برچسب: موسیقی سنتی

  • کنسرت علیرضا قربانی در ترکیه برای بزرگداشت مولانا

    کنسرت علیرضا قربانی در ترکیه برای بزرگداشت مولانا

    زکریا یوسفی از پژوهشگران و نوازندگان شناخته شده سازهای کوبه‌ای که طی سال‌های اخیر همکاری‌های متعددی را با هنرمندان ایرانی و بین‌المللی در پروژه‌های مختلف داشته ضمن تشریح تازه‌ترین فعالیت‌های خود در عرصه موسیقی بیان کرد: طبق برنامه‌ریزی‌های انجام گرفته هفته آینده به کردستان عراق سفر می‌کنم که در این سفر افتخار دارم در کنار اعضای خانواده کامکارها از جمله اردشیر کامکار، اردوان کامکار، ارژنگ کامکار، ارسلان کامکار و شاهرخ هدایتی به عنوان خواننده در فستیوال «مسپو» حضور داشته باشم. طی این رویداد بین المللی که در شهرهای سلیمانیه و اربیل برگزار می‌شود ما همزمان با روز جهانی صلح هشت قطعه را اجرا می‌کنیم که چهار قطعه اول از کارهای جدید گروه کامکارها و چهار قطعه نیز مربوط به آثار پیشین این مجموعه تاثیرگذار حوزه موسیقی کشورمان است.

    یوسفی در بخش پایانی صحبت‌های خود به برگزاری یک کنسرت در قونیه به خوانندگی علیرضا قربانی خبرداد و بیان کرد: بعد از برگزاری کنسرت سلیمانیه عراق در گرامیداشت مقام مولانا کنسرتی را روز سوم مهرماه در شهر قونیه برگزار می‌کنیم. در این کنسرت سامان صمیمی، پویا سرایی، میلاد محمدی و من به عنوان نوازنده و علیرضا قربانی به‌عنوان خواننده برنامه‌هایی را پیش روی مخاطبان قرار می‌دهیم.

    منبع : خبر آنلاین

  • انتقادات تند داریوش پیرنیاکان از وضعیت موسیقی

    انتقادات تند داریوش پیرنیاکان از وضعیت موسیقی

    داریوش پیرنیاکان، نوازنده تار و سه‌تار و استاد دانشگاه و پژوهشگر موسیقی، یکی از هنرمندان مطرح عرصه موسیقی ایرانی و متعلق به نسل طلایی موسیقی ماست. او که طی سال‌های فعالیتش با هنرمندان مطرحی همکاری کرده در گفتگوی پیش‌رو به مشکلات موجود در زمینه موسیقی سنتی پرداخت. بخش‌هایی از این گفتگو را مرور می‌کنیم.

    برگزاری کنسرت‌های مختلف تا چه حد می‌تواند در حل بخشی از معضلات موجود، موثر باشد؟

    در کنسرت‌ها نیز مثلا باید خواننده مشهور باشد تا عده‌ای بلیت بخرند و بیایند و در نهایت آن اثر دیده شود.

    ساز تار از ابتدای دهه پنجاه، با نوآوری‌ها شما و هم نسلانتان، از یک ساز محفلی قدیمی، به یک ساز مورد پسند عمومی بدل شد و تولیداتش افزایش یافت. به نظر می‌رسد این رویه معکوس شده است؟ گویا ساز تار دوباره به قربت پیش از دهه پنجاه بازگشته است؟

    کاملا با نظر شما موافقم. به این دلیل که تولید و اجرای کارهای غیرسطحی و آثاری که عمق دارند و هنری و فرهنگی و جدی محسوب می‌شوند، نیازمند اندیشه‌های درست هستند. شما تلویزیون و رادیو را روشن می‌کنید و به دیدن تمام برنامه‌های آن بنشینید (منظورم صرفا آثار موسیقی‌محور و موسیقایی نیست)، آن آثار چه اندیشه‌ و تفکری را به مخاطبان و مردم می‌دهند جز سطحی‌نگری؟ این سطحی‌نگری در اخبار، میزگردها، سریال‌ها و دیگر برنامه‌ها وجود دارد و به مردم منتقل می‌شود. متاسفانه در حال حاضر سطحی‌نگری در جامعه تبلیغ می‌شود.

    البته این سطحی‌نگری و سطحی‌اندیشی در تمام عرصه‌های هنری و فرهنگی وجود دارد. از سینما گرفته تا ادبیات و تئاتر و دیگر هنرها.

    همینطور است. زنده‌یاد علی حاتمی در یکی از فیلم‌هایش با نام «کمال‌الملک» دیالوگ زیبایی را از زبان مظفرالدین‌شاه بیان می‌کند. در آن فیلم مظفرالدین‌شاه در پاسخ به اصرار کمال‌الملک برای ادامه اقامت در فرانسه و تعلیم نقاشی در موزه‌ها و گالری‌های آن کشور به اتابک می‌گوید: مگر ما صدراعظمی مثل بیسمارک داریم که نقاش باشی اونجوری هم داشته باشیم، همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.

    می‌توان گفت سطحی‌نگری موجود به عرف تبدیل شده است.

    بله و به طور کلی ذهن مردم هم عصر ما، مجازی شده است. دیگر خبری از آن تئاترهای درخشان و آن فیلم‌های خوب و آن موسیقی فاخر و با ارزش خبری نیست.

    در بلبشو و کاستی‌های موجود مخاطب تا چه حد مقصر است؟

    من مخاطب را مقصر نمی‌دانم. می‌دانید چرا؟ مخاطب بر اساس فرهنگی که به او ارائه می‌شود بار می‌آید و تربیت می‌شود. اتفاقا چند روز پیش جایی بودم و طی سخنرانی این را گفتم که ما به جوانان خود چه داده‌ایم که از آنها آثار با ارزش می‌خواهیم. از انقلاب چهل سال گذشته و فردی که مثلا پنج سالش بوده حال چهل و پنج ساله است. دیگری سی ساله است و باقی نیز سنینی کمتر یا بیشتر دارند. ما در فضا و موقعیت فعلی به این افراد چه داده‌ایم که از آنها خروجی قابل قبول می‌خواهیم. به طور کلی باید در ابتدا ببینیم چه به مردم داده‌ایم. زمانی که تصویر ساز از تلویزیون پخش نمی‌شود چه انتظاری داریم که یک جوان مثلا سی‌وپنج ساله تار را با ساز دیگر اشتباه نگیرد؟ اگر این اشتباه صورت بگیرد آن جوان بی‌تقصیر است. اگر آن جوان به سنتور بگوید سه‌تار قصور و کوتاهی از او نیست.

    رادیو هم رویه‌ای مشابه تلویزیون دارد و به نوعی دیگر موسیقی ایرانی را تضعیف می‌کند.

    بله. شبکه‌های رادیویی گاه آثار قدیمی‌ترها را پخش می‌کند.اما به چه شکل و عنوان؟ مثلأ مجری رادیو پس از پخش اثری قدیمی چه می‌گوید؟ می‌گوید تصنیفی که پخش شد فلان اسم را داشت و اثری بود از استاد غلامحسین بنان! همین. مگر آن اثر و دیگر آثار عوامل دیگری ندارند؟آن اثر بنان شاعرش کیست؟ نوازنده و آهنگسازش چه کسانی هستند. در صورتی‌که اگر برنامه‌های قدیمی را بشنوید یا ببیند متوجه خواهید شد مسئولان و هنرمندان آن سال‌ها در ابتدا به معرفی عوامل می‌پرداختند و شاعر و آهنگساز و نوازندگان را معرفی می‌کردند. این رویه به مردم آگاهی و شناخت می‌داد. زمانی که ما اطلاعات دقیق به مردم نمی‌دهیم چه انتظاری می‌توانیم از آنها داشته باشیم. در برنامه‌ای مانند «گلها» علاوه بر معرفی هنرمندان،‌ دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی نیز به مخاطب ارائه می‌شد.

    ما نمی‌گوییم نام خواننده و کیفیت کارش مهم نیست؛ ما می‌گوییم سبک ارائه اطلاعات اثر غلط است. رویه فعلی فرهنگ‌ساز نیست و فرهنگ مردم را ارتقا نمی‌دهد. از میان تمام فرهنگ‌های موجود بگیر و ببند و این را بگو و آن را نگو، خوانندگان آنچنانی بیرون می‌آیند که خودتان در جریان آثارشان هستید. چند روز پیش نیز در مصاحبه‌ای گفتم، در حال حاضر اگر پیچ رادیو را باز کنید آثاری را خواهید شنید که حتی پیش از انقلاب نیز مرسوم نبودند و اجرا نمی‌شدند.

    ۲۴۱۲۴۱

    منبع : خبر آنلاین

  • برات اصلاحی درگذشت

    برات اصلاحی درگذشت

    عزیز احمدی، خواننده‌ تربت جامی خبر فوت این هنرمند را تأیید کرده و گفته است: «ایشان مشکل ریوی داشتند و پزشکان از ابتدا تشخیص داده بودند که سرطان ریه بوده است. یکی دو بار هم در بیمارستان بستری شدند.»

    احمدی ادامه داد: «بالاخره این اتفاق برای هر کدام از ما نیز پیش خواهد آمد. او حدود ۵۰ سال یا بیشتر سن داشت و در روستای محمود آباد تربت جام اقامت داشت.»

    این خواننده تربت جامی درباره مرحوم اصلاحی گفت: «برات اصلاحی در سرنا نوازی بعد از مرحوم غلامعلی نینواز در منطقه تربت جام رو دست نداشت. البته شاید در تکنیک‌های جدید افراد بهتری باشند ولی در تکنیک‌های خطه جام پس از استاد نینواز، اصلاحی حرف اول را می‌زد.»

    او در جشنواره‌های مختلفی شرکت و مقام کسب کرده بود. همچنین آثاری را با گروه فردای جام منتشر کرد. برات اصلاحی در کشورهای یونان، آلمان، دانمارک، عمان، ترکیه، قطر و چندین کشور دیگر اجرا و در جشنواره‌های مختلف داخلی شرکت کرده بود. او هنرمند شناخته شده و معروفی در منطقه بود و جایگاه هنری داشت.»

    جزییات مراسم تشییع پیکر این هنرمند سرنانواز متعاقبا ارسال می‌شود.

    ۲۵۸۲۴۵

    منبع : خبر آنلاین

  • ادای دین فرزند خلبان فانتوم به تکاوران نیروی دریایی/ اثر موسیقایی «سروها ایستاده می‌میرند» اجرا شد

    ادای دین فرزند خلبان فانتوم به تکاوران نیروی دریایی/ اثر موسیقایی «سروها ایستاده می‌میرند» اجرا شد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اثر موسیقایی «سروها ایستاده می‌میرند» با آهنگ‌سازی حامد صقیری و همراهی ارکستر سازهای ایرانی شاهو، شب گذشته (پنجشنبه ۴ مهر) در تالار وحدت اجرا شد.

    «سروها ایستاده می‌میرند» با نگاه به نبرد خرمشهر و دلاروی‌های تکاوران نیروی دریایی، ضبط و اجرا شده است. این اثر اقتباسی است از خاطرات ناخدا یکم تکاور، هوشنگ صمدی، که در قالبی موسیقیایی باز روایت شده است.

    این اجرا با رهبری حامد صقیری و با حضور سیدمجتبی حسینی (معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)، امیر دریادار حسین خانزادی (فرمانده نیروی دریایی ارتش)، دریادار حبیب‌الله سیاری (معاون هماهنگ‌کننده ارتش)، مهدی افضلی (مدیرعامل بنیاد فرهنگی، هنری رودکی)، ناخدا یکم تکاور، هوشنگ صمدی و جمعی دیگر از فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی روی صحنه رفت.

    ادای دین فرزند خلبان فانتوم به تکاوران نیروی دریایی/ اثر موسیقایی «سروها ایستاده می‌میرند» اجرا شد
    ادای دین فرزند خلبان فانتوم به تکاوران نیروی دریایی/ اثر موسیقایی «سروها ایستاده می‌میرند» اجرا شد

    حامد صقیری، آهنگساز «سروها ایستاده می‌میرند» در باره شکل‌گیری این اثر گفت: «از حدود ۲ سال پیش مراحل نوشتن پارتیتور کار را آغاز کردم. این اثر براساس برداشت‌های شخصی من از خاطرات و صحبت‌های ناخدا یکم تکاور، هوشنگ صمدی، فرمانده تکاوران دریایی ارتش در نبرد خرمشهر، نوشته و تنظیم شده است.»

    وی افزود: «من فرزند یک خلبان جنگنده فانتوم ارتش ایران هستم که در دوران هشت سال جنگ تحمیلی با تمام وجود لحظات بحرانی نبرد نابرابر ایران و عراق را لمس کرده و می‌دانم چه اتفاقاتی در این سال‌ها افتاده است. از سوی دیگر این موضوع را هم متذکر می‌شوم که در این دوران برخی از روایت‌ها، دستخوش تغییرات سلیقه‌ای شده‌اند. موضوعی که در این اثر برایم از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود، این است که بتوانم بدون حذف و اضافه روایتی از نبرد خرمشهر را از نگاه یک ایرانی به زبان موسیقی به شنونده و بیننده ارائه دهم.»

    این آهنگساز تاکید کرد: « این اثر به هیچ عنوان سفارشی ساخته نشده است. ترجیح می‌دهم مشکلات مالی و پشتیبانی را بپذیرم اما بتوانم روایت شخصی خودم از رویداد مهمی چون نبرد خرمشهر را برای مخاطب روایت کنم. این اثر در واقع یک قطعه ۴۰ دقیقه‌ای بلند است که دارای بخش های مختلف و گوناگون است.»

    در ضبط و اجرای «سروها ایستاده می‌میرند»، بیش از ۵۰ نوازنده به نواختن سازهای ایرانی همچون دیوان، بوزوک، نی، کمانچه شش سیم، کمانچه و قیچک آلتو، کمانچه و قیچک بم، چنگ ایرانی، رباب، بربط پوستی، تار و بم تار، سنتور و سنتور بم، قانون، سنج و دمام، نقاره قشقایی، دف، دایره، ضرب زورخانه و … پرداخته‌اند.

    ۵۷۵۷

    منبع : خبر آنلاین

  • کاشی ماندگار استاد حسین دهلوی را کجا نصب کرده‌اید؟

    کاشی ماندگار استاد حسین دهلوی را کجا نصب کرده‌اید؟

    شهر فروشی، توسعه ناپایدار و نامتوازن شهرهایی همچون تهران، شهر را از هویت تهی و روابط ارگانیک کوچه ها و محله ها را مختل کرده است. این اختلال به رابطه ساکنین  با هم و ساکنین با کوچه خیابان هم رسیده است. در کوچه و خیابان هایی که همچون یک پارکینگ عمومی به تصرف حجمی از فولاد و پلاستیک به نام اتومبیل شخصی درآمده اند، دیگر خبری از دروازه های گل کوچک و توپ های پلاستیکی راه راه و هیاهوی و دویدن ها نیست. خانه به دوشی و جابجایی پی در پی، هویت محلی را بی معنی ساخته و با ارسال تلفنی دیگر کمتر بقال و نانوایی مشتری هایش را به نام و چهره می شناسد، در چنین فضایی است هر همسایه ای برایت غریبه میشود.

    وارد آسانسور مجتمع مسکونی که ساکن آن هستم می شوم، پیرمردی با کمک همراهش در طبقه بعدی وارد آسانسور می شوند، پیرمردی که در همان نگاه اول وقار و تشخصش، او را برایم متمایز می کند، سلامی رد و بدل میشود و تمام. چند ماهی هر از گاه این دیدار اتفاقی تکرار می شود. تا متوجه میشوم آن همسایه آرام و ساکت که هروز بعد از ظهر با همراهش برای قدم زدن به پارک محلی میروند حسین دهلوی استاد موسیقی است.

    امروز هفتم مهر ماه سالروز تولد حسین دهلوی است، آهنگساز، رهبر ارکستر و موسیقیدانی که استادش ابوالحسن صبا او را دانشمند موسیقی ایرانی نامیده بود. دهلوی معتقد است موسیقی در پاسخ به نیاز بشر باید با به پای تحولات زمانه تغییر کند و به همین منظور در بیش از شش دهه فعالیت در عرصه موسیقی همواره در پی نوآوری در موسیقی سنتی ایرانی بوده، تسلط و شناختش از موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی جهان موجب شد تا موسیقی ایرانی را در قالب ارکستراسیون موسیقی جهانی برای گوش ها شنیدنی‌تر کند و با همنشینی سازهای ایرانی و غربی ملودی های ایرانی را از انزوا و تنهایی ردیف‌ها و گوشه‌های دستگاههای موسیقی سنتی به صحنه ارکسترهای بزرگ بیاورد. حاصل یک عمر تلاش حسین دهلوی گنجینه ای شنیداری از ده‌ها اثر برای سازهای ایرانی ، آواز و ارکستر ، ۲ اپرا و یک باله است.

    برای استادی که در دهمین دهه عمر دیگر آثار خود را هم به یاد نمی آورد، یاد آوری تولدش شاید حاصلی نداشته باشد، اما این یادآوری بیشتر برای خود ماست. ما انسان‌های پریشان و سرگردانی که در این شهرهای پر هیاهو بیش از گذشته نیازمند هویت و آرامش هستیم. یادآوری تولد و یاد بزرگان فرهنگ و هنر و اندیشه این سرزمین همچون استاد دهلوی و گوش سپردن به نغمه ها و کرشمه های ساز و آواز آنها  همان حکم آرامش در دامن مادربزرگ و گوش سپردن به خاطرات و قصه هایش دارد.

    چند سالی است که در یک اقدام شایسته سازمان و حالا وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با طرح نصب کاشی ماندگار، سعی در شناسایی و معرفی محل سکونت چهره های ماندگار، شاخص و تاثیر گذار هنرمندان، اهالی فرهنگ، علم و دین برای هویت یابی ملی و محلی دارد. اینکه بدانیم که همسایه آنها هستیم برای ما هویت و افتخار می آورد، اما هرچه می گردم کاشی ماندگار استاد حسین دهلوی، که اهالی این محله را به همنشینی و همسایگی با یکی از چهره های ماندگار این سرزمین آگاه کند، نمی یابم.

    ۲۴۱۲۴۱

    منبع : خبر آنلاین

  • قشنگ کامکار: سیاست من و لطفی را از هم جدا کرد

    قشنگ کامکار: سیاست من و لطفی را از هم جدا کرد

    البته این جدایی هیچ‌گاه از احترام لطفی نزد کامکارها نکاست. قشنگ کامکار در این گفت‌وگو از روند شکل‌گیری کانون چاووش و فروپاشی آن و سال‌ها زندگی درکنار لطفی سخن گفته است.

    شما از همان ابتدا در کنار افرادی که گروه «چاووش» را تأسیس کردند بودید؟
    من از زمان شکل‌گیری این گروه و حتی تأسیس کانون چاووش دریک ساختمان قدیمی حضور داشتم و در تمام لحظات کنار اعضای چاووش بودم. از چیدن وسایل گرفته تا تمرینات. درواقع شاهد عینی آن روزگار سخت موسیقی بودم. اعضای این کانون بدون چشمداشتی به آموزش و تمرین موسیقی مشغول بودند. البته لطفی ردیف‌های موسیقی را هم تدریس می‌کرد ودر این مورد حساسیت خاصی داشت. به این علت که خود ایشان دوران بسیار سختی را درآموزش موسیقی نزد استادانی چون عبدالله دوامی و نورعلی خان برومند گذرانده بود. پیش از انقلاب لطفی با استاد ابتهاج آشنا شد و بسیار مورد توجه ایشان قرار گرفت و از اینکه جوانی چنین با اشتیاق در موسیقی فعالیت می‌کند بسیار ابراز خرسندی کرد. آقای ابتهاج موسیقی را بخوبی می‌شناخت و آگاه به زندگی موزیسین‌های آن زمان بودند. بعد از مدتی به دعوت آقای ابتهاج که آن زمان رئیس مرکز موسیقی رادیو بود لطفی به برنامه «گلچین هفته» رادیو راه یافت. تا اینکه انقلاب شد و روزگار و شرایطی موسیقی به کلی عوض شد. دیگر نه خبری از چاووشی بود و نه لطفی. در زمان انقلاب لطفی و آقای ابتهاج دراعتراض به فضای سیاسی آن دوران و کشتارهایی که صورت گرفت همراه اعضای کانون چاووش از رادیو استعفا کردند. بعد از انقلاب آقای لطفی از ایران رفت و این اتفاق موجب ایجاد فاصله بین اعضای گروه چاووش شد و آرام‌آرام گروه های موسیقی «عارف» و«شیدا» و درواقع کانون چاووش از هم پاشید. در واقع با رفتن آقای لطفی از ایران اعضای این کانون به نوعی بی‌پناه و بی‌سرپرست شدند. آن هم در دورانی که موسیقی چندان رایج نبود و مخالفت‌های شدیدی هم در برابرش وجود داشت. بنابراین کسی به فکر تأسیس کلاس موسیقی نبود. نه کنسرتی برگزارمی شد و نه اجازه حمل ساز داشتند. اوضاع بد مالی نوازندگان و از همه مهم‌تر صمیمیت و دوستی‌ای که از بین رفته بود سبب شد حتی این هنرمندان رغبتی به ساززدن نداشته باشند؛ تا آنکه دو- سه سال بعد از انقلاب من از آقای لطفی جدا شدم و به طور کلی از «چاووش» کناره‌گیری کردم و در گروه کامکارها و در کنار برادرانم فعالیت داشتم تا به امروز. شاید جدایی ما هم تأثیر زیادی بر به هم خوردن گروه چاووش گذاشت. در مستند «چاووش از درآمد تا فرود» هم به این مسائل پرداخته شده است.

    پس اگر زندگی شما و آقای لطفی ادامه می‌یافت گروه چاووش از هم نمی‌پاشید؟
    بله. گروه چاووش می‌توانست ادامه داشته باشد اما متأسفانه همه چیز به هم خورد. بیشتر اعضای این گروه از خانواده کامکارها بودند و بی‌تردید با بازگشت دوباره آقای لطفی به ایران و حضور دوباره این اعضا، چاووش می‌توانست فعالیت خود را از سر بگیرد و ادامه دهد. البته ایشان در ایران تمام تلاش خود را در احیای دوباره این گروه انجام دادند اما متأسفانه آن گروه‌ها از هم پاشید و بسیاری از نوازندگان مهاجرت کردند جزخانواده من. من نیز یکی دو سال بعد از انقلاب و درواقع زمانی که موسیقی توانست حیات دوباره بگیرد با گروه موسیقی کامکارها به روی صحنه رفتم و در واقع نخستین زنی بودم که درآن شرایط سخت توانست اجازه حضور در صحنه موسیقی داشته باشد. اما امروز می‌بینید که چه فضای خوبی در موسیقی ایجاد شده و خوشبختانه همه خانم ها می‌توانند گروه موسیقی داشته باشند و بخوانند.

    از دید شما نسل امروز ما چقدر پذیرای چنین موسیقی‌هایی است؟
    نمی‌خواهم به قضیه عمومیت بدهم و بگویم همه این گونه فکر می‌کنند. موسیقی خوب هم اجرا می‌شود و شنونده خوب هم قطعاً وجود دارد. قطعاً شرایط امروز بسیار بهتر ازگذشته است. اگر آن زمان دو کلاس موسیقی در شهری مثل تهران وجود داشت الان حداقل هر محله بیش از سه آموزشگاه موسیقی دارد و اغلب جوان‌ها، شرکت کننده‌های این کلاس‌ها هستند. هنرجویان من از نوجوانان ۱۰ ساله تا خانم‌های ۶۰ ساله هستند و علاقه‌مند به آموختن ساز. به هر حال تحولی که بعد از انقلاب ایجاد شد، تحول بسیار خوبی بود. البته یک عده هم هنوز اندرخم یک کوچه‌اند و خودشان را پیدا نکرده‌اند که کجای این داستان ایستاده‌اند. هم صدای آقای شجریان را دوست دارند و هم صدای آن خواننده‌های پاپ را که نمی‌توان درکی از ترانه های‌شان داشت. من به موسیقی علاقه‌مندم که شعر و ملودی آن گوش‌نواز باشد و نوازنده‌ها اجرای درستی از آن داشته باشند.

    با این تفاسیر می‌توان گفت دو اتفاق مهم مسیر موسیقایی کشورمان را تحت تأثیر خود قرارداده است. نخست جدایی شما از استاد محمد رضا لطفی و دیگری اختلاف و همکاری نکردن پرویز مشکاتیان و محمدرضا شجریان؛ نظر شما دراین باره چیست؟
    شجریان، مشکاتیان و لطفی رأس کانون چاووش بودند و نقش بسیار مهم و مفیدی در ارائه موسیقی داشتند. اما در رویدادهایی مثل جشن هنر شیراز اتفاقات بسیار بدی افتاد. البته آقای شجریان هیچ تفکر سیاسی خاصی نداشتند. همیشه می‌گفتند سیاست را وارد هنرخود نکنید و کار موسیقی خود را انجام بدهید اما دیگر دوستانی که دراین کانون بودند چون اغلب جوان بودند مثل آقای لطفی متأسفانه دوست داشتند کارهای سیاسی انجام بدهند و در اغلب جلسه هایی که در منزل ما برگزار می‌شد یک عده موافق این کارهای سیاسی بودند یک عده مخالف. من هم براین نظرم وقتی سیاست وارد زندگی و کار هنری شود زندگی از دست خواهد رفت. درواقع وقتی ترجیح می‌دهید یک کار سیاسی در کنار کارهنری انجام شود قطعاً کار هنری‌ افت پیدا خواهد کرد.

    من و لطفی در کانون چاووش صمیمانه کار می‌کردیم. قبل ازاینکه نوازنده باشیم، دوست و رفیق یکدیگر بودیم اما این رابطه به هم خورد چرا که لطفی با تمام مهربانی‌هایی‌ که داشت حرف، حرف خودش بود. او سیاست را اولویت زندگی خودش می‌دانست.

    بهتر است بگویم سیاست باعث جدایی من و لطفی شد. تمام کسانی که اطراف ما بودند متأسفانه به کارهای سیاسی می‌پرداختند و لطفی را کشاندند به چاله و خودشان امروز بالای آن چاله زندگی می‌کنند. آنها لطفی را نابود کردند. با نابود شدن او من و فرزندم هم نابود شدیم. لطفی در مسیر موسیقایی من بسیار تأثیرگذار بود و تلاشم در زندگی این بوده که با تمام احساس و قدرتم از ایشان حمایت کنم. لطفی همیشه در خاطر من خواهند ماند و هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود.

    ۲۴۱۲۴۱

    منبع : خبر آنلاین

  • «خراسانیات»؛ غوغای خراسانی شجریان و مشکاتیان

    «خراسانیات»؛ غوغای خراسانی شجریان و مشکاتیان

    مجوز این آلبوم که هنوز تاریخ دقیق انتشار آن مشخص نیست، پنجم مرداد ماه توسط دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شده است. در ادامه، جزئیات بیشتری از این آلبوم را خواهید خواند.

    ادای دین ساز و آوازی به زادگاه نام این آلبوم ناشنیده در وزارت ارشاد به نام «خراسانیات»، توسط موسسه دل‌آواز که موسس آن استاد شجریان است، ثبت شده. شاعر برخی قطعه‌های این آلبوم عماد خراسانی‌ است، ساز آن را هم استاد پرویز مشکاتیان که اصالتا نیشابوری‌ است، با الهام از موسیقی خراسان کوک کرده و آواز استاد شجریان که مشهدی‌ است، آن را به کمال رسانده است.

    با این حساب، این آلبوم را می‌توان یک شوریدگی تمام و کمال خراسانی دانست؛ یا حتی ادای دین به زادگاه. هرچند شجریان پیشتر در آلبوم «شب، سکوت، کویر» با آهنگ سازی کیهان کلهر بر اساس موسیقی مقامی خراسان، ارادت خود را به زادگاهش نشان داده است. یک همکاریِ دونفره درخشانِ دیگر؟ ساز اغلب آلبوم‌های مانا و خاطره‌ساز استاد شجریان را پرویز مشکاتیان کوک کرده است. مشکاتیان یک سال بعد از انقلاب در سال ۵۸، در آلبوم «چاووش ۶»، همراه گروه چاووش شد.

    همکاری او با شجریان در دهه ۶۰ گسترده‌تر شد و آلبوم‌های به یادماندنی «بیداد»، «آستان جانان»، «سر عشق»، «گنبد مینا»، «دود عود» و «جان عشاق» نیز، مولود این همکاری کم‌نظیر هستند. آخرین اثر مشترک منتشر شده شجریان و مشکاتیان، به مهر ماه سه سال پیش و انتشار آلبوم «طریق عشق» که در سال ۶۷ در پاریس اجرا شده بود، برمی‌گردد. زمانی که هفت سال از درگذشت مشکاتیان می‌گذشت و استاد شجریان، در بستر بیماری بود. حال منتظریم انتشار این آلبوم، مرهمی بر جان موسیقی ناخوش‌احوال‌مان باشد و قاصد خوش‌خبری برای دوباره شنیدن صدای استاد شجریان.

    ۲۴۱۲۴۱

    منبع : خبر آنلاین

  • پارسا خائف برنده یک جایزه بین‌المللی شد

    پارسا خائف برنده یک جایزه بین‌المللی شد

    پارسا خائف برنده ویژه (GRAND PRIX) یازدهمین جشنواره بین‌المللی موسیقی موغام کشورهای اسلامی شد. این رویداد در جمهوری آذربایجان برگزار میشود.

    در این رویداد بین‌المللی که هنرمندان کشور اسلامی اعم از ( جمهوری آذربایجان، ایران، ترکیه، عراق، مصر، ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، قرقیزستان ) شرکت داشتند راهیافتگان به فینال مسابقه، در سالن موسیقی موغام باکو به اجرای قطعات خود پرداختند.

    این هنرمند نوجوان اردبیلی با اجرای تصنیفی در دستگاه نوا توانست نظر قاطع داوران را جلب و مقام برترین خواننده GRAND prix و دیپلم بین‌المللی جشنواره موسیقی کشورهای اسلامی ویژه نوجوانان را  از آن خود کند.

    بهرنگ تیلا، نیما رضایی فرد، وحید جبار زاده و یونس تارپود در این رویداد پارسا خائف را بعنوان نوازنده همراهی می کردند.

    قطعه پارسا خائف را بهرنگ تیلا آهنگسازی کرده بود و استاد حسین ملک زاده تنها هنرمند ایرانی بود که در بین داوران حضور داشت.

    ۵۷۲۴۳

    منبع : خبر آنلاین

  • پای موسیقی سخیف چگونه به عزاداری باز شد؟

    پای موسیقی سخیف چگونه به عزاداری باز شد؟

    پویا سرایی نوازنده سنتور که همراه با تعدادی از نوازندگان صاحب نام موسیقی کشورمان پروژه نمایشی-موسیقایی «سوگ آزادگی» به آهنگسازی فردین خلعتبری و کارگردانی مجید خسروبیگی را این شب‌ها در حال اجرا دارد ضمن اشاره به پیوندهای میان تعزیه و موسیقی و برخی بدعت‌ها در این حوزه توضیح داد: «به اعتقاد من بخش عمده‌ای از تأثیرگذاری تعزیه، به‌عنوان یک هنر چند رسانه‌ای، برعهده موسیقی است. هرچند نمایش، ادبیات، شعر، طراحی صحنه و نور و بسیاری دیگر از هنرها و فنون نیز در اجرای آن تاثیر جدی داشته و دارند، ولی موسیقی ایرانی به نوعی بیش از همه چیز وام‌دار تعزیه است.»

    سرایی در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: «اتفاقی مثل پروژه «سوگ آزادگی» پیوندی دوباره بین موسیقی ایرانی و تعزیه است که از منظر استفاده از سازهای ایرانی، امری یک‌باره و بدیع در تعزیه محسوب می‌شود. نگاه به وضعیت این روزهای موسیقی ایرانی، تعزیه و نیز موسیقی مذهبیِ اجراشده در عزاداری‌ها، نشان می‌دهد که هر سه حوزه گویی مضمحل شده‌اند. شاید چون از هم دور افتاده‌اند. موسیقی ایرانی مصداق‌های دلالت معنایی خود را در بسیاری از مواقع از تعزیه و فرهنگ تعزیه می‌گرفته است. تعزیه که کاملا بر اساس موسیقی ردیف بوده است. کما اینکه موسیقیِ عزاداری که کمابیش منطبق بر موسیقی ردیف بوده است، این روزها صورت پاپ پیدا کرده و بسیار سخیف ارائه می‌شود. به این دلیل اتفاقی که در سوگ آزادگی افتاد، اتفاق مثبتی در جهت پیوند دوباره موسیقی ایرانی و تعزیه است که به ماهیت و جایگاهِ هر دو، کمک شایانی خواهد کرد.»

    ۵۷۲۴۳

    منبع : خبر آنلاین

  • کیهان کلهر کنسرتش در استانبول را لغو کرد

    کیهان کلهر کنسرتش در استانبول را لغو کرد

    حمله ترکیه به مناطق کردنشین شمال سوریه با واکنش‌های شدیدی مواجه شد و حتی اتحادیه اروپا با وجود تهدید رئیس جمهور ترکیه مبنی بر ارسال موج میلیونی پناهنده به سمت اروپا، تهدید به تحریم ترکیه کرده است. در این میان برخی چهره‌های فرهنگی و اجتماعی نیز واکنش‌هایی نسبت به این حملات که بی‌شک تلفاتی از میان غیرنظامیان خواهد داشت، نشان دادند و در کنار کردهای سوریه قرار گرفتند و از میان این چهره‌ها، کیهان کلهر موسیقی دان و نوازنده و نامزد جایزه گرمی، تا اینجا مطرح‌ترین این چهره‌ها بوده است.

    کیهان کلهر به همراه گروه «رامبرانت تریو» در لندن اجرایی داشت که در دو بخش روی صحنه رفت و مورد توجه قرار گرفت. کلهر در پایان کنسرتش، قطعه‌ای به زبان کردی خواند و آن‌ را به کودکان کرد تقدیم کرد اما پیش از آن تاکید کرد که کنسرتش را در ترکیه در اعتراض به حمله ترکیه به سوریه لغو کرده است؛ اقدامی که با واکنش گسترده حاضران در سالن میزان این کنسرت همراه شد و در شبکه‌های اجتماعی نیز مخاطبان به تحسین این هنرمند پرداختند و واکنش او را متعهدانه قلمداد کردند.

    کیهان کلهر افزود: «قرار بود در استانبول نیز کنسرتی داشته باشم که آن را لغو کردم. به نشانه‌ احترام به برادران کردم، قطعه آخر را به زبان کردی برای بچه‌‎های کرد می‌خوانم که حالا در این جنگ هستند. امیدوارم روزی در دنیایی زندگی کنیم که خبری از جنگ نباشد و مطمئن باشیم همه در بستری آرام می‌خوابند. من نمی‌توانم حرف بزنم و کلامی ندارم که بگویم و این قطعه آخر را تقدیم می‌کنم به کودکان کرد.»

    ۲۴۱۲۴۱

    منبع : خبر آنلاین