پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پی درگذشت حسن انوشه
به گزارش خبرگزاری مهر، در پیام سیدعباس صالحی آمده است:
«خبر درگذشت استاد حسن انوشه پژوهشگر تاریخ، زبان و ادبیات فارسی موجب تأثر و تأسف شد.
آن مرحوم که سرپرستی گروه نویسندگان دانشنامه ادب فارسی را نیز بر عهده داشت یکی از مفاخر ایران شناسی در روزگار ما بود که کیمیای دانش و خرد را با فضیلت فروتنی و اخلاق مداری آراسته بود.
اینجانب درگذشت این چهره علمی و فرهنگی را به همه اهالی فرهنگ و ادب، شاگردان و علاقه مندان آن مرحوم و خانواده ایشان صمیمانه تسلیت می گویم و از درگاه ایزد متعال برای آن فقید سعید رحمت واسعه و برای بازماندگان صبر و شکیبایی آرزومندم.»
به گزارش خبرگزاری مهر، همزمان باایام نیمه شعبان و اعلام رسمی آغاز فعالیت نشر صاد؛ اولین کتاب این نشر با عنوان «چهل ویکم» نوشته حمید بابایی منتشر و همزمان با نسخه فیزیکی، نسخه الکترونیک آن نیز در اختیار علاقه مندان قرار گرفت.
«صاد» یک نشر نوآور و آینده پژوه است که با راهبرد ایجاد بازار محتوا برای نویسندگان، اولویت نشر الکترونیک و نگاه بینالمللی در تولید محتوا فعالیت خواهد کرد.
داستان رمان «چهل و یکم» در مشهد روایت میشود و به ماجرای کشتار مسجدگوهرشاد میپردازد.
این اثر روایتی ادبی و زبانی جذاب، لطیف و سرشار از کلمات و تعبیرات بدیع که مخاطب را با خودش همراه میکند.
در بخشهایی از کتاب این چنین میخوانیم:
من کاتبم؛ فعل من کتابت است. بر پیشانیام نوشتهاند بنویس، و نوشتهام. تا به همین امروز و حتی ساعتی کاهلی نکردهام. هرچه کردهام مقدرم کردهاند و من نیز تسلیم آن شدهام. چندان که خداوند به مخلوق خود گفت «بشنو» و همان شد. من اگرچه مصنفم و هرلحظه برای آن است که باید بنویسم، اما این بار قصه دیگری در بین است که در آن نه دینم را لحاظ کرده ام نه آئین پدران را، نه اشاره شیطان را؛ که هرچه در این قصه هست قصه ندای درون من است.
جنازه او را همین امروز بردند. بعد از نماز میت، رعیت و آقا، دار و ندار، پیر و جوان، جنازه او را روی دوش گرفتند و از این جا بردند. جنازه اویی را که نستوه و از پای قول خود ماند، و عاقبت در آن سجده آخرین، پیشانی بر زمین سایید و از دنیا و مافیها چشم پوشید.
حمیدبابایی نویسنده کتابهای «پیاده» و «خاک سفید» است. وی برگزیده جایزه ادبی زایندهرود و جایزه ادبی کبوتر حرم است و در چندین مسابقه داور مسابقات ادبی نیز بوده است.
نسخه الکترونیک این کتاب در اپلیکیشن کتابخوان طاقچه عرضه شده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، حسن انوشه نویسنده، پژوهشگر تاریخ، زبان و ادبیات فارسی و سرپرست گروه نویسندگان دانشنامه ادب فارسی که عمر خود را در حوزه ایرانشناسی و تاریخ و زبان و ادب فارسی صرف کرد، به علت بیماری سرطان ظهر امروز در سن ۷۶ سالگی در بیمارستان دار فانی را وداع گفت.
مرحوم انوشه که از فارغالتحصیلان دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات عرب به شمار میرود، در کارنامه کار خود جدای از فعالیت در تولید دانشنامه تاریخ ایران کمبریج، همکاری با دانشنامه ادب فارسی و نیز ترجمه کتابهایی چون تاریخ سیستان، تاریخ تمدن، ایران در سپیده دم تاریخ و نیز تألیف مداخل دانشنامه زبان و ادب فارسی را دارد.
دبیران هنری دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب معرفی شدند
دبیران هنری دوازدهمین
به گزارش خبرگزاری مهر، مجدالدین معلمی معاون هنری حوزه هنری در احکامی جداگانه دبیران هنری دو بخش اصلی جشنواره شعر و داستان انقلاب را معرفی کرد.
بر اساس این احکام علی محمد مؤدب مسئولیت دبیری هنری بخش شعر و حسینعلی جعفری مسئولیت دبیری هنری بخش داستان این رویداد ادبی را برعهده گرفتند.
علی محمد مؤدب متولد سال ۱۳۵۵ در تربت جام، شاعر و نویسنده است. مجموعههای «دست خون»، «سفر بمباران»، «الف های غلط»، «عاشقانه های پسر نوح»، «مرده های حرفه ای»، «دروغ های» و… تاکنون از وی به چاپ رسیده است.
حسینعلی جعفری متولد ۱۳۴۷ در ساری و دارای مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی است. «الو! …لیلی»، «دقیقا نیمه شب»، «افرا»، «من سرباز هخامنشی بودم»، «ساعت ها همه خوابند» و… عناوین آثاری است که از این نویسنده به چاپ رسیده است.
مهلت ارسال اثر به این رویداد ادبی نیز تا پایان اردیبهشت ماه امسال اعلام شده است. فراخوان و جزئیات شرکت در این رویداد ادبی در سایت www.artfest.ir قرار دارد.
دوازدهمین جشنواره شعر و داستان انقلاب به همت مؤسسه فرهنگی هنری سپهر سوره هنر و مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری برگزار میشود.
رویداد دیجیتال تازه در کتابخانه ملی/پای اسناد به خانهها باز شد
خبرگزاری مهر -گروه فرهنگ: کرونا دنیا را وارد مرحله تازهای از مناسبات و ارتباطات فردی و جمعی قرار داده است تا جایی که برخی از روابط کاری و فکری و فرهنگی میان ما دیگر امکان پابرجا بودن به سبک و سیاق سابق از آن را نخواهد داشت. در این حین مشتاقان مطالعه نیز این روزها در حال تجربههای تازهای در مواجهه با کتاب هستند. رونق خریدهای دیجیتال، استفاده از کتابهای آن لاین و برخط و نیز مراجعه دیجیتالی به مراکز کتابخانهای و اسنادی موجود در کشور در همین راستا طی دو ماه اخیر قابل توجه است.
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران به عنوان یکی از بزرگترین منابع اسنادی مکتوب پژوهشگران ایرانی نیز طی ماههای گذشته در راستای ارائه خدمات به مخاطبان خود در سراسر کشور اقدام به ایجاد تسهیلاتی برای دسترسی آزاد به محتواهای قابل عرضه خود کرده است.
در این زمینه حسن باقری مدیرکل توسعه خدمات دیجیتال سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در گفتگویی با مهر درباره مهمترین اتفاقات این سازمان در زمینه عرضه محتوای دیجیتال به مخاطبان خود در ایام قرنطینه و کرونا در کشور عنوان کرد: در راستای مسؤولیت حاکمیتی و اجتماعی سازمان اسناد ما برای ارائه خدمت به دانش آموزان و دانشجویان سایت کتابخانه ملی کودک و نوجوان را ۲۳ هزار عنوان کتاب برای مخاطبان در دسترسی کامل قرار دادیم که برای استفاده از آن هیچ عضویتی لازم نیست و همه کاربران میتوانند از محتوای آن که شامل متن کامل کتابها به صورت تصویری است بهره برداری کنند.
به گفته وی استقبال از این اقدام به اندازهای بوده که از ۲۰ اسفند تا ۲۴ همین ماه، روزانه ۲۸ هزار بازدید کننده از سایت کتابخانه کودک انجام شده است.
باقری اما در ادامه اشارهای نیز به فعالیتهای کتابخانه مرکزی این سازمان داشت و گفت: کتابخانه دیجیتالی سازمان تا پیش از این امکانی را داشت که کاربران میتوانستند اطلاعات متا دیتایی و کتابشناختی و توصیفی مدرک مورد جستجوی خود را در آن ببینند ولی اگر میخواستند محتوای اصل سند را ببینند باید حتماً به تالارهای کتابخانه مراجعه میکردند. با تعطیل شدن تالارهای کتابخانه که روزانه نزدیک به دو هزار نفر بازدیدکننده حقیقی داشت، دسترسی آزاد به منابع اسنادی کتابخانه را باز کردیم. در این حوزه ۱۰۰ هزار پرونده داشتیم و ۴۶۳۹۰۰۰ برگ سند که همگی در اختیار پژوهشگران قرار گرفت. در بخش نسخ خطی نیز ۳۶ هزار عنوان نسخه شامل ۱۱۰۰۰۰۰ صفحه و نیز ۳۷۰۰ کتاب چاپ سنگی و ۲۲۰ هزار پایان نامه و نیز ۳۸ هزار قطعه عکس تاریخی ما نیز به صورت دیجیتال قابل دسترسی و بهرهبرداری شد.
باقری در ادامه گریزی نیز به موضوع عضویت در کتابخانه زد و گفت: ما تمامی کسانی را که از سال ۹۲ عضویت داشتند ولی کارت خود را تمدید نکرده بودند را عضو کتابخانه دیجیتال کردیم که عدالت دسترسی و تمرکز زدایی از مراجعه حضوری انجام شود و دیگر نیازی به حضور در مرکز برای مطالعه اصل سند وجود نداشته باشد. همچنین در روزهای اول تا سوم نوروز سیستم ثبتنام برای عضویت در کتابخانه دیجیتال روی وب فعال شد و عضویت در سایت کتابخانه دیجیتال هم روی سایت قرار گرفت و باید به عرض برسانم که در این مدت ما از ۳۰ هزار عضو کتابخانه دیجیتال خودمان به ۲۰۰ هزار عضو رسیدهایم. این افزایش هفت برابری نشانی است از اشتیاقی که برای استفاده از منابع ما به صورت دیجیتال وجود دارد
مدیرکل توسعه خدمات دیجیتال سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران با اشاره به اینکه مهلت استفاده از این خدمات دو ماهه اعلام شده است، گفت: اما فکر میکنم راهی که در این مدت طی شد غیر قابل بازگشت باشد و شاید دیگر به وضعیت پایان بهمن ماه سال گذشته باز نگردیم و مخاطبان به ما اجازه تعطیلی خدمات دیجیتالیمان را ندهند.
باقری در پایان درباره مهمترین برنامه این مرکز طی سال جاری نیز گفت: طی سال آتی در راستای خدماتی که باید ارائه کنیم در صدد طراحی میز خدمتی هستیم که در آن هر ایرانی که وارد سایت کتابخانه میشود بداند که چه خدماتی را میتواند به صورت غیرحضوری دریافت کند. سال قبل ما در این زمینه ۲۳ خدمت ارائه میکردیم که برخی کامل و برخی نیمه الکترونیکی بود ولی در سال جاری و تا پایان خرداد میز خدمت ما کاملاً الکترونیکی میشود.
بر پایه همین اتفاقات میتوان به این باور قطعی رسید که کرونا دیدگاه بخش زیادی از جامعه ما را تغییر داده است. اینکه چطور باید با مخاطب خود برخورد کنیم مساله اصلی این روزهای عرضه کنندگان محصولات فرهنگی است و بیشک در این زمینه. جامعه دیگر به ما اجازه برگشت به عقب را صادر نخواهد کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، مربیان آفرینشهای ادبی کانون استان همدان در ادامه ارتباطهای خود با اعضا در روزهای قرنطینه خانگی اینبار اقدام به برگزاری مسابقه مشاعره به صورت مجازی کردند.
اعضای انجمن ادبی آفرینش شهرستانهای همدان، ملایر، رزن و قروه در این برنامه مجازی شرکت و در سه بخش با یکدیگر مشاعره کردند.
بر همین اساس در بخش نخست، مشاعره با حروف به شکل معمول اجرا شد و در بخش دوم مشاعره با واژههای محدود به حوزه معنای بهار و نوروز صورت گرفت و در بخش سوم ادبیات طنز کرونایی به مشاعره گذاشته شد.
این برنامه که نخستین تجربه انجمن ادبی آفرینش همدان به شکل مجازی بود، مورد استقبال اعضا قرار گرفت و بیش از ۳۰ عضو در ۹۰ دقیقه با هم به رقابت پرداختند.
زهره بهنامخو کارشناس آفرینشهای ادبی استان همدان و مسلم محمدی شاعر و مربی ادبی کانون رزن این مشاعره را هدایت کردند.
یادآوری میشود پیش از این نیز یازدهمین نشست انجمن ادبی آفرینش همدان به شکل مجازی برگزار شد و آثار اعضا مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
به گزارش خبرگزاری مهر، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در جدیدترین توئیت خود نوشت: موضوع خسارات اصحاب فرهنگ، نشر، هنر، سینما، رسانه، آموزشگاهها، چاپ، مؤسسات، کانونها و… مورد پیگیری جدی است.
در متن توئیت سید عباس صالحی آمده است:
«موضوع خسارات اصحاب فرهنگ، نشر، هنر، سینما، رسانه، آموزشگاهها، چاپ، مؤسسات، کانونها و… مورد پیگیری جدی است.
از صنوف دهگانه مصوب هستند که قرار شد مورد حمایت قرار گیرند.
قریب دو ماه تعطیلی غالب این صنوف و نمایشگاه کتاب تهران و… ضربه سختی است.
جمعی از استادان زبان فارسی به پویش «نه به تحریم» پیوستند
به گزارش خبرگزاری مهر، ۴۰۰ تن از استادان زبان و ادبیات فارسی و ایران شناسان ایرانی و خارجی از کشورهای عراق، سوریه، ترکیه، هلند، قرقیزستان، هند، پاکستان، روسیه، اوکراین، چین، اوگاندا، استرالیا، آلمان، یونان و بلغارستان، اسلواکی، اسلوونی، پرتغال، ارمنستان، تاجیکستان، اسپانیا، ایتالیا، قزاقستان، یمن، عمان، ساحل عاج، بلاروس، صربستان، تونس و … در بیانیهای، خواستار لغو تحریمهای بین المللی علیه ایران در مبارزه با کرونا شدند.
در این بیانیه، استادان و علاقه مندان به زبان و فرهنگ ایران، که خود را مروّجان اندیشههای ناب، فرهنگ مدار و انسان دوستانه رودکی، خیام، مولانا جلال الدین بلخی، سعدی، حافظ شیرازی و دیگر خورشیدهای تابناک ادب، حکمت و فضیلت این سرزمین توصیف کرده اند، بر همدلی، عشق و امید همه انسانهای گستره گیتی تأکید کرده و خاطرنشان کردهاند که «نه به تحریم» را فریاد خواهند زد تا در صفحات تاریخ، به یادگار بماند و همراهی و همدلی فرهنگ مداران و فرزانگان جای جای جهان را فرابخواند و زمینه را برای ورود دارو و دیگر اقلام بهداشتی و درمانی ضروری به ایران فراهم کند.
متن بیانیه استادان زبان فارسی و ایرانشناسان داخلی و خارجی به شرح زیر است:
«نه به تحریم در مبارزه با کرونا»
ما جمعی از استادان و دانشجویان زبان و ادبیات فارسی و ایران شناسان و علاقمندان به تاریخ و تمدن ایرانی که با افتخار تمام، خود را شیفتگان و مروّجان اندیشههای ناب، فرهنگ مدار و انسان دوستانه کورش کبیر، رودکی، خیام، مولانا جلال الدین بلخی، سعدی و حافظ شیرازی و دیگر خورشیدهای تابناک ادب و حکمت و فضیلت این سرزمین میدانیم، در جهانی که در هجوم ویرانگر ویروس مرموز کرونا قرار گرفته است، بر این باوریم که انسانهای روزهای خاکستری کرونایی امروز، بیش از هر زمان دیگر، به عشق، امید، همدلی و همزبانی نیازمندند.
فرهنگ، تمدن و ادبیات فارسی، از بامداد تاریخ تا کنون، بر عشق، مهرورزی میان انسانها و نوع دوستی تاکید داشته و بنی آدم را اعضای یک پیکر قلمداد نموده است. سعدی به ما آموخته است؛
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
حلم و رواداری در شعر رودکی، حماسه آشتی جویانه فردوسی، روح انسان دوستانه مولانا، عشق الهی در آثار عطار و سنایی، عشق زمینی و آسمانی حافظ، گویا و جویای این حقیقتند که اساس آفرینش بر عشق و معرفت است و صلاح و سلامت همه انسانها در گرو صلاح و سلامت یکدیگر است.
شیخ ابوالحسن خرقانی عارف بزرگ ما چه زیبا گفته است؛
«اگر از ترکستان تا به در شام، کسی را خاری در انگشت شود، آن از آنِ من است؛ و همچنین از ترک تا شام، کسی را قدم در سنگ آید، زیان آن، مراست؛ و اگر اندوهی در دلی است، آن دل از آن من است»
هم اکنون که جهان درحال مبارزه با یکی از شگفت انگیزترین بلاهای همه گیر است، بیش از هر زمان به دوستی و عشق و امید نیاز داریم. هرچند «کرونا» مانع در آغوش گرفتنها و فشردن دست هاست، اما برای شکستن آن، باید جهانیان دست در دست هم، طلسم این دیو سیاه را، بی درنگ و بی تأمل در هم بشکنند؛ چرا که هیچ کشوری را به تنهایی، یارای مبارزه با این ویروس ویرانگر جهانی نیست.
آشنایان و دوستداران تمدن دیرسال مشرق زمین!
هم اکنون مردم و فعالان حوزه بهداشت و درمان در ایران، در دو جبهه به مبارزه با این بلای جهانی برخاسته اند. از یک سوی، شبانه روز، فداکارانه از مردم بی پناه در برابر کرونا، دفاع میکنند و از دیگر سوی، با محدودیتها و تنگناهای سیاه تحریم و تبعیض، دست به گریبانند. شکستن دیوارهای تحریمها و رسیدن دارو و تجهیزات مبارزه با کرونا به ایران، ضروریترین و انسانیترین گامی است که باید برداشته شود.
ما استادان زبان و ادبیات فارسی – دری – تاجیکی و ایران شناسان، از همه نخبگان علمی و علاقه مندان به فرهنگها و تمدنهای بشری در جهان، میخواهیم که مردم و پزشکان و پرستاران ایرانی را در این نبرد دشوار و جان شکار همراهی کنند و به تحریم و تبعیض، یکصدا «نه» بگویند.
«نه به تحریم» را با صدای بلند فریاد خواهیم زد تا در صفحات تاریخ، به یادگار بماند و همراهی و همدلی فرهنگمداران و فرزانگان تأثیرگذار جای جای گیتی را فرابخواند. در هیاهوی خبرهای تلخ و مصیبت بار کرونا، گوش جان به پیام شیوا و شیرین زبان فارسی بسپاریم که میفرماید؛
نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت بدی را بدی باشد اندرخورت
نوروز امسال شاید خاصترین نوروزی باشد که در دو سه دهه اخیر ایران به خود دیده است. نوروزی که به دلیل شیوع بیماری کرونا و بحران اجتماعی بهداشتی پیوست با آن جامعه ایرانی را در نوعی بهت و شک فرو برده است. با این همه و به روایت تاریخ شاید نه به این ابعاد اما در ساختاری متفاوتتر این اولین نوروزی نیست که ایران و ایرانیان با بحران روبرو میشوند و انسان ایرانی در گذر جبری تاریخ روزگارش را در آن سپری میکند. یادداشتهای که در بخش «روایت بحران» در خبرگزاری مهر طی روزهای اخیر منتشر میشود، نگاهی است متفاوت از سوی هنرمندان اهل قلم به زیست و زندگی خود در بحران. روایتهایی که گاه عاشقانه است و گاه تلخ. گاه گزارشگونه است و گاه کاملاً حسبرانگیز.
آنچه در ادامه میخوانید داستانی است از فریده ترقی داستاننویس نیشابوری و ساکن جزیره کیش با موضوع زندگی در شرایط سخت. بحرانی وی پیش از این دو مجموعه داستان با عنوان «عبور از نقطه تلافی» و «پاراگراف» را طی دو سال قبل منتشر کرده است و از نویسندگان برگزیده جایزه ملی خلیج فارس نیز به شمار میرود.
عکس آقاجان را از روی طاقچه برمیدارم. آستر نمدار را آرام میکشم روی کنارههای قاب و چشمان مهربانش …انگار همین دیروز بود که روی زانویش مینشستم و سرم را تکیه سینهاش میدادم. کف دست زبرش را آرام روی صورتم میکشیدم و میخندیدم. سایهای محو از صورتم روی چهرهاش میافتد. نگاهم در سیاهی چشمانش ذوب میشود. میگوید: ” با من بیا! “
میخندد. دمپاییهایم را میپوشم و دنبالش میروم. نسیم خنک عصرگاهی لابهلای موهایم میپیچد. میپرسم: ” کجا میرویم؟ “
برمیگردد و با انگشتش درخت توت را نشان میدهد. روی قطورترین شاخهاش تابی طنابی بستهشده جیغ میکشم و بهطرف تاب میدوم.
صدای باز و بسته شدن در حیاط را میشنوم. پیشانی آقاجان را میبوسم و عکس را روی طاقچه میگذارم. رحمان در خانه را باز میکند. سلامش که میکنم سری میجنباند و چترش را تکیه دیوار میدهد. آب از شیارهای چتر چکه میکند کف سیمانی خانه، از جیبش دستهای اسکناس بیرون میآورد و کنار عکس آقاجان میگذارد. مینشیند و پشتش را تکیه گچ دیوار میدهد. برایش چایی میریزم. زیرچشمی نگاهی به خط صاف لب و ابروهای گرهخوردهاش میاندازم. کنارش مینشینم. استکان خالی چایی را توی سینی میگذارد. میگوید:
“دلم را خوش کرده بودم موقتی ست درست میشود. “
نگاهش را می دزد و انگشتانش در هم گره میشوند.
” امسال همان خرج یومیه خوردوخوراکمان برسد باید خدا را شکر کنیم، دست روی هر چه میگذاری قیمتش چند برابر شده! “
زیرچشمی نگاهی به پرده میکنم. صدای خشخش ورق زدن کتاب و دفتر بچهها نمیآید. دلم فشرده میشود. حتماً مداد لای انگشتانشان وارفته. طول سال هر چه خواسته بودند خریدش را حواله عید کرده بودم. میپرسم: ” چرا اینجوری شده؟ “
دلش سرریز میکند و میگوید:
” آنوقت که پا داشتم و روی زمین کار میکردم، زیر آفتاب دانه به دانه گوجهفرنگی سوا میکردم و در جعبه میچیدم. محصول را مفت میخریدند از وقتیکه درد پا امانم را برید و نگهبان شدم همهچیز گران شد! “.
سینی را برمیدارم و خودم را به پختن شام سرگرم میکنم. رحمان بیکلامی عقب میکشد. سرش را به پشتی تکیه میدهد و چشمانش را میبندد. دلم گرفته، دیگر چیزی به عید نمانده، مشتی آب روی گندمهای جوانهزده میپاشم. نگاهم روی ساقه نازک و سفیدشان ثابت میماند. اگر گندم بیشتری نم کنم میتوانم سمنوی عید را بپزم، یکشب تا صبح بیدار میمانم و آمادهاش میکنم. میدهم رحمان به کارمندهای شرکتشان بفروشد …درست میشود! باد در پرده آشپزخانه چین میاندازد و هوای نمدار بارانی داخل میزند. دو روز است که ابرهای تیره کف آسمان خزیدهاند و دلگرفتهشان را سبک میکنند. چشمانم را میبندم و برای لحظاتی به صدای برخورد قطرات به سقف گوش میدهم. آخرین استکان را زیرآب میگیرم. تازه زردی تهمانده چایی از کف بالا خزیده که برای لحظهای همهجا در نوری سفید روشن میشود و پشتبندش تبری از ناکجا کوبیده میشود به سقف آسمان! رعد شیشه را میلرزاند و استکان از لای انگشتانم سر میخورد در گودی ظرفشویی! فریاد “یا ابوالفضل ” ناخواسته از گلویم بیرون میزند. باران شدت میگیرد. ترسی مرموز به دلم میخزد. برمیگردم راهرو، رحمان رنگپریده گیج و منگ اطرافش را نگاه میکند. قطرات باران بیمحابا و مدام بر سقف و شیشهها کوبیده میشوند. خانه در تاریکی فرو میرود. در را باز میکنم…آب داخل حیاط راه افتاده است. سرم را بالا میگیرم، آنچه میبینم دیگر باران نیست، کسی شیر آبی با دهانهای به وسعت آسمان را بازکرده. فریاد یا خدا تا بیخ گلویم بالا میآید. در اندک روشنایی کوچه، آبی گلآلود از زیر در بهشدت قل میزند و داخل میشود. بدنم خشکشده. خیره به آب تیره صدای جیغ میشنوم، همهمه…یا خیال میکنم؟ آب جلو چشمان حیرتزدهام کله میکند. صداها واضحتر میشوند فریادهای کمک، اسامی آشنا، ناآشنا، جیغهایی که در نیمه ساکت میمانند. کسی داد میکشد سد خراب شده! و پشتبندش باز ضجه زنی است و غرش آسمان و صدای قل خوردن، کوبیده شدن! دستی به جلو هلم میدهد، برمیگردم. رحمان است با بچهها! صدای هقهق گریهشان را میشنوم. دندانهایشان به هم میخورد. از سرماست یا ترس؟ با آن لباسهای نازکشان حتماً سرما میخوردند. رحمان با دست به سمت راهپله حیاط اشاره میکند و داد میزند:
” برویم پشتبام! “
دخترم را بغل کرده. دست پسرم را گرفته و دنبال خودش میکشاند. هنوز چند قدم نرفتهاند که آب دور بدنشان میپیچد. پسرم برمیگردد. وحشتزده نگاهم میکند. آب گلآلود سرد به کمرش رسیده! رحمان، سلان سلان بهطرف راهپله میرود. دستان دخترم دور گردنش حلقه شده، باورم نمیشود …یکهو…چی شد؟ نکند کابوس باشد! داشتیم باهم چایی میخوردیم! …آب تیره سرازیر میشود کف اتاق، کله میکند و اوج میگیرد. چیزی بهسختی به در بسته حیاط کوبیده میشود و زبانه را از جایش میکند. سیاهی جسمی برای لحظهای در چهارچوب در مکثی میکند و به جلو رانده میشود. موجی جدید داخل میآید. بهقدر یک وجب تا رسیدن به طاقچه مانده.
فریادی محو در زوزه باد میپیچد:
“چهکار میکنی زن بیا بالا! “
برمیگردم سمت طاقچه، چیزی نمانده که قاب عکس شناور شود. بدنم را تکیه دیوار میدهم و خودم را به جلو میکشم. سرما لرز به چانهام انداخته… میترسم. آقاجان دستش را به طرفم دراز میکند. نزدیک که میشوم. زیر بغلم را میگیرد و در هوا میچرخاند. پاهایم را روی شانهاش مهار میکند. دستهایم محکم حلقه میشوند دور گردنش. صدایی در شرشر باران میپیچد.
“مامان! “
کیف و کتاب بچهها روی سطح آب چرخ میخورند.
” بیاااا “
برای لحظهای همهجا در نوری سفید روشن میشود و باز دل آسمان میترکد…
آب تیره زیر پاهایم چرخ میخورد و از سینهام بالا میزند. آقاجان نگاهم میکند. نگران است. این قاب عکس تنها یادگاری ست که برایم مانده. بوی گلاب توی دماغم میپیچد. چشمانم را باز میکنم. زنها دورهام کردهاند. یکی داد میزند: ” بهوش آمد خدا رو شکر! “
سرم گیج است. صدای قران میآید. افتانوخیزان جلو میروم. چند نفر زیر بغلم را میگیرند تا برمگردانند. کسی میگوید: ” کاری نداشته باشید. بگذارید برود. “
خودم را روی خاک کپه شده میاندازم. درد گلوله شده در سینهام میترکد و هقهق گریهام بلند میشود. بازوانم دور قاب عکس حلقه میشوند.
یک نفر هوار میکشد. نالهای ممتد که در بغض میشکند. ملتمسانه. صدای رحمان است یا آقاجان! بیشتر شبیه نعرهای شلاقخورده است، درهمشکسته، …آب سرد زیر پاهایم چرخ میزند و از دیوار جدایم میکند. دستوپا میزنم تا به چیز ثابتی چنگ بزنم. صدای گریه میآید. مقوایی نمکشیده دور دستم میپیچد. در غرش رعد همهجا روشن میشود. تصویر آقاجان هست. نگاهش دلم را گرم میکند. آمده تا کنارم باشد. صدای جیغ میآید. ضجه، کسی باران را نفرین میکند. آسمان را نفرین میکند… دستی دور گردنم حلقه میشود.
«خبر درگذشت نویسنده و پژوهشگر نام آشنا، مرحوم رضا بابایی پس از تحمل دورهی بیماری موجب تأسف شد. این نویسنده اندیشمند در حیات علمی پربار خویش آثار درخوری در حوزههای فرهنگی و دینی از خود به یادگار گذاشت.
اینجانب فقدان این انسان وارسته را به عموم علاقمندان و خانواده آن فقید سعید صمیمانه تسلیت میگویم و از درگاه خداوند منان برای آن مرحوم علو درجات و رحمت واسعه و برای بازماندگان محترم صبر و اجر مسالت دارم.