برچسب: فرهنگی

فرهنگی

  • فرش قرمز ابتذال روی خط خون/ نگاهی به نمایش «هیچ‌چیز جدی نیست»

    فرش قرمز ابتذال روی خط خون/ نگاهی به نمایش «هیچ‌چیز جدی نیست»

    نمایش «هیچ‌چیز جدی نیست» اگرچه بافتی کمدی دارد اما در ذات و جان‌مایه اثری تلخ و دردناک است. این اثر به‌واقع تصویری از انسان امروز است که در موقعیتی میانه کمدی تراژیک و یا تراژدی کمیک (گروتسک) گیرکرده است.

    نمایش در فضای پشت‌صحنه و هفته­‌ها تمرین یک گروه تئاتری اتفاق می‌افتد. گروه متشکل از کارگردان، دراماتورژ- نویسنده، منشی صحنه و بازیگران است. این گروه برای تمرین یک کار جدید از آقای دراماتورژ کنار هم جمع شده‌اند؛ متن نمایش جدید تلفیقی است از آثار چند نویسنده ازجمله شکسپیر، بکت و… از چند نمایشنامه چون هملت، اتللو، مکبث، رومئو و ژولیت، در انتظار گودو و… . به گفته آقای دراماتورژ این آثار کلاسیک با رویدادهای امروز تلفیق شده و او توانسته است اثری پست‌مدرن را خلق کند؛ اما اگر حقیقتش را بخواهید این آقای دراماتورژ با تمام ادعاها، مدارک دانشگاهی، آثار نوشته و ننوشته‌اش هیچ‌چیزی نیست جز یک ابتذال فرهنگی؛ یک آدم بی‌سروته، یک چرخ‌گوشت یک مخلوط‌کن که از هرجایی نکته­‌ای را برداشته، سرهم کرده و به چیزی شبیه به نمایشنامه‌ درآورده است. اگر منتقدی پیدا شود و یقه و خرخره کارش را بگیرد برای فرار سریعا جواب می‌دهد این کار ‌یک اثر پست‌مدرن است، به عبارتی با این توجیه هر حرف مزخرف و مهملی را امروز می‌شود به صحنه تئاتر آورد، هر خط بی‌خود و بی‌ربطی را روی بوم نقاشی کشید و هر ونگی را جای آهنگ به خورد مخاطب داد؛ و در جواب منتقدان‌ هم گفت «این اثر یک اثر پست‌مدرن است». کافی است وقاحت این را داشته باشد تا سینه ستبر کند و به اراجیف و جفنگ و هرزه‌نگاری خود عنوان «پست‌مدرنسیم» یا ایسم‌­های دیگر بدهد. خب از آنجایی‌که عده‌ای از منتقدان‌ هم از همین قماش هستند زیر علم و بیرق آن‌ها کف و هورا می‌زنند و می‌کشند و هلهله سر می‌دهند و هنر پست‌مدرن را بسط می‌دهند، بدون توجه به چگونگی شکل‌گیری این هنر، البته همه لقلقه‌ها را از برند و تا حرفی بزنید به‌سرعت برای خفه کردن منتقدان پای نیچه و تعدادی از فلاسفه را وسط می‌کشند که باید ویرانگر بود و… آن‌هم چه جور ویرانگری، از قماش ویرانگری این آدم­ها که همه‌­چیز به بستر ختم می‌­شود. بیچاره مخاطب بخت‌برگشته‌ای که باید چرندیات این جماعت را هرروز از بوق‌های ابتذال بشنود و به خود بقبولاند که هنر ناب و یگانه را یافته است…

    شخصیت دیگر نمایش، کارگردان کار است، آدمی درگیر افتخارات پوشالی، مردی پر از ندانسته‌ها و ندانم‌­ها که البته از سر تبختر و تفاخر برای هر چیزی که نمی‌داند جوابی کذب و ناراست پیداکرده، سر هم می‌کند و به خورد دیگران می‌دهد و البته آن گستاخی را دارد که بالا و سردر این جواب‌های کذب را با عنوان‌های دهان‌پرکن پر کند.

    منشی صحنه شخصیت دیگری در این نمایش است، او انباشت نگرانی و اضطراب امروزی است، نگران شغل و آنچه دارد؛ نه دارایی‌ها که هرلحظه از دست می‌دهد؛ همان خود واقعی‌اش است. او در کاغذهایی که به‌حسب شغلش باید در آن نمایشنامه، دستور صحنه و مشق کارگردان برای بازیگران را در آنها یادداشت کرده و همراه داشته باشد؛ همیشه با دستنوشته‌های شخصی خودش قاطی می­‌کند. دست‌نوشته‌هایش چیزی جز نفرت از شغل، همکاران و… نیست، اتفاقی که مشخص می‌کند بین آنچه او به زبان می‌آورد و آنچه در درون خود زندگی می‌کند، دو دنیای کاملاً متفاوت جریان دارد.

    خانم بازیگر حرفه‌ای که از بازی در سریال‌های به قول خودش در پیت و حضور در آگهی روغن و چه و چه خسته شده و به تئاتر پناه آورده، شخصیت دیگری است پر از تناقض و مغشوش و درهم‌وبرهم. او حتی نمی‌تواند یک تعریف درست ازآنچه درست است بدهد، متظاهر و فیک و نمایشی و قلابی، بازیگری که در صحنه تئاتر به هالیوود و ساختار آن و بازیگرانش تف می‌اندازد اما برای بازی در یک نقش کوچک در یک فیلم در پیت و کوچک هالیوودی سرو دست می‌شکند و خودش را برای رسیدن به این نقش به آب‌وآتش می‌زند.

    سایر شخصیت‌ها و بازیگران حال‌وروز خوش‌تری از این جماعت که برایتان تعریف کردم ندارند، جوانی در میان آن‌هاست که اگرچه دغدغه دارد اما آن‌قدر نخوانده تا یک پرسش درست در ذهنش شکل بگیرد و بتواند به آن انسجام داده و طرح کند. اگرچه جواب‌ها در فضا پر از غلط و واژگون و اشتباه است اما در این فضا کسی حتی پرسش درستی هم مطرح نمی‌کند. بازیگر دیگر که همه‌چیز را یادداشت می‌کند اما میان نوشتن و یادداشت‌برداری او و ننوشتنش هیچ فرقی نیست یعنی اصلاً بین آنچه می‌نویسند و نمی‌نویسد هیچ اختلافی نیست؛ فقط قلمی و کاغذی به دست دارد که هیچ‌چیزی از آن به دست نمی‌آید و زاییده نمی‌شود. دختر و پسر جوانی هم با همین کلیشه‌ها زندگی می‌کنند و یا بهتر است بگوییم روز را شب می‌کند و شب را در آغوش هم روز؛ تا زمانی که وقت خیانت سر برسد. دیالوگی کلیدی در این نمایش هست که همه آن را تکرار می‌کنند: «به بستر می‌رویم»  درجای جای نمایش آدم‌ها فقط همین یک کار را بلد هستند و می‌کنند؛ به بستر می‌رویم.

    از تعریف شخصیت‌ها و حال روزشان‌ که بگذریم؛ داستان نمایش هفته‌های تمرین یک گروه نمایشی تا اجرا را روایت می­‌کند. هم‌زمان تمرین و جمع شدن آدم‌های نمایش اما واقعه اصلی که در تعاریف پست‌مدرن و توخالی این آدم‌ها نمی‌گنجد در بیرون سالن تمرین در حال رخ دادن و اتفاق است، صداهایی از یک انقلاب و انفجار در بیرون این تمرین به‌گوش می‌آید. نفیر نفرت‌انگیز گلوله، ضجه و فریاد آدمی مجروح و زخمی. از میان همه این آدم‌ها بازیگری هست که از روز اول تمرین سر تمرین نیامده است، کسی که قرار است نقش هاملت را بازی کند و در میانه این نزاع ابتذال آمیز سالن تمرین و جنگ واقعی در خیابان و خط خونی که از اجساد باقی‌مانده است؛ دیوانه‌وار همچون هاملت فریاد بزند، «بودن یا نبودن: مسئله این است. آیا خِرَد را بایسته‌تر آن‌که به تیرها و تازیانه‌های زمانهٔ ظالم تن سپاریم، یا بر روی دریایی از درد سلاح برکشیم، به آن بتازیم و عمرش را به سر آوریم؟ … زیرا کیست بتواند به تازیانه‌ها و توهین‌های زمانه، ستمِ ستمگران، خواری خودستایان، آلامِ عشقِ ناکام، دیرکردِ قانون، بی‌شرمی دیوانیان و پاسخ ردی که مردمان متین از دون‌مایگان می‌شنوند تن دهد حال آن‌که می‌توانست با دشنه‌ای برهنه خود را برهاند؟ کیست بتواند اندوه جهان را تاب آورد، زیرِ بارِ زندگیِ ملال‌آور بنالد و عرق ریزد…». این بازیگر که خودش نیز دیگر خودش را به درستی نمی‌شناسد در آخر نمایش آن دلقکان همچون آغاز یک نمایش واقعی به صحنه می‌آید خون‌آلود و زخمی درحالی‌که به‌درستی نمی‌داند کیست با پرسش‌هایی که لایق پرسیدن هستند، بدون هیچ جوابی حال آن‌که پیکر خون‌آلود خودش جواب این پرسش است. این مرد واقعیت‌های تلخ بیرون این بازی کودکانه سلیبریتی‌­ها و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی را به صحنه تئاتر می‌کشاند، این واقعیت که جهان جدید با زخم و ترکش و خون در حال زایمان یک موقعیت جدید تاریخی است که یا این رخداد نوزادی تازه خواهد داشت یا نطفه‌ای در خون‌مرده، اما هرچه هست بیرون این تنش‌های مسخره و بی‌تفاوتی؛ چیزی در جریان است.

    نگاه نویسنده «اورلاف» که «دلخواه» آن را به‌درستی و با دقت به صحنه می‌آورد، هجو آن چیزی است که امروز به‌زور رسانه‌ها به‌عنوان هنر به مردم می‌خورانند و پولش را هم می‌گیرند. هجوی که سازندگانش نیز به عمق جان آن را باور کرده‌اند و در آن غوطه‌ورند. چیزی که شاید معنی دقیقی باشد ازخودبیگانگی (بماند که همین واژه و بسیاری از واژه‌های برساخته فیلسوفان که موقعیت آدمی را توضیح می‌دهد هم در دستگاه سرمایه‌داری امروز به ابتذال کشیده شده است) آدم‌ها در آینه‌های قدی ابتذال خود را بزک و دوزک می‌کنند و با انگشت کشیدن به خط خون خیابان‌های تاریک این تاریخ هراسناک، رژ سرخ بر لب و گونه هایشان می‌کشند.

    توضیح درباره متن نمایشنامه بسیار شد و در این مجال اندک باقی‌مانده باید گفت که کارگردانی مسعود دلخواه با دقت نظر و صبر بود و کاملاً مشخص است که او اثر را با حال و هوای هنر ایران رنگ و لعاب زده و بازسازی کرده است. میزانس بسیار زیبا و تاثیرگذار پایانی این نمایش زمانی که یک تا دو دقیقه تماشگران در تاریکی می مانند، ظرافت های کارگردانی دلخواه را نشان می دهد. بازیگران این نمایش برای نشان دادن ابتذال زحمت‌ بسیار کشیده‌اند.

    ۵۷۵۷

  • توضیحات مدیر شبکه افق درباره‌ ممانعت از ورود کرباسچی به صداوسیما

    توضیحات مدیر شبکه افق درباره‌ ممانعت از ورود کرباسچی به صداوسیما

    جلال غفاری قدیر، مدیر شبکه افق گفت: «وضعیت نارضایتی عمومی مردم از اعلام و نحوه اجرای سهمیه‌بندی بنزین دارای وجوهی است که نیاز به حضور گروه‌های سیاسی مختلف دارد. شبکه افق در رویکرد خود به دنبال گفت‌وگوی صریح با افکار و آرای مختلف کشور است و فرصت را برای حضور مدافعان فکری و رسانه‌ای فراهم کرده است. در این دو هفته حضور، محمد قوچانی، سعید لیلاز، محسن هاشمی و مهدی رحمانیان نشان‌گر سعه صدر و اراده جدی صداوسیما در این زمینه است.»

    وی ادامه داد: «البته استقبال طیف سیاسی ـ فکری و رسانه‌ای حامی دولت، از گفت‌وگوهای این‌چنینی بسیار مغتنم است؛ چرا که ایشان هم به عنوان حامی دولت پاسخگوی وضع موجود باشند. سابقه شبکه افق هم در دعوت از دیدگاه‌های مختلف سیاسی فکری کشور در این زمینه موجود است که البته تاکنون از سوی برخی پاسخ داده نشده بود. حضور آقای کرباسچی از این قسم کار بوده است و امر جدیدی محسوب نمی‌شود. هرچند پوزش از ایشان یک ادب و انتظار طبیعی از میزبان است ولی لغو یک برنامه در این بازه زمانی اتفاق ویژه‌ای محسوب نمی‌شود و اینکه در این زمینه حاشیه پردازی بشود، عجیب نیست.»

    غفاری در پاسخ به اینکه آیا ممانعت از حضور غلامحسین کرباسچی روی آنتن زنده در آخرین لحظه، توسط معاون سیما صورت گرفته است، گفت: «در حقیقت ممانعتی در کار نبوده است؛ باید هماهنگی سامانه‌ای اتفاق می‌افتاد که خللی به وجود آمد و بعضی اوقات هم به دلیل تراکم برنامه‌ها پیش می‌آید. ان‌شاءالله در یک فرصت مناسب دیگر از ایشان استفاده می‌کنیم.»

    وی درباره اینکه آیا منظور وی از خلل در هماهنگی سامانه‌ای به عدم هماهنگی با مسوولان سیما مربوط می‌شود؟ توضیح داد: «ما همیشه با حمایت معاون سیما همه جریانات به‌خصوص طرفداران دولت مستقر را به روی آنتن برده‌ایم. بنده هم به ایشان این حرف را نزدم که آقای میرباقری ممانعت کردند. ایشان شاید برداشت‌شان این بوده است. به لحاظ سامانه‌ای ما باید مجوزی برای طرح موضوع توسط آقای کرباسچی می‌داشتیم که مراحلش طی نشده بود. حداقل می‌شود گفت که با تأخیر همراه بود. البته این مساله دلیل هم داشت؛ چرا که دیروز همایش منشور رسانه بود و درگیری‌ها هم زیاد. یک مقدار تعلل از اینجانب بود و ما اصرار داریم و تلاش می‌کنیم که ان‌شاءالله در یک فرصت مناسب در خدمت آقای کرباسچی باشیم.»

    ۵۷۵۷

  • زمان و مکان تشییع پیکر نصرت کریمی اعلام شد

    زمان و مکان تشییع پیکر نصرت کریمی اعلام شد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پیکر زنده‌یاد نصرت کریمی، شنبه ۱۶ آذر، ساعت ۹:۳۰ صبح از محل ساختمان شماره ۲ خانه سینما واقع در خیابان وصال به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشییع می‌شود. 

    این کارگردان، بازیگر و مجسمه‌ساز که متولد ۱۳۰۳ در تهران بود، دیروز (سه‌شنبه ۱۲ آذر) در سن ۹۵ سالگی درگذشت.

    دو فیلم «درشکه چی» و «خانه خراب» و سریال «دایی‌جان ناپلئون» از مهم‌ترین آثار این هنرمند است. 

    ۵۷۵۷

  • بلیت سینماها در ۱۶ آذر نیمه بها شد

    بلیت سینماها در ۱۶ آذر نیمه بها شد

    غلامرضا فرجی، سخنگوی شورای صنفی نمایش گفت: «طبق تصمیم شورا، روز ۱۶ آذر تمام سینماهای کشور بلیت نیم‌بها به مخاطبان خود ارائه می‌دهند.»

    در حال حاضر «مطرب»، انیمیشن‌های «آخرین داستان و «بنیامین»، «تورنادو»،‌ «معکوس»، «دختر شیرازی»، «سمفونی نهم»، «چشم و گوش بسته»، «لیلاج» و «منطقه پرواز ممنوع» از جمله فیلم‌های روی پرده سینماها هستند.

    ۵۷۵۷

  • عیاری: نمی‌دانم/طباطبایی‌نژاد: پیگیر هستیم

    عیاری: نمی‌دانم/طباطبایی‌نژاد: پیگیر هستیم

    فاطمه پاقلعه‌نژاد: روز گذشته با اعلام خبر ورود نسخه قاچاق فیلم «خانه پدری» به بازار، بار دیگر بحث قاچاق غیرقانونی فیلم‌ها داغ شد.  این بار اول نبود که چنین اتفاقی می‌افتاد. از یک دهه قبل تا امروز بارها این چالش رخ داده اما ارائه نسخه باکیفیت فیلم عیاری درحالی پیش از پایان اکران و ورود آن به شبکه نمایش خانگی خبرساز شده که فیلم لورفته نه نسخه نهایی ادیت شده فیلم که نسخه بدون سانسور آن است. فیلمی که عیاری و دوستانش برای اکران آن یک دهه جنگیدند. دادسرا رفتند و چندبار از روی پرده پایین کشیده شدند.
    چطور چنین نسخه‌ای لو رفته است؟ طباطبایی‌نژاد معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی دراین‌باره به مهر گفته بود: این نسخه تنها در اختیار تهیه‌کننده و نهاد فنی آن یعنی لابراتوار بوده است. ارشاد اساساً این نسخه را در اختیار نداشته و بنابراین فیلم یا از مجرای تهیه‌کننده یا لابراتوار قاچاق شده است.
    این یعنی مالکان فیلم قبل از همه باید خودشان پاسخگوی لو رفتن فیلم‌های‌شان باشند. فیلمی که در مدت کوتاه و با اکران محدود توانسته بود نزدیک به دومیلیارد فروش در گیشه داشته باشد و پس از این هم می‌توانست در شبکه نمایش خانگی کمی میزان فروش خود را بالاتر ببرد.

    کیانوش عیاری کارگردان اثر در پاسخ به خبرآنلاین، درباره لو رفتن فیلمش می‌گوید: « خودم هم دیروز عصر خبر لو رفتن فیلم و توزیع غیرقانونی آن را دیدم ولی پیگیری نکردم و  فعلا نمی‌توانم اظهارنظر دقیقی درباره اینکه چطور این اتفاق افتاده داشته باشم.» 
     از یکی دو دهه قبل این شکل لو رفتن فیلم‌ها و بازار داغ اتهام‌زنی طرفین به یکدیگر رواج داشته است. از زمان لو رفتن نسخه‌های کم‌کیفیت «اخراجی»ها»ی یک و «جدایی نادر از سیمین» زمانی که هر دو فیلم، فروشی بالا روی پرده داشتند تا وقتی فیلم «سنتوری» مهرجویی پس از توقیف سر از بازار سیاه فیلم درآورد و حتی خیلی قبل‌تر در روزهایی که «مارمولک» و «آدم برفی» تبدیل به فیلم‌های قاچاق شدند.
    این اواخر اما دوباره قاچاق فیلم‌ها رواج پیدا کرده است. بعد از انتشار غیرقانونی چند فیلم که روی آنها آرم نسخه بازبینی‌ خورده بود و این یعنی اینها نسخه‌هایی بودند که برای اصلاح مجدد در اختیار ارشاد قرار گرفته بودند، این‌بار نسخه اصلی «خانه پدری» لو رفته است.
    چندی قبل رجبی فروتن از مدیران شبکه نمایش خانگی با انتقاد از قاچاق فیلم‌ها توضیح داده بود که چطور این فیلم‌ها در پروسه تکثیر ممکن است قاچاق شوند و گفته بود چطور این چرخه قاچاق لطمه می‌زند به این بازار فروش محصولات فرهنگی. او در وبلاگش نوشته بود: «به دلیل بروز چنین اتفاقاتی در گذشته در متن قراردادهای رایج پیش‌بینی‌هایی صورت گرفته است. به‌طوری‌که در متن اغلب قراردادها کاهش و تنزل ۵۰درصدی مبلغ مورد معامله قید شده است. به عنوان مثال اگر رایت «متری شش و نیم» یک میلیارد تومان فروخته شده باشد، این مبلغ با توافق طرفین قرارداد به ۵۰۰ میلیون تومان کاهش می یابد.»
    اما نه آنها و نه تهیه‌کننده‌ها و نه کارگردان‌ها، هیچ کدام حاضر به پذیرش مسئولیت نیستند و هر یک دیگری را متهم می‌کند انتهای ماجرا هیچ وقت مشخص نمی‌شود چه کسی این فیلم‌ها را غیرقانونی کپی کرده است. خسارت چنین رفتاری اما حسابی بالاست.

    همین حالا خبر رسیده همزمان با «خانه پدری»، نسخه اصلی فیلم «قصر شیرین» رضا میرکریمی هم قبل از ورود به شبکه نمایش خانگی لو رفته است طباطبایی‌نژاد این خبر را در گفت‌وگو با خبرآنلاین تائید کرد.

    درباره «قصر شیرین» اما نکته جالب این است که این فیلم با زیرنویس انگلیسی سر از سایت‌های دانلود فیلم درآورده است. این اتفاق می‌تواند سر نخ لو رفتن این نسخه از فیلم را به جشنواره‌های خارجی برساند که این فیلم در سایت آنها آپلود شده است.
    صادق میرکریمی فرزند رضا میرکریمی کارگردان «قصر شیرین» در گفت‌وگو با خبرآنلاین گفت: هنوز مشخص نیست این نسخه از کجا بیرون آمده اما پیگیر آن هستیم. 
    لو رفتن این دو فیلم یعنی دو فیلم مهم اکران شده امسال در جایی که نه دفتر سازندگان‌شان است و نه احتمالا ارشاد، لورفته‌اند و ضربه‌ای بزرگ به میزان درآمدهای سینمای ایران زده‌اند.
    ۲۵۸۲۵۸
  • با عنوان «سمفونی کوچک سکوت»، نمایشنامه معروف ژان پل سارتر اجرا می‌شود

    با عنوان «سمفونی کوچک سکوت»، نمایشنامه معروف ژان پل سارتر اجرا می‌شود

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سینا راستگو طراح و کارگردان نمایش «سمفونی کوچک سکوت» با بازنویسی متن اصلی، تجربه و برداشت شخصی خود را داشته و اثر او  تلفیقی از تئاتر و سینما است.
    سارتر یکی از معروف‌ترین نمایشنامه‌نویسان سبک اگزیستانسیالیست است و در «مردگان بی کفن و دفن»، نظام فکری خود و تعاریفش را از مفاهیمی چون آزادی، مسئولیت، تعهد و… به زیباترین شکل به منصه ظهور می‌رساند؛ به نحوی که کوچک‌ترین قضاوت‌ها بر رفتار شخصیت‌ها برای مخاطب دشوار و پیچیده می‌شود.

    سینا راستگو پیش از این نمایش‌های «دشمن مردم» نوشته هنریک ایبسن و «مرگ و دوشیزه» نوشته آریل دورفمن را کارگردانی کرده و هر دو اثر نمایشی وی پس از اجراهای عمومی خود، در جشنواره بین المللی فجر حضور داشته است.
    پیش فروش بلیت نمایش «سمفونی کوچک سکوت» به زودی آغاز می‌شود.
    ۲۵۸۲۵۸
  • شباهت بازیگر ترکیه‌ای نقش پسر مولانا به پارسا پیروزفر

    شباهت بازیگر ترکیه‌ای نقش پسر مولانا به پارسا پیروزفر

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بوراک توزکوپاران نقش سلطان ولد فرزند بزرگ مولانا را در «مست عشق» بازی می‌کند که همواره در رکاب پدر  و معتمد او بود و از حیث ظاهر و باطن نیز شباهت‌های بسیار به مولانا داشت.

    پارسا پیروزفر در این فیلم نقش مولانا را بازی می‌کند و شهاب حسینی شمس داستان است.

    شهاب حسینی، پارسا پیروزفر، ابراهیم چلیکول، هانده ارچل، سلما ارگچ، بنسو سورال، بوران کوزوم و حسام منظور سایر بازیگران «مست عشق» هستند.

    تهیه کننده فیلم مهران برومند است، فیلمنامه‌ آن را حسن فتحی و فرهاد توحیدی نوشته‌اند.

    ۲۴۱۲۴۱

  • پژمان بازغی: از اینکه رای دادم به هیچ عنوان پشیمان نیستم

    پژمان بازغی: از اینکه رای دادم به هیچ عنوان پشیمان نیستم

    پژمان بازغی بازیگر سینما و تلویزیون گفت: پدر بنده رزمنده بوده و هشت سال سابقه حضور در جبهه را داشته است، من فکر می‌کنم تمام افرادی که به شکلی در دوران دفاع مقدس به جبهه‌ها رفته‌اند هدفشان استقلال و آزادی این مملکت بوده است.

    بازیگر فیلم سینمایی «تیغ و ترمه» با اشاره به پست اینستاگرامی خود پیرامون این موضوع گفت: از نظر من شهدای بزرگواری همچون شهید همت و شهید باقری رفتند تا ما در کشور آرامش داشته باشیم، قرار نیست با یک اعتراض تا این حد دو قطبی عمل کنیم، من تک تابعیتی هستم و اعتقاد دارم مشکلات کشور باید در درون حل شود چراکه شهدا در دوران دفاع مقدس جان خود را از دست دادند تا ما امروز در آرامش و آسایش زندگی کنیم.

    وی افزود: حرف من این است که اعتراض مردم کاملاً به جا بوده است و دولت باید به این اعتراضات پاسخگو باشد اما این اعتراضات نباید به شکلی باشد رسانه های بیگانه از این اتفاقات سو استفاده کنند و زندگی مردم دچار مشکل شود.

    بازیگر فیلم سینمایی «دوئل» خاطرنشان کرد: من نه چپی هستم و نه راستی، هیچگاه سویه سیاسی نداشته و ندارم، من رای داده‌ام و از اینکه رای دادم به هیچ عنوان پشیمان نیستم چراکه به حرکت شهدای کشورم فکر می‌کنم که رفتند تا ما در این مملکت آرامش داشته باشیم. من در ایران زندگی می‌کنم و فرزندم در همین کشور رشد می‌کند، برای من مهاجرت کردن بسیار راحت است اما نیازی برای مهاجرت احساس نمی‌کنم و دوست دارم در همین کشور زندگی کنم.

    ۲۴۱۲۴۱

  • وحشی‌گری در اروپا به روایت آنتونیو باندراس

    دوره‌ای که از آن صحبت می‌کنیم، یعنی قرن ۹ و ۱۰ میلادی،زمانی است که دوره اقتدار امپراتوری روم در اروپا سپری شده و میراث آن، در قسطنطنیه، با عنوان روم شرقی بروز و ظهور یافته است. در اروپا دیگری خبری از تکاپوی لژیون‌های رومی نیست و حتی، هون‌ها هم که روزگاری با فرماندهی آتیلا به اروپا آمده بودند، در حاشیه قرار داشتند. این دوره، تقریباً مصادف است با سده بعد از اقتدار شارلمانی، امپراتور مقتدر فرانسه.

    مسلمانان که در مسیر ورود به اروپا، از سمت آناتولی با امپراتوری روم شرقی و از سوی آندلس، با مقاومت فرانسوی‌ها روبه‌رو شده بودند، به دنبال راهی می‌گشتند که بتوانند هم خود را به اروپا برسانند و هم از حجم حملات دشمنان، با ایجاد یک اتحاد راهبردی بکاهند.

    درست در همین زمان بود که احمد بن فضلان بن العباس بن راشد بن حماد، به نمایندگی از خلیفه عباسی مستقر در بغداد، در نیمه اول قرن چهارم هجری و احتمالاً همزمان با اقتدار آل‌بویه در ایران و عراق، مأموریت یافت تا از سمت خراسان، وارد صحراهای سرد و خشک شمال ماوراءالنهر شود و به دیدار قبایل روس و اسکاندیناویایی برود؛ اقوامی که امروزه با عنوان بخشی از اقوام شمالی شناخته می‌شوند. به این ترتیب، یکی از متهورانه‌ترین سفرهای تاریخی شکل گرفت.

    ابن‌فضلان، بعد از بازگشت، سفرنامه‌ای مختصر به رشته تحریر درآورد و تجارب این سفر پرماجرا را در آن ثبت کرد. سفرنامه‌ای که وقتی در سال ۱۹۷۶(۱۳۵۵ هـ.ش) به دست مایکل کرایتون، نویسنده و پزشک آمریکایی رسید، دستمایه نوشتن داستانی تخیلی به نام «مرده‌خواران»(Eaters of the Dead) شد. در سال ۱۹۹۹، جان مک‌تیرنان، کارگردان فیلم مشهور «جان سخت»، با خواندن کتاب کرایتون، تصمیم به ساختن فیلمی بر اساس آن گرفت. به این ترتیب، «سیزدهمین سلحشور»، با نقش‌آفرینی استثنایی آنتونیو باندراس، در نقش احمد بن فضلان و بازی درخشان عُمر شریف، ساخته شد تا برداشتی از روایت سفیر مسلمانان در اروپای شمالی را به تصویر بکشد.

    آن‌چه بود و آن‌چه هست روایتی که مک‌تیرنان، از زبان ابن‌فضلان و با صدای باندراس، به مخاطبانش ارائه می‌کند، با حقایق موجود در اثر اصلی، تفاوت‌هایی دارد. در اثر او سخن از وندال‌هاست، قومی ژرمن که اتفاقاً منشأ آن ها از همان مناطقی است که ابن‌فضلان گزارش می‌کند؛ اما جهانگرد و سفیر مسلمان، در اثر خود، سخنی از وندال‌ها به میان نمی‌آورد. وندال‌ها قومی بسیار مهاجم و وحشی بودند؛ آن ها مدت‌ها قبل از ظهور اسلام در خاورمیانه، مرزهای شمال شرقی اروپا را در نوردیدند و تمام اروپا را به خاک و خون کشیدند. وندال‌ها در سال ۴۵۵ میلادی، تحت رهبری گایسریک، حتی خود را به شهر رُم رساندند و آن را به آتش کشیدند. این قوم، غارتگری خود را تا شمال آفریقا و شبه جزیره ایبری(اسپانیا و پرتغال امروزی) توسعه داد. وندال‌ها به لحاظ ظاهری، کاملاً شبیه وایکینگ‌ها بودند و ادعای مک‌تیرنان درباره ظاهر و تا حد زیادی، عقاید آن ها در فیلم، مقرون به صحت نیست.

    وحشی‌گری بی‌حد و حصر وندال‌ها، باعث شد که در اروپا، اصطلاح وندالیسم مترادف ویرانگری قرار داده شود. به هر حال، اروپای بعد از هجوم وندال‌ها، دیگر آن اروپای سابق نشد و حتی به قدرت رسیدن امپراتورهایی مانند شارلمانی هم نتوانست رونق پیشین را به سرزمین‌های آباد این قاره بازگرداند. اما این وقایع، با آمدن ابن‌فضلان به شمال شرقی اروپا، همزمان نیست و گزارش‌های او، بیشتر درباره اقوامی مانند روس‌ها و اسلاوهاست.

    با این حال، همین گزارش‌ها نشان می‌دهد که مردم اروپا در آن روزگار، در حالتی نیمه‌وحشی روزگار می‌گذراندند و به ویژه، اقوام شمالی که بعدها کشورهایی مانند نروژ، سوئد، فنلاند، لهستان، دانمارک و انگلیس را به وجود آوردند و بر آن ها مستولی شدند، شرایط حادتری از این نظر داشتند. 

    یکی از گزارش‌هایی که ابن‌فضلان درباره فرهنگ و آداب اقوام شمالی ارائه می‌کند و کرایتون و مک‌تیرنان، بدون کم و کاست آن را در آثارشان منعکس کرده‌اند، گزارشی درباره نحوه شست‌وشوی صورت در صبح هر روز است. ابن فضلان می‌نویسد: «آنان هر روز باید سر و صورت خود را با کثیف‌ترین و نجس‌ترین و آلوده‌ترین آب شست‌وشو دهند. بدین طریق که هر روز کنیز غذا می‌آورد و لگن بزرگی از آب با خود دارد و آن را به آقای خود می‌دهد. او دست‌ها و صورت و موی خویش را در آن می‌شوید و آن را داخل لگن شانه می‌کند؛ سپس درون لگن تُف می‌اندازد و آب بینی می‌ریزد و هر کار کثیفی را در آن آب انجام می‌دهد. چون او از کار خود فراغت یافت، کنیز لگن را نزد کسی که پهلوی اوست، می‌برد. او نیز همین کار را در لگن می‌کند.»

    برای ابن‌فضلان که از سرزمین‌هایی آمده بود که واجد برترین تمدن و فرهنگ زمانه خود بودند، این رفتارها، مشمئزکننده و تهوع‌آور می‌نمود. اروپایی که وی برای ما ترسیم کرده و در فیلم «سیزدهمین سلحشور» بخش‌هایی از آن انعکاس یافته‌، اروپایی نیمه‌وحشی است که در عصر تاریکی مطلق به سر می‌برد.

    ۲۴۱۲۴۱

  • تسلیت مرکز گسترش سینمای مستند به مهرداد اسکویی

    تسلیت مرکز گسترش سینمای مستند به مهرداد اسکویی

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در این پیام آمده است: «حافظه‌ی تاریخی سینمای ایران یادآور نقش‌آفرینی برجسته‌ی استاد نصرت کریمی در عرصه‌ی سینمای انیمیشن و تئاتر عروسکی و طنین صدای ژرف این هنرمند روی برخی مستندهای خاص نظیر «خاطرات روی شیشه»، «حلقه‌های گمشده» و «تهران انار ندارد» است.

    مدیرعامل، معاونین، مدیران و کارکنان مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، درگذشت استاد نصرت کریمی را به خانواده محترم وی، خاصه مهرداد اسکویی و ماندانا کریمی تسلیت گفته، برای آن مرحوم آمرزش روح و علو درجات الهی مسئلت می‌نمایند.

    لازم به ذکر است که آیین تشییع و خاکسپاری زنده‌یاد نصرت کریمی روز شنبه ۱۶ آذرماه برگزار می‌شود.

    روحش شاد و قرین رحمت الهی باد.»

    ۲۴۱۲۴۱