برچسب: فرهنگ>موسیقی

  • سازهای ارکستر ملی در تلویزیون به نمایش درمی‌آید؟

    سازهای ارکستر ملی در تلویزیون به نمایش درمی‌آید؟

    اجرای ارکستر ملی ایران که به رهبری نصیر حیدریان و با حضور کیوان ساکت، چندی پیش در تالار وحدت روی صحنه رفت، در برنامه «شب موسیقی» با اجرا و کارشناسی رضا مهدوی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

    این اجرای ارکستر ملی به رهبری مهمان نصیر حیدریان و با اجرای آثاری از کیوان ساکت، ۲۲ و ۲۳ آبان در تالار وحدت برگزار شد و ساکت در این کنسرت به عنوان سولیست تار و سه تار، ارکستر را همراهی کرد.

    بخش‌هایی از این اجرای ارکستر ملی، امشب (یک‌شنبه ۳ آذر) در برنامه «شب موسیقی» پخش خواهد شد. با توجه به ممنوعیت نمایش ساز در تلویزیون، باید دید آیا نمایی نزدیک از کیوان ساکت و دیگر نوازندگان این اجرا از شبکه چهار پخش می‌شود یا نه؟

    «شب موسیقی» یکی از برنامه‌های «شب‌های هنر» است که به تهیه‌کنندگی حبیب‌الله ذوالفقاری، پیرامون مسائل موسیقی، یکشنبه شب‌ها ساعت ۲۳ از شبکه چهار سیما پخش می‌شود.

    «شب‌های هنر» محصول گروه ادب و هنر شبکه چهار سیما است که از شنبه تا جمعه، هر شب به یکی از موضوعات تئاتر، موسیقی، شعر و ادبیات، کتاب و روایت، معماری، سینما و طنز می‌پردازد.

    ۵۷۵۷

  • عشق، شعر و موسیقی از نگاه سهراب کاشف و همسر کرواتش

    عشق، شعر و موسیقی از نگاه سهراب کاشف و همسر کرواتش

    مهسا بهادری: حدود ۵ سال پیش بود که سهراب کاشف، رهبر مهمان ارکستر ملی، استاد دانشگاه و رهبر ارکستر سمفونیک «گَروسمان» به ایران بازگشت. او که برای تحصیلات آکادمیک در رشته رهبری ارکستر به اتریش رفته بود و در مسابقات بزانسون جز ۱۰ رهبر برتر دنیا شناخته شده بود،در روز ۲۷ و ۲۸ آبان ارکستر سمفونیک گَروسمان را در تالار وحدت روی صحنه برد. سهراب کاشف و همسرش نادیا بیستروویچ مهمان کافه خبر شدند تا از اقدامات خود در زمینه موسیقی و ایده شکل گیری ارکستر سمفونیک «گَروسمان» بگویند.

    ایده ارکستر سمفونیک گروسمان کی و چه گونه شکل گرفت؟

    سهراب کاشف: این ایده زمانی شکل گرفت که هنوز در وین زندگی می کردیم، جایی که به بهترین سطح کیفی موسیقی در دنیا شهرت دارد. من و همسرم در چنین محیطی با رتبه ممتاز تحصیل و بعدها کار کردیم. بعدها من در کنسرواتوار وین تدریس می کردم و به بهترین دانشجویان جوان از کشورهای مختلف دنیا آموزش میدادم. همسرم هم در کارخود خیلی فعال و موفق بود و در طول سال اجراهای متعدد با کیفیت بالا داشت. همیشه آرزو داشتم همان کاری را که در وین در دانشگاه انجام می دهم برای جوانان ایرانی انجام دهم تا در عرصه های بزرگتر شاهد موفقیت آنها باشیم. از همان زمان که به ایران آمدیم به موازات اجراها تصمیم گرفتیم که آموزش پایه ای را با نسل جوان با جدیت دنبال کنیم . این طور بود که از  سال ۹۳ من در دانشگاه تهران، دانشگاه هنر و هنرستان های موسیقی فعالیت آموزشی خودم را با نسل جوان آغاز کردم. تقریبا از چندماه پیش از بین این جوانها بهترین های هنرستان و دانشگاه ها را انتخاب و تمرینات فشرده تری را آغاز کردیم.

    چی شد که این ایده به ذهنتون رسید؟

    نادیا بیستروییچ: در اصل ایده ارکستر از همان زمان می آید که ما در وین بودیم. همیشه دوست داشتیم آنچه را که خودمان در شهر موسیقی یعنی وین تجربه کردیم در اختیار جوان های اینجا هم بگذاریم. تجربیاتی که شاید بدست آوردن آن هزینه های بالایی داشته باشد و یا بسیاری اصلا امکان رفتن به وین را نداشته باشند. سالها برای این هدف برنامه ریزی و کار آموزشی انجام دادیم. در این چند سال قدم های مهمی برداشته شده و حالا جلوی اولین اجرای ارکستر گروسمان هستیم.

    در مورد ارکستر سمفونیک گَروسمان بگویید، اینکه چرا اسم آن گَروسمان است؟

    کاشف: گَروسمان طبقه‌ای از آسمان است که موسیقی از آنجا می‌آید، یک موسیقی رمزآلود و کیهانی. قدما می‌گویند از حرکت اختران، ستاره‌ها و سیارات موسیقی ایجاد می‌شود که این موسیقی فقط توسط کسانی شنیده می‌شود که دل‌ها پاکی دارند. موسیقی که ما روی زمین می‌شنویم نمونه تنزل یافته و زمینی شده ی آن موسیقی کیهانی است که از آسمان می‌آید. این نام به دلمان نشست چون مفهوم واقعی دلهای پاک در این ارکستر ملموس است.

    این کلمه پیشنهاد چه کسی بود؟

    کاشف: پیشنهادهای بسیار زیادی برای انتخاب اسم ارکستر داشتیم. خانوادگی به ادبیات علاقه‌مند هستیم و همسرم در ادبیات کرواسی شناخت خوبی دارد. خوشبختانه در میان بستگانمان اهل فن در این حوزه بسیارند. گفتگوهای زیادی داشتیم و پیشنهادات زیبایی ارائه شد. این کلمه را خانم دکتر شاه حسینی پیشنهاد دادند که خیلی به دل من و همسرم نشست.

    چشم اندازی برای گَروسمان تعیین کرده اید؟

    ارکستر گروسمان یک ارکستر آموزشی با رویکرد حرفه ای است و می خواهیم جوانان مستعد را برای یک آینده درخشان و کار حرفه ای و تخصصی آماده کنیم. فعلا قدم اول با همان هنرجویان و دانشجویانی است که در این چندسال با آنها کار می‌کنیم و به زودی جوانان مستعد بیشتری نیز استعداد یابی و به این مجموعه اضافه خواهند شد.

    چه قطعاتی قرار است توسط ارکستر گروسمان اجرا شود؟

    کاشف: در برنامه اول آثای از ژوزف هایدن، لودویگ وان بتهوون، کارل ماریت فون وبر، فرانتس شوبرت، و آنتونین دورژاک اجرا خواهد شد.

     زمان اجرای این قطعات چه قدر است؟

    نادیا بیستروویچ: کمی بیشتر از یک ساعت.

     از چه سازهایی استفاده شده؟

    کاشف: سازهای بادی، زهی و کوبه ای

     انتخاب کسانی که از نظر شما بهترین‌ها هستند چطور انجام شد؟

    کاشف: تک تک این جوانان را به خوبی و از نزدیک می‌شناسم. این شناخت دقیق به واسطه چندین سال کار مستقیم با آنهاست. یک پایه‌ریزی اساسی در زمینه نوازندگی در ارکستر برای آنها انجام گرفته و در واقع این چندسالی که در ایران بودیم یک نسل را تربیت کردیم و و با دقت و حساسیت بسیار برگزیدگان آنها را برای ارکستر گَروسمان انتخاب کردیم.
     

    خانم بیستروویچ نقش شما در گَروسمان چیست؟

     بیستروویچ: من مشاور هنری این ارکستر هستم و از همان ابتدا که این ایده شکل گرفت در کنار همسرم بودم. ما در تمام تصمیم‌گیری‌های کوچک و بزرگ با هم صحبت می‌کنیم و در همه برنامه‌ریزی‌ها موضوعات مختلف را با هم پیش می‌بریم.

    از تجربه تحصیل و کار در وین بگویید

    کاشف: وین پایتخت موسیقی دنیا است و آرزوی همه موزیسین‌ها به وین ختم می‌شود. من آرزو داشتم در کنسرواتوار وین درس بخوانم که از مطرح ترین دانشگاه‌های موسیقی دنیاست و این رویا محقق شد. خوشبختانه این شانس را داشتم یک روز در همان دانشگاه به عنوان مدرس مشغول به کار شوم. همان سالی که در آن جا شروع به درس خواندن کردم دانشجوی ممتاز بودم و سال ۲۰۱۰ یک جایزه جهانی در مسابقه رهبری ارکستر بردم و فردای آن روز قراردادم را با دانشگاه امضا کردم و بعد از آن همه چیز تغییر کرد.

    شما بیش از یکبار در مسابقات بین المللی رهبری ارکستر شرکت کرده‌اید درست است؟ 

    کاشف: بله، یکبار جز ۱۰ نفر اول از بین ۴۶ کشور انتخاب شدم در بزانسون فرانسه  و یک بار هم در اتریش جایزه دوم جهانی Con Brio  را کسب کردم و این مسابقات یک مقدار شرایط کاری را برای من تغییر داد اما در همان سال با خودم فکر کردم که اگر قرار است هر کاری انجام دهم بهتر است در کشور خودم آن کار را انجام دهم. 

    چه اتفاقی افتاد که به سمت رهبری ارکستر کشیده شدید؟

    کاشف: گاهی رویاهای کودکی جدی می‌شوند! این توانایی را در خودم احساس می‌کردم که در آنسامبل‌ها و ضبط‌هایی که داشتیم نوازندگان پارت‌هایشان را آنطور که می‌خواهم اجرا می‌کنند. آن زمان دلیلش را نمیدانستم ولی این را حس می کردم. و البته چند نوازنده شناخته شده هم در همان سالها این موضوع را به من گفتند که تفسیری که می خواستم را حس می کنند و به راحتی آن  را اجرا می کنند.

    خانم بیستروویچ، کروواسی در زمینه موسیقی بسیار قوی هست، شما چرا رفتید وین؟

    بیستروویچ: بله، کرواسی در زمینه موسیقی بسیار قوی هست اما وین، واقعا بزرگترین و مهمترین شهر موسیقی دنیا است و چند معلم بسیار خوب و حرفه‌ای را می‌شناختم که در آن جا تدریس می‌کردند و از بهترین‌ها در دنیا هستند. دوست داشتم در کنار بهترین‌ها باشم و از آنها درس بگیرم. من در وین آواز کلاسیک خواندم و در همانجا با همسرم آشنا شدم.

    طرفداران موسیقی کلاسیک و ارکستر سمفونیک یک عده خاصی هستند علت آن چیست؟

    کاشف:نداشتن تماس و عدم آشنایی. طرفداران حافظ و سعدی هم عده خاصی هستند.

    من تاسف می‌خورم، به خاطر اینکه بتهوون را کم می‌شناسیم ولی خیلی بیشتر تاسف می‌خورم بخاطر اینکه ما سعدی و حافظ را کم می‌شناسیم. ایران سرزمین ادبیات است و در سایر کشورها نیز کشور ما را با ادبیات ارزشمندمان می شناسند. استاد اتریشی من که تا حالا به ایران نیامده  تعداد مثال‌هایی که برای من از حافظ می‌آورد خیلی بیش‌تر از چیزی بود که شاید ما ایرانی‌ها در مورد حافظ بدانیم و یا درباره آن صحبت کنیم. اگر ما خودمان تلاش نکنیم که از این گنجینه استفاده کنیم چیزی را از دست می‌دهیم که حیف است. این خیلی خوب است که یک زمانی را برای روح خودمان اختصاص دهیم و هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد اگر در هفته لابه لای پیام‌هایی که با یکدیگر به اشتراک می‌گذاریم چند بیت شعر برای هم ارسال کنیم. به موسیقی با دقت بیشتری گوش کنیم.

    شما چه طور شعر ایرانی می‌خوانید؟

    بیستروویچ: خب خواندن شعر ایرانی برای من بسیار سخت است. اما با کمک همسرم می خوانم و راجع به آن با هم صحبت می کنیم.

    اینجا می‌توانید کنسرت برگزار کنید؟

    بیستروویچ: بله، اخیرا گروه «ستاره دنباله‌دار» را با هدف اجرای موسیقی آوازی کلاسیک برای بانوان تشکیل دادم که چندی پیش اجرای موفقی در فرهنگسرای نیاوران داشت. موسیقی‌ کلاسیک از کشورهای مختلف دنیا و قطعات فولکلوریک ایرانی که همسرم آنها را برای پیانو و آواز تنظیم کرده بود را اجرا کردیم و برایم جالب بود که چقدر مردم آن را دوست داشتند. در آینده نزدیک هم اجراهای دیگری را با این گروه به روی صحنه خواهیم برد.

    فعالیتهای دیگری در کنار کنسرتها دارید؟

    بیستروویچ: تدریس می‌کنم و این کار را بسیار دوست دارم.

    می گویند رشته های هنری و موسیقی برای پولدارهاست، چه قدر موافقید؟

    کاشف: من دانشجوهایی را از سطوح مختلف جامعه می‌بینم و در بین آنها استعدادها و پشتکارهای متفاوتی می‌بینم. من فکر می کنم فقط وضعیت مالی معیار نیست. شما اگر از لحاظ مالی کاملا تامین باشید اما تمرین نکنید نتیجه‌ای نمی‌گیرید. شما می‌توانید یک ویلن خیلی گران‌قیمت تهیه کنید و با آن تمرین نکنید و طبعا نتیجه‌ای هم نخواهید گرفت. اما عکس آن را هم دیده‌ام کسانی بودند که وضعیت مالی معمولی داشتند اما استعداد و تلاششان بالا بوده و پیشرفت کرده‌اند.

    در موسیقی فاکتور اصلی تلاش است یا استعداد؟

    کاشف: در رشته موسیقی هر دو عامل نیاز است. و به جز اینها عوامل دیگری هم در موزیسین شدن یک فرد تاثیرگذارند.

    الگو اصلی شما در عرصه رهبری چه کسی بود؟ 

    کاشف: استادم پرفسور گئورگ مارک، یک آدم استثنائی  که واقعا در دنیا بی نظیر است. کسی که در زندگی من بسیار تاثیر داشت و هنوز هم تاثیر دارد. در دنیا این افراد انگشت شمارند که نه تنها معلم موسیقی که الگوی زندگی هستند. ایشان برای من بسیار بیشتر از استاد هستند.

    ۲۵۸۲۴۵

  • عشق، موسیقی و فوتبال از نگاه سهراب کاشف و همسر کرواتش

    عشق، موسیقی و فوتبال از نگاه سهراب کاشف و همسر کرواتش

    مهسا بهادری: حدود ۵ سال پیش بود که سهراب کاشف، رهبر مهمان ارکستر ملی، استاد دانشگاه و رهبر ارکستر سمفونیک «گَروسمان» به ایران بازگشت. او که برای تحصیلات آکادمیک در رشته رهبری ارکستر به اتریش رفته بود و در مسابقات بزانسون جز ۱۰ رهبر برتر دنیا شناخته شده بود،در روز ۲۷ و ۲۸ آبان ارکستر سمفونیک گَروسمان را در تالار وحدت روی صحنه برد. سهراب کاشف و همسرش نادیا بیستروویچ مهمان کافه خبر شدند تا از اقدامات خود در زمینه موسیقی و ایده شکل گیری ارکستر سمفونیک «گَروسمان» بگویند.

    ایده ارکستر سمفونیک گَروسمان کی و چه گونه شکل گرفت؟

    سهراب کاشف: این ایده زمانی شکل گرفت که هنوز در وین زندگی می‌کردیم، جایی که به بهترین سطح کیفی موسیقی در دنیا شهرت دارد. من و همسرم در چنین محیطی با رتبه ممتاز تحصیل و بعدها کار کردیم. بعدها من در کن سرواتوار وین تدریس می‌کردم و به بهترین دانشجویان جوان از کشورهای مختلف دنیا آموزش می‌دادم . همسرم هم در کارخود خیلی فعال و موفق بود و در طول سال اجراهای متعدد با کیفیت بالا داشت. همیشه آرزو داشتم همان کاری را که در وین در دانشگاه انجام می‌دهم برای جوانان ایرانی انجام دهم تا در عرصه‌های بزرگتر شاهد موفقیت آنها باشیم. از همان زمان که به ایران آمدیم به موازات اجراها تصمیم گرفتیم که آموزش پایه‌ای را با نسل جوان با جدیت دنبال کنیم . این طور بود که از سال ۹۳ من در دانشگاه تهران، دانشگاه هنر و هنرستان‌های موسیقی فعالیت آموزشی خودم را با نسل جوان آغاز کردم. تقریبا از چندماه پیش از بین این جوان‌ها بهترین‌های هنرستان و دانشگاه‌ها را انتخاب و تمرینات فشرده‌تری را آغاز کردیم.

    چرا اسم آن گَروسمان است؟

    کاشف: گَروسمان طبقه‌ای از آسمان است که موسیقی از آنجا می‌آید و آن موسیقی، یک موسیقی رمزآلود و کیهانی است. می‌گویند از حرکت اختران، ستاره‌ها و سیارات یک صدایی پخش می‌شود که این موسیقی فقط توسط کسانی شنیده می‌شود که دل‌های پاکی دارند و موسیقی که ما روی زمین می‌شنویم نمونه تنزل یافته آن موسیقی پاپ است که از آسمان می‌آید. این نام به دلمان نشست چون مفهوم واقعی دلهای پاک در این ارکستر ملموس است.

    این کلمه پیشنهاد چه کسی بود؟

    کاشف: پیشنهادهای بسیار زیادی برای انتخاب اسم ارکستر داشتیم. خانوادگی به ادبیات علاقه‌مند هستیم و همسرم در ادبیات کرواسی شناخت خوبی دارد. خوشبختانه در میان بستگانمان اهل فن در این حوزه بسیارند. گفتگوهای زیادی داشتیم و پیشنهادات زیبایی ارائه شد. این کلمه را خانم دکتر شاه حسینی پیشنهاد دادند که خیلی به دل من و همسرم نشست.

    آینده این ارکستر سمفونیک را چه طور می‌بینید؟

    کاشف: بسیار درخشان چون نیروهای جوان و مستعدی که با عشق و علاقه وارد این ارکستر شدند مهارت‌های زیادی دارند که قابل وصف نیست.

    چشم‌انداز چند ساله برای گَروسمان تعیین کرده‌اید؟

    کاشف: برای این قضیه یک چشم‌انداز طولانی‌مدت داریم و فعلا قدم اول با همان گروهی است که در این چندسال با آنها کار می‌کنیم و مطمئنا هدف، رشد این مجموعه است و احتمالا تعدادی جوان دیگر نیز به این مجموعه اضافه شوند.

    کدام قطعات را اجرا کردید؟

    کاشف: یک سری قطعاتی هستند که به صورت استاندارد در سراسر جهان اجرا می‌شوند و با ارکسترهای مختلف تعداد دفعات اجرای آنها زیادتر می‌شود. مثلا بتهون چیزی نیست که فقط یک نفر آن را اجرا کند در تمام دنیا این قطعات اجرا می‌شوند ما یک مجموعه‌ای از قطعات کلاسیک را انتخاب کردیم چون این ارکستر جنبه آموزشی داشت، اما رویکرد آن حرفه‌ای بود. با این ارکستر می خواستیم برای جوانان مستعد آینده حرفه‌ای را رقم بزنیم.
    و بر مبنای همین رویکرد قطعاتی از آهنگسازانی مانند ژوزف هایدن، لودویگ وان بتهوون، کارل ماریت فون وبر، فرانتس شوبرت، و آنتونین دورژاک اجرا شد.

    این نوازنده‌ها همه دانشجوی شما بودند؟

    کاشف: تا حدودی بله. برای این تمرین‌ها از فارغ‌التحصیلان استفاده کردیم، از کسانی که در حال تحصیل هستند. بعضی‌ها در مقطع کارشناسی، برخی کارشناسی ارشد و برخی هنرستان‌ها اما برگزیده‌های آنها انتخاب شده‌اند. از همین نسل برخی از بچه‌ها جذب ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک شدند. اکثر این بچه‌ها چندین سال به صورت مستقیم با من کار کردند و یک پایه‌ریزی اساسی روی آنها انجام گرفته و در واقع این چندسالی که در ایران بودیم یک نسل را تربیت کردیم و برگزیدگان آنها را برای گَروسمان انتخاب کردیم.

    زیبایی کار آنجا بود که از مجموع سازهای بادی، زهی و کوبه‌ای استفاده شده بود.

    کاشف: بله، دقیقا.

    معیار شما برای انتخاب کسانی که از نظر شما بهترین‌ها هستند چه چیزی بود؟

    کاشف: بخشی تخصصی بود، بخش دیگر نوع عملکرد، استعداد و پشتکار بود. البته من روی تک تک بچه‌ها یک شناخت دقیق دارم حدود میانگین سنی آنها هم بین ۱۴تا ۲۵ سال است.

    چه شد که این ایده به ذهنتون رسید؟

    کاشف: برای این ایده خیلی وقت است که در حال فکر کردنیم.

    نادیا بیستروییچ: در اصل ایده ارکستر از همان زمان می‌آید که ما در وین بودیم . همیشه دوست داشتیم آن چه را  که خودمان در شهر موسیقی یعنی وین تجربه کردیم در اختیار جوان‌های اینجا هم بگذاریم. تجربیاتی که شاید به دست آوردن آن هزینه‌های بالایی داشته باشد و یا بسیاری اصلا امکان رفتن به وین را نداشته باشند. سال‌ها برای این هدف برنامه‌ریزی و کار آموزشی انجام دادیم. در این چند سال قدم‌های مهمی برداشته شده و حالا اولین اجرای ارکستر گروسمان را انجام دادیم.

    خانم بیستروویچ نقش شما در گَروسمان چه بود؟

    بیستروویچ: من از همان ابتدا که این ایده شکل گرفت کنار همسرم بودم و در همه برنامه‌ریزی‌ها سعی کردیم موضوعات را با هم پیش ببریم. در تمام تصمیم‌گیری‌ها از اینکه چه چیز اجرا شود و چه گونه اجرا شود. سعی کردم بهترین‌ها را پیشنهاد دهم تا گَروسمان عالی اجرا شود.

    در دانشگاه با هم آشنا شدید.

    کاشف:بله، ما اول هم‌دانشگاهی شدیم، بعد همکار شدیم و خوشبختانه امروز همسر!

    پنج سال پیش برگشتید ایران، چرا برگشتید؟

    کاشف: چون ایران را بسیار دوست دارم و برایم ارزشمند است.

    پس چرا رفتید؟

    کاشف: چون رشته رهبری ارکستر را دوست داشتم و در آن زمان این رشته را ایران نداشت.

    شما از کشور رفتید چون این رشته در ایران نبود. آیا تا حال به این مورد فکر کردید که در دانشگاه‌های دولتی ایران این رشته را پایه‌گذاری کنید؟

    کاشف: نه تنها به این موضوع فکر کردم بلکه اقدامات زیادی را هم در این رابطه انجام داده‌ام. در اصل تمام تلاش من بر این است که جوانان مستعد کشور را وارد عرصه‌ای کنم که بتوانند در آن بروز و ظهور زیادی داشته باشند و به بهترین در جات برسند. اگر ما حالا هم این رشته را در دانشگاه داشته باشیم با دانشگاه وین قابل مقایسه نیست جایی که ۱۵۰سال در این زمینه سابقه دارد قابل مقایسه نیست و ما امیدواریم به جایی برسیم که چیزی از آن دانشگاه‌ها کمتر نداشته باشیم.

    وین پایتخت موسیقی دنیا است و آرزوی همه موزیسین‌ها به وین ختم می‌شود و من این آرزو را داشتم و دوست داشتم در وین درس بخوانم. این رویا محقق شد و یک روز در همان جایی که شروع به درس خواندن کردم، کار تدریس را انجام دادم در دانشگاهی که در سه سال اخیر تغییر نام داده است و امروز آن را به نام موک می‌شناسند. همان سالی که در آن‌جا شروع به درس خواندن کردم دانشجوی ممتاز بودم و سال ۲۰۱۰ یک جایزه جهانی در مسابقه رهبری ارکستر بردم و فردای آن روز قراردادم را با دانشگاه وین امضا کردم و بعد از آن مسابقه همه چیز تغییر کرد. من شدم جوان‌ترین استاد آن دانشگاه در سن ۳۲ سالگی و همین موضوع برای من بزرگترین افتخار بود.

    شما بیش از یک بار در این مسابقه شرکت کرده‌اید و جایزه گرفته‌اید درست است؟ 

    کاشف: بله، یکبار جز ۱۰ نفر اول از بین ۴۶ کشور در بزانسون انتخاب شدم و یکبار هم جایزه دوم جهانی را کسب کردم. این مسابقات یک مقدار شرایط کاری را برای من تغییر داد اما در همان سال با خودم فکر کردم که اگر قرار است کاری برای پیشرفت جایی انجام دهم بهتر است در کشور خودم آن کار را انجام دهم. 

    چه اتفاقی افتاد که به سمت رهبری ارکستر کشیده شدید؟

    کاشف: گاهی رویاهای کودکی جدی می شوند! این توانایی را در خودم احساس می کردم که در آنسامبل‌ها و ضبط‌هایی که داشتیم نوازندگان پارت‌هایشان را آن طور که می‌خواهم اجرا می‌کنند. آن زمان دلیلش را نمی‌دانستم ولی این را حس می‌کردم. البته چند نوازنده شناخته شده هم در همان سال‌ها این موضوع را به من گفتند که تفسیری که می‌خواستم را حس می‌کنند و به راحتی آن را اجرا می‌کنند.

    در واقع آدم به مرور مسیرش را پیدا می‌کند. اگر در سن هشت سالگی از بچه‌ها بپرسید که دوست دارند چه کاره شوند احتمالا یا می گویند دکتر یا مهندس ولی در یک مصاحبه ای عباس کیارستمی می‌گوید: «از بچه هشت ساله می‌پرسند دوست داری چه کاره شوی می‌گوید خلبان یا پزشک من خودم با این سنم. نقاشی کردم، فیلم ساختم اما نمی‌دانم فردا چه کار می‌کنم.» شاید به نظر بیاید که ربطی به موضوع ندارد اما همین جمله نشان می‌دهد که آدم‌ها دائما در حال تغییرند و به مرور مسیر خودشان را انتخاب می‌کنند. من در آن زمان در دانشگاه رشته نوازندگی پیانو را دنبال کردم به این دلیل که در آن زمان انتخاب در رشته ما فقط رشته نوازندگی بود و حالا هم بسیار خوشحالم از این بابت چون توانستم پایه نوازندگی پیانو را در آن سال‌ها بسیار خوب بسازم. چون معلم بسیار خوبی داشتم. خانم شهره جلالی قاجار که متاسفانه در حال حاضر ایران نیستند نقش بسیار بزرگی در رشد کار حرفه‌ای من داشتند و بعد از آن آهنگسازی در مقطع کارشناسی ارشد را شروع کردم و نیمه‌کاره آن را رها کردم و به مرور مسیر خودم را پیدا کردم.

    خانم بیستروویچ، کروواسی در زمینه موسیقی بسیار قوی هست، شما چرا رفتید وین؟

    بیستروویچ: بله، کرواسی در زمینه موسیقی بسیار قوی است. اما وین، واقعا بزرگ‌ترین و بهترین شهر موسیقی دنیا است و چند معلم بسیار خوب و حرفه‌ای را می‌شناختم که در آنجا تدریس می‌کردند و دوست داشتم در کنار بهترین‌ها باشم و از آنها درس بگیرم. من در وین آواز کلاسیک خواندم که آنجا با آقای کاشف آشنا شدیم.

    موقع رفتن از ایران به این فکر کردید که یک روز برگردید؟

    کاشف: من اینجا را بسیار دوست دارم. زمانی که در یک سطحی کار می‌کنید و می‌بینید که در دیگر جاهای دنیا چه اتفاقی در حال رخ دادن است تصمیم خود را می‌گیرید. واقعیت ماجرا این است که من می‌دانستم بهترین جایی که باید بروم کجاست و بهترین استاد چه کسی است و زمانی که تمام این‌ها محقق شد تمام ذهنیت من روی این موضوع بود که یک روز برگردم ایران کار کنم تا اینکه با همسرم ازدواج کردم و از آنجایی که ازدواجمان غیر ایرانی بود تصمیم گرفتم بین‌المللی کار کنم و احتمال اینکه در ایران زندگی کنم از بین رفت. چند سفر با همسرم به ایران آمدیم او ایران را دید و بعد او مرا به ایران آورد و تصمیم بر آن شد که اینجا زندگی کنیم.

    طرفداران موسیقی کلاسیک و ارکستر سمفونیک یک عده خاصی هستند علت آن چیست؟

    کاشف: هنر واقعی چیز ارزشمندی است و زمانی که در هنر واقعی یک آرتیست به یک درجه بالایی می‌رسد یعنی از لحاظ انسانی هم به یک چیزهایی دست یافته است و حالا می‌خواهد آن را با مخاطبانش در میان بگذارد. اصلا موسیقی به کنار مولوی در شعرهایش به یک چیزهایی رسیده که بعد از گذشت این همه سال هنوز حرف‌هایش برای ما تکراری نشده است، بتهون به یک چیزهایی رسیده که امروز پس از این همه سال هنوز تکراری نشده.

    ما هم اگر امکان این را داشته باشیم که وصل بشویم به نگاه آن موسیقی‌دان یا آن شاعر ممکن است به چیزهای بزرگی دست پیدا کنیم. من بسیار حسرت می‌خورم، نه به خاطر اینکه بتهون را کم می‌شناسیم بخاطر اینکه ما کشور سعدی و  مولانا و حافظ و… هستیم. در واقع کشور ادبیات هستیم. در همه جای دنیا اولین چیزی که از کشور ما می‌شناسند ادبیات ما است. استاد ما که تا حالا ایران نیامده تعداد مثال‌هایی که برای من از حافظ می‌آورد خیلی بیش‌تر از چیزی بود که شاید ما ایرانی‌ها در مورد حافظ بدانیم و یا درباره آن صحبت کنیم. این حیف است. اگر ما خودمان تلاش نکنیم که از این گنجینه استفاده کنیم مقصر خودمان هستیم و این کوتاهی فقط روی خودمان تاثیر می‌گذارد و این خیلی خوب است که یک زمانی را برای روح خودمان اختصاص دهیم، هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد اگر در هفته لابه‌لای پیام‌هایی که با یکدیگر به اشتراک می‌گذاریم چند بیت شعر برای هم ارسال کنیم. در ادامه هدفم این بود که بگویم اگر مردم یک سرزمین از امکانات و استعدادهای کشورشان استفاده نمی‌کنند دید خودشان را محدود کرده‌اند. هرچه سطح سواد یک جامعه بالاتر برود بیش‌تر به خودشان و روحشان اهمیت می‌دهند و از تمام چیزها لذت می‌برند. 

    چند بیت شعر از کدام شاعر را برای یکدیگر بفرستیم؟

    کاشف: به نظرم سعدی، مولوی و حافظ. مولوی به معنای واقعی زندگی من را تغییر داد.

    شما چه طور شعر ایرانی می‌خوانید؟

    بیستروویچ: خب خواندن شعر ایرانی برای من بسیار سخت است. اما زمانی که می‌شنوم اگر بفهمم دوست دارم و همینجوری هم کنجکاو هستم و می‌پرسم که معنیش چه بود اما با کمک همسرم می‌خوانم و راجع به آن با هم صحبت می کنیم. از کشور خودم هم شاعری مثل دین اوی ویچ که شاعر کلاسیک است را دنبال می‌کنم.

    اینجا می‌توانید کنسرت اُپرا برگزاری کنید؟

    بیستروویچ: بله، ما کنسرت‌هایی داریم که ویژه خانم‌ها است و در ماه پیش رو هم یکی از این کنسرت‌ها روی صحنه خواهد رفت که در آن موسیقی‌های کلاسیک از سراسر دنیا وجود دارد و تعدادی از قطعات فولکلوریک ایرانی در آن خوانده می‌شود. که همسرم آنها را به سبک کلاسیک و با پیانو تنظیم کرده است.

    کارهای دیگر ی هم انجام می‌دهید؟

    بیستروویچ: من در آموزشگاه تدریس می‌کنم و همیشه گفتم که یکی از کارهای مورد علاقه من تدریس است و این کار را بسیار دوست دارم.

    به جز موسیقی، اهل فوتبال هم هستید؟

    بیستروویچ: زیاد فوتبالی نیستم، ولی وقتی یک کسی بازی می‌کند که او را می‌شناسم حالا تیم ملی کرواسی یا تیم ملی ایران باشد، دوست دارم آن را نگاه کنم ولی در غیر این صورت نه!

    ما یک مربی داشتیم که دیگر او را نداریم برانکو ایوانکوویچ، او را چه قدر می‌شناسید؟ 

    بیستررویچ: خیلی خوب او را می شناسم. آقای برانکو ایوانکوویچ همشهری من در کرواسی هستند. از قبل اسمشان را می‌شنیدم ولی از وقتی آمدند ایران با او از نزدیک آشنایی پیدا کردم. آقای ایوانکوویچ یک آدم خوب و بسیار جنتلمنی است.
    طرفدار استقلال هستید یا پرسپولیس؟

    بیستروویچ: فوتبالی نیستم! ولی چون آقای ایوانکوویچ مربی تیم پرسپولیس بودند آن زمان پرسپولیسی بودم.

    کاشف: اگر هم آقای ایوانکوویچ مربی استقلال بودند احتمالا ایشان طرفدار استقلال می‌شدند!

    آقای کاشف شما رهبر مهمان ارکستر ملی هستید، رهبر مهمان به چه معناست و چه کارهایی انجام می دهد؟

    کاشف: رهبر مهمان یعنی از طرف ارکستر ملی دعوت شدم تا در یک زمان محدود برای یک تعدا کنسرت محدود رهبری گروه را برعهده بگیرد. رهبر مهمان کاملا معنای پروژه ای دارد. حتی ممکن است شما در یک ارکستر بارها و بارها به عنوان مهمان دعوت شوید. این امکان هم موجود است که ارکستر یک کشور هم رهبر دائم خود را داشته باشد و هم با رهبر مهمان همکاری کند.

    علاقه شما به موسیقی از کجا جرقه خورد؟

    کاشف: من در سال‌های جنگ در یک خانواده اهل موسیقی متولد شدم. در زمانی که شاید به تنها چیزی که فکر نمی‌شد موسیقی بود. هم پدرم، هم مادرم به خوبی با دستگاه‌های موسیقی ایرانی آشنایی داشتند. پدرم، محمدرضا کاشف، نوازنده بود و مادرم هم شناخت خوبی از موسیقی دستگاهی ایران دارد و از همان جا در سن بسیار پایین این علاقه شروع شد باوجودی که شرایط مانند شرایط امروز نبود که آموزش موسیقی اینقدر گسترده باشد و دغدغه‌ها یک چیزهای دیگری بود.
    من خودم با صدا خیلی ارتباط خوبی داشتم و خیلی خوب گوش می‌دادم. تا دانشگاه را به صورت تجربی خودم با پدرم کار کردم و بعد از آن موسیقی به صورت آکادمیک و حرفه‌ای‌تر در دانشگاه دنبال شد. در همان دوره که به طور اسمی نامش تجربی بود، موسیقی برای من موضوع بسیار جدی‌ای بود. در دانشگاه لیسانس را نوازندگی پیانو خواندم کارشناسی ارشد را هم رشته آهنگسازی خواندم که در همین میانه کارهای پذیرشم در وین درست شد و من بورسیه گرفتم و رفتم.

    می‌گویند رشته‌های هنری و موسیقی برای بچه پولدارهاست، چه قدر موافقید؟

    کاشف: بگذارید اینگونه پاسخ بدهم، من دانشجوهایی را از سطوح مختلف جامعه می‌بینم و در بین آنها استعدادها و پشتکارهای متفاوتی می‌بینم. من فکر می‌کنم فقط وضعیت مالی معیار نیست. شما اگر از لحاظ مالی کاملا تامین باشید اما تمرین نکنید نتیجه‌ای نمی‌گیرید. شما می‌توانید یک ویولن خیلی گران‌قیمت تهیه کنید و با آن تمرین نکنید و طبعا نتیجه‌ای هم نخواهید گرفت . اما عکس آن را هم دیده‌ام کسانی بودند که وضعیت مالی معمولی داشتند اما استعداد و تلاششان بالا بوده و پیشرفت کرده‌اند.

    در موسیقی فاکتور اصلی تلاش است یا استعداد؟

    کاشف: در قضیه‌های متفاوت فرق می‌کند اما به طور خاص در رشته موسیقی هر دو عامل نیاز است. یعنی با استعداد باشند اما پشتکار نداشته باشند موفق نخواهند شد همین طور بالعکس.

    به جز اینها عوامل دیگری هم تاثیر گذارند اگر بخواهیم یک لیستی را تهیه کنیم می‌توانیم بسیاری از عوامل دیگر را که در موزیسین شدن شما تاثیر دارند نام ببریم. اینها کنار هم لازم هستند. اروپای شرقی و اروپای مرکزی، آلمان، اتریش و کروواسی در زمینه موسیقی بسیار قوی هستند، به نظر شما علت این قدرت چیست؟

    بیستروویچ: شاید این ماجرا از تاریخ این کشورها نشات بگیرد به این دلیل که من یادم می‌آید زمانی که کوچک بودم می‌گفتند مردمان روسیه یا اروپای شرقی خیلی دیسیپلین دارند و خیلی اهل تمرین و تلاش هستند، معمولا برای هر کاری سخت‌گیری خاصی داشتند. من که در زمان کودکی کلاس پیانو می رفتم چنین سخت‌گیری بود شاید این سخت‌گیری و سخت کار کردن یکی از دلایلش باشد. 

    کاشف: یکی از دلایلش هم مربوط به سابقه آنها مخصوصا وین است، شما اگر اهل موسیقی هم نباشید زمانی که جدول حل می‌کنید شهر موسیقی، یک کلمه سه حرفی، وین درمی‌آید. این شهر اینقدر در طول تاریخ موزیسین‌های بزرگی داشته و یا موزیسین‌های بزرگ به نحوی با این شهر در ارتباط بودند که این موضوع تبدیل شده است به تاریخچه این شهر به همین دلیل من فکر می‌کنم به دلیل تاریخچه آن است که بهترین اجراها را در آنجا می‌بینید.

    الگو اصلی شما در عرصه رهبری چه کسی بود؟ 

    کاشف: کسی که در من بسیار تاثیر داشت و هنوز هم تاثیر دارد و در دنیا هم این افراد انگشت‌شمار هستند؛ استادی بود که درست در سالی که من در کارشناسی ارشد فارغ‌التحصیل شدم او هم بازنشست شد و بزرگترین شانسی که من آوردم این بود که درست در شش سال آخر با ایشان بودم. پرفسور گئورگ مارک، یک آدم استثنائی که واقعا در دنیا بی‌نظیر است، کسی که در زندگی من بسیار تاثیر داشت و هنوز هم تاثیر دارد . در دنیا این افراد انگشت‌شمارند که نه تنها معلم موسیقی که الگوی زندگی هستند. ایشان برای من بسیار بیشتر از استاد هستند.

    علاقه‌ای به موسیقی‌های امروزی و موسیقی‌های پاپ دارید؟

    کاشف: من موسیقی کلاسیک را بیشتر از هرچیزی گوش می‌کنم، چون کار اصلی من ۹۰درصد آن است ولی در ۱۰درصدی که باقی می‌ماند موسیقی ایرانی گوش می‌دهم.

    در این ۱۰درصد موسیقی ایرانی کسی هست که برای کارش احترام قائل باشد و به بهترین شکل آن را  انجام بدهد؟

    کاشف: بله، من در آخرین تجربه‌ام با دو آهنگساز همکاری داشتم آقای محمدرضا علیقلی و بهرام دهقانیار و باورنکردنی بود که در زمان کوتاه همه چیز با دقت و بسیار خوب پیشرفت من کار خوب و حرفه‌ای را اینگونه نگاه می‌کنم. به اسم شخص و به اینکه چه قدر در رسانه درباره او صحبت شود توجه نمی‌کنم. در واقع فکر می‌کنم جای کار واقعی این روزها مقداری خالی است. من فکر می‌کنم کار اصلی  و واقعی را دیدن، باور داشتن و به آن عمل کردن یک چیزی است که واقعا کمرنگ شده برای اینکه می‌بینم همه چیز کمرنگ شده است و سعی می کنم خودم با عمل خودم آن چیزی را که فکر می‌کنم درست است انجام دهم تا تاثیر کوچکی در بهبود اوضاع داشته باشم.

    ۲۵۸۲۴۵

  • هنرمندی که توانست با سازش دنیای موسیقی را متحول کند

    هنرمندی که توانست با سازش دنیای موسیقی را متحول کند

    امروز سوم آذرماه، زادروز کیهان کلهر است؛ آهنگساز و نوازنده برجسته کمانچه. هنرمندی ارزنده و بزرگ که توانست با سازش دنیای موسیقی را متحول کند و با کشیدن آرشه بر سیم‌های نازک این ساز، نواهای موسیقی اصیل ایران را به گوش دنیا برساند. البته نوازندگی او تنها به کمانچه خلاصه نمی‌شود و دستی هم بر نــــــواختن تنبور، سه تار و شاه کمان دارد.
    کیهان کلهر همچنان در هنر خود پر آوازه و پرتلاش و با وجود همکاری‌های بسیار با نوازندگان مطرح دنیا پایبند به موسیقی سرزمین خود است. چنانکه پس از هر جایزه بین المللی و افتخاری کــــه کسب می کند این مهم را بر زبان می آورد و از زادگاهش یاد می کند.
    او طی سال‌ها فعالیت توانست با تکیه برتوان واندوخته‌هایش آثار بسیار به اجرا بگذارد.همچنین کارهای خود را به خوبی مدیریت کند و شناخت درستی نسبت به برنامه‌های یک هنرمند داشته باشد. کیهان کلهر امروز به جایگاهی رسیده است که ازنگاه من جزو معروف‌ترین نوازندگان ایرانی است.
    از دیدگاه من ذکرچند نکته مهم در مورد کیهان قابل بیان است نخست اینکه کیهان کلهر طی سال‌ها فعالیت درعرصه موسیقی توانست به دومرحله بسیارخوب دست یابد. مرحله نخست این است که او درمعرفی سازش به آن جایگاهی رسید که توانست نظریات وعقاید خود را مطرح کند و این آرزوی اهل هنر است. هدف والای یک هنرمند این است در هر زمینه ای که فعالیت دارد بتواند به مقام بالایی دست یابد و رفتار و کردارش خریدار داشته باشد و مردم برای شنیدن صحبت‌های او اشتیاق داشته باشند و از آن الگو بگیرند. به عنوان مثال کنسرت اخیر کیهان کلهر به دلایل سیاسی در ترکیه لغو شد و او با این حرکت عقیده‌اش را نسبت به مردم کرد زبان مطرح کرد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت.
    نکته دیگر اینکه اغلب نوازنده‌ها درموسیقی ایران براین هدف و آرزویند تا با تکیه بر استعداد و قریحه خود در مسیر هنریشان به مقام نوازندگی برسند. آقای کلهربا توجه به سال‌ها تلاش درعرصه موسیقی و همکاری با معروف‌ترین خواننده‌های موسیقی ایران چون استادان محمدرضا شجریان و شهرام ناظری و برگزاری کنسرت‌های متعدد با این بزرگان می‌بینیم که تکیه ایشان بر همان چهار سیم کمانچه ظریف و نحیف خود است و با کشیدن آرشه، صدای آن را به گوش دنیا می‌رساند و این نکته مهمی است که نوازنده با تکیه بر توان و شخصیت خود و اجراهایش، مهمترین نقش را در معرفی هنرش داشته باشد بی‌آن‌که نیاز باشد در کنار کسی قرار گیرد حالا هرچقدر هم آن خواننده و یا نوازنده دیگر مهم باشد.
    تولد آقای کیهان کلهر را تبریک می‌گویم و آرزو دارم، سال‌های سال بر صحنه هنر حضور داشته باشند و مطرح شوند وهمچنان فعالیت هایشان را ادامه بدهند و با کمانچه – این ساز توانای ایرانی – ذهن و دل و زبان نوازنده‌های ایران باشند.

    ۲۴۱۲۴۱

  • انتقاد تند فریدون شهبازیان از «عصر جدید» و به بیراهه رفتن خواننده جوانش

    انتقاد تند فریدون شهبازیان از «عصر جدید» و به بیراهه رفتن خواننده جوانش

    فریدون شهبازیان درباره حمایت جشنواره‌هایی چون نوای خرم از هنرمندان با استعداد گفت: به نظرم باید آن چند نوازنده ویلون به نوعی مورد حمایت قرار گیرند تا به آنها در زمینه فعالیت‌های آینده‌شان کمک شود. به طور مثال یکی از حمایت‌ها این است که استادان خوب در اختیار آنها قرار گیرد. می‌شود با سرمایه‌گذاری‌های اندک از نوجوانان و جوانان حمایت کرد. به هرحال آن نوجوان سیزده ساله، چهارده‌ساله‌ای که قطعه «به زندان»، «زنگ شتر» و دیگر آثار ابولحسن صبا را می‌نوازد و ماهور حبیب‌الله بدیعی را آنقدر خوب اجرا می‌کند باید مورد حمایت قرار گیرد. حال نمی‌دانم جشنواره‌ نوای خرم بتواند در آینده چنین حمایت‌هایی را به کار گیرد یا خیر اما امیدوارم این اتفاق بیفتد.

    رهبر سابق ارکستر ملی ایران در ادامه گفت: طی روزهای گذشته خبری شنیدم مبنی بر اینکه قرار است جشنواره نوای خرم به صورت بین‌المللی شود و برگزارکنندگان تمایل دارند چنین اتفاقی رخ دهد. اگر چنین شود و متولیان این رویداد بتوانند این امکان را برقرار کنند که نوجوانان و جوانان ایرانی خارج از کشور نیز در جشنواره حضور یابند، اتفاقات مثبت و مفیدی رخ خواهد داد و امیدوارم چنین امکانی ایجاد شود و تصمیم نهایی در این‌باره با مسئولان است.

    شهبازیان درباره سوءاستفاده‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای از شرکت‌کنندگان نوجوان و جوان جشنواره نوای خرم و چگونگی جلوگیری از این اتفاق نیز گفت: چنین اتفاقاتی اجتناب‌ناپذیر است و نمی‌توان جلوی آن را گرفت. شما توجه کنید، زمانی که برنامه «عصر جدید» روی آنتن رفت، آن پسر که اتفاقا خیلی بد و فالش می‌خواند و اصلا خواننده نبود، به دلیل حمایت‌های بی‌مورد افرادی که آنجا نشسته بودند و به نظرم چیزی از موسیقی نمی‌دانستند به بیراهه رفت و واقعا گمراه شد. اصلا معلوم نیست برای آن پسر چه اتفاقی رخ داده است. اینگونه که می‌گویند به جشنواره‌ای در ترکیه رفته و در آن شرکت کرده است. آن بچه باید برود درسش را بخواند و اصلا نباید چنین اتفاقاتی برای او رخ دهد. آن بچه شاید در زمینه تحصیل و درس خواندن نسبت به موسیقی استعداد بیشتری داشته باشد و حتی نابغه باشد. واقعا تعجب می‌کنم که آن داوری که در برنامه حضور داشته به‌به و چه‌چه می‌کرد و می‌گفت من خودم به تو آهنگ می‌دهم! پس کو؟ یک آهنگ به آن بچه بدهید ببینیم. شعار دادن که سخت نیست.

    شهبازیان در ادامه درباره بروز اتفاقات مشابه در جشنواره نوای خرم گفت: مسئله‌ای که در برنامه «عصرجدید» رخ داده در جشنواره موسیقی نوای خرم رخ نخواهد داد، زیرا نحوه داوری آن شبیه داوری‌های آن برنامه نیست. ما قرار نیست در رویداد نوای خرم کسی را مطرح کنیم. ما می‌خواهیم استعدادهای نوجوان و جوان را مورد حمایت قرار دهیم. ممکن است بعدا هیچ‌کدام از بچه‌های شرکت‌کننده در جشنواره نوای خرم را کسی نشناسد. کما اینکه آیا در دوره‌های قبلی برخی از شرکت‌کنندگان به عنوان نوازندگان حرفه‌ای مطرح شده‌اند؟ اگر چنین اتفاقی افتاده ما از آن بی خبریم. لااقل شخصأ موردی را سراغ ندارم. اما به هرحال حمایت‌ها باید صورت گیرد تا نوجوانان و جوانان مستعد فعالیت‌های گسترده‌تری داشته باشند.

    در همین جشنواره، طی دو، سه روز گذشته دختر و پسری ویلون نواختند و دوئت اجرا کردند و من که اول به آنها گفتم سازهایشان را کوک کنند، شخصأ فکر نمی‌کردم که کارشان برای دو ساز تنظیم شده باشد؛ در صورتی‌که استادشان اثر را برای دو ساز تنظیم کرده بود و حال قرار شده پارتیوتر آن را بیاورد تا ببینم. البته آن دو نوازنده در بخش‌هایی فالش بودند و تکنیکشان کافی نبود اما به هرحال اجرای خیلی خوبی داشتند.

    ۲۴۱۲۴۱

  • ۲ ایرانی‌تبار نامزد جایزه گرمی شدند

    ۲ ایرانی‌تبار نامزد جایزه گرمی شدند

    بر اساس فهرست نامزدهایی که سایت گرمی اعلام کرده است نام رامین جوادی، آهنگساز آلمانی- ایرانی برای ساخت موسیقی متن فصل هشتم و نهایی سریال «تاج و تخت» در میان نامزدهای بهترین موسیقی متن برای رسانه‌های‌های تصویری به چشم می‌خورد.

    رامین جوادی که چندین بار نامزد جوایز گرمی و امی شده است، شهرت جهانی دارد. او قبلا در سال ۲۰۰۹ برای نوشتن موسیقی متن فیلم «مرد آهنی» (۲۰۰۸) و در سال ۲۰۱۸ برای نوشتن موسیقی متن فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت» نامزد جوایز گرمی شده بود.

    در بخش بهترین ترانه نوشته شده برای رسانه‌های تصویری بیانسه، تیموتی مک‌کنزی و ایلیا سلمانزاده به عنوان ترانه‌سراها برای موسیقی متن فیلم انیمیشن «شیرشاه«» (۲۰۱۹) نامزد جایزه گرمی شده‌اند.

    ایلیا سلمانزاده ترانه‌سرا و خواننده سوئدی-ایرانی پس از همکاری در نوشتن و تولید ترانه‌های «پرابلم» آریانا گرانده و «فرست لاو» جنیفر لوپز به شهرت رسید. 

    ۲۴۱۲۴۱

  • انتشار آلبوم محسن چاوشی به تعویق افتاد

    انتشار آلبوم محسن چاوشی به تعویق افتاد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، یک اکانت هواداری محسن چاوشی در توئیتی از تعویق انتشار آلبوم جدید این خواننده خبر داد و نوشت: «با توجه به شرایط موجود، تاریخ انتشار تیزر و آلبوم «بی‌نام» به زمان دیگری موکول خواهد شد.» 

    در پی این توئیت هادی حسینی تهیه‌کننده این آلبوم هم در پاسخ به سوال خبرآنلاین این موضوع را تایید کرد و از انتشار آلبوم در زمان دیگری که بعدا اعلام خواهد شد، خبر داد.

    «بی‌نام» تازه‌ترین آلبوم محسن چاوشی است که مدت زیادی با نام «قمارباز» در صف دریافت مجوز از دفتر شعر و ترانه وزارت ارشاد مانده بود و در نهایت با تغییر نامش به «بی‌نام» مجوز آن صادر شد و قرار بود پنجم آذر منتشر شود.

    ۲۵۸۲۵۸

  • تیکه بنزینی محمد معتمدی در کنسرتش و روایتش از نتیجه تلاش برای برگزاری کنسرت در مشهد

    تیکه بنزینی محمد معتمدی در کنسرتش و روایتش از نتیجه تلاش برای برگزاری کنسرت در مشهد

    شب گذشته -جمعه اول آذرماه- اولین کنسرت «محمد معتمدی» با همکاری موسسه مأوا در تالار ۳ هزار نفره وزارت کشور برگزار شد.

    بنا بر این گزارش، این کنسرت که با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شده بود، با ترانه «حالا که می‌روی» آغاز شد و معتمدی اعلام کرد که این قطعه مربوط به تیتراژ سریال تلویزیونی «گرگ و میش» به کارگردانی همایون اسعدیان است و پس از اجرای این قطعه اثر «پناه آخر» که تیتراژ سریالی به همین نام است، با شعر سجاد عزیزی و آهنگسازی محمدرضا چراغعلی را برای مخاطبان اجرا کرد.

    «باور نمی‌کنی»، «دل‌های فروشی»، «حالا که می‌روی»، «نشانی»، «غم پنهان»، «آفرینش»، «کوچه انتظار» و «کجایی» قطعات تشکیل دهنده آلبوم «حالا که می روی» هستند.

    معتمدی همچنین در ابتدای کنسرت گفت: بسیار خوشحالیم که پس از یک سال موفق شدیم آلبوم «حالا که می‌روی» را روی صحنه ببریم که این کنسرت به نوعی اولین اجرای زنده آلبومی است که خوشبختانه مورد توجه شما عزیزان قرار گرفت. به هر حال در شرایطی که این روزها کار با اینترنت بسیار سخت بود و شرایط اطلاع رسانی را برای ما دشوار کرد اما بسیار خرسندیم که شاهد حضور پرشور شما تماشاگران عزیز در این تالار هستیم.

    وی در ادامه با کنایه از مساله این روزهای کشور و جریان گرانی بنزین به مزاح گفت: من هنوز در باک اتومبیلم از بنزین هزار تومانی چیزی باقی مانده بود که خودم را به اجرا رساندم اما قطعاً بسیاری از شما امشب با باک ۳۰۰۰ تومانی این چنین با انرژی در تالار وزارت کشور حضور پیدا کردید، که این برای من بسیار ارزشمند است.

    «دل‌های فروشی» و «باور نمی‌کنی» به آهنگسازی فرید سعادتمند و شعر محمدمهدی سیار دو قطعه بعدی کنسرت بودند که توسط محمد معتمدی و اعضای ارکستر پیش روی مخاطبان قرار گرفت.

    «کجایی» با تک نوازی سه تار بهزاد رواقی و «آفرینش» با شعری از محمدمهدی سیار و آهنگسازی فرید سعادتمند قطعات بعدی کنسرت «حالا که می‌روی» بودند. در این قطعه نوازندگی سه‌تار بهزاد رواقی کلاسی تمام‌عیار برای نوازندگان این ساز محسوب می‌شد چراکه این نوازنده به بهترین شکل ممکن و با بهره از بهترین تکنیک‌هایی که در احساس و عواطف نوازنده درهم آمیخته بود، فضایی در نوع خود بی‌نظیر را برای مخاطب به همراه می‌آورد. زلالی تک سیم‌های سه‌تار این نوازنده آنچنان به‌جا در ترکیب با دِرّاب‌ها و ریزها و پاساژهای سرعتی درمی‌آمیزد که هرشنونده با هر سلیقه موسیقایی را به تحسین وامی‌دارد.

    معتمدی بعد از اجرای این قطعات گفت: حدود دو سال است که در تلاشم شرایطی فراهم شود تا بتوانیم در شهر مشهد نیز کنسرت برگزار کنیم. حتی در پروژه قبلی نیز تلاش‌هایی در این زمینه صورت گرفت اما متاسفانه نشد. البته در این مدت اجراهایی در قالب همایش و سمینار پیش روی مخاطبان عزیز مشهدی قرار گرفت. به هر حال همه عوامل این گروه و مجموعه بر این باورند که شهری عزیز چون مشهد که نور چشم مردم ایران است می‌تواند میزبان اجراهای موسیقایی باشد که معیارهای لازم برای اجرا در این مکان دارد. به هر ترتیب امید این است که تا آخر سال هم بتوانیم این کنسرت را در مشهد نیز برگزار کنیم.

    همچنین «غم پنهان» با شعری از بهمن محمدزاده و آهنگسازی محمد معتمدی قطعه بعدی بود که به اجرا گذاشته شد. معتمدی در مورد این قطعه گفت: تلاش کردم این ترانه را در دستگاه «راست پنجگاه» بگنجانم که خودم آن را «آمریکن راست پنجگاه» می‌نامم چرا که در نهایت به موسیقی جَز نزدیک شد و خودم هم نفهمیدم چه شد؟ اما به هر حال آن را برای اولین بار برای شما اجرا می‌کنیم.

    «آرام من» و «پاییز» با شعری از مسعود کرامتی، «سوگند (تیتراژ فیلم سیانور)» با شعری از تورج نگهبان و آهنگ بابک افشار و «کویر» با شعر و آهنگ محمد معتمدی آثار دیگری بودند که در اولین کنسرت آلبوم «حالا که می‌روی» برای مخاطبان اجرا شد.

    بابک ریاحی‌پور نوازنده گیتار بیس، علیرضا میرآقا نوازنده پرکاشن، عظیم روحانی نوازنده گیتار، فرامرز نصیری نوازنده گیتار، امین طاهری نوازنده درامز، سانوا عندلیبی، آرمین قضاتی، هومن جلالت، محمدحسین ابراهیم‌زاده نوازندگان ویولن یک، بهراد سوخکیان، هدیه حجازی، بهار فلسفی و علیرضا فواکهی نوازندگان ویولن دو، داریوش حجازی، امین زمان‌خان، الهام عادلی نوازندگان آلتو، پروشات زندآیین، مسعود فیروزی‌نژاد نوازندگان ویولنسل، حمیدرضا آداب صدابردار  گروه اجرایی آلبوم «حالا که می‌روی» را تشکیل می‌دهند.

    و اما حسن ختام کنسرت شب گذشته، اجرای آهنگ «ای ایران» بود که آن را تقدیم به همه مدافعان وطن و شهدا کرد و همه حاضران به احترام اجرای این آهنگ ایستادند و با معتمدی که با هر لحظه خواندن این آهنگ اشک می‌ریخت، همخوانی کردند. 

    ۲۵۸۲۵۸

  • یک موسیقیدان اولین قربانی تصادف‌های رانندگی در ایران

    یک موسیقیدان اولین قربانی تصادف‌های رانندگی در ایران

    نخستین قربانی حوادث رانندگی در ایران درویش خان بود. او از تاثیر گذارترین افراد بر هنر ایران بود.

    غلامحسین درویش خان در سال ۱۲۵۱ شمسی در تهران به دنیا آمد. پدرش حاجی بشیر (از اهالی زیدشت طالقان) کارمند پست و اندکی با موسیقی آشنا بود و سه تار می‌نواخت.

    غلامحسین در ۱۱ سالگی به دسته‌ی موزیک مدرسه دارلفنون رفت. او در ابتدا به فراگیری طبل کوچک پرداخت و پس از مدتی به نواختن شیپور همت گمارد. در طول این مدت این فرصت را پیدا کرد تا نُت که آن زمان به خط موسیقی بین المللی مشهور بود را یاد بگیرد و با وزن‌های مختلف موسیقی یا همان ریتم آشنا شود.

    پدرش هرگاه می‌خواست فرزندش را مخاطب قرار دهد او را «درویش جان» صدا می‌کرد. این تکیه کلام پدر رفته رفته ضمیمه نامش شد و سرانجام به عنوان نام خانوادگی‌اش به کار رفت. درویش‌خان در کودکی در گروه مخصوص عزیزالسلطان به طبل زنی مشغول شد. کمی بعد به تار و سه تار علاقمند شد و در محضر اساتید آن زمان همچون آقا میرزا عبدالله و آقا حسینقلی به فرا گرفتن تار و سه تار پرداخت.

    درویش خان به دستگاه‌های موسیقی ایران احاطه کامل داشت و مضراب او قوی و ریز بود. او با کمک استادش آقا حسینقلی به عنوان نوازنده در گروه موسیقی مخصوص شعاع السلطنه (پسر مظفرالدین شاه) مشغول به کار شد.

    شبی آقا حسینقلی در حضور شاهزاده نوازندگی می‌کرد، پس از نواختن چند گوشه، از شاهزاده رخصت خواست تا شاگردش که در مجلس حاضر بود دنباله آواز را بنوازد. درویش نیز با صلابت و شیوایی ویژه به نواختن تار پرداخت به طوری که شعاع السلطنه که به موسیقی آشنایی داشت به وی پیشنهاد کرد تا جزو عمله طرب دستگاهش شود. درویش‌خان نیز پذیرفت و به گروه نایب اسدالله نی زن و آقا جان ضرب گیر که در آن دستگاه بودند، پیوست.

    پس از آن‌که شعاع السلطنه والی فارس شد، درویش خان با دیگر اعضای گروه راهی شیراز شد و در آنجا ازدواج کرد. ازین رو با «نور سیده خانم» ملقب به «بدرالسلطنه» دختر مستشار نظام ازدواج کرد.

    پس از چندی عایدات درویش خان کفاف مخارجش را نمی‌کرد لذا دعوت دیگر بزرگان را نیز برای نوازندگی پذیرفت. این موضوع به گوش شعاع السلطنه رسید و از این که نوازنده مخصوصش در مجالس دیگران ساز می زند، به سختی برآشفت و دستور داد تا انگشتانش را قطع کنند ولی با وساطت ‘کمال السلطنه'(پدر ابوالحسن صبا) از اجرای حکم صرف نظر کرد.

    بعد از آنکه شعاع السلطنه به تهران منتقل شد، درویش یک کلاس موسیقی در منزل خود دایر کرد و به تدریس پرداخت. او از نخستین افرادی بود که موسیقی را به صورت حرفه‌ای تدریس کرد و به شاگرادنی که موفق به پایان دوره‌ی موسیقی خود می‌شدند نشانی به شکل تبرزین از جنس طلا، نقره و مس اهدا می‌کرد.

    تصنیف ها، پیش درآمدها و رِنگ‌های درویش خان از لحاظ تنوع ریتم و ملودی و ترکیب وزن‌های سه چهارم و شش هشتم و قطعه‌های ضربی نمونه‌های زیبایی است که برای بسیاری از آهنگسازان ایرانی الگو محسوب می‌شوند.

    درویش‌خان شاگردان بسیاری برای موسیقبی ایران تربیت کرد که از جمله‌ی آنها می‌توان به علینقی وزیری، مرتضی نی داود، موسی معروفی، حسین سنجری، یحیی زرین پنجه، سعید هرمزی و ابولحسین صبا اشاره کرد.

    روایت است که سیم ششم تار را او بر این ساز افزوده است تا از لحاظ کوک، تار نیز مانند سه تار قادر به ایجاد تنوع باشد (تا آن زمان تار دارای پنج سیم از جمله دو سیم سفید، دوسیم زرد، و یک سیم بم، بود.)

    درویش‌خان به همراه هنرمندانی چون سید حسن طاهر زاده، اقبال السلطان، عبدالله دوامی، رضا قلی خان ظلی، باقرخان رامشگر، مشیر همایون شهردار، میرزا اسدالله‌خان در دو نوبت برای پر کردن صفحه به اروپا سفر کرد که از این سفرها یادگار ارزنده‌ای از بهترین نمونه‌های موسیقی صحیح و اصیل ایرانی برجای مانده است.

    وی نخستین کلاس موسیقی بانوان را دایر کرد که خواهرش در آن تعلیم تار را به عهده داشت.

    درویش خان در کارهای خیریه و عام المنفعه به شدت فعال بود و در این راستا کنسرت‌های فراوانی را برگزار می‌کرد. کنسرت برای جمع آوری کمک به قربانیان آتش سوزی آمل در سال ۱۲۹۶، کنسرت برای کمک به قحطی زدگان روسیه و کنسرت برای ساخت دبیرستان فرهنگ از جمله اجراهای خیریه‌ی درویش‌خان بوده است.

    ایرج میرزا در منظومه‌ی زهره و منوچهر در وصف درویش‌خان می‌گوید:

    تار نهم در کف درویش خان        تا بدمد بر بدن مرده جان

    کنسرت های این هنرمند در اواخر عمرش در گراند هتل با هنرمندانی چون عارف قزوینی، حسین خان اسماعیل زاده، ابراهیم منصوری، رضا محجوبی، مرتضی محجوبی، رکن الدین مختاری و حاجی‌خان عین الدوله شهرت خاصی یافت.

    درویش خان در اواخر عمرش از لحاظ معشیت به شدت تنگدست و در شرایط سختی زندگی می‌کرد تا آنجا که مجبور به فروختن خانه خود شد. این هنرمند برجسته‌ی موسیقی ایران در شب چهارشنبه دوم آذر ۱۳۰۵ بر اثر تصادف درشکه‌اش با یک اتوموبیل زندگی را بدرود گفت(این نخستین تصادف منجر به مرگ در ایران بود). درویش‌خان در قربستان ظهیر الدوله در محله دربند تهران به خاک سپرده شده است.

    زنده یاد روح الله خالقی در کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» می‌نویسد: «پدرم از هنر و مکارم اخلاقی او(درویش‌خان) که چندی هم از تعلیماتش برخوردار شده بود، حکایت‌ها می‌کرد. من آرزو داشتم وی را ببینم و سازش را از نزدیک بشنوم تا این که بر حسب دعوت پدرم شبی به باغ ما آمد. محفل آراسته‌ای به پاس احترام او ترتیب دادند و حضار اهل ذوق و دوستدار موسیقی که در انتظار هنرنمایی وی بودند، مقدم استاد را گرامی داشتند.

    نوای لطیف سرانگشتان گهربار درویش خان رونق خاصی به مجلس داده بود و مضراب‌های ریز، صاف و پی در پی و پختگی پنجه و حالت خوش سازش همه را ساکت و خاموش کرد. استاد که با مهربانی همه را «پیرجان» خطاب می‌کرد، تار را به زمین گذاشت و با سه تار قطعه زیبایی در شور نواخت که آیتی از لطف و زیبایی بود و هرگز اثرش از خاطرم محو نمی‌شود.»

    از مجموع آثار او هفت پیش درآمد، ۶ تصنیف و ۹ رِنگ به یادگار مانده است :

    تصنیف‌ها: ز من نگارم، دائم مه من، تصنیف به شب وصلت، ایران (بیات اصفهان)، صبحدم، عروس گل، بهار دلکش و باد خزان.

    پیش درآمدها: شور، ماهور، راک، شوشتری، سه گاه، اوعطا (دو پیش درآمد) و افشاری.

    رِنگ‌ها: رِنگ‌های ماهور، همایون، شوشتری، بیات اصفهان(پریچهر و پریزاد)، رِنگ بیات اصفهان(غنی و فقیر)، بیات اصفهان، سه گاه، ابوعطا و افشاری(دو رِنگ).

    ۲۴۱۲۴۱

  • پری ملکی؛ خواننده‌ای که بسیاری او را نمی‌شناسند

    پری ملکی؛ خواننده‌ای که بسیاری او را نمی‌شناسند

    مراسم رونمایی از کتاب «آوای یک زندگی، گفت‌وگو با پری ملکی» عصر امروز (جمعه یکم آذر) با حضور علاقه‌مندان و برخی از هنرمندان در موزه موسیقی تهران برگزار شد.

    در ابتدای این مراسم، ویدیویی در مصاحبه با این خواننده و موسیقیدان ایرانی پخش شد. او گفت: «گاهی برخی به من می‌گویند چرا هنوز افرادی تو را نمی‌شناسند؟ من در پاسخ می‌گویم برایم مهم نیست که همه مرا بشناسند، مهم رسالتی است که بر گردن من بوده و تا چه حد توانسته‌ام آن را به انجام برسانم. من در یک خانواده مرفه بزرگ شده‌ام و پدرم مذهبی بود. رفت و آمدهای زیادی به خانه داشتیم که روضه‌ها و آواهای خاصی در خانه‌مان به گوش می‌رسید. از همان هفت سالگی آرزو داشتم در سالنی بزرگ برای دیگران بخوانم. از وقتی به یاد دارم در مدرسه برای دوستانم و دیگران می‌خواندم. زمانی که ازدواج کردم حمایت‌های همسرم در کار من موثر بود و هرگز سد راه من نشد. به آن چیزی که می‌خواسته‌ام رسیده‌ام و تا زمانی که بتوانم می‌خوانم.»

    او درباره این کتاب که توسط دختر او توکا ملکی نوشته شده است، اظهار کرد: «زمانی که این کتاب نوشته شد برایم خیلی عجیب بود و تازه احساس کردم که هستم و این چیزی است که از من به جا می‌ماند. حس می‌کنم با نوشته شدن این کتاب، جادوانه شدم.»

    علیرضا خمسه (بازیگر) که در این مراسم حاضر شده بود، درباره پری ملکی و انتشار این کتاب عنوان کرد: «خیلی خوشحالم که امشب در این مراسم شرکت کردم. به نظرم امشب شب توکا ملکی است که این کتاب را نوشته است. توکا روزنامه‌نگار بزرگی است ولی شرایط باعث می‌شود که گاهی زنان اینچنین دیده نشوند. امیدوارم انتشار این‌گونه کتاب‌ها ادامه پیدا کند. پری ملکی کار بزرگی کرده است؛ او سعی کرده در این سال‌ها بگوید زن ایرانی مانند مرد ایرانی می‌تواند فعالیت کند و نشان دهد زن و موسیقی نمرده بلکه مانند موسیقی مردان زیباست و هنوز جریان دارد.»

    بردیا صدرنوری، نوازنده پیانو نیز درباره پری ملکی اظهار کرد: «یکم بهمن ۱۳۷۲ برای اولین بار در مراسمی برای نکوداشت جواد معروفی با او ملاقات کردم. خانم ملکی یکی از کسانی است که در زندگی من تاثیر مداوم داشته و امیدوارم این اثرگذاری او ادامه داشته باشد. این تاثیرگذاری در زندگی هنری من و نوازندگی پیانو بالا بود و جسارت من بیشتر شد و توانستم کارهای بیشتری انجام دهم‌. اگر بگویم او درس مردانگی به همه شاگردان خود داده گزاف نگفته‌ام. در کنار او تجربیات زیادی فرا گرفتم. او هر کنسرتی را با یک تفکر و ایده برگزار می‌کرد و حتما درباره موضوع آن فکر و مشورت می‌کرد. او خستگی نداشت و همه کارهای گرفتن مجوز را به تنهایی انجام می‌داد. او در فضایی کار کرد که خانم‌ها اجازه اجرا به ویژه برای مردان را نداشتند. ولی او این سدها را شکست و به افراد زیادی میدان می‌داد تا خود را نشان دهند.»

    در ادامه، توکا ملکی، دختر پری ملکی و نویسنده کتاب بیان کرد: «خیلی خوشحالم که به عنوان یک فرزند این کار را برای مادرم کردم و در درجه دوم این کار را به عنوان یک روزنامه‌نگار که دغدغه موسیقی زنان را دارد، انجام دادم. در ابتدای این کتاب اشاره کردم که شاید عجیب باشد که آدم با مادر خودش مصاحبه کند ولی در نهایت دوست داشتم این کار را انجام دهم حتی اگر آن را در آرشیو خودم نگه می‌داشتم.»

    در بخش پایانی مراسم، بردیا صدرنوری قطعاتی را به صورت بداهه اجرا کرد و پری ملکی کتاب را برای علاقه‌مندان امضا کرد.

    پری ملکی، موسیقی‌دان، خواننده، نوازنده و مدرس، هنرمندی است که تاکنون کنسرت‌های بسیاری را در ایران و دیگر کشورها برگزار، بیش از ۱۰ آلبوم را منتشر و شاگردان بسیاری را به جامعه موسیقی کشور معرفی کرده است.

    ۵۷۵۷