برچسب: فرهنگ

فرهنگ و اداب رسوم فرهنگ بشری

  • فرهنگستان زبان، درگذشت فضل‌الله رضا را تسلیت گفت

    فرهنگستان زبان، درگذشت فضل‌الله رضا را تسلیت گفت

    درگذشت فضل‌الله رضا، استاد دانشگاه، پژوهشگر و ادیب سرشناس کشورمان، پیام‌های تسلیت و همدری زیادی را در پی داشته است. 

    در همین رابطه، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، متن زیر را منتشر کرده است:

    «با کمال تأسف، از درگذشت استاد محترم شادروان دکتر فضل‌الله رضا اطلاع یافتیم.
    فرهنگستان زبان و ادب فارسی، فقدان استاد دکتر فضل‌الله رضا، نخستین عضو افتخاری این فرهنگستان را به خانواده و دوستان و شاگردان ایشان و به جامعهٔ علمی و فرهنگی کشور تسلیت می‌گوید.
    خدمات گوناگون آن مرد دانشمند به علم و فرهنگ در ایران و نیز علاقهٔ وی به ایران و ایرانی از یاد نخواهد رفت. برای آن شادروان از خداوند طلب آرامش روح می‌کنیم.»

    از آثار او می‌توان به «برگ بی‌برگی، مجموعه مقالات فرهنگی»، «مهجوری و مشتاقی، مقالات فرهنگی و ادبی»، «نقدها را بُوَد آیا که عیاری گیرند»، «نگاهی به شاهنامه: تناور درخت خراسان» و … اشاره کرد. 

    ۵۷۵۷

  • نوای خرم، ۱۹ داور خود را معرفی کرد

    نوای خرم، ۱۹ داور خود را معرفی کرد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ستاد برگزاری ششمین جشنواره موسیقی نوای خرم، اسامی هیات داوران مرحله رقابتی این رویداد را در بخش‌های مختلف منتشر کرد.

    بر اساس برنامه‌ریزی‌های انجام گرفته، فریدون شهبازیان، میلاد کیایی، افلیا پرتو، وارطان ساهاکیان، علی جهاندار، مظفر شفیعی، پری ملکی، معصومه مهرعلی، بهناز ذاکری، مزدا انصاری، پویان آزاده، رضا مهدوی، علیرضا چراغچی، بابک شهرکی، محمدرضا فیاض، حامد ابراهیمی، مجید ناظم‌پور، مجید واصفی و حسین فاضل، اعضای هیأت داوران ششمین جشنواره موسیقی نوای خرم را تشکیل می‌دهند. این هنرمندان بر اساس زمانبندی تعیین شده در سامانه جشنواره، به ارزیابی و داوری آثار می‌پردازند.

    آراستگی ظاهرو آداب صحنه، کوک ساز، تکنیک و صدادهی (هماهنگی فنی در اجرا برای گروه‌ها)، تنظیم خلاقیت و نوآوری یا اجرای صحیح و نزدیک به اصل اثر، احساس در اجرا معیارهای داوری آثار شرکت کننده در مرحله رقابتی ششمین جشنواره موسیقی نوای خرم اعلام شده است.

    نوازندگان  تمامی سازها، خوانندگان و همچنین گروه‌های موسیقی کودک و نوجوان داوطلب (کمتر از ۱۸ سال)  با اجرای یکی از تصانیف و یا قطعات بی‌کلام ده تن از استادان موسیقی ایران (مرتضی محجوبی، ابوالحسن صبا، روح الله خالقی، مجید وفادار، مهدی خالدی، علی تجویدی، همایون خرم، حبیب الله بدیعی، پرویز یاحقی و اسدالله ملک)  که به شکل رسمی عرضه شده است، به صورت تک‌خوانی، تک‌نوازی، هم‌خوانی، هم‌نوازی و گروه‌نوازی در این جشنواره شرکت می‌کنند.

    ۵۷۵۷

  • سه فیلمنامه سینمایی، مجوز ساخت گرفتند

    سه فیلمنامه سینمایی، مجوز ساخت گرفتند

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شورای صدور پروانه ساخت آثار سینمایی، در جلسه اخیر خود با ساخت سه فیلم سینمایی موافقت کرد.

    در این جلسه با فیلمنامه‌های «هشت در گرو نُه» به تهیه‌کنندگی جعفر آقاباباییان و کارگردانی و نویسندگی شهرام میراب اقدم، «دشمنان» به تهیه‌کنندگی مجید برزگر، کارگردانی علی درخشنده و نویسندگی پیمان یادگاری و «نارگیل» به تهیه‌کنندگی سیدابراهیم عامریان، کارگردانی سیدداوود اطیابی و نویسندگی حمزه صالحی موافقت شد.

    همچنین دفتر جشنواره‌ها و همکاری‌های بین‌الملل سازمان سینمایی در پاسخ به درخواست برگزاری نهمین دوره جشنواره ملی فیلمنامه نویسی و فیلم کوتاه «شالیزار» موافقت کرد.

    این جشنواره از تاریخ ۱۲ تا ۱۳ اسفند ۹۸ در شهرستان تنکابن و به دبیری علی اوسط محمدجعفری، مدیر مسئول موسسه فرهنگی هنری مهدی با رعایت آیین نامه هیات وزیران و اصلاحات بعدی آن درباره نظارت بر نمایش فیلم، اسلاید و ویدیو برگزار می‌شود.

    ۵۷۵۷

  • پاسخ عمو فتیله‌ای به یک سوال: راز موفقیت برنامه‌های کودک دهه شصت و هفتاد چه بود؟

    پاسخ عمو فتیله‌ای به یک سوال: راز موفقیت برنامه‌های کودک دهه شصت و هفتاد چه بود؟

    محمد مسلمی، بازیگر، نویسنده و کارگردان آثار کودک درباره برنامه‌های کودک حال حاضر تلویزیون و کیفیت آنها گفت: «ما دیگر برنامه کودکی نداریم. در مجموع، تمام کارهایی که ساخته شده، در سال‌های گذشته بوده است. در حال حاضر، بچه‌ها برنامه‌ جدیدی را شاهد نیستند که درخور و شایسته‌شان باشد و به برند تبدیل شود. با اینکه شبکه کودک داریم، اما کار عروسک، سریال و فیلم کودک نداریم. چند کار به‌عنوان مجری و عروسک و برنامه‌های این‌چنینی هستند که گروه‌های حرفه‌ای فعالیت نمی‌کنند.»

    او ادامه داد: «متأسفانه نسبت به سال‌های پیش خیلی عقب افتاده‌ایم و به نظر من کلاً توجه خاصی به این سنین نمی‌شود. در همه جای دنیا کارهای کودک مختص دختران و پسران و در سنین و ژانرهای مختلف برنامه‌سازی می‌شود. به دلیل اینکه کسانی که به‌صورت حرفه‌ای کار می‌کنند، دیگر حضور ندارند و شرایط خوبی برای ساخت سریال و فیلم کودک و برنامه عروسکی هم وجود ندارد. چند سالی می‌شود که ما شاهد برنامه جدیدی برای بچه‌ها نیستیم و کودک را دیگر جدی نمی‌گیرند. امیدوارم تغییر و تحولات خاصی صورت بگیرد و بتوانیم برای بچه‌ها برنامه اجرا کنیم.»

    توقف به دلیل کمبود بودجه

    وی درباره دلایل ساخته نشدن آثار با کیفیت کودک در تلویزیون عنوان کرد: «ما یک اثری برای شبکه دو در حال ساخت داریم که سه سری است؛ به دلیل اینکه بودجه ندارند قطع می‌شود و دوباره تولید می‌کنیم. به خاطر همین، هر کسی که به این حوزه می‌آید وقتی می‌بینند شرایط خوبی وجود ندارد، دیگر ورود نمی‌کند.  سریالی که ما درگیرش هستیم به خاطر بودجه چند بار متوقف شده است.»

    سیاست صحیح برای ساخت برنامه کودک نداریم

    مسلمی، کارگردان برنامه فیتیله در پاسخ به این پرسش که تا چه اندازه آموزش‌محور بودن برنامه‌های کودک لازم و ضروری است، بیان کرد: «در کشورهای دیگر هم به این شکل است که برخی برنامه‌ها به دلیل آنکه مخاطب هیجانات خود را آنجا تخلیه کند و تخیلات خود را ببینید، تولید می‌شود و برخی دیگر هم محوریت آموزشی پیدا می‌کنند. اما به این شکل نیست که برنامه‌هایی صرفاً آموزشی داشته باشیم. برخی از برنامه‌ها می‌تواند تعریف آموزشی به خود بگیرد بعضی دیگر  تفریحی و برخی دیگر هم می‌تواند اطلاعات عمومی بچه‌ها را بالا ببرد. اما در کل، ما سیاست صحیح برای ساخت برنامه کودک نداریم. به خاطر همین نمی‌توانیم برایش تعریف بگذاریم که باید همه برنامه‌ها آموزشی باشد، چون الان برنامه خاصی نداریم.»

    به کار کودک نگاه کودکانه‌ای شده است

    کارگردان سریال نمایش خانگی «هشتگ خاله سوسکه» درباره موفقیت برنامه‌های کودک دهه شصت و هفتاد بیان کرد: «در گذشته مدیرانی که وجود داشتند، خودشان در این حوزه فعال بودند.  به یاد دارم که در دهه شصت و هفتاد افرادی مانند آقای عسگرپور، قاضی‌نظام، مجید راستی، نعیمی ذاکر و محمدکاظم اخوان که زی زی گلو را نوشته در این حوزه حضور داشتند و کسانی که در رأس مدیریت بودند به یک شکلی با فضا و دنیای کودک شناخت داشتند. در حال حاضر  این فضا و زبان مشترک وجود ندارد. من فکر می‌کنم به این دلیل است که در حال حاضر مدیرانی که وجود دارند تخصص کار کودک ندارند و به همین دلیل برنامه‌هایی ساخته نمی‌شود و تیم‌های حرفه‌ای هم کلاً دیگر وارد نمی‌شوند. خانم مرضیه برومند، علیرضا خمسه، اکبرعبدی و آتیلا پسیانی تمام کسانی که در گذشته در حوزه کودک کار می‌کردند دیگر حضور ندارند و  دیگر یک نفر هم  حاضر نیست در این حوزه کار کند. چون بسترش آماده نیست و سیاستی هم وجود ندارد که برنامه خوب تولید شود. به کار کودک یک نگاه کودکانه‌ای شده است.»

    سطح توقع بچه‌ها را دهه شصت می‌دانند

    این بازیگر تاکید کرد: «در جاهای دیگر دنیا روی برنامه‌های کودک مانور می‌دهند و برای بچه‌ها آینده را ترسیم می‌کنند و  از نظر تغذیه، بهداشت، رفتار و تمام حوزه‌ها رصد می‌شوند و بر اساس آنها برنامه‌سازی می‌کنند. سطح توقع بچه‌ها را دهه شصت می‌دانند؛ که البته با این وجود هم می‌بینیم آن برنامه‌ها ساخته نمی‌شوند. ما برنامه‌هایی مانند  «محله برو بیا»، «خونه مادربزرگه» و برنامه «فیتیله» که با حمایت آقای ضرغامی بود و می‌دانستند که تا چه اندازه تأثیر مثبت روی کودک و خانواده دارد، داشتیم. مدیران جدید که می‌آیند می‌خواهند آثار جدید تولید کنند به همین دلیل آثار قدیمی را کنار می‌گذارند و چون در آثار جدید هم تخصصی ندارند می‌بینید موفقیتی حاصل نمی‌شود.  چند سالی می‌شود که کار جدی در حوزه کودک ساخته نشده که سر و صدا کند و بچه‌ها دوستش داشته و پیگیرش باشند. انیمیشن‌های داخلی هم که ساخته می‌شوند چون فکر درست و حسابی رویش نمی‌شود، ساخته شدن یا نشدنش زیاد تفاوتی ندارد. »

    طرحی که ارزان باشد ساخته می‌شود

    مسلمی با اعلام اینکه «به هر حال بچه‌ها در کنار پدر، مادر برنامه‌ها را می‌بینند» درباره اهمیت خانواده‌محور بودن برنامه‌های کودک افزود: «سریال «هشتگ خاله سوسکه» که نگاه خانوادگی داشت یا «فیتیله» یا آثار دیگری که ما کار کردیم.  همیشه دنبال این بودیم که  خانواده در کنار هم برنامه‌ها را ببینند. چون برخی از برنامه‌ها درباره کودک و برخی برای کودک است. اما کلاً سیاستی وجود ندارد. اگر طرحی ببرند که ارزان باشد و اسپانسر داشته باشد ساخته می‌شود، در غیر این صورت ساخته نمی‌شود. این همه سریال داریم می‌بینیم که در شبکه‌های مختلف می‌سازند، اما برای بچه‌ها هیچ کاری تولید نمی‌شود. سیاست بر این است که برای بزرگ‌ترها سریال بسازند.»

    ۵۷۵۷

  • استقبال دانشگاه ایتالیایی از احمد دهقان و رمانش

    استقبال دانشگاه ایتالیایی از احمد دهقان و رمانش

    به گفته افشین شحنه‌تبار (مدیر انتشارات «شمع و مه»)، این جلسه توسط این انتشارت عصر سه‌شنبه، ۲۸ آبان‌ با حضور احمد دهقان و میکله مارلی – مترجم کتاب -، همچنین مائوریتسیو پیستوزو و فائزه مردانی، استادان ادبیات فارسی این دانشگاه و علاقه‌مندان و دانشجویان زبان فارسی برگزار شد.

    در ابتدای جلسه، مائوریتسیو پیستوزو در سخنانی گفت: «خوشحالم که از احمد دهقان در دانشگاه بلونیا استقبال می‌کنم، چون مهم است که مردم ایتالیا از ادبیات ایران چیزی بخوانند و خیلی خوب است کتاب‌هایی را که می‌خوانیم، به فارسی باشند یا مستقیم از فارسی ترجمه شده باشند. متأسفانه ادبیاتی که ما در ایتالیا از ایران و زبان فارسی می‌خوانیم، از انگلیسی یا فرانسه ترجمه شده‌اند اما این‌که ادبیات امروز ایران را از طریق زبان اصلی خودش بشناسیم مهم است.»

    او افزود: «موضوع رمان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» یک فصل مهم از تاریخ معاصر ایران و جنگ ایران و عراق است که باید توسط دانشجویان و مردم خوانده شود. امروز باعث افتخار است که صدای زنده این نویسنده را در دانشگاه بولونیا می‌شنوم و می‌خواهم از نویسنده بابت حضور خودش در این نشست و از میکله مارلی، مترجم رمان برای کیفیت خوب ترجمه این رمان تشکر کنم.»

    سپس دکتر فائزه مردانی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بلونیا، با اشاره به این‌که جنگ در تحول جامعه کنونی ایران تأثیر فراوانی داشته، احمد دهقان را با پریمو لوی (نویسنده ایتالیایی) مقایسه کرد و گفت: «نویسنده این رمان از تجربه جنگی خودش استفاده کرده تا رمان مهمی درباره تاریخ معاصر ایران بنویسد، همان‌طور که پریمو لوی از تجربه اسارت خودش استفاده کرد و «آیا این یک انسان است» را نوشت. این‌که نویسنده رمان «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» در نشست ما حضور دارد، نه به عنوان نویسنده بلکه به عنوان بازمانده از جنگ ارزشمند است.»

    در ادامه نشست، میکله مارلی درباره موضوع رمان صحبت کرد و دلایلی را که باعث شد این رمان را برای ترجمه انتخاب کند، شرح داد.

    او درباره روش‌ ترجمه این رمان و ویژگی رمان‌های احمد دهقان و همچنین درباره کار فعلی خودش، ترجمه «من قاتل پسرتان هستم» به ایتالیایی توضیحاتی داد و سپس قسمتی از رمان را برای حاضران خواند.

    سپس احمد دهقان به حوادث تاریخ معاصر ایران و تأثیر آن بر رمان‌نویسی ایران پرداخت و جنگ هشت‌ساله و حوادث و موضوعات مرتبط با آن را از سوژهای مهم و تکرارناشدنی تاریخ معاصر ایران برشمرد.

    او در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان با اشاره به اشغال خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی، بیان کرد: «در جریان اشغال این شهر جنوبی ایران که در آن دوره حدود ۵۰۰هزار نفر جمعیت داشته است، یک ملت حضور داشتند و دفاع کردند. این حضور توده‌وار به نویسندگان اجازه می‌دهد تا سوژه‌های بکری را از دل حوادث بیرون بکشند و آن را دستمایه نوشتن کنند. چه در ایران و چه در جهان نویسندگان از این نوع حوادث هیچ‌گاه به سادگی نمی‌گذرند.»

    این نویسنده در قسمت دیگری از صحبت‌های خود به پرسش‌هایی درباره ادبیات تبلیغی و انسانی در میان آثار نویسندگان ایرانی پاسخ داد.

    این نشست با امضای کتاب توسط احمد دهقان پایان یافت.

     ۵۷۵۷

  • پدرخوانده‌های ادبی نقد را برنمی‌تابند

    پدرخوانده‌های ادبی نقد را برنمی‌تابند

    خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ: حسن گل محمدی

    این روزها، هنگامی که سخن از رشد و تعالی ادبیات و فرهنگ کشورمان به میان می‌آید، همه گله‌مندند که نقد از جامعه ما رخت بربسته و اگر نویسنده‌ای به نقد بپردازد، آن نقد یا از دریچه تعریف و تمجید است یا در راه زشت‌گویی و عقده‌گشایی. در حالیکه آنچه که از هر چیز دیگری می‌تواند جامعه را به سوی پیشرفت و تعالی ببرد، گسترش فرهنگ نقد و نقدپذیری است. نقد موجب پذیرش عقاید دیگران می‌شود و زمینه‌های اولیه دموکراسی در جامعه را فراهم می‌آورد. اگر چه مطالب فوق درباره هرگونه نقد و انتقادی در جامعه جاری است ولی نقطه نظر نگارنده در این مقاله پرداختن به نقد ادبی است.

    اصول نقد ادبی از سه مشخصه مهم برخوردار است. اول صاحب اثر، نویسنده یا شاعری که یک اثر ادبی را بوجود می‌آورد و آن را نشر می‌دهد. هنگامی که اثری منتشر می‌شود، دیگر آن اثر از حیطه حضور و مالکیت نویسنده یا شاعر خارج می‌گردد و متعلق به جامعه ادبی می‌شود که می‌تواند توسط آحاد افراد آن جامعه مورد مطالعه، بررسی، اظهارنظر و نقد قرار گیرد و صاحب اثر نمی‌تواند مانع از این کار شود. مشخصه دوم، منتقد یا نقاد است که با توجه به روش، اسلوب و دستورالعمل‌های مورد قبول جامعه ادبی، یک اثر را مورد بحث، بررسی و اظهارنظر قرار می‌دهد. مشخصه سوم، نوع اثر است که حاصل کار نوشتن و خلق کردن نویسنده یا شاعر است و پس از آن که متن نهایی آن مورد قبول و رضایت صاحب اثر قرار گرفت آن را برای مخاطبان جامعه فرهنگی منتشر می‌کند.

    اگرچه لزوم نقد در جامعه بدیهی و محرز است ولی باید این سوال را از خودمان بپرسیم که آیا اصولا جامعه ادبی، خوانندگان و اهل کتاب پذیرای نقد هستند، به عبارت دیگر آیا جامعه نقدپذیر است؟اصولا نقد ادبی موجب می‌شود که نویسنده یا شاعر از چگونگی پذیرش افکار ونوشتار خود که به صورت یک اثر ادبی درآمده است توسط مخاطبان و خوانندگانش مطلع شود. هر چقدر این نقد درست، علمی، کارشناسی و بی‌طرفانه باشد تاثیر بیشتری در صاحب اثر و سایر مخاطبانش دارد. در حقیقت منتقد ادبی واسطه‌ای بی‌غرض است بین نویسنده و خواننده او و وظیفه‌اش روشن کردن گوشه و زوایای مثبت و منفی آن اثر برای خوانندگان است. بدیهی است صلاحیت منتقد برای حضور در یک چنین جایگاهی باید محرز و به ثبوت رسیده باشد تا خوانندگان و جامعه ادبی نقطه نظرات او را درست و منطقی تلقی کنند.

    البته دسترسی منتقد به ریشه‌های اصلی مضامین و مفاهیمی که در ذهن نویسنده یا شاعر بوده و به صورت اثر ادبی درآمده، بسیار سخت و مشکل است، لذا یک منتقد ادبی ممکن است با داشتن دانش لازم و بکارگیری اصول و روش علمی مرسوم، باز هم به طور مطلق نتواند از عهده این کار برآید، بنابراین ابراز عقیده و اظهارنظر او را باید با در نظر گرفتن نسبیت اشراف به آن اثر پذیرفت. ولی مرجع صاحب تشخیص برای آنچه که منتقد می‌گوید و می‌نویسد، جامعه مخاطب نویسنده و خود منتقد است که نسبت به نقد نوشته شده، حساسیت نشان می‌دهند، یا آن را می‌پذیرند، یا رد می‌کنند و یا آن‌که به طور نسبی با درجات مختلف مورد قبول یا رد قرار می‌دهند. یعنی جایگاه پذیرش اصلی نقد یک منتقد روی یک اثر یک نویسنده، جامعه فرهنگی مخاطب است که با عکس‌العمل خود موضوع نقد را ارزیابی می‌کند.

    در روند انجام کار نقد، چون نقادی قضاوت درباره آثار ادبی است، لذا منتقد برای شناخت و معرفت آن اثر باید به اصول و موازینی مسلط باشد و آن را به کار گیرد و چون اصول و روش ثابت و یکنواختی برای انجام این کار موجود نیست، همین موضوع باعث می‌گردد که هر منتقدی سلیقه و دانش خاص خود را هم در کارش دخالت دهد و همین یکی از مشکلات عمده نقد است.

    ولی رویهمرفته می‌توان گفت که نقد ادبی موجب تحول زیادی در ادبیات شده است و آثاری که مورد نقد و بررسی قرار گرفته، زمینه رشد پیدا کرده است و نویسندگان و شاعرانی که آثارشان نقد شده، هم مخاطبان بیشتری پیدا کرده‌اند و هم نوشته‌هایشان کامل‌تر و بی‌نقص‌تر شده است. به عبارت دیگر اگر نقد وجود نداشته باشد، ارزش آثار نویسندگان و شاعران مشخص نمی‌شود و اگر چنین اتفاقی بیفتد کار نویسندگی و شاعری دچار رکود و تکرار می‌شود. درست مثل زمان حاضر در جامعه ادبی ما، که نه تنها نقد و انتقاد در همه زمینه‌ها به فراموشی سپرده شده است بلکه بسیاری ار صاحبان اثر و حتی مخاطبان و علاقمندان آنها پرداختن به نقد ادبی را تحمل نمی‌کنند و با بدترین ادبیات ممکن درصدد مقابله با نقد و منتقد برمی‌آیند و این کار تیر خلاصی است به آثار ادبی و فرهنگی. اگر چنین اتفاقی بیفتد، چنانکه در ایران افتاده است، ادبیات منحط و سخیف همه جا را فرا می‌گیرد و دکانداران و کتاب سازان با همدستی ناشران منافع طلب بازار را در دست می‌گیرند و دور از چشم هر منتقدی کالاهای ادبی غیر ضرور خود را به خوانندگان عرضه می‌کنند.

    بنابراین، اگرچه لزوم نقد در جامعه بدیهی و محرز است ولی باید این سوال را از خودمان بپرسیم که آیا اصولا جامعه ادبی، خوانندگان و اهل کتاب پذیرای نقد هستند، به عبارت دیگر آیا جامعه نقدپذیر است؟

    چون پذیرش نقد ظرفیت و سعه‌صدر می‌طلبد که ممکن است در بسیاری از خوانندگان وجود نداشته باشد. در یک چنین حالتی نقد به جای آن که سره را از ناسر تشخیص دهد و در درک واقعیت‌ها به خواننده کمک کند، موجب عصبانیت و ناراحتی او می‌شود. چون بسیاری از افراد پیدا می‌شوند که آثار ادبی را فقط به خاطر نام نویسنده یا شاعر مربوطه می‌خرند، در حالیکه توجه به محتوا و آنچه که نوشته شده بسیار مهمتر از کسی است که آن اثر را خلق کرده است. یعنی جامعه‌ای نقدپذیر است که به جای تعصب روی خالق اثر، روی موضوع و محتوای اثر عرضه شده حساسیت داشته باشد.

    جامعه نقدپذیر همواره پدیده‌های ادبی و فرهنگی را با چشم پژوهش و تحقیق می‌نگرد و از بت‌سازی و قداست‌پروری و مراد و مریدی که این روزها در جامعه ادبی ما اشاعه پیدا کرده است، دوری می‌جویدپس باید گفت جامعه نقدپذیر به جامعه‌ای گفته می‌شود که به فهم مطلب از طریق تحقیق و پژوهش توجه دارد و به طور یک طرفه هر مطلب یا مضمونی را که نویسنده در اثر خود بیان کرده است، بدون تجزیه و تحلیل نمی‌پذیرد. جامعه نقدپذیر همواره پدیده‌های ادبی و فرهنگی را با چشم پژوهش و تحقیق می‌نگرد و از بت‌سازی و قداست‌پروری و مراد و مریدی که این روزها در جامعه ادبی ما اشاعه پیدا کرده است، دوری می‌جوید. اگر جامعه‌ای نقدپذیر نباشد به وضعیتی می‌رسد که اگر نویسنده‌ای که برای او قداست کاذب ایجاد شده است، دست به کتاب سازی بزند یا موضوعاتی را که در ادبیات متعهد و ادبیات مدرن و جدید مطرح است، به صورت نادرست به جامعه ارائه دهد، دیگر نمی‌توان به این‌گونه افراد که جایگاه پدرخواندگی پیدا کرده‌اند، ایرادشان را گوشزد کرد. در یک چنین حالتی جامعه ادبی به جای برخورد درست علمی و آکادمیک به آثار این‌گونه نویسندگان به برخورد عاطفی و مرید و مرادپروری روی می‌آورد و جلوی هر نوآوری و رشد و تعالی فرهنگی و ادبی گرفته می‌شود. جامعه‌ای که دچار این حالت شود، افراد کم‌سواد و فرصت‌طلبان منفعت‌جو، معرکه گردان گردهمایی‌ها و جلسات فرهنگی و ادبی می‌شوند و دنیایی کاذب و غیرعلمی، از جایگاه نقد، تحقیق و پژوهش در رویدادهای فرهنگی و ادبی جامعه ایجاد می‌کنند. در چنین جوامعی، اگر محققی یا منتقدی بخواهد واقعیت‌های جامعه فرهنگی را به نقد درست علمی و روشنگرانه بکشد، به منظور پیشگیری از ترویج و گسترش اندیشه‌های این‌گونه منتقدین دلسوز و مطلع، توطئه چینی‌ها و دسیسه آفرینی‌ها شروع می‌شود تا آن محقق روشنگر را به جریان‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منتسب کنند و شخصیت او را مخدوش نمایند. بدیهی است این‌گونه نگرش‌ها و برخوردهای مغرضانه که موقعیت و منافع یک عده و دکاندار را تامین می‌کند، ناشی از عدم خردورزی و درست‌اندیشی است که در یک‌ جامعه واپسگرا و جزم‌اندیش بوجود می‌آید. این بیماری واگیردار و مسری روز به روز در کشور ما ذهنیات را مخدوش کرده و رو به توسعه است. این بیماری تنها در جامعه ادبی نیست بلکه در اغلب مباحث اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز مشاهده می‌گردد که ما فقط از جنبه مباحث ادبی به آن پرداخته‌ایم.

    به باور نگارنده، هیچ اثر ادبی نباید مصون از نقد درست علمی و آکادمیک باشد. چه نویسنده آن اثر آدم معروف و صاحب کرسی دانشگاهی باشد یا دانش‌پژوهی جوان و جویای نام. اینک باید دید چگونه با این سد محکم و کاذب ایجاد شده برخورد کرد. به باور نگهدارنده، باید با کار زیاد، نقد فراوان و با تابو شکنی، باورهای جامعه فرهنگی را عوض کرد و این شناخت را بوجود آورد که ممکن است فردی در مقام استادی دانشگاه و یا سال‌های سال نوشتن و قلم زدن، افکار و آثارش به درد جامعه امروز ما ‌نخورد. با نقد درست، علمی و روشنگرانه لازم است این‌گونه تابوها را با رعایت کامل اصول نقد بی‌طرفانه، دلسوزانه و محترمانه، در هم شکست و واقعیت‌ها را از پس این قداست‌های کاذب ایجاد شده، به جامعه ادبی و فرهنگی نشان داد.

  • روایت بازیگر سریال «امام علی» از شوخی‌های مبتذل در آثار نمایشی

    روایت بازیگر سریال «امام علی» از شوخی‌های مبتذل در آثار نمایشی

    کریم اکبری مبارکه نویسنده، بازیگر و کارگردان پیشکسوت تئاتر ایران درخصوص وضعیت فعلی هنر نمایش و برخی آثار روی صحنه تئاتر کشور گفت: حضور در تئاتر امروز برای من بسیار سخت شده زیرا اینگونه نمایش را نمی‌فهمم. با مشاهده بسیاری از آثار نمایشی به واقع آزار می‌بینم و همه چیز برای من رنگ می‌بازد.

    بازیگر نقش ابن ملجم در «سریال امام علی (ع)» در همین راستا افزود: در بسیاری از آثار نمایشی حرف های زشت و رکیک می زنند و شوخی های مبتذل می کنند تا تماشاگر جذب شود. این تولید کنندگان نمایش وظیفه هنرمند را به کلی فراموش کرده‌اند و برای فروختن به هر کاری دست می زنند. همه فراموش کرده‌اند که این هدف هنر نبوده و نیست و من به همین دلیل دیگر در این فضا نمی توانم کاری انجام دهم.

    بازیگر سریال امام علی (ع) درباره فروش و عدم فروش بعضی فیلم های در حال اکران چنین گفت: این روزها بعضی فیلم ها می فروشند و بعضی نه. مثلاً آثار ارزشی فروش کمتری نسبت به فیلم های دیگر دارد در صورتی که فیلم بسیار با ارزشی است. کافی است چند روز به هر دلیلی فیلم را از پرده پایین بکشند. مطمئن باشید با اکران دوباره مردم برای دیدن فیلم صف می کشند.

    بازیگر سریال “خانه خورشید” در مورد فضای حاکم بر صحنه های نمایش افزود: متاسفانه بعضی نمایش های امروز بیشتر به تمسخر و تحقیر انسان های دردمند می پردازند. ما اگر کمکی نمی کنیم نباید بنا را بر تحقیر و تمسخر بگذاریم. تئاتر باید دردهای جامعه را بیان کند و راهکشا باشد نه اینکه برعکس عمل کند.

    وی در پایان با اشاره گفته ای از علی حاتمی تصریح کرد: خدا رحمتش کند، مرحوم حاتمی همیشه می گفت هنرمند باید گوهر از دهانش ببارد اما این روزها اتفاقاتی که من میبینم با این گفته زمین تا آسمان متفاوت بوده و هم اکنون تئاتر بیش از هر چیز نیازمند اخلاق است.

    ۲۴۱۲۴۱

  • زندگی، عشق،عشق و عشق به روایت رضا داوری اردکانی 

    زندگی، عشق،عشق و عشق به روایت رضا داوری اردکانی 

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ همزمان با هفته کتاب و برای توسعه فرهنگ کتاب‌خوانی در کشور، سید عبدالجواد موسوی شاعر در گفت و گو با نویسندگان سرشناس کشورمان از آنها سئوالی مشترک پرسیده است.
    او از این ۶ نفر خواسته تا برایش از «حس خوب خواندن» بگویند.

    رضا داوری اردکانی؛ فیلسوف، استاد بازنشسته گروه فلسفه دانشگاه تهران و چهره ماندگار فرهنگ و ادبیات فارسی:

    کتاب سخن عشق است حرف را که مخاطبش گوش است، پیش چشم می‌آورد. یعنی کتاب مرحله تحقق تفکر در زبان است. زبان برای شنیدن است، زبان خط می‌شود. خط با چشم سر و کار دارد. بنابراین از اصل زبان، زبان حال خوش است. من و شما هر دو ممکن است مورد ملامت قرار گرفته باشیم که چرا وقتت را برای کتاب می‌گذاری و زندگی لذت هم دارد. یعنی فرد ملتفت نمی‌شود اگر کسی کتاب می‌خواند، کتاب برایش لذت دارد. اگر سخت بود و مشقت بود که نمی‌خواند. اگر آنطور که او تصور می‌کند کتاب خواندن یک مصیبت بود که کتاب نمی‌خواند. کتاب با عشق به وجود آمده و با عشق می‌ماند و بدون آن کتاب نیست، شکل کتاب است. ما در مدرسه به بچه‌هایمان یاد نمی‌دهیم که کتاب بخوانند. اصلا کاری می‌کنیم که کتاب نخوانند. اگر یک فرصتی بدهیم که بچه‌ها کتاب بخوانند، اظهارنظر کنند، سلیقه و ذوق خودشان را نشان بدهند، نگران هم نباشند که ۵صفحه و ده صفحه درسشان را کم خواندند یا زیاد خواندند، این پنج صفحه و ده صفحه سواد کسی را زیاد نمی‌کند. ما اصلا فارسی بلد نیستیم بنویسیم. این مربوط به ساعات درس فارسی نیست، مربوط به روح پرورش زمان است، مربوط به آموزش زمان است که چنین روحی نیست. مهم این است که همت، همت کتاب خواندن باشد. همت علم باشد. همت فهمیدن باشد. کتاب زندگی است. نشانه زندگی است. وقتی یاوه در جامعه زیاد می‌شود شان کتاب پایین می‌آید و یاوه جای کتاب را می‌گیرد. چون بالاخره یاوه مشغول‌کننده‌تر است. 

    علیرضا میرعلینقی؛ نویسنده ، موسیقی دان و پژوهشگر حوزه موسیقی:

    حال خوش خواندن را کسانی درک می‌کنند که بی‌واسطه درکش کرده باشند. مقصودم از خواندن متن چاپ شده روی کاغذ است، نه خواندن روی موبایل.به نظر من این حال خوش به چند عامل بستگی دارد که این عامل‌ها را فرد باید خودش آگاهانه مهیا کند تا این حال خوش مهیا شود. یکی اینکه انگیزه است و دیگری مکان و زمان و دیگر تمرکز و حضور قلبی است  که باید باشد. بیش از اینکه ما بخواهیم بر محتوای کتاب‌ها ممیزی قائل شویم باید بر تولید آنها قائل شویم. این حرف ممکن است سروصدای خیلی‌ها را دربیاورد که با این حرف می‌خواهی صنعت نشر زیر سوال ببرد. اتفاقا نمی‌خواهم به ممیزی رسمیت ببخشم، می‌خواهم بگویم ممیزی در جایی که بیخودی گیر داده، این گیر را باید بردارد و از تولید آشغال انبوه جلوگیری کند. یک شورایی باید باشد که به هر چیزی اجازه کتاب شدن ندهد. این تولید انبوه مرض افرادی است که اصلا حرف برای گفتن ندارد و مدام کتاب‌های قطور و قطورتر و قطورتر تولید می‌کنند.
    ارتباطی که چشم و دست انسان با آن کاغذ دارد، موجب تولید نه خود فهم، چون فهم فقط در متن است، موجب تولید شرایطی می‌شود که فهم آن متن را بهتر می‌کند. برای کسی که درک تصویری دارد و عناصر بصری را می‌شناسد، سینما را می‌شناسد و به طور جدی تعقیب می‌کند، محال است در مبایل با یک صفحه کوچک فیلمش را ببیند. دیدن فیلم جا دارد، زمان و مکان و آداب خودش را دارد. 

    سعید بیابانکی، شاعر:

    یکی از دلایلی که مردم کم کتاب می‌خوانند این است که انگار جامعه کتابخوان در کشور ما خیلی جایگاهی ندارند. اگر کتاب خواندن یک فضیلت و یک کار ارزشمند است این کار باید یک جایی ارزش‌گذاری شود. کجاست؟ خیلی اوقات از من می‌پرسند چرا مردم کم کتاب می‌خوانند؟ من این سوال را از خودشان می‌پرسم که اصلا برای چی باید بخوانند؟ سوال به نظر ساده‌ای می‌آید ولی خیلی جوابش پیچیده است. طلبکار بودن جامعه کتابخوان از حاکمیت را یک حق می‌دانند. اگر بخواهیم جهان مجازی، رسانه‌ها، ماهواره‌ها و … را مقصر بدانیم، غرب و کشورهای اروپایی که خیلی در این موارد جلوتر از ما هستند و پیش‌تر و بیشتر از ما به این چیزها رسیدند. آیا وضعیت کتابخوانی آنها هم همین است؟ آنها که با این شرایط باید اصلا هیچ چیزی نخوانند. به نظرم ما به تعدادی مرجع نیاز داریم؛ خدا رحمت کند مرحوم استاد حسین آهی که در عرصه کتاب یک مرجع بود. اگر کتابی را معرفی می‌کرد و می‌گفت خوب است همه اعتماد می‌کردند. به نظر من بهترین مبلغ خوانندگان حرفه‌ای هستند و همان مراجعی که من گفتم.

    با تبلیغات واقعا نمی‌شود کتاب را معرفی کرد. می‌شود مشتری ایجاد کرد اما نمی‌توان مخاطب ایجاد کرد. خالی شدن میدان از مراجع واقعی باعث شده مراجع تقلبی جایشان را بگیرند. اگر کسی مثل آقای دکتر شفیعی کدکنی، مرحوم حسین آهی که تا زنده بود این کار را انجام می‌داد، کسی مثل آقای دولت آبادی یا آقای امرایی مترجم، تمام کسانی که با این حوزه میدان‌دار هستند، اینها میدان‌دار باشند اتفاق خوبی می‌افتد. اما اینکه یک هنرپیشه یا کسی که در خندوانه چهارتا جوک گفته، مرجع می‌شود، این خیلی خطرناک است. یعنی این بلایی که اینها سر کتاب می‌توانند بیاورند، کتاب نخوان‌ها نمی‌توانند. تلویزیون متاسفانه در این سال‌های اخیر، لیست سیاهی برای خودش درست کرده، مثلا می‌خواهند فلانی را دعوت کنند، می‌گویند این نیاید. مگر چند تا مثل این استاد بزرگ در این مملکت داریم. به نظر من تلویزیون هنوز رسانه موثری است و رسانه مسلط در کشور است. درست است که جهان مجازی آمده ولی مردم هنوز به تلویزیون بیشتر اعتقاد دارند. 

    عبدالجبار کاکایی، شاعر:

    این حال باید به مقال تبدیل شود. به کتاب خواندن در این هفته و دوره نمایشگاه نباید مغرور شد. باید از عالم تلوین به عالم تمکین برسد به قول مولانا. باید این حال حاصل شود و در طول سال در انسان تسکین داشته باشد و تو احساس کنی به مطالعه نیاز داری. حال همنشینی با بزرگانی که کتاب را تالیف کردند پیدا کنی. هرچه آن صاحب تالیف بزرگتر باشد حال عمیق‌تر و حسی‌تر و شیرین‌تر و جذاب‌تر است. آدمی که در یک محیطی زندگی می‌کند که دچار افسردگی و ناامنی خاطر است و دچار پراکندگی ذهنی است و نیازهای اولیه زندگی‌اش را باید تامین کند، طبیعتا میل به کتابخوانی در او ایجاد نمی‌شود. حتی اگر از در و دیوار خانه‌اش کتاب ببارد. موضوع مطالعه و ارتقای فرهنگی، بحث‌هایی است که ریشه در موارد دیگری مثل امنیت روانی، فرهنگی، اقتصادی و … دارد. اینها باید حل شود تا مساله مطالعه هم حل شود. بیش از هر چیزی مسائل فرامتنی است که در مطالعه اثر می‌گذارد. کسی که صبح بلند می‌شود، بخواهد به موضوع توحید فکر کند، بعد ۴تا کتاب درباره امر اثبات وحدت وجود بخواند، وقتی فرصت ندارد به این مسائل فکر کند، نه به حوزه اعتقاد، شناخت تاریخ و نه شناخت ادبیات و فرهنگ و فکر می‌رود، فقط فکر می‌کند امروز را به فردا برساند و فردا را به پس فردا برساند.

    سید فرید قاسمی روزنامه‌نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر: 

    برای کسی که این حال خوش را درک کرده باشد توضیح واضحات آدم را یاد «کسی که در جوی است آب است، کسی که بیدار نیست خواب است» می‌اندازد. حال خوش خواندن برای بدنه جامعه نسبت با جیب و وقت دارد. آدم‌های علاقمند و آدم‌هایی که عاشق خواندن هستند این حال خوش خواندن قطعا دست می‌دهد. قدرش را هم می‌دانند و کسی که لذت خواندن را درک کرده باشد، به عقیده من این لذت را با چیز دیگریی عوض نمی‌کند. نقطه مقابل حال و خوش و خواندن، قال و ناخوش و نخواندن است. من خودم باورم این است که نسبت به کالاهای دیگر هنوز کتاب ارزان است. پژوهش‌هایی که در سال‌های اخیر انجام شده نشان می‌دهد که کتاب از سبد اقتصاد خانواده خارج شده است. میزان مطالعه را با میزان کتابخوانی یکی می‌گیرند. در حالی که دو تا است. ما افرادی داریم که مانوس با مطالعه هستند ولی بیگانه با کتابخوانی. یکی از معناهای مطالعه دیدن و تماشا کردن است. ما به این جمع‌بندی می‌رسیم که پایه این حال خوش خواندن تولید است. در کشور ما به مرور پدیدآورندگی اصیل از بین می‌رود. چون امید به نشر وجود ندارد. جریان کتاب در کشور ما به سمتی می‌رود که یک عده‌ای در کشور داریم علم ادریس و هوش ابلیس دارند. مدام ما را با کشورهایی که هیچ سنخیتی با ما ندارند مقایسه می‌کنند. متخصصان موضوعی ما زمانی که امید به نشر کتاب کاغذی ندارند. در جهانی که معروف و مشهور به تولید محتوای فاخر است هم حضوری ندارند، طبیعتا پدیدآورندگی از بین می‌رود. تولید محتوای فاخر که دهها نهاد ادعایش را دارند متولی‌اش چه کسی است؟ چرا اینها را شناسنامه دار نمی‌کنند؟ ایده‌ربایی رسم شده. این ایده‌ربایی ممکن است در نگاه اول به ضرر ایده‌پرداز باشد ولی در درازمدت تخم ایده را ملخ خواهد خورد. حال خوش خواندن با پرخوانی میسر نمی‌شود. با دورخوانی پدید می‌آید. نظام آموزشی ما تا زمانی که تک منبعی است و حفظ از یک کتاب، از این شیوه مخاطب پروری درنمی‌آید. باید سیستم آموزشی ما درست شود تا بعد افراد در میان‌سالی و کهنسالی حال خوش خواندن را بتوانند تجربه کنند. 

    محمدکاظم مزینانی، نویسنده

    اگر بخواهم حکم صادر کنم ایرانی جماعت اهل خواندن نیست؛ انگار اصلا ژن خواندن در وجود ما قوی عمل نمی‌کند و نیست. شاید به این دلیل که بیشتر اهل تماشا هستیم و رسیدن به این حال خوش کار هر کس نیست.

    به این راحتی نیست که از کودک و نوجوان بخواهیم به این حال خوش خواندن دست پیدا کنند. بیشتر بچه‌هایی که سراغ علوم می‌روند و درس‌های مرتبط با تکنولوژی را انتخاب می‌کنند، کتاب‌خوان‌تر هستند بیشتر بچه‌هایی که در ایران شعر کار می‌کنند و تعدادشان کم نیست مطمئنم که ده عنوان کتاب رمان نخواندند. می‌توانم آرزو کنم که همانطور که نسل ما یا نسل پدران ما عاشق کتاب بودند این پیوند گسسته نشود. آرزو می‌کنم که رابطه نسل‌های جوان با کتاب گسسته نشود و کتاب را بو بکشند و عطر کتاب را زندگی کنند.

    ۲۵۸۲۸۵

  • لغو حراج مجسمه سرقتی در لحظات آخر

    لغو حراج مجسمه سرقتی در لحظات آخر

    مجسمه «درینکر» اثر بنکسی برای نخستین‌بار در سال ۲۰۰۴ در یکی از میدان‌های لندن دیده شد. کمی بعد هنرمندی به نام «اندی لینکا»‌ این مجسمه را به خانه خود منتقل کرد. او در توضیح این کار خود در مصاحبه‌ای با سی ان ان بیان کرده این مجسمه توسط «بنکسی» رها شده بود و او اکنون خود را مالک اصلی این مجسمه می‌داند. اما این اثر هنری پس از سه سال از خانه «لینکا» نیز به سرقت رفت.

    کارشناسان حراجی ساتبیز قیمت یک میلیون پوند را به عنوان ارزش تقریبی این اثر تعیین کرده بودند، اما در پی مباحثی که اخیرا درباره تاریخچه این مجسمه مطرح شد، حراجی ساتبیز فروش این مجسمه را لغو کرد.

    «بنکسی» هنرمند گرافیتی‌کار اهل بریستول است که با نقاشی‌های دیواری و هنر گرافیتی اعتراضی خود، شهرت جهانی دارد، با این حال هنوز هویت اصلی او فاش نشده است. نقاشی‌های این هنرمند بیشتر به مسائل سیاسی و موضوع‌هایی مانند گرمای جهانی، جنگ، شنود غیرقانونی و شرایط سخت کاری پرداخته است. تاکنون بارها نقاشی‌های این هنرمند از روی دیوار جدا و به قیمت صدها هزار پوند فروخته شده است. 

    ۲۴۱۲۴۱

  • جنیفر آنیستون در سریال اپل درباره رسوایی‌های اخلاقی رسانه آمریکایی

    جنیفر آنیستون در سریال اپل درباره رسوایی‌های اخلاقی رسانه آمریکایی

    دو سال است که جنبش «من هم» (Me Too Movement) با استفاده از رسانه‌های اجتماعی، با تمرکز آزار و اذیت زنان در پشت صحنه فیلم‌های سریال‌ها و رسانه‌های به راه افتاده است.

    اکنون شرکت “اپل” که به تازگی بخش تلویزیون را به خود اضافه کرده و “اپل تی وی پلاس” را راه‌اندازی کرده است، قصد دارد با یک سرمایه‌گذاری ۳۰۰ میلیون دلاری به این مسئله بپردازد.

    “اپل تی وی” در حال ساخت سریالی با عنوان «برنامه صبحگاهی» (The Morning Show) با بازی جنیفر آنیستون، ریس ویترسپون و استیو کرل است.

    برای هر قسمت از این برنامه ۱۵ میلیون دلار بودجه نظر گرفته شده و ساخت و پخش آن دو سال به طول خواهد انجامید.

    ۲۴۱۲۴۱