برچسب: فیلم

  • بازیگر «جنگ ستارگان» بر اثر کرونا جان باخت

    بازیگر «جنگ ستارگان» بر اثر کرونا جان باخت

    بازیگر «جنگ ستارگان» بر اثر کرونا جان باخت

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ناسیونال، اندرو جک «بازیگر» فیلم های «جنگ ستارگان» بر اثر ابتلا به ویروس کرونا از پا درآمد.

    وی در «جنگ ستارگان: آخرین جدای ۳» در نقش ژنرال امات ظاهر شده بود و در فیلم «سولو: یک داستان جنگ ستاره‌ای» و «جنگ ستارگان: نیرو بیدار می‌شود» جلوی دوربین رفته بود.

    این بازیگر از مربیان آموزش لهجه نیز بود.

    اندرو جک نتوانست در روزهای آخر زندگی‌اش در کنار همسرش باشد زیرا او که هفته پیش به نیوزیلند رفته بود، طبق قانون استرالیا باید دو هفته در قرنطینه باشد تا سالم بودنش اثبات شود.

    جک که دیروز سه‌شنبه در بیمارستانی در سوری درگذشت، پیش از ابتلا به کرونا مشغول کار در پروژه «بتمن» جدید بود.

    همسر وی در توییتر نوشت اندرو دو روز پیش به کرونا مبتلا شد.

  • آن هاتاوی «خبرنگار» می‌شود/ بچه‌های فرانسوی غذا پرت نمی‌کنند!

    آن هاتاوی «خبرنگار» می‌شود/ بچه‌های فرانسوی غذا پرت نمی‌کنند!

     

    آن هاتاوی «خبرنگار» می‌شود

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، عنوان فیلم بعدی آن هاتاوی «بچه‌های فرانسوی غذا پرت نمی‌کنند» خواهد بود که با اقتباس از کتاب زندگینامه‌ای پاملا دراکرمن ساخته می‌شود.

    دراکرمن یک روزنامه‌نگار آمریکایی است که این کتاب را پس از آنکه در پاریس صاحب فرزند شد و به رفتار بچه‌های فرانسوی توجه نشان داد، نوشت. این خبرنگار به خاطر شغل همسرش به پاریس رفت و در کتاب نشان می‌دهد که چطور تلاش کرد خانواده‌اش را حفظ کند.

    هاتاوی قرار است نقش همین خبرنگار را بازی کند که در تلاش است تا بین شغل و وظیفه مادری توازن برقرار کند.

    کارگردان این فیلم هنوز انتخاب نشده است.

    جیمی مینوپریو و جاناتان استرن جدیدترین نسخه فیلمنامه این فیلم را با اقتباس از کتاب نوشته‌اند.

    این پروژه با همکاری بلوپرینت و استودیوکانال فرانسه تولید می‌شود. بلوپرینت تهیه کننده فیلم‌هایی چون «اما» و «سه بیلبورد بیرون ابینگ میزوری» بوده است.

    هاتاوی برنده جایزه اسکار بازیگر زن نقش مکمل برای فیلم «بینوایان» در سال ۲۰۱۲ بود. او به تازگی در فیلم «آخرین چیزی که او می‌خواست» برای نتفلیکس بازی کرده و فیلمی بعدی وی که باید اکران شود «ساحره‌ها» ساخته رابرت زمکیس است.

  • روایتی بی‌پرده از تقابل فرهنگی چین و آمریکا/ آدم‌ها و کارخانه‌ها

    روایتی بی‌پرده از تقابل فرهنگی چین و آمریکا/ آدم‌ها و کارخانه‌ها

    روایتی بی‌پرده از تقابل فرهنگی چین و آمریکا/ آدم‌ها و کارخانه‌ها

     

    خبرگزاری مهر– گروه هنر- سیدسعید هاشم‌زاده: مستند «کارخانه آمریکایی» ساخته ریچرت و بوگنار به‌عنوان یک زوج مستندساز، یک همراهی چند بعدی است با کارگران و اتصال وضعیت معیشتی آن‌ها به اقتصاد آمریکا، چین و جهان.

    اگر مقوله اقتصاد و به خصوص همکاری غول‌های اقتصاد جهان برای‌تان اهمیت دارد تماشای این مستند را از دست ندهید.

    اما این نکته نیز حائز اهمیت است که فیلم تنها درباره این کلیت نیست؛ بلکه فیلم از این کلیت، از این لانگ‌شات، جزئیات شگفت‌انگیز انسانی و فرهنگی می‌سازد. اقتصاد همانطور که مقوله‌ای ریاضیاتی است با هوش و ذکاوت انسانی هم طرف است و فیلم نیز دقیقاً همین بحث را پیش گرفته و انسان را مورد تمرکز و هدف خود قرار داده است.

    چرا خوب – چرا بد؟

    مستند «کارخانه آمریکایی» به‌شدت همراهانی پرحوصله را می‌طلبد و از این نظر یک مستند طاقت‌فرساست، بدون لحظات شگفت‌انگیز، بیش از هر چیزی همچون یک کارخانه خشک و بی روح است اما این تنها جنبه‌ای از ماجراست؛ درست است که فیلم به درون زندگی هیچ کدام از کارگران رسوخ نمی‌کند تا همذات‌پنداری با آنها داشته باشیم، اما اشاراتی به زندگی آن‌ها می‌کند که البته اشاراتی گزارشی و پراکنده است. اشاراتی که می‌شد به آن افزود و از گزارشات درباره کارخانه «فویائو» کاست.

    به هرحال این مستند طاقت‌فرسا، همانطور که بیان شد چند بعدی است و این نیمه پرلیوان است؛ نخست اینکه ورشکستگی «جنرال موتورز» و بی‌کاری کارگرانش را نشان می‌دهد. سپس حضور تاجر میلیاردر چینی را در اوهایو گزارش می‌کند. بعد به سراغ امیدواری کارگران «جنرال موتورز» می‌رود که حالا می‌توانند در کارخانه چینی/ آمریکایی شغلی دست و پا کنند و پس از این‌ها، فیلم به اضافه شدن کارگران چینی می‌پردازد.

    پرده آخر فیلم نیز جدلی است انتخاباتی برای اینکه کارگران این کارخانه به اتحادیه کارگران مرکزی متصل شوند که رای‌گیری به نتیجه منفی می‌رسد. فیلم با این پیرنگ یا پیرنگ‌ها می‌تواند لانگ‌شاتی کامل از فضای کارخانه‌ای دو ملیتی را نشانمان دهد. کارخانه‌ای که در آن جنگ فرهنگ‌ها، فرهنگ چینی که سریع و پرشتاب است و فرهنگ آمریکایی که مغرور و کم حوصله است، راه افتاده است.

    کارفرمای چینی از آمریکایی‌ها راضی نیست اما به هرحال مجبور است تا آن‌ها را حفظ کرده و تعدادشان را به حداقل برساند. در این میان شاید دردناک‌تر از همه حقوق کارگران آمریکایی است که به نصف تقلیل پیدا کرده و شاید سویه انتقادی پر رنگ فیلم نیز همین باشد و تا انتهای آن موردتوجه قرار گیرد.

    این روابط چندبعدی در فیلم اما دارای انسجام نیست. انسجامی محتوایی که بتوان از طریق آن سوژه موردنظر کارگردانان را دریافت کرد. فیلم همچون نوشته‌های پایانی‌اش یک سوژه ندارد و اتفاقاً طرف یک سوژه نیز نمی‌ایستد، فی‌المثل وقتی درباره کارگران چینی صحبت می‌کند، مخاطب را سمپات این کارگران می‌کند و وقتی درباره کارگران آمریکایی نیز تصویر می‌گیرد همچنین؛ با این حال نزاعی بین کارگران و سرمایه‌داری هم نمی‌سازد و اگر هم می‌سازد آنقدر تند و تیز نیست که هویدا باشد و تکلیف ما روشن.

    به هرحال فیلم در جمع‌بندی‌اش اشاراتی چندگانه دارد؛ نخست درباره اتوماسیون که بسیاری از کارگران را تا سال ۲۰۳۰ در جهان بی‌کار خواهد کرد و سپس حقوق اندکی که کارگران آمریکایی در این شرکت چینی-آمریکایی دریافت می‌کنند و این حقوق تا سال ۲۰۱۸ افزایش نیافته است.

    انتظار می‌رفت تا «کارخانه آمریکایی» سویه سیاسی نیز پیدا کند، سویه‌ای که بتواند به تجارت و اقتصاد آمریکایی نقدی تند داشته باشد و دستگاه اقتصاد آمریکا یا سیاست‌های اوباما و ترامپ را دستخوش نقد قرار دهد که این نقد بسیار محافظه کار و البته کم‌رنگ و غیر مستقیم بدست می‌آید و در نهایت ناکارآمد است.

    بهترین سکانس؛ درک یک تضاد فرهنگی

    شاید بهتر باشد یک فصل را به جای یک سکانس مورد اشاره قرار دهیم. فصلی که کارگران برگزیده آمریکایی به چین سفر می‌کنند تا کارخانه «فویائو» در چین را مورد ارزیابی قرار دهند.

    در این فصل از فیلم که تمرکز کارگران آمریکایی بر روی چین را می‌بینیم، به درکی از تضاد فرهنگی و انرژیک این دو ملت نیز دست می‌یابیم. تضادی که کارگران آمریکایی خود به آن اعتراف می‌کنند. اعترافی که می‌گویند کارگران چینی همچون یک ماشین سریع و دقیق هستند و ما نیستیم!

    اگر از این فیلم خوشتان آمد…

    می‌توانید به مستند کوتاه دیگر این زوج نگاهی بیندازید به نام «آخرین کامیون» که داستانی دیگر است درباره تعطیلی کارخانه جنرال موتورز آمریکا. و یا به فیلم «راجر و من» ساخته مایکل مور توجه کنید که درسال ۱۹۸۹  ساخته شد و در آنجا نیز مور با لحن شوخ و کمیک خودش با کارگران جنرال موتورز گفتگو کرده است.

    نگرش‌های نقادانه‌ای که می‌توانید دنبالش کنید…

    بی‌شک نگرش‌های قابل طرح برای این فیلم می‌تواند سیاسی و اقتصادی باشد. نگرش‌هایی که از منظر اقتصاد جهانی قابل بررسی است و نیز می‌تواند به فعالیت‌های مشترک یا تخاصم‌های دو ملت چین و آمریکا بپردازد.

  • عوامل ساخت «ماتریکس ۴» چشم به کمک مالی از دولت آلمان دارند

    عوامل ساخت «ماتریکس ۴» چشم به کمک مالی از دولت آلمان دارند

     

    عوامل ساخت «ماتریکس ۴» چشم به کمک مالی از دولت آلمان دارند

     

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، صدها تن از عوامل ساخت «ماتریکس ۴» و «آن چارتد» که به دلیل جلوگیری از گسترش کرونا ویروس بی‌کار شده‌اند، از استودیو بابلزبرگ آلمان خواسته‌اند تا شامل حال بسته‌های حمایتی دولت آلمان شوند.

    در حالی که تولید این فیلم‌ها متوقف شده بسیاری از اعضای مستقلی که برای ساخت این فیلم‌ها استخدام شده‌بودند بدون دستمزد مانده‌اند و بیش از ۳۰۰ تن از آنها تهدید کرده‌اند که اگر به تواقفی با استودیو نرسند از آن شکایت خواهند کرد.

    هم فیلم لانا واچوفسکی که در ادامه فیلم پرفروش «ماتریکس» در دست ساخت بود و هم «آن چارتد» روبن فیشر با بازی تام هالند قرار بود با بابلزبرگ کارشان را ادامه دهند اما فیلمبرداری در عمل آغاز نشده بود. عوامل «ماتریکس ۴» در حال سفر به برلین بودند که کمپانی برادران وارنر به دلیل کرونا فیلمبرداری فیلم را لغو کرد و «آن چارتد» هم تنها چند روز با شروع عکاسی رسمی فیلم فاصله داشت.

    اکنون چارلی ووبکِن مدیر عامل بابلزبرگ گفته است که ممکن نبود بتوانیم به عوامل این فیلم‌ها بگوییم چه زمانی فیلمبرداری این دو فیلم با توجه به شرایط فعلی آغاز می‌شود. وی تاکید کرده به همین دلیل استودیو وادار شده قراردادهایی را که با کارکنان مستقل داشته است فسخ کند.

    اما در یک کنفرانس مطبوعاتی آنلاین، نمایندگان این گروه گفتند امیدوارند استودیو برای دریافت کمک به آنها از دولت آلمان، اقدام کند اما مسئولان بعید می‌دانند این گروه در بسته کمک به صنعت فیلم که دولت آلمان روز جمعه ارایه کرد، جای بگیرند؛ زیرا فیلمبرداری آن‌ها شروع نشده بود و از طرفی تولید کنندگان این دو فیلم فقط درخواست کرده بودند که تخفیف مالیاتی ۲۵ درصدی شامل حال آنها شود.

    در عین حال این استودیوی آلمانی گفته است ممکن است این گروه شامل دیگر برنامه‌های کمک مالی فدرال که اخیراً از سوی دولت آلمان ارایه شده، بشوند. یک بسته کمک ۵۵ میلیارد دلاری برای مشاغل کوچک و کارگران مستقل که مطرح شده ممکن است عوامل این پروژه‌ها را نیز شامل شود.

    قرار بود «ماتریکس ۴» و «آنچارتد» ۲۵ میلیون یورو و ۲۱.۱۵ میلیون یورو تخفیف مالیاتی دریافت کنند.

  • کارگردانی که «رنج و افتخار» خود را فیلم کرد/ تکه‌هایی از «زندگی»

    کارگردانی که «رنج و افتخار» خود را فیلم کرد/ تکه‌هایی از «زندگی»

    کارگردانی که «رنج و افتخار» خود را فیلم کرد/ تکه‌هایی از «زندگی»

     

     

    خبرگزاری مهر– گروه هنر- سیدسعید هاشم‌زاده: شاید این علت بسیار جسارت‌برانگیز باشد اما «رنج و افتخار» ساخته پدرو آلمودوار یکی از بهترین آثار اوست. یک دهه، بعد از «وولور» حالا شاهد فیلمی منسجم و دارای ارزش‌های زیبایی شناختی از او هستیم.

    سینمای آلمودوار شاید سینمای مورد توجه عموم مخاطبان نباشد اما موضوعاتی که او در قالب آثارش برای ما نمایش می‌دهد، تکه‌ای از زندگی است که شاید کمتر مورد توجه مردم عادی باشد. تکه‌ای عاشقانه و در عین حال ساده از زندگی همانطور که کارگردان مولفی چون تورناتوره در سینمای ایتالیا چنین موضوعاتی را مورد تأکید خود قرار می‌دهد؛ ساده، عمیق و بی‌آلایش.

    اما تفاوت‌های زیادی میان آلموودوار و تورناتوره وجود دارد. آلموودوار لهجه و نگاهی اسپانیایی دارد، چون خودش اسپانیایی است، اتمسفر معاصر این کشور و حتی شکل ارتباطات را به نمایش می‌گذارد و به خوبی می‌داند که تجربه زیستی‌اش در این زمینه او را منحصر به فرد کرده است. تجربه زیستی در اسپانیای معاصر که البته آن را نمی‌توان با اسپانیای دهه‌های گذشته پیوند نداد.

    به هرحال «رنج و افتخار» فیلم تازه آلمودوار است، کارگردانی که اهالی جشنواره کن دوستش دارند، جوایز زیادی به او داده‌اند و آنتونیو باندراس هم برای همین اثر، یعنی «رنج و افتخار»، جایزه بهترین بازیگر این فستیوال را در سالی که گذراندیم از آن خود کرد.

    چرا خوب – چرا بد؟

    «رنج و افتخار» را می‌توان یک داستانگویی بی‌آلایش و بدون خرده داستان‌های اضافه دانست. داستانی که میان گذشته و امروز یک کارگردان، که آن را می‌توان خود آلمودوار دانست، پیوندی درست و بجا برقرار می‌کند و دقیقاً نام اثر را در اتمسفر فیلم گسترش می‌دهد؛ رنج کشیدن کارگردانی که در حال مرگ است.

    او دوره پایانی زندگی‌اش را می‌گذراند و می‌داند که دیگر تمام است. اما افتخارش همین زندگی است که نصیبش شده، زندگی که داشته و به همین خاطر فیلم به گذشته سرک می‌کشد، گذشته‌ای که در واقع خود یک فیلم و اثر هنری است؛ چنانچه در پایان نیز متوجه ساختگی بودن آن می‌شویم.

    بازی باندراس در بهترین کیفیت خود قرار دارد. یک شخصیت‌پردازی درست و یک بازی بجا بدون کلیشه‌های پیشین و خارج از عادت. باندراس هرگز اینچنین درونگرایانه بازی را ارائه نداده بود و باید اعتراف کرد که همین ویژگی جایزه کن را برای او به ارمغان آورده است.

    در این میان شاید رک‌گویی و جسارت آلمودوار در عواطف و ارتباطات، برخی را آزرده خاطر کند، اما باید گفت پیوند فرهنگ معاصر و گذشته اسپانیا چنین برانگیختگی‌ای را می‌طلبد، چنانچه این فرهنگ در قرار پیشین با لورکا و شخصیت‌ها و اعمال افسار گسیخته‌شان شناخته می‌شود. شخصیت‌ها، رنگ‌ها، اتمسفر و رفتار آن‌ها در اثر آلموودوار نیز اینچنین است و این یک خصیصه فرهنگی / رفتاری است که وارد فیلم شده است.

    «رنج و افتخار» را البته با فاصله می‌توان یکی از عادی‌ترین داستانگویی‌های آلموودوار در سینما به حساب آورد، به خصوص هنگامی که آن را با «پوستی که درون آن زندگی می‌کنیم» به مقایسه در آوریم.

    بهترین سکانس؛ یک فاصله‌گذاری هوشمندانه

    سکانس پایانی شاید بهترین باشد. سکانسی که چند بار در فیلم تکرار می‌شود بدون اینکه بدانیم نوستالژی سالوادور از زندگی زاغه‌نشینی با پدر و مادرش، یک خاطره نیست، بلکه صحنه‌ای ست از فیلمی که خود او دارد می‌سازد. مادرش با بازی پنه لوپه کروز از جایش بر می‌خیزد و پسرش را نگاه می‌کند، می‌خندد، دوربین عقب می‌کشد و در لانگ شات بوم من (نگه دارنده بوم صدابرداری) دیده می‌شود و متوجه می‌شویم که تمامی فصول گذشته فیلمی بوده که سالوادور از زندگی خود ساخته است.

    این فاصله‌گذاری هوشمندانه، معمای آن چیزی که در ذهن سالوادور می‌گذشته را نشانمان می‌دهد و افشا می‌کند؛ سالوادور در واقع فیلم خودش را می‌سازد. همانند آلمودوار که گویی تجربه زیستی‌اش را جلوی دوربین آورده است.

    اگر از این فیلم خوشتان آمد…

    حتما فیلم‌های قبلی آلمودوار همانند «وولور» و یا «با او سخن بگو» پیشنهاد می‌شود و در کنار این فیلم‌ها از این فیلمساز می‌توان به فیلم‌های تورناتوره چون «باریا» و «سینما پارادیزو» نیز اشاره کرد که می‌توانید از نگاه بگذرانید.

    نگرش‌های نقادانه‌ای که می‌توانید دنبالش کنید…

    بیش از هر نگرش دیگری تمرکز «رنج و افتخار» بر روی فرهنگ زیستی اسپانیا در طول قرن پرحادثه‌ای که گذرانده و در واقع تمرکز بیشتر روی رفتارشناسی مردم آن می‌تواند مورد مطالعه قرار بگیرد.

  • پلاسیدو دومینگو خواننده مشهور اپرا بستری شد

    پلاسیدو دومینگو خواننده مشهور اپرا بستری شد

    پلاسیدو دومینگو خواننده مشهور اپرا بستری شد

    پلاسیدو دومینگو خواننده مشهور اپرا بستری شد
    پلاسیدو دومینگو خواننده مشهور اپرا بستری شد

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، پلاسیدو دومینگو خواننده اپرا به دلیل ویروس کرونا در بیمارستانی در آکاپولکوی مکزیک بستری شد. سخنگوی وی گفته است او در حال بهتر شدن است و بدنش دارد به معالجات پاسخ می‌دهد.

    ۲۲ مارس اعلام شده بود این خواننده ۷۹ ساله به کرونا مبتلا شده است. او در صفحه فیس‌بوکش اعلام کرده بود که تست کرونایش مثبت شده است.

    وی از مردم خواسته بود بسیار محتاط باشند و به راهنمایی‌های اساسی برای شستن دست به دفعات توجه و فاصله فیزیکی با دیگران را رعایت کنند تا بتوانند مانع از انتقال ویروس شوند.

    وی نوشته بود: بیش از همه مهم است که در خانه بمانید.

    اندکی پیش از این ماجراها این خواننده مشهور از انجمن هنرمندان موسیقی آمریکا استعفا کرده بود. ۲ تحقیق جداگانه یکی از سوی انجمن و دیگری از سوی اپرای لس‌آنجلس که دومینگو قبلاً مدیر آن بود، نشان داده بود که اتهام آزار جنسی که توسط برخی از همکارانش نسبت به وی مطرح شده بود، قابل پیگیری است.

    این اتهامات کنسرت‌های دومینگو در اروپا را لغو کرد که شامل کنسرت در اپرای سلطنتی لندن و نیز کنسرتی می‌شد که از سوی موسسه ملی اسپانیا برای هنر و موسیقی ترتیب داده شده بود.

  • «کن شیمورا» کمدین ژاپنی بر اثر کرونا درگذشت

    «کن شیمورا» کمدین ژاپنی بر اثر کرونا درگذشت

    «کن شیمورا» کمدین ژاپنی بر اثر کرونا درگذشت

    «کن شیمورا» کمدین ژاپنی بر اثر کرونا درگذشت
    «کن شیمورا» کمدین ژاپنی بر اثر کرونا درگذشت

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ورایتی، کن شیمورا کمدینی که دهه‌ها در تلویزیون ژاپن فعالیت داشت دیروز بعداز ظهر بر اثر ابتلا به ویروس کرونا درگذشت.

    این کمدین ۷۰ ساله اندکی پیش از ابتلا به کرونا برای بازی در اولین فیلم سینمایی‌اش انتخاب شده بود.

    وی ۲۰ مارس برای تب و مشکلات ریوی راهی بیمارستان توکیو شد و ۲۳ مارس معلوم شد تست کرونای او مثبت است.

    وی نخستین چهره صنعت سرگرمی ژاپن است که بر اثر ابتلا به این ویروس جان باخته است.

    شیمورا سال ۱۹۵۰ در توکیو متولد و سال ۱۹۷۴ به یک گروه کمدین‌های ژاپنی ملحق شده بود. او با تلویزیون ژاپن همکاری مداوم داشت و در کارش از جری لوییس کمدین آمریکایی الهام می‌گرفت.

    این بازیگر قرار بود به زودی با کمدی «خدای سینما» به کارگردانی یوجی یامادا، برای اولین بار در یک فیلم سینمایی جلوی دوربین برود.

    ژاپن تاکنون ۱۸۸۴ بیمار تایید شده مبتلا به ویروس کرونا داشته است و ۵۲ مرگ از این میان گزارش شده است. گفته می‌شود این امر در حال افزایش است و به همین دلیل المپیک توکیو نیز یک سال به تعویق افتاد.

  • حضور مجازی ستارگان هالیوود در خانه کانادایی ها

    حضور مجازی ستارگان هالیوود در خانه کانادایی ها

    حضور مجازی ستارگان هالیوود در خانه کانادایی ها

     

    حضور مجازی ستارگان هالیوود در خانه کانادایی ها
    حضور مجازی ستارگان هالیوود در خانه کانادایی ها

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، از کانادایی‌هایی که خود را در خانه قرنطینه کرده‌اند خواسته شده پاپ‌کورن بردارند و به رهبری کامرون بِیلی مدیر هنری فستیوال فیلم تورنتو با ستاره‌های هالیوودی چت مجازی داشته باشند و بعد از آن هم با استفاده از سرویس استریمینگ کرِیو فیلم سینمایی تماشا کنند.

    در حالی که فستیوال فیلم تورنتو هم به جمع دیگر فستیوال‌ها پیوسته و طی همه‌گیری کروناویروس به صورت آنلاین آموزش را انجام می‌دهد، بیلی سینما «در خانه بمانیم» را راه‌اندازی کرده است.

    نخستین ستاره مهمان او مندی پتینکین بازیگر سریال «هوملند» بود که پس از حضور در چت مجازی، فیلم «عروس شاهزاده» سال ۱۹۸۷ ساخته راب راینر با نقش‌آفرینی پتینکین در کریو نمایش داده شد. کریو در بازار کانادا رقیب غول‌هایی مانند نت‌فلیکس و آمازون پرایم است.

    نت‌فلیکس، آمازون و کریو مدت‌هاست که در حال رقابت برای جذب مشتریان کانادایی هستند که فیلم‌ها و سریال‌های خود را در تلویزیون، تبلت‌ها و تلفن‌های همراه هوشمندشان تماشا می‌کنند. حالا که کانادا تدابیر سفت‌وسخت فاصله‌گذاری فیزیکی را برای مقابله با همه‌گیری کووید-۱۹ اجرا کرده، این رقابت جدی‌تر هم شده است.

    رندی لنوکس رییس بل میدیا مالک کریو در بیانیه‌ای گفت: در این دوران چالش‌برانگیز ما دنبال راه‌هایی برای متصل، راحت و سرگرم نگه داشتن مردم هستیم و قدرت فیلم و تلویزیون می‌تواند به این مهم دست پیدا کند.

    فستیوال فیلم تورنتو در حال حاضر هنوز قرار است در ماه سپتامبر برگزار شود. اگر این کار ممکن نباشد فستیوال در فصل پاییز به صورت آنلاین برگزار خواهد شد. این رخداد مدت‌هاست که به عنوان سکوی پرش کلیدی به سمت فصل جوایز هالیوود شناخته می‌شود.

  • حضور مجازی ستاره‌های هالیوود در خانه کانادایی‌ها/ در خانه بمانیم

    حضور مجازی ستاره‌های هالیوود در خانه کانادایی‌ها/ در خانه بمانیم

     

    حضور مجازی ستاره‌های هالیوود در خانه کانادایی‌ها/ در خانه بمانیم

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از هالیوود ریپورتر، از کانادایی‌هایی که خود را در خانه قرنطینه کرده‌اند خواسته شده پاپ‌کورن بردارند و به رهبری کامرون بِیلی مدیر هنری فستیوال فیلم تورنتو با ستاره‌های هالیوودی چت مجازی داشته باشند و بعد از آن هم با استفاده از سرویس استریمینگ کرِیو فیلم سینمایی تماشا کنند.

    در حالی که فستیوال فیلم تورنتو هم به جمع دیگر فستیوال‌ها پیوسته و طی همه‌گیری کروناویروس به صورت آنلاین آموزش را انجام می‌دهد، بیلی سینما «در خانه بمانیم» را راه‌اندازی کرده است.

    نخستین ستاره مهمان او مندی پتینکین بازیگر سریال «هوملند» بود که پس از حضور در چت مجازی، فیلم «عروس شاهزاده» سال ۱۹۸۷ ساخته راب راینر با نقش‌آفرینی پتینکین در کریو نمایش داده شد. کریو در بازار کانادا رقیب غول‌هایی مانند نت‌فلیکس و آمازون پرایم است.

    نت‌فلیکس، آمازون و کریو مدت‌هاست که در حال رقابت برای جذب مشتریان کانادایی هستند که فیلم‌ها و سریال‌های خود را در تلویزیون، تبلت‌ها و تلفن‌های همراه هوشمندشان تماشا می‌کنند. حالا که کانادا تدابیر سفت‌وسخت فاصله‌گذاری فیزیکی را برای مقابله با همه‌گیری کووید-۱۹ اجرا کرده، این رقابت جدی‌تر هم شده است.

    رندی لنوکس رییس بل میدیا مالک کریو در بیانیه‌ای گفت: در این دوران چالش‌برانگیز ما دنبال راه‌هایی برای متصل، راحت و سرگرم نگه داشتن مردم هستیم و قدرت فیلم و تلویزیون می‌تواند به این مهم دست پیدا کند.

    فستیوال فیلم تورنتو در حال حاضر هنوز قرار است در ماه سپتامبر برگزار شود. اگر این کار ممکن نباشد فستیوال در فصل پاییز به صورت آنلاین برگزار خواهد شد. این رخداد مدت‌هاست که به عنوان سکوی پرش کلیدی به سمت فصل جوایز هالیوود شناخته می‌شود.

  • دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»

    دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»

    دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»

    دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»
    دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»

    خبرگزاری مهر– گروه هنر- سیدسعید هاشم‌زاده: «داستان اسباب‌بازی» حالا به یک اثر دنباله دار کلاسیک تبدیل شده است. اثری که بیش از بیست سال از نمایش نسخه اول آن گذشته و آن شاهکار انیمیشن که مرزهای خلاقیت و تکنولوژی را در نوردیده بود حالا به نسل‌های بعد انتقال یافته است؛ نسل‌هایی که دغدغه مواجهه با اسباب‌بازی‌های ماجراجو یا دغدغه دیدار با کاراکترهای محبوب‌شان را دارند.

    در میان کودک تا بزرگسال بر سر «داستان اسباب‌بازی» این اتفاق نظر وجود دارد که بحث درام، فانتزی و ماجراجویی در این سری انیمیشن به شکلی قوام یافته و با خلاقیت ارائه می‌شود. پس اگر سه قسمت پیشین داستان اسباب‌بازی را دیده‌ایم حالا و با مرور تمام نکات فوق می‌توانیم به تماشای قسمت چهارم هم بنشینیم.

    بهتر است برای متقاعد کردن خود حضور جان لستر و اندرو استنتن در داستان و فیلمنامه را به ترکیب سازنده این انیمیشن را نیز اضافه کنیم، تا بتوانیم شاهد اثری دیگر باشیم از این دو غول خلاق و نوآور پیکسار.

    دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»
    دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»

    چرا خوب – چرا بد؟

    بگذارید پیش از فصل چهارم، ‌ «داستان اسباب‌بازی» را از قسمت نخست تا سوم مرور کنیم؛ اندی صاحب عروسکی به نام «وودی» است و وودی تمام جهان اوست، وودی هم از این موقعیت لذت می‌برد اما با ورود «باز لایتر» اوست که عروسک محبوب اندی می‌شود، جدال بر سر اینکه بازلایتر واقعیت عروسک بودن را بپذیرد و هر دو عروسک‌های اندی باشند مسئله قسمت اول است.

    در قسمت دوم بزرگ شدن اندی و اضافه شدن دیگر عروسک‌ها و واگذاری آن‌ها مسئله بعدی است و در قسمت سوم گم شدن عروسک‌ها و در چنگال یک عروسک بد افتادن به نام «لوتسو» سوژه روایت می‌شود که با عملیاتی نجات بخش همراه و همگی به صاحب جدیدشان بانی می‌رسند.

    ماجرای بانی در قسمت چهارم ادامه می‌یابد اما قسمت چهارم، با وجود دریافت جایزه اسکار، که فکر می‌کنم از محبوبیت این قسمت بیاید و نه از کیفیتش، مسئله محوری یا به هم پیوسته‌ای ندارد.

    اول رفتن لیتل بو، عروسک محبوب وودی را شاهدیم، سپس گرفتن لقب کلانتر از وودی را می‌بینیم و بعد بحث مراقبت از بانی پیش می‌آید. در این حین بازلایتر توسط نویسنده، فراموش شده و به گوشه‌ای رانده می‌شود و وودی در عملیات‌هایی تک نفره مراقب بانی است.

    سپس عروسکی به نام فورکی به داستان اضافه می‌شود. عروسکی که دست ساخته خود بانی است و خودش فکر می‌کند آشغال است. ما فکر می‌کنیم جدل آشغال بودن یا عروسک بودن فورکی تبدیل به جدال اصلی وودی با او خواهد شد (مانند قسمت اول که بازلایتر باور نداشت که عروسک است)، اما این کشمکش نیز رنگ می‌بازد و در دام «گبی‌گبی» افتادن این دو، یعنی وودی و فورکی، باعث می‌شود تا کشمکش دوباره تغییر کند.

    گبی‌گبی گویا قرار است شخصیتی همچون لاتسو باشد. شخصیتی هیولایی با ظاهری با نمک. اما این هم دیری نمی‌پاید که از بین می‌رود. زیرا گبی‌گبی شخصیت‌پردازی قدرتمندی ندارد و اصلا فاقد فلسفه و عقبه لاتسوست که به نظر نگارنده شاهکار قسمت سوم بود.

    دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»
    دو دهه خاطره‌سازی با «اسباب‌بازی‌ها»

    داستان سرگیجه و جهش‌های موضوعی خود را ادامه می‌دهد، کشمکش بازگشت پیش بانی هدف کلی می‌شود که وودی باید فولکی را باز گرداند، اما خود وودی نیز باز نمی‌گردد و پیش لیتل بو می‌ماند.

    قسمت چهارم از تمامی سه قسمت قبلی کشمکش‌ها و موقعیت هایش را به عاریه می‌گیرد اما مشکل اینجاست که این ملغمه تبدیل به یک کل واحد و منسجم نمی‌شود تا یک اثر مستقل و عمیق را همچون قسمت سوم بسازد؛ بلکه بیشتر اسیر ماجراجویی و اتفاقات هیجان انگیز می‌شود تا فیلمنامه و داستانی با شخصیت پردازی‌های چند بعدی و دارای با کیفیت لازم برای یک درام فانتزی.

    بهترین سکانس؛ یک ماشین‌ربایی بامزه!

    در این میان انتخاب بهترین سکانس باید از میان اتفاقات هیجان‌انگیز این انیمیشن صورت بگیرد و فکر می‌کنم سکانس انحراف و ربودن ماشین یکی از بامزه‌ترین صحنه‌هاست. جایی که اسباب‌بازی‌ها برای رسیدن به وودی و فولکی و بازلایتر مجبور هستند مثل مسیر یاب پدر بانی را راهنمایی کنند و پدر بانی را که از این راهنمایی عجیب گیج شده از رانندگی عادی بیندازند و خود فرمان ماشین را به دست گیرند.

    عدم کنترل پدر بانی و ترمز و گازهای پیاپی اسباب‌بازی‌ها و توقف ماشین در شهر بازی یکی از موقعیت‌های منسجم کمدی در فیلم را شکل می‌دهد.

    اگر از این فیلم خوشتان آمد…

    بی‌شک دیدن قسمت‌های قبلی این مجموعه و نیز نگاه کردن به انیمیشن‌های «شرکت هیولاها» و «شگفت انگیزان» هم پیشنهاد می‌شود که همگی آن‌ها چون «داستان اسباب‌بازی» محصول مشترک دیزنی و پیکسار هستند.

    نگرش‌های نقادانه‌ای که می‌توانید دنبالش کنید…

    شاید با دیدن این فیلمنامه سرگردان نتوان موضوع واحد و اساسی را در نظر گرفت و به آن پرداخت اما فورکی به عنوان یک دست ساخته از وسایل دور انداختنی می‌توانست استعاره‌ای از وضعیت «آشغال بودن» در جوامع را بسازد و اثر جنبه جامعه شناسانه پیدا کند، که البته فیلم هرگز چنین ظرفیتی را پیدا نمی‌کند.