به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اگرچه برگزاری هشتمین دوره اهدای نشانهای طلایی و نقرهای لاکپشت پرنده به دلیل شیوع کرونا بهتعویق افتاده است، اما نامزدهای نهایی دریافت این نشان معرفی شدند.
۹ کتاب پس از بررسی آثاری با امتیاز ۶ و ۵ به فهرستهای فصلی «لاکپشت پرنده» در سال ۱۳۹۷ راه پیدا کرده بودند و بعد از ساعتها بحث و گفتوگو، به عنوان نامزد نهایی اعلام شدند. برگزیدگان برای دریافت نشان از بین این کتابها انتخاب و معرفی خواهند شد:
۱. این کتاب را ممنوع کنید/ نویسنده: الن گرتز/ مترجم: سارا عاشوری/ ناشر: پرتقال
۲. پسری که با پیراناها شنا کرد/ نویسنده: دیوید آلموند/ تصویرگر: الیور جفرز/ مترجم: ریحانه جعفری/ ناشر: هوپا
۳. جنگل برای همه/ ایدهپرداز و تصویرگر: نازنین عباسی/ طراح و سازنده اوریگامی: علیرضا علاءالدینی/ عکاس: بهداد شیرمحمدی/ ناشر: فاطمی(کتاب طوطی)
۴. دشمن/ نویسنده: دیوید کالی/ تصویرگر: سرژ بلوک/ مترجم: رضی هیرمندی/ ناشر: کتاب چ (چشمه)
۵. شکارگاه عجیب/ نویسنده: سمیرا آرامی/ تصویرگر: معصومه صحبتی/ ناشر: شرکت انتشارات فنی ایران
کرونا ویروسی ضعیف که الگوی فراگیری سریع و چابکی دارد، همین ویژگی توانسته ظرف کمتر از ۳ ماه بدنه ای عظیم از ساختارهای اقتصادی دنیا را به سقوط و انحطاط مواجه کند! اما چگونه ملکهی کوچکی توانست چنین ضربهای به ساختارهای هوشمند اقتصادی ملل وارد کند که این روزها(این کشورها) به نوعی در بلوک تقابل آمریکا قرار گرفتهاند.
رسانهها نقش کلیدی توسعه و بسترهای مستعدی برای همه گیری و سرعت شیوع این ویروس بوده و هستند، این در حالی است که مواجهه ساختاری برای تقابل با این ویروس از راهکارهای عقلایی جهان سیاست است؛ اما سؤال مهم و حیاتی در این بستر این است که آیا اقدمات ساختاری همچون اقدام تقابلی شورای تأمین تا کنون چنین مولفه ای داشته و یا دارد؟ در پاسخی تلخ باید برای تاریخ چنین نوشت؛ اقدام شورای تأمین عموما از اقدمات مدیریت بحران بوده و حاشیه این اقدامها میتواند زمین مستعدی برای نشر و گسترش هدف اصلی این اپیدمی باشد، باید توجه داشت که کرونا در پنجره جمعیتی ۱ میلیارد و ۳۸۶ میلیون نفری چین توانسته تنها حدود ۲ هزار و ۵ نفر قربانی چینی بگیرد در حالی بر اساس گزارش منتشر شده از سوی نیویورک پست در پنجره جمعیتی ۳۲۷ میلیون نفری آمریکا آنفلوانزا توانسته از مهر امسال تاکنون بین ۱۶ تا ۴۱ هزار نفر قربانی بگیرد. این تفاوت چشم گیر نشان میدهد که اپیدمی کرونا با آرامش و سکینه عمومی جوامع انسانی هدف قابل حل است، به این معنا که دومینوی کرونا با آرامش ملی کشورهای مبتلا میتواند متوقف شده و شبه بحران سیاسی اقتصادی کرونا برای همیشه به تاریخ بپیوندند. اما آنچه که شورای تأمین در مصوبه خود به تاریخ ۵ اسفند ماه برای آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها تجویز کرد، تعطیلی نماز جماعت و ضدعفونی کردن مضجع شریف و اماکن مقدسه حرم بود! اقدام و تجویزی که ناشی از عدم شناخت دقیق ساختارهای اصیل ایمانی تمدنی جهان اسلام است، ساختارهایی که از چند ده قرن گذشته از سوی عالمان و فقهای خاصه شیعه برای تطهیر و حراست از بیماریهای واگیردار در اعتاب مقدسه بکار گرفته شده است. در اینجا هشیاری مردم بصیر قم مانع اجرای این کار اشتباه و غیر ایمانی شد؛ همانطور که آیت الله سعیدی، نماینده ولی فقیه در استان قم و تولیت حرم کریمه اهل بیت(س) بیان داشت: «ما این حرم مقدس را دارالشفا می دانیم، دارالشفا یعنی مردم بیایند و از امراض روحی و جسمی شفا بگیرند. بنابراین باید اینجا باز باشد، باید با قوت مردم بیایند؛ البته ما احتیاط را هم شرط می دانیم و مسائل بهداشتی را هم رعایت می کنیم». در آستان(ورودی) حرم که قرار میگیری بابی بزرگ با پاشنه های نقره ای تو را به سوی مضجع شریف میخواند آرامش و سکینه ای ماندگار در قلبت ایجاد میشود، گویا جهان در اختیار توست، حالا به سوی ضریح مطهر به حرکت میکنی و میبینی هرچند ازدحام بیشتر میشود اطراف تو را سازه های نقره ای بیشتر حراست کردهاند؛ تا آنکه رخ در رخ ضریح شریف بر حریم فاطمی تکیه میزنی و گویا آرامشی الهی قلب و ضمیر دردها و تنهایی هایت را پر کرده و انگار دیگر تنها نیستی و موفق تر از تو نیست؛ گویا آرامش عالم را به حریم قلبت هدیه دادهاند. شاید مروری مختصر در متن مقالات عصر حاضر بتواند گوشهای از اسرار این ساختار و منش عقلایی معماری ایمانی حریم اهل بیت را برای ما نمایان سازد. خاصیت قلیایی و ضد باکتری نقره را از جستوجو گر های تحت وب جویا شدیم تا جایی که لیست طولانی مقالات در این باره اولین مقاله را محیای یک مرور مختصر میکرد قلم های دانش پژوه در این مقاله چنین ابعاد تطهیری نقره را توصیف کرده بودند که«اثرات ضدباکتریایی نانوذرات نقره توسط بسیاری از محققان مورد بررسی قرار گرفت و پتانسیل مؤثر آنها بر علیه طیف گسترده ای از میکروب ها از جمله باکتری های مقاوم به آنتی بیوتیک ها به اثبات رسیده است. همچنین زئولیت نقره یک مجموعه متشکل از گروه فلزات قلیایی خاکی و آلومینات سیلیکات کریستالی است که بخشی از آن توسط یون های نقره و از طریق پدیده تبادل یونی جایگزین شده است.خواص ضدباکتریایی دارند و در حفظ مواد غذایی، ضدعفونی محصولات پزشکی و آلودگی زدایی استفاده میشوند؛ بنابراین .نانو ذرات نقره با اندازه بین ۱۸ تا ۱۸۸ نانومتر پتانسیل ضد باکتریایی قوی بر علیه هر دو باکتری های گرم مثبت و گرم منفی دارند.بر همین اساس نانوذرات نقره پتانسیل ضد باکتریایی قوی ای دارند و به عنوان سلاح های قدرتمند بر علیه باکتری های عفونی محسوب می شوند» ساختارهای شناختی معماری حرم مطهر نشان میدهد که علاوه بر الگوی حقیقی تقابل با کرونا که همان آرامش و سکینه عمومی است، سازه های حرم مطهر نیز در بالاترین سطح آنتی باکتریایی بوده و مانع از شیوع عمومی بیماریهای واگیر دار و سد محکمی برای اپیدمی کرونا است. الگوی شناختی کرونا نشان میدهد بیمار و یا شهر آلوده به این ویروس قبل از آنکه نیازمند پزشک معالج ماهر باشد نیازمند حکیم هدایتگر و آرامش بخش است حکیمی که علاوه بر شناخت ساختار ویروس ساختار معماری اصیل را بشناسد و برای امکان گوناگون الگوی متناسب و شناختی دقیقی را تجویز کند، حکیمی که بجای رفتارهای رعب آمیز به قلوب مردم خود آرامش و سکینه ببخشد در حالی که تجویز شورای تأمین بیشتر به نقطه تقابلی چنین منطقی شباهت دارد، تا جایی که عدول از یک تصمیم عادی خط قرمز رسانههای ملکهی ملکه تاج دار کرونا میشود! اینجا آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها، حریمی امن با منطقی عقلایی برای مقابله با کرونا… اینجا منطق، عقل سلیم، آرامش و سکینه را محیای یک تاریخ دیگر کرده است.
من اهل این سرزمین نیستم بوی کهنگی میدهم بوی نا گرفتهام! گویی همه شادابند همه در پی شادی سراسیمه شدهاند! یا بهتر است بگویم مسخ شدهاند، مست شدهاند… من آینه امروز آنها نیستم، من دیرم، گذشتهام، ماضیام. امروز همهچیز عوض شده، فراموش شده، گذشتهها سخت ناپیدا و بعیدند و من در گذشتههایی هستم که به گمان معیوبم هنوز بوی تازگی میدهند.
اوهامی بیش نبود وقتی «نرگس مست» را مینوشتم و خیالی خوش داشتم که بزرگانی در این موطن زیستهاند که قدرندیده از دنیا رفتهاند. امروز که مینویسم اَبَرمردی از آواز این سرزمین در بستر بیماری با مرگ دست به گربیان شده و آن بیرون کمی آنسوتر هستند عشاق شمع به دستی که گویی رسولان مرگند و میخواهند زاری کنند بر بالین مردی که روزی یاری اندر کس نمیدید…
ملت افسونشدهای داریم که مانند الکل ۹۸ درصد زود میپرند، زود شعله میگیرند و زود خاموش میشوند. من دربهدر آتش و هیمنه هیزمم که دیر میگیراند و دیر فرو مینشیند، خاکسترش هم داغ است، درست مثل عارف که سالها پس از مرگش ترنمهایش زنده است، هنوز از خون جوانان عارف لاله میدمد هنوز از کف او دلهایی رها میشوند…
ما خود را فراموش کردهایم، قهرمانهامان را از یاد بردهایم. برای هویتمان یک جلد سجل المثنی صادر کردهاند و ما دلخوشیم که همیشه میدانیم مطابق آن شناسنامهی جعلی کیستیم!
«نرگس مست» را زمانی نوشتم که خیال میکردم در بدترین وقت ممکن دارد متولد میشود اما اکنون که پخش آن به مدد هزار بار تحقیر و هزار بار سرزنش از دوست و غریبه، رئیس و مرئوس انجام شده است، میبینم که اوهام افژول و کژی مرا احاطه کرده بود. امروز کرونا از یکسو و طاعون بیهویتی و بیحوصلگی از سوی دیگر ما را در خود حل کرده ما محلول زمانهای هستیم که هر روزش برای نومیدی یک عمر ملتی کافی است. ما رها شدهایم به حال خود و نه رها شده به حال خوش بلکه ما را به سمت دره یأس هول میدهند.
نه من تافته جدابافته نیستم، کیسهای ندوخته بودم که بی اشرفی و سکه مانده باشد. در مدح فلان شاه و حاکم مدیحهسرایی نکردم، بزم شادی و بساط تلخکی نگسترده بودم که راهش ساده و هموار است، من فیلم بزرگی نساختم اما درباره بزرگانی فیلم ساختم.
تمامی این روزها و شبها در این حسرتم که ای کاش لااقل کسی از اهالی فرهنگ دستم را میگرفت، کسی از اهالی و استادان موسیقی با یک نگاه میگفت لعنت به تو و فحشی نثارم میکرد، کسی از قبیله عشاق گوشه اشکی را مینمایاند یا آب دهانی میپراند این حجم از هجوم بیتفاوتی، چین حسرت و افسوس و نومیدی بر جبینم مینشاند و پیر میشوم در این برهوت بیهویتی.
من نهفتنیهایی از دلم و روزگار ملتی را گفتم که در تاریخ معاصر ما مدفون بود، من ویرانهای تاریخی را کاویدم که اگر میشناختیمش روزگارمان فرخنده تر بود. من از محمد فرخی یزدی گفتم، الکن و خام یا پخته و رسا، هرچه باشد او الگوی یک وکیل مردم در مجلس است، وکیل و نمایندهای که با لبان دوختهاش ظلم به موکلانش را فریاد زد، جانش را فدا کرد جسد مثلهشدهاش مدفون غریبستان بینشانی شد تا ما او را به یاد داشته باشیم. اگر او را میشناختیم اکنون وکلایمان اینگونه برای رایگرفتن دست به معرکههای مسخره نمیزدند.
من از عشق شیدا نوشتم. از کسی که نان سفره دربار مظفرالدین شاه را نخواست، دربهدر عشق شد و ترانههایی ساخت که مردم کوچه و برزن با آن بیش از ۱۵۰ سال زندگی کردند. ما چه قدرنشناس مردمی هستیم. مگر نه اینکه استاد شجریان اسطوره آواز ما وامدار عشق و تهیدستی علیاکبرخان شیدا و جنون ابوالقاسم عارف قزوینی است؟ مگر میتوان بیشناخت این دو، دلداده او شد؟
من از قمر گفتم که ماه و ستاره بیبدیل آسمان هنر این مملکت است. رفتار او باید سرلوحه تمامی کسانی باشد که اکنون نامی دارند و از قبل نامشان نانی. اگر مانند قمر بودیم در فرهنگ و هنر این سرزمین اینچنین بهارمان خزان نمیشد، اگر هنرمندی بیادعا عاشق مردم بود، همان قمر الملوک وزیری بود.
من دربهدر پول و ثروت و شهرت نیستم، تنها خستهام و از این بیتفاوتی در حیرت، از سرنوشت فیلمی که سه سال در محاق ماند و دست آخر سینماها را با رنگ قرمز طاعون علامت زدند و زود از پرده عشق پایین میآید تا معرکههای خشم و… بر پرده خوشرقصی کنند و برای صاحبانشان اشرفی و سکه به ارمغان بیاورند.
ملالی نیست، این سهم من است فیلمی بسازم که غبار از چهرهی بزرگان هنر
مملکت بزداید اما خودش خیلی زود غبار بگیرد. من به روز نیستم، خب باشد، ولی امید دارم روزی «نرگس مست» هم قدیمی شود و مردمانی باشند که غبار از چهرهاش بگیرند و او را به تماشا بنشینند. من شیفته تاریخم شاید روزی نهچندان دور مورخان بنگارند به تاریخ ۲۳ بهمن سال راس الکرونا فیلمی از کسی بر پرده سینما رفت که حرفهای قدیم میگفت که مزه و طعم تازهای داشت. شاید این هم خیالی باطل است و من در خیال آرزوهایم خواهم مرد.
* سید جلالالدین دری، کارگردان فیلم سینمایی «نرگس مست» است. این فیلم، داستان یک سازنده قدیمی تار را بازگو میکند که در خانهاش با گروه جوانی که تمرین موسیقی میکنند، مراوده دارد. او در فضای ذهنی خودش، استادان موسیقی ایران را گاه به جای آنها تصور میکند و ما ترانههای ماندگار فارسی را از آن استادان میشنویم.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مراسم اختتامیه پانزدهمین جشنواره سینمایی کلیسای ارتدوکس روس به نام وسترچا (به معنای دیدار) که در آن فقط فیلمهای اخلاقی شرکت داشتند، در شهر اوبنینسک در استان کالوگا در جنوب مسکو برگزار شد.
«کلاف» عنوان بهترین فیلم جشنواره بینالمللی استرا، پرنده کریستالی را دریافت کرد.
این انیمیشن هفت دقیقهای محصول سال ۲۰۱۹ است که ملیحه غلامزاده آن را ساخته است.
این اثر قصه جدا افتادن انسانها از وطن خود پس از جنگ و دلبستگیهای جامانده را روایت میکند.
در جشنواره وسترچا، فیلم ایرانی «ماما» در بخش مسابقه و دو فیلم دیگر به نامهای «آلان» و «راننده» نیز در بخش فیلمهای غیرمسابقهای شرکت داشتند.
در مجموع حدود ۳۰۰ فیلم از ۱۸ کشور در جشنواره وسترچا شرکت داشتند و در بخش مسابقه این جشنواره بین المللی نیز بیش از ۷۰ فیلم مستند، هنری و انیمیشن شرکت کردند.
این فیلمها در ۱۴ سینما در شهرهای استان کالوگا نمایش داده شدند.
شعار جشنواره امسال وسترچا «پدر.پدری و میهن» بود و موضوع بسیاری از فیلمها به پدر بودن و روابط والدان و فرزندان» اختصاص داشت.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در شرایطی که جامعه ایران به خاطر درگیر شدن با شیوع ویروس کرونا، تشنه شنیدن اخبار تازه و اطلاعات ضروری درباره این بیماری است، رسانههای رسمی باید بر لبه تیغ حرکت کنند؛ تا هم اطلاعرسانی و آگاهیبخشی را انجام دهند و هم از ایجاد اضطراب در جامعه جلوگیری کنند.
به نظر شما، رسانهها از جمله صدا و سیما، مطبوعات، خبرگزاریها و حتی شبکههای مجازی، چگونه باید فضای رسانهای پوشش اخبار بیماری کرونا را مدیریت کنند؟
شما کاربران خبرآنلاین، میتوانید نظرها و پیشنهادهای خود در این مورد را، زیر همین مطلب، در بخش کامنتها مطرح کنید.
دو سال قبل داعش در هنگام عقب نشینی از منطقه بحرالسد در شمال شرق سوریه بیش از صد هزار مین ضد نفر در زمین جاسازی کرد و جان صدها هزار نفر از مردم سوریه در خطر قرار گرفت و فرماندهی شجاع از لشکر ۲۷ محمد رسول الله توانست قبل از شهادت با کمک نیروهای خود بیش از ده هزار مین را خنثی کند.
مستند زمین میلرزد روایتی از شهید ابراهیم خلیلی از فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول الله است که همراه با نیروهایش با حضور در سوریه به پاکسازی مناطق تحت کنترل داعش از وجود مینهای ضد نفر پرداختند. در این فیلم برای اولین بار نشان داده میشود که نیروهای ایرانی در شرق حلب و در ۸ دقیقهای خط مقدم نبرد با داعش چگونه به کمک مردم سوریه شتافتند و زمین را از غرش مینهای داعشی در زیر پاهای مردان و زنان و کودکان سوری نجات دادند.
فیلمبرداری فیلم مستند زمین میلرزد در شرایط بسیار سخت جنگی به مدت یک هفته با محوریت شهید ابراهیم خلیلی در نزدیکترین منطقه به خط مقدم نبرد با داعش در شرق حلب انجام شد و پس از ۴ ماه تدوین آماده نمایش شد.
فیلم مستند زمین میلرزد به کارگردانی مشترک عادل انیسی و محمدجواد رحیمی و تهیه کنندگی مهدی مطهر تولید شده در خانه مستند و محصول سازمان هنری رسانهای اوج است.
در مجموع ۱,۰۷۱,۸۴۰ نفر از سراسر جهان برای تماشای نمایشگاه کمنظیر آثار «لئوناردو داوینچی» از «لوور» بازدید کردند.
آمار چشمگیر بازدیدکنندگان در نمایشگاه «لئوناردو داوینچی» سبب شد تا رکورد پیشین بیشترین بازدید از یکی از نمایشگاههای «لوور» که به نمایشگاه «اوژن دولاکروا» در سال ۲۰۱۸ تعلق داشت، شکسته شود. در سال ۲۰۱۸ در مجموع ۵۴۰ هزار نفر از نمایشگاه «اوژن دولاکروا» بازدید کردند.
بر اساس آمار ارائه شده، شمار روزانه بازدیدکنندگان از نمایشگاه «داوینچی» به حدود ۱۰ هزار نفر میرسید.
اگرچه ۴۶ سانس اضافهای که به بازدیدکننگان این امکان را میداد تا ۱۰ شب از این نمایشگاه بازدید کنند نیز در بالا رفتن این آمار بی تاثیر نبود. با اضافه شدن تعداد سانسهای این نمایشگاه تعداد کارکنان موزه «لوور» نیز تا ۲۰ درصد افزایش یافت.
مدیر موزه «لوور» در بیانیهای اعلام کرد :«حیرتآور است که یک هنرمند ایتالیایی رنسانس حتی پس از گذشت ۵۰۰ سال از درگذشتش هنوز حیرت مردم عادی را برمیانگیزد. اکنون دو نکته وجود دارد که مایه افتخار من است: موفقیت در گردهم آوردن بیشترین تعداد آثار «داوینچی» در یکجا و دوم میزبانی از چنین تعداد چشمگیری از مخاطبان.»
از جمله مهمترین آثار این نمایشگاه میتوان به «بانوی صخرهها» که تحت مالکیت همین موزه است اشاره کرد. مسئولان موزه «لوور» برای برگزاری این نمایشگاه بزرگ از موسسات هنری و موزههای سراسر جهان برخی از آثار «داوینچی» را امانت گرفتند.
با این حال تابلو «سالواتور موندی» (منجی عالم) که در سال ۲۰۱۷ به قیمت ۴۵۰ میلیون دلار به یک خریدار ناشناس فروخته شد، غایب بزرگ این نمایشگاه محسوب میشد.
در روزهای پایانی این نمایشگاه، تقاضای علاقهمندان به اندازهای زیاد بود که مسئولان این موزه به ناچار دربهای آن را به مدت ۸۱ ساعت یکسره به روی مخاطبان باز نگه داشتند.
در نتیجهی این استراتژی، حدود ۳۰ هزار بازدید کنندهی بیشتر از این نمایشگاه دیدن کردند.
بسیاری از این مدعیان طب سنتی، با استفاده از شرایط روحی مردم و نیازهای موجود، اظهارات فضل فروشانه اما غیر متخصصانه خود را در شبکه های عمومی بسط می دهند. البته که غالب مردم اینها را به چیزی نمی گیرند، اما در کل، برخی از دعوت های آنها برای ایستادگی در مقابل نهادهای رسمی پزشکی و بهداشتی، می تواند در میان اقشاری از مردم موثر باشد و اتحاد جامعه را در حفظ حریم هایی که لازمه رسیدن به سلامت و کنترل کامل بیماری است، از بین ببرد.
مشکل این است که این قبیل افراد از «دین» سوء استفاده کرده و نتیجه کار آنها در نهایت به ضرر دین و دینداری در جامعه تمام می شود. اینجاست که باید روحانیت به عنوان مدافع دین، موضع گیری و برخورد کند. این برخورد می تواند هم ارشادی و هم قانونی باشد. به نظر می رسد، مدیریت حوزه می بایست با قدرت و قوت تمام، جلوی اظهار نظرهای پزشکی را از سوی روحانیونی که در دانش روز پزشکی تخصص ندارند بگیرد. مدیریت حوزه باید با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارد، در این زمینه اقدام کند. در واقع، این نوع مداخله بیجا، باید نوعی جرم تلقی شود، امری که مبنای شرعی هم دارد و آن متوجه کردن این افراد نسبت به مسوولیتی است که در قبال سلامت مردم دارند و اگر پیامدهای منفی داشته باشد آنها مسوول هستند.
وقتی دادستانی، علیه شخصی اعلام جرم می کند که بی دلیل از شربتی در صفحه اینستا گرام خود برای جلوگیری از کرونا تبلیغ کرده، در اینجا هم مدیریت حوزه می بایست با همکاری دستگاه قضایی این کار را انجام دهد. بحث بر سر این است که اگر کسی با توصیه های این چنینی آلوده شده، یا بی توجهی به روند درمانی خود کرد و از بین رفت، مسوولیت آن به عهده این افراد بوده و ضامن هستند. پس چرا نباید از حقوق مردم دفاع کرد. دفاع از حق دین هم امری علاوه است که باز هم نهادهای رسمی دینی، در این زمینه مسوولیت دارند تا اجازه ندهند کسی در این زمینه سوء استفاده کرده و به اسم دین، توصیه های پزشکی کند.
حوزه علمیه باید در زمینه این مسأله و موارد مشابه، همان طور که در باره بلایای دیگر عمل می کند، رسالت عاطفی و اخلاقی و همدلی و همراهی با بیماران را دنبال کند. این کار با عیادت از مریضها ـ در صورت اجازه مسوولان ـ همراهی در توزیع کمکها میان مردم، و نیز تقویت روحی و اخلاقی مردم باید دنبال شود. متدینین می توانند از ترویج آموزه های کلی برای صبر در برابر شدائد، کمک به همنوعان و رفع مشکلات مردم در این وقت حساس که موجی از فقر و ناداری مردم را خواهد گرفت، استفاده کنند. اما به هیچ روی، و به هیچ روی، نباید وارد عرصه پزشکی، بهداشت و اصول سلامت شوند، امری که به نظر می رسد، غالب متدینین و روحانیون قبول دارند، اما عده ای که بیش از همه طی این سالها، بازاری برای این قبیل کارها یافته اند، همچنان فضا را غبارآلود می کنند و اسباب طنز و تمسخر وطعنه می شوند.
* منتشر شده در کانال تلگرام نویسنده . ۷ اسفند ۱۳۹۸
به گزارش خبرنگار مهر، حسن گلمحمدی، پژوهشگر، مترجم و منتقد ادبی و نویسنده کتابهایی چون «امیرهوشنگ ابتهاج؛ شاعری که باید از نو شناخت»، «نیما چه میگوید؟»، «با کاروان مولوی از بلخ تا قونیه» و مصحح کتابهای «دیوان کامل اشعار شاطرعباس صبوحی قمی» و «دیوان کامل ناصرالدین شاه قاجار» در آخرین یادداشت ارسالی خود به مهر درباره زندگی و شعر زندهیاد اسماعیل شاهرودی (آینده) نوشته است. این یادداشت را در ادامه بخوانید:
عنوانی که در این مطلب برای اسماعیل شاهرودی (آینده) شاعر نوپرداز پیرو نیما انتخاب شده، برگرفته از شعر دکتر رضا براهنی است که برای زندگی، اندیشه و مرگ این شاعر در سالهای ۶۰ و ۶۱ سروده است، شعر بلند اسماعیل. در سالهای میانی دهه چهل که ساواک دورانی جهنمی برای نویسندگان و شاعران کشورمان ایجاد کرده بود، شاهرودی که شاعری آزادیخواه و وابسته به حزب توده بود، به زندان افتاد. بر اثر شکنجههای فراوانی که روی او انجام شد، شاهرودی تعادل روحی و فکری خود را از دست داد و متأسفانه تا پایان عمر به حالت عادی برنگشت و بر اثر همین مشکل در آذر ماه سال ۱۳۶۰ خورشیدی در سن ۵۴ سالگی در بیمارستان شریعتی تهران درگذشت.
در سالهای آخر عمر، شاهرودی که همواره مشتری پر و پا قرص بیمارستان روانی بود در جامعه و در میان شاعران، نویسندگان و روشنفکران آن زمان این خبر پیچیده شده بود که شاهرودی بر اثر شکنجههای وارد بر او، دیوانه شده است. اکنون نزدیک به چهل سال از آن زمان گذشته است و اخیراً در نشریه وزن دنیا (مرداد ۹۸) از شعر و زندگی اسماعیل رد جنون شده است. میترا فردوسی خبرنگار، روزهای متوالی به بیمارستان روانی مهرگان رفته است تا شاید مسئول دفتری، مدیری یا شخصی را پیدا کند که او اطلاعی از وضعیت پزشکی اسماعیل شاهرودی داشته باشد. پس از چندین روز پیگیری میترا با دکتر جلیلی آشنا میشود که او نیز شاعر است و رئیس انجمن روانپزشکی ایران و در روزهای بستری بودن شاهرودی چندین بار این شاعر را ملاقات کرده است. دکتر جلیلی برای این خبرنگار تعریف میکند که «اسماعیل شاهرودی مدت زیادی در بیمارستان مهرگان بستری بود. آن موقع من دانشجوی روانپزشکی بودم اما چون با شعر نو و شعرای نوسرا، سر و کار داشتم وقتی شنیدم اسماعیل شاهرودی که همان موقع شعرهایش را در مجله فردوسی میخواندیم، بستری است به دیدارش میآمدم.»
دکتر جلیلی عنوان میکند که بیشتر دیدارهایش با شاهرودی دیداری دوستانه و از دریچه شعر و شاعری بود. این خبرنگار متعهد و مسئول با ادامه بحثهای دامنهدار با دکتر روانشناس متخصص شعر به شناخت گوشه و زوایای ذهنی شاهرودی در سرودن اشعارش بعد از بیماری ادامه میدهد و پس از چند روز مصاحبت و مصاحبه با این دکتر به این نتیجه میرسد که «اسماعیل شاهرودی بسیار با محبت بود. به راحتی رابطه برقرار میکرد. وضعیت عاطفی مناسبی داشت، به همین دلیل بعید بود که دچار اسکیزوفرنی شده باشد. هر وقت به ملاقاتش میرفتم تا در بیمارستان به دنبال من میآمد. سادهدل و مهربان بود.» تا اینجا کار بررسیها نشان میدهد که شاهرودی درست است که اختلال روحی و روانی پیدا کرده بود ولی کارش به حد جنون نرسیده بود.
در ادامه این کار خانم فردوسی به سراغ متخصص دیگری میرود و با او به صحبت مینشیند و شعر بلند اسماعیل براهنی را برای این دکتر میخواند و با این متخصص به بحثهای گوناگون روانشناختی و ارتباط شعر با رویاهای شاعر میپردازد و علیالنهایه به این نتیجه میرسد که: «شعرهای شاهرودی پیش از آن که نشانههایی از بیماری داشته باشد، تلاشی برای عبور از بیماری بود، نه تنها برای خودش بلکه برای یک نسل قربانی در آن روزهای دیوانه دهه ۴۰ و ۵۰.»
در همین ویژهنامه چشمم به گزارش دوست گرامیام رضا حیرانی افتاد که نگاهی به شعرهای اسماعیل شاهرودی افکنده بود. حیرانی میگوید: «شعر شاهرودی وامدار جنون بیمارگونه نیست، تنها نبوغی حیرتآور است که گویی به او اجازه میدهد تا چند دهه جلوتر از شعر زمانهاش را تجربه کند. شاهرودی شاعری برای زمان خودش نبود. شاعری بود که قربانی نبوغ خویش شد، زیرا در زمان خویش آینده بود.»
اینک شایسته است برگردیم و چند کلامی هم از زندگی و شعر این شاعر تنها بنویسیم. شاهرودی فارغالتحصیل دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران بود. او مدتی با استاد معین در لغتنامه دهخدا همکاری داشت و یکی از اولین شاگردان نیما یوشیج به حساب میآید. سابقه آشنایی نیما با شاهرودی برمیگردد به زمانی که این شاعر دیپلم دانشسرای مقدماتی را دریافت کرده و برای کار و ادامه تحصیل ناگزیر به تهران آمده بود. او که کار مناسبی پیدا نکرده بود به ناچار در قسمت بستهبندی یک روزنامه مشغول شد تا بتواند از پس تأمین هزینه زندگی خود برآمده و به تحصیل بپردازد. در همین روزنامه بود که از نزدیک با نیما آشنا شد. او که پیش از این دل در گرو ادبیات داشت و با تخلص «شوریده» شعر میگفت، پس از آشنایی و مصاحبت با نیما، دل به شعر نو باخت و پس از آن با نام «آینده» شعر نو سرود.
شاهرودی ارادت عجیبی به نیما پیدا کرد و همین امر موجب شد تا موضوعهای اجتماعی و عدالتجویانه و پرداختن به خواستهها و دردهای جامعه و مردم که با اندیشههای متداول آن زمان تطابق داشت و نیما یکی از سردمداران اینگونه اشعار بود، در شعر شاهرودی نمود پیدا کند. به همین علت با نوآوریهایی در شعر شاهرودی مواجه میشویم که بسیار تحسین برانگیز است.
متأسفانه این استعداد بالا و شگرف همانطوریکه نیما پیشبینی کرده بود، مورد سواستفاده حزب توده قرار گرفت به طوریکه وقتی شاهرودی در سالهای نیمه دوم دهه بیست به این حزب پیوست با پیشرفت و لیاقتی که در شعر سیاسی و شعر حزبی از خود نشان داد، عنوان «فرزند حزب» و «شاعر خلق» را به او اختصاص دادند، ولی پس از شکست نهضت ملی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و فرار سران حزب توده به دامن اربابانشان، شاهرودی مورد بیتوجهی قرار گرفت و ممنوعالقلم شد و به فشار روحی و افسردگی سختی دچار گردید و همین مقدمهای شد برای بیماریهای بعدی او. پس شاهرودی نیز یکی از شاعران با استعداد نابود شده توسط جریانهای سیاسی چپ وابسته به بیگانگان است.
شدت علاقه نیما به شاهرودی به حدی بود که نیما بر اولین مجموعه شعر این شاعر که «آخرین نبرد» نام داشت، مقدمه نسبتاً مفصلی نوشت و بسیاری از دیدگاههای خود را در روی شعر شاهرودی و شعر نو فارسی که نیما خود مبدع آن بود، بیان کرد. نیما همچنین با افتخار یاد میکند که: «من دو سه شاگرد دارم، شاهرودی، شاملو و دیگران که هنرکار مرا فهمیدند.»
متأسفانه ارزش کار، شعر و نوآوریهای اسماعیل شاهرودی هنوز مورد بررسی، تحقیق و پژوهش بیطرفانه قرار نگرفته است تا جایگاه او را در شعر معاصر نشان دهد. امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) شاعر تودهای و هم مسلک شاهرودی در کتاب پیر پرنیاناندیش که دایرهالمعارف حرفهای رکیک به اغلب نویسندگان، شاعران و هنرمندان کشورمان است درباره شاهرودی گفته است: «طفلک شاهرودی اختلال مغزی پیدا کرد و کارش به دیوانهخونه کشید. ما یه ماشین گرفتیم و بردیمش به بیمارستان مهرگان و تحویلش دادیم. یکی دو بار هم رفتیم به عیادتش. یه روز دیدم که اون طرف تخت شاهرودی یک دختر جوان با چشمان سبز و موهای بلوند نشسته. متوجه شدم که از مریضهاست… بعدها که یه روز در خونهمونو زدن، دیدم شاهرودی با این خانوم اومد، گفتن میخوایم ازدواج کنیم. همان لحظه گفتم وای… بچه اینها دیگه چی میخواد بشه! که خوشبختانه کار به بچه نرسید…»
خوانندگان فهیم خود قیاس کنند که چرا سایه یک شاعر هم مسلک خود را اینگونه خُرد میکند. اگر شاهرودی حاضر میشد مثل سایه با ساواک و رژیم شاه کنار بیاید و همکاری کند، سرنوشتی چون روانیها از ضربههای شکنجه ساواک به سرش پیدا نمیکرد که اکنون سایه که در دوران حیات طولانی خود هر جا که مصلحت و منفعتش بوده به آن سو گرایش پیدا کرده، بر او بخندد.
نسلهای جوان فرهنگی جامعه ما باید از این واقعیتها درس بگیرند و ماهیتها را بشناسند، تا دوباره دچار تکرار اشتباهات نسلهای گذشته نشوند. مطلب خود را با قسمت اول شعر بلند اسماعیل از سرودههای دکتر رضا براهنی درباره اسماعیل شاهرودی (آینده) که در سالهای ۶۰ و ۶۱ سروده شده است به پایان میبرم:
«قسم به چشمهای سرخات اسماعیل عزیزم
که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مردی خواهد تابید
قسم به موهای سفیدت که مدتی هم سرخ بودند
که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی
بهتر از آن روزی که تو مردی خواهد تابید
ای آشنای من در باغهای بنفش جنون و بوسه
ای دراز کشیده بر روی تختخواب فنری بیمارستان «مهرگان»
ای آزادیخوان فقیر بر روی پلههای مهربان
ای اشکهای تنهای سپرده به نسیم باد تیمارستان
ای شاعرتر از شعرهای خود و شعرهای ما
ای تباه شده در دانشگاه، در مدارس، در کافهها، میخانهها
و در محبت زن و فرزند و دوستان نمکنشناسی چون ما
ای اسماعیل، ای شاعر نسلی تهیدست
گورت کجاست تا که به مدد عشق تو را از اعماق آن بیرون کشم؟»
قرار بود ششم اسفند ماه بنیامین بهادری خواننده موسیقی پاپ دومین کنسرت تهران خود در سال ۹۸ را در سالن میلاد نمایشگاه بینالمللی تهران برگزار کند، اما به منظور اقدامات پیشگیرانه از شیوع بیماری کرونا تمام کنسرتهای کشور تا نهم اسفند ماه لغو شد. با این حال این خواننده هواداران خود را غافلگیر کرده و اینبار میخواهد کنسرت خود را از راه دور و به صورت آنلاین برگزار کند.
او در صفحه شخصی خود نوشت:
کنسرت از راه دور اگه خدا بخواد فردا ساعت هفت هشت یه لایو می گذارم و چند دقیقه با هم، هماهنگ می شیم از راه دور و از خونه هامون این روزا آدم یاد عشق در روز قیامت میفته وقتی روی اون دیوار می نوشتم؛ ۶ اسفند کنسرت تهران انگار یه حسی از درونم می گفت نمیشه. اما نمی دونستم چطوری قراره نشه! امیدوارم همه تون سلامت باشین یه شبی که همه حالمون بهتر باشه می بینیم همو و می خونیم با هم قصه عشقمونو مراقب خودتون و عشقتون باشید