برچسب: نیروی قدس

  • اوضاع فروش نفت خوب است/ موساد نتوانست من را در لبنان ترور کند

    اوضاع فروش نفت خوب است/ موساد نتوانست من را در لبنان ترور کند

    به گزارش خبرگزاری مهر، رستم قاسمی معاون اقتصادی نیروی قدس سپاه پاسداران و وزیر سابق نفت در گفتگویی با برنامه دستخط وضعیت فروش نفت را خوب توصیف کرد و گفت: آمریکایی‌ها بسیار تلاش کردند با فشار حداکثری صادرات نفت ایران را به صفر برسانند، هرگز نتوانستند و نمی‌توانند.

    قاسمی تاکید کرد: در دولت روحانی همین‌طور که آقای زنگنه اشاره کرد، من در کنار آقایان هستم و همین الان هم در بخشی از فروش نفت به دوستان کمک می‌کنم.

    مشروح کامل این گفتگو به شرح زیر است:

    سلام عرض می‌کنم، خیلی خوش آمدید.

    بسم الله الرحمن الرحیم

    من هم خدمت جنابعالی، همکاران و مردم عزیز ایران سلام عرض می‌کنم.

    از اینجا شروع کنیم که یکدفعه خبری آمد که اسرائیلی‌ها می خواسته‌اند آقای قاسمی را ترور کنند، درست بود؟

    قبل از سفر من به مأموریتی که داشتم، خوشبختانه دوستان امنیتی آمدند و عملاً مانع سفر من شدند و گفتند این سفر نباید انجام شود؛ به دلیل اینکه گزارش‌ها از سرویس‌هایی از منطقه کشف شده بود، فرمانده سپاه هم عملاً با این سفر مخالف بود. اما چون اهمیت سفر بسیار زیاد بود و باید انجام می‌شد، من گفتم هر طور تصمیم گرفته شود، من آن را انجام می‌دهم، منتها دوستان دیگری بودند که اصرار داشتند این سفر انجام شود، به هر حال تصمیم گرفته شد این سفر انجام شود، ولی خوشبختانه چون اطلاعات از قبل معلوم شده و مسیرها مشخص بود، توانستیم از این حادثه جان سالم به در ببریم.

    با بمب می‌خواستند اقدام کنند؟

    موساد در گزارش‌هایی که از قبل پیش‌بینی شده بود … آنجا هم دوستان به من گفتند که مسیرها را پیش‌بینی کرده بودند، محل‌هایی را، محل عبور ما، محل جلسه را… و خوشبختانه اتفاق نیفتاد.

    معاونت اقتصادی سپاه قدس از چه زمانی تشکیل شد، شما اولین معاون اقتصادی هستید یا قبل از شما هم کسی بوده است؟

    من از دوره دفاع مقدس رفاقت بسیار طولانی با شهید سلیمانی داشتم. ایشان خواستند، ما خدمت ایشان رفتیم و بنا شد که من در محور مقاومت به ایشان کمک‌هایی انجام دهم که خوشبختانه بعد از همان جلسه، بلافاصله سفری به لبنان داشتیم و بعد از آن مکرراً به لبنان می‌رفتم. با شهید عماد آنجا آشنا شدیم و کارهای مشترکی با هم انجام می‌دادیم.

    به هر حال مأموریت‌های اقتصادی نیروی قدس را ایشان به من واگذار کرد، برخی از مأموریت‌های مذاکراتی با برخی از این کشورهای محور مقاومت واگذار کردند و تقریباً یک دوره حدود هفت سال این توفیق را پیدا کردم که در کنار شهید سلیمانی باشم.

    حداقل چیزی که می‌خواهم بپرسم و فکر می‌کنم بتوانید بگویید، اینکه دوستان سپاه قدس در حوزه اقتصادی چه مراوداتی با کشورهای حوزه مقاومت دارند که سودش عملاً برای جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی ایران است؟

    اولاً قدرت منطقه‌ای امروز از مؤلفه‌های حکمرانی هر کشوری است. بسیاری از کشورهای بسیار دوردست، حتی خود آمریکایی‌ها برای اینکه بتوانند منافع و قدرتشان را در منطقه حفظ کنند، بر اساس گفته آقای ترامپ، بیش از ۷ هزار میلیارد دلار آمریکایی‌ها در این منطقه هزینه کرده‌اند، اما جمهوری اسلامی در مقطعی در محور مقاومت حضور پیدا کرد که اتفاقاً شجره خبیثه داعش شکل گرفت؛ یعنی می‌گفتند که ما محل عبورمان سوریه و عراق است، برای رسیدن به مرزهای ایران! من یک سال پیش با یکی از سران کشورهای منطقه ملاقاتی داشتم. به ایشان گفتم اگر داعش بود، مطمئناً حکومت شما امروز پابرجا نبود و او هم قبول داشت.

    اما درباره دستاوردهای اقتصادی که شما اشاره کردید، به هر حال عراق و سوریه یک بازار بزرگی است که می‌تواند در اختیار کشور ما باشد، ما توافقات بسیار خوبی هم با عراقی‌ها و هم با سوریه امضا کرده‌ایم. من یک جمله بگویم، حالا ممکن است در دوران کرونا این عدد تغییر کرده باشد؛ ما تقریباً بین ۱۲ تا ۱۳ میلیارد دلار صادرات به عراق داشته‌ایم…

    برخی‌ها می‌گویند خب ما رفتیم آنجا کمک کردیم، هم برای منافع خودمان، هم منافع سوریه و هم محور مقاومت، ولی الان که اوضاع مقداری آرام شده ما به لحاظ اقتصادی در عرصه کم هستیم و به نوعی عرصه را وا داده‌ایم برای شرکای دیگرمان.

    ابتدا در مورد سوریه عرض کنم؛ البته ما در عراق هزینه‌ای نکرده‌ایم، من قبلاً در یک مصاحبه‌ای گفته‌ام عراق نیاز به هزینه ما نداشته، چون عراق کشور پولداری است، نیازی به هزینه ما نداشته است. اگر ما در سوریه هزینه کرده‌ایم، اولاً دو اتفاق افتاده است؛ یک اتفاق اینکه ما با دولت سوریه توافق کردیم یک مابه ازایی بابت هزینه‌هایمان از سوریه گرفته‌ایم.

    توافقنامه بسیار خوبی که خود من آن موقع این را به امضای دو دولت رساندم، سال ۲۰۱۵ معروف به نام قرارداد ۲۰۱۵ که ما به ازایی از سوریه گرفتیم که من در یک مصاحبه مفصل این را گفته‌ام، ولی الان به یکی دو مورد از آن اشاره می‌کنم. در سال برای ارتقای وضعیت کشاورزی‌مان در کشور نیاز به کود فسفات داریم. در عوض، معادن بسیار غنی با کیفیت بسیار خوب فسفات در سوریه وجود دارد که ما بر اساس توافقی که با دولت سوریه کردیم بیش از هزار میلیارد تُن از بهترین معادن فسفات سوریه را (هم دولت سوریه و هم پارلمان سوریه تصویب کرده) که ما اگر بتوانیم خوب انتقال دهیم، ۱۰۰ سال طول خواهد کشید که ما بتوانیم از این منافع استفاده کنیم. ضمناً نه تنها برای کشور خودمان، بلکه می‌توانیم بدون هیچ عوارضی، به هر کشوری از دنیا صادر کنیم. مضافاً بر اینکه بالاخره کار اقتصادی و بستر اقتصادی دست دولت است، دولت باید کار اقتصادی انجام دهد، چون کسی که می‌خواهد در سوریه سرمایه‌گذاری کند، حتماً نیازمند این است که صندوق ضمانت صادرات او را ضمانت کند، خب دولت باید این کار را انجام دهد.

    انجام نداده است؟

    به هر حال دولت باید انجام بدهد و اگر دولت این کار را انجام دهد، طبیعتاً می‌تواند. زمینه کار ما با سوریه، توافقنامه بسیار خوبی است که ما می‌توانیم از آن استفاده کنیم.

    الان چند درصدش را استفاده کرده‌اید؟

    متأسفانه زیاد استفاده نشده است.

    و به دولتی‌ها گفته شده که استفاده نشده است؟

    بله، دولت هم تلاش‌هایی کرده ولی به نظر من کافی نیست.

    آقای زنگنه در صحبتی گفته بودند که آقای قاسمی، نه ۹۰ درصد، بلکه صد درصد الان کنار ما در وزارت نفت است و حتی خود شما هم اشاره کردید که در فروش نفت دارید به دولت کمک می‌کنید؛ همین‌طور است؟

    من هیچ گاه به دولت‌ها نگاه نکرده‌ام. از دوره‌ای که در سازندگی کشور حضور داشتم، از دولت آقایان هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد، روحانی همیشه به مردم نگاه کرده‌ام نه به دولت؛ چون کارکردن برای مردم است. به هر حال دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، ولی مردم هستند، انقلاب و کشور هست. در این دولت همین‌طور که آقای زنگنه اشاره کرد، من در کنار آقایان هستم، در مورد فروش نفت دارم کمک می‌کنم و همین الان هم در بخشی از فروش نفت به دوستان دارم کمک می‌کنم.

    خب نمی‌توان درباره فروش نفت صحبت کرد؛ چون یکی از مسائل راهبردی ما است و یکسری اطلاعاتی که نمی‌توان روی آنتن داد. ولی بطور کلی اوضاع چطور است؟

    خوب است. آمریکایی‌ها بسیار تلاش کردند با فشار حداکثری صادرات نفت ایران را به صفر برسانند، هرگز نتوانستند و نمی‌توانند.

    در جایی گفته بودید که یک زمانی به ما می‌گفتند کاسبان تحریم، ولی همین دولت آمد به ما گفت کمک کنیم و آمدیم کمک کردیم. واقعاً چنین چیزی می‌گفتند؟ چرا دولت دوباره برای فروش نفت سراغ افرادی رفت که روزی به آنها برچسب کاسبان تحریم می‌زد. این را شما گفته‌اید.

    حالا معمولاً دولت‌هایی که می‌آیند برای اینکه دولت‌های قبلی را تخطئه کنند، مخصوصاً این دولت، حرف‌های زیادی زده شده، این حرف‌ها را زدند، ولی ما هرگز به دل نگرفتیم، چون برای کشور، هدف ما کمک و خدمت به مردم بوده است، نه تنها در مورد نفت دارم کمک می‌کنم، بلکه در نیازمندی‌های کشور، مواد غذایی، نهاده‌های دامی که نیاز باشد، دوستان وزارتخانه‌ها به ما مراجعه می‌کنند و ما داریم برای آنها انجام می‌دهیم و کمک می‌کنیم.

    می‌خواهم این را بگویم روزی که به قول خودشان تحریم‌های فلج کننده علیه ایران اعمال کردند، چهار روز به قول خارجی‌ها … بود که به ما وقت دادند که ایران را ترک می‌کنیم، واقعاً هم ترک کردند.

    چه شرکت‌هایی ترک کردند؟

    همه شرکت‌های خارجی! کم نبودند، در آن زمانبندی که تعیین کرده بودند هیچ شرکت و هیچ فرد ایرانی، در صنعت نفت ایران باقی نماند، واقعاً می‌توانم بگویم صنعت نفت ایران به معنای واقعی ملی شد. ما اولاً همه شرکت‌های ایرانی را جایگزین شرکت‌های خارجی کردیم، بدون استثنا، دوم، بسیاری از این سازندگان تجهیزات صنعت نفت کشور که انصافاً صنعت های‌تک است در بالادستی صنعت نفت کشور، ایرانی‌ها ساختند.

    بسیاری از این کالاها که واقعاً سخت بود که ایرانی‌ها به این زودی بسازند، من با صنعتگران ایرانی هر دو هفته یک بار جلسه می‌گذاشتم و به آنها می‌گفتم برای ساخت به خصوصن پایلوت محدودیت مالی برای شما نمی‌گذارم. بروید و پایلوت بسازید، ما از شما می‌خریم. بسیاری از این کالاها…

    حتی اگر درنیاید؟

    حتی اگر درنیاید. بالاخره کار آزمایشی و تحقیقاتی همین است دیگر. برخی از این کالاها که یک کشور، شاید دو یا یک شرکت در دنیا می‌ساختند، ایرانی‌ها ساختند. بالاترین سطح توسعه در صنعت نفت ایران، در ۱۰۰ سال گذشته در سال ۹۰ و ۹۱ بوده است؛ ما ۱۷ فاز پارس جنوبی را با هم در دست اجرا داشتیم، هیچ وقت چنین چیزی وجود نداشته است.

    بدون حضور خارجی‌ها؟

    بدون حضور خارجی‌ها. بارها گفته‌ام پالایشگاه ستاره خلیج فارس با عدد ۷۰ درصدی حداقل که آقای مهندس زنگنه هم به صورت مکتوب این را تأیید کرده، تحویل دولت یازدهم داده‌ایم و اقدامات بسیار مؤثری در حوزه گازرسانی در حوزه دیپلماسی خارجی؛ من آن زمان رئیس اوپک بودم و این فرصت بسیار خوبی برای من بود که هم توانستم به دنیا سفر کنم، هم در بسیاری از نشست‌های بزرگ دنیا به خصوص در حوزه انرژی مشارکت و سخنرانی کنم و درست در شرایط سخت تحریم‌ها، قراردادهای بسیار خوبی در آن زمان با کشورهای بزرگ دنیا بستم.

    با چه کشورهایی قرارداد بستید؟

    با چینی‌ها قراردادهای بسیار خوبی بستیم. با چینی‌ها توافق کرده بودیم که برای توسعه دو میدان یادآوران و آزادگان برای اینکه تقریباً یک میلیون بشکه نفت ایران را در میدان مشترک آزادگان و یادآوران توسعه دهند و اتفاقاً پیوست این قرارداد هم این بود که در هر شرایطی یک میلیون بشکه نفت از ما بخرند، این قرارداد بسته شد و چینی‌ها آمدند شروع کردند، حدود ۱۸۰ چاه در کشور زدند، این قرارداد در آن شرایط سخت تحریم‌ها منعقد شد.

    سال ۹۱؟

    بله، چینی‌ها شروع کردند. کارهای بسیار بزرگی بود. در فروردین ماه سال ۹۲ بزرگترین انتقال گاز را درست در نقطه صفر مرزی در پاکستان کلنگ زدیم،

    چرا پاکستان به نتیجه نرسید؟

    پاکستان بعد از اینکه دولت جدید آمد، عملاً به نتیجه نرسید.

    چرا؟

    به هر حال دوستان اعتقاد داشتند که دولت پاکستان دولت فقیری است، پول ندارد، این قرارداد بی‌ربطی است! من در آن زمان اعتراض هم کردم، گفتم اولاً پاکستانی‌ها گاز را برای نیروگاه‌هایشان می‌خواهند که امروز از سوخت مایع استفاده می‌کنند. اساساً قیمت سوخت مایع سه برابر قیمت گازی است که ما با پاکستانی‌ها قرارداد بسته بودیم، با اینکه قیمت ما قیمت بسیار خوبی بود. سوخت مایع گران است. مضافاً بر اینکه قرارداد وقتی ظرف ۴۵ روز پرداخت نشد، کولر خانه مردم به نیروگاه وصل می‌شود و نیروگاه به گاز ما وصل می‌شود دکمه‌اش در دفتر وزیر نفت ایران است، می‌تواند به راحتی قطع کند.

    آن قراردادی که با چینی‌ها بسته بودید به همین سرنوشت دچار شد؟

    متأسفانه قرارداد چینی‌ها به همین سرنوشت دچار شد و چینی‌ها از ایران رفتند. وقتی برجام شروع شد انتظار این بود که کشورهای اروپایی با کیفیت اروپایی بیایند کار کنند، به هر حال توافقاتی

    شل، توتال و…

    بله، شل، توتال و … بیایند کار کنند، انتظار این بود، چون توافق هم انجام شده بود؛ اما وقتی که برجام نافرجام شد، چینی‌ها اساساً به ما روی خوشی نشان ندادند.

    یعنی تفاهمی که می‌توانست به ما منافع زیادی برساند و فشارها را هم کم کند!

    ببینید امروز ما به دنبال تفاهم با چینی‌ها هستیم؛ چند روز قبل تفاهم‌نامه، البته نه قرارداد، بلکه تفاهم نامه است، ولی دنبال امضای تفاهم‌نامه با چینی‌ها بودیم. در جای خودش کاری است که انجام شده، به هر حال چینی‌ها یک قدرت اقتصادی و یک جمعیت بزرگ دنیا هستند، یک قدرت اقتصادی هستند و با چینی‌ها در یک چارچوب کاملاً منطقی و منافع دو طرف می‌توانیم کار کنیم.

    گفته بودید ما روزی که تحریم شدیم یک دستگاه دکل حفاری دریایی در کشور متعلق به ایرانی‌ها نداشتیم، روزی که وزارت نفت را ترک کردم ۱۹ یا ۲۰ دستگاه حفاری در پارس جنوبی مشغول کار بودند که همگی تحت مالکیت ایرانی‌ها بودند.

    در بخش دریا و فلات قاره ما، تماماً شرکت‌های خارجی و ابزار حفاری متعلق به شرکت‌های خارجی بود. جالب است بدانید وقتی مقام معظم رهبری در فروردین ماه ۹۰ به عسلویه تشریف آوردند، نگرانی همه مسئولان وزارت نفت این بود که با رفتن این شرکت‌های خارجی که تجهیزاتشان هم تجهیزات دکل‌های حفاری بود، نمی‌توانیم دیگر گاز استخراج کنیم. حالا ما پالایشگاه هم بسازیم وقتی نمی‌توانیم گاز استخراج کنیم، که اینجا یک مُشت آهن فراهم کرده‌ایم.

    من این افتخار را می‌توانم داشته باشم که در مرداد ماه سال ۹۲ با اینکه می‌دانید فروش دکل حفاری به ایرانی‌ها بسیار کار سختی است، در شرایط سخت تحریم‌های فلج‌کننده، با چند دست باید خریداری می‌شد تا ایرانی‌ها بتوانند وارد خلیج فارس کنند و بتوانند انجام دهند. ۲۰ دستگاه دکل حفاری فقط ما برنامه‌ریزی کرده بودیم که برای رسیدن به برنامه زمان‌بندی پارس جنوبی حداقل ۲۵ دستگاه دکل حفاری داشته باشیم که ۲۰ دستگاه آن در مرداد سال ۹۲ در پارس جنوبی مشغول به کار بودند که اکثراً متعلق به ایرانی‌ها بودند.

    حالا کنار این موفقیت‌ها، حرف و حدیث‌هایی هم به وجود آمد، صحبت‌هایی هم شد؛ چه اواخر آن دولت، چه بعد از دولت، مثل اینکه یکی از دکل‌ها گم شد، معلوم نیست کجا رفت یا قصه بابک زنجانی. اینها را چطور می‌بینید؟! اینها مشکلات کار بودند یا نه سوءاستفاده‌هایی بودند که لاجرم به وجود آمد؟ یا فکر می‌کنید می‌شد همه آنها را بهتر از این مدیریت کرد؟

    اولاً این دستگاه دکل حفاری که بعد تعدادشان زیادتر هم شد، هیچکدام متعلق به وزارت نفت نیستند، چون اساساً وزارت نفت با توجه به اصل ۴۴ از خرید دکل حفاری عبور کرده بود. جالب است این را بدانید، من بعد از حدود ۵-۴ ماه که از وزارتخانه آمدم، یک روز در یکی از این نشریه‌ها و روزنامه‌ها، این داستان دکل نفتی گم شده را نگاه کردم، به دوستان زنگ زدم که این دکل مربوط به کدام شرکت است؟ معلوم شد که متعلق به شرکت بنیاد تعاون ناجا و بخشی از سهام آن هم متعلق به صندوق بازنشستگی نفت است که می‌روند این دکل را می‌خرند و بخشی از پول آن را پرداخت می‌کنند، بخشی را به دلیل مشکلات عدم انتقال پول نمی‌توانند پرداخت کنند، البته با واسطه‌هایی در میان بودند و نتوانستند پول آن را پرداخت کنند و گویا پرونده این دکل همچنان در دادگاه لندن مطرح است، هیچ ربطی به ساختار وزارت نفت و وزارت ما … اما می‌دانید متأسفانه مسائل سیاسی اینقدر در کشور ما جای خودش را به واقعیت‌ها داده که هر چیزی را مسیر اصلی‌اش را، برای اینکه با رقیب برخورد کنیم یا رقیب را بدنام کنیم، از این موضوعات زیاد است؛ به خصوص در اول این دولت بسیار زیاد در حوزه‌های مختلف اتفاق افتاد.

    در مورد بابک زنجانی چطور؟

    چند بار در مصاحبه‌هایم گفته‌ام؛ اینجا هم چون سوال کردید عرض می‌کنم. وقتی که نفت کشور تحریم شد، بنا بود نفت ما تحریم شود، نتوانیم نفت بفروشیم. نفت را از هیچ شرکت ایرانی نمی‌خریدند، امروز هم نمی‌خرند، بر اساس مجوزی که از شورای عالی امنیت ملی گرفته بودیم باید شرکت‌هایی در خارج از کشور ثبت می‌کردیم که اینها حتی یک پاسپورت ایرانی هم جزو هیئت مدیره نباید باشد، فقط به نام شرکت‌های خارجی باشد و این ریسک بسیار بزرگی دارد. در کشورهای مختلفی هم این کار را انجام دادیم.

    در مورد بابک زنجانی هم از یکی از این شرکت‌ها نفت می‌خرد، گزارشی که به من دادند که ایشان یک کشتی نفت خریده، پولش را پرداخت کرده و مدارک آن هم موجود است و سپس می‌خواهد بیشتر نفت بخرد، حالا شاید ضرورتی هم نداشت بخواهم برای یک مشتری که شما می‌توانید ضمانت معتبر از او بگیرید نیازی به استعلام از مقامات امنیتی کشور کنم، منتها چون خدا وجود داشت ما این کار را انجام دادیم.

    نکته بعدی این است که ایشان می‌آید نفت را می‌خرد، ال‌سی می‌دهد از یکی از بانک‌هایی که تا آن زمان، آن بانک که در خارج از کشور ثبت شده بود، مدیریتش و سهام عمده‌اش متعلق به یکی از بانک‌های بزرگ کشور بود. بعد که ایشان این ال‌سی را می‌دهد که معمولاً نفت کشور ما حدود سه ماهه فروش می‌رود که همین الان هم معمولاً این گونه است، در این سه ماه ایشان می‌رود آن بانک را می‌خرد، ال‌سی متعلق به خودش، بانک را هم می‌خرد، همزمان هم می‌رود در تحریم. من آن زمان که در وزارت نفت بودم، همان موقع که بلافاصله شنیدم، از وزارت خواستم و نامه مکتوب نوشتم که ایشان ممنوع‌الخروج شود. در اواخر دولت دهم پرونده‌اش برای ارسال به دادگاه تکمیل شد و روزهای آخر فرستاده شد.

    یک تیم هم گذاشتیم برای اینکه اموال ایشان در خارج از کشور و داخل کشور شناسایی شود، چون باید این پول‌ها وجود داشته باشد، به هر حال یک نفر که این همه پول را نخورده است، یک بخشی از این پول‌ها باید داخل کشور باشد، بخشی از آن در خارج از کشور که من ضمن اینکه او ممنوع‌الخروج بود، تیم گذاشته بودم که پول‌ها را برگرداند. حالا زندان، اعدام، هر چیزی که حکمش هست در جای خودش، مهمتر اینکه پول‌ها به کشور برگردد. هیچ کارمند نفت در پرونده بابک زنجانی متهم نیست. جالب است من یک نوشته دارم در پرونده بابک زنجانی، وقتی که گردش کار کردند، زیر آن نامه نوشتم که با فروش نفت موافقم، منتها با أخذ ضمانت‌نامه معتبر، در پرانتز هم نوشتم ال سی، آن دوستانی که در وزارت نفت این کار را کردند انصافاً ریسک کردند، ولی برای عبور از تحریم و حفظ منافع کشور ریسک کردند.

    یعنی آن زمان راه دیگری وجود نداشت؟

    به هر حال شرایط کشور این بود؛ ما در سال ۹۰ و ۹۱ نزدیک به ۱۶۰ میلیارد دلار نفت فروختیم، فکر نمی‌کنم از امروز تا زمان … ما در دو سال ۱۶۰ میلیارد دلار نفت فروخته باشیم.

    خودتان هم این فرد را می‌شناختید؟

    یک بار او را در قرارگاه خاتم، برای موضوعی آمده بود با جمعی از بچه‌های شرکت صدرا که ما تازه خریده بودیم، وی با مدیرعامل شرکت صدرا، آن زمان کارهایی انجام می‌دادند، یک بار آمدند که من ایشان را تا قبل از این دیده بودم.

    یعنی رفاقت نداشتید؟

    نه، به هیچ عنوان.

    با توجه به اینکه شما گفتید با پیشرفت ۷۵-۷۰ درصد پالایشگاه ستاره خلیج فارس را به دولت یازدهم تحویل دادید، ولی فکر می‌کنم دولت زمان بیشتری گذاشت، زیاد طول کشید که به بهره‌برداری رسید. درست است؟

    من از علت تأخیر خیلی مطلع نیستم، چرا که تا دولت مستقر شد، ولی خیلی غیرمنطقی طول کشید تمام شدن آن.

    و اینکه دولت یازدهم که آمد گفت کیفیت بنزین‌ها خوب نیست، یک مدت وارد کرد. درست است؟

    دنبال وارد کردن بود، ولی دقیق اطلاع ندارم، ولی کیفیت بنزین ما بهترین کیفیت دنیاست

    و بعد هم برگشت از همین کیفیت استفاده کرد. الان هم ما بنزین را به ونزوئلا صادر کردیم، ونزوئلایی که مشکل داشت و داشت به مشکل می‌خورد، به ونزوئلا صادر شد. در این مورد نمی‌خواهید صحبت کنید؟

    اولاً می‌خواهم اینجا عرض کنم که ما مجانی به ونزوئلا بنزین ندادیم، قبلش منابع آن در تهران تحویل داده شد، بعد بنزین صادر شد. می‌خواهم تأکید کنم که این قدرت منطقه‌ای و دفاعی بین‌المللی ایران است؛ اواخر جنگ کشتی‌های نفتکش ما را می‌زدند، وقتی کشتی نفتکش ما را می‌زدند، ما یک کشتی آنها را می‌زدیم، آمریکایی‌ها برای حضور و ورودشان به خلیج فارس، وقتی ما این مقابله به مثل را شروع کردیم، یک کشتی بسیار بزرگی به نام بریشتون – بینندگان عزیز می‌توانند در اینترنت سرچ کنند، مستند بریشتون – بریشتون یک کشتی بسیار بزرگ آمریکایی با پرچم آمریکایی بود، با اسکورت ناوهای آمریکایی بیش از ۷۰-۶۰ خبرنگار هم حضور داشتند. با هیمنه و کب‌کبه وارد خلیج فارش شدند که بیایند نفت را از عربستان بگیرند و ببرند؛ ما همان کشتی را زدیم.

    اما کشتی ما در کنار آمریکا در دریایی کارائیپ، رئیس جمهور آمریکا که ترامپ بود که می‌گویند یک فرد دیوانه‌ای بود، درست یا غلطش را نمی‌دانم، آمریکایی‌ها می‌گویند (می‌خندد)، دستور داد و گفت ما نمی‌گذاریم این کشتی‌ها به ونزوئلا برسد؛ جمله رئیس‌جمهور آمریکا است، دستور حرکت ناوهای جنگی را داد، اما وقتی آمد، فقط با پرچم ایران روبرو شد. ما در آن زمان یک کلاشینکف و یک سرباز در روی کشتی‌ها نداشتیم! موضوعات مختلفی پیش آمد؛ حالا اخیراً گاندوی ۲ نشان داد، کشتی انگلیسی اینجا تخلف کرد، ما گرفتیم، وقتی گرفتیم انگلیسی‌ها اول قرار شد کشتی ما را آزاد کنند، کشتی ما که حرکت کرد، بعد کشتی انگلیسی‌ها حرکت کند؛ این قدرت ایران است. کشتی ما حدوداً ۴۰ روز آنجا مانده بود، موتورش روشن نشده بود، ملوانانش هندی بودند، از آمریکایی‌ها می‌ترسیدند نمی‌رفتند. هر کاری به ملوان و کاپیتان کردیم، من با آنها در تماس بودم…

    شخصاً؟

    بله، می‌گفتند که لنگر آنجا افتاده، نمی‌شود بلند کرد و لنگر مشکل پیدا کرده است، گفتم لنگر را پاره کنید، بدون لنگر حرکت کنید! تصمیم سختی بود، به هر حال این تصمیم گرفته شد. کاپیتان گفت اگر صد هزار دلار، ۲۰۰ هزار دلار هم به من بدهید من نمی‌روم، من می‌ترسم! جالب اینجاست که به خدمه ایرانی که ویزا نمی‌دادند، به پاکستانی‌ها ویزا نمی‌دادند، به بسیاری از کشورها ویزا نمی‌دادند، فقط به هندی‌ها ویزا می‌دادند. ما در آن روز مجبور شدیم، شاید بیش از ۱۵۰-۱۰۰ نفر هندی را در هتل دعوت کنیم، آنها را انتخاب کنیم، بسیاری از آنها به محض اینکه متوجه می‌شدند می‌خواهند روی گریس‌وان بروند، همان جا هتل را ترک می‌کردند. بالاخره با هزار مکافات توانستیم ۳۰ نفر را قانع کنیم، اینها را به بمبئی، از بمبئی به دوبی، از دوبی به لندن و از لندن به جبل‌الطارق، بالاخره یک داستان مفصلی بود.

    رساندن بنزین به ونزوئلا شد منشأ اقتدار ما؛ در قبال بنزین از ونزوئلا طلا گرفتیم؟

    بله، طلا گرفتیم.

    و مخازن طلایمان را غنی کردیم؟

    بله

    الان هم با ونزوئلا چنین مراوده‌هایی داریم؟

    داریم با ونزوئلا کار می‌کنیم. اخیراً بنزین و سوخت نفرستاده‌ایم، ولی به نوعی داریم با آنها کار می‌کنیم.

    آقای قاسمی، چه مقدار از مشکلاتی که ما الان داریم، به عنوان یک فرد و مدیر اجرایی که شما را برای جریان انقلاب می‌دانند، اما فرد جناحی نمی‌دانند به آن معنا، چقدر را به تحریم‌ها و چه مقدار را به مدیریت‌ها وابسته می‌دانید؟

    اعتقاد دارم که بخشی از آن حتماً مشکلات تحریم است، این بی‌انصافی است کسی بگوید تحریم هیچ تأثیر، هزینه و هیچ ریسکی ندارد اما این را می‌خواهم به شما بگویم که همه مشکلات کشور ما از تحریم نیست. می‌خواهم بگویم که ما باید روش‌های اداره کشور را تغییر دهیم.

    تغییر، نه اصلاح؛ من این موضوع را در دو سه جا گفته‌ام، برخی از دوستان گفتند یعنی چه؟ می‌خواهم بگویم در برخی از زمینه‌ها اصلاح‌پذیر نیست، تغییرپذیر است.

    مثلاً چه چیزی؟

    مثلاً در حوزه بازنشستگی کشور، امروز نگاه کنید وضع بازنشستگی کشور ما اصلاً خوب نیست، واقعاً معیشت آنها خوب نیست، درآمد خوبی ندارند، ولی شما می‌دانید همین درآمدی که بازنشستگان کشور دارند، چند درصد آن را دولت دارد پرداخت می‌کند؟ ۹۸ درصد حقوق بازنشستگان کشور را عین کارکنان خودش در زمانی که دارند برایش کار می‌کنند، پرداخت می‌کند؛ یعنی آنها کارکنان دولت نیستند، ولی کارمندان دولت هستند. تا چه زمانی می‌تواند ادامه پیدا کند؟ دولت چقدر می‌تواند، تا چه زمانی؟ روش ما اشکال دارد، ریل گذاری ما اشکال دارد. شما کارمند دولت هستید، من کارمند دولت هستم، ۳۰ سال بازنشستگی از حقوق من ماهانه پرداخت شده، این ۳۰ سال بازنشستگی من کجا رفته است که امروز از آن منابعی که ماهانه از حقوق بازنشستگی من استفاده می‌کرده، باید برای حقوق من استفاده شود؟ کجا رفته است؟ معلوم است. نمی‌خواهم بگویم دزدی شده، رفته در شرکت‌های سرمایه‌گذاری که هیئت مدیره و مدیرعامل آن دولتی بودند، سالانه هم مجمعی برگزار شده، نتیجه‌اش اینکه امروز آن شرکت‌هایی که در آنها سرمایه‌گذاری شده یا وجود دارد، نتیجه‌اش این است که نمی‌توانند بیش از دو درصد از حقوق بازنشستگان کشور را پرداخت کنند و دولت باید ۹۸ درصد پرداخت کند، این قابل اصلاح است؟

    در حوزه اقتصاد هم نگاه می‌کنیم، مثلاً در دوره آقای احمدی‌نژاد تحولی در چهار سال اول به وجود آمد، ولی چهار سال دوم بسیاری‌ها معتقد بودند، بسیاری از تیم‌های اقتصادی که کار می‌کنند همان تیم‌های قدیمی هستند.

    دو جمله در مورد اقتصاد کشور بگویم؛ اقتصاد ما سیاسی شده است، این غده سرطانی سیاسی باعث می‌شود که همه دولت‌ها گرفتارش شوند، نمی‌گویند که مدیرعامل توانیر باید متخصص حوزه برق باشد، می‌گویند این فرد با جناح ما می‌سازد یا نمی‌سازد؛ این فرد تفکر جناح ما را دارد یا ندارد. این آفت بزرگی است.

    در دولت جدید هم مسئول پیگیری «کرسنت» شده بودید، ظاهراً در آن کمیته بودید؟

    نه، در دولت جدید کمیته‌ای تعیین کردند که آقای فروزنده بود، ولی به جایی نرسید. من هم فکر می‌کنم در جلسه شرکت نکردم.

    چرا به نتیجه نرسید؟

    تا جایی که من اطلاع دارم. واقعاً من در دولت دهم به دنبال حل مسئله کرسنت بودم، انتظارات طرف کرسنتی انتظار بسیار بالایی است که عدد و رقم‌هایی که مدنظر آنهاست، عدد و رقم‌های بسیار بالایی است و من فکر نمی‌کنم کشور زیر بار پرداخت چنین عددهایی برود، ولی متأسفانه تا آن جایی که من می‌دانم اینها رفته‌اند حکم را گرفته‌اند، الان در حال تجدیدنظر است، امیدوارم مسئولان کشور بتوانند از آن دفاع کنند، چون آن جریمه‌ها، عدد و رقم‌هایی که مدنظر کرسنتی‌هاست، کشور هرگز توان پرداخت آنها را ندارد و قاعدتاً پرداخت نخواهد کرد.

    (بخش دوم برنامه)

    متولد سال ۴۳، روستای سرگاه، شهرستان مُهر هستید؟

    بله.

    شغل پدر چه بود؟

    پدرم کشاورز، مادرم هم کشاورز بود.

    هیچکدام در قید حیات نیستند؟

    نخیر، متأسفانه.

    خدا رحمتشان کند. پدر چون به اسم‌های ایرانی خیلی علاقه داشتند اسم شما را رستم می‌گذارند.

    بله، پدر من روستایی بود، ولی خیلی ایران دوست بود و معمولاً به چیزهای ایرانی بسیار فکر می‌کرد، جالب است که اسم خواهرهای من شیرین و زلیخا است.

    شما تنها پسر هستید؟

    نه، ما سه برادر و پنج خواهر هستیم.

    اسم دو برادر دیگر چیست؟

    بهروز و عبدالحسن

    شما گفتید، بعد از انقلاب که به سپاه رفتید، بسیاری از افراد اسم‌هایشان را عوض کردند، شما عوض نکردید؟

    من این موضوع را جایی تعریف کردم؛ گفتم در سپاه، اسم بسیاری از دوستان ما هم اسم‌های قبل از انقلاب بود، طبیعی هم بود، اسم من هم رستم بود، بسیاری از دوستان و همکاران من که در آن یگان، تیپ، لشگر و در قرارگاه خاتم بودیم، به من می‌گفتند شما اسمت را اسم اسلامی بگذار، اسمت را عوض کن. اولاً چون پدرم دوست داشت این اسم را گذاشت و هم اینکه خیلی فکر کردم با تغییر اسم چیزی اتفاق نمی‌افتد، بنابراین هیچ موقع اسمم را عوض نکردم.

    چه سالی ازدواج کردید؟

    سال ۶۳

    چطور آشنا شدید؟ شنیدم شرط خانم این بود جانباز باشید، آخر رفتید و جانباز شدید.

    بله، به خواستگاری آمدم، خانمم – خدا رحمتش کند – اهل شهرری بود، پدرشان روحانی بود، در شهرری زندگی می‌کردند، ما به واسطه‌ای اینجا خواستگاری آمدیم.

    چه کسی ایشان را معرفی کرد؟

    یک فامیلی نسبی هم با یکدیگر داشتیم، به خواستگاری رفتیم و تقریباً فکر می‌کردیم همه کارها تمام شده است. وقتی به آنجا رفتیم، هم پدر خانم، هم مادر خانم و هم بقیه موافق بودند، قرار شد با خانم صحبت کنیم، وقتی صحبت کردیم، ایشان گفت من چون نیت کرده‌ام با یک جانباز ۷۰ درصد ازدواج کنم، بنابراین معذورم، تنها دلیل من این است. کارمان درست نشد که ما باید جانباز شویم. دوستان می‌گفتند اگر دنبال جانبازی هستی ما را به کشتن نده (می‌خندد). در عملیات بعدی توفیق جانبازی پیدا کردیم،

    شیمیایی شدید؟

    بله، شیمیایی شدیم، بعد که جانباز شدیم، خیلی سریع این اتفاق رخ داد.

    بعد از ازدواجتان هم مجروحیت شدیدتری برای شما اتفاق افتاد؟

    بله، در عملیات کربلای ۴، شب عملیات سخت مجروح شدم، مدت زیادی روی ویلچر بودم.

    و خانم خدمت شما را انجام می‌دادند؟

    خانم من خیلی به من خدمت کرد، هم خدمت مجروحیت که من تقریباً کامل در گچ بودم، هم خدمت خیلی خیلی زیادی در دوران جنگ به من کرد و هم اینکه در دوران جنگ تا وقتی بچه‌ها بزرگ شدند و حتی چون بعد از جنگ هم مسئولیت بخش عمده‌ای از بازسازی کشور را داشتم، معمولاً بازسازی که در شهر انجام نمی‌شود، در بیابان‌هاست؛ مجبور بودم عمده وقتم را در بیابان بگذرانم، بنابراین تقریباً می‌توان گفت که بچه‌ها را او بزرگ کرد.

    خیلی به من وابسته بود، مخصوصاً روزهایی که مریض شد، هیچ وقت قبول نمی‌کرد که مادر یا خواهرش در بیمارستان پیش او بمانند، نه اینکه به او سر بزنند، پیش او بمانند. شاید ۶ بار عمل کرد، عمل‌های بسیار سختی کرد و هر بار حدود ۱۵-۱۰ روز کم یا زیاد در بیمارستان بود، در این مدت تنها خودم شب‌ها در بیمارستان بودم، می‌خواستم به خانه بروم دوش بگیرم و برگردم، قبول نمی‌کرد، می‌گفت زنگ بزن لباس‌ها را به بیمارستان بیاورند و اینجا دوش بگیر. وابستگی بسیار زیادی به من داشت. مریضی بسیار سختی بود، بعد از اینکه دکتر اعلام کرد به هیچ عنوان امکان کار پزشکی وجود ندارد و او را به خانه ببرید، مدتی هم طول کشید و من تقریباً کارم را رها کردم و سعی کردم همه آن کارهایی که یک پرستار خانم باید برای بیمار خانم انجام دهد، در این دوران خودم برعهده بگیرم تا بتوانم بخش کوچکی از زحمتی را که ایشان برای من کشیده بود، جبران کنم.

    خدا رحمتشان کند؛ بعد ازدواج کردید؟

    بله، ازدواج کردیم.

    در کار خانه به خانم کمک می‌کنید یا اصلاً نیستید؟

    واقعاً نیستم، ولی اگر باشم – اگر الان بگویم ممکن است خانم من اعتراض کند – ولی من در خانه خیلی کم کمک می‌کنم، چون نیستم. اگر باشم، کمک می‌کنم، ولی معمولاً در خانه نیستم اما روزهای جمعه، چون خانم من و بچه‌ها جدا زندگی می‌کنند، چون پسر من مجرد است، به خاطر اینکه او تنها نباشد برخی از شب‌ها نزد ایشان می‌روم و معمولاً روزهای جمعه همه بچه‌ها نزد من می‌آیند و من مسئول خانه هستم که ناهار درست کنم، پذیرایی کنم.

    بلد هستید غذا درست کنید؟

    بله، من آشپز خوبی هستم.

    قبل از پیروزی انقلاب در فعالیت‌های انقلابی حضور داشتید؟

    آن زمان ما نوجوان بودیم، در برخی از این تظاهرات‌ها شرکت می‌کردیم و هر جایی که لازم بود معمولاً در توزیع عکس حضرت امام (ره)، در برخی از کارهایی که لازم بود.

    دستگیری نداشتید؟

    دستگیری نداشتیم، ولی توگوشی داشتیم.

    عجب؛ یعنی کتک را خوردید. روز پیروزی انقلاب کجا بودید؟

    جزیره خارک بودم و آن روز یک روز به یاماندنی بود. با جمعی از دوستان روز پیروزی انقلاب…

    چطور به خارک رفته بودید؟

    به دلیل کاری که آنجا داشتیم، مدتی آنجا بودیم، در جزیره خارک بودیم و صبح اول نشستیم تلویزیون را نگاه کردیم که آن لحظه ورود حضرت امام (ره) را نگاه کردیم، ۲۲ بهمن هم که همه در خیابان بودند و ما هم مثل بقیه به خیابان آمدیم.

    چطور وارد سپاه شدید؟ علاقه‌مند بودید یا کسی شما را علاقه‌مند کرد؟

    ما دوستانی داشتیم که در سپاه بودند، سپاه آن روزها جایی بود که تقریباً هر کسی می‌خواست به نوعی در انقلاب حضور پیدا کند یا خدمت مؤثری داشته باشد معمولاً سعی می‌کرد در سپاه حضور پیدا کند. من یک روزی با تعدادی از دوستان نشسته بودیم، حرف شد که شما نظامی هستید و فلان، گفتم در بین همه افرادی که نشسته‌اند کدامتان یک دوره در سپاه نبوده‌اید؟! ممکن است دو سال، پنج سال وسط جنگ یا آخر جنگ رفته‌اید. می‌خواهم این را بگویم اساساً بخش عمده‌ای از مسئولان کشور، غیر از جوان‌هایی که بعد از جنگ متولد شده‌اند یا کودکی‌شان را در دوران جنگ گذرانده‌اند، فکر می‌کنم بسیاری از مسئولان کشور حتماً یک دوره را در سپاه گذرانده‌اند.

    وقتی من به وزارت نفت رفتم، روز اول یا دوم، مسئول معاونت نیروی انسانی وزارت نفت نزد من آمدند و گفتند آقای وزیر شما پرونده‌تان را به وزارت نفت بیاورید و حقوقتان اینقدر می‌شود، حقوق ما با حقوق سپاه و وزارت نفت متفاوت بود. گفتند پرونده‌تان را اینجا بیاورید، بازنشستگی شما شامل بازنشستگی نفت می‌شود. به او گفتم پرونده‌ام را به هیچ عنوان نمی‌آورم.

    فکر می‌کنید چند درصد از نمایندگان پرونده‌شان را به وزارت نفت آوردند؟

    آمار دقیقی ندارم، ولی تعدادشان کم نیست.

    سال ۶۰ که به سپاه رفتید، وارد جنگ نشدید؟

    بله، بسیجی بودیم، وارد جنگ شدیم

    در جنگ با کدام فرماندهان کار کردید؟

    ما بیشتر در بخش حوزه دریایی جنگ بودیم، در قرارگاه نوح بودیم، ایشان در منطقه دوم دریایی سپاه بودیم که بیشتر عملیات‌های دریایی مقابله به مثل را داشتند که از دوستان خیلی نزدیک من، شهید مهدوی که احتمالاً اسم ایشان را شنیده‌اید و از شهدای بنام و واقعاً رئیسعلی دلواری زمان آن روز ما بود و در مقابله با آمریکایی‌ها در جزیره فارسی شهید شد و من هم بیشتر کارهای مهندسی رزمی و کارهای پشتیبانی در دوران جنگ انجام می‌دادم.

    فکر می‌کردید که جانشین حضرت امام (ره)، حضرت آقا باشند؟

    تا قبل از اینکه امام به رحمت خدا بروند، خیلی‌ها فکر می‌کردند که رحلت حضرت امام (ره) یعنی پایان انقلاب! مخصوصاً بیرونی‌ها منظورم است، من فکر نمی‌کردم حضرت آقا رهبر انقلاب بشود، ولی بعدها که ایشان رهبر انقلاب شدند… به هر حال مقطعی در وزارت نفت بودم، خدمت ایشان می‌رسیدیم، وقتی برای اولین بار گزارشی در مورد اصلاح ساختار در وزارت نفت و مشکلات وزارت نفت را تهیه کرده بودم، خدمت حضرت آقا بردم، تقریباً دو نفری آن پیشنهادات و برنامه آینده وزارت نفت را خدمت ایشان ورق زدیم، یکی دو سوال فنی در حوزه نفت از من پرسیدند، برای من خیلی عجیب بود. به هر حال ایشان با دولت‌های مختلفی کار کرده بودند، تجربه داشتند، خودشان رئیس جمهور بودند، بعدش با چند دولت کار کرده بودند، ولی فکر نمی‌کردم حضرت آقا در حوزه فنی این سوالات را بخواهند از وزیر نفت بپرسند.

    می‌توانید یکی از سوال‌ها را بگویید؟

    مثلاً در مورد ذخایر نفتی کشورهای مختلف دنیا، اطلاعات بسیار عجیبی داشتند، من شاید آن روز که وارد وزارت نفت شده بودم، کمتر این اطلاعات را داشتم.

    بعد از جنگ وارد کار سازندگی شدید؟

    بله، بعد از جنگ یک نگاهی بود که برای بازسازی و سازندگی کشور، نیازمند حضور شرکت‌های خارجی هستیم. استدلال بسیاری از آقایان این بود ما که سد نساختیم، پالایشگاه نساختیم، بندر نساختیم، ولی ما اعتقاد داشتیم که این کار شدنی است، در همین مقطع بود که امام (ره) فرمود ما می‌توانیم. کارهای بزرگی انجام شد.

    ایده آمدن بچه‌های جنگ، بچه‌های سپاه به فعالیت‌های سازندگی اقتصادی از آقای هاشمی رفسنجانی بود؟

    اتفاقاً ایده از خود بچه‌های مهندسی رزمی سپاه بود، فرمانده کل سپاه هم نقش داشت. البته این را به شما بگویم در سپاه هم عده‌ای مخالف بودند، دلایل مخالفتشان برای حضور سپاه در بازسازی هم در برخی موارد دلایل درستی بود، اینکه سپاه وارد مسائل اقتصادی می‌شود تبعات خاص خودش را دارد و چیزهای دیگری، اما ترازوی موافقان و حُسن حضور سپاه در سازندگی و بازسازی کشور به خصوص در آن مقطع در واقع سنگین‌تر بود.

    ما بندر بزرگ نداشتیم، وقتی فازهای پارس جنوبی شروع به کار کردند – آنجا می‌دانید ۵-۴ فاز با فرآورده‌های متعدد و متنوع هست – تصمیم گرفته شد که بندر عظیمی در عسلویه ساخته شود، این بندر را در یک مناقصه بین‌المللی گذاشتند، ما آن زمان از مسئولان وزارت نفت خواهش کردیم که ما را در مناقصه شرکت بدهند، مجبور شدیم یک شرکت خارجی را هم شریک خودمان کنیم. وقتی در مناقصه برنده شدیم، برای اینکه اعتماد نداشتند که ما آن کار را انجام دهیم، شاید می‌گفتند این همه تأسیسات ساخته شود، اگر یک بندر ساخته نشود که ما نمی‌توانیم صادرات داشته باشیم. مناقصه را تجدید کردند، ما دوباره برنده شدیم، وقتی برنده شدیم، گفتند به جای ۵۲ ماهه باید ۴۲ ماهه تمام شود، چون فازها زودتر به بهره‌برداری می‌رسد. شریک خارجی ما نپذیرفت و رفت. من امضا کردم آن موقع که با مسئولیت خودمان این پروژه و این طرح بسیار عظیم را ظرف زمانی که کارفرما خواسته بود، انجام دهیم.

    اتفاقاً نه تنها در آن زمان انجام دادیم، بلکه زودتر انجام دادیم و پاداش هم گرفتیم. بندر شهید رجایی را در زمانی که در قرارگاه خاتم بودم شروع کردیم، فازهای مختلف آن را تمام کردیم، بندر چابهار را زمانی که در قرارگاه خاتم بودم شروع کردیم که بعد تمام شد.

    چند سوال سیاسی هم بپرسیم، رابطه آقای قاسمی با آیت الله هاشمی رفسنجانی چگونه بود؟

    خوب بود، ما رابطه بدی نداشتیم.

    چقدر ارتباط داشتید؟

    ارتباط کاری داشتیم، به هر حال بخشی از کارهای کشور را ما انجام می‌دادیم، در آبرسانی‌ها، آزادراه‌ها، خطوط انتقال گاز، برق، در حدی که لازم بود ارتباط داشتیم.

    آقای هاشمی چقدر حمایت می‌کرد؟

    چون در دوران آقای هاشمی کارهای زیرساختی زیادی انجام شد. منهای اینکه عده‌ای روی روش‌های اجرایی آقای هاشمی ممکن است نقد داشته باشند، ولی ایشان کارهای بزرگی انجام دادند.

    شما هم نقد داشتید؟

    در شیوه کار هر کسی می‌تواند اشکالاتی داشته باشد.

    سال ۷۶ آقای رستم قاسمی به چه کسی رأی داد؟ آقای ناطق یا آقای خاتمی؟

    من به آقای ناطق رأی دادم.

    سال ۸۴ به آقای احمدی‌نژاد رأی دادید یا خیر؟

    به آقای احمدی‌نژاد رأی دادم.

    هر دو دوره؟

    دوره دوم قطعاً به آقای احمدی‌نژاد رأی دادم. دوره اول را حقیقتاً تردید دارم.

    در سال ۹۰، چگونه آقای احمدی‌نژاد به شما پیشنهاد وزارت داد؟

    من با آقای احمدی‌نژاد رفاقت داشتم، وقتی ایشان شهردار تهران شد، ارتباطات من با ایشان بسیار زیاد بود، برای اینکه بخشی از کارهای قرارگاه خاتم را انجام می‌داد. در اکثر دوره‌های شهرداری هم ما کار کردیم، در دوره آقای احمدی‌نژاد هم این کارها شدت بیشتری گرفت. یادم هست که سفری با همدیگر رفتیم، دو سه نفر بودیم با هم جایی رفتیم.

    خارج از کشور؟

    نه، داخل کشور. ایشان به من گفت شما باید به دولت بیایید. بنا داشت که وزارت نفت و نیرو را با هم ادغام کند، جزو برنامه‌هایش بود که البته مجلس قبول نکرد.

    یک روزی به من زنگ زد، چون آن روز تازه این کار را انجام داده بود، لحظه‌ای که به من زنگ زد که کار فوری با شما دارم، متوجه شدم که می‌خواهد در مورد وزارتخانه با من صحبت کند. در بین راه که داشتم به پاستور می‌رفتم، به آقای جعفری فرمانده کل سپاه زنگ زدم، البته بحث قبلی‌مان را به آقای جعفری نگفته بودم، چون قرار بود بین من و آقای احمدی‌نژاد و آن دو نفری که در جلسه بودند، باقی بماند و به کسی گفته نشود.

    نمی‌گویید آن دو نفر چه کسانی بودند؟

    حالا؛ در راه داشتیم به پاستور می‌رفتیم، به آقای جعفری زنگ زدم، گفتم آقای جعفری من دارم نزد آقای احمدی‌نژاد می‌روم و آقای احمدی‌نژاد قطعاً برای مسئولیت وزارتخانه با من صحبت می‌کند و قطعاً برای این کار است و خواهش من این است، من با آقای احمدی نژاد رفاقت دارم، ممکن است رودربایستی‌هایی داشته باشم؛ شما موافقت نکنید. گفت مگر بحثی شده؟ گفتم به هر حال برداشت من این است.

    به آنجا رفتیم، این پیشنهاد را ایشان داد و از ایشان خواستم ضمن اینکه با آقای جعفری صحبت کند به من هم اجازه بدهد فکر کنم. یک جلسه‌ای بود، اتفاقی افتاد، آنجا در آن جلسه تصمیمی گرفته شد که من باید به وزارت نفت می‌رفتم.

    خیلی مبهم گفتید، چه جلسه‌ای بود؟

    یک جلسه‌ای بود، در خدمت بزرگان بودیم، تصمیم گرفته شد که من باید به وزارت نفت بروم. از آن جلسه که بیرون آمدم به آقای احمدی‌نژاد زنگ زدم که من آماده هستم.

    از دیدارتان با حضرت آقا گفتید، دیداری هم با اردوغان برای گاز داشتید.

    آقای اردوغان اصرار داشت که گاز شما گران است، در سفرهای مختلفی که من پیش او می‌رفتم، همیشه حرفش این بود، چون ترکیه دو قرارداد گاز با روسیه داشت، یک قراردادش گران‌تر از گاز ما بود، یک قراردادش ارزان‌تر از گاز ما بود؛ گاز ما وسط قیمت بود. همیشه هر موقع من می‌رفتم، در هر جلسه‌ای به من می‌گفت شما باید قیمت گازتان را به ما تخفیف بدهید. در یک جلسه‌ای خدمت مقام معظم رهبری بودیم، ملاقات با آقای اردوغان بود، من هم در آن جلسه بودم، آقای اردوغان این مسئله را مطرح کرد، گفت ما بارها با آقای قاسمی صحبت کرده‌ایم، قیمت گاز را به ما تخفیف دهید. بعد از جلسه حضرت آقا به من گفتند شما بررسی کنید ببینید می‌شود تخفیف داد یا نه.

    من بررسی کردم، به عدد خیلی کمی رسیدم که می‌شود به اردوغان تخفیف داد. خدمت حضرت آقا گفتم. گفتند در ملاقات‌هایی که با اردوغان دارید به او بگویید. در سفری به ترکیه با آقای اردوغان ملاقات داشتم، به او گفتم ما آمادگی داریم پنج درصد به شما تخفیف دهیم. اما این شرط را هم برای او گذاشتم که قرارداد دوم گاز ایران به ترکیه هم بسته شود. آقای اردوغان آن پنج درصد را قبول نکرد و گفت بیشتر تخفیف دهید. در ذهن من تا حدود ۷ درصد بود با آن قرارداد دومشان، داشتیم مذاکره می‌کردیم و وزیرش در جلسه‌ای که داشتم، آقای … آن زمان وزیر نفت ترکیه بود، من عدد نهایی را گفتم، اگر آن قرارداد بسته شود تا این عدد آمادگی را داریم به شما تخفیف دهیم و با هم کنار بیاییم.

    با شیخ محمد آل مکتوم ارتباط نزدیکی دارید؟

    من با شیخ محمد ارتباطات زیادی داشتم. معمولاً ارتباطات ما خوب بود به گونه‌ای که من معمولاً محل کار ایشان نمی‌رفتم، در محلی که ایشان برای کار پیش‌بینی کرده بود، آنجا جلسه گذاشتند، با هم شام یا ناهار می‌خوردیم و موضوعات را تا آن موقع به ما تا حدی کمک می‌کردند.

    ولی اماراتی‌ها سابقه خوبی در این چند سال از خودشان به جای نگذاشتند!

    بله، متأسفانه اماراتی‌ها به خصوص در چند سال گذشته به ویژه در اقدامات اخیرشان در مورد بحث مذاکره، در روابط با اسرائیل، اصلاً اقدامات خوبی نکردند و برخوردهایشان اصلاً برخوردهای قابل قبولی نیست.

    فکر می‌کنید رابطه دو کشور چه خواهد شد؟

    سیاست جمهوری اسلامی در همه دولت‌ها ارتباط با همسایگان بوده و هست و ما باید کاری کنیم که به هر دلیلی بتوانیم ارتباطمان را با همسایگان تقویت کنیم، ولی اقداماتی که آمریکایی‌ها و به خصوص اماراتی‌ها کردند، شایسته کشورهای اسلامی هم نیست.

    بعد از این قضایا ارتباط و پیغامی با یکدیگر نداشتید؟

    سفارش‌ها و پیغام‌هایی بوده، ولی مذاکراتی صورت نگرفته است.

    دوست دارم خاطره روزهای آخرتان با حاج قاسم سلیمانی را بگویید.

    ارتباط زیادی داشتیم، بسیاری از زمان‌ها، ساعت ۲ نیمه شب از خارج به فرودگاه بر می‌گشت، به ما زنگ می‌زد. شهید سلیمانی معمولاً صبح‌ها خیلی زود به محل کار می‌رفت و زود هم زنگ می‌زد، اما به خصوص در این ۷۲ ساعت آخر عمر شهید سلیمانی، دیروقت بود که شهید پورجعفری زنگ زد و گفت که حاج قاسم ساعت ۶ صبح در یک محلی در منطقه … ایشان گفتند برای جلسه ساعت ۶ آنجا باشید.

    آخر جلسه که بحث کردیم، یک مشکلی در سوریه داشتیم که با حضور ایشان حمل می‌شد، من به ایشان گفتم لازم است که من با شما و بشار اسد یک جلسه مشترکی داشته باشیم که موضوعات حل شود. ایشان گفتند من به عراق می‌روم، شما جمعه به دمشق بیایید و صبح شنبه می‌توانیم با بشار اسد جلسه مشترک داشته باشیم. ما هم گفتیم خیلی خب، ما روز جمعه دمشق هستیم.

    شهید سلیمانی آن روز هم یک مقدار تب داشت، چون جلسه طول کشید، به من گفت من یک مقدار تب دارم، سرماخوردگی و تب داشت، رفتند و بعد از اینکه به فرودگاه می‌روند، سپس به خانه می‌روند و بعد تغییر مسیر می‌دهند، به جای اینکه به عراق و به دمشق بروند، اول به دمشق می‌روند، آن شب به لبنان می‌روند، ظهر هم با فرماندهان سپاه سوریه ملاقات داشتند که بسیاری از آن فرماندهان از دوستان نزدیک من بودند، تعریف کردند که آن روز شهید سلیمانی کاملاً متفاوت‌تر از هر روزش بود.

     

    اخبار سیاسی |

  • واکنش حاج‌قاسم به حوادث آبان ۹۸/جنگ سردار با سه گروه در افغانستان

    واکنش حاج‌قاسم به حوادث آبان ۹۸/جنگ سردار با سه گروه در افغانستان

    خبرگزاری مهر، گروه سیاست – هادی رضایی؛ اگرچه بیش از یک سال است از شهادت سپهبد سلیمانی می‌گذرد اما باور اینکه دیگر او در میان ما نیست برای همه مردم ایران و مظلومین جهان سخت است. آنهایی که نجات جان و مال و ناموس خود را مدیون تلاش‌های شبانه روزی حاج قاسم و همرزمانش می‌دانند، هنوز غمی بزرگ در سینه دارند که چگونه آمریکایی که داعیه مبارزه با داعش و گروه‌های تکفیری را سر می‌دهد خود به شیوه‌ای ناجوانمردانه دست به ترور بزرگترین سردار مقابله با تکفیر و تروریسم می‌زند و به این اقدام غیر انسانی و ناجوانمردانه نیز می‌بالد. اگرچه در یکی دو سال اخیر مطالبی درباره حاج قاسم و تلاش‌های او برای عزت ایران و اسلام منتشر شده است اما هنوز بخش عظیمی از مجاهدت‌های چهل ساله‌ی او ناگفته مانده و شاید همچنان این مجاهدت‌ها از دید همگان پنهان بماند همانگونه که همواره خود حاج قاسم می‌خواست در گمنامی بماند.

    واکنش حاج‌قاسم به حوادث آبان ۹۸/جنگ سردار با سه گروه در افغانستان
    واکنش حاج‌قاسم به حوادث آبان ۹۸/جنگ سردار با سه گروه در افغانستان

    در سالگرد شهادت حاج قاسم برای بیشتر شنیدن از مجاهدت‌ها و ویژگی‌های شخصیتی این بزرگمرد با «حجت‌الاسلام عبدالله حاجی صادقی» نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به گفتگو نشستیم.

    متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:

    در آستانه سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی هستیم، در ابتدا مختصری در مورد نحوه آشنایی خود و همکاری‌هایی که در این چهل سال با ایشان داشتید بگویید؟

    چطور می‌شود یک انسان زندگی و شهادتی پر از برکت داشته باشد، حاج قاسم انسانی بود که با کسب عبودیت خدا هم عمری پر برکت و هم شهادتی پر برکت داشت که باید به او تبریک گفت زیرا حاج قاسم گمشده خود را پیدا کرد. او با این شهادت فریاد فُزتُ و رَبّ الکَعبه سرداد و به جبهه انقلاب و رهبر انقلاب هم به خاطر تربیت چنین انسان وارسته ای تبریک عرض می‌کنم، به خودمان هم تسلیت می‌گویم که ایشان را از دست دادیم.

    آشنایی من با حاج قاسم به دوران دفاع مقدس برمی‌گردد، زمانی که حاج قاسم به عنوان فرمانده لشکر ثارالله مشغول فعالیت بود که یکی از لشکرهای توانمند و منسجم بود. یکی از ویژگی‌های خاص او مسائل معنوی اش بود. خاطره‌ای خدمت حضرت آقا گفتم، می‌خواهم دوباره عرض کنم؛ در یک مقطعی عراق دوباره مهران را از ما گرفته بود، از بالا دستور آمد که باید مهران پس گرفته شود، جلسه‌ای در قرارگاه گذاشته شد.

    فرمانده قرارگاه تشخیص داده بود که اگر مهران را از دست عراقی‌ها بگیریم اما تپه‌های مشرف بر مهران به نام قلاویزان را نگیریم، گرفتن مهران ارزشی ندارد. چون دشمن بر این تپه‌ها مسلط بود و هر وقت اراده می‌کرد می‌توانست دوباره مهران را از ما بگیرد پس می‌بایست اول تپه‌های قلاویزان را می‌گرفتیم و فتح تپه‌های قلاویزان کاری دشوار بود چون دامنه‌ای صاف داشت و راه پنهانی نداشت و عراقی‌ها در بالای تپه مستقر بودند کوچک‌ترین حرکتی در این دامنه را به سرعت منهدم می‌کردند.

    فرمانده قرارگاه در آن جلسه پرسید که چه کسی برای مانور و عملیات داوطلب می‌شود و چندین‌بار از لشکریانش درخواست داوطلب کرد، همه می‌دانستند که رفتن به آنجا رفتن به قتلگاه و کاری بسیار دشوار است. حاج قاسم که در آن زمان جوانی زیبا روی بود بلند شد و با لهجه کرمانی گفت: دو گردان دارم که خوب گریه می‌کنند، به لطف الهی با این دو گردان تپه‌های قلاویزان را می‌گیرم، نگفت دو گردان آموزش دیده و قوی دارم. حاج قاسم با همین دو گردان رفت و تپه‌ها را گرفت.

    حاج قاسم معنویت، عبودیت و اخلاص را در وجود خودش و مجموعه‌ای که با آنها کار می‌کرد تقویت می‌کرد

    مرحوم شهید میثمی که نماینده امام در قرارگاه خاتم بودند خواستند بروند و از این دو گردان بازدید کنند گفت ببینم این دو گردانی که حاج قاسم به وسیله آنها تپه‌های قلاویزان را فتح کرد چطور هستند، ایشان وقتی برگشت گفت ۹۰ طلبه تبلیغی رزمی در دو گردان لشکر ثارالله بودند. حاج قاسم از همان آغاز مثل بسیاری از فرماندهان دیگر ما معنویت، عبودیت و اخلاص را در وجود خودش و مجموعه‌ای که با آنها کار می‌کرد تقویت کرده بود و در نیروی قدس هم این کار را محقق کرد.

    من از همان دوران دفاع مقدس با ایشان افتخار آشنایی داشتم، در دوران فرماندهی حاج قاسم در نیروی قدس این آشنایی بیشتر شد، حاج قاسم ۲۲ سال نیروی قدس را فرماندهی کردند، در این اواخر به خاطر بعضی از ضرورت‌ها در نشست‌های خصوصی با هم بودیم. از همان اول که قضایای سوریه پیش آمده بود درخواست کردم که به آنجا بروم در آن زمان مسئولیت فعلی را نداشتم اما ایشان موافقت نمی‌کردند، حضرت آقا به ما فرموده بودند زمانی مجاز هستید به سوریه بروید که آقای قاسم سلیمانی با شما موافقت کنند و بدون اجازه ایشان نمی‌شود. بعد از مدتی ایشان اجازه داد که به سوریه و لبنان بروم و چند وقت بعد از اینکه از آنجا برگشتیم گفتند یک سفر هم به عراق بروید. بعد از آن دیدارهایمان باهم بیشتر شد و توفیق بهره مندی و همنشینی با این انسان بزرگ خدا را داشتیم.

    آخرین باری که حاج قاسم را دیدید چه زمانی بود و چه حرف‌هایی بین شما رد و بدل شد؟

    حاج‌قاسم بعد از اتفاقات آبان ۹۸ غصه می‌خورد و می‌گفت چرا با مردم ما این‌طور بازی می‌کنند تا آنجا که خاطرم هست بعد از اتفاقات آبان سال ۹۸ جلساتی گذاشته شد، حاج قاسم را در آن جلسات دیدم که بسیار آشفته و درهم بود، غصه می‌خورد و می‌گفت «چرا با مردم ما این‌طور بازی می‌کنند.» حاج قاسم خدا و مردم را مقابل هم نمی‌دید. او بسیار دغدغه و درد مردم را داشت. این عشقی که مردم نسبت به او ابراز کردند به خاطر این بود که تمام وجود او عشق به مردم بود.

    می‌دانید که یکی از ویژگی‌های حاج قاسم توانمندی مدیریت بحران بود او ضمن اینکه این توانمندی را داشت، نسبت به مردم بسیار دل رحم بود و دلش می‌سوخت که چرا ما باید شاهد این مسائل باشیم که بخشی از جوان‌های ما اسیر نقشه‌های دشمنان شوند. غصه بچه‌هایی را می‌خورد که فریب خورده بودند و به خیابان‌ها آمده و اغتشاش می‌کردند. می‌گفت که غصه می خورم چرا این جوان‌ها به جای اینکه در صف گروه‌های انقلاب باشند و از انقلاب دفاع کنند، بازیچه شدند؛ آخرین دلواپسی ایشان همین بود.

    به نظر شما حاج قاسم چه ویژگی‌هایی داشت که از او یک شخصیت چند بعدی و محبوب در سطح بین الملل ساخت؟

    خدا به عمر و مرگ حاج قاسم برکت داد. من به اینکه چرا حاج قاسم این‌طور تأثیرگذار بود بسیار فکر کرده‌ام و به آنها اشاره می‌کنم. اولاً عرض کنم شهادت حاج قاسم سه بعد دارد یکی برای خود ایشان. دنیا بداند شهادت برای حاج قاسم رسیدن به مقصود و آرزویش بود، برای حاج قاسم شهادت آزادی بود، او پیرو مولایی بود که شهادت را فُزت وَ رَبّ الکَعبه می‌دانست، بنابراین دشمن فکر نکند که به حاج قاسم ضربه زده است بلکه حاج قاسم را به مقصودش رسانده است.

    حاج قاسم برای مکتب انقلاب اسلامی و برای انقلاب احیاگر بود چون خدا به ما آموخته شهید فقط زنده نیست بلکه زنده کننده هم هست. حاج قاسم شهادت بسیار با برکتی داشت زمانی فکر می‌کردم که حاج قاسم شهادت را برای خودش آرزو می‌کند چون می‌خواهد زودتر از قید دنیا آزاد شود ولی بعد از شهادتش فهمیدم که اشتباه می‌کردم؛ حاج قاسم می‌دانست که شهادتش چه حماسه‌ای می‌آفریند، می‌دانست که زحمات ۴۰ ساله‌اش با خونش استوار، پایدار و تضمین می‌شود.

    یکی از آخرین دغدغه‌های حاج قاسم فتنه افکنی دشمن بین ملت‌های ایران و عراق بود

    حاج قاسم می‌دانست یک چیزی کم دارد و آن چیزی که کاستی او را از بین می‌برد خون اوست. یکی از واپسین دغدغه‌هایش در روزهای آخر نگرانی فتنه افکنی دشمن بین ملت‌های ایران و عراق بود اما شهادتش هم طوری بود که با یک حاج قاسم عراقی بنام ابو مهدی در کنار هم شهید شدند حتی خونشان و تکه‌های بدنشان با هم مخلوط شد و این پیوند را ناگسستنی کرد. بعضی‌ها قبل از شهادت ایشان می‌گفتند حاج قاسم در عراق چه کار دارد و دیدند که حاج قاسم در عراق و برای نجات مردم عراق جانش را داد، آنها می‌دانند موصل را حاج قاسم برایشان آزاد کرد.

    بعد سوم حاج قاسم به عنوان یک مکتب بود، جواب سوال شما همین است. چه چیزی است که حاج قاسم را مکتب کرد، حاج قاسم تربیت شده مکتب امام و رهبری بود که مکتب امامت و هدایت است. در جریان کربلا یک مکتب امام حسین (ع) داریم که همان ولایت و یک مکتب حضرت ابوالفضل (ع) است که مکتب سربازی و ولایت مداری است. حاج قاسم مکتب ولایت مداری و سربازی را به ما یاد داد. اینکه می‌گویند چه انسان‌هایی باید باشند تا امام زمان ظهور کند اگر بخواهیم یک الگو معرفی کنیم بدون شک آن شخص حاج قاسم است.

    اولین ویژگی شخصیتی سردار سلیمانی جامعیت بود، حاج قاسم در متن نظامی گری یک انسان بسیار عاطفی و مهربان بود، در متن سیاست معنویت داشت، هرگز عرفان او را از جهاد و جهاد او را از عرفان باز نمی‌داشت، علم و ایمان را به عنوان دو بال پرواز داشت. ایمان غیر عالمانه ما را به تحجر و علم غیر از ایمان هم ما را به سمت روشنفکری منفعل می‌کشاند اما هر دوی اینها در کنار هم دوبال پرواز هستند.

    حاج قاسم در صحنه‌ای که باید سخن می‌گفت سخنرانی استوار و منطقی می‌کرد. در جایی که باید تصمیم می‌گرفت جامع تصمیم گیری می‌کرد. اما معنای جامعیت چیست؟ به قول آقای مطهری در اسلام انسان عابد تنها کامل نیست، عالم تنها کامل نیست، مجاهد تنها کامل نیست، در اسلام انسانی کامل است که همه ارزش‌های انسانی را به طور هماهنگ با هم داشته باشد. حاج قاسم یکی از ویژگی‌هایش این جامعیت فوق العاده بود. مثلاً حاج قاسم در میدان جنگ به طور قاطعانه تصمیم می‌گرفت و به شدت عمل می‌کرد اما در محراب نماز، در روضه امام حسین، در نماز شب با حالتی عاطفی حضور داشت. او از مردم می‌پرسید آیا از من راضی هستید، کفن و پارچه‌ای را برداشته و به سوی علما و مؤمنین رفته بود تا برایش امضا کنند، یعنی هم در تعبد و هم در تعقل محکم بود، این ویژگی بسیار مهم او بود.

    خیلی‌ها را سراغ داریم که دلشان می‌خواهد ولایت‌مدار باشند اما قدرت درک درست از ولایت و مواضع ولایت را ندارند ویژگی دومی که حاج قاسم را بزرگ کرد ولایت مداری در بالاترین درجه بود، سرباز ولایت بود. حاج قاسم نسبت به رهبری گیرندگی بالایی داشت و خوب مسائل را می‌فهمید امروز خیلی‌ها را سراغ داریم که دلشان می‌خواهد ولایت‌مدار باشند اما قدرت درک درست از ولایت و مواضع ولایت را ندارند، حاج قاسم هم در فهم و هم در عمل ولایت مدار بود. همه او را سردار دل‌ها، سر دار سرداران می‌دانستند اما خودش می‌گفت من سرباز ولایت هستم و این مدال افتخار بسیار بزرگ است و خیلی جاها ما از حاج قاسم این ویژگی را در عمل دیدیم.

    سومین ویژگی او نگاه وسیع و بلندش به همه جهان بود که متعلق به ایران نبود، دغدغه همه عالم اسلام و بشریت را داشت، عاشق و حامی محرومان جهان بود، البته نسبت به برخی عشق عجیبی داشت مثلاً نسبت به فرزندان شهدا بسیار دلسوز بود وقتی بچه شهیدی می‌دید دیگر حاج قاسم نبود و در آن حالت بسیار منفعل می‌شد مثل مولایمان امیرالمومنین نسبت به یتیم و فرزند شهید خود را کوچک می‌کرد اما در نگاه کلان جهان را می‌دید.

    چهارمین ویژگی او توانمندی و قدرت فرماندهی اش بود، حاج قاسم قدرت تصمیم گیری به موقع و ریسک پذیری بالایی داشت، برخی بصیرت دارند اما صراحت و شجاعت ندارند. حاج قاسم این طور نبود قدرت مدیریت بحران و جسارت و جرأت را در بحث مدیریتی با هم داشت مثلاً زمانی که فرودگاه دمشق در محاصره کامل بود نه با سلاح‌های موشکی بلکه با کوچک‌ترین سلاح‌ها هم می‌توانستند هواپیما را بزنند، ایشان در این شرایط سوار هواپیما شد و گفت روحیه نیروهای سوری دارد خرد می‌شود. حاج قاسم تشخیص داد که با هواپیما در همان فرودگاه بنشیند که خود این کار دشمن را متزلزل و نیروهای خودی را استوار و ثابت قدم کرد. خیلی‌ها در مورد اینکه در یک جایی عملیات انجام شود یا خیر مردد بودند اما حاج قاسم این ویژگی را داشت که به موقع تصمیم بگیرد، در تدبیر تحت ولایت الهی بود، من معتقدم حاج قاسم را خدا مدیریت می‌کرد.

    زمانی که فرودگاه دمشق در محاصره کامل بود، حاج‌قاسم تشخیص داد که با هواپیما در همان فرودگاه بنشیند حاج قاسم چون جاهَدوا فینا را انجام داده بود لَنَهدیِّنَهم سُبُلَنا برایش محقق شده بود، گویی خدا از زبان و دست حاج‌قاسم حکم و فرمان می‌داد، این چیز عجیبی نیست خدا می‌گوید اگر کسی عاشق من شد من هم عاشق او می‌شوم، عاشق دستش، چشمش، گوشش و زبانش می‌شوم.

    ویژگی دیگر حاج قاسم منطق مستحکم و استوارش بود، او در تعاملات دیپلماتیک بسیار تأثیرگذار بود، با شخصیت‌هایی مثل سید حسن نصرالله، رئیس جمهور سوریه و ابرقدرتی مثل روسیه و پوتین دیدار کرد و او را متقاعد کرد به سوریه بیاید و با تروریسم تکفیری و داعش تولید شده توسط آمریکا بجنگد، شخصی که می‌توانست این کار را انجام بدهد حاج قاسم بود حتی دیپلمات‌های رسمی ما نتوانستند روسیه را به میدان جنگ با آمریکا در جبهه دفاع از مظلوم بیاورند، حاج قاسم چنین شخصیتی داشت. آقای پوتین آدمی نیست که تحت تأثیر قرار بگیرد، بسیار سیاستمدار است اما وقتی با حاج قاسم صحبت کرد گفت متقاعد شدم.

    ویژگی دیگر او اخلاص فوق العاده اش بود و شاید همه چیز به این موضوع برگردد. چرا خدا حاج قاسم را یک شخصیت برجسته کرد چون حاج قاسم می‌خواست گمنام بماند اما خدا گفت من تو را نشان خواهم داد، این یک سنت الهی است. واقعاً حاج قاسم دنبال این بود که او را نبینند در جلساتی که حضور داشت جایی می‌نشست که دوربین نباشد وقتی به او می‌گفتم بیا به فلان جلسه برویم می‌گفت نگرانم که جلسه به هم بریزد، شما اطلاع دهید که من آمده بودم، حاج قاسم هیچ وقت خودش را نمی‌دید، غرق در بندگی خدا بود و لذا خدا هم به او این جایگاه رفیع را داد.

    ویژگی دیگر او ساده زیستی است، حاج قاسم زندگی خیلی ساده و آزاد از دنیا داشت، من شهادت می‌دهم در مدتی که با ایشان بودم او دنیا را مزرعه آخرتش کرده بود، از دنیا برای ساخت آخرتش استفاده می‌کرد، چون اسلام می‌گوید اینقدر به دنیا بد نگویید، دنیا ظرف ساختن ابدیت است. حاج قاسم ۶۳ سال عمر کرد از ۲۳ سالگی دوران انقلاب شروع شد، او در این چهل سال چه کرد که چنین آخرتی برای خود ساخت. مکتب حاج قاسم به ما یاد می‌دهد تا در دنیا هستید آخرت خود را بسازید.

    ویژگی دیگر او روحیه عاشورایی و حسینی است. اینکه حاج قاسم می‌گفت ما پیرو امام حسینیم ما پیرو شهادتیم، چه چیزی می‌خواست به ما بگوید؟ مگر امام حسین (ع) چه گفت که حاج قاسم از او آموخت؟ به امام حسین (ع) گفتند آقا دارید به کربلا می روید آنجا کشته می‌شوید، گفت می دانم؛ گفتند فرزندانت اسیر خواهند شد، گفت می دانم؛ گفتند پس چرا می روید؟ گفت می دانم نتیجه عملیات کشته شدن خودم و فرزندانم و اسارت زن و فرزندانم است. این فرموده امام حسین (ع) مکتب حاج قاسم را می‌سازد.

    امام حسین (ع) گفت یا باید فاتحه اسلام خوانده شود یا شهادت نامه من نوشته شود، من سر می‌دهم اصغر و اکبر را می‌دهم تا دین خدا سر ندهد؛ همین را شاگرد مکتب امام حسین حضرت ابوالفضل یاد داد اِنّی اُحامی اَبدا عَن دینی و عَن اِمام صادق یَقینی من دستم، پایم و همه چیزم را می‌دهم اما دینم را نمی‌دهم، حاج قاسم یاد گرفته بود که همه چیزش و زندگیش را بدهد اما دین خدا و انقلاب را ندهد؛ لذا هرجایی می‌رفت فرهنگ عاشورایی را زنده می‌کرد.

    یک ویژگی دیگر او تکلیف گرایی برخاسته از تکلیف شناسی بود، او هر کجا بود می‌توانست بفهمد الان خواسته خدا از او چیست و محکم روی این تکلیف شناسی می‌ایستاد، خلاصه حاج قاسم مصداق آیات فراوانی از قرآن بود. در قرآن آیات فراوانی داریم که من می‌توانم بگویم حاج قاسم مصداق آنها بود مثل آیاتی که می‌گوید کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشد خدا محبتش را در دل آنها قرار می‌دهد و یا اَشِداءُ عَلی الکُفار و رُحَماءُ بینَهُم بودن و بسیاری از آیات دیگر مصداق او بود.

    یکی از ویژگی‌های حاج قاسم نگاه ایشان به جامعه بود و تاکید ایشان به وحدت و جذب حداکثری، در یکی از سخنرانی‌های آخر خود قبل شهادت هم تاکید داشتند که از راندن افراد دوری کنیم، نگوییم فلانی چپی و فلانی راستی است، اصولگرا یا اصلاح طلب است، همه اینها فرزندان ما هستند، نظر شما در خصوص این بُعد شخصیتی حاج قاسم چیست؟

    او به معنای واقعی ولایت را می‌فهمید و به همین جهت همانطور که ولایت به همه جا تعلق دارد حاج قاسم هم به همه تعلق داشت. او می‌گفت ببینید حضرت آقا می‌فرمایند دشمن و جبهه استکبار با یکدیگر خوب نیستند و نامتجانس هستند اما با هم وحدت دارند، می‌گفت ما جنسمان یکی است و باید تنوع را بپذیریم، می‌گفت آنچه که می‌تواند جبهه انقلاب را در برابر جبهه استکبار مقاوم نگه دارد انسجام و وحدت است.

    حاج‌قاسم دسته بندی‌های درونی جامعه را بازی خوردن توسط دشمن می‌دانست

    حاج‌قاسم این دسته بندی‌های درونی را بازی خوردن توسط دشمن می‌دانست، او می‌دانست که این مسائل دعوا نیست. گاهی گلایه‌هایی پیش می‌آمد که فلان جریان این‌طور عمل کرده می‌گفت آنها نمی‌فهمند، سراغشان برویم، به خود من و بعضی از دوستان پیشنهاد کردند که پیش فلان جریان برویم و حرف‌هایمان را بزنیم، ما هم می‌گفتیم فایده ندارد، می‌گفت من تجربه کرده‌ام ما نباید دست برداریم.

    او از فرهنگ قرآن آموخته بود؛ خدا به موسی می‌گوید که حتی فرعون را هم رها نکن. زمانی من به او گفتم چرا به فلان جریان انقدر محبت می‌کنی، گفت من برای اینکه نیروهای انقلاب و سربازان حضرت آقا همه به وحدت برسند دست هرکسی را می بوسم. ایشان یک تکه کلام داشت که می‌گفت دست بوسم، به او گفتم چرا فلان جا این کلمه را نوشتی، گفت من برای انقلاب دست که هیچ پا هم می‌بوسم.

    شما چه نقشی برای حاج قاسم سلیمانی در شکل گیری محور مقاومت قائل هستید؟

    من عامل اصلی شکل گیری جبهه مقاومت را فرمانده حاج قاسم یعنی حضرت آقا میدانم؛ اما اینکه بفهمیم حضرت آقا چه می‌خواهد، خیلی‌ها ادعا می‌کنند الان هم می‌گویم که همه خوب و ولایت مدار هستند اما اینکه عمق مطالبات ایشان را بفهمیم و این باور را داشته باشیم که می‌توانیم خواسته ایشان را محقق کنیم بسیار مهم است.

    حاج قاسم فهمید تنها عاملی که استکبار را زمین می‌زند، گفتمان مقاومت و ولایت است

    حاج قاسم می‌فهمید که حضرت آقا می‌خواهد گفتمان حاکم بر منطقه گفتمان مقاومت باشد، نه سازش با دشمن. حاج قاسم فهمید تنها عاملی که استکبار را در منطقه به زمین می‌زند هیچ گفتمانی جز گفتمان مقاومت و ولایت نیست. من نفر اول را ایشان و نفر دوم را سید حسن نصرالله می دانم. وقتی که خدمت سید حسن رفتم و ولایت مداریش را دیدم از خودم خجالت کشیدم. در زمان حیات حاج قاسم بود که سید حسن می‌گفت ما در ولایت مداری شاگرد مکتب حاج قاسم هستیم.

    حاج قاسم این مکتب را چگونه انجام داد؟ اَلّذین قالوا رَبُنا الله اش این بود که فهمید ولایت چه می‌خواهد ثُمّ اَستَقاموی او این بود که خیلی زجر کشید، او در این ۲۲ سال خیلی زحمت کشید، رفت و آمد کرد و با خیلی‌ها نشست، خیلی‌ها او را تحویل نگرفتند، خیلی جاها از او قدرشناسی نکردند، اما ایستاد. او دنبال این نبود که کسی از او تشکر کند، خیلی جاها آنطور که شایسته بود با او رفتار نشد، اما ایستاد.

    حاج قاسم در افغانستان با آمریکا، جریانات انحرافی و گروه‌های ضد انقلاب در جدال بود گفتمان مقاومت که آمریکایی‌ها را شکست و آنها را در سراشیبی سقوط قرار داد و امروز به برکت انقلاب اسلامی و گفتمان مقاومت مرگ تدریجی آمریکا را رقم زده، حاصل نقش دوم و نقش عملیاتی حاج قاسم بود. هدایت و فرماندهی توسط حضرت آقا بود. از دست رفتن سردار سلیمانی برای حضرت آقا سنگین بود، نمازی مثل نماز حضرت آقا بر حاج قاسم دیده نشده و هیچ جای دیگر رهبرمان این‌طور ناراحت نبودند و فرمودند کسی را از دست دادم که هم من و انقلاب را خوب می‌فهمید و هم خوب عمل می‌کرد.

    من نقش اول عملیاتی را حاج قاسم می‌دانم، حاج قاسم گفتمان مقاومت را گفتمان غالب همه مدیران کرد، خیلی‌ها باور داشتند حاج قاسم مقاومت را گفتمان کرد. روزی مقاومت یک نظریه بود و گفتمان نشده بود اما امروز حتی کسانی که این گفتمان را قبول نداشتند به تأثیر آن برای پیشبرد اهداف و منافع ملی در آوردگاه‌های دیپلماسی و مذاکره در موضوعات مرتبط پی برده‌اند و پشتشان به گفتمان مقاومت گرم است.

    بخشی از فعالیت‌های حاج قاسم و نیروی قدس سپاه در افغانستان بود، در این باره لطفاً مطالبی را برای مخاطبان ما بفرمائید؟

    حاج قاسم همه جا حضور داشت و هر جایی که حضور داشت دنبال این نبود که آدمی با خود ببرد و می‌گفت همان جا بهترین جوانان را دارد. او در لبنان با بچه‌های حزب‌الله لبنان کار می‌کرد، با وجود حاج‌قاسم ارتش سوریه چه بود و چه شد. شهید همدانی یکی از دست پرورده‌های حاج قاسم روزی پیش من آمد و راجع به ارتش سابق سوریه برایم گفت که چه بوده و حاج قاسم در آنجا چه تأثیری گذاشته است، همین کار را در افغانستان و در عراق انجام داد.

    حاج قاسم در افغانستان با دو جبهه در جدال بود، یکی آمریکا و دیگری جریان‌های انحرافی و گروه‌های ضد انقلاب در افغانستان و هدفش این بود که مردم خودشان مصلحت خود را تشخیص دهند و صلاح شان بردگی آمریکا نیست.

    درباره فاطمیون شایعاتی وجود دارد که اینها را به زور به سوریه برده‌اند، فاطمیون چه کسانی بودند و چطور داوطلبانه به سوریه آمدند؟

    لشکر امام زمان محدودیت جغرافیایی ندارند وقتی پرچم لا اله الا الله بلند می‌شود همه با هم متحد می‌شوند. در صورتیکه ما و عراق زمانی با هم دشمن بودیم. یکی از خدمات بزرگ حاج قاسم گسترش مرزهای جبهه مقاومت بود زیراکه اسلام و جغرافیایش، باور و عقیده اش بود و نه خاکش.

    فاطمیون عمدتاً داوطلب و در ابتدا از افغانی‌های مقیم ایران بودند، این‌طور نبود که ایشان از افغانستان نیرو ببرد، خودشان داوطلبانه آمدند و گفتند می‌خواهیم در جنگ حضور پیدا کنیم. قاسم در ابتدا تعدادی از آنها را برد اما بعداً که دید داوطلبان زیادی آمده‌اند به آنها سازمان بخشید.

    آمریکایی‌ها فهمیدند حاج قاسم اگر یک دهه دیگر زنده می‌ماند نه تنها فاطمیون افغانی و زینبیون پاکستانی بلکه نیروهایی از آمریکا، انگلیس و فرانسه دورش جمع می‌شدند

    عزیزانی از پاکستان آمده بودند به آنها سازمان داد، کم کم سایر داوطلبین هم آمدند. حاج قاسم از سراسر دنیا داوطلبان زیادی داشت. خدا آمریکایی‌هایی که حاج قاسم را از ما گرفتند نابود و ذلیل کند، آمریکایی‌ها فهمیدند حاج قاسم اگر یک دهه دیگر زنده می‌ماند نه تنها فاطمیون افغانی و زینبیون پاکستانی بلکه نیروهایی از آمریکا، انگلیس و فرانسه دورش جمع می‌شدند، چون انقلاب به سایر نقاط جهان صادر شده است، امام به دنیا فرمودند ما سنگرهای کلیدی جهان را فتح می‌کنیم، همه تصور کردند منظور امام سازمان ملل است اما منظور امام قلوب ملت‌ها بود که فتح شد.

    حاج قاسم قلوب مردم را تصرف کرده بود مگر حاج قاسم کسی یا چیزی را به یمن برده بود، خیر حاج قاسم یک اندیشه به یمن برد و آن گفتمان مقاومت بود و می‌گفت ما باید از یمنی‌ها، از مردانگی و استقامت شأن یاد بگیریم. حاج قاسم گفتمان مبارزه با استکبار و ظلم ستیزی را گسترش داد و همه دورش جمع شدند. تعبیر من این است که حاج قاسم به دنبال آنها نرفت و وقتی حرف حق را زد همه به دور او جمع شدند. همه عشق می‌کردند که با حاج‌قاسم باشند.

    داعش و جبهه النصره و سایر گروه‌ها با اعتقادات مردم کار داشتند، ادعای اسلام داشتند و همیشه دم از قرآن می‌زدند و اعتقاد داشتند که با کشتن افراد به بهشت می‌روند، حاج قاسم توانست در این صحنه مسموم افراد را جذب و این فتنه‌ها را خنثی کند، راهبرد حاج قاسم در این حوزه چه بود؟

    در زمان فتنه مدیریت کردن امور بسیار سخت است. امام علی (ع) می‌گوید: فتنه تاریک کننده فضاست. داعش و امثالهم فتنه گر بودند، با شعار شهادت فضا را تاریک می‌کردند. کسی که دوستش شهید می‌شد می‌گفت ای وای دوستم ناهار مهمان رسول الله است، فکر نکنید این موضوع طنز است من خودم این را از نزدیک دیدم، شهید همدانی تعریف می‌کرد که نوجوان ۱۷ ساله‌ای را به خاطر سن کمش نزده بودند، این نوجوان گریه می‌کرد و می‌گفت: بی‌انصاف ها رفیقانم بر سر سفره پیامبر نشسته‌اند اما شما نگذاشتید من بروم.

    در صدر اسلام بسیاری از افراد نتوانستند در زمان فتنه کنار علی بن ابی طالب بمانند و گفتند انا شَککنا فی هذا با مسلمان جنگیدن سخت است، می‌گفتند جنگ در زمان پیامبر جنگ با کفار و کاری آسان بود اما جنگ با فرد نماز شب خوان سخت است.

    حاج قاسم فهمید در فتنه داعش، دین علیه دین قیام کرده است

    حاج قاسم عماری بود که هم خودش خوب می‌فهمید دین بر علیه دین قیام کرده است. تشخیص این بسیار سخت است آن جایی که به اسم دین افراد را بکشند قرآن بیاورند که قرآن را به سر نیزه بزنند. حاج قاسم می‌فهمید کجا قرآن سر نیزه است و قدرت این را داشت که به سایرین بفهماند قرآن آورده‌اند که قرآن را از بین ببرند، این توانمندی حاج قاسم و نیروی قدس بود. حاج قاسم میراث بزرگی برای ما گذاشت و آن نیروی قدس بود، او بچه‌هایی تربیت کرده که مثل خود ش گمنام هستند گرچه او بعداً نامش پرآوازه شد.

    ما کسانی را داریم که در مکتب حاج قاسم بزرگ شدند و استکبار باید بداند بچه‌های حاج قاسم انتقام او را خواهند گرفت، خدا و انسان‌های الهی صبرشان زیاد است. شخصی در زمان پیامبر گفت: یا رسول الله دشمن دارد مدینه را می‌گیرد، شما دارید دور خود خندق می‌کنید و وعده می‌دهید که روزی امپراطوری روم را می‌گیریم و با تمسخر گفت: زودتر این گودال را بکنید که دشمن به شهر ما نیاید، نمی‌خواهد امپراطوری را بگیرید! خدا آن شخص را زنده نگه داشت و دید که چطور امپراطوری ها به دست مسلمانان افتاد، بچه‌های حاج قاسم این کار را انجام خواهند داد.

    در پایان اگر سخنی با مخاطبان ما دارید بفرمائید؟

    دوری حاج قاسم بسیار سخت است، لحظه آخری که ایشان را در قبر می‌گذاشتند آنجا بودم، برای خانواده‌اش بسیار سخت بود، اما چیزی که ما را آرام می‌کند این است که حاج قاسم جای بسیار خوبی و عند ربهم رفت. آرزوی ما این است اگر مَن قضا نَحبه نبودیم از مِنهُم مَن یَنتَظِر باشیم. جوانان عزیز، حاج قاسم یک فرمانده تافته جدا بافته نبود بلکه یک جوان روستایی بود و با هوشیاری عمرش را با برکت کرد و رمز موفقیت او خدا بود.

    فاطمیون عمدتاً داوطلب و از افغانی‌های مقیم ایران بودند، حاج‌قاسم از افغانستان نیرو به سوریه نبرد، خودشان داوطلبانه آمدند و او به آنها سازمان بخشید با خدا می‌شود به بزرگی رسید. بیاید در زندگیمان خدا را پررنگ‌تر کنیم، بیایید باور کنیم خدا می‌شنود، می بیند، ضبط و کمک می‌کند، وعده‌های خدا را باور کنیم. من دیدم که انگشتری در قبر حاج قاسم گذاشتند، پرسیدم این چیست گفتند انگشتری است که با آن نماز شب می خوانده و وصیت کرده که در قبرش بگذارند. جوانان عزیز اگر در دل شب به خدا وصل شوید، شارژ می‌شوید و در روز نور می‌دهید. اگر حاج قاسم از خود نور می‌تابید، این نور را از خدا و اهل بیت می‌گرفت.

    توصیه من این است در زندگی خدا را پررنگ کنید در آن صورت همه چیز پررنگ خواهد شد و دشمن نمی‌تواند بر ما مسلط شود. اگر کسی در دلش خدا جای بگیرد هیچ دلربایی نمی‌تواند صاحب این دل شود، اگر می‌خواهید در برابر هجمه‌های دشمنان بصیرت داشته باشید با خدا باشید. حاج قاسم نمی‌خوابید اما بیداری برایش لذتی داشت که خواب برای ما نداشت، او نماز شب می‌خواند و گریه می‌کرد اما لذت می‌برد، شیرینی لذت با خدا بودن را بچشیم.

     

    اخبار سیاسی |

  • نگران ساماندهی مجدد داعش توسط آمریکا هستیم

    نگران ساماندهی مجدد داعش توسط آمریکا هستیم

    به گزارش خبرگزاری مهر، حسن دانایی‌فر سفیر سابق ایران در عراق در برنامه دستخط به بیان خاطراتی از سرلشکر حاج قاسم سلیمانی در دوران فرماندهی مبارزه با داعش در عراق پرداخت و ناگفته‌هایی از ماجراهای جنگ سوریه و عراق بیان کرد.

    دانایی‌فر از ۱۵ سالگی وارد فعالیت‌های انقلابی شده و بلافاصله بعد از انقلاب هم وارد سپاه و جنگ تحمیلی شد. کسی است که ۵ یا ۶ بار به شدت مجروح شده است. عضو اطلاعات عملیات سپاه از نیروهای شهید حسن باقری بوده، بعد از جنگ هم سمت‌های مختلفی را در نیروی دریایی سپاه و همچنین در قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء (ص) و سمت‌های دیگر تجربه کرده است.

    بعد از آن هم در مسیر سیاست خارجی و منطقه‌ای وارد شده، به خصوص در حوزه عراق. از سال ۶۶-۶۵ با نیروهای عراقی که معارض با صدام بودند، ارتباط ویژه‌ای گرفت و همین ارتباطات پایه‌ای برای بعدها شد که ایشان در حوزه عراق کارهای ویژه فرهنگی و اقتصادی کرد. در برهه‌ای نیز سفیر جمهوری اسلامی ایران در بغداد شد.

    متن کامل گفتگوی حسن دانایی‌فر به شرح زیر است:

    سلام عرض می‌کنم؛ خیلی خوش آمدید.

    خیلی ممنونم. من هم سلام عرض می‌کنم.

    آقای دانائی‌فر الان کجا هستند و چه می‌کنند؟

    من الان پیگیر هماهنگی امور اقتصادی ایران، عراق و سوریه هستم.

    در وزارت خارجه؟

    بله؛ البته در ریاست جمهوری است. این ستاد برای هماهنگی‌ها زیر نظر معاون اول است، بخاطر اهمیت این دو بازار، یک مجموعه هماهنگی بوجود آمده که در آنجا بحث هماهنگی‌های صادرات و روابط اقتصادی بین این دو کشور با ایران را دنبال می‌کنیم.

    الان خیلی‌ها می‌گویند به لحاظ اقتصادی کشورهای دیگر در این دو کشور پیش می‌روند. این‌طور است؟ یا ما هم قراردادهایی که مربوط به جمهوری است را انجام می‌دهیم؟

    سوریه می‌تواند یکی از بهترین بازارهایی باشد که تجار ما در آن حضور پیدا کنند. سوریه از نظر موقعیت جغرافیایی به گونه‌ای است که به بازارهای زیادی ارتباط دارد. فعالیت‌هایی که اخیراً در سوریه توسط تجار ما شروع شده، از جمله راه‌اندازی ساختمان ۱۱ طبقه مرکز تجارت ایرانیان در دمشق، یکی از اقدامات قابل توجه و خوبی بود که صورت گرفته است. در داخل سوریه، شرایط به گونه‌ای است که هنوز دیگران نتوانسته‌اند وارد شوند.

    اینکه می‌گویند روسیه به شدت دارد جا می‌افتد…

    حتی روسیه هم نتوانسته وارد شود. در روابط بین ترکیه و سوریه هم، قوانین موجود سوریه در حال حاضر ورود کالا و معاملات اقتصادی با ترکیه را ممنوع کرده است.

    بخاطر روابط سیاسی با ترکیه؟

    بله، بخاطر روابط سیاسی است که وجود دارد. اتحادیه عرب عملاً وضعیت سوریه را معلق کرده است؛ همین باعث نوعی واگرایی در روابط جهان عرب با سوریه شده است، البته برخی از کشورهای جهان عرب از جمله امارات تلاش می‌کنند در بازار سوریه حضور داشته باشند.

    چین هم خیلی علاقه‌مند است که در بازار سوریه حضور یابد، به خصوص بعد از سفری که آقای ولید معلم وزیر خارجه سوریه ۱۷ ماه قبل به پکن داشت، در آنجا توافقاتی صورت گرفت و علاقه‌مند هستند در این بازار حاضر باشند ولی شرایط امنیتی، استانداردهای امنیتی، وضعیت اقتصادی سوریه تا الان به گونه‌ای است که آنچنان نتوانسته‌اند در بازار سوریه وارد شوند.

    بازار سوریه بازار بسیار مهمی است. علاوه بر بازار، به عنوان یک سکو و نقطه‌ای که ما می‌توانیم از آنجا به جاهای دیگر وارد شویم نیز مطرح می‌شود.

    پس تا الان خوب پیش رفتیم؟

    با این کلمه شاید موافق نباشم؛ چون خودم دنبال می‌کنم، به خصوص تاکید ما بر حضور بخش خصوصی است. بخش خصوصی می‌تواند استمرار ببخشد، نهادینه کند و حضور ما را در روابط با سوریه جاودانه کند.

    در عراق چطور؟

    در آسیای میانه کمتر از ۵ سال حضور موثر داشته‌ایم، اما خوشبختانه در عراق بیش از ۱۷-۱۶ سال است که استمرار دارد و بزرگترین بازار صادراتی ما هم الان عراق است که بیشترین خطوط لوله‌ای که ما گاز به خارج از ایران صادر می‌کنیم به عراق است.

    دو خط لوله ۲۵ میلیون مترمکعبی داریم. در زمینه گردشگری یکی از حوزه‌هایی بود که کار می‌شد اما به علت کرونا این متوقف شده است. قبل از کرونا آمارها بیش از ۶ میلیون از سوی طرفین به کشور یکدیگر رفت و آمد می‌کردند.

    بیشتر جنبه زیارتی داشت دیگر؟

    بله. البته من توضیحی بیان کنم. تصور بر این است حجم زائرین ایرانی که به عراق می‌روند بیشتر از عراقی‌ها است، این‌جوری نیست، آمار و عدد و رقم این مسئله را بیان نمی‌کند. بدلیل اینکه مناسبتی می‌رویم و این مناسبت‌ها هم از نظر معنوی و از نظر مناسبتی به گونه‌ای است که روی آن تمرکز می‌دهیم، این حجم بیشتر است.

    تقریباً در این سال‌های اخیر ۶-۵ درصد جانب عراقی بیشتر بود، ولی عراقی‌ها در طول سال می‌آیند. از این تعدادی هم که به ایران می‌آمدند حدود ۱۸ درصد برای درمان می‌آمدند.

    در حوزه خدمات فنی و مهندسی ما تا قبل از داعش حضور بسیار خوبی داشتیم. بیش از ۷۵ درصد بخش خدمات فنی و مهندسی کشور ما که به بیرون از ایران رفته بود، در عراق بود، بیش از ۴ میلیارد دلار پروژه در آنجا وجود داشت، اما الان متوقف است و امیدواریم هرچه سریع‌تر شرایط عراق و درآمدزایی عراق به گونه‌ای شود که کار ادامه یابد.

    الان مبادلات ما چقدر است؟

    چهارمین حوزه فعالیت ما، حوزه بازرگانی است که سال گذشته حدود ۹ میلیارد دلار بود. امیدوار هستیم امسال هم علیرغم موضوعی که در زمینه کرونا ایجاد شده، بتواند بیش از ۸ میلیارد دلار را داشته باشد.

    الان کل مبادلات ما، به غیر از حوزه بازرگانی، با عراق چقدر است؟

    ما در زمینه انرژی، برق، گاز و کالا که هم اکنون این حوزه فعال است، پیش بینی می‌کنیم امسال حدود ۹ میلیارد دلار را داشته باشد. ما یک بحثی را به طرف عراقی می‌گوییم و توقع داریم آنها هم به ایران صادرات داشته باشند.

    چه صادراتی می‌توانند داشته باشند؟

    می‌توانند اکسپورت کنند؛ از جاهای دگیر دنیا بیارند و وارد کنند. آن اتفاقی که در امارات می‌افتاد. از آنجا می‌توانند به ایران واردات داشته باشند و ما هم برای اینکه از برخی بازارهای دیگر بیاوریم از بازار عراق می‌آوریم. تعادل لازمه در روابط اقتصادی نیز ایجاد می‌شود.

    الان رقبای ما در عراق چه کشورهایی هستند؟

    رقیب سنتی ما ترکیه است.

    عربستان هم در آنجا فعال است؟

    رقیب سنتی ما ترکیه و چین است. کشوری مانند عربستان، با نگاه‌های سیاسی اصرار دارد در بازار عراق وارد شود. تلاش‌های زیادی کرده است، اما فعلاً با رقبایی مانند ایران، ترکیه و چین فاصله زیادی دارد.

    وضعیت احزاب مختلف عراق را در حال حاضر چطور می‌بینید؟ بعد از شهادت «حاج قاسم» این‌طور عنوان می‌شد که یک زمانی که ایشان بودند انتخابات مجلس و انتخاب نخست وزیر و رئیس جمهور می‌گفتند امریکایی‌ها با تلاش‌هایی که ایران کرد، سه هیچ در زمینه سیاسی بازنده شدند. الان وضعیت چطور است؟ چون آقای کاظمی هم ارتباط نزدیکی با امریکایی‌ها دارد.

    من آن موضوع «سه هیچ» را بعنوان کارشناسان این پرونده قبول نداشتیم.

    چطور؟

    بدلیل اینکه موضوعات عراقی موضوعات داخلی مربوط به عراقی‌ها است. ضرورتی ندارد، شما موضوعی را که داخلی عراق، احزاب عراقی‌ها و خود عراقی‌ها با گرایش‌ها و رویکردهای خاص خودشان دارند و تصمیم گرفتند و انتخابی کردند، ما آن چیزی را بیان کنیم که خیلی‌ها در آن زمان دوست داشتند ما بیان کنیم. خیلی‌ها می‌گویند ایران دخالت می‌کند؛ ما در عراق دخالت نمی‌کنیم، ما نفوذ معنوی داریم، نفوذ فرهنگی داریم.

    آن چیزی که رقم می‌زند، خود احزاب و مردم عراق هستند. حتی در نبرد با داعش که یکی از نقاطی است که نزدیک‌ترین، صمیمی‌ترین و بهترین و عاطفی‌ترین رابطه را ایجاد کرد، نقش اصلی خود جوانان عراق ایفا کردند. جمهوری اسلامی ایران در کنار اینها حمایت کرد.

    سردار دل‌ها ساعت یک بامداد روز چهارشنبه رسید. ما ساعت ۱۲ با هم تماس داشتیم و گفت نظر شما چیست؟ من به عراق بیایم؟ گفتم حتماً بیایید.

    آن زمان فقط موصل سقوط کرده بود؟

    ولی داعش داشت پائین می‌آمد. مانند بهمن داشت پایین می‌آمد؛ صلاح الدین، تکریت و شهرها یکی پس از دیگری سقوط می‌کرد.

    جایی از شما خوانده بودم که گفته بودید ۶ ماه قبل از این به نوری مالکی گفته بودم این اتفاق در موصل رخ می‌دهد.

    دقیقاً؛ وقتی حاج قاسم وارد این داستان شد، همان روز بعدازظهر یک ستونی به سمت منطقه خالف در شمال بغداد، به سمت تاجی راه انداخت. چند نفر از مسئولین عراقی هم همراه او بودند. این پیامی داشت که به سمت دشمن رفت و اجازه نداد، دشمن به سمت بغداد بیاید.

    در حالی که آنها در حال پیشروی بودند.

    بله. وقتی ساختار و نظام دفاعی فروریخت، اتفاق عجیبی رخ داد. حاج قاسم را باید خدا نگه می‌داشت، آن روز در کمین افتادند.

    در کمین نیروهای داعش؟

    بله؛ در کمین افتادند. درگیری شد و ماشینی که حاج قاسم بود مورد اصابت گلوله قرار گرفت. کلاش بود، گلوله‌های دور نبود. چون یک بهم‌ریختگی و آشفته بازاری بود. البته همان زمان به من گفت شما اربیل بروید، اما فضای روحی و روانی بهم ریخته بود. در همان ساعات، دائم یک جلسه‌ای در نخست وزیری تشکیل شد و من در آن جلسه بودم. مدام اخبار می‌آمد و به کسی که در جلسه بود می‌داد.

    هر لحظه من می‌دیدم ایشان بیشتر فرو می‌پاشید. من به آن آقا گفتم این اخبار چیست؟ گفت این اخباری است که رابط CIA می‌آورد. می‌خواهم به این نکته برسم که بعد از سقوط موصل، فتوای تاریخی آیت‌الله سیستانی صادر شد. این فتوا ناگهان از نظر روحی همه چیز را برگرداند.

    لذا من اعتقاد دارم که خود جوانان عراقی، احزاب عراقی اعم از شیعه و سنی تعیین‌کننده هستند. اینکه ما این تعابیر را بکار ببریم را موافق نیستم، ممکن است کسی احساسی شده باشد و چنین تعابیری را بکار ببرد ولی این تعابیر هزینه دارد. کسی از مردم عراق حاج قاسم را جدای از عراق نمی‌دانستند.

    آمریکا با عراق موافقتنامه امنیتی داشت. موافقتنامه امنیتی برای چه زمانی است؟ برای همین مواقعی است که حمله ناگهانی صورت بگیرد، ارتش فروبپاشد. باید آمریکا کمک کند ولی امریکا در این زمان برای کمک نیامد.

    در حالی که درخواست هم کرده بودند.

    بله. بالعکس، ۷ یا ۸ روز بعد از این ماجرا آقای جان کری آمد جلسه‌ای با آقای نوری مالکی برگزار کرد. شروط تعجیلی و سختی که قابل تحقق نیست را مطرح کرد. یکی از شرط‌های اساسی این بود که شما باید کنار بروید. مثلاً کار فقط باید دست نیروهای مسلح منظم باشد. بحث‌هایی که گه‌گاهی هنوز ادامه می‌دهند و به طور جدی مطرح می‌کنند.

    اینها داعش را درست کردند. یکی از ویژگی آقای ترامپ صراحت اوست، در مناظره‌ها دیدید به صراحت (خطاب به رقیب) بیان کرد که داعش را شما درست کردید. ما به عینه هم می‌دیدیم که امریکایی‌ها در برخورد با داعش تعلل می‌کردند.

    الان فضا چگونه است؟

    الان می‌تواند هر کسی تحلیل‌هایی متناسب با سلیقه خودش بروز بدهد. برخی از شعارها در طول اواخر بهار و تابستان سال گذشته که اعتراضات در عراق شروع شد، شنیده شد و برخی این را بعنوان یک خواست عمومی عام جامعه عراق مطرح کردند.

    ما بعنوان افراد مطلع و کسانی که تجربه داریم و زندگی ما با پرونده عراق به شدت گره خورده است می‌خواهم بیان کنم این صداها حرف‌های جدیدی نبود که به گوش ما می‌رسید.

    برخی از این حرف‌ها را اولین بار در شارع‌الرسول در نجف در سال ۲۰۰۴ شنیدیم که «ایران بره بره»! اما آیا این شعار به همان میزان است؟ خیر، افزایش یافت، چون تبلیغات در این سال‌ها علیه جمهوری اسلامی وجود داشت کم نبود. لذا ممکن است برخی از عملکردهای ما هم بی تاثیر نبوده باشد که تاثیر هم دارد. حتی برخی از این حرف‌ها که بیان کردم موافق نیستم. حتی برخی از این حرف‌ها این‌جور است چون اینها اعلام کردند ایران اینجا را اداره می‌کند و همه مصیبت‌ها سر ایران است.

    این واقعیتی است که در داخل عراق فساد است، در عراق ناکارآمدی وجود دارد. همین الان هم وجود دارد، فساد همین الان هم وجود دارد. ممکن است برخی از اشتباهات را کسانی که به ما منسوب هستند، اقداماتی کردند که تاثیرگذار بوده. منظور از منسوب، دوستی و علاقه به ما است، همان نفوذ و همفکری که بیان کردم منظور است. در نتیجه دچار مشکلات و مسائلی شده باشند که آنها این را تعمیم به جمهوری اسلامی ایران بدهند. اینها شرایطی ایجاد شده که برخی صداها وجود دارد ولی این همه صدای عراق نیست.

    در ماه‌های آخر حیات سردار سلیمانی، به یکسری درگیری‌های داخلی عراق و اتفاقاتی که رخ داد اشاره کردید، خیلی لحظات سختی را آقای سلیمانی گذراندند. در این زمان هم با هم ارتباط داشتید که نظرات ایشان را بدانید؟

    من به دلایلی، با وجود اینکه مسئولیت اقتصادی را به عهده داشتم و دارم، اما ۴۰ روز قبل از شهادت سردار سلیمانی، ایشان به من اعلام کرد به بغداد بیایید و کمک کنید. برخی ارتباطاتی را با بخش‌هایی از جامعه عراق و رهبران عراق دارم که مربوط به بیش از ۳۵ سال قبل است و یک رابطه تاریخی، عمیق، عاطفی است به خصوص در بخش کردی.

    حتی یک هفته قبل از شهادت سردار سلیمانی، بنده و یکی دیگر از همکاران از یک عملیاتی که امریکایی‌ها بدنبال ترور حقیر و یکی از دوستان بود، با دخالت ایشان و برنامه‌ریزی‌هایی که انجام داد عملاً نجات پیدا کردیم. من این گلایه را داشتم، وقتی شهید شد، گفتم اجازه ندادید ما برویم ولی خودتان رفتید.

    فکر می‌کنم حداکثر استراحت ایشان در روزهای آخر سه تا سه ساعت و نیم در روز بود.

    فکر می‌کنید اگر ایشان بودند اوضاع بهتر از این پیش می‌رفت؟

    ببینید، حاج قاسم معمار مقاومت است و این مقاومت را ایجاد کرده است. از مدیترانه تا …، از شمال اقیانوس هند الی قفقاز، این مقاومت را ایجاد کرده است. این واقعیت است و همه اقرار کرده‌اند. دشمنان حاج قاسم این را بیان کرده‌اند. یک زمانی یکی از نخست وزیران وقت عراق گفت با اوباما جلسه داشتم او گفت این دشمن ماست ولی برای او احترام قائل هستم.

    کدام نخست وزیر این را بیان کرد؟

    نمی‌خواهم بیان کنم. آقای نخست وزیر گفته بود آقای رئیس جمهور اوباما، فرق نیروهای شما با نیروهای ایرانی در این است که ژنرال‌های شما ۳۰۰-۲۰۰ کیلومتر با فاصله از جبهه می‌خواهند بجنگند، ولی ژنرال ایرانی، ارشدترین ژنرال در خط مقدم می‌جنگند؛ منظورش حاج قاسم بود.

    در یادداشتی که حدود ۹-۸ ماه قبل از شهادتش، ۱۱ استراتژیست بزرگ دنیا را مطرح کرده بودند، حاج قاسم را چهارمین نفر در نظر گرفته بودند.

    این چیزی که درست شده، روند است. بله، در خیلی از کارها خلا وجودی ایشان تاثیر منفی دارد. نبود ایشان احساس می‌شود، اما بدین معنا نیست که کار متوقف شود.

    الان در منظومه سیاسی عراق نقش مقتدی صدر چگونه است؟ نقش ایشان چگونه تعریف می‌شود؟ از یک سو می‌گویند به جمهوری اسلامی ایران نزدیک است، از سوی دیگر می‌گویند خیلی جاها در این مسیر حرکت نمی‌کند.

    به هر صورت، در یک جایی از صحبت خود بیان کردم، عراق کشوری با سلایق متنوع و متعدد است و حتی ممکن است در آن واحد، جمع اضداد باشد؛ همین چیزی که شما الان از آقای مقتدی صدر اشاره کردید. ممکن است جمع اضداد باشد در عین اینکه علیه امریکا شعار می‌دهد، علیه آمریکا حرف می‌زند، اما احساس می‌کنید در برخی رفتارها به گونه‌ای است که مسیری که آمریکا دوست دارد را طی می‌کند.

    لذا من این را در چهارچوب تنوع سلائق و دیدگاه‌ها و وضعیت داخل عراق می دانم. عراق هنوز مرحله ملت – دولت‌سازی را طی نکرده است. یعنی هنوز بعضاً اولویت‌های حزبی به مراتب بالاتر از اولویت‌های ملی است. این وضع باعث رفتارهای متنوع و غیرمتوقع در داخل عراق می‌شود. لذا حتی من برای آینده عراق اعتقاد دارم عراق می‌تواند دچار مشکلات جدی شود. همین بحث فساد بحث جدی در عراق است.

    چقدر از این فساد سازمان یافته است و پشت صحنه‌اش به آمریکایی‌ها می‌رسد؟

    من اعتقاد دارم اصل فساد را آمریکایی‌ها به صورت نهادینه شده از دوره آقای برمر وارد عراق کردند.

    بعد از سقوط صدام.

    بله. در دوره صدام فساد بود، ولی ظلم بیشتر بود. همان اوایل بعد از سقوط، در استان دیاله در منطقه راجدیه، حسینیه که یکی از مناطق اطراف بغداد است، مهمان یکی از سران عشایر بودم، ۳-۲ نقطه را نشان دادند که پرورش مرغ بود، مرغداری احداث شده بود. پرسیدم چرا ۵ تا ۵ هزار تایی دارید؟ چرا یک ۲۵ هزار قطعه‌ای نمی‌گذارید؟ می‌گفت این حرف درست است ولی اگر سی هزار قطعه‌ای درست می‌کردیم، از طرف عدی یا قصی پیغام می‌آمد که خوب مرغداری آنجا دارید. این را می‌فهمیدیم که باید تقدیم می‌کردیم. اما این نوع دزدی‌ها را باید از دوره آمریکایی‌ها دانست. بعد هم یک حاکم غیرعراقی مثل برمر گذاشتند که هنوز پرونده سه میلیاردی برمر مفتوح است.

    سه میلیارد دلار؟

    بله. قرارداد GE را با ژنرال الکتریک آمریکا برای تولید ۱۲ هزار مگابایت برق بستند که تمام این پول گم و گور شد؛ ده میلیارد دلار! که در سفر اخیر آقای مصطفی کاظمی در اصل، اعاده آن پرونده مطرح بود بلکه ژنرال الکتریک نیروگاه را درست کند. آقای مالکی می‌گفت من در جلسه‌ای که با آقای بوش پسر داشتم او گفت من از شما می‌خواهم شرکت‌های امریکایی که آنجا می‌آیند را پروژه بدهید.

    مالکی یکی از ویژگی‌هایی که داشت صراحت‌گویی بود. خیلی صریح و راحت حرف می‌زد. مالکی در اینجا گفت نه مثل آن پیمانکاری که آمد بیمارستان بصره را درست کند! آقای بوش سوال کرد که قضیه بیمارستان چیست؟ گفته بود از همکاران بپرسید. بیمارستانی بود که شرکت امریکایی به ۴۰۰ میلیون دلار می‌گیرد و آن را به شرکت غیرعراقی به قیمت ۲۰۰ میلیون می‌دهد و آن شرکت غیرعراقی کویتی به شرکت عراقی به قیمت ۹۰ میلیون دلار می‌دهد. آن هم بساط نیمه کاره‌ای می‌گذارند و می‌روند.

    فساد را اگر می‌خواهیم بیان کنیم، تا سال ۲۰۱۱ کارشناسان و افسران آمریکایی در وزارتخانه‌های عراق بودند، از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱؛ در این مدت چه کار کردند؟ چقدر به برق عراق اضافه کردند؟ چقدر به آب عراق اضافه کردند؟ من از این جهت اینها را نمی‌گویم که آمریکا دشمن ماست؛ نه، عدد و رقم وجود دارد، خوبی کار اقتصاد عدد و رقم است. امریکایی‌ها چه گلی بر سر اقتصاد عراق زدند؟

    یک اتفاقی اخیراً افتاد، یکی از عزیزان و بزرگان مطبوعات دست به قلمی زد و مطلبی درباره آیت الله سیستانی نوشت و بعد هم عذرخواهی کرد. یک جوی ایجاد شد. به نظر شما در این مسیر نباید حرکت کنیم؟ در مسیر نقادی نباید رفت؟

    ببینید، ساحت مرجعیت چه در ایران، چه در عراق و چه در جای دیگر ساحتی نیست که براحتی کسی بخواهد وارد آن شود؛ باید بعنوان اصل این را بپذیریم. درون خود مرجعیت سازوکارهایی وجود دارد که اگر انتقادی یا نقدی یا بحثی وجود دارد در چارچوب خودش انجام می‌گیرد و باید در چارچوب خود انجام گیرد. نباید در مسیری که دیگران دوست دارند وارد شویم.

    در جدول دیگران!

    ولو با یک انگیزه‌های مقدس باشد. حالا این مطلب چقدر درست است، درست نیست، درست برداشت کردند، غلط برداشت کردند، آن بحث دیگری است. مرجعیت امروز رکن رکین داخل عراق است. شما نمی‌توانید به این راحتی به رکن رکین وارد شوید.

    اینکه تحرکات جدیدی که آمریکایی‌ها در این چند وقت شروع کرده‌اند، مثل عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی که ابتدا امارات بود و بعد بحرین، به عربستان سعودی هم کشیده شد گرچه ارتباطات قبلی هم داشتند. اینها نقشه‌های جدیدی برای منطقه است؟

    من اعتقاد دارم بعد از تلاش‌های بسیار زیاد آمریکایی‌ها علیرغم اینکه برخی از رهبران موجود نهایت سازش و همکاری را با غرب، اسرائیل و امریکا کرد اما نتوانستند اینها را راضی کنند. محور مقاومت باعث شد فشار به اینها وارد شود، مردم کنار مقاومت قرار گرفتند. اگر مردم اینها را در آغوش خودشان نداشتند، تحمل نمی‌کردند موضوع طور دیگری رقم می‌خورد.

    این مطالبه عمومی و این تقاضا، آمریکایی‌ها را به این رساند که باید در شرایط کنونی یک دستاوردی داشته باشند و لذا رفتند نعل وارونه زدند. امارات که در جنگ، با سوریه با اسرائیل بوده، در کجا قطعنامه جدی علیه اسرائیل صادر کرده است؟ کجا صدای او همراه با صدای فلسطینی‌ها بلند بوده است؟ کجا این نقش را بحرین داشته است؟ کجا این نقش را سعودی‌ها داشته‌اند، هر چند سعودی‌ها فعلاً رسماً اعلام نکرده‌اند، اما کجا این نقش را داشته است؟ اینها جنگی با اسرائیل نداشته‌اند. چون در آنجا متوقف شدند و گیر کردند، این‌ور آمدند و در آستانه انتخابات هم آقای ترامپ هم نیاز داشت پیروزی سیاسی بدست بیاورد.

    انتخابات آمریکا را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟

    من فکر می‌کنم سخت است ما بگوئیم آقای بایدن برنده انتخابات است. آمریکایی‌ها از سال ۱۹۹۰ بعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، دچار سرگردانی شده‌اند. نباید به عراق حمله می‌کردند، نباید به افغانستان حمله می‌کردند. من جزو آن کسانی بودم که معتقد بودم آمریکا به عراق حمله نمی‌کند. به مرحوم آقای طالبانی در هتل استقلال گفتم، آمریکا حمله نمی‌کند چون دستاوردی ندارد. سنگی از روی سینه ما برداشته می‌شود و معتقد بودم اگر آمریکایی‌ها حمله کنند حداکثر ۱۵ روز بیشتر طول نمی‌کشد بغداد را می‌گیرند، اما این امپراطوری اگر بنا بود تا ۵۰۰ سال دیگر ادامه یابد، عمر آن به ۵۰ سال تقلیل می‌یابد.

    امپراطوری آمریکا؟

    بله. من در این مانده‌ام که چرا آمریکا ارتش عراق را کامل منحل کرد؟! چرا آمریکا موسسات اطلاعاتی عراق را کامل منحل کرد؟ اینها چیزهای عجیبی است! حتی مالیات‌ها و عوارض صادرات و واردات کالاها را لغو کرد؛ واردات صفر شد. دیدید این سال‌های اخیر، بعضی تجار ما دادوبیداد می‌کنند که عراق مالیات را زیاد می‌کند، درست است، چون تا سال ۲۰۱۱ این مالیات صفر بود!

    کل متوسط مالیات و عوارضی که وجود داشت سه درصد بود که این به معنای مالیات صفر است. آمریکایی‌ها ساختار عراق را منهدم کردند. سعودی‌ها التماس به امریکایی‌ها می‌کردند که صدام را بردارید؛ عدی یا قصی یا کسی را می‌گذاریم. من می‌خواهم نه به عنوان پیشگو بلکه به عنوان کسی که تجربه دارد، بگویم حتماً منطقه خاورمیانه غرب آسیا در طول یک سال آینده، دچار تحولات بزرگی خواهد شد.

    (بخش دوم گفتگو)

    زاده سال ۴۱ در شوشتر هستید.

    بله.

    استان خوزستان.

    بله.

    پدر چه کاره بودند؟

    پدر من بازاری بود.

    چند خواهر و بردار هستید؟

    ۱۰ خواهر و برادر هستیم.

    ماشاءالله. مادر هم خانه‌دار بودند؟

    بله.

    فقط شما در این مسیر رفتید؟

    نه، از ۶ برادر ۲ تا سپاه وارد شدند، ۲ تا به جهاد رفتند. منتهی ۲ تای دیگر آن زمان کوچک بودند. مادر من برخی مواقع ۷-۶ بچه‌اش جبهه بودند.

    چه سالی ازدواج کردید؟

    سال ۶۱ بود.

    ۲۱ ساله بودید؟

    بله.

    چطور با حاج خانم آشنا شدید؟

    همسایه ما بودند و هم برادر ایشان در یکی از عملیات‌ها آشنا بودیم. ایشان شهید شده بود و هنوز هم مفقود است و در اوایل جنگ اطراف حمیدیه در غرب اهواز در دب حردان، در عملیات‌های شبانه ای که وجود داشت، شهید شدند.

    خطبه عقد را چه کسی خواند؟

    امام جمعه وقت شوشتر؛ ایشان شهید شدند، آقای آل غفور.

    مهریه چقدر بود؟

    یک جلد کلام الله مجید و یک سفر حج بود. فکر کنم همین بود

    در ایام جنگ از شوشتر بیرون آمدند یا در شوشتر بودند؟

    در شوشتر بودند، خانواده ما بسیار رنج کشیدند. تقریباً در ۸ سال جنگ ۵ بار مجروح شدم و هر یک سال و نیم یکبار، مجروح می‌شدم. یکبار آنقدر مجروحیت ما شدید بود که خدا صیاد شیرازی را رحمت کند، روی جسد ما فاتحه خواند. این فیلم موجود است.

    در کدام عملیات بود؟

    عملیات بدر.

    چند فرزند دارید؟

    چهار فرزند، دو دختر و دو پسر دارم.

    چه می‌کنند؟

    بچه‌ها درس می‌خوانند.

    چقدر سلائق سیاسی شما به هم نزدیک است؟

    تقریباً رفیق هستیم.

    اختلاف نظرات وجود دارد؟

    خیلی کم است. من در خانه بچه‌ها را آزاد گذاشته‌ام.

    در کار خانه به حاج خانم کمک می‌کنید؟

    ابداً، اصلاً. این‌طور نیست که بگویم بله کمک می‌کنم، اصلاً کمکی نمی‌کنیم، نه در خرید و نه در کار خانه! (می‌خندد)

    در خرید هم کمک نمی‌کنید؟

    نه. پسرها و مادر با خود خرید می‌روند. البته سال‌های دور خرید می‌کردم.

    تفریح شما چیست؟ ورزش که سوارکاری و کوهنوردی را گفتید.

    بخاطر وضع مجروحیت‌هایی که دارم، مدتی عارضه‌های مجروحیت خودش را نشان می‌داد و راحت پیش اطبا می‌رفتیم انواع قرص، دارو و اسپری می‌دهند. من آنها را کنار گذاشتم و ورزش را شروع کردم. در این راه نتیجه گرفتم. دو ورزش مورد علاقه من است و فرصتی باشد انجام می‌دهم. یکی کوهنوردی و دیگری اسب‌سواری است. از استراحتم می‌زنم و ورزش می‌کنم.

    اهل فوتبال هستید؟

    بچه‌های خوزستان همه گرفتار فوتبال هستیم. این برای دوره نوجوانی و روی آسفالت دویدن است.

    قرمز یا آبی؟

    آن زمان‌ها آبی بودم ولی دو شب پیش خیلی خوشحال شدم؛ با تمام وجودم خوشحال شدم.

    بازی پرسپولیس و النصر؟

    بله؛ خیلی خوشحال شدم. خوشحالی مردم من را بسیار خوشحال می‌کند. افسردگی و حزن مردم خیلی من را اذیت می‌کند. برخی صحنه‌ها را می بی نم به خصوص در فضای اقتصادی خیلی اذیت می‌شوم. نه از این جهت که آقای آل کثیر از فامیل‌های مادری من است، البته شاید ایشان نداند و اطلاعی نداشته باشد.

    واقعاً پیروزی ما و بچه‌های ما جرقه غیرت بود.

    بله، این یک تئوری بود. من نمی‌خواهم فلسفه‌بافی کنم. این تئوری بود که می‌شود با اقتضائات داخل پیروزی به دست آورد.

    قبل از انقلاب فعالیت علیه رژیم پهلوی داشتید؟

    بله. آن فضا و مدرسه‌ای که امام (ره) شروع کرده بود ما هم این توفیق را داشتیم، تقریباً از اواخر ۵۵ شرایطی ایجاد شد. هر چند نسبت مبارزه در شهرستان‌ها با مرکز متفاوت بود، اما در شوشتر ما هم علما و بچه‌های انقلاب کم نبودند. خدا این توفیق را داد که وارد این عرصه شویم.

    دستگیر شدید؟

    تا آستانه‌اش رفتم ولی دستگیر نشدم.

    از ابتدای جنگ به سپاه پیوستید یا قبل از آن فعالیت را شروع کردید؟

    این ماجرایی دارد. بعد از انقلاب، گفتیم تمام شد و به حوزه برویم. اخوی بزرگ ما که در مجموعه‌های مسلح قبل از انقلاب بود، یک روز از اهواز آمد و اصرار کرد به من که به سپاه بروم. من هم گفتم تمام شده و نیازی نیست، اولویت چیزهای دیگری است. گفت نه، من توصیه می‌کنم. امروز آقای شمخانی با ما جلسه‌ای داشته و ما را جمع کرده و گفته از نیروهای کیفی و نیروهای فکری و جسمانی استقبال می‌کنیم و به آنها نیاز داریم. نگرانی‌های جدی داریم که نیروهای مسلح انقلاب کسانی باشند که صلاحیت لازمه را ندارند.

    چطور با شهید حسن باقری آشنا شدید؟

    یک دوره‌ای را با شهید صیاد شیرازی بودیم، در دوره‌ای که بنی صدر ایشان را از ارتش اخراج کرد و ایشان ما را آموزش داد. ایشان استاد بود و من خیلی چیزها از ایشان در بحث نقشه‌خوانی آموختم. بعد، تفسیر عکس هوایی را از ایشان آموختم. ۴۰ سال از آن زمان می‌گذرد و هنوز این نقشه‌ها و این آموزه‌ها در ذهنم وجود دارد. ایشان بسیار مسلط بود و قدرت جوانی ما هم بی تاثیر نبود. این دوره را گذراندم و بعد ابلاغ کردند که بیایند و این باعث شد با آقای باقری آشنا شویم.

    چطور سال ۶۴ در بین عراقی‌ها رفتید و با آنها مانوس شدید؟

    در سال ۶۶ یک ماموریتی شد که یک ضرورتی ایجاب شد که بتوانیم نبرد را به داخل عراق بکشانیم و نیروهای عراق که متمرکز در برخی جبهه‌ها شده‌اند که جلوی حرکت نیروهای ما را می‌گیرند، اینها پراکنده شوند. فرماندهان وقت از ما خواستند که برویم و در زمانی که مسئولیت کار عراق را در قرارگاه رمضان داشت، به قرارگاه منتقل شدم و از آنجا مستقیماً به داخل عراق رفتم.

    آنجا با آقای طالبانی یک مجموعه را تشکیل دادیم. یکی از ویژگی‌های اصلی آقای طالبانی، وفا بود؛ یعنی اگر قولی به ما می‌داد عملی می‌کرد. اگر بنا بود انجام ندهد می‌گفت انجام نمی‌دهم. این‌طور نبود که در پیش آمریکایی‌ها گلایه‌های آمریکایی‌ها را علیه ما گوش کند و بعد یکی دو مورد بدان اضافه کند، پیش ما هم اگر گلایه‌ای از آمریکایی‌ها مطرح می‌کردیم که گلایه‌های زیادی از آمریکایی‌ها داشتیم، این نبود که نزد ما علیه آمریکایی‌ها حرفی بزنند.

    بارها آمریکایی‌ها به خصوص آقای بوش، به آقای مام جلال می‌گفتند به «یور فِرند» شما که منظورشان «حاج قاسم» بود، که بگوئید اینقدر ما را اذیت نکند، این طور نکند و آن طور نکند؛ یعنی این رابطه به این اندازه راحت بود. چیزی را در این زمینه کتمان نمی‌کرد. البته ما هم اگر ایشان چیزی می‌خواست کوتاهی نمی‌کردیم.

    رابطه ایشان با حاج قاسم چطور بود؟

    بسیار خوب بود.

    خاطره‌ای دارید؟

    ایشان بعد از اینکه سکته کرد به آلمان رفت و به سلیمانیه برگشت. پیش ایشان رفتیم، خیلی‌ها نزد ایشان می‌آمدند، هیچ واکنشی نشان نمی‌داد، تا حاج قاسم وارد شد شروع به ذوق کرد. سکته کرده بود و بچه‌های ایشان به حاج قاسم گفتند عمو اگر می‌توانید هفته‌ای یکبار بیایید. به حاج قاسم عمو می‌گفتند. قطعاً اگر الان آقای طالبانی بود در اجرای تعهدات و در قول‌هایی که داده می‌شد، در حرکتی که این دوستی و ارتباط را قوی‌تر کند، موثرتر بود.

    با آقای بارزانی هم ارتباط خوبی داشتند.

    آقای بارزانی احترام بسیار خاصی برای حاج قاسم قائل بود. از نظر عاطفی این ارتباطی که با آقای طالبانی و حاج قاسم داشت، را نداشتند اما احترام بسیار خوبی برای حاج قاسم قائل بود.

    در ماجرای استقلال کردستان موضع حاج قاسم چه بود؟

    آقای بارزانی از اینکه جمهوری اسلامی ایران به صراحت حرف خودش را صادقانه بیان کرد و مخالفت کرد و صادقانه گفت. این نکته مثبتی است و نکات خوبی در ذهن مخاطب است، ولی رفتار آمریکایی‌ها و غربی‌ها اینها را به خصوص آقای بارزانی را بسیار ناراحت کرد!

    یک تیم ۵ نفره ای آقای کوشنر وزیر خارجه اسبق فرانسه تشکیل داد، جالب است که ما سه هفته در یک هتل بودیم. آنها، آنها را به سمت رفراندوم و انتخابات سوق می‌دادند به خصوص آقای کوشنر که هر دو کوشنر هم یهودی بودند. پیتر … سفیر اسبق آمریکا در یوگوسلاوی بود. خلیل زاد هم سفیر آمریکا در عراق بود.

    فرد دیگری هم بود که فراموش کرده‌ام. حتی برخی مواقع در رستوران غذاخوری با فاصله‌های کمی خود به خود صبحانه، نهار یا شامی با هم بودیم، منتهی آنها اصرار بر این داشتند، اما ما برادرانه و صادقانه از طرف حاج قاسم به اینها (کردها) می‌گفتیم – البته من آن زمان سفیر نبودم و بعد از سفارتم بود که برگشته بودم- الان مصلحت‌تان نیست این کار صورت بگیرد. ایشان جواب داد که این واقعیت است که نیاز بدان داریم استقلال داشته باشیم.

    گفتم خیلی خب، اما الان؟! آنها (آمریکایی‌ها) به اینها می‌گفتند الان موقعیت مناسبی است. ایران مشکلات داخلی دارد، ایران درگیر مسائل داخلی خودش است و وضع اقتصادی بهم ریخته دارد، هیچگاه بغداد به این اندازه ضعیف نبوده است و استدلال‌ها هم درست بود و در نتیجه می‌گفتند بهترین زمان است. معلوم نیست این موقعیت تکرار شود. لذا آنها به گونه‌ای شد که پلاکاردهای بزرگی در اربیل علیه آمریکا و خیانت امریکا آویزان کردند.

    من اعتقاد دارم داخل عراق و عراقی‌ها باعث شدند این کار انجام نگیرد. خود آقای بارزانی هم تحت عنوان خیانت طالبانی‌ها از این یاد می‌کند.

    این قضیه راهپیمایی اربعین در زمان شما کلید خورد؟

    بله.

    چطور این ایده شکل گرفت؟ این ایده ابتدا در عراق بود و بعد پرورش دادید و گفتید سراسری شود؟

    من به یاد دارم سال ۸۸ که من سفیر نبودم، ولی رفت و آمد می‌کردم. حاج آقای کاظمی قمی سفیر بود، حدود ۳۲ هزار ایرانی آمده بودند. من سال ۸۹ که سفیر شدم، تقریباً اربعین در اواخر زمستان بود. آن سال حدود ۴۵ هزار تا ۶۰ هزار نفر آمدند، ولی محسوس نبود که کجا بخوابند، در مواکب اوضاع چطور باشد منتهی من در همان سال به یاد دارم با سردار جعفری فرمانده وقت سپاه، تماس گرفتم.

    به آقای سعیدی کیا هم زنگ زدم، صحبت کردیم و ایشان هم انگیزه زیادی دادند. ناگهان سال ۹۰ بالای ۳۵۰ هزار تا ۴۰۰ هزار نفر رفت و یکباره رشد کرد. ما اینجا دیدیم باید این کنترل شود. برای این قرارگاه درست کردیم که تا الان خوشبختانه این سازمان حفظ شده است. در کشور آن زمان پیشنهاد من این بود که این موضوع و حمایت از این موضوع در داخل ایران یا باید معاون اول باشد، مکتوب هم به تهران به عنوان سفیر ارسال کردم، یا باید وزارت کشور باشد که بعد مصوب شد وزارت کشور مسئول باشد.

    ۶ ماه قبل از اینکه موصل سقوط کند به آقای نوری مالکی گفته بودید؟

    بله. من یک سفری به موصل رفتم، ۷-۶ ماه قبل از سقوط موصل بود. از نزدیک احساس کردم وضع شکننده است. در چهره و قیافه هر افسری که نگاه می‌کردید یا به درجه‌داران و سربازان نگاه می‌کردید استرسی وجود داشت. من به آقای مالکی عرض کردم که من فکر می‌کنم موصل سقوط خواهد کرد. ایشان گفت فکر نمی‌کنم. ما ۴ لشگر داریم و چرا امریکایی‌ها به ما این مسئله را بیان نمی‌کنند؟

    گفتم آمریکایی‌ها می‌توانند جزئی از این توطئه باشند. آمریکایی‌ها وقتی داعش آمد به جای اینکه سریع هواپیمای خود را بیاورند تعلل کردند. اگر از نظر زمانی نگاه کنید اولین بمباران‌هایی که امریکایی‌ها علیه داعش انجام دادند تقریباً بعد از ۶۰-۵۰ روز بعد از حمله داعش بود. صادرات نفت و غارت نفت را داعش انجام می‌داد و به سمت ترکیه می‌برد. ۶-۵ ماه بعد مورد هدف قرار گرفت، موقعی که روس‌ها بمباران کردند.

    آمریکایی‌ها از طریق نماینده وقت سازمان ملل به سفارت آمدند. تحلیل ایشان این بود که شرایط بهم ریخته است و تقاضا داریم که ایران و آمریکا با هم کار کنند، هماهنگی کنند. موضوعی که حضرت آقا بیان کردند آمریکایی‌ها به سفیر ما اینچنین می‌گویند و در عمل و حرف‌های آشکار حرف‌های دیگری علیه ما بیان می‌کنند. من فی‌البداهه به اینها گفتم که مطلب را به تهران منتقل می‌کنم ولی دلیلی ندارد حتماً ما اتاق مشترک انجام دهیم و داشته باشیم. ما خیلی تجربه خوب و موفقی از همکاری با شما در پرونده افغانستان نداریم، ولی من این را به تهران منتقل می‌کنم. به تهران هم منتقل کردیم، ارتش عراق هم سریع خودش را بازسازی کرد.

    حاج قاسم از آن زمان آمد مستقر شد و ماند؟

    ایشان دیگر مدام آنجا بود. تانک‌های اینها، تانک‌های روسی بود و ما هم این تانک‌ها را داشتیم و در تعمیرات و بازسازی، آموزش، تامین قطعات و غیره آن چیزی که مطالبه می‌کردند ما هم تامین می‌کردیم.

    من می‌خواهم به صراحت بیان کنم که از ما خریداری می‌کردند. بالعکس آمریکایی‌ها به اینها فشار می‌آوردند که شما خلاف تحریم‌ها اقدام می‌کنید، حتی کمک که نمی‌کردند حتی در اینجا این کار انجام می‌شد می‌گفتند خلاف تحریم‌ها کار می‌کنید. آنچه باید اتفاق می‌افتاد رخ داد و الحمدالله شر داعش از عراق جدا شد البته هنوز در حال حاضر نگرانی‌های ساماندهی مجدد داعش را توسط آمریکایی‌ها داریم. البته امریکایی‌ها چاره‌ای جز خروج از منطقه نخواهند داشت.

     

    اخبار سیاسی |