برچسب: فرهنگ>شعر و ادب

  • «هفت جن» برای یازدهمین نوبت به حرف آمدند

    «هفت جن» برای یازدهمین نوبت به حرف آمدند

    به گزارش خبرنگار مهر، رمان‌ «هفت جن» اثری است که در راستای مقابله‌ با معنویت‌های ناقص و عرفانهای نوظهور توسط امید کوره‌چی نوشته شده است.

    «هفت جن» داستان زندگی مردی را بازگو می‌کند که  برای به دست آوردن قدرت ماورایی به سراغ درویشی می‌رود تا علوم غریبه و چگونگی ارتباط با اجنه و سر زجاج را یاد بگیرد اما اتفاقاتی برای او می‌افتد که در طول داستان مجبور می‌شود هفت جن را که بعضی از آنها بسیار قدرتمند هستند از بین ببرد.

    یکی از جالب‌ترین جذابیت‌های این رمان هیجان و تعلیق موجود در آن برای مبارزه با جن‌های مختلف در طول داستان آن است.

    در بخشی از این رمان می‌خوانیم:

    «امان از فیگورها که برتر از قدرت‌ها هستند و شاگردان هم اغلب بنده فیگورها هستند نه طالب علم و جویای قدرت که بسیار دیده‌ام شاگردی بدون گرفتن نشان یا دیدن قدرت خارق‌العاده‌ای در سلک استادی درآمده؛ چرا که فیگور آن استاد فیگور خوبی بوده و جمله‌ها را یکی در میان مجهول جواب می‌داده یا در بین صحبت‌ها مکث‌های طولانی می‌کرده تا همه بدانند از جایی دیگر فرمان می‌گیرد هنگام صحبت».

    کوره‌چی پس از انتشار این رمان و به دلیل استقبال از آن، جلد دم آن را نیز با عنوان لوثیا منتشر کرده است.

  • «منبر رفتن» داستان‌نویسان دینی/از ذات اجتماعی دین و انقلاب غافلیم

    «منبر رفتن» داستان‌نویسان دینی/از ذات اجتماعی دین و انقلاب غافلیم

    به گزارش خبرنگار مهر، سارا عرفانی متولد تهران و فارغ التحصیل کارشناسی الهیات، گرایش فلسفه اسلامی دانشگاه شاهد است. او تاکنون مسئولیت‌ها و مشغولیت‌های متفاوتی در حوزه داستان‌نویسی داشته که «دبیری برگزاری جلسات داستان خوانی سرای اهل قلم»، «مسئولیت کارگاه و سرویس داستان‌نویسی سایت لوح»، «سردبیری اولین جایزه ادبی داستان لوح»، «دبیری جشنواره داستان کوتاه کوتاه هفت سین»، «دبیری جشنواره داستان کوتاه کوتاه روح خدا»، «دبیری اشکواره داستان‌های کوتاه کوتاه عاشورایی»، «سردبیری سایت مادر بانو»، «کارشناسی کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، «کارشناسی کتاب انتشارات سوره مهر» و… از جمله آنها است. با عرفانی درباره «ادبیات بی‌مسئله» سخن گفته‌ایم و او با پذیرش ضمنی بی‌مسئله بودن ادبیات داستانی در دوره‌ کنونی، بیش از هر چیز بر حوزه‌ای متمرکز می‌شود که خودش در آن فعال است: داستان دینی (آئینی). عرفانی می‌گوید بسیاری از داستان‌های دینی ما فرمی شبیه به «منبر» دارند و ارتباط موثری با مخاطبانی که دغدغه آموزه‌های دینی ندارند، پیدا نمی‌کنند. او در ادامه با طرح شعار «جهانی بنویسیم»، از این آموزه دفاع می‌کند که ادبیات دینی هم باید واجد دغدغه‌های عام انسانی و جهانی باشد. مشروح گفت‌وگوی مهر با سارا عرفانی را در ادامه بخوانید:

    ادبیات مسئله‌دار به نظر من ادبیاتی است که خالق اثر ادبی هم در یافتن سوژه و هم در پرداخت آن، موقعیتی پروبلماتیک و مسئله‌دار را از سر می‌گذراند. به این معنا که با «مسئله» به سراغ سوژه می‌رود و در روایت آن سوژه، توانایی ساختن و شکل‌دادن به موقعیتی بحرانی، مبتنی بر چالشی فراگیر میان «خود و جهان» را دارد. چیزی که  کمتر در ادبیات داستانی ما پیدا می‌شود و ما عموما اگر تجربه‌ای از این «مسئله‌مندی» داشته باشیم، بیشتر در ارتباط با آثار ترجمه‌ای درکش کرده‌ایم. من به شخصه در داستان‌ها یا رمان‌های ایرانی نشانی از وضعیت مسئله‌مند «انسان» و مسائل اجتماعی عمیقش را نمی‌بینم، بلکه بیشتر با نوعی روان‌شناسی فردی، عرفان‌زدگی خنثی و یک نوع عاطفه‌گرایی غیرپروبلماتیک روبرو می‌شوم. نظر شما درباره این تحلیل از وضعیت داستان‌نویسی ما چیست؟

    قبل از اینکه تحلیلی درباره وضعیت کلی یا غالب ارائه کنم، می‌توانم از شما بپرسم خودم، چقدر بی‌مسئله می‌نویسم؟ از نظر شما چقدر نوشته‌های خود من بی‌مسئله بود؟

    متاسفانه آشنایی من با آثار کافی نیست و یک آشنایی حداقلی است؛ ولی تا آنجا که خوانده‌ام تصورم این است که نوشته‌های شما تقلایی برای برون رفتن از وضعیت خنثی و بی‌مسئله‌ای است که در عموم آثار داستانی این روزها می‌بینیم. نمی‌توانم بگویم شما خالق آثاری هستید که در معنای مد نظرمان کاملا مسئله‌مند یا واجد سویه‌های رادیکال است، ولی رگه‌هایی در آثار شما هست که این حرکت به سمت موقعیت‌های پروبلماتیک را نشان می‌دهد.

    به هر حال، درباره سوال شما باید بگویم به نظرم نوعی نگرانی در نویسندگان ما وجود دارد که شاید آن را باید «نگرانی نویسنده از نقدی که منتقدان ارائه می‌کنند» دانست؛ به این معنا که شاید یک بخش از این مسئله به خاطر این نگرانی باشد که نویسنده‌هایی که چند تا کتاب می‌نویسند و با فضای ادبیات آشنا می‌شوند، کم‌کم طوری می‌نویسند که مورد تأیید منتقد هم باشد؛ یعنی یک بخشی از توجه خود را معطوف به نظر منتقدان می‌کنند. اما باید توجه داشته باشیم که چیزی که منتقد می‌پسندد لزوماً چیزی نیست که جامعه درگیر آن است و برای مخاطبان مسئله است. شاید یک بخش از این پدیده که شما به آن اشاره می‌کنید به خاطر این نگرانی و مراقبت نویسندگان باشد.

    به طور کلی چیزی که مد نظر شما است، یکی از مشکلات نویسنده‌هایی است که با این نگاه می‌نویسند و به همین دلیل از مخاطب دور می‌شوند و به سمتی می‌روند که منتقد آثارشان را بپسندد یا مثلاً نشریات حرفه‌ای و تخصصی کار آن‌ها را تأیید کنند. اما همانطور که گفتم با همین رویکرد کم‌کم از مخاطب و جامعه دور می‌شوند و نمی‌توانند با طرح مسائل اجتماعی یا انسانی مخاطبان را درگیر آثارشان کنند.

    نمی‌توانیم یک محتوای دینی در داستان خود داشته باشیم، ولی بگوییم داستان من، داستان دینی است بدون اینکه هیچ مشکل یا مسئله اجتماعی در قصه وجود داشته باشد!

    از سوی دیگر، برخی از نویسندگان هم هستند که تأکید دارند ما برای مخاطب عام نمی‌نویسیم. قطعاً نویسنده‌ها سلایق گوناگون دارند و لزوماً نمی‌توان گفت این نگاه بد است، به هر حال گاهی از سوی نویسنده‌هایی اصرار ویژه‌ای وجود دارد که ما برای مخاطب خاص با نگاه‌های فلسفی و خیلی فرااجتماعی می‌نویسیم و… . یک بخشی از قضیه هم که آثار ما تا حدودی مسائل اجتماعی و مسئله‌مند را طرح نمی‌کند شاید به خاطر این باشد. اتفاقاً شاید مخاطب هم خیلی کمتر به این آثار اقبال نشان بدهد، ولی این نویسنده‌ها هم مشکلی با این عدم استقبال ندارند.

    خود شما به عنوان یک داستان‌نویس چقدر در درون خودتان درگیر مسئله بوده‌اید و با مسئله‌مندی سراغ سوژه‌هایتان رفته‌اید؟

    راستش من همیشه نگرانی این «فاصله گرفتن» از مخاطب را در خودم داشته‌ام. بویژه در داستان‌های دینی و ادبیات دینی که خودم عموما در این حوزه کار کرده‌ام این نگرانی در من وجود دارد. چون به نظر من اساساً نمی‌توانیم دین را از زندگی اجتماعی مردم جدا کنیم و اصلاً جدا از هم نیستند؛ یعنی نمی‌توانیم یک محتوای دینی در داستان خود داشته باشیم، ولی بگوییم داستان من، داستان دینی است بدون اینکه هیچ مشکل یا مسئله اجتماعی در قصه وجود داشته باشد! چون اصلاً دین آمده که در اجتماع و جامعه اثر بگذارد، روابط فردی و اجتماعی آدم‌ها را بهبود ببخشد و… . بنابراین من معتقدم که این مسئله‌مندی خیلی به نوع نگاه نویسنده برمی‌گردد، اینکه چقدر علاقه‌مند است تا از دغدغه‌های اجتماعی‌اش بنویسد یا اینکه چطور ناخودآگاه در درون خودش به این نتیجه می‌رسد که کم‌کم از فضای مسئله‌مند اجتماعی دور ‌شود.

    به‌طورکلی چقدر موافق این فرضیه هستید که داستان‌نویسی ما در دهه‌های اخیر چه خودآگاهانه و چه ناخودآگاه با عاملیت نویسندگان، به سمت فضاهای غیرمسئله‌مند پیش رفته است؟

    اینکه چقدر این اتفاق افتاده، نیاز به پیش‌زمینه‌ و بررسی دقیقی دارد که واقعیتش من در این زمینه کار و بررسی نکرده‌ام، اگر آماری در این زمینه گرفته شده و شما در اختیار دارید، در اختیار من هم بگذارید، اما من اطلاع دقیقی از این مورد ندارد. ما هم چون یک مقدار فرصت و زمان‌مان محدود است، مجبوریم برخی آثار خاص را بخوانیم، و خودم خیلی از آثاری که می‌خوانم، قبل از چاپ هستند و بعضی‌هایشان در نهایت مورد تأیید قرار نمی‌گیرند. چون به خاطر فضای کاری‌ای که داریم، کارشناسی و… نمی‌توانم خیلی از آثار را بخوانم و بگویم در عموم کتاب‌های جدید ما در این سال‌ها چقدر این اتفاق به طور دقیق افتاده است. اما به هر حال می‌توانم بگویم که بله برخی نویسندگان این‌طور هستند، ولی نمی‌توانم بگویم این مشکل هر روز بیشتر می‌شود؛ چون به این موضوع دقت نداشتم و آن را بررسی نکردم.

    فرمودید دین با جامعه نسبت دارد و شما چون روی این ادبیات تمرکز دارد این مسئله را پیش می‌کشم که عموم مفسران قرآن قائلند که بیشتر آیات قرآن به طور «مسئله‌مند» نازل شده‌اند و اساسا تاکید بر «شان نزول» آیات، بررسی همین مسئله‌مندی آیات است. مثلاً فرض کنید که در زمان پیامبر (ص) دعوایی بین دو قوم شکل گرفته و مبتنی بر آن مسئله اجتماعی، آیه‌ای نازل شده است. نمونه‌های این آیات بسیار زیاد است. می‌خواهم بگویم در خود اصلی‌ترین متن دینی ما یک مسئله‌مندی اجتماعی وجود دارد و اگر متناظر با این متن اصیل، آثار دینی و انقلابی و… را نوعی متن آئینی در نظر بگیریم، اینها چقدر با این مسئله‌مندی نسبت دارند؟ این سوال از این نظر مهم است که ما وقتی آثار دینی و انقلابی و… در دهه‌های اخیر را می‌خوانیم، عمومشان از این نسبت بهره‌ای ندارند و صرفا روایتی غیرزمانمند، غیراجتماعی و از این نظر غیرمسئله‌دار را روایت می‌کنند. به این معنا که بیشتر به روایاتی خنثی از تاریخ می‌پردازند، بدون اینکه مخاطب امروزی را در «موقعیت کنونی‌اش» با نوعی چالش، بحران یا گسست درونی از اعتقادات رایج و رسمیت‌یافته مواجه کنند. مثلا فرض کنید نویسنده داستانی از عاشورا را روایت می‌کند و ما می‌بینیم یک رابطه صرفا عاطفی و معنوی بین دو شخصیت مرتبط با قیام عاشورا، و در عین حال کاملا مجزا و منفک از بستر مسئله‌دار واقعه عاشورا (به مثابه یک بحران سیاسی اجتماعی) روایت می‌شود و مخاطب هم هیچ درکی از قیاس موقعیت مسئله‌مند خودش با آن بستر و زمینه اجتماعی سیاسی برقرار نمی‌کند. یا داستان‌هایی که در خصوص انقلاب اسلامی نوشته می‌شود کاملا به موقعیتی بی‌زمان و بی‌مکان از نسبت یک شخصیت که روی دیوار شعار می‌نوشته با یک مامور ساواک، و باز منفک از وضعیت مسئله‌مند سیاسی در آن دوران روایت می‌شود.

    بله، متاسفانه این موضوعات و روایات خیلی کلیشه‌ای وجود دارد.

    بر این مبنا نمی‌توان به این واقعیت پی برد که ما ناتوان از خلق داستان‌هایی غیرمسئله‌مند از وقایع مختلف حتی تاریخی، آئینی، دینی، انقلابی و غیره هستیم؟

    راستش من خودم مدتهاست دارم به این موضوع فکر می‌کنم و قبول دارم که جای چنین پرداخت‌هایی در ادبیات ما خیلی خالی است؛ یعنی ما از حادثه کربلا گرفته تا مسائلی که امروز با آن مواجه هستیم بسترهای خیلی خوبی داریم تا قصه‌های خیلی فوق‌العاده‌ بنویسیم، ولی از آن‌ها استفاده نمی‌کنیم، بعد خارجی‌ها، هالیوود و کمپانی‌های بزرگشان می‌آیند یک سوژه کاملاً افسانه‌ای را از اول به نحوی پردازش می‌کنند و برای آن نقشه و داستان می‌سازند و جنگ و نبردی را طراحی می‌کنند – نقشه‌ها و نبردها و شخصیت‌های افسانه‌ای که هیچ‌وقت وجود نداشتند – که ما که می‌دانیم هیچ کدامشان واقعی نیست، باز هم نفس در سینه ما حبس می‌شود! اما ما که خودمان این حوادث را داریم و واقعیت تاریخی خودمان است، تابه‌حال نتوانستیم این‌قدر قشنگ این واقعیات را در قصه‌های خود استفاده کنیم.

    ما هیچ‌وقت نخواستیم به مخاطب نزدیک شویم و نتوانستیم مخاطب را درست هدف‌گیری کنیم و ببینیم چه کسی را می‌خواهیم تحت تاثیر قرار دهیم. ما عموما فکر می‌کنیم برای امثال خودمان داریم می‌نویسیم!

    بنابراین، چیزی که می‌گویید برای من واقعا دغدغه است، و از آنجا که حوزه‌ام داستان دینی است و به این حوزه علاقه دارم به دنبال تحصیل در حوزه فلسفه اسلامی رفتم تا با نگاه بنیادینی به این مسائل نگاه کنم. در این جریان به این فکر می‌کنم که اگر یک زمانی داستانی در مورد حجاب می‌نویسم که اتفاقا چنین داستانهایی نداریم و دستمان خالی است، یک چیز خنده‌داری از آب درنیاید که مثلا وقتی یک دختر نوجوانی که با مسئله حجاب مشکل دارد و به حجاب علاقه‌مند نمی‌شود، این کتاب را بخواند و هیچ تاثیری بر او نگذارد. به بیان دیگر صرفاً این طور نباشد که من نویسنده احساس دغدغه کردم و یک چیزی نوشتم و در نهایت مخاطب این داستان نتواند با چیزی که برای من مسئله بوده، ارتباطی برقرار کند؛ یعنی داستانم آنقدر از او دور است و فضایی ساخته شده در داستان آنقدر از واقعیت اجتماعی ما دور شده است که بر مخاطبم تاثیری نمی‌گذارد.

    یکی از دلایل این امر آن است که ما هیچ‌وقت نخواستیم به این مخاطب نزدیک شویم و نتوانستیم مخاطب را درست هدف‌گیری کنیم و ببینیم چه کسی را می‌خواهیم تحت تاثیر قرار دهیم. ما عموما فکر می‌کنیم برای امثال خودمان داریم می‌نویسیم!

    از این نظر، بسیاری از این نوشته‌ها تبدیل به «دل‌نوشته» یا «نوشته‌های خصوصی» می‌شوند!

    بله، در عین حال، اگر چه این‌ها داستان هستند، ولی بیشتر شبیه «منبر» هستند. من خودم داستان دینی می‌نویسم، و شاید قاعدتاً باید از این حوزه دفاع کنم، ولی من هیچ ادعایی ندارم الآن، بعد از نگارش و انتشار چند داستان دینی و حدود ۱۴، ۱۵ سالی که در این زمینه کار کرده‌ام، با خودم می‌گویم این بار داستانی بنویس که رو بازی نکند و مشتش را سریع برای مخاطب باز نکند؛ چه در انتخاب اسم، چه در طرح جلد، چه در خصوص شخصیت‌ها و فصل‌های مختلف داستان و… . داستانی بنویس که همان اول کار نگوید چه پیامی را می‌خواهد منتقل کند. حتی اگر می‌خواهم داستان دینی بنویسم، باید داستانی باشد که مخاطب عام‌تری دارد، چون قرار است آن پیام به آدم‌هایی منتقل شود که شاید دورتر هستند و آن آدم‌های دور را هم به این سمت و سو بیاورد.

    زمانی با آدمی تعامل داشتم که به‌هیچ‌وجه طرز تفکر دینی نداشت و به فضای دینی نزدیک نبود. داشتم با خودم فکر می‌کردم که کدام‌یک از کتاب‌هایم را به او هدیه بدهم که مثلاً از روی طرح جلد و خواندن دو صفحه اول کتاب، همان ابتدا کتاب را کنار نگذارد! دیدم اصلاً هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نمی‌توانم به او بدهم و این را برای خودم، به عنوان کسی که دارم داستان دینی می‌نویسم، یک نقطه‌ضعف می‌دانم. کار من باید جوری باشد که برای آن آدم‌ها هم حرف داشته باشد و برای آنها مسئله ایجاد کند. نباید از همان ابتدا یک تقسیم‌بندی صورت بگیرد و بگوییم ما که داریم در این زمینه کار می‌کنیم چه داستان دینی، چه داستان‌ انقلاب، یا ادبیات متعهد و ارزشی‌ و… مخاطب خاصی داریم و در همان وهله اول طیف خاصی از مخاطب را از دست بدهیم.

    زمانی با آدمی تعامل داشتم که به‌هیچ‌وجه طرز تفکر دینی نداشت و به فضای دینی نزدیک نبود. داشتم با خودم فکر می‌کردم که کدام‌یک از کتاب‌هایم را به او هدیه بدهم! دیدم اصلاً هیچ‌کدام از کتاب‌هایم را نمی‌توانم به او بدهم و این را برای خودم، به عنوان کسی که دارم داستان دینی می‌نویسم، یک نقطه‌ضعف می‌دانم

    شاید بشود گفت این‌ها همان آثاری هستند که به قول شما «مسئله‌مند» نیستند و به راحتی طیف خاصی از مخاطب اجتماعی خودش را از دست می‌دهد. من در حال حاضر یک شعار دارم و به دوستانم هم این را می‌گویم: «جهانی بنویسیم»! یعنی بیاییم علاوه بر اینکه داستان‌های ما آثار علاقه‌مندان به تفکر دینی را جذب می‌کند، طیف‌های بیشتری را هم درگیر خودش بکند. چطور است که ما داستان‌های جهانی را که بارها تجدید چاپ شده است، می‌خوانیم و با آن همزادپنداری می‌کنیم و به آن نزدیک می‌شویم؟! چرا ما خودمان نمی‌توانیم داستانی بنویسیم که جهانی باشد؟! بیاییم کم‌کم به این موضوع فکر کنیم و جهانی بنویسیم تا بتوانیم مخاطب بیشتری را در سطح جهان با خود همراه کنیم.

    اگر بخواهیم در پایان این مصاحبه سوال کلیشه‌ای اما بسیار مهم «چه باید کرد؟» را طرح کنیم و کمی هم ایجابی سخن بگوییم، تصور من این است که در قیاس با رمان‌نویسان بزرگی که به قول شما «کتاب‌های جهانی» خلق کرده‌اند، رمان‌نویسان ما به مسائل انسانی و اجتماعی خیلی سطحی نگاه می‌کنند و ناتوان از غور در اعماق مسائل زندگی انسانی هستند. بخشی از این مسئله هم از نظر من به خاطر فاصله‌ای است که دوستان نویسنده با علوم انسانی دارند؛ تحلیل شما از این وضعیت چیست و برای حل این وضعیت سطحی‌گرایانه واقعا «چه باید کرد»؟

    بله. واقعاً همین‌طور است. اول باید این را بپذیریم که خودمان، هر کسی هم که باشیم، نیاز به مطالعه بیشتر و نگاه عمیق‌تری داریم؛ یعنی باید بتوانیم همان ایده‌ و سوژه و وضعیتی که جلوی چشم‌مان است و ما آن را پذیرفته‌ایم، لحظه‌ای هم که شده از آن فاصله بگیریم، بیرون بیاییم، آن را به پرسش بکشیم، و به مسائل بزرگتری از آن هم فکر کنیم. اگر چنین کاری کنیم، آن عمق و ژرف‌بینی اتفاق می‌افتد. بعد از این فرایند است که تازه می‌توانم فکر کنم باید جهانی بنویسم یا برای طیف بیشتری بنویسم و… . همه ما به این نیاز داریم و این نکته‌ای است که قطعاً خیلی مهم است و باید به آن توجه کنیم.

    در این وضعیت هیچ‌کدام از ما نباید لحظه‌ای احساس کنیم که من چون خودم می‌روم و داستان‌نویسی درس می‌دهم، یا در دانشگاه درس می‌دهم و… پس همین‌قدر که تا اینجا بلد هستم، کافی است. هر لحظه‌ای که این اتفاق بیفتد از آنجا نه فقط «درجا زدن»، بلکه کاملاً یک «پسرفت» تمام‌عیار اتفاق افتاده است.

  • فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک/در بر همان پاشنه می‌چرخد!

    فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک/در بر همان پاشنه می‌چرخد!

    خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ: شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه کتاب تهران در تازه‌ترین تصمیم خود عبارت « کتاب یعنی زندگی» را برای برپایی سی و سومین دوره از این رویداد انتخاب کرد.

    این اتفاق به روال معمول پس از انتشار فراخوانی برای گردآوری پیشنهادات پیرامون این موضوع و تصمیم‌گیری درباره آن در شورای سیاست‌گذاری این رویداد رخ داده است و شعار انتخابی نیز با رای اکثریت رخ داده است.

    درباره این شعار و نیز فرآیند انتخاب آن از چند منظر می‌توان به فکر فرو رفت که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

    نمایشگاه کتاب سی و سوم تا همینجای ساماندهی و طی طریق برای برگزاری، با فقدان سیستم اطلاع رسانی صحیح و منطقی روبرو بوده است. سخنگویی برای شورا به رسانه‌ها به صورت رسمی معرفی نشده و اطلاعات نیز به صورت نامنظم، غیر هدفمند و بدون استراتژی خاصی در حال انتقال است. در چنین سیستمی بدون شک انتخاب یک شعار مناسب می‌توانست عامل تهییج و خط دهی به نمایشگاه و رسانه‌ها و مهمتر از همه افکار عمومی باشد. شعاری که بتواند با جمله‌بندی خاص و استفاده مناسب از کلمات و عبارت به ایجاد رابطه‌های تازه و تحکیم پیوندهای قدیمی میان جامعه و کتاب منجر شود اما در اتفاقی عجیب شعارهای انتخاب شده در چند سال اخیر در ساده‌ترین شکل حتی از فرم محتوایی و ساختار زبانی صحیحی نیز برخوردار نیستند.

    در شورای سیاست‌گذاری نمایشگاه کتاب عمده حاضران در زمره مدیران فرهنگی هستند. شاید گفته شود که بخش زیادی از این مدیران خود در زمره ناشران نیز به شمار می‌روند. بله چنین است اما ناشری که سابقه کار مدیریتی او بر کار نشرش برتری بیابد و دغدغه‌های اجرایی بیشتر از ادبیات فارسی در ساحت ذهن او رسوخ کند بدون شک از ذوق و فکری که برای انتخاب یک شعار لازم باشد برخوردار نیست.

    فراوان گفته شده که برای انتخاب شعار فراخوان سالانه داده می‌شود. بله. چنین اتفاقی رخ داده است اما سیستم ناکارآمد انتخاب شعار ناشی از همین راه نیز هست. فراخوانی که با اقبال عمومی روبرو نمی‌شود و یا نمی‌تواند راهش را به میان چهره‌ها و افراد صاحب ذوق باز کند و نیز عاملی انگیزشی با خود به همراه ندارد از نظر ساختاری دچار اشکال اساسی است و در سیستم صحیح و سالمی نیز به دست مخاطب هدف خود نمی‌رسد و بالطبع با جوابی صحیح و سالم نیز همراه نیست. فی‌المثل اگر شورا تصمیم می‌گرفت تا این شعار به صورت یک مسابقه در میان دانشچویان ادبیات و کتابداران و یا حتی معلمان و دانش‌آموزان برگزار شود آیا نتیجه‌ و کمپین و فضاسازی رسانه‌ای بیشتر و بهتری با خود به همراه نداشت؟

    در جریان انتخاب شعار برای نمایشگاه کتاب تهران در چند دوره اخیر به طور مشخص فقر نگاه ادبی و دید استراتژیک به این رویداد فرهنگی به شدت محسوس است. عبارت‌های انتخاب شده برای مخاطب داخلی و خارجی نماد هیچ اتفاق، نگاه و یا رویکرد استراتژیکی که هدف و غایت سیاستگذاران و تصمیم‌گیرندگان در حوزه کتاب و نشر در ایران باشد در این شعارها دیده نمی‌شود و این به معنای نبود این نگاه و رویکرد در میان آنها و نیز رابطه نداشتن سیاست‌های احتمالی با ذهن و ذوق کسانی است که در صدد ایجاد و اعمال این سیاست‌ها هستند. بگذارید به این عبارت فکر کنیم: «کتاب یعنی زندگی» چند ثانیه مکث می‌کنیم و به این عبارت فکر می‌کنیم…این شعار قرار است چه اتفاقی را در ذهن مخاطب نمایشگاه کتاب ایجاد کند؟ انگیزشی است؟ هدفی دور و دراز در خود مستتر دارد؟ خوانش آن حسی بکر و تازه در مخاطبش ایجاد می‌کند؟ مخاطب را به سوی نگاهی تازه و فکر نشده هدایت می‌کند؟ نشان دهنده استراتژی بلند یا کوتاه مدت نمایشگاه کتاب تهران است؟ از این دست سوالات می‌شود به کرات پرسید و متاسفانه پاسخ تمامی آنها تنها یک مساله است: این شعار نمایش دهنده هیچ اتفاق تازه‌ای نیست و هیچ دغدغه‌ تازه‌ای را نیز در خود ندارد.

    نداشتن دغدغه در شعار نمایشگاه حاصل نبود دغدغه در نظام سیاستگذار و تصمیم‌گیرنده درباره نمایشگاه است. رویدادی که به نقل از برخی رسانه‌ها وقتی هنوز محل برگزاری‌اش در فاصله کمی بیش از سه ماه به شروعش مشخص نیست، شعارش انتخاب می‌شود و شعارش در حالی انتخاب می‌شود که هنوز برای برنامه ریزی رسانه‌ای‌ آن در ایران و جهان پوستری طراحی نشده است. هنوز درباره ساختارش در جلسات شورای سیساتگذاری‌اش چانه‌زنی می‌شود و هنوز مشخص نیست کانال صحیح و متقن رسانه‌ای آن چیست.

    این است سیستم نمایشگاه بین‌المللی نمایشگاه کتاب تهران که هنوز نمی‌تواند حتی به صورت پایلوت کمی بیش از سه ماه از برنامه‌ریزی خود جلو بیافتد و کمی بیشتر از جلوی پاهای خود را ببیند.

  • دو رمان از سری نارون نشر ستاک تجدید چاپ شد

    دو رمان از سری نارون نشر ستاک تجدید چاپ شد

    به گزارش خبرنگار مهر،  «جورج ساندرز» با نگارش رمان «لینکلن در برزخ» توانست جایزه­ ی ادبی «من­ بوکر» ۲۰۱۷ را به خود اختصاص دهد. «لینکلن در برزخ» اثر این رمان‌نویس و مقاله‌نویس آمریکایی، چه ازلحاظ سبک و چه ازلحاظ محتوا، بسیار متفاوت و خاص است. این کتاب پرسش ­های فلسفی و اخلاقی زیادی را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند. ساندرز در این اثر خواننده را به سفری جادویی می‌برد. شخصیت­ های متفاوتی داستان را بازگو کرده و ذهن خواننده را به چالش می‌کشند.

    «لینکلن» شانزدهمین رئیس‌جمهور آمریکا بر سر مزار پسر ده‌ساله‌اش می‌رود و به مرگ فرزندش فکر می‌کند. داستان در عالم «باردو» رُخ می‌دهد. باردو واژه­ ای بودایی است، جایی که روح میان تناسخ و مرگ به سر می‌برد و با جسم ارتباطی ندارد. کسانی که مرده‌اند مرگ خود را باور ندارند و خود را بیمار می­ پندارند و در آرزوی بازگشت به مکان پیشین هستند، که همان کره خاکی و زندگی دنیوی است. آنان لحظه‌شماری می‌کنند تا بهبودی خود را به دست آورده و بار دیگر از نو زندگی کنند، غافل از اینکه ارواحی غیرقابل بازگشتند.

    این کتاب در چاپ سوم با قیمت ۵۹۰۰۰ تومان منتشر شده است.

    رمان «نه آدم نه حوا» نیز اثری است به قلم امیلی نوتوم که منتقدان آن را  روایتی در راستای معرفی کشور ژاپن می‌دانند که نویسنده با شیفتگی خاصی آن را روایت می‌کند.

    در معرفی این کتاب آمده است: اسم من املی است. متولد بلژیک هستم و بیست و یک ساله. برای رسیدن به هدف زندگی ام، یعنی ژاپنی شدن، به کشور سامورایی ها آمده ام. برای اینکه بهتر بتوانم ژاپنی حرف بزنم تصمیم گرفتم زبان فرانسه درس بدهم. یک شاگرد بیشتر ندارم. اسمش رینری است، پسر بیست ساله ای اهل توکیو، شیفته ادبیات، سینما، موسیقی و همراه و راهنمای من در کشف ژاپن.

    این رمان در چاپ دوم با قیمت ۲۴۰۰۰ تومان منتشر شده است

  • نشان تقدیر دانشگاه دولتی قرقیزستان به رایزن فرهنگی ایران اعطا شد

    نشان تقدیر دانشگاه دولتی قرقیزستان به رایزن فرهنگی ایران اعطا شد

    به گزارش خبرگزاری مهر، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، این دانشگاه که اخیرا نام خود را از دانشگاه دولتی علوم انسانی به دانشگاه دولتی بیشکک تغییر داده و هفته گذشته چهل سالگی خود را جشن گرفت؛ از جمله معتبرترین دانشگاه‌های قرقیزستان بوده و مهمترین کانون و مرکز اصلی تدریس و آموزش زبان فارسی در این جمهوری محسوب می‌شود. زبان فارسی از سال ۱۹۹۲ در انستیتو شرقشناسی و روابط بین الملل این دانشگاه آموزش داده می‌شود.

    این گزارش حاکی است که، آموزش زبان فارسی در دانشگاه‌های قرقیزستان و به ویژه دانشگاه دولتی بیشکک در طول سال‌های گذشته همواره مورد حمایت سفارت و رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران بوده و خود مسئولان دانشگاه نیز بارها این حمایت‌ها را مورد اشاره قرار داده‌اند. در این گزارش آمده است، تعامل و ارتباط سازنده با انستیتو شرقشناسی و روابط بین الملل دانشگاه دولتی بیشکک در طول ۸ ماه گذشته بیش از گذشته مورد توجه و اهتمام قرار گرفته است.

    در مراسم اعطای نشان تقدیر دانشگاه دولتی بیشکک که نورلان بیک بالتابایف رئیس گروه زبان‌های خاورمیانه و خاورنزدیک دانشگاه دولتی بیشکک؛ زلیخا ثقفی زنجانی استاد ایرانی زبان فارسی دانشگاه و همکاران رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران حضور داشتند؛ تالاس بیک مشرب اف رئیس انستیتو شرقشناسی و  روابط بین الملل این دانشگاه ضمن اشاره به سوابق  و پیشینه آموزش زبان فارسی در دانشگاه دولتی بیشکک و سوابق  همکاری‌ها با سفارت و رایزنی فرهنگی ایران در طول سال‌های گذشته؛ اظهار داشت: مجموعه کارهایی که در این مدت چندماهه توسط پرویز قاسمی رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در قرقیزستان صورت گرفته است؛ به پاس تقدیر از این تلاش‌ها و همکاری‌های سازنده و فعال شدن تعاملات در حوزه زبان فارسی؛ شورای علمی دانشگاه تصمیم گرفت با اعطای بالاترین نشان دانشگاه از تلاش‌ها و فعالیت‌های او در تقویت تعاملات فرهنگی آموزشی فیمابین تقدیر به عمل آورد.

    قاسمی رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بیشکک نیز ضمن تشکر از مدیریت دانشگاه دولتی بیشکک در حمایت از روابط و مناسبات فرهنگی و آموزشی فیمابین و به ویژه حمایت از گروه زبان فارسی این دانشگاه و اعطای نشان، آمادگی خود را برای تداوم و تقویت همکاری‌ها اعلام کرد. وی همچنین خواست و اراده مسئولان ذیربط دو کشور برای تقویت مناسبات فیمابین در همه زمینه‌ها را مورد اشاره قرار داد و نسبت به گسترش و تعمیق  بیش از پیش همکاری‌ها در حوزه‌های فرهنگی ابراز اطمینان کرد.

  • «تا ابد با تو می مانم» تبلور سبک زندگی عاشقانه و حماسی است

    «تا ابد با تو می مانم» تبلور سبک زندگی عاشقانه و حماسی است

    به گزارش خبرگزاری مهر، مراسم رونمایی و خوانش کتاب «تا ابد با تو می مانم» همزمان با سالروز ولادت امام حسن عسکری(ع) با حضور سردار جانباز اکبر نجاتی، مریم مقدس راوی و مریم عرفانیان نویسنده اثر، حجت الاسلام گنابادی نژاد رئیس سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی، حجت الاسلام سبزیان مدیرکل کتابخانه های عمومی خراسان رضوی، مدیرعامل انتشارات به‌نشر، جمعی از فرهیختگان و نویسندگان مطرح مشهدی و مادران و همسران شهدای هشت سال دفاع مقدس و شهدای مدافع حرم با مشارکت جمعی از سازمان های فرهنگی در موسسه فرهنگی قدس در مشهد برگزار شد.

    سردار جانباز اکبر نجاتی از فرماندهان دوران دفاع مقدس در این مراسم با ذکر خاطراتی از سردار سرلشگر شهید شوشتری در ارتباط با نقش مادران و همسران در هشت سال دفاع مقدس و اهمیت تکریم خانواده اظهار کرد: در ابتدا اگر توفیق حضور در جبهه نصیب بنده شد مرهون اذن مادرم و پس از آن همراهی همسرم بود و خداوند متعال را شاکرم که توانستم از این سرزمین اسلامی و ارزش های اسلامی دفاع کنم.

    مریم مقدس راوی این اثر و همسر سردار جانباز اکبر نجاتی نیز بیان داشت: خانم عرفانیان برای این گفتگو چهار سال آمدند و رفتند تا من برای صحبت متقاعد شوم زیرا جزئیات زیادی از خاطرم رفته بود، اگر زیبایی در این کتاب مشاهده می کنید به دلیل قلم قوی خانم عرفانیان است و خودم را قابل این موضوع نمی دانم.

    مریم عرفانیان نویسنده کتاب «تا ابد با تو می مانم» نیز گفت: از سال ۸۵ تا ۸۹ که مسئولیت جمع آوری آثار شهدا در بنیاد شهید و امور ایثارگران را بر عهده داشتم با خانم مقدس و سردار نجاتی آشنا شدم و اکنون که به آن سالها می نگرم، آن سال‌ها گنج زندگی من بوده است.

    وی با بیان اینکه سردار نجاتی نه تنها با جمع آوری خاطرات زندگی وی مخالفتی نداشتند بلکه با روی گشاده استقبال کردند، تصریح کرد: برخی از مواردی که در این کتاب نباید نوشته می شد را نوشتم و از سانسورهایی که در ادبیات دفاع مقدس وجود دارد چشم پوشی کردم.

    عرفانیان خاطرنشان کرد: قصه ای را نوشتم که خدا نوشته بود، نگارنده سخنان خانم مقدس بودم و واسطه ای بودم که به دست خوانندگان برسانم، شهدا در این مسیر من را یاری کردند و سردار نجاتی و خانم مقدس همچون پدری دلسوز و خواهری مهربان از هیچ گونه کمکی دریغ نکردند.

    معاون تولید انتشارات به‌نشر نیز در این مراسم با بیان اینکه در یک نگاه کلی، ادبیات دفاع مقدس به دو دسته متعهد مبتنی بر واقعیت بینی و غیر متعهد مبتنی بر فرضیات واهی طبقه بندی میشوند، گفت: این دو ادبیات ریشه در دو جهان بینی متفاوت در نویسندگان دارد، جهان بینی که از جنگ فقط سختی های آن را می بیند و نوع دیگری از جهان بینی که در کنار سختی ها و تلخی ها اما رشادت ها و زیبایی های آن را نیز مشاهده می کند که این امر از همان روزهای اولیه جنگ تحمیلی در بین نویسندگان وجود داشت.

    سید احمد میرزاده تصریح کرد: نویسندگان مارکسیست که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی فعال بودند و جنگ را اساسا حاصل نگاه سودجویانه طبقه سرمایه دار می دانستند و برخی افرادی که در دهههای بعد فعال هستند اساسا تصاویری توام با خشونت و بمباران به نمایش می گذارند و از یک سلسله نظریات روانشناختی غربی این مضامین را برای سلامت روانی جامعه مضر قلمداد میکنند که این نظرات نه بر واقعیت ها منطبق هستند و نه با آموزه های دینی ما سازگاری دارند.

    وی افزود: ملت ایران در طول تاریخ در برابر تهاجم تمام بیگانگان ایستاده و به پیروزی رسیده است و این حاصل روحیه حماسی شیعی ملت ایران است که با فرهنگ پر از شور و شعور عاشورا پرورش یافته است.

    عضو انجمن قلم تاکید کرد: همین تجربه ۳۰ ساله بعد از دفاع مقدس به ما ثابت کرده است این روحیه شجاعت ملی را شعله ور نگاه داریم، آمادگی برای جنگ ضامن صلح است. از طرفی اگر در زمینه ثبت آرمان های دفاع مقدس کوتاهی کنیم، دشمنان در جعل و تحریف تاریخ کوتاهی نمی کنند و تاریخ را وارونه جلوه می دهند.  

    وی خاطرنشان کرد: در تمام دنیا ادبیات دفاع جزء پرخواننده ترین آثار است همچنان که دهه ها از جنگ جهانی دوم می گذرد و هنوز آثار سینمایی بی شماری ساخته و از آنها استقبال خوبی می شوند، همانطور که هشت سال دفاع مقدس به دلیل جمیع جنبه های ملی دارای چنان ظرفیتی است که ادبیات پایداری ما آبستن تولید یک شاهکار بزرگ ادبی در سطح شاهنامه فردوسی است و وظیفه همه متولیان نشر کمک و حمایت از این نوع ادبیات است تا زمینه را برای زایش خلاق بزرگ فراهم کنند.

    میرزاده تصریح کرد: ادبیات جانبازی در ذیل ادبیات پایداری از موثرترین و حرکت آورترین مضامین مربوط است زیرا مسائل مربوط به

    جانبازی با پایان جنگ به فراموشی سپرده نمی شود و زندگی یک جانباز تا آخرین لحظه یک مجاهده است چرا که این برای اطرافیان انگیزه بخش است و در تمام دنیا برای ادبیات جانبازی سرمایه گذاری و تبلیغ ویژه می شود.  

    به گفته وی پیش از انقلاب اسلامی، نقش زن در ادبیات داستانی ما یک نقش دست چندم و فرعی بود و تنها برای برخی از جاذبه های جنسیتی بود که خواننده را تا پایان داستان نگه دارد اما به برکت انقلاب اسلامی و ادبیات دفاع مقدس، نقش زن در ادبیات داستانی ما به نقش اصیل یک زن مسلمان برگشته است، همچنان که زندگی سردار نجاتی و همسر ایشان به لحاظ جمیع جنبه ها دارای چنان ظرفیتی است که معتقدم می توان از آن چندین رمان نوشت و فیلم سینمایی ساخت.

    در ادامه حجت الاسلام علی اکبر سبزیان، مدیرکل نهاد کتابخانه های عمومی خراسان رضوی اظهار کرد: در اداره کل کتابخانه های عمومی خراسان رضوی خوانش و معرفی کتاب های دفاع مقدس با جدیت دنبال می شود و نشان می دهد باید از زاویه دیگر به دفاع مقدس نگاه کرد، درس های فراوان در تاریخ زندگی شهدا و تجربیات ناب زندگی سرداران بزرگوار می تواند راهگشای زندگی امروز باشد.

    وی ادامه داد: آنچه که در کتاب «تا ابد با تو می مانم» می تواند مورد توجه قرار گیرد مقوله سبک زندگی است، مهارت تصمیم گیری در دوراهی زندگی یکی از مهم ترین بخش هایی است که در این این کتاب به آن اشاره می شود و قدرت تصمیم گیری به جوانان در آستانه ازدواج را می آموزد.

    سبزیان با بیان اینکه عنصر توکل به خداوند در این اثر موج می زند، یادآور شد: بحث مداراکردن، احترام به والدین و حیا این کتاب را به یک اثر عاشقانه عارفانه حماسی تبدیل کرده است که عشق در آن موج می زند و حماسه ای توام با عرفان است و «تا ابد با تو می مانم» می تواند دستمایه خوبی برای یک فیلم نامه جذاب امروزی باشد.

    وی با اعلام موافقت دکتر کرباسی نایب رئیس مجمع خیرین توسعه کتابخانه ها و ترویج کتابخوانی استان به جهت خرید این کتاب برای کتابخانه های عمومی خراسان رضوی و تعدادی نیز برای ترویج در مجموعه های فرهنگی خاطرنشان کرد: خروجی این جلسه می تواند معرفی این کتاب به جوانانی باشد که در آستانه ازدواج قرار دارند و مشکلاتی را پیش رو دارند و به آنها یاد می دهند که موانع را از سر راه بردارند.

    همچنین در این مراسم جمعی از فعالان ادبیات و نشر با خوانش قسمت هایی از این کتاب به معرفی آن پرداختند.

    مهدی ابراهیمی از فعالان فرهنگی مشهد با بیان اینکه صلابت سردار جانباز نجاتی با قلم نویسنده به خوبی به آن پرداخته شده و طراحی جلد این اثر نیز به خوبی توسط به‌نشر انجام شده است، گفت: موضوع تاریخ شفاهی بسیار با اهمیت است و هر کتاب در صد سال آینده می تواند یک گلوله در برابر تحریف باشد.

    وی با ارائه پیشنهاد تبادل تاریخی و سال نگاری در وادی ادبیات شفاهی افزود: روایت های شفاهی همچون کتاب «تا ابد با تو می مانم» باید پرقدرت تر و ادامه دار باشند.

    فاطمه کنعانی از نویسندگان عصرانه داستان نویسان رضوی نیز با بیان اینکه توصیفات ملموس نویسنده اثر آنچنان پرقدرت است که تمامی آلام شخصیت های کتاب بسیار باورپذیر می باشد و بسیاری از عناصر درام در آن رعایت شده است، اظهار کرد: این اثر روایتگر یک عشق ماندگار و مداوم است و ریشه این تداوم را کسی خواهد فهمید که کتاب را مطالعه کرده باشد لذا می توان نام عاشقانه آرام را بر آن برگزید.

    مهدی عسگری از فعالان فرهنگی مشهد نیز با بیان اینکه محتوا، طرح، تبلیغ و مخاطب شناسی از ارکان مهم تاثیرگذاری یک اثر بر مخاطب می باشد، گفت: به عقیده من این اثر جزء نخستین آثاری بود که به لایه های اجتماعی دوران دفاع مقدس پرداخته است و در ژانر همسران شهدا حرف های جدیدی برای گفتن دارد لذا می توان برای ترغیب مخاطبان به خواندن این کتاب نام دیگری و طرح جلد جدیدی بر آن برگزید.

    ثریا صدقی از نویسندگان ادبیات داستانی نیز اظهار کرد: قلم نویسنده بسیار قدرتمندانه و زیبا به صلابت سردار نجاتی پرداخته است و چالش های دوگانه متن همچون عشق و منطق، وظیفه و خانواده، حضور و غیبت، ترس و شجاعت، تعهد و احساس، تردید و قاطعیت و … تصویر مفهومی بسیار زیبایی خلق کرده است.

    در این مراسم خوانش کتاب «تا ابد با تو می مانم» با اجرای شادی ابراهیمی و حدیث حسینی از اعضای فعال شبکه دانش آموزی کتاباران به‌نشر انجام و در پایان از پرتره سردار جانباز نجاتی که به صورت زنده و با هنرمندی مهدی منصوب طراحی شد، رونمایی شد.

    پایان بخش مراسم، رونمایی از کتاب «تا ابد با تو می مانم» با همراهی مادر شهید حسن قاسمی دانا، همسر سردار شهید مهدی میرزایی، همسر سرلشگر شهید نورعلی شوشتری، همسر شهید سورچی، همسر شهید حاج عباس تیموری و مادر بزرگوار سردار اکبر نجاتی بود.

  • «عکس یادگاری با فرعون» به حرف آمد

    «عکس یادگاری با فرعون» به حرف آمد

    به گزارش خبرنگار مهر، نسخه صوتی کتاب «عکس یادگاری با فرعون؛ یادداشت ها و برداشت های سفر مصر» نوشته عباس نادری توسط انتشارات نوین کتاب گویا منتشر شد.

    این کتاب صوتی با گویندگی امیرمحمد صمصامی هنرمند و دوبلور پیشکسوت ارائه شده است.

    عباس نادری نویسنده، شاعر و پژوهشگر، در کتاب عکس یادگاری با فرعون، سفر به شهرها و مناطق مختلف مصر از جمله قاهره، شبه جزیره سینا و اسکندریه را روایت کرده است.

    نسخه چاپی این کتاب که پیشتر مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته بود، در سال ۱۳۹۵در جشنواره علمی تربیتی رشد  به عنوان کتاب برگزیده انتخاب شد.

    از عباس نادری پیشتر کتاب های متعددی از جمله سه مجموعه شعر منتشر شده است. همچنین کتاب صوتی «چهل نامه به ماه»  حاوی نثرهای ادبی او نیز چندی پیش با صدای نادر پناه زاده توسط انتشارات نوین کتاب گویا منتشر شد.

  • کتاب «یک محسن عزیز» باز معرفی می‌شود

    کتاب «یک محسن عزیز» باز معرفی می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، فائضه غفارحدادی در این کتاب روایتی متفاوت از زندگی قهرمان نبردهای بازی‌دراز ارائه کرده است. او در این کتاب برای نخستین‌بار از نامه‌هایی استفاده کرده که شهید وزوایی، قهرمان داستانش سال‌ها برای خواهری که در آمریکا داشته، ارسال می‌کرده است؛ نامه‌هایی که بُعد دیگری از شخصیت شهید وزوایی را به نمایش می‌گذارد.

    غفار حدادی تلاش کرده تا با جست‌وجو و یافتن راویان متعدد، روایتی نو از زندگی یکی از دانشجویان پیرو خط امام(ره) ارائه دهد که نقشی تأثیرگذار در برهه‌های مختلف تاریخ انقلاب و جنگ تحمیلی داشت.

    او در اثر جدید ضمن مطالعه کارهای گذشته، با پیدا کردن اسناد جدید و هم‌صحبتی با راویان متعدد که گاه برای اولین‌بار صورت گرفته، اثری خوش‌خوان ارائه کرده که برای همه به ویژه نسل جوان خواندنی است و لحظات شیرینی را رقم خواهد زد.

    غفارحدادی در مقدمه این اثر درباره روش کار و شخصیت شهید وزوایی می‌نویسد: «روزی در میانه هجده‌سالگی شبیه ما بود. شبیه ما آدم‌های معمولیِ این روزها و نه حتی آدم‌های نسلِ خودش. می‌توانست خوش باشد و بی‌خیالِ همه‌چیز رشد کند و به پول و شهرت و هر چیزی که می‌خواست برسد. می‌توانست به تاریخ گره نخورد؛ در روزگاری که تاریخ، زیادی گره خورده بود. ولی افتاد به باز کردن یک به یک گره‌هایی که سر راه رشد کشورش افتاده بود و یا در لحظه می‌افتاد. استبداد، فقر، استعمار، جنگ. با دست، با دندان، با جان. یکی را که باز می‌کرد، گره کورتری جلوی راهش سبز می‌شد. عادت به کارهای سخت نداشت. اما آدمِ کارهای سخت شد. بس که امید داشت به حل مشکل‌ها و نمی‌ترسید از خطر کردن و ناامید نمی‌شد از شکست‌ها. گره‌ها جلویش غول می‌شدند و او از هفت خان می‌گذشت تا آن‌ها را باز کند و گاهی هفت وادی سخت را باید می‌گذراند که قسمتی از جغرافیای مردم را از دست بدقلقیِ تاریخ نجات بدهد. روزی که در میانه بیست و دوسالگی، از جانش برای باز کردن گرهی مایه گذاشت، اصلاً شبیه آدم‌های معمولی نبود. نه آدم‌های معمولیِ نسل خودش و نه آدم‌های نسل ما و نه حتی نسل گذشته‌اش. این کتاب شرح یک سفر چهار ساله است. چهارسالی که در آن کسی از یک آدم معمولی به یک قهرمانِ فراموش نشدنی تبدیل شده است. شرح یک سفر چهارساله جذاب و رو به رشد. یک سفرِ عمودی.

    آنچه مرا به نوشتن این سفرنامه تشویق کرد، «نشناختن» بود. نشناختنِ کسی که رزومه‌اش می‌گفت یکی از بزرگ‌ترین و موفق‌ترین فرماندهان دوران جنگ بوده. اما چرا «شناخته شده» نبود؟ با این سؤال وارد زندگی محسن شدم و هرچه پیش‌تر رفتم، بیشتر دانستم که تاریخِ بی‌وفا به جبران دخالت‌های محسن، او را به دیار غفلت تبعید کرده…»

    در بخشی از این کتاب آمده است:«کمی جلوتر موحد از داخل یکی از سنگرها درآمد و با دیدن محسن دلش گرم شد. انگار که مادرش را بعد از کلی اتفاقات خطرناک دیده باشد. با حرارت بغلش کرد و از اینکه دید گلوی محسن تیر خورده ناراحت شد

    تو با این وضعت چرا اومدی تا اینجااااا؟ بیا برو پایین ببینم بچه پررو!
     

    محسن لبخند زد. نمی‌توانست حرف بزند. اما احساس کرد اگر لب‌هایش را کمی باز کند و دهانش را زیاد تکان ندهد، می‌تواند چیزهایی بگوید
     

    بچه پرور خودتی!

    این را نمی‌گفت خیلی سخت می‌گذشت بهش!»

    مراسم بازمعرفی کتاب «یک محسن عزیز» در تالار سوره حوزه هنری به نشانی خیابان سمیه، ‌نرسیده به خیابان حافظ، برگزار خواهد شد.

  • دومین شب شعر اعتراض با حضور امینی، مودب، فیض و ترکی برپا می‌شود

    دومین شب شعر اعتراض با حضور امینی، مودب، فیض و ترکی برپا می‌شود

    به گزارش خبرگزاری مهر، موسسه شهرستان ادب با مشارکت ستاد امر به معروف و نهی از منکر دومین شب از «شب‌های شعر اعتراض» را با محوریت شعر طنز برگزار می‌کند. این مراسم از ساعت ۱۵ امروز پنجشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۸ در محل موسسه فرهنگی شهرستان ادب برگزار می‌شود. به نشانی خیابان طالقانی شریعتی پلاک ۱۶۸ برگزار می‌شود. حضور در این نشست برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.

    در این شب شعر اسماعیل امینی، ناصر فیض، علی محمد مودب، محمدرضا ترکی، امید مهدی نژاد، علی داوودی، عباس احمدی، نسیم نژاد جعفری، محمدحسین مهدویان، ملیحه رجایی، علیرضا یعقوبی، محمدحسن صادقی و سعید طلایی حضور داشته و به شعرخوانی خواهند پرداخت.

    گفتنی است نخستین شب شعر اعتراض با محوریت شعر آیینی، در شهریورماه ۱۳۹۸ با حضور جمعی از شاعران آیینی کشورمان در موسسه شهرستان ادب برگزار شده بود. در آن جسله برخی شاعران برجسته و جوان آیینی از جمله سعید حدادیان، محسن ناصحی، قاسم صرافان، احمد بابایی، مهدی زنگنه، میلاد عرفان‌پور، سید محمدمهدی شفیعی، رحمان نوازانی، امیررضا یزدانی، محمد رسولی و پیمان طالبی حضور داشتند و سروده‌های خود را خواندند.

  • محدودیت برای طرح مسئله سیاست در ادبیات/ «کمتر اندیشیده‌ایم»!

    محدودیت برای طرح مسئله سیاست در ادبیات/ «کمتر اندیشیده‌ایم»!

    به گزارش خبرنگار مهر، ابراهیم حسن‌بیگی، نام آشنای ادبیات داستانی در دوران پس از انقلاب اسلامی است. از او بیش از ۱۴۰ عنوان کتاب داستانی در قالب‌های مختلفی منتشر شده است و یکی از پرافتخارترین داستان‌نویسان معاصر ایران است. ۴۳ اثر از حسن‌بیگی، برگزیده در جشنواره‌های مختلف از جمله جشنواره «کتاب سال»، «کتاب فصل»، «کتاب دفاع مقدس»، «جشنواره شهید غنی‌پور»، «جشنواره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، «کتاب جهانی سال جمهوری اسلامی»، «کتاب سال تقریب مذاهب»، «جایزه هنری غدیر» و… شده است؛ کتاب‌های «محمد(ص)»، «اشکانه»، «قدیس»، «صوفی و چراغ جادو»، «امیرحسین و چراغ جادو» و… جزو پرافتخارترین آثار خلق‌شده توسط حسن‌بیگی است. کتاب «غنچه بر قالی» او کتاب برگزیده سال ۲۰۰۰ از سوی کتابخانه ملی مونیخ المان است و آثار متعددی از او به زبان‌های مختلف در کشورهای خارجی ترجمه و منتشر شد. او در سال ۱۳۶۷ مفتخر به دریافت لوح زرین دستخط حضرت امام(ره) به مناسبت خلق آثار ادبی در حوزه دفاع مقدس و در سال ۱۳۸۷ هم موفق به اخذ گواهینامه درجه دو هنر از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده است.

    حسن‌بیگی در گفت‌وگوی پیش‌رو با پذیرش بی‌مسئله بودن ادبیات داستانی در دوران پس از انقلاب اسلامی می‌گوید حوزه ادبیات هم به دلایل بیرونی و هم به دلایل درونی‌اش ناتوان از خلق و پرداخت وضعیت پروبلماتیک انسان معاصر ایرانی است. متن این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید:

    آقای حسن‌بیگی، پیشفرض من این است که ادبیات معاصر ما، خاصتاً در حوزه داستان‌ یک ادبیات «بی‌مسئله» و «غیرپروبلماتیک» است؛ به این معنا که کاری با بحران‌های عمیق زندگی ایرانیان معاصر ندارد، نه توان پرداختن به پیوندهای موجود در زیرلایه‌های زندگی اجتماعی را دارد، نه می‌تواند موقعیت‌های هستی‌شناختی انسان‌هایی را که از یکسو با تحولات جهان مدرن طرفند و از سوی دیگر جدالهای دراماتیکی با سنت دارند، روایت کند. به نظر می‌رسد داستان‌های امروز فارسی اصولا کاری به «پرابلم» انسان اجتماعی ایرانی ندارند و عمومشان جز روایت سطوح ابتدایی رخدادها و سوژه‌ها کاری از دستشان برنمی‌آید. به نظر می‌رسد که نویسندگان بر مبنای مسئله‌مندی یا مسئله‌دار بودن سراغ سوژه‌ها یا موضوعاتشان نرفته و نمی‌روند و به همین دلیل نتیجه کار (داستان) ارتباط مستقیم و پروبلماتیکی با مخاطبان و وضعیت اجتماعی آنها پیدا نمی‌کند. به همین دلیل معتقدم که عموم داستان‌های فارسی در دوران ما، وجوه پررنگ روانشناسانه و صرفاً عاطفی پیدا کرده و می‌توان گفت در یک معنای مبتذلی «عرفان‌زده» است و اصولا از وجوه سیاسی و اجتماعیِ انسان مدرن خالی است؛ طبیعی است که منظور من راجع به کلیت فضا است، نه همه آثاری که تاکنون خلق شده است. ابتدا می‌خواهم بدانم نظر شما به عنوان یکی از چهره‌های شاخص ادبیات معاصر در این خصوص چیست؟

    تا حدودی با این نظر موافقم، ولی قبلش با توضیح بدهم که حداقل در این ۴۰ سالی که ما در جریان کارهای ادبیات کشورمان هستیم، نویسندگان موضوعات مختلف و متنوعی را پیش کشیدند و شاید برخی از آن‌ها از همین جنس موضوعات مسئله‌مندی بوده که دغدغه مردم و خود نویسنده‌ها بوده و نویسنده‌ها بایستی به‌نوعی به آن‌ها می‌پرداختند؛ مثل موضوع انقلاب، دفاع مقدس و حوادث و رویدادهایی که در جامعه شاهد آن هستیم. اما موضوعاتی وجود دارد که ممکن است در لایه‌های درونی جامعه ما جزء مسائل خاص باشند و ما معمولا به آن‌ها نپرداختیم: آن هم مسائل، باورها، اعتقادات، تنش‌ها و جنبش‌های سیاسی است. به دلایلی، اتفاقاتی که در ۴۰ سال در حوزه مسائل سیاسی رخ داده کمتر در آثار ما دیده شده است. شاید این به این معنا هم نباشد که ما نویسنده‌ها در موضوع سیاست دغدغه‌مند نیستیم. اتفاقا موضوع سیاست به‌خصوص در کشور ایران با همه ابعاد اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی جامعه ایران پس از انقلاب عجین شده است. این نکته‌ای است که شاید بتوانیم از این منظر به آن بپردازیم که نویسندگان چرا به این مسئله مهم و حساس که روزبه‌روز هم در جامعه، حساسیت آن بیشتر از قبل برانگیخته می‌شود، نپرداختند. و الا در سایر موضوعات مثل عقل، عشق، مرگ، انسانیت، تنهایی و عموم موضوعات فلسفی، موضوعاتی بودند که نویسندگان ما کم‌وبیش به آنها پرداخته‌اند، ولی البته در سطوح و مدارجی از این موضوعات.

    بله؛ من درباره این سطوح و مدارج هم سوالی دارم که در ادامه مطرح می‌کنم؛ ولی پیش از آن درباره دلایلی که باعث شده نویسندگان به این وجوه اجتماعی و سیاسی نپردازند توضیح بدهید. چرا این موضوعات مورد پرداخت نویسندگان ما نبوده است؟

    من می‌گویم، ولی شاید در خبرگزاری مهر انعکاس این دلایل برای شما سخت باشد. شاید به نظر برسد که برخی از نویسندگان در موضوع سیاسی مسئله‌مند نیستند، ولی من عکس آن را معتقدم. یکی از اصلی‌ترین دلایل نپرداختن به این موضوعات مسئله حاکمیت و دولت‌ها است. متاسفانه در طول این چهل سال، با تغییر دولت‌ها این وضعیت فرقی هم نکرده است، هر دولتی که آمده چه اصولگرا، چه اصلاح‌طلب در این بحث دست نویسنده را واقعاً بسته است. بخش قابل‌توجهی از آثار نویسندگان که بعد از انقلاب و حتی قبل از انقلاب، در این سال‌ها مجوز چاپ نکرده است، عمدتاً آثاری بوده‌اند که به مسائل سیاسی پرداخته بودند و به همین دلیل نتوانسته‌اند از وزارت ارشاد مجوز نشر بگیرند.

    موضوعاتی وجود دارد که ممکن است در لایه‌های درونی جامعه ما جزء مسائل خاص باشند و ما معمولا به آن‌ها نپرداختیم: آن هم مسائل، باورها، اعتقادات، تنش‌ها و جنبش‌های سیاسی است. به دلایلی، اتفاقاتی که در ۴۰ سال در حوزه مسائل سیاسی رخ داده کمتر در آثار ما دیده شده است. شاید این به این معنا هم نباشد که ما نویسنده‌ها در موضوع سیاست دغدغه‌مند نیستیم

    البته یک بخشی از این مسئله هم به خود نویسنده مربوط می‌شود؛ یعنی آن بحث خودسانسوری که ما در حوزه ادبیات داستانی مطرح می‌کنیم و می‌گوییم خود نویسنده‌ها هم به‌نوعی خودشان را سانسور می‌کنند. این مسئله هم وجود دارد و یک واقعیت است؛ نویسنده‌های زیادی هستند که نمی‌توانند برخی از دغدغه‌های درونی خودشان را روی کاغذ بیاورند، نمی‌آورند چون می‌دانند اگر بیاورند منتشر نمی‌شود و حتی ممکن است برای آن‌ها مسائلی پیش بیاید. اما برخی از نویسندگان جسارت می‌کنند و در این موضوعات ورود می‌کنند که یا مجوز نمی‌گیرند یا مجبورند در خارج از کشور آثارشان را چاپ کنند و باز به خاطر همین هم در داخل مورد مؤاخذه قرار می‌گیرند. این‌ها نشان می‌دهد که سیاستگذاری‌های موجود محدودیت‌هایی را برای آزادی بیان و قلم تعریف کرده و به آن معتقد است که مانع پرداختن به برخی مسائل سیاسی و اجتماعی می‌شود.

    در حالی که کتاب‌ها و داستان‌هایی که موضوعات مسئله‌مند سیاسی را طرح می‌کنند نقش براندازی و مخرب ندارد؛ یعنی نویسندگانی که برای همین انقلاب و جامعه هستند و به هیچ‌وجه قصد مخاصمه و یا درگیری سیاسی با نظام، در حوزه ادبیات را ندارند، بلکه فقط می‌خواهند از مسائل موجود جامعه انتقاد کنند. مثلاً همین حادثه اخیری که در جامعه ما رخ داد و قبل‌تر از آن در سال ۹۶، یا مثلا انتقاداتی که در سال ۸۸ طرح شد را در نظر بگیرید؛ این‌ها مسائل حاد سیاسی جامعه ما بوده است، اما هیچ نویسنده‌ای نتوانسته به آنها ورودی داشته باشد. نه اینکه نخواهد وارد شود، اتفاقا خیلی‌ها دوست داشتند به این حوادث اجتماعی و سیاسی ورود کنند و مسائل را مطرح کنند، ولی نگاه حاکمیتی بر این قضایا باعث شد که به خودشان اجازه ندادند وارد این مسائل بشوند؛ یا مثلا اگر وارد شدند، کتاب‌هایشان مجوز نگرفت. این انسداد فکری و فرهنگی در این حوزه که فقط هم یک مسئله‌ سیاسی نیست در این حوزه‌ها و موضوعات اعتراضی که هم دغدغه مردم است و هم دغدغه نویسنده‌ها بوده، مانع طرح مسائل بنیادی و اصلی جامعه شده است. واقعیت این است که این انسداد را دولت‌ها رقم زده‌اند و اجازه نداده‌اند چنین موضوعات مسئله‌مندی طرح یا نوشته شود.

    این مسائل هم به نوعی است که حتی در رسانه‌ها هم نمی‌توان به سادگی از آن حرف زد و کاش یک خبرگزاری و رسانه‌ای دیگری غیر از مهر که محدودیت خاص خود را دارد به این مسائل ورود می‌کرد تا بتواند همه حرف‌ها را منتقل کند.

    امیدوارم مشکلی نباشد و انعکاس پیدا کند! 

    نمی‌دانم چرا رسانه‌ها فقط برای ما اینقدر سخت می‌گیرند. خیلی تندتر از این‌ حرف‌ها را رسانه‌های رسمی کشور، روزنامه‌ها و نمایندگان مجلس، خودشان دارند می‌گویند یا حتی در تلویزیون مطرح می‌شود، ولی نمی‌دانم چرا برخی از خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها برای ما این‌همه سختگیری به خرج می‌دهند!

    در این زمینه که تشریحش کردید، خود سوژه یا محتوا دارای حساسیت‌های سیاسی و امنیتی و… است و من هم با شما موافقم که محدودیت‌هایی وجود دارد؛ اما فرض می‌کنیم محتواهایی وجود دارد که از نظر حاکمیت هیچ حساسیتی ندارند و به عبارتی خود محتوا فاقد هر گونه حساسیت است، مثلاً موضوع «عشق»، یا «زندگی روزمره» و… . من معتقدم که در این زمینه‌ها هم پرداخت نویسنده ایرانی، یک پرداخت پروبلماتیک نیست؛ یعنی نمی‌تواند آن وضعیت مسئله‌مند انسان یا شخصیت داستانش را روایت کرده و این موضوع را به یک مسئله یا بحران انسانی بدل کند. گویی این نویسنده هیچ درکی از جهان مدرن به عنوان یک «جایگاه پروبلماتیک ندارد گسست‌ها و شکاف‌های موجود در زندگی انسان را نمی‌بیند. به عبارت دیگر انگار هیچ نسبت مسئلمه‌مندی میان انسان (فرد) و جهان (جمع) یا «امر جزئی و امر کلی» قائل نیست و نمی‌تواند وضعیت هستی‌شناختی انسان ایرانی را در این زمینه پروبلماتیک مطرح یا روایت کند. من فکر می‌کنم یکی از دلایلی که باعث استقبال ایرانیان به رمان‌های ترجمه‌ای بوده، همین مسئله است؛ ما می‌بینیم که در رمان‌های خارجی این مسئله و «پروبلم» خیلی خوب درمی‌آید و انسان تا حدود زیادی نسبتش با جهان مدرن را ادارک می‌کند ولی متاسفانه رمان فارسی به جز موارد انگشت‌شمار – هنوز ناتوان از خلق چنین موقعیتی است. این را از این نظر عرض می‌کنم که شاید محدودیت‌های سیاسی مهمترین مانع بر سر خلق وضعیت پروبلماتیک به نظر برسد، ولی من معتقدم نویسنده ایرانی حتی در موقعیت‌ها غیرسیاسی و غیرامنیتی، یعنی مثلا روایت یک انسان فردی و اسیر در جهانی که به قول لوکاچ «خداوند آن را رها کرده» و رمان باید «حماسه» چنین جهانی باشد، آنگونه که باید عمل نمی‌کند و ناتوان از روایت این وضعیت است. برداشت شما چیست؟

    تا حد زیادی موافقم. این نکته‌ای که گفتید رمان حماسه انسان معاصر یا انسان مدرن است و به بیان من صدای انسان تنها و رهاشده در این هستی بیکران است، نگاهی که خیلی کمتر در داستان‌های ما مورد پرداخت قرار می‌گیرد. شاید یکی از تفاوت‌های اصلی ادبیات داستانی ما باشد با ادبیات داستانی مدرن، برتر و سرتر دنیا همین موضوع باشد. یکی از دلایلی که شاید آثار ما در کشورهای دیگر، چاپ و منتشر نمی‌شود همین نکته باشد. البته دلایل مختلفی دارد که شاید یکی از اصلی‌ترین دلایل همین است. متاسفانه باید بپذیریم که در خصوص موضوعی که طرح کردید آثار ما تهی و خالی و کم‌بعد است و انسانی که در داستان‌های ما روایت می‌شود انسان جهان‌شمول و انسانی که در رمان‌های بزرگ دنیا می‌بینیم، نیست. به دلیل اینکه ما نتوانستیم چنین انسانی را روایت کنیم. و این ناتوانی هم به نظرم به دلیل نداشتن آن ابعاد فرهیختگی، پختگی، توانایی و قوت ما در شناخت ‌انسان و نبودن زیربناهای محکم مطالعاتی در این حوزه است. همه این‌ها دست‌به‌دست هم داده‌اند که در ادبیات خود به این مسئائل جدی نپرداختیم.

    داستان‌های ما بیشتر در سطح و رو حرکت کردند و مبتنی بر حوادث و رویدادها بودند، تا مبتنی بر انسان مدرن یا انسان تنهامانده در جهان، یا انسانی که در جست‌وجو هستی و واقعیات جهان است

    داستان‌های ما بیشتر در سطح و رو حرکت کردند و مبتنی بر حوادث و رویدادها بودند، تا مبتنی بر انسان مدرن یا انسان تنهامانده در جهان، یا انسانی که در جست‌وجو هستی و واقعیات جهان است. به همه ما انسان‌ها تکلیف شده و در وجود ما این نیاز وجود دارد که ما به شناخت خود و هستی بپردازیم و از این تنهایی‌هایی که داریم برون‌رفتی داشته باشیم. اما این انسان مکلف در داستان‌ها ما روایت نمی‌شود. این نکاتی است که کمی بعد فلسفی دارد، اما ما نویسنده‌ها کمتر به آنها پرداختیم و شاید یکی از دلایل این نقصان این باشد که «ما کمتر اندیشیده‌ایم».

    در همین راستا، معتقدم حتی در پرداخت مسائل سیاسی‌ای که سیاستگذاری‌های فرهنگی و حاکمیتی حساسیتی درباره آنها هم ندارند، و اتفاقا دست نویسندگان را باز گذاشته‌اند، مثلا رمان سیاسی درباره انقلاب اسلامی یا جنگ تحمیلی و… هم باز نویسندگان ما ناتوان از ساخت درامی پروبلماتیک از وضعیت سوژه‌های درگیر در این وضعیت‌ها بوده‌اند! یعنی ما روایاتی سطحی، کلیشه‌ای، بیانیه‌ای و غیرمسئله‌مند از این وضعیت‌های سیاسی را طرح کرده و رواج داده‌ایم و بر این مبنا تصورم این است که وقتی چنین نویسنده‌ای ناتوان از ساخت این زمینه و بنیاد عمیق است، به نظر می‌رسد که ورودش به حوزه‌هایی که محدودیت دارد هم چندان دردی از ما دوا نخواهد کرد.

    درست است. مخالفتی با این تحلیل ندارم و فقط در راستای همین بحثی که شما گفتید خود من به‌عنوان مخاطبی که در این بحث باید پاسخگو باشد، چون مثل خیلی از نویسندگان هم‌نسل خودم راجع به انقلاب، جنگ و خیلی از مسائل سیاسی که فرمودید رمان نوشتم ولی موقع نوشتن با اینکه سال‌ها از آن گذشته است، یک چنین رویکردهایی در ذهنیت‌ام بوده است؛ مثلا «شب ناسور» رمانی است که دیده نشد و ناشر این کتاب، خوب نتوانست آن را عرضه کند. در آنجا یک شخصیت مفلوک، تنها و امروزی و درعین‌حال که یک مأمور ساواک است مورد پرداخت قرار گرفته است.

    در این رمان وضعیت اینگونه است که انقلاب شده و همه چیز از هم پاشیده، از جمله خود این مامور ساواک از درون و بیرون پاشیده شده و دارد به یک انسان پوچ‌گرا تبدیل شده است. او در دل داستان تصمیمی در زندگی خود می‌گیرد و مسیری را برای رسیدن به هدفش طی می‌کند تا نوعی برون‌رفت از تنهایی خودش را رقم بزند تا تبدیل به انسانی معاصر و امروزی بشود؛ همان زمان سعی کرده بودم به لحاظ روان‌شناختی این شخصیت را در این بستر قرار دهم؛ حالا یا موفق نبودم، یا کتاب دیده نشده است. خودم قضاوت نمی‌کنم، داوری در این خصوص کار مخاطبان و منتقدان است که حالا شاید آن‌هایی که باید این را می‌خواندند، نخواندند که به من بگویند چقدر موفق بودم یا خیر! به هر حال این رمانی بود که اصلاً دیده نشده است.

    الان «رمان زرد» حتی رمان‌هایی با ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ صفحه‌، قفسه کتابخانه‌ها را پر کرده است. در کنار همه این تولیدات انبوه، حالا چند نویسنده به این موضوعات هم بپردازند، اتفاق خاصی نمی‌افتد. این رمان‌های جدی و مسئله‌مند قطعاً دیده نمی‌شوند و به‌خصوص که در جامعه ما جریان نقد و دیده‌شدن و دیدنی‌کردن یک اثر جدی، وجود ندارد

    می‌خواهم بگویم یک سعی‌هایی انجام گرفته است و مثلا آقای بایرامی در این مسیر در «مردگان باغ سبز» یا رمان جدیدترشان «لم یزرع» به این مسائل ورود کرده‌اند و روایاتی از چنین انسان‌ها و موقعیت‌هایی خلق کرده‌اند.

    یادم هست که کتاب «مردگان باغ سبز» در زمان انتشارش خیلی جنجالی شد.

    بله. به هر حال برخی از ما نویسندگان این تلاش‌ها را داریم، ولی نکته اینجاست که از میان انبوه داستان‌ها و رمان‌هایی که در این کشور منتشر می‌شود، که آمار وحشتناک بالایی هم دارد، خلق چند رمان اثرگذار و به قول شما مسئله‌مند، جایگاه خود را پیدا نمی‌کند و جریانی نمی‌سازد.

    الآن شما ببینید که «رمان زرد» حتی رمان‌هایی با ۱۰۰۰ و ۲۰۰۰ صفحه‌، قفسه کتابخانه‌ها را پر کرده است. در کنار همه این تولیدات انبوه، حالا چند نویسنده به این موضوعات هم بپردازند، اتفاق خاصی نمی‌افتد. این رمان‌های جدی و مسئله‌مند قطعاً دیده نمی‌شوند و به‌خصوص که در جامعه ما جریان نقد و دیده‌شدن و دیدنی‌کردن یک اثر جدی، وجود ندارد. هیچ اقدام اثرگذاری بعد از انتشار یک اثر خوب در کشور صورت نمی‌گیرد که یک اثر تازه منتشرشده و مسئله‌مند دیده شود.