برچسب: فرهنگ>ادبیات

  • نامزدهای نهایی جایزه نوفه معرفی شدند

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، داوری بخش رمان گمانه‌زن جایزه نوفه بر عهده‌ آکادمی‌ ۷۵ نفره‌ای متشکل از مترجمان آثار ژانری، نویسندگان، طراحان کمیک، کارشناسان سینمای ژانری، پژوهشگران، هواداران و خبرنگاران است و بنا بر رأی اولیه‌ این آکادمی کتاب‌های «باران‌زاد» نوشته‌ ضحی کاظمی از نشر تندیس، «مه‌آلود» نوشته‌ الیستا آقایی از نشر باژ، «خون خورده» نوشته‌ مهدی یزدانی‌خرم از نشر چشمه، «ساعت باران» نوشته‌ هادی معیری‌نژاد  از نشر نیماژ و «یفرن۲» نوشته‌ فرهاد آذرنوا نشر پیدایش، پنج اثر هستند که در بخش نهایی بررسی می‌شوند. کتاب‌های برگزیده در ژانرهایی متفاوت از وحشت گرفته تا فانتزی، علمی‌تخیلی و جنایی، خلق شده‌اند.

    داوری جایزه نوفه در بخش‌های دیگر یعنی جایزه‌ رمان گمانه‌زن نوجوان و فصل اول (ویژه‌ آثار منتشرنشده) همچنان ادامه دارد و برگزیدگان نهایی جایزه نوفه طی مراسمی اعلام می‌شوند.

    جایزه نوفه یک جایزه‌ ادبی مستقل است که در سال ۱۳۹۶ به منظور اعتلای نشر ادبیات گمانه‌زن و تشویق هرچه بیشتر ناشران و نویسندگان برای تألیف آثار گمانه‌زن، با همکاری نشر پیدایش و مجله سپید در ژانرهایی متفاوت از وحشت گرفته تا فانتزی، علمی‌تخیلی و جنایی پایه‌گذاری و نخستین دوره آن در سال ۱۳۹۷ برگزار شد. در نخستین دوره جایزه نوفه و در بخش اصلی جایزه، کتاب ما و را: سلسله جنایات بین کهکشانی نوشتهمحمدرضا ایدرم از نشر پیدایش، کتاب برگزیده انتخاب شد.

    درباره ادبیات گمانه‌زن

    ادبیات گمانه‌زن برگردانی از عبارت Speculative Fictionاست، این عنوان توصیف کننده تمام سبک‌ها و زیرسبک‌هایی است که دنیایی متفاوت با دنیای واقعی را تصویر می‌کنند (ژانرهای فانتزی، کارآگاهی، علمی‌تخیلی و وحشت، زیر چتر این عبارت قرار می‌گیرند).

    رابرت هاین‌لاین (۱۹۰۷ تا ۱۹۸۸)‌ نویسنده مشهور علمی‌تخیلی، این عبارت را در سال ۱۹۴۱ خلق کرده است و امروزه این واژه را برای توصیف داستان‌هایی استفاده می‌کنند که به واقعیت عینی و اصول متعارف داستان واقع‌گرا پایبند نیستند و تخیل را هسته مرکزی خود قرار می‌دهند. داستان‌هایی که به طور معمول به اسم ادبیات ژانری شناخته می‌شوند و پیش از این کمتر مورد توجه جوایز ادبی فارسی قرار می‌گرفتند.

    ۲۵۸۲۵۸

  • جایزه مهرگان به تعویق افتاد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، دبیرخانه جایزه مهرگان ادب و مهرگان علم از به تعویق افتادن مراسم نهایی اهدای جایزه و اعلام برگزیدگان تا زمان مهیا شدن فضای مناسب برای برگزاری این گونه رخدادهای شوق‌انگیز خبر داد.

    دبیرخانه جایزه مهرگان، شرایط پرالتهاب و سخت این روزها، وقوع حوادث ناگوار و مکرر و .. را مهم‌ترین دلیل این تصمیم اعلام کرده است. 

    در بخشی از پیام علیرضا زرگر، مدیر جایزه مهرگان به همین مناسبت آمده است: «…دبیرخانه جایزه مهرگان، وظیفه خود می‌داند با حامد اسماعیلیون و منیرالدین بیروتی دو نویسنده خوب کشور که عزیزانشان را در حادثه سرنگونی هواپیمای مسافری اوکراین از دست داده‌اند و نیز خانواده نخبگان علمی مهاجر و دیگر جان‌باختگان ایرانی و غیرایرانی این حادثه غمبار همدردی کند و در سوگ بزرگ آنان شریک باشد.»

    ۵۷۵۷

  • واکنش تیم اندرسون به توییت فارسی ترامپ

    نویسنده‌ای بین‌المللی، پاسخی جالب به توییت فارسی ترامپ نشان داد.

    تیم اندرسون، خطاب به ترامپ درباره حمایت از مردم ایران گفت:

    «آیا تا به حال هیچ تمساحی چنین اشک دروغین را ریخته است؟ تحمیل یک جنگ‌ اقتصادی برای گرسنگی مردم ایران، سپس ارسال قاتلین مجاهدین خلق برای کشتن صدها نفر، تهدید بعدی از بین بردن میراث فرهنگی ایران، اکنون هم معرفی خود به عنوان قهرمان مردم ایران»

    دونالد ترامپ , سردار قاسم سلیمانی ,

    ۵۷۵۷

  • محمود دولت آبادی حق داشت نظرش را درباره شهید سلیمانی بگوید؟

    با اینکه در این روزها جامعه نشان از یک وحدت درونی داشت، اما باز هم فضای مجازی روی بد خودش را نشان داد و عده‌ای معدود دست به تفرقه‌افکنی زدند. یکی از اظهار نظرهایی که واکنش‌های جزم‌اندیشانه‌ای به همراه داشت، یادداشت محمود دولت‌آبادی بود. حال بعد از چند اظهار نظر درباره این یادداشت، سؤال مهم این است که آیا محمود دولت‌آبادی به عنوان سردمدار روشنفکران کشور باید در برابر چنین اتفاق تلخی سکوت می‌کرد یا این حق را داشت تا آزادانه نظرش را بیان کند.
    شهریار عباسی در گفتگو با ایبنا در رابطه با این موضوع اظهار کرد: هر کسی اجازه دارد که آزادانه نظرش را اعلام کند و محمود دولت‌آبادی هم به عنوان بزرگ‌تر و پیشکسوت ما از این قاعده مستثنی نیست. با این حال می‌بینیم کسی که چهار روز است قلم به دست گرفته و چهار خط مطلب نوشته این اجازه را به خود می‌دهد که هر طور که دلش می‌خواهد درباره محمود دولت‌آبادی نظر بدهد و او را نقد کند. این نویسنده با گلایه از برخی واکنش‌ها گفت: کسی اجازه ندارد که بگوید چرا دولت‌آبادی درباره فلان موضوع حرف زده یا درباره موضوعی دیگر حرف نزده است. حال اگر این نویسنده می‌آمد و درباره موضوعی صحبت می‌کرد که مورد تأیید این دوستان بود و خوششان می‌آمد، باز هم چنین حرفی را می‌زدند؟ نه! آن موقع داد می‌زدند که دولت‌آبادی چقدر شجاع است.
    نویسنده رمان «بازیگوش» با اشاره به خام بودن برخی اظهارنظرها درباره محمود دولت‌آبادی گفت: من واقعاً این آدم‌هایی که از این اتفاق خوشحال شدند و از امثال دولت‌آبادی انتقاد می‌کنند را نمی‌فهمم. این‌ها یک روزی می‌فهمند که حق با دولت‌آبادی‌ها بوده است. صددرصد این صحبت‌ها از روی جو است و نشان از بی‌تجربگی این افراد دارد که با این جرئت درباره یک نویسنده‌ای مثل دولت‌آبادی صحبت می‌کنند. متأسفانه کلاً بچه‌های ما در حوزه ادبیات و روشنفکری جوزده هستند. یک عده‌ای در شبکه‌های اجتماعی دور این افراد را می‌گیرند و این‌ها تصور می‌کنند که اگر این حرف‌ها را بزنند بیشتر لایک می‌گیرند و خیلی مستقل، شجاع و جذاب به نظر می‌رسند.
    وی در پایان اظهار کرد: هر کسی که کمی عقل دارد می‌داند که سردار سلیمانی انسان شریفی بوده و ۴۰ سال برای این کشور سربازی کرده است. ما باید بتوانیم تفکیک کنیم که یک دشمن خارجی به ما تجاوز کرده و با قلدری می‌گوید که خوب کردم. والله سکوت درباره این اتفاق بی‌غیرتی است. من عمده مخالفان دولت‌آبادی را دارای دانش سیاسی و بینش اجتماعی نمی‌دانم و به همین دلیل است که می‌گویم به صحبت‌های این افراد نباید توجه کرد.
    اکثریت مردم طرفدار نظر دولت آبادی هستند
    بیژن اشتری، مترجم مطرح کشورمان که خودش یکی از فعال‌ترین افراد اهل قلم در فضای مجازی است و یک بار هم از رفتار دولت‌آبادی انتقاد کرده بود در این راستا گفت: هرکسی طبیعتاً آزاد است درباره اتفاقات مختلف جامعه نظر خاص خودش را داشته باشد و آن را آزادانه بیان کند. اگر ما به دموکراسی و آزادی بیان و اندیشه اعتقاد داریم، نباید این حق را از محمود دولت‌آبادی بگیریم. محمود دولت‌آبادی در جایگاهی قرار دارد که خواسته یا ناخواسته جریان روشنفکری ایران را نمایندگی می‌کند، ممکن است حتی خودش خواهان این جایگاه نباشد و این مقام را قبول نکند، اما در افکار عمومی به این شکل است، بنابراین جایگاه خاصی دارد و توقع این است که به عنوان یک روشنفکر در اتفاقات مختلف دست به قلم شود و نظرش را اعلام کند. وی افزود: شهادت سردار سلیمانی هم موضوعی بود که وی به عنوان یک روشنفکر نمی‌توانست درباره آن سکوت کند و کسی اجازه ندارد که بگوید چرا او نظرش را اعلام کرده است.

  • محفل شعر «نگین سلیمانی» برگزار شد

    محفل «نگین سلیمانی» از محافل چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر دیروز جمعه ۲۰ دی همزمان با هفتمین روز شهادت سردار سپهبد شهید حاج‌قاسم سلیمانی، با شعرخوانی شاعران کشور در گلزار شهدای کرمان برگزار شد.

    در این محفل نادر بختیاری، سعید بیابانکی، حامد حسین‌خانی، سید اسکندر حسینی، احمد شهریار، حامد عسکری، سید احمد علوی، محسن کاویانی، علی محمد مؤدب، محمدحسن نعمتی و تعدادی از شاعران استان کرمان شعرخوانی کردند.

    در آغاز این محفل، پیام سید عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خطاب به محفل شعرخوانی «نگین سلیمانی» قرائت شد.

    ۲۴۱۲۴۱

  • حسن واشقانی فراهانی درگذشت

    حسن واشقانی فراهانی شاعر اهل بیت (ع) متولد ۱۳۳۴ بود. وی عشق به اهل بیت (ع) را از پدرش که روضه‌خوانی روشندل بود آموخت و گام در راه پدر گذاشت. واشقانی فراهانی ضمن تحصیل در حوزه علمیه تحصیلات آکادمیک را هم ادامه داد و به استخدام آموزش و پرورش درآمد تا فرزندان این مرز و بوم را با حب اهل بیت (ع) تربیت کند.

    از همان دوران جوانی برای اهل بیت (ع) شعر می‌سرود و مجموعه اشعارش هم‌اکنون با مقدمه استاد علی انسانی با عنوان «چلچراغ» در دست چاپ است.

    این شاعر اهل بیت (ع) روز گذشته براثر عارضه قلبی درگذشت و پیکرش امروز به خاک سپرده شد. همچنین مراسم بزرگداشت و یادبود آن مرحوم فردا جمعه ۲۰ دی‌ماه از ساعت ۱۵ در مسجد سیدالشهدا (ع) واقع در خیابان ایران، خیابان گوته برگزار می‌شود.

    ۲۴۱۲۴۱

  • بدرقه سلیمان

    عقل نشسته حیران لفظ گرفته پایان
    شعر، دَرَد گریبان تاب بیان ندارد

    آمده اند مردم از همه سو به تشییع
    بدرقه ی سلیمان پیر و جوان ندارد

    خواست دلم از این غم شرح دهم به عالم
    نامه خوش است، اما خامه توان ندارد

    صف زده اند هر سو لشکر حق و باطل
    چون تو سپهبد اما ملک جهان ندارد

    گرچه نفس به تنگی می کشم از فراقت
    مرگ به این قشنگی آه و فغان ندارد

    زنده تویی که رفتی مرده منم که ماندم
    من چه بگویم از تو؟ مرده که جان ندارد

    حسرت آن نگاهت کشت مرا که شعرم
    این همه لطف و خوبی دارد و آن ندارد

    حال که در دو عالم این همه سود بردی
    یک نظری به ما کن این که زیان ندارد!

    دی ۹۸

    ۱۷۱۷

  • «ان شاء الله» وارد فرهنگ لغت آلمانی شد

    فرهنگ «دودن» (Duden) مهمترین فرهنگ لغت زبان آلمانی در نسخه الکترونیکی خود که در اینترنت در دسترس است، اصطلاح «ان شاء الله» را به معنی «اگر خدا بخواهد» که به آلمانی «inschallah» نوشته می‌شود، اضافه کرد.
    این فرهنگ لغت در توضیح این اصطلاح نوشته است: «ان شاء الله» واژه‌ای عربی است که غالبا توسط مسلمانان استفاده می‌شود.
    با این حال، هیچ اطلاعات دیگری در مورد حضور این کلمه در نسخه چاپی بعدی این فرهنگ لغت داده نشده است.
    ۲۴۱۲۴۱
  • کتاب‌هایی که سردار سلیمانی برای خواندن توصیه کرد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، یک انگشتری، یک سلاح و یک کتاب؛ اینها همه وسایلی است که در هنگام شهادت همراه سردار دل‌ها حاج قاسم سلیمانی بوده است. از سویی سردار حاج قاسم در میان اهالی فرهنگ و هنر جایگاه ویژه‌ای داشت و از سوی دیگر برای سینما و کتاب و هنرمندان این عرصه ارزش زیادی قائل بود و این موضوع را بارها و بارها ثابت کرده بود. از حضور در پشت صحنه چند فیلم تا تقریظ‌هایی که برای چند کتاب نوشته بود و البته تصاویری که از او در حال مطالعه منتشر شده است. با هم به مرور بعضی از خبرها و تصاویری که درباره ارتباط سردار شهید حاج قاسم سلیمانی با دنیای کتاب منتشر شده است می‌پردازیم.

    کتاب همراه در زمان شهادت

    پس از مورد اصابت قرار گرفتن خودروی حاج قاسم سلیمانی در نزدیکی فرودگاه بغداد تصاویری از برخی از وسایل شخصی این سردار شهید در رسانه‌ها منتشر شد. یکی از این وسایل کتاب «گلچین احمدی؛ مجموعه‌ای از مدایح و مراثی ائمه اطهار» بود.

    مطالعه مارکز در هنگام سفر

    فروردین سال۹۵ صفحه‌ اینستاگرام حاج قاسم سلیمانی عکسی را به اشتراک گذاشته بود که این سردار را در هواپیما و در حال مطالعه یک کتاب و یادداشت نوشتن نشان می‌داد.

    تصویری که در توضیح آن نوشته شده بود: در حال پرواز و مطالعه‌ کتاب گابریل گارسیا مارکز.

    مارکز نویسنده‌ کلمبیایی یکی از چهره‌های شاخص ادبیات نوین آمریکای لاتین بود. او یکی از نویسندگان محبوب اسپانیولی زبان در ایران است که بسیاری از آثارش با ترجمه‌های مختلف منتشر شده‌اند. سبک مارکز رئالیسم جادویی بود که پیش از او نویسندگان دیگری چون خوان رولفوی مکزیکی و آلخو کارپانتیه‌ی کوبایی آثاری را در این سبک نوشته بودند.

    «صدسال تنهایی»، «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»،‌ «عشق سال‌های وبا»، «ژنرال در هزارتویش» و… از جمله آثار این نویسنده است.

    توصیه توئیتری به خواندن یک کتاب قدیمی

    چندی پیش سردار شهید در اکانت توئیترش به دو زبان فارسی و عربی توصیه به خواندن یک کتاب قدیمی شیعه کرد. کتابی که به عقیده این شهید بزرگوار کمک می‌کند تا بدون تعصبات حزبی از حکومت دفاع کنیم. حاج قاسم سلیمانی درباره کتاب «الغارات» این‌طور نوشت:

    «این کتاب الغارات را که قدیمی‌ترین کتاب شیعه هست بخوانید! حتما بخوانید! مقتل کامل است. اگر آن را بخوانید، امروز برای این حکومتی که در استمرار حکومت علی بن ابی‌طالب است، آگاهانه‌تر و بدون تعصبات فردی و حزبی نگاه می‌کنیم، نظر می‌دهیم و دفاع می‌کنیم.»

    یادداشتی بر کتاب «رادیو»

    کتاب‌های زندگینامه قهرمان‌های دفاع مقدس مهمترین کتاب‌هایی بودند که معمولا خبر تقریظ نوشتن بر آنها توسط حاج قاسم سلیمانی منتشر می‌شد. یکی از این کتاب‌ها «رادیو» داستان زندگی و خاطرات سردار محمدرضا حسنی سعدی از دوران اسارت است. شهید سلیمانی در یادداشتی که بر این کتاب نوشته و با عنوان «برادرتان سلیمانی» امضا کرده، آورده است:

    «حاج محمدرضای عزیز، مخلص مجاهد

    سلام

    این خاطره ارزشمند و تکان دهنده که از یک عملیات سنگین ویژه، هیجان‌انگیزتر است، نباید به این سادگی پردازش شود. خود بحث رادیو زیباترین داستان خواندنی برای تمام نسل‌ها می‌تواند باشد، در جایی که اسرا و زندانیان جنگ‌ها معمولاً به دنبال سیگار و یا اشیا فراموش‌دهنده مخدرند، فرزندان روح‌الله در فکر فهم اندیشه او و تلاش برای ایستادگی روح خدا در مسلک اویند.

    این اعجاب مذهب و انقلاب است، این تاثیر یک رهبر الهی بر جوانان و نوجوانان در شرایطی تکان دهنده و سخت است.

    مرحبا به این روح بلند و ارزشمند، زمین زیر پایاتان را باید سجده کرد.»

    «گردان۴۰۹» روایتی از حال و هوای رزمنده‌ها قبل از عملیات والفجر ۱۰ یکی دیگر از کتاب‌هایی است که سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بر آن یادداشت نوشته است. شرح حالی از ۱۷۷ رزمنده دفاع مقدس که توسط عبدالله مزاری گردآوری شده است. جوانانی که ۱۰۷ تن آنان مشق عشقشان را با خون نوشتند و جام شهادت نوشیدند، ۷۷ تن دیگرشان نیز یا جراحت برداشتند و بخشی از وجودشان را در جبهه ها جاگذاشتند یا به اسارت درآمدند. همزمان با رونمایی از این کتاب و تمبر یادبود آن در خردادماه سال ۹۷ از تقریظ حاج قاسم سلیمانی بر آن هم رونمایی شد. او در این متن اینطور نوشته است:

    «سلام و برکات خداوند بر خطّه شهیدپرور مقاوم و پر از معنویت، ولایی و بسیار شجاع سیستان

    بارها متحیرانه تماشاگر شجاعت و معنویت آنان بودم، گردان ۴۰۹ و بنیانگذار بسیار پرافتخار و ارزشمند آن شخصیتی دایم قابل افتخاری همچون شهید مخلص میرحسینی عزیز که خود به تنهایی تداعی‌کننده یک لشکر بود، یل بزرگ سیستانی که همۀ جوانان کرمانی، سیستان و بلوچستانی و هرمزگانی را در مدرسۀ خود مشق عشق و ایثار داد و همه به او تأسّی می‌کردند و در سختی‌ها به او پناه می‌بردند. مرد زخم دارِ زخمی تمام نبردها آخرین فردی که از صحنۀ آتش خارج می‌شد، آن هم با تن چند چاک جراحت.

    سیستان افتخار دارد به یل و رستم حقیقی حسینی، همچون محب که محب خدا و راه اولیاء و ائمه معصومین (ع) بود، محب فارسی تداعی‌کنندۀ سلمان فارسی با همان پاکی و صلابت.

    سیستان افتخار داشتن عالی‌ها، غزنوی‌ها، میرزایی‌ها، هراتی‌ها، دولتی مقدم‌ها و آزادگان سرافرازی همچون عبدالرضا عزیز و در نهایت شیخ شهید مجاهد شهید مزاری را دارد.

    رحمت و برکات خداوند بر شهدای این خطّۀ ارزشمند و این دژ مدافع ایران و اسلام، و درود و غفران خداوند نثار پدران و مادرانی که در خانه‌های محقّر خود چنین شیردلانِ باغیرتی را تربیت کردند و سلام و تهنیت به همسران صبور و فرزندان یادگاران آن مردان روزهای آزمون‌های سخت.

    این آلبوم با نوشته‌های ارزشمندش بسیار گرانبهاست، ان‌شاءالله با اقدامات دیگر و قلم متعهدان سیستانی این نشان کم‌نظیر به ایران اسلامی و جهان اسلام شناسانه شود.»

    «وقتی مهتاب گم شد» کتاب جانباز علی خوش‌لفظ کتاب دیگری است که اینبار حاج قاسم سلیمانی نه تقریظ که بعد از خواندن آن یادداشتی منتشر کرده است. کتابی که رهبر انقلاب هم بارها به خواندن آن توصیه کرده و برای آن یادداشتی منتشر کرده بود. فرمانده سپاه قدس با خواندن این کتاب در یادداشتی که با عنوان «برادر جامانده‌ات قاسم سلیمانی» منتشر کرده خطاب به علی خوش‌لفظ نویسنده کتاب، نوشته بود:

    «عزیز برادرم علی عزیز

    همه شهدا و حقایق آن دوران را در چهره‌ی تو دیدم

    یکبار همه خاطراتم را به رخم کشیدی. چه زیبا از کسانی حرف زده‌ای که صدها نفر از آنها را همینگونه از دست دادم و هنوز هر ماه یکی از آنها را تشییع میکنم و رویم نمی‌شود در تشییع آنها شرکت کنم. ده روز قبل بهترین آنها را -مراد و حیدر را- از دست دادم، اما خودم نمی‌روم و نمی‌میرم، در حالی که در آرزوی وصل یکی از آن صدها شیر دیروز له‌له می‌زنم و به درد «چه کنم» دچار شده‌ام. امروز این درد همه وجودم را فراگرفته و تو نمکدانی از نمک را به زخم‌هایم پاشاندی. تنهای تنهایم.

    عکست را بروی جلد بوسیدم ای شهید آماده رفتن و دوست ندیده‌ام که بهترین دوستت را در کنارم از دست دادی. امیدوارم سربلند و زنده باشی تا مردم ایران در زمین همانند دب اکبر در آسمان نشانی خدا را از تو بگیرند و به تماشایت بنشینند.»

    کتابی که سردار سلیمانی برای دخترش امضا کرد

    کتاب «سربلند» مستند داستانی از کودکی تا شهادت شهید مدافع حرم محسن حججی کتاب دیگری است که شهید قاسم سلیمانی بر آن یادداشت نوشته است. یادداشتی که متفاوت از یادداشت‌های دیگری است که بر کتاب‌های مختلف نوشته است. او این کتاب را که به قلم محمدعلی جعفری نوشته شده است، خطاب به دخترش امضا کرده و نوشته است:

    «سلام بر حججی که حجتی شد در چگونه زیستن و چگونه رفتن.

    فدای آن گلویی که همچون گلوی امام حسین (ع) بریده شد و سلام بر آن سری که همچون سر مولای شهیدان دفن آن نامشخص و به عرش برده شد.

    دخترم آنها را الگو بگیر و مهمترین شادی آنها عفت و حجاب است.»

    کتابی که حاج قاسم با خواندنش به کرمانی بودنش افتخار کرد

    سرلشکر قاسم سلیمانی پس از خواندن کتاب «آن بیست و سه نفر» نامه‌ای برای احمد یوسف‌زاده نویسنده کتاب نوشته است.

    متن نامه به این شرح است:

    «احمد عزیزم؛ تقریظ و تحسین رهبر عزیزمان مرا تشویق به خواندن کتابت کرد و پس از قرائت آن به مقامت غبطه خوردم و افسوس، که در کارنامه‌ام یک شب از آن شب‌ها و یک روز از آن روزهای گرفتار در قفس را ندارم. شماها عارفان حقیقی و عابدان به عبودیت رسیده‌ای هستید که به عرش رسیدید، ای‌کاش در همان بالا بمانید. چه افتخارآمیز است ربانیون بر منبر نشسته، تربیت یافتگان منابر خود را به تماشا بنشینند. چه زیباست جوانان جویای کمال، کودکانِ کمال‌یافته در قفس دشمن را ببینند.

    ای‌کاش سفیرانِ در قصرهای مجلل نشسته کشورمان، این سفیران در قفس گرفتار شده را ببینند و چگونه سفیر بودن را بیاموزند.

    احمد عزیز؛ وقتی کتابت را خواندم ناخودآگاه صحنه اسارتی در مقابل دیدگانم مجسم شد و به‌یاد آن اسیر، بر کتاب این اسیر، اشک ریختم، یاد قهرمان اسارت که اسارت را به اسیری گرفت.

    بانوی معظمه خسته‌ای که با مجروحیت دل و جسم، در حالی که سر برادران، برادرزاده‌ها و فرزندان خود را بالای نی جلوی چشم داشت و ده‌ها زن و کودکِ اسیرِ هرروز کتک‌خورده را در طول هزاران کیلومتر پیاده و یا بر شتر برهنه نشسته، سرپرستی می‌کرد، در عمق قرارگاه دشمن بر هیبت او شلاق زد و با بیانی که خاطره پدرش علی(ع) را در یادها زنده کرد همانند شمشیر برنده برادرش عباس بر قلب دشمن فرود آورد و با جمله “مارأیت الّا جمیلاً” عرش را گریاند و بشریت را تا ابد متحیر عظمت خود ساخت.

    به کرمانی بودنم افتخار می‌کنم، از داشتن گوهرهایی همچون «شهسواری» که فریاد “مرگ بر صدام، ضد اسلام” را در چنگال دشمن سر داد و نشان داد به‌خوبی درس خود را از مکتب امام سجاد(ع) آموخته است و «امیر شاه‌پسندی» که بر گوشت‌هایِ بر اثر شلاق فروریخته او اطو کشیدند و «احمد یوسف‌زاده»، «زادخوش»، «مستقیمی»، «حسنی» و … که از اسارت عظمت آفریدند.

    در پایان درود می‌فرستم برمردی که به‌احترام شما و همه مجاهدین و شهدا، قریب سی سال چفیه یادگار آن روزها را به گردن آویخته تا عشق به این راه و مرام و فرهنگ را به همه یادآوری کند و بر هر نوشته شما بوسه می‌زند و در بالاترین جایگاه فقاهت، حکمت و اندیشه، زیباترین کلمات را نثارتان می‌کند. چقدر مدیون این مردیم و بدون او تاریکیم. خداوندا؛ وجودش را برای ایران و اسلام حفظ بفرما.»

    کتابی که حاج قاسم دو یادداشت برایش نوشت

    سردار شهید حاج قاسم سلیمانی پس از خواندن کتاب «من زنده‌ام» دو یادداشت برای معصومه آباد نویسنده این کتاب نوشته است.

    سلیمانی در نامه اول خود که آن را در بغداد نوشته است، حس خود را نسبت به این کتاب اینطور نوشته است:

    «خواهرم، مثل همان برادرهای اسیرت همه جا با تعصب مراقبت می کردم کسی عکس روی جلد کتابت را نبیند و در تمام کتاب با ناراحتی و استرس به دنبال این بودم که آیا کسی به شما جسارت کرد؟

    آخر مجبور شدم روی عکست را با کاغذ بچسبانم تا نامحرمی او را نبیند.

    برادرت

    بغداد»

    در دومین نامه حاج قاسم که در «نینوا» نوشته شده، با اشاره به رشادت‌های معصومه آباد می‌گوید:

    «ان‌شالله کتابت را به همه زبان‌ها ترجمه می‌کنم تا همه بدانند زینب بنت رسول الله چگونه بوده است.»

    متن دومین نامه قاسم سلیمانی به این شرح است:

    «خواهر خوبم. در آن اسارت، اسارت را به اسارت گرفتی

    سعی کن در این آزادی اسیر نشوی

    ان‌شالله کتابت را به همه زبان‌ها ترجمه می‌کنم تا همه بدانند زینب بنت رسول‌الله چگونه بوده است وقتی کنیز او معصومه اینگونه معصوم بوده است.

    به تو به عنوان خواهرم، به عنوان معرف دختر مسلمان شیعه، معرف ایران اسلامی، معرف تربیت خمینی افتخار می‌کنیم.

    حقیقتا شگفت‌زده شدم و هزاران بار به تو و دوستانت مرحبا گفتم.

    نینوا»

    ۲۵۸۲۵۸

  • وقتی شعر از سرخی خون شهید می‌جوشد

    وقتی شعر از سرخی خون شهید می‌جوشد

    به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مالک اشتر زمانه؛ این شاید نزدیک‌ترین تعریف از سرداری باشد که به خیمه‌گاه دشمن زد و نابودگر سپاه ظلم داعش شد. سپاه سیاهی که چنبره زده بود بر منطقه و شهر به شهر پیش می‌آمد تا از نیل تا فرات را از آن خود کند و تمام سیاهی خودش را به کشورهای منطقه تزریق کند. این اتفاق اما رخ نداد به قوت حضور سردار سپاه اسلام که شهر به شهر و روستا به روستا را پس گرفت و لشکر سیاهی را از منطقه پاک کرد. کاری که تمام دولت‌های بزرگ از پس آن برنیامده بودند. حالا اما جهانی در بهت به شهادت رسیدن حاج قاسم سلیمانی است. شهید بزرگ سپاه اسلام که پشت و پناه مسلمانان بود. 

    از صبح امروز و با انتشار خبر شهادت سردار قاسم سلیمانی هر کس به شیوه خود و به زبان خود تلاش کرد تا از حاج قاسم بنویسد و کمی از درد دل خود را تسکین دهد. در این میان شاعران و اهالی ادب هم سعی کردند به زبان شعر از این واقعه تلخ بنویسند. شعری که از سرخی خون شهید می‌جوشد. با هم بخشی از این واکنش‌ها را مرور می‌کنیم. 

    افشین علا  شاعر در کانال تلگرامی‌اش متن بلندی خطاب به رئیس جمهور آمریکا نوشت:

    آقای دونالد ترامپ
    به عنوان یک شاعر ایرانی و به نمایندگی از اکثریت هنرمندان این سرزمین کهن که با هر سلیقه و گرایشی، داغدار شهادت حاج قاسم سلیمانی‌اند، به شما اعلام می‌کنم که با مغز علیل خود، بزرگترین اشتباه تاریخ کشورتان را در مواجهه با ملت نجیب و متمدن ایران رقم زدید.
    از آنجا که به نداشتن تعادل روانی شهره‌اید، شاید فکر کردید که وقایع تلخ آبان امسال در ایران که همه ما را داغدار کرده است و نیز به دلیل برخی شعارهای ضد ایرانی عوامل‌تان (همان دولتی که گاو شیرده‌اش نامیده‌اید) در اعتراضات اخیر عراق، فرصت مناسبی به دستتان آمد تا زهرتان را به کام جمهوری اسلامی ایران بریزید. از همین رو تصمیم گرفتید با ترور نماد شجاعت و حق‌طلبی ایرانیان، بر موج خشم‌ها و نارضایتی‌ها در ایران و عراق، سوار شوید. اما بدانید که دست به حماقتی زدید که به تنهایی از تمام حماقت‌های دوران زندگی‌تان بزرگتر، خطرناک‌تر و خانمان‌سوزتر است.
    شهادت امیر سرافراز و محبوب ملت، شباهتی عجیب به شهادت اسطوره مجاهدت و فرزانگی، آیت الله سیدمحمد  بهشتی داشت. چراکه تروریست‌های مورد حمایت دولت آمریکا، زمانی آن عزیز را به شهادت رساندند، که کشورمان درگیر بحران‌های داخلی و درگیری‌های خیابانی بود. اما با آن واقعه تلخ، صفوف این ملت به طرز عجیبی با هم متحد شدند و خشم و نفرت از آمریکا و تروریست‌های وابسته به آن، در اعماق وجود ایرانی‌ها ریشه دواند.
    اکنون نیز ملت مظلوم اما قهرمان ایران، چنان در غم فقدان نماد عزت و اقتدار کشور خویش، اندوهگین و خشمگین شده اند که باید منتظر آغاز دوران جدیدی از مبارزه و ایستادگی در برابر دولت قاتل، بی رحم و استعمارگر خود در ایران و منطقه باشید. البته در شهادت بهشتی و سلیمانی یک تفاوت بزرگ و مهم وجود دارد. بهشتی را تروریست هایی کشتند که مورد حمایت آمریکا بودند. اما دستور به شهادت رساندن سلیمانی، به طور مستقیم از جانب رئیس جمهور آمریکا صادر شد و لکه ننگی پاک نشدنی بر دامان کثیف هیأت حاکمه کاخ سفید باقی گذاشت.
    این اقدام وحشیانه و ضدبشری به حدی نفرت انگیز است که ابعاد آن حتی با دخالت تاریخی دولت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد و حمایت‌های شرم آور از جانی بزرگ قرن، صدام حسین و نیز ایجاد گروه‌های تکفیری از قبیل داعش قابل قیاس نیست. چون در همه آن موارد، دولت آمریکا نیات و اعمال شوم خود را رسما اعلام نمی‌کرد. اما امروز شما به عنوان بدنام‌ترین رئیس جمهور ایالات متحده، دست به اشتباه بی‌سابقه‌ای زدید که باید منتظر عواقب سهمگین آن باشید.
    دست کثیف شما این بار به خون مجاهدی آلوده شد که عزیز ملت ایران بود. شما سردار پاکبازی را به شهادت رساندید که عشق او در قلب فرد فرد ما ایرانیان موج می زد. انسان وارسته و شجاعی را به خاک و خون کشیدید که تنها جرمش، برچیدن وحوش خونخوار داعشی از سرزمین پیامبران توحیدی بود. شما مدافع بی ادعای زنان و کودکان بی پناهی را کشتید که سر ماران تشنه به خونی را که در آستین شما پرورش یافته بودند به سنگ کوبید و قاتلان و مثله کنندگان ملت های مظلوم ایران و عراق و سوریه را به خاک ذلت و نابودی کشاند. شما علمدار سپاه حق در برابر باطل را به شهادت رساندید و به خیال خام تان انتقام نابودی داعش را از ملت ایران گرفتید. اما دلخوش نباشید که این اشتباه تاریخی، آغازگر ناکامی، ذلت و افول قدرت پوشالی و شیطانی دولت آمریکاست.
    اکنون قاسم سلیمانی به دست شما به آرزوی دیرینه خود که آرزوی همه مجاهدان راه شرف و مردانگی است، رسید. همان گونه که سرور و سالار شهیدان جهان حضرت امام حسین (ع) که پاک‌ترین مخلوق خداوند بر روی زمین بود به دست ناپاک‌ترین مخلوقات عالم به شهادت رسید و تا ابد زنده ماند و الهام‌بخش آزادگان جهان شد. پس شما هم از امشب آسوده سر بر بالین نگذارید که سرنوشت محتوم یزید بن معاویه، منتظر شما و سپاهیان خونخوار و پلیدتان در سرزمین‌های اسلامی است.
    در پایان با تأسی به عصاره فضایل ملت ایران حافظ بزرگ که فرمود: “با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام” به یادتان می آورم که ما ایرانیان با وجود دل خونینی که از برخی نابسامانی های داخلی داریم، در برابر دشمنان پلیدی چون شما خم به ابرو نمی آوریم و با همه ی تلخ‌کامی‌ها، رهبر خود را که پرچم دار مبارزه با وحوش پلیدی چون شماست، تنها نمی‌گذاریم.

    علیرضا قزوه، شاعر و نویسنده

    چهارده سال قبل در سفر رهبری به کرمان شبی با حضرت آقا در خانه شهدای کرمانی نشسته بودیم و من هم به عنوان نویسنده آن سفر همراه حضرت آقا بودم. یکی از جانبازان کرمانی که فامیل آن شهید بود به آقا می‌گفت من از شما شفاعت می‌خواهم و آقا با تواضع گفت من چیزی را که ندارم چگونه به شما بدهم. این شهدا می‌توانند شفاعت کنند و بعد رو کرد به حاج قاسم سلیمانی و گفت ایشان هم از کسانی است که فردای قیامت می‌تواند شفاعت کند. در تالار اندیشه حوزه هنری مراسمی بود برای شهید سردار شعبان نصیری از مدافعان حرم و من باید می‌رفتم شعر م‌ خواندم. سردار در ردیف اول و با فاصله پنج شش صندلی نشسته بود و من بلند شدم بروم شعر بخوانم چند نفری هم به احترام بلند شدند و ناگهان سردار را هم دیدم که ایستاده، به طرفش رفتم و صورتش را بوسیدم و ایشان هم پیشانی مرا بوسید. این یکی از بهترین صله‌های شعر من بود. در آن شعر و چند شعر دیگر نام سردار سلیمانی را مثل مهر و خاتم انگشتری در شعرم جا داده بودم. خون سردار سلیمانی پس از خون سیدالشهدا تاثیرگذارترین خونی است که در سرزمین عراق به زمین ریخته شد و این خون خیلی اتفاقات بزرگی را رقم خواهد زد. شهادت حق آن بزرگمرد بود.
     

    ناصر فیض، شاعر و طنزپرداز

    چگونه شرح دهم با زبان زخمی شعر

    میان این همه آتش زبانه‌هایم را

    سعید بیابانکی، شاعر

    راهی است پر از شور
    افتاده در این راه، سپرهای زیادی
    یعنی ره عشق است و خطرهای زیادی
    بیهوده به پرواز میندیش کبوتر!
    بیرون قفس ریخته پرهای زیادی
    این کوه که هر گوشه ی آن پاره لعلی است
    خورده است بدان خون جگرهای زیادی
    درد است که پرپر شده باشند در این باغ
    بر شانه ی تو شانه به سرهای زیادی
    از یک سفر دور و دراز آمده انگار
    این قاصدک آورده خبرهای زیادی
    راهی است پر از شور، که می بینم از این دور
    نی های فراوانی و سرهای زیادی
    هم در به دری دارد و هم خانه خرابی
    عشق است و مزینّ به هنرهای زیادی
    بیچاره دل من که در این برزخ تردید
    خورده است به اما و اگرهای زیادی
    جز عشق بگو کیست که افروخته باشند
    در آتش او خیمه و درهای زیادی…

    علی‌محمد مودب، شاعر

    تو از فریادها، شمشیرهای صبح پیکاری

    که در شب‌های دهشت تا سحر با ماه بیداری

    تو دهقان‌زاده از فضل پدر مهری‌ست در جانت

     که می‌روید حیات از خاک، هر جا پای بگذاری

    دم روح خدا آن سان وجودت را مسیحا کرد

     که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری

    چنین رم می‌کند از پیش چشمت لشکر پیلان

     ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری

    دلت را سر به زیری‌ها، سرت را سربلندی‌هاست

    خوش آن معنا که بخشیده‌ست چشمانت به سرداری

    ز ما در گریه‌های نیمه شب یاد آور ای همدرد

    تو از شمشیرها، لبخندهای صبح دیداری

    محمدکاظم کاظمی، شاعر و نویسنده افغان 

    بادها پیک شرارند، به پا می‌خیزند/ ابرها صاعقه بارند، ز جا می‌خیزند

    هله زین باد و بلا بوی جنون می‌آید/ نوح ِ این واقعه، بر لُجۀ خون می‌آید

    چشم‌های نگران، چشمۀ خون خواهد شد/ غرق خون، صحن و سرا، سقف و ستون خواهد شد

    سیل سرب آید و خون، تخته سواران در وی/ سایه و برگ و شب و جنبش ِ ماران در وی

    بادها نعره‌زنان، پویه‌کُنان در کَردَر/ مادران موی‌کَنان، مویه‌کُنان در کَردَر

    رقص کوه است که بر پشته فرو می‌غلتد/ بر سر ریگ روان، کُشته فرو می‌غلتد

    می‌دوانند یلان، مَرکبشان پی کرده است/ دشت‌ها را تنشان بی سرشان طی کرده است

    زیر باران، یله در سلسله، مردان بی سر/ طبلها خامُش و در ولوله مردان بی سر

    یل ِتکبیر سلاحیم در آن میدان، ما/ ناگهان دست و گریبان شده با شیطان، ما

    ره نه این است؛ ره آغشتۀ ما افتاده است/ از ازل تا به ابد، کُشتۀ ما افتاده است

    (بخشی از مثنوی «کوچ» علی معلم)

     

    محمود حبیبی‌کسبی، شاعر آیینی

    با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم/ که شهیدان که‌اند این همه خونین‌کفنان؟ (حافظ)

    زهیر توکلی، شاعر 

    القصه در این چمن شبیه ِ گُل ِ سرخ

    خندیده‌ام آن‌چنان که سر باخته‌ام

    السلام علی اسیر الکربات و قتیل العبرات السلام علی الممنوع من ماءالفرات السلام علی الشفاه الذابلات…

    ۲۵۸۲۵۸