسیقی باکلام در زمان خود و همچنین نقطه عطفی در کارهای سالهای اخیر عقیلی شد.
در این زمینه هم اگر بخواهیم انتخاب سعادتمند را با انتخابهای علیزاده و آقایی مقایسه کنیم، مهیار علیزاده و سیامک آقایی با انتخاب شعر مشاهیر ادبیات فارسی (یادباد: حافظ و مولوی/ حریق خزان: سهراب سپهری، فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج) در بخش شعر آلبوم خود ریسک نکردهاند؛ چه از لحاظ فنی و ادبی و چه از منظر مخاطب و بازار؛ اما در عین حال چیزی هم به ادبیات نیفزودهاند. حافظ و سهراب سپهری بیهیچ حنجره و سازی در حافظه شنیداری ادبی ما ثبت هستند. اما سعادتمند با انتخاب خطیر و خطرپذیر یک شاعر امروزی، برگهای ارزشمندی به شعر و ادبیات این سرزمین افزوده است.
همه این عوامل و انرژیها دست به دست هم دادند تا فرید سعادتمند بتواند یکی از زیباترین و مهمترین آلبومهای موسیقی سالهای اخیر را روانه بازار کند. آلبومی که به شعور مخاطب حرفهای موسیقی احترام میگذارد و بر دل مخاطب عمومی مینشیند.
اما اگر بخواهیم از محتوای «حالا که میروی» حرف بزنیم: این آلبوم از چه چیزی سخن میگوید؟ گفتیم از عشق. اما آیا عشق یک کالای رایج و متداول نیست؟ آیا همان عطر تکراری نیست که در دکان همه عطارها هست؟
پاسخ من این است: هم آری هم نه. عشق از نظر مفهومی و مضمونی میدان وسیعی است که جمعیت متفاوت و گاه متناقضی را در خود جای داده. همچنین از نظر اقتصادی به خاطر گستردگی مخاطبانش رمز فروش است. همین باعث شده این معنای بلند، مدعیان فراوانی هم پیدا کند که تقلای بسیاریشان چیزی جز تیشه به ریشه زدنِ عشق نبوده است. ما در پیشینه شعر فارسی صفحههای درخشان، شکوهمند و بینظیری داریم که راوی عشقاند و از دیرباز تمام دنیا به آن احترام میگذارند. اما در موسیقی امروز آنقدر از همین عشق عزیز برداشتهای مبتذل شنیدهایم که آبرویی برای آن نگذاشتهایم.
«حالا که میروی»، علیرغم همه نوآوریهایش بازگشت به همان برداشتهای زیبا و باشکوه از عشق است. حالا که میروی روایتگر عشقهای ساندویچی، عشقهای سطحی، عشقهای MP3، عشقهای ثانیهای، عشقهای درلحظه و عشقهای مصنوعی نیست و «با هر میناپخته نمیجوشد». حالا که میروی عشق را با همان معنای اصلی و حقیقی و راستینش روایت میکند و به خاطر سایهی اقتصاد بر فرهنگ و هنر آن را از درون تهی نمیکند؛ چه در ساخت و چه در محتوا «دلسرد و بیزار است از این گرمی بازارِ غمهای دم دستی و دلهای فروشی». حالا که میروی عشق را همانطور که هست روایت میکند. عمیق، شکوهمند و قدرتمند. عشقی که در این آلبوم و نغمات و لحظات و سطرها و ثانیههایش جاری است عشقی است ماندگار و اصیل و چندپرده، شبیه به همان عشقهای دیرین و آتشین که در شعرهای سعدی و حافظ و نظامی و وحشی و دیگر بزرگان شعر فارسی دیده و چشیده بودیم. عشق، با همان توسع معنایی که میتوانست عشق زمینی را به عشق آسمانی و لحظه را به ابدیت پیوند بزند. البته که این عشق با امروز نسبتی روشن دارد و این موسیقی موسیقی مدرن و امروزین است، اما این امروزیبودن دلیل نشده تا عشق از عشق تهی شود. چه از منظر ساختاری و چه از منظر معنایی بهجز یک یا دو قطعۀ آلبوم که به نظر من اندکی کوتاهقدتر از باقی قطعاتاند (یعنی آهنگ «کجایی» و تاحدی آواز «نشانی»)، تمامی قطعات این آلبوم یکسروگردن از موسیقی عاشقانه امروز قدبلندترند و برای مخاطبان هنر مغتنم. چه آنجا که در خود قطعه «حالا که میروی» روایتش از «تنهایی» و «جدایی» عشق را میگوید، چه آنجا که در «دلهای فروشی» روایتش از شکوه و بلندمرتبهبودن عشق را به مخاطب یادآور میشود، چه وقتی در آهنگ «باور نمیکنی» از اشتیاقِ دیدار سخن میگوید، چه وقتی که در «غم پنهان» از بیتابی و انتظار عشق فریاد میکند، چه وقتی در قطعه «آفرینش» ازلیت عشق را نشانمان میدهد و چه وقتی در آواز «کوچه انتظار» ما را به دیدار ابدیت عشق میبرد.
عشق یک کلمه است اما سه حرف دارد. «حالا که میروی» برای من این سه حرف را اینگونه تفسیر کرد: عمق، شکوه و قدرت. در ارزیابی نهایی آلبوم، وقتی در این مفاهیم دقیقتر میشوم حس میکنم سه رکن اصلی آلبوم یعنی شاعر (محمدمهدی سیار)، آهنگساز (فرید سعادتمند) و خواننده (محمد معتمدی) هرکدام در آزادکردن انرژی یکی از این حروف و تثبیت معانیاش نقش بیشتری دارند. «حالا که میروی» را شعرهای سیار عمق بخشیده، نغمههای سعادتمند باشکوه کرده و حنجره معتمدی قدرتمند. هرکدام از این سه حرف و سه ویژگی بهتنهایی هم ارزشمندند اما اجتماعشان اتفاقی دیگر را رقم میزند. اتفاقی که راز اصلی موفقیت، زیبایی و ماندگاری این آلبوم است.
به گزارش خبرنگار مهر، مراسم پایانی هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» عصر دوشنبه ۱۸ آذرماه با حضور جمعی از عکاسان و اعضای هیات مدیره انجمن عکاسان ایران در سالن شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
مجید رجبی معمار مدیرعامل خانه هنرمندان ایران به عنوان اولین سخنران این مراسم گفت: طی برپایی هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» روزهای پرجنب و جوشی را در خانه هنرمندان شاهد بودیم و اینجا به قدر ارادت خودم، از هیات مدیره انجمن عکاسان ایران تشکر میکنم.
وی تاکید کرد: امسال کارهای هنرمندان عکاس، هنریتر و به اصطلاح چند گام جلوتر بود و این ایدهمحور بودن و تمرکزی که روی آثار جوانان شد، جزو نقاط مثبت این دوره از رویداد «۱۰ روز با عکاسان» به حساب میآید.
در ادامه اسماعیل عباسی دبیر هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» گزارشی از این رویداد ارائه کرد و گفت: در طول این چند روز به صورت مرتب گزارشهایی را در قالب مصاحبه و گفتگو ارائه کردم و راهحلی را یافتم که در مراسم اختتامیه، هم گزارش بدهم، هم ندهم! بنابراین متنی را نوشتم که ترجیح میدهم آن را قرائت کنم.
وی، برگزاری هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» را شرح عاشقی و همدلی دانست و درباره اعضای شورای هنری این رویداد و از دلگرمیهایی که مسعود زندهروح کرمانی دبیر اجرایی این برنامه به او داده است، سخن گفت.
عباسی، کارگاهها و نشستهای عکاسان در هشتمین دوره از «۱۰ روز با عکاسان» را نشانه زندگی برشمرد و دبیری این رویداد را تجربه جدیدی در کارنامه کاری خود دانست و افزود: من در آینده با عشق از این دوره کاری یاد خواهم کرد.
برنامه بعدی این مراسم رونمایی کتاب آثار هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» توسط اسماعیل عباسی، سیفالله صمدیان و علی قلمسیاه بود.
در این بخش علی قلمسیاه عکاس پیشکسوت پشت تریبون قرار گرفت و در سخنانی گفت: انجمن عکاسان ایران را تحسین میکنم چراکه در مسیر کاریاش تصمیم گرفت هشتمین دوره «۱۰ روز با عکاسان» را به سوی نگاه آکادمیک ببرد. امسال، بحث نظریهها غالب بود و چون جامعه ما جزو جوامعی نیست که این مسیر را درست طی کرده باشد ممکن است گاردهایی را نسبت به این جریان بگیرد. ما بخش مهمی از این رابطه را نمیتوانیم درک کنیم به همین دلیل این جلسه خلوتتر برگزار شده و این به معنای انتقاد نیست.
وی تصریح کرد: اگر قرار است آسیبشناسی در این باره صورت گیرد، باید سیر عکاسی را در جامعه بررسی کنیم و مدیران انجمن قصد کردند این جهش را نمایان کنند و به آنها تبریک میگویم.
قلمسیاه بیان کرد: نباید این مسیر را به عنوان فاصلهای قهری بین نسل قدیم و جدید بدانیم چراکه نباید و فاصلهای بین رأس هرم و کف هرم باشد.
در ادامه، کلیپی از صحبتهای شورای هنری هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» پخش شد که در آن، اعضای شورا تاکید کردند: در هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» اتفاق مهمی روی داد که میتواند سنگ بنای اتفاقی باشد که در آینده راجع به آن صحبت خواهد شد.
سپس، از اعضای شورای هنری شامل مهدی مقیم نژاد، زانیار بلوری و رامیار منوچهرزاده و همچنین دبیر و گروه اجرایی هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» با اهدای تندیسی که توسط محمود محرومی ساخته شده بود، تقدیر به عمل آمد.
سیفالله صمدیان نیز در سخنانی درباره توجه نکردن به این دوره «۱۰ روز با عکاسان» گفت: متاسفانه جامعه سیاستزده ما کار را به جایی رسانده که دیگر خبری از برگزاری بینالها نیست و ما دلخوش به «۱۰ روز با عکاسان» شدیم. در این شرایط، سعی کردیم هفت دوره این رویداد را در کنار شش انجمن دیگر عکاسی کشور باشیم و امسال با تمام ذوق و شوق این دوره را با رویکردی جدید کلید زدیم. اما ناراحت بودم چرا انجمنهای دیگر کنارمان نیستند. چراکه فکر میکنم این ده روز جایی بود که همه انجمنها باید در کنار یکریگر میبودیم و به بحث میپرداختیم که محقق نشد.
وی بیان کرد: کسانی که به هر دلیلی ایراد میگیرند، امکان ندارد یک صدم مشکلات یک رویداد را درک کنند. به همین دلیل من الان نمیتوانم به عنوان منتقد صحبت کنم. اما در این ده روز شاهد بودیم عدهای که عموماً از نسل جدید عکاسی بودند، سر ذوق آمدند و خیلیها که عموما نسل قدیم عکاس بودند، توی ذوقشان خورد و این در حالی است که باید فرصت برای همه فراهم باشد.
صمدیان با اشاره به برپایی مجمع عمومی انجمن عکاسان ایران و انتخاب هیات مدیره جدید، تاکید و ابراز امیدواری کرد: امیدوارم اعضای هیات مدیره جدید انجمن، این ناامیدی را از ما کنار بزنند و در سالهای بعد، ایدهای کاملتر در رویداد «۱۰ روز با عکاسان» اجرا شود.
در پایان مراسم نیز از پریا احمدی، امید امیدواری، جواد جوادزاده، ساجد حقشناس، ثنا حسینی، حمید حکاکی، حنانه حیدری، عاطفه خدابخش، صبا خوانساری، سجاد دادپور، فرناز دمنابی، عرفان دادخواه کوچکی، مهری رحیمزاده، فرزانه رضایی، الهه زکی، علی سلطانی تهرانی، سودابه شایگان، خشایار شریفایی، امیرهادی شیرزادی، سینا شیری، بهنام صادقی، آرمین عبدی، بنفشه ارش، عاطفه اعلایی، گلرو علیآبادیزاده، پریسا فهامی، مجید قدکساز، میلاد گرگین، شکیب مجیدی، سحر مختاری، مهدی مرادپور، محمد مروج، نرگس مقدم، مهران مقیمی، مژده موذنزاده، محمد مهرآرا، نرجس نادرینژاد، عطا نوین و رضا یاوری با تندیس، لوح تقدیر هشتمین «۱۰ روز با عکاسان» و جایزه نقدی مورد تقدیر قرار گرفتند.