گلایههای محمد اصفهانی / سرنوشت موسیقی در مملکت ما، تلخ است
محمد اصفهانی خواننده و آهنگساز موسیقی پاپ و سنتی در رابطه با شرایط این روزهای عرصه موسیقی در کشورمان گفت: فکر نمیکنم در این ایام کسی حال خوبی داشته باشد. از این ناراحت هستم که میبینم سرنوشت موسیقی در مملکت ما، تلخ است و آخر و عاقبت ندارد.
وی ادامه داد: ما هر چه داریم از مردم است. درواقع آنچه داریم و برای ما باقی مانده است، مردم هستند. اگر آنها نباشند ما اصلاً وجود نداریم ولی واقعاً در این مملکت به موسیقی به چشم یک مقوله دسته سه و چهار نگاه میشود، چه کار میشود کرد؟ امیدوارم نگاهها به موسیقی درست شود و چشمها شسته شود و جور دیگری نگاه شود.
این خواننده عنوان کرد: دوست دارم تا زمانی که فایده دارم حضور داشته باشم و از این که موجب زحمت و پریشانی دیگران بشوم، ترس دارم. امیدوار هستم که خداوند همه ما را از چنین روزگاری دور نگه دارد.
اصفهانی در پایان خاطرنشان کرد: امیدوارم روزگار امید و شفافیت بیاید. ناراحت میشوم وقتی میبینم که مردم خشم دارند. مدام پیش خودم میگویم چه کاری میتوانم انجام بدهم و چه کاری از دست من برمیآید که برای مردم سرزمینم انجام بدهم؟ من به آنها مدیون هستم.
نوروز امسال شاید خاصترین نوروزی باشد که در دو سه دهه اخیر ایران به خود دیده است. نوروزی که به دلیل شیوع بیماری کرونا و بحران اجتماعی بهداشتی پیوست با آن جامعه ایرانی را در نوعی بهت و شک فرو برده است. با این همه و به روایت تاریخ شاید نه به این ابعاد اما در ساختاری متفاوتتر این اولین نوروزی نیست که ایران و ایرانیان با بحران روبرو میشوند و انسان ایرانی در گذر جبری تاریخ روزگارش را در آن سپری میکند. یادداشتهای که در بخش «روایت بحران» در خبرگزاری مهر طی روزهای اخیر منتشر میشود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران. روایتهایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ. گاه گزارشگونه است و گاه کاملاً حسبرانگیز.
آنچه در ادامه میخوانید روایت خاطرهای است از ابراهیم حسنبیگی نویسنده نامآشنای معاصر ایران که به موضوع سیل پرداخته است و نوعی زیست اجتماعی در بحران سیل را نشان میدهد…
۹ سالم بود؛ توی روستای خواجه نفس در ترکمن صحرا. سال ۴۵. دو سالی بود برق آورده بودند به روستایمان. از غروب که خورشید میرفت برق داشتیم تا ۱۱ شب. آن هم فقط دوشعله. یعنی سهم هر خانه دولامپ. این مقدار هم خودش غنیمتی بود برای دیدن و دیده شدن در شب.
آن روزها، دلم میخواست یک باغچه داشته باشم. باغچهی کوچک گل و سیفیجات. چیزی که بین ترکمنها مرسوم نبود. گل و باغچه را وقتهایی میدیدم که میرفتیم گرگان خانه اقوام.
دست بهکار شدم. قسمتی از حیاط بی در و دیوار خانه مان را با بیل کندم. فکر کنم دو متر در دو متری میشد. خاکش را نرم کردم. پدرم گفت نه گل میتوانم برائت بیاورم نه تخم سبزیجات. آب پاکی را ریخت روی دستم. گفتم چکار کنم پس؟ گفت فردا فکری به حالت میکنم.
فردا پاکتی را داد دستم. توش چند تایی پیاز بود و سیب زمینی کوچک. گفت: اینها را توی باغچه ات بکار. یک روز درمیان هم آبشان بده.
با تعجب نگاهش کردم. فهمید چرا زل زدهام به او. گفت: سبزی و گل را بیخیال شو. مگر وقتی که برویم گرگان. فعلاً اینها را بکار هر سیب زمینی که بکاری چندین سیب زمینی به عمل میآید. با یک وجب فاصله بکار.
این شد یک حرفی. نمیدانستم یک سیب زمینی چقدر محصول میدهد.
دوستم حاجی نظر را صدایش زدم برای کمک. همکلاس و همسایهمان بود. آمد کمکم و سیب زمینی و پیازها را کاشتیم. بعد آب شأن دادیم. چه عشقی کردیم آن روز. دو هفتهای طول کشید تا جوانهها از خاک زدند بیرون. عصر بود که چشمم افتاد به چند جوانه سبز که از خاک بیرون زده بودند. از خوشحالی جیغ زدم و دویدم سمت مادرم که کنار تنور ایستاده بود و نان می پخت. سرم داد زد که چه خبر است هوار میکشی؟ وقتی هم شنید اهمیتی نداد. برگشتم کنار باغچهام. نشستم روی زمین و با عشق و شور خاصی به جوانهها نگاه کردم تا تنگ غروب که پدرم آمد. لبخند زد و سعی کرد در خوشحالیام شریک شود. گفت: باید دور باغچهات حصار بکشی. گاو و گوسفندها بفهمند باغچهات را خوردهاند.
ترس نشست توی دلم. به فکرم نرسید باید چکار کنم. پدرم گفت: باید حصاری دور زمینت بکشی. چگونگیاش را نگفت. دیده بودم حصارها را. فرداش با حاجی نظر رفتیم لب گرگان رود که از وسط آبادیمان میگذشت. چند ساقه نی و شاخههای درختان را کندیم و آوردیم. نیها را فرو کردیم در زمین. شاخهها را تکیه دادیم به نیها و حصارمان را ساختیم دور زمین باغچه. فردایش گوسفندها افتادند به جان شاخهها. باغچهام هنوز امنیت نداشت. باز هم دست به دامان پدرم شدم. با هم رفتیم منزل آقای ای ری که صیاد بود. یک بغل از تورهای کهنه ماهیگیریاش را داد به ما. پدرم شاخهها را از دور زمین برداشت و تورها را به جایشان گذاشت. خیالم راحت شد. حالا باغچهام امنیت داشت.
از فرداش روزی چند بار میرفتم سر باغچه و رشد بوتههای سیب زمینی و پیازها را نگاه میکردم. هرروز آب شأن میدادم. بوتههای سیب زمینی پر شاخ و برگ بودند و پیاز ساقه ی شأن دراز بود و بدون برگ. این را پدرم به من گفت تا آنها را بتوانم تشخیص بدهم.
لحظه شماری میکردم برای روزی که پدرم بگوید چه وقت باید زمین را بشکافیم و سیب زمینی و پیازها را بکشیم بیرون. نقشههای زیادی کشیده بودم برای اینکه با محصولاتم چه کنم. الان که فکر میکنم شاید حس زن بارداری را داشتم که منتظر تولد بچهاش است. بچههای من زیر خاک بودند. زیر برگهای سبز گیاهی که شاید یک هفته دیگر باید ریشه کن میشدند و من محصولاتم را برداشت میکردم.
چند روزبعد، یک روز صبح پدرم از خواب بیدارم کرد. صدای مادرم از توی حیاط می امد که هی خدا خدا میکرد که به دادمان برسد. ترسیدم. پدرم گفت برو منزل امین حاجی بگو بیل شأن را بدهند. بیل؟ ما که خودمان بیل داشتیم. بیل برای چه میخواست صبح به این زودی؟. دویدم توی حیاط که ببینم چی شده. پدر حاجی نظر کمی جلو تر از باغچهمان داشت زمین را میکند. پرسیدم چی شده. مادرم گونی آرد را از توی انباری آورد و گذاشت روی ایوان خانه. او هم نگران و مصطرب بود. پدرم گفت: بدو پسر. مگر سیل را نمیبینی؟
خانهمان آخرین خانه آبادی بود و بعد از حیاطمان دشتی بود و بعد گندمزاری که درو شده بودند و در این فصل رنگش طلایی میشد. و حالا آب گندمزار را گرفته بود و به طرف خانه ما میآمد. برای اولین بار سیل را دیدم. آبی بود که دشت را پوشانده بود. مثل یک رودخانه پهن و دراز. دویدم به طرف منزل امین حاجی. «اجوجکه» عروسش جلوی پله ایستاده بود. بهش گفتم بیل شأن را بدهد. هر چه میگفتم بیل متوجه نمیشد چه میخواهم. ادای کندن زمین با بیل را در آوردم. لبخندی زد و گفت: اها پیل… یادم آمد که که در زبان ترکمنی بیل را پیل میگویند و من به فارسی گفته بودم بیل. خنده ام گرفت.
بیل را برداشتم و دویدم سمت خانهمان. چند مرد از روستایمان آمده بودند جلوی حیاطمان و داشتند به سیلی که آرام و خزنده میآمد سمتمان نگاه میکردند. یکی شأن به پدرم گفت: این طوری نمیتوانید جلوی سیل را بگیرید. فایده ندارد. باید فرار کنیم.
فرار؟ یعنی آب میآمد و خانه مان را با خودش میبرد؟ پدرم و پدر حاجی نظر دست از کار کشیدند. فهمیدند نه میتوانند خاکریز درست کنند نه کانالی که جلوی آب را بگیرد. یعنی حالا باید فرار میکردیم؟ به کجا؟ لوازم زندگی مان چه میشود؟ باغچهام چی؟ رفتم جلوی باغچهام. زانو زدم و نشستم کنارش. پدرم خواست بلند شوم و کمکش کنم تا بعضی لوازم ضروری زندگیمان را جمع کنیم. ترسیدم. یعنی خانه و زندگی مان را آب میگیرد و با خودش میبرد؟ و باغچهام؟ تکلیف باغچهام چه میشود؟ ظاهراً چیزهای مهمتر از باغچه من وجود داشت.
ظاهراً سیل داشت کار خودش را میکرد. باید فرار میکردیم. پدرم گفت میرویم بندرشاه منزل تقی. داداش تقیام در بندرشاه کار میکرد. چند باری رفته بودیم خانهاش.
تا ما خرده لوازمان را جمع کنیم سیل خودش را رساند به خانه ما و حاجی نظر و چند همسایه پشت سری مان. حالا پاهایمان تا زانو توی آب بود. از باغچهام تنها نوک بوتههای سیب زمینی و پیازم از اب بیرون زده بود. باغچهام داشت در آب خفه میشد. مادرم دو بقچه لباس را داد دستم. بقچهها را زدم زیر بغلم و رفتیم به طرف جاده.
*****
حدود یک ماه که آبها از اسیاب افتاد، پدرم تصمیم گرفت یک سر برود روستا و ببنید با رفتن سیل خانه و زندگیمان چه شده است. من هم اصرار کردم تا مرا با خودش ببرد. دونفری رفتیم. دیگر اب نبود؛ اما زمین هنوز گل و لای بود. پدرم خدا را شکر کرد خانهمان سالم است. من اما به فکر خانه و زندگی پدرم نبودم. یکراست رفتم سمت باغچهام. بوتهها خشک شده بودند. شاخ و برگها زرد و خمیده روی زمین. با انگشت زمین گل الود را کندم که سیب زمینیها و پیازها را بکشم بیرون. پدرم ایستاد بالای سرم که لابد ببیند چه تعداد محصول به دست میآورم.
چیزی که به دستم رسید چند سیب زمینی بزرگ بود زیر یکی از بوتهها. با خوشحالی سرم را بالا گرفتم و به پدرم نگاه کردم. نگاهی پیروزمندانه. من داشتم اولین محصول کشاورزی ام را برداشت میکردم. تا خواستم سیب زمینیها را از گل و لای بیرون بکشم، انگشتهایم رفت داخل شأن و پوست شأن ترکید و بوی گندی شتک زد به صورتم. بویی مثل بوی لاشهی سگ. سیب زمینها در آب پوسیده بودند.
بغض کرده بودم. پدرم دستش را گذاشت روی شانهام وخواست دلداری ام بدهد. گفت: عیبی ندارد. ناراحت نباش.
چگونه ناراحت نباشم وقتی باغچهام را سیل از بین برده بود؟ پدرم که انگار صدای دلم را شنیده بود گفت: نگاهی به خانه و زندگی مان بینداز. ببین آب چه کرده. حالا پاشو برویم دستی به سر و گوش خانهمان بزنیم.
بماند آن روز حس آدم ورشکستهای را داشتم. حس کسانی را که سیل و زلزله همه زندگی شأن را از بین برده باشد. باغچهام شده بود همه زندگی ام. این اولین بحران زندگی ام بود. آسیبش را هم دیدم و دیدیم. اما بعدها با اینکه سیلها و زلزلهها و بحرانهای کوچک و بزرگ زیادی را تجربه کردم؛ اما بحران سیل در ۹ سالگی ام را هرگز فراموش نکردم. هیچ وقت یادم نرفت که سیل چه بلایی به سر سیب زمینی و پیازهایم آورد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، تدریس تلویزیونی دانشآموزان در تعطیلات نورزی همچنان ادامه دارد. شبکه آموزش، عهدهدار پخش تدریس زنده درسهای ابتدایی، متوسطه اول و رشتههای ریاضی و تجربی متوسطه دوم است و شبکه چهار، به آموزش رشتههای فنی و حرفهای، علوم و معارف اسلامی و ادبیات و علوم انسانی میپردازد.
برنامه تلویزیونی آموزش دروس برای مقاطع مختلف تحصیلی در روز سهشنبه ۱۲ فروردین، به شرح زیر است:
شبکه آموزش
متوسطه دوره اول:
ساعت ۹ تا ۹:۳۰ درس علوم تجریی پایه ۷
ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰ درس زبان انگلیسی پایه ۸
ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ درس زبان انگلیسی پایه ۹
دوره ابتدایی :
ازساعت۱۰:۳۰ تا ۱۱ فارسی و نگارش پایه اول
از ساعت ۱۱ تا ۱۱:۳۰ فارسی و نگارش پایه دوم
از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۲مطالعات و مهارتهای اجتماعی پایه سوم
ازساعت ۱۲ تا ۱۲:۳۰ پیامها و هدیههای آسمانی پایه چهارم
از ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱۳ فارسی و نگارش پایه پنجم
از ساعت ۱۳:۲۰ تا ۱۳:۴۰ مطالعات و مهارتهای اجتماعی پایه ششم
آیا کاغذ، ناقل ویروس کرونا است؟/ چالشِ انتشار روزنامهها در دوره بحران
روزنامهها در کشورهای مختلف همچنان چاپ میشوند. حتی در ایتالیا، آمریکا، فرانسه، چین و آلمان مطبوعات چاپی به امور خود مشغول هستند. جالب آنکه در مناطق قرنطینه شده نیز در برخی کشورها روزنامه نیز از سوی دولت خریداری میشود و به افراد داده میشود. روزنامه گاردین با دفاع از انتشار نسخههای چاپی روزنامهها مینویسد: به دلیل آنکه در برخی گروههای سنی امکان دسترسی به نسخههای انلاین سخت است یا نداشتن امکان بازدید آنلاین برای برخی مناطق و گروههای خاص، انتشار نسخههای کاغذی ضرورت است. این نشریه همچنین استدلال کرد که بخشی از جامعه به نشریات چاپی خو گرفته و انسی با فضای مجازی ندارد.
یکی از تجارب قابل تامل ایتالیا است. روزنامههای ایتالیایی به خصوص در شمال این کشور که منشا اصلی کرونا در این کشور بود، تعطیل نشدند. روزنامههای اصلی ایتالیا در شرایط کرونا همچنان به انتشار خود ادامه میدهند. دولت ایتالیا خبرنگاران و روزنامهنگاران را در رده مشاغل ضروری و مهم دستهبندی کرده و آنها میتوانند برخلاف دیگر مردم و مشاغل برای تهیه خبر به هرکجایی که خواستند، مراجعه کنند. دکههای روزنامه فروشی نیز برخلاف دیگر مشاغل باز هستند و باید به خدمترسانی خود در شرایط شیوع کرونا ادامه دهند.
در آمریکا و هند نیز فعالیت مطبوعات ادامه دارد. در ایالت کالیفرنیا آمریکا نیز با وجود مقررات سختگیرانه برای محدود شدن کسب و کارها اما مطبوعات جز کالاهای اساسی قرار گرفتهاند و اجازه فعالیت دارند. دین ردینگز، روزنامهنگار آمریکایی میگوید: «در زمان سیل، زلزله، آتشسوزی و… روزنامهها نقش مهمی دارند، طبیعتا در عصر کرونا نیز نقش آنها ضروری است.» روزنامهنگار دیگری با اشاره به جمعیت هدف در معرض تهدید کرونا میگوید: «بازه سنی پنجاه تا هفتاد سال رابطه زیادی با فضای آنلاین و مجازی ندارند، آنان مطالعه مکتوب دارند پس حداقل برای تامین نیاز همین گروه، انتشار روزنامه ضروری به حساب میآید، زیرا آنها نیز حق دارند از اوضاع و اتفاقات با جزئیات مطلع باشند. برخی پژوهشگران نیز با تفکیک کارکرد اطلاعرسانی و آموزش اعتقاد دارند: «در فضای مجازی اطلاعرسانی سریع در اولویت است اما جامعه این روزها نیازمند متون آموزشی است. طبیعتا خواندن متون آموزشی طولانی همراه با گرافها و اینفوها در فضای آنلاین برای بسیاری خوشایند نیست. روزنامههای چاپی میتوانند این خلا را پر کنند. کارکرد آموزشی و ماندگاری نسخههای چاپی امتیازی است که این روزها باید به خوبی از آن استفاده شود.»
شواهد علمی در حال رشدی وجود دارد که روزنامهها را بیخطر نشان میدهند، و هیچ خطر ابتلا به ویروسی از طریق آنها وجود ندارد. انجمن بینالمللی رسانههای خبری (آیانامای)، یک نهاد تأثیرگذار که در سراسر جهان بهترین استراتِژیها را برای رسانههای خبری ترویج میکند، تحقیقات علمی فعلی را در مورد ایمنی روزنامهها جمع آوری کرده است که به وضوح نشان میدهد که روزنامهها بیخطر هستند. اولا، هیچ موردی از انتقال ویروس کرونا از طریق روزنامه در هیچ جای دنیا مشاهده نشده است. دوما، خروجی چاپ روزنامه بسیار متخلخل (پرمنفذ) است و امکان انتقال را به صفر میرساند؛ چراکه محیط پرمنفذ برای ویروس دافعه دارد. جورج لومونوسف، ویروسشناس مشهور در مرکز جان اینس انگلستان، در این باره توضیح داده است: «روزنامهها به دلیل شیوه چاپ و روند طی شده بسیار استریل هستند. افزون به این شواهد علمی، فرایند خودکار و بهداشتی است که ناشران عمده هنگام چاپ روزنامه ها دنبال می کنند.»
در کشورهایی مانند هند، آمریکا، انگلستان و بسیاری از کشورهای دیگر نیز روزنامهها همچنان منتشر میشود چرا که کلیه تحقیقات انجام شده از سوی موسسههای مختلف و نظرات کارشناسان ویروسشناسی، امکان انتقال از طریق روزنامهها را محتمل نمیداند. بنابراین؛ نهتنها فعالیت روزنامهها کمتر نشد بلکه به دلیل بحران جدید روزنامهها و مجلات بسیاری که تنها اخبار پیرامون ویروس کرونا و گسترش آن را به چاپ میرسانند نیز ظهور پیدا کردند. این امر نشاندهنده آن است که اطمینان به عدم وجود ریسک انتقال ویروس از طریق روزنامهها به طور کلی در این کشورها وجود دارد. از همین رو تعداد نشریات افزایش یافته و فعالیت روزنامهها نیز بیشتر شده است. البته در برخی روزنامههای محلی فروش افت کرد که به دلیل باور غلط عمومی بود و به مرور با آگاهیسازی این روند رو به بهبود است.
همزمان با پنجم شعبان سال ۱۴۴۱ هجری قمری و روز ولادت حضرت زین العابدین(ع)، برای نخستین بار رساله حقوق امام سجاد(ع) با دستخط منسوب به آن امام همام منتشر شد. رسم الخط این نسخه از رساله حقوق از روی قرآن شماره ۱۶ کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی منسوب به آن حضرت اقتباس شده است.
رساله حقوق امام سجاد(ع)، حدیثی طولانی، مشتمل بر بیش از پنجاه تکلیف و وظیفه انسان نسبت به خود و دیگران است، حقوق در این مقام، صرفاً ناظر به حقوق واجب شرعی نیست، بلکه شامل احکام استحبابی، اخلاقی و عرفی نیز میشود، قدیمیترین منابع حدیثی که این رساله را به طور کامل ثبت کردهاند، عبارتند از تحف العقول، حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرانی (متوفای ۳۸۱ق) که در آن ۵۰ حق از حقوق ثبت شده، اما سند رساله یاد نشده است(الخصال، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بابویه قمی (شیخ صدوق)، متوفای ۳۸۲ ق من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق).
مؤلف تحف العقول این رساله را مانند سایر روایات کتاب بدون سند آورده است، اما مرحوم صدوق (ره) آن را با سند متصل روایت کرده است، در متن سه روایت نقل شده از کتابهای فوق اختلافاتی دیده میشود، مانند اینکه مقدمه رساله در کتاب من لا یحضره الفقیه نیامده و از حق الله الاکبر آغاز شده است، عبارات خصال شرح بیشتری دارد و شروحی نیز بر این رساله نوشته شده است.
امام سجاد (ع) در این رساله به بیان دستهبندی شده انواع حقوقی که مراعات آن بر انسان لازم است، میپردازند که میتوان این حقوق را در سه دسته کلی بررسی کرد، این سه دسته را که در احصای امام(ع) به پنجاه حق میرسد، میباید جامعترین منشور حقوقی دانست که در متون دینی به صورت جامع بیان شده است. با توجه به اینکه این وظایف نسبت به آحاد افراد جامعه مطرح شده و همگان میتوانند چنین مطالبهای را از هم داشته باشند، وظایف مطرح شده را میتوان به نوعی بیان منشور حقوق عمومی از دیدگاه امام سجاد(ع) دانست هرچند با تتبع در متون دینی و منابع فقه اسلامی میتوان دسته بندیهای دیگری نیز یافت.
روایتی از پیامبر(ص) درباره مسافرت نرفتن در زمان شیوع بیماری
این روزها به دلیل شیوع ویروس کرونا بسیاری از مردم اوقات خود را در خانه میگذرانند و از گشت و گذار و طبیعت گردی و رفت و آمدهای غیرضروری خودداری میکنند. به گفته مسئولین امتناع از سفر و ماندن در خانه برای قطع زنجیره شیوع بیماری اقدامی ضروری است.
در روایات و متون دینی ما نیز سفارشات و توصیههای فراوانی درباره مسائل مرتبط با سلامت و بهداشت وارد شده است.
در این راستا، فرزاد جهان بین، عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد در صفحه شخصی خود در شبکههای اجتماعی به حدیثی از پیامبر اکرم اشاره نموده است که در ادامه آمده است؛
قال النبی الأکرم (ص): “لَیسَ مِن أحَدٍ یَقَعُ الطّاعونُ فَیَمکُثُ فی بَلَدِهِ صابِراً مُحتَسِباً یَعلَمُ أنَّهُ لا یُصیبُهُ إلاّ ما کَتَبَ أللّهُ لَهُ إلاّ کانَ لَهُ مِثلُ أجرِ شَهیدٍ”
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: اگر بیماری طاعون (یا هر بیماری مسری خطرناک دیگری) بیاید و انسان در شهر خود بماند و به خاطر خدا صبر کند و بداند که جز آنچه خداوند برایش مقدّر کرده به او نمیرسد، خداوند متعال به چنین فردی اجر شهید عنایت میفرماید.
«تازهشو» با نمایش و موسیقی، هر روز پس از اذان ظهر روی آنتن میرود
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فصل دوم مجله تصویری «تازهشو» از سهشنبه ۱۲ فروردین، بعد از اذان ظهر روانه آنتن شبکه دو میشود. این برنامه از بخشهای مختلفی از جمله پخش موسیقی و میانبرنامههای نمایشی تشکیل شده است.
محمد احتشامی، تهیهکننده این برنامه درباره بخشهای مختلف «تازهشو» گفت: «بخش نمایشی با حضور بازیگرانی چون آرش میراحمدی، امیر زریوند، ساناز سماواتی، اصغر حیدری، نادر دهیم، هومن حسینی، نسیم پور سلیم، مجید برومند، علیرضا بهرامی و … با موضوع روز برای مخاطبان آماده شده است.»
وی ادامه داد: «بخش دیگر این برنامه «نان حلال» نام دارد و پیرامون افراد کارآفرینی است که با سرمایههای اندک موفق به راهاندازی کسب و کار خودشان و فعالیت اقتصادی مناسبی شدهاند. این بخش به صورت مستند گزارشی تهیه شده است. همچنین «در خانه بمانیم» یکی دیگر از تدارکات این برنامه است که در شرایط خاص شیوع ویروس کرونا و لزوم در خانه ماندن افراد، بینندگان توسط گوشی همراه گفتوگوهایشان با افراد خانواده را ضبط و برای ما میفرستند.»
احتشامی اضافه کرد: «بخش «در همین حوالی» با نگاهی متفاوت به اتفاقات گوناگون در نقاط مختلف کشور تهیه شده، «یک دقیقه مهربانی» گزارشی از افراد نیکخواه و مهربان زمانهمان است، «پنجاه سوال، پنجاه جواب» گفتگو با چهرههای سرشناس در حوزههای مختلف، هنری، ورزشی، سیاسی و اجتماعی را در بر دارد و همچنین آموزش آشپزی غذاهای سالم از استانهایی در سراسر کشور نیز از دیگر بخشهای این برنامه است.»
توضیحات کمند امیرسلیمانی درباره بدجنسبازیِ عروسِ «پدرسالار» پس از ۲۶ سال
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، کمند امیرسلیمانی که در «پدر سالار»، یکی از نقشهای اصلی سریال (عروس خانواده) را بازی میکند، در زمانی که این مجموعه برای نخستین بار پخش شد، تا مدتها از سوی بینندگانی که نمیتوانستند بین شخصیت واقعی یک بازیگر و نقشی که بازی میکند، تفکیک قائل شوند، به باد انتقاد گرفته میشد و جالب اینجاست که پس از ۲۶ سال با پخش این سریال همچنان از سوی بیننده امروزی هم سرزنش میشود!
کمند امیرسلیمانی که امروز (دوشنبه ۱۱ فروردین) در رادیو نوروز حاضر شده بود، تاکید کرد این روزها با بازپخش این سریال، هر شب «پدرسالار» را تماشا میکند.
او در اینباره گفت: «داستان «پدرسالار»، داستان روز جامعه ماست؛ این قصه همچنان در خیلی از خانوادهها وجود دارد ولی برایم خیلی جالب است که بعضی از مردم جامعه ما هنوز سخت قضاوت میکنند و گوش نمیدهند. با وجودی که این سریال برای دو دهه قبل است، اما باز هم من کامنتهایی از طرف مردم میگیرم، مبنی بر اینکه چرا اینقدر بدجنس بازی درمییاری؟ چرا همه را به هم میریزی؟ چقدر اذیت میکنی؟ تصورم این بود که بعد از دودهه دیدگاه مردم عوض شده باشد، بازتر به مسایل نگاه کنند اما این قضاوت همچنان در بین مردم ما وجود دارد. در فرهنگ ما احترام به بزرگترها از واجبات است. اگر از این منظر به قضیه نگاه کنیم، همه طوری وسوسه میشوید که باید در خانه پدرسالار زندگی کرد، هر چند که خیلی از جوانها دوست دارند، حداقل زندگی مستقلی را داشته باشند.»
واقعیت این است که نه آن دسته از یادداشتنویسهای سفارشی که با کلمات قلمبه سلبمه و بیربط در کانالها و پیچهای سینمایی به مدح و ثنای سریال «پایتخت» روی آوردند درک درستی از این سریال دارند و نه آن دسته از منتقدان و رسانههایی که چشم خود را بر روی همه ویژگیهای مثبت و جذاب «پایتخت» بسته و به خاطر چند دیالوگ و یا چند صحنه و یا حتی حواشی خود «تنابنده» میخواهند «پایتخت» را هرطور شده به دل زمین بزنند.
«پایتخت۶ » نه آنچنان که تنابنده ادعا میکند: «میان پایتخت ما و پایتختی که می بینید تفاوت از زمین تا آسمان است حتی نسخه سانسور شده رو هم سانسور میکنن.» است و نه سریالی است مثل مابقی آثار تلویزیون شل، وارفته و بیهدف. در واقع «پایتخت۶» مثل هر اثر هنری و فرهنگی بااهمیتی مجموعهای درهمتنیده شده از نکات مثبت و منفی است که شاید حالا در اینجا درجهی یکی بالاتر رفته باشد و نقاط ضعف بر نقاظ قوت چربیده باشد؛ آن هم شاید.
حالا به چند نکته مثبت و منفی این سریال اشاره میکنیم:
منفی یک: در ساختار سریالسازی روز دنیا هر مجموعه معمولا سه قسمت فرصت دارد تا تکلیف خودش را با مخاطب مشخص کند و به قول معروف بگوید که با خودش و مخاطبش چند چند است. اگر توانست در این سه قسمت مخاطب را همراه خود کند، برنده شده و بقیه راه را هم احتمالا مخاطب پای کار دیدن سریال خواهد بود، اگر هم که نه به احتمال زیاد قافیه را خواهد باخت. هر چند «پایتخت» به خاطر عقبه ۵ فصلی که دارد تا حدودی از این قاعده مستثنی است ولی به هر حال یکی از نقاط ضعف فصل ۶ دیر شروع شدن و استارت خوردن است. «پایتخت» با اینکه در قسمت اول شروع خوبی داشت ولی تقریبا تا قسمت ۶ درگیر همان موقعیتهای پیش ساخته قسمت اول بود. موقعیتهای نصفونیمهای که فقط جابهجا میشوند و کش داده میشوند. برای همین است که بهترین قسمت این سریال تا به اینجا قسمت ده و بازگشت بهبود است که مهمترین چالش سریال هم تا اینجا همین بوده است. موتور «پایتخت۶» دیر شروع میشود و اگر این استارت در قسمت دو یا سه زده شده بود حتما در ادامه راه با قدرتتر مسیر خود را طی میکرد.
مثبت یک: نترسیدن و مواجهه با چالشهایی که در پیش روی قصه و شخصیت ها است یکی از نقاطی است که باید به تیم نویسندگان برای این جرات و جسارت آفرین گفت؛ چالش بزرگی مثل حذف بابا پنجعلی یا مهمتر از آن بازگرداندن یک مرده (بهبود) از گور، مواردی است که نویسنده خوب از پس کار برآمده و کمتر باگی دارد.
خود تنابنده هم میداند ظرفیت شخصیت بهبود و به خصوص بازی مهران احمدی چقدر به کمک این کار میآید و به همین خاطر تصمیم برای برگردان این شخصیت قابل تحسین و قابل فهم است.
منفی دو: در نظر گرفته نشدن عقبه و هویت شخصیتها. درست است که نویسنده میخواسته در این فصل کمی از تیپ بودن شخصیتها فاصله بگیرد و تا حدودی به درونیات نقاط ضعف فراز و فرودهای شخصیت بپردازد ولی به هر حال باید بداند که «پایتخت» سریال تیپ است نه شخصیت. یکی از علتهایی هم که این همه مخاطب دارد و ساده با همه ارتباط برقرار میکند به خاطر همین ساده بودن و چهار چوب داشتن شخصیتهاست چون درک شخصیتپردازی برای مخاطب عام کمی سخت است. برای مثال هما در طول این ۵فصل شخصیتی است که قوه عاقله خانواده معمولی است. یعنی جایی که بقیه به بنبست میخورند هما با درایت وارد کار میشود و نمیگذارد کار به جای باریک کشیده شود. در واقع او زبان عاقله نقی است. حالا در این فصل زنی شده که بیشتر خاله زنک است، در مقابل اصرار خواهر همسرش برای بوتاکس لب وا میدهد و در ماجرای زن گرفتن بهبود بیشتر از آنکه عاقلانه رفتار کند خودش آتش بیار معرکه شده است، کنترلی روی دختران و خانواده ندارد. پس بهتر بود ما همان تیپها و شمایل رفتاری و گفتاری این شخصیتها را میدیدیم تا اینکه بخواهیم یک شخصیت جدید را روبهروی مخاطب بگذاریم.
مثبت دو: از جهان و سرزمینی دیگر نیامدهاند. اگر پیگیر بقیه سریالهای نوروزی باشید خواهید دید آنها با اینکه شاید در یک مقطع زمانی باشند ولی ظاهرا در جهانی دیگر سیر و روایت میشوند که مخاطب خیلی درکی از آن ندارد. ولی مهمترین ویژگی و امتیاز «پایتخت» همین به روز بودن و قابل درک بودن آنها است. به طوری که قصه و چالشهای خانواده نقی معمولی قصه مشکلات، مسائل، مصائب و حتی شادیهای اغلب ما است. مخاطب هم یک معمولی است که درک کرده و به چشم خود دیده گران شدن یک شبه بنزین را. مخاطب دیده و لمس کرده گرانی بی حد و حصر و بدون قاعده همه چیز را. مخاطب هم شب خوابیده و بیدار شده دیده که دلار ۵برابر شده. با گوشت و پوست خود لمس کرده چطور میشود ظرف کمتر از چند ماه پراید ۵۰میلیونی میشود و قس علی هذا. اینها به خاطر همان نگاه رئالیستی است که تیم نویسندگان به خوبی آنها را دیدند و در دل قصه و زندگی معمولیها و ما ریختهاند.
منفی سه: «پایتخت۶» از حیث اجرا و کارگردانی تا اینجای کار ضعیفترین فصل این مجموعه بوده است.
کار سردستی و خامدستانه جلو میرود. کار پر است از اشکلات جزئی و کلی که با بیحوصلگی و سرسری از کنار آنها رد شدهاند. توالی زمانی رعایت نمیشود. راکوردهای بازی، اجرا و صحنه خیلی جاها به هم میریزد و کسی عین خیالش نیست. سکانسهای کشدار و طولانی بدون داشتن یک میزانسن خوب و چشمنواز. وقتی در یک موقعیتی میروند انگار دوست ندارند از آن موقعیت خارج شوند و کنار هم فقط دیالوگ ردو بدل میکنند. مقایسه کنید کارگردانی این فصل را با فصل ۵ که به چه میزان اجرای سینمایی و درستی داشت مخصوصا در سکانسهای مربوط به حضور معمولیها در سوریه و مقابله آنها با داعش. ولی اینجا خبری از یک کارگردانی با ایده و خلاق نیست.
مثبت سه: «پایتخت» مهمترین سریال تلویزیون در این سالها بوده و در این شکی نیست که این سریال پدیدهای است که نمیشود به راحتی آن را تحلیل کرد و از کنارش گذشت. کنداکتور این روزهای خیلی از خانوادههای ایرانی با «پایتخت» تنظیم میشود. همین که همه جا فقط اسم و رسم «پایتخت» جاری و ساری است نشان میدهد تیم اجرا فارغ از نقاط ضعف و قوت توانسته مخاطب را پای این تلویزیون خسته و بیرمق نگه دارد.
منفی چهار: «پایتخت۶» گرههای متعددی از قسمت اول ایجاد کرده که تا اینجای کار که بیش از دوسوم سریال پخش شده هیچکدام از این گرهها باز نشدند. اینکه سرنوشت این کاراکترها و داستانهای فرعیشان چه میشود تنها در ۵قسمت باید مشخص شود و این موضوع تیغ تیزی است که در پایان سریال میتواند شاهرگ سریال را بزند. باز کرده این همه گره و مشخص کردن تکلیف خردهداستانهایی به تعداد کاراکترهای اصلی کار راحتی نیست و باید دید در انتها میتواند تماشاگر را راضی نگه دارد یا خیر.
مثبت چهار: اعتماد به یک نویسنده جوان و آیندهدار. برای کسانی که پیگیر دنیای نمایش و تئاتر هستند آرش عباسی اسم آشنایی است؛ نویسنده جوان و خلاقی که در این سالها آرام و آرام کارهایش یکی از پس دیگری خوش درخشیدند. عباسی نشان داد که میتواند از پس چنین چالشی بربیاید. عباسی دیالوگنویس و مخصوصا مونولوگنویس قهاری است. لحظات تنهایی انسانها را خوب درک میکند و خوب مینویسد نمونهاش تنهایی بهتاش و دیالوگش در دستشویی فرودگاه. شاید «پایتخت۶» ضعف قصه داشته باشد ولی از حیث دیالوگنویسی و موقعیتهای جذاب کار خوبی شده. طراحی و ایجاد سندروم دست بی قرار یکی از امتیازهایی بود که آرش عباسی در این کار رو کرد.
اینها بخشی از نکات مثبت و منفی سریال «پایتخت» در فصل ششم آن بود. سریالی که حالا مهمترین سریال تلویزیون در دهه اخیر است و آنقدر مخاطب دارد که نتوان از کنار آن به راحتی گذشت.
به گزارش خبرنگار مهر، دانلد ادوین وست لیک، نویسنده امریکایی، در طی شش دهه نگارش آثار زیادی را از خود به جا گذاشت. او بیش از صد رمان علمیتخیلی، جنایی، کمیک و همینطور آثار غیرداستانی نوشته و از شهرت و محبوبیت زیادی بین کتابخوانها برخوردار است. کتابهایش را با اسامی مستعار مختلفی، از جمله ریچارد استارک، چاپ میکرد. یکی از شخصیتهای مشهور رمانهای وستلیک پارکر نام دارد که دستمایه ساخت فیلمهای بسیاری شد.
کتاب تبر، اولین بار در سال ۱۹۹۷ به چاپ رسید. بورک دوور، شخصیت اصلی رمان، مردی میانسال و مدیر یک شرکت عرضه کاغذ است. اما روزی مدیران ارشد شرکت تصمیم میگیرند که هزینهها را کاهش دهند و او کارش را از دست میدهد. هجده ماه بعد، بورک که همچنان بیکار است، شکلی جدید به جست و جوی خود برای کار میدهد: او با احتیاط کامل، چند نفری را پیدا میکند که ممکن است شغلی را که به نظر خودش لیاقتش را دارد و سهم اوست، از آن خود کنند. بورک سپس با برنامهای دقیق و حساب شده، آنها را میکشد. او که حالا از مدیری آرام و متین به قاتلی بی رحم تبدیل شده، مهارتهایی را در خود کشف میکند که هیچ وقت تصورش را نمیکرد؛ مهارتهایی برای قتل و ویرانی.
د. کیت مانو، رماننویس امریکایی، برک دِوو ( شخصیت اصلی رمان تبر) را نمونه مرد ( یا انسانِ ) امریکایی هزاره میداند و او را در کنار جورج اف. ببیت ، هولدن کالفیلد و کاپیتان جان یوساریان، که هرکدام نمایانگر دوران خود بودند، قرار میدهد. میگوید: (( وستلیک رمان درجه یکی نوشته. اگر نمیتوانید با آن ارتباط برقرارکنید، بروید خدایتان را شاکر باشید.)) نام شخصیت اصلی رمان تبر، دوور ( devore) یادآور کلمه انگلیسی DEVOUR به معنی بلعیدن و نابودکردن است. از دانلد ای . وستلیک کتاب دیگری به نام زمرد نحس از سوی انتشارات نیلوفر به فارسی ترجمه شده.
انتشارات نیلوفر کتاب تبر را با ترجمه محمد حیاتی و با قیمت ۴۸,۰۰۰ تومان به بازار کتاب عرضهکردهاست.