برچسب: فن آوری

  • چرا نباید آخر هفته‌ها کار کنیم؟

    چرا نباید آخر هفته‌ها کار کنیم؟

     کمتر از یک قرن پیش، رهبران شوروی سابق دست به یکی از عجیب‌ترین کارهایشان برای تغییر شکل تقویم عمومی زدند. چون ژوزف استالین تلاش می‌کرد هرچه‌زودتر یک منطقۀ دورافتادۀ کشاورزی را به کشوری صنعتی تبدیل کند، دولت وی روزهای هفته را از هفت روز به پنج روز کاهش داد. روزهای شنبه و یکشنبه از تقویم برچیده شد.

    از سال ۱۹۲۹ به‌جای آخر هفته سیستم استراحت جدیدی تعریف شد. دولتْ کارگران را به پنج گروه تقسیم و روز تعطیل متفاوتی برای هرکدام تعیین کرد. در هر روز معین، چهارپنجم طبقۀ کارگر در کارخانه‌ها حضور می‌یافتند و کار می‌کردند، درحالی‌که یک‌پنجم باقیمانده در استراحت بودند. هر کارگری یک تکه کاغذ رنگی –زرد، نارنجی، قرمز، ارغوانی یا سبز– دریافت می‌کرد که گروهش را نشان می‌داد. این زمان‌بندی شیفتی معروف شد به «نِپرِریوکا» یا همان «هفتۀ کاری پیوسته»، چون تولید هرگز متوقف نمی‌شد.

    نپرریوکا یک فاجعۀ اجتماعی بود. مردم فرصتی برای دیدار با دوستانشان پیدا نمی‌کردند؛ رنگ کارت‌هایشان بود که آن‌ها را با هم پیوند می‌داد: آدم‌های ارغوانی با آدم‌های ارغوانی دیگر همراه می‌شدند، نارنجی‌ها با نارنجی‌ها و همین‌طور الی آخر. مدیران موظف بودند به زن و شوهرها رنگ یکسانی اختصاص بدهند، اما به‌ندرت این کار را می‌کردند. حزب کمونیست این دست ناهماهنگی‌ها را جزء ویژگی‌های سیستم جدید می‌دانست، نه نوعی اشکال در آن. حزب می‌خواست خانواده، این نهاد بورژوایی، را تضعیف کند. ای‌.جی. ریچاردز، نویسندۀ کتاب نقشۀ زمان، که تاریخچۀ تقویم است، می‌گوید: «بیوۀ لنین،‌ به‌شیوۀ مارکسیستی مناسبی، دورهمی‌های خانوادگیِ یکشنبه‌ها را دلیلی موجه و کافی برای برچیدن چنین روزی می‌دانست».

    اما کارگران ناراحت بودند. یکی از آن‌ها به‌طور علنی در پراودا [روزنامۀ رسمی حزب کمونیست شوروی] شکایت کرد: «در خانه چه کار باید کرد وقتی زن در کارخانه است، بچه‌ها در مدرسه‌اند و هیچ‌کس نمی‌تواند به دیدنمان بیاید؟ آیا جز رفتن به چای‌خانۀ عمومی چارۀ دیگری باقی می‌ماند؟ این دیگر چه جور زندگی است –وقتی روزهای تعطیل نوبتی می‌رسند، نه برای همۀ کارگران با هم؟ وقتی مجبوری چنین روزی را تنهایی جشن بگیری، پس دیگر هیچ تعطیلی‌ای در کار نیست».

    هفتۀ کاری نوبتی زیاد دوام نیاورد. مقامات نگران شدند که این روش ممکن است به حضور افراد در میتینگ‌های کارگران لطمه بزند، چیزی که نقش اساسی در تعلیم و تربیت مارکسیستی بازی می‌کرد. استالین در سال ۱۹۳۱ اعلام کرد که شیوۀ اجرای نپرریوکا «بیش از حد عجولانه» بوده و منجر شده است به نوعی «فرایند کاری شخصیت‌زدایی‌شده» و انبوه ماشین‌هایی که زیر بارِ تولیدِ بیش از اندازه از کار می‌افتند. آن سال، دولت یک روز تعطیل برای استراحت عمومی به تقویم اضافه کرد. اما هفتۀ هفت‌روزه تا سال ۱۹۴۰ به تقویم بازنگشت.

    آزمایش‌هایی از این دست باعث بدنام شدن مهندسی اجتماعی شده است. بااین‌حال، آمریکایی‌ها نوعی نپرریوکا را بر خود ما تحمیل می‌کنند: نه به این خاطر که یک کمونیست مستبد فکر می‌کرد ایدۀ خوبی است، بلکه به این دلیل که اقتصاد معاصر چنین چیزی را می‌طلبد. ساعت‌های کاری، استراحت و مراودات اجتماعی ما هر روز بیش‌ازپیش ناهماهنگ‌تر می‌شوند.

    در گذشته، ریتم زمانی مشترکی داشتیم –پنج روز کار در هفته و دو روز تعطیل، تعطیلات فدرال و رستوران‌های زنجیره‌ای تی‌جی‌آی فرایدِیز – اما اکنون، هفته‌هایمان را دستورهای پیش‌بینی‌ناپذیر کارفرمایانمان شکل می‌دهد. نزدیک

    تقویم چیزی فراتر از سازماندهی روزها و ماه‌هاست. تقویم درواقع نقشۀ راه زندگی مشترک است

    به یک‌پنجم آمریکایی‌ها مشاغلی با ساعت‌های کاری غیراستاندارد یا متغیر دارند. آن‌ها ممکن است فصلی یا در شیفت‌های چرخشی کار کنند یا، در این اقتصاد گیگ، برای شرکت اوبر رانندگی کنند یا برای پُست‌مِیتز بسته حمل کنند. در این میان، هرچه افراد طبق مقیاس پرداخت دستمزد بیشتری بگیرند، ساعت‌های بیشتری کار می‌کنند. وقتی افرادی را که هفته‌های کاری پیش‌بینی‌ناپذیری دارند به کسانی با هفته‌های کاری طولانی‌تر اضافه می‌کنیم، نتیجه می‌شود یک‌سوم نیروی کار آمریکا که رقم قابل‌توجهی است.

    شاید شخصی‌سازیِ زمان مسأله‌ای جزئی و بی‌اهمیت به نظر برسد و چه بسا برخی از مردم وقتی ساعات کاری‌شان را خودشان تنظیم می‌کنند یا وقت «آزاد» خود را صرف رسیدگی به فرصت‌های طلایی مد نظر خویش می‌کنند احساس رهایی بیشتری می‌کنند. اما پیامدهای این رویکرد برای آمریکا تحلیل‌برنده خواهد بود، همان‌طور که زمانی به تضعیف اتحاد جماهیر شوروی انجامید. تقویم چیزی فراتر از سازماندهی روزها و ماه‌هاست. تقویم درواقع نقشۀ راه زندگی مشترک است.

    برنامۀ کاری ملال‌آور پنج روز در هفته و از ساعت ۹ صبح تا ۵ عصر را به یاد می‌آورید؟ اگر سی‌ساله یا جوان‌ترید شاید یادتان نیاید. شاید بازپخش سریال تلویزیونی «لیو ایت تو بیور» را دیده باشید که در آن «وارد کلیور» [پدر خانواده] هر روز عصر در ساعت ثابتی به خانه برمی‌گردد. امروزه شمار اندکی از ما چنین روز کاری ثابت و منظمی داریم. در بخش ارزانِ بازار کار، آماده‌ به خدمت بودن تقریباً به یک پیش‌شرط لازم برای استخدام تبدیل شده است. در سال ۲۰۱۸ گزارشی با عنوان «بررسی برنامۀ زمانی پایدار» به این نتیجه رسید که ۸۰درصد کارگران آمریکایی که ساعتی دستمزد می‌گیرند برنامۀ زمانی متغیری دارند. اکنون بسیاری از کارفرمایان برای تنظیم ساعت‌های کاری، با استفاده از الگوریتم‌هایی محاسبه می‌کنند که در زمان معینی از روز دقیقاً چند نفر نیرو لازم است؛ فرایندی که زمان‌بندی مبتنی بر تقاضا نامیده می‌شود. الگوریتم‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هزینه‌های کار را پایین نگه می‌دارند، اما از آن طرف ساعات برنامه‌ریزی‌شده را از کارگران می‌دزدند.

    ناتوانی در برنامه‌ریزی برای حتی یک هفتۀ آینده خسارت سنگینی به بار می‌آورَد. امیلی گاندِلزبرگر، روزنامه‌نگار، برای نگارش کتابش با عنوان مشغول کار سه شغل را تجربه کرد، یکی در انباری از شرکت آمازون، یکی در مرکز تماس یک شرکت و یکی هم در شعبه‌ای از مک‌دونالد. هر سه شرکت خواهان انعطاف‌پذیریِ زمانی متناسب با شرایط خودشان بودند. صریح‌ترین قرارداد را نیز آمازون بسته بود. گاندلزبرگر هنگام پرکردن فرم آنلاینِ درخواست شغل به هشدار زیر برخورد: «ممکن است لازم شود شب‌کاری کنید یا در تعطیلات آخر هفته و تعطیلات رسمی نیز کار کنید… اغلب لازم می‌شود اضافه‌کاری داشته باشید (که گاهی دیر مطلع خواهید شد)… ممکن است برنامۀ زمانی کار بدون اطلاع قبلی تغییر کند».

    یکی از همکاران گاندلزبرگر در آمازون به او گفته بود که دیگر خیلی کم پیش می‌آید که شوهرش را ‌ببیند. شوهرش سرپرست مدرسه بود و شیفت شب کار می‌کرد و وقتی برای خوابیدن به خانه می‌آمد زنش باید یک‌ساعت دیگر برای رفتن به محل کارش بیدار می‌شد. همچنین به او گفته بود: «اگر اضافه‌کاریِ اجباری نداشته باشیم می‌توانیم یکشنبه همدیگر را ببینیم و گهگاهی نیز صبح دوشنبه -اگر مجبور نباشم صبح دوشنبه کار کنم- و همین و بس».

    در انتهای دیگر طیف، نیروی کار حقوق‌بگیران پردرآمد را داریم که روز و هفتۀ کاریشان تاحدی قابل‌پیش‌بینی است. اما روزها و هفته‌هایشان بیش‌ازحد طولانی شده است. لزلی پِرلُو، استاد مدرسۀ کسب‌وکار هاروارد، برای نگارش کتابش با عنوان خوابیدن با گوشی‌ هوشمند که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد، پیمایشی را روی ۱۶۰۰ مدیر و شاغل حرفه‌ای انجام داد. ۹۲ درصد از آن‌ها گفتند ۵۰ ساعت یا بیشتر در هفته کار می‌کنند و برای یک‌سوم

    یکی از همکاران گاندلزبرگر در آمازون به او گفته بود که دیگر خیلی کم پیش می‌آید که شوهرش را ‌ببیند

    از آن‌ها نیز ۶۵ ساعت یا بیشتر کارکرد ثبت شد. پرلو می‌گوید: «این آمار شامل ۲۰ تا ۲۵ ساعتی نمی‌شود که اکثر شرکت‌کنندگان گزارش دادند در طول هفته صرف پایش کارشان می‌کنند درحالی‌که عملاً کار نمی‌کنند». هدر بوشی، اقتصاددان آمریکایی، در کتابش با عنوان در جست‌وجوی وقت: اقتصاد تعارض کار-زندگی که سال ۲۰۱۶ منتشر شد، این وضع دشوار را به زبانی ساده چنین توصیف می‌کند: «شاغلان حرفه‌ای بیشترین ساعات بیداری خود را به شغلشان اختصاص می‌دهند».

    وقتی ساعات کاری این همه آدم طولانی یا نامطمئن و یا، بدتر از آن، طولانی و نامطمئن باشد، آثار منفی چنین وضعی به همه جا نفوذ می‌کند. خانواده‌ها بیشترین هزینه را می‌پردازند. ساعات کاری نامنظم می‌تواند والدین –و معمولاً مادران– را از جمع نیروی کار بیرون کند. مجموعه‌ای از پژوهش‌ها نشان می‌دهد کودکانی که والدینشان ساعات کاری نامتعارف یا طولانی دارند بیشتر احتمال دارد مشکلات رفتاری یا شناختی از خود نشان دهند یا دچار چاقی مفرط شوند. حتی پدران و مادرانی که توان مالی استخدام پرستار بچه یا بهره‌مندی از مراقبت‌های فوق‌برنامه را دارند، باز هم سخت گرفتار توجه جدی به کودکانشان هستند، به‌خصوص آن وقت‌هایی که کار زیاد، آن‌ها را ساعت‌ها پس از وقت شام پشت میز کار نگه می‌دارد.

    بعضی والدین می‌گویند برای اینکه از اندک زمان حضورشان در خانه بیشترین بهره را ببرند از همان نرم‌افزارهای سازمانی استفاده می‌کنند که زندگی اداری‌شان را سامان می‌دهد: از نرم‌افزار ترِلو برای ساماندهی کارهای روزمره، فهرست کارها و تکالیف خانگی یا از نرم‌افزار اسلَک برای برقراری ارتباط با بچه‌ها یا حتی فراخواندن آن‌ها برای شام. هرکسی که بچۀ نوجوان بزرگ می‌کند می‌داند که نق‌زدن به‌صورت الکترونیکی مؤثرتر از حرف‌های رودررو است.

    ادامه دادن به زندگی اجتماعی با ساعات نامطمئن اصلاً‌ کار آسانی نیست. در حال حاضر، من و دوستانم به‌منظور برنامه‌ریزی برای شام‌ گروهی به نرم‌افزارهای زمان‌بندی مانند دودل پناه می‌بریم. قول حضور در رویدادی با تاریخ دور –مثل عروسی یا جشن کینسه‌آنیرا– ممکن است باعث اضطرابتان شود وقتی برنامه‌تان را برای هفتۀ آینده نمی‌دانید، چه برسد به ماه آینده. در چهل‌درصدِ کارکنان ساعتی، زمان اطلاع از برنامۀ کاری آتی‌شان بیش از هفت روز نیست؛ ۲۸ درصد نیز سه روز یا کمتر از سه روز مانده به برنامه باخبر می‌شوند.

    اما چیزی که آهنگ متغیرِ کار را بیشتر شبیه طرح نپرریوکا در شوروی سابق می‌کند این است که روش کنونی، ما را نه تنها در سطح خرد، یعنی درون خانواده‌ها و جمع دوستان، از هم جدا می‌کند بلکه در سطح کلان نیز بین ما، به‌عنوان جامعۀ سیاسی، جدایی می‌اندازد. می‌توان ادعا کرد ساعات کاری شیفتی و طولانی از لحاظ مادی به افزایش ثروت کشور می‌انجامد –هرچند برخی اقتصاددانان در این باره بحث دارند– اما مسلماً ما را از چیز دیگری محروم می‌کند، همان چیزی که فلیکس فرانکفورتر، قاضی فقید دیوان عالی آمریکا، «دارایی مهم فرهنگی»، یعنی «فضایی آسایش‌بخش برای کل جامعه» توصیف می‌کند.

    می‌دانم که این حرف پیر نشانم می‌دهد، اما دلم برای آن فضای آسایش‌بخش تنگ شده است: شام‌های دورهمی در خانواده‌های گسترده، گردش‌های فوری و بدون برنامۀ قبلی، دیدوبازدیدهای دوستانه. البته هنوز این اوقات مشترک را کاملاً از دست نداده‌ایم. مطالعاتِ گذران وقت نشان می‌دهد که همچنان در تعطیلات آخر هفته فرصت برای دورهمی‌های دوستانه، فعالیت‌های مدنی و عبادت مذهبی بیشتر از روزهای کاری است. ولی روزهای یکشنبه دیگر روز غیرتجاری یا غیرتولیدیِ اجباری نیست. حتی اگر کسی از شما نخواهد شیفت آخر هفته کار کنید، کار به‌زور خودش را وارد اوقاتی می‌کند که سابق بر این مقدس بود. وقتی لپ‌تاپ خود را باز می‌کنید، کار ناتمام هفتۀ گذشته به شما چشمک می‌زند؛ ایمیل‌های فوری همکارتان در صندوق دریافت منتظر شماست. با آن اوقاتی که صرف کارکردن نمی‌کنید 

    حتی اگر کسی از شما نخواهد شیفت آخر هفته کار کنید، کار به‌زور خودش را وارد اوقاتی می‌کند که سابق بر این مقدس بود

    احساس گناه خفیفی گره خورده است.

    بچه‌ها هم آزاد و مشغول بازی و قلعه‌سازی نیستند؛ آن‌ها هم کارنامۀ تحصیلی‌شان را پر می‌کنند از فعالیت‌های فوق‌برنامه یا ورزش‌های سازمان‌یافته. بازی فوتبال اصولاً باید نوعی روحیۀ کارنکردن بر والدین تحمیل کند و فرصتی فراهم بیاورد برای گپ‌زدن با همسایه‌ها و دوستان. بااین‌حال، اخیراً می‌بینم که بزرگ‌ترهای بیشتری کنار زمین مشغول چک‌کردن ایمیل خود هستند.

    آیا امیدی هست برای اینکه بخشی از تعطیلی‌های مشترک را دوباره به چنگ بیاوریم؟ پرلو در کتاب خوابیدن با گوشی هوشمند راهکاری را توضیح می‌دهد که برای کارمندانِ دفتریِ فعال در شرکت «گروه مشاورۀ بوستون» طراحی کرده بود. او راهبردش را «پی‌تی‌او» نامید که حروف اختصاری عبارت «تعطیلی قابل پیش‌بینی» است. به نظر نمی‌رسید کار چندان دشواری باشد. گروه‌ها با همکاری و همیاری هم ترتیبی می‌دادند تا در هر هفته هر عضوی از گروه بتواند یکی از شب‌های کاری را در مرخصی باشد؛ البته نه به‌طور همزمان، بلکه در شب‌های مختلف –مشتری‌ها انتظار داشتند در همۀ ساعات شبانه‌روز کسی پاسخگو باشد.

    روش پی‌تی‌او به‌طرز عجیبی پیچیده از آب درآمد. جدول زمانی باید پیوسته تغییر می‌یافت تا مطمئن شوید هیچ شبی از قلم نیفتاده است. از طرفی هم سیستم جدید خوشایند همه نبود. برای نمونه، «باب» نمی‌خواست شب مرخصی‌اش زمانی باشد که در مأموریتی طولانی به سر می‌برد؛ او ترجیح می‌داد وقتش را کنار خانواده‌اش بگذراند.

    بااین‌حال، باز هم پرلو و گروه مشاورۀ بوستون روش پی‌تی‌او را موفقیت‌آمیز می‌دانستند و می‌گفتند از آن در جاهای دیگری نیز استفاده شده است. هرچند وقتی دربارۀ چرایی موضوع دقیق‌تر می‌شویم، پاسخ این چرایی به‌جای آنکه راهکاری ارائه بدهد بیشتر به تأیید مشکل می‌انجامد. پی‌تی‌او باعث شد آدم‌ها همدیگر را بیشتر ببینند و با همدیگر بی‌پرده حرف بزنند. کارمندان مجبور بودند توضیح بدهند که چرا شب خاصی برایشان مناسب نیست. آن‌ها به یکدیگر تعلق پیدا کردند. چیزی که کارکنان را شادتر و کارآمدتر می‌کرد زمان باهم‌بودن بود نه شب‌های مرخصی.

    جنبش «عدم شرکت» [در آزمون‌های استانداردشده] رویکرد متفاوتی به مسئله دارد. طرفداران این جنبش مردم را به کنار گذاشتنِ آیین پرمشغلگی دعوت می‌کنند، شاید با رد این تصور که، به‌گفتۀ جِنی اودل در کتاب چطور هیچ کاری نکنیم، تک‌تک دقیقه‌های ما باید «به‌مثابۀ منبعی مالی با فناوری‌هایی که هر روز استفاده می‌کنیم تسخیر، بهینه یا به کاری تخصیص داده شود». اما حذف اینستاگرام از گوشی‌تان برای اینکه بیشتر در کنار همسر و فرزندانتان باشید یک بحث است و تصمیم یک‌طرفه دربارۀ اینکه می‌توانید خواندن ایمیل‌های رئیستان را تا فردا صبح به تعویق بیندازید بحثی دیگر است.

    به‌هرحال، کسانی که در پله‌های پایین اقتصاد قرار دارند، نمی‌توانند الگوریتم‌های زمان‌بندی را نادیده بگیرند؛ دست‌کم تا وقتی که الگوریتم‌ها حکمرانی می‌کند. زینب تُن، استاد کسب‌وکار در دانشگاه ام‌آی‌تی، در کتابش با عنوان استراتژی مشاغل خوب که سال ۲۰۱۴ منتشر شد، بر این نظر است که ممکن است درنهایت هزینه‌های برنامه‌ریزی مبتنی بر تقاضا از مزایایش بیشتر شود: شرکت‌ها، به‌ویژه شرکت‌های متکی به خدمات مشتری، وقتی هماهنگی نیروی کارشان را به هم می‌زنند پول و سهم بازار از دست می‌دهند. او شرکت هوم دیپو را مثال می‌زند. این شرکت در سال ۱۹۷۹ کارش را با سرمایه‌گذاری روی کارگران تمام‌وقت و متخصص در امور بهسازی منازل آغاز کرد و به‌سرعت پیشتاز بازار شد. اما این پیشتازی دیری نپایید که به زیان‌دهی منجر گردید، بیشتر به دلیل عملیات‌های ناکارآمد شرکت. در سال ۲۰۰۰ مدیر عاملی که تازه منصوب شده بود، انضباط جدیدی در شرکت حاکم کرد. اما او که به دنبال کاهش هزینه‌های نیروی کار بود جداول زمانی «انعطاف‌پذیری» را هم اعمال کرد. هوم دیپو شروع کرد به استخدام کارگران پاره‌وقت، که بیشترشان به کاربلدی کارکنان تمام‌وقت

    در بین فیلسوفان سیاسی رایج است که اگر می‌خواهید شرایط مناسب برای حکومت استبدادی را به وجود آورید، روابط صمیمی و پیوندهای جامعۀ محلی را از بین ببرید

    نبودند. مشتری‌ها دیگر نمی‌توانستند کسی را پیدا کنند که در فروشگاه راهنمایی‌شان کند و صف‌های صندوق به‌طور عذاب‌آوری طولانی شد. به‌این‌ترتیب، در سال ۲۰۰۵ هوم دیپو در شاخص رضایت مشتری آمریکا به زیر شرکت بحران‌زدۀ کِی‌مارت سقوط کرده بود.

    شرکت‌هایی مانند گپ، آیکیا و چند خرده‌فروش دیگر سعی کرده‌اند راهی برای کاهش شدت خسارت ناشی از شیفت‌های نامنظم بیابند. آن‌ها در حال آزمایش برخی روش‌ها هستند، از جمله منظم‌تر کردن زمان شروع و پایان کار و اطلاع‌رسانی جدول زمانی به کارکنان حداقل دوهفته پیش از برنامۀ کاری.

    اما ساده‌انگاری است اگر فکر کنیم چنین سیاست‌هایی به هنجار تبدیل خواهند شد. وال استریت خواهان بهبودِ درآمد فصلی است و نگرش کوتاه‌مدتی را تشویق می‌کند که مدیران اجرایی را به کاهش گران‌ترین مؤلفه می‌کشاند: نیروی کار. اگر می‌خواهیم ریتم اوقات جمعی را تغییر بدهیم، مجبوریم به‌صورت جمعی عمل کنیم، تلاشی که خودش با نسخۀ آمریکایی نپرریوکا رو به ضعف گذاشته است. یکی از فعالان کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری در نشست حزبی به من گفت که حتی نمی‌تواند کارگران کم‌درآمد را به حضور در جلسات یا تجمع‌ها پایبند کند، چه رسد به نشست‌های وقت‌گیر حزبی، چون پیشاپیش از جدول زمانی کارشان باخبر نیستند.

    بااین‌حال، اصلاحات ناممکن نیست. در سیاتل، نیویورک و سان فرانسیسکو، قانون «زمان‌بندی پیش‌بینی‌پذیر» (که قانون «هفتۀ کاری منصفانه» نیز خوانده می‌شود) کارفرمایان را ملزم می‌کند جدول کاری کارکنانشان را در مدتی مناسب به کارکنان اطلاع بدهند و اگر این کار را نکنند به کارکنان جریمه پرداخت می‌کنند.

    همچنین قانونی هست به‌نام «حق قطع ارتباط» که براساس آن کارفرمایان با کارکنان به توافق می‌رسند که در طول بازۀ زمانی خاصی کارکنان مجبور نیستند در ساعات غیرکاری به ایمیل یا پیامک‌ها پاسخ بدهند. فرانسه و ایتالیا چنین قانونی را به تصویب رسانده‌اند.

    این حرف کلیشه‌ای در بین فیلسوفان سیاسی رایج است که اگر می‌خواهید شرایط مناسب برای حکومت استبدادی را به وجود آورید، روابط صمیمی و پیوندهای جامعۀ محلی را از بین ببرید. هانا آرنت عبارت مشهوری در کتاب خاستگاه‌های توتالیتاریسم دارد که می‌گوید: «جنبش‌های تمامیت‌خواه درواقع تشکل‌های انبوهی از افراد جدا از هم و منزوی هستند». او بر نقش رعب و وحشت در گسستن پیوندهای خانوادگی و اجتماعی در دوران حکومت نازی‌ها در آلمان و استالین در شوروی تأکید می‌ورزید. اما برای تبدیل شدن به اشخاصی جدا و منزوی نیازی به پلیس مخفی نداریم. تنها کاری که باید کرد این است که کنار بایستیم و نظاره‌گر باشیم تا کاپیتالیسمِ لجام‌گسیخته محفوظاتِ زمانی‌مان را تباه کند، همان محفوظاتی که در گذشته به ما امکان می‌داد بذر جامعۀ مدنی را بکاریم و جوانه‌های به‌غایت شکنندۀ مهربانی، قرابت و همبستگی را پرورش دهیم.

    منبع: ترجمان علوم انسانی

    ۲۱۲۱

  • اینترنت ملی بی‌معناست/ هدف قطع ارتباط با شبکه جهانی اینترنت نیست

    خلط مبحث و واژگونی معنای این شبکه در برخی رسانه‌ها به گونه‌ای است که این گمان را تقویت می‌کند که در پس پرده این قلب واقعیت، قصد و نیتی معیوب یا پروپاگاندایی غرض‌ورزانه وجود دارد. آ نان که اندک آگاهی‌ای از اهداف و چشم‌انداز این شبکه دارند، نیک می‌دانند که اولاً تأکید بر تکمیل و راه‌اندازی غایی چنین شبکه‌ای به هیچ عنوان به معنای قطع ارتباط با شبکه جهانی اینترنت نیست و بالعکس یکی از اهداف این شبکه، ارتباط پایدار و امن با شبکه جهانی اینترنت است. دوم اینکه معادل دانستن چنین شبکه‌ای با اینترنت ملی یا اینترنت پاک یا اینترانت داخلی، ظلم به پدیدآورندگان این دستاورد بزرگ است، چرا که مفهومی با عنوان اینترنت ملی از اساس مفهومی نادرست است. اینترنت شبکه‌ای جهانی است و بومی و داخلی یا خارجی و داخلی یا ملی و غیرملی آن بی‌مفهوم و من درآوردی است.
    به بیان ساده، شبکه ملی اطلاعات؛
    – شبکه‌ای است پرظرفیت، پهن باند، سریع‌تر و ارزان‌تر برای ارتباطات و رد و بدل شدن اطلاعات در داخل کشور و ارتباط با شبکه جهانی اینترنت که خدمات ارتباطی آن با شبکه جهانی اینترنت از طریق گذرگاه‌های ایمن انجام می‌پذیرد.
    – شبکه‌ای است با قابلیت عرضه انواع خدمات امن اعم از رمزنگاری و امضای دیجیتال
    – شبکه‌ای است با امکان عرضه انواع محتوا و خدمات ارتباطی در سراسر کشور و برای همه کاربران با کیفیت جهانی
    – شبکه‌ای است با قابلیت برقراری ارتباطات امن و پایدار میان دستگاه‌ها و مراکز حیاتی کشور
    – شبکه‌ای برای استقرار و بهره‌برداری موتورهای جست‌وجوی بومی و اپلیکیشن‌های خدماتی و محتوایی و در نهایت شبکه‌ای است که در مواقع اضطراری یا بحران براحتی تمامی ارتباطات داخلی را بدون نیاز از شبکه جهانی تأمین خواهد کرد و ضامن ادامه  پایداری همیشگی شبکه و خدمات و محتوای آن در مواقع اضطراری خواهد بود.
    و اینها تنها بخشی از خدمات و ویژگی‌های شبکه ملی اطلاعات است که ما را از توسعه پایدار و پرسرعت و با کیفیت ارتباطات در تمامی نقاط کشور مطمئن می‌سازد.
    تکمیل این شبکه، پیام روشنی است به کسانی که توسعه دانش و فناوری‌های بومی در ایران را برنمی‌تابند و مترصد آنند که در بزنگاه‌ها با قطع برخی از خدمات شبکه جهانی اینترنت، حاکمیت و ملت ایران را دچار محدودیت سازند، کما اینکه تاکنون نیز بارها با توسل به چنین محدودیت‌هایی کسب‌وکارهای جوانان ایرانی یا سامانه‌های دریافت و پرداخت و برخی خدمات دیگر را محدود ساخته‌اند.
    شبکه ملی اطلاعات در ساختار منسجم خود دارای سه لایه زیرساخت، لایه خدمات و لایه محتواست. با تلاش شبانه‌روزی متخصصان کشورمان در وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، در طول بیش از یک دهه لایه زیرساخت این شبکه گام‌های نهایی را برمی‌دارد. لایه خدمات  نیز با اهتمام کارآفرینان و ارائه‌دهندگان خدمات هر روز بهتر و بیشتر گسترش می‌یابد و مردم از مواهب آن برخوردار می‌شوند و جوانان صاحب ایده و استارتاپ‌ها خدمات خود را بر بستر این لایه ارائه می‌دهند. اما لایه محتوا هنوز آن‌گونه که شایسته است، تکمیل و تقویت نشده است. تکمیل و تقویت لایه محتوا با توجه به استعدادهای فراوان داخلی همکاری هم‌افزای تمام دستگاه‌های متکثر صاحب مسئولیت در تولید و نظارت بر محتوا را می‌طلبد. هر کدام از این دستگاه‌ها باید سهم خویش در تکمیل لایه محتوا را بپذیرند و در کنار هم برای راه‌اندازی شبکه ملی اطلاعات تلاش کنند.
    سخن آخر آنکه توسعه و تکمیل شبکه ملی اطلاعات برای نظام اسلامی و ملت ایران الزامی و افتخاری ملی است که ما را در حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات در جهان سربلند خواهد کرد. اما باید دانست عقلاً و قانوناً توسعه و تکمیل چنین طرحی در ید قدرت یک وزارتخانه یا دستگاه نیست و بر همه دستگاه‌های مسئول است که وظیفه قانونی و سهم خویش در تکمیل لایه‌های سه‌گانه این طرح ملی را بجا آورند. در این صورت تکمیل و راه‌اندازی کامل این شبکه تا پایان این دولت دور از دسترس نخواهد بود.

  • تشریح پیش شرط های راه اندازی نسل ۵ تلفن همراه

    به گزارش اداره کل ارتباطات شرکت ارتباطات سیار ایران، مرتضی طاهری بخش در نشست تخصصی «عدم قطعیت های توسعه نسل پنجم ارتباطات در شهرهای هوشمند» که روز  سه شنبه ۱۹ آذرماه هم زمان با برپایی نمایشگاه «تهران هوشمند» در سالن همایش های برج میلاد برگزار شد، با بیان اینکه جای خرسندی است که پیش از ورود و فراگیری تکنولوژی ۵G ، با برگزاری نشست های تخصصی به فکر آماده و فراهم سازی شرایط مواجهه با این فناوری هستیم، اظهار کرد: نخستین موضوع درباره عدم قطعیت ها، بحث «فرکانس» است.

    معاون فنی و توسعه شبکه همراه اول افزود: براساس آنچه در کنفرانس جهانی ارتباطات رادیویی ۲۰۱۹(WRC-19) نهایی شده، رگولاتوری ها باید طیف پیوسته ۸۰-۱۰۰ مگاهرتز را در باند ۳٫۵ گیگاهرتز و حداقل باند یک گیگاهرتز را برای باندهای موج میلیمتری در نسل پنجم در نظر بگیرند؛ در غیر این صورت شبکه ۵G جان نخواهد گرفت.

    وی بحث دیگر را در ارتباط با زیرساخت ها دانست و ابراز کرد: با توجه به اینکه پایداری ۵G نزدیک به صددرصد و قرار است سرویس های پرریسکی بر بستر آن ارائه شود، باید به مقوله زیرساخت ها اهمیت ویژه ای داد؛ برآورد می شود اجرای پایلوت این نسل را تا ۲۰۲۱ – ۲۰۲۲ و توسعه فراگیر آن را تا ۲۰۲۴ – ۲۰۲۵ داشته باشیم.

    طاهری بخش «رساندن فیبر به محل سایت های ارتباطی»، «تجمیع دیتاسنترها» و «تعامل ۵G با دیگر نسل های قبلی» را از جمله دیگر مباحث لازم برای ورود به این تکنولوژی عنوان کرد و گفت: گذشته از تمامی این موارد، سرویس های اپراتورها مبتنی بر تقاضاست و تا زمانیکه صنعت تقاضایی برای استفاده از ظرفیت های ۵G نداشته باشد، اپراتورهای ارتباطی برای رفتن به سمت  5Gترغیب نخواهند شد.

    معاون فنی و توسعه شبکه شرکت ارتباطات سیار ایران در  ادامه  سخنانش و در پاسخ به سوال مدیر پنل مبنی بر ضرورت سرمایه گذاری مشترک اپراتورها برای ورود به ۵G یادآور شد: باید سیاست های تشویقی در این زمینه وجود داشته باشد تا این مهم محقق شود.

    وی افزود: سرمایه گذاری مشترک را می توان در قالب دو مدل «ایجاد شرکت مشترک» یا «اجاره زیرساخت های فراهم شده توسط سرمایه گذاری ثالث» پیش برد و در مباحث مرتبط با فرکانس هم می توان RAN Sharing را به اجرا گذاشت.

    طاهری بخش تصریح کرد: با این حال چشم انداز روشنی برای همکاری اپراتورها حول  محور این تکنولوژی قائل نیستیم، مگر اینکه رگولاتوری سیاست های تشویقی نظیر کاهش تسهیم درآمدش از ۳۱ به ۵ درصد یا تخصیص فرکانس بیشتر به اپراتورها را پیاده سازی کند.

    در این نشست تخصصی معاون امور رادیویی سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی نیز حضور داشت.

    ۲۱۲۱

  • لزوم رفع موانع فعالیت بازیگران شهر هوشمند

    به گزارش روابط عمومی ایرانسل، نشست تخصصی «نقش اینترنت اشیا در شهر هوشمند» ظهر امروز، ۱۹ آذر ۱۳۹۸، به عنوان بخشی از همایش «تهران هوشمند»، در سالن سعدی مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور دکتر بیژن عباسی آرند مدیرعامل ایرانسل، دکتر رسول سرائیان دبیرکل سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور، دکتر مجید رسولی عضو هیأت علمی پژوهشگاه ارتباطات و فناوری اطلاعات، دکتر وحید شاه منصوری از «ستاد توسعه فناوری‌های اقتصاد دیجیتال و هوشمندسازی» و علی رحمان‌پور هم‌بنیانگذار و مدیرعامل لینکپ برگزار شد.

    مدیرعامل ایرانسل در این نشست، با اشاره به پیش‌بینی‌های منتشر شده در زمینه توسعه سریع بازار اینترنت اشیا در جهان، بر لزوم تسهیل شرایط و رفع موانع فعالیت بازیگران این عرصه تأکید کرد و راه‌اندازی سریع شبکه نسل سوم و چهارم اینترنت همراه پس از رفع انحصار توسط دولت را نمونه مشخصی برای آن دانست.

    وی همچنین بر آمادگی ایرانسل برای بررسی پیشنهاد شرکت‌های آماده برای فعالیت در عرصه شهر هوشمند تأکید کرد و در عین حال، تحقق این گونه همکاری‌ها را به دلیل گستردگی سطح فعالیت، منوط به ارائه طرح و مدل تجاری مناسب و کامل دانست.

    عباسی آرند همچنین در بخش دیگری از سخنانش از ادامه همکاری ایرانسل با شرکت‌های دانش‌بنیان و شرکت گاز در زمینه حسگر و کنتور هوشمند گاز خبر داد و ابراز امیدواری کرد که این خدمت در سطح تجاری نیز به مشترکان ارائه شود.

    همچنین در این نشست، رسول سراییان، دبیرکل سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور، بر لزوم پیاده‌سازی یک مدل برای حضور بخش خصوصی در صنعت اینترنت اشیا تاکید کرد و راه‌اندازی پروژه ایرانسل را یک مدل موفق برای تنظیم، پیاده‌سازی و اجرای یک طرح و مدل تجاری موفق برشمرد.

    وحید شاه منصوری، از ستاد توسعه فناوری‌های اقتصاد دیجیتال و هوشمندسازی نیز با اشاره لزوم حمایت دولت از پیشرفت پروژه‌های اینترنت اشیا، از برنامه این ستاد برای فعالیت در حوزه کشاورزی و شهر هوشمند خبر داد.

    علی رحمان‌پور مدیرعامل استارتاپ لینکپ نیز با اشاره به نقش مهم و کلیدی اپراتورها برای جلب اعتماد کاربران نهایی خدمات شهر هوشمند، بر ضرورت مشخص شدن نقش‌ها برای شکل‌گیری همکاری بین بازیگران مختلف این صنعت در راستای رشد بازار تاکید کرد و آن را حلقه گمشده اتصال مجموعه بازیگران دانست.

    سومین همایش و نمایشگاه «تهران هوشمند» با حضور ایرانسل و ارائه زیرساخت NB-IoT، در روزهای ۱۸ و ۱۹ آذر ۱۳۹۸ توسط سازمان فاوای شهرداری تهران در مرکز همایش‌های برج میلاد برگزار شد و محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، سورنا ستاری معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهوری، پیروز حناچی شهردار و محسن هاشمی رئیس شورای اسلامی شهر تهران در مراسم آغاز به کار آن حضور داشتند.

    شبکه NB-IoT یا شبکه کم پهنای اینترنت اشیا، بستری است که اطلاعات دریافتی از حسگرهای حوزه اینترنت اشیا را به سیستم‌های تحلیل داده منتقل می‌کند و ایرانسل، برای نخستین بار جامع‌ترین نسخه از این شبکه کاربردی، برای دستیابی به شهر هوشمند را در سومین همایش و نمایشگاه «تهران هوشمند» ارائه کرد و کوشید تا دانشجویان و کسب و کارهای نوپا و صنایعی که می‌توانند از شبکه NB-IoT بهره بگیرند را شناسایی کرده و برای همکاری با آن‌ها گام‌های مؤثری بردارد.

    در شهرهای هوشمند، از داده‌ها و فناوری‌های موجود برای ارتقای کارآیی، توسعه اقتصادی و بهبودی کیفیت زندگی شهروندان استفاده می‌شود که با توسعه یافتن تکنولوژی‌های شهر هوشمند، موارد استفاده بیشتری از IoT نیز ایجاد خواهد شد. از جمله خدمات هوشمند شهری که توسط ایرانسل، تا امروز ارائه شده است می‌توان به «پارکینگ هوشمند»، «روشنایی هوشمند معابر»، «دوچرخه اشتراکی»، «کنتور خوانی هوشمند»، «مدیریت هوشمند ناوگان» و «نظارت بر تجهیزات و دارایی‌ها» اشاره کرد.

    دانشجویان، صاحبان کسب و کارهای مرتبط و سایر علاقه‌مندانی که امکان حضور در در غرفه ایرانسل در همایش و نمایشگاه «تهران هوشمند» را پیدا نکردند، می‌توانند با مراجعه به بخش مشترکان سازمانی در وب‌سایت ایرانسل، به نشانی business.irancell.ir برای ثبت اطلاعات خود اقدام کنند.

    ۲۱۲۱

  • شطرنج پست با سه وزیر

    این پروژه بر مبنای یکپارچه سازی سامانه های پرداخت و سامانه های مکان محور تی تک، اپلیکیشن جت تیپاکس و سرویس های پرداخت زیرساختی پرداخت نوین آرین، طراحی و پیاده سازی شده است، که پس از آزمایش‌های فنی و صحت عملکرد سامانه‌ها، هم اکنون در قالب نسخه جدید اپلیکیشن جت، قابل ارائه است.

    امکانات بسیاری در این سرویس پیش بینی شده است که در فاز اول می توان به سامانه تهیه و ارائه گزارشات هوشمند مدیریتی شامل نمایش محل انجام تراکنش‌ها، جزییات تراکنش، آدرس، مختصات مکانی مربوط به تراکنش و رهگیری مرسولات پستی  به صورت برخط اشاره کرد. همچنین امکانات دیگری مانند تسهیم آنلاین، حساب دیجیتال، تسویه زماندار نیز در این سامانه تعبیه شده‌اند و به گفته مدیران پروژه در فازهای بعدی قابل بهره بردای خواهند بود.

    تی تک

    این پروژه از حیث تعداد دستگاه کارتخوان اندرویدی و همچنین همکاری و هم‌افزایی مشارکتی، یکی از بزرگترین پروژه‌های هوشمندسازی صنعت پست و لجستیک است که می تواند نوید بخش آینده‌ای فناورانه و سبب هم‌افزایی و مشارکت سازنده میان فعالان صنعت پست و لجستیک کشور باشد.

    ۲۱۲۱

  • پیش از عصر دیجیتال هم آدم‌های زیادی کتاب نمی‌خوانده‌اند

    دامنۀ توجه روز به روز کاهش می‌یابد. دیگر آنقدر صبر و حوصله نداریم که درست مطالعه کنیم. نسخۀ مکتوبِ چاپ‌شده فناوری‌ای مرده است و آینده روی کتاب‌های الکترونیک و صفحات وبِ هایپرلینک‌شده می‌چرخد. گوش‌دادن به کتاب صوتی به‌اندازۀ خواندن کتاب کاغذی خوب نیست. این‌ها باورهای رایجی است که حتماً به گوشتان خورده‌. اما آیا این حرف‌ها درست هم هست؟ لیا پرایس، استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه هاروارد، می‌گوید ما خیلی زود فرض را بر این می‌گذاریم که عصری به نام عصر طلایی خواندن داشته‌ایم و از آن تنزل کرده‌ایم. سمیر رحیم از مجلۀ پراسپکت پس از انتشار کتاب جدید پرایس، وقتی دربارۀ کتاب‌ها سخن می‌گوییم از چه سخن می‌گوییم، دربارۀ این کتاب با او به گفت‌وگو نشست. این مصاحبه ویرایش شده است تا خلاصه‌تر و شفاف‌تر بشود.

    سمیر رحیم:‌ در اواخر کتاب،‌ از مارشال مک‌لوهان نقل قول کرده‌اید که کتاب‌ها را جزء عتیقه‌های خارج از رده ذکر کرده است. یک مدت خیلی‌ها پایان عصر کتاب را اعلام می‌کردند، درست است؟

    لیا پرایس: وقتی مردم از مرگ کتاب حرف می‌زنند،‌ اغلب دربارۀ دو چیز کاملاً متفاوت سخن می‌گویند. یکی مرگ نوعی شئیِ خاص است که ظاهر و حس و بوی خودش را دارد. و دیگری مجموعه‌ای از کارکردها و فعالیت‌هایی است که آن شئی‌ انجام می‌داده است. شاید بشود آن را همان تفاوت فُرم و کارکرد دانست. برای شخصِ من زنده‌ماندن آن شئی‌ اهمیتی ندارد؛ من به تداوم آن کارکردها و فعالیت‌های انسانی اهمیت می‌دهم.

    Leah Price

    رحیم: اینجاست که افسانه خوانندۀ آرمانی مطرح می‌شود، موافقید؟

    پرایس: در عصر دیجیتال وقتی می‌بینیم کسی در تخت‌خواب وول می‌خورد و کتاب می‌خواند یا زیر درختی نشسته و کتاب می‌خواند،‌ فکر می‌کنیم دارد تفریحی مطالعه می‌کند و احتمالاً یکی از آثار کلاسیک ادبیات تخیلی را می‌خواند. اما در بخش عمدۀ تاریخ کتب چاپی، این نوع خواندن مخصوصِ اقلیتی محدود بوده است. اگر از نسل گذشته می‌پرسیدید چه کتاب‌هایی در خانه دارند، پاسخ رایج کتاب مقدس و کتاب شماره‌های تلفن بود. پس عادلانه نیست که نبود کتاب چاپی را عامل پریشان‌خاطری، بی‌صبری و سطحی‌نگری جهان دیجیتال بدانیم. ما سناریوی آرمانی خواندن از روی کاغذ را با ارزیابی واقع‌بینانه‌تر خواندن دیجیتال مقایسه می‌کنیم. اگر فکر کنیم که حضور کتاب‌های چاپی به شکلی معجزه‌آسا ما را دقیق‌تر و متمرکزتر می‌کند، خودمان را گول زده‌ایم.

    رحیم:‌ در رسانه‌های اجتماعی، افرادی را می‌بینیم که عکس‌های خودشان را در حال مطالعه به اشتراک می‌گذارند یا عکس‌هایی از مجموعه کتاب‌هایی تلنبار شده که آن ماه خوانده‌اند. می‌شود گفت نمایشِ نوعی هویت کتاب‌خوانی است.

    پرایس: اگر نگاهی به آیکون کیندل آمازون بیندازید، تصویر کسی است که در طبیعتی زیبا زیر درختی نشسته و غرق در خواندن کتاب است. اما در طول تاریخ بسیاری از کتاب‌ها در قطار و اتوبوس یا در حال انتظار در مطب دکتر خوانده شده‌اند. وقتی کتاب چاپی را آرمان می‌کنیم،‌ در واقع نوعی از خود را می‌ستاییم،‌ نوعی خواننده که آرزو داریم جای او بودیم. درست همانطور که مایلیم شرارت‌های خود را گردن ابزارهای دیجیتال بیندازیم و مثلاً می‌گوییم: «نه اینکه من بی‌حال و حوصله باشم، تلفن بی‌حوصله‌ام می‌کند». یکی از کارکردهای مطالعۀ تاریخِ خواندن این است که نوستالژی را اصلاح می‌کند،‌ نوستالژی‌ای که به چند دهه محدود بود. در قرن بیستم، وقتی سطح سواد بالا بود، کتاب ارزان شد. رسانۀ دیگری هم نبود که بر سر وقت و توجه ما با کتاب رقابت کند. مانع ما برای خواندن ادبیاتِ والا

    تا میانۀ قرن نوزدهم،‌ نوشتن در کتاب‌ها خراب‌کردنِ آن‌ها محسوب نمی‌شد. امروز نوشتن در کتاب به همان اندازه زشت است که گذاشتن پا روی میز کتابخانه

    هرگز رسانه نبوده است؛ بلکه تقریباً همیشه این مانع زمان است. موضوعْ سایر فعالیت‌هایی است که برای مطالعه باید کنار بگذاریم.

    رحیم:‌ شاید خوانندگان نسل‌های قبل هم به‌اندازۀ ما محدودیت زمانی داشته‌اند یا مثل ما کتاب‌ها را ورق می‌زده‌اند. یاد جمله‌ای از ساموئل جانسون افتادم: «شاید کتابی به هیچ دردی نخورد؛ یا تنها یک نکته به درد بخور در آن باشد؛‌ آیا باید کل کتاب را بخوانیم؟»

    پرایس: غالب کتاب‌های چاپی گذشته آثار برجسته‌ای در ادبیات تخیلی نبوده‌اند که بنا باشد از اول تا آخر خوانده شوند. دایرهالمعارف و واژه‌نامه و فهرست بوده‌اند. پس وقتی برای کتاب‌های چاپی افسوس می‌خوریم،‌ در واقع برای نوع خاصی از انفعال و پذیرش افسوس می‌خوریم،‌ مدلی از خواندن که کتابی را باز می‌کنید و می‌گذارید سراسر وجودتان را شستشو دهد. اما بی‌شک دکتر جانسون خواننده‌ای بود به شکل عجیبی همه‌چیزخوان و به شکل عجیبی غیرمحترم که این طرف و آن طرف می‌پرید و توی کتاب‌ها سرک می‌کشید و آن‌ها را سرسری می‌خواند و از این کارها خجالت هم نمی‌کشید. خوانندگان معمولاً زیکزاک حرکت می‌کنند و مسیر خود را در خواندن کتاب کوتاه می‌کنند و این کاملاً شبیه زندگی فعلی آنلاین ماست که همواره در حال جست‌وجو و ول‌چرخیدن هستیم.

    رحیم:‌ وقتی کتابی را در کیندل می‌خوانیم یکی از چیزهایی که کمی روی اعصاب است، این است که می‌توانیم ببینیم دیگران زیر کدام عبارت‌ها خط کشیده‌اند.

    پرایس: آنچه همیشه به نظرم ناراحت‌کننده می‌آید این است که سایر خوانندگان زیر جملاتی خط کشیده‌اند که بیش از همه قابل نقل‌قول‌کردن است و منطق سریع‌الوصولی دارد؛ یک چیزی شبیهِ طالع‌بینی وسط یک داستان. باوجوداین، این کار با خط‌کشیدن در کتاب‌های چاپیِ کتابخانه‌ای تفاوت زیادی ندارد، کتاب‌هایی که بیشترین بندهای برگزیده در آن‌ها همان موعظه‌های دینی و اخلاقی قابل نقل هستند.

    رحیم:‌ مطمئنم شما داستان کشفِ نسخه‌ای از نمایشنامه‌های شکسپیر که متعلق به میلتون بوده را با حاشیه‌نویسی‌های اطرافش می‌دانید.

    پرایس: تا میانۀ قرن نوزدهم،‌ نوشتن در کتاب‌ها خراب‌کردنِ آن‌ها محسوب نمی‌شد. امروز نوشتن در کتاب به همان اندازه زشت است که گذاشتن پا روی میز کتابخانه. اما در زمان میلتون،‌ نوشتن در کتاب خراب‌کردن آن نبود بلکه غنا بخشیدن به آن بود. اگر شما بچه‌مدرسه‌ای بودید و چیزی در کتابتان نمی‌نوشتید، معلوم می‌شد تنبلی کرده‌اید و واقعاً درگیر بحث نشده‌اید. از حوالی ۱۸۵۰ دیگر این در روی پاشنۀ قبلی نچرخید، یعنی زمانی که کتابخانه‌های عمومی با بودجۀ حاصل از درآمدهای مالیاتی در بریتانیا و ایالات متحده ساخته شدند. ساده بود،‌ از بچه‌مدرسه‌ای‌ها خواستند چیزی در کتاب‌ها ننویسند. البته این ماجرا ارتباطی هم با این باور پسارمانتیک داشت که خواننده باید گیرنده باشد و نه فعال؛ اینکه کتاب باید ما را متحول کند و نه بالعکس. اما اگر نگاهی به کتاب‌های چاپی اولیه بیندازید،‌ نوعی تلاش جمعی در کار است و کتاب چاپی مادۀ خامی محسوب می‌شود که کاربر با استفاده از آن نوع اختصاصی خود را شکل می‌دهد. این ماجرا حتی می‌تواند بدین شکل درآید که کتابی حقیقتاً چندپاره شود و صفحات آن از نو بازیابی شوند.

    رحیم:‌ با رشد کتاب‌های صوتی، بحثی بالا گرفته است که آیا گوش‌دادن به کتاب واقعاً به معنای خواندن آن است؟ باز هم البته وقتی نرخ سواد پایین باشد کاملاً عادی خواهد بود که افراد به جای خواندن کتاب به شنیدن آن روی آورند.

    پرایس: همچنین شاید نوعی منزلت اجتماعی محسوب می‌شده. اگر اشراف‌زاده بودید، در حالی که داشتید موهای خود را مرتب می‌کردید، خدمتکاری پشت صندلی‌تان می‌ایستاد و با صدای بلند برایتان کتاب می‌خواند؛ این نوعی مصرف حریصانه است. هرچند، می‌توانست در قالب گروهی از مردان طبقۀ کارگر نیز در آید که کسی روزنامه را با صدای بلند در جمع برایشان می‌خوانده. رواج دوبارۀ بلندخوانی را می‌توان تا حد زیادی به مشکل استفاده از وقت‌های مرده نسبت داد. از اوایل قرن نوزدهم، زمان‌ رفت و آمد روزانه از بهترین زمان‌های مطالعه بوده است. عصر طلایی روزنامه در قرن نوزدهم عصر طلایی خطوط ریلی نیز بوده است. می‌بینید که امروز کتاب صوتی جایگزین روزنامه در قطار شده است.

    رحیم:‌ دست کم در بریتانیا،‌

    رواج دوبارۀ بلندخوانی را می‌توان تا حد زیادی به مشکل استفاده از وقت‌های مرده نسبت داد

    بستن کتابخانه‌ها تغییراتی با خود داشته است. برای آن دسته از ما که کتابخانه‌ها را مکان‌هایی مقدس می‌دانستیم، خبر وحشتناکی بود. اما با وجود گوگل و کتاب‌های دست دوم با قیمت یک‌پنی و دانلود رایگان آثار کلاسیک، بیش از حد احساساتی نشده‌ایم؟

    پرایس: اصلاً فکر نمی‌کنم احساساتی شده باشیم. کتاب‌های گوگل تا حد زیادی، حاصل زحمات کتابدارانی هستند که آن کتاب‌ها را فهرست کرده‌اند و فراداده را فراهم کرده‌اند. نکتۀ دیگر این است که کتابخانه یکی از معدود فضاهای شهری است که افراد از طبقات اجتماعی و زمینه‌های فرهنگی مختلف می‌توانند در کنار هم قرار بگیرند و همه فعالیت مشترکی به نام مطالعه را انجام دهند. این امر تقابل‌های بسیاری را برانگیخته است. پس از تأسیس کتابخانه‌ها در میانۀ قرن نوزدهم،‌ باور عمومی بر این بود که این کتابخانه‌ها سبب گسترش بیماری می‌شوند: همان کتابی که در دست فردی بیمار و کثیف از طبقه کارگر بوده در دستان فردی از طبقه متوسط قرار می‌گرفت که از نظرات داخل کتاب متأثر نمی‌شود بلکه از شرایط فیزیکی کتاب تأثیر می‌پذیرد. همین شد که کتابخانه‌ها به فکر ضدعفونی کردن کتاب‌ها افتادند؛ ابتدا هم با اتاق گاز. (در اولین سال‌های بحران ایدز در ایالات متحده نیز چنین نگرانی‌هایی مطرح بودند). این بحث تا امروز هم کشیده شده است؛‌ یکی از کارهای مهم نمادین کتابدارها در کشورهای مختلف اروپایی این بوده است که تأکید کنند کتابخانه‌ها به روی همۀ کاربران، فارغ از مدارک شهروندی و اقامت، باز هستند. کتابخانه‌ها فضاهای برابر مهمی هستند. جایی که بچه‌ها تکالیفشان را انجام می‌دهند، افراد به دنبال توصیه‌ای برای گرفتن تخفیف مالیاتی می‌گردند یا به دنبال یک سرویس بهداشتی‌اند یا از باران فرار می‌کنند و در آن پناه می‌گیرند.

    رحیم:‌ علی‌رغم همۀ بحث‌ها دربارۀ انقلاب کتاب‌های الکترونیک، به نظر می‌رسد دست کم در رمان نسخۀ چاپی همچنان محصول درجۀ اول باقی می‌ماند و کتاب الکترونیک نسخۀ فرعی آن‌ها خواهد بود. به نظرتان با وجود رسانه‌هایی که توانایی‌های مختلفی را در خود دارند، جای بیشتری برای خلاقیت و تغییر چگونگی عملکرد نثر وجود ندارد؟

    پرایس: در اولین روزهای متن الکترونیک،‌ بر سر هایپرلینک هیاهوی بسیاری شد. این‌طور تصور می‌شد که با وجود رسانه‌های جدید، یک خط روایی ساده به خطوط روایی چندگانه تبدیل می‌شود. تقریباً هرگز چنین اتفاقی نیفتاد. این مثالی است که نشان می‌دهد پیش‌بینی کاربرد مجموعۀ مشخصی از احتمالات فنی بسیار دشوار است. البته، کتاب صوتی کمتر از کتاب چاپی این سو و آن سو می‌رود. تجربه‌ای منفعلانه‌تر است. به نظرم دیوانه‌کننده است که آدم نتواند چیزی را پیدا کند، ‌نتواند ارجاع دهد، نتواند به عقب بازگردد. حاشیه نوشتن هم بسیار دشوار است. بدین معنا، می‌توان گفت خوانندگان قالبی کمتر تجربی و با محدودۀ‌ تنگ‌تر را برگزیده‌اند.

    منبع: ترجمان علوم انسانی – گفت‌وگوی سمیر رحیم با لیا پرایس، پراسپکت 

    ۲۱۲۱

  • همایش و نمایشگاه «تهران هوشمند» با حضور ایرانسل آغاز شد

    به گزارش روابط عمومی ایرانسل، شبکه NB-IoT یا شبکه کم پهنای اینترنت اشیا، بستری است که اطلاعات دریافتی از حسگرهای حوزه اینترنت اشیا را به سیستم‌های تحلیل داده منتقل می‌کند و ایرانسل، برای نخستین بار جامع‌ترین نسخه از این شبکه کاربردی، برای دستیابی به شهر هوشمند را در سومین همایش و نمایشگاه «تهران هوشمند» ارائه کرده است.

    ایرانسل با ارائه زیرساخت‌های لازم، در این نمایشگاه سعی دارد دانشجویان و کسب و کارهای نوپا و صنایعی که می‌توانند از شبکه NB-IoT بهره بگیرند را، شناسایی کرده و برای همکاری با آن‌ها گام‌های مؤثری بردارد.

    همایش و نمایشگاه «تهران هوشمند» با حضور ایرانسل

    دکتر بیژن عباسی آرند، مدیر عامل ایرانسل، فردا، سه شنبه ۱۹ آذرماه از ساعت ۱۱، در نشستی تخصصی در سالن سعدی برج میلاد، با موضوع «نقش اینترنت اشیا در شهر هوشمند»، ضمن بحث درباره جدیدترین فناوری‌های اینترنت اشیا در حوزه شهر هوشمند، اقدامات ایرانسل در زمینه هوشمندسازی شهرها را تشریح می‌کند.

    در شهرهای هوشمند، از داده‌ها و فناوری‌های موجود برای ارتقای کارآیی، توسعه اقتصادی و بهبودی کیفیت زندگی شهروندان استفاده می‌شود که با توسعه یافتن تکنولوژی‌های شهر هوشمند، موارد استفاده بیشتری از IoT نیز ایجاد خواهد شد. از جمله خدمات هوشمند شهری که توسط ایرانسل، تا امروز ارائه شده است می‌توان به «پارکینگ هوشمند»، «روشنایی هوشمند معابر»، «دوچرخه اشتراکی»، «کنتور خوانی هوشمند»، «مدیریت هوشمند ناوگان» و «نظارت بر تجهیزات و دارایی‌ها» اشاره کرد.

    دانشجویان و صاحبان کسب و کارهای مرتبط می‌توانند با حضور در غرفه ایرانسل، واقع در طبقه همکف مرکز همایش‌های برج میلاد، با ارائه اطلاعات خود، هماهنگی‌های لازم برای گفت و گوهای بعدی با ایرانسل را انجام دهند. همچنین علاقه مندانی که امکان حضور در این نمایشگاه را پیدا نمی‌کنند نیز می‌توانند با مراجعه به بخش کسب و کارهای سازمانی در وب‌سایت ایرانسل، به نشانی business.irancell.ir برای ثبت اطلاعات خود، اقدام کنند.

    سومین همایش و نمایشگاه «تهران هوشمند»، امروز و فردا، ۱۸ و ۱۹ آذرماه در برج میلاد تهران با حضور ایرانسل برگزار می‌شود.

    ۲۱۲۱

  • چرا وقتی اینترنت قطع شد،جست‌وجوگرهای وطنی پاسخگوی کاربران نبودند؟

    اما چرا جویشگرهای ملی در مدت قطعی اینترنت جهانی موفق نبودند؟ پیش از قطعی اینترنت جهانی حاکمیت باید چه اقدام‌های مهمی را پیاده‌سازی می‌کرد تا موتورهای جست‌وجوی ملی بتوانند جوابگوی خیل عظیم کاربران باشند. برای دریافت پاسخ این سؤالات به سراغ علیرضا یاری مجری طرح پروژه جویشگرهای بومی و دو نفر از کارشناسان حوزه فناوری اطلاعات رفتیم.
     
    سه رأس یک مثلث
    «جویشگرهای ملی به مدت دو سال از سوی حاکمیت رها شده و حمایتی از آنها نمی‌شد به‌طوری که به‌علت روند نزولی تعداد کاربرانشان پهنای باندی که در اختیار آنها قرار گرفته بود کاهش یافت و از سوی دیگر تعداد سرورهایی که این موتورهای جست‌وجو در اختیار داشتند پاسخگوی افزایش غیرمنتظره کاربران (۱۰۰ تا ۲۰۰ برابری) نبود به همین دلیل سرورها هنگ کرده و نتوانستند پاسخگوی جست‌وجوی کاربران باشند.»
    علیرضا یاری مجری طرح پروژه جویشگرهای بومی با بیان مطلب فوق به «ایران» گفت: تاکنون نه تنها سیاستگذاری‌هایی که تدوین شده و به تأیید بالاترین مقامات کشور رسیده اجرایی نشده، بلکه در داخل کشور هیچ توافقی مبنی بر داشتن موتور جست‌وجوی بومی که جایگزین موتور جست‌وجوهای غیربومی شود وجود ندارد. بنابراین مهم‌ترین کاری که باید برای رسیدن به موتور جست‌وجوی بومی موفق انجام بگیرد این است که همزمان به سه رأس مثلث (رگولاتوری، محتوایی و استفاده مردم از جویشگر) توجه شود تا پاسخگوی نیاز کاربران باشد.
    یاری با بیان اینکه برای دو جویشگر پارسی جو و یوز ۵ میلیارد تومان (۲میلیارد تومان برای پارسی جو و ۳میلیارد تومان برای یوز) هزینه شده، گفت: اگر ما نیز به‌دنبال موفق بودن موتورجست‌وجوهای خود مانند «بایدو» چین هستیم باید حاکمیت و دولت ورود کند و سه رأس مثلث به درستی ترسیم و اجرایی شود.
    وی افزود: مشکل عمده جویشگرهای بومی نه سخت‌افزاری است و نه نرم‌افزاری. چون امکان خرید سخت‌افزاری از سوی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات وجود دارد و از لحاظ نرم‌افزاری نیز جویشگرهای بومی به رشد قابل قبولی رسیده‌اند. مشکل اصلی این است این جویشگرها هنوز از سوی مردم مورد پذیرش قرار نگرفته و مردم ترجیح می‌دهند به جای جویشگرهایی که دارای محدودیت در ارائه محتوا و دقت پایین‌تری است از جستجوگرهای خارجی مانند گوگل و بینگ استفاده کنند.

    مجری پروژه جویشگرهای بومی
    درباره نقاط قوت و ضعف موتور جست‌وجوگرهای بومی نیز گفت:نقطه قوت آنها در این است که ما به یک فناوری در کشور دست یافتیم که با دقت قابل قبولی کار می‌کند و توسعه‌پذیر است و حتی با افزایش سرور امکان خدمات دهی به میلیون‌ها کاربر وجود دارد اما مهم‌ترین نقطه ضعف آن همان‌طور که گفتم هنوز از سوی مردم مورد پذیرش قرار نگرفته.یعنی مردم آنها را جایگزین جویشگرهای غیربومی نکرده‌اند و این یعنی ضعف در بازاریابی و برندینگ.
    یاری با بیان اینکه از آنجایی که سیاست‌های قبلی حاکمیت و دولت در زمینه جویشگرهای بومی نتیجه مثبتی در بر نداشته و آنها باید سیاست‌های خود را در زمینه موتورهای جست‌وجوی ملی تغییر دهند، گفت: به عبارتی دولت نباید تنها حمایت مالی کند چون تنها فراهم کردن یک رأس مثلث جوابگو نخواهد بود و باید به رگولاتوری و محتوایی هم نیز توجه شود. در زمینه محتوایی نیز باید در صندوقچه اطلاعات سازمان‌ها به روی موتور جست‌وجوی ملی باز شود. اطلاعاتی که حتی گوگل نیز آنها را در اختیار ندارد.
     

    مقایسه پراید با بنز
    محمـــدجواد مطهــری شریـــــف کارشناس فناوری اطلاعات معتقد است آنچه در زمینه موتورهای جست‌وجوی ملی اتفاق افتاده این است که متأسفانه ما تکنولوژی به بلوغ رسیده را وارد کشور کردیم و بعد به‌دنبال بومی‌سازی آن رفتیم و حال محصول بومی خود را با یک محصول خارجی که ۲۰ سال زمان برده و برای آن میلیاردها دلار هزینه شده تا به بلوغ رسیده، مقایسه می‌کنیم.
    مطهری شریف به «ایران» گفت: مقایسه دو محصول به بلوغ رسیده و ابتدای راه شدنی نیست. گویی ما در حال مقایسه محصولی به‌نام پراید با بنز هستیم. گوگل که از ابتدا گوگل کنونی نبوده و از یک سوله با هزینه‌ای میلیارد دلاری به اینجا رسیده است. اگر ما موتور جست‌وجوی ملی را با خودش و با میزان پولی که برای آن هزینه، تبلیغ و استفاده‌ای که از آن شده یا با میزان فناوری که برای آن به‌کار رفته، مقایسه کنیم دیگر کلمه ناموفق را برای آن به‌کار نمی‌بریم.
    وی افزود: یک فرد دانش بنیانی موتور جست‌وجویی به‌نام پارسی‌جو را طراحی و راه‌اندازی کرده این در حالی است که تا پیش از قطعی اینترنت جهانی مردم نام این موتور جست‌وجوی ایرانی را نشنیده بودند چون برای دیده شدن و معرفی آن هیچ اقدامی مؤثری نشده بود.
    این کارشناس فناوری اطلاعات با اشاره به اینکه اگر موتورجست‌وجویی مانند «یاندکس» روسیه موفق بوده به این دلیل است که حاکمیت به تمام معنا از آن حمایت کرده، گفت: پروژه‌های ملی مانند ایمیل، موتور جست‌وجو، پیام رسان‌ها و… که جزو نرم‌افزارهای پایه هستند با ۵ میلیارد تومان هزینه به‌جایی نمی‌رسند و باید  آنها را به تیم‌های دانشگاهی دانش بنیان واقعی سپرد و از آن پشتیبانی کرد و سپس ابتدا به‌صورت محدود پشتیبانی و آزمایش کرد.
    وی افزود: برای رشد آن هم باید از مدارس شروع کرد. باید ۱۴میلیون دانش‌آموز خود را مجبور کنیم تا اطلاعات خود را از موتورجست‌وجوی‌های داخلی پیدا کنند. باید نسل جدید را با موتورهای جست‌وجوی ملی آشنا کنیم. یا چون کارمندان اداره‌ها کار تحقیقاتی انجام نمی‌دهند می‌توان آنها را ملزم کرد تا از موتور جست‌وجوهای داخلی برای جست‌وجوی مطالب فارسی استفاده کنند. از سوی دیگر باید برای جویشگرهای بومی کسب و کار تولید شود و یکی از آنها این است که دولت از این موتورهای جست‌وجو، داده بخرد. مثلاً اگر دانش‌آموزان در جست‌وجوگر داخلی سرچ کنند مشخص می‌شود که دانش‌آموزان ما به‌دنبال چه نوع داده‌هایی هستند و می‌توان آن داده‌ها را خرید و برای متون درسی، پرورشی و برنامه‌ریزی استفاده کرد.
     

    ورود حاکمیت
    «در زمان قطعی اینترنت جهانی بزرگ‌ترین مشکلی که کاربران با آن مواجه شدند و کسب و کارها نیز خسارت دیدند، نبود موتور جست‌وجوی ملی قوی بود.»
    مصطفی مؤمنی استاد دانشگاه با بیان مطلب فوق به «ایران» گفت: موتورهای جست‌وجوی ملی را برای چنین روزهایی آماده نکرده بودند. به‌همین دلیل با افزایش ناگهانی کاربران نتوانست به نیاز آنها پاسخ دهد، به طوری که یکی از این موتورهای جست‌وجوی ملی همان ابتدای کار با هجوم کاربران از کار افتاد و دیگری هم نتوانست به خوبی پاسخگوی خیل عظیم کاربران باشد.
    مؤمنی با اشاره به اینکه مردم آدرس هیچ سایتی را یادداشت نمی‌کنند و همیشه برای پیدا کردن آن به موتور جست‌وجو مراجعه می‌کنند، افزود: کاربران در مدت ۱۰ روز قطعی اینترنت نتوانستند از طریق موتورجست‌وجوهای ملی به آدرس‌ها دست یابند و به‌همین دلیل کسب و کارهایی هم که در داخل میزبانی می‌شدند، مشتری نداشتند.
    این استاد دانشگاه در ادامه گفت: اگر کشوری مانند چین با قطعی اینترنت جهانی دچار آسیب نشده و کسب و کارهای آنها دچار ضرر و زیان نمی‌شوند به‌ این دلیل است که حاکمیت آنها در زمینه موتور جست‌وجوی ملی بموقع ورود کرده و توانسته موتورهای جست‌وجوی خود را راه‌اندازی و به قدری ارتقا دهد که جوابگوی نیاز کاربران خود باشد. موتورهای جست‌وجوی ملی هنوز نتوانستند پیشرفتی حاصل کرده و در زمینه ارائه خدمات به کاربران موفق عمل کنند.
    وی افزود: علت اینکه جویشگرهای ملی نتوانستند پاسخگوی نیاز کاربران در شرایط حساس باشند به این دلیل است که مجموعه بخش خصوصی در حقیقت پتانسیل لازم را برای ارائه موتور جست‌وجوی ملی با آن گستردگی بالا را ندارد. باید حتماً در این زمینه حاکمیت (شورای عالی فضای مجازی) و دولت (وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات) ورود کرده و خود یک موتور جست‌وجوی ملی ایجاد کنند. زیرساخت لازم را سازمان فناوری اطلاعات دارد و می‌تواند از متخصصان خود استفاده کند و در عرض یک سال موتور جست‌وجوی خوبی را روانه بازار کرده و آن را به مردم معرفی کند که  اگر خدای نکرده دوباره با قطع اینترنت به‌دلیل مشکلات داخلی یا از سوی دشمنان خارجی روبه‌رو شدیم کسب و کارهای داخلی و کاربران دچار مشکل نشوند.

    ۲۳۳۰۲

  • چرا آزمون مایرز بریگز (تست MBTI)، بی‌معناست؟

    چرا آزمون مایرز بریگز (تست MBTI)، بی‌معناست؟

    آدام گرنت، روانشناس سازمانی در دانشگاه پنسیلوانیا است و کتابی در مورد کاستی‌ها و معایب آزمون مایرز-بریگز به رشته تحریر در آورده است. او می‌گوید «هیچ مدرکی پشت این آزمون نیست، ویژگی‌هایی که توسط آزمون سنجیده می‌شوند قدرت پیش بینی ندارند که مشخص کنند فرد در یک موقعیت چقدر خوشحال خواهد بود، در شغلش چه عملکردی خواهد داشت، یا در ازدواج چقدر موفق خواهد شد.»

    ‌ارزیابی‌ها نشان می‌دهند که آزمون در پیش‌بینی میزان موفقیت اشخاص در شغل‌های گوناگون کاملا ناکارآمد است.

    این آزمون مدعیست که می‌تواند بر اساس ۹۳ پرسش تمام افراد جهان را در ۱۶ «تیپ» شخصیتی جداگانه دسته‌بندی کند و با این کار «چارچوبی قدرتمند برای ساخت روابط بهتر، ایجاد تغییرات مثبت، مهارت نوآوری و ابتکار، و دست یابی به برتری» ایجاد می‌کند. اکثر افرادی که این آزمون را قبول دارند، از این آزمون به عنوان ابزاری برای تشخیص گزینش شغل مناسب استفاده می‌کنند.

    اما این آزمون در دهه ۱۹۴۰ و بر اساس نظریه‌های اثبات نشده کارل یونگ تدوین شده است و امروزه جامعه روانشناسی اهمیتی برای آن قائل نیست. حتی یونگ هشدار داده بود که این «تیپ» ‌های شخصیتی تنها تمایلات/گرایشات نسنجیده و محاسبه نشده‌ای هستند که وی در افراد مشاهده کرده، نه اینکه دسته بندی‌های دقیق و مشخصی باشند. ارزیابی‌های متعددی نشان داده اند که این آزمون در پیش‌بینی موفقیت افراد در مشاغل گوناگون ناکارآمد است، و تقریبا نیمی ‌از افرادی که برای بار دوم آزمون را انجام می‌دهند هر بار به نتایج متفاوتی می‌رسند.

    با این حال حتما تا به حال افرادی به شما گفته اند که تیپ شخصیتی شان “ENFJ” (برونگرا، درک شهودی، درک حسی، قضاوت) یا “INTP ” (درونگرا، درک شهودی، فکری، ملاحظه کننده) یا یکی دیگر از ۱۶ تیپ شخصیتی هستند که از مطالعات یونگ گرفته شده است و شاید حتی در موقعیت‌های شغلی خودتان در این آزمون شرکت کرده باشید. در ادامه توضیح می‌دهیم چرا این برچسب‌ها بی‌معنا هستند و چرا هیچ سازمانی در قرن بیست و یکم نباید در هیچ موردی بر نتایج این آزمون تکیه کند.

    در سال ۱۹۲۱ یونگ کتاب انواع روانشناختی را منتشر کرد. در این کتاب یونگ چند نظریه جالب اما تایید نشده ارائه کرد در مورد اینکه عملکرد مغز انسان چگونه است.

    در کنار موارد دیگر یونگ شرح می‌دهد که می‌توان انسان‌ها را در دو تیپ عمده جای داد: ملاحظه کننده و قضاوت کننده. گروه ملاحظه کننده را می‌توان به افرادی تقسیم کرد که حسی/حس گرا هستند و افراد دیگری که درک شهودی (شمی) را ترجیح می‌دهند. گروه قضاوت کننده نیز به افراد فکری و احساسی تقسیم می‌شود. بدین ترتیب روی هم چهار تیپ شخصیتی ایجاد می‌گردد. تمام این چهار تیپ شخصیتی را می‌توان بر اساس طرز برخورد به درونگرا و برونگرا تقسیم کرد. البته این دسته بندی‌ها تقریبی بودند؛ یونگ می‌نویسد: «هر فردی استثنایی در این قاعده است».

    این دسته بندی‌های تقریبی حتی بر مبنای آزمایشات و تجربیات یا داده‌های کنترل شده نبودند. گرانت، روانشناس دانشگاه پنسیلوانیا می‌گوید زمانی که یونگ این کتاب را نوشت روانشناسی هنوز دانشی تجربی نبود. یونگ این دسته‌بندی‌ها را بر اساس تجربیات شخصی خودش ایجاد کرد. اما یونگ تاثیر چشمگیری در آغاز حوزه روانشناسی داشت، و به ویژه ایده «تیپ» رایج شد.

    هیچکدام از این دسته بندی‌ها بر مبنای آزمایشات و تجربیات یا داده‌های کنترل شده نبودند، فقط جنبه نظری داشتند.

    بعدها کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز مایرز با اقتباس از اصول و قواعد کلی یونگ، آزمونی طراحی کردند. این دو خانم آمریکایی هیچگونه پیشینه تحصیل رسمی ‌در حوزه روانشناسی نداشتند. بریگز برای آنکه تکنیک‌های آزمون سازی و ارزیابی‌های آماری را بیاموزد با ادوارد ‌های همکاری کرد. ادوارد ‌های مدیر منابع انسانی در یکی از بانک‌های فیلادلفیا بود.

    آنها در سال ۱۹۴۲ «آزمون تیپ شخصیتی» شان را آزمودند. در این آزمون انواع شخصیتی یونگ کپی سازی شد اما واژگان کمی ‌تغییر کرد و به گونه ای بازسازی شد تا افراد بر اساس پاسخ‌هایی که به مجموعه پرسش‌های دو گزینه‌ای می‌دادند در یکی یا دو تا از چهار دسته بندی قرار بگیرند.

    اگر دو (تعداد احتمالات در هر دسته) را به توان چهار (تعداد دسته‌ها) برسانیم به عدد ۱۶ می‌رسیم: تیپ‌های شخصیتی متفاوتی که ظاهرا تمام مردم جهان در این ۱۶ دسته جای می‌گیرند. مایرز و بریگرز برای هر یک از این تیپ‌ها عنوانی برگزیدند، برای مثال مجری، حامی، دانشمند و ایده آل گرا.

    در طی سال‌ها بر محبوبیت این آزمون افزوده شد، به ویژه از سال ۱۹۷۵ که توسط شرکت سی پی پی به کار گرفته شد، اما در طی این سال‌ها تغییر چندانی نکرده است. هنوز هم در این آزمون یک تیپ شخصیتی چهار حرفی به شما داده می‌شود که بیانگر نتیجه ایست که شما از هر چهار دسته بندی گرفته اید.

    آزمون مایرز-بریگز از عوامل دوگانه (باینری) نادرست و محدود استفاده می‌کند

    در مورد اکثر خصوصیات رفتاری، انسان‌ها روی نقاط مختلفی در امتداد یک طیف قرار می‌گیرند. اگر از افراد بپرسید ترجیح می‌دهند فکر کنند یا احساسی عمل کنند، یا ترجیح می‌دهند قضاوت کنند یا درک کنند، اکثر افراد می‌گویند اندکی از هر مورد.  یونگ خودش هم این قضیه را تصدیق می‌کند، وی اشاره می‌کند که تفکر دوگانه (باینری) شیوه سودمندی برای مطالعه در مورد انسان‌ها بوده است اما می‌نویسد «هیچ انسانی درونگرای مطلق یا برونگرای مطلق نیست. چنین فردی جایش در آسایشگاه روانی خواهد بود.»

    اما این آزمون اساسا بر این مبنا ساخته شده است که تمام انسان‌ها یا درونگرا هستند یا برونگرا. این آزمون با ارائه پرسش‌هایی نظیر «آیا با دیگران همدردی می‌کنید» دست به نتیجه گیری می‌زند و تنها پاسخ‌های قطعی و صریحی که در اختیار فرد شرکت کننده می‌گذارد   «بله» یا «خیر» است.

    علاوه بر این، دلایل تجربی قابل قبولی پشت این گزینه‌های دوگانه وجود ندارد، گزینه‌هایی که به نظر نمی‌رسد بتوانند واقعیتی که ما می‌شناسیم را توصیف کنند. در واقع این گزینه‌ها از نظریه‌های اثبات نشده‌ی متفکری در اوایل قرن بیستم گرفته شده اند که به مفاهیمی ‌همچون ادراک فراحسی و ناخودآگاه جمعی باور داشته است.

    اما داده‌های حقیقی به روانشناسان می‌گویند که این خصوصیات رفتاری از توزیع دو نمایی (دووجهی) بر خوردار نیستند. برای مثال بررسی تعاملات یک گروه از افراد با دیگر اشخاص نشان می‌دهد درست همانطور که یونگ اشاره کرده بود هیچ فردی درونگرای مطلق یا برونگرای مطلق نیست، بلکه اکثریت افراد در میانه این طیف جای می‌گیرند.

    تمامی‌ دسته بندی‌های آزمون مایرز-بریگز از چنین نواقصی رنج می‌برند و روانشناسان می‌گویند این دسته بندی‌ها شیوه‌ی سودمندی برای تشخیص تیپ‌های شخصیتی متفاوت نیستند. گرانت می‌گوید «به ندرت پیش می‌آید که دانشمندان اجتماعی معاصر به مطالعه اموری این چنین بپردازند که آیا برای مثال فرد هنگام تصمیم گیری، عقلانی تصمیم می‌گیرد یا بر اساس احساسات، زیرا همه ما از هر دو مورد استفاده می‌کنیم. تمام این دسته بندی‌ها، دوگانگی‌هایی ایجاد می‌کنند؛ در حالی که ویژگی‌های شخصیتی که در دو سر این طیف قرار گرفته اند یا کاملا از یکدیگر مستقل هستند یا با یکدیگر مرتبط هستند. حتی داده‌های خود آزمون مایرز-بریگز نشان می‌دهند که در هرکدام از دسته بندی‌ها اغلب افراد در میانه طیف قرار دارند اما در نهایت در یکی از دسته بندی‌ها جای داده می‌شوند.

    به همین خاطر است برخی از روانشناسان به جای ویژگی‌های شخصیتی دیگر در مورد حالات شخصیتی صحبت می‌کنند و به همین خاطر است که به ندرت می‌توان روانشناسی حقیقی در هر کجای دنیا پیدا کرد که برای بیمارانش از آزمون مایرز-بریگز استفاده کند.

    این گزینه‌های محدود مشکل دیگری هم دارند: متوجه می‌شوید که کلماتی همچون «خودخواه»، «تنبل» یا «بدجنس» هیچ کجای این طیف دیده نمی‌شود. فرقی نمی‌کند در کدامیک از دسته بندی‌ها قرار می‌گیرید به هر حال آزمون توصیف تملق آمیزی از شما ارایه می‌کند: «متفکر»، «عملگرا» یا «پرورش دهنده».

    گویا این آزمون طراحی نشده تا افراد به درستی دسته بندی کند، بلکه به نحوی طراحی شده تا فرد پس از این آزمون احساس خوشحالی کند. از جمله دلایلی که این آزمون با وجود اینکه مورد تایید روانشناسان قرار نگرفته سال‌های متمادی در میان سازمان‌ها پابرجا مانده همین است.

    از جنبه نظری، اگر آزمون مایرز-بریگز به درستی مشخص کند که افراد شرکت کننده در آزمون به کدام سر طیف در هر دسته بندی نزدیکتر هستند باز هم آزمون ارزشمندی بود.

    اما مساله این است که آزمون آشکارا از تناقض رنج می‌برد. تحقیقات نشان داده است ۵۰ درصد از افرادی که برای بار دوم در آزمون شرکت کرده اند، حتی فقط پنج هفته بعد از بار نخست، نتایج متفاوتی گرفته اند.

    ۵۰ درصد از افرادی که برای بار دوم در آزمون شرکت کرده اند، نتایج متفاوتی گرفته اند

    علت آن است که ویژگی‌هایی که آزمون قصد سنجش آنها را دارد ویژگی‌هایی نیستند که پیوسته در میان افراد متفاوت باشند. اغلب ما در طول زمان حالت‌های متفاوتی را نسبت به این ویژگی‌ها تجربه می‌کنیم، برای مثال بسته به حالت روحی که در زمان آزمون داریم ممکن است فکر کنیم که با دیگران همدردی می‌کنیم یا نمی‌کنیم. اما این آزمون تنها بر اساس پاسخ‌هایی که به چند پرسش دو گزینه ای داده ایم به ما می‌گوید آیا «تفکری» هستیم یا «احساسی» بدون اینکه هیچ فضایی میان این دو سر طیف قایل شود.

    عامل دیگری که نشان می‌دهد آزمون مایرز-بریگز نادرست است این است که تحلیل‌های متعدد گوناگونی نشان داده اند این آزمون در پیش بینی موفقیت افراد در شغل‌های گوناگون کارایی خاصی ندارند.

    حال اگر این آزمون چنین نتایج نادرستی را به افراد می‌دهد چرا هنوز افرادی بسیاری در این آزمون شرکت می‌کنند؟ یک دلیل توصیفات تملق آمیز و مبهمی ‌است که در تیپ‌های شخصیتی ارائه شده و تیپ‌ها همپوشانی بالایی دارند، به نحوی که افراد بسیاری می‌توانند در چندین تیپ جای بگیرند.

    این شیوه اثر فورر نامیده می‌شود و همان تکنیکی است که از زمان‌های دور مورد استفاده طالع بینان، فالگیران و دیگر افرادی قرار می‌گرفت که با دانش کاذب خود مردم را قانع می‌کردند اطلاعات صحیح و دقیقی در مورد افراد دارند.

    آزمون مایرز-بریگز مورد تایید اکثر روانشناسان نیست

    همه این دلایل باعث شده تا روانشناسان، افرادی که بر درک و ارزیابی رفتارهای انسانی تاکید دارند، آزمون مایرز-بریگز را در پژوهش‌های معاصر به طور کامل رد کنند.

    اگر در هر کدام از مجلات (جورنال) برجسته روانشناسی در مورد آزمون‌های شخصیتی جستجو کنید چندین سیستم متفاوت پیدا خواهید کرد که دهه‌ها پس از معرفی آزمون تدوین شده اند، اما از خود آزمون مایرز-بریگز خبری نیست. به جر چند ارزیابی که نتیجه گرفته اند آزمون مایرز-بریگز دارای نقص و کاستی است، هیچکدام از مجلات برجسته روانشناسی پژوهشی در مورد این آزمون چاپ نکرده اند، در حالی که اکثر این مجلات، از قبیل مجله تیپ‌های روانشناسی مخصوص پژوهش‌هایی از این دست راه اندازی شده اند.

    هیچکدام از مجلات برجسته روانشناسی پژوهشی در مورد این آزمون چاپ نکرده اند

    شرکت سی پی پی، که این آزمون را منتشر می‌کند، سه روانشناس برجسته در هیات مدیره خود دارد، اما هیچکدام از آنها در تحقیقات خود از این آزمون بهره ای نگرفته اند.  کارل تورسن از روانشناسان دانشگاه استنفورد و عضو هیات مدیره شرکت سی پی پی این مساله را تصدیق می‌کند و در مصاحبه ای با واشنگتن پست در سال ۲۰۱۲ می‌گوید «همکاران دانشگاهی من استفاده از این آزمون را زیر سوال خواهند برد».

    بر خلاف جنبه درونگرا-برونگرا در آزمون مایرز-بریگز، آزمون‌های جدیدتر که برمبنای داده‌های مشاهده ای/تجربی ارایه شده اند بر دسته‌بندی‌های کاملا متفاوتی تاکید دارند.  مدل پنج عاملی شخصیت به ارزیابی گشودگی (نسبت به پذیرش تجربه)، وظیفه شناسی، برون گرایی، تطابق پذیری و روان رنجوری می‌پردازد، عواملی که طبق داده‌های حقیقی جمع آوری شده واقعا میان افراد تفاوت بسیاری دارند و شواهدی موجود است که این طرح در تعیین توانایی افراد  قدرت پیشگویی دارد و می‌تواند موفقیت آنان را در شغل‌های متعدد و دیگر موقعیت‌ها تخمین بزند.

    تنها چیزی که کم دارد دستگاهی اداری برای بازاریابی است، همان چیزی که آزمون مایرز-بریگز برخوردار است.

    پس آزمون مایرز-بریگز به چه کار می‌آید؟

    آزمون مایرز-بریگز تنها یک فایده دارد: سرگرمی. هیچ اشکالی ندارد برای سرگرمی ‌و تفریح آزمون را انجام بدهید، شبیه تست‌های سایت بازفید (BuzzFeed).

    اما مساله در تبلیغاتی است که شرکت سی پی پی از آزمون می‌کند «معتبر و قابل اعتماد، با پشتوانه پژوهش‌های جهانی در حال پیشرفت». این شرکت سالانه در حدود ۲۰ میلیون دلار از طریق آزمون مایرز-بریگز به عنوان مهم ترین محصول شرکت، درآمد کسب می‌کند. در میان موارد دیگر، این شرکت از هر شخصی که بخواهد در آزمون شرکت کند بین ۱۵ تا ۴۰ دلار، و از هرکسی که بخواهد عامل برگزار کننده معتبر این آزمون شود ۱۷۰۰ دلار هزینه دریافت می‌کند.

    چرا باید کسی اینقدر پول بدهد تا در آزمونی ناقص و معیوب شرکت کند؟ وقتی شما از عنوانی نظیر مشاور شغلی برخوردار هستید می‌توانید خدمات خود را به کسانی که به دنبال شغل هستند و نیز هزاران شرکت بزرگ بفروشید، شرکت‌هایی نظیر مک کنزی یا جنرال موتورز و ۸۹ شرکت گزارش شده دیگر از ۱۰۰ شرکت پرفروش آمریکا. این شرکت‌ها از آزمون استفاده می‌کنند تا کارمندان و نیروهای تازه استخدام شده را در «تیپ‌های شخصیتی» دسته بندی کنند و برنامه‌های آموزشی مناسب و مسئولیت‌های درخور به آنان اختصاص دهند. زمانی که افراد، عامل برگزار کننده معتبر این آزمون می‌شوند، به حامیان و مشوقان این آزمون بدل می‌شوند که استفاده مداوم از این ابزار منسوخ شده را تضمین می‌کنند.

    اگر شرکت‌های خصوصی می‌خواهند با آزمون مایرز-بریگز پولشان را دور بریزند، اختیار با خودشان است. اما در حدود ۲۰۰ اداره دولتی نیز برای این آزمون هزینه می‌کنند، از جمله وزارت امور خارجه و سازمان سی آی ای (CIA). به ویژه ارتش روی آزمون مایرز-بریگز تاکید بسیار دارد، و یک چهارم از کارکنان سازمان حفاظت محیط زیست در این آزمون شرکت کرده اند.

    هزاران روانشناس حرفه ای آزمون مایرز-بریگز را که قدمت آن به قرن رسیده مورد ارزیابی قرار داده اند و دریافته اند که این آزمون نادرست و بی حساب و کتاب است و سیستم‌های بهتری برای تحلیل شخصیت تدوین کرده اند. بیایید دیگر از این آزمون منسوخ شده استفاده نکنیم، آزمونی که ارزش و اعتبار علمی‌ آن به اندازه گفته‌های طالع بینان است، و از این پس از آزمون‌های دیگری استفاده کنیم.

    نویسندگان جوزف استرومبرگ و استل کاسول، Vox.com

    منبع: باشگاه اندیشه