به گزارش خبرگزاری مهر، کتاب زندگینامه خودنوشت شهید قاسم سلیمانی صبح امروز (یکشنبه) با عنوان «از چیزی نمی ترسیدم» که مزین به یادداشت رهبر انقلاب اسلامی است، رونمایی شد.
در یادداشت حضرت آیتالله خامنهای که پیش از مطالعه کتاب نگاشته شده، اینگونه آمده است:
بسمهتعالی
هر چیزی که یاد شهید عزیز ما را برجسته کند، چشمنواز و دلنواز است.
یاد او را اگرچه خداوند در اوج برجستگی قرار داد و بدین گونه پاداش دنیایی اخلاص و عمل صالح او را بدو هدیه کرد ولی ما هم هرکدام وظیفهای داریم. کتاب حاضر را هنوز نخواندهام اما ظاهراً میتواند گامی در این راه باشد.
رزقناالله ما رزقه من فضله
سیّدعلی خامنهای ۹۹/۱۰/۷
گفتنی است، این کتاب شامل دست نوشتههای شخصی شهید سلیمانی از دوران کودکی و زندگی در روستای قنات ملک کرمان تا میانه مبارزات انقلابی در سال ۵۷ است. کتاب «از چیزی نمی ترسیدم» در دو بخش نوشتار و دستنوشت، ۱۳۶ صفحه دارد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صداوسیما؛ سردار نقدی در استودیو نگاه یک شبکه اول سیما افزود: با نیم نگاهی تاریخ حادثه ترور سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و شرایط و اوضاع منطقه در آن زمان، در مییابیم که آمریکاییها برنامه گستردهای را پس از شکست سیاستهای خود در تحکیم موقعیت تروریستهای داعش دنبال میکردند تا کشورهای منطقه را درگیر زنجیرهای از دیگریها و بحرانهای داخلی همچون فشارهای اقتصادی و تحریم نمایند.
او ادامه داد: امریکاییها در راه رسیدن به اهداف خود در منطقه، عدهای را در عراق تربیت و آموزش داده بودند تا در مسیر شرایط لیبرال دموکرات در عراق و لبنان گام برداشته و حاضر شوند.
معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران گفت: امریکاییها با شدت بخشیدن به بحرانهای اقتصادی در منطقه به عنوان اعتراض به دولتهای مخالف آمریکا، گروه آموزش دیده لیبرال دموکرات خود را به صحنه آوردند و اوضاع کشورهای منطقه را ناپایدار کردند در این میان، کسی که میتوانست چنین شرایطی را بهم زده و شکست دهد، سردار قاسم سلیمانی بود، زیرا او با تمام جریانهای سیاسی در کشورهای منطقه ارتباط عمیقی داشت.
او ادامه داد: امریکاییها سعی داشتند با ترور سردار سلیمانی، جلوی مداخله صورت نگیرند، اما این ترور سبب شد که تا این موضوع به طور ناگهان از بین برود، زیرا سردار سلیمانی باید مدتها تلاش میکرد تا توطئه امریکاییها در منطقه از بین برود، ولی خون او سبب شد تا به یکباره این توطئه در منطقه برچیده شود این اتفاق به گونهای مکر خدا بود.
سردار نقدی گفت: تناقض گوییهای امریکاییها به خصوص رئیس جمهور ترامپ و عدم شفافیت با مردم، همیشه بوده هست و موضوع حمله سفارت به بغداد کوچکتر از آن است که نیاز به حضور دخالت سردار سلیمانی داشته باشد حتی سه رده پایینتر از سردار سلیمانی هم میتوانست برای این عملیات برنامه ریزی کند حمله به سفارت آمریکا در بغداد بهانهای نچسب برای توجیح اقدام خودشان بود.
او ادامه داد: معرفی کردن سردار سلیمانی در آمریکا به عنوان کسی که در منطقه اقدام به خطر انداختن منافع آمریکا نموده، بردی بزرگ برای رئیس جمهور منحوس آمریکا در آستانه انتخابات این کشور محسوب میشد او به این سبب به دنبال محبوبیت بیشتر در انتخابات بود، البته پیش از این هم تلاشهای بسیاری برای ترور سردار سلیمانی صورت گرفته بود که با حفاظتهای گوناگون، این اقدام ناموفق مانده بود.
سردار نقدی گفت: بٌعد اصلی شخصیت سردار سلیمانی اخلاص اوست، سردار سلیمانی در جبهههایی جنگید که زمانی موجب شمامت بوده زمانی بود که ما نمیتوانستیم با افتخار بگوییم مدافع حرم هستیم، اما امروز با سربلندی میگوئیم در سوریه جنگیدیم و مدافع حرم هستیم.
او افزود: اخلاص سردار سلیمانی سبب شد تا زمانی که سیاسیون و مسئولان میگفتند جنگ و نبرد سوریه، پیروزی ندارد حاج قاسم سلیمانی با فرمان رهبری، با هواپیمایی حامل دهها تن مواد منفجره و اسلحه روی باند فرودگاهی که در محاصره دشمن بود فرود میآید این اقدام نشان از اخلاص بالای او داشت نگاه عمیق و دقیق رهبری ما به جنگ سوریه و اخلاص بالای سردار سلیمانی و اعتقاد او به رهبری سبب شد تا حاج قاسم یکی از سختترین تصمیماتش را بگیرد و به این میدان نبرد وارد شود.
سردار نقدی، فطرت پاک، کمال طلبی و علاقه مبارزه با ظلم را از خصلتهای آشکار شهید سردار حاج قاسم سلیمانی عنوان کرد و ادامه داد: مردم همواره در همه تاریخ علاقمند کسانی بوده اند که شجاعانه در مقابل ظلم ایستاده اند، سردار سلیمانی پرچم این ایستادگی در مقابل ظلم و ظالم محسوب میشد به این ترتیب در دل مردم جای گرفت.
معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران گفت: مکتب سردار سلیمانی دو جنبه ابعاد نظر و اعتقادی و هم ابعاد علمی و سیره عملی دارد. نباید در تعریف و بیان این دو جنبه از مکتب حاج قاسم دچار تحریف شد برای آنکه دچار تحریف نشویم باید به همان نقطهای که خود شهید سفارش کرده رجوع کرد و دست گذاشت آن نقطه از دیدگاه سردار سلیمانی، همان وصیت نامه اوست که حاوی چکیده نکات قابل درک و آموزش برای همه رهروان و دوستداران و همه کسانی که میخواهند راه او را ادامه دهند است.
سردار نقدی: مجاهدان منطقه خود را آماده کرده اند
معاون هماهنگ کننده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با بیان اینکه به طور حتم انتقام شهید سلیمانی گرفته میشود گفت: امروز مجاهدان منطقه، خود را آماده کرده و کارهای بزرگی انجام داده اند.
سردار نقدی افزود: آمریکا باید از منطقه برود و میرود و خود امریکاییها میدانند چه بلایی سرشان آمده است.
وی گفت: رأی مردم عراق برای اخراج امریکاییها پیروزی بزرگ سیاسی بود و این موضوع محقق میشود.
سردار نقدی با اشاره به فرازهایی از وصیت نامه شهید حاج قاسم سلیمانی افزود: همه تفکر، منش و مکتب حاج قاسم در وصیت نامه او است.
وی گفت: این شهید در وصیت نامه خود، هفت مخاطب دارد که در گفتگوی این شهید با این مخاطبان، موضوع اصلی ولایت فقیه است.
سردار نقدی افزود: وجه نظری مکتب حاج قاسم کتابهای آیت اللّه مصباح یزدی و شهید مطهری و مکتب عملی او فداکاری، تواضع، ساده زیستی، خودداری از ورود به جناحهای سیاسی، مردمداری و دلسوزی و تواضع برای مردم است.
وی گفت: شهید سلیمانی جمع اضداد بود و تربیت او به تربیت الهی باز میگردد.
سردار نقدی با بیان اینکه عمق نفوذ انقلاب اسلامی در دل مستضعفین جهان و پیروزیهای بزرگ در منطقه نشان دهنده کاری است که امام راحل و رهبری انقلاب اسلامی با دلها کرده است افزود: رهبر معظم انقلاب اسلامی با صلابت در فتنههای عجیب با قدرت ایستاده که نمونه آن زدن پایگاه امریکایی عین الاسد بود.
وی گفت: رهبر معظم انقلاب اسلامی در شهادت سربازانش اشک میریزد و در مقابل خانواده شهدا و مردم تواضع میکنند، اما در مقابل دشمن با قدرت ایستاده اند.
سردار نقدی افزود: ملتهای منطقه علاقمند به جمهوری اسلامی ایران هستند و برای مقابله با دشمنان نیازمند سازماندهی پیچیده و زمان بر برای آنها نیستیم.
وی گفت: در موصل، دیرالزور، حلب و … دشمن خود را لا به لای مردم پنهان کرده بود و از آنها به عنوان سپر انسانی استفاده میکرد و این از جنگ کلاسیک بسیار سختتر است، اما با این حال شهید سلیمانی منطقهای به وسعت چند برابر منطقه عملیات بیت المقدس را در شمال غرب عراق آزاد کرد.
سردار نقدی افزود: همان مردمی که در ظاهر از ما دور بودند و عقبه ارتش بعث عراق را در زمان جنگ تحمیلی تشکیل میدادند به ما نزدیکتر هستند تا به امریکاییها.
وی گفت: اکنون بسیاری از آنان در حشدالشعبی حضور دارند و نشان میدهد هر جا زور امریکاییها کنار رود مردم با ما هستند.
جمهوری اسلامی ایران عمق راهبردی در دنیا دارد
سردار نقدی افزود: جمهوری اسلامی ایران عمق راهبردی در دنیا دارد و وحشت امریکاییها با همه تجهیزاتی که دارند از ما به این دلیل است.
وی گفت: اکنون حزب الله و مقاومت فلسطین در غزه به قدرت بازدارندگی رسیده اند و حدود ۱۰ سال است که صهیونیستها جرأت حمله به لبنان را ندارند و در غزه نیز پس از چند ساعت از حمله شأن توبه کردند و غافلگیر شدند.
سردار نقدی افزود: اینکه صهیونیستها به برخی مناطق در سوریه حمله میکنند به دلیل سیاست سوریه در پاسخ ندادن به این تجاوزات است که اگر پاسخ دهند صهیونیستها دیگر جرأت نمیکنند حمله کنند.
وی با بیان اینکه صهیونیستها بسیار از مرگ میترسند گفت: اگر ارادهای برای حرکت به سمت صهیونیستها شکل بگیرد آنها بسیار ناتوان هستند.
سردار نقدی افزود: شهید قاسم سلیمانی مردم منطقه را میشناخت و از ناتوانیهای آنان توانایی بزرگی ساخت و آمریکا را شکست داد.
وی گفت: همبستگی جوانان منطقه در سوریه و عراق شوق بسیار مردم منطقه را برای جهاد نشان میدهد و شور مردم منطقه برای نابودی صهیونیستها در اوج خود قرار دارد.
سردار نقدی افزود: در همه کشورهای منطقه نسل جوان، تشنه مبارزه با رژیم صهیونیستی است و اکنون جبههای از جوانان منطقه در پشت مرزهای این رژیم ایجاد شده است.
وی گفت: اگر اتفاقی بیفتد جوانان کشورهای منطقه، خود را به مرزهای رژیم صهیونیستی میرسانند.
سردار نقدی افزود: اینکه استکبار میخواهد ما را به مسامحه بکشاند به دلیل ترس از این خطری است که کنار آنها ایجاد شده است و میخواهد خود را از آن رها کند.
وی گفت: صهیونیستها رابطه با برخی سران کشورهای اسلامی را به عنوان پیروزی تلقی میکنند در حالی که عربستان و امارات با نفوذی که در گروههای فلسطینی داشتند میتوانستند از ضربه به صهیونیستها جلوگیری کنند، اما اکنون خود را رسوا کرده اند و از صف فلسطینیها خارج شده اند که این امکان بزرگی را برای جلوگیری از حملات به صهیونیستها از دست رژیم اشغالگر قدس خارج کرده است.
سردار نقدی افزود: همیشه برگهای برنده در مقابله با صهیونیستها وجود دارد و دستها پر است و آنان با عکس العملهایی روبرو خواهند شد که برای شأن غافلگیر کننده است.
وی گفت: همه طیفهای سیاسی کشور مخالف حضور ما برای مقابله با داعش بودند و اگر حرف رهبر معظم انقلاب اسلامی را گوش نمیدادیم و وارد نمیشدیم اکنون در همسایگی ما کشوری تشکیل شده بود که یک طرف آن به مدیترانه و طرف دیگر خلیج فارس بود که نفت عظیم عراق و پشتوانه کشورهای غربی را در اختیار داشت و همسایه صهیونیستها بود.
سردار نقدی افزود: این کشور برای از بین بردن ما مصمم بود و کسانی که میگویند چرا مقابل داعش ایستادیم؟ کمی فکر کنند که قرار بود چه اتفاقی برای ما و مردم منطقه بیفتد.
وی گفت: بارها در اوج درگیریها با داعش، امریکاییها عقبه مقاومت عراق را و حشد الشعبی را بمباران کردند و بر اساس اسناد غیر قابل انکار آنها داعش را به وجود آوردند، اما برای اینکه مردم دنیا را نسبت به اسلام متنفر کنند چهره خشنی از آن را به جهانیان با تشکیل داعش نشان دادند.
سردار نقدی افزود: پیش از تشکیل داعش مردم اروپا به سرعت به سمت اسلام حرکت میکردند.
وی گفت: آمریکا برای نجات رژیم صهیونیستی و اهداف استکباری خود، داعش را ایجاد کرد.
سردار نقدی افزود: امریکاییها در ۳۰ سال گذشته ۷ هزار میلیارد دلار در منطقه هزینه کرده اند در حالی که جمهوری اسلامی ایران در این مدت ۱۷ میلیارد دلار برای همه فعالیتها از جمله دیپلماسی، کار فرهنگی و دفاعی در منطقه هزینه کرده است.
وی گفت: اینکه برخی میگویند چرا به کمک مردم سوریه و عراق رفتیم؟ باید بدانند وضع آنان بحرانی بود و ما مسلمان هستیم و باید دست مسلمانان را بگیریم البته اگر مسلمان هم نبودیم انسان هستیم و باید به آنان کمک میکردیم البته این جدای از ایجاد امنیت برای کشورمان است.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی وزارت دفاع؛ امیر سرتیپ «امیر حاتمی» وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در مراسم گرامیداشت سالگرد شهید حاج قاسم سلیمانی که در دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین برگزار شد، با اشاره به اینکه شما جوانان حزب اللهی در این دانشگاه جمع شده اید تا کار آزموده شوید و بتوانید مقدرات کشور را در دست بگیرید، اظهار داشت: شهید سلیمانی ابعاد متعددی دارد که در این روزها درباره آنها سخنهای متعددی عنوان شده البته علی رغم همه این سخنها باز هم کم است؛ اما یکی از ابعاد شهید سلیمانی که کمتر درباره آن مطلبی بیان شده، مدیریت راهبردی این شهید سرافراز است.
وی افزود: امروز بدون تردید موقعیت کشورمان در طول چند دهه گذشته بی سابقه است؛ موقعیتی که در دوران انقلاب اسلامی ایجاد شده بی نظیر و ممتاز است؛ بخشی از این موقعیت جغرافیایی است، موقعیتی که دشمنان دنبال آن هستند تا فرسایش ژئوپلتیکی را برای ایران بوجود آوردند اما باید بدانند این توطئه میسر نمیشود.
وزیر دفاع با اشاره به موقعیت راهبردی ایران ادامه داد: اینکه از سوی دشمنان عنوان میشود جمهوری اسلامی ایران باید حضورش را در منطقه کم کند بواسطه تضاد در منافعی است که دیگران در این منطقه دنبال آن هستند؛ امروز در منطقه شاهدیم که کشورهایی منافع خود را در تبعیت از قدرتهای فرامنطقهای دنبال میکنند.
وی با بیان اینکه هزینه استقلال ایران، تحریم، شهادت، اسارت و جانبازی است، اضافه کرد: قدرتهای فرامنطقه ای دنبال این هستند تا ایران اسلامی ضعیف و وابسته باقی بماند اما ما طی این سالها نه تنها استقلال خود را حفظ کردیم بلکه قدرت خود را نیز افزایش دادیم.
امیر حاتمی تصریح کرد: دشمنان گروههای تروریستی را در منطقه غرب آسیا بوجود آوردند تا به خواستههای خود برسند اما حضور راهبردی ایران مانع تحقق خواستههای آنها شد.
وی در همین زمینه افزود: نظام سلطه همه توانمندیهای علمی، تسلیحاتی و مالی خود را برای حمایت از تروریستها پای کار آوردند تا این منطقه یکپارچگی را از دست بدهد و امنیت رژیم صهیونسیتی تأمین شود اما علی رغم همه این تلاشها سلاحهای راهبردی ایران که توسط نیروهای مقاومت مورد استفاده قرار گرفت، مانع تحقق اهداف آنها شد.
وزیر دفاع در ادامه عنوان کرد: سر فصل خاصی برای دنبال کردن ایدههای شهید سلیمانی در مبارزه با تکفیریها در وزارت دفاع ایجاد کردیم و در حال دنبال کردن آن هستیم.
وی تاکید کرد: عاملان ترور سردار سلیمانی باید بدانند انتقام این شهید گرفته خواهد شد البته انتقام بزرگ خروج آمریکاییها از منطقه است با این وجود عاملان و آمران به شهادت رساندن سردار سلیمانی هم مجازات خواهند شد.
خبرگزاری مهر، گروه سیاست، محمد مهدی اسلامی: ساعت سه ساعت و نیم بعداز ظهر سوم شهریور ۱۳۲۰، مجلس شورای ملی به درخواست دولت جلسه فوقالعاده تشکیل داد و «علی منصور» از آغاز حمله متفقین به خاک ایران بهرغم اعلام بیطرفی کشورمان گزارش داد.
علی منصور کسی بود که سال اول جنگ جهانی، روزگاری که رضاشاه احساس کرد باید نشانههای بیشتری از وفاداری به انگلیس نشان دهد تا او را از صندلی قدرت کنار نزنند؛ جایگزین متین دفتری شده بود. وابستگی او به انگلیس در حدی بود که ساواک به مناسبتی درباره کارنامه او گزارش داده که «از عمال درجه اول سیاست انگلیس است.»
حال این چهره انگلوفیل، در نخستین روز حمله انگلستان و شوروی به ایران به مجلس آمده و با گزارش درباره اینکه در برابر ابراز نگرانی چند باره متفقین که «اخراج قسمت عمده از آلمانیهای مقیم ایران را درخواست میکردند […] برای مزید اطمینان اقدامات متقضی برای کاستن عده معتنابهی از شماره آلمانها به عمل آمده و به جریان افتاد و مراتب مکرر چه در طهران و چه در مسکو و لندن به مقامات مربوطه دولت انگلستان و شوروی خاطر نشان و آنچه ممکن بود برای حصول اطمینان و روشن ساختن نظریه آنها کوشش گردیده…»
منصور در ادامه از ماجرای حضور نمایندگان شوروی و انگلیس ساعت ۴ صبح آن روز در منزل نخست وزیر گزارش میدهد که به وی یادداشت اخطار توسل به اقدام نظامی در صورت عدم همکاری دادهاند، در حالی که مطابق گزارشهایی که به وی رسیده؛ در همان لحظات نیروی نظامی آنها از مرزهای ایران تجاوز نموده و به بمباران شهرهای مسکونی پرداخته بودند.
منصور در این نطق کوتاه اطمینان میدهد که اعضای دولتش به فوریت مشغول مذاکرات هستند و در آخر میگوید: «تقاضا شد در این جلسه غیر از استماع گزارش صحبتی نشود بعد به موقع مجلس را برای استحضار از نتیجه مذاکرات و اتخاذ تصمیم خبر خواهیم داد.»
از جمله این مذاکرات، نامه رضاشاه به فرانکلین روزولت رئیس جمهوری وقت آمریکا بود که از او خواست «با اقدامات مؤثر نوع پرورانه خود در رفع این تجاوزات مساعی لازم مبذول فرمایند.» اقدام دیپلماتیکی که جدای آنکه نتیجه کاملاً عکس داد، چند تصویر واقعی را نیز نشان داد، اول محوریت رضاشاه در مذاکرات بدون توجه به اصل ۵۷ قانون اساسی مشروطه است، موضوعی که در طول دوره سلطنت وی حاکم بود. دوم ذلت شاه در برابر بیگانه، شاهی که رفتار مستبدانهاش در برابر مردم و نخبگان ایران چنین شهره است. سوم عدم فهم رضاشاه از واقعیات مناسبات بینالمللی و اتحاد آمریکا با اشغالگران ایران؛ موضوعی که با حضور بعدی روزولت در کنار چرچیل و استالین در تهران، تردیدی باقی نگذاشت.
اما در کنار این مذاکرات، نمیتوان نادیده گرفت از همان نیمه شب سوم شهریور ۱۳۲۰ که نیروهای شوروی از شمال و نیروهای انگلیسی و هندی از غرب و جنوب به ایران حمله کردند، عملکرد ارتش فاجعه آمیز بود. دستورات ارتش تحت امر رضاشاه بر خلاف انتظار چنین موقعیتی، ناظر بر ترک مخاصمه بود و به استثنای مقاومتهای مختصری در برخی نقاط (که حتی برخی از آنها به دلیل مقاومت کردن مقابل دشمن به زندان افتادند) فرماندهان لشکرها و تیپهای خراسان، گرگان، مازندران، گیلان و آذربایجان، همگی فرار را برقرار ترجیح دادند. نیروی دریایی جنوب که در نخستین ساعات حمله متفقین زیر آتش توپ رزمناوهای انگلیسی قرار گرفته بود، بدون هیچ مقاومتی از هم فرو پاشید. در تهران، تبریز و اهواز به هواپیماهای نیروی هوایی اجازه پرواز داده نشد و در دومین روز حمله متفقین، لشکرهای ۱ و۲پ ایتخت منحل و سربازان مرخص شدند.
رضاشاه که ریاست دولت منصور را برای ابراز همراهی با انگلستان کافی ندید؛ به بهانه عیادت به منزل محمد علی فروغی رفت و او را برای پذیرش نخست وزیری مأمور کرد به امید آنکه او واسطه نجاتش شود.
فروغی در نشست اضطراری مجدد مجلس که این بار برای معرفی کابینه او پنجشنبه ۶ شهریور ماه ۱۳۲۰ برگزار شد، از علت رفتار عجیب ارتش که راه را برای متجاوزین کاملاً هموار کرده بود، رونمایی کرد: «دولت به پیروی نیات صلح خواهانه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی به قوای نظامی کشور هم اکنون دستور میدهد که از هرگونه عملیات مقاومت خودداری نمایند تا موجبات خونریزی و اختلال امنیت و مرتفع شود.»
ارتشی که در دوره رضاشاه هر سال بیش از ۴۰ درصد بودجه را به خود اختصاص داده بود و از سال ۱۳۰۶ تا ۱۳۲۰ به میزان ۴۷ درصد از درآمد نفت مستقیم و بدون ورود به بودجه عمومی صرف خرید اسلحه و مهماتش شده بود.
اما آن ارتش که گوش به فرمان قوای متخاصم بود و این مذاکرات و دستور به ترک مقاومت، نه تنها امنیت را برقرار نکرد و کشور را از جنگ مصون نداشت و مسبب دو سال اشغال نظامی و برای سالها تسلط کامل متفقین بر منافع کشور گشت؛ که حتی برای رضاشاه نیز سودی نبخشید.
آنچنان که فروغی در یادداشتهایش نوشته است ۲۴ شهریور، سه هفته پس از تسلیم کامل رضاشاه در برابر سلطه گران، «وزیر مختار انگلیس آمد و در کار شاه و ولیعهد گفتگو کرد. عصر وزرا آمدند کار کردم و بنا گذاشتیم که فردا برویم و شاه را به استعفا واداریم.»
و اینچنین همان روز دستور اطاعت شد و فردای ملاقات فروغی با سفیر انگلیس، پرونده حیات سیاسی رضاشاه بسته شد. «خود شاه هم تلفون کرد و بنا شد شهر بیاید. فوراً رفتم و استعفا از او گرفتم و روانه اصفهان شد. به سفارت انگلیس و روس هم رفتم. بعد رفتیم مجلس استعفای شاه و نصب شاه جدید را اعلام کردیم.»
۶ مهر ۱۳۲۰ روزنامه اطلاعات در صفحه اول خود دو خبر را در کنار هم منتشر کرد. نخست خبری که از خروج کامل کشتی رضاشاه از آبهای نزدیک به کشور حکایت میکرد و دیگر خبر ورود ژنرال آرچیبالدویول فرمانده ارشد انگلیسی (و نایب السطلنه وقت هند) به تهران.
و اینگونه رضاشاه که برای تکمیل تأمین منافع انگلستان پس از فروپاشی روسیه تزاری بر تخت پادشاهی نشانده شده بود، در پایان دوره مصرفش با اشارهای کنار رفت و چه گزارشهای دردناکی پس از این ترک مقاومت، از قتل و غارت و تجاوز انگلستان در ایران بر جای مانده است.
***
۷۲ سال بعد، ۶ مهر ۱۳۹۲، تحلیلی در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شد که خبر از توطئه جدید انگلوساکسونها در منطقه داشت و بازتابی گسترده یافت. تحلیلگر رابین رایت بود، کسی که چهره شناخته شده در حوزه خاورمیانه شناخته میشد و سوابق همکاری با موسساتی همچون مرکز وودرو ویلسون، بروکینگز، کارنگی، صلح و … را در کارنامه دارد. ناشر نیز روزنامه معتبری بود که نقل قولهای بدون منبعش از «از مقامهای بلندپایه کاخ سفید» همواره به عنوان خبر صحیح ارزیابی شده است.
نیویورک تایمز در این تاریخ، با تیتر «چگونه ۵ کشور میتوانند ۱۴ شوند» نقشهای را منتشر کرد که در آن بخشهایی از خاک ایران جدا شده و به اتفاق بخشهایی از کشورهای همسایه نقشه جدیدی را شکل میداد. بار اصلی این تغییرات بر دوش داعش گذاشته شده بود.
در کنار این نقشه، رابین رایت در ستون نظر در تحلیلی با تیتر «تصویرکردن نقشه جدید خاورمیانه» در فایده این طرح با اشاره به چالشهای امنیتی، اقتصادی و جریان انرژی نوشت: «یک نقشه متفاوت تقریباً برای همه میتواند یک عامل تغییر دهنده بازی راهبردی باشد.»
این مقاله دقیقاً ۶ ماه پس از آن بود که از میان گرد و غبار آشوب پدید آمده در سوریه، داعش اعلام موجودیت کرده بود؛ بر همین اساس رایت در تحقق «نقشه خاورمیانه مدرن» معتقد بود «جنگ ویرانگر سوریه نقطه عطف است.» همین سیاست در آمریکا بود که موجب حمایت مالی و تسلیحاتی از داعش شده بود، سیاستی که در رقابتهای انتخاباتی ۲۰۱۶ از برخی ابعاد آن رمز گشایی شد و ترامپ به واسطه آن اوباما و هیلاری کلینتون را به بنیانگذار داعش معرفی کرد و پس از آن نیز این ادعا بارها تکرار کرد. اما جالبتر آنکه این حمایت در دروه ترامپ نیز همچنان ادامه یافت؛ زیرا مقامات ارشد پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا درباره ضرورت حمایت از تروریستهای حاضر در سوریه -آنچه در ادبیات رسمی شورشیان میانهرو میخواندند- متحد بودند. در کنار حمایت سرّی از داعش، آمریکا توانست اتحادی از ناتو و برخی کشورهای عربی را برای مقابله با آن همراه کند و به این بهانه، با حضور نظامی در منطقه مقاصد ژئوپلیتیک خود را در بعد عملیاتی دنبال نماید.
در جبهه مقابل، سردار قاسم سلیمانی با نگاهی راهبردی از سالهای قبل، حضوری مؤثر در سوریه به عنوان پیشانی جبهه مقاومت داشت. همان ایام که نقشه تجزیه ایران به چند کشور رونمایی شد؛ نیویورکر در مقالهای با تیتر «فرمانده سایه» به معرفی اصلیترین مانع آمریکا در این راهبرد پرداخت. این مقاله به نقل از یک مأمور C.I.A قدرتمندترین چهره خاورمیانه را، قاسم سلیمانی معرفی کرد و در میانه متنی که به معرفی وی با جزئیاتی غیرقابل انتظار از سوابق نظامی گرفته تا سلایق هنری و تعداد اعضای خانواده و ابتلاء به کمر درد و … میپرداخت به نقل از یک مقام دفاعی آمریکایی نوشت: «او شخصاً جنگ را اداره میکند.» آن مقاله با این جملات فرمانده سپاه قدس در مجلس خبرگان رهبری پایان یافته بود: «ما به تبلیغات دشمن توجه نمیکنیم، زیرا سوریه خط مقدم مقاومت است.» رفتار او در عرصه به نحوی مؤثر بود که رسانه دشمن ناگزیر از توصیف آن میشد. آنچنان که BBC به نقل از یک مقام ارشد عراقی نوشت: «وقتی شهر موصل سقوط میکرد، واکنش سریع ایران و نه بمباران آمریکایی بود که از فروپاشی گستردهتر جلوگیری کرد.»
چنین مدیریتی از سوی او، مورد توجه مردم جهان اسلام قرار گرفت. بسیج جبهه مقاومت از پاکستان و افغانستان گرفته تا عراق و لبنان زیر پرچم «مدافعان حرم» سبب شد تا «تغییر نقشه ایران» و دیگر کشورهای اسلامی منطقه، به رویایی بر باد رفته تبدیل شود.
اگرچه مشخص است که مقایسه حاج قاسم با رضاخان قیاسی نابجا است. چه آنکه رضاشاه خود بخشی از بازی انگلستان بود و برگ برندهای که در آخرین مرحله آنچه به «The Great Game» شناخته میشد رو شده بود تا اشغالگری انگلستان در خاورمیانه پس از جنگ جهانی اول، تکمیل شود. اما نمیتوان این را نادیده گرفت که اگر رضاشاه با بودجهای بالغ بر ۴۰ درصد درآمد ۲۰ سال کشور با اشاره سفیر انگلستان به نخست وزیرش دستور «ترک مقاومت» داد و کشور را ترک کرد؛ حاج قاسم چنان اقتداری داشت که حتی از تحویل گرفتن نامه پمپئو خطاب به او سر باز زد و گفت من حرفی با او ندارم؛ با رقمی بسیار اندک مقاومتی را سامان داد که «Greater Middle East» را به رؤیای تعبیر نشده تبدیل کرد و به قیمت اهدای جان خود، جریانی را به راه انداخت که این بار بیگانگان خاک منطقه را ترک کنند.
به گزارش خبرگزاری مهر، به مناسبت ۱۳ دی اولین سالروز شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی و «روز جهانی مقاومت» شورای نگهبان بیانیهای صادر کرد که متن کامل آن شهیدبه شرح زیر است:
سیزدهم دیماه امسال، اولین سالروز شهادت سردار بزرگ و پرافتخار اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی فرمانده فداکار، شجاع و بینظیر نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.
شهید والامقام حاج قاسم سلیمانی از بزرگترین و پرسابقهترین فرماندهان نظامی بود که دشمنان ایران و اسلام را به بنبست کشانده و هیچ راه تنفسی برای آنها نگذاشته بود؛ او سالها با مجاهدت مخلصانه و شجاعانه در میدانهای مبارزه با شیاطین و اشرار عالم، کاری کرد که دشمنان از نامش وحشت کنند و از سویی مردی محبوب و مهربان در میان مردم ایران و مسلمانان آزاده جهان بود.
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی عمر با سعادت و پربرکت خود را در راه مقاومت، مجاهدت، فداکاری و اعتلای اسلام و دفاع از قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) و سرافرازی ایران عزیز سپری کرد و در همین راه هم به فیض شهادت نائل آمد.
خون پاک سیّد شهدای مقاومت سپهبد حاج قاسم سلیمانی به دست شقیترین آحاد بشر و با دستور مستقیم ترامپ دیوانه، رئیسجمهور شکستخورده ایالات متحده در صبحگاه جمعه ۱۳ دیماه ۱۳۹۸ با خیال تضمین آینده انتخاباتی خود، بر زمین ریخته شد، غافل از اینکه خداوند قادر متعال او را از منفورترین سیاستمداران جهان تبدیل خواهد کرد و عذاب بزرگ الهی در انتظار او خواهد بود. خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلوبِهِم وَعَلی سَمعِهِم وَ عَلی أَبصارِهِم غِشاوَهٌ وَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ (بقره/۷).
بدون تردید خون به ناحق ریخته شده و پاک شهید گرانقدر حاج قاسم سلیمانی، گریبان غاصبان صهیونیست و اربابان تروریست آنها را خواهد گرفت و هرگز از دست مجاهدان خستگیناپذیر جبهه مقاومت، آسوده و راحت نخواهند بود. وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لا یُعْجِزُونَ (انفال/۵۹).
شورای نگهبان ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای مقاومت به ویژه سید شهدای مقاومت سپهبد حاج قاسم سلیمانی، «روز جهانی مقاومت» را به ملت شهیدپرور ایران اسلامی تبریک گفته و خالصانهترین درود و سلامها را به روح پاک و مطهر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تمامی شهداء تقدیم میدارد و مجدداً بیعت خود را با ولی امر مسلمین جهان امام خامنهای(مدظلهالعالی) اعلام داشته و پیروی از آرمان مقدس شهدا، جانبازان و رزمندگان در دفاع از اسلام، قرآن و ولایت را وظیفه همیشگی خود میداند و اقتدار و صلابت و بزرگی ایران اسلامی را از خداوند متعال خواستار است.
خبرگزاری مهر، گروه سیاست-هادی رضایی؛ متولد سال ۱۳۲۷ در روستای مهدیآباد شیراز است، با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران، پیش از آنکه سپاه استان فارس تشکیل شود، حکم تأسیس سپاه نورآباد را از جواد منصوری اولین فرمانده سپاه دریافت کرد و با شروع جنگ تحمیلی همراه با گروهی از جوانان نورآباد عازم خوزستان شدو پس از آن مسئول محور آبادان شد. با تشکیل تیپهای سپاه، تیپ امام حسن مجتبی (ع) بهفرماندهی وی تشکیل شد و پس از آن به قرارگاه فتح رفت.
سردار محمدجعفر اسدی در سال ۱۳۶۱ فرماندهی تیپ ۳۳ المهدی (عج) را بهعهده گرفت و تا پایان جنگ فرمانده این یگان ماند. او پس از جنگ بهمدت ۴ سال فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا و سپاه پنجم باقرالعلوم (ع) در شمالغرب کشور بود. وی پس از آن به ستاد کل سپاه رفت و بهمدت یک سال معاون بازرسی سپاه شد. او همچنین ۶ سال فرمانده لشکر ۱۹ فجر استان فارس شد و پس از آن به تهران آمد و به جانشینی فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد. او پس از ۶ سال جانشینی فرماندهی نیرو، به ستاد کل نیروهای مسلح رفت و بهمدت ۳ سال جانشین بازرسی ستاد کل شد.
سردار اسدی در تیرماه سال ۸۷ با حکم فرمانده معظم کل قوا به سمت فرماندهی نیروی زمینی سپاه منصوب شد و تا اردیبهشت سال ۸۸، عهدهدار این مسئولیت بود. سپس به ستاد کل نیروهای مسلح رفت و پس از آن برای چند سال در لبنان و سوریه حضور یافت و حتی فرماندهی نیروهای ایرانی در سوریه را نیز بهعهده گرفت. او اکنون معاون بازرسی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص) است.
ایده حاج قاسم برای ارتش سوریه/سلیمانی جلوی آمریکا کوتاه نمیآمد
سردار محمدجعفر اسدی در باره چگونگی آشناییاش با حاج قاسم سلیمانی میگوید: آشنایی من و قاسم به دوران جنگ تحمیلی برمی گردد. قاسم سلیمانی در همان روزها اول جنگ موظف شد تیپی به نام تیپ ۴۱ ثارالله تشکیل دهد، در آن زمان پیش ما آمد و امکاناتی را طلب کرد، ما هم به ایشان کمک کردیم. رفاقت ما از سال ۶۱ شروع شد. بعداً که ما تیپ ۳۳ المهدی را از برادر آقای فضلی تحویل گرفتم در همه عملیاتها در کنار قاسم عمل میکردیم، یعنی هم لشکر ۳۳ المهدی و هم لشکر ۴۱ ثارالله در کنار هم عمل میکردند و در یک نامهای هم امیر شمخانی ما را تشویق کردند.
وی ادامه داد: ما بعد از آن به تبریز رفتیم و در لشکر ۳۱ عاشورا در خدمت برادران آذربایجانی بودیم و بعد از آن در لشکر ۱۵ فجر در خدمت برادران استان فارس بودیم و بعد از آن هم ما و هم برادر عزیزمان سردار سلیمانی به تهران آمدیم. ایشان فرمانده نیروی قدس شدند و بنده هم جانشین نیروی زمینی که در آن زمان فرمانده آن سردار جعفری بود، شدم. من تقریباً بعد از یک ماه به آقای سلیمانی در نیروی قدس سر زدم و برای اولین بار دیدم که پشت میز نشستهاند، خندیدم و گفتم؛ قاسم پشت میز نشین شده! گفت: من به حول و قوه الهی برنامه ۲۰ سال آینده را برای نیروی قدس نوشتهام و هفته آینده به دنبال اجرای آن میروم و دیگر ندیدم که پشت میز باشد، همیشه در میدان و دنبال عملیات بود.
سردار اسدی درباره چگونگی همکاری با سپهبد سلیمانی در مأموریتهای برون مرزی نیروی قدس سپاه نیز گفت: قاسم بعد از چند سال من را صدا زد و گفت که به کمک ما بیا و به مدت سه سال از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ در خدمت ایشان در لبنان، سوریه و فلسطین بودیم و بعد به ایران آمدیم و مسئولیت را تحویل برادر عزیزمان آقای پاکپور دادیم. دوباره ایشان ما را خواست که آقای همدانی آنجا تنهاست شما باید بیایید کمک کنید دو سال هم در درگیریهای سوریه در خدمت ایشان بودیم. در آزادسازی حلب، پس گرفتن نبل الزهرا از دست مسلحین در عملیاتهای مختلف در خدمت ایشان بودیم.
مشروح این گفتگو به شرح زیر است:
آشنایی شما با حاج قاسم سلیمانی به چه زمانی باز میگردد؟
آشنایی من و قاسم به دوران جنگ تحمیلی برمی گردد. در دوران دفاع مقدس از سراسر کشور برادران پاسدار و نیروهای مردمی و بسیجی به جبههها آمده و در مقابل دشمنی که قریب ۱۷ هزار کیلومتر از کشور ما را غصب کرده بودند، خط تشکیل دادیم. زمانی که در کنار ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتیم بنا شد که یگانهایی شبیه به آنها داشته باشیم و ابتدا تیپ تشکیل دادیم و تیپها را با شماره و اسم نامگذاری کردیم مثل تیپ ۸ نجف و تیپ ۳۳ المهدی.
آقای قاسم سلیمانی نیز در همان روزها موظف شد تیپی به نام تیپ ۴۱ ثارالله تشکیل دهد، در آن زمان پیش ما آمد و امکاناتی را طلب کرد، ما هم به ایشان کمک کردیم. رفاقت ما از سال ۶۱ شروع شد. بعداً که ما تیپ ۳۳ المهدی را از برادر آقای فضلی تحویل گرفتم در همه عملیاتها در کنار قاسم عمل میکردیم، یعنی هم لشکر ۳۳ المهدی و هم لشکر ۴۱ ثارالله در کنار هم عمل میکردند و در یک نامهای هم امیر شمخانی ما را تشویق کردند.
این داستان آشنایی ما با برادر عزیزمان سردار سلیمانی بود. ما بعد از آن به تبریز رفتیم و در لشکر ۳۱ عاشورا در خدمت برادران آذربایجانی بودیم و بعد از آن در لشکر ۱۵ فجر در خدمت برادران استان فارس بودیم و بعد از آن هم ما و هم برادر عزیزمان سردار سلیمانی به تهران آمدیم. ایشان فرمانده نیروی قدس شدند و بنده هم جانشین نیروی زمینی که در آن زمان فرمانده آن سردار جعفری بود، شدم.
من تقریباً بعد از یک ماه به آقای سلیمانی در نیروی قدس سر زدم و برای اولین بار دیدم که پشت میز نشستهاند، خندیدم و گفتم: قاسم پشت میز نشین شده! گفت: من به حول و قوه الهی برنامه ۲۰ سال آینده را برای نیروی قدس نوشتهام و هفته آینده به دنبال اجرای آن میروم. و دیگر ندیدم که پشت میز باشد، همیشه در میدان و دنبال عملیات بود.
چه شد که در سوریه مجدداً با حاج قاسم همکاری کردید؟
قاسم بعد از چند سال من را صدا زد و گفت که به کمک ما بیا و به مدت سه سال از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ در خدمت ایشان در لبنان، سوریه و فلسطین بودیم و بعد به ایران آمدیم و مسئولیت را تحویل برادر عزیزمان آقای پاکپور دادیم. دوباره ایشان ما را خواست که آقای همدانی آنجا تنهاست شما باید بیایید کمک کنید دو سال هم در درگیریهای سوریه در خدمت ایشان بودیم. در آزادسازی حلب، پس گرفتن نبل الزهرا از دست مسلحین در عملیاتهای مختلف در خدمت ایشان بودیم.
برای تشکیل دفاع وطنی در سوریه و حشد الشعبی در عراق چه اقداماتی انجام دادید و چه راهبردی به کار گرفتید؟
یک تجربه بسیار ارزشمند که ما در دوران دفاع مقدس کسب کردیم بسیج مردمی بود که بسیار در هشت سال دفاع مقدس مؤثر و مفید واقع شد. سال اولی که در سوریه جنگ را تحمیل کردند نه ارتش سوریه و نه حتی آقای بشار اسد قائل به استفاده از نیروی مردمی نبودند و میگفتند ارتشی درست شده و ارتش باید این کارها را انجام دهد و این تجربه تقریباً یک سال طول کشید تا در سوریه پیاده شود، یعنی زمانی که برادر شهید بزرگوارمان آقای همدانی بود و آنها به سختی قبول کردند و بعد از آن خیلی به آنها مزه کرد و «دفاع وطنی» در سوریه شکل گرفت.
در ایران هم سردار سلیمانی نیروهای داوطلب از برادران افغانستانی، پاکستانی، عراقی، لبنانی و ایرانی را که مایل بودند به سوریه بیایند را جمع و تقریباً چند ارتش در سوریه درست شد که یکی از آنها دفاع وطنی بود که از خود مردم سوریه تشکیل شده بود و ارتشی نیز توسط برادران حزب الله لبنان و ارتشی از برادران عراقی و افغانستانی و سایر کشورها تشکیل شد و در نگهداری از دولت قانونی سوریه بسیار مؤثر و مفید بود.
مسائلی درباره حضور فاطمیون در سوریه و اینکه ایران هم از آنها حمایت کرده مطرح میشود، فاطمیون چه کسانی بودند؟ چرا به سوریه آمده بودند؟
دشمن تلاش میکند سرمایههای ما را مسئله دار کند. ما در این چهل سال بخصوص در دوران دفاع مقدس دوست و دشمن خود را خیلی خوب شناختیم و متوجه شدیم که باید روی پای خود بایستیم.
ما توانستیم از دوستان خود مانند فاطمیون و زینبیون و کسانی که داوطلب بودند کمک بگیریم، کسی نمیآید برای دو قِران جان خود را به خطر بیندازد مگر اینکه آدم متعهد و دینداری باشد و بگوید من برای دفاع از مظلوم و مقابله با ظالم در سوریه میجنگم و ما هم باید خرج خانواده اش را بدهیم، این طور نیست که بگوییم این فرد برای پول به جبهه جنگ آمده؛ خیر، این طور نیست و هیچکس برای پول به سوریه نرفته است، اینها کسانی بودند که در ایران بودند و داوطلبانه به آنجا آمدند و خواستند که به مظلوم در مقابل ظالم کمک کنند.
حاج قاسم چه ویژگیها و شخصیتی داشت که در افغانستان، ایران، عراق، سوریه و سایر کشورها چهرهای محبوب و دوست داشتنی است؟
حاج قاسم بسیار تیزهوش، شجاع و فداکار بود و مسائل را خوب میفهمید
حاج قاسم اولین مشخصه اش این بود که بسیار تیزهوش بود و مسائل را بسیار خوب میفهمید، برنامه ریزی خوبی برای مسائل داشت. دومین مشخصه ایشان این بود که بسیار شجاع بود، از چیزی نمیترسید و نگران چیزی نبود و بسیار فداکار بود، از جان خود و از زندگی خود مایه میگذاشت. او بسیار مؤدب بود حتی در مقابل بچه بسیار مؤدبانه برخورد میکرد و این ادب سبب شده بود در دل همه جا باز کند.
قاسم اهل حکمت بود و کارهای خود را با حکمت انجام میداد. اخلاصی که در وجود ایشان بود بی نظیر بود، مخلصانه در همه کارها وارد میشد و این کارها به دل مینشست و همه از اخلاص ایشان رضایت داشتند. طبق فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری این مشخصات مشخصه یک ایرانی است، همه ایرانیها باهوش، شجاع و مخلص هستند و ایشان یک ایرانی مؤمن و متدین بود.
شما دیدید که در زمان تشییع ایشان صغیر و کبیر، چپ و راست همه و همه آمدند و اگر ایشان را به تبریز میبردند همین اتفاقی که در تهران، قم، مشهد و کرمان افتاد در آنجا هم میافتاد هر استانی که ایشان را میبردند همین اتفاق میافتاد و این به خاطر اخلاص حاج قاسم بود، قاسم مخلصانه در این چهل سال زحمت کشید.
دلیل حضور مستشاری ایران برای مقابله با گروههای تروریستی و تکفیری در سوریه و عراق چه بود و اینکه آیا واقعاً گروههای تروریستی با توجه به شناختی که شما دارید قصد ورود و آسیب زدن به ایران را داشتند؟
شک نکنید هر اتفاقی اطراف کشور ما میافتد برای ایران است
هر اتفاقی که اطراف کشور ما میافتد در این چهل سال شک نکنید برای ایران است، هدف از ورود به افغانستان، عراق، سوریه و کشورهای اطراف ما ورود به ایران است، چون هدف اصلی استکبار جهانی این است یک کسی پیدا شده در این کره خاکی که زیر بلیط هیچ کسی نیست.
در گذشته کشورهای روی کره زمین به دو قسمت تقسیم شده بود، میگفتند فلان کشور شرقی و فلان کشور غربی است، سلاح خود را از غرب میآورد، آموزش را از غرب میگرفت، دیپلماتها همه غربی بودند و دستورات را از غرب میگرفتند و زیر بلیط غرب بودند و یا شرقی بودند.
شما در کره زمین کشوری پیدا نمیکردید که نه شرقی باشد و نه غربی چه برسد به یک گاو شیرده که از اول غربی بوده مثل عربستان. حجاز از اول یک گاو شیرده بوده برای غرب، کشور ما هم بزرگترین گاو شیرده برای آمریکا بود، یعنی یک روزی آمریکاییها ما را کدخدای منطقه برای خود میدانستند، آنها خان و ما کدخدا بودیم؛ اما یک دفعه با آمدن امام راحل همه برنامههایشان خراب شد، کشوری میخواست مستقل باشد نه غربی و شرقی، هم شرق و هم غرب به کشور ما حمله کرد و در جنگی که بر علیه ما شد میبینید که یک جنگ جهانی بود که آمریکا، انگلیس، فرانسه، شوروی و… همه بر علیه ما بودند، دلیلشان هم این بود که ما خواستیم مستقل باشیم و هیچکس فکر نمیکرد که ما بتوانیم حتی برای شش ماه مستقل باشیم.
حالا آمریکاییها میگویند ما داعش را ساختیم اما بعضیها میگویند نه، خود آمریکا پول داعش را داده و اقرار به ساخت آن کرده است اما عدهای احمق میگویند نه این طور نیست، در حالی که همه اینها بر علیه جمهوری اسلامی ایران ساخته شد و ایران توانست در این چهل سال در مقابل آنها قد علم کند و الحمدلله توفیقات زیادی داشته است. یکی از توفیقات ما سردار سلیمانی بود که در دنیا به چنین انسان شجاع و باهوشی که در مقابل استکبار ایستاده افتخار میکنند.
داعش، جبهه النصره و سایر گروهها با اعتقادات مردم کار داشتند همه حرف از دین میزدند، زمان شلیک الله اکبر میگفتند و گمان میکردند که به بهشت میروند، در این شرایط مسموم که تشخیص حق و باطل سخت است چه راهبردی از سوی جمهوری اسلامی ایران و حاج قاسم انتخاب شد که توانست معدلات را عوض کند؟
الحمدلله ما تاریخی بسیار غنی داریم از ۱۴۰۰ سال پیش با همین شرایط رو به رو بودیم، شما میبینید که امیرالمومنین در یک سو و معاویه در سوی دیگر بود، هر دوی آنها قرآن میخواندند و استناد به قرآن میکردند، وقت اذان ظهر لشکری به نماز ایستاده و در آن سوی میدان هم لشکر نماز میخواند، حالا کدام برحق و کدام باطل است؟
در جنگ جمل شخصی نزد امیرالمومنین (ع) آمده و میگوید: یادتان هست در فلان جنگ من و شما بودیم طلحه و زبیر هم بودند و این کارها را انجام دادند و یکی، یکی وقایع را یاد آوری میکند و میگوید حالا شما بفرمائید که حق با چه کسی است؟ حق با شماست و یا اینها؟ امیرالمومنین (ع) میفرماید: اشتباه شما این است که میخواهید از راه افراد حق را بشناسید، خیر شما باید اول حق را بشناسید و افراد را با حق محک بزنید.
امروز هم کسانی هستند که سر میبرند اما شبها نماز شب میخوانند و احساس میکنند که به بهشت میروند، اینها را آمریکا ساخته است. همه ترورهایی که در کشور ما توسط منافقین انجام شد هدفشان چه بود، گفتند به بهشت میرویم و همه دیدید که چطور در بغل آمریکا و اسرائیل غلطیدند و ایادی آنها شدند.
آمریکا امروز سمبل همه فسادهای روی کره زمین و شیطان بزرگ است و طوله آن در منطقه اسرائیل است و نتیجه آن را میبینید اینها آمدند از سنخ ما یعنی رافضیها استفاده کردند و یک سری از افراد که نمیدانند فریب خوردند. بسیاری از افرادی که در مقابل ما هستند به اصطلاح خود برای رضای خدا کار میکنند اما پشت آنها آمریکا، اسرائیل و فرانسه است، آنها دارند تلاش میکنند که از سنخ ما به جان ما بیندازند چون خودشان عرضه این کارها را ندارند و از این موضوع استفاده کردند.
آمریکا در منطقه ما و از طریق رسانه هزینه زیادی کرده تا مردم نتوانند درست تصمیم بگیرند، به نظر شما چطور شد که جمهوری اسلامی ایران توانست در منطقه نفوذ پیدا کند و توطئههای آمریکا را شکست بدهد؟
همانطور که حضرت آقا فرمودند فرهنگ ایران یک فرهنگ غنی است و با اسلامی که ما داریم دنیا توان مقابله با آن را ندارد. شما مصر را ببینید بعد از ۸۰ سال انقلابشان پیروز شد، اخوان المسلمین بیشتر از ۸۰ سال شکنجه شدند، شهید دادند، زندان رفتند تا انقلابشان پیروز شد اما ظرف یک سال تمام شد، چرا ما بعد از چهل سال داریم راه خود را ادامه میدهیم، رمز پیروزی ما ولایت فقیه است.
امام فرمودند اگر میخواهید به کشورتان آسیب نرسد پشتیبان ولایت فقیه باشید ما این رمز را باید همه جا داشته باشیم. آقای ترامپ وقتی آمد خودش اقرار کرد که ما بیش از ۷ تریلیارد پول در منطقه خرج کردیم و به عراق آمدیم اما میبینید که رئیس جمهور آمریکا بعد از این همه هزینه و نیرو به صورت شبانه و با چراغ خاموش در یک پادگان نظامی مینشیند ولی مسئولین ما در عراق به صورت آشکار در رفت و آمد هستند، زیارت میروند و جلسه میگذارند همه اینها نشان میدهد که آنها شکست خورده و ما پیروز شدهایم و رمز این پیروزی ولایت فقیه و اخلاص فرماندهان ماست.
به نظر شما چه شد که آمریکاییها پذیرفتند که خودشان شخصاً وارد صحنه شوند و حاج قاسم را که در یک سفر رسمی به سر میبرد و به آن شکل به شهادت برساندند؟
ما نفی نمیکنیم که آمریکاییها ابزار و امکانات دارند، آنها ابزار و امکانات وسیعی دارند، سالیان سال دنیا را غارت کردند و سرمایه گذاری کردند، چندین ناو هواپیمابر، ناو لجستیکی، ناو هلیکوپتر بر ساختند و کشور و نیروهای مسلحشان را دریا پایه کردند یعنی از آن طرف اقیانوس میتوانند ارتش را بردارند و در این طرف اقیانوس بجنگند.
چندین سال است که آمریکاییها در این منطقه هستند؛ در عراق، کویت، یمن، امارات و حجاز پایگاههای زیادی ساختند، آیا برای کسی که این همه امکانات دارد اینکه یک شخص را در یک شب تاریک در یک گوشهای گیر بیاورند و او را شهید کنند کار سختی است؟! ترور حاج قاسم و همراهانش به این شکل که رخ داد یک کار بسیار پست است، برای کسی که اینطور ادعای قدرت میکند کاری است که از جهت نظامی هیچ قیمتی ندارد.
آمریکا قاسم سلیمانی را زد که در گلویش گیر کرده بود؛ نه اهل سازش بود نه از مقابله با شیطان بزرگ دست بر میداشت. آمریکا این عمل زشت را انجام داد اگر مرد بود اعلام جنگ میکرد و میدید که چطور قاسم با آنها میجنگید، آمریکاییها کار مهمی نکردند و تلافی این کار هم خواهد شد.
شما چه زمانی از شهادت حاج قاسم مطلع شدید، کجا بودید و در این یک سال چه بر شما گذشت؟
در ایران بودم، قبل از اذان صبح برادرم خبر داد که قاسم را شهید کردند. فراق دوستی مثل حاج قاسم و برادرانی که در دوران دفاع مقدس از دست دادیم بسیار سخت است.
وقتی قضیه عاشورا را دنبال میکنید میبینید یک طرف پلید ترین انسانهای روی کره زمین و یک طرف هم پاکترین انسانهای کره زمین هستند و آنها این صحنهها را برای ما درست کردند که درس بگیریم. امام حسین (ع) در آن روز فرمودند؛ «کوناللظّالمخصماً و للمظلومعوناً» سردار قاسم سلیمانی خصم ظالم و یار مظلوم بود و مزد او شهادت بود.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن میفرماید؛ شما مپندارید که شهدا مردهاند بلکه شهدا زندهاند نزد ما روزی میخورند و اگر ما این را بفهمیم دیگر نگران این نیستیم که قاسم به این درجه رفیع از شهادت رسید.
آخرین بار چه زمانی حاج قاسم را دیدید و با هم صحبت کردید آیا به خاطر دارید؟
کمتر از یک ماه قبل از شهادتش بود که در مقابل منزل، ایشان را دیدم چون منزلمان کنار هم است، با پیژامه بیرون آمده بود و بنده هم با پسر و عروسم بودم ایشان با ما سلام و احوالپرسی کرد و به ما پیشنهاد داد که اگر میخواهی عکس بگیری بیا عکس بگیریم عکس دسته جمعی گرفتیم که حاج قاسم با پیژامه در آن عکس بود و دیگر ایشان را ندیدم تا خبر شهادتش را شنیدم.
رهبر انقلاب بعد از شهادت حاج قاسم از مکتب سلیمانی صحبت کردند به نظر شما مکتب حاج قاسم چه ویژگیهایی دارد و آیا توانستیم در این یک سال این مکتب را برای جوانان معرفی کنیم؟
بله، ما داریم کار میکنیم، دشمن ما هم دارد کار میکند. چرا وضعیت جامعه ما اینطور است اینها همه کار دشمن است، دشمن حتی روی مسئولین ما هم کار میکند، اینکه بعضی از مسئولین ما بچههایشان و بعضی کل خانواده آنها آن سوی دنیا و پیش دشمن هستند، نشان میدهد دشمن دارد کار میکند، از این طرف هم ما داریم کار میکنیم کاری که ما میکنیم در ۹ دی، در تشییع پیگر حاج قاسم بروز میکند کاری که آنها میکنند هم در تظاهرات علیه حکومت بروز میکند، ما باید این دو را در کنار هم بگذاریم ببینیم ما چقدر کار کردیم و این مکتب سلیمانی است که دارد قدرت میگیرد. الحمدلله جوانها و نوجوانهایی داریم که عاشق و جان باخته قاسم سلیمانی هستند و مکتب او را دنبال میکنند.
اگر بخواهیم قاسم سلیمانی را خلاصه کنیم در این پیام عاشورا خلاصه میشود که «کوناللظّالمخصماً و للمظلومعوناً» ما باید یار مظلوم باشیم و در مقابل ظالم بایستیم. اگر شما دو تا سیم را به هم دیگر بزنید و هیچ اتفاقی نیفتد یا این سیمها به جایی وصل نیستند و یا یکی وصل و دیگری قطع است، نمیشود یکی وصل به مثبت و یکی وصل به منفی باشد و بزنید به همدیگر، اگر ما خودمان را مثبت و شیطان بزرگ را منفی میدانیم هرچقدر ما اخلاص داشته باشیم باید در مقابل منفی واکنشی داشته باشیم، اگر شما ۱۵ هزار ولت برق را در یک سیم جریان بدهید نیاز نیست که آنها را به هم بزنید حتی اگر به هم نزدیک هم باشند آتش به پا میشود.
قاسم سلیمانی به هیچ وجه حاضر نبود مقابل آمریکاییها کوتاه بیاید
قاسم کسی بود که به دشمن نزدیک نمیشد ولی بعضیها به دنبال مذاکره با دشمن هستند آنها یا هم سنخ با هم هستند و یا اخلاص ندارند اگر به دین و اخلاص وصل باشند این اتفاق نمیافتد. برخی میخواهند این اتفاق را به اسلام وصل کنند و میگویند امام حسین (ع) هم خیمهای برپا کرد برای مذاکره با عمر سعد اما امام حسین (ع) هیچ وقت مذاکره نکرد. ایشان از روی امامت عمر سعد را صدا زد و او را نصیحت کرد، نصیحت اسمش مذاکره نیست، مذاکره یعنی چیزی داده و چیزی گرفته شود.
امام حسین (ع) به عمر سعد فرمود: تو از گندم ری هم نخواهی خورد و از این راه برگرد و عمر سعد به مسخره گفت جو آن هم برای ما کافیست. آنهایی که دنبال مذاکره هستند واقعاً نمیتوانند مثبت باشند، مثبت قاسم سلیمانی بود که به دین خدا وصل بود و به هیچ وجه حاضر نبود در مقابل آمریکاییها کوتاه بیاید. ما باید خود را به جایی برسانیم که دشمن از ما بترسد و قاسم سلیمانی خود را به آنجا رسانده بود. خداوند در قرآن میگوید «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ» یعنی بترسانید دشمنان خدا و دشمن خودتان را و ما این را سرلوحه پاسداری خودمان قرار دادیم و روی سینه مان نوشتیم «وَأَعِدّوالَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ» و قاسم دنبال این بود، مکتب سلیمانی یعنی آرمی که روی سینه قاسم است و ما باید خود را به آنجا برسانیم.
مسئلهای که بعد از شهادت حاج قاسم مطرح شد بحث انتقام سخت بود، شما در خصوص خواست مردم برای انتقام نظرتان چیست؟
مردم هیچ نگرانی نداشته باشند ما انتقام خواهیم گرفت
برای انتقام گرفتن فرصت داریم انتقام اینطور نیست که همین فردا جوابشان را بدهیم ما سر حوصله جواب دشمن را خواهیم داد و انتقام خواهیم گرفت و مردم دنیا هم خواهند دید که این انتقام گرفته خواهد شد. مردم هیچ نگرانی نداشته باشند ما انتقام خواهیم گرفت و همه مردم دنیا هم خواهند دید.
به نظر شما بعد از شهادت حاج قاسم مسیری که ایشان ایجاد کرد چه شد؟
این مسیر ادامه دارد و حتی قوتش هم بیشتر شده، ما اعتقاد داریم که شهدا خونی در رگ جامعه هستند و خون باعث حیات جامعه است، شهادت حاج قاسم به جامعه ما حیات مجدد داد و حیات نیروهای مسلح مدیون همین شهداست. دشمن این را نمیفهمند این را حضرت امام (ره) میفهمید که گفت بکشید ما را ما قویتر میشویم.
دلیل اینکه جمهوری اسلامی اینقدر قدرت پیدا کرده دادن همین شهداست. از اول پیروزی انقلاب تا همین امروز ما در مقابل آمریکا همیشه در حال اوج گرفتن هستیم، ما زیاد شهید دادهایم و این شهدا باعث ارتقای ما هستند و شهید سلیمانی یک ارتقا کلی به ما خواهد داد.
حاج قاسم خودش از نوجوانی وارد این مسیر نورانی و راه حق شده و در زمان جوانی فرمانده یک لشگر بود، در جای، جای این کشور جنگید و از خاک ایران دفاع کرد. علیرغم برخی افراد که مدعی ملیگرایی بودند به جنگ که نیامدن هیچ بلکه چوب لای چرخ جنگ هم گذاشتند. قاسم سلیمانی در جوانی برای گرفتن یک تپه از این کشور دهها شهید داد تا توانست آن تپه را از دشمن پس بگیرد.
حاج قاسم قبل از هر چیزی ملیگرایی را برای ما معنی کرد، علاقه مند به کشور و ایران بود با اخلاص، مسلمان و متدین بود و تا روز آخر به جوانان علاقه داشت. چقدر عکس با جوانان گرفته بود هر کس که میخواست با ایشان عکس بگیرد دست بر گردنش میانداخت و با او عکس میگرفت. ما دیدیم در سوریه، لبنان و جاهای مختلف به جوانها چقدر علاقمند بود و من احساس میکنم که امروز هم این جوانان هستند که علاقهمند قاسم سلیمانی هستند. امیدواریم هر کدام از جوانها برای مملکت ما یک قاسم سلیمانی باشند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از صداوسیما، مشروح گفتگوی بدون تعارف آقای رضوانی با سردار حجازی به این شرح است:
مجری: حس و حال عجیبی دارد اینجا، در لحظهای که آدم وارد میشود، دوستان گفتند که محل ورود حاج قاسم بود هر روز صبح، که الان عکس ایشان و حضرت آقاست و فضایی که اینجا حاکم است، باورش سخت است که یک سال گذشت از نبودن حاج قاسم.
سردار سید محمد حجازی: بله واقعاً سخت است، ما بعد از یک سال هنوز باور نکردیم، بخصوص برای ما که تقریباً هر روز، در این ساختمان، می آییم و میرویم و این مسیر سردار بود. حالا فقط این عکس جدید هست، این چند تا عکسی که اینجا هست از شهدای جنایات آمریکا، بقیه عکسهایی که حالا بعداً خواهید دید، اینها از قبل همه بوده، در زمان خود شهید و تقریباً قریب به اتفاق آنها را هم خود شهید گفته که عکس کی را بگذارید، خودش اینها را انتخاب کرده، گذاشته و با تک تک اینها داستانها داشت، یعنی بالاخره با اینها زندگی میکرد حاجی و در جلسات روزانه که داریم، در تمام جلسات و نشستها، دوستان مثلاً ذکری نامی یادی از حاجی میکنند، نه فقط به عنوان مثلاً ذکر یاد و فاتحه و اینها که سرجای خودش، بحثهای کاری که وقتی پیش می اید، مثلاً توضیح میدهند که نظر حاج آقا این بوده، این تدبیر را داشته، این دستور را داده، سوابق موضوع این جور است، نظر حاج آقا این جور بوده و خب واقعاً این ها برای ما همه اش راهنماست و میتوانم بگویم که ما ساعاتی نیست که بدون ذکر و نام حاج قاسم سلیمانی در این ساختمان به سر ببریم.
مجری: خط ایشان ادامه دارد.
سردار حجازی: حتماً ادامه دارد. بله همین جور است.
مجری: درست است. سردار اگر صلاح بدانید شروع کنیم با شب شهادت ایشان. چون در آن روز و شب قرار داریم و می دانم حضرتعالی یک شب قبل از شهادت، پیش ایشان بودید، بگویید از آن روز و شب، چه گذشت؟
سردار حجازی: والله، یک شب غیر عادی بود تقریباً، از میان بقیه ملاقاتها و دیدارهایی که با ایشان داشتیم، اولاً، ایشان ضمن این که یک طمانینه و آرامش عجیبی داشت، ولی عجله هم داشت، مثلاً خب می امد پیش ما، یک شب میماند معمولاً، آن دفعه گفت که نه، شب نمی مانم، کار دارم و میخواهم بروم.
مجری: کجا بودید؟ کدام کشور؟
سردار حجازی: توی لبنان، بعد، خب از ایشان میخواستیم که بماند، گفتیم بمان، گفت نه، کار دارم فقط آمدم اینجا یک سری بزنم، بروم، من حالا چند تا از شهدا، دوستان عزیزی که در این سالها با آنها مواجه شدم، قبل از شهادت یک نور عجیبی در چهره آنها مشاهده کردم، حالا ما که چشم بصیرت نداریم و نداشتیم و چنین ادعایی هم نداریم، اما آنها آنقدر چهره شأن نورانی و متلالی بود که به یک چشم کوری مثل بنده هم میآید، یعنی من احساس کردم آن دفعه، سفر آخر، که ایشان یک نورانیت عجیبی دارد و یک چهره متلالی ای داشت، البته یکی دو بار دیگر هم، مثلاً شش ماه قبل و یک سال قبل هم، این حالت را من احساس کردم، ولی این بار خیلی شدیدتر بود.
مجری: در گفتارشان چی؟
سردار حجازی: در گفتارشان هم یک طمانینه و آرامش عجیبی بود اولاً، ثانیاً مثل این که میخواست کارها را ردیف کند و چیزی باقی نماند، یعنی مثلاً بعضی وقتها ما از مشکلات میگفتیم، درخواستی داشتیم، چیزی مطرح میکردیم، آن دفعه چون من احساس میکردم، یک کمی، شرایط برای ایشان سخت هست و اینها، من چیزی نگفتم از مشکلات و اینها، ایشان خودش پرسید، گفت کاری نداری، مشکلی نداری، گفتم والله چون فرمودید می گویم، بله این مشکلات هست، ولی معمولاً هر وقت میگفتیم، برای یک ماه، دو ماه آینده را حل میکرد، ایشان برای چندین ماه بعد را دستوراتی داد و حل کرد، گفت که تا آخر سال جاری که به این ترتیب، برای دو ماه سال آینده هم به این ترتیب عمل بکنید، دستورات لازم را داد، برای من عجیب بود این ماجرا.
مجری: این سابقه نداشت؟
سردار حجازی: نه اصلاً سابقه نداشت و چیزهای دیگر هم بود در این رابطه، یک حادثه دیگر هم اتفاق افتاد، یک برادری بود که مورد تهدید رِژیم صهیونیستی بود و آنها او را مرتباً تهدید میکردند، حاجی به او گفت که فلانی مراقب باش، چاقوی رژیم و خنجر رژیم روی گردن تو هست.
مجری: از بچههای نیرو بود؟
سردار حجازی: نه از بچههای جبهه مقاومت بود، گفت مراقب باش، دنبال تو هستند و این تعبیرش این بود که خلاصه چاقوی دشمن بر گلوی تو هست، او جواب داد که نه عموجان، خطاب عمو میکرد به ایشان، نه عموجان این خنجر روی گلوی شماست، او گفت.
مجری: یعنی تهدیدها برای شماست.
سردار حجازی: حاجی با یک آرامش خیلی عجیبی گفت من آماده ام، هیچ مهم نیست، من آماده ام، من به ایشان عرض کردم که حاجی این صحبت را نکنید، شما جایگاهت الان اینطور است، در جبهه مقاومت، در منطقه الان تأثیر شما و مأموریتی که دارید، مسئولیتی که به عهده شما هست، این جوری خواهش میکنم نگو، صحبت نکن، جواب ایشان این بود، گفت که همه این کارهایی که شده، همه این دستاوردهایی که به دست امده، این ها همه کار خداست، ما کاره ای نیستیم، کارگردان اوست، ما بازیگری بیش نیستیم، این تعبیر ایشان بود.
مجری: شب قبل شهادت دارد این ها اتفاق میافتد؟
سردار حجازی: شب قبل شهادت، گفت ما بازیگری بیش نیستیم، تدبیر و برنامه و کار، کار اوست، اوست کارگردان، اتفاقات متعددی آن شب افتاد، مثلاً…
مجری: یک تماس تلفنی شنیدم داشتند.
سردار حجازی: آره، یک تماس تلفنی داشت با دختر شهید عماد مغنیه، بله، با اینها، هر وقت میآمد، تماس داشت، با ایشان تماس گرفت گفت که، حال و احوال و این ها، او پرسید که …، حالا ما نمیشنیدیم صدای او را، بعداً ما این را پیگیری کردیم، شنیدیم، گفت که کجا میروی؟ گفت که دارم میروم به مقتلم، جواب حاجی این بود که دارم میروم به مقتلم، من تردید کردم که آیا این را ما درست شنیدیم.
مجری: عین همین عبارت؟
سردار حجازی: عین همین عبارت و خب به عربی هم صحبت میکرد ولی ترجمه اش این هست، بعد من از همسر ایشان پرسیدم که این درست است؟ همین جوراست؟ که گفتند بله دقیقاً این جور است و باز از طریق دیگر از دختر شهید پرسیدم، باز ایشان هم تأیید کرد.
مجری: گفت من دارم میروم به مقتل؟
سردار حجازی: بله گفت دارم میروم به مقتلم، یعنی حال و هوای عجیبی داشت، ایشان گاهی تسبیح دست میگرفت، داشت ذکر میگفت، حالا به حالت متداول، حالا بعضیها تسبیح دست میگیرند، این طوری تفریحی، دور میزنند، ایشان نه، هر وقت تسبیح دستش بود، ذکر میگفت. دوستان نقل کردند که در برگشت دائماً ذکر میگفت، یکسره ذکر میگفت، یک شوخی، مزاحی با راننده و بقیه بچهها میکرد، دوباره برمی گشت تو حال خودش و ذکر میگفت، دوباره یک چند کلمهای با این ها صحبت میکرد، برمی گشت به حال خودش و آنها نقل کردند که حال و هوای عجیبی داشت، که دائماً در حال ذکر بود، توجه خاصی داشت، البته این جور نبود که بی اعتنا به ما هم باشد، حرف میزد، صحبت میکرد، اما کمی که صحبت میکرد، دوباره برمی گشت توی حال خودش.
مجری: توی حال خودش؟
سردار حجازی: بله.
مجری: عجب!
سردار حجازی: کاملاً منتظر حادثهای بود، من نمی دانم میدانست، نمیدانست، ولی منتظر یک حادثه بود، آن یادداشت که چیز عجیبی است یعنی، بالاخره چهار بار توی آن یادداشت از اطراف مختلف نوشته به زبانهای گوناگون و گذاشته توی اتاقش، این خودکار را رویش گذاشته، روی میز، که همه ببینند، اولین فردی که وارد اتاق میشود آن را پیدا کند، یعنی آن هم نبوده که بگذارد مثلاً توی کمد یا یه گوشهای، نه، آنجا گذاشته که بعد که آمدند اتاق را تمیز کنند دیدند آن یادداشت آنجا هست.
مجری: آگاهند که قرار است چه اتفاقی بیفتد؟
سردار حجازی: این چیز عجیبی است، من معتقدم که یا میدانست یا منتظر یک حادثهای بود، حالا داستانهای زیادی در این رابطه هست که حالا فرصت نیست.
مجری: وقتی میخواستند بروند، رفتند کجا؟ از لبنان رفتند؟
سردار حجازی: رفتند سوریه.
مجری: رفتند سوریه، از سوریه رفتند؟
سردار حجازی: بله، یک شبانه روز تقریباً آنجا در سوریه ماندند، بعد از آنجا رفتند.
مجری: یک روز سوریه بودند، بعد رفتند عراق که این اتفاق افتاد. احساس نگرانی نبود، از لحاظ امنیتی برای ایشان که نروید؟
سردار حجازی: چرا، چرا، احساس نگرانی بود، به ایشان هم گفته شد، منتها ایشان یک اعتقادی داشت، من جای دیگر هم این را عرض کردم، این جور نبود که به تذکرات و به ملاحظات حفاظتی و امنیتی بی اعتنا باشد، نه، انصافاً مثلاً وقتی میگفتیم حالا این جلسه که میخواهید این جا قرار بدهید، این جا مصلحت نیست، جای دیگر، ایشان قبول میکرد، میگفت باشد، انجام بدهید، البته میپرسید دلیلش را، خود ایشان صاحب نظر بود، میپرسید، ولی وقتی که قانع میشد که میشود جای دیگر هم انجام داد، میگفت عیبی ندارد، میرویم جای دیگر، یا مثلاً میگفتیم که شما نروید آنجا، فلانی بیاید اینجا، قبول میکرد، یعنی ملاحظات را واقعاً در حد ریز و جزئیات را هم مراعات میکرد، لکن یک ملاک داشت، ملاکش این بود که ملاحظات امنیتی و مراعات جهات حفاظتی نباید مانع انجام مأموریت بشود، انجام مأموریت اولی است، ولو خطراتی دربرداشته باشد، این مهم نیست، اگر مأموریت موکول به این کار هست و مستلزم این هست که به این محل برویم یا این سفر را انجام بدهیم، آن را میرفت، انجام میداد، ملاحظاتش را هم انجام میداد، ولی خب حقیقتاً کسی هم باور نمیکرد که ترامپ دیوانه دست به یک چنین اقدامی بزند، علناً مثلاً دست به اقدام ترور بزند و با هواپیما بیاید و ماشین ایشان را مورد هدف قرار بدهد، این هم جزو توقعات ایشان حداقل نبود، یعنی این بود که ممکن است مثلاً در مسیر ایشان بمب گذاری یا تیراندازی بشود، یا مثلاً در محل سکونت ایشان یک اقدامی انجام بشود، به صورت غیر مستقیم، ولی ترور مستقیم فکر میکنم شاید جزو محاسبات شأن نبود.
مجری: درسته، بعد لحظهای که به شما خبر را گفتند، از آن لحظه بگویید.
سردار حجازی: حقیقتش من، تقریباً، ساعت یک نیمه شب بود به وقت آنجا که دو و نیم به وقت ایران میشود، زنگ زدند که، یک انفجاری در فرودگاه بغداد شده، شما اطلاع دارید که مثلاً حاجی کی رفت آنجا؟ چه جوری رفت؟ من یک مرتبه جا خوردم، البته گفتم که ایشان بنا بود سر شب برود، احتمالاً تا حالا الان رسیده، چند ساعت هست که آنجاست و این که شما دارید میگوئید الان صدای انفجار شنیده شده، این بعید است، اما خب نمی دانم، پیگیری کردم و متوجه شدم که نه، ایشان همین یک ساعت، یک ساعت و نیم قبل از دمشق پرواز کرده رفته و تقریباً برایم مسجل بود که ایشان مورد هدف بوده، منتها حالا به شهادت رسیده یا نه؟ قطعی هست یا قطعی نیست؟ آنش را نمیدانستیم که پیگیری کردیم و اولین چیزی که ما مشاهده کردیم و به دست مان رسید و یقین کردیم، آن دست بریده ایشان بود و آن انگشتر.
مجری: تصویری که آتش به دل همه انداخت.
سردار حجازی: بله
مجری: ایشان با هواپیمای شخصی که نرفته بودند؟
سردار حجازی: نه، هواپیمای رسمی، خطوط متداول بین عراق و سوریه بود.
مجری: آدم اصلاً حس و حال بعضی از حرفها را ندارد، مردم منتظر این هستند که یک انتقامی بگیریم که جگر همه خنک شود، خیلی راحت میخواهم بگویم، حضرتعالی در این خصوص صحبتهایی داشتید، یک بار دیگر میخواهم در این خصوص با مردم صحبت کنید.
سردار حجازی: ببینید صحبت همانی است که حضرت آقا فرمودند، صحبتی بیش از آن حرف نیست، ایشان فرمودند که آمریکا تا حالا دو تا سیلی دریافت کرده، یکی آن سیلی تشییع جنازه باشکوه بود، که این سیلی به دست مردم به صورت آمریکا نواخته شد که باید دست این مردم را بوسید، از آنها تجلیل کرد، سیلی دوم، آن موشک باران پایگاه عین الاسد بود، که در جای خودش بسیار امر مهمی بود، حالا این که مثلاً چند تا کشته شدند یا نشدند، این خیلی مهم نیست، مهم این است که یک پایگاه آمریکایی رسماً توسط جمهوری اسلامی مورد هدف قرار گرفت، اتفاقی که بعد از جنگ جهانی دوم، چنین چیزی وجود نداشت.
مجری: ۵۰ نقطه را می زنیم.
سردار حجازی: بله و این صلابت اقدام و خبر آنها، از این که ایران آماده است، اقدامات بعدی را هم انجام بدهد، این سیلی بسیار بزرگی بود، هیمنه نظامی آمریکا فرو ریخت، دو اقدام صورت گرفت، یکی آن ساقط شدن هواپیمای پیشرفته آر کیو ناین آمریکایی و یکی هم این اقدام، این هیمنه نظامی آمریکا را درهم شکست، البته قبلاً هم بوده، آن فرار آمریکاییها از عراق، در نتیجه حمله مجاهدین عراقی، این ها هم هیمنه آمریکاییها را از نظر نظامی شکستند، حضرت آقا فرمودند که دو سیلی دیگر هم باید نواخته شود، یکی غلبه نرم افزاری بر هیمنه آمریکا، که خب این یک حرکت مستمر است، یک اقدام یکی و منفرد نیست، یک سلسله اقداماتی باید انجام شود در جاهای مختلف تا انشا الله این سیلی را دریافت کند تا آن هیمنه سیاسی، اقتصادی و اقتداری که دارد در منطقه و در جهان از بین برود و نهایتاً اخراج آمریکاییها از منطقه، اما آن انتقام در مورد عاملان و امران این جنایت بزرگ، آن سرجای خودش هست، لکن حالا هم مردم عزیز ما باید بدانند و هم رسانهها و دوستان مرتبط با افکار عمومی که این مطالبه خیلی خوب است، ما را بیشتر موظف میکند که فعالیت و تلاش کنیم، اما نباید انتظار یک اقدام عجولانه و حساب نشده داشته باشند، این کار مقدمات خودش را میخواهد و باید بررسیهای لازم و امکانات خودش انجام شود حضرت آقا هم در فرمایش شأن این بود، حتی بنده معتقدم حتی اگر عاملان و امران این اقدام هم به سزای عمل شأن برسند، انتقام ما از مستکبران عالم به پایان نرسیده، کما این که ۱۴۰۰ سال است در پی انتقام خون سیدالشهداء هستیم، این مسیر، مسیری است که باید جنایتکاران تقاص جنایتهای خودشان را بدهند. تنها حاج قاسم را شهید نکردند. ببینید در سطح منطقه چه جنایتهایی انجام دادند، حداقل در این دوران ما، در عراق، در افغانستان، در یمن، در جاهای دیگر، در خود ایران، این جنایتهایی که کردند مگر با این اقدام و دو اقدام قابل پاسخ گفتن هست؟، این ها باید پاسخ این جنایتهای خودشان را در طول این سالهای متمادی بدهند.
مجری: ان شاء الله. ولی راجع به حاج قاسم این تعصب کاری کرده با مردم، و همان طور که بامداد جمعه پیامکی رسید و این اتفاق اطلاع رسانی شد، انگار دنیا را توی سر همه زدند، انشا الله هرچه زودتر، حالا با توجه به آن مقدمهای که گفتید، پیامکهایی بیاید که یک ذره این درد تسکین پیدا کند.
سردار حجازی: انشا الله. با دعای شما و مردم عزیزمان.
مجری: ان شاء الله. سردار در محلی که هستیم که سالها محل کار حاج قاسم بود، دوست دارم یک ذره جزئیات را از رفتار ایشان در محل کارشان بگویید، ساعتهایی که میآمدند، میرفتند، چند ساعت مشغول بودند؟ اگر صلاح میدانید.
سردار حجازی: عرض کنم که یکی از ویژگیهایی ایشان این بود که بسیار پرکار بود، یعنی حالا دوستان میدانند اینجا که اکثر روزها قبل از اذان صبح اینجا حاضر بودند.
مجری: قبل اذان صبح؟
سردار حجازی: قبل از اذان صبح این جا حاضر بود و کارش را شروع میکرد، جلسات ایشان از همان بعد از اذان صبح آغاز میشد، اگر ورزشی بود، مثلاً چیزی بود خب یا قبل اذان یا بعد اذان، ولی بلافاصله جلسات کاری ایشان انجام میشد، خب البته ایشان در جاهای دیگر هم اماکنی داشت برای ملاقاتها و کارهای دیگر، ولی معمولاً صبحها کارشان این جا بود و جلسات فشرده ای داشتند و وقتی که میآمد یک حال و هوای عجیبی بود، که مثلاً با همین دوستانی که در محل کار هستند خوش و بش بکند، سلام و علیک بکند، خدا قوت بگوید و حالشان را بپرسد، با این شهدا گفتگو داشت. بله، گفتگو داشت با این ها، حرف میزد، نجوا داشت، آنها را تبرک میکرد، در داخل اتاق خود ایشان، آن جا هم تعداد زیادی عکس هست، که حالا من بعداً عرض میکنم، این حال و هوای معنوی و فعالیت پرتلاش روزانه ایشان بود، یک ویژگی که من خیلی برایم جالب بود، این بود که ایشان در میدان عمل که بود خیلی قاطع و دستورات صریح و فوری میداد که حالا مشهور است و همه میدانند. ولی در جلسات بررسی و در جلسات کارشناسی ایشان خیلی گوش میداد یعنی تحمل میکرد طرف حرفش را بزند آن هم نه یک نفر دو نفر همه صحبت کنند نمیگفت آقا وقت تمام است بس کنید. نظرات را میشنید و با دقت میشنید و یادداشت میکرد و به ذهن هم میسپرد. یعنی این جور نبود که بی توجه از کنار اینها بگذرد. مثلاً پروتکلی هم نبود گوش دادن مثلاً برای راضی کردن دل طرف نبود. واقعاً میخواست ببیند چی هست حرفش؟ حرف کارشناسی اش چی هست؟ و به همین جهت از نظر جزئیات و محتوای امور خیلی مسلط بود چون خوب میشنید خوب یادداشت میکرد و اهل مطالعه هم بود زیاد مطالعه میکرد در این سفرهایی که میرفت و میآمد یک کیفی در کنارش داشت همیشه یک کتابی تویش بود باز میکرد از اول سفر تا آخر سفر. اگر نمیخوابید مثلاً گاهی هم استراحت میکرد ولی آن وقتهایی که بیدار بود حتماً مطالعه و یا با کسی صحبت میکرد. پا میشد با کسانی که توی پرواز بودند حال و احوال میکرد وقتش را یک لحظه تلف نمیکرد یعنی همیشه به کار مفیدی میپرداخت اهل مطالعه بود در جبهه سوریه خب شبها انجا زود جبهه تقریباً ساکت میشد و روزها بیشتر جبهه فعال بود. ایشان شبها که جلساتش تمام میشد بعد شروع میکرد به مطالعه کردن، مطالعات زیادی داشت خیلی اهل مطالعه بود. کتابهای زیادی بخصوص تاریخ را هم تاریخ اسلام و هم تاریخ معاصر را خیلی خوب خوانده بود مطلع بود اشراف داشت و میتوانم بگویم در یک جمله اشداء علی الکفار رحماء بینهم بود. با دشمنان خیلی سرسخت، سازش ناپذیر، تیز و برنده و با دوستان خیلی گرم و صمیمی.
مجری: بچههای خدمات دفترشان میگفتند مثلاً حاجی ناگهان ظهر میآمد میگفت خب ناهار چی داریم؟ بنشینیم با هم همین جا بخوریم رفتار بسیار صمیمی و دوستانه ای داشت.
سردار حجازی: من یک خاطرهای در این رابطه بگویم روزی ایشان آمد قبل از ظهر بود گفت فلانی میخواهیم امروز برویم خانه فلان شخص، ناهار را انجا وعده دادم برویم انجا. من گفتم حاجی من قبلاً با شما هماهنگ کردم جای دیگر قول دادیم گفت عیبی ندارد آنجا هم میرویم گفتم خب چطوری یعنی؟ گفت میرویم آنجا کمی مینشینیم چیزی میخوریم و انجا هم میرویم بعد رفتیم. رفتیم خانه آن اولی. ایشان کمی خودش را سرگرم کرد و بازی بازی کرد. به قول معروف با غذا سبزی ای خورد و سالادی و خیلی نخورد حتی صاحبخانه مقداری غذا گذاشت لقمهای مثلاً پیتزایی بود توی بشقاب ایشان، بعد وقتی رویشان را برگرداند برداشت گذاشت توی بشقاب من. برای این که حساب آن بعدی را میکرد که باید برود انجا و بعد جای بعدی هم رفتیم مقداری غذا خورد خیلی کم.چون کمی سالاد و اینها خورده بود. گفتم خب حاجی شما بلدید. من که بلد نیستم و نمیتوانم من اگر یک جا غذا بخورم میروم تا آخر و بعد جای دیگه نمیتوانم بروم غذا بخورم. گفت نه من این را خیلی تمرین کردم گفت من از این کارها زیاد تمرین کردم و واردم به این کار. این معلوم میشد که چند جا وعده میداد که دل آنها را به دست بیاورد دلش نمیآمد که اگر کسی دعوت میکند که ناهار برود خانه اش بگوید نه. میرفت خب بالاخره مدیریت میکرد.
مجری: پیتزا هم پس میخوردند؟
سردار حجازی: آره پیتزا میخوردند، غذاهای محلی آنجا هم شبیه پیتزا بودند.
مجری: پس این طوری نبود که صبح بیایند بگویند که ساعت کاری من مثلاً تا عصر است و بروم. اینطوری نبود؟
سردار حجازی: بعضی از دوستان تغبیرشان این بود که حالا این مرد خستگی ناپذیر است یا انرژی فوق العاده ای دارد. یعنی چطور میشود که مثلاً یک کسی صبح حالا، دوستان میدانند در عراق و سوریه و لبنان و اینها عادت مردم این منطقه این است که بیشتر بعد از ظهر و شب کار میکنند و جلسات و فلان و اینها تا دیروقت است ولی عادت ایرانیها این است که صبح زود بیدار میشوند و شروع به کار میکنند جمع بین این دو تا خب خیلی سخت است که یک کسی هم صبح زود شروع بکند و تا آخر شب ادامه بدهد. ولی ایشان جمع میکرد یعنی هر دو را رفتار میکرد با دوستان ایرانی جلسات را اول صبح میگذاشت و با آن دوستان جلسات بعد از ظهر را تا پاسی از شب.
مجری: در ماه هم بود مثلاً ماهی ایشان مأموریت نروند و توی جبهه نباشند؟
سردار حجازی: فکر نمیکنم من گمان نمیکنم ماهی بوده. خصوصاً در این سالها از ۲۰۱۱ که بحران سوریه شروع شد تقریباً بلااستثناء هر ماه مأموریت داشت.
مجری: چرا اصرار داشتند که حالا با توجه به جایگاهی که داشتند حتماً در خط مقدم باشند؟
سردار حجازی: خب دکترین ایشان در واقع در اداره همین بود که باید اطلاع ملموس و عینی از خط مقدم داشته باشد. حاج قاسم یک فرمانده ای بود که در حوزه تاکتیک عمل کرده بود بعد در حوزه عملیات عمل کرده بود. حالا هم در حوزه راهبردی ولی فرقش با دیگران این بود که وقتی امد توی رده راهبردی انها را فراموش نکرد آن صحنهها و رویه را ترک نکرد. این حضور ایشان در میدان باعث میشد که گزارشاتی که به ایشان میرسید و در جلسات مطرح میشد برای ایشان ملموس و عینی باشد وقتی بگویند که مثلاً فرض بفرمائید آن جا خاکریز زدیم مثلاً برای چی؟ بلافاصله میگفت که خاکریزتان کوتاه بود این را باید بلند میزدید این خاکریز کفایت نمیکند یا مثلاً میگفتند انجا ما سلاح گذاشتیم میگفت فاصله تان خیلی زیاد بود. سنگرها آب میافتد فاصله سنگرهایتان خیلی زیاد است و باید این فاصلهها را کمتر کنید یا مثلاً نقطه تجمعتان این اشکال را داشت. خب طبیعی است وقتی یک کسی گزارش میدهد اشکالاتش را یکی کمتر گزارش میدهد.
مجری: خب بعد مثلاً شما و دوستان و بقیه سرداران به ایشان نمیگفتید که آقا مراقب باشید خطرناک هست به هر حال چی میگفتند؟
سردار حجازی: ببینید باز بر میگردد به آن دکترین و تفکر فرماندهی ایشان که داشتند در فرماندهی و اینکه فرمانده باید برود جلو و به بقیه بگوید بیایید نه این که عقب بایستد بگوید بروید. این نوع فرماندهی ایجاب میکند که خطرات هم داشته باشد ولی ایشان معتقد بود اگر من نروم در خطوط مقدم؛ دیگر فرماندهان هم ممکن است نروند در خطوط مقدم و این باعث میشود آن رزمنده ای که در خط مقدم دارد مبارزه میکند احساس تنهایی کند یا روی انگیزه اش تاثیر بگذارد یا فرماندهان بی اطلاع از خط مقدم باشند. این یک الگوسازی بود وقتی ایشان خودش میرفت خط مقدم باعث میشد که بقیه فرماندهان هم بروند به آن سمت و آنها هم همین رویه را داشته باشند.
مجری: خاطرهای دارید از نبرد ایشان با تروریستها، تکفیریها و داعشی ها؟ چیزی که جالب باشد.
سردار حجازی: یک موردی که شهید پورجعفری رحمت الله علیه که همراه حاجی بود معمولاً ایشان برای ما نقل میکرد. خود حاجی که این چیزها را برای ما نمیگفت. گفت انجا نشسته بودیم با دوستان کرد و صحبت میکردیم خبر آوردند که داعشی ها دارند می ایند و از این منطقه عبور کردند. ما گفتیم حاجی برویم اینجا صلاح نیست بمانیم. ایشان نگاه کرد به ساعت گفت که وقت نماز است. نماز میخوانیم و میرویم گفتیم خطر دارد ممکن است برسند گفت نه نماز بخوانیم بعداً میرویم ما نماز خواندیم وسط نماز آمدند که آقا نزدیک شده اند. همینطور اصرار میکردیم. خب نماز خواندیم پا شدیم امدیم از ساختمان بیرون. حرکت کردیم رفتیم انتهای خیابان. انفجارات را دیدیم که اینها شروع کردند رسیدند به آن جا.
مجری: میدانستند که حاج قاسم آنجا هستند؟
سردار حجازی: نمیدانستند. ولی به فاصله چند دقیقه گفت تماس گرفتند گفتند از آن خانه گفتند که اینها آمدن اینجا را تصرف کردند. یعنی فاصله اش با دشمن فقط چند دقیقه بود.
مجری: یعنی داعشی ها آن منطقه را گرفتند؟
سردار حجازی: بله گرفتند آن منطقه را که بعداً آزاد شد. یا یک دفعه دیگر نقل میکرد میگفت ما با یک خودرویی داشتیم میرفتیم در یک مسیری. باز هم آقای پورجعفری نقل میکرد گفت داشتیم میرفتیم در یک منطقهای یک انفجاری صورت گرفت و گلوله توپی زدند ما کشیدیم کنار جاده و ایستادیم. از ماشین آمدیم پایین. گفت نگاه کردیم دیدیم که یک مینی در فاصله چند ده سانتی ماشین ما هست که اگر یک کم دیگر میرفت جلو روی این و انفجار میشد یعنی ایشان واقعاً در عرصه خطر و میدان خطر، میدان عمل تا این حد میرفت و نزدیک میشد و حضور میدانی داشت.
مجری: هیچ باکی هم نداشتند و این شجاعت مثال زدنی است.
سردار حجازی: نه واقعاً شجاعت مثال زدنی داشتند. عشقی به شهدا و شهادت داشت که وصف ناپذیر است. البته نمیخواهم بگویم که مثلاً بی احتیاطی میکرد به خاطر این که شهید بشود ولی باکی از اینکه شهید بشود نداشت و آن را در آغوش میگرفت.
مجری: واقعاً این که برای شهادت اشک میریختند صحنههایش را دیدیم فیلمی که بچهها نشان دادند به ما در نیروی قدس که ایشان خاطرهای میگوید که یک نفر یقه مرا گرفت گفت حاجی تو خودت همه را فرستادی رفتند. بعد خودت ماندی که بعد حاجی بغضش ترکید که چرا من هنوز شهادت نصیبم نشده است. این دیگر میرساند همه چیز را.
سردار حجازی: بله ایشان از این که افراد زیادی در زیر دست ایشان رفتند و به مقام شهادت رسیدند واصل شدند و خود ایشان جامانده غبطه عجیبی در درون داشتند یک سوز خاصی در درون داشتند.
مجری: از ارتباط ایشان با خانواده و فرزندان شهدا تصاویری ثبت شده که اصلاً همه چیز مشخص است در این خصوص نکاتی اگر هست بفرمایید.
سردار حجازی: حالا من معتقدم که حاج قاسم سلیمانی بیشتر از این که با مردم زنده ای که حالا در این دنیا هستند حشر و نشر و تعامل داشته باشد، توی حال و هوای شهدا بود یعنی من فکر میکنم بیشترین وقت شبانه روزش را واقعاً به یاد و خاطره شهدا بود خب این فیلمی که حالا مشاهده میکنید که با شهدا چطور صحبت میکند چطور آنها را تبرک میکند و می بوسد اینها نشان دهنده این است که یک جوری ارتباط ویژه و خاصی داشت با خانواده شهدا. همینطور مجالسی که گذاشته میشد یا شهیدی که به شهادت میرسید میرفت به خانواده آنها سر میزد مثل این که میخواست تمام موجودیت و جان خودش را نثار این فرزند شهید کند این مادر شهید، پدر شهید یعنی یک ارتباط این چنینی داشت حالا بعضی از شهدا که ایشان علاقه خاصی به آنها داشت مثل شهید حاج احمد کاظمی. گاهی اگر مثلاً فرصت کوتاهی پیدا میکرد دوستان همراه ایشان میگفتند میگفت برویم اصفهان با ماشین حرکت میکرد میرفت اصفهان مزار شهدا مزارحاج احمد کاظمی و بقیه شهدا را زیارت میکرد و بر میگشت.
مجری: از جاده میرفت زیارت و بر میگشت.
سردار حجازی: بله این خاطره را در اصفهان برای ما نقل کردند که وقتی ایشان با هواپیما تنها میرود اصفهان حالا آن سالهایی که کمی ناشناختهتر بود و آن جا تاکسی میگیرد از فرودگاه میرود مزار شهدا. اتفاقاً توی تاکسی حرف جبهه سوریه و اینها میشود و حرف از حاج قاسم سلیمانی هم میشود با راننده تاکسی.
مجری: خود حاج قاسم توی تاکسی بود؟
سردار حجازی: بله ایشان میگوید که خب این عکسش را ببینی می شناسیش؟ راننده تاکسی گفت آره عکسش را ببینم می شناسمش. گفت خودش را ببینی چی؟ گفته بود خودش را هم ببینم میشناسم. گفت خب پس چرا نشناختیش؟ یعنی این قدر مثلاً راحت و صمیمی بود و این که چقدر اصرار داشت که برود بالای سرمزار شهید کاظمی و خانوادههای شهدا نه تنها خانواده شهید کاظمی بقیه شهدا، مثل این که تفریحش و اوقات فراغتش و بهترین وقتهایش همین ارتباط با شهدا بود و حتی میرسید تهران از فرودگاه با تلفن تماس میگرفت با مادر شهید توی کرمان از شهدای دوران دفاع مقدس و با مادر شهید سلام و علیک میکرد. حالت چطوره؟ دکتر رفتی، نرفتی چی شد مشکلی داری نداری؟ با فرزندان شهدا تماس میگرفت و در جریان مشکلاتشان بود.مشکلت چی شد؟ کارت چی شد؟
مجری: با آن همه دغدغه و مشغله؟
سردار حجازی: با آن همه مشغله یعنی از این فرصتهای مثلاً حالا توی ماشین نشسته بیکار هست و دارد از مسیری میرود از یک جایی به جای دیگر.
مجری: گفتند به فرزند شهید که انتقام بابات را گرفتم.
سردار حجازی: بله.
مجری: راجع به آن صحبتی که کردند خاطرهای دارید که گفتند سه ماه دیگر پایان داعش را اعلام میکنیم. نگفتید چرا زمان اعلام کردند حاج قاسم.
سردار حجازی: البته در یک برنامه دیگری هم همین سوال را پرسیدند من عرض کردم این به اصطلاح سه تا دلیل دارد دلیل اولش این است که ایشان آن توان خودی را خوب میشناخت که توان خودی چقدر میتواند یا نمیتواند. دوم توان دشمن را میشناخت این که دشمن چه مقدوراتی دارد و سوم آن که نگاه راهبردی و دریافت خلاصه فرماندهی که داشت میتوانست بفهمد.
من خاطرهای اینجا برای شما نقل کنم یکی از دوستان ما نقل کرد گفت که یک وقتی نیروهای جبهه النصره و اینها چون در منطقه ادلب داعش کمتر هست آنجا بیشتر جبهه النصره و جیش الحر و اینها هست. گفت اینها حمله کردند میخواستند بیایند شهر حماه را بگیرند. از سه محور حمله کردند تماس گرفتیم با حاجی که آقا اوضاع خطری است شهر حماه در حال سقوط است و اینها دارند حمله میکنند حاجی گفت دارم می آیم خودش آمد و گفت برویم جبهه. حالا این جواب آن سوال شما هم هست که چرا ایشان میرفت خط. یکی از دلایش این است یک نگاهی کرد و گفت که خب این سه تا جبهه که میگویید حمله دارد میشود تک اصلی کجاست؟ تکهای پشتیبان کجاست؟ گفتند نمیدانیم ما متوجه نشدیم هر سه تایش سنگین است. گفت مگر میشود؟ بالاخره یکی اش تک اصلی است و دو تایش تک پشتیبان. گفتند ما نفهمیدیم بعد آمد یک نگاهی کرد و گفت معلوم است دیگر این تک اصلی است چطور شما متوجه نشدید؟ مگر نمیبینید مثلاً دشمن اینجا این طور … این طور… یک چند بار گفت چرا شما متوجه نشدید؟ گفت به ایشان عرض کردم که خب اگر متوجه میشدیم که ما میشدیم حاج قاسم. اینکه متوجه نمیشویم تو حاج قاسم هستی تو متوجه میشوی. گفت نه این تک اصلی است و دلایلش را هم به ما گفت. گفت ببینید اینها اینجا تسلطشان روی هدف خیلی بیشتره و امادگی شان پیداست که دهان باز کردند این شهر را بگیرند بنابراین بروید به این سمت و اینجا را تقویت کنید. آنهای دیگر را خیلی توان نمیخواهد بگذارید. خب این نتیجه حضور میدانی و این راهبرد عملیاتی است که مثلاً چگونه میتواند تشخیص بدهد. این که یک فرمانده تشخیص دهد، سه ماه دیگر پایان حکومت داعش است، خود یک راهبرد عملیاتی است، در حقیقت نمودار نزولی داعش به یک فرمانده راهبردی نشان میدهد که این حکومت سه ماه دیگر به پایان میرسد.
مجری: خودشان قطعاً قبل تر از اینها میدانستند که ریشه داعش کنده میشود؟ و آن روز آمدند و موضوع را علنی کردند!
سردار حجازی: ایشان قبل از عملیات بوکمال در گیلان این موضوع را مطرح کردند و در عملیات بوکمال ایشان نظرش این بود که امریکاییها قصد دارند با تصرف این منطقه ارتباط زمینی بین عراق و سوریه را قطع کنند، بنابراین ما باید به سرعت به بوکمال برسیم تا طرح و برنامه امریکاییها خنثی شود. به دوستان و یگانهای مختلف آماده باش داده و گفته شد تا طی چند روز پیش رو عملیات باید انجام شود اما یکی از یگانها اعلام کرد ما آماده نیستیم، دو سه هفته فرصت برای اماده سازی تجهیزات نیاز داریم، ایشان با قاطعیت گفت: ” عملیات باید پس فردا شروع شود، ما دو سه روز دیگر عملیات را آغاز میکنیم شما اگر بیایید به این خیر میرسید اگر نیایید از این خیر باز میمانید و انها هم پای کار حاضر شدند ”
منظورم از بیان این خاطره این بود که بیان کنم شخصی با این پشتوانه فرماندهی و اقتدار است که میتواند بگوید ما سه ماه دیگر کارداعش را تمام میکنیم.
مجری: ایشان زمانی برای مردم چهره شناخته شده ای نبود و راحت تر با هواپیما، تاکسی و اتوبوس تردد میکردند اما وقتی شناخته تر شدند، رفتار ایشان با مردم تغییر نکرد؟ خاطرهای در این خصوص برایمان بیان میکنید؟
سردار: اتفاقاً ایشان در این سفرهای معمولی که به جاهای مختلف در داخل کشور داشتند، وقتی به فرودگاه که میرسید با اتوبوسهای حمل و نقل داخلی فرودگاه تردد میکرد، همیشه میگفت: ” پاویون نمیرویم، میخواهم کنار مردم باشم انها را ببینیم و با انها در ارتباط باشم. ”
ایشان تاکید ویژه ای بر برگزاری مراسم روضهای که در روستای زادگاه خود برپا میکرد داشتند، یکی از جنبههای این مراسم روضه بود اما جنبه دیگر آن ارتباط با مردم و حفظ ارتباط با مردم روستای زادگاهش و شهر کرمان بود که این نکته در وصیت نامه ایشان متبلور است.
شهید سلیمانی معمولاً با پروازهای عادی سفر میکردند هنگام ورود به هواپیما یکی یکی با همه مسافرها سلام و علیک و احوال پرسی میکرد اگر کسی قصد داشت با ایشان عکس بگیرد خیلی راحت اجازه عکس میداد، اگر کسی مطلبی داشت با دقت گوش میکرد. حتی اگر مطلب طولانی بود میگفت بیا بنشین کنار صندلی من صحبت کنیم، ارتباط با مردم و شنیدن حرف مردم رویه ایشان بود، اما به هرحال مشغلههای گسترده خدمت برخی مواقع مانع از گسترده شدن دامنه این ارتباط میشد چون خدمت و کار اصل است و از این موضوع نمیتوان غافل شد.
مجری: محافظ ایشان هم حتماً خیلی موقعها از این نوع ارتباطات بی آلایش ایشان نگران بودند؟
سردار: حتماً بله، همیشه این چالش رو داشتند با هم.
مجری: سردار اگر صلاح میدانید در مورد سبک زندگی حاج قاسم هم برای ما مطلبی بفرمایید چراکه برای بسیاری از مخاطبان جذاب هست، سبک زندگی ایشان برای خیلی از افراد سوال است، در مورد بی توجهی ایشان به زرق و برق دنیا مطالب زیادی نقل شده است، به ما میگویید که شهید سلیمانی چگونه زندگی میکرد؟
سردار: کسی که تعلق به دنیا نداشته باشد و آماده شهادت باشد برای چی باید دنبال زرق و برق باشد، کسانی که دنبال زرق و برق هستند فکر میکنند حالا حالاها در دنیا ماندنی هستند آنها برای سالهای آینده خود چیزی ذخیره میکنند اما کسی که هر لحظه آرزوی شهادت دارد به تعبیر امیرالمومنین (ع) مسافری در این راه است.
مجری: ایشان چی جمع کردند؟
سردار: زندگی ایشان مشخص است، وسایل زندگی کاملاً ایشان گویای ساده زیستی و مردمی بودن حاج قاسم است، ایشان اصلاً در حال و هوای دیگری بود، یک باغچهای درست کرده بود در منزل بادمجان و گوجه فرنگی در حد ضرورت خانه تولید میکرد، وقتی جمعهای فرصت پیدا میکرد لباس کار میپوشید و میرفت به این صیفی جات رسیدگی میکرد، اینکه دنبال تفریحات دیگری برود نه اصلاً در چنین حال و هوایی نبود.
مجری: میگفتند ایشان حق ماموریت نمیگرفت در صورتی که میتوانستند بگیرند برای این همه حضور، چرا نمیگرفتند چی میگفتند؟
سردار: نه اصلاً نمیگرفت، شاید حالا بعضی از دوستان هم هستند که چنین اعتقادی دارند و میگویند بگذار این عمل خالص برای خدا باشد و شائبه دیگری داخل آن نباشد.
مجری: شنیدم اطرافیان ایشان مثل خود شما نیز همین عقیده را دارید؟
سردار: ان شاءالله. مجری: خدا حفظتان کند.
مجری: در خط مقدم بچهها گفتند اجازه نمیدادند کسی جلوتر از ایشان حرکت کند خصوصاً جوانها و تیم حفاظتی شان، میگفتند بروید عقب شما زن و بچه دارید، مراقب باشید.
سردار: خیلی مراقب دیگران بود، یعنی سفارش و احتیاط میکرد به فرماندهان میگفت که مراقب باشید بچهها آسیب نبینند. من خودم شاهد بودم که در یکی از عملیاتها تعداد شهید زیاد شد، ایشان برخورد خیلی تندی با فرمانده مافوق انها داشت که چرا برنامه ریزی شما اینطور بوده است؟ چرا باید این تعداد به شهادت برسند؟
به بیان دیگر واقعاً جان بچهها و فرزندان مردم را مثل جان فرزندان خودش و عزیزتر از جان خودش میدانست و این اصرار و حساسیت الحمدلله در بسیاری از فرماندهان هست اما ایشان به شکل بارزی این جنبه را مراعات میکرد و
در طرحهای عملیاتی طرحها باید به گونهای طراحی شود که کمترین خسارت به نیرو وارد شود و اگر مقایسه کنید انصافاً جنگ به این گستردگی و بزرگی که در این منطقه اتفاق افتاد و با آن دشمن شرور و بی رحم که در یک عملیات دهها ماشین انتحاری را به سمت خط مقدم میفرستادند تعداد شهدا در حداقل بود و این حاصل نتیجه بررسیها و مطالعه عملیات و مراقبتها و طراحی درست بود.
مثلاً این گونه نبود که اگر امکان حفظ جایی نبود به هر قیمتی اصرار به حفظ ان داشته باشند، معمولاً در این مواقع با اعمال یک تاکتیک و جابجایی دوباره منطقه تصرف میشد ایشان واقعاً اصرار زائدالوصفی به حفظ جان نیروها داشت و وقتی یکی از فرماندهان شهید شد، پدر و مادر شهید به استقبال شهید آمد بودند از حاج قاسم خواستیم با این خانواده شهید دیدار کنند ایشان میگفت من رویم نمیشود، حالت شرمندگی داشت در حالی که ایشان مقصر نبود بالاخره جنگ است، سرانجام با اصرار گفتیم خوب نیست، پدر و مادر شهید توقع دارند شما حالی ازآنها بپرسید، با شرمندگی با پدر و مادر شهید دیدار کرد.
مجری: اما سوال پایانی در مسیری که حاج قاسم در روز آخر بودند، آیا ایشان را میتوان از سوی جریان سیاسی، طیف خاصی یا جناح خاصی مصادره کرد؟
سردار: بعضیها تلاش کردند این کار را انجام بدهند ولی فکر میکنم وصیت نامه ایشان راه را برای همه بسته است و اجازه چنین مصادرهای را به هیچ جریان یا طیف خاصی نمیدهد.
حاج قاسم سلیمانی با همه جناحهای سیاسی در کشور ارتباط داشت ایشان با دولتهای مختلف کار کرد، هم با دولت آقای خاتمی، دولت آقای احمدی نژاد، دولت آقای هاشمی و هم با دولت آقای روحانی کار کرد و با همه این جناحهای سیاسی صحبت داشت ولی جنس صحبتش فرق میکرد ایشان تلاش میکرد کسانی را که در خط صحیح انقلاب، خط امام (ره) و در خط ولایت بودند به سعه صدرتوصیه کند به اینکه خطا و اشتباه نکنند و تلاش میکرد کسانی را هم که کمی زاویه داشتند با صحبت کردن مانع از فاصله گرفتن بیشتر انها شود.
یکی از این افراد میگفت فلانی خیلی نگران من است چون گاهی حرفها و مواضع متفاوتی میگرفت، هر وقت من صحبتی و مصاحبهای میکردم فوری زنگ میزد که فلانی من میخواهم بیایم شما را ببینم، میگفت این چه حرفی بود زدی این حرفی که زدی اشتباه است، این موضعی که گرفتی این را نگو، این حرفها عاقبت خوبی برایت ندارد. خیلی به من سفارش و وصیت میکرد و میگفت من خیلی از این توصیهها را گوش میدادم چون میدانستم این نصیحتها از سر خیرخواهی و دلسوزی است.
با بسیاری از افرادی که ارتباط داشت عمدتاً چارچوب ارتباط ایشان اینگونه بود بود که مبادا خدای ناکرده فاصله و زاویه آنها از مسیر درخشان انقلاب و نظام زیاد بشود.
ایشان در وصیتنامه خود تاکید کردند و در سخنرانی ایشان هم مشخص است که قسم جلاله میخورد که عاقبت بخیری در گروی اطاعت از اوامر رهبر انقلاب است، ایشان ذوب در امام (ره) و بعد مقام معظم رهبری بودند و شاگرد خیلی خوبی برای حضرت امام و حضرت آقا بود و اگر جایی حرفی و مطلبی بود که خلاف رای ایشان بود و میدانست این نظر حضرت آقا و حضرت امام (ره) هست نظر خودش را به راحتی با شجاعت با جسارت با تمام وجود کنار میگذاشت و این نظر را میپذیرفت.
مجری: فکر کنم خط حاج قاسم را به راحتی میتوان در این قاب دید.
سردار: بله حتماً.
به گزارش خبرگزاری مهر، وزارت امور خارجه در حساب کاربری خود در توئیتر با انتشار عکس نوشتهای از گزارش شورای حقوق بشر، نوشت: با ارتکاب یک اقدام تروریستی بزدلانه علیه سردار سلیمانی، ایالات متحده قوانین بینالمللی و منشور ملل متحد را در تخطی آشکار از حق حاکمیت عراق، نقض کرد. نمایش تمام عیار قانونشکنی ایالات متحده.
در این مطلب آمده است: ایران تا زمانی که مسئولان این اقدام را به عدالت نسپارد، از پای نخواهد نشست.
هادی نائیجی کارگردان سینما در گفتگو با خبرنگار مهر در آستانه اولین سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی درباره ساخت آثار سینمایی با محوریت قهرمانان ملی گفت: سینما با خلق قهرمانها زنده است. سینمای ایران به دلیل غلبه شاید یک گونه و ژانر (که حتی در ژانر بودن آن نیز باید شک کرد و گفت که ژانر نیست)، گرفتار یک سینمای اجتماعی در حوزه آسیبهای اجتماعی شده است و تماشاگر معمولاً با همین شعار رئالیستی و واقعگرایی شخصیتهای سرخورده، شخصیتهای گرفتار در موقعیتهای پیچیده زندگی اجتماعی را روی پرده میبیند. طبیعتاً چهرهای که الان در سینمای اجتماعی تماشاگر با آن روبرو میشود، چهرهای نیست که تماشاگر با یک احساس باشکوه روبرو شود و با دیدن فیلم به وجد بیاید.
وی ادامه داد: سینمایی که قهرمان دارد، خصلت فیلمهای قهرمانی را به تماشاگر منتقل میکند که همان احساس باشکوه بودن و سلحشوری است. به نظر میرسد که این حسها نیاز ذاتی و طبیعی جامعه است، همان کاری که در سینمای آمریکا اتفاق میافتد، منظور من از این توضیح و تحلیل این نیست که فیلمهایی با رویکردهای آسیبهای اجتماعی تولید نشود، بی شک این فیلمها نیز جای خود را دارند، اما خصلت آن نوع از سینما این گونه است که بیشتر آدمهای گرفتار در زندگی میبینید که در چنبره هزار مشکل خود را باید نجات دهند.
کارگردان فیلم «حقالسکوت» بیان کرد: این لحن از سینما هیچ گاه جامعه را بلندهمت و آرزومند به یک آینده امیدوار نمیکند. اما اگر کسانی بگویند فیلمهای قهرمانی فیلمهایی است که اجازه نمیدهد جامعه با آسیبهای خود روبرو کند، درست نیست، به همان اندازه که شناخت آسیبها اهمیت دارد، امیدوار بودن و توجه به امیدواری نیز جزو ضروریات زندگی است.
اگر کسانی بگویند فیلمهای قهرمانی فیلمهایی است که اجازه نمیدهد جامعه با آسیبهای خود روبرو کند، درست نیست، به همان اندازه که شناخت آسیبها اهمیت دارد، امیدوار بودن و توجه به امیدواری نیز جزو ضروریات زندگی است وی توضیح داد: کاراکترهای سینمایی ما وقتی متصل به قهرمانهای واقعی ملی خودمان میشوند، میتوانند واقعیت را پیش روی مخاطب بگذارد، چون باورپذیری ۲ چندان میشود، چرا که قهرمانهای ملی معاصر را مخاطب تجربه کرده و یا در مورد آن خواندهاند و نسبت به آن قهرمان باورمند هستند، وقتی روی پرده سینما و با زبان سینمایی آن قهرمان را تجربه میکنند، این امید دیگر امید واهی نیست و واقعیت ماجرا است.
نائیجی گفت: متاسفانه این تیپ فیلمها در سینمای ایران کمتر ساخته میشود، و کمتر به آن توجه میکنیم به خصوص که این فیلمها را در سبد بودجهریزیهای دولتی میبینیم و سرمایه گذاریهای خصوصی کمتر به این وجه اختصاص پیدا میکنند.
بیاعتمادی نهادها به فیلمسازانی که در لیست نیستند
وی در پاسخ به اینکه چرا فیلمسازان کمتر به سمت ساخت فیلم درباره شهید حاج قاسم سلیمانی رفتهاند، بیان کرد: بسیاری از فیلمسازان تصور میکنند به خاطر سمت رسمی شهید سردار سلیمانی در یک نهاد نظامی، اگر قرار باشد فیلمی بسازند باید شرایط خاصی داشته باشند و در نهاد خاصی و در مجموعه خاصی حضور داشته باشند، به همین دلیل بسیاری از فیلمسازان به ساخت فیلم در این زمینه فکر نمیکنند و معتقدند یک لیست خاص از فیلمسازان هست که آنها میتوانند چنین فیلمهایی را جلوی دوربین ببرند.
این کارگردان سینما ادامه داد: به همین دلیل ساخت چنین پروژههایی از دستور کار زندگی فیلمساز به معنای عمومی خارج میشود، تاکید میکنم که سینماگران فکر میکنند که تنها یک قشر خاص از سینماگران میتوانند به این موضوعها ورود پیدا کنند. این مساله آفتی شده است تا فیلمسازان وطنی ما همانطور که فیلم اجتماعی، اعتراضی میسازد، اگر حس خوبی به یکی از قهرمانان ملی داشته باشد و بخواهد فیلمی در این زمینه جلوی دوربین ببرد، وجود همین نوع تفکر باعث میشود که این حس و برنامهریزی برای تولید چنین فیلمی عملی نشود.
وی تاکید کرد: به عنوان مثال شهید ابراهیم هادی. آیا یک فیلمساز که در گونههای مختلف فیلم ساخته است میتواند فیلمی درباره این شهید که یک قهرمان ملی نیز هست، بسازد؟ بعید میدانم چنین اتفاقی رخ دهد، چرا که تاکید میکنم یک ذهنیت ناخواستهای شکل گرفته است که فیلمسازان در گونههای مختلف به سمت انواع موضوعات نمیروند و به نظر میرسد که تولید چنین آثاری برای یک عده خاصی از سینماگران طبقه بندی شده است و همین مسئله سبب شده است که با تنوع نگاه در سینما روبرو نباشیم.
نائیجی در جواب اینکه سردار سلیمانی مورد محبوبیت اقشار مختلف جامعه قرار دارد، چرا اقشار مختلف سینماگران در این زمینه ورود پیدا نمیکنند، توضیح داد: شهید سردار سلیمانی در طبقات فکری مختلف در جامعه محبوبیت داشته است، اما فیلمی از سوی اقشار مختلف در این زمینه تولید نشده است، این تصور از کجا آمده است؟ این تصور ناخواسته به وجود آمده است و من هادی نائیجی فکر میکنم که به من که نمیدهند فیلمی درباره حاج قاسم بسازم، پس دیگر به آن فکر نمیکنم. به عنوان مثال میتوانید تصور کنید که آقای اصغر فرهادی که از فیلمسازان موفق سینمای ایران در عرصه بینالمللی است، روزی از تیپ فیلمهایی که تابه حال ساخته است، فاصله گرفته و برای حاج قاسم سلیمانی فیلم بسازد، من فکر میکنم، آقای فرهادی حتی اگر دلش هم بخواهد روی همچنین موضوعی کار کند، فکر نمیکند که همچنین فیلمی توسط نهادهای مختلف در سبد فیلمسازی وی قرار گیرد.
این کارگردان سینما در پایان تاکید کرد: معتقدم طبقه بندیهای این چنینی در سینمای ایران باعث میشود که همه فیلمسازان به همه موضوعات فکر نکنند. البته این را هم باید بگویم که نهادهای مربوطه کمتر به فیلمسازانی که تا به حال فیلمهایی با چنین موضوعاتی نساختهاند، اعتماد میکنند.
به گزارش خبرگزاری مهر، وزارت امور خارجه در حساب کاربری خود در توئیتر در آستانه سالگرد شهادت شهید سلیمانی، نوشت: منطقه ما یک مبارز واقعی صلح را از دست داد.
در این مطلب با اشاره به تلاشها و مجاهدتهای سردار سلیمانی، آمده است: از کمک به کنفرانس بن تا مبارزه خستگیناپذیرش برای خلاص کردن منطقه از داعش، سردار سلیمانی در نبرد برای ثبات در خاورمیانه و فراتر از آن نقشی منحصر به فرد داشت.