برچسب: عباس سلیمی نمین

  • گویا حافظه تاریخی ملت کاملاً پاک شده است/ مجاز به وارونه‌سازی وقایع تاریخی با هدف مقصر جلوه‌ دادن ملت ایران در تیرگی روابط با آمریکا نیستید

    گویا حافظه تاریخی ملت کاملاً پاک شده است/ مجاز به وارونه‌سازی وقایع تاریخی با هدف مقصر جلوه‌ دادن ملت ایران در تیرگی روابط با آمریکا نیستید

    اعتمادآنلاین| عباس سلیمی‌نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران، در یادداشتی خطاب به محمد توسلی به تازه‌ترین گفت‌وگوی دبیرکل نهضت آزادی ایران واکنش نشان داد.

    به گزارش اعتمادآنلاین، متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

    جناب آقای توسلی

    باسلام، مصاحبه اخیر جناب‌عالی که طی آن به‌گونه‌ای سخن رانده‌اید که گویا حافظه تاریخی ملت کاملاً پاک شده است، مرا به تعجب وا داشت. ملت ایران با اتکا به پیشگامی رهبری صدیق که از میان شخصیت‌های برجسته و احزاب و گروه‌های دارای سلایق سیاسی متنوع، هوشمندانه و ملهم از تجربیات مبارزاتی خویش برگزیده بود انقلابی تاریخی را رقم زد که عظمت آن تکریم همه ملت‌های جهان را به دنبال داشت؛ لذا ضمن محترم شمردن حق نقد و داشتن نگاه متفاوت، این که شگرفی آن را مخدوش نسازیم خواسته فوق‌العاده‌ای نیست. مع‌الاسف برخی جریاناتی که با معیارهای انتخاب مردم تطبیق کامل نداشتند برای موجه جلوه دادن مواضع خویش، رخدادهای تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز معاصر را بعد از سال‌ها مطابق سلایقی خاص بازخوانی می‌کنند که بدون تردید این رویکرد علاوه بر مخدوش کردن اصالتی که باید همگان به آن پای‌بند باشیم، تناقضاتی را رقم می‌زند که قطعاً شایسته مدعیان با سابقه در عرصه سیاست‌ورزی نیست.

    آقای توسلی! در این مصاحبه که سایت انصاف‌نیوز در تاریخ ۱۹/۵/۹۹ عنوان داشته متن کامل آن در اختیارش قرار گرفته است گویا گشایش فصل نوینی را انتظار می‌کشید؛ به عبارت دیگر بیانیه تقطیع شده‌ای را برای آینده‌ای پیش‌بینی شده که احتمالاً در ارتباط با نتیجه انتخابات ایالات متحده است، صادر کرده‌اید.

    شما آزاد و مختارید که به جناحی در هیئت حاکمه آمریکا، صرف‌نظر از درستی یا غلطی‌ آن، دل‌خوش کنید، اما چیزی که اخلاقاً به آن مجاز نیستید وارونه‌سازی وقایع تاریخی با هدف مقصر جلوه‌ دادن ملت ایران در تیرگی روابط فی‌مابین است؛ زیرا نتیجه چنین رویکردی آماده‌سازی اقشاری از جامعه برای تن دادن به زورگویی‌های پیچیده‌تر جناح دیگری در اردوگاه دشمن است. خوشبختانه مقاومت کم‌نظیر ملت ایران در برابر گردنکشی‌های جمهوری‌خواهان که نژادپرستی نظام سرمایه‌داری را بسیار عریان دنبال می‌کند، عناصر شهره ضدایرانی متجمع در کاخ سفید مانند بولتون، برایان هوک و… را یک به یک به زیر کشید و در صورت شکست ترامپ پیروزی بزرگ و تاریخی برای ملت ایران رقم خواهد خورد که شما در آن هیچ نقشی نداشته‌اید. آیا اکنون به میدان آمده‌اید تا از نتایج مقاومت در خور تحسین ملت به نفع خود بهره گیرید و تابعان متحیرتان را جان تازه‌ای ببخشید؟

    ملتی که در برابر یک پدیده در کاخ سفید به لحاظ وقاحت و قانون‌شکنی ایستادگی کرد به‌خوبی می‌داند که بی‌اثر کردن برجام، در دوران دمکرات‌های امضا کننده این پیمان بین‌المللی کلید خورد؛ لذا به‌کرات تجربه کرده که اصولاً «آمریکا» آدرس خطاست. با وجود این، شما بحث خود را با خروج آمریکا از برجام آغاز می‌کنید و بدون هیچ‌گونه سرزنش این رفتار، همچنین قانون‌شکنی فوق‌العاده و گسترده این دولت در تحمیل مصوبات داخلی خود بر سایر کشورها (ساختار بین‌المللی، طرح دعاوی فی‌مابین کشورها را کاملاً روشن ساخته است) می‌نویسید: «باید پیامدهای آن را از جهتی مثبت ارزیابی کرد، مشروط بر این که بتوانیم برنامه‌ریزی اقتصادی کشور را متکی بر ظرفیت‌های واقعی داخلی و منافع ملی انجام دهیم.» از این فراز این تصور به وجود می‌آید که چون آمریکا قانون‌شکن و بدعهد است ملت ایران نباید به آن اعتماد کند و باید به طور یکپارچه و متحد به توانمندی‌های خود معطوف شود، چرا که قطعاً تحریم‌های بی‌سابقه و غیرانسانی آمریکا بر ملت ایران حتی در زمینه‌های دارویی شرایط سختی را رقم زده است، اما در ادامه، فراز دیگری این تصور را باطل می‌کند و روشن می‌سازد که در ارزیابی شرایط حاکم بر روابط ایران و آمریکا شما سعی دارید با مقصر دانستن تهران، ایرانیان را به تغییر مواضعشان در برابر مداخلات و قانون‌شکنی‌های واشنگتن سوق دهید: «با این نگاه در سیاست خارجی کشور که بخواهیم پنجه بر روی کشورهای تأثیرگذار جهانی بکشیم و انتظار داشته باشیم تمام مشکلات اقتصادی را به تنهایی حل کنیم در شرایط امروز جهان امکان‌پذیر نیست… بدون این که ما بتوانیم روابط مسالمت‌آمیزی با جهان داشته باشیم نمی‌توانیم برنامه‌های خود را به سرانجام برسانیم. باید دست از خصومت و مرگ‌خواهی‌ها برداریم.» وقتی در صدد محکوم کردن ایران به خصومت‌ورزی علیه آمریکا و ضرورت تغییر این رویکرد برمی‌آیید، بدون کمترین اشاره به تاریخچه ضدیت‌های واشنگتن علیه استقلال این مرز و بوم روی واکنش دانشجویان به تدارک کودتای دیگر با محوریت سفارت آمریکا در تهران متمرکز می‌شوید و آن را مصداقی از قانون‌شکنی (که گویا آغازگر خصومت‌ها در تاریخ روابط دو کشور بوده است) عنوان می‌کنید: «چالش مناسبات با آمریکا بعد از انقلاب از جمله به این سؤال برمی‌گردد که آیا اشغال سفارت آمریکا در سال ۵۸ در راستای منافع ملی بود؟»

    آقای توسلی! اولاً گذشته از کارنامه سیاه آمریکا در قبل از انقلاب (دست‌کم از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا بهمن ۱۳۵۷) شما به‌خوبی می‌دانید که بعد از پیروزی ملت براستبداد و سلطه، یعنی از روز ۲۳ بهمن، آمریکا‌یی‌ها تجزیه‌طلبی در کردستان، خوزستان، آذربایجان و … را کلید زدند که به برخی اسناد آن در ادامه اشاره خواهد شد؛ لذا چرا برای مقصر جلوه دادن ملت ایران، مبدأ دور جدید چالش‌ها را واکنش دانشجویان قرار می‌دهید؟!

    ثانیاً چون نهضت آزادی در پی این اعتراض مردمی و مدنی در آبان ۵۸ طی بیانیه‌ای رسمی نه تنها از دانشجویان تسخیرکننده کانون تدارک کودتا حمایت پررنگ می‌کند بلکه پیشنهاد قطع روابط با آمریکا را می‌دهد، به منظور رفع و رجوع این تناقض بلافاصله می‌نویسید: «یک عده دانشجو به عنوان جنبش دانشجویی در اعتراض به رفتار آمریکا دست به اعتراضی زدند که حق طبیعی‌شان بود.» این اذعان به حق طبیعی مردم ایران زمانی برای افکار عمومی نسل‌های امروزین قابل هضم‌تر خواهد بود که شما دست‌کم به شمه‌ای از «رفتار آمریکا» بعد از پایان داده شدن به سلطه‌اش بر این دیار اشاره می‌کردید.

    ثالثاً بلافاصله با طرح یک خبر مجعول می‌خواهید این‌گونه عنوان دارید که حمایت نهضت آزادی از واکنش دانشجویان به جنایت آمریکا صرفاً دفاع از حرکت اعتراضی کوتاه مدت بود: «دکتر یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت به آقای موسوی خوئینی‌ها می‌گوید حالا که دانشجویان این واکنش را داشته‌اند بعد از دو روز آن‌ جا را ترک کنند. ما به عنوان دولت جمهوری اسلامی ایران نمی‌توانیم از ادامه این حرکت دفاع کنیم.» شما با این نقل ساختگی می‌خواهید این‌گونه وانمود سازید که حمایت نهضت آزدی از دانشجویان مشروط بوده و با طولانی شدن حضور آنان در سفارت مخالف بوده‌اید.

    رابعاً همان‌گونه که جملگی دانشجویان معترض به رفتار آمریکا در مصاحبه‌های خود به آن اشاره کرده‌اند قرار نبود این اقدام اعتراضی از دو روز فراتر رود، اما دست‌یابی دانشجویان به اسناد ارزشمندی که دخالت‌های آمریکا در امور داخلی ایران را مستند می‌ساخت و بخش اعظم آن‌ها در دستگاه کاغد خردکنی رشته رشته شده بود شرایط جدیدی را پیش روی آنان قرار داد، ضمن این که افرادی که این اسناد را تولید کرده بودند اکنون در اختیار دانشجویان قرار داشتند و می‌توانستند در گویاسازی سندها کمک کنند.

    خامساً اطلاع مردم و رهبری از این اسناد موجب شد که همه اقشار از دانشجویان مطالبه جدی کنند که تا گویاسازی اسناد در سفارت بمانند. باید دید موضع‌گیری نهضت آزادی در این فضای مطالبه‌ عمومی چه بوده است. آیا آن چه شما به صورت مجعول مطرح می‌سازید بهره‌ای از حقیقت برده است؟ برای روشن شدن موضوع ناگزیرم یکی از موضع‌گیری‌های آقای یزدی در این زمینه را نقل کنم. برای نمونه، مصاحبه‌ای از ایشان در زمان به عهده داشتن ریاست مؤسسه کیهان در روزنامه کیهان با این عنوان به چاپ می‌رسد: «آزادی گروگان‌ها بدون محاکمه آمریکا یک خیانت بزرگ تاریخی خواهد بود» (روزنامه کیهان، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص۱۰) در این مصاحبه آقای یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی می‌گوید:‌ «محاکمه اصلی باید با محاکمه گروگان‌ها شروع شود و یا گروگان‌ها به عنوان شهود در محکمه حاضر شوند. اما به هر حال باید محاکمه صورت پذیرد. هرگونه اشتباهی در این مورد یک اشتباه و یک خیانت بزرگ تاریخی خواهد بود.» (همان)

    جناب آقای توسلی! شش ماه بعد از اقدام دانشجویان، آقای یزدی به‌صراحت مخالفت خود با آزادی گروگان‌ها را اعلام می‌دارد و خواستار آن می‌شود که این افراد دست‌کم به عنوان شهود در محکمه حاضر شوند. آمریکا چه جنایاتی بعد از انقلاب مرتکب شده بود که ایشان به‌صراحت آزادی گروگان‌ها را که در هدایت این جنایات دخیل بودند قبل از محاکمه، خیانت به ملت ایران عنوان می‌دارد؟ نهضت آزادی به عنوان رکن تعیین‌کننده در دولت موقت همه اطلاعات تحرکات عوامل مرتبط با آمریکا را در اختیار داشته است، اما چه عاملی موجب می‌شود که امروز نه تنها آن اطلاعات در اختیار مردم قرار نمی‌گیرد بلکه کاملاً به‌عکس، تلاش حساب شده‌ای را شاهدیم تا ملت ایران در دفاع از استقلال خود نادم و شرمنده باشد و به عنوان خطاکار در تاریخ روابط دو کشور جلوه‌‌گر شود و در شرایط کنونی از موضع ضعف در برابر زیاده‌طلبی‌ها و زورگویی‌های آمریکا ظاهر گردد!

    ملت ایران از اسفند سال ۱۳۵۷ پیدایش قارچ‌گونه‌ گروه‌ها و دستجاتی را شاهد بود که دست به هر جنایتی می‌زدند. حضور پررنگ امرای ارتش شاهنشاهی، عوامل ساواک و … در این دارودسته‌ها شاخص‌های روشنی برای پی بردن به ماهیت و عقبه الهام‌بخشان آنان بود. این جماعت تا آستانه تجزیه‌ کامل کردستان ایران پیش رفتند؛ لذا در این ارتباط انتقادات جدی و گسترده‌ای از جانب ملت متوجه دولت موقت می‌شد و ابراز تنفر از تداوم مداخلات آمریکا در امور داخلی ایران روز به روز فزونی می‌یافت، زیرا مردم هرگز باور نداشتند که بزرگواری آنان بعد از پیروزی، آمریکایی‌ها را شرمنده نکند و مداخلات سلطه‌طلبان ادامه یابد. اما متأسفانه تلاش برای گشودن فصل تازه‌ای از روابط سازنده هیچ تأثیری در تمامیت‌خواهی واشنگتن و تلاش آن برای تجدید سلطه بر ایران نداشت. عباس امیرانتظام در این زمینه سندی را در خاطراتش منتشر می‌کند که تا حدودی فضای عمومی آن ایام را روشن می‌سازد. این سند جزئیات ملاقات آقای یزدی به عنوان وزیر خارجه دولت موقت با کاردار آمریکا را روایت می‌کند: «مدت قابل توجهی از این جلسه صرف بحث عراق و مسائل کردستان شد. یزدی تقریباً معتقد بود که هم ‌آمریکا و هم اسرائیل، عراق را برای کمک به یاغیان کرد کمک می‌کنند. ما به‌خوبی می‌توانستیم که غیرواقعی بودن این مسئله را مطرح کنیم، اما حقایقی را که یزدی مطرح کرد مورد نظر مردم بود، نشان دهنده ناراحتی‌هایی بود که از این نظر بر دولت بازرگان وارد شده بود… در دنباله بحث یزدی عصبانی و ناراحت‌تر از جلسات قبل به نظر می‌رسید… قسمت اعظم بحث صرف مسئله کردستان شد. یزدی گفت با اطلاعاتی که دارد قانع شده است که حمایت زیادی از خارج به یاغیان کرد می‌رسد و وضع کردستان را خیلی جدی تلقی کرد. یزدی گفت طبق اطلاعاتی که به دولت موقت رسیده ‌آمریکا و اسرائیل با همکاری عراق به یاغیان کرد کمک می‌نمایند.» (آن سوی اتهام، خاطرات امیرانتظام، جلد۲، نشرنی، سال ۸۱ ، صص ۲۰۱-۲۰۰) [به نقل از سندهای ۱۷ اکتبر ۷۹، ۵۴۰۲ Cite Tehran و نامه لینگن کاردار آمریکا در ایران به وزارت‌خارجه آمریکا، اکتبر ۷۹]

    آقای توسلی! در مورد عملکرد امروز جریان شما چند سؤال ذهن اهل تحقیق را به خود مشغول می‌دارد: ۱- چرا نه آقای یزدی به عنوان دبیر کل پیش از شما و نه شخص‌شخیص‌تان هیچ‌گونه اطلاعاتی در این زمینه به جامعه نمی‌دهید و شبکه وابسته به آمریکا برای تجزیه کردستان و سایر استان‌های مرزی را در تاریخ به ثبت نمی‌رسانید؟! ۲- در حالی که آقای یزدی وضعیت کردستان را بسیار بحرانی می‌خواند (زیرا تقریباً همه پادگان‌های این استان به دست اشرار افتاده بود) آیا توسل ایشان به آمریکایی‌ها برای پایان دادن به مداخلاتشان در کردستان تغییری در وضعیت ایجاد نمود یا اطلاعیه تاریخی امام که همگان را موظف به خنثی نمودن شرارت آمریکا نمودند؟ ۳- آیا قبل از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان، عراق در چارچوب سیاست‌های آمریکا به‌ویژه در ارتباط با ایران عمل می‌نمود یا خیر؟ ۴- آیا بی‌عملی دولت موقت نسبت به تجزیه‌طلبی‌ها ریشه در خوش‌بینی مفرط به آمریکا داشت یا برخی عوامل نفوذی همچون امیرانتظام این‌گونه القا می‌کردند که با گفت‌وگو با آمریکا می‌توان آن‌ها را به تغییر سیاست‌هایشان متقاعد کرد؟ البته سؤال‌های متعدد دیگری وجود دارد که برای پرهیز از اطاله بحث از آن می‌گذریم، اما یک نکته را می‌بایست یادآور شد که اگر امام به یاری دولت موقت نمی‌شتافت داغ تجزیه بخشی از خاک ایران در دوران مسئولیت تشکل شما برای همیشه بر پیشانی‌تان می‌ماند. متأسفانه امروز به جای قدردان بودن با صغری کبری چیدن‌های بسیار سست، موضع‌گیری رهبری انقلاب در مورد اقدام ارزنده دانشجویان را عامل همه ضدیت‌های آمریکا با ملت ایران عنوان می‌کنید: «آقای خمینی… گفتند: این اقدام مهمتر از پیروزی انقلاب در بهمن ۵۷ است. یک کاری که خلاف منافع ملی است و هیچ توجیهی نیز ندارد چگونه می‌تواند بزرگتر از انقلابی باشد که در راستای مطالبات تاریخی مردم و منافع ملی انجام گرفته است.» و در ادامه می‌افزایید: «و پس از آن هشت سال جنگی را به ما تحمیل کردند… امروز نیز هنوز در حال پرداخت هزینه‌های آن اتفاق هستیم.»

    آقای توسلی! اگر تحلیل سست شما حول این ادعاست که همه خصومت‌ورزی‌های آمریکا به تأیید امام از حرکت دانشجویان باز می‌گردد به چند سؤال باید پاسخ دهید: ۱- با کدام ادله تاریخی مبدأ خصومت‌های آمریکا علیه ملت ایران اقدام دانشجویان بوده است؟ ۲- بر چه اساسی حرکت اعتراضی دانشجویان خلاف منافع ملی عنوان می‌شود، در حالی که دست‌کم اسناد ثابت می‌کنند که اگر چنین اقدامی صورت نمی‌گرفت احتمال موفقیت کودتای آمریکا به‌شدت افزایش می‌یافت؟ ۳- اگر این اعتراض مدنی به شرارت‌های آمریکا ضد منافع ملی بود چرا تشکل شما با صدور بیانیه‌ای به حمایت پررنگ از آن مبادرت نمود؟ ۴- آیا تحرکات تجزیه‌طلبانه آمریکا در استان‌های مرزی که دست‌کم آقای یزدی در ارتباط با کردستان به آن اذعان دارد به این دلیل بود که واشنگتن پیش‌بینی می‌کرد که در آینده دانشجویان ایرانی اقدامی علیه سفارت آن‌ها انجام خواهند داد؟ ۵- آیا اصولاً نهضت آزادی انقلاب اسلامی را ضدسلطه می‌دانست یا خیر؟ در صورتی که پاسخ مثبت باشد آیا آمریکا واکنشی به قیام ملت ایران علیه سلطه‌اش داشت یا خیر؟ ۶- آیا عراقی‌ها قبل از تسخیر سفارت، تحرکات گسترده در مرزهای خود با ایران که نشان از اهداف شومی باشد داشتند یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت است چرا هدایت صدام به سوی جنگ با ایران توسط آمریکا را به اقدام دانشجویان نسبت می‌دهید؟

    پاسخ این تناقضات را می‌بایست در عداوت حزبی امروز شما با بنیان‌گذار انقلاب اسلامی جست که حتی حاضر نیستید به شأن علمی این شخصیت کم‌نظیر اذعان دارید و عنوان «آیت‌الله» را در مورد ایشان به کار گیرید؛ در حالی که سرسخت‌ترین مخالفان، وی را برجسته‌ترین فقیه، عارف، فیلسوف و… می‌دانند. باید اذعان داشت این‌گونه رویکرد به موضوعات تاریخی نه تنها کارگشا نیست، بلکه بیش از دیگران راوی را گرفتار کلاف سردرگمی می‌کند که حاصلی جز بی‌اعتباری برایش رقم نخواهد زد. موضع‌گیری امروز شما زمانی ارزش و اعتباری داشت که مواضع نهضت آزادی و حتی خودتان هنگام وقوع رخدادی چون تسخیر سفارت کاملاً روشن و شفاف بیان می‌شد سپس دلایل و چرایی این تغییرات فاحش را بیان می‌کردید آن‌گاه در صدد به زیر سؤال بردن مواضع رهبری انقلاب برمی‌آمدید. در شرایطی که هر اهل اطلاعی مواضع حزب شما را در دفاع از حرکت دانشجویان در آن زمان پررنگ‌تر از ایشان می‌یابد ادعاهای امروز‌تان نه تنها ارزش نخواهد داشت بلکه نوعی فرصت‌طلبی از جو عمومی تلقی خواهد شد. رهبری انقلاب بعد از اطلاع از محتوای برخی اسناد که نشان از تلاش موفق آمریکا برای احیای مجدد سلطه‌اش بر ایران داشت فرمودند حرکت شما انقلاب دوم بود. در حالی که نهضت آزادی علاوه بر دفاع از تسخیر سفارت به جد خواستار قطع روابط با آمریکا شد: «خصلت ضداستعماری انقلاب اسلامی ایران، بیانات صریح امام و شعارهای روشن مردم درباره قطع رابطه سیاسی با سردسته استعمارگران، محل تردیدی برای پیروان راه و رسم و خط امام باقی نمی‌گذارد و امام و امت منتظرند که شورای انقلاب این قطع رابطه را اعلام کند.» (بیانیه نهضت آزادی به مناسبت تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، ۱۵ آبان ۵۸)

    آقای توسلی! با چنین موضع‌گیری‌هایی نمی‌توانید با مخفی شدن پشت سر دکتر مصدق بهره‌ای عاید خود کنید: «تجربه سیاست موازنه منفی دولت دکتر مصدق در راستای ارتباط با جهان و تأکید بر منافع ملی بسیار مهم است. در این نگاه هیچ کشوری مطلقاً دوست یا دشمن ما نیست. منافع ملی ما مشخص می‌کند چه روابطی با کشورهای دیگر داشته باشیم.» درباره این سخن به ظاهر زیبا که «هیچ کشوری مطلقاً دوست یا دشمن نیست» باید گفت اولاً در فضای اوایل انقلاب که دشمنی‌های آمریکا بیشتر جنبه عملیاتی و فیزیکی داشت و ملت آن را با گوشت و پوست و استخوان خود احساس می‌کرد سران نهضت آزادی، آمریکا را دست‌کم به تبعیت از مردم، دشمن ایران اعلام می‌نمودند: «بازرگان… آیا آمریکا و دشمنان داخلی از سیاست گام به گام… بیشتر شاد می‌شوند» (روزنامه کیهان، ۱۰/۱۰/۵۸)، «یزدی: اگر موفق شویم دولت آمریکا را و نظام شرک و کفرآلود آمریکا را در این نبرد بزرگ سرنوشت‌ساز تاریخ به زانو درآوریم که زهی شرف و افتخار. در تاریخ ثبت خواهد شد که ملتی ضعیف، کوچک، اما با قلب‌هایی مملو از عشق و ایمان، بزرگترین ابرقدرت جهان را به زانو درآورده است.» (روزنامه کیهان، ۱۹/۷/۵۸) همچنین در سرمقاله ایشان می‌خوانیم: «یک نوع خطرات هستند که از دشمن خارجی سرچشمه می‌گیرد. از آمریکاست…» (روزنامه کیهان، ۱۰ تیرماه ۵۹) و در سرمقاله دیگری از ایشان می‌خوانیم: «گروگان‌گیری عکس‌العمل اجتناب‌ناپذیر ملت ما در برابر وقاحت آمریکا در برخورد با انقلاب ایران و بازتاب عملکرد بیست و چند ساله آمریکا در این کشور می‌باشد. آمریکا با پذیرفتن شاه عملاً جنگ خصمانه جدیدی را علیه انقلاب ایران آغاز کرد.» (روزنامه کیهان، ۱۲ خرداد ۵۹) لذا دست‌کم در این زمینه هم می‌بایست برای مردم روشن سازید که چرا امروز آمریکا را دشمن ملت ایران نمی‌دانید. آیا بر حجم دشمنی‌های آن افزوده یا از آن کاسته شده است؟

    ثانیاً دکتر مصدق در برابر دشمن اصلی آن دوران یعنی انگلیس که با تمام توان در برابر ملی شدن صنعت نفت ایران ایستادگی می‌کرد موضعی بسیار قاطعانه داشت. وی در نامه‌ای خطاب به هریمن نوشت: «اگر تا ۱۵ روز از تاریخ تسلیم این پیشنهاد به دولت انگلستان نتیجه رضایت‌بخش‌ حاصل نشود پروانه اقامت ۳۵۰ نفر کارشناسان و کارکنان انگلیسی را لغو خواهد کرد.» (صفایی، ۱۹۶، به نقل از: دکتر مصدق، ده گزارش، ۶۷) و چون انگلیسی‌ها بر خصومت خود اصرار داشتند دکتر مصدق آنان را اخراج کرد و روابط دو کشور قطع شد. دکتر مصدق همچنین با عوامل برجسته انگلیس در داخل همچون رزم‌آرا برخوردی بسیار قاطع دارد. زمانی که رزم‌آرا به عنوان نخست‌وزیر مورد حمایت لندن عزم ملت ایران را برای ملی کردن نفت به سخره می‌گیرد و نمایندگان طرفدار این نهضت را به خراب کردن سقف مجلس بر سرشان تهدید می‌کند، مصدق او را خائن می‌خواند و می‌گوید: اگر اسلحه داشتم در همین‌جا تو را می‌کشتم.

    ثالثاً دکتر مصدق بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صادقانه باور خوش‌بینانه خود به آمریکا را تغییر می‌دهد. حتی صراحتاً در سال ۱۳۴۲ از آقای بازرگان که در مدافعاتش نامی از سلطه بیگانه (آمریکا) نمی‌برد انتقاد می‌کند؛ بنابراین شما نمی‌توانید اعوجاجات سیاسی‌تان را با پنهان شدن پشت سر دکتر مصدق رفع و رجوع کنید.

    رابعاً شما برای توجیه مواضع امروزتان که نوعی عقب‌گرد به مواضع دهه چهل تا چند ماه به پیروزی انقلاب است به جعل آشکار اصول انقلاب اسلامی می‌‌پردازید: «علت وضع امروز ما انحراف از آرمان‌های اصیل انقلاب است. مردم دنبال نفی استبداد و [کسب] آزادی بودند. اما نگاهی مسلط شده است که عملاً به مطالبات تاریخی مردم و آرمان‌های اولیه انقلاب باور ندارد.» با کدام روحیه!! استقلال‌خواهی از سلطه بیگانه را از آرمان‌های انقلاب حذف می‌کنید؟ نهضت آزادی با چنین چرخش‌هایی چگونه انتظار دارد اعتماد مردم را کسب کند؟

    آقای توسلی! برای روشن شدن حقیقت ناگزیرم مروری هر چند گذرا به مواضع جریان شما نسبت به استبداد و سلطه داشته باشم.

    آقای یزدی در مصاحبه‌ای در مورد نگاه آقای بازرگان به استبداد در سال ۱۳۵۷ و در اوج قیام مردم علیه سلطنت می‌گوید: «من به مهندس بازرگان نامه نوشتم که آقای مهندس!… وارد صحنه شوید و پرچم را علیه شاه بردارید. اگر آقای مهندس بازرگان این کار را می‌کرد و جلودار مبارزه سیاسی می‌شد حوادث شکل دیگری می‌گرفت» خبرنگار می‌پرسد: چرا آقای بازرگان این کار را نکرد؟» و آقای یزدی ادامه می‌دهد: «آن نامه معروفی را که سه نفر (سنجابی، فروهر و بختیار) خطاب به شاه امضا کردند، اصل نامه را بازرگان نوشته بود. بازرگان به جای آن که خودش امضا کند، گفت بدهم این‌ها هم بخوانند و امضا کنند. این یک اشتباه بزرگ استراتژیک بود… من می‌گفتم وقتی می‌بینیم حوادثی در حال وقوع است ما هم باید بازی خود را بکنیم و موش خودمان را بدوانیم.»

    آقای یزدی ادامه می‌دهد: «در مصاحبه با گاردین شاه می‌گوید: من اگر به نفع پسرم کنار بروم در کارش دخالت نمی‌کنم… سلطنت باید ادامه پیدا کند. من با خود می‌گفتم معنای این حرف‌ها چیست؟ جز آن که از شاه خواسته‌اند استعفا دهد؟ همه این مباحث و گزارش‌ها را برای بازرگان فرستادم و گفتم بیایید جلو. اگر بازرگان جلو می‌آمد و خودش بیانیه را می‌داد حتماً اتفاقی که گفتم می‌افتاد. در آن مقطع بازرگان را بابت این که گفته شاه مخلوع است نمی‌گرفتند و اعدام نمی‌کردند. او می‌بایست بگوید محمدرضا را از سلطنت خلع کنید. این بحث ایراد قانونی هم نداشت؛ چرا که ما دو مقوله را از هم تفکیک می‌کردیم. یکی بحث از بین بردن پادشاهی و دیگر، خلع پادشاه.» (مجله مهرنامه، مصاحبه با آقای ابراهیم یزدی، شماره ۳۳، دیماه ۹۲) همان‌گونه که ملاحظه می‌فرمایید، دومین دبیر کل نهضت آزادی به صراحت اذعان دارد که در اوج قیام مردم ایران تشکل شما نه تنها حاضر نیست علیه سلطنت به عنوان ساختار استبداد موضعی اتخاذ کند بلکه حتی بعد از طرح تغییر مهره نیز نفی محمدرضا پهلوی را در دستور کار خود قرار نمی‌دهد. اولین دبیر کل نهضت آزادی با چنین موضعی در آبان ۵۷ به پاریس می‌رود و تا قبل از ملاقات با امام این موضع را حفظ می‌کند. آقای بنی‌صدر در این زمینه می‌نویسد: «آقای مهندس بازرگان در همین جا، در پاریس به من گفت و بعد هم به سردبیر روزنامه الاهرام گفته بود… بله به هیکل گفته بود و او هم در کتابش آورده. مهندس بازرگان به من می‌گفت: شما خیالباف شده‌اید. خیال می‌کنید شاه رفتنیه؟ هرگز نخواهد رفت» ح.ا. (مصاحبه کننده): یعنی در آبان ۱۳۵۷ حدود سه ماه قبل از انقلاب؟ بنی‌صدر: بله. آن وقت که آمده بود به پاریس.»(درس تجربه، خاطرات ابوالحسن بنی‌صدر، انتشارات انقلاب اسلامی، سال ۱۳۸۰، آلمان، صص۱-۲۵۰) متأسفانه علی‌رغم پذیرش دو اصل انقلاب اسلامی یعنی نفی رژیم استبدادی و سلطه بیگانه در ملاقات با امام و اعلام آن در ایران، نهضت آزادی در ادامه به هیچ کدام از این دو اصل وفادار نماند. در حالی که همه آحاد مردم و احزاب سیاسی عدم مشروعیت سلطنت را پذیرفته بودند آقای یزدی که در خارج کشور از مواضع دبیر کل نهضت انتقاد می‌کرد بعد از بازگشت به ایران متأثر از همین عدم وفاداری آقای بازرگان، در مصاحبه با روزنامه شرق معترف است که تلاش داشته تا دولت بختیار را به رسمیت بشناسد. طبعاً این خواسته به معنی پذیرش مشروعیت سلطنت بود: «گفتم با همین وزیر کشوری که بختیار دارد اعلام می‌کنیم زیر نظر نظارت سازمان ملل رفراندوم می‌کنیم. مردم! سلطنت را می‌خواهید یا جمهوری؟» (یادنامه روزنامه شرق، ۱۰/۳/۱۳۸۵، ص۱۵)

    آقای بازرگان در کتاب «انقلاب در دو حرکت» مواضع خود در مورد سلطه و اختلافش با امام و این که به هیچ وجه قادر به ساقط کردن آن نخواهیم بود را به طور مبسوط مطرح می‌سازد که برای پرهیز ازاطاله بحث اهل نظر را به آن ارجاع می‌دهیم.

    آقای توسلی! با توجه به چنین سابقه در رویکرد به استبداد مدعی می‌شوید که بعد از انقلاب امام مجدداً کشور را به سوی استبداد سوق داد؟! برای اثبات غلط بودن چنین گزاره‌ای به استدلال چندانی نیازمند نیستم. تناقضات موجود در این بیانیه به‌خوبی گویای واقعیت است. آیا در نظام سیاسی‌ای که شما با رهبری آن این چنین عداوت می‌ورزید و برای تخریب چهره وی در رسانه‌های همین کشور از هیچ جعلی فروگذار نیستید اگر بتوانید برخلاف میل نظام رئیس‌جمهوری تعیین کنید این به معنی وجود استبداد است؟! دراین زمینه این فراز از بیانیه‌تان قابل تأمل است: «در فضای بسته سال ۷۶ که از ۳۰۰ نامزد ریاست‌جمهوری فقط ۴ نفر تأیید صلاحیت شدند [لابد انتظار بود صد نفر تأیید صلاحیت شوند] هیچ کس تصور نمی‌کرد خاتمی رأی بیاورد… با تلاش‌های جنبش دانشجویی و نیروهای سیاسی چون نهضت آزادی آقای خاتمی پیروز شد.» البته شرم حضور دارید که بفرمایید با تلاش همین جریانات سیاسی آقای روحانی نیز به ریاست‌جمهوری رسید. چنین آزادی‌ای اگر در کشورهایی که شما آن‌ها را به عنوان مهد دمکراسی و آزادی مطرح می‌کنید وجود داشت قطعاً شاهکار بود. شایسته نیست تصور شود در شرایطی که جریانی در هیئت حاکمه آمریکا اعلام کرده است شروط بازگشت به برجام گفت‌وگو در مورد محدودسازی توان موشکی، تغییر مواضع منطقه‌ای و حقوق بشر در ایران خواهد بود شما برای حملات حقوق بشری آنان علیه ملت ایران مستند‌سازی کنید.

    در آخرین فراز از این نوشتار از خطاهای بیانیه شما در مورد تعداد احزاب در ایران، درصد مشارکت مردم در انتخابات مجلس یازدهم، بحث مصادره‌ها و … درمی‌گذریم و صرفاً در مورد مصادره‌ها اهل تحقیق را به جلد دوم خاطرات آقای عزت‌الله سحابی (صص ۳ و ۱۶۲) ارجاع می‌‌دهیم که کاملاً مغایر با ادعای شماست .

    اما نمی‌شود از توسلتان به قرآن!! درگذشت: «آموزه‌های قرآنی نشان می‌دهد که خداوند انسان را مختار و بنا بر این آزاد آفریده و کسی نباید عقیده خود را به انسان تحمیل کند… در جامعه‌ای که استبداد حاکم باشد و انسان در جایگاه طبیعی خود قرار نداشته باشد پرستش خدا و کمال انسان امکان‌پذیر نیست.»

    آقای توسلی! در این بیانیه سیاسی تمامی تلاش شما بر این محور دور می‌زند که مقاومت ملت ایران در برابر زورگویی آمریکا را بشکنید. بدین منظور حتی گریزگاه‌های دور زدن تحریم‌ها را می‌بندید و کشورهایی چون چین که هیچ‌‌گاه در ایران سابقه استعمارگرانه نداشته‌اند بلکه حتی در جهان به این صفت شناخته نمی‌شوند را غیرقابل اتکا اعلام می‌کنید، در حالی‌که هرگز چنین مسئله‌ای را برای آمریکا با کارنامه‌ای حجیم از رذالت و جنایت در سراسر جهان من‌جمله ایران قائل نیستید و به عکس همه راه‌های حل مشکلات اقتصادی را به آمریکا ختم می‌کنید. ای کاش این رهنمود برای تن دادن به استبداد کاخ سفید و برخوردهای نژادپرستانه آن با ملت‌ها همراه با استدلال بود و نه تحریف و جعل حقایق. به راستی، براساس کدام آموزه‌های قرآنی دریافته‌اید که با سوق دادن افکار عمومی به پذیرش اراده مستبدی چون آمریکا، می‌توان بشریت را به کمال رساند؟!

    با تشکر

    عباس سلیمی‌نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران

    1399/۵/۲۷

  • زیباکلام همراهی با چپ مارکسیست کودتا کننده را در کارنامه دارد

    زیباکلام همراهی با چپ مارکسیست کودتا کننده را در کارنامه دارد

    به گزارش خبرگزاری مهر، عباس سلیمی نمین رئیس دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران به اظهارات اخیر صادق زیباکلام فعال اصلاح‌طلب که در روزنامه سازندگی منتشر شد، واکنش نشان داد.

    رئیس دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران واکنش را خود در قالب نامه‌ای به محمد قوچانی سردبیر این روزنامه ابراز کرده است که متن آن به شرح ذیل است:

    جناب آقای قوچانی
    سردبیر محترم روزنامه سازندگی

    با سلام، اجازه دهید در آغاز سخن صادقانه معروض دارم مباحثی که بعد از نگارش نامه آقای موسوی‌خوئینی‌ها به رهبری در آن جریده منعکس شد نه تنها به تشخیص روند رویدادهای تاریخی چهار دهه اخیر و تعاملات سیاسی گذشته و حال کمکی نمی‌کند، بلکه به نظر می‌رسد این موضوع فرصتی برای تسویه‌حساب‌های بین جریانی در طیف اصلاح‌طلبان تلقی شده است. آنچه بعد از یک دور هجمه‌های توهین‌آمیز و تخریب‌گرانه شاهدیم توسل به افرادی برای تقویت و تثبیت برتری درون طیفی است. افرادی که به هیچ اصولی پای‌بند نیستند و سوابقشان در زیگزاگ رفتن و تذبذب در مواضع، بسیار پرتأمل‌تر از کسانی است که در سر مقاله خود به آنان هجمه کرده‌اید، چه آورده‌ای برای حزبتان خواهند داشت؟

    منطقی و اصولی پرداختن به نامه آقای خوئینی‌ها با آنکه بر آن ایرادات جدی مترتب است می‌توانست از یک سو زمینه‌ای برای رسیدن یا دست‌کم نزدیک شدن به یک درک مشترک از شرایط داخلی، منطقه‌ای و جهانی کشور و تأثیرات این حوزه‌ها بر یکدیگر باشد و از دیگر سو قابلیت آن را داشت تا به صورت مستند و متقن عملکرد جریانات مختلف سیاسی داخلی را در بستر انقلاب اسلامی به تصویر کشد. چنین رویکردی قطعاً در تشخیص ضعف‌ها و قوت‌ها یاری‌رسان بود و به شکل‌گیری مطالبه‌گری منصفانه و از آن مهمتر عقلانی از همه دست‌اندرکاران کشور کمک شایان توجهی می‌کرد.

    جناب آقای قوچانی! متأسفانه شما ترجیح دادید در پوشش پرداختن به نامه مورد بحث، به رویکردهای انقلاب اسلامی که با مواضع حزبی شما ناسازگار است حمله‌ور شوید و اصول مبنایی این تحول بزرگ را نفی کرده یا دست‌کم در ابهام فرو برید تا بعضاً هم‌آوایی‌ها با لیبرالیسم و سرمایه‌داری سلطه‌جو را توجیه‌گر باشید و در ادامه برای خاموش کردن توپخانه جریان تندرو اصلاح‌طلب به توپچی‌های حرفه‌ای‌تر پناه بردید. اگر فراموشتان نشده باشد در اولین واکنش خود به نامه آقای خوئینی‌ها در سرمقاله‌ای مطول ضرورت بازنگری در اندیشه‌های متأثر از چپ مارکسیستی را در طیف اصلاح‌طلب مطرح ساختید و در قالب ارائه چهار پیشنهاد برای اصلاح این انحراف!؟ نوشتید: «… بازیابی گفتمانی از تفاسیر سوسیالیستی و مارکسیستی از اسلام…» (روزنامه سازندگی، ۹ تیر ۹۹، ص ۲) این در حالی است که در شرایط کنونی هیچیک از جریانات طیف اصلاح‌طلب در این وادی ارزیابی نمی‌شوند بلکه بعضاً به‌عکس، به صورت غیرمنطقی و با چرخش‌های محیرالعقول مجذوب نظام سرمایه‌داری و لیبرالیسم شده‌اند. البته باید پذیرفت که واکنش کسانی که به آقای موسوی خوئینی‌ها در نگارش نامه مشورت داده بودند به سرمقاله شما بسیار تند و غیرمؤدبانه بود. برای مثال، آقای سعید حجاریان در یادداشتی تحت عنوان «تأملی بر یک نامه» در سایت «مشق نو» در حمایتی کم‌نظیر از نویسنده آن حتی با استعانت جستن از مقدسات با خشم فراوان به منتقدان هجمه می‌برد: «آقای موسوی‌خوئینی‌ها شبیه جدش شده است یوم علی صدرالمصطفی و یوم علی وجه الثری. اکنون کار به جایی رسیده است که مشتی سفله هر چه می‌خواهند به زبان می‌آورند و هر چه کینه دارند نثار ایشان می‌کنند. به قول خود آقای خوئینی‌ها اف بر تو ای روزگار سفله پرور!» (روزنامه سازندگی، یکشنبه ۱۵ تیر، ص ۴) یا جناب عباس عبدی در این زمینه نوشت: «آن‌ها در برخورد با این نامه به حضیض سیاست سقوط کرده‌اند؛ به طوری که جز ابراز تأسف چیز دیگری نمی‌توان گفت. به ویژه هنگامی که برخی از این برخوردها را که می‌بینیم، آن هم به نام عقل و منطق، اگر به آن‌ها جواب هم بدهید چاپ نمی‌کنند… دو سه نفر قلم به دست که امروز بخواهند اسم یک آدم سطح متوسط را ببرند جرئت ندارند و با هزار سلام و صلوات می‌برند که به قبای آنان برنخورد. آن‌قدر بی‌اعتبار و بی‌شخصیت هستند که نگاه استبدادی خود را با نقاب لیبرالیسم سطحی و متقلبانه پنهان می‌کنند و شروع به حمله به کسانی می‌کنند که از این طریق امتیازی نصیب‌شان شود، به دیگرانی حمله می‌کنند که هیچ شناخت مؤثری از آنان ندارند و جالب اینکه ذره‌ای هم به نقد محتوایی مطلبش نمی‌پردازند. این‌هایی که همه وام‌دار سلام هستند و اگر نبود امروز باید دست به سینه مجیز می‌گفتند اکنون زبان درآورده‌اند و همزمان فیلسوف و سیاستمدار و تاریخ‌نگار و همه چیز شده‌اند.» (روزنامه سازندگی، شنبه ۱۴ تیر، ص ۲) این اظهارات و برخی مواضع نیروهای تندرو حزب مشارکت به اندازه‌ای غیراصولی بود که آقای عطاالله مهاجرانی نوشت: «همین رادیکالیسم، تعبیر توپخانه اصلاحات، در واقع بیان آشکار زمین‌گیر شدن اصلاحات در کشور ماست و بایست توپخانه‌ها را خاموش کرد تا کشور و ملت فردای روشنی داشته باشند.» (همان، یکشنبه ۱۵ تیر، ص ۴)
    جناب آقای قوچانی! شما با آنکه نصیحت وزیر ارشاد دوران اصلاحات را منعکس می‌کنید، اما خود برای اینکه از شرمندگی آقایانی چون سعید حجاریان به درآیید تریبون ارگان حزب کارگزاران را به توپچی قهارتری می‌دهید. آیا آقای صادق زیباکلام که به سراغش رفتید صرفاً با همان ادبیات جواب آقایان را داد یا فرصت را مغتنم شمرد تا با شیوه همیشگی‌اش با جعل واقعیت‌های بارز تاریخی حملات خویش را متوجه مواضع ضداستکباری بنیان‌گذار انقلاب اسلامی سازد؟ درست است که آقای صادق زیباکلام امروز در دفاع از لیبرالیسم و نظام سرمایه‌داری از تئوریسین‌های آن سینه چاک‌تر عمل می‌کند، اما وی همراهی با چپ مارکسیست کودتاکننده در سازمان مجاهدین خلق را در کارنامه‌اش دارد. آیا فرد موجه‌تری از ایشان در حزب کارگزاران وجود نداشت تا به صورت متین و منطقی به بحث بپردازد تا دست‌کم فضای گفت‌وگوی درون جناحی را سازنده سازد؟
    با به خدمت گرفتن فردی که سابقه مارکسیست شدن داشته است شما می‌خواهید به اصطلاح خودتان «چپ اسلامی» را اصلاح کنید یا دست‌کم موقعیت آنان را در رقابت‌های درون طیفی تنزل دهید.

    فرض کنیم برخی یاران امام همچون آقایان دعایی، موسوی خوئینی‌ها و … در نیمه دوم دهه ۴۰ و نیمه اول دهه ۵۰ تحت تأثیر مجاهدین خلق در پرچمداری مبارزه مسلحانه، کم‌توجه به التقاط آنان بوده‌اند. این مسئله اولاً چه ارتباطی به موضع ضدآمریکایی جامعه ما که از ابتدای دهه ۳۰ بسیار فراگیر شد، دارد؟ ثانیاً این افراد بعد از اعلام برائت علنی رهبر انقلاب از این جریان به‌سرعت به اصلاح رویکرد خود پرداختند.
    ثالثاً موضع ضدآمریکایی ملت ایران و شخصیت‌های برجسته‌ای چون امام به مداخله نظامی این کشور در امور داخلی ایران و هزاران جنایت متعاقب آن باز می‌گردد، نه تأثیرگیری از جریانات چپ مارکسیستی یا جریانات التقاط چپ.

    بعد از کودتای ۲۸ مرداد که آمریکا رسماً اراده ملت ایران را برای ملی کردن نفت خود با مشت آهنین درهم شکست و دولت قانونی کشور را سرنگون ساخت، حتی شخصیتی چون دکتر مصدق نیز که تا قبل از آن خوش‌بینی‌های خاص خود را داشت به شدت ضدآمریکایی شد، تا جایی که طی نامه‌ای به مدافعات آقای بازرگان در دادگاه در سال ۱۳۴۲ که علیه سلطه آمریکا سخنی نگفته بود خرده گرفت. عضوی از شورای مرکزی نهضت آزادی در این زمینه در خاطرات خود می‌نویسد: «فراموش نکنیم که در دادگاه نهضت آزادی در سال ۴۲ که اوج اثر و پیشگامی و پیشتازی نهضت در حرکت سیاسی و اجتماعی ایران بود تنها استبداد مورد حمله و تحلیل قرار گرفت و پیشوای فقید و مرحوم ما دکتر مصدق نسبت به مدافعات جناب مهندس بازرگان این ایراد گرفته بود که چرا هیچ اثری از نقش استعمار در این مدافعات نیست. به هر حال، این اشتباه و نارسایی در تحلیل واقعیت تاریخی حرکت و تحول در جامعه ایران یک خطای استراتژیک بود که عامل اصلی و اساسی عقب‌ماندگی نهضت آزادی از انقلاب و انقلابیون شد.» (همگام با آزادی، خاطرات شفاهی دکتر سیدمحمد مهدی جعفری، جلد دوم، نشر صحیفه خرد، خرداد ۱۳۸۹، ص ۵۱۰) بنابراین بعد از نقض حاکمیت ملی ایران آن هم به سبوعانه‌ترین شکل هیچ ایرانی‌ای حتی با کمترین غیرت ملی، نمی‌توانست با سلطه آمریکا مخالفت نورزد؛ لذا بعد از کودتای سلطه‌طلبان، ملت ایران برای اثبات این واقعیت که به حیات خود ادامه خواهد داد و در هم نخواهد شکست نهضت مقاومت را شکل داد و دانشجویان در خط مقدم این مقاومت با تمام توان به ضدیت با سلطه‌طلبی آمریکا پرداختند. مقابله گسترده دانشگاه با سفر نیکسون – معاون وقت رئیس‌جمهور آمریکا- به ایران، که با احساس پیروزمندی بعد از کودتا صورت می‌گرفت هر چند شهیدانی را نثار آزادی این دیار ساخت، اما تداوم یافت. حتی با وجود تغییر مسیر انتقال نیکسون به فرودگاه و استفاده از جاده‌های فرعی خارج از شهر، دانشجویان برای ابراز تنفر خود در راه بازگشت وی اتومبیلش را گوجه فرنگی باران کردند. این مقابله تا پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی که بر دو رکن استوار بود: «نفی استبداد و رفع سلطه بیگانه» ادامه یافت؛ البته آمریکایی‌ها نیز برای شکستن ملت ایران از ۳۲ تا ۵۷ از هیچ جنایتی دریغ نکردند؛ از تشکیل ساواک بلافاصله بعد از کودتا برای درهم کوبیدن هسته‌های مقاومت تا تلاش برای نابودی همه تعلقات مادی و معنوی ملت. مواضع سرسختانه رهبری انقلاب علیه سلطه بیگانه به‌ویژه بعد از تحقیر این دیار از طریق تحمیل کاپیتولاسیون شهره‌تر از آن است که بتوان آن را از تاریخ معاصر ایران زدود. اما روزنامه سازندگی به بهانه پاسخ‌گویی به نامه آقای موسوی خوئینی‌ها به سراغ فردی چون آقای صادق زیباکلام می‌رود تا یک‌بار دیگر به جعلیات هنرمندانه!؟ ایشان در مورد تاریخ معاصر فرصت طرح بدهد و به خیال خود رکن مقابله با سلطه و استعمار انقلاب اسلامی را نفی‌کند: «س- در واقع چپ‌های اسلامی برای اینکه از این نگاه عقب نمانند این ایده را مصادره کردند؟ ج- دقیقاً همین طور است. چپ‌های اسلامی برای اینکه از مارکسیست‌ها در انقلابی‌گری عقب نمانند و بگویند آنچه شما می‌گوئید درست نیست و انقلاب مردمی بوده و امام خمینی ضدامپریالیسم و استعمار است، سفارت آمریکا را اشغال کردند. قصدشان این بود که به عنوان یک اقدام نمادین به چپ‌ها نشان دهند که اگر شما شعار مبارزه با آمریکا را می‌دهید ما در عمل آن را انجام می‌دهیم.» (روزنامه سازندگی، چهارشنبه ۱۸ تیر، ص ۲)

    جناب آقای قوچانی! قطعاً شما به‌خوبی مطلعید که موضع حزب توده در جریان اوج‌گیری مطالبات ملت ایران برای ملی شدن صنعت نفت چه بود و چرا آنان راه را برای کودتا باز کردند و علی‌رغم داشتن شاخه نظامی قوی در درون نیروهای مسلح شاهنشاهی هیچ‌گونه اقدامی علیه کودتای آمریکا و انگلیس صورت ندادند. چون به‌صراحت عنوان می‌کردند ما سهم غرب را در نفت ایران به رسمیت می‌شناسیم منوط به آنکه اتحاد جماهیر شوروی نیز از قرارداد نفت شمال بهره‌مند گردد. چون این حزب از نگاه منفی دکتر مصدق در این زمینه مطلع بود نه تنها از مواضع ضدسلطه این نهضت حمایت نکرد بلکه انواع اتهامات را متوجه رهبری آن ساخت؛ بنابراین در این مقطع موضع ضدامپریالیستی چپ مارکسیستی صرفاً جنبه امتیازگیرانه داشت. به همین دلیل نیز نزد ملت ایران منفور شد. همچنین جریانی چون نهضت آزادی به ویژه آقای بازرگان به دلیل نداشتن موضع ضداستعماری روشن با انتقادات گسترده مواجه شد و به‌تدریج موقعیت خود را از دست داد، اما موضع پررنگ ضداستعماری امام در دهه ۴۰ و آمادگی ایشان برای پرداخت هزینه سنگین آن موجب سوق یافتن آحاد جامعه به سوی رهبری وی شد. در زمانی که با مسلط کردن ساواک بر فضای فکری و سیاسی جامعه، آمریکایی‌ها مصمم بودند هر مخالفتی با حضور کودتاگرانه خود در ایران را به شدت سرکوب کنند و بسیاری از رهبران سیاسی از ترس جان خود صحنه سیاست‌ورزی را ترک گفتند، امام تنها شخصیتی بود که صادقانه در سخنرانی‌ها و بیانیه‌های خود با سلطه استعمار به مخالفت برخاست و ابتدا حکم اعدام و سپس تبعید را به جان خرید. افشین متین در اثر تحقیقی خود در این زمینه می‌نویسد: «در سال ۱۹۶۵، (۱۳۴۳ خ) کنفدراسیون اقدام به یک سلسله تماس‌هایی با آیت‌الله خمینی کرد که سال‌های چندی نیز ادامه یافت. کنگره کلن نامه‌ای سرگشاده خطاب به آیت‌الله خمینی ارسال داشت و طی آن از وی به دلیل به کارگیری زبان جدید سیاسی که توانسته است فرهنگ و مفاهیم آشنای شیعه را با فرهنگ مدرن و انقلابی درهم آمیخته و فرهنگ سیاسی نوینی خلق نماید تمجید کرد. از نقش وی در فراخوانی «توده‌های کارگر و کشاورز» برای جهاد علیه ایالات متحده و «یزید» زمان که منظور شاه بود سپاسگزاری و از همبستگی کنفدراسیون با مبارزات جدید روحانیون به ویژه خود ایشان که در ایران پدیدار شده بود پشتیبانی کردند.» (کنفدراسیون، صص ۲۱۴-۲۱۳)

    جناب آقای قوچانی! آقای زیباکلام در مصاحبه با روزنامه شما علاوه بر جعل سیر رخدادهای دهه‌های سی و چهل که موجب شد هر ایرانی غیرتمند و پای‌بند به عزت میهن موضع ضدآمریکایی پیدا کند مسائلی را به امام نسبت می‌دهد که کاملاً خلاف واقع است، اما شما هیچ‌گونه واکنشی به آن نشان نمی‌دهید. برای نمونه، وی در فرازی از مصاحبه می‌گوید: «خیلی جالب است که دانشجویان پیرو خط امام می‌گویند ما چون امام را واقعاً قبول داشتیم نمی‌خواستیم بدون اذن ایشان سفارت را اشغال کنیم و می‌گویند ما به آقای موسوی خوئینی‌ها گفتیم که شما با امام در ارتباط هستید و مورد تأیید امام هستید. شما این موضوع را با امام در میان بگذارید تا ما مطمئن باشیم مجوز امام را برای اشغال سفارت داریم. اما جالب است که آقای موسوی خوئینی‌ها می‌گوید امام با اشغال سفارت مخالف است، اما شما بروید سفارت را اشغال کنید؛ من بعداً موافقت ایشان را می‌گیرم. ببینید! سوالات زیادی مطرح می‌شود که آقای خوئینی‌ها، چرا شما تا این اندازه اصرار داشتید که سفارت به اشغال دربیاید؟ شما که می‌دانستید امام با اشغال مخالف هستند چرا برای اشغال آن اصرار داشتید؟» (همان.)

    اولاً در حالی که قبل از به اجرا درآمدن تصمیم تشکل‌های دانشجویی مبنی بر اعتراض علنی علیه سیاست‌های خصمانه آمریکا که از آن‌ها تدارک کودتایی دیگر استنباط می‌شد اصولاً مشورتی با امام صورت نگرفته بود آقای زیباکلام از کجا مطلع شده‌اند که امام با اراده جمعی دانشجویان مخالف بوده است؟ این ادعای جعلی هیچ سندی برای اثبات خود ندارد.
    ثانیاً کجای این استدلال که یک حرکت مردمی و مدنی را نباید حکومتی کرد اشکال دارد؟ اعتراض دانشجویی اگر با مصوبه مجمع عالی دانشجویان منجر به اشغال شود در نظام‌های سیاسی مختلف به رسمیت شناخته می‌شود، در حالی که هیچ نظام سیاسی این امر را از سوی حکومت‌ها نمی‌پذیرد.
    ثالثاً دانشجویان علاوه بر آقای خوئینی‌ها با شخصیت‌های دیگری از جمله آقای بنی‌صدر که در آن زمان هیچ‌گونه مسئولیت اجرایی نداشت هم مشورت می‌کنند، آنان نیز این اقدام را تأیید می‌نمایند.
    رابعاً حمایت گسترده و همگانی از اقدام دانشجویان به‌خوبی ثابت می‌کند که این واکنش به خصومت‌های آمریکا مظهر خواست عمومی بوده است. حتی شورای مرکزی نهضت آزادی علی‌رغم مخالفت آقای بازرگان با صدور بیانیه‌ای ضمن حمایت پررنگ از این حرکت دانشجویی خواهان قطع رابطه با آمریکا می‌شود.
    خامساً با کدام وجهه وطن‌دوستانه‌ای امروز به تخطئه حرکت دانشجویان می‌پردازیم، در حالی که مجموعه اسناد، روایات و … به وضوح مؤید آنند که آمریکا در تدارک کودتای دیگری بود و اگر دانشجویان به اقدامی بازدارنده مبادرت نمی‌کردند احتمال موفقیت کودتا بسیار بالا می‌رفت؛ کما اینکه در تحلیل شکست کودتاهایی چون «نوژه» که بعد از ۱۳ آبان صورت گرفت، نبود کانون هماهنگی امن را به عنوان عامل اصلی یادآور می‌شوند.

    جناب آقای قوچانی! هرچند جوان هستید و آن ایام را درک نکرده‌اید اما آیا هرگز به این اندیشیده‌اید که چرا حتی فرد فرصت‌طلب و موج سواری چون آقای زیباکلام بعد از این اقدام دانشجویان هر چند با تحلیلی غلط در سرمقاله روزنامه کیهان تحت مدیریت آقای ابراهیم یزدی می‌نویسد: «بعد از شاه نوبت آمریکاست»؟ پاسخ کاملاً روشن است؛ زیرا در باور آحاد مردم همه قرائن و شواهد حکایت از آن داشت که علی‌رغم رأفت ملت ایران بعد از پیروزی بر سلطه، هیچ تغییری در مشی خصمانه آمریکا علیه استقلال این دیار را شاهد نیستیم. بر این اساس از روز ۲۳ بهمن ۵۷ انواع برنامه‌ها را برای به آشوب کشاندن ایران در دستور کار خود قرار دادند. خاطرات شعبان جعفری (شعبان بی‌مخ)، سپهبد پالیزبان، محمدحسین موسوی (قائم مقام حزب رستاخیز) و … به‌خوبی گویاست که با حمایت مستقیم آمریکا تجمعاتی از نیروهای عملیاتی در مرزها – از مرز مشترک با ترکیه گرفته تا پاکستان – سازمان یافته بود. برای نمونه شعبان جعفری در پاسخ به سوال هما سرشار که «بعد از انقلاب مدتی به ترکیه رفتید. آنجا چه کار می‌کردید؟ می‌گوید: تو آمریکا بودم که برام از طرف [ارتشبد بهرام] آریانا خدا بیامرز پیغوم آوردن که برم ترکیه باهام کار داره رفتم ترکیه و باهاش مدتی همکاری کردم… سپهبد [حمید] امیری بود، سرهنگ امیر نور بود… خیلی راه افتاده بودن. تیمسار [عبدی] مینو سپهر اونجا بود که میره با گشتاسب پسر آریانا کشتی تیرزین مال ایرانو رو آب می‌گیرن میارن و خلاصه شلوغی راه انداختن یه چند تا از این پاسدار ماسدارام تو رضاییه به دست اینا کشته میشن… آریانا دو تا نامه به من داد که برم اسرائیل یکی رو بدم به اسحق رابین، یکی‌ام بدم به غوزی نرگس. آهان یه کاغذم داد گفت: «برو پیش راد.» راد را می‌شناسین؟ همونکه خونه‌اش عین کاخ سفیده» (خاطرات شعبان جعفری، به کوشش هما سرشار، نشر آبی، سال ۱۳۸۱، ص ۳۵۴)

    این اتفاقات و شرارت‌ها بلافاصله بعد از پیروزی خیزش سراسری ملت ایران علیه سلطه آمریکا و استبداد دست‌نشانده در مرزهای ترکیه صورت می‌گرفت. در مورد اغتشاشات تجزیه‌طلبانه در کردستان ایران و تجمع نیروهای ساواکی و گارد شاهنشاهی در کردستان عراق هر چند می‌توان از خاطرات امثال پالیزبان مستندات فراوانی برای اثبات این واقعیت ارائه داد که آمریکایی‌ها بلا انقطاع بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همچنان به ضدیت با استقلال ملت ایران ادامه دادند، اما از آنجا که امروز آقای زیباکلام خود را ملی و لیبرال ارائه می‌دهد در این زمینه از افراد همسنخ ایشان روایت می‌کنیم. آقای امیرانتظام در خاطرات خود اسنادی از سفارت آمریکا را مایه افتخار خود دانسته و به عنوان شاخص دفاع از منافع ملت و ایستادگی در برابر بحران‌آفرینی‌های آمریکا برای نظام جدید برآمده از خواست ایرانیان، عرضه می‌دارد: «ناس در ملاقات … از انتظام درخواست کرد که به آیت‌الله اطمینان داده شود که آمریکا به استقلال و حق حاکمیت ایران علاقه‌مند است و هیچ دخالتی در جریانات نداشته و در آینده نیز هیچ اقدامی که باعث بی‌ثباتی سیاسی ایران شود انجام نخواهد داد… انتظام از اینکه به او اطمینان دادم که آمریکا در جریانات اخیر دخالت نداشته راضی به نظر می‌رسید ولی گفت امیدوار است که این گفتار من راست باشد.» (آن سوی اتهام، جلد ۲، ص ۱۸۴، [به نقل از نامه ناس به وزارت خارجه آمریکا، ۹ آوریل ۷۹/۲۰ فروردین ۵۸])

    در سند دیگر ارائه شده از سوی آقای انتظام در مورد ملاقات دکتر یزدی و کاردار آمریکا می‌خوانیم: «مدت قابل توجهی از این جلسه صرف بحث عراق و مسائل کردستان شد. یزدی تقریباً معتقد بود که هم آمریکا و هم اسرائیل، عراق را برای کمک به یاغیان کرد کمک می‌کنند. ما به‌خوبی می‌توانستیم که غیرواقعی بودن این مسئله را مطرح کنیم، اما حقایقی را که یزدی مطرح کرد مورد نظر مردم بود نشان دهنده ناراحتی‌هایی بود که از این نظر بر دولت بازرگان وارد شده بود… در دنباله بحث، یزدی عصبانی و ناراحت‌تر از جلسات قبل به نظر می‌رسید… قسمت اعظم بحث صرف مسئله کردستان شد، یزدی گفت با اطلاعاتی که دارد قانع شده است که حمایت زیادی از خارج به یاغیان کرد می‌رسد و وضع کردستان را خیلی جدی تلقی کرد، یزدی گفت طبق اطلاعاتی که به دولت موقت رسیده. آمریکا و اسرائیل با همکاری با عراق به یاغیان کرد کمک می‌نمایند.» (همان، صفحات ۲۰۱ و۲۰۰ [به نقل از سندهای ۱۷ اکتبر ۷۹، ۵۴۵۰۲ Tehran Cite و نامه لینگن کاردار آمریکا در تهران به وزارت خارجه آمریکا ۱۸ اکتبر ۷۹])

    جالب توجه اهل نظر خواهد بود که امروز برای القای این سخن کذب که ضدیت آمریکا با ملت ایران مربوط به بعد از اقدام دانشجویان است هرگز به این مطالب به ثبت رسیده اشاره نمی‌شود؛ البته ناگفته روشن است که اعتراض شدیداللحن آقای یزدی به آمریکا ناشی از اعتراضات گسترده مردم به دولت موقت است. با وجود قرائن بسیار زیاد که حکایت از برنامه‌های آمریکایی‌ها جهت ایجاد برهم ریختگی در ایران به منظور زمینه‌سازی کودتای دیگر داشت اقدامی بازدارنده صورت نمی‌گرفت. این دقیقاً دغدغه‌ای بود که دانشجویان را متوجه سفارت آمریکا به عنوان کانون هماهنگی این‌گونه شرارت‌ها کرد.

    بنابراین بعد از اینکه ملت ایران به سلطه آمریکا پایان داد واشنگتن با خشم بیشتری از چنین اراده‌ای، به ضدیت با استقلال این مرز و بوم پرداخت. از زبان آقای ابراهیم یزدی به شمه‌ای از آنچه دامن زدن به تجزیه‌طلبی بود اشاره شد. حال نگاهی به وارونه‌گویی‌های آقای زیباکلام بیفکنیم: «در واقع انقلاب اسلامی ایران و دلیل اصلی اعتراضات علیه رژیم شاه و نارضایتی مردم از آن به آنچه که ذیل دمکراسی‌خواهی تعریف می‌شود باز می‌گشت؛ شاه نتوانسته بود انتخابات آزاد برگزار کند، رژیم شاه هزاران زندانی سیاسی داشت اجازه مطبوعات آزاد را نمی‌داد… این‌ها خواسته‌های انقلابیون بود که هیچکدام ایدئولوژیک نیستند… اتفاقی که در سال ۵۸ افتاد این بود که خواسته‌های اصلی و واقعی انقلاب اسلامی در حقیقت به حاشیه رانده شد و آن چیزی که فراگیر شد عبارت بود از استکبارستیزی، آمریکاستیزی و…». (روزنامه سازندگی، چهارشنبه ۱۸ تیر ۹۹، ص ۲) آقای زیباکلام معلوم نیست در مورد انقلابیون چه کشوری اظهارنظر می‌کند. اگر مراد ایران است رهبر انقلابیون و انقلاب از ابتدای دهه ۴۰ آشکارا سیاست خود را بر پایه نفی توأمان سلطه بیگانه و استبداد داخلی قرار می‌دهد. حتی بسیاری از مبارزان به‌درستی برای مبارزه با سلطه بیگانه اولویت قائل بودند؛ زیرا اعتقاد داشتند این آمریکاست که استبداد را تقویت می‌کند و مایل نیست در ایران با نهادهایی چون مجلس، قوه قضائیه، قوه مجریه و… مواجه باشد بلکه می‌خواهد صرفاً با یک عنصر مستبد مواجه باشد و همه مطالبات و برنامه‌های خود را از طریق او پی گیرد. در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت این واقعیت به وضوح بر همگان روشن شد که تصمیم‌ساز نهایی، سلطه بیگانه است؛ به همین دلیل شخصیت‌هایی چون آقای بازرگان علی‌رغم ضعف در دشمن‌شناسی تلاش داشتند آمریکا را قانع سازند که این میزان استبداد به نفع آنان نیست؛ لذا بهتر است شاه را به سوی دادن امتیازاتی به ملت سوق دهند، اما برخلاف این خواسته، آمریکا روز به روز استبداد را فریه‌تر می‌سازد. همان‌گونه که در استعفای ۱۶ تن از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی آمده است همین نگاه غلط آقای بازرگان موجب می‌شود که در نیمه دوم دهه ۴۰و نیمه اول دهه ۵۰، نهضت آزادی جایگاه خود را در میان مردم از دست بدهد؛ البته در سال ۵۷ در اوج خیزش مردم به رهبری امام خمینی آقای بازرگان به فرانسه می‌رود و در ملاقات با رهبر نهضت می‌پذیرد که به دو اصل انقلاب یعنی نفی سلطه آمریکا و استبداد به صورت توأمان پای‌بند باشد که متأسفانه چندان به این عهد پای‌بند نمی‌ماند؛ بنابراین معلوم نیست آقای زیباکلام به کدام انقلاب و کدام انقلابیون نظر دارد. شاید از آنجا که به مقتضای شرایط هر از چند گاه در ایشان انقلابی رخ می‌دهد و از تمایل به مظفر بقایی به جریان التقاط. از جریان التقاط به چپ مارکسیستی. از چپ مارکسیستی به ملی‌گرایی، از ملی‌گرایی به شیفتگی به غرب و…، شاخص، خود ایشان‌اند. قطعاً با چنین شیفتگی که در این مصاحبه نیز به‌خوبی بازتاب یافته حق دارند ضدیت ملت ایران با سلطه‌طلبی آمریکا بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را تماماً از تاریخ مبارزات این دیار برای کسب استقلال پاک کنند. چون حیف نیست که با سلطه نظام سرمایه‌داری به این خوبی مبارزه کنیم!؟ «هنوز آن قدر تکامل پیدا نکرده‌ایم که با ادب سخن بگوییم و مثل غربی‌ها در مواجهه با انتقادات مؤدبانه از مواضع‌مان دفاع کنیم و به فحاشی نیفتیم.» (از مصاحبه آقای زیباکلام، روزنامه سازندگی، ۱۸ تیر ۹۹، ص ۲) باید خویشتن‌دار بود و باور کرد این اظهارات آقای زیباکلام از سر شیفتگی نیست بلکه واقعاً غرب انتقادات را به صورت ریشه‌ای حل می‌کند!! مثلاً وقتی مهاجران اروپایی به آمریکا رفتند، سرزمین مردم بومی، یعنی سرخپوستان را به زور گرفتند و با این انتقاد مواجه شدند که چرا حقوق ما را به عنوان صاحبان این کشور زیرپا می‌گذارید؟ با شعار «سرخپوست خوب سرخپوست مرده است» میلیون‌ها انسان رنگین‌پوست را قتل عام و به صورت ریشه‌ای انتقاد را حل و فصل کردند؛ البته به صورت بسیار مؤدبانه! یا زمانی که کشتی‌های مجهز به تجهیزات نظامی غربی‌ها در سواحل کشورهای آفریقایی لنگر می‌انداخت، اهالی روستاهای این کشورها را شکار می‌کرد و عنوان برده به آن‌ها می‌داد تا مالکشان شود و با اعتراض و انتقاد این انسان‌ها مواجه می‌شد که ما شهروند آزاد کشور خودمان بودیم، به صورت کاملاً علمی و مؤدبانه ثابت می‌کردند که شما انسان کامل نیستید و مغزتان از نژاد سفید کوچک‌تر است و بنابراین چون حیوانات که از این جنبه با انسان متفاوتند می‌بایست در خدمت ما قرار گیرید! ببینید چقدر مؤدبانه و ریشه‌ای به انتقادات پاسخ می‌گفتند، یا وقتی با کشتی‌های جنگی به کشورهای مختلف همچون ایران حمله می‌کردند و با این انتقاد مواجه می‌شدند که ما یک ملت مستقل هستیم چرا حقوق ما را رعایت نمی‌کنید خیلی مؤدبانه می‌گفتند شما لیاقت اداره خود را ندارید؛ لذا می‌بایست توسط نژاد برتر اداره شوید و اگر آن ملت پررویی می‌کرد و به انتقادات خود ادامه می‌داد و دست به قیام می‌زد و مثل ملت ایران ثابت می‌کرد که صنعت نفت خود را می‌تواند به‌خوبی اداره کند خیلی مؤدبانه با مشت آهنین بر سرش می‌کوبیدند و خیلی منطقی بهش می‌فهماندند که اشتباه می‌کند و…!

    جناب آقای قوچانی! این فردی که شما برای له کردن نیروهای تندرو اصلاحات به خدمت گرفته‌اید فرصت را مغتنم شمرده و با جعل تاریخ انقلاب به تطهیر دشمنان استقلال مردم ایران پرداخته است و به گونه‌ای وانمود می‌کند که گویا آمریکا در ایران کارنامه سیاهی نداشته و بعد از خیزش ملت علیه سلطه این کشور که به زعم ایشان بی‌دلیل بوده است، کاملاً در چارچوب منافع ایران حرکت کرده و معلوم نیست چرا دانشجویان، سفارت آمریکا را کانون فتنه‌گری در اقصی نقاط کشور پنداشته‌اند و معلوم نیست به چه دلیل همه اقشار ملت و جریانات سیاسی نه تنها از واکنش دانشجویان حمایت کردند بلکه همچون نهضت آزادی این اقدام بازدارنده را ناکافی اعلام کردند و … مخلص کلام اینکه بی‌دلیل علیه آمریکا موضع گرفتیم و در نهایت، دشمنی این کشور از سال ۵۸ علیه ملت ایران آغاز شد! اگر امروز اجازه نمی‌دهند حتی دارو به ما برسد و اگر مذاکره می‌کنیم، توافق‌نامه امضا می‌کنیم و ما به تعهداتمان عمل می‌کنیم و آن‌ها زیر همه تعهدات خود می‌زنند همه و همه لابد به واکنش کور!؟ دانشجویان باز می‌گردد: «در واقع این وضعیت سیاسی که امروز داریم محصول به راه افتادن گفتمان آمریکاستیزی است که از سال ۵۸ و در جریان آمریکا ستیزی و اینکه گفتمان انقلاب به یک گفتمان ایدئولوژیک ضدغربی و ضدآمریکایی تغییر پیدا کرد.» (همان) بنابراین براساس این چینش هنرمندانه حتی آقای ابراهیم یزدی نیز که می‌گوید آمریکایی‌ها به دنبال تجزیه کردستان ایران بوده‌اند لابد در توهم به سر می‌برده و همه چیز منطقی و براساس همان ادب غربی‌ها پیش می‌رفته تا اینکه دانشجویان این قدرت با نزاکت را عصبانی می‌کنند و همه مسائل ایران با آمریکا از این مقطع آغاز می‌شود؛ لذا با این صغرا کبرا چیدن‌ها این ایران است که دشمنی آمریکا را برانگیخته است!

    جناب آقای قوچانی! شما برای اثبات اینکه جلوگیری از ضدیت آمریکا با استقلال ملت (که آفرینش کودتایی دیگر را دنبال می‌کرد) ریشه در تأثیرگیری از مارکسیست‌ها دارد به کسی متوسل می‌شوید که به دلیل مارکسیست شدن در مقطعی هنوز هم آثار وی متأثر از ادبیات مارکسیستی است. اگر محدودیت‌ها اجازه می‌داد به سهولت قابل اثبات بود که آنچه وی به دیگران نسبت می‌دهد دقیقاً همان است که بر اندیشه و نوع نگاه خودش سیطره دارد. در اندیشه مارکسیستی، یک عامل، نیروی محرکه و پیش برنده تاریخ به شمار آمده و آن «تضاد طبقاتی» است بر اساس این تضاد، حرکت و جریانی در تاریخ بشری از «کمون اولیه» تا «سوسیالیسم» و سپس «کمونیسم» شکل می‌گیرد که کاملاً جبری، یک‌سویه و فراگیر است و از آن تحت عنوان «دترمینیسم» یا موجبیت یا جبر تاریخی یاد می‌شود؛ بنابراین به طور خلاصه، تاریخ بر مبنای یک علت یعنی «تضاد طبقاتی» به طور جبری پیش می‌رود. حال اگر اصل و جوهره اظهارات آقای زیبا کلام را در آثارش مورد توجه قرار دهیم به‌وضوح ملاحظه می‌شود که مبانی آن کاملاً مبتنی بر مبانی نظری مارکسیستی است؛ نگاه تک بعدی و تک عاملی وی در زمینه مسائل اجتماعی و تاریخی دقیقاً همان نگاه تک عاملی مارکسیسم در این حوزه است. اگر جریده شما تمایل داشته باشد، در بحث‌های آتی می‌توان به تفصیل و با ذکر مستندات به اثبات این امر پرداخت.

    حال بیابیم استدلال آقای موسوی خوئینی‌ها برای دانشجویان را بدون جعل آقای زیباکلام مرور کنیم: «دانشجویانی که لانه جاسوسی را تصرف کردند… به دلیل روابطی که از قبل با من داشتند جریان را در میان گذاشتند و گفتند که چنین برنامه‌ای داریم. آیا این امر مطابق با نقطه نظرهای امام می‌باشد؟ آیا در برخورد این مسئله با دولت خلاف نظر امام صورت نمی‌گیرد؟ من با توجه به ضوابطی که آن روز در دست داشتم به نظرم رسید که این عمل در جهت اجرای نقطه‌نظرهای امام می‌باشد. باز این برادرها برای به‌دست آوردن اطمینان بیشتر می‌خواستند که این امر را با امام هم در میان بگذارند که اگر احیاناً مخالف هستند بفرمایند. من با این امر (در میان گذاشتن مسئاله اشغال سفارت با امام) مخالفت کردم [و] گفتم که این کار را ما انجام می‌دهیم، اگر امام موافق بودند بسیار خوب و اگر به دلیلی که الان نمی‌دانیم چیست با آن مخالفت کردند بلافاصله به عنوان اطاعت از دستور امام محل را ترک می‌کنیم… اضافه بر اینکه گفتم اگر با ایشان (امام) مشورت کنید ولو اینکه باطناً موافق باشند، به دلایل خاصی ناگزیر می‌شوند که این امر را تأیید نکنند.» (روزنامه سازندگی، ستون ۴۰ سال پیش در همین روز، ۲۵ تیر ۹۹، ص ۱۰) منطق آقای موسوی‌خوئینی‌ها در این مشورت به دانشجویان بسیار سنجیده است. زیرا اولاً براساس سخنرانی‌های امام در این ایام کاملاً روشن بود که ایشان از تحرکات خصمانه آمریکا بسیار نگرانند. ثانیاً دانشجویان بنا داشتند به عنوان یک نهاد مدنی اعتراض خود را به جنایات آمریکا در مناطق مختلف کشور، به گوش جهانیان برسانند؛ بنابراین خودشان باید مسئولیت این اقدام را به عهده می‌گرفتند. ثالثاً در صورت مشورت با امام و اعلام موافقت ایشان این اقدام مردمی جنبه حکومتی می‌یافت؛ در حالی که آمریکا به دلیل مردمی بودن این اقدام نتوانست آن را به حاکمیت نسبت دهد. رابعاً بعد از اینکه مشخص شد حتی ترورهای شخصیت‌های برجسته انقلاب همچون شهید مطهری توسط گروه فرقان، از سفارت آمریکا در تهران هدایت می‌شده است امام از اقدام دانشجویان دفاع کردند و آن را «انقلاب دوم» نامیدند؛ بنابراین برخلاف ادعای آقای زیباکلام که به دروغ مخالفت امام با این اقدام را مطرح می‌کند و مصاحبه‌کننده روزنامه شما به اصلاح آن نمی‌پردازد، امام بالاترین تعریف را از این اقدام مردمی (که براساس رصد میدانی سفارت آمریکا را کانون همه بحران‌آفرینی‌ها یافته بود) به عمل آورد. به فاصله اندکی بعد از ترجمه اسناد مشخص شد که ارزیابی دانشجویان از شرایط صحیح بوده و با این اقدام جلوی تحت سلطه درآمدن ملت ایران برای دست‌کم ربع قرن دیگر گرفته شده است.

    اما با همین منطق آقای موسوی خوئینی‌ها می‌توان اثبات کرد که در نامه اخیر، ایشان بازی نیروهای تندرو اصلاح‌طلب را خورده‌اند. آنچه به عنوان مشورت به دانشجویان در آن مقطع عرضه می‌دارند سخنی است دلسوزانه و در راستای مصالح ملی و آن اینکه نهادهای مدنی می‌بایست مسئولیت تصمیمات خود را بر عهده گیرند؛ اگر عملکردهای ناشی از آن درست باشد اعتماد جامعه به آن تشکل مردمی بیشتر خواهد شد و اگر غلط باشد هزینه چندانی برای کشور نخواهد داشت. در نامه اخیر، آقای موسوی‌خوئینی‌ها رویکردی کاملاً متضاد با گذشته خود اتخاذ کرده است. در آن مشورت، مصالح عمومی به‌خوبی لحاظ شد و هم جلوی کودتای آمریکا گرفته شد و هم این کشور نتوانست بهانه‌ای برای حمله به ایران پیدا کند، اما در شرایط کنونی دو جریان تندرو در دو طیف سیاسی کشور می‌کوشند هزینه تصمیمات نهادهای مردمی را متوجه رهبری کنند تا در نهایت با فشار فراوان ویژگی مردمی بودن نظام را از آن بگیرند. همان‌گونه که در پاسخ قبلی خود به آقای موسوی خوئینی‌ها به این موضوع پرداختم یکی از افتخارات این نظام سیاسی آن است که بنا به اعتراف صریح مخالفان و واقعیت‌های پیش‌رو دولت‌ها با رأی مردم می‌آیند و می‌روند. آقای خاتمی در دوران وزارتش اختلاف‌نظر بارز با رهبری داشت، اما در حالی که هم یک جریان سیاسی در داخل و مخالفان در خارج مدعی بودند نظام نخواهد گذاشت که وی رأی بیاورد با اختلافی فاحش با کسی که او را نامزد نظامی معرفی می‌کردند ایشان به ریاست‌جمهوری رسید. چرا؟ به این دلیل که به درست یا غلط مردم او را مناسب‌تر ارزیابی کرده بودند. این صحیح نیست که در آن زمان حرکت مردم را جنبش ارزیابی کنیم، اما امروز بگوییم: خیر، رهبری باید مسئولیت این انتخاب را به عهده گیرند! عیناً این مسئله در مورد انتخاب آقای روحانی به ریاست جمهوری نیز صادق است. جریانات مخالف نظام و احزابی که ایشان را به عنوان نامزد خود معرفی می‌کردند به صراحت القا می‌نمودند که گزینه نظام آقای رئیسی است و نخواهد گذاشت آقای روحانی رأی بیاورد. اما با آنکه این گزینه نیز در نگاه به غرب تفاوت چشمگیری با سیاست نظام داشت با رأی مردم انتخاب شد و مهمتر آنکه رهبری با تمام توان از رأی مردم بعد از انتخاب این فرد صیانت می‌کند و به همین دلیل نیروهای تندرو اصولگرا نیز به‌تدریج انتقادات خود را در این زمینه پررنگ‌تر می‌کنند که چرا رهبری اجازه نمی‌دهد چنین دولت‌هایی را از ادامه کار باز داریم. متأسفانه آقای موسوی خوئینی‌ها تحت تأثیر نیروهای تندرو اصلاح‌طلب که به دلیل چرخش‌های محیرالعقول اخیرشان به سوی نظام سرمایه‌داری از قوام و دوام یافتن نظام جمهوری اسلامی چندان خشنود نیستند به جای پذیرش مسئولیت انتخاب خود و دوستانش، مسئولیت‌ها را متوجه رهبری می‌سازد؛ اقدامی که به هیچ وجه قابل فهم نیست. از یک سیاستمدار کهنه کار علی‌القاعده انتظار رشد در عرصه سیاست‌ورزی انتظار فوق‌العاده‌ای نیست. قطعاً نامه ایشان به رهبری را نمی‌توان جز پسرفت در پای‌بندی به منافع عمومی ارزیابی کرد.

    جناب آقای قوچانی! در صورتی که روزنامه تحت مدیریت شما از جناب آقای موسوی خوئینی‌ها برای مناظره‌ای مکتوب دعوت کند قادر خواهیم بود از این بحث برای رشد جامعه بهره گیریم و براساس آموزه‌های قرآنی که شنونده قول‌ها باشیم و سخن برتر را برگزینیم رشدی را از آن فضای سیاسی کشور نمائیم.

    با تشکر
    عباس سلیمی نمین

    منبع : مهرنیوز

  • برادرزاده آیت‌الله هاشمی: برای مذاکره با آمریکایی‌ها سفری به اسرائیل نداشتم /سردار وحیدی هم در مذاکرات بود/میرحسین موسوی از اقدامات کنگرلو خبر نداشت

    برادرزاده آیت‌الله هاشمی: برای مذاکره با آمریکایی‌ها سفری به اسرائیل نداشتم /سردار وحیدی هم در مذاکرات بود/میرحسین موسوی از اقدامات کنگرلو خبر نداشت

     ماجرای مک فارلین مربوط به روابط میان ایران و آمریکا در حدود ۳۵ سال قبل است که بعدها به ایران‌-گیت هم مشهور شد. اینکه در پشت پرده میان برخی از مقامات ایرانی و آمریکایی در اواسط دهه ۶۰ و اوج جنگ ایران و عراق روابط پنهانی برقرار شده بود تا ایران به ظاهر بتواند به آزادی گروگان‌های آمریکایی و فرانسوی در لبنان کمک کند و از آن طرف هم آمریکایی ها به ایران تجهیزات و سلاح های محدودی را بدهند تا توازنی در جنگ میان ایران و عراق برقرار شود. مسئول اصلی مذاکرات در داخل ایران آیت الله هاشمی رفسنجانی بود .

    در طرف دیگر در آمریکا هم مقام اصلی پشت پرده مذاکرات رونالد ریگان رئیس جمهور آمریکا و مشاور مستعفی امنیت ملی‌اش رابرت مک فارلین بود. موضوع از سال ۱۳۶۴ آغاز شده و تا آبان سال ۱۳۶۵ پیش رفته بود و تبادلاتی نیز میان دو طرف ایرانی و آمریکایی انجام شده بود اما افشاگری مذاکرات و سفر مک فارلین به تهران آن هم توسط نشریه الشراع لبنان باعث شد تا هم مذاکرات بر هم خورد و هم بعدها مشخص شود جزئیات مذاکرات چه چیزهایی بوده است و جنجالی در ایران و آمریکا ایجاد شود.

    علی هاشمی بهرمانی، خواهرزاده آیت الله هاشمی که دخیل در مذاکرات بوده، در مستندی که تحت عنوان «قمار» به این پرونده تاریخی پرداخته است نکاتی را درباره این مذاکرات بیان می کند که در ادامه می خوانید؛

    *مک‌فارلین اولین و آخرین مورد مذاکره نبود، با آمریکایی‌ها بارها مذاکره شده، از جمله در ماجرای طالبان، سقوط صدام و… . یک زمان صدام شقی‌ترین و بزرگترین دشمن انقلاب اسلامی بود که به لطف خدا توسط دشمن ایران از بین رفت، البته که حتماً آمریکایی‌ها هم اهدافی از سقوط او داشتند.

    برادرزاده آیت‌الله هاشمی: برای مذاکره با آمریکایی‌ها سفری به اسرائیل نداشتم /سردار وحیدی هم در مذاکرات بود/میرحسین موسوی از اقدامات کنگرلو خبر نداشت
    برادرزاده آیت‌الله هاشمی: برای مذاکره با آمریکایی‌ها سفری به اسرائیل نداشتم /سردار وحیدی هم در مذاکرات بود/میرحسین موسوی از اقدامات کنگرلو خبر نداشت

    *این مستند کمک می‌کند حرف‌ها شنیده شود و نظرات آنها و اهداف مذاکره کنندگان هم روشن شود. البته ایراداتی هم دارد، مثلاً آن کمیته‌ای که بعد از مک فارلین تشکیل شد، زیر نظر دفتر ریاست جمهوری (آیت‌الله خامنه‌ای) بود که در مستند به اشتباه زیر نظر آیت‌الله هاشمی بیان شد. کنگرلو هم مشاور امنیتی میرحسین بود نه معاونش و بعید هم می‌دانم میرحسین از اقدامات او خبر داشته باشد. کنگرلو یک شخصیت قبل از انقلاب بود و اقداماتی در «فجر اسلام» داشت که شبیه مؤتلفه و فدائیان اسلام بود. 

    *یا در مستند گفته می‌شود که من به یک کشور ناشناخته (اسرائیل) سفر کرده‌ام، در حالی که هرگز برای مذاکرات به سرزمین‌های اشغالی نرفتم و این کذب محض است. فقط یک سفر به آمریکا از طریق ترکیه داشتم. در این مستند از آقای (سردار) وحیدی هم اسم برده نشده که در مذاکرات البته با اسم مستعار بودند، فکر کنم آقای جواد لاریجانی هم بودند. 

    *در کل گمان می‌کنم باید اجازه داده شود زوایای نیمه پنهان ماجراهایی مانند مک‌فارلین بیان شود. درباره مذاکرات ایران با آمریکا درباره سرنگونی صدام هم، قصد و غرض‌هایی بود و اگر یک روزی روند مذاکرات بیان شود، موجب تعجب مردم خواهد شد!

    * مک‌فارلین ما را به این سمت سوق داد که شورای امنیت ملی را در سال ۶۷-۶۸ راه بیندازیم. چون جمهوری اسلامی بر اساس تجربیات به وجود آمده حرکت کرده است.

    *درباره ادعای آقای سلیمی نمین درباره مذاکره با آمریکایی‌ها در لندن هم باید بگویم من لندن نرفتم و در بروکسل بلژیک مذاکرات انجام شد. از ترکیه با یک هواپیمای کوچک رفتیم سوئیس، سپس ایسلند، سپس واشنگتن؛ بدون اینکه من ویزا داشته باشم. بعدها که مشخصات فرودگاه را به آقای سعید امامی توضیح دادم گفت آن فرودگاه متعلق به سیا است.

    *آیت‌الله هاشمی در جریان سفر آمریکا نبودند، یعنی از زمانی که به آقای محسن رضایی وصل شدیم، ایشان گفتند نیاز نیست مستقیم گزارش دهیم.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟ /روایت سلیمی نمین از سم پاشی علیه قالیباف از سوی احمدی نژادی ها

    کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟ /روایت سلیمی نمین از سم پاشی علیه قالیباف از سوی احمدی نژادی ها

    عباس سلیمی نمین، فعال و تحلیلگر سیاسی اصولگرا در بخشی از گفتگو خود با خبرآنلاین با بیان اینکه بیشترین تلاش برای ناکامی مجلس از سوی احمدی نژاد است، گفت: برخی از فعالان این جریان در این کار دخالت دارند، اما بیشترین تلاش برای ناکامی مجلس کنونی از سوی جریان آقای «احمدی نژاد» شکل می‌گیرد. آقای احمدی نژاد بیم آن را دارد که موفقیت مجلس کنونی منجر به رنگ باختن شعارها و سیاست‌های او شود.

    در همین رابطه بخوانید؛

    روایت افشاگرانه سلیمی‌نمین از خط نفوذ احمدی‌نژاد در مجلس یازدهم

    وی گفت: زیرا موفقیت اصولگرایان در این مجلس باعث می‌شود فردی مانند احمدی نژاد با خطاهایی که انجام داده، دیگر جایگاهی در میان مردم نداشته باشد.

    کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟ /روایت سلیمی نمین از سم پاشی علیه قالیباف از سوی احمدی نژادی ها
    کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟ /روایت سلیمی نمین از سم پاشی علیه قالیباف از سوی احمدی نژادی ها

    این چهره اصولگرا خاطرنشان کرد: آقای احمدی نژاد تلاش فراوانی را انجام داد تا «محمدباقر قالیباف» در جایگاه ریاست مجلس قرار نگیرد. بسیاری از سم پاشی‌ها و جوسازی های اخیر در خصوص آقای قالیباف از جانب رئیس جمهور سابق شکل گرفته بود. جریان آقای احمدی نژاد در مسیر تخریب رئیس کنونی مجلس شورای اسلامی، بسیار فعال‌تر از برخی اصلاح طلبان عمل کرد.

    وی گفت: برخی از عناصر سطحی سیاسی که در مجلس حضور دارند، تحت تاثیر آقای احمدی نژاد تلاش می‌کنند که رابطه دولت و مجلس را خراب کنند. این افراد با ایجاد تقابل میان این دو قوه می‌خواهند اهداف خود را به پیش ببرند. باید توجه کنیم نقد با تخریب بسیار متفاوت است. اما در همین مجلس یازدهم افرادی حضور دارند که تلاش می‌کنند با طرح مسائلی همچون «سوال از رئیس جمهور» و حتی «استیضاح» رئیس دولت، به اختلافات این دو قوه بیش از پیش دامن بزنند؛ زیرا در همین فضا است که مجلس تضعیف شده و اهداف فردی مانند آقای احمدی نژاد اجرایی می‌شود.

    ۲۷۷۲

    منبع : خبرآنلاین

  • کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟

    کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟

    کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟

    عباس سلیمی نمین، فعال و تحلیلگر سیاسی اصولگرا در بخشی از گفتگو خود با خبرآنلاین با بیان اینکه بیشترین تلاش برای ناکامی مجلس از سوی احمدی نژاد است، گفت: برخی از فعالان این جریان در این کار دخالت دارند، اما بیشترین تلاش برای ناکامی مجلس کنونی از سوی جریان آقای «احمدی نژاد» شکل می‌گیرد. آقای احمدی نژاد بیم آن را دارد که موفقیت مجلس کنونی منجر به رنگ باختن شعارها و سیاست‌های او شود.

    در همین رابطه بخوانید؛

    روایت افشاگرانه سلیمی‌نمین از خط نفوذ احمدی‌نژاد در مجلس یازدهم

    وی گفت: زیرا موفقیت اصولگرایان در این مجلس باعث می‌شود فردی مانند احمدی نژاد با خطاهایی که انجام داده، دیگر جایگاهی در میان مردم نداشته باشد.

    کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟
    کدام نمایندگان مجلس تحت تاثیر و نفوذ احمدی نژاد هستند؟

    این چهره اصولگرا خاطرنشان کرد: آقای احمدی نژاد تلاش فراوانی را انجام داد تا «محمدباقر قالیباف» در جایگاه ریاست مجلس قرار نگیرد. بسیاری از سم پاشی‌ها و جوسازی های اخیر در خصوص آقای قالیباف از جانب رئیس جمهور سابق شکل گرفته بود. جریان آقای احمدی نژاد در مسیر تخریب رئیس کنونی مجلس شورای اسلامی، بسیار فعال‌تر از برخی اصلاح طلبان عمل کرد.

    وی گفت: برخی از عناصر سطحی سیاسی که در مجلس حضور دارند، تحت تاثیر آقای احمدی نژاد تلاش می‌کنند که رابطه دولت و مجلس را خراب کنند. این افراد با ایجاد تقابل میان این دو قوه می‌خواهند اهداف خود را به پیش ببرند. باید توجه کنیم نقد با تخریب بسیار متفاوت است. اما در همین مجلس یازدهم افرادی حضور دارند که تلاش می‌کنند با طرح مسائلی همچون «سوال از رئیس جمهور» و حتی «استیضاح» رئیس دولت، به اختلافات این دو قوه بیش از پیش دامن بزنند؛ زیرا در همین فضا است که مجلس تضعیف شده و اهداف فردی مانند آقای احمدی نژاد اجرایی می‌شود.

    ۲۷۷۲

    منبع : خبرآنلاین

  • روایت افشاگرانه سلیمی‌نمین از خط نفوذ احمدی‌نژاد در مجلس یازدهم

    روایت افشاگرانه سلیمی‌نمین از خط نفوذ احمدی‌نژاد در مجلس یازدهم

    روایت افشاگرانه سلیمی‌نمین از خط نفوذ احمدی‌نژاد در مجلس یازدهم

    سیدسجاد موسوی: اتفاقاتی که در جریان حضور محمدجواد ظریف در صحن مجلس رخ داد نه فقط طیف اصلاح طلبان و اعتدالیون که حتی برخی اصولگرایان را نیز گلایه مند کرد. عباس سلیمی نمین فعال سیاسی اصولگرا که همواره نقدهایی را متوجه تندروی در هر دو جناح سیاسی کشور می‌کند، معتقد است «شورای ائتلاف نیروهای انقلاب و حتی چهره‌های شاخص جریان اصولگرا نباید نمایندگان جدید الورود به مجلس را به حال خود رها کنند.»

     

    این تحلیلگر سیاسی اصولگرا تأکید می‌کند؛ «شواهد نشان می‌دهد برخی از نمایندگان جوان مجلس یازدهم در زمین محمود احمدی نژاد و اصولگرایان افراطی بازی می‌کنند و این روند ممکن است رابطه دو قوه «مقننه» و «مجریه» را به بن بست جدی بکشاند.»

    آنچه در ادامه می‌خوانید گفتگوی تفصیلی خبرآنلاین با عباس سلیمی نمین است؛

                               ******************

    *آقای سلیمی نمین! مجلس یازدهم وارد دومین ماه کاری خود شده است، ارزیابی خود را از عملکرد منتخبین مردم تا به امروز بفرمایید؟

    نفوذ احمدی‌نژاد در مجلس یازدهم

    بنده فکر می‌کنم در این مدت کم نمی‌توانیم در خصوص عملکرد پارلمان یازدهم قضاوت کنیم. شاکله مجلس هنوز تکمیل نشده و هنوز بخش‌هایی از این ساختار بدون مسئول اداره می‌شود. امروز برخی از جریانات سیاسی در مجلس نماینده دارند که در خصوص آنها می‌توان اظهار نظر کرد، اما همین تحلیل هم مبتنی بر سوابق این طیف از نمایندگان است و نمی‌توان آن را به عملکرد یکماهه آنها تعمیم داد.

    برخی از نمایندگان جوان نگاه سیاسی صرف دارند

    *در این یک ماه اخیر برخی رفتارهای هیجانی و گاها تند از برخی نمایندگان مشاهده شده است، در همین مجلس بسیاری از نمایندگان کم تجربه حضور دارند که این نوع رفتار در آنها مشهودتر است، فکر نمی‌کنید این نمایندگان جدید نیازمند مشاوره و حمایت از سوی افراد با سابقه حاضر در پارلمان و جریان سیاسی متبوع خود باشند؟

    به صورت مطلق نمی‌توان گفت تمامی ورودی‌های جدید مجلس نیازمند و هدایت و مشاوره هستند، و در کنار این موضوع نیز؛ افراد با سابقه پارلمان در مقام ارائه مشاوره باشند. برخی از نمایندگان جدیدی که وارد مجلس شده‌اند، افراد شایسته‌ای هستند که می‌توانند سطح پارلمان را ارتقا دهند. در کنار این نمایندگان برخی از منتخبین جوان نیز حضور دارند که تنها کار «سیاسی» را می‌دانند و نمی‌توان آنها را در قامت «قانونگذاری» تصور کرد. جریان سیاسی اصولگرا و حتی برخی از نمایندگان قدیمی مجلس باید آن دسته از جوانان مجلس که صرفا کار سیاسی را می‌دانند، هدایت و کمک کنند.

    یکی از خطراتی که مجلس یازدهم را تهدید می‌کند این مسأله است که همین نمایندگان جوان که تنها نگرش سیاسی در کار دارند، به سمت برخی از «منازعات سیاسی» سوق پیدا کنند.

    بنده امیدوارم نمایندگانی که در مجلس شورای اسلامی از درایت و تجربه برخوردار هستند، نگذارند این آفت گریبان مجلس یازدهم را بگیرد.

    شورای ائتلاف اجازه ندهد رفتارهای سیاسی، دامن کل مجلس را بگیرد

    *شورای ائتلاف نیروهای انقلاب پیش از آغاز به کار مجلس یازدهم تأکید می‌کرد به عنوان یک بازوی مشورتی در کنار منتخبین مردم خواهد بود، فکر می‌کنید این امر تا چه میزان محقق شده و اجرای آن لازم باشد؟

    من تا کنون شواهدی مبنی بر ورود مستقیم شورای ائتلاف در امر مشورت دهی به نمایندگان جدید ندیده‌ام. البته تصور می‌کنم این شورا باید با برگزاری جلساتی نگذارد آفت رفتارهای سیاسی برخی از نمایندگان جدید دامن کل مجلس را بگیرد.

    بزرگان اصولگرا در قبال مجلس یازدهم احساس وظیفه کنند

    *وظیفه سایر اصولگرایان شاخص در قبال مجلس کنونی چیست؟

    این تفکر که کار پس از انتخابات تمام می‌شود و نمایندگان مجلس را باید رها کنیم، کاملا غلط است. به نظر من باید بزرگان جریان اصولگرا در هدایت نمایندگان جدید احساس وظیفه کنند. اگر یک نماینده مجلس در کار خود مرتکب خطایی می‌شود، وظیفه بزرگان جریان سیاسی حامی وی این است که خطای او را گوشزد کرده و جلوی تداوم آن را بگیرند.

    در مجلس کنونی، تاکنون هیأت رئیسه مستقر سیاست سنجیده‌ای را در قبال مسائل کلان کشور اتخاذ کرده است، اما برخی از بیرون پارلمان تلاش می‌کنند که این امر با اخلال مواجه شود.

    برخی اصولگرایان نمی خواهند این مجلس موفق باشد

    *مشخصا منظورتان چه کسانی است؟

    نفوذ احمدی‌نژاد در مجلس یازدهم

    این افراد نمی‌خواهند مجلس یازدهم موفق باشد. منظور من تنها رقبای اصلاح طلب نمایندگان کنونی نیست، بلکه برخی از اصولگرایان نیز در این مسیر گام بر می‌دارند.

    بیشترین تلاش برای ناکامی مجلس از سوی احمدی نژاد است

    *یعنی همان افرادی که در لیست شورای ائتلاف راه پیدا نکردند و بیشتر به «جبهه پایداری» گرایش داشتند؟

    بله برخی از فعالان این جریان در این کار دخالت دارند، اما بیشترین تلاش برای ناکامی مجلس کنونی از سوی جریان آقای «احمدی نژاد» شکل می‌گیرد. آقای احمدی نژاد بیم آن را دارد که موفقیت مجلس کنونی منجر به رنگ باختن شعارها و سیاست‌های او شود. زیرا موفقیت اصولگرایان در این مجلس باعث می‌شود فردی مانند احمدی نژاد با خطاهایی که انجام داده، دیگر جایگاهی در میان مردم نداشته باشد.

    احمدی نژاد در مسیر انتخاب قالیباف سم پاشی می‌کرد

    *می‌توانید چند نمونه از این تلاش‌ها را ذکر کنید؟

    بله! آقای احمدی نژاد تلاش فراوانی را انجام داد تا «محمدباقر قالیباف» در جایگاه ریاست مجلس قرار نگیرد. بسیاری از سم پاشی‌ها و جوسازی های اخیر در خصوص آقای قالیباف از جانب رئیس جمهور سابق شکل گرفته بود. جریان آقای احمدی نژاد در مسیر تخریب رئیس کنونی مجلس شورای اسلامی، بسیار فعال‌تر از برخی اصلاح طلبان عمل کرد.

    برخی عناصر سطحی مجلس تحت تاثیر احمدی نژاد هستند

    برخی از عناصر سطحی سیاسی که در مجلس حضور دارند، تحت تاثیر آقای احمدی نژاد تلاش می‌کنند که رابطه دولت و مجلس را خراب کنند. این افراد با ایجاد تقابل میان این دو قوه می‌خواهند اهداف خود را به پیش ببرند.

    نمایندگان خیرخواه به دنبال استیضاح رئیس جمهور نباشند

    باید توجه کنیم نقد با تخریب بسیار متفاوت است. اما در همین مجلس یازدهم افرادی حضور دارند که تلاش می‌کنند با طرح مسائلی همچون «سوال از رئیس جمهور» و حتی «استیضاح» رئیس دولت، به اختلافات این دو قوه بیش از پیش دامن بزنند؛ زیرا در همین فضا است که مجلس تضعیف شده و اهداف فردی مانند آقای احمدی نژاد اجرایی می‌شود.

    من به صراحت می‌گویم این دسته از نمایندگان مجلس خیرخواه کشور نیستند و قطعا فهم درستی از شرایط کشور و حتی منطقه نیز ندارند.

    مجلس یازدهم با دولت تعامل کند

    *برخی از کارشناسان معتقدند عملکرد مجلس یازدهم رابطه مستقیم با میزان توفیق اصولگرایان در انتخابات ۱۴۰۰ دارد، فکر می‌کنید مجلس یازدهم تا کنون در این مسیر پیش رفته است؟

    بدون تردید عملکرد مجلس یازدهم امری بسیار تأثیرگذار در انتخابات سال آینده است. من امیدوارم منتخبین جدید تمام تمرکز خود را معطوف به مسائل اساسی کنند و نگذارند کسی آنها را مشغول به مباحث فرعی کند.

    انتظار ما از مجلس جدید این است که با دولت آقای روحانی تعامل کند و ضعف‌های موجود در کار دولتی‌ها را نیز برطرف کند. نگاه تقابلی مجلس نسبت دولت، در نهایت منجر به یک بن بست در کار این دو قوه خواهد شد.

    مجلس و دولت زمانی می‌توانند مردم را به شرکت در انتخابات ترغیب کنند  که باهم رابطه تعاملی داشته باشند، زیرا از دل این تعامل است که بسیاری از مشکلات کنونی حل می‌شود.

    نمایندگان به جای حضور در فضای مجازی و تیتربازی، کار کنند

    *برخی از اظهار نظرهای نمایندگان جدید در خصوص طرح‌های اقتصادی به نظر می‌رسد که مبنای کارشناسی ندارد، فکر نمی‌کنید اگر این طرح‌های پیشنهادی تبدیل به قانون شود، مشکلات کنونی را بیشتر کند؟

    یک نماینده نباید «تیتر باز» شود و با اعلام برخی از مواضع خود را بر سر زبان‌ها بیاندازد. زیرا این موضوع نیز یک آفت است و می‌تواند تمرکز یک نماینده را از مسائل اصلی و مورد نیاز جامعه، دور کند.

    نمایندگان مجلس یازدهم باید مسائل را به صورت عمیق و کارشناسی مورد بررسی قرار دهند. به نظر شایسته نیست که نمایندگان و حتی برخی از سیاسیون زمان خود را صرف پرداختن به مسائل سطحی و جزئی، آن هم در «فضای مجازی» کنند.

    منبع : خبرآنلاین

  • احمدی نژادی‌ها پشت پرده حملات تند به ظریف در صحن مجلس؟

    احمدی نژادی‌ها پشت پرده حملات تند به ظریف در صحن مجلس؟

    احمدی نژادی‌ها پشت پرده حملات تند به ظریف در صحن مجلس؟

    صبح امروز، وزیر امور خارجه کشورمان با حضور در صحن علنی مجلس به برخی سوالات نمایندگان پاسخ داد. حضور او در مجلس اما، حاشیه های پررنگی به همراه داشت. حاشیه هایی که بعضا تبدیل به «تیترهای آتشین» علیه دولت شد. توهین برخی نمایندگان به محمدجواد ظریف، او را ناگزیر از گفتن این جمله کرد که «سیاست خارجی عرصه دعوای جناحی نیست.»

    احمدی نژادی‌ها پشت پرده حملات تند به ظریف در صحن مجلس؟ /سلیمی‌نمین:آقایان مجلس را محل سخنرانی های آتشین خود کرده‌اند
    احمدی نژادی‌ها پشت پرده حملات تند به ظریف در صحن مجلس؟ /سلیمی‌نمین:آقایان مجلس را محل سخنرانی های آتشین خود کرده‌اند

    در همین رابطه، عباس سلیمی نمین گفت: برخی آقایان ظاهرا صحن مجلس را با محلی برای سخنرانی های آتشین یکی می دانند. نمایندگان در صحن مجلس باید در استخدام کلمات خود دقت فراوانی مبذول دارند. عناصر خط گیرنده از جریان آقای احمدی نژاد، حتما چنین هدفی را دنبال می کنند تا کشور را در حالتی بن بست قرار دهند.

    در اختلاف قوا مصالح ملت قربانی می‌شود

    وی بیان داشت: یکی از وظایف بسیار خطیر مجلس یازدهم، تنظیم دقیق روابطش با قوه مجریه است. قطعا نمایندگان اختیارات قانونی ای دارند که بر اساس آن اختیارات این حق را خواهند داشت که نظارت دقیقی بر قوه مجریه داشته باشند. اما نباید فراموش کرد که این نظارت می بایست به گونه ای صورت گیرد که بن بستی در روابط میان دولت و مجلس ایجاد نکند.

    این کنشگر سیاسی اصولگرا افزود: متاسفانه برخی نمایندگان در ظاهر انقلابی گری، به دنبال به بن بست رساندن روابط میان این دو قوه هستند. برای همه ما مسلم است که در ماه های پایانی عمر این دولت، باید به گونه ای مسائل را پی بگیریم که امور در کشور آسان تر پیش رود. طبیعتا اگر ما دقت لازم را در تنظیم روابط بین دو قوه مقننه و مجریه نداشته باشیم، مصالح جامعه قربانی خواهد شد. مصالح جامعه حکم می کند که ما ایرادات و ضعف های دولت را برطرف و نقاط قوت آن را تقویت کنیم. یعنی به گونه ای دولت را به جلو سوق دهیم. چرا که برداشته شدن هر گامی از جانب این دولت، طبیعتا از مسائل و مشکلات جامعه خواهد کاست.

    وی ادامه داد: باید دولت را تقویت کرد و ضعف هایش را به گونه ای مطرح کرد که منجر به ایجاد تنش در روابط میان دو قوه نشود و تعامل سازنده ای برقرار گردد. آنچه که در مورد جلسه حضور وزیر محترم خارجه در مجلس شنیده شد، قطعا در این چارچوب تعریف نمی شود. ما با استفاده از ادبیات غیرمتداول در عرصه سیاسی نمی توانیم مجریان را درمسیر درست هدایت کنیم. بلکه آنها را در موضع لجاج و تقابل قرار خواهیم داد.

    نباید بین دولت و مجلس تقابل ایجاد شود

    سلیمی نمین بیان کرد : هیچ فردی که مصالح ملی را در نظر دارد، چنین شرایطی را برای کشور مفید نخواهد دانست. هرگز نباید بگذاریم بین دولت و مجلس تقابل به وجود بیاید. باید تعامل برقرار باشد. وقتی ما به ریاست محترم جمهور یا برخی وزرا لقب خائن دهیم، طبیعتا قادر به این نخواهیم بود تعاملی داشته باشیم. برخی آقایان ظاهرا صحن مجلس را با محلی برای سخنرانی های آتشین یکی می دانند. نمایندگان در صحن مجلس باید در استخدام کلمات خود دقت فراوانی مبذول دارند. نه می توان و نه به نفع جامعه است که بن بستی در روابط دولت و مجلس ایجاد شود. برخی عناصر خط گیرنده از جریان آقای احمدی نژاد، حتما چنین هدفی را دنبال می کنند تا کشور را در حالتی بن بست قرار دهند.

    او ادامه داد: نمایندگان محترم باید به لحاظ سیاسی روی این مطلب دقت کنند که مبادا از کسانی که خط و خطوطی دریافت می کنند، الهام بگیرند. ما باید بتوانیم انتقادات اصولی خود از دولت را دنبال کنیم، اما این انتقادات اصولی با توهین و نسبت های ناروا دادن هرگز محقق نخواهد شد. لذا باید به منافع ملی بیندیشیم و در چند ماه پایانی این دولت از هر فرصتی برای حل مشکلات مردم استفاده کنیم.سلیمی نمین با بیان اینکه این رویه ها نه تنها از فرصت ها استفاده نمی کند، بلکه فرصت سوزی خواهد کرد، گفت: برخی شیطنت می کنند و اظهارات تعداد کمی از نمایندگان مجلس را که دقت کافی نداشته و از برخی جریاناتی الهام می گیرند، خبرسازی می کنند. جریاناتی که به هیچ وجه در چارچوب مصالح ملی نمی گنجند. از این رو، تلاشی وجود دارد که این نوع اظهارات را به کلیت مجلس تعمیم دهند. در حالی که کلیت مجلس نگاه فهیمانه ای به مسأله دارد. هیأت رئیسه مجلس نیز نگاه عاقلانه ای دنبال می کند. اما هستند کسانی در مجلس که از جریانات پرمسأله بیرون الهام می گیرند. نمایندگان مجلس باید این افراد را مهار کنند و نگذارند به کلیت مجلس لطمه ای وارد شود.

    مجلس با تندروها همراهی نمی‌کند

    او در پاسخ به این سوال که چرا کلیت مجلس تاکنون واکنشی ملموس به این نوع رفتارها از خود نشان نداده، گفت: قطعا این افراد نمی توانند در مسیر استیضاح رئیس جمهور قرار گیرند. بدین نحو که مجلس با آنها همراهی نخواهد کرد. کما اینکه در مجلس گذشته نیز با این ها همراهی نشد و یک نوع بی اعتباری سیاسی برایشان رقم خورد. همین که مجلس آنها را تنها بگذارد، کفایت می کند. یعنی همین که این افراد نتوانند حرف هایی را که می زنند، دنبال کنند و به کلیت مجلس تعمیم دهند، خودش یک نوع بی اعتباری برایشان رقم خواهد زد.

    سلیمی نمین افزود: اینکه انتظار داشته باشیم نگذارند این افراد در مجلس حرف خود را بزنند، منطقی نیست. در مجلس باید این آزادی وجود داشته باشد که افراد با گرایشات مختلف بتوانند نظرات و دیدگاه های خود را مطرح کنند. پاسخ به این پرسش مهم است که آیا کلیت مجلس متأثر از این افراد عمل خواهد کرد؟ که باید بگویم آنچه مسلم است تاکنون این اتفاق نیفتاده و از این به بعد هم نخواهد افتاد. باید این اندازه سعه صدر وجود داشته باشد که این افراد هم بتوانند نظر خود را مطرح کرده تا مشخص شود حرفشان چه اندازه ناپخته است و درک درستی از مسائل عمومی ندارند.

    ۲۷۲۱۹

    منبع : خبرآنلاین

  • ادعای سلیمی نمین درباره کباب فروشی مرکز اسناد انقلاب اسلامی /وضع صداوسیما فاجعه‌ است/کتاب زیباکلام جعل هنرمندانه تاریخ است

    ادعای سلیمی نمین درباره کباب فروشی مرکز اسناد انقلاب اسلامی /وضع صداوسیما فاجعه‌ است/کتاب زیباکلام جعل هنرمندانه تاریخ است

    ادعای سلیمی نمین درباره کباب فروشی مرکز اسناد انقلاب اسلامی /وضع صداوسیما فاجعه‌ است/کتاب زیباکلام جعل هنرمندانه تاریخ است

     

    بخش هایی از این گفتگو را بخوانید؛

    * تصور ما (خام یا دقیق) این بود که آمریکایی‌ها با شرمندگی، دست از ضدیت با استقلال ملت برخواهند داشت. مثلاً امام چند تن از شخصیت‌ها را برای رهایی تعدادی از آمریکایی‌ها (که در ستاد کل ارتش، در محاصره مردم قرار گرفته بودند) و تحویل به سفارت فرستادند. حتی شهید بهشتی رفت به هتل آزادی (چون آنجا محل تجمع و انتقال حتی اسرائیلی‌ها بود) و آن‌ها را به فرودگاه منتقل کرد. خب تصور نمی‌کردیم که علاوه بر مشکلاتی که در دوران تحول با آن دست به گریبان بودیم، با ضدیت‌های برنامه‌ریزی شده هم مواجه شویم.

    *متأسفانه کسانی که در آن دوران حاکم بودند، بعدها به دلیل فاصله گرفتن از انقلاب، حاضر به بیان اتفاقات آن دوره نیستند. دولت موقت مایل نیست که علیه آمریکا سخنی به میان بیاورد. اما اسناد نشان می‌دهد که دولت موقت که مسئول حفظ تمامیت ارضی بود، از طرف آمریکا دچار چالش شده بود. اسنادی که در ارتباط با گفت‌وگوی دکتر یزدی با کاردار آمریکا، در کتاب امیرانتظام آمده که اتفاقاً به این دفاع از تمامیت ارضی تفاخر می‌ورزد. بعدها اما این اطلاعات را به جوانان ندادند که به فاصله یک روز از انقلاب اسلامی، آمریکایی‌ها به دنبال تجزیه‌طلبی در کردستان و… بودند.

    *خب وقتی یک ملت برای حفظ و صیانت از ایران قیام کرده و متوجه حرکت تجزیه‌طلبانه می‌شود، چه نیروهایی را به میدان می‌فرستد؟ خب بهترین و صادق‌ترین عناصری (از دکتر چمران گرفته تا شهید بروجردی و دیگران) که در انقلاب حضور داشتند به کردستان رفتند. بعداً این تحرکات از کردستان به خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان و گنبد… کشیده شد و در همه این حوادث ما یک‌سری انسان‌های اهل فکر و قلم را از دست دادیم. بعد از آن جنگ تحمیلی رخ داد که باز به گواه تاریخ، آمریکایی‌ها پشت سر این قضیه بودند.

    *شما ببینید در همین بحث مسائل امروز آمریکا، یک نفر فرمانده نیروهای کنفدراسیون جنوب را قهرمان دانسته و مجسمه او را نصب می‌کند. برعکس یک نفر هم خواهان برانداختن مجسمه اوست، چون او را خائن به بشریت می‌داند. مگر دو اتفاق در تاریخ داشتیم؟ اما در این دو نگاه، همان عنصر ارزش‌گذاری تعیین‌کننده است. فرمانده نیروهای جنوب، بدترین جنایت‌ها را علیه سیاهان صورت داده و تا آخرین لحظه برای حفظ برده‌داری مقاومت کرده است. مگر این قابل احترام است؟ در چه تاریخ‌نگاری به آن احترام می‌گذارند؟

    *مثلاً در کتاب «ما چگونه ما شدیم» یک جعل تاریخی (منتها هنرمندانه) در حال شکل گرفتن است. جعل تاریخی چیست؟ همان چیزی که امروز در آمریکا با آن مواجه هستیم. به سیاه‌پوست می‌گوید تو مقصری، که اجازه دادی آمریکایی‌ها تو را شکار کنند و با خود ببرند. غربی‌ها با زور سلاح و کشتی جنگی برای صید سیاه‌پوستان رفته‌اند. خب انتظار داریم که این‌ها توپ داشته باشند؟ بعد بیایم در تاریخ بگوییم این سیاه‌پوست مقصر است. این جنایت در حد بشریت هست یا نیست؟ این کتاب می‌گوید ما مقصریم که انگلیس‌ها کشور ما را مورد سلطه قرار دادند. این تاریخ‌نگاری صادقانه است؟

    * ما در روش تحقیق با یک فرضیه به دنبال داده‌ها می‌گردیم و در نهایت فرضیه را اثبات یا رد می‌کنیم. مثلاً در مورد آقای میلانی ما می‌دانیم که ایشان سر سازش با نظام ندارد. اما تا آخرین جمله کتاب این نگاه ارزش‌گذارانه مشخص نیست. زیرکانه نوشتن با صادقانه نوشتن فرق دارد. قطعاً میلانی می‌داند که پهلوی‌ها موجودات خبیثی بودند. گاهی این را در کتاب معمای هویدا بیان می‌کند. اما با وجود بیان برخی از واقعیت‌ها، در نهایت قصد تطهیر دارد. این را در کتاب «برآمدن رضاخان (سیروس غنی)» هم می‌بینیم که بعضی اسناد را عمداً پنهان می‌کند.

    *ما اگر همان جنگ خودمان را درست روایت می‌کردیم، خیلی کار بزرگی بود. خب وقتی جنگ را به ما تحمیل کردند، با قیمت پایین نفت که گاهی تا ۵ دلار هم پایین می‌آمد، همان تأمین هزینه دفاع از تمامیت ارضی، کار بزرگی تلقی می‌شد. معلوم است که در این شرایط، اولویت به مسائل تاریخی داده نشود.

    *خوب است بدانید که از زمان حاکم شدن انگلیس بر هند و ایجاد کمپانی هند شرقی، بخشی از درآمد این کمپانی در زمینه تاریخ‌نگاری به کار گرفته شد. خیلی مهم است که سلطه‌گر، بنای ادامه سلطه‌اش را در تحریف تاریخ می‌داند. بعد شما انتظار دارید ما همسنگ این‌ها در تاریخ کار کنیم؟ سال‌ها با غارت منابع کشورهای مختلف، بخشی از این درآمد سرشار در زمینه تربیت نیروی انسانی (سیاستمدار، روزنامه‌نگار، تاریخ‌نگار و…) به کار گرفته شده است.

    *خواهش من از بعضی روشنفکرانمان (مثل آقای زیباکلام که بیشتر درصدد تحقیر ملت خودشان هستند) این است که یک بار هم به دزدی‌های غیررسمی انگلستان از نفت ما هم اشاره کنند. یک کلام بگویند که دزد این‌ها هستند و نه ملت ایران… دریابان «[حبیب‌الله] شاهین» بعد از تشکیل دولت ملی، به «دکتر مصدق» نامه می‌نویسد که لوله‌هایی در تشکیلات صنعت نفت پیدا کردند که نفت را پنهانی به عراق انتقال داده و از آنجا بارگیری می‌کند. یعنی تدابیری اندیشده شده که اگر ملت جرأت کرد بر نفت خودش مسلط شود، نتواند راه‌های دزدی را پیدا کند. کمااینکه آقای [ابوالحسن] ابتهاج نقل کرده که به [ویلیام] فریزر [رئیس وقت هیأت مدیره شرکت نفت ایران و انگلیس] گفتم که ما باید از میزان صادرات مطلع شویم. در جواب گفت: «مگر پشت گوشت را ببینی که بتوانید در آنجا نظارت داشته باشید.» همان زمان انگلیس در حال غارت منابع ما بود، ملت ایران در قحطی و به دلیل کمبود امکانات ضربه می‌خورد، اگر این مسائل بیان شود، دیگر این تلویزیون‌ها رونقی نخواهند داشت.

    *کمبود منابع، عامل اصلی است. الان دفتر خود ما در رکود مطلق قرار گرفته است. نه فقط اینجا، دولتی‌ها هم رونقی ندارند. خیلی خنده‌دار است که «مرکز اسناد انقلاب اسلامی»، که امام خیلی دل بسته آن بود، الان با کباب‌فروشی و رستوران‌داری خودش را اداره می‌کند. شما ببینید یک مدیر چطور باید در حالی که رستوران‌داری می‌کند به کار فرهنگی و چاپ کتاب هم بپردازد.

    *وضع صداوسیما هم فاجعه‌آمیز است. وقتی من می‌بینم که همه برنامه‌ها با آگهی بازرگانی یا رپورتاژ آگهی پخش می‌شود، چه انتظاری باید داشت؟ در مورد سریال معمای شاه مگر چقدر کار پژوهشی صورت گرفته؟ آمدند در میانه راه آقایی (فقیه حقانی) را به کار گرفتند. من سوال کردم گفت کاری است که صورت گرفته، من چقدر می‌توانستم در آن نقش داشته باشم؟ اگر یک پژوهش قوی صورت می‌گرفت، خروجی آن قطعاً متفاوتی می‌شد. بخش تحقیق و پژوهش به شدت دچار بی‌توجهی است.

    *ما به دلیل غفلت در زمینه تاریخ‌نگاری، امروز با یک هجمه جدی مواجهیم که براساس دروغ شکل گرفته است. من اتفاقاً یک نقد مفصلی به مستند پخش شده از تلویزیون من‌وتو نوشتم. مثلاً در بحث مذاکره با «صدام» این مستند، با پخش یک‌سری تصاویر بی‌ربط مدعی است که ما با عزت صدام را پس زدیم. در حالی که شما اگر مذاکره «[امیرعباس] هویدا» (یا شاه) با صدام را ببینید، اگر به طرز نشستن طرفین مذاکره نگاه کنید صدام روی صندلی بلندتر نشسته است. اصلاً نفس مذاکره شاه با صدام (به عنوان نفر دوم حکومت) یعنی ذلت. یعنی شاه پذیرفته که برای رقم زدن تحولات مورد نظر اسرائیل، آمریکا و انگلیس در منطقه (ضدکودتا علیه بعث و مهم جلوه دادن صدام) با نفر دوم کشور عراق مذاکره و خودش را خرج بیگانه کند. بعد در این مستندها می‌بینید که چه دروغ‌هایی سرهم کرده‌اند.

    ۱۷۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • روز قدس آگاهی بخشی علیه صهیونیزم است/ اسرائیل نماد نژادپرستی است

    روز قدس آگاهی بخشی علیه صهیونیزم است/ اسرائیل نماد نژادپرستی است

    روز قدس آگاهی بخشی علیه صهیونیزم است/ اسرائیل نماد نژادپرستی است

     

    عباس سلیمی نمین، کارشناس سیاسی و پژوهشگر مسائل تاریخی درباره اهمیت روز قدس به خبرنگار مهر گفت: اینکه روز قدس چقدر توانسته است کسانی را که نژاد پرستی را دون شأن انسان می‌دانند و نژاد پرستی در غرب جهان اسلام را بر نمی‌تابند را با یکدیگر هماهنگ کند بسته به شرایطی است که ما در آن قرار داریم.

    وی افزود: غرب سرمایه داری با تمام توان آخرین مولود خود را هم برای حفظ سلطه و هم برای دسترسی آسان به منطقه حساس جهان اسلام تلاش می‌کند که حفظ کند. سرمایه گذاری چشمگیری در این زمینه به عمل آورده و با همه توان همه اعتراضات را علیه این نژاد پرستان سرکوب می‌کند.

    وی همچنین گفت: مدتهاست که بحث آنتی سمیتیزم در اروپا و آمریکا در دستور کار قرار گرفته و هر کس کمترین انتقاد نسبت به صهیونیست‌ها مطرح کند با این کلیدواژه او را در زندان می‌کنند. یعنی اتهام ضد قومیتی به او می‌زنند و حاضر نیستند کمترین لطمه‌ها به موقعیت صهیونیست‌ها در جهان وارد شود. اینها منتقدین صهیونیست‌ها را متهم به ضدیت با یهودیت می‌کنند در حالی که هیچ بحث ضدیت با یهودیت وجود ندارد و بعضاً صهیونیست‌ها هیچ اعتقادی به یهودیت ندارند.

    سلیمی نمین با اشاره به اینکه ضدیت با صهیونیزم یک مقوله انسانی است گفت: وظیفه آحاد بشریت است که در موضع مخالفت با سلطه این نژاد پرستان افراطی قرار بگیرند و من فکر می‌کنم کار بسیار دشواری با شروع نهضت اسلامی آغاز شد و با هدایت امام این موضوع راه خود را باز کرد.

    وی افزود: در کنار مخالفت اروپا و آمریکا در موضوع مبارزه با صهیونیزم، برخی کشورهای عربی و به اصطلاح اسلامی دست نشانده مثل عربستان و امارات هم به شدت با این موضوع مقابله کردند. با این وجود این نهضت روز به روز گسترش یافت و امروز شرایط بسیار خوبی دارد؛ یعنی امروز شناخت این مطلب که صهیونیست‌ها نژادپرست هستند و باید با نژاد پرستی مقابله کرد آسان شده است.

    این کارشناس سیاسی در ادامه تاکید کرد: امروز رژیم صهیونیستی اعلام کرده است که ما در اسرائیل نژادهای دیگر را به رسمیت نمی‌شناسیم و این هم به دلیل پشتیبانی گسترده حامیان صهیونیست است که این جسارت را به آنها داده است تا نژاد پرستی خود را علنی کنند.

    مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران گفت: امروز صهیونیست‌ها در معادلات جهانی نقش بسیار پررنگی دارند و لابی‌های آنها هم در زمینه مسائل سیاسی و هم در مسائل اقتصادی نقش پررنگی دارند، اما به زودی این فضا خواهد شکست.

    وی همچنین گفت: راه شکست صهیونیست‌ها آگاهی بخشی است؛ یعنی امام (ره) مسیری را آغاز کردند که از طریق تحول فکری این غده سرطانی را محو خواهد کرد. من فکر می‌کنم تا امروز نتایج خوبی از مبارزه ملت‌ها به دست آمده و مبارزات صورت جهانی پیدا کرده است.

    وی در پایان گفت: اگرچه امسال به خاطر شیوع ویروس کرونا امکان تظاهرات وجود ندارد اما در فضای مجازی کارهای خوبی صورت گرفته و علیرغم سلطه نرم افزاری و سخت افزاری صهیونیست‌ها بر فضای مجازی برای اولین بار در سالهای گذشته مبارزه با صهیونیزم در شبکه‌های اجتماعی «ترند» شد که این یک دستاورد بزرگ برای بشر به حساب می‌آید.

    منبع : مهرنیوز

  • سلیمی نمین: میرسلیم جایگاهی برای ریاست مجلس ندارد /اصلاح‌طبان با هدف اختلاف‌افکنی نام او را مطرح می‌کنند

    سلیمی نمین: میرسلیم جایگاهی برای ریاست مجلس ندارد /اصلاح‌طبان با هدف اختلاف‌افکنی نام او را مطرح می‌کنند

    سلیمی نمین: میرسلیم جایگاهی برای ریاست مجلس ندارد /اصلاح‌طبان با هدف اختلاف‌افکنی نام او را مطرح می‌کنند

     

    شیوع ویروس کرونا ایران را همچون بسیاری از کشورهای جهان با وضعیتی پیچیده مواجه کرده است. شرایطی که عباس سلیمی‌نمین آن را بسیار نگران کننده می‌داند. مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران معتقد است شیوع ویروس کرونا بسیاری از قاعده‌ها را تغییر خواهد داد و به همین دلیل باید زیاده‌خواهی‌ها را کنار گذاشت تا حمیت لازم برای رها کردن جامعه از شر ویروس کرونا تشکیل شود. او تاکید می‌کند ویروس کرونا پدیده‌ای بسیار خطرناک است و اکنون مجال مناسبی برای سیاسی‌کاری و رقابت‌های جناحی و گروهی نیست.

    عباس سلیمی‌نمین، مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران، گفت: شرایط فعلی بسیار نگران‌کننده است. به همین دلیل لازم است گروه‌های سیاسی و آنهایی که همیشه اصرار به جدل و حاشیه‌سازی دارند با درک موقعیت همه انرژی‌شان را صرف اداره بحران کنند. اگر عده‌ای همچنان افراط و تفریط کردند، عقلای قوم باید پیشقدم شوند و همه را به آرامش دعوت کنند.

    این تحلیلگر سیاسی اصولگرا در ادامه سخنانش گفت: مردم به خوبی می‌فهمند چه کسی و چه کسانی فرصت‌طلبی خواهند کرد. پس بهتر است سیاسیون به حکم عقل بنا را بر فعالیتی بی‌حاشیه و توأم با تاثیرگذاری بگذارند و با کنار گذاشتن اختلافات و مطالبه‌ها، همه توان‌شان را بر عبور از بحران متمرکز کنند. 

    سلیمی‌نمین توضیح داد: همان‌طور که مشاهده شد، در اسپانیا جدایی‌طلبان باسک، فعالیت‌های جدایی‌طلبانه‌شان را متوقف کردند و همچنین مردم فرانسه بعد از چند سال راهپیمایی‌هایی اعتراضی‌شان را تعطیل کردند تا بتوانند به روند قطع زنجیره کرونا در کشورشان کمک کنند. اما در ایران متاسفانه بعضی از سیاسیون فرصت‌طلبی می‌کنند. تندروهای مجلس آتی هم از این قاعده مستثنی نیستند و باید بدانند حاشیه‌سازی و فعالیت‌های جنجال‌برانگیز قطعاً از نگاه مردم مردود است و جامعه به حاشیه‌سازان واکنش لازم را نشان خواهند داد. اگر هم متوجه شرایط نشوند، از طریق عقلا ترمزشان کشیده خواهد شد.

    او در ادامه افزود: کرونا بسیاری از روال‌ و قاعده‌ها را تغییر خواهد داد. به همین دلیل باید زیاده‌خواهی‌ها را کنار گذاشت تا حمیت لازم برای رها کردن جامعه از شر کرونا تشکیل شود. تاکید می‌کنم، کرونا پدیده‌ای بسیار خطرناک است و اکنون مجال مناسبی برای سیاسی‌کاری و رقابت‌های جناحی و گروهی نیست.

    عباس سلیمی‌نمین در پایان صحبت‌هایش گفت: با وجود این تاکیدات، گروهی از همین حالا رقابت را برای تصاحب کرسی ریاست مجلس شروع کرده‌اند که البته باید گفت، رسانه‌های اصلاح‌طلب هم با هدف اختلاف‌افکنی با جوسازی‌هایی آقای میرسلیم را گزینه‌ای مناسب برای ریاست مجلس مطرح می‌کنند. این نوع رفتارها در حالی از سوی عده‌ای سر می‌زند که معلوم است میرسلیم جایگاهی برای ریاست مجلس ندارد. 

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین