برچسب: فرهنگ>فرهنگ عمومی

  • اعلام آمادگی روحانیون و هیات های مذهبی برای کمک به وزارت بهداشت

    اعلام آمادگی روحانیون و هیات های مذهبی برای کمک به وزارت بهداشت

    به گزارش خبرگزاری مهر، جمعی از طلاب و روحانیون حوزه‌های علمیه، هیئات مذهبی، مجموعه‌های فرهنگی-تربیتی، و پایگاه‌های بسیج شهر تهران در نامه‌ای خطاب به وزیر بهداشت نوشتند: نظر به شیوع گسترده بیماری کرونا آمادگی خود را به منظور مشارکت مردمی و خدمت رسانی اعلام می‌داریم.

    متن کامل این نامه به شرح زیر است:

    بسمه تعالی شأنه

    مَنْ أَصْبَح لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍالکافی، ج ۲، ص ۱۶۴
    حضور محترم جناب دکتر نمکی (وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی)
    و خدمت مبارک جهادگران عرصه بهداشت و درمان کشور
    با سلام و احترام؛
    جهاد خدمت رسانی به مردم در حوادث و مشکلات، از اصلی ترین دستورات اهل بیت عصمت -صلوات الله علیهم- و زیباترین خاطرات به یادمانده از
    سردار رشید اسلام شهید حاج قاسم سلیمانی و یاران با وفای ایشان است که در حوادث گوناگون حامی و مددکار مردم بوده اند.

    نظر به شیوع گسترده بیماری کرونا و نیاز ملی به بسیج همگانی نهادهای دولتی و مردمی جهت همیاری همه جانبه در مقابله با این بیماری
    «جمعی از طلاب و روحانیون حوزه‌های علمیه، هیئات مذهبی، مجموعه‌های فرهنگی-تربیتی، و پایگاه‌های بسیج شهر تهران» بر اساس
    تکلیفی شرعی و وظیفه‌ای ملی، آمادگی خود را به منظور مشارکت مردمی و خدمت رسانی انسانی نسبت به کنترل، پیشگیری و درمان این بیماری، در
    قالب اقداماتی چون پرستاری و مراقبت از بیماران، توزیع اقلام بهداشتی و هرگونه اقدام تأیید شده دیگر از سوی نهادهای پزشکی تحت نظارت ستاد
    ویژه مبارزه با کرونا، اعلام می‌دارد.

    ‌امید است با صلاحدید و موافقت دستگاه بهداشتی-درمانی کشور و تحت نظارت ستاد مربوطه، این توفیق در حمایت و خدمت به هم میهنان عزیز ایران
    اسلامی، نصیب این جمع گردد.

    ‌از خداوند متعال توفیق روز افزون همه جهادگران عرصه خدمت به مردم را مسئلت داریم. والله الموفق

    ‌از طرف:
    آیت الله محمدباقرتحریری، حجت الاسلام و المسلمین رحیمی صادق، حجت الاسلام و المسلمین سید میرهاشم حسینی، حاج محمود کریمی، حاج علی حاج قربانعلی دولابی، حاج محمدمهدی سماواتی، حاج نریمان پناهی، حاج عبدالرضا هلالی، حاج حسین هوشیار، حاج میثم مطیعی، کربلایی محمد حسین پویانفر
    و مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه استان تهران، حوزه‌های علمیه مروی و توابع، حوزه علمیه آیت الله حق شناس (فیلسوف الدوله-امین الدوله)، هیئت رایه العباس (رزمندگان شمیرانات)، هیئت مکتب الحسین (رزمندگان اسلام)، هیئت الرضا (ع)، هیئت میثاق باشهدا و بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)، هیئت عشاق الحسین (ع)، هیئت بیت الحسین (ع)، هیئت رهروان نور (بیت النور)، هیئت ریحانه النبی (سلام الله علیها)، موکب مردمی شباب الامام الخامنئی، هیئت فرزندان روح الله (سعادت آباد)، هیئت رهروان ولایت و بسیج دانشجویان و طلاب مدرسه عالی شهید مطهری (ره)، گروه جهادی محبین الائمه (ع)، هیئت احرارالعباس (ع)، هیئت عشاق الزهراء (قیطریه)، هیئت کریم آل طه (کانون دانش پژوهان نخبه)، هیئت زوار الزهراء (نازی آباد)، هیئت خدام الرضا (مؤسسه فرهنگی طلوع حق)، هیئت محبان المهدی، حوزه بسیج دانشجویی شهید صیاد شیرازی، مجموعه فرهنگی-تربیتی رضوان، هیئت مکتب المهدی، هیئت منتظرین، دارالقرآن شهید سامانی، مجتمع فرهنگی-مذهبی مسجدالرضا (ع)، مؤسسه خیریه برکات و…
    این جهاد ادامه دارد…

  • لغو برنامه‌های فرهنگی هنری یک هفته دیگر تمدید شد

    لغو برنامه‌های فرهنگی هنری یک هفته دیگر تمدید شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اطلاعیه‌ای عنوان کرد: پیرو اطلاعیه مورخ سوم اسفندماه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنا به توصیه ستاد ملی مبارزه با کرونا مبنی بر عدم برگزاری اجتماعات غیر الزامی، تعطیلی تمامی برنامه‌های فرهنگی، هنری و سینمایی سراسر کشور به مدت یک‌هفته دیگر تا تاریخ ۱۶/ ۱۲ /۹۸ تمدید می‌شود.

    متن اطلاعیه مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به شرح ذیل است:

    پیرو اطلاعیه مورخ سوم اسفند ماه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنا به توصیه ستاد ملی مبارزه با کرونا مبنی بر عدم برگزاری اجتماعات غیر الزامی و لزوم رعایت توصیه‌های اکید پزشکی و بهداشتی، بدینوسیله ضمن قدردانی از همراهی شایسته فعالان و صنوف مرتبط در این خصوص اعلام می‌دارد تعطیلی تمامی برنامه‌های فرهنگی، هنری و سینمایی سراسر کشور به مدت یک هفته دیگر تا تاریخ ۱۶/ ۱۲ /۹۸ تمدید می‌شود.

    لازم به ذکر است نحوه ادامه برنامه‌ها پس از این تاریخ، مطابق شیوه‌نامه‌ای خواهد بود که با همکاری و پیشنهاد صنوف تخصصی تهیه و اطلاع‌رسانی می‌شود.»

    گفتنی است پیش از این همزمان با شیوع ویروس کرونا در کشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طی اطلاعیه‌ای تمامی برنامه‌های فرهنگی، هنری و سینمایی در سالن‌های سراسر کشور را تا تاریخ ۹ اسفندماه تعطیل اعلام کرده بود.

  • انتخابات مجلس، خبر فوت شجریان و کرونا؛ سه هشدار برای دوران جدید

    انتخابات مجلس، خبر فوت شجریان و کرونا؛ سه هشدار برای دوران جدید

    خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ: وارد دوران تازه‌ای شده‌ایم. اما تعدد حوادث تلخ و ظاهراً بی‌پایان سال ۹۸ و سرعت بالای رخ دادن یکی بعد از دیگری شاید توجه ما را از تمرکز بر مختصات این دوران جدید دور کند. هنوز وارد تحلیل یکی نشده‌ایم دیگری رخ نشان می‌دهد و تا می‌آییم دقیق‌تر به حادثه جدید نگاه کنیم باید آستین‌ها را برای حادثه بعدی بالا بزنیم. این سال فراموش‌نشدنی ایرانی‌ها، علاوه بر همه اتفاقات غالباً عجیب، تلخ و متاثرکننده؛ تأثیرات نادیده‌ای هم بر روی فرهنگ عمومی جامعه ایرانی‌ها داشت؛ نشانه‌هایی بزرگ برای تحلیل آنچه فرهنگ عمومی ایرانی در دوران جدید درگیر آن شده است. تغییراتی نامشهود که سه اتفاق خاص این روزها بیشتر می‌تواند برای شناخت آنها راهنمایی‌مان کند.

    سعی می‌کنیم با این چند نشانه نشان دهیم که فرهنگ عمومی ایرانی‌ها، متأثر از حوادث سال ۹۸ چگونه در حال تغییر است.

    ذهن تلگرام‌*زده؛ دوران هیجانات زودگذر؛ بدون حوزه عمومی

    ذهن ایرانی کماکان و با شدت بیشتری به پدیده‌ای به نام تلگرام کاملاً وابسته است. به این ترتیب که به تدریج راهنمای عملی برنامه هر روزش را بر مبنای آنچه در تلگرام می‌بیند و می‌خواند تنظیم می‌کند. با دقت و تأمل بر روی تاریخ حضور تلگرام در ایران به نظر می‌رسد که امروز با صراحت بیشتری بتوان گفت که ما هم‌اکنون در حال ورود به مرحله سوم تأثیر تلگرام بر فضای عمومی کشور هستیم.

    در مرحله اول حضور تلگرام ما عمدتاً با جریان‌ها و پدیده‌ها و اتفاقات غیرسیاسی روبرو بودیم. گویی تلگرام در آن دوره بی‌اعتنایی به اتفاقات سخت روز را مزیت خود می‌دانست. تشکیل گروه‌های خانوادگی و همین‌طور دوستانه و رد و بدل کردن عکس و فیلم از لحظات مختلف زندگی و خاطره سازی و همین طور ایجاد کانال‌هایی با کمترین بار جدیت در فضای رسمی بیشترین طرفدار را داشتند. روش استفاده ایرانی‌ها از تلگرام به این ترتیب بیشتر به اموری غیرسیاسی و سرگرم‌کننده از طریق ارسال عکس، گیف و ویدئو اختصاص پیدا می‌کرد.

    در دوره دوم تأثیر تلگرام در ایران که با فیلتر این نرم‌افزار پیام‌رسان همزمان بود استفاده سیاسی از این ابزار پرطرفدار به شدت رونق گرفت. در یکی دو انتخابات تلگرام عنصر تعیین‌کننده‌ای برای رای‌آوری شناخته شد؛ یک تجمع با هدایت تلگرام شکل گرفت و به همین ترتیب به تدریج استفاده سیاسی از این نرم‌افزار جای خود را در سپهر رسانه‌ای ایران باز کرد. در همین دوره پدیده‌ای به نام «آمدنیوز» و مشابه آن شکل گرفت. فضای به شدت سیاسی‌شده‌ای در تلگرام رونق گرفت و خیلی‌ها سعی کردند نقش صدای فروخته ملت ایران در فضای سیاسی رسمی را بازی کنند و البته به پیروزی‌هایی مقطعی نیز دست یافت.

    دوران دوم تأثیر تلگرام در جامعه ایرانی چند سالی رونق داشت اما به تدریج همراه با فرآیند سیاست‌زدایی جامعه در دولت مستقر و همین طور تحت تأثیر عوامل دیگری مثل دستگیری باند آمدنیوز و… به تدریج جو سیاسی در تلگرام کمی فروکش کرد. اگرچه تلگرام از هر دوره توشه‌ای نیز برای خود برمی‌داشت و همان‌طور که هیچ گاه از فضای سرگرمی و تفریح بیرون نرفت؛ شمایل سیاسی‌شده خود را نیز حفظ کرد.

    اما آنچه این روزها در دوران سوم تأثیر تلگرام بر فضای عمومی جامعه جریان دارد، توجه تام و خاص تلگرام و کانال‌های پرطرفدار به مسائل اجتماعی حساسیت‌برانگیز پیرامون‌مان است. طبیعی است که این دوره‌ها متناسب با تغییرات جامعه ایرانی شکل گرفته‌اند و بدیهی است که معتقد نیستیم که به شیوه‌ای رازآمیز دست پشت پرده‌ای همه کانال‌های مشهور و پرطرفدار را اداره می‌کند. اما در هر صورت آنچه امروز به آن روبرو هستیم ذهن تلگرام‌زده‌ای است که دیگر زیاد حوصله سیاست‌بازی به معنای مرسوم آن را ندارد؛ طرفداران دوگانه اصلاح‌طلب و اصولگرا دیگر نمایشی فراگیر در تلگرام ندارند و بحث‌های انتخاباتی انتخابات اخیر نیز به شکلی کمرنگ دنبال می‌شد و بخشی از اذهان ایرانی برایشان چندان مهم نبود که چه کسی رأی بیاورد یا نیاورد؛ حالا دیگر چیزهای دیگری مهم هستند مثل خبر فوت شجریان.

    این دوره‌ها متناسب با تغییرات جامعه ایرانی شکل گرفته‌اند و بدیهی است که به شیوه‌ای توهمی دست پشت پرده‌ای همه کانال‌های مشهور و پرطرفدار را اداره نمی‌کند. اما در هر صورت آنچه امروز به آن روبرو هستیم ذهن تلگرام‌زده‌ای است که دیگر زیاد حوصله سیاست‌بازی به معنای مرسوم آن را ندارد

    به شکلی شگفت‌انگیز تعدادی از شهروندان تهرانی به محض شنیدن خبر درگذشت محمدرضا شجریان؛ مشهورترین خواننده ایرانی به روبروی بیمارستان محل بستری او می‌ریزند و با داد و پرخاش حتی به پسرش هم می‌خواهند اثبات کنند که دروغ می‌گوید و شجریان فوت کرده است. چرا؟ چون در تلگرام خوانده‌اند.

    به یکباره ۸۰ درصد مردم در کوچه و خیابان ماسک یکبار مصرف می‌زنند؛ چون در تلگرام خوانده‌اند که ویروس ده‌ها روز قبل وارد ایران شده است و همه مبتلا به کرونا شده‌اند و این ماسک‌ها از ورود ویروس کرونا به بدنشان جلوگیری می‌کند و حالا در تلویزیون هر چه بگویند که این ماسک‌ها بی‌تاثیر است دیگر فایده‌ای ندارد. هر چه روضه بخوانند که کرونا تاکنون ۸ کشته داشته است و نترسید که استرس خودش از عوامل بالابردن ریسک ابتلاء به ویروس است؛ فایده‌ای ندارد و اضطراب عمومی جامعه را چنان برمی‌دارد که چین را برنداشته است.

    بسته به موضوع مورد بررسی این جوهای روانی ایجاد شده برای کاربران تلگرام معمولاً موقتی است و به زودی هیجان و حساسیت از پدیده‌ای به پدیده دیگر منتقل می‌شود و دوباره جوی دیگر در جامعه همیشه ناآرام ایران. موضوع رفتن ورزشکاران ایرانی به خارج از کشور هنوز داغ است که عکس‌های خصوصی یک بازیکن فوتبال و یک بازیگر سینما بیرون می‌آید و جو کرونا تازه در جامعه پاگرفته است که خبر درگذشت استاد شجریان می‌آید و…

    این تسخیر بلافصل ذهن ایرانی توسط تلگرام به مرحله‌ای رسیده است که هیچ محدودیت و ممنوعیتی برای آن کارساز نباشد. همان طور که اکثر کانال‌های رسانه‌های رسمی نیز آشکار و پنهان مجبور شدند به تلگرام برگردند.

    این شبکه هم‌اکنون فیلترشده امروز نقشی پررنگ در جامعه ایران دارد. جامعه‌ای که به تبع پیروی ذهنی از رسانه‌های فضای مجازی و مختصات لاجرم آنها مثل سرعت، کمبود همیشه‌ی وقت، رقابت سنگین جذابیت، امکان انسداد یکطرفه ارتباط، شکل گرفتن بر مبنای عدم جدیت و تفکر و… خیلی زود بی‌حوصله می‌شود و به خروش می‌آید و زود هم یادش می‌رود. خیال می‌کند تازه فرصت حرف زدن پیدا کرده و به کس دیگری اجازه نمی‌دهد این فرصت را داشته باشد. جامعه‌ای که اختلاف‌نظرهای کوچک در یک گفتگوی دوستانه خیلی زود طرفین را به جوش آمدن و برخورد فیزیکی می‌کشاند و همین است که دیگر هیچ حوزه عمومی پرقدرتی در جامعه ایجاد نمی‌شود. حوزه عمومی پشت صفحات موبایل‌های دیجیتالی شده و با رعایت سلسله مراتب قدرت در آنجا به شیوه‌ای ناقص و بی‌اعتنا به واقعیت شکل می‌گیرد.

    جامعه‌ای که اختلاف‌نظرهای کوچک در یک گفتگوی دوستانه خیلی زود طرفین را به جوش آمدن و برخورد فیزیکی می‌کشاند و همین است که دیگر هیچ حوزه عمومی پرقدرتی در جامعه ایجاد نمی‌شود. حوزه عمومی پشت صفحات موبایل‌های دیجیتالی شده و با رعایت سلسله مراتب قدرت در آنجا به شیوه‌ای ناقص و بی‌اعتنا به واقعیت شکل می‌گیرد

    امر سیاسی به دلیل جدیت آن به تدریج به امری نازل و غیرجذاب تبدیل می‌شود و نهایتاً اینگونه است که امسال تعداد کسانی که برای انتخابات در یک نقطه از تهران جمع شدند کمتر از کسانی بود که روبروی بیمارستان جم جمع شدند. چه مرغ سحری می‌خواندند برای بیماران ترسیده و از خواب پریده نیمه شب بیمارستان… موبایل‌ها به دست، دکمه‌های رکورد زده و لایوهای اینستاگرام و ویدئوهای تلگرام آماده.

    پسر شجریان هم درباره فوت پدرش دروغ می‌گوید

    ضربه‌ای که یک اشتباه استراتژیک رسانه‌ای در دی ماه سال جاری به اعتماد عمومی زد در تاریخ ایران می‌ماند. هواپیمایی به اشتباه هدف نیروهای پدافند کشوری قرار گرفت و ۱۷۰ نفر کشته شدند. اما تا سه روز همه رسانه‌ها و چهره‌های رسمی نظام از سقوط هواپیما سخن می‌گفتند و سرانجام معلوم شد واقعیت ماجرا کاملاً خلاف روایت رسمی ماجرا بوده است. واقعیت بلافصل و ترسناک ماجرا این است که برخی از مردم که تعدادشان خیلی هم کم نیست حالا به در و دیوار این کشور بی‌اعتماد شده‌اند. هر آنچه از رسانه‌های رسمی مطرح شود را در درجه اول یک توطئه از سوی حاکمیت می‌خوانند در جهت تأمین بیشتر منافع خودشان و هر خبری که در روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها و رادیو و تلویزیون دیده می‌شود باید به محک فراگیری در تلگرام زده شود تا تأیید گردد.

    ذهن آنها به تدریج در حال تبدیل به ذهنی است که همه چیز را فریبی در جهت کاهش منافعش می‌بیند و سدی به بلند یک تاریخ چهل ساله میان خود و حاکمیت می بیند و امروز در تصمیمات و اتفاقات قبلی هم به شدت تردید می‌کند.ذهن ایرانی متصل به تلگرام حالا برای ادعاهای قبلی خود یک سند غیرقابل‌اغماض پیدا کرده است: ماجرای سقوط هواپیمای اوکراینی و هر آنچه در زمینه احتمال صداقت به او گفته شود؛ همه را به همین هواپیما حواله می‌دهد و دیگر گفتگویی در کار نیست.

    نتیجه فوری و صریح و بی‌واسطه این بی‌اعتمادی عمومی در انتخابات اخیر و کاهش بی سابقه میزان مشارکت دیده شد. اما نتیجه پایدار این بی‌اعتمادی بسیار خطرناک‌تر است و به این زودی‌ها این سرزمین را رها نخواهد کرد.

    دوستداران شجریان به دکتر و رئیس بیمارستان و حتی به پسر و دختر خود شجریان هم اعتماد ندارند و فریادهای دروغ‌دروغ‌گوی آنها فضای مقابل بیمارستان جم را پر می‌کند. آنها به واقع معتقدند که شجریان فوت کرده است اما حکومت به هر دلیلی نمی‌خواهد آن را اعلام کند و همه این افراد هم بازی‌خورده یا دست‌نشانده حکومت هستند که در حال نقش بازی کردن هستند.

    همه خیال می‌کنند کرونا ده‌ها برابر تلفات داشته است و خطرش از آنی که می‌گویند جدی‌تر است. بنابراین به توصیه‌های رسمی برای کنترل جمعی بیماری توجهی نمی‌کنند و هر کس تنها به فکر خویش است. دقیقاً در این فضاست که جا برای اخباری همچون احتکار ماسک در یک داروخانه یا برخورد نه چندان مناسب مسئولین بیمارستان‌ها با بیماران باز می‌شود.فاز دوم بی‌اعتمادی مردم به حاکمیت بی اعتمادی مردم به مردم است.

    من داد می‌زنم و همه گوش دهید

    آنهایی که آن شب تاریخی مقابل بیمارستان جمع شدند جدا از آنکه ساعت ۲۴ بامداد مقابل شیشه‌های یک بیمارستان که حتماً بیمارانی در حال استراحت دارد آوازخوانی راه انداختند؛ کارهای دیگری هم کردند. مثلاً اینکه به سختی اجازه حرف زدن به کس دیگری را می‌دادند. خشمگین و عاصی از خبری که به آنها رسیده بودند دنبال مقصر بودند تا همه چیز را بر سرش خالی کنند. آنها بارها و بارها در حرف کسانی که مشغول توضیح دادن به ابهام آنها بودند پریدند و بارها و بارها با فریادهای زننده‌ای صحبت‌های آنها را قطع کردند.

    جنس و سن و ظاهر تجمع‌کنندگان مقابل بیمارستان جم نشان می‌داد که جوانان طبقه متوسط شهری هستند که بهانه‌ای دیگر هر چند کوچک‌تر برای شوریدن پیدا کرده بودند: حتماً تقصیر کسی است. خشمگین‌ها رأی نمی‌دهند و فقط اعتراض می‌کنند و آنها خشمگین‌اند.

    جنس و سن و ظاهر تجمع‌کنندگان مقابل بیمارستان جم نشان می‌داد که جوانان طبقه متوسط شهری هستند که بهانه‌ای دیگر هر چند کوچک‌تر برای شوریدن پیدا کرده بودند: حتماً تقصیر کسی است. خشمگین‌ها رأی نمی‌دهند و فقط اعتراض می‌کنند و آنها خشمگین‌اند این ماجرا بی پایان است. دو روز پیش چند بیمار مشکوک به کرونا را از شهر رشت به تالش منتقل کردند احتمالاً به دلیل شلوغی بیمارستان رشت. اما در این میان عده‌ای از جوانان اهل تالش جلوی بیمارستان جمع شدند و شروع به اعتراض و فریادکشیدن کردند. چرا؟ چه اتفاقی رخ داده بود؟ چند هموطن آنها به بیمارستان شهر آنها آمده بودند تا درمان شوند. باورنکردنی است اما جوانان دنبال مقصر، مقصر را یافته بودند و دیگر کوتاه نمی‌آمدند. ماجرا با شلیک گاز اشک آور پلیس به اتمام رسید. اگر دستشان به بیماران می‌رسید چه می‌کردند؟

    همه ماجرا اینجا نیست

    این البته همه ماجرا نیست. فرهنگ عمیق و غنی ایرانی به این زودی‌ها و با این اتفاقات دگرگون نمی‌شود. کافی است به دلاوری، فداکاری و از خودگذشتگی بی‌سابقه پرستاران و پزشکان بیمارستان‌هایی که بیماران کرونازده به آنجا منتقل می‌شوند و همین طور اقدام چند شهروند در مغازه‌هایشان برای توزیع ماسک رایگان و اتفاقات شیرین دیگری که این روزها در تلگرام و دیگر شبکه‌های اجتماعی ضریب نمی‌گیرد و دیده نمی‌شود؛ دقت کنید.

    * به جای تلگرام می‌توانید اینستاگرام یا هر نرم افزار پرطرفدار دیگر در حوزه شبکه‌های اجتماعی بگذارید
  • دومین شوک اجتماعی به سلبریتی‌ها در دی ماه تلخ ۹۸

    دومین شوک اجتماعی به سلبریتی‌ها در دی ماه تلخ ۹۸

    خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ
    به فروش رفتن ۱۱ دقیقه‌ای بلیط‌های جشنواره فیلم فجر علاوه بر اینکه نشانه‌ای قابل‌توجه برای افزایش توجه افکار عمومی به مقولات فرهنگی است یک پیام بیرونی هم دارد؛ معدود سلبریتی‌هایی که فکر تحریم جشنواره فیلم فجر را از سر می‌گذراندند حالا باید کاملاً فراموش کنند که درباره کدام ماجرا حرف می‌زدند.
    حوادث ناگوار دی‌ماه امسال که در تاریخ ایران روزگاری تلخ را به یادگار گذاشت؛ بهانه جدید سلبریتی‌های ایرانی برای نمایش‌های نشان دادن همراهی با مردم بود. دم‌دست‌ترین چیزی که پیش روی آنها بود جشنواره‌های فجر به ویژه جشنواره فیلم فجر که در کنار نمایشگاه کتاب مهمترین اتفاق فرهنگی سال در ایران به شمار می‌رود بود. چندتایی از سلبریتی‌ها در شبکه‌های اجتماعی شروع به اعلام تحریم جشنواره فجر کردند. جدای از اینکه خیلی از آنان اساساً اثری در جشنواره نداشتند و ظاهراً فرشهای قرمز پرجلوه فجر و نمایش‌های لباس‌های جدید و عجیب و غریب خودشان را تحریم کرده بودند؛ بازی تحریم اما از همان ابتدا نگرفت و بازنده‌اش از پیش مشخص بود. مجموع دستاورد روزهای تحریم ظاهراً درخواست یک کارگردان و دو بازیگر برای داوری نشدن فیلم‌هایشان در جشنواره فجر بود. شهاب حسینی بازیگر چهره سینمای ایران نیز در همان حوالی یادداشتی نوشت و درخواست کرد که سیاسی‌بازی‌ها به جشنواره فیلم فجر لطمه نزند.
    اما شوک واقعی زمانی بود که دو روز پیش موعد پیش‌فروش بلیط‌های جشنواره فیلم فجر رسید و در رکوردی تقریباً کم‌سابقه بنا به گفته مدیر روابط عمومی جشنواره فیلم در مدت یازده دقیقه همه بلیط‌ها به فروش رفت. زمانی معنادار که نشان می‌داد آنچه برخی از سلبریتی‌های ایرانی هنوز در همان حال و هوا سیر می‌کنند فاصله بسیار زیادی با آنچه مردم در ذهنشان می‌گذرد دارد.
    این دومین ضربه متوالی بود که سلبریتی‌های ایرانی در چند ماه اخیر از ناحیه افکار عمومی طبقه‌ای که معمولاً تمایلات آنها را در جامعه نمایندگی می‌کرد دریافت کردند. درست دو ماه پیش در حاشیه اعتراضات گسترده‌ای که به تصمیم یکباره دولت در افزایش بی‌رویه بنزین در کشور صورت گرفت؛ سلبریتی‌های ایرانی نیز بیانیه‌ای به صورت هماهنگ و مشترک در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند که حاوی اعتراضات تند و تیزی به وضعیت اداره کشور بود.
    سلبریتی‌ها و هنرمندان ایرانی، نتوانستند بر وسوسه تحریک‌برانگیز بیانیه دادن غلبه کنند و سکوت چند روزه‌شان را ادامه دهند. نتیجه بیانیه‌ای بود که با نام صدای آبان منتشر شد و با نقشه سیاه شده ایران به صورت هماهنگ در پیج‌ها و صفحات شبکه‌های اجتماعی هنرمندان و سلبریتی‌ها منتشر شد.
    نتیجه اما قابل‌پیش‌بینی نبود. مردم علیه آنها شوریدند. آنها به زودی با سوالات بی‌پاسخی درباره نقش‌شان در مستقر شدن دولت کنونی مواجه شدند. عکس‌ها و علائم تبلیغی آنها در حمایت از دولت کنونی بلافاصله در کنار بیانیه صدای آبان قرار گرفت و نتیجه یک رسوایی سراسری برای همه آنها بود. این اشتباه محاسباتی خیلی زود به دودستگی در صف سلبریتی‌ها انجامید. اکثر آنها کامنت‌های پست مذکور را بستند و سعی کردند اعتراضات مردمی در فضای مجازی را نادیده بگیرند. زرنگی سلبریتی‌های ایرانی نقطه انتها داشت و آنها ظاهراً در حال نزدیک شدن به این نقطه بودند.
    این از معدود دفعاتی بود که مخاطبان همراه سلبریتی‌ها در فضای مجازی با آنها همراه نشدند. شاید نشانه‌ای بر تغییر اساسی در فرهنگ عمومی. تناقض فوق‌العاده آشکار سلبریتی‌ها و نادیده گرفتن آشکار نقش‌شان در به وجود آمدن موقعیت فعلی برای کشور و مردم، گویا دیگر قابل‌تحمل نبود.زرنگی‌های طنازانه آنها در استوری‌ها و پست‌های صفحاتش هم دیگر خریداری نداشت و آنها در حال مشاهده روی دیگری از ایرانی‌ها بودند که تاکنون ندیده بودند.
    سلبریتی‌هایی که تمام توان و پتانسیل اجتماعی‌شان را بر روی رأی آوردن یک فرد گذاشته بودند حالا با شرایطی مواجه شده بودند که سیاست‌های آن فرد مردم جامعه را به زحمت انداخته بود و حالا آنها باید پاسخگوی این تعارض می‌بودند.
    با توجه به این دو اتفاق مهم در تاریخ حضور سلبریتی‌ها در رسانه‌های ایرانی به نظر می‌رسد که انتخابات پیش رو شاهد حضور حداقلی آنها در تبلیغات و رأی‌گیری باشیم. سلبریتی‌ها در یکی از معدود موارد حیات خود هستند که کمترین اقبال اجتماعی به سمت آنان است. خبرهای نامساعدی از لغو کردن کنسرت‌هایی می‌رسد که فروش نداشته‌اند و خوانندگان حالا نمایش همراهی با مردم را فرصت مناسبی دیده‌اند برای استفاده از این موقعیت و در عین حال خانه سینما که در بیانیه‌ای از سینماگران خواسته بود تا با تلویزیون همکاری نکنند؛ خیلی زود بیانیه بعدی‌اش را کاملاً متفاوت با اولی تنظیم کرد.پیگیری دقیق تحولات سلبریتی‌ها در ایران یکی از سرنخ‌های جالب برای یافتن موقعیت‌های فرهنگ در ایران است.
  • چند توصیه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به مردم و مسئولان

    چند توصیه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به مردم و مسئولان

    به گزارش خبرگزاری مهر، سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به دنبال برخی نا آرامی‌ها درپی حادثه سقوط هواپیمای مسافربری اوکراین در توییتی خطاب به ملت و مسئولان نوشت:

    ۱. پی‌گیری سانحه هوایی حق ملت است آن را با برچسب براندازی مخدوش نسازیم.

    ۲. ترامپ و قاتلان سردار سلیمانی از لیبی‌سازی ایران قطع امید نکرده‌اند، آنان را به طمع نیاندازیم.

    ۳. نیروهای مسلح، ضامن امنیت و وحدت ارضی‌اند. خدماتشان را از یاد نبریم.

    ۴. در مجازات خاطیان اغماض نکنیم.

  • سیزدهم دی‌ روز جهانی مقاومت نامگذاری شد

    سیزدهم دی‌ روز جهانی مقاومت نامگذاری شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، اعضای حاضر در هفتصد و سی و هفتمین جلسه شورای فرهنگ عمومی کشور که صبح امروز سه‌شنبه ۱۷ دی برگزار شد، با گرامیداشت یاد و خاطره شهیدان سردار سپهبد قاسم سلیمانی، ابومهدی المهندس و دیگر همراهان شهیدش، اقدام جنایتکارانه و تروریستی آمریکا را به شدت محکوم کردند.

    ابتدای این جلسه سیدمحمدرضا موالی‌زاده با تسلیت شهادت سردار سلیمانی و گرامیداشت ۱۷ دی روز درگذشت جهان پهلوان غلامرضا تختی، گفت: جلسه امروز دو موضوع بررسی نامگذاری ۱۳ دی به عنوان روز «جهانی مقاومت» و همچنین «ترویج فرهنگ ورزش همگانی» را دنبال می‌کند.

    در ادامه سردار بهمن کارگر رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس با اشاره به پیشنهادها برای نامگذاری روز ۱۳ دی به عنوان روز جهانی مقاومت گفت: با توجه به فرمایشات اولیه مقام معظم رهبری در پی به شهادت رسیدن سردار قاسم سلیمانی که ایشان را یک چهره مقاومت در عرصه بین المللی اعلام کردند، تصمیم بر آن شد تا روز ۱۳ دی که همزمان با روز شهادت سردار سلیمانی است به عنوان روز جهانی مقاومت نامگذاری شود.

    وی با اشاره به برخی ویژگی‌های شخصیتی و معنوی سردار سلیمانی افزود: ایشان اقدامات بسیاری در عرصه مقاومت و منطقه انجام داده‌اند و دشمنان چون از این اقدامات مطلع بودند به خوبی وی را می‌شناختند. بنابراین شناخت کامل سردار سلیمانی و اقدامات ایشان نیاز به زمان دارد.

    در ادامه با تأیید اعضای حاضر در جلسه نامگذاری روز ۱۳ دی همزمان با روز شهادت سردار سلیمانی به عنوان روز جهانی مقاومت به تصویب شورا رسید.

    شهادت سردار سلیمانی انسجام ملی را به رخ جهانیان کشید

    در بخش دیگر این جلسه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با گرامیداشت یاد و خاطره سردار قاسم سلیمانی گفت: حضور میلیونی مردم در شهرهای مختلف به ویژه تهران برای وداع با سردار سلیمانی و محکومیت اقدام جنایتکارانه آمریکا انسجام و وحدت ملی را به رخ جهانیان کشید.

    سیدعباس صالحی ادامه داد: وقتی مرحوم حاج سیدمصطفی خمینی به شهادت رسیدند، حضرت امام خمینی (ره) در واکنش به این شهادت از تعبیر الطاف خفیه الهی یاد کردند و با اینکه سید مصطفی برای امام از جایگاه و وجاهت خاصی برخوردار بود ولی شهادت وی ضربه‌ای بر مدیریت جهادی حضرت امام خمینی (ره) وارد نکرد.

    وی افزود: اتفاقاتی در دو دوره قبل و بعد از شهادت حاج سیدمصطفی خمینی پدید آمد و در روز جمعه ۱۳ دی امسال هم وقتی خبر شهادت سردار سلیمانی را شنیدیم، در ابتدا یک شوک اولیه بود و انسان فکر نمی‌کرد که بتواند از این غم بلند شود، ولی اتفاقاتی که در روزهای اخیر و در پی شهادت ایشان پدید آمد، چه در سطح داخلی و چه در سطح بین المللی نشان از تغییرات اساسی دارد.

    رئیس شورای فرهنگ عمومی کشور گفت: مردم به عنوان اصلی ترین سرمایه اجتماعی کشور با حضور خود در مراسم وداع با سردار حاج قاسم سلیمانی منجر به رفع گسست‌های بین مردم با مردم و مردم با حاکمیت شدند.

    وی در عین حال تصریح کرد: این حضور در سراسر کشور قابل مشاهده بود و شهادت سردار سلیمانی منجر به وحدت و انسجام ملی شد که نباید از این امر به عنوان سرمایه اجتماعی غافل بود.

    صالحی با اشاره به تغییرات در فضای منطقه‌ای پس از شهادت سردار سلیمانی ادامه داد: در شرایطی که وجود داشت و دشمن در تلاش برای گسست و واگرایی روابط ایران و عراق بود، شهادت سردار سلیمانی و همرزمانش و ابومهدی المهندس و تشییع آنها در مسیر کربلا تا نجف اتفاقاتی را در پی استحکام این روابط پدید آورد.

    وی اخراج نیروهای نظامی آمریکا از خاک عراق با تصویب هیأت پارلمانی عراق را از دیگر اتفاقات پس از شهادت سردار سلیمانی بیان کرد و گفت: در فضای جهانی هم اتفاقاتی افتاد که قابل توجه است.

    صالحی در ادامه با اشاره به ویژگی‌های فردی سردار سلیمانی افزود: اخلاص یکی از ویژگی‌های بارز ایشان بود و رابطه وی با خداوند همراه با خلوص بود و وقتی کسی با بی نهایت خود را به خداوند وصل می‌کند قدرت بی نهایت برایش ایجاد می‌شود و اگر چه شهادت ایشان برای ما سخت و غم انگیز است اما امیدوارم مایه اتفاقات مثبت در آینده و در مسیر اهداف ایشان باشد.

    در ادامه دستور دوم جلسه با عنوان ترویج فرهنگ ورزش همگانی مورد بررسی قرار گرفت.

    فقر حرکتی مخاطره جدی در سلامت جوامع

    سیدعبدالحمید احمدی معاون فرهنگی و توسعه ورزش همگانی وزارت ورزش و جوانان گفت: ۱۷ دی همزمان با روز درگذشت پهلوان غلامرضا تختی است و توجه به ورزش همگانی در شورای فرهنگ عمومی قابل توجه و تقدیر است.

    وی ادامه داد: با توجه به اهمیت ورزش همگانی در ایران و دیگر جوامع جهانی باید به این موضوع در ابعاد مختلف پرداخته شود زیرا یکی از چالش‌های جدی در جهان موضوع سلامت است.

    احمدی در عین حال تصریح کرد: سبک زندگی و حاکم شدن زندگی ماشینی در جوامع منجر به کاهش تحرک و فقر حرکت عمومی در تمام جهان شده و این فقر تحرکی منجر به مخاطره سلامت افراد شده است. بنابراین توجه به ورزش همگانی و ایجاد زیرساخت‌های لازم در این زمینه از اهمیت زیادی برخوردار است که باید مورد توجه دستگاه‌های ذیربط از جمله وزارتخانه‌های فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، علوم، تحقیقات و فناوری، بهداشت، و سازمان‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی، بسیج، تبلیغات، دانشگاه آزاد اسلامی و … باشد و وزارت ورزش و جوانان برای فرهنگ سازی ورزش همگانی مصوبه‌ای را در قالب نظام نامه ورزش کشور دارد که آن را به این وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها ابلاغ کرده است.

    احمدی ادامه داد: در ورزش همگانی با دو چالش عمده مشارکت اقشار جامعه در برنامه‌های ورزش همگانی و مشارکت دستگاه‌های ذیربط مواجه هستیم که برای چالش اول سعی کرده‌ایم در قالب توسعه همگانی با رویکرد اجتماعی برنامه‌هایی را دنبال کنیم. در مورد چالش دوم هم کانون‌های جمعیتی قابل توجهی داریم که دستگاه‌های ذیربط با آنها مانند وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، حوزه‌های نیروی‌های مسلح، سازمان بسیج، صدا و سیما و … در ارتباط است.

    وی در پایان گفت: توجه به جمعیت روستایی و استفاده از ظرفیت‌های بازی‌های بومی، سنتی و محلی که مورد تاکید مقام معظم رهبری نیز هست از دیگر موضوعات مورد توجه این وزارتخانه در حوزه ورزش‌های همگانی است.

    در ادامه مولایی مدیرکل توسعه ورزش‌های همگانی وزارت ورزش و جوانان گزارشی با عنوان برنامه توسعه فرهنگ ورزش همگانی ارائه کرد.

    در این گزارش بر نهادینه کردن ورزش به عنوان یکی سبک مهم زندگی در میان مردم تاکید شده است. همچنین کم تحرکی که به عنوان یک رفتار در میان جامعه شکل گرفته، بر تغییر رفتار مردم در این حوزه تاکید شده بود.

    اصلاح نگرش از طریق برنامه‌های مستمر و هوشمند، ارائه برنامه‌های جذاب و هم افزایی و پایش ملی، آموزش، توسعه زیرساخت‌ها، تولید برنامه‌های کاربردی و … از جمله پیشنهادهای این گزارش برای فرار از فقر تحرکی در میان جامعه است.

    در ادامه میرجلیلی مسئول ورزشی سازمان بسیج مستضعفین گزارشی از مجموعه اقدامات این سازمان در حوزه ورزش ارائه کرد.

    تربیت نیروی متخصص ورزشی، آموزش بازی‌های کودکانه و خلاقانه، ساخت بیش از ۳ هزار سالن و مکان ورزشی در کشور، برگزاری همایش‌های حوزه ورزش‌های همگانی، آموزش‌های رزمی و دفاع شخصی، توانمند سازی بسیج در توسعه ورزش همگانی و … از جمله این اقدامات است.

    در بخش دیگری از این جلسه محمدرضا جوادی یگانه معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران گزارشی از مجموعه اقدامات این دستگاه ارائه کرد.

    وی گفت: گسترش ورزش‌های همگانی یکی از وظایف شهرداری است و سه شنبه‌های بدون خودرو و تردد با دوچرخه در این روز یکی از اقدامات شهرداری در این راستا به شمار می‌آید.

    وی گسترش پیاده راه‌ها برای تحرک و بازی در کنار ورزش، ایجاد توازن عادلانه امکانات ورزشی در تمام مناطق تهران، توجه به گروه‌های خاص از جمله سالمندان با هدف ایجاد نشاط در میان آنها، ایجاد ۳ سالن برای جانبازان و معلولان، مناسب سازی بوستان‌ها و … را از جمله اقدامات شهرداری تهران در حوزه ورزش‌های همگانی برشمرد.

    جوادی یگانه افزود: ۱۲۰۰ ایستگاه صبحگاهی و عصرگاهی در سطح تهران که از این تعداد ۷۰۰ ایستگاه مخصوص بانوان است، ۲۲۰۰ پارک در تهران برای ورزش صبحگاهی مردم، ۴۲۰ مجموعه ورزشی شهرداری تهران در تمام مناطق تهران و … از دیگر اقدامات شهرداری در این بخش است.

    در ادامه سوسن باستانی جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا (س) بر مناسب سازی فضای مدارس به ویژه مدارس دخترانه و مقطع ابتدایی برای ورزش تاکید کرد.

    وی همچنین بر هم افزایی بین دستگاهی با هدف گسترش و نهادینه کردن ورزش‌های همگانی تاکید کرد.

    در بخش دیگری علیرضا کاظمی معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش بر نقش این وزارتخانه در گسترش و نهادینه کردن ورزش همگانی در جامعه به ویژه دانش آموزان اشاره کرد و گفت: توجه به موانع در این حوزه و گسترش زیرساخت‌ها قابل توجه است.

    وی همچنین بر مناسب سازی آموزشی در حوزه ورزش‌های همگانی به ویژه برای دختران تاکید کرد و افزود: بر ابعاد تربیتی و حمایت‌هایی که باید در این زمینه صورت بگیرد نیز باید تمرکز شود.

    در پایان این جلسه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به نقش و اهمیت ورزش در سبک زندگی افراد، گفت: باید به اینکه چگونه می‌توان از طریق فرهنگ سازی تحرک را در میان مردم افزایش و فقر تحرکی را کاهش دهیم تمرکز داشته باشیم و وزارتخانه‌هایی مانند آموزش و پرورش، تعاون، کار و رفاه اجتماعی، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و شهرداری و صدا و سیما و … در این حوزه نقش مؤثری دارند.

    در ابتدای این جلسه یکی از مداحان اهل بیت (ع) به مناسبت شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی و دیگر شهدای جنایت ۱۳ دی آمریکا به ذکر مصیبت پرداخت.

  • ۱۰سال بعد از ۸۸؛ آیا جامعه ایرانی کماکان به ۹ دی نیاز دارد؟

    ۱۰سال بعد از ۸۸؛ آیا جامعه ایرانی کماکان به ۹ دی نیاز دارد؟

    خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ- حمیدرضا بوالی

    تاریخ یک‌نواخت حضور و وجود روشنفکران ایرانی در سالهای بعد از انقلاب سال ۵۷ با حوادث انتخابات سال ۸۸، به یکباره از هم می‌پاشد. ماجرا ساده، اما حیرت انگیز است. روشنفکران ایرانی در تمام این سال‌ها بنا به الگوگیری از سنت روشنگری و فرهنگ لیبرالیستی، شعارهای احترام به عقاید دیگران، عدم خشونت، تساهل و تسامح، به رسمیت شناختن فرهنگ‌های مختلف و متفاوت و تحمل و رواداری را با بالاترین صوت ممکن سر می‌دادند و حالا در سال ۸۸ ما شاهد رفتارهایی کاملاً متفاوت با این شعارها بودیم. با همه نامعتقدان به گزاره «تقلب» با خشونت‌بارترین و تحقیرآمیزترین شیوه‌های ممکن رفتار شد. همه کسانی که نامزد مورد نظر آنها رأی نداده بودند در محافل عمومیِ در اختیار آنها و همین‌طور در فضای عمومی مورد خشونت زبانی و رفتاری وحشتناکی قرار گرفتند و همه کسانی که قدمی در راه مقابله با تفکرات و اهداف جنبش موسوم شده به سبز داشتند، علاوه بر اینکه تحمل نشدند، در فضایی دیکتاتورمآبانه به شدت مورد فشار قرار گرفتند. هر بازیگر و خواننده و ورزشکاری که در عرصه‌ای مخالف با آنها شرکت کرد توهین و تحقیر شنید؛ بایکوت شد و کار به وارسی خانواده‌اش رسید.

    سال تاریخی ۸۸، سال رویه حقیقی و پنهان‌شده روشنفکران ایرانی

    ماجرا چه بود؟ ساده‌ترین راه این تحلیل است: روشنفکران ایرانی، درست در بزنگاهی تاریخی که وقت اعمال شعارهای قدیمی بود، رفتاری متضاد با شعارهای خود نشان دادند، به مکتبی که تعلق فکری داشتند پا پس زدند و شعارهای ریاکارانه‌اش پشت اعمال متفاوتشان پنهان ماند. این ساده‌ترین راه است. اما ساده‌ترین راه همیشه بهترین راه نیست. ما راه دوم را انتخاب می‌کنیم.سال ۸۸، عقب نشستن روشنفکران ایرانی از شعارهایشان نبود، تحقق عملی این شعارها بود.

    ساده‌ترین راه همیشه بهترین راه نیست. ما راه دوم را انتخاب می‌کنیم. سال ۸۸، عقب نشستن روشنفکران ایرانی از شعارهایشان نبود، تحقق عملی این شعارها بود در اکتبر سال ۲۰۰۱ سیلویو برلوسکونی، نخست‌وزیر ایتالیا گاف تاریخی خود را داد. در یک سخنرانی هیجان‌انگیز جنجال بزرگی به پا کرد. او ادعا کرد: حقوق بشر از دل سنت مسیحی که آشکارا برتر از اسلام است، زاده شده است. این سخنرانی او و این اعلام رسمی برتری مسیحیت بر اسلام جنجال بزرگی در سطح رسانه‌ها به بار آورد تا جایی که او مجبور به عقب‌نشینی شد. برلوسکونی صراحتاً ادعا کرده بود که مسیحیت از اسلام برتر است و این در دنیای لیبرالیسم، در دنیای افراط بر به رسمیت شناختن تکثر و چند فرهنگ گرایی و در دنیای تساهل و رواداری قابل پذیرش نبود. قابل پذیرش نبود که دینی که معتقدان زیادی هم در اروپا دارد صراحتاً کم‌ارزش‌تر و بدتر از دین دیگری شمرده شود.

    اما ادعای برلوسکنی گاف نبود. رویه حقیقی و پنهان شده همان لیبرالیسم بود. این بنده‌نوازی مشمئزکننده لیبرالی برای «دیگری» همیشه هم درست درنمی‌آید. تساهل و به رسمیت شناختن «دیگری» فقط برای آن «دیگری» ای بود که از جوهر «دیگر بودگی» تهی شده بود.

    فرهنگ اسلامی، این «دیگری بزرگ» دنیای لیبرالی فقط تا جایی به رسمیت شناخته می‌شود که مزاحم «خود» نباشد. جلوه‌های تمدن اسلام به عنوان آثار تاریخی و باستانی مورد پذیرش واقع می‌شوند، آداب و سنن و مناسک شرعی مسلمانان به عنوان بروزی از تفاوت فرهنگی نمایش داده می‌شود، اما اگر «دیگری» مسلمان قصه ما، به فکر مقاومت بیفتد، عضو «حماس» باشد یا «حزب‌الله لبنان»؛ دیگر، «دیگری» به حساب نمی‌آید. و به همین ترتیب است که مسجدهای بزرگ و مجللی در اروپا ساخته شود، پیام‌های تبریکی به مناسب عید قربان داده شود و میهمانی افطار هر سال رئیس‌جمهوری آمریکا برپاست.اما به محض اینکه مسلمانی با جوهر «مقاومت» علیه نظام سرمایه‌داری بلند می‌شود دیگر چند فرهنگ گرایی‌ای وجود ندارد. تحمل نمی‌شود و به یکباره از همه حقوق انسانی خلع می‌شود.

    اگر «دیگری» مسلمان قصه ما، به فکر مقاومت بیفتد، عضو «حماس» باشد یا «حزب‌الله لبنان»؛ دیگر، «دیگری» به حساب نمی‌آید. و به همین ترتیب است که مسجدهای بزرگ و مجللی در اروپا ساخته شود، پیام‌های تبریکی به مناسب عید قربان داده شود و میهمانی افطار هر سال رئیس‌جمهوری آمریکا برپاست. اما به محض اینکه مسلمانی با جوهر «مقاومت» علیه نظام سرمایه‌داری بلند می‌شود دیگر چند فرهنگ گرایی‌ای وجود ندارد. تحمل نمی‌شود و به یکباره از همه حقوق انسانی خلع می‌شود برلوسکونی شاید صادق‌ترین سیاستمدار اروپایی بود، اما حرفی خلاف سنت زده بود. با یک جستجوی ساده می‌توان سخنان بوش‌، نتانیاهو شارون را در مورد اسلام پیدا کردند. همه آنها متفق‌القول اعلام می‌کنند که اسلام دین بزرگی است، نیروی معنوی عظیمی است و این رفتارهای تروریستی انحرافی از «اسلام واقعی» است.

    درست به فاصله چند سال بعد تصاویر شرم‌آوری از برخورد سربازان آمریکایی با زندانیان عراقی در زندان مشهور ابوغریب انفجاری در سطح رسانه‌ها به بار آورد. سربازان آمریکایی زندانیان عراقی را به سختی شکنجه نداده بودند. آثار ضرب و جرحی روی بدن‌هایشان نبود و حتی آن تصویر مشهور عربی که روی سرش سرپوش گذاشته بودند و ظاهراً برق به بدنش وصل کرده بودند در واقع نمایشی از این کار بود و برق واقعی در کار نبود. سربازان آمریکایی، زندانیان عراقی را برهنه کرده بودند، روی هم تلنبار کرده بود و با آنها عکس یادگاری گرفته بودند.

    سربازان آمریکایی بعدها به عنوان متخلفان ارتش آمریکایی محاکمه و بعضاً مجازات شدند. آنها به عنوان منحرفین از اصول اخلاقی ارتش آمریکا معرفی شدند و به عنوان یک رویه غیرمعمول در ارتش شناخته شدند. اما آنها واقعاً منحرف بودند که زندانیان عراقی را اذیت و آزار می‌کردند؟ این یک تخلف جزئی و شرورانه فردی بود؟

    آنها تجسم فرهنگ لذتجو و نمایشی آمریکایی بودند و این آئین پذیرش عرب‌ها به فرهنگ آمریکایی بود: حالا شما مشهور شده‌اید و عکستان روی جلد رسانه‌های آمریکایی است: «به سرزمین رویاها خوش آمدید»

    شاید شباهتی واقعی‌تر برای ثبت گزاره متن، حالا حالاها دیگر پیدا نشود. در کوران داغ روزهای بعد از انتخابات سال ۸۸، فضای مجازی و رسانه‌های مردمی پر شد از ویدئویی مشابه. ویدئویی که در آن معترضان به انتخابات بدن یک مخالفشان، یک حزب‌اللهی، کسی که طبعاً باید به عنوان یک «دیگری» طبق آموزه‌های تسامح‌گرای لیبرالیستی، پذیرفته می‌شد را برهنه می‌کردند و بعد از او فیلم‌برداری می‌کردند و فیلمش را پخش کردند.

    به ابتدای متن برمی‌گردیم. این رفتارهای متعارض با شعارها و اهداف فرهنگ روادار لیبرالیستی، عقب نشستن از شعارها یا دید مزورانه به گزاره «هدف وسیله را توجیه می‌کند» نبود؛ حد نهایی شعارها، اهداف و مواضع مکتب روشنگری در واقع نهایتاً به همین جا ختم می‌شد. سال ۸۸، عقب نشستن روشنفکران ایرانی از شعارهایشان نبود، تحقق عملی شعارهای تمام این سال‌های آنها بود. لیبرال‌ها و روشنفکرها، دیگری را تحمل نمی‌کنند.

    تعریف لیبرالیستی «دیگری»، تعریفی است که صراحتاً «مخالفانِ با گزاره تقلب» داخلش جا نمی‌شوند و این مخالفان از هر نوع حقوق انسانی خارجند و این یک «فریب» بزرگ اخلاقی نیست، این «واقعیت» دنیای جدید است و اتفاق تاریخی ماجرا اینجاست که تمام این ماجرا در روزی حل می‌شود که تهران، یکی از آرام‌ترین روزهای خود را طی کرد: ۹ دی. در یک راهپیمایی کاملاً مسالمت آمیز. همان چیزی که امروز کماکان به آن نیاز داریم. اگر از گزند اداری شدن درامان بماند.

    میراث ۹ دی؛ نبرد علیه انفعال متقابل

    چند سالی است که میان پرده‌های آیتمی کوتاهی از لحظات کمدی و مفرح اتفاقات دنیای واقعی در تلویزیون ایران زیاد پخش می‌شود، صحنه‌هایی که در آن آدم‌ها به در و دیوار می‌خورند، بچه‌ها روی کیک‌های پرخامه به خواب می‌روند، ناگهان از پله می‌افتند، به زمین می‌خورد و همه نمونه‌های مشابه دیگر…

    تمام این صحنه‌ها معمولاً از صدای واقعی زیر صحنه خالی است، به جای آن صدای قهقهه خنده‌های مخاطبینی خیالی پخش می‌شود، در حالی که همه مخاطبین واقعی این صحنه‌ها می‌دانند که این صدای خنده‌های قهقهه آمیز صدایی از قبل ضبط شده و غیرواقعی است. آدم‌هایی وجود ندارند که به این صحنه‌ها بخندند، تدوینگر، انتخاب کننده تصاویر و یا تهیه کننده این آیتم‌های کوتاه تشخیص می‌دهد که شما در کجای صحنه باید بخندید و آدم‌هایی خیالی به جای شما می‌خندند. شما بعد از طی ساعات کاری خسته کننده کننده‌تان به خانه آمده‌اید، روبروی تلویزیون می‌نشینند و آدم‌های دیگری به جای شما می‌خندند، معمولاً شما همراه و به اندازه آنها نمی‌خندید، آنها به جای شما می‌خندند، اما شما احساس فرح و آرامش این خنده‌ها را به دست می‌آورید.

    این مثال‌ها، نمونه‌های قابل‌توجهی از چیزی هستند که آن را «انفعال متقابل» می‌نامند.

    چیزی که به هنگام صحبت از رسانه‌های جدید به جای امکان تعاملی آنها باید از آن صحت کنیم. دیگر لازم نیست ما بخندیم، لازم نیست گریه کنیم و لازم نیست فیلم ببینیم تا لذت ببریم، جایگزینی‌ها به وجود آمده‌اند که به جای ما در یک رابطه متقابل با ما این کار را انجام می‌دهند. همه موارد ذکر شده با احساسات و حالت‌های درونی ما سروکار دارد بدون اینکه آنها را به صحنه بیاورد. رسانه‌ها، آدم‌ها و گروه‌های اجتماعی مختلف احساسات مختلف شما را تجربه می‌کنند، نیازی نیست شما تجربه کنید.

    آیا وضعیت انفعال متقابل دقیقاً مشابه با وضعیتی نیست که آرمانخواهان ایرانی در مواجهه با وضعیت حکومت اسلامی در جمهوری اسلامی ایران دچار آن شده‌اند؟ با پیش‌فرض قرار دادن این گزاره: «انقلاب کردیم؛ حکومت اسلامی تشکیل دادیم و آرمانگرایان را بر صدر دستگاه‌های حکومتی و اجرایی و قضائی نشاندیم و حالا با خیال راحت می‌توانیم بنشینیم و از جریان یافتن آرمانگرایی در جامعه لذت ببریم».

    گزاره‌ای که در تمام این سال‌ها توسط آرمان‌گریزان میزپرست با اصطلاحاتی چون «تضعیف نظام» و «تأمین خبر برای رسانه‌های بیگانه» و… حمایت می‌شد. مردم خانه بنشینند و اداره امور را به مسئولین بسپارند.

    به نظر می‌رسد که نماد مناسب‌تری از ۹ دی و ماجرای حوادث سال ۸۸ برای نمایش نادرستی بنیادین این گزاره دیگر به دست نیاید. آرمانی به نام جمهوریت نظام اسلامی در سال ۸۸ به خطر افتد. با خشونتی وسیع. از خرداد ۸۸ تا دی ماه ۸۸ حکومت تمام ابزارهای خود برای ناکامی متعرضان به این آرمان اصیل انقلابی را به کار برد. از استفاده از بازوهای رسانه‌ای و انتظامی تا تلاش جهت تشویق خواص برای روشنگری و زدودن غبارها از فضای جامعه و…. از سویی دیگر مردم اما به نظاره نشسته بودند تا ببیند که سرانجام چه می‌شود. سرانجامی نداشت تا آنکه مردم خود وارد دفاع از اصل جمهوریت نظام شدند و در ۹ دی ماه سال ۱۳۸۸ نه به صورت نمادین بلکه به صورت واقعی خیابان‌های تهران را-خیابان‌هایی که در این ۸ ماه صحنه نبرد متعرضان به جمهوریت با دستگاه‌های حکومتی و دولتی بود- تسخیر کردند و فریاد جمهوریت نظام را بلند کردند و آن وقت آنچه از آن به فتنه تعبیر می‌شد فروکش کرد. هیچ راه دیگری متصور نبود.

    به این ترتیب ۹ دی نه تنها قیامی بر علیه متعرضان به حکومت اسلامی بود بلکه فریادی بلندتر بر سر انفعال متقابلی بود که آرمانگرایان ایرانی در تعارف، رودربایستی و البته خوش‌بینی به کارگزاران جمهوری اسلامی دچارش شده بود. آرمانگرایانی که به تعبیر دیالوگ مشهور فیلم مهم آژانس شیشه‌ای در دهه ۷۰ (مالیات دادیم تا ارتش برود بجنگد) بی‌حوصله منتظر بودند که انقلاب و نظام تکلیفش را با معترضین به یکی از آرمان‌های اصیلش مشخص کند و این انتظار ۸ ماه به طول انجامید تا آنها به این نتیجه رسیدند که انفعال راه چاره نیست. سپردن همه ماجرا به دست سیستم و نظاره کردن فقط موجب تداوم وضع موجود می‌شود. پس؛ خود باید وارد میدان منازعه شوند.

    ۹ دی نه تنها قیامی بر علیه متعرضان به حکومت اسلامی بود بلکه فریادی بلندتر بر سر انفعال متقابلی بود که آرمانگرایان ایرانی در تعارف، رودربایستی و البته خوش‌بینی به کارگزاران جمهوری اسلامی دچارش شده بود

    امروز در ۹ دی ماه سال ۹۸، دقیقاً ده سال بعد از ۹ دی ۸۸؛ اگر یک اصل از آن رویداد تاریخی و ملتهب در آن روزهای داغ و پرهیاهو در سال ۹۸ قرار باشد به یاری‌مان بیاید؛ نبرد با انفعال متقابلی است که اگر چه کمرنگ شده است اما هنوز رهایمان نکرده است. دیگر حضور در انتخابات‌ها و شرکت در راهپیمایی‌های نمادین ۲۲ بهمن و روز قدس تنها محل رهایی از انفعال متقابل آرمانگرایان ایرانی نیست. آرمانگراها حالا در دهه چهارم انقلاب باید خود به میدان بیایند و در عرصه‌های مختلف حیات نشان دهند که انقلاب پیشروست و آرمان‌های اصیل آن هنوز زنده‌اند. و امروز در شرایطی که یکی از ناامیدانه‌ترین شرایط اجتماعی در ایران سپری می‌شود؛ تنها راه راندن اخبار تلخ پربسامد این روزها از اختلاس‌های داخل سیستم تا آرمان‌گریزی دولت مستقر؛ ورود تمام قد مردم به تمام عرصه‌هاست. در شرایطی که ناامیدی از ادامه و آینده سیستم ذهن‌ها را تسخیر کرده است جای ۹ دی در منظومه کلی حرکت نظام واضح‌تر و عریان‌تر از همیشه مشخص می‌شود.

    امروز البته اوضاع تغییر کرده است. عدالتخواهان ایرانی اگر چه با آزمون و خطا اما به میدان آمده‌اند. مردم حالا فعال‌تر از همیشه به دولت و سیستمی که ناکارآمد است و دردی از آنها دوا نمی‌کند بدون اینکه دیگر با شائبه کم‌طرفدار تضعیف نظام محدود و امثالهم شوند می‌تازند و در مواقع بحرانی مثل سیل پردامنه فروردین امسال خود به میدان می‌آیند و به یاری مردم دیگر می‌شتابند و…

    میراث ۹ دی چیزی جز این است؟ اگر اداری نشود و به کاغذی در میانه کارتابل‌های اداری دولت‌ها تبدیل نشود.

  • پارازیت روی شبکه شهرهای خلاق فرهنگ و هنر

    پارازیت روی شبکه شهرهای خلاق فرهنگ و هنر

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگی: به دنبال طرح و در دست اجرا قرار گرفتن ایجاد شبکه‌شهرهای خلاق فرهنگ و هنر از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که این روزها در مراحل پایانی خود به سر می‌برد، نیایش سرامی ناشر و نویسنده و پژوهشگر اجتماعی در یادداشتی درباره این اتفاق فرهنگی به ذکر نکاتی پرداخته است. این یادداشت را در ادامه می‌خوانیم:

    در میان خبرهای ماه پیش خواندیم که دو شهر بندرعباس و سنندج به جمع شهرهای خلاق جهان پیوستند. برنامه‌ شبکه‌ شهرهای خلاق جهان توسط سازمان یونسکو – سازمان علمی، آموزشی و فرهنگی ملل متحد ـ در سال ۲۰۰۴ برای ارتقای سطح فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شهرهای جهان آغاز به کار کرد. یونسکو در جهت حفظ تنوع فرهنگی و با توجه به روند جهانی شدن و سیطره‌ فرهنگی واحد بر جهان و تضعیف فرهنگ‌های بومی ملل، سعی در شناسایی این شهرها دارد. شهرهایی که به این شبکه می‌پیوندند، متعهد می‌شوند فعالیت‌های مثبت‌شان را با هم به اشتراک بگذارند و در بخش‌های مختلف جامعه‌ی شهری همکاری همگانی را ترویج کنند.

    تا به امروز ۲۴۶ شهر جهان به این شبکه پیوسته‌اند و پیش از این در سال ۱۳۹۴ رشت در رشته‌ی خوراک و غذا و اصفهان در رشته‌ی صنایع دستی به عضویت این شبکه درآمده‌اند. شبکه شهرهای خلاق یونسکو، هفت حوزه‌ی صنایع دستی، هنرهای بومی، هنرهای چندرسانه‌ای، فیلم، طراحی، خوراک‌شناسی، ادبیات و موسیقی را پوشش می‌دهد.

    یونسکو هر دو سال یک بار در ماه فوریه (بهمن / اسفند) به کشورها اعلام می‌کند که شهرهای خود را برای عضویت در این شبکه بررسی کنند، پس از آن کشورها باید تا آوریل (فروردین/  اردیبهشت)، پرونده‌ تهیه شده خود را به یونسکو ارسال کنند و پس از انجام همه بررسی‌ها پاسخ نهایی در ماه دسامبر (آذر/ دی) اعلام می‌شود.

     شهر خلاق رویکردی فرهنگی به توسعه‌ی شهری است. در این رویکرد شهر محیطی جذاب برای جذب و پرورش افراد خلاق و مبتکر همچنین استفاده از استعدادها، نوآوری‌ها و ایده‌های شهروندان در جهت حل مسائل اساسی شهر است.

    در سال جاری نیز نسخه‌ ایرانی این برنامه توسط معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اجرایی شده است. قرار است در این طرح با مشارکت دستگاه‌ها و نهادهای دولتی و غیردولتی، داشته‌ها، ظرفیت‌های انسانی، فرهنگی، هنری و طبیعی مناطق مختلف کشور شناسایی ‌شوند. گفته شده که اعضای شبکه‌ شهرهای خلاق فرهنگ و هنر در اولویت دریافت مجموعه‌ای از خدمات، تسهیلات، اعتبارات و منابع قرار می‌گیرند تا زیرساخت‌های لازم را توسعه داده و برنامه‌های معرفی‌شده را اجرا کنند.  

    در این برنامه ده رشته‌ی کلی شامل: هنرهای تجسمی، هنرهای نمایشی، موسیقی، مد و لباس، هنرهای دستی، ادبیات، رسانه، بازی‌های رایانه‌ای، سینما و چاپ و بسته‌بندی انتخاب شده است و هر شهر می‌تواند در حداکثر سه رشته شرکت جوید.

    هدف برگزارکنندگان طرح به‌طور کلی تغییر به نگاه مشارکتی به جای تجویزی و نگاه از پایین به بالا در برنامه‌ریزی و سیاستگذاری فرهنگی است. همچنانکه تمرکززدایی در امور فرهنگی و هنری و تقویت ظرفیت‌های مردمی در فرهنگ، تبادل تجربه‌ها و دانش بومی در میان شهرهای مختلف عضو و توسعه‌ی اقتصاد فرهنگ و هنر و کمک به بهبود کسب و کارهای فرهنگی – هنری و صنایع خلاق از اهداف برنامه‌ برشمرده شده است.  

    در آبان ماهی که گذشت کارگاه‌هایی توجیهی در جهت پیوستن به این شبکه برگزار شد تا نمایندگان شهرها شامل ادارات کل فرهنگ و هنر شهرستان‌ها، انجمن‌های فرهنگی و هنری شهرها و شهرداری‌ها نسبت به تدوین برنامه‌ای چهارساله برای شهرشان آماده شوند. این برنامه‌ها باید تا ۲۰ آذر به دبیرخانه‌ی طرح ارائه شود.

    در این موقعیت چند نکته پیرامون برنامه‌ریزی برای ایجاد  و معرفی شهرهای خلاق فرهنگ و هنر به نظر می‌رسد.

    نخست اینکه در تدوین طرح شهر خلاق باید به میان‌رشته‌ای عمل کردن و یاری گرفتن از هنرها جهت تقویت و بسط یکدیگر توجه شود.  

    دومین نکته در این است که در دنیای نو برای بهبود اقتصاد فرهنگ، باید هم به نوآوری در طراحی و تولید محصولات فکر کرد و هم به نوآوری در فرآیندها. نوآوری در محصول فرهنگی – هنری هم با درهم‌آمیختن ویژگی‌های یک کالای سنتی با تکنولوژی‌های نوین پدید می‌آید و هم با تغییر در فرآیندهایی که مرتبط با تولید و توزیع محصول فرهنگی است.  

    به همین خاطر به نظر می‌رسد پتانسیل‌های نوپدید که در اثر تغییر سبک زندگی یا تغییرات تکنولوژیک ظهور یافته‌اند را باید در نظر داشته باشیم. مثلاً بوم‌گردی می‌تواند به کمک شهر خلاق بیاید یا شبکه‌های اجتماعی برای معرفی برنامه‌ها و اقدامات و اطلاع‌رسانی رویدادها. دیجیتال مارکتینگ و ابزارهایش نیز در این راه نباید فراموش شود.

    از سوی دیگر در تدوین طرح شهر خلاق باید به هنر کاربردی‌شده توجه داشت. اینجا مفهوم هنر چیزی ورای هنر برای هنر است. در شهر خلاق باید هنر از پستوی کارگاه یا خانه‌ی هنرمند بیرون بیاید تا جهان به تماشای شی‌اش جان گیرد. قرار است با ایجاد شبکه‌ی شهرهای خلاق، ارزش‌های پیشنهادی روزآمد و بیشتری در حوزه‌ی فرهنگ و هنر به جامعه ارائه شود. باید ببینیم که چگونه می‌توانیم هنر را در مقیاس بزرگ به جامعه عرضه کنیم. منظور تولید انبوه هنر است.

    در تدوین برنامه‌های شهر خلاق تکیه و تمرکز بر بدنه‌ی اجتماعی حوزه‌ی فرهنگ و هنر است و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیش از هر چیزی نقش تسهیلگر دارد.   بر این مبنا تکیه کردن به دولت و توقع آنکه او در این اوضاع اقتصادی به شکل مالی یاری‌گر طرح باشد، فروکاهیدن پروژه است. فراموش نکنیم که قرار است در این طرح‌ها خلاقیت و در پی آن نوآوری همچنین مشارکت اجتماعی سبب رونق اقتصادی شهرها شود.

    به نظر می‌رسد با توجه به شرایط خطیری که کشور در آن است همچنین کم‌توانی دولت در هزینه‌ کردن برای حوزه‌ی فرهنگ و هنر، تجربه‌های نه‌چندان موفق پیشین شامل برنامه‌ی گذر فرهنگی و گرفتاری‌ها و خستگی جمعی آحاد جامعه، راه سختی پیش روی این طرح است، هر چند که امید، شاه‌کلید قفل همه‌ی درها می‌تواند باشد.

  • ۲۰ روز بعد؛ «سلبریتی‌ها» و «امید» بزرگترین بازندگان آبان ۹۸

    ۲۰ روز بعد؛ «سلبریتی‌ها» و «امید» بزرگترین بازندگان آبان ۹۸

    خبرگزاری مهر– گروه فرهنگ- ۲۰ روز گذشته است. شیشه‌های شکسته از کوچه‌ها جمع شده است، نرده های خیابان‌ها دوباره در حال رنگ شدن هستند، بانک‌ها و پمپ بنزین‌های سوخته در حال مرمت برای آغاز به کار دوباره و رد خون‌ها از زمین پاک شده است. آسمان هم مهربان‌تر شده است، رد سیاهی چند نوبتی از پایتخت رخت بست و جای خودش را به نم‌نم بارانی پرشور داد که پاییز سرد امسال را سردتر و زمستانی‌تر می‌کرد، زمستانی که امسال زودتر از همیشه شروع شده است.

    فضای تحلیل‌ها و گفتگوها درباره آبان ۹۸ در رسانه‌ها هم کم‌کم در حال فرونشستن است، به همان نسبت که مردم هم دیگر درباره ماجرا گفتگو نمی‌کنند. همه تحلیل‌ها از پارانویای فراگیر «همه چی کار خودشان است» تا تصور دردناک «عذاب الهی» گفته و شنیده شده است و حالا رسانه‌ها در حال گمانه‌زنی لیست‌های انتخاباتی سال پرماجرای ۹۸ هستند.

    اما آیا با فاصله‌ گرفتن از التهاب و زنندگی احساس عمومی اولیه و دور شدن از هیجانات قهرمان‌گونه رسانه‌ای؛  گفتگو درباره ابعاد نادیده ماجرای بنزین ۹۸ به ترتیبی آسان‌تر نمی‌شود؟ اگر همه بر این گزاره توافق کنیم که ماجراهای بنزینی ۹۸ نشانه‌های بسیار بزرگی برای شناخت جامعه جدید ایران به دست می‌دهد.مسلم است که روزگار در حال تغییر است و تغییرات، سهمگین و طوفان‌گونه و پیش‌بینی تحولات اجتماعی و فرهنگی پیش رو در ایران، سخت‌تر از توان دانشکده‌های کم‌رمق رسانه‌ای و جامعه‌شناسی. اما کم شدن حساسیت‌ها فرصت مناسبی است برای اینکه سرنخ‌هایی درباره جامعه بعد از ماجراهای بنزین ۹۸ پیدا کنیم.

    نامه همیشه به مقصدش می‌رسد

    جایزه احمقانه‌ترین حرکت سال ۱۹۹۷ تعلق گرفت به مردی از آمریکای جنوبی که یک بمب صوتی برای سفارت یک دولت غربی فرستاد. مرد به سنت نامه نویسی معمول آدرس خودش را هم پشت جعبه به عنوان فرستنده نویسنده بود. خب… بسته حاوی بمب آدرس فرستنده واضحی داشت. جعبه برگشت خورد و نامه به مبداش( مقصد اصلی اش؟) رسید: مرد منفجر شد.

    امید بزرگترین بازنده آبان ۹۸ است و تسری ناامیدی در فضای عمومی فرهنگ نابودکننده هر آن چیزی است که نامش را آرمان می‌نامیمامید بزرگترین بازنده آبان ۹۸ است و تسری ناامیدی در فضای عمومی فرهنگ نابودکننده هر آن چیزی است که نامش را آرمان می‌نامیم.

    طبیعی است که همه بی‌خردی‌های ناامیدکننده مردم در تمام این سالها و همه تلاش‌های محترم اما ناکارآمدی که در سال‌های اخیر برای به وجود آوردن امید در جامعه ایران صورت گرفته است در این ناامیدی عمومی سهیم است؛ اما محرک اصلی آن چیزی که امروز به عنوان ناامیدی در سطوح مختلف اجتماعی رسوخ پیدا کرده است؛ تا اندازه‌ای که گفتگو درباره آینده را در بین برخی از اقشار اجتماعی هم اکنون ناممکن ساخته است بهت و حیرتی است که از شب ۲۶ آبان ۹۸ تاکنون بر ایرانی‌ها مستولی شده است. بهت و حیرتی که نتیجه طبیعی «نادیده گرفته شدن» مستقیم و واضح آنها از سوی دولت است.

    پیام تصور ساده‌لوحانه غافلگیرکردن مردم و کاهش بار روانی افزایش یکباره قیمت بنزین حداقل برای آنهایی که با رای مستقیم خودشان روحانی را انتخاب کرده بود یک چیز بیشتر نبود:”شما را حساب نمی‌کنیم.” دولت به زودی مجبور شد همه را حساب کند؛ اما حالا زبانه‌های آتش خیابان‌ها را فرا گرفته بود.

    نامه‌ای که دولت برای تک تک شهروندان ارسال کرده بود اسم فرستنده واضحی داشت. بحران بنزین به زودی به سوی خود دولت بازگشت. اما خشن‌تر و بی‌رحمانه‌تر از آن چیزی که می‌شد تصورش را کرد. تصور نادیده‌گرفته شدن بستری برای فعالیت‌های ویرانگر خشن به وجود آورد و فضای مساعدی برای دخالت اشرار تا خیلی زود اعتراضات مردمی به اغتشاشات تبدیل شود. اغتشاشات به زودی فرونشست؛ جامعه تحمل این بار روانی سنگین را نداشت؛ اما حس نادیده‌گرفته شدن همچنان برقرار است.

    رئیس دولت در بحرانی‌ترین شرایط مشروعیت دولت، لزومی به برقراری یک کنفرانس مطبوعاتی یا یک گفتگوی رودرروی تلویزیونی با مردم نمی‌بیند.همچنان توضیحات مشخصی درباره این طرح به مردم داده نمی‌شود و عدم شفافیت و ابهام، دامن‌زننده به این حس نادیده گرفته شدن است. حسی که موجد حقیقتی ترسناک به نام ناامیدی در جامعه ایران است:” در شرایطی که اکنون حساب نمی‌شویم چه آینده‌ای برایمان متصور است؟”

    مسئولیت هر گونه تاخیر در قدم برداشتن به سوی آینده‌ ایده‌الی که برای ایران تصور شده است هم اکنون به عهده دولت مستقر است. ماجرای بنزین ۹۸ تازه آغاز شده است و نادیده گرفته شدن حس خطرناکی است که حالا قصد جان ایران را کرده استمسئولیت هر گونه تاخیر در قدم برداشتن به سوی آینده‌ ایده‌الی که برای ایران تصور شده است هم اکنون به عهده دولت مستقر است. ماجرای بنزین ۹۸ تازه آغاز شده است و نادیده گرفته شدن حس خطرناکی است که حالا قصد جان ایران را کرده است و کماکان تلاشی از سوی دولت برای کاهش سطح آن در جامعه دیده نمی‌شود. آیا دولت از ذهن ایرانیانی که در همین دوره تصمیم به مهاجرت از ایران گرفته‌اند باخبر است و باز هم کاری نمی‌کند؟

    آیا تصویر دولت از عموم مردم ایرانی تفاوتی با تصویر روم باستان از «هموسیکر»های مشهور دارد؟ «هموسیکرها» آدم‌هایی بودند که مشمول هیچ قانون مدنی، حکومتی و الهی نمی‌شدند. از کلیه حقوق شهروندی مستثنی شده بودند،  اما حتی طبق سنت‌های الهی روم باستان نمی‌توانستند موردی برای قربانی شدن باشند، چون از دایره تعریف انسان‌های حقوقی خارج شده بودند.

    این ناامیدی اما روی دیگری هم دارد. حالا ما در زمانه جدیدی زندگی می‌کنیم. دورانی که مبدا آن افزایش یکباره نرخ دلار در ایران بود و حالا یکی از نقاط عطف آن گرانی و سهمیه بندی بنزین است. در زمانه جدید ما به علت تمامیت‌خواهی بیش از حد چیزی به نام اقتصاد در زندگی آدم‌ها و عدم کارکرد دولت در تامین حداقل معیشت شهروندان؛ تمام عوامل برانگیزنده آدمی به عوامل مادی تامین معیشت محدود می‌شود. حالا دیگر در کشور آرمان‌ها در جامعه‌ای که روزگاری «روح جهان بی‌روح» خوانده شده بود؛ حوزه عمومی جامعه تماما صرف گفتگو درباره لوازم معیشت و سختی‌های آن می‌شود و جایی برای چیز دیگری نمی‌ماند؛ چه رسد به آرمان و حقیقت ناملموس و بلندمدت و بی‌نتیجه فوری.

    بمباران اخبار گرانی‌ها که با گرانی بنزین به نقطه آتش‌فشانی نزدیک شد اگر در کنار اخبار پرتعداد اختلاس‌های دولتی قرار بگیرد؛ بعید است دیگر حوصله‌ای برای همبستگی با مستضعفین جهان و… باقی بماند. حتی اگر این مستضعفان جهانی کشورهای مختلف آفریقایی و آسیایی بزرگترین ‌دل‌نگران‌های امروز ایران باشند.

    گویا دولت حقیقت‌گریز ایرانی در دورانی که خود به لافی بزرگ در خفا دوران پساآرمانش می‌خواند؛ شهروندانی سیاست‌زدوده و غرق در قیمت دلار و طلا و بنزین می‌خواهد که شب تا صبح آنها در کانال‌های تلگرامی به دنبال قیمت ثانیه‌ای دلار می‌چرخد و افزایش سرمایه اندک زندگی.

    تازه اضافه کنید به همه این جو آرمان‌گریز؛ اغتشاشات نظری دوره خاص روزگار ما را تا متوجه شوید که در چه شرایط پیچیده‌ای قرار داریم. مخالفان سیاست بنزینی جدید از طرفداران بی‌دست‌وپای رژیم سلطنتی گذشته تا عدالتخواهان رادیکال هواخواه جمهوری اسلامی را دربرمی‌گیرد، مخالفان چپ هم نام ماجرا را برخاستن علیه نئولیبرالیسم می‌دانند و لیبرال‌ها و نئولیبرال‌ها در فضای مجازی سینه‌چاک بانک آتش زدن‌های اخیر هستند و مهمتر از همه مشخص نیست که چگونه جنبشی علیه نئولیبرالیسم از سوی بزرگترین عامل آن در جهان از ابتدای تاریخش تا کنون حمایت می‌شود؟

    در زمانه ای که گفتگوی از آرمان‌ها میسر نیست ما با جامعه مرده‌ای روبرو هستیم که خیال می‌کند زنده است و مشغول تناسب اندام خود. آیا دولت جواب این تلخی آرمان‌گریز را می‌دهد؟۴۰ سال بعد از انقلاب شرایط روانی شهروندان ایرانی مغشوش و درهم است؛ آنچنان که دیگر دنیای بزرگتر از ایران را کمتر می‌بیند.

    در زمانه ای که گفتگوی از آرمان‌ها میسر نیست ما با جامعه مرده‌ای روبرو هستیم که خیال می‌کند زنده است و مشغول تناسب اندام خود. آیا دولت جواب این تلخی آرمان‌گریز را می‌دهد؟۴۰ سال بعد از انقلاب شرایط روانی شهروندان ایرانی مغشوش و درهم است؛ آنچنان که دیگر دنیای بزرگتر از ایران را کمتر می‌بینددر شرایط فعلی جامعه امید بزرگترین گمشده خیلی از ایرانی‌هاست و احتمال دستیابی به آن در شرایط بنزین‌زده روزگار ما اندک. 

    پایان راه سلبریتی‌ها؟

    این بار گویا دوره سلبریتی‌ها نبود. بخت با آنها یار نبود و حرکتی که تصور می‌شد بار دیگر نام آنها را بر سر زبان‌ها بیندازد و آنها را به مدعیان صف اول مطالبات مردمی تبدیل کند؛ به ضد خودشان تبدیل شد. اینجا هم نامه به مبداش برگشت. سلبریتی‌ها و هنرمندان ایرانی، نتوانستند بر وسوسه تحریک‌برانگیز بیانیه دادن غلبه کنند و سکوت چند روزه‌شان را ادامه دهند. نتیجه بیانیه‌ای بود که با نام صدای آبان منتشر شد و با نقشه سیاه شده ایران به صورت هماهنگ در پیج‌ها و صفحات شبکه‌های اجتماعی هنرمندان و سلبریتی‌ها منتشر شد.

    نتیجه اما قابل‌پیش‌بینی نبود. مردم علیه آنها شوریدند. آنها به زودی با سوالات بی‌پاسخی درباره نقش‌شان در مستقر شدن دولت کنونی مواجه شدند. عکس‌ها و علائم تبلیغی آنها در حمایت از دولت کنونی بلافاصله در کنار بیانیه صدای آبان قرار گرفت و نتیجه یک رسوایی سراسری برای همه آنها بود. این اشتباه محاسباتی خیلی زود به دودستگی در صف سلبریتی‌ها انجامید. اکثر آنها کامنت‌های پست مذکور را بستند و سعی کردند اعتراضات مردمی در فضای مجازی را نادیده بگیرند.زرنگی سلبریتی‌های ایرانی نقطه انتها داشت و آنها ظاهرا در حال نزدیک شدن به این نقطه بودند.

     این از معدود دفعاتی بود که مخاطبان همراه سلبریتی‌ها در فضای مجازی با آنها همراه نشدند. شاید نشانه‌ای بر تغییری اساسی در فرهنگ عمومی. تناقض فوق‌العاده آشکار سلبریتی‌ها و نادیده گرفتن آشکار نقش‌شان در به وجود آمدن موقعیت فعلی برای کشور و مردم، گویا دیگر قابل‌تحمل نبود.زرنگی‌های طنازانه آنها در استوری‌ها و پست‌های صفحاتش هم دیگر خریداری نداشت و آنها در حال مشاهده روی دیگری از ایرانی‌ها بودند که تاکنون ندیده بودند.

    تناقض فوق‌العاده آشکار سلبریتی‌ها و نادیده گرفتن آشکار نقش‌شان در به وجود آمدن موقعیت فعلی برای کشور و مردم، گویا دیگر قابل‌تحمل نبود.زرنگی‌های طنازانه آنها در استوری‌ها و پست‌های صفحاتش هم دیگر خریداری نداشت و آنها در حال مشاهده روی دیگری از ایرانی‌ها بودند که تاکنون ندیده بودنداما سلبریتی‌ها چگونه به خود اجازه داده بودند که در جنگ روایت‌های موجود درباره وقایع اخیر یک روایت را انتخاب کنند و به صورت رسمی آن را به خود منتسب کنند؟ پاسخ واضح و آشکار است. با مشروعیتی که رسانه‌های رسمی و موجه ( و حتی انقلابی) به آنها داده بودند. سال‌های سال است که بهترین و پرببینده‌ترین باکس تلویزیون یعنی ۲۴ ساعت منتهی به لحظه تحویل سال دربست دراختیار سلبریتی‌هاست. دعوت هر کدام از آنها به خبرگزاری‌ها و سایت‌ها، رسانه را تعطیل می‌کند و جماعتی از سلفی‌بگیران دورشان جمع می‌شوند. کوچکترین خبر از جزئیات بی‌اهمیت زندگی آنها به صورت یک بمباران خبری در شبکه‌های مجازی توزیع می‌شود و هر گاه علم اعتراض علیه آنها بلند می‌شود آنها سرمایه‌های رسانه‌ها خوانده می‌شوند و چهره‌هایی کلیک‌خور که باید به رسانه بیایند تا صدای رسانه در میانه انبوه رسانه‌های ایرانی شنیده شود. 

    این موقعیت جعلی اجتماعی به تدریج سلبریتی‌های ایرانی را به مرحله‌ای رسانده است که خود را در میان منازعه خونبار و ویرانگری که ابعاد مختلف آن هنوز به قدر کافی شفاف نشده است، صاحب روایت بدانند و راویِ موضع‌گرفته ماجرا باشند. 

    طبق پیش‌بینی‌ها از این پس و با این اشتباه استراتژیک، حنای سلبریتی‌ها به زودی رنگ خواهد باخت. هویت متناقض آنها در زیر تندباد حوادث اجتماعی این سالهای اخیر به شدت مورد پرسش واقع خواهد شد و نشانه‌های کاهش مرجعیت آنها در جامعه ایران از دور معلوم شده است؛ اما مقصر دانستن مردم در مشروعیت دادن به آنها بیراهه است.   

    ***

    رگبار تند دیروز تهران، رنگین کمانی شفاف به دنبالش داشت. باران تند زد؛ ابرهایی که از صبح آسمان را تیره کرده بودند زود رفتند و آسمان آبی و صاف شد. از معدود لحظاتی که تهرانی هوای پاک تنفس کردند. اتفاقات اجتماعی اما به این سرعت رخ نمی‌دهند. نتیجه از بین رفتن امید در ذهن برخی از مردم ایران با حوادث آبان ۹۸؛ تا دهه‌ها در عمق جان ایران باقی خواهد ماند. طلوع رنگین‌کمان جامعه ایرانی چه قدر طول خواهد کشید؟

  • رسانه‌های غیر پروبلماتیک/ چرا مردم از رسانه‌های داخل فاصله دارند؟

    رسانه‌های غیر پروبلماتیک/ چرا مردم از رسانه‌های داخل فاصله دارند؟

    خبرگزاری مهر – سرویس فرهنگ: رسانه‌ در ایران (اعم از رسانه‌های خبری و جمعی، یا رسانه‌های هنری مانند سینما و…) با همه توفیقاتش در این چند دهه‌، و با همه اوجی که در سالهای اخیر برای روایت واقعیت گرفته‌ است، هنوز از یک فقدان اساسی در خصوص روایت گروه‌های حاشیه‌ای و طردشده رنج می‌برد. به کیفیت این فقدان در ادامه اشاره می‌شود، ولی پیش از آن باید به یاد آورد که پیش از دو دهه قبل، این رسانه‌ها اساساً «ناتوان» از روایت گروه‌های حاشیه‌ای، طرد شده و دیگری‌شده قلمداد می‌شدند، اما امروز دیگر خیلی بر این «ناتوانی» تاکید نمی‌شود، بلکه همه دعواها بر سر چگونگی روایت آن گروه‌ها است؛ به عبارت دیگر تا دو دهه قبل، اقشار و گروه‌هایی وجود داشتند که رسانه‌های ایرانی سراسر حق روایت را در خصوص آنها رعایت نمی‌کردند و از دیدن بخش مهمی از واقعیت ناتوان بوده‌اند. البته هنوز هم در بخش اعظمی از جریان رسانه‌ای در ایران محدودیت‌هایی وجود دارد، ولی با تعیین رویکردهای دقیق و هوشمندانه امکان روایت بسیاری از گروه‌ها فراهم شده است. از سوی دیگر با گسترش فضای ارائه آثار و همچنین چشم‌پوشیدن از عرصه‌ای که نهاد و سازمان‌های رسمی قرار است در اختیار قرار بدهند، می‌توان به روایت بسیاری از گروه‌ها پرداخت و عرصه‌های دیده شدن را هم به خوبی فراهم کرد.

    بر این مبنا باید پذیرفت که رسانه در سال‌های اخیر در ایران، بویژه رسانه‌های واجد خلاقیت، کم‌کم در حال روایت بخش‌های مهمی از واقعت‌های مغفول‌مانده هستند و اگر چه هنوز نسبت عادلانه‌ای بین روایت طبقات مختلف در جامعه را رعایت نمی‌کنند و مثلاً برابری حق روایت را برای دو طبقه متوسط شهر/پایتخت نشین ایرانی و طبقات حاشیه‌ای قائل نیستند، اما مصادیق برجسته‌ای را می‌توان در رسانه‌ها سراغ گرفت که با آنها، حاشیه‌ها و «گروه‌های پیشتر ممنوع» به راحتی روایت شده‌اند و مورد استقبال هم قرار گرفته‌اند.

    برای نمونه می‌توان از سوژه‌های اجتماعی تلخ مرتبط با گروه‌های آسیب‌دیده یاد کرد که بسیاری از فیلم‌های سینمایی امروز به آنها پرداخته‌اند و می‌پردازند و اتفاقاً مورد استقبال بسیاری از نهادها و طبقات مختلف مردم هم قرار گرفته‌اند. این در حالی است که مثلا یک دهه پیش اصلاً جرات نزدیک‌شدن به آن سوژه‌ها در رسانه‌ای مانند سینما وجود نداشت. یا نمونه دیگر روایت مشکلات حاشیه‌ها در رسانه‌های خبری تحلیلی و حتی صدا و سیماست که گاهی پخش آنها از رسانه محافظه‌کاری مانند تلویزیون ایران «تعجب‌برانگیز» بوده است.

    محصولات رسانه‌ای ناتوان از ساختن و نشان دادن متن سیاسی-اجتماعی حیات سوژه‌هایی است که در یک معنای عام به حاشیه رانده شده‌اند. از سوی دیگر این آثار رسانه‌ای خلاقانه ناتوان از نشان دادن و مسئله‌مند کردن تقابل تاریخی‌ و طبقاتی‌ای است که «حاشیه»‌ها با «متن» دارند

    بر همین مبنا می‌توان آثار رسانه‌ای بسیاری را سراغ گرفت که کم و بیش راوی «حاشیه»‌ها و طبقات طردشده یا دیده‌نشده بوده‌اند و به هر حال توفیقی در عرصه رسانه در ایران قلمداد می‌شوند. بنابراین رسانه در ایران امروز مملو از روایتگران «حاشیه»‌ها مثلا در مقام شهرستانی‌های کم‌برخوردار، معتادها و در جوی‌خوابیده‌ها، گرسنه‌ها و بی‌خانمانها، طبقات فرودست کارگران و کشاورزان و عمله‌ها و حمال‌ها و… است، ولی حالا باید باز بر نکته آغازین متن تاکید کرد که همچنان یک «نقصان اساسی» در کار است.

    این فقدان و نقصان را دیگر نباید ناظر به ناتوانی در «دیدن یا روایت کردن» گروه‌ها و طبقات و اقشار طرد شده و به حاشیه رانده شده و… دانست، بلکه آنچه این فقدان در رسانه (به معنای عامش) به آن اشاره دارد، نوع و کیفیت روایتی است که در این محصولات رسانه‌ای و دیگر آثار هنریِ روایت‌کننده‌ی «حاشیه»‌ها به چشم می‌آید. به طور مشخص، این محصولات رسانه‌ای ناتوان از ساختن و نشان دادن متن سیاسی-اجتماعی حیات سوژه‌هایی است که در یک معنای عام به حاشیه رانده شده‌اند. از سوی دیگر این آثار رسانه‌ای خلاقانه ناتوان از نشان دادن و مسئله‌مند کردن تقابل تاریخی‌ و طبقاتی‌ای است که «حاشیه»‌ها با «متن» دارند. باز به بیان روشن‌تر این روایت‌های رسانه‌ای فارغ از «زمینه»ی تاریخی و جهانی که در پس پشت سوژه‌های طرد و لِه شده قرار دارد، صرفا خود سوژه‌های درب و داغان و وامانده را به صورت اجزائی که گویی بی‌جهان هستند، روایت می‌کنند؛ یعنی آنها را بدون مناسبات تاریخمند، مناسبات رادیکال و اقتضائات اقتصاد سیاسی و… روایت می‌کنند و با این رویکرد، در واقع روایتی فردی و غیراجتماعی را با لحاظ کردن مشتی درد و داغ و مصیبت به دست می‌دهند.

    در این معنا، داوری محتوایی در خصوص رویدادها، کنش شخصیت‌ها و کلیت آنچه در این محصولات رسانه‌ای ارائه شده است به قضاوت‌های فردی، یعنی صرفاً اخلاقی فروکاسته می‌شود؛ در حالی که اساساً قرار است چنین سوژه‌های به حاشیه رانده شده‌ای، به مثابه امری اجتماعی (جمعی) و حتی مرتبط با مناسبات اقتصادی و سیاسی مورد توجه قرار بگیرند، اما این اتفاق – بویژه در محصولات رسانه‌ای رسانه‌های رسمی – به ندرت رخ می‌دهد. در این فضا مخاطب در بهترین شکل تاثیرپذیری‌اش از یک گزارش رسانه‌ای، فیلم، مستند و… یک تاثیرپذیری اخلاقی و فردی است و بدین‌ترتیب شرایط امکان سنجش تاریخمند وضعیت اجتماعی کنونی، تقابلهای سیاسی و داوری در خصوص تقدیر جمعی همگی‌مان که به نوعی در برساختن «حاشیه‌ها» و «متن‌ها» دخیل بوده و هستیم، شدیداً محدود می‌شود و نتیجتاً کارکرد مثبت فرهنگی و اجتماعی فیلم به حداقل می‌رسد.

    با اینکه رسانه‌های ایرانی روند رو به رشدی را در بیان درد و داغ‌ها و روایت حاشیه‌ها داشته‌اند، اما هنوز تا مرحله‌ای که بتوان محصولات رسانه‌ای آن‌ها را آثار و تولیداتی عمق‌یافته و فکرشده در نظر گرفت، راه درازی دارند

    در این وضعیت است که روایت‌های بدیع و تازه در رسانه‌های رسمی ایرانی عموما تاثیرگذاری کمی دارند و حتی ممکن است مخاطب را به این ایده راهبر شوند که این رسانه‌ها حکم نوعی «سوپاپ اطمینان» و گزارش‌ها و گزارشگرانشان هر چند دارای مواضع انتقادی باشند، در نهایت قصدشان تغییر چیزی که حاشیه-متن را می‌سازد نیست، بلکه قابل پذیرش کردن این وضعیت برای در حاشیه‌ مانده‌ها است. مخاطبان ایرانی این رسانه‌ها که به طور ملموس و انضمامی فضاهای دردآور، نابرابر و مصادیق تراژیک حیات اجتماعی را به فراخور زندگی‌شان در این وضعیت تجربه کرده‌اند، هر گاه رسانه‌های رسمی به سمت روایت گروه‌های به حاشیه رانده و طرد شده و وامانده و… می‌رود، احساس که این روایت‌ها در یک خلاء و فضای انتزاعی و غیرتاریخی، همه مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی را به اموری فردی بر مبنای انتخاب‌های بد یا گناهکاری‌های شخصی و… فرو کاسته است و چنین گزارش‌ها و محصولاتی هیچ‌گاه نمی‌خواهد به حرف اصلی که شاید به ساختارهایی اشاره دارد که این وضعیت را شکل داده، اشاره کند.

    بدین ترتیب، با اینکه رسانه‌های ایرانی روند رو به رشدی را در بیان درد و داغ‌ها و روایت حاشیه‌ها داشته‌اند، اما هنوز تا مرحله‌ای که بتوان محصولات رسانه‌ای آن‌ها را آثار و تولیداتی عمق‌یافته و فکرشده در نظر گرفت، راه درازی دارند. این راه دراز به این معناست که رسانه‌های ایرانی (اعم از تلویزیون، سایت‌های خبری و تحلیلی و حتی سینما) عموماً ناتوان از پروبلماتیزه کردن مسائل اجتماعی و فرهنگی در یک متن تاریخمند هستند. رفع این نقصان اساسی، بیش از آنکه نیازمند پرورش آکادمیک و بالا بردن سواد تکنیکی باشد، نیازمند درکی تاریخی و سیاسی از حیات انسان در مناسبات جهان مدرن است و این شاید تا حدی با نزدیکتر شدن کنش‌گران عرصه رسانه و هنر به اندیشمندان حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی میسر شود.

    اتفاقات چند روز اخیر نشان داد که رسانه‌های ایرانی راهی طولانی در مسئله‌مند شدن دارند و نه تنها از نمایش واقعی و عینی مسئله روز مردم فاصله دارند بلکه قدم‌ها عقب‌تر از رسانه‌ها مسئول نمایشی بی‌حدوحساب از روزمره‌های بی‌فایده هستند. چیزی که حتی نمی‌توان آن را به مسئله‌های قشر خاصی تقلیل داد.در روزگاری که اکثریت مردم با مسئله‌ای مربتط با معیشت شان مشغول سروکله زدن هستند، نزاع‌های خیابانی به اوج رسیده است و تنش در جامعه ملتهب ایران روز به روز افزایش پیدا می‌کند؛ رسانه‌های ایرانی از همراهی با مردم جا مانده‌اند. این مهمترین قضاوتی است که فعلا درباره عملکرد رسانه‌های ایرانی در زمینه قضیه بنزین می‌توان ابراز کرد. در این باره بیشتر حرف خواهیم زد.