برچسب: فرهنگ>شعر و ادب

  • برگزاری پویش «سلام بر محمد (ص)» در سینماها و کتابفروشی‌های منتخب

    برگزاری پویش «سلام بر محمد (ص)» در سینماها و کتابفروشی‌های منتخب

    به گزارش خبرگزاری مهر، نشر قناری به مناسبت مصادف شدن میلاد پیامبر اسلام (ص) با هفته کتاب و کتابخوانی، کتاب صوتی «سه کاهن» را در سینماهای آزادی، هویزه، سپیده و ساحل و کتابفروشی‌های منتخب، بین اهالی فرهنگ و هنر توزیع می‌کند.

    کتاب صوتی سه کاهن به قلم مجید قصیری و گویندگی فریبا فصیحی در ۷ ساعت تولید شده است. این کتاب داستانی جذاب در مورد ترور پیامبر اسلام (ص) توسط سه کاهن در سن ۴ سالگی است که با فداکاری حلیمه نافرجام می‌ماند. سه کاهن، برنده جایزه بین المللی اوراسیا در سال ۲۰۱۸ شده است.

    پویشِ سلام بر محمد (ص)، نذر در گردش است. افرادی که این کتاب صوتی را هدیه می‌گیرند، پس از شنیدن و لذت بردن از محتوایِ جذابش، آن را به آشنایان و دوستان خود هدیه دهند تا دیگران هم در این پویش شریک باشند.

    این پویش مسابقه‌ «بشنو، هدیه بده، جایزه ببر» هم دارد. مخاطبین پس از شنیدن کتاب صوتی می‌توانند به آدرس اینترنتی نشر جامجم مراجعه و در مسابقه شرکت کنند. به قید قرعه، ۵ ربع سکه بهار آزادی به ۵ نفر هدیه داده خواهد شد.

  • انتشار فیلم‌نامه سه بیلبورد مارتین مک‌دونا در ایران

    انتشار فیلم‌نامه سه بیلبورد مارتین مک‌دونا در ایران

    به گزارش خبرنگار مهر فیلم‌نامه «سه بیلبورد خارج از ایبنینگ، میزوری» اثر مارتین مک‌دونا با ترجمه سینا شاه‌بابا از سوی نشر چترنگ در ایران منتشر شد.

    مترجم این اثر در بخشی از مقدمه خود بر آن آورده است: اذعان به اعجاب‌انگیز بودن نوشته‌های مارتین مک‌دونا امروزه فراگیر است. اگر این ستایش روزی محدود به انگلستان و عرصه ظهور نمایشنامه‌های این نویسنده ایرلندی‌الاصل  روی صحنه تئاتر بود، حالا در سرتاسرجهان هم برای نمایش‌نامه‌هایش، هم برای تجربه نویسندگی و کارگردانی فیلم کوتاه و هم برای سه تجربه موفق کارگردانی و فیلم‌نامه‌نویسی بلند شهره است. اما آنچه مک‌دونا را از دیگران متمایز می‌سازد، مگاه او به دنیا از دریچه قلمش است. نگاهی که برای توصیف آن می‌توان لز لفظ پهل و ممتنع استفاده کرد. در ظاهر بسیار ساده است اما کسی نمی‌تواند مانند آن را به نگارش در آورد.

    در بخش دیگری از این مقدمه آمده است: فیلم «سه بیلبورد» با کلیشه‌های ذهنی مطلق یا نسبی بودن مفاهیم ی مانند حق، عدالت و خیر و شر بازی می‌کند. نکته جالب درباره کارهای مک‌دونا این است که خواندن نمایشنامه‌ها و فیلم‌نامه‌های او تجربه‌ای شیرین و کاملا جدا از تماشای همان کارها بر روی صحنه تئاتر یا پرده سینماست که تجربه ترجمه آن را هم بسیار لذت‌بخش نمود.

    همچنین ناشر این اثر نیز درباره این کتاب می‌نویسد:

    آیا یک روایت می‌تواند معیارهای یک فرهنگ را نشان دهد؟ بیاید بگوییم که فیلم‌نامه پیش رو چنین است؛ بنابراین، سه بیلبورد…درباره ایلات متحده چه می‌گوید؟

    این فیلم‌نامه که نسخه سینمایی‌اش نامزد دریافت شش جایزه از جشنواره گلدن‌گلوب  و برنده جایزه بهترین فیلم درام و بهترین فیلم‌نامه را از آن خود کرده است، برنده جایزه بهترین فیلم و بهترین فیلم‌نامه غیراقتباسی بفتا نیز شده است.

    این اثر به همراه مصاحبه‌ای با نویسنده، در ۱۰۶ صفحه با قیمت ۱۷ هزار تومان منتشر شده است.

  • جایزه کتاب سال شهید حسین همدانی اهدا می‌شود

    جایزه کتاب سال شهید حسین همدانی اهدا می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر،  آیین معرفی برگزیدگان اولین جایزه سردار شهید حسین همدانی(اولین دوره انتخاب کتاب مدافعان حرم) روز دوشنبه ۲۷ آبان‌ماه از ساعت ۱۵ در تالار سوره حوزه هنری برگزار می‌شود.

    جایزه کتاب سال سردار شهید حسین همدانی با هدف ارج‌گذاری به صاحبان قلم در حوزه موضوعی دفاع از حرم و گردآوری تالیفات ارزشمند این حوزه، شناسایی نویسندگان و شاعران توانمند و مستعد، آسیب‌شناسی و جریان‌سازی ادبیات جدید مقاومت با توجه به رویدادهای سال‌های اخیر در منطقه خاورمیانه و… برگزاری می‌شود.

    دبیری علمی این رویداد را حمید حسام و دبیری اجرایی آن را حسین نصرالله زنجانی برعهده دارند.

    حسین همدانی متولد ۲۴ آذر سال ۱۳۲۹ در آبادان، فرمانده نظامی ایرانی در آبادان و از بنیان‌گذاران سپاه همدان و کردستان بود. وی از سال ۱۳۵۹ در جنگ ایران و عراق حضور داشت و در تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۹۴ در اطراف شهر حلب در سوریه در نبرد علیه نیروهای داعش به شهادت رسید.

  • شب شعر «سور ربانی» برگزار می‌شود

    شب شعر «سور ربانی» برگزار می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، همزمان با فرا رسیدن سالروز ولادت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع)، شب شعر ” سور ربانی” در قالب ویژه برنامه بهار مهربانی با حضور شاعران آیینی در فرهنگسرای اندیشه برگزار می شود.

    لازم به ذکر است در این برنامه که با اجرای سید حسین متولیان است سیامک رجاور، حسین اسرافیلی، احمد بابایی، نادر بختیاری، سید محمد مهدی شفیعی، محمد جواد زمانی، نفیسه السادات موسوی و فاطمه بیرامی به شعر خوانی در مدح پیامبر اکرم(ص) خواهند پرداخت.

    همچنین در این برنامه که روز پنجشنبه ۲۳ آبان ماه ساعت ۱۵ برگزار می شود آقای پروانه به مولودی خوانی در وصف حضرت محمد(ص) خواهد پرداخت.

    علاقه­مندان برای حضور در این مراسم می توانند به آمفی­تئاتر فرهنگ­سرای اندیشه واقع در خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان، بوستان شهید منفرد نیاکی(اندیشه) مراجعه کنند و ورود برای عموم علاقمندان آزاد است.

  • چاپ پنجم مجموعه داستان‌های فلانری اوکانر منتشر شد

    چاپ پنجم مجموعه داستان‌های فلانری اوکانر منتشر شد

    به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب که در پنجمین چاپ خود در ۸۹۶ صفحه منتشر شده است تمامی داستانهای کوتاه «فلانری اوکانر»، نویسنده‌ آمریکایی را در بر می‌گیرد.

    اوکانردر ۱۹۲۵ در ساوانای جورجیا به دنیا آمد و در ۳۹ سالگی درگذشت. بنابراین در این عمر کوتاه فقط توانست دو رمان و حدود ۳۲ داستان کوتاه بنویسد. که همین حجم نسبتاً اندک کار نیز اثری ماندگار بر ادبیات آمریکا به جای نهاد. در ۱۹۷۲ یعنی هشت سال پس از مرگش، «مجموعه داستان‌های کوتاه» او جایزه‌ کتاب ملی را دریافت کرد، جایزه‌ای که معمولاً به نویسنده‌ای در قید حیات اعطاء می‌شود.

     داستان های اوکانر از حیث درون‌مایه، بی شباهت به داستان‌های نویسندگان جنوبی معاصرش نیستند، اما زنده بودن آدم‌ها و جسارت بی مانندِ نویسنده در ارائه‌ کمیک‌ترین، تلخ‌ترین، گزنده‌ترین و از همه مهم‌تر واقعی‌ترین احساسات آدم‌های جامعه در قالب آن‌ها، و نیز درگیر کردن شخصیت‌ها با مسائل مختلف تحسین بسیاری از منتقدان هم روزگارش را برانگیخت. شخصیت‌های اوکانر از فرقه‌گرایی وازده‌اند، اما جویای رابطه‌ای فردی و بلاواسطه با خدای خویشند. آن‌ها با باورهای خود کلنجار می‌روند، از مرزهای شک و انکار در می‌گذرند و به ایمانی غریب دست می‌یابند.

    مجموعه آثار اوکانر با توصیف‌های متداول در تقابل‌اند. گرچه بسیاری از داستان‌هایش از دنیای روزمره و آشنا شروع می‌شوند و در این جهان واقعی جریان می‌یابند، نمی‌توان آن‌ها را واقع‌گرا نامید. صدها رساله دکتری و تجزیه و تحلیل‌های منتقدانه و نیز کتاب‌های فراوانی در تحلیل سطر به سطر  نوشته‌های او و تعمق در موضوعاتی نظیر شفقت، توبه، شیطان، عشق، تعالی و نیروی ویرانگر نوشته شده است.

    مایکل جُردِن، نویسنده‌ آمریکایی در باره‌ او می‌گوید: از نظر من اوکانر به همان خوبی مارک تواین از عهده‌  ادغام طنز و تراژدی به شکلی واقع‌گرایانه و با یک گویش کاملاً جنوبی برآمده است.

    این اثر در چاپ تازه با قیمت ۱۳۰ هزار تومان منتشر شده است.

  • فراوانی نام اهل‌بیت(ع) نزد اهل سنت، بیش از شیعیان نباشد،کمتر نیست

    فراوانی نام اهل‌بیت(ع) نزد اهل سنت، بیش از شیعیان نباشد،کمتر نیست

    به گزارش خبرنگار مهر، مساله وحدت مسلمانان یکی از دغدغه‌های مهم‌ترین اندیشمندان مسلمان و دلسوزان جوامع اسلامی، در یکی دو قرن اخیر بوده است. به باور بزرگانی چون سیدجمال الدین اسدآبادی علت اینکه مسلمانان در جهان جدید از تمدن غرب عقب افتادند این بود که امت واحده‌ای را که پیغمبر (ص) با خون دل ایجاد کرد و تمدنی به نام تمدن اسلامی را ساخت، دچار تشتت شد و عصبیت‌های مذهبی، قومی و قبیله‌ای جای اشتراکات را گرفت.

    در دهه‌های اخیر جهان اسلام و بویژه ایران به پیشرفت‌های مهم علمی نائل شد و دشمنان دین و امت واحده چاره‌ای ندیدند تا دوباره روی به ترویج تفرقه و اختلاف بیاورند. خوشبختانه اکنون ایرانیان آگاهی‌های بسیاری نسبت به دهه‌های پیشین پیدا کرده و نسبت به مساله وحدت توجه جدی نشان داده‌اند. در مناطقی از کشور که هم‌وطنان اهل سنت زندگی می‌کنند، می‌توان لحظات زیبایی را از زیست مسالمت آمیز و زندگی برادرانه شیعه و سنی دید.

    استان سیستان و بلوچستان یکی از پهناورترین استان‌های کشور است و ترکیب جمعیتی آن میان شیعیان و اهل سنت تقسیم شده. متاسفانه رسانه‌ها از این استان تصویرهای خوبی را به ایرانیان نشان نداده‌ و این استان را ناامن جلوه داده‌اند. این در صورتی است که پیمان‌های برادری قوی در این استان میان شیعیان و اهل سنت وجود دارد و همین زندگی برادرانه باعث امنیت بالای این استان شده است.

    متاسفانه این استان هنوز با محرومیت دست و پنجه نرم می‌کند و دولت‌ها تاکنون نسبت به مسائل عمرانی این استان عزیز بی‌توجه بوده‌اند. این محرومیت هم البته هم شامل اهل سنت و هم شامل شیعیان ساکن در این استان می‌شود. بزرگان این منطقه اعم از نماینده ولی فقیه و امام جمعه شیعیان و همچنین امام جمعه اهل سنت مرکز این استان بارها بر این محرومیت تاکید کرده‌اند و شاید اگر توجه ویژه رهبر معظم انقلاب و همچنین بزرگانی چون سردار شهید نورعلی شوشتری نبود، این استان تا همین حد هم رنگ عمران و آبادانی را به خود نمی‌دید. شاید بتوان گفت که اگر در مواردی ناامنی در این استان بوجود می‌آید به دلیل محرومیت و فقر است.

     به مناسبت هفته وحدت با سید عبدالسلام بزرگ‌زاده به گفت‌وگو نشستیم. بزرگ‌زاده شاعر اهل سنت بلوچ، پژوهشگر ادبیات و هنر و از فعالان شناخته‌شده فرهنگی استان سیستان و بلوچستان است. مجموعه چند جلدی «شوهاز» از جمله کتاب‌های منتشر شده اوست.

    شاید بهتر باشد که بحث‌مان را با محل زندگی شما یعنی استان بزرگ و عزیز سیستان و بلوچستان آغاز کنیم. شما یکی از فعالان فرهنگی این استان هستید و بعضا سمت‌هایی هم از جمله در صدا و سیما داشته‌اید. شما را به عنوان یکی از فرهنگیان منادی وحدت هم می‌شناسند و شعرهای شما بویژه درباره پیامبر مکرم اسلام و همچنین اهل بیت علیهم السلام مشهور است.

    ببینید استان سیستان و بلوچستان به پایتخت وحدت اسلامی نامگذاری شده و برای اینکار دلایل مهمی هم وجود دارد. در طول تاریخ، این استان محل زیست اقوام و مذاهب متعدد بوده است. پس از شکل گیری شهر زاهدان اقوام مختلفی اعم از بلوچ، سیستانی، بیرجندی و… و به طور کل ایرانیان از مناطق دور و اطراف در آن ساکن شدند که مذاهب متعددی داشتند از جمله شیعه، اهل سنت و سیک‌ها هم که از قدیم در منطقه ساکن بودند.

    زاهدانی‌ها و کلا اهالی سیستان و بلوچستان با این همه تعدد مذاهب در طول تاریخ همیشه در صلح، صفا و برادری در کنار هم زیسته‌ و زندگی مسالمت آمیزی داشته‌اند فقط در برهه‌ها و مقاطع کوتاهی دشمنان اسلام و امت ایران در این منطقه دست به تفرقه افکنی زده و مصیبت‌هایی را موجب شدند.

    جالب است برای شما بگویم که در خیابان شهید بهشتی زاهدان دو مسجد روبه‌روی هم وجود دارد. بنیانگذار این دو مسجد دو برادر به نام‌های سیدعبدالسلام حسینی و سیدحاجی حسینی هستند. سرگذشت این دو برادر حیرت انگیز است. یکی از این دو شیعه و دیگری اهل سنت بود و هر دو هم از یک پدر و مادر بودند. این دو مسجد را هم در ملک و زمین موروثی‌شان ساختند. سیدحاجی چند سال پیش فوت کرد.

    زاهدانی‌ها و کلا اهالی سیستان و بلوچستان با این همه تعدد مذاهب در طول تاریخ همیشه در صلح، صفا و برادری در کنار هم زیسته‌ و زندگی مسالمت آمیزی داشته‌اندبه هر حال، این دو برادر در این شهر زندگی کرده‌ و هر دو متولی و پایه‌گذار دو نهاد مهم اسلامی بودند و برادرانه در هر دو مسجد مناسک خودشان را به جا می‌آوردند. اگر شیعه‌ای فوت می‌کرد و در مسجد شیعیان برای او مراسم ترحیمی گرفته می‌شد اهل سنت آن محل نیز همگی به مسجد شیعیان می‌آمدند و در کارها کمک می‌کردند و اگر اهل سنتی فوت می‌شد، شیعیان با خلوص نیت هم در کارها کمک می‌کردند و هم در مجلس ترحیم حضور می‌یافتند و این روند کماکان ادامه دارد. هر دو طیف معتقد بودند که مسجد برای خداست و این حرکت آنها مصداق عملی وحدت بود. زاهدان یک ویژگی دارد که چه شیعه و چه اهل سنت همگی مومن و متشرع هستند.

    استان ما تعدد مذاهب و اقوام دارد. قطعا وقتی اهالی و بومیان اینگونه مسالمت آمیز و برادرانه با هم زندگی می‌کنند و با هم وصلت می‌کنند، نشان دهنده آن است که معدود اختلافات فقهی مشکلی درست نکرده و نمی‌کند. شما یقین داشته باشید که دشمنان اسلام و ایران از این مساله خوششان نمی‌آید و تمام تلاش خود را برای تفرقه به کار می‌بندند و در مقاطعی هم اختلافاتی را ایجاد کردند. اما خوشبختانه مردم هوشیارند و توطئه‌های آنها را تاکنون خنثی کرده‌اند.

    به نکته مهمی اشاره کردید. مشترکات بین مسلمین زیاد است و البته همان اختلافات جزئی هم باعث رواج فرهنگ گفت‌وگوست. کما اینکه زندگی مسالمت آمیز و زیست مومنانه شیعیان و اهل سنت این دیار نشان دهنده رواج این فرهنگ گفت‌وگوست. من در تجربه‌هایم از حضور در این استان این نکته را درک کرده‌ام. به عنوان مثال در روزهای متعددی که در این استان و در شهر زاهدان بودم حتی یک مورد نزاع خیابانی را شاهد نبودم در صورتی که در تهران به کرات شاهد این نزاع هستیم.

    به برکت وجود نازنین پیغمبر مکرم اسلام (ص) و همچنین کلام الله مجید و خانه کعبه ما اشتراکات فراوان داریم. به قول مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی ما اینقدر مشترکات داریم که اختلافات جزئی فقهی به چشم نمی‌آید. این اختلافات جزئی هم طبیعی است و به قول شما باعث «گفت‌وگو» می‌شود. بین مذاهب اهل سنت هم اختلافات وجود دارد و حتی بین فتاوای مراجع شیعه. اما مشترکات مسلمانان معمولی نیست. بالاتر از خدای متعال، کعبه و قرآن کریم و اعتقاد به ائمه اطهار (ع) و اولاد پیامبر (ص) دیگر چه داریم؟ هر هفته در نماز جمعه اهل سنت خطبه‌های متعددی در مدح پیامبر (ص) و اولاد پیامبر (ع) خوانده می‌شود.

    متاسفانه شاید به دلیل کم‌کاری رسانه‌ها اطلاعات از اقوام بویژه هموطنانی که در استان‌های دور از مرکزی چون سیستان و بلوچستان زندگی می‌کنند، کم است. خود من شاهد بودم که دوستی از تهران به استان شما آمد و از اینکه اهل سنت اسم فرزندان خود را به نام ائمه شیعه می‌گذارند، حیرت کرده بود.

    ببینید اگر به آمارهای رسمی هم نگاه کنید در کل ایران ما نمی‌توانیم تعیین کنیم که درصد نامگذاری نوزادان شیعیان به نام ائمه اطهار بیشتر است یا نوزادان اهل سنت. جمعیت اهل سنت به مراتب کمتر از جمعیت شیعیان است، اما تعداد و درصد نامگذاری‌ها به اسامی مقدس اولادان پیغمبر در میان اهل سنت با شیعیان برابری می‌کند و حتی بلکه بیشتر است. این نشان علقه اهل سنت به پیامبر و خاندانش است و در عمل به وحدت توجه دارند. بنابراین اهل سنت ایران نیز مانند برادران شیعه‌شان به اهل بیت ارادت ویژه دارند.

    به برکت وجود نازنین پیغمبر مکرم اسلام و همچنین کلام الله مجید و خانه کعبه ما اشتراکات فراوان داریم. به قول مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی ما اینقدر مشترکات داریم که اختلافات جزئی فقهی به چشم نمی‌آیدمتاسفانه چون این مسائل برای جامعه تبیین نشده از این نظر دچار مشکلات فرهنگی هستیم و شبهات بسیاری برای جوان‌ها بوجود می‌آید. بارها شده سوال کرده‌اند که مگر اهل سنت هم می‌شود اسمش حسین باشد؟ چرا نمی‌شود. حتی می‌گویند مگر می‌شود اهل سنت سید باشد؟ بله می‌شود خود من از سادات حسینی‌ام. ما در منطقه سراوان هم نام خانوادگی سیدزاده و علوی داریم. اینها یک مورد یا دو مورد نیست و به دلیل وصلت با شیعیان هم بوجود نیامده بلکه در طول تاریخ امتداد داشته است. سیدبهاالدین حسینی هم از مداحان اهل سنت است. ما یکبار به مناسبت هفته وحدت در سنندج بودیم. ایشان هم اجرا داشتند و اجراهایی کرد با ۵۰ دف نواز که عالی بود. عجیب آنکه من همانجا شعر بلوچی‌ام در نعت پیغمبر را خواندم و او بلافاصله آن را به بلوچی اجرا کرد و بعد به کردی فارسی عربی و ترکی هم اجراهایی داشت.

    متاسفانه کار فرهنگی در حوزه وحدت بسیار اندک بوده است. در این مساله باید به حوزه ادبیات توجه جدی کنیم. خود من درباره امام حسین (ع) و امام رضا (ع) اشعاری سروده‌ام که بسیار مورد استقبال قرار گرفت. در نخستین دوره جشنواره بین المللی شعر رضوی شعر بلوچی من درباره امام رضا (ع) حائز رتبه برگزیده شد و در دوره دوم نیز شعری داشتم که رتبه دوم را به خود اختصاص داد.

    مذهب هم‌وطنان اهل سنت ساکن استان سیستان و بلوچستان حنفی است و در بین مذاهب اهل سنت این مذهب حتی در حوزه فقه نیز بیشترین نزدیکی را با مذهب امامیه دارد. متاسفانه از این نکته مهم نیز غفلت شده و بویژه رسانه‌ها در این زمینه مقصرند.

    بله بیشترین نزدیکی را دارند به این دلیل که امام ابوحنیفه شاگرد فقهی امام جعفر صادق (ع) بود و ایشان هم بنیانگذار مذهب جعفری است. مگر می‌شود شاگرد با استادش اختلافات عمیق فقهی داشته باشد؟ هرچه دارد از استادش به ارث برده است. همانطور که گفتم در تشیع و در میان مراجع شیعه هم اختلافات جزئی فقهی وجود دارد. مهم جزئی بودن این اختلافات است که و هیچگاه اشتراکات را زیر سوال نخواهند برد. اما دشمنان ما این اتحاد شیعه و سنی را دوست ندارند و دشمن نمی‌خواهد وحدت وجود داشته باشد. به همین دلیل آنها برنامه‌های درازمدتی را برای شکستن این وحدت در پیش گرفته‌اند. در میان شیعیان بویژه کودکان و نوجوانان تبلیغات سو بسیاری درباره اهل سنت می‌کنند و در مقابل هم ذهن‌های کودکان اهل سنت را شستشو می‌دهند تا برادر شیعه‌اش را مسلمان نداند.

    متاسفانه کار فرهنگی در حوزه وحدت بسیار اندک بوده است. در این مساله باید به حوزه ادبیات توجه جدی کنیممن از دوران دانشجویی‌ام دوستی شیعه دارم که مانند برادرم است و رفت و آمد خانوادگی داریم. آنقدر به هم اعتقاد داشتیم که در دوران دانشجویی و در خوابگاه پشت سر هم نماز می‌خواندیم. او اسم دخترش را منیژه گذاشت و من اسم دخترم را زینب. یکبار به شوخی به او گفتم که اسم دخترت چیست؟ گفت که برادرزاده‌ات است و می‌دانی، چرا می‌پرسی؟ گفتم اسم دختر من چیست؟ پاسخ داد اسم برادرزاده‌ام را می‌دانم که زینب است. گفتم حالا بگو کدامیک از ما بیشتر به اهل بیت (ع) ارادت داریم؟ در پاسخ گفت که یک به هیچ به نفع تو. واقعا اگر همه دقت کنیم متوجه می‌شویم که ما هیچ تضادی نداریم.

    یکی دیگر از وجوه فرهنگی استان سیستان و بلوچستان توجه جدی شعرای بلوچ به ائمه اطهار(ع) است. راه محتوایی شعرای بلوچ در طول تاریخ این بوده و در دوران معاصر هم به شما و امثال شما رسیده است. پیش از پرداختن به شعر بلوچ این سوال را تا یادم نرفته بپرسم که چرا پیش از اسم هر شاعر بلوچی از لفظ «ملا» استفاده شده است؟

    ببینید ما بلوچ‌ها هر چه از گذشته‌مان می‌دانیم به برکت شعر بوده است. تمدن در بلوچستان به قبل از آریایی‌ها باز می‌گردد و قوم ما دیرینه سال است. اما مکتوباتمان در نهایت برای ۳۰۰ سال قبل است. ما اطلاعاتی را که امروزه از تاریخمان داریم، به برکت شعر و ادب بوده است. ما سنت حماسه‌سرایی داشتیم. اشعار شعرای قدیم بلوچ همواره با موسیقی نقل می‌شد. ملافاضل، ملابهادر و… از شعرای مطرح بلوچ هستند. اما پرسیدید که چرا پیش از اسم این بزرگان ملا آمده است. بلوچ‌ها به کسی که سواد خواندن و نوشتن داشت ملا می‌گفتند و اکنون هم حتی به کسانی که درس‌خوانده دانشگاه‌ها هستند ملا می‌گویند.

    ملاهای بلوچ بیشترین شعرهایشان درباره حضرت امام حسین(ع) و رخداد کربلاست. محال است که یک شاعر بلوچ را پیدا کنید که شعری درباره سیدالشهدا نداشته باشد در مجموع بیشتر شعرای ما ملاها هستند. من تحقیقی درباره کل مجموعه شعرای کهن و معاصر بلوچ دارم که در کتاب «شوهاز» آمده است. بیشترین آثار این شاعران دینی و آیینی است تا اجتماعی، عشقی و یا حب وطن. شما فکر می‌کنید که موضوع خاص این اشعار دینی و آیینی چیست؟ در درجه اول گمان می‌کنیم که درباره پیغمبر مکرم اسلام باشد. البته شعرهای نغزی هم در نعت پیغمبر سروده‌اند اما خیر. در درجه دوم گمان می‌کنیم که درباره خلفا باشد که البته برای خلفا هم شعر گرفته‌اند اما حجم عمده‌اش درباره خلفا نیست.

    باید به شما بگویم که ملاهای بلوچ بیشترین شعرهایشان درباره حضرت امام حسین (ع) و رخداد کربلاست. محال است که یک شاعر بلوچ را پیدا کنید که شعری درباره سیدالشهدا (ع) نداشته باشد.

    علت این حب و علاقه چیست؟

    امام حسین (ع) به عنوان نوه پیغمبر (ص) و یکی از ائمه که جانش را برای اسلام فدا کرد و علاوه بر این مولفه‌های بسیار مهم، قیام امام حسین (ع) و نحوه شهادتشان اسطوره‌ای بوده است. مردم سیستان و بلوچستان به صورت ژنتیکی علقه‌ای به اسطوره‌ها دارند. اسطوره‌ها در ژن و ذات مردم سیستان و بلوچستان نقش بسته است و امام حسین (ع) هم بزرگترین اسطوره تاریخ بشریت است. بجز مسلمان، مسیحیان و یهودیان هم امام حسین (ع) را یکی از بزرگترین اسطوره‌های بشری می‌دانند. به همین دلایل در میان شعرای اهل سنت بیشترین شعرها درباره امام حسین گفته شده است. ملایان بلوچ درباره کربلا مثنوی‌های بلند ۱۰ صفحه‌ای سروده‌اند. مرحوم مولوی عبدالله روانبد اشعاری درباره امام علی (ع) دارد که مخاطب با خوانشش بسیار حیرت کرده و مو به تنش سیخ می‌شود. هم چنان درباره کربلا شعر گفته و تصویرسازی ادبی کرده که حیرت انگیز است. بنابراین نقش شعر برای احیای اعتقادات دینی مذهبی و آیینی بسیار موثر بوده است.

  • سرافراز پروژه تاریخ شفاهی ایران را به تعطیلی کشاند

    سرافراز پروژه تاریخ شفاهی ایران را به تعطیلی کشاند

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: حسین دهباشی در جغرافیای فرهنگی و رسانه‌ای امروز ایران نماینده یک پارادایم تازه ارتباطی است. پارادایمی که سعی دارد نوعی خاص از استقلال در اندیشیدن را در کنار صراحت لهجه تجربه کند و البته کیست که نداند چنین رویکرد در ایران امروز همچون پیاده‌روی در صحرایی پر از خار و خس است.

    دهباشی در سال‌های اخیر با صفات متعددی شناخته شده است از معلمی تا فعال دانشجویی، از مستندساز تا فعال فرهنگی فضای مجازی از پژوهشگر تا کارگردان تلویزیونی. با این همه یکی از مهمترین محصولاتی که نام او را مدت‌ها بر سر زبان‌ها آورده است مجموعه کتاب‌ها و مستندهایی است که با عنوان تاریخ شفاهی ایران در عصر پهلوی دوم است که به تازگی سه کتاب تازه از این مجموعه از سوی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران منتشر شده است.

    این مجموعه که البته با نگاه منتقدانه می‌توان درباره کم و کیف اطلاعات داده شده در آن به اظهارنظرهای متفاوتی پرداخت و خود دهباشی نیز آن را از این مساله مبری نمی‌داند، مهمترین و شاید مستندترین کار پژوهشی مبتنی بر تاریخ شفاهی برای آشنایی نسل امروز و فردای ایران با فرهنگ و سیاست و حکومت‌داری در عصر پهلوی دوم است که از زبان دولتمردان آن روایت شده است.

    دهباشی برای به سرانجام رساندن این مجموعه که بخشی از آن با هزینه شخصی او و بخشی نیز در قالب همکاری مشترک با صدا و سیما و کتابخانه ملی ایران صورت پذیرفته است، فراز و نشیب‌های بسیاری را طی کرده است. در این گفتگو که به بهانه انتشار سه اثر تازه از این مجموعه با وی انجام شد گرچه قصد داشتیم درباره این فرزا و نشیب‌ها صحبت کنیم اما روایت عجیب و پر حادثه‌ای که دهباشی را به ابتدای خط تولید این پروژه رساند خط گفتگو را در ابتدا تغییر داد و در نهایت با کمی تاخیر ما را به مقصد رساند.

    در ادامه متن گفتگوی مهر با این نویسنده، مستندساز و پژوهشگر و فعال فرهنگی را می‌خوانید:

    در رزومه شما می‌خواندم که شما تا سال ۱۳۸۹ اهل کار و فعالیت فرهنگی به سبک نرم بودید. معلم و مستندساز و فیلم‌نامه‌نویس و البته دارای یک مسئولیت صنفی در وزارت علوم. اما از سال ۸۹ بنا بر اطلاعات رزومه شما با تاسیس ومدیریت شما بر دفتر تدوین تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر، انگار زندگی و فعالیت‌هایتان دچار تغییراتی اساسی می‌شود. برای کسانی که دوست دارند با این پروژه و کتاب‌ها و سایر مواد تهیه شده از آن آشنا شوند، جالب خواهد بود که بدانند چطور این اتفاق پیش پای چون شمایی که فعالیت‌های آرام فرهنگی انجام می‌دادید قرار گرفت و زندگیتان را به نوعی به قبل و پس از خود تقسیم کرد؟

    ابتدا بگویم که من این پروژه را از سال ۱۳۸۰ شروع کردم. در آن سال موسسه روایت فتح در حال انجام پروژه‌ای بود با عنوان «سفری به شهر فرنگ» که من کارگردانش بودم. آن زمان رئیس جمهور وقت ایده‌ای با عنوان گفتگوی تمدن‌ها ارائه داده بود که بحث‌های زیادی را با خود به همراه داشت از جمله این سوال مطرح بود که گفتگو میان کدام‌تمدن‌ها و در چه موقعیتی باید انجام شود. این بحث در مطبوعات و نیز تلویزیون به صورت جدی مطرح شده بود. در همین زمینه  به خاطر دارم که در افکار عمومی عنوان شد که ما باید با اندیشمندان دنیا گفتگو کنیم و نظرشان را درباره این مساله یعنی گفتگوی تمدن‌ها و کیفیت آن جویا شویم. داستان مفصلی بود. فقط بگویم که یک مجموعه مستند ۲۶ قسمتی در این زمینه با شبکه یک و با کارگردانی من تهیه و پخش شد و پس از آن پروژه‌ای در همین راستا و با نگاهی به شرق به کارگردانی من و در موسسه روایت فتح در دست تولید قرار گرفت. همزمان با این پروژه در موسسه روایت فتح کارهای دیگری نیز در حال انجام بود از جمله پروژه آقای رضا برجی که با همکاری دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری و با عنوان مدال‌های شکسته در دست انجام بود. در این پروژه عراق از منظر خود عراقی‌ها روایت می‌شد. این کار تجربه موفق. جذابی از کار درآمد هرچند که وقتی پخش شد به دلایل امنیتی هم صدای افراد تغییر کرد و هم صورتشان شطرنجی شد و هم اسمشان عوض شد!

    تقریبا همزمان با این اتفاق‌ها من هم پروژه‌ای با عنوان عراق از نگاه بیرون با موضوع عراقی‌های حاضر در کنگره ملی عراق در لندن ساختم. حاضران در این کنگره همه مخالف صدام بودند و برخی‌شان نیز مقامات عراقی بودند که پس از جنگ خلیج فارس از کشور خارج شده بودند و با حمایت غرب می‌خواستند دولتی تازه در این کشور بسازند.

    مجموعه این اتفاقات مدام به ذهن ما این باور را تقویت می‌کرد که آیا می‌شود همین کار را درباره تاریخ معاصر خودمان هم انجام دهیم؟ فرصت سفرم به اروپا و فرانسه برای تولید مستند سفری به شهر فرنگ این امکان را فراهم کرد که این ایده را هم تست کنیم.

    چرا موسسه زیر مجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آن زمان تصمیم گرفت که مستندی درباره گفتگوی تمدن‌ها بسازد؟ به ویژه اینکه به نظر نمی‌رسد در آن زمان میان این مجموعه و دولت وقت قرابت فکری وجود داشته باشد

    خب راستش را بخواهید قرار هم بر این نبود که آن ایده را تایید کنیم. ایده رئیس جمهور وقت در ظاهر تلاشی بود برای مقابله با ایده ساموئل هانتینگتون با عنوان جنگ تمدن‌ها. تازه ایده رئیس جمهور ایران بکر هم نبود و تنها مزیتش این بود که یک مقام سیاسی تا آن زمان مطرحش نکرده بود. آن موقع در مطبوعات صحبت از این شد که میان تمدن‌های بزرگ از اساس اختلافی هم در کار نیست و تنها یک سوء تفاهم میان و ما و دیگر بخش‌های جهان رخ داده است که می‌شود حلش کرد و حتی این نگاه را ربطش می‌دادند به مصاحبه رئیس جمهور وقت با کریستین امانپور و عبارت شهید آبراهام لینکن و… و. اما مساله این نبود. واقعیت تفاوت تمدن‌ها و قصدنداشتن آنها برای آشتی  با هم بود. آن مستند می‌خواست همین را بگوید. ما در چند قسمت از مستند رفتیم واتیکان و با مسئول بخش گفتگوی تمدن‌های آنجا صحبت و مصاحبه کردیم. فردی فوق‌العاده متدین و بلند مرتبه در واتیکان حرف‌های ما را شنید. البته این را هم بدانید که قبل از طرح این ایده، موضوع گفتگوی ادیان نیز مطرح شده بود. از آن مقام بلندمرتبه در واتیکان سوال کردیم که شما از این ایده تازه یعنی گفتگوی تمدن‌ها چه می‌خواهید؟ خیلی صریح گفت که می‌خواهیم دشمنانمان را بشناسیم. اصلا صحبتش آشتی نبود. گفت شما ما را به عنوان دین قبول دارید ما ولی شما را قبول نداریم. این صحبت‌ها در مستند آمد و جنجالی شد ولی حاصلش این شد که مستند به جامعه هشدار داد که خیلی هم نباید در مقابل این دست پدیده‌ها ساده برخورد کرد.

    بگذارید قبل از هرچیز درباره نسبت و رابطه خودتان با مجموعه روایت فتح سوال کنم و اینکه شما چطور با آن مرتبط و در آن مشغول به کار شدید؟

    وقتی درباره گروه روایت فتح صحبت می‌کنیم باید بدانیم که درباره دو دوره تاریخی صحبت می‌کنیم. یکی دوره‌ای بود که برنامه روایت فتح زیر نظر گروه تلویزیونی جهاد در شبکه اول ساخته می‌شد و دیگری زمانی که مبدل به موسسه‌ای مستقل شده بود. با پایان جنگ تحمیلی بحثی جدی در میان برنامه‌سازان گروه جهاد شد که دیگر باید روایت چه فتحی را گفت؟ به ویژه اینکه در سال‌های پایان جنگ و بر حسب ظاهر و با چشم سر، ما یک شکست بزرگ از عراق خورده بودیم و این کشور کیلومترها در خاک ما رخنه کرده بود و هزاران اسیر از ما داشت و به لحاظ اقتصادی و سیاست خارجی در شرایط بدی بودیم و سرخوردگی بدی ایجاد شده بود. حتی درباره بودن و نبودن جهاد سازندگی هم شک و شبهه ایجاد شده بود. در این وضعیت گروه تلویزیونی جهاد هم به حال خود رها شده بود. حاصل این شد که برخی از اعضایش بازگشتند به سازمان اداری جهادسازندگی و برخی رفتند به جاهای دیگری. مثلا یک شاخه‌شان به تلویزیون برگشتند و در میان آنها فردی مانند آقای محمد نوری زاد مدیر گروه مناسبت‌های ویژه مذهبی شبکه یک شد. گروه دیگری مانند آقای طالب زاده که عضو گروه تلویزیونی جهاد بود ولی عضو گروه سازنده روایت فتح نبود به کار خودشان یعنی مستند سازی مشغول شدند و گروه دیگری رفتند سراغ آقای زم در حوزه هنری و سعی کردند شبکه‌ای تلویزیونی ایجاد کنند. آنها به این فکر می‌کردند که شبکه تلویزیونی انقلابی به صورت مستقل در حوزه هنری ایجاد شود که نتوانستند محققگروهی از بچه‌های تلویزیون رفتند سراغ آقای زم در حوزه هنری و سعی کردند شبکه‌ای تلویزیونی ایجاد کنند. آنها به این فکر می‌کردند که شبکه تلویزیونی انقلابی به صورت مستقل در حوزه هنری ایجاد شود که نتوانستند محققش کنندش کنند. این گروه سوم که یک پایش در گروه تلویزیونی حوزه هنری بود و یک پایش در مجله سوره، وقتی دیدند که کار به گل نشسته و پیش نمی‌رود دیداری با رهبر انقلاب اسلامی ترتیب دادند که من هم در آن دیدار بودم. در آن دیدار رهبر انقلاب اسلامی که آقای آوینی را جز از طریق صدا از قبل نمی‌شناخت از نزدیک با او آشنا شد.

    خود شما آن زمان با آقای آوینی همکار بودید؟

    به عنوان یک بسیجی ساده بله. در مجله سوره و قبل از آن با ایشان همکاری داشتم.

    چطور همکاری داشتید؟

    دستگاه‌های ویدئویی آن زمان بسیار بزرگ و حجیم بود و دو بخشی. یکی دوربین و دیگری دستگاه ضبط تصویر که با کابل به آن متصل بود. من کارم در مجموعه تیم مستندسازان گروه جهاد تلویزیون حمل آن دستگاه بود و کار هنری به آن صورت نمی‌کردم. این را هم در نظر بگیرید که تا جایی که یادم هست آقای آوینی جز این مستندهای آخر یعنی شهری در آسمان، سر صحنه فیلمبرداری نبود و به همین خاطر به او کارگردان نمی‌گفتند. او سبک خاصی داشت. بچه‌ها راش می‌آوردند و ایشان تدوین می‌کردند. چون اینکار آن زمان رایج نبود ایشان اصطلاح مستند اشراقی و شهودی را به کارش داده بود.

    شما در میان این گروه‌ها با کدام طیف بیشتر دم‌خور شدید؟

    آقای طالب زاده و نوری‌زاد. حتی در گروه مناسبت‌های ویژه معاون آقای نوری‌زاد شدم. گروه تلویزیونی جهاد در ادامه مستند خنجر وشقایق را به کارگردانی آقای طالب‌زاده ساخت که درباره بوسنی بود. فکر می‌کنم این اولین همکاری آقای طالب‌زاده با آقای آوینی بود. می‌دانید که مستند برای پخش به مشکل خورد و همزمان اطلاعیه‌ای از سوی بچه‌های گروه تلویزیونی حوزه منتشر شد که داغ و تند بود. این اطلاعیه باعث شد که برخی بگویند این گروه تلویزیونی می‌خواهد کار جنگ را برای خود مصادره کند. حاصلش هم این شد که گروه از هم پاشید. آقای آوینی ممنوع الصدا شد و مستند هم دیگر اصلا پخش نشد و پس از دیدار گروه با رهبر انقلاب آنها با پیشنهاد آقای ذوالقدر که رئیس ستاد مشترک سپاه بودند رفتند سمت تاسیس یک مجموعه فرهنگی مستقل و البته گروهی مستقل با عنوان روایت فتح هم در تلویزیون شکل گرفت. تشکیل این موسسه از منظر حقوقی را به نظرم آقای آوینی ندید و شهید شد. خیلی‌ آدم‌های قدیمی هم از روایت فتح تازه جدا شدند و نسل به نسل این مجموعه جوان شد. زمانی که من داشتم مستند سفری به شهر فرهنگ را در آنجا کارگردانی می‌کردم از تیم قبل فقط آقای فارسی باقی مانده بود.

    هنوز دنبال این هستم که خود شما چطور مستندساز شدید؟

    من در دوره‌ای با شبکه تلویزیونی المنار همکاری داشتم و برای همین مساله خیلی از دوستان مستندسازم به لبنان آمدند و بررسی‌هایی برای فیلمسازی انجام دادند. از جمله آنها آقای ابراهیم حاتمی‌کیا و مرحوم شهید سید ابراهیم اصغرزاده بود که او بهترین مستند سازی بود که در طول عمرم دیدم. من آن زمان با اینکه سینما را تدریس می‌کردم هنوز جرات ساخت مستند و فیلم نداشتم. این موضوع بود تا اینکه خبری محرمانه از لبنان به ما رسید که تحولاتی در راه است و رژیم صهیونیستی در حال جابجایی‌هایی است. قرار شد من و آقای طالب‌زاده برویم لبنان برای مستندسازی. شب قبل از سفر برای آقای طالب‌زاده مشکلی پیش آمد و ایشان آمدنش را کنسل کرد. من تا قبل از آن یک مستند با عنوان افغانستان روزهای سقوط برای شبکه سحر ساخته بودم که در واقع یادداشت‌های تصویری من بود. اینها برای مستند سازی فیلم‌برداری نشده بود اما چون تنها راش‌ها از دیپلمات‌های ما قبل از شهادت بود به هم چسبانده شدند و فیلم شدند.

    برگردیم به سفر لبنان. در این سفر با عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان روبرو بودیم. از کل جنوب لبنان به جز مزارع شبعا. من برای اولین بار برای مستند سازی در اینجا پشت دوربین رفتم و تصاویر بی‌نظیری هم ضبط شد که از جمله مهمترینش تصاویر ما از بازداشتگاه خیام بود. وقتی به آنجا وارد شدیم زندانی‌ها نمی‌دانستند که ماجرا چیست. خبر عقب‌نشینی را که پس از چند روز شنیدند شوکه شدند. هیجان‌ها و مردم و ورود نیروهای سپاه خمینی اتفاق ویژه‌ای رقم زد. پنج شش دقیقه فیلم‌برداری این احساسات مردمی طول کشید و بعدش دیگر در مقابل حجم عاطفه و احساساتی که در فضا جریان پیدا کرد و دیدم واکنش مردمی که مدت‌ها بود خانواده خود را ندیده بودند و حالا با دیدنشان ابراز احساسات می‌کردند، از نظر روحی کم آوردم. کاور ویزور دوربینم دائم از اشکم تار می‌شد و در نهایت دوربین را کنار گذاشتم و نشستم به زار زدن و گریستن. این اولین کاری بود که با شکل مستند و با عنوان عطر سیب شکوفه زیتون برای روایت فتح ساختم و کارم در این زمینه ادامه پیدا کرد و حتی بخش زیادی از نویسندگی‌های مستندهای روایت فتح را هم من انجام دادم.

    این ادامه داشت تا ساخت مستند سفری به شهر فرنگ و جرقه ایده مجموعه تاریخ شفاهی معاصر ایران. خب بفرمایید ایده شما برای آغاز مصاحبه با کارگزاران رژیم سابق چه بود و چطور این کار را آغاز کردید؟

    من می‌خواستم ببینم می‌شود جمهوری اسلامی را از منظر کارگزاران حکومت قبلی آن توصیف کرد؟ برای اینکار از طریق مرحوم آقای احسان نراقی به آقای ابوالحسن بنی‌صدر پیشنهاد گفتگو دادیم. آقای بنی‌صدر در دوره اول دانشجویی دانشجوی آقای نراقی بود در موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران. تماس برقرار شد و مصاحبه انجام شد. حاصل گفتگو وقتی آمد در ایران بدون اینکه پخش شود آنقدر مورد اقبال روایت فتح و مجموعه‌های بالادستی آن قرار گرفت که بعد از آن تبدیل شد به یک پروسه برای موفق نشان دادن موسسه و حتی برای گرفتن بودجه. تصمیم گرفتیم به یک نوع تک‌نگاری درباره تاریخ معاصر ایران از منظر مقامات قبلی ایران بپردازیم. بماند که در همین راستا یک مصاحبه مفصل دیگر نیز با آقای بنی‌صدر و جمعی از مسئولین حکومت پهلوی گرفتیم. ماحصلش این بود که دیدیم می‌شود چنین پروژه‌ای را جلو برد.

    جرقه تدوین طرح تاریخ شفاهی معاصر ایران را مصاحبه تان با بنی‌صدر زد. به صورت بداهه در سفر کاریتان به فرانسه به فکر انجامش افتادید؟

    به فکرش بودیم اما اینکه چطور انجام بشود را به آن فکر نکرده بودیم. مثلا دوست داشتیم ماجرای کودتای نقاب یا نوژه و یا ماجرای شهادت شهید علم‌الهدی را از زبان او بدانیم. به ویژه اینکه از برخی می‌شنیدیم که سپاه با بنی‌صدر اختلاف وجود داشت اما کیفیت آن چطور بوده است. من به تیم گفتم این فیلم را با مسئولیت خودم می‌گیرم ولی مراقب باشیم در فرانسه که هیچ در تهران ما را نگیرند. با آقای رجبی معمار که معاون فرهنگی سپاه بود البته برای انجام این گفتگو هماهنگ کرده بودیم. ایشان هم دل‌بزرگ بود. فکر می‌کردیم در تهران و در فرودگاه فیلم را از ما بگیرند که نگرفتند. مصاحبه دوم ما اما با ایشان بسیار تحقیق شده و مفصل بود و برخلاف بداهه بودن این اولی خیلی حساب شده انجام شد. انجام این مصاحبه و دیدن اینکه او به عنوان رئیس جمهور وقت کشور و کسی که تا مقطعی متحد سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بود خودش داشت مسائل درونی سازمان را مطرح می‌کرد و خیانت آنها اینبار از زبان کسی که با جمهوری اسلامی زاویه داشت مطرح می‌شد، ما را به این صرافت انداخت که این موضوع را به کارگزاران سایر بخش‌های حکومت قبل هم توسعه بدهیم.دیدن اینکه آقای بنی‌صدر به عنوان رئیس جمهور وقت کشور و کسی که تا مقطعی متحد سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بود خودش داشت مسائل درونی سازمان را مطرح می‌کرد و خیانت آنها اینبار از زبان کسی که با جمهوری اسلامی زاویه داشت مطرح می‌شد، ما را به این صرافت انداخت که این موضوع را به کارگزاران سایر بخش‌های حکومت قبل هم توسعه بدهیم

    و این اتفاق افتاد؟

    بله اما به صورت فردی. مدیریت روایت فتح عوض شد و وضعیت طوری پیش رفت که من هفت هشت مصاحبه بعدی را به صورت فردی انجام دادم. به صورت شخصی آدم‌ها را پیدا کردم و حرف زدیم.

    چطور این کار در نهایت مبدل به یک پروژه جدی در کتابخانه ملی شد؟

    به همت مرحوم آقای احسان نراقی من با رئیس وقت کتابخانه ملی ایران آقای بجنوردی جلسه‌ای گذاشتم و موافقت ایشان را گرفتیم که روی سربرگ کتابخانه ملی ایران تقاضا برای مصاحبه را برای طرف‌های گفتگو ارسال کنیم که رسمی‌تر باشد. به فاصله کوتاهی پس از آن متوجه شدیم که کتابخانه ملی قراردادی با کتابخانه کنگره آمریکا دارد که در آن بندی با عنوان همکاری‌های تاریخ شفاهی قید شده است که جزو بندهای روتین قرارداد بوده. با کتابخانه کنگره هم مکاتبه کردیم و قرار شد آنها هم توصیه‌نامه‌ای برای درخواست مصاحبه بدهند.

    تا اینجا چند مصاحبه گرفته بودید؟

    حدود هشت تا در اروپا و آمریکا

    با که؟

    با آدم‌های مختلف. با آقایان اردشیر زاهدی، داریوش همایون و آدم‌های مختلف.

    شما با قصد مستند سازی سراغ تهیه مصاحبه رفتید یا تولید کتاب؟

    مستندهایی که من ساختم همیشه به اصطلاح راه‌بنداز جا بندار بوده است. نرفتم دنبال اینکه اول طرح تصویب کنم و اجازه بگیرم و بعد بسازم. می‌دانستم که گیر می‌کند. من هیچ مستندی را اینطوری نساختم و البته پرکارترین مستندساز ایرانی در خارج از ایران شدم. حاصل این بود که پس از تولید حمایت‌ کننده‌ها را پیدا می‌کردیم. دو سال که از پروژه تاریخ شفاهی با این سبک گذشت به این فکر کردیم که به تلویزیون بگوییم بیاید و به این کار کمک کند. قبل از آن روایت فتح با آقای لاریجانی مکاتبه کرده بود و ایشان موافقت کرده بودند اما فقط یک باشه خشک و خالی گفته بودند و بس. پس از آن هم که مصوب شد هم بودجه نمی‌دادند. شبکه چهار بودجه کار را می‌گرفت و خرج کار دیگری می‌کرد. در نهایت قرار شد که بودجه متمرکزی برای این کار در معاونت سیما تخصیص داده شود و قرار شد که سازمان به کل پروژه کاری نداشته باشد و تنها یک مستند از این ماجرا درخواست کند و بقیه محصولات را نه هزینه‌ای کند و نه مسئولیتی در برابرش داشته باشد. حاصل این کار قراردادی سه جانبه شد میان کتابخانه ملی و صدا و سیما و ما.

    صحبت از چند گفتگو در این پروژه شد؟

    صحبت از برنامه بود ونه گفتگو. قرار بود اول ۱۲ قسمت ۲۸ دقیقه‌ای شود ولی بعد مبدل شد به ۲۸ قسمت. قرار بود بودجه سطح الف بگیرد اما در نهایت مثل کار درجه ج دیده شد. صدا و سیما هزینه کرد اما قرار بود تمام ضوابط کتابخانه ملی و من به عنوان مسئول پروژه را رعایت کند و توجه کند این پروژه انحصارا در کتابخانه ملی تولید شود. در واقع سازمان صدا و سیما تنها در یک سوم کار مشارکت داشت و بقیه پروژه خارج از اثر مستند را عمدتا خانواده من وکتابخانه ملی تامین بودجه کردند.

    بیشتر مستندها و مصاحبه‌های شما در این مجموعه با کارگزاران حکومت پهلوی است. آنها به سادگی حضور در چنین گفتگوهایی را می‌پذیرفتند؟

    اینها آدم‌های متفاوتی هستند. مثلا فردی مانند آقای اردشیر زاهدی با آنچه درباره آن فکر می‌کنیم متفاوت است. او با وجود وفاداری‌اش به شاه سابق و یا پسر سپهبد زاهدی بودن، یک فرد وطن‌پرست است و هر جا پای منافع ملی مطرح شده از جمهوری اسلامی هم دفاع کرده است. البته مخالف برجام بود و هست و در مسائل مربوط به جزایر سه‌گانه و یا انهدام ایرباس ایرانی در خلیج فارس هم چندین مقاله مفصل با خرج خود در مطبوعات دنیا منتشر کرد و از حقانیت ایران دفاع کرد. اینها را از منظر ملی‌گرایی‌اش انجام داد کما اینکه در مورد جدا شدن بحرین از ایران از مقامش استعفا می‌کند و در مجلس گریه می‌کند.

    ما وقتی سراغ بنی‌صدر رفتیم مستقیما گفتیم که از سوی سپاه برای مصاحبه آمده‌ایم. اما این حس که فرد متوجه است به اواخر عمرش رسیده و حرف‌ها و خاطراتش را بازگو نکرده است و حالا کسی آمده با همکاری کتابخانه کنگره و کتابخانه ملی ایران آنها را ضبط کند و این خاطرات پخش نمی‌شود تا زمانی که متن کاملش پخش شود کمک می‌کرد که بپذیرند و صحبت کنند.

    روش کار شما برای تولید محتوا از این مصاحبه‌ها چیست؟

    متن کامل آنچه در جلسه گفتگو گفته شده در کتابخانه ملی ایران و کنگره منتشر می‌شود. این تعهد ما به طرف مقابل است. ترجیح من این بوده که این کار در قالب کتاب انجام شود. کتاب به ما کمک می‌کند که نکاتی که از نظر تاریخی صحت ندارد را بتوانیم کشف کنیم. این همان اتفاقی است که درباره آقای سیدحسین نصر در گفتگوی من با ایشان رخ داد. او مدعی بود که پول ساخت حسینیه ارشاد را ساواک داده است ما هم می‌گوییم که هیچ سندی و یا نقل قولی دال بر صحت این ماجرا ندیده‌ایم. پس محقق نتیجه می‌گیرد که آقای نصر حرف با سند و اصالتی نزده‌اند. یا مثلا ایشان گفتند که فلان رئیس جمهور روحانی ایران گفته که من دینم را از آقای نصر دارم. ما این را از آن فرد سوال کردیم و دیدیم که اصل ماجرا چیست.

    الان پروژه به پایان راه رسیده است؟

    بهتر است بگوییم متوقف شده است. پشتیبانی که فکر می‌کردیم از منظر مالی و روحی و معنوی برای ادامه‌اش لازم است انجام نشد. وقتی روسا در دستگاه‌های دولتی عوض شوند و با رئیس قبلی زاویه داشته باشند کار دیگر پیش نمی‌رود. ما در صدا و سیما با همین مساله روبرو شدیم. آقای لاریجانی پروژه را تصویب کردو آقای ضرغامی تا روز آخر حضورشان از آن حمایت جدی کرد. آقای سرافراز اما هر چه آقای ضرغامی گفته بود را ضریب منفی داد. آقای ضرغامی برای انجام این پروژه نوعی سپر بلای ما بود در مقابل برخی دستگاه‌ها ولی آقای سرافراز شخصا دستور داده بود که مستندی که بخشی از آن در مالکیت صدا و سیماست پخش شود. هر چه گفتیم این مال مشترک است و حق ندارید پخش کنید گفتند پخش می‌کنیم و می‌شود و جالب اینکه که گویا مسئولیت پخش را دادند به معاونت سیاسی سیما.آقای سرافراز شخصا دستور داده بود که مستندی که بخشی از آن در مالکیت صدا و سیماست پخش شود. هر چه گفتیم این مال مشترک است و حق ندارید پخش کنید گفتند پخش می‌کنیم و می‌شود و جالب اینکه که گویا مسئولیت پخش را دادند به معاونت سیاسی سیما

    کتابخانه ملی شکایتی نکرد؟

    نه اما وقتی من از صدا و سیما شکایت کردم به نفع من شهادت داد. شخص آقای ضرغامی هم در این زمینه به نفع من در مراجع بالادستی نظام شهادت دادند.

    و شکایت راه به جایی برد؟

    بله. انجام پروژه متوقف شد. صدا و سیما دیگر پخشش نکرد و ما هم دیگر مدعی شدیم که آنچه پخش شده با تایید ما نبوده است. با این حال تمام این پروژه برای استفاده در قالب متن کدگذاری شده و فیلم و صدای مصاحبه در واشنگتن و کتابخانه کنگره نیز در دسترس قرار گرفت. البته نمی‌شود آن را کپی کرد اما می‌شود آن را خواند و استفاده کرد.

    این گفتگوها در خروجی سانسور نشده است؟

    فیلم‌ها ادیت نشده و همان است که ضبط شده است. از لحظه شروع شدن دوربین تا زمان خاموش شدنش. البته حجمی از کار فقط صوت است و نشد که تصویری شود. حجم دیگری از کار نیز کارهایی است که ما تولید نکردیم و دیگران تولیدش کرده‌اند. آنها را یا خریدیم و یا مبادله کردیم. حاصلش ایجاد یک آرشیو بسیار غنی از گفتگو و اطلاعات با چهره‌های تاریخی ایران معاصر است. جالب است بگویم بخش‌های زیادی از آرشیو تلویزیون ملی ایران را که خود تلویزیون در ایران نداشت را ما از کشورهای مختلف از جمله فرانسه و انگلیس خریدیم و به ایران آوردیم.

    منظورتان از آرشیو تلویزیون ایران چیست؟

    وقتی از آرشیو تلویزیون صحبت می‌کنیم منظور دو آرشیو است. همه به خطا فکر می‌کنند آرشیو کل سازمان صدا و سیما جایی است که همه برنامه‌های تلویزیون را دارد. آرشیو در واقع آرشیو برنامه‌های غیر خبری است. آرشیو برنامه‌های خبری صدا و سیما از قبل از انقلاب جدا بوده و هنوز هم هست. وقتی مثلا می‌گویند فلانی آرشیو صدا و سیما را به فلان شبکه خارجی فروخته منظور آرشیو برنامه‌های سازمان است و نه آرشیو خبری سیاسی. تازه همان آرشیو برنامه‌ها را نیز بعد از انقلاب دو بار آتش زدند. آرشیو در کل چیزی زیادی نداشته است.

    و شما برنامه‌های اخبار و سیاسی تلویزیون ایران را از فرانسه و انگلیس خریدید؟

    بله. ما یکبار هم آرشیو بی‌بی‌سی درباره جنگ هشت ساله ایران و عراق خریدیم و آوردیم ایران. جالب است بگویم که نسخه با کیفیت مستند فتح خون آقای آوینی را نیز که در مقطعی در ایران نبود، من در خارج از ایران خریدم و به ایران آوردیم.

    در حال حاضر همه گفتگوهایی که گرفتید را به بهره‌برداری رساندید؟

    درباره رجال عصر پهلوی به جز یکی دو مورد از افراد که حساسیت‌هایی روی آنها هست مثل گفتگو با خانم‌ها فرح و اشرف پهلوی قرار شد در آرشیو ملی ایران مورد استفاده قرار گیرد. البته اینها قابل کپی‌کردن نیستند و فقط می‌شود دید و شنید و از آن یادداشت برداشت. ما به افراد قول دادیم که این فیلم‌ها به صورت فعلی قابل دسترس باشد.

    چرا گفتگو با فرح و اشرف پهلوی به بهره‌بردای نرسیده است؟

    در دسترس نگذاشتیمش. مجموعه خودمان به این تصمیم رسید که این کار را بکند.

    کسی هم بود که بخواهید سراغش بروید و نشود؟

    بله. خیلی موارد. ما الان با پنجاه نفر صحبت کردیم و حاصلش در دسترس است و شاید از منظر بیرونی این کار بزرگی باشد. اما من تقاضای گفتگو با ۲۱۱ نفر را داده بودم و تنها به پنجاه نفر توانستم دسترسی پیدا کنم و موافقتشان را بگیرم. سه چهارم افراد را نشد بگیریم. یا وقتمان نخورد. یا فرد مورد نظر فوت کرد. یا طرف مصاحبه کرد و فیلم را به ما نداد و یا آدم‌هایی که نپذیرفتند حرف بزنند. بارزترین شخصی که فیلم مصاحبه را به ما نداد رضا قطبی بود. ۱۰ جلسه با او حرف زدیم ولی فیلم را نداد. تنها گفت وصیت می‌کنم پس از مرگم حق معنوی بهره‌برداری از فیلم‌ها را به من بدهند.

    آقای دهباشی چندسالی است که در زمینه موضوعات مختلف سیاسی و …کتابهای خاطرات علاقه‌مندان و خواهان زیادی دارد. شما احساس می‌کنید در جامعه ایرانی چه رخ داده که چنین عطشی به خوانش این آثار هست؟

    این اتفاق به شکلی گسترده‌تر در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ رخ داده بود. مثلا کتاب الفتح سخن می‌گوید را مثل چه می‌خریدند. در دوره اصلاحات هم چنین وضعی را شاهد بودیم. الان هم مردم مانند آن دو دوران تشنه دانستن درباره آنچیزی هستند که بر سرزمینشان رفته است. قرائت‌های رسمی موجود آنها را راضی نمی‌کند و احساس می‌کنند این روایت‌های خطی موجود کافی نیست.

    یعنی کماکان مردم تاریخ را در سرنوشت خودشان موثر می‌دانند؟

    من نمی‌دانم واقعا اینطور فکر می‌کنند یا نه ولی این سوال مهمی است که تاریخ الان به چه درد مردم می‌خورد؟ باید درباره آن صحبت کرد. اما قدر مسلم این است که باید بدانیم و مطمئن شویم که امروز چه می‌گذرد که فردا بتوانیم تصمیم بگیریم. بدانیم دیروز چه گذشته که امروز تصمیم بگیریم. امروزه هم قرائت‌های رسمی موجود با پخش مستندهای مختلف درباره تاریخ ایران به چالش کشیده شده و دوستان تازه فهمیده‌اند چه دست خالی دارند. حالا تازه متوجه شده‌ایم که به جای پارازیت باید پاسخ داد و پاسخ را نیز نباید فقط از زبان امثال آقایان یعقوبی و حقانی و عبدخدایی داد. در بخشی از مستندی که برای جشن‌های ۲۵۰۰ ساله در شبکه من‌و تو ساخته شد یکی از مدیران این جشن موضوع هزینه‌های بالای جشن را به چالش کشید و رساندش به ۱۴ یا ۱۵ میلیون تومان. پاسخ به این شبهه را در همان سه چهار دقیقه‌ای که از مصاحبه با شجاع‌الدین شفا روی اینترنت گذاشتم می‌شود پیدا کرد. شخص او که از مدیران ارشد این مراسم بود گفت که هزینه جشن‌ها شده ۵۰۰ میلیون دلار که معادل ۲ میلیارد دلار الان است. این پاسخ را او باید می‌داد. متاسفانه ما به ویژه تلویزیون ما خیلی دیر بیدار شد و جامعه الان بسیار عطش دارد. بسیاری از کتابهای موجود ما در این زمنیه ناقص است. وقتی می‌خوانیش در کنار نظر راوی هیچ حرف و نظر دیگری وجود ندارد. ما چرا خودمان در ایران پس از انقلاب روایتی از زندگی و زمانه فردی مثل هویدا نداریم؟ کل داشته‌ما کتاب‌های موسسه پژوهشی کیهان و یا مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که نمی‌توانند با اثری مانند معمای هویدا کشتی بگیرند. ادبیاتشان تاثیرگذار و اقناعی نیست و حجمشان هم قابل قبول نیست. من می‌خواهم بگویم که به تاریخ شفاهی مانند سایر بخش‌های تاریخ نباید خیلی اعتماد کرد. در تاریخ شفاهی ما با ادعای یک طرف روبروییم و این ادعا در یک مصاحبه بیان شده و نه مثلا در بازجویی و… و. مخاطب تاریخ شفاهی باید همیشه در نظر داشته باشد که دارد روایت یک فرد خاص را می‌شنود و نه بیش از این. پیدا کردن حقیقت با این گفتگوها میسر نمی‌شود.

  • جزئیات مصوبه تاسیس انجمن صنفی سراسری فرهنگ و هنر

    جزئیات مصوبه تاسیس انجمن صنفی سراسری فرهنگ و هنر

    به گزارش خبرنگار مهر، علی ربیعی سخنگوی هیات دولت پیش از ظهر امروز یکشنبه ۱۹ آبان‌ماه در توئیتی اعلام کرد که مجوز تاسیس انجمن صنفی سراسری توسط پدیدآورندگان آثار فرهنگی و هنری و شاغلان بخش فرهنگ و هنر و رسانه در هیئت دولت مصوب شده است.

    این موضوع که از شهریور ماه سال جاری رسانه‌ای شد بر این مبنا شکل گرفت که اگر چه هنرمندان و پدیدآورندگان آثار فرهنگی و هنری مشمول قانون کار محسوب می شوند ولی به دلیل عدم تصریح کسب و کارهای فرهنگی در این قانون و ویژگی های کسب و کارهای فرهنگی و هنری روابط کارگری و کارفرمایی در چارچوب مقررات فعلی محرز فرض نشده و تلاش هنرمندان و پدیدآورندگان آثار فرهنگی و هنری برای تشکیل انجمن های صنفی در چارچوب قانون کار با مشکل مواجه شده است.به همین جهت با تفاهم وزارتخانه‌های فرهنگ و ارشاد اسلامی و تعاون کار و رفاه اجتماعی پیشنهاد ایجاد سازو کار برای مجوز تأسیس انجمن صنفی سراسری توسط پدیدآورندگان آثار فرهنگی و هنری و شاغلان بخش فرهنگ و هنر و رسانه در دستور کار این کمیسیون قرار گرفت و پس از تایید در اختیار هیئت دولت برای تصویب قرار گرفت.

    علی اصغر سیدآبادی مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و نماینده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در کارگروه تصویب این پیش‌نویس در این وزارتخانه در گفتگو با مهر درباره این اتفاق عنوان کرد: اهمیت این رویداد نه به تصویب آن که به مدل تدوین و تصویب آن است. برای این اتفاق تمامی صنوف فرهنگ و هنر گردهم‌جمع شدند وپیش نویسی را آماده کردند که مورد تایید وزارت کار به عنوان مرجع فعالیت‌های صنفی نیز قرار گرفت و در نهایت امروز در هیئت دولت تصویب شد.

    وی افزود: تمامی صنوف فرهنگی در بخش سینما و تاتر و موسیقی و نویسندگی و نیز هنرهای تجسمی در جلسات تدوین این پیش‌نویس نمایندگانی داشتند و در جریان این موضوع هستند.

    سیدآبادی تصریح کرد: این مصوبه امکان ایجاد تشکل‌های صنفی را برای تمامی بخش‌های فرهنگ و هنر فراهم می‌کند. این موضوع تا پیش از این به دلیل محدودیت‌های قانون کار و در نظر نگرفتن تعاریف مشاغل فرهنگی در آن امکان‌پذیر نبود. بر اساس پیش‌نویس تهیه شده همه صنوف فرهنگی می‌توانند در قالب ساختار تازه دست به تشکیل انجمن صنفی بزنند و اگر در این مساله از سوی مرجعی خللی ایجاد شود کار آنها به کمیسیونی ارجاع داده می‌شود که جدای از نمایندگان دو وزیر ارشاد و کار، نمایندگان صنوف فرهنگی نیز در آن حضور دارند و مصوبه آن برای اجرا در وزارت کار الزامی تلقی می‌شود. این کمیسیون در واقع نقش تسهیلگرانه در این زمینه دارد.

    به گفته سیدآبادی با ایجاد انجمن‌های صنفی در هر رشته و پیوستن آنها به هم کانون‌های صنفی شکل می‌گیرد و تجمیع کانون ‌های صنفی نیز در نهایت انجمن صنفی سراسری توسط پدیدآورندگان آثار فرهنگی و هنری و شاغلان بخش فرهنگ و هنر و رسانه را ایجاد می‌کند.

    وی تصریح کرد در پیش‌نویس تهیه شده برای این موضوع ایجاد انجمن صنفی و تبعیت از مصوبه تازه برای انجمن‌های فرهنگی هنری موجود داوطلبانه خواهد بود و این ساختار تازه سعی کرده در امور صنفی نقش کمک‌کننده برای فعالان فرهنگی داشته باشد. از سوی دیگر با ایجاد این ساختار تازه فعالیت تشکل‌های و ساختارهای موجود نیز تغییر نمی‌کند و آنها در قالب فعالیت غیرصنفی می‌توانند به کار خود ادامه دهند.

  • پنجمین جشنواره خاتم فراخوان داد

    پنجمین جشنواره خاتم فراخوان داد

    به گزارش خبرگزاری مهر، پنجمین دوره جشنواره ادبی خاتم با موضوع داستان‌نویسی با الهام از ویژگی‌های شخصیتی و سیرۀ حضرت رسول اکرم(ص) با توجه به نیازهای مخاطب و شرایط امروز جهان و مستند به اسناد و روایات معتبر  فراخوان داد.

    بر اساس این فراخوان حجم آثار ارسالی برای این جشنواره باید حداکثر ۵۰۰۰ کلمه باشد و تألیف و ارسال آثار برای همۀ گروه های سنی، پیروان همه ادیان و مذاهب و به زبانهای مختلف آزاد است.

    آثاری که تنها از طریق پست و یا از طریق پایگاه اینترنتی جشنواره در فرمت های doc.docx.  وpdf  به همراه نشانی دقیق پستی و الکترونیک، شماره تلفن ثابت و همراه و شرح حال کوتاهی از نویسنده ارسال شود به بخش مسابقه راه می‌یابند و آثاری که قبلاً منتشر شده و یا در سایر مسابقات ارائه شده باشند داوری نخواهد شد.

    مهلت ارسال آثار تا سی‌ام مهر ماه تعیین شده است و مراسم اختتامهی نیز اردیبهشت ماه سال آتی برگزار خواهد شد

    سه اثر برتر در هر یک از دو حوزۀ «کودک و نوجوان» و «بزرگسال» به ترتیب ذیل اهداء می‌گردد:

    نفر اول ۱۲۰ میلیون ریال به همراه دیپلم افتخار

    نفر دوم ۸۵ میلیون ریال به همراه دیپلم افتخار

    نفر سوم۵۰ میلیون ریال به همراه دیپلم افتخار

    نفر چهارم تا ششم ۵ میلیون ریال به همراه لوح تقدیر

    جایزه ویژه هیئت داوران ۵۰ میلیون ریال به همراه لوح تقدیر

    دبیرخانه جشنواره خاتم به نشانی میدان هروی- خیابان شهید وفامنش- خیابان آزادی- خیابان شهید افتخاریان- کوچه مریم- شماره ۲۳  کدپستی: ۱۶۶۹۷۴۷۴۱۴ دفتر نشر فرهنگ اسلامی دریافتکننده آثار برای شرکت در این رویداد خواهد بود. 

  • قدردانی متفاوت یک نویسنده از مرحوم علامه عاملی

    قدردانی متفاوت یک نویسنده از مرحوم علامه عاملی

    به گزارش خبرنگار مهر، حجت‌الاسلام غلامرضا حیدری ابهری از محققان و نویسندگان شناخته شده حوزه کودک و نوجوان در شهر قم به شمار می‌رود که آثار بسیاری در زمینه موضوعات دینی کودکان تالیف کرده و صاحب جوایز ادبی متعددی نیز در این زمینه شده است. وی در یادداشتی که برای انتشار در اختیار مهر قرار داده است و به بهانه درگذشت علامه جعفر مرتضی عاملی به قدردانی از او و ذکر خاطراتی از آخرین دیدارش با وی پرداخته است. متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانیم:

    سال‌ها بود که نام علامه جعفر مرتضی عاملی را شنیده بودم و از آثار علمی آن بزرگوار بهره برده بودم، اما توفیقی دست نداده بود آن مرد خدا را از نزدیک زیارت کنم و صدای مهربانش را در یک جلسه‌ی خصوصی بشنوم. خدا را شکر، تابستان دو سال پیش، این توفیق حاصل شد و در ایامی که به قم تشریف آورده بودند خدمتشان رسیدم. علی‌رغم مشغله‌های فراوان علمی و خستگی و رنج بیماری، مهربانانه پذیرایم شدند و زمانی نسبتاً طولانی را با صبر و حوصله ی تمام، به پاسخ‌گویی پرسش‌هایم اختصاص دادند. نخست نکاتی را درباره ماجرای ثقیفه پرسیدم و آن عزیز با دقتِ ویژه‌ای، ابهام‌های ذهنی مرا برطرف ساختند. در گفتگوی علمی شور و شوق فراوانی از خود نشان می‌دادند ولی با این حال لحظه‌ای از مدار فروتنی بیرون نمی‌رفتند. چنان کریمانه، دانش خود را در اختیارت می‌نهادند که انگار نه انگار تو یک طلبه کوچکی و او یک دانشمند فرهیخته و مورخ بزرگ.

    شنیده بودم که پس از نوشت کتاب «مأساه‌ الزهراء»، آیت‌الله بهجت به دیدارشان رفته و از آن کتاب و نویسنده‌ی ارجمندش به ستایش پرداخته‌اند. وقتی ماجرا را از خود علامه جعفر مرتضی پرسیدم در آغاز حاضر به تأیید آن که نوعی مدح ایشان به‌شمار می‌آمد طفره رفتند و متواضعانه فرمودند: «آیت‌الله بهجت همسایه ما بودند و به ما لطف داشتند». سؤالم را بار دیگر تکرار کردم و در نتیجه‌ی سماجت من سرانجام آن قضیه را با لبخندی ملیح، تأیید فرمودند.

    سپس از خودم گفتم. از این که در حوزه ادبیات کودک و نوجوان قلم می‌زنم و یک نسخه از کتاب فرهنگ‌نامه‌ی سوره‌های قرآن را تقدیمشان کردم. آن‌گاه برایشان توضیح دادم که مقاله‌ی فقهیِ ایشان در موضوع مسواک را، به شکل حکایتی زیبا برای کودکان بازنویسی کرده‌ام که با نام «مسواکِ میثم» منتشر خواهد شد. از این خبر بسیار خوشحال شدند و فرمودند: «کتاب «حقوق‌الحیوان فی الاسلامِ» بنده نیز می‌تواند دست‌مایه‌ تألیفِ کتاب خوبی برای کودکان باشد.»

    دو ماه پس از این دیدار، کتاب «مسواک میثم» منتشر شد و من نسخه‌هایی از این کتاب را برای جناب علامه فرستادم. یک سال بعد نیز کتاب «مهربانی با حیوانات» که با الهام از کتاب «حقوق الحیوان فی الاسلام» نوشته شده بود نیز انتشار یافت که آن را هم به واسطه‌ی پسر بزرگوارشان برای ایشان ارسال کردم.

    این مختصر، قدردانی کوچکی بود که باید از آن عالم فرهیخته می‌نمودم و نویسندگان حوزه ی کودک و نوجوان را در جریان گوهرهای نهفته در آثار علمی علامه جعفر مرتضی عاملی قرار می‌دادم. خدا را شاکرم که با تألیف دو کتاب «مسواک میثم» (از نشر جمال) و «مهربانی با حیوانات» (از نشر قدیانی) اکنون کودکان ما نیز می‌توانند از دریای دانش علامه جعفر مرتضی عاملی در حد این دو اثر بهره‌مند شوند و در کتابخانه‌ی عظیم کودک و نوجوانِ ایران، یادی هم از یک عالم بزرگ و یک مورخ مشهور می‌شود. خدا روح آن بزرگوار را با اجداد طاهرینش محشور فرماید. آمین.