در این فستیوال که از سوی بزرگترین دانشکده هنر امریکای جنوبی دانشگاه ملی بوینوسآیرس برگزار میشود، مجید سعیدی ، عکاس ایرانی، ریاست هیات داوران را بر عهده خواهد داشت.
نخستین فستیوال عکاسی دانشکده هنر لاپلاتا ویژه همه عکاسان حرفهای، آماتور و دانشجویی از سراسر کشور آرژانتین است و هیچ محدویتی در ژانر، تکنیک و موضوع عکاسی برای شرکتکنندگان وجود نخواهد داشت.
هدف از برگزاری این رقابت عکاسی که «Up to the Lens» نام دارد، ایجاد مجراهای دیداری برای آثار عکاسی هنرمندان قرن ۲۱ اعلام شده است.
این عکاس ایرانی که تمرکز اصلی او بر موضوعات اجتماعی و انسانی با تکیه بر مسئله حقوق بشر و عدالت اجتماعی خصوصاً در منطقه خاورمیانه است، تاکنون جوایز متعدد داخلی و بینالمللی را کسب کرده که از جمله آنها جایزه بنیاد ورلد پرس هلند، کتاب سال فوتو اویدنس آمریکا ، مستر فوتوژورنالیزم ایتالیا ، (گرنت) فتورپورتاژ فرانسه،جایزه (گرنت) آر پی اس (RPS) ژاپن، تصویر سال آمریکا و … است.
مجید سعیدی همچنین در سال (۱۳۹۳) ۲۰۱۴ نشان لوکاس دولگا فرانسه را دریافت کرد.
به نقل از خبرگزاری فرانسه، گزارشگران بدون مرز اعلام کرده است که در سال ۲۰۱۹ میلادی حداقل ۴۹ خبرنگار در سراسر جهان کشته شده اند که این پایین ترین رقم در ۱۶ سال اخیر به شمار می رود.
بر اساس این گزارش گزارشگران بدون مرز که در پاریس مستقر شده است، افزود: اکثر این خبرنگاران در حال پوشش جنگ و درگیری ها در یمن، سوریه و افغانستان کشته شده اند.
این نهاد بین المللی هشدار داده است که خبرنگاری و روزنامه نگاری همچنان یک شغل خطرناک است.
در دو دهه اخیر حدود ۸۰ خبرنگار و روزنامه نگار در سال به طور میانگین جان خود را از دست داده اند.
کریستوف دلویر رئیس سازمان گزارشگران بدون مرز در این باره گفت: تعداد خبرنگارانی که در کشورهای ظاهرا آرام و امن به طور هشداردهنده ای رو به افزایش است به طوری که در مکزیک به تنهایی ۱۰ خبرنگار به قتل رسیده اند. آمریکای لاتین با قتل ۱۴ خبرنگار در سراسر این قاره روبرو شده است که به اندازه خاورمیانه برای خبرنگاران مرگبار بوده است.
وی افزود: گرچه کاهش تعداد خبرنگاران کشته شده در مناطق جنگی، موجب خوشحالی و مسرت است ولی تعداد زیادی از خبرنگاران به خاطر شغل خود در کشورهای دموکراتیک به قتل می رسند که این یک چالش واقعی برای دموکراسی است.
گزارشگران بدون مرز افزود: در حالی که تعداد خبرنگاران کشته شده در سال ۲۰۱۹ با کاهش روبرو شده ولی در مقابل تعداد خبرنگاران زندانی به حدود ۳۸۹ نفر رسیده که نسبت به سال قبل ۱۲ درصد رشد نشان می دهد.
حدود نیمی از این خبرنگاران زندانی در ۳ کشور چین، مصر و عربستان سعودی هستند. ۵۷ خبرنگار نیز در سراسر جهان به گروگان گرفته شده اند که اکثر این موارد در سوریه، یمن و عراق و اوکراین بوده است.
بر این اساس علی فروغی پس از گذشت حدود یک سال و هشت ماه، ریاست «شورای ورزش» را عهدهدار شد که در کنار شوراهایی چون «معارف» و «سلامت» از مهمترین شوراهای سازمان صداوسیما محسوب میشود.
در این ارتباط در گفتوگویی با علیاصغر پورمحمدی ـ مدیر سابق شبکه سه و رییس سابق شورای ورزش سازمان صداوسیما ـ نظر او را درباره این انتخاب و تشکیل دوباره شورای ورزش صداوسیما جویا شدیم.
علی اصغر پورمحمدی که از مدیران باسابقه صداوسیماست و همچنان به عنوان مشاور با این سازمان همکاری دارد، در این زمینه گفت: پس از تغییر مدیریت در شبکه سه سیما، به دلایلی که از من از آن بیاطلاع هستم، متاسفانه رییس شورای ورزش تا چند روز پیش انتخاب نشده بود که همین امر نابهسامانیهایی را در حوزه برنامههای ورزشی سازمان صداوسیما موجب و این نابهسامانیها اخیرا بیشتر هم شده بود. بر این اساس خوشبختانه رییس سازمان صداوسیما در نهایت تصمیم گرفتند که آقای فروغی را به این سمت منصوب کنند که کار بهجا و خوبی هم بوده است.
علی فروغی ـ مدیر شبکه سه سیما ـ طی حکمی از سوی عبدالعلی علیعسکری، به عنوان رئیس شورای تخصصی ورزش سازمان صداوسیما منصوب شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» این روزها درحالی در سینماهای کشور به نمایش درآمده که پس از اعلام فهرست اولیه جوایز اسکار تنها نماینده باقیمانده کشورمان در این رقابت جهانی است. اشکان رهگذر کارگردان این انیمیشن اما از شرایط اکران فیلمش راضی نیست و برهمین اساس در نامهای سرگشاده خطاب به وزیر ارشاد ضمن توضیح شرایطی که در طول پروسه ساخت بر فیلمش گذشت نسبت به شرایط اکران «آخرین داستان» اعتراض کرده است. متن نامه اشکان رهگذر را در ادامه بخوانید:
«به نام خداوند جان و خرد
جناب آقای سید عباس صالحی،
وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی،
با سلام و درود
نمیدانم نام انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» را شنیدهاید یا نه؟! مدیران تحتالمر شما حتماً نام این اثر را که بسیار برای کشورش افتخارآفرینی کرده است را شنیدهاند. انیمیشنی با آبرو و با استانداردهای جهانی درباره شاهنامه فردوسی، همان کتابی که سالهاست در کتابخانههای ما ایرانیها خاک میخورد و همیشه از خودمان پرسیدهایم که چرا کسی برای این کتاب تنها کاری نمیکند!
جناب وزیر! حدود ۱۰ سال پیش من جوان بیستوسهسالهای بودم که بهواسطه دغدغه خانوادگی و ملی که داشتم، تصمیم گرفتم تا اثری آبرومند در رابطه با شاهنامه بسازم. میخواستم همان کاری را انجام دهم که آرزوی بسیاری از ایرانیان همچون من بود، ساختن فیلمی درباره شاهنامه فردوسی بزرگ. ناگفته نماند از همان روزهای اول بذر ناامیدی را در دل ما پاشیدند؛ به هرکدام از سازمانهای سینمایی – البته نه در دوران شما- که خودشان را متولی فرهنگ و هنر میدانستند مراجعه که میکردیم این جملات را میشنیدیم:
«ساخت فیلمی با موضوع شاهنامه در اولویت ما نیست!
بودجه نداریم!
نمیتوانی تمامش کنی!
چطور انتظار داری بودجهمان را خرج چنین فیلمی کنیم؟»
آقای وزیر! ولی ما ناامید نشدیم. من و برادرانم و جوانان استودیومان باهمت خودمان این فیلم را ساختیم و برای ساختنش از همهچیزمان گذشتیم، من و برادرانم داراییمان را فروختیم و فیلممان را ساختیم، نه برای آنکه درگیر جنون شده بودیم، بلکه به این دلیل که به هدفمان اعتقاد داشتیم. تا اینکه در سال ۲۰۱۳ در مهمترین جشنواره انیمیشن دنیا، جشنواره بینالمللی انسی فرانسه، در بخشی که انیمیشنهای در حال ساخت باهم به رقابت میپرداختند، از بین بیش از ۹۰ اثر رسیده از سراسر جهان، جزو ۶ انیمیشن برتر در حال ساخت شناخته شدیم. آن زمان بود که فرانسویها از ما حمایت کردند. حتی آنها بیش از تمامی مدیران سینمایی کشور خودمان، ما را جدی گرفتند و به بازار جشنواره بینالمللی فیلم کن معرفی کردند تا شاید در آنجا بتوانیم سرمایهگذاری برای به پایان رساندن فیلممان پیدا کنیم. سرمایهگذار هم پیدا شد، ولی همانطور که میدانید تحریمها مانع جدی، سر راه ورود سرمایهگذاران خارجی به ایران هستند. ولی حضورمان در این جشنوارهها به ما کمک کرد تا بتوانیم سرمایهگذار خصوصی داخلی را به پروژه «آخرین داستان» جذب کنیم.
جناب وزیر، در مسیر تولید این اثر برای حدود هزار نفر به شکل مستقیم و غیرمستقیم اشتغال ایجاد کردیم و در حال حاضر ۱۱۰ نفر در مجموعه دانشبنیانی که «آخرین داستان» را ساخته است، مشغول به کار هستند. ولی صادقانه عرض میکنم که در مسیر کاریمان از دغدغههای دولت برای حمایت از اشتغالزایی، تولید ملی یا پاسداشت فرهنگ ملی و… جز شعار چیز دیگری ندیدهایم. در این ۱۰ سال هیچ حمایتی نشدیم و با دستخالی کاری را به سرانجام رساندیم که بسیاری از شرکتها و سازمانهای تحت حمایت شما که بودجههای بلاعوض میلیاردی دارند، نتوانسته بودند در تمامی اعصار حیات خود انجام دهند. ما برای اولین بار پرچم سینمای انیمیشن ایران را در مهمترین جشنوارههای فیلم و انیمیشن جهان بالا بردیم، در حدود سی جشنواره خارجی معتبر حضور پیدا کردیم که حاصل آن شش جایزه جهانی و شش جایزه داخلی بود.
جناب وزیر، «آخرین داستان» نماینده سینمای ایران در اسکار ۲۰۲۰ است، به این واسطه امسال دو نماینده از کشورمان در رقابتهای اسکار حضور دارد و توانستهایم در سیودو کشور قرارداد پخش این انیمیشن سینمایی را ببندیم. رایت آلبوم موسیقیاش را در خارج از ایران بفروشیم. کتابهای مصورش را در داخل و خارج از ایران منتشر کنیم. بازی موبایل تبلت آن را بسازیم و بازهم تأکید میکنم که تا به امروز میلیاردها تومان پول دولتی خرج انیمیشن ایرانی شده است ولی تمام دستاوردها و موفقیتهای پروژه «آخرین داستان» بدون کوچکترین کمک دولتی کسبشده است.
متأسفانه طی ماههای اخیر مرتکب اشتباهی شدم و آنهم درخواست اکران در ایران بود که امروز بنده را در چنین شرایط منحوسی قرار داده است. تصور من از اکران آن چیزی بود که تا به امروز در سینمای ایران دیده بودم و فکر میکردم با توجه به کارنامه درخشان و افتخاراتی که فیلمم به دست آورده است، حداقل شرایط متوسطی برای اکران آن فراهم میشود ولی متأسفانه آنچه امروز رخداده است، حتی شرایطی ضعیفتر از اکران فیلمهای هنر و تجربه است. آنهم در شرایطی که فیلمهای دیگر که در زمینه انیمیشن یا سینمای کودک و نوجوان ساختهشدهاند، با شرایطی بهمراتب بهتر از ما در حال اکران هستند. امروز انیمیشن سینمایی «آخرین داستان» در حال له شدن براثر بیتوجهی و سو مدیریت مدیران مربوطه است. متأسفانه باید بگویم که شرایط اکران ما در آمریکا بهمراتب عادلانهتر و صادقانهتر از آن چیزی بود که امروز در حال رخ دادن در ایران است.
جناب وزیر! متأسفانه بنده به جریان خاصی هم متصل نیستم که آن جریان از فیلم من در گیشه حمایت کند، دانشآموز به سینما ببرد، صدها یا هزاران تیزر تلویزیونی حمایتی برایم تدارک ببیند یا تشویقهای تحصیلی برای دیدن فیلمم در نظر بگیرد. کار من ساخت انیمیشن است و در این کار نیز مهارت بالایی دارم ولی متأسفانه در مافیا بازی اکران سینمای ایران خوب نیستم و این کار را هم بلد نیستم. اجازه بدهید اشارهکنم که «آخرین داستان» با چنین شرایط افتضاحی در اکران دارد، در هفته پیش در گیشه فروش رتبه ششم را داشته است. پس مخاطب فهیم ایرانی اگر شرایطی باشد که بتواند به دیدن این فیلم بنشیند از آن استقبال میکند. سخن کوتاه میکنم و از شما درخواست میکنم تا برای یکبار هم که شده این را نشان دهید که حمایت از فرهنگ ایرانی و تولید ملی فقط یک شعار نیست! باور بفرمایید که مهاجرت برای متخصصین امر انیمیشن تبدیل به اولین و آخرین گزینه شده است و اتفاقاً شرایط برای متخصصین این امر در بهترین وضعیت ممکن فراهم است و متأسفانه تا امروز هنرمندان متبحری را در این زمینه ازدستدادهایم. نگذاریم که اکران این اثر این حس را تقویت کند که ماندن و ساختن کار بهجایی نمیبرد.
امیدوارم نه بهاندازه فردوسی بزرگ که ۳۰ سال از عمر خودش را وقف سرایش شاهنامه کرد و نه بهاندازه من که حدود ۱۰ سال از زندگیام را درراه ساخت انیمیشنی درباره شاهنامه گذراندم، بهاندازه خواندن این نامه وقت بگذارید و آن را تا پایان بخوانید.
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «دارم میرسم جانجان» تازهترین اثری است که از سوی مهدی کرد فیروزجایی و توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شده است.
«دارم میرسم جان جان» داستان ماجراهایی است که مهدی به خاطر خواهر تازه عروسش از سر گذرانده تا دیو را به بند بکشد و در آخرین روزهای حضور خواهر، دل او را به دست بیاورد. او که چند روز قبل از عروسی با خواهرش دست به گریبان شده و جای دندانهای تیز و برندهاش را روی کتف او به یادگار گذاشته، حالا برای حفظ آبرویش مأمور میشود تا برود و لباس عروس او را عوض کند.
طبیعت بکر و تازهی «فیروزجا» با قلم توانمند نویسنده نام آشنای «فیروزجایی» همچون تابلوی نقاشی اصیلی جلوی چشمهای مخاطب نقش میبندد و سرسبزی و طراوتش جلوهگری میکند. گذر از میان انبوه درختان و رسیدن به آببند ماهیگیری، خواننده را به وجد میآورد و هوس ماهیگیری را به دل او میاندازد. اما همان زمان این هوس به ترس تبدیل میشود و از دیدن جنازهای در آب که قاتل آن معلوم نیست، وحشت به جانش میافتد…
فضای گرم و جذاب روستا و لذت کشف رازی سر به مهر با هم عجین میشوند و خواننده را در ۲۱۱ صفحه به دنبال خود میکشانند تا آخر بفهمد چه شد و مهدی چکار کرد؟
جدا از محتوای خواندنی که مایههایی از طنز در آن دیده میشود، طرح جلد پویا و چشمنواز کتاب، مخاطب را مجذوب خود میکند. لنگه کفشی کهنه و مندرس مثل علامت سوال توی ذهن او وول میخورد و کنجکاوی عجیبی مثل خوره به جانش میافتد که بفهمد راز لنگه کفش چیست.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
امان از روزی که خواهر آدم بخواهد عروس بشود. آن وقت است که دیگر تمام کارهای رو مخ و اعصاب خورد کنش از یاد میرود و فقط چهرهی مظلومیتش در ذهن خودنمایی میکند. انگار دستی از غیب میآید تمام شیطنتهای او را پاک میکند و مدام جای خالیاش را یادت میآورد.
آن وقت است که اگر لب تر کند، میشوی غلام حلقه به گوش خانم و اگر بخواهد حتی دیو دو سر را کت بسته در محضرش حاضر میکنی که خاک آستانش را ببوسد. از عشق خواهر هفت خوان که سهل است، خوان هشتم را هم رد میکنی، طومار دیو را در هم میپیچی و در راه بازگشت از شوق آواز سر میدهی:
– دارم میرسم… جان جـــــــــــان!
این رمان که برای ردهی سنی نوجوان به تحریر درآمده، در سال ۱۳۹۸ با تیراژ ۱۰۰۰ نسخه از سوی انتشارات شهرستان ادب راهی بازار شد تا با داستان پر کشمکش خود با انبوه داستانها و رمانهای نوجوان ترجمهای بازار به رقابت بپردازد.
فاطمه پاقلعهنژاد: «نزدیک به هفتاد درصد فیلمبرداری فیلم «لاله» تمام شده و تنها صحنههای پیست باقی مانده که وقتی دولت عوض شد، شبانه پیستی را که ساختیم تخریب و پروژه را تعطیل کردند. به گفته خودشان نزدیک به هفتمیلیارد از پول ملت را خواباندهاند و متأسفانه فقط من هستم که میپرسم این پول کجا رفته و چرا نمیگذارید پول ملت به نتیجه بنشیند؟»
اسدالله نیکنژاد که آن زمان، در نیمه سال ۹۴ حدود دوسالونیم برای این پروژه جنگیده بود و به جای خاصی نرسیده بود، درباره فیلمش میگفت: «درباره «لاله» مزخرف زیاد گفته و شنیده میشود. ولی واقعیت یک روی بیشتر ندارد. دو سالونیم است که با لبخند میگویند موافق راهاندازی دوباره پروژه هستند، ولی مدتی است که عنوان میکنند پول ندارند. شنیده بودم فیلمنامههای دفاع مقدسی چند اصلاحیه میخورند اما فیلمنامه من که در هالیوود نوشته شده، هیچ اصلاحیهای از وزارت ارشاد نخورده.»
تقریبا ۴ سال بعد از آن گفتهها بود که او توانست این پروژه را تکمیل کند. بعد از اینکه کار به دادگاه کشید و دیوان رای داد.
سرانجامِ قصه «لاله» اما از نشست مشترک طباطبایینژاد رئیس پیشین مرکز گسترش سینمای مستند تجربی با نیکنژاد در سال ۹۶ رقم خورد. نیکنژاد درباره این پروژه جنجالی به خبرآنلاین می گوید: اولش دعوا بود اما به مرور به تفاهم رسیدیم و پول بیتالمال هدر نرفت. ۶سال جنگیدم اما حالا اصل فیلمبرداریها اتفاق افتاده است. ما فقط چند نمای دیگر تا پایان این پروژه، فیلمبرداری داریم. نمیدانم مالک و تهیهکننده فیلم چه برنامه ای برایش دارند اما من وظیفه دارم فیلم را تحویل بدهم. خوشحالم که آقای طباطبایینژاد و آقای حمیدی مقدم کمک کردند این فیلم بعد از این همه قصه به سرانجام برسد و امروز اگر از من بپرسی ارزش این همه دعوا را داشت؟ میگویم حتما داشت!
در سوی دیگر این پروژه جنجالی و خبرساز سینمای ایران، مرکز گسترش سینمای مستند تجربی است که میراثدار یک پروژه نیمهتمام ۵ میلیاردی بود. پروژهای که داشت خاک میخورد و قرار شده بود با دو میلیارد از محاق درآید و تکمیل شود. فیلمی که آنها میخواهند به جشنواره فیلم فجر برسد.
محمد حمیدیمقدم چندی پیش در کافه خبر درباره سرنوشت «لاله» اینگونه گفته است: «این پروژه در واقع دچار مشکلات حقوقی بود و خوشبختانه از دی سال گذشته، قبل از اینکه من بیایم، مدیرعامل قبلی مرکز گسترش آقای سیدمهدی طباطبایینژاد با دستور سازمان سینمایی سازوکاری را فراهم میکنند که پروژه «لاله» مجددا استارت زده شود. درواقع آن سازوکارِ خوب، قرارگیری یک حکمیت برای حل مشکلات بود و به عنوان مدیر حل پروژه آقای رضاداد جلو میرود تا ببینند که آیا میشود پروژه از حالت قفل خارج شود و باقی سکانسها را فیلمبرداری کنند. درنهایت با اتفاقاتی که افتاد تیرماه این جابهجایی شکل گرفت و من هم به نوبه خودم بعد از مطالعه این طرح در جریان مشکلات آن قرار گرفتم و در ادامه تولید موافق بودم که این تولید به سرانجام برسد و خوشبختانه با ورود من به مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برآوردی انجام شد و ما مسیر را هموار کردیم تا با مدیریت جناب رضاداد و تهیهکنندگی آقای تورج منصوری و کارگردانی اسدالله نیکنژاد چندین پلان میانی و سکانسهایی که میتوانست کار را منسجم کند مشخص شد. اما سالها گذشته بود و با جلسههای کارشناسی زیاد، تقریبا از شهریور کار را شروع کردیم و گروه موفق شد در حدود ۲۰جلسه پلانهای باقیمانده را بگیرد. هدف ما در مرکز گسترش کامل کردن یک پروژه و کامل کردن یک سرمایه نامعلوم بود. سرمایهای که از ما صرف شده و رفته بود و معلوم نبود به چه چیزی ختم شده چون نتیجه و محصول را نمیدیدیم. این استراتژی و این سیاست منجر شد به این که این پروژه به نتیجه برسد.»
حمیدیمقدم جزئیاتی دقیق درباره هزینههای فیلم هم ارائه کرده و گفته است: «۶میلیارد و هشتصد هزینه شده بود و ما هم چیزی حدود ۲میلیارد و چهارصد در پروسه جدید هزینه کردیم ولی خوشبختانه پیشبینی برای فروش فیلم خوب هست.»
او البته در پاسخ به سوال ما که میپرسیم با این هزینه ۹میلیاردی باید حداقل ۲۷میلیارد بفروشد برای اینکه هزینه خودش را برگرداند میگوید: «ما فکر میکنیم فیلم در اکران و فروش مخصوصا فروش بینالمللی بتواند سرمایه را بازگرداند.» آنها امید دارند قصه «لاله» که برگرفته از زندگی لاله صدیق قهرمان اتومبیلرانی است این قدر جذاب باشد که پولش را دربیاورد و نیک نژاد هم میگوید فیلمش مثل ماهی است، حالا هم که از آب گرفته شود تازه است و وعده میدهد که کمی منتظر بمانیم تا اکران شود.
متن کامل گفت و گو با نیکنژاد را به زودی در خبرآنلاین بخوانید.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، فریدون جیرانی در قسمت نهم برنامه کافه آپارات، میزبان بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون پرویز پرستویی است که به بهانه اکران فیلم سینمایی «مطرب» مهمان این برنامه شده است. فریدون جیرانی، یک ماه پیش همزمان با پخش برنامه عزتالله ضرغامی، بر اثر سکته خانهنشین شده بود، قرار است از او در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر به پاس چهار دهه فعالیت هنری تجلیل به عمل آید.
جیرانی که در ادوار جشنواره فیلم فجر به عنوان روزنامهنگار، منتقد، کارگردان، نویسنده، تهیهکننده و عضو هیات انتخاب و داوری حضور داشته است. او حضور در سینمای حرفهای را در سال ۱۳۶۰ با نوشتن فیلمنامه فیلم «آفتاب نشینها» تجربه کرد و فعالیت در مطبوعات را با سردبیری در مجله سینما در سال ۱۳۷۰ آغاز کرد.
جیرانی تا به امروز در برنامه کافه آپارات، میزبان عوامل فیلم سرکوب و افرادی چون همایون اسعدیان، مازیار میری، طناز طباطبایی،جواد عزتی، خانواده محمد علی فردین و …. بوده است.
این برنامه به تهیهکنندگی عمار سبحانی و سردبیری و اجرا فریدون جیرانی روزهای سه شنبه ساعت ۲۲ از آپارات پخش میشود.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ۲۵ مهرماه امسال بود که «گربه سیاه» در شهر تهران جلوی دوربین رفت.
در این فیلم ترلان پروانه، حسین پورکریمی، کیارکنی، پیام احمدینیا، احمد کاوری، آزاده سدیری، علیرضا استادی، ستایش رجایی نیا، عیسی حسینی، بهروز قادری، حسین ملکی با هنرمندی بهاره کیان افشار و با حضور علی اوجی ایفای نقش میکنند.
اکنون همزمان با پایان فیلمبرداری، روابط عمومی «گربه سیاه» اعلام کرد که بهرام رادان علاوه بر تهیهکنندگی برای اولینبار در نقش خودش جلوی دوربین مرتضی هدایی رفته است.
نرگس کیانی: «سکوت سفید» نام نمایشی است به کارگردانی کوروش سلیمانی براساس نمایشنامهای از تام استوپارد که این روزها در عمارت نوفللوشاتو روی صحنه میرود.
گروه تئاتر بیستون نام «سکوت سفید» را برای این اجرا از نمایشنامه استوپارد با نام اصلی «آرامش از نوعی دیگر» مناسب دانسته است. نمایشنامهای که در خلاصه داستان آن آمده است: «جان براون، مردی در آستانه میانسالی که گذشتهای عجیب و دشوار را پشت سر گذاشته است برای دور شدن از اجتماع خشمگین و رسیدن به آرامش مورد نظرش به بیمارستان بیچوود پناه میآورد و درخواست میکند که او را بدون هیچ بیماریای بستری کنند، پرسنل بیمارستان این را نمیفهمند و این آغاز داستان است.»
آنچه در ادامه میخوانید گفتوگویی است با کوروش سلیمانی که از اجرای نمایشنامه استوپارد در سالهای دور به عنوان کار پایاننامه این نویسنده، کارگردان و بازیگر شناختهشده آغاز شد، به اجرای وفادارانه او از متن استوپارد و پاسخ دادن به این سوال که آیا چنین اجرای وفادارانهای راه را بر دیدن متن از نظرگاه کارگردان میبندد یا خیر رسید و با ناممکن بودن آنچه شخصیت اصلی این نمایشنامه میخواهد و به تعبیر یک منتقد «ناممکن بودن فرم زندگی کسی که نمیخواهد نظم جهان مدرن را بپذیرد» ادامه یافت. این گفتوگو با زخمی که حوادث آبان ۹۸ بر تن همهمان و از جمله اهالی تئاتر نشاند و دشواریهای روی صحنه بردن نمایشی در مقام کارگردان و تهیهکننده با حضور بازیگران استخوان خردکرده تئاتر در شرایطی که با تیترهایی چون «چهره معروف اینستاگرام بازیگر تئاتر شد» مواجهایم، به پایان رسید.
در گفتوگویی اشاره کرده بودید که «سکوت سفید» را در سالهای دور به عنوان کار پایاننامهتان اجرا کرده بودید، صحبتمان را با یادآوری آن اجرا آغاز کنیم.
این اتفاق سال ۱۳۸۰ در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رخ داد و با چند اجرای محدود روی صحنه رفت. آن اجرا، اجرایی دانشجویی بود و من در حال مشق کردن بودم. طبیعتا اجرایی که هم اکنون میبینید تنها احساسی از یادآوری آن کار درش باقی مانده است وگرنه شباهت ساختاری و شکلیای به آن اجرا ندارد.
در یکی از نقدهایی که بر نمایشتان نوشته شده بود در کنار توصیف اثرتان با کلماتی چون «استاندارد، سربهراه و تماشایی» بر این نکته تاکید شده بود که وفاداریتان به متن چنان است که «از نظرگاه شخصی و گشودن چشمانداز یکسره متفاوت کارگردان خبری نیست»، تا چه میزان با این نظر موافقید؟
زمانی که شما اثری را به عنوان کارگردان روی صحنه میبرید یا خودتان متن را نوشتهاید یا متن دیگران را انتخاب کردهاید و طبیعتا باید آن قدر در مرحله انتخاب متن وسواس به خرج داده و دقت کرده باشید که به میزان بسیار زیادی با ذهنیتتان هماهنگ باشد. من این گونه کار میکنم و برایم مهم است متنی را که انتخاب میکنم، قبول داشته باشم و وقتی به تمامی میپذیرمش چه به لحاظ فرمی و چه به لحاظ محتوایی، چه در زمینه شخصیتپردازی، چه دیالوگها و چه هر چیز دیگر، ترجیح میدهم تغییراتی اساسی در آن ایجاد نکنم. حال این را میتوان وفاداری نامید یا چیزی دیگر. این اتفاق به خصوص زمانی برای من پررنگ میشود که نویسنده، نویسنده معتبری است و به سادگی نمیتوان متنش را تغییر داد و انتظار نتیجه خوبی داشت.
تئاتر را باید به خاطر اندیشهاش دید، به خاطر نویسندهاش و دست کم به خاطر کارگردانش و نمیدانم این را که «برویم فلان بازیگر را ببینیم!» چه طور میتوان توجیه کرد؟! آیا نمیتوان بیرون از سالن تئاتر هم همان بازیگر را دید؟! دم در بایستید و بلیت هم نخرید و پولتان را هم خرج نکنید و رد که میشود ببینیدش و لذت ببرید
من این متن را به همین شکل دوست داشتم و بر این نکته تاکید میکنم که «آرامش از نوعی دیگر» تام استوپارد متنی دشوار برای کارگردانی است. متنی است که میتواند برای هر کارگردانی چالشبرانگیز باشد و من هم این چالش را دوست داشتم اما بیش از آن معنایی که منتقل میکرد و تلنگری که به مخاطب میزد که چقدر مراقب آرامش و خلوت شخصیاش است، برایم اهمیت داشت. این پرسش در روزگاری مطرح میشود که کسی اساسا به اهمیت آرامش و خلوت فکر نمیکند که پس از آن بخواهد در پیاش باشد.
میپذیرید که «سکوت سفید»، «روایت ناممکن بودن فرم زندگی کسی است که نمیخواهد نظم جهان مدرن را بپذیرد» و به ناممکن بودن آنچه جان براون به عنوان شخصیت اصلی این نمایشنامه میخواهد معتقدید؟
بله، موقعیت نمایشی این اثر موقعیتی عجیبوغریب و به گونهای طنزآمیز است. این که یک آدم سالم بخواهد در بیمارستان بستری شود از دید ما طبیعی نیست و چنین موقعیتی نمیتواند در جامعه و از سوی اعضای آن پذیرفته شود. تلاش جان براون برای عملی کردن چنین ایدهای تنها چند روز جواب میدهد و او هر چند میکوشد با زیرکی دم به تله ندهد اما در نهایت گیر میافتد.
جان براون در جایی از متن، نقل به مضمون، میگوید آن بیرون میتواند جنگی رخ دهد که برای نخستین بار، به خاطر بودن خودخواسته او در بیمارستان، هیچ ربطی به او نداشته باشد، میتواند هر اتفاقی بیفتد بیآن که او ناچار باشد از آن مطلع شود و… اما عملی شدن چنین بیخبری و چنین انغعالی در واقعیت ناممکن است.
دراین جا دو نکته مطرح میشود. بعضی دوستان من نیز بحث انفعال جان براون را مطرح کردند و من در پاسخ گفتم که نه تئاتریها میتوانند انسانهای منفعلی باشند و نه من، به شخصه، موافق این انفعالم. اساسا تئاتر کار کردن ما در این شرایط و با وجود سختی و مشقات موجود، بیانگر چیزی ضد این انفعال است. من بیش از هر چیز با آن بخش از شخصیت جان براون همذاتپنداری میکنم که در پی آرامش و آزادی شخصی بودن میناممش، این چیزی بود که من دوستش داشتم.
مسلم است که نمیتوان به واسطه وجود این تعداد از رسانه، چه رسمی و چه غیررسمی، از اتفاقاتی که آن بیرون رخ میدهد بیخبر بود و یکی از دردهای من همین است که این حجم از خبر برای چیست؟!
کورش سلیمانی، بازیگر سینما و تئاتر و کارگردان نمایش «سکوت سفید»
شاید به علت تاثیر مستقیمی که تکتک شان بر زندگی شخصی و سرنوشتمان میگذارند.
من ناآگاهی و بیاطلاعی را تایید نمیکنم، ما باید مطلع شویم اما باور کنید شاید ۹۰ درصد این اخبار بیهوده و ساختگی است و تولیدکنندگانش فقط میخواهند روی اعصاب و روان مخاطبشان کار و سمتوسوی چیزی را تعیین کنند و تغییر دهند.
در طول اتفاقاتی که در آبان ۹۸ رخ دهد، اینترنت نیز قطع و تعدادی از نمایشها با تعطیلی موقت مواجه شدند. همان زمان در مصاحبهای گفته بودید «در روزهایی که گذشت، بسیار غمگین شدم وقتی دیدم تعدادی از آثار دوستان تئاتریمان به شکل موقت یا کامل تعطیل شدند؛ این زخمی بود که بر تن همه ما نشست.»، این زخم سر گرفته و هم آمده است یا گمان میکنید عوارضش همچنان ادامه دارد؟
آن اتفاق برای تئاتر ما فاجعه بود و متاسفم که بگویم هر چند اوضاع اندکی بهتر شده است اما مشکلاتی که در حوزه معیشتی برای مردم پیش آمده است قطعا تاثیرات خود را بیش از این بر مسائل فرهنگی نشان خواهد داد و ابعاد این فاجعه هنوز آشکار نشده است.
طبیعی است که مردم با خود حساب و کتاب کنند و از خود بپرسند آیا پول بنزین بدهم یا پول بلیت تئاتر؟! طبیعتا اگر از من نیز بپرسند اول ترجیح میدهم به زن و بچهام برسم تا به تماشای تئاتر بنشینم. طبقه متوسط اعم از دانشجویان و کارمندان بیش از پیش در مضیقه معیشتی قرار گرفتهاند و به احتمال زیاد نخستین چیزی که حذف میکنند هزینه کردن برای فرهنگ از جمله تماشای فیلم و تئاتر و خریدن کتاب و… است و این غمانگیز است.
متاسفم که احتمال میدهم این رکود و این ریزش تماشاگر برای تئاترهای تفکربرانگیز و اصیل همچنان ادامه داشته باشد و چالش تماشاگر منجر به زمینگیر شدن و تعطیلی آثار بیشتری شود.
ما در «سکوت سفید» تلاش کردیم به مدد حضور گروهی همراه، مقاومت کنیم و در روزهایی سخت و سرد به عشق تئاتر روی صحنه برویم و خدا را شکر میکنیم که با وجود همه سختیها کوتاه نیامدیم و کارمان توانسته است نظر بسیاری از هنرمندان و مردم را جلب کند تا راضی از سالن خارج شوند. من نمیگویم کارمان کاری کامل، ایدهآل و شاهکار است و هیچگاه مدعی نبودهام، اما معتقدم کار قابل دفاعی است و ما برای تولید و تهیه یک کار تروتمیز که اهداف معنایی خود را جستوجو میکند، نه ثانیهای و نه ریالی کوتاهی نکردهایم. چیزی که در کارهای قبلیمان از جمله «ناگهان پیت حلبی»، «فالومی» و «خرده نان» نیز قابل مشاهده بوده و همواره برایمان اهمیت داشته است که صحنهمان زمینه گفتوگو در مورد موضوعی را فراهم آورد که باید در مورد آن حرف زد و گفتوگو کرد.
شما در موقعیتی نمایش «سکوت سفید» را به عنوان کارگردان و تهیهکننده با حضور بازیگران باتجربه تئاتری روی صحنه بردهاید که کار از حضور ستارههای سینما، تلویزیون و موسیقی بر صحنه تئاتر گذشته است و با تیترهایی چون «چهره معروف اینستاگرام بازیگر تئاتر شد» مواجهایم، امری که بیشک با دشواریهای بسیاری برایتان همراه بوده است.
یکی از مشکلات ما آسیبی است که به واسطه فرهنگسازی غلط متوجه بحث تماشاگران تئاتر شده است. گونههایی از تئاتر روی صحنه میروند که تماشاگر را از نگاه هنری عمیق روشنفکرانه نسبت به تئاتر به سمت نگاهی تهی اما هیجانانگیز میبرند. به این معنا که طیف جدیدی از تماشاگران پیدا شدهاند که به دنبال هیجانزده شدن از آنچه روی صحنه میبینند هستند. این هیجانزده شدن از دید آنها میتواند به واسطه زدوخورد روی صحنه، ریخته شدن خون، داد زدن و وقوع اتفاقات عجیب و غریب بدون قصد انتقال معنا باشد. در نتیجه تماشاگران از سالنهایی که اتفاقات جدی هنری در آنها رخ میدهد و یک گروه استخوان خردکرده آشنا با مقوله تئاتر متنی خوب را در آن جا روی صحنه میبرند و منتقدان و هنرمندان دیگر نقدهایی مثبت در مورد آن مینویسند فاصله میگیرند، یعنی این فاکتورها برایشان اهمیتی ندارد و مسائل دیگری برایشان مهم شده است که هیچ ربطی به هنر تئاتر ندارد.
من معتقدم بازیگر ممکن است از سینما یا تلویزیون به تئاتر بیاید و اگر توانمند باشد و این حضور نه صرفا به خاطر اسمش بلکه به خاطر هنرش اتفاق افتاده باشد هیچ مشکلی با آن ندارم و خیلی هم خوب است اما بخش خندهدار ماجرا این جاست که تماشاگران را به سمتی سوق دادهایم که به خاطر آقا یا خانم x که در فلان کار بازی میکند به تماشای یک اثر بنشینند و گمان میکنم مانوری که برخی گروههای تئاتری ما روی این موضوع میدهند در هیچ کجای دنیا قابل مشاهده نیست. تئاتر را باید به خاطر اندیشهاش دید، به خاطر نویسندهاش و دست کم به خاطر کارگردانش و نمیدانم این را که «برویم فلان بازیگر را ببینیم!» چه طور میتوان توجیه کرد؟! آیا نمیتوان بیرون از سالن تئاتر هم همان بازیگر را دید؟! دم در بایستید و بلیت هم نخرید و پولتان را هم خرج نکنید و رد که میشود ببینیدش و لذت ببرید! متاسفم که این گونه سهلانگارانه با تئاتر برخورد میشود و برای ما که این هنر را در دهه ۷۰ در محضر اساتید آموختهایم فهم این موضوع سنگین است!
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، هامان وافری با انتشار بخشی از کلیپ ویدئوی «تیغ و ترانه» در صفحه اینستاگرام خود، از تاخیر در رونمایی آلبوم تا نیمه نخست اسفند خبر داد. او با اشاره به این تاخیر ناخواسته، از این فرصت برای تکمیل پروژههای تصویری با همکاری کارگردانان موفق سینما یاد کرده است.
این آلبوم که پیشتر قرار بود در پاییز ۹۸ رونمایی شود، مجموعهای صوتی و تصویری، شامل ۱۰ قطعه موسیقی و ۴ کلیپِ ترانههای «کافه»، «تیغ و ترانه»، «سفر»، «پرواز آخرعقاب» است. محمدرضا چراغعلی، ساخت و تنظیم موسیقی این آلبوم را برعهده داشته و ترانهها از سرودههای هامان وافری است.
هامان که از خوانندگان سبک پاپ- کلاسیک است، آواز را زیر نظر اساتید خود محمد نوری و پری زنگنه آموخت. او سال ۱۳۸۱ نخستین آلبومش با عنوان «ماهی سیاه» را منتشر کرد.