برچسب: شهیدبهشتی

  • شهید بهشتی: تا زمانی که خلخالی مسئول باشد، کار سامان نمی گیرد /شهید مطهری: نمی‌شود جنتی را به جای خلخالی گذاشت، او قبول کند /بازخوانی تاریخ

    شهید بهشتی: تا زمانی که خلخالی مسئول باشد، کار سامان نمی گیرد /شهید مطهری: نمی‌شود جنتی را به جای خلخالی گذاشت، او قبول کند /بازخوانی تاریخ

    ۴۰ سال پس از پایان کار شورای انقلاب (۲۶ تیر ۱۳۵۹) یکی از سایت‌های خارج از کشور، صورت‌جلسات این شورا از اسفند ۵۷ تا تیر ۵۸ را منتشر کرد. شورای انقلاب اساسی‌ترین رکن قدرت سیاسی و اجرایی انقلابیون بود که روز ۲۲ دی ۱۳۵۷ به فرمان امام خمینی تشکیل شد. بنا به روایت اکبر هاشمی رفسنجانی «پیش از پیروزی انقلاب آقایان سید محمود طالقانی، سید علی خامنه‌ای، محمدرضا مهدوی کنی، احمد صدر حاج‌سیدجوادی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مهندس مصطفی کتیرایی، سرلشگر ولی‌الله قرنی، سرتیپ علی‌اصغر مسعودی به اتفاق آرا به عضویت انتخاب شدند.»

    عزت‌الله سحابی درباره تشکیل شورای انقلاب، به نقش آیت‌الله مطهری اشاره می‌کند: «شورای انقلاب پیشنهادی بود که خود آقای مطهری برای من تعریف کرد. امام خمینی هم با این قضیه موافقت کردند و اینگونه مقرر شد که شش نفر از علما، اصل و محور شورای انقلاب باشند و غیر از آن‌ها نیز چند نفر از غیرروحانیون هم باشند. منتها کسانی که مورد اعتماد هستند؛ یعنی در چند سال گذشته، مذهبی بودن و اعتقاد مذهبی آنان اثبات شده است‌، با آن شش نفر روحانی مجموعاً شورای انقلاب را تشکیل بدهند. روحانیونی که بعدها برای ما روشن شد، عبارت بودند از حضرات آیات آقای مطهری‌، آقای بهشتی‌، آقای موسوی اردبیلی‌، آقای هاشمی رفسنجانی‌، آقای باهنر و ششم آقای مهدوی کنی و آیت‌الله خامنه‌ای هم که بعداً اضافه شدند. آقای مهندس بازرگان‌، آقای صدر حاج‌سیدجوادی‌، پدر من [دکتر یدالله سحابی]، آقای مهندس کتیرایی‌، دکتر شیبانی‌، آقای دکتر سنجابی و بنده‌. ما را به عنوان اعضای غیرروحانی انتخاب کردند که با آن شش نفر روحانیون، مجموعاً شورای انقلاب را تشکیل دهیم‌. این اسامی را آقا تصویب کرده بود. آقای مطهری به من گفت‌، چهار نفر دیگر را هم که در خارج از کشور بودند؛ یعنی دکتر یزدی‌، بنی‌صدر، قطب‌زاده و حبیبی‌، بخش خارجی شورای انقلاب باشند و شما هم بخش داخلی‌.»

    پس از پیروزی انقلاب و تشکیل دولت موقت، حسن حبیبی، عباس شیبانی، ابوالحسن بنی‌صدر، صادق قطب‌زاده، میرحسین موسوی، احمد جلالی و دکتر حبیب‌الله پیمان به جمع اعضای شورای انقلاب اضافه شدند. ریاست این شورا در ابتدا برعهده آیت‌الله مرتضی مطهری بود اما با شهادت وی ریاست شورای انقلاب به آیت‌الله طالقانی منتقل شد. در جلسه سه‌شنبه ۸ اسفند ۵۷ شورای انقلاب قرار شد طالقانی به عنوان دبیر شورا مصوبات را امضا کند. پس از درگذشت آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله بهشتی که تا این مقطع نیز عملاً ریاست شورا را در دست داشت، مسئولیت دبیری شورا را بر عهده گرفت و تا بهمن‌ماه ۱۳۵۸، شورا را اداره کرد. در بهمن‌ماه ۱۳۵۸ و برگزاری نخستین انتخابات ریاست جمهوری، بنی‌صدر رئیس‌جمهور شد و به خواست رهبران حزب جمهوری اسلامی از امام، وی همزمان ریاست شورای انقلاب را نیز عهده‌دار گردید.

    شورای انقلاب در ماه‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی، جایگاه قانونگذاری و سیاستگذاری در کلیه امور کشور را در اختیار داشت؛ همانگونه که عباس امیر انتظام، سخنگوی دولت موقت، در آن مقطع اعلام کرده بود شورای انقلاب، عالی‌ترین مرجع رسیدگی به مسائل است.

    با نمایان شدن پیچیدگی مشکلات اداره کشور، نیاز به تقویت دولت و همگرایی بیشتر میان شورای انقلاب و دولت موقت ملموس‌تر شد و با موافقت امام، ترمیم کابینه صورت گرفت. بر این اساس، تعدادی از اعضای شورای انقلاب وارد دولت شدند تا به قول بازرگان، «حفظ وحدت» محقق شود. آیت‌الله خامنه‌ای معاون وزیر دفاع، محمدجواد باهنر معاون وزیر آموزش و پرورش، اکبر هاشمی رفسنجانی و محمدرضا مهدوی کنی معاون وزیر کشور و ابوالحسن بنی‌صدر معاون وزیر دارایی شدند.

    از مهم‌ترین فعالیت‌های شورای انقلاب در طول حیات آن علاوه بر پیشنهاد مهندس بازرگان به عنوان نخست‌وزیر دولت موقت، می‌توان به تصویب اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ملی شدن بانک‌ها، سامان بخشیدن به دادگاه‌های انقلاب، برگزاری همه‌پرسی نظام جمهوری اسلامی، بررسی پیش‌نویس قانون اساسی، تصویب قانون شوراهای محلی، ملی شدن صنایع بزرگ، تصویب آئین‌نامه مجلس خبرگان و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و مجلس اشاره کرد.

    به دنبال بحران گروگانگیری در سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ و استعفای دولت موقت، با ادغام دولت در شورای انقلاب اعضای جدید شورا انتخاب شدند و در اداره مملکت، اینگونه بین اعضای شورا تقسیم کار شد: آیت‌الله خامنه‌ای دفاع و پاسداران، حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی وزارت کشور، شهید باهنر آموزش و پرورش، مهدوی کنی کمیته انقلاب و دادگستری، شهید بهشتی جهاد سازندگی، بنی‌صدر وزارت خارجه، علی‌اکبر معین‌فر نفت، حسن حبیبی آموزش عالی، عزت‌الله سحابی برنامه و بودجه، ناصر میناچی ارشاد ملی، شهید قدوسی دادگاه انقلاب.

    با شروع کار مجلس و شورای نگهبان و دیگر نهادها، مسئولیت و ضرورت وجودی شورای انقلاب به پایان رسید. لذا در ۱۲ تیر ۱۳۵۹ آیت‌الله بهشتی اعلام کرد: «مسئولیت شورای انقلاب دو هفته دیگر پایان می‌یابد.» آخرین جلسه شورای انقلاب در ۲۶ تیر ۱۳۵۹ برگزار شد و حسن ابراهیم حبیبی سخنگوی شورای انقلاب، در آخرین مصاحبه خود پس از این جلسه اعلام کرد: «امروز با رسمیت یافتن مجلس شورای اسلامی و کامل شدن اعضای شورای نگهبان قانون اساسی، کار شورای انقلاب که تاکنون وظیفه قانونگذاری را برعهده داشت نیز به پایان رسید.»
    آخرین اعضای شورای انقلاب عبارت بودند از: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، محمدجواد باهنر، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، حسن حبیبی، عباس شیبانی، مهدی بازرگان، عزت‌الله سحابی، صادق قطب‌زاده، علی‌اکبر معین‌فر و ابوالحسن بنی‌صدر.

    محمدجواد باهنر از چهره‌های اصلی شورای انقلاب، چند روز پس از اتمام فعالیت آن در مصاحبه‌ای گزارشی از بیلان کاری آن را بیان کرد. بر این اساس، شورا ظرف مدت ۱۷ ماه، دو هزار لایحه را به تصویب رساند که گزارش مجموع طرح‌ها و لوایح برای امام خمینی ارسال شد. وی موفق‌ترین طرح شورای انقلاب را لغو قراردادهای استعماری و اخراج مستشاران خارجی در همه سطوح عنوان کرد.
    بنا به نوشته منتشرکنندگان صورت‌جلسات شورای انقلاب مذاکرات به صورت صوتی ضبط نمی‌شد و به صورت تندنویسی توسط عباس شیبانی و در شش‌ماه آخر توسط بازرگان یادداشت شده است.

    «تاریخ ایرانی» به تدریج بخش‌هایی از صورت‌جلسات شورای انقلاب و تصمیم‌گیری‌های مهم آن را منتشر می‌کند. در ابتدا مروری داریم بر مهمترین مواضعی که اعضای شورای انقلاب در جلسات داشته‌اند، در اسفند ۵۷:

    هزینه بیشتر از مصرف‌کنندگان زیاد برق

    عزت‌الله سحابی: برای جبران کسر درآمد برق، از مصرف بالا اضافه بگیرند و از پائین‌دست نگیرند [که در این صورت] تساوی برقرار می‌شود.

    بازرگان: نخواستیم دولت به عنوان گران‌کننده معرفی شود. هر کس که مصرفش زیاد بود نشانه ثروت داشتن نیست، ممکن است عائله‌اش زیاد باشد. از حالا تا آخر سال کمیسیونی برای صرفه‌جویی تعیین خواهد شد، محل‌های زیادی هم داریم.

    طالقانی: دولت انقلابی کارهایی باید بکند، مناسب با اسمش. خارجی‌ها می‌گفتند دولت مال شمال‌شهری‌هاست. اول، دولت بودجه را در نظر بگیرد و راه تأمین وضع فقرا را بیشتر توجه کند. مدرسه، بیمارستان و غیره رایگان شود. گزارش می‌رسد پول‌هایی جاهایی هست، رقم درشت، در سازمان امنیت، در دو سه جای دیگر، دولت مصرف کند؛ اوقاف هم با اجازه حاکم شرع، کمکی می‌تواند باشد.

    [سه‌شنبه ۸ اسفند ۵۷]

    لایحه رفع آثار محکومیت

    هاشمی: شامل جاسوسان هم می‌شود.

    موسوی اردبیلی: جاسوسان را شامل نشود.

    هاشمی: افسران حزب توده مراجعت می‌کنند یا نه؟

    طالقانی: رفع اتهام یک مساله است، پذیرفتن یکی دیگر.

    کتیرایی: در صورت تمایل فرد نوشته شده.

    بازرگان: در صورت احتیاج.

    کتیرایی: دولت متهم به غیرانقلابی بودن است. لوایح انقلابی رد می‌شود. دولت بختیار، لایحه تندتر [ی] آورده بود. ولی تذکر آقای هاشمی در مورد آمدن افسران از روسیه اسباب زحمت است.

    مطهری: محدودیت زمانی بگذارید [تا] شامل آن‌ها نشود.

    بازرگان: نگرانی روی افسران توده‌ای است. قسمت اول، خیلی هم تعارف نیست. [در آن] ضدیت با سلطنت ذکر شده و ساواک را [هم] به رسمیت نشناخته‌ایم.

    [سه‌شنبه ۸ اسفند ۵۷]

    لایحه مراکز رفاه خانواده (سازمان زنان ایران)

    یدالله سحابی: سازمان زنان از کارهای اشرف است. می‌خواهیم آن را به وزارت کار بدهیم.

    شیبانی: به وزارت کار ندهید، در آنجا چپی‌ها هستند و آن‌ها را زیر نفوذ خود درمی‌آورند.

    یدالله سحابی: تمام از وظایف وزارت کار است، بعضی قسمت‌ها را به وزارت بهداری داده بودند که وظیفه آن نبود [و] سوءاستفاده شد.

    قطب‌زاده: [درباره] مشکلات توده‌ای‌ها باید تصمیم کلی در تمام جهات گرفت. تمام کسانی که از رژیم ناراحت هستند. وزارت خارجه رفته است دست چپی‌ها.

    مطهری: در زمینه سلامتیان، مسئول خود دولت است که راجع به معاونین ناراحت شد.

    ابراهیم یزدی: نمی‌دانم اینجا باید مطرح شود یا نه، چند زن که در کاباره‌ها کار می‌کردند مراجعه کردند؛ ساکنین قلعه هم که تعدادشان شش هزار نفر است. ساکنین قلعه، اگر در خیابان‌ها پراکنده شوند، سبب گسترش فساد است.

    بازرگان: راجع به کاباره‌ها و غیره، دکتر یزدی نباید حرف می‌زد. مساله کوچکی است [و] اثری ندارد. دخالت چپی‌ها در روزنامه و تلویزیون هست، اعتراض می‌شود به قطب‌زاده. در حالی که کار خوب است. بگذارید رد شود. سلامتیان معاون نیست. به دکتر سحابی گفتم معاون را قبلاً بگویید با نظر دوستان باشد. ولی [در مورد] آمدن آن فرد به وزارتخانه، نمی‌شود گفت [که] نیاید، [او] کار خودش را می‌کند.

    [سه‌شنبه ۸ اسفند ۵۷]

    کیفیت برگزاری رفراندوم تغییر رژیم

    هاشمی: تغییر نظر آقا در تیتر تأمین شده یا نه [؟] ایشان گفتند تغییر رژیم سلطنتی به جمهوری اسلامی که قانون اساسی آن بعداً توسط مجلس مؤسسان تصویب شود، درست نیست. دنبال مجلس مؤسسان نباید رفت. [به ایشان] گفته شد که در فرمان چنین [آمده] بوده، گفتند فعلاً مسکوت بماند. [چون] مجلس مؤسسان خرج دارد.

    بازرگان: چون مطلب تکرار شد، جواب تکراری است. جلسه قبل قطب‌زاده گفت رفراندوم یک کاسه باشد؛ خود ایشان دیدند [که] امکان‌پذیر نبود. قانون اساسی آماده نیست. قانون اساسی چیزی نیست که به سادگی بشود رسیدگی کرد. از آقا خواستم لایحه را بدهند ببینم، گفتند نمی‌شود؛ به من هم نمی‌دهند. چیزی که با سرنوشت اسلام سروکار دارد، ساده نباید گرفت. چون این قانون نظام اسلامی، اول مرتبه است که مطرح می‌شود، خیلی لازم است بررسی و دقت شود. در مورد مبارزه با چپی‌ها، اول قدم من بودم [که با آن‌ها مخالفت داشته‌ام]، با آن‌ها موافق نیستم. [اما] با سیستم چماق نباید روبه‌رو شد. با خدعه و نیرنگ هم درست نیست. فقط چپی‌ها هم نیستند. دوستان مسلمان هم هستند. بیست روز برای رسیدگی کافی نیست. چون من نخست‌وزیر منتخب ایشان گفته‌ام قانون اساسی در مجلس مؤسسان مطرح خواهد شد؛ ایشان به من برای این کار فرمان داده‌اند. دیروز به مخبر لوموند گفتم یا واقعاً اکثریت است یا نه. ما همه جا برویم حرف بزنیم، توضیح بدهیم، از راه صحیح. [باید] در حداقل مدت رفراندوم برای جمهوری اسلامی [برگزار شود]، بعد قانون اساسی تدوین و اعلام شود، قانون اساسی بررسی شود، طرح شود، طرح پیشنهادی برود مجلس، مردم در انتخاب نمایندگان دخالت می‌کنند.

    [سه‌شنبه ۸ اسفند ۵۷]

    مساله گوشت‌های منجمد

    هاشمی: پیشنهاد جدید. در مورد گوشت منجمد، کسی مراجعه کرده. دیشب آقای خوانساری هم ملاقات کرد با آقا. آقا گفته‌اند جلوی مصرف گوشت منجمد که حلّیت آن معلوم نیست، گرفته شود. آقا گفته‌اند تا حلّیت گوشتی که منجمد شده، ثابت نشود، حرام است، نمی‌شود خورد. گفته شد معدوم کردن فعلاً مطرح نشود.

    طالقانی: گوشت منجمد کجاست؟ بدهید سفیر امریکا بخورد، چون گوشت نداشته است.

    هاشمی: فعلاً مطرح شود گوشت یخ‌زده مصرف نشود، دو سه نفر مأمور شوند رسیدگی کنند [که] ذبح شرعی شده یا نه.

    کتیرایی: دولت رسیدگی کند. اعلام لازم نیست. فقها در حلیت و حرمت اختلاف ندارند. برسیم که قحطی نشود.

    هاشمی: در گوشت، باید محرز شود [که] حلال است.

    طالقانی: باید محرز شود از دست کافر است تا حرمت ثابت شود. اگر ندانیم از کجاست عنوان بازار مسلمین، عنوان ثانوی است، کسانی که…

    موسوی اردبیلی: اگر آقا فتوا داده، نظر ما بی‌مورد است. دولت اگر می‌فروشد، اشکال دارد. اگر شرکت است، مثل مشروب‌فروشی است، اگر فروشنده دولت است، تحقیق شود. جهت دیگر مساله آقای طالقانی، اصالت عدم تزکیه همه جا هست. سوق مسلم، ید مسلم، مساله‌ای است. می‌دانم از خارج آمده، بلاد را نمی‌دانم [که] کفر است یا اسلام. در اینجا اصالت، عدم ذبح شرعی حاکم نیست سوق مسلم و…

    شیبانی: دولت رسیدگی کند معلوم شود [که] مثل رسومات زمان مصدق، این مطلب توطئه نباشد علیه دولت.

    بازرگان: انواع خلاف شرع در مملکت هست [که] باید از بین برود. دو راه است: اول چشم‌بسته اقدام شود یا اینکه مهلت بدهند [و] مثل دوران ۲۵۰۰ ساله فرامین رعد و برقی ندهند.

    [سه‌شنبه ۸ اسفند ۵۷]

    در مورد رفراندوم [تغییر رژیم]

    قطب‌زاده: در مورد رفراندوم در مورد جمهوری اسلامی هنوز معلوم نیست روی چه اصلی رای می‌دهند. قانون اساسی قبل وجود دارد یا نه؟ باید جمهوری اسلامی معلوم شود. پیش‌داوری نسبت به قانون اساسی شده، [به] علت اینکه صریح دور و بر آن جمع‌آوری شده. آقای نزیه، بدون وارد بودن، مصاحبه کرد که قانون اساسی نوشته می‌شود، باید بگویم این قانون اساسی تدوین شده با مقایسه با تمام قانون اساسی‌های دنیای مترقی، مترقی‌ترین قانون دنیاست. مساله مملکت مطرح است که به جایی برسد. هر مجلس مؤسسان که تشکیل شود، حداقل یک سال باید [بحث کنند] تا تصویب شود.

    عزت‌الله سحابی: به دنیا چه بگوییم؟ مردم رای می‌دهند به جمهوری اسلامی؛ چیزی که نمی‌دانند. رفراندوم که بشود، مجلس مؤسسان خطرناک است. حداکثر سه ماه درست نیست؛ سه سال می‌شود [طول می‌کشد که کار تدوین قانون اساسی را انجام دهد].

    شیبانی: رفراندوم لازم است. مجلس مؤسسان هم لازم است، چون آقا فرمان داده‌اند که این کار بشود.

    [سه‌شنبه ۸ اسفند ۵۷]

    مصادره اموال به جامانده از خاندان پهلوی

    بهشتی: فوریت دارد. آقا گفتند کلیه اموال خاندان پهلوی و شاخه‌های او زیر نظر شورای انقلاب، صرف بهبود زندگی فوری قشر محروم شود.

    کتیرایی: طرح مستقلی از طرف دولت آمده، او اجرا کند.

    بهشتی: [امام خمینی] گفتند حسابی باز کنند در بانک [و] کلیه اموال به آن منتقل شود.

    طالقانی: اموال نقدی کم است.

    عزت‌الله سحابی: سهام کارخانه‌ها و غیره.

    قطب‌زاده: قصرها را می‌شود فروخت.

    بهشتی: کلی بحث شود. آقا گفته‌اند شورا مسئولیت را بپذیرد، حساب باز کنیم و ایشان به اطلاع می‌رسانند.

    هاشمی: اولین قلم، پول اشرف [پهلوی] است. واسطه گفت ۴۵ میلیون تومان پول نقد است که منتقل می‌کنم. مسائل خارج مطرح است. این شکل نیست.

    طالقانی: پیشخدمت مخصوص، کلیدهای کاخ را آورد، به مصطفی ملکی دادم. یک عده پیشخدمت‌های مخصوص شاه، اموال زیادی بردند. فرش‌ها، صندوق‌های شمش طلا. کاخ که دیگر مهر و موم شده، از دادگستری بروند تحقیق از پیشخدمت‌ها.

    [پنجشنبه ۱۰ اسفند ۵۷]

    درباره رئیس سابق ساواک

    هاشمی: مقدم [رئیس سابق ساواک] گریه کرده، گفته شما به هیچ چیز نمی‌رسید، اسنادی پیش من است. شاه ۳۳۰ میلیون تومان داده و از من نخواسته‌اید (قرار بود آن را اگر بختیار لازم داشت، بدهم به او).

    طالقانی: معلوم نیست [که] راست بگوید.

    طالقانی: در منزل من، پشت سرهم ساواکی‌ها را بازجویی می‌کنند [و] پرونده می‌سازند.

    هاشمی: اطلاعات آن‌ها چه می‌شود [؟]

    سحابی: هیاتی تعیین شود، یک مسئول، چهار یا پنج همکار سازمان بدهند و گزارش کار ساواکی‌ها را جمع کنند. بازجویی جمع شود، این کمیته‌ها در اختیار خود ما است.

    موسوی اردبیلی: اگر این کار بشود، دولت می‌پذیرد [تا] تشکیلات و اطلاعات داشته باشیم. تماس با ساواکی‌ها گرفته شود. آن‌ها که باید، زندان بروند. آن‌ها که باید آزاد شوند، آزاد شوند. [با] جمع‌آوری اسناد و مدارک و حفظ آن‌ها، آیا دولت نمی‌گوید دست بردند در کار ما [؟]

    تیمسار مسعودی: مقدم را به کار بکشید، همه حرف‌ها را می‌زند.

    طالقانی: مقدم را بچه‌های ما گرفتند. صلاح می‌دانید، [از او] اطلاعات بگیرند.

    تیمسار مسعودی: مدارک مهم گرفته‌اند. اتاق بدهند. یک نفر باهوش برود، امید بدهد، هرچه می‌تواند خبر بگیرد.

    شیبانی: پرونده مقدم خیلی بد نیست، به او گفته شود [که] اگر حقایق را بگوید، در وضع او تخفیف داده می‌شود و به عنوان کارشناس از او استفاده شود.

    [یکشنبه ۱۳ اسفند ۵۷]

    سالروز درگذشت مصدق

    مطهری: مساله فردا، سالروز [وفات] مصدق، امری است خوب، ولی قضیه مشکل دیگری دارد. با ابتکار فدائیان خلق و مجاهدین خلق، جبهه ملی هم اعلام کرده [در این مراسم شرکت می‌کند]. بعد دولت هم اعلام کرده فردا مدرسه‌ها هم تعطیل است، ادارات هم از ساعت یازده، همه از شهر خارج می‌شوند. بعضی احتمال نگرانی‌هایی داده‌اند. ممکن است توطئه کنند، بریزند به مراکزی، اسناد را ببرند. اما در مورد [مراسم] سالروز، ابتکار آن دست فدائیان و مجاهدین است. در کاری که ابتکارش دست آن‌هاست، از مدت‌ها پیش اطلاع داشته‌اند [که] مجاهدین گفته‌اند اعلام موضع اصلی را در این روز می‌کنند. [باید] معلوم شود چنین چیزی بوده، توطئه هست یا نه [؟] اگر به همین صورت مسخ شده باشد، درست نیست. دیگران بروند، ابتکار را در دست بگیرند، آن خطری ندارد، وگرنه در وضع فعلی، کار خطرناکی خواهد بود، [تبدیل می‌شود به] میتینگ علیه خمینی.

    هاشمی: از وقتی که رادیو گفته تابه‌حال تلفن‌های زیادی شده [که] دولتی که آن همه کار دارد، یک روز را تعطیل می‌کند، مدرسه‌ها را تعطیل می‌کند، این چه کاری است [؟] مردم به مصدق علاقه‌مند هستند، تجلیل از مصدق خوب است.

    مطهری: [در حقیقت این مراسم برای] تجلیل از مصدق نیست.

    هاشمی: چرا این‌طور شد [؟] باید زودتر اقدام می‌کردیم.

    هاشمی: برنامه دست کیست [؟]

    عزت‌الله سحابی: کارگردان، ظاهراً متین‌دفتری است. احمد مصدق دعوت‌کننده است. کارگردان هدایت متین‌دفتری [که] با چپی‌های گروه جزنی روابط صمیمانه دارد. خودش جاه‌طلب است، روابط ساواکی جای خودش. متهم بود، گرفتند، زدند و ول کردند. قسمتی از اسناد و مدارک را از ساواک، او برداشت. استنباط من مثل قطب‌زاده است. فکر نمی‌کنم توطئه‌ای در شهر باشد. جامعه و دنیا از ما توقع دارد که در بزرگداشت او شرکت کنیم. مذهبی آنجا هست، غیرمذهبی هم هست. تبلیغات شده، ۵۰۰ یا ۶۰۰ [هزار نفر در مراسم] خواهند بود. برویم روی آن تبلیغات بکنیم. همانطور که قطب‌زاده می‌گوید اگر بروید حرف بزنید، جایی برای غیرمذهبی نیست.

    مطهری: اگر دولت اعلام کند و آقای خمینی اعلام بکند [که] با اینکه بنا چنین بود [که] بروند، چون کشف شد [که] توطئه‌ای هست، نروند.
    تیمسار مسعودی: عملی نیست.

    مطهری: [اگر] تحلیل بشود که نباید بروند، کسی نمی‌رود.

    یزدی: دیشب در دولت مطرح شد. توجه شود یکی از دلایلی که رای داده شد که این‌ها در مدارس بسیج کرده‌اند، در اداره بسیج کرده‌اند، همه قرار گذاشته‌اند. ده صبح اتوبوس می‌آید. [به] همین مطلب که نتایج سیاسی دارد، توجه کردند؛ بحث شد. ولی اکثریت نظر دادند [که] عدم توجه دولت یا موضع نگرفتن ضرر دارد. دولت بگوید و حالا که باید بگوید، خود دولت اقدام کند. نتیجه چیزی است که شروع شده، متاسفانه توجه نکردیم [که] این حرکت کنونی، استمرار حرکت گذشته است. مسجّل [است که] ما مسلمان‌ها وارث آن جنبش می‌باشیم. ما از مصدق به عنوان رهبر ضداستعماری تجلیل می‌کنیم. مبارزه او دقیقاً و لزوماً جز در راه اسلام نبوده و یا ضد اسلام بوده. این قهرمان ملی است [و] عدم توجه به آن، فعالیت‌های ضداسلامی را تشدید می‌کند. [اینکه] فردا چه کنیم [را] نمی‌دانم. وظیفه شورای انقلاب است. دولت نمی‌تواند دخالت کند. حرکت سیاسی است که جایش در شورای مرکزی است. حالا که اینجا باخته‌ایم، در آینده نبازیم. اجازه ندهیم دستاوردهای متعلق به مبارزات ملی (گرچه ایراداتی دارد) [به] دست دیگران بیفتد.

    بازرگان: پیشنهاد را معین‌فر کرد [که] اعضای دولت بروند. اگر بگوییم تعطیل، آرزوی ما بوده. اگر بگوییم از صبح تعطیل کنند، دیگر کلاس نداریم، شاگردها هم نمی‌آیند [و] بد است. در داخله خودمان می‌دانید، فروهر گفت حقوقدانان اعلام کرده‌اند از جلو وزارت کار [حرکت می‌کنند]. جبهه ملی از جلو دانشگاه [حرکت می‌کند]. فلان دسته از فلان جا [حرکت می‌کنند]. مساله، اداره آنجاست. فکر می‌شد برای در دست گرفتن کار، بهترین راه‌حل این است که انقلابیون فرصت بدهند. این محل [مزار مصدق] مال ما بوده، در سال‌هایی که فکر ضد رژیم جرم بود. امسال دیگر نمی‌شود مانع مردم شد. اگر فقط آقای طالقانی صحبت کنند بجاست. ایشان تدکر بدهد [که] از سنگ‌های جلو [ی] پای مصدق، توده‌ای‌ها بودند. بعدها گفتند غلط کردیم. مذاکره شد [که] به احمدآقا [خمینی] گفته شود آقا پیامی بدهند که نور علی نور است. درست اتصال این نهضت ملی شده و مصدق که مردمی است، قطعی می‌شود ما اصولمان را معین کردیم.

    مطهری: با یک شرط، نظر موافق دارم. یک گروه بروند اعتناء نکنند و مهندس بازرگان چند کلمه صحبت کند.

    بازرگان: من نمی‌توانم چند دقیقه حرف بزنم.

    مطهری: یک ساعت کامل، آقا [طالقانی] حرف بزنند.

    یکشنبه ۱۳ اسفند ۵۷]

    رایگان شدن اتوبوس

    بهشتی: مساله بعدی اتوبوس است که مجانی شود.

    بنی‌صدر: پول بدهید به کمک‌راننده‌ها [تا] بروند کار کنند.

    بهشتی: در شرایط فعلی کار نیست.

    بنی‌صدر: می‌شود کار درست کرد.

    بهشتی: حالا موقت باشند.

    رایگان شدن اتوبوس تأیید شد. قیمت بنزین اضافه نشود.

    [سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۵۷]

    بحث مشروبات الکلی

    یدالله سحابی: بحث مشروبات الکلی؛ کشتی‌هایی است [که] مقداری مشروبات است [و] در داخل هم تولید می‌شود.

    مهدوی کنی: خیلی‌ها را ما توقیف کرده‌ایم.

    یدالله سحابی: چه باید کرد [؟]

    قطب‌زاده: تمام کارخانجات مشروب را ببندید و تمام محمولات کشتی را دور بریزید.

    بهشتی: مشروبات الکلی قابل بحث نیست. کارخانه تبدیل به [تولیدکننده] آبمیوه شود.

    بنی‌صدر: سرکه می‌شود.

    قطب‌زاده: در بعضی جاها آبمیوه خوشمزه زیاد است.

    کتیرایی: بحث می‌کنیم.

    مهدوی کنی: درباره مشروبات، چون صد جا هست، در گمرکات، فرودگاه.

    بهشتی: در قصر اشرف.

    مهدوی کنی: مساله کارخانه‌هاست. خیلی مراجعه می‌کنند، با آن‌ها تماس گرفتم. چه کنیم [؟] مشروبات و آبجو در گمرک و بنادر هست، خریده شده، چه مسیحی و چه غیرمسلمان. آنچه در کارخانه‌ها است باید اعدام شود نه شیشه‌ها. مالکی گریه می‌کرد. دو اشکال هست: قبلاً اعلام نکردیم، می‌گوید قبلاً می‌گفتند باید ضرر و زیان آن را بدهند، وام گرفته‌ایم، کارگر داریم، حل کنند، بعد خراب کنند. پیشنهاد دوم: تبدیل به سرکه کنند. مؤمنی که می‌گفت وارد هستم گفت این مشروبات سرکه می‌شود. متخصصین ببینند اگر سرکه می‌شوند بکنند. کسی گفت دروغ می‌گویند. در پشت کارخانه، کامیون گذاشته بودند، ببرند. سرکه محدود است. مساله سوم، کارگرها [هستند]. پاکدیس کارگر دارد. [برای] قزوین هم باید فکری کرد [و] بدهکاری آن‌ها را تأمین کرد.

    بهشتی: کمیسیونی به ضایعات آن‌ها رسیدگی کند [و] در این چهار ماه نظر بدهد.

    قطب‌زاده: مساله دیگر [اینکه] اگر این حضرات نتوانند بفهمند که وضع عوض شده، آدم احمقی هستند.

    یدالله سحابی: انقلاب است. حکم فوری تا زمانی که به اجرا درنیامده، بعد راحت می‌شود، فرمان ایدئولوژیک نباید صادر کرد. مسئولیت گذشته را نمی‌شد و فوری رای داد. باید دید چگونه اثر دارد. برای مشروبات الکلی باید برنامه گذاشت. راه بازار سیاه و قاچاق را باز می‌کنیم، چنانکه در امریکا شد و ناچار برگرداندند. انقلابی نمی‌شود عمل کرد.

    یدالله سحابی: آقایان! وضع دولت با توضیح آقای مهدوی مشخص شد. دولت موظف است نسبت به گذشته و سرمایه از بین رفته رسیدگی کند. مدام که نیت این را دارید فوری از نظر کلی تبدیل‌هایی می‌شود. مقداری را می‌شود سرکه کرد، مقداری [را] تبدیل به الکل صنعتی و قبول کرد.

    مهدوی کنی: با نظارت کامل.

    کتیرایی: مقداری [از] عرایض من گفته شد. رقم و عدد نداریم. مأموریت می‌دهیم، مطالعه کنند [و] ارقام بیاورند.

    بهشتی: پیشنهاد این است قبل از اینکه مساله آب وا کند، اعلامیه بدهند [تا] کمیسیونی از متخصصین برای زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی با قاطعیت برود بر طبق دستور اسلام مشغول تهیه طرح شود. این کمیسیون موظف است در اسرع وقت، زمینه عدم تولید و عدم فروش آن را ایجاد کند.

    مطهری: قاطع ایجاد نشود.

    بهشتی: تبدیل واحدهای تولید مشروب به واحدهای دیگر. فردا طلبکار می‌شوند [و] جلویش گرفته می‌شود. خودشان همکار می‌شوند. واقعاً گروه هم جدی باشد [و] در عرض کمیته کار را تمام کند.

    مطهری: تولید و فروش ممنوع، مگر برای اقلیت غیرمسلمان.

    بهشتی: حق فروش ندارند.

    [سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۵۷]

    درباره دادگاه انقلاب و حجاب

    بازرگان: گزارش هیات دولت. دکتر سحابی نامه‌ای نوشته بودند [و] استعفا دادند و علت آن اعتراض به عملیات دادگاه انقلاب و کشتارهایی که صورت گرفته، با وجود گفتن اینکه دادگاه علنی است. بعد شیراز و چند نفری که به مناسبت لواط کشته شدند، هم از نظر شرعی و چه این حرف‌هایی که خودمان می‌زدیم و اعتراض داشتیم به دولت‌های قبل که چرا هیات منصفه نیست [و] چرا علنی نیست و چرا تجدیدنظر درخواست می‌شود [با آن] مخالفت می‌گردد. خود ملت ایران و عده زیادی در تأسیس این جمعیت حقوق بشر دست داشتند، به صلیب سرخ و حمایت زندانیان مراجعه می‌شد. عین این اعمال (مورد اعتراض) از طرف دستگاه انقلاب اسلامی صورت می‌گیرد و ما نمی‌توانیم جوابگو باشیم. من تبری می‌جویم. تقریباً همه وزرا [این مساله را] در دل داشتند.

    مطهری: نظرتان نسبت به دادگاه‌ها درست است؛ اگرچه مردم راضی هستند. نظیر این ایرادات به دولت وارد است، شما از کمیته‌ها شکایت می‌کنید.

    طالقانی: من هم در جریان کمیته با شما موافق هستم. کارهای شاذ هم واقع شده، همانقدر که حمله کردند. دیروز کیهان را خواندم. دولتی که می‌گوییم ضعف دارد، کمک کنید جهات منفی را مثبت کند، [اینکه] یکباره حمله کنند [که دولتی‌ها] زندگی لوکس دارند، حرف‌هایی است که اسباب دست مخالفین شده، از ناحیه خودمان حقاً سزاوار نیست. خود ایشان [امام خمینی] روز آخر تاکید [کرده] بود که از ایشان [دولت بازرگان] حمایت شود. به نظر من هم اصلش درست، ولی یک ماشین لوکس نباشد. [در] مساله دادگاه‌ها، احمدیان آدم متدین است و قاطع، ولی برای تعیین هادوی مشورت می‌کردند.

    مطهری: ایشان یادشان می‌رود، شما که حکم بدهید دفتر باشد. مصیبت پاسداران انقلاب، فراموشی ایشان است.

    طالقانی: از دیروز تا حالا زن‌ها غوغا کرده‌اند، بدون حجاب راه ندهید.

    بازرگان: آقای اشراقی گفته خانم ارمنی روسری سر کند.

    طالقانی: مدیر مدرسه مهمی تلفن کرد [که] الان معلم‌ها و بچه‌ها در مدرسه جمع شده‌اند [و] یکی از مأمورین بی‌جهت چَک زده به زنی.

    [پنجشنبه ۱۷ اسفند ۵۷]

    راجع به خلخالی

    بهشتی: دو نکته در مورد روحانی قاضی محکمه، آقای خلخالی به دلیل روحیه خاص تا [زمانی که مسئول] باشد، [کار] سامان نمی‌گیرد. با وجود [احمد] جنتی نیازی به ایشان نیست. آقای خلخالی نباشد، مسئولیت به عهده ما [باشد].

    مطهری: نمی‌شود جنتی را به جای خلخالی گذاشت و او قبول کند.

    موسوی اردبیلی: دو نفر از شورا با دولت بروند [و] زندان را از نزدیک ببینند. مخفی بودن دادگاه و این کشتار را من محکوم می‌کنم و اخطار شود از این ساعت دیگر اقدام نکنند. راجع به خلخالی راه همان است. یکی کردن پاسداران لازم است. آقای مهدوی از یک تیپ بگذارد.

    بنی‌صدر: قم در دادگاه شرکت کردم. [جلسه محاکمه] علنی بود.

    قطب‌زاده: خبرنگاران ما گفته‌اند و پیچیده [که] او (خلخالی) گفته نگه داشتن آن‌ها مشکل است، بکُشید.

    مطهری: تنها خلخالی نیست. جوّی است که او هم آمادگی دارد. در روزنامه‌ها متن حکم، جوری تنظیم می‌شود که عوامانه است و تعجب می‌کنم. آن‌ها قاضی هستند، زواره‌ای و هادوی. آن وقت متن حکم چیزی باشد که دارد نباشد.

    [سه‌شنبه ۲۲ اسفند ۵۷]

    اسکناس‌ها پس از سقوط نظام شاهنشاهی

    هاشمی: اسکناس‌هایی چاپ شده [و] می‌خواهند با چاپ چیز دیگر روی آن، عکس شاه را از بین ببرند.

    شیبانی: بنویسید جاء الحق و زهق الباطل.

    بهشتی: قرآن نمی‌شود [روی اسکناس حک کرد]. عکس مردم [را] با مشت گره کرده بزنند روی عکس شاه، پشت آن هم مرقد امام رضا باشد.
    تصویب شد.

    [یکشنبه ۲۷ اسفند ۵۷]

    وضعیت دادگاه‌های انقلاب

    مبشری [وزیر دادگستری]: من تماس داشتم، برای دادگاه‌ها خلخالی مرد خوبی است. این کارها لازم بود. عده کمی ایراد می‌گیرند که وارد نیست. هم حق وکیل داشته باشند. به کانون وکلا گفتم نترسد، وکیل برای آن‌ها بفرستد. ما ضد حق نیستیم. هادوی دادستان کل شد، در عمل قدرت اداره نداشت. یک دادیار، یک بازپرس با هم باشند و دلایل را جمع کنند. تمام که شد، ادعانامه بدهند، دادستان کل یا نماینده‌اش ببیند برود دادگاه انقلاب و حکم بدهد. ده تا بیست دادگاه در عین حال رسیدگی کند. بیست تا سی بازپرس خوب را معین کردیم. درون زندان آقای زواره‌ای هستند که آقای مهندس بازرگان ابلاغ داده‌اند و خودشان را مستقل می‌دانند. هر روز اختلاف بود. دیشب گروه مجاهدین تلفن کردند [و اعلام کردند که] اگر در جهت ارفاق [به عناصر رژیم گذشته] کار بکنید ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفر مسلح هستیم و به زندان حمله می‌کنیم. عده زیادی سرعت عمل در رسیدگی را می‌خواهند. محکمه مرکب از یک مجتهد، یک قاضی و یک نفر نماینده مردم باشد (سمبل مردم باشد). سرعت عمل باشد [و] کار آن‌ها را در ظرف یک هفته رسیدگی نماید. ضرورت ندارد تمام جرایم این‌ها رسیدگی شود.

    بهشتی: اینکه گفتند هروئین قاچاق داشته هویدا، کج‌سلیقگی است.

    مطهری: در دادگاه انقلاب اسلامی چرا نظر مردم آنقدر بررسی شود [؟] باید خودمان رعایت حقیقت و واقعیت را بکنیم. اگر یک فرد مجرم مجازات نشود، بهتر است که غیرمجرم مجازات شود. در مورد یازده نفر اخیر گفته می‌شود که بعضی مستحق اعدام نبودند. ادعاهای کلی محاربه با خدا درست نیست، دست روی جرم کلی نگذاشتند. اگر کسی استحقاق اعدام دارد [و] دنیا هم نپسندد، باید اعدام شود. با اعتراض اینکه گناهکار از تله در می‌رود، نباید بی‌گناه کشته شود. بعضی افراد علی‌الظاهر به ناحق کشته شده‌اند، بعضی به حق، ولی طرز ناحق کشته شدند. الان که دست شورا است، مستقیم مسئول است. هیات منصفه که گفتند.

    بهشتی: [در] قضیه اخیر هویدا، سه جریان آمدند، نقل کردند که محرز بود اگر صحت داشته باشد، نقض دادگاه است و مایه آبروریزی. در این دادگاه، هویدا محاکمه نمی‌شود، اسلام محاکمه می‌شود. قاضی شرع دو سه بار وسط محاکمه رفته بیرون. آقا گفتند علنی است، فیلم هم دارد، مخبر هم هست، گروهی تعیین کنند، وقت بگذارند، دو سه نفر باشند، حداکثر تا هفته آینده. یکشنبه آئین‌نامه دادگاه انقلاب تعیین شود و تصویب شود. سؤالی هم مطرح است: آئین‌نامه دادگاه انقلاب لازم داریم یا اینکه مشخص کردن جرائم و کیفرهای آن [؟]

    هاشمی: تذکر [!] وقت روی نواقص دادگاه گرفته نشود. پیشنهاد می‌کنم: نگوییم عزل کنیم، ترمیم کنیم. یک نفر عنصر آگاه که مسائل سیاسی انقلابی را بفهمد به دادگاه ضمیمه کنیم که به مسائل تبلیغاتی توجه کند، سؤالات را خوب منظم کند. آقای هویدا محاکمه‌اش قطع شود. سریع اقدام کنید. دولت و شورای انقلاب و آقای خمینی در مورد دادگاه یک جور اظهارنظر کنند، تشتت و عدم هماهنگی نباشد. رادیو تلویزیون ضبط کند.

    مبشری: عده‌ای را گذاشتم سؤال طرح کنند، کسی گوش نداد. سرعت لازم با باطل شدن حق نیست. یادمان رفته چه کارهایی کرده‌اند [؟] آدم را زنده زنده می‌سوزاندند. این مربوط به انقلاب نیست. تعدی و اجحاف نبوده. خلخالی به انقلاب کمک کرده.

    طالقانی: این‌طور نیست.

    مطهری: با این طرز محاکمه، از شمرها امام حسین درست کرده‌اند.

    طالقانی: ۱) روش دادگاه معلوم شود ۲) مهلت بدهند از اطراف، دلایل مختلف جمع‌آوری شود ۳) ترکیب دادگاه.

    بازرگان: غیر از [مساله] دادگاه انقلاب و پاسداران مقداری لوایح است. خواست ما این است که وقت بدهند زودتر تمام شود، چون فوری است. نقص اساس، دیمی رفتن جلو است. خواسته و نظر و افکار [و] عقاید شخصی مطرح نباشد. آئین‌نامه‌ای [باید باشد] که طرفین یعنی رئیس دادگاه و متهم و دولت بداند کارش چیست؛ آئین‌نامه حسابی که کیفیت کار، شمول دادگاه، هر جرم و هر خطا و از چه زمان باشد، معلوم شود و بر طبق چه موازین، خودشان یا دولت مجری باشد، برای آئین‌نامه چیزی نوشته شود، هادوی و زواره‌ای نظر دادند. سرعت باشد، اشکالی ندارد. آقا صریح گفتند خلخالی در دادگاه نخواهد بود. گفتند دادگاه زیر نظر دولت باشد، بعداً آئین‌نامه را دولت بنویسد، شورای انقلاب تصویب کند. حتی آقا گفتند نظر من هم دخالت نداشته باشد، من می‌خواهم مستقل و جدای از دولت باشد. آقای بنی‌صدر نفرمایند عدم اطلاع جرم است. برای محکم‌کاری، آئین‌نامه را که دولت می‌نویسد، شورا ببیند و تصویب کند و آقا هم تأیید کنند. برای سرعت کار، هیات مختلط باشد. اختیارات تام سه نفر شورا، سه نفر هیات وزرا، وزیر دادگستری، وزیر کشور و دکتر یزدی، سر فرصت و حسابی بنشینند، از یک عده هم بخواهند تا قبل از سیزده عید. دو سه روز قبل از عید کار زیاد است. ایام عید برنامه داریم.

    بنی‌صدر: وقتی آقا گفتند و عمل شده، چرا در دنیا خلاف منعکس شد [؟] خمینی را خراب نکنند. قاطعیت باشد، ولی در افکار عمومی خراب نشود. عجله نکنید، مقدمات دادگاه مهمتر است. بازپرس لایق، مدارک جمع شود، فرصت کافی باشد، محاکمه شود و به مجازات مقرره برسند. با ادامه محاکمه هویدا مخالفم. دادگاه محکوم است و ایشان حاکم دادگاه جدید.

    [یکشنبه ۲۷ اسفند ۵۷]

    تحولات کردستان

    بهشتی: مقابل [مقابله] با تمایل فکری موجود در کردستان چگونه باید باشد [؟]

    موسوی اردبیلی: آقا گفته و تاکید کرده بهشتی و هاشمی با تماس با دولت بروند [به] سنندج.

    ولی‌الله قرنی [رئیس ستاد مشترک ارتش]: روزنامه‌ها مهم است. شروع مساله کردستان به علت دامن زدن روزنامه‌ها بوده. سخنرانی افراد غیرمسئول و تعبیر عزالدین حسینی بوده [که] خودمختاری حرفی فایده ندارد. بارزانی می‌گوید آنچه در اسلام است، بالاتر از خودمختاری است.

    بهشتی: جلوگیری از درج مقالات یعنی [اینکه] سانسور شود و جانشین آن روزنامه، اسلام جوابگوی خواسته‌ها هست.

    مطهری: تنها [روزنامه] آیندگان نیست. چپی‌ها خودمختاری ملیت‌ها را صریحاً اعلام کرده‌اند. [به] مقاله امروز آیندگان توجه شود. باید حساب را با چپی‌ها صاف کرد.

    هاشمی: پیشنهاد من این است [که] از طریق دولت بشود [و] از طریق آقا و از طریق مردم. در داخل روزنامه کسانی هستند [که] می‌خواستند کیهان را تعطیل کنند.

    مطهری: دولت را متهم کرده به چیزهایی که دروغ است.

    بهشتی: چگونه می‌توان با تلقین اندیشه خودمختاری مبارزه کرد [؟]

    موسوی اردبیلی: آن‌طور که هاشمی گفت، در سطح وسیع ما احساس می‌کنیم چاپ اینگونه مقالات، جز تحریک بر علیه انقلاب چیز دیگری نیست [و] باید به شدیدترین وجه [با آن] مقابله کنند.

    بهشتی: مقابله و ریختن [به] آنجا صحیح نیست. [باید] عملاً گروه‌ها نخریدن آیندگان را ترویج کنند.

    قطب‌زاده: صحیح نیست، عملی نیست.

    موسوی: درست نیست.

    بنی‌صدر: حق شورا است [که] ابلاغ کند [تا روزنامه‌ها] دروغ ننویسند و تحریک نکنند. تحریم موثر است و جدی. برای دخل و خرج، تیراژ باید بالا باشد.

    بهشتی: پول می‌دهند.

    بنی‌صدر: خود مساله تاثیر می‌گذارد.

    قطب‌زاده: در مجموع اگر سیاست کلی این باشد در نامه به روزنامه‌ها فقط (ضمن اینکه تحریم تیراژ را کم می‌کند) بگویند به واسطه دروغ نوشتن و خیانت به تمامیت ارضی تحریم می‌شود [مورد قبول است]. آیندگان عملاً اسرائیلی است. خلاصه داغون شود.

    عزت‌الله سحابی: با خراب کردن، امام‌زاده می‌شوند.

    بهشتی: مردم تحریم کنند. شورای انقلاب و مراجع همگی بگویند، چون آیندگان دروغ‌پراکنی می‌کند [پس تحریم شود].

    مطهری: یک روزنامه صبح ملی درآید.

    قطب‌زاده: خط کلی روشن شود [تا] در تبلیغات رادیو تلویزیون، مسائل مربوط به تمامیت ارضی مطرح شود.

    بهشتی: دست شما باز است.

    موسوی: به کیهان و اطلاعات تلفن بشود یا نه [؟]

    بهشتی: آیندگان را چه کنیم [؟] به کیهان و اطلاعات تلفن شود [و اعلام شود که] اگر مساله تحریک‌آمیز، امروز در روزنامه‌ها دیده شود، عکس‌العمل شدید [به] همراه دارد.

    عزت‌الله سحابی: از طرف مردم، نه از طرف شورا.

    موسوی اردبیلی: از طرف شورا.

    بنی‌صدر: ضرر ندارد.

    مطهری: آقای هاشمی به دیگران بگوید.

    بنی‌صدر: [از طرف] مردم حرف مفت است. شورا باید بگوید؛ بگوید روزنامه را سانسور بکنند [و] اخبار دروغ ننویسید.

    بهشتی: یک فرد شناخته شده، یک مقام مسئول بگوید.

    عزت‌الله سحابی: روزنامه مربوط به مردم است، اگر نخرند.

    بهشتی: امروز عصر مطرح است.

    عزت‌الله سحابی: چهار تلفن از نقاط مختلف بشود.

    یزدی: تلفن اگر مشخص بزنند، اثر مشخصی دارد. یک گروه یا برادرانی اگر قدرت دارند، در کیهان و آیندگان از چاپ آن در امروز جلوگیری کنند و بگویند اگر بخواهید این رویه را ادامه دهید، چاپ نمی‌کنیم.

    هاشمی: اگر سیاست کلی این باشد، از طرق مختلف می‌شود اقدام کرد.

    موسوی اردبیلی: مال عصر است و اثر زیاد دارد.

    خامنه‌ای: یک نفر برود بررسی کند، نگاه کند و اگر دید نادرست است، جلوگیری کند.

    هاشمی: آن یک چیز عمومی است. حالا برویم جلو چاپ را بگیرند.

    مطهری: طالقانی تلفن کند و بگویند مردم به ما چنین فشار آورده‌اند. اگر ایشان [تلفن] بزنند، قابل قبول است. می‌تواند از طرف شورای انقلاب بگوید.

    یزدی: موثرترین راه، چاپ نشدن روزنامه‌هاست.

    شیبانی: یک نفر برود از شورا به کیهان [و] اطلاعات.

    مطهری: مردم بد می‌گویند.

    خامنه‌ای: رادیو تلویزیون هست.

    بهشتی: قطب‌زاده استفاده کند.

    هاشمی: اطرافیان ایشان حاضر نیستند همکاری کنند.
    [سه‌شنبه ۲۹ اسفند ۵۷]

    ۲۳۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • اولین محموله صرفا ترانزیتی از بندر شهیدبهشتی به هند  ارسال شد

    اولین محموله صرفا ترانزیتی از بندر شهیدبهشتی به هند ارسال شد

    اولین محموله صرفا ترانزیتی از بندر شهیدبهشتی به هند ارسال شد

    به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از وزارت راه و شهرسازی، بهروز آقایی درباره ارسال اولین محموله صرفاً ترانزیتی از بندر شهید بهشتی، افزود: طی عملیات بامداد امروز بر روی کشتی کانتینربر هیزل به بندر چابهار، تعداد ۳۰ دستگاه کانتینر یخچالی و ۹ دستگاه کانتینر معمولی (جمعاً ۷۶ تی ای یو) که همه آنها حاوی محموله‌های ترانزیتی از مبدا کشور افغانستان به مقصد بنادر موندرا و ناواشیوا بودند به کشتی بارگیری و به همراه ۲۸ دستگاه کانتینر خالی به هند ارسال شد.

    وی ادامه داد: این اولین بار است که یک کشتی کانتینر بر در زمان ترک بندر شهید بهشتی چابهار صرفاً حاوی محمولات ترانزیتی در راستای اجرای توافق سه جانبه هند، افغانستان و ایران است.

    آقایی خاطرنشان کرد: بارگیری ۳۰ دستگاه کانتینر یخچالی و ۹ دستگاه کانتینر معمولی حاوی کالای ترانزیتی روی یک کشتی در بندر شهید بهشتی بی سابقه بوده است.

     

  • شهید بهشتی از نگاه دختر، داماد و شاگرد/آیت‌الله ۵۰ سال بعد را می‌دید

    شهید بهشتی از نگاه دختر، داماد و شاگرد/آیت‌الله ۵۰ سال بعد را می‌دید

    به گزارش خبرآنلاین، چند روز بیشتر تا سالگرد شهادت آیت الله بهشتی باقیمانده نمانده که جرقه یک ایده زده می شود، جمع کردن اهالی خانه شهید بهشتی و شاگرد و دوست قدیمی آیت الله در محل قتگاه و شهادتگاه آیت الله. ایده ای که عملیاتی کردن آن در مدت زمانی کوتاه سخت به نظر می رسید اما گویا نام آیت الله که می آید نه اهل خانه قادر به «نه» گفتن هستند نه شاگرد و رفیق قدیمی.

    >>>>در همین رابطه بخوانید؛

    ببینید| ایران واقعا پر از بهشتی بود؟ /بهشتی یک ملت بود…

    نشست‌های انقلابی در بِکرترین اتاق خانهِ پلاک ۱۲/ محله‌ای پر از یادِ بهشتی

    جواب مثبت که گرفته می شود، کار به مرحله هماهنگی محل مصاحبه می رسد، گپ و گفتی که قرار بود در محل شهادتگاه انجام شود در نهایت با بی مهری ساکنان فعلی آن محل، به خانه موزه آیت الله منتقل می شود، فضایی پر شده از نام و بوی بهشتیِ انقلاب. خانه ای که ملوک السادات بهشتی دختر، حجت الاسلام و المسلمین اژه ای داماد و حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری در لحظه ورود به گوشه و کنار آن سرک می کشند و گویی خاطرات را یکی بعد از دیگری در ذهن زنده می کنند.

    «ایران واقعا پر از بهشتی بود؟» اولین سوالی که محمد مهاجری عضو شورای سردبیری خبرگزاری خبرآنلاین که اجرای این میزگرد را برعهده داشت می پرسد و پاسخی صریح و قاطع مهمانان؛ «آیت الله بهشتی تکرار شدنی نیست»

    دختر ارشد آیت الله با حس و حالی متفاوت از پدر حرف می زند، از روزهایی که کودک بود و کنجکاو و البته پدری که پاسخگوی هر سوالی بود، از روزهای سخت تهمت زدن به پدر و سرمایه دار خواندنش  تا روز تلخ شهادت.

    حجت السلام و المسلمین اژه ای که می گوید هیچ کسی را بعد از امام به اندازه آیت اللهِ شهید دوست نداشته است، از روزهایی حرف می زند که هنوز داماد خانواده نشده بود و هر چهارشنبه با علاقه خود را به همین خانه می رسانده تا پای بحث و کلاس آیت الله باشد. اویی که حال سال های زیادیست خود را مشغول گردآوری و جمع آوری آثار آیت الله کرده است.

    آیت الله بهشتی برای حجت السلام و المسلمین مسیح مهاجری نه فقط یک استاد که گویا رفیقی شفیق بوده است، بغض می کند آنجا که می خواهد از اهل مدارا بودن آیت الله روایت کند و چندین بار تکرار می کند که «آیت الله بهشتی تکرار شدنی نیست.»

    مشروح میزگرد خبرگزاری خبرآنلاین با دختر، داماد و شاگرد آیت الله بهشتی را در ادامه بخوانید؛

    **********

    خبرآنلاین: بخاطر دارم در روز تشییع جنازه ۷۲ تن شعاری را مردم می دادند که هنوز در گوشم زنگ می زند؛ «دشمن در چه فکریه ایران پر از بهشتیه». واقعا ایران پر از بهشتی بود آقای اژه‌ای؟

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: این شعار را مردم می دادند ولی واقعا بدن ما می لرزید که مردم چه می گویند، اصلا نمی دانند چه کسی را از دست داده اند. آقای بهشتی قابل تکرار نیست، او یک انسان منحصر به فرد بود، اما بعضی ها از این شعار موج سواری می کردند که آقای مهاجری در این زمینه جزء مخالفین موج سواران بود.

    شهید بهشتی از نگاه دختر، داماد و شاگرد/آیت‌الله ۵۰ سال بعد را می‌دید
    شهید بهشتی از نگاه دختر، داماد و شاگرد/آیت‌الله ۵۰ سال بعد را می‌دید

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: آقای موسوی اردبیلی در یکی از نماز جمعه هایشان این شعار را مطرح کردند و گفتند که این شعار درستی نبود، البته مردم به دلیل احساساتشان چنین شعاری را دادند، ضمن اینکه برای ایجاد رعب در دشمن شعار خوبی بود. یعنی گاهی اوقات شعار لازم است حتی اگر واقعیت نداشته باشد اما واقعیت این است که آقای بهشتی تکرار شدنی نیست و ما کسی مثل آقای بهشتی نداریم.

    ملوک السادات بهشتی: پدر در منزل بسیار آرام، خوش اخلاق و خیلی خوش برخورد بودند. ایشان به ندرت به یکی از بچه هایشان خصوصا دخترها تشر می زدند، تنبیه بدنی که اصلا در کار نبود. کلا با خانواده خیلی با محبت بودند و حتی با اطرافیانشان هم خیلی خوب برخورد می کردند اما در مقام قضاوت و کار علمی بسیار جدی بودند.آقای موسوی اردبیلی خیلی شناخت قوی از آقای بهشتی داشتند چون با ایشان خیلی زمان می گذراندند و کار می کردند. بعد از اینکه آقای موسوی اردبیلی به قم رفتند، من تقریبا هر سال خدمت ایشان می رفتم و ایشان هر زمان که من را می دیدند به یاد آقای بهشتی گریه می کردند و شروع به تعریف از ایشان می کردند. امروز هم درروزنامه جمهوری اسلامی مطلبی از آقای موسوی اردبیلی در باره فقاهت آقای بهشتی چاپ شده است. آقای موسوی اردبیلی خیلی زیبا و عمیق از علم آقای بهشتی و فقاقت ایشان صحبت کرده اند و گفتند که در فضلای حوزه علمیه قم، زمانی که ما تحصیل می کردیم کسی به قدرت فقهی و فکری آقای بهشتی نبود. یکی از جملات ایشان این بود که هیچ کس در برابر آقای بهشتی و استدلال های ایشان قدرت مقاومت نداشت و این فقط بُعد فقهی آقای بهشتی بود.

    مدیریت و تدبیر آقای بهشتی و معنی آن جمله امام که بعد از ۷ تیر گفتند که«بهشتی یک ملت بود برای ملت ما»، جامعیت آیت الله بهشتی بود. زمانی که من روی این جامعیت فکر کردم با توجه به اطلاعاتی که از ابعاد شخصیتی آقای بهشتی داشتم به این نقطه رسیدم که ایشان در ۱۸ رشته صاحب نظر بودند و به تعبیر حوزوی مجتهد بودند، یعنی علاوه بر علوم حوزوی که خودش به ۲ بخش علوم نقلی و علوم عقلی تقسیم می شد، با علوم روز، چه علوم روز دانشگاهی مطرح در ایران و چه علومی که در ایران آن زمان مطرح نبود و در غرب مطرح بود، آشنایی عمیقی داشتند.

    آشنایی به معنای صاحب نظر بودن نه به معنای اینکه فقط اطلاعاتی داشته باشند. ما چنین انسانی با چنین ابعاد شخصیتی چه از نظر علمی، چه از نظر فکری و چه از نظر اجتماعی در مجموعه خودمان و در سالهای بعد از انقلاب نداشتیم، ایشان بعد از امام اولین شخصیت با چنین ابعاد شخصیتی، فکری، علمی و اجتماعی و … بودند. به همین دلیل آن شعار، واقعا شعار بود و واقعیت نداشت اما..

    خبرآنلاین: و شاید لازم هم بود.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: بله لازم بود، آن زمان گفتن آن شعار برای ایجاد رعب در قلب دشمن و جلوگیری از مایوس شدن و امیدوار کردن عده ای از مردم لازم بود.

    خبرآنلاین: خانم بهشتی، شما در سال آخر عمر شهید بهشتی باید خیلی جوان بوده باشید، توضیحاتی درباره شخصیت و جامعیت آیت الله مطرح شد، شما از جایگاه دختر ایشان درباره ابعاد شخصیتی پدر بفرمایید

    ملوک السادات بهشتی: ایشان برای ما فرزندان بیشتر از اینکه پدر باشند، استاد بودند. زمانی که من ۱۰ ساله بودم ایشان به ما اجازه می دادند که ما سؤال بپرسیم و این خیلی در آ ن زمان مهم بود و جوابهایی که می دادند مثلا در مورد حجاب یا مسائل دیگر، من تا به امروز ندیده ام که کسی آنقدر دقیق با یک کودک ۱۰ ساله بحث کند. ایشان آنقدر برای ما وقت می گذاشتند که من کمتر دیده ام پدر یا مادری برای فرزندانشان اینگونه وقت بگذارند.

    یک مثال از جامعیت ایشان بزنم، پدر گروه تحقیقی داشتند که آقای موسوی اردبیلی و دیگر آقایان هم در گروه بودند و سالهای قبل از انقلاب بر روی موضوعات مختلف تحقیق، بررسی و بحث می کردند، که هنوز آن فیش برداری ها موجود است و انشالله یک روزی چاپ شود.

    یا خاطرم هست زمانی بین ۲ گروه سیاسی از لحاظ مبارزاتی اختلاف سلیقه سیاسی افتاده بود، آقای مهندس بازرگان به اینجا آمدند و ایشان را قاضی و حکم قرار دادند، در همین اتاق جایگاهی شبیه دادگاه تشکیل شد و هر دو طرف صحبت های خود را کردند و ایشان بین این ۲ گروه قضاوت کردند. یعنی ایشان در ابعاد مختلف مطالعات فراوانی داشتند و حتی قبل از اینکه به سِمتی برسند هم آن علم لازم را داشتند. برهمین اساس هم امام ایشان را برای آن سمت انتخاب کردند.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: آقای بهشتی دوست نداشت که خانه را عوض کند و به خانه جدید بروند، هیچ وقت هم پایش به خانه جدید نرسید(خانه در خیابان ایران بود) اما به هر حال فشارها و همان حرفهایی که علیه ایشان زده می زد در نهایت ایشان را در سال ۶۰ قانع کرده بود که به پایین شهر بروند. ایشان قلبا نمی خواست برود و آن اتفاق انفجار همان شبی که قرار بود به آن خانه نقل مکان شود افتاد. جالب است که آن شب ایشان لباده نپوشیده بودند و قبا پوشیده بودند که تازه هم دوخته بودند. 

    خبرآنلاین: آقای دکتر اژه ای، آیت الله بهشتی مدتی را در آلمان زندگی کردند، خود شما هم زندگی در اتریش را تجربه کرده اید، حضور و زندگی آقای بهشتی در خارج از کشور در تحول و تطور دیدگاه‌های ایشان نقش مثبت داشت؟ اصلا تاثیری داشت؟ بعضی ها می گویند که به دلیل نزدیک شدن شهید بهشتی با فضای زیست غرب، ایشان توانسته بود با بعضی از مفاهیم مثل دموکراسی، حقوق بشر و نظایر این ارتباط بیشتری بگیرد. اگر شهید بهشتی در ایران می ماند با شهید بهشتی که در آلمان زندگی کرده، تفاوت داشت؟

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: خاطرم هست سال ۵۳ که قرار بود به آلمان بروم –قبل از رفتن به اتریش- آقای بهشتی جلسه ای یک ساعت و نیم درباره زندگی در غرب با من داشتند. آن زمان اوج کتاب غرب زدگی آل احمد بود. آقای بهشتی به من گفتند زمانی که به آنجا می روید سازمان مدیریت غربی یک شیوه هایی دارد که موفق است، شما سعی کنید آن شیوه ها را یاد بگیرید و با ارزش‌های دینی به کار گیرید. من ۶ الی ۷ هزار صفحه از تفسیرهای آقای بهشتی را برای چاپ آماده کرده ام و در این تفسیرها انواع مسائل اجتماعی مطرح می شود، ایشان آنچنان مسائل را تحلیل و بررسی می کند که آدم احساس می کند ذوب در قرآن و اسلام است.

    یعنی من هیچ گاه اثرات حضور یک جریان روشنفکری در ذهن آقای بهشتی را نمی بینم ولی نگاه تیزبین و موشکاف آقای بهشتی مشهود است. آن ضوابطی که خودشان هم قبل از انقلاب داشتند، مثل نظم، حرف بیجا نزدن و قول بیجا ندادن و …در رفتار ایشان هویدا است.

    دین آقای بهشتی اسلام محمدی بود و ایشان اسلام و مسلم را جا انداخت و مدارس و آموزش و پرورش هامبورگ را از موضع قدرت قانع کرد که بخش اسلام شناسی را به مرکز اسلامی هامبورگ بیاورند. یکبار ایشان را که مشغول نماز خواندن در فرودگاه فرانکفورت بودند را به عنوان جادوگر گرفته بودند، آقای بهشتی آن جلسه را برای پلیس آلمان تبدیل به دادگاه می کند و می گوید شما چگونه در کشوری که اینهمه مسلمان دارد مناسک آنها را نمی دانید و منی که مشغول نماز خواندن هستم را به عنوان جادوگر دستگیر می کنید. بنابراین آقای بهشتی تمام نکات مثبت جامعه‌ای که در آن زندگی می کرد را با رنگ و بوی باور ارزش اصیل اسلامی می دید. ایشان در هر مباحث اجتماعی که وارد می شدند بر اساس مُر اسلام بود، در مساله ازدواج، مساله حقوق زنان و مسائل اجتماعی و.. با یک نگاه صحیح اسلامی به قضیه نگاه می کنند بدون اینکه اصلا نکات مثبت یک جامعه را نفی کنند.  کار کردن، دقت و وسواس یک آلمانی را نفی نمی کنند و به دیگران هم تجربیات خود را می گفتند که در هر شرایطی باید مثبت های فرد را ببینید.

    بنابراین آقای بهشتی نمی توانستند در غرب باشند و نظم و مدیریتی که در ارتباط با نوع مدیریت کشور داشته است را ندیده بگیرد. پس نگاه ایشان تغییر نکرد و مثل کسی بود که تجربه هایی را بیاموزد و با ابزارهای اصلی خود که اسلام و قرآن است آن تجربه ها را به کار گیرد. من با ظرافت تمام کلمه باور ارزشی را در شهید بهشتی دیده ام.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: من تکمله ای بر صحبت های آقای اژه ای مطرح کنم. بعضی از افراد زمانی که به غرب می‌روند تحت تاثیر غرب قرار می گیرند و بعضی ها برعکس، می‌روند تا تاثیرگذار باشند. طبیعتا دسته اول از نظر فکری و علمی جا افتاده نیستند، اما شخصیتی مثل آقای بهشتی با آن عظمت علمی و فکری که داشتند قطعا از دسته اول نبودند و تجربیات ما این را نشان می دهد.

    ایشان جزء کسانی بودند که در غرب تاثیرگذار بودند. ایشان علاوه بر این که تفاوتی نکردند بلکه تاثیرات زیادی هم بر آن محیط گذاشتند و بسیاری از آدمهایی که مردد یا تحت تاثیر غرب بودند را هم تغییر دادند. در این مورد من توصیه می کنم که کسانی که می خواهند این مساله را دقیق تر بفهمند کتاب “نماز” آقای بهشتی را مطالعه کنند. ایشان همین نمازی که می خوانیم را معنی کرده اند و در معنای نماز آنچنان مطلب را عمیق بررسی کرده اند و از الفاظ و عباراتی استفاده کرده اند که نشان می دهد که انسان در هر محیطی چگونه می تواند ارتباط خود را با خدا حفظ کند و چگونه می تواند تغییرات ایجاد کند.

    نکته دیگر اینکه آقای بهشتی خیلی اهل قرآن بودند و تالیف قرآنی هم دارند، تمام کارهای ایشان چه در غرب و چه در اینجا بر مبنای دستورات قرآنی عمل می کردند، یعنی غرب را طرد نمی کردند و طبق فرموده قرآن مثبت های غرب را می گرفتند و درصدد تصحیح چیزهای نادرست آن برمی آمدند.

    خبرآنلاین: خانم بهشتی، آقای اژه ای درباره نوشته های شهید بهشتی که چاپ نشده است مطالبی فرمودند، می خواهم بپرسم که دیر نیست که با گذشت ۴۰ سال هنوز آثار ایشان چاپ نشده و ناشناخته مانده است؟

    ملوک السادات بهشتی: این هم مظلومیت شهید بهشتی را می رساند، اگر بودجه و امکانات کافی وجود داشت خیلی سریع تر این کار را انجام می دادیم ولی الان هم دیر نیست. به نظر من نسل جدید به این اطلاعات نیاز دارد و استقبال خوبی هم می کند. من چندین بار کتاب ها را به صورت مسابقه گذاشته ام و بچه ها در این مسابقات شرکت کرده اند برایشان جالب بوده است. در چاپ این کتاب ها باید دقت زیادی شود و الحمدالله آقای دکتر اژه ای خیلی دقت کرده‌اند، چون خیلی ارجاع به منابع مختلف داده اند، حاج آقا خودشان منابع را پیدا می کنند و دقیق می نویسند و این خیلی مهم است.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: آقای موسوی اردبیلی در یکی از نماز جمعه هایشان این شعار«دشمن در چه فکریه ایران پر از بهشتیه» را مطرح کردند و گفتند که این شعار درستی نبود، البته مردم به دلیل احساساتشان چنین شعاری را دادند، ضمن اینکه برای ایجاد رعب در دشمن شعار خوبی بود. اما واقعیت این است که آقای بهشتی تکرار شدنی نیست و ما کسی مثل آقای بهشتی نداریم. اگر سرسری گرفته شود و درست به چاپ نرسد می تواند مضر باشد ولی تمام تلاش اخوی‌ها و حاج آقا این است که این نوشته ها دقیق چاپ شود چون نسل جدید ما واقعا به این اطلاعات نیاز دارد. الان بسیاری از کتابها سفارشی است و آنها به درد نسل جدید ما نمی خورد. این زبان ساده و روانی که شهید بهشتی داشتند بسیار امروز تاثیرگذار است. قبل از انقلاب کتابهای تعلیمات اسلامی را ایشان با گروهی مانند شهید باهنر با همین زبان ساده نوشته بودند و چقدر تاثیرگذار بود، همین زبان ساده بسیاری از مسائل را برای من که دانش آموز بودم و همکلاسی هایم حل می کرد. این متون برجای مانده از ایشان هم به همین شکل است و بخاطر زبان ساده و روانی در بیان حل مسائل بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

    خبرآنلاین: آقای دکتر آثار منتشر نشده شهید بهشتی فقط شامل تفسیر است یا …

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: تقریبا اکثر آثار ایشان چاپ شده است. تفاوتی که بین شهید بهشتی با شهید مطهری است این است که ۹۰ درصد آثار شهید مطهری در زمان حیات خودشان توسط خود ایشان ویراستاری شده است. آقای بهشتی دقیقا برعکس است یعنی شاید ۵ درصد مطالب ایشان مکتوب باشد. الان هم تفسیرها تقریبا کامل است. سبک تفسیری ایشان هم اینگونه است که ایشان وارد مسائل جدید اجتماعی می شود، مثلا ۱۰ صفحه در مورد یک مساله اجتماعی و ارتباطش با یک آیه توضیح می دهند. خوشبختانه تفسیرها کاملا ویرایش شده است، اختلافی هم بر سر کلیدواژه ها داشتیم که حل شده است.

    به طور کلی تصمیم گرفته شده است که آثار آیت الله بهشتی را در شکل آثار شهید مطهری به چاپ برسانیم، کل جزوه ها را در قالب مجلداتی مانند آثار شهید مطهری منتشر کنیم. من هم کلیدواژه ها، ارجاعات و پاورقی ها را بنویسم و توضیح دهم و حتی کلمه های آرمانی که در بحث های آرمان ایشان است را کلمه به کلمه، لغت ها را پیدا کرده ایم تا سطحی از آن عبور نکرده باشیم. فکر می کنم امسال و سال دیگر مجموعه آثار آقای بهشتی به شکل آثار شهید مطهری تدوین شود و آن جزوه های کوچک هم که افراد در فرصت کوتاه یا به اصطلاح مترویی می خوانند چاپ و حفظ شود.

    حتی من در تفسیرها مواردی را دیدم که به آقاعلیرضا گفتم به شکل جزوه چاپ شود چون برای نسل جوان و جدید جالب است. مباحث آقای بهشتی در آثارشان در موضوعات اجتماعی، تربیتی، اقتصادی و فرهنگی به گونه ای است که آدم احساس می کند که ایشان در سال ۹۹ صحبت می کنند و اصلا بوی کهنگی ندارد. ایشان جزء معدود شخصیت‌هایی است که ۴۰ سال آینده را می دیدند. من بخاطر دارم که از ارومیه به طرف کرمانشاه می آمدیم، از کنار روستاهای کردستان که رد می شدیم، من می گفتم که ببینید شاه با این مملکت چه کرده است، ایشان گفتند جواد آقا اگر ما انقلاب کنیم  ۵۰ سال بعد هم نمی توانیم این روستاها را درست کنیم، اصل کار آزادی مردم و استقلال مردم است و شما رژیم را بر اساس این روستاها که در مسیر می بینید تحلیل نکنید.

    خبرآنلاین: آقای مهاجری بحث جمهوری اسلامی پیش آمد. ادعای گزافی نیست اگر بگوییم شهید بهشتی تشکیلاتی ترین روحانی بود که قبل و بعد از انقلاب در بین هم صنفان خودشان وجود داشتند و با شهادت ایشان هم حزب جمهوری اسلامی رو به افول گذاشت و تعطیل شد.این را می پذیرید؟

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: بله قضاوت کاملا درستی است. من از خود آقای بهشتی در همین خانه شنیدم که گفتند در سال ۱۳۳۰ ماجراهای نهضت ملی که پیش آمد در یکی از این تظاهراتی که در اصفهان بود حضور داشتم و بعضی از مشکلات و مسائل روحانیت را که دیدم احساس کردم که باید یک جای کار لنگ باشد که ما نتوانستیم کاری کنیم و هرجا که مذهبی ها اقدامی کردند بعد از مدتی با شکست مواجه شدند.

    گفتند به این نتیجه رسیدم که ما تشکیلات نداریم و باید تشکیلات داشته باشیم، یعنی ایشان در دوران جوانی به این نقطه رسیده بودند و از آن زمان تشکیلاتی فکر می کردند. حزب جمهوری اسلامی آخرین اثر تشکیلاتی آیت الله بهشتی بود چون قبل از این خیلی تشکیلات به وجود آورده بودند منتهی غیر سیاسی بود، تشکیلات فرهنگی، تشکیلات مذهبی-فرهنگی و تشکیلاتی که در جامعه برای مردم در زمینه های مختلف خدمت کند.

    ایشان قبل از اینکه تبعید شوند دبیرستان نیرو دانش را تاسیس کرده بودند، اینکه یک روحانی در حوزه علمیه قم بتواند دبیرستانی با آن خصوصیات ایجاد کند، یک کار بدیعی بود، بن مایه این کار ایشان تشکیلاتی فکر کردن بود. می گفتند رژیم تلاش می کند بین روحانیت، دانشگاه و دانشجو وطلبه فاصله اندازد و من فکر کردم که اگر دبیرستانی در قم تاسیس کنیم و در این دبیرستان دانش آموزان وارد شوند و برای رفتن به دانشگاه آماده شوند و با معلم ها و دبیرهای روحانی و معمم مواجه شوند و با آنها انس بگیرند و البته که آن روحانی ها افرادی باشند که بتوانند دانش آموزان را جذب کنند، این زمینه ای فراهم می شود که وقتی آنها وارد دانشگاه می شوند آن فاصله در ذهنشان نباشد و خود به خود نزدیک شده باشند.

    برای همین ایشان افرادی را برای تدریس در آن مدرسه تعیین کرده بودند که دارای همین خصوصیات باشند و بتوانند جوان ها را به خود جذب کنند. نکته مهمتر این است که خود ایشان در آن دبیرستان زبان انگلیسی تدریس می کردند و می گفتند به این علت این کار را می کنم تا دانش آموزان بدانند این کار برای یک روحانی کار غریبی نیست . حتی برای دانش آموزان جذاب هم هست.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: سال ۵۳ که قرار بود به آلمان بروم آقای بهشتی به من گفتند زمانی که به آنجا می روید سازمان مدیریت غربی یک شیوه هایی دارد که موفق است، شما سعی کنید آن شیوه ها را یاد بگیرید و با ارزش‌های دینی به کار گیرید. من هیچ گاه اثرات حضور یک جریان روشنفکری در ذهن آقای بهشتی را نمی بینم ولی نگاه تیزبین و موشکاف آقای بهشتی مشهود است. قبل از اینکه به آلمان بروند ایشان در تهران هیئت‌هایی را به صورت هفتگی اداره می کردند و از این هیئت های شل و ول نبود، خیلی منظم کار می کردند که این ها نمونه هایی از این کارهای تشکیلاتی ایشان بود. خیلی هم مؤثر بود، خیلی از آثار آقای بهشتی مثل تفسیر که آقای اژه ای درباره آن صحبت کردند از آن جلسات قرآنی همین هیئت ها بیرون آمده است.
    در آموزش و پرورش هم با شهید باهنر، آقای گلزاده غفوری و … کتابهای درسی را تدوین می کردند و این هم یک کار تشکیلاتی دقیق با یک بازده و خروجی کاملا مشخص بود تا بتوانند در تعلیم و تربیت آن زمان تاثیرگذار باشند.

    در کنار این کار هم یک کار تشکیلاتی دیگر می کردند و آن این بود که هرسال در ۱ الی ۲ نوبت معلمها را جمع می کردند و با آنها ارتباط همیشگی داشتند، با آنها صحبت می کردند و به صورت تشکیلاتی آنها را با افکار  آن زمان برای انقلاب و پیشبرد اهداف نهضت امام خمینی همراه می کردند.بنابراین ایشان از این قبیل کارهای تشکیلاتی زیاد داشتند و این در میان روحانیت منحصر به فرد بود. ایشان تشکیلاتی ترین فردی بودند که ما می شناختیم که البته گل سرسبد کار تشکیلاتی آقای بهشتی حزب جمهوری اسلامی بود و به همین دلیل که ایشان فکر و خمیر مایه تشکیلاتی داشتند اولین دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بودند.

    حزب جمهوری اسلامی در همان مدت ۶ الی ۷ سالی که کار کرد خدمات بسیار بزرگی را از نظر کارسازی در جامعه کرد. بعد از پیروزی انقلاب من در حزب جمهوری اسلامی به آقای بهشتی گفتم که ما اینهمه نماینده و وزیر و مدیر از کجا بیاوریم؟ اینها که هنوز تربیت نشده اند؟ ایشان با فکر تشکیلاتی شان به من گفتند که در ذهن من این است که حزب جمهوری اسلامی باید کادرسازی کند یعنی در هر سال حداقل ۲۰۰ نفر را به صورت تربیت کند تا اینها هم برای مجلس شورای اسلامی و هم برای دولت و دستگاه قضایی بتوانند کار کنند.

    یا زمانی که امام به ایشان پیشنهاد کردند که رئیس قوه قضاییه شوند، قبل از اینکه خدمت امام بروند در حیاط حزب جمهوری اسلامی به من گفتند که این کار را قبول نمی کنم، من می خواهم به قم بروم و آنجا طلبه ها را پرورش دهم تا بتوانند در دستگاه قضایی و در جاهای دیگر خدمت کنند که این هم یک کار تشکیلاتی دیگر ایشان بود.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: نکته ای درباره کتابهای درسی می گویم که کسی نمی داند. قبل از انقلاب سال آخر دبیرستان کتاب دینی نداشت و آخرین کتابی که تدوین کردند کتاب تعلیمات دینی سال آخر دبیرستان بود و بر سر عنوان آن کتاب با همه مشورت کردند، از من هم پرسیدند که اسم این کتاب را چه بگذاریم و من گفتم اسلام و مکاتب دین! گفتند که ساواک روی اسم مکاتب حساس است، بنابراین اسم آن را فلسفه دین گذاشتیم. این کتاب را قبل چاپ برای هزار نفر طلبه مثل من، فرستادند که تا نظرات اصلاحی را بدهند. گفتند می خواستیم زمانی که این کتاب را به دانش آموزان می دهیم اثربخشی آن را ببینیم که متاسفانه بعد از انقلاب به شکل عجولانه ای کتاب ها با مطالب دیگری جا به جا شد ولی کتاب فلسفه دین یکی از تیرهای در کمان انقلاب بود که به سمت سیستم شاهنشاهی رفت و نقش بسیار تعیین کننده ای داشت.

    خبرآنلاین: من در اوایل انقلاب جوان بودم. می گفتند که آقای بهشتی سرمایه دار است و زندگی لوکسی دارد و با اقشار مردم نسبتی ندارد. حرف هایی زده می شد، این حرفها نه فقط در بین نیروهای ضد انقلابی که در بین بچه های مذهبی هم گه گاه زده می شد و این شایعات مطرح بود. مقداری از سبک زندگی که با آن بزرگ شدید برایمان بگویید که آیا واقعا زندگی فقیرانه ای بود یا حرفها درباره سرمایه دار بودن شهید بهشتی درست بود؟

    ملوک السادات بهشتی: بله شایعات زیاد بود، آن خاطره معروف را حتما شنیده اید، زمانی که ایشان به سمت دیوان عالی کشور رسیدند شایعات به اوج خود رسید، در یک اتوبوس برخی می گفتند ایشان قصر دارد، حسابهای بانکی اش در سوئیس است، فرزندانش چنین و چنان هستند و…راننده اتوبوس تمام مسافرانش را رو به روی این خانه می آورد و می گوید این قصر شهید بهشتی است؟

    اینجا را قبل از انقلاب شهید بهشتی با کمترین امکانات موجود ساختند، مثلا دیوارهای حیاط نقشه خودشان بودند که لوزی شکل درآوردند و از دو سیمان صورتی و سفید برای زیبایی آن استفاده کنند. جالب است که منافقین گفته بودند که سنگهای مرمر از ایتالیا آورده اند و از آن برای دیوار استفاده کرده اند، درصورتی که هنوز که هنوز است  آن طرح سیمانی که شهید بهشتی طرحش را به مهندس داده بودند موجود است و زیبایی آن هنوز پابرجا است.

    منافقین از زمانی که ایشان از اروپا آمدند روی ایشان حساس بودند چون ایشان یکی از بنیان گذاران مدرسه “دین و دانش” بودند. حتی روی مبلی که داشتند هم حساس بودند اما همان طور که ملاحظه می کنید این مبل همان مبلی است که قبل از انقلاب داشتند.زندگی فقیرانه نداشتند ولی در حد یک کارمند ساده آموزش و پرورش بود،ایشان به خانواده سخت نمی گرفتند ولی خودشان زندگی ساده را دوست داشتند. روزهای آخر قبل از شهادتشان می گفتند ای کاش به روزهای زندگی طلبگی برمیگشتم خودشان دوست داشتند. اما به خانواده سخت نمی گرفتند به خصوص که مادر خودشان امکانات مادی و مالی داشتند.

    حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری: بعد از پیروزی انقلاب من در حزب جمهوری اسلامی به آقای بهشتی گفتم که ما اینهمه نماینده و وزیر و مدیر از کجا بیاوریم؟ اینها که هنوز تربیت نشده اند؟ ایشان با فکر تشکیلاتی شان به من گفتند که در ذهن من این است که حزب جمهوری اسلامی باید کادرسازی کند یعنی در هر سال حداقل ۲۰۰ نفر را به صورت تربیت کند تا اینها هم برای مجلس شورای اسلامی و هم برای دولت و دستگاه قضایی بتوانند کار کنند. تمام کارهای شهید بهشتی حساب و کتاب داشت، حتی برای مادر هر روز صبح یک پولی می گذاشتند تا ایشان دست خالی نماند می دانستند نیاز ندارند اما وظیفه خودشان می دانستند. یا حتی در سفری که برای بازدید از انجمن های اسلامی به اروپا رفتند ما هنوز دست نوشته های ایشان را داریم که تمام مخارج را ریز به ریز نوشته اند یعنی هیچ وقت بی حساب و کتاب در این خانه چیزی خرج نشد اما دست مادر را باز گذاشتند که اگر دوست دارد پرده ای نو کند یا خانه تزئینی داشته باشد آن کار را انجام دهد و به اهالی خانه سخت نمی گرفتند.

    خبرآنلاین: ایشان خودشان در تامین مایحتاج زندگی اقدام می کردند؟

    ملوک السادات بهشتی: بله. ایشان خودشان خرید می کردند، ماشین داشتند و خودشان رانندگی می کردند آن زمان بین علما مرسوم نبود و برخی راننده داشتند. خودشان می رفتند میوه فروشی یا مغازه خرید می کردند، اصلا آن مقیداتی که علمای آن زمان داشتند را نداشتند درصورتی که ایشان از نظر علمی سطح بالایی داشتند اما تمام کارهای زندگی خصوصی را خودشان انجام می دادند.

    خبرآنلاین: شایعات سرمایه داری ایشان، چقدر شما را آزار می داد؟

    ملوک السادات بهشتی: خیلی زیاد. آن ۱۴ اسفند معروف، آن اتفاقاتی که افتاد و آن حرف هایی که بنی صدر وامثالهم زدند را می دانید. البته بیشتر کار منافقین بود، از سالی که شهید بهشتی به ایران آمد روی زندگی ایشان زوم کرده بودند چون می دانستند که ایشان بین جوانان خیلی مؤثر هستند. برای همین آن شایعات را ساخته بودند. حتی وقتی شهید شدند هنوز وام طبقه بالا که برای آقاپسرها دو قسمت کرده و ساخته بودند، مانده بود. ایشان حتی هیچ درآمدی از قوه قضاییه نداشتند، می گفتند همان درآمد آموزش و پرورش کافی است، ایشان از سال ۴۲ کارمند آموزش و پرورش بودند به استثنا منتظر خدمت شدند و به آلمان رفتیم. شایعات زیاد بود اما واقعیت این است که ما زندگی متوسطی داشتیم.

    خبرآنلاین: یعنی شهید بهشتی غیر از درآمد کارمندی درآمد دیگری نداشتند؟

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: خاطره ای برایتان می گویم. قرار بود آقای مهاجری را به ژاپن بفرستند. در آن جلسه تصادفا من هم بودم. آقای بهشتی گفتند هزینه بلیط و اقامت ایشان چقدر می شود و آن کسی که قرار بود آقای مهاجری را تامین کند گفت حدودا ۳۲ هزار تومان و آقای بهشتی فرمودند که۵۶  هزار تومان بدهید. آن آقا گفت که نه خرج اضافه می کند اگر پول بیشتری داشته باشد ولخرجی می کند، آقای بهشتی گفتند که همین که می گویم، آن پول را بدهید. زمانی که آقای مهاجری برگشتند گزارش سفر داد که ۳۲ هزار تومان خرج کرده ام، یک بادبزن ژاپنی برای حاج خانوم خریده ام و ….

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: البته حاج خانم بهشتی رو می گویند نه حاج خانم ما(خنده).

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: بله. (خنده) در گزارش آقای مهاجری آمده بود در دهلی هم چند روپیه به یک گدا دادم. بعد آقای بهشتی به آن آقا (که قرار بود تامین مالی کند) گفتند که فهمیدی اعتماد کردن یعنی چه؟ می خواهم بگویم که قدرت اقتصادی ایشان برای جذب سرمایه برای کارهای فرهنگی بالا بود. خودشان می گفتند من در مدرسه حقانی در ظرفی پول گذاشتم که اگر طلبه ای محتاج شد خودش بردارد. گفتم خب ممکن است یک نفر زیاد بردارد گفت نه اینها بعدا مرجع تقلید می شوند، وجوهات برایشان می‌آورند باید یاد بگیرند خودشان را مهار کنند.

    من و آقای مهاجری که جذب آقای بهشتی شده بودیم هم می خواستیم همان روحیه ایشان را در زندگیمان به کار بگیریم چون ما هم تقریبا همان خصوصیات را داشتیم. این نبود که از قطب متضادی بوده باشیم.  خاطرم هست از همین بودجه ای که از محل سفر آقای مهاجری تامین شده بود برای ما تامین شده بود، من نوشتم من یک خواهر دارم و می شود هزار تومان هدیه ای برای عروسی خواهرم از آن پول بخرم و بعد صرفه جویی کنیم، نوشتند اگر می توانید صرفه جویی کنید پیداست که هزینه تان همانقدر است اما من خبر دارم که موقع پاتختی عروسی تان مبلغی به شما دادند و شما هنوز دارید شما برای خواهرتان از همان پول هزینه کنید.

    خبرآنلاین: خیلی اصفهانی بازی در می آوردند(خنده)

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: بله البته من هم کم نمی آوردم(خنده) نوشتم آقای بهشتی ما دوتا (من و همسرم) تصمیم گرفتیم که مکه و حج واجب برویم. فرمودند نخیر شما مستطیع نیستید وقتی این خرج را دارید از این خرج کنید. زمانی که ما خارج از کشور بودیم، آقای بهشتی یک پول جداگانه به  ما می دادند و می گفتند که اگر من یا خانم چیزی از شما خواستیم از این پول برای ما جداگانه خرج کنید و ما معمولا ریز حساب و کتاب ها می نوشتیم چون پول بی حساب و کتابی نبود.

    ملوک السادات بهشتی: این خانه را قبل از انقلاب، شهید بهشتی با کمترین امکانات موجود ساختند، مثلا دیوارهای حیاط نقشه خودشان بودند که لوزی شکل درآوردند و از دو سیمان صورتی و سفید برای زیبایی آن استفاده کنند. جالب است که منافقین گفته بودند که سنگهای مرمر از ایتالیا آورده اند و از آن برای دیوار استفاده کرده اند، درصورتی که هنوز که هنوز است  آن طرح سیمانی که شهید بهشتی طرحش را به مهندس داده بودند موجود است و زیبایی آن هنوز پابرجا است. 
    خبرآنلاین: دنیاطلبی داشتند؟

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: برای پاسخ به این سوال بگذارید موضوعی را مطرح کنم. آن زمان فشار زیادی بر خانه و زندگی آقای بهشتی بود، قبلش آقای طالقانی بخاطر فشارها برای زندگی به وسط شهر آمده بودند. من اصرار داشتم که آقای بهشتی تغییر مکان بدهند. من بعد از امام، آقای بهشتی را خیلی دوست داشتم حتی بیشتر از پدر و مادرم. یک شب که آقای بهشتی از شورای انقلاب آمده بودند به حاج خانم گفتم که شما خسته اید بخوابید، من غذایشان را گرم می کنم، ایشان غذا را خوردند و چون دکتر گفته بود که باید یک ربع تمام مسواک بزنید، من پیش خود گفتم که در این یک ربع که ایشان مشغول مسواک زدن هستند و نمی توانند صحبت کنند تمام تلاش خود را می کنم تا ایشان را راضی کنم تا خانه شان را عوض کنند. در آن سال قیمت خانه در خیابان ایران و زعفرانیه و وسط شهر بخاطر مسائل انقلابی یکی شده بود، به ایشان گفتم که قیمت خانه ها که با هم فرقی نمی کند ولی مردم دهان بین هستند؛ شما ذخیره انقلاب هستید، این اتهامات اقتصادی خطرناک است و …همینطور یک ربع حرف زدم. بعد از اینکه ایشان مسواکشان را شستند، گفتند جواد آقا این مسواک چقدر می ارزد؟ گفتم هیچ کس مسواک مصرف شده را نمی خرد، ایشان گفتند دنیا برای من همین اندازه می ارزد. بگذار مردم یاد بگیرند که همانطور که هستیم ما را ببینند.

    اگر ما به مردم یاد بدهیم که ما را همین طور که هستیم، بپذیرند ارتباط ما با مردم خیلی بهتر و صمیمی تر می شود، ما کسی جز مردم را نداریم. می دانم که تو می خواهی بخاطر اینکه مردم به ما شکاک و بدبین نشوند خانه را عوض کنیم اما ما نباید کاری کنیم که به گونه ای دیگر خودنمایی کنیم. ایشان حتی با اصرار ما یک متر به عمامه شان اضافه کردند که عمامه ای داشتند که از عمامه من کوچکتر بود. یا مثلا ایشان تا سالی که به آلمان رفتند قبا می پوشیدند و تنها مشخصه مدرنیته آقای بهشتی لباده بود، ایشان شب هفتم تیر هم با قبا شهید شدند.

    آقای بهشتی دوست نداشت که خانه را عوض کند و به خانه جدید بروند، هیچ وقت هم پایش به خانه جدید نرسید(خانه در خیابان ایران بود) اما به هر حال فشارها و همان حرفهایی که من در سال ۵۸ زدم در نهایت ایشان را در سال ۶۰ قانع کرده بود که به پایین شهر بروند. ایشان قلبا نمی خواست برود و آن اتفاق همان شبی که قرار بود به آن خانه نقل مکان شود افتاد. جالب است که آن شب ایشان لباده نپوشیده بودند و قبا پوشیده بودند که تازه هم دوخته بودند.

    من خدمت مقام معظم رهبری هم عرض کردم که ما از آقای بهشتی نمی ترسیدیم، از خطا و اشتباه خودمان می ترسیدیم و چون نمی خواستیم این کارها را بکنیم هیچ دلهره ای از آقای بهشتی چه در مقام پدر خانواده، چه پدر زن، چه در مقام رئیس دیوان عالی کشور نداشتیم، اما الان گاهی اوقات با احتیاط صحبت می کنیم چون می ترسیم.

    خبرآنلاین: به نظر نمی رسد چهره جدی آیت الله بهشتی با خوش اخلاقی خیلی میانه ای داشته باشد؟

    ملوک السادات بهشتی: اتفاقا ایشان در منزل بسیار آرام، خوش اخلاق و خیلی خوش برخورد بودند. ایشان به ندرت به یکی از بچه هایشان خصوصا دخترها تشر می زدند، تنبیه بدنی که اصلا در کار نبود. کلا با خانواده خیلی با محبت بودند و حتی با اطرافیانشان هم خیلی خوب برخورد می کردند چون ایشان تیپی بودند که جوانان را به خود جذب می کردند. اما ایشان در مقام قضاوت و کار علمی بسیار جدی بودند.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: تندترین کلامی که به من گفتند این بود که یک بار در خانه داشتم با اصفهان تلفنی صحبت می کردم که در آن تلفن برخی کدهای سیاسی را مطرح می کردم که با لحن کشداری به من گفتند جواد آقا.(خنده) این تندترین برخورد ایشان با من بود که من سریع تلفن را قطع کردم.

    خبرآنلاین: آقای شهید بهشتی برای همه علما احترام قائل بودند و طبیعی بود که اختلافات علما به بیرون بروز نکند و دیده نشود ولی به هرحال ایشان با بعضی از سلایق فکری قبل از انقلاب همراه نبودند و در موارد خاصی هم خیلی تند بعضی از اختلاف نظرهایشان را گفته اند. در مورد این توضیحی بفرمایید.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: تحجر در صنف ما روحانیون سابقه داشت و الان هم هست. آقای بهشتی  یک روحانی روشن ضمیر بود من روشن ضمیر را به کار می برم تا با آن روشنفکر مصطلح آن زمان مرز داشته باشد والا درستش همان روشنفکر است. ایشان باز فکر می کردند ، البته این باز فکر کردن به این معنا نبود که مناسک دینی، احکام شرعی و دستورات اسلام را نادیده بگیرند. ایشان در صحبت هایشان وقتی به بحث آزادی می رسند فورا مرزبندی می کنند و می گویند که آزادی بی بند و باری نیست ولی در کل خیلی باز و روشن فکر می کردند.

    ایشان اوج فریادشان هم در مورد مسائل اقتصادی بود. آن زمان پیش بینی می کردند که ممکن است که توجه نکردن به عدالت اقتصادی، انقلاب اسلامی را زمین بزند و زمین گیر کند.
    الان هم شاهد این هستیم که مشکلات زیادی از همین ناحیه به وجود آمده است.این تفکرات و حرف ها در حوزه علمیه و در میان روحانیون دشمن داشت، به طوری که در قم در برابر ایشان جبهه بندی شده بود.حتی بعضی از جلسات را همفکران و علاقه مندان ایشان می خواستند در مدرسه فیضیه برگزار کنند، اما آنهایی که متحجر بودند این اجازه را به ایشان نمی دادند و جلویش را می گرفتند. مواردی پیش آمد که ایشان به قم رفتند اما نتوانستند صحبت کنند و نگذاشتند جلسات برگزار شود. یا از ایشان شکایت های زیادی به مراجع می کردند و آنها هم به امام منتقل می کردند. آقای بهشتی چندین بار مجبور شدند که به قم بروند و با مراجع از نزدیک صحبت کنند و ذهنشان را روشن کنند و مسائل را برایشان تبیین کنند که البته این ظلم به ایشان بود و این ظلمی بود که متحجرین می کردند و ایشان هم هیچ وقت عقب نشینی نکردند.

    برایتان خاطره ای از متدینین تهران نقل می کنم: ایشان در بازار تهران سخنرانی کردند و در آن سخنرانی گفتند که آقایان تجار و بازرگانان، آن زمان گذشت که هر طور که دوست داشتید سود می بردید و اموالتان را زیاد می کردید، الان انقلاب شده است و باید به مردم و محرومین برسیم و باید امکانات خود را با مردم تقسیم کنیم و پیشنهاد من این است که شما به اندازه ای که بتوانید زندگی کنید و ادامه کار دهید به سود اکتفا کنید، بیشتر از این سود نخواهید تا مردم بتوانند در رفاه باشند و آسایش داشته باشند و خوب زندگی کنند.

    همین سخنرانی باعث شد که از میان متدینین و بازاری ها دشمنی علیه آقای بهشتی شروع شود و ما در داخل حزب جمهوری اسلامی این را کاملا می دیدم که آن کسانی که با این حرف آقای بهشتی منافع اقتصادی خودشان را در خطر دیده اند پرچم مخالفت را با آقای بهشتی بالا برده اند و تلاش می کردند که آقای بهشتی در حزب جمهوری اسلامی تنها شود و قدرتی نداشته باشد تا آنها بتوانند کارهایی را انجام دهند.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: زمانی که جنگ خیابانی بعد از عزل بنی صدر بالا گرفته بود، خبر رسید دختر و خانم آقای بنی صدر در جمع منافقین دستگیر شده‌اند، آقای بهشتی عصبانی و ناراحت شدند، گفتند که باید آنها را آزاد کنند و بنا نیست که ما با زن و بچه مردم کار داشته باشیم، بگویید آزادشان کنید، وقتی آقای موسوی اردبیلی کمی مقاومت کردند ایشان با قاطعیت و صراحت گفتند من به عنوان رئیس دستگاه قضایی  به شما دستور می دهم تا الان آنها را آزاد کنند. این مداراست، مدارا با دشمن است. در مورد اخلاق اجتماعی ایشان باید بگویم که آقای بهشتی برخلاف آن تبلیغاتی که مخالفین و منافقین از ایشان کرده بودند که ایشان یک انسان مستبد و دیکتاتور است برخلاف این حرفها ایشان یک انسان شوخ بود و در جمع دوستان و همکاران و جمع های خصوصی با شوخی صحبت های خود را شروع می‌کردند و خیلی جاها با خنده و بذله گویی کاری می کردند که جمع شاد باشد و دقیقا برعکس آنچیزی بود که آنها از آقای بهشتی ترسیم می کردند.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: یک خاطره ای را نقل کنم. بعد از رحلت امام، تازه آقا رهبر شده بود، یک عصر جمعه به خانم گفتم یه سری به ریاست جمهوری بروم، آقا گفتند خانواده شهدا آمدند تا موقع اذان قدم بزنیم. بحث مان بلافاصله روی آقای بهشتی رفت. من گفتم آقای بهشتی می گفتند من گاهی اوقات توسط نزدیک ترین دوستانم شبه دیکتاتوری می رود. و در موردی در لیست انتخابات چنین اتفاقی افتاد. آقای خامنه ای زدند زیر گریه. گفتند بله. در لیست حزب جمهوری اسلامی برای انتخابات مجلس اول اقای بهشتی مخالف یک نفر بودند. من و آقای هاشمی موافق بودیم. هرچی بحث کردیم آقای بهشتی را نتوانستیم قانع کنیم. بعد آخرش آقای بهشتی گفتند اجازه بدهید من رأی ندهم، آقای هاشمی گفتند چه بهتر ما همین را می خواهیم و بدون رأی آقای بهشتی آن آقا وارد لیست مجلس شد. یک یا دو هفته بعد ما  خیلی شدیدتر از آقای بهشتی ما به این جمع بندی رسیدیم که چه کسی را برای مجلس تایید کردیم. دوتایی پیش آقای بهشتی آمدیم که اسم را باید حذف کرد ولی ایشان چون تشکیلاتی بودند گفتند همینطوری که نمی شود. شورای مرکزی رای داده و تصویب شده و من جای بحث جدید را باز نمی کنم. اینها نکاتی است که در کمتر شخصیت سیاسی سراغ نداریم.

    خبرآنلاین:آقای مهاجری با توجه به اینکه شما سالهایی را در کسوت شاگردی آیت الله بهشتی و بعدها هم حزبی ایشان بودید از تساهل، مدارا و قاطعیت ایشان اگر نکاتی به ذهنتان می رسد بفرمایید.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: آقای بهشتی همانطور که تشکیلاتی ترین فرد بود، مداراترین فرد مردم در میان امثال خودش بود. اگر مردم را ۲ قسمت کنیم یک قسمت شاگردان و دوستان و کسانی که با او ارتباط داشتند بودند و یک قسمت هم مردم به معنای تمام مردم چه آنها که مشکلی با آقای بهشتنی نداشتند و چه آنها که دشمن ایشان بودند. آقای بهشتی خیلی اهل مدارا با مردم بود و این مدارا بر اساس عدل و انصاف و اخلاق اسلامی بود.

    در ایام آخر خرداد سال ۶۰ که مجلس شورای اسلامی به عزل بنی صدر رای داده بود، در همان ایام منافقین در خیابان های تهران جنگ خیابانی به راه انداخته بودند و اسلحه به همراه داشتند و خیلی ها را کشتند. من در اتاق آقای بهشتی کنار ایشان نشسته بودم که خبر رسید دختر و خانم آقای بنی صدر در جمع منافقین دستگیر شده اند، اینها رفته بودند که به منافقین کمک کنند. من از شنیدن این خبر خوشحال شدم(خنده) که عوامل اصلی دستگیر شده اند اما آقای بهشتی عصبانی و ناراحت شدند، گفتند که باید آنها را آزاد کنند. به آقای موسوی اردبیلی تلفن زدند، آقای موسوی اردبیلی دادستان کل بودند و ایشان به آقای موسوی اردبیلی گفتند که من شنیده ام خانم و دختر آقای بنی صدر – با اینکه بیشترین دشمنی را به آیت الله بهشتی کرده بود هیچوقت بدون گفتن آقا درباره او صحبت نمی کرد- دستگیر شده اند و شما دستور دهید تا آنها را آزاد کنند، خیلی قاطع هم گفتند. گویا آیت الله موسوی اردبیلی هم مخالفت کرده و گفته بودند این ها عوامل اصلی هستند و …آقای بهشتی دوباره گفتند بنا نیست که ما با زن و بچه مردم کار داشته باشیم، بگویید آزادشان کنید، وقتی آقای موسوی اردبیلی کمی مقاومت کردند ایشان با قاطعیت و صراحت گفتند من به عنوان رئیس دستگاه قضایی  به شما دستور می دهم تا الان آنها را آزاد کنند(با همین قاطعیت و صراحت). این مداراست، مدارا با دشمن است.

    یک مورد دیگر هم این بود که ایشان در سال آخر عمرشان به ورامین رفته بودند و در مسجد جامع ورامین صحبت می کردند، ایشان در ورامین خیلی طرفدار داشت چون بعضی از پاسدارهای ایشان و کسانی که از قبل با ایشان همکاری می کردند اهل ورامین بودند؛ جمعیت زیادی در مسجد جامع جمع شده بودند و ایشان صحبت می کردند، آقای بهشتی در صحبتهایشان به کسی اهانت نمی کردند و حرمت ها را نگه می داشتند و اگر هم انتقادی می کردند اینگونه نبود که با لحن توهین آمیز از کسی انتقاد کنند، در عین حال چون تشکیلات منافقین به آنها دستور داده بودند که هرکجا که آقای بهشتی را دیدید با او برخورد کنید و او را خراب کنید و هرطور که می توانید او را اذیت کنید، در سخنرانی ایشان آنها شروع به شعار مرگ بر بهشتی دادن کردند و علیه ایشان شعر سر دادند، آقای بهشتی سکوت کردند و عده  ای شروع به گفتن مرگ بر منافق کردند و آقای بهشتی  به آنها دستور دادند که چیزی نگویید و سکوت کنید و منافقین هم بعد از مدتی از شعار داد خسته شدند و سکوت کردند و آقای بهشتی دوباره شروع به صحبت کردند و منافقین دوباره شعار دادن را شروع کردند، زمانی که سخنرانی آقای بهشتی تمام شد و خواستند از مسجد بیرون بروند منافقین به ایشان حمله کردند و تخم مرغ و گوجه فرنگی به سمت ایشان پرتاب کردند و به ماشین ایشان حمله کردند و به ایشان خیلی اهانت کردند و مردم آن روز خیلی ناراحت شدند و درگیری بین مردم و منافقین به وجود آمد. دادستانی ورامین دخالت کرد و یک عده از اینها را دستگیر می کند و فردای آن روز خبر به آقای بهشتی می رسد، فورا با دادستان ورامین تماس گرفتند و به او گفتند که شنیده ام که شما دیروز عده ای را دستگیر کرده اید، اینها دو دسته می توانند باشند، یک عده کسانی هستند که به من اهانت کرده اند و عده ای را بنا به دلایل خودتان گرفته اید، اما هرکس که به من اهانت کرده است را همین الان آزاد کنید و من به هیچ وجه اجازه نمی دهم شما به خاطر توهین به من کسی را دستگیر کرده باشید و در بازداشت نگه دارید.

    اینها همه مدارا با دشمن است. انتخابات خبرگان که برگزار می شد حزب جمهوری اسلامی لیستی برای خبرگان قانون اساسی داد. در آن لیست به اصرار آقای بهشتی نام یکی از افرادی که برای یک حزب دیگر بود و تفکر دیگری هم داشت و اصلا مقبول جامعه مذهبی نبود، قرار گرفت. از ایشان دلیل این کار را پرسیدیم و ایشان گفتند که برای اینکه افکار متنوع در خبرگان قانون اساسی باشد و ایشان هم یکی از کسانی است که دارای افکار است پس بیاید و نظرش را بگوید، عده ای مخالفت کردند ولی ایشان اصرار کردند و شورای مرکزی با استدلال های آقای بهشتی او را قبول کردند.

    کسی مامور شد که با آن آقا صحبت کند که شما از طرف حزب برای کاندیدا در نظر گرفته شده اید و بنابراین می خواهیم اسم شما را بیاوریم منتهی باید از خودتان هم اجازه بگیریم که ببینم موافق هستید یا نه، ایشان گفت که من موافق نیستم و حزب جمهوری اسلامی را قبول ندارم و نمی خواهم که اسم من در لیست حزب جمهوری اسلامی باشد، خود این که مخالفت کرد و گفت حزب جمهوری اسلامی را قبول ندارم نشان می دهد که آقای بهشتی چقدر با مخالفین فکری اهل مدارا بودند.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: آقای ابوترابی داستانی تعریف می کرد و می گفت که یکبار یکی از این منافقین با آقای بهشتی درگیری کلامی شدید داشت و با تلخی و تندی از ایشان جدا شد. زمانی که من نزد آقای بهشتی رفتم به من گفت که سراغ آن مرد برو و نگذار که با مشکل مواجه شود برو و با او بحث کن و به او کمک کن. گفتم که آقا این شخص انقدر به شما بد و بیراه گفت، گفتند که جوان است و نباید بگذاریم که در این مسیر بیفتد، پس برو و به او کمک کن. آقای ابوترابی می گفت که من باور نمی کردم که با این توهین هایی که به آقای بهشتی کرده بود باز ایشان از من می خواست که به او کمک کنم.

    یکبار هم من را تفت برای سخنرانی دعوت کرده بودند،مسجدی بود که دوتا در داشت گفتند ما یکبار آقای بهشتی را برای سخنرانی دعوت کرده بودیم و منافقین از کل اصفهان لشکرکشی کرده بودند که موقع سخنرانی توهین کنند منتهی ما مسجد را پر کرده بودیم و آنها بیرون مسجد بودند. بعد به آقای بهشتی گفتیم این در پشتی است و ماشین تان این ور است از اینجا بیرون بروید. اقای بهشتی گفتند اینها زحمت کشیدند آمدند(خنده) می خواهند فحش بدهند، آقای بهشتی که از در بیرون آمدند اینها شروع به فحش دادن کردند و حرف هایی از این نوع زدند و آقای بهشتی هم خندیدند و رفتند. آنجا دیگر گوجه و اینها نبود، اصفهانی ها مواد غذایی را اسراف نمی کنند(خنده).  یعنی من چنین چیزی را در هیچ سیاستمداری ندیده ام.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: حیف است که این خاطره گفته نشود، آقای محمد منتظری هم در ۷ تیر شهید شد، محمد منتظری از اول تشکیل حزب، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود و تا اواخر سال ۵۷ که به دلیلی هم خودش رفت و هم اخراج شد و آن دلیل این بود که به شدت علیه آقای بهشتی تبلیغات می‌کرد، اعلامیه پخش می کرد و روزنامه ای منتشر می کرد و تعبیری که بسیار تعبیر بدی بود علیه آقای بهشتی به کار می برد که آن تعبیر”راسپوتین” بود. این عبارت خیلی توهین آمیز بود.

    ملوک السادات بهشتی: حاج آقا دوستی داشتند که جالب بود دخترشان کاملا بی حجاب بود ولی خودشان عاشق شهید بهشتی بودند و ما با هم رفت و آمد داشتیم و همین رفتار آقای بهشتی منجر به محجبه شدن دختر ایشان شد و زمانی که به فرانسه رفت تا ادامه تحصیل دهد با یک الجزایری ازدواج کرد. ایشان هیچ منعی برای ارتباط با افراد مختلف نداشتند.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای:اتفاقا مصاحبه ای دیدیم که خبرنگار آلمانی از ایشان می پرسید به شما می گویند راسپوتین انقلابی، آیا این را قبول دارید؟ و آقای بهشتی فقط گفتند که غیر منصفانه است.همین!

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری:و واقعا غیرمنصفانه درباره ایشان می نوشت و می گفت و تبلیغ می کرد. این ماجرا تا چند روز مانده به ۷ تیر ۱۳۶۰ طول کشید. ما و همه اعضا در دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی نشسته بودیم و آقای بهشتی هم که خیلی منظم بودند(نظم و وقت شناسی ایشان زبانزد بود)، آن روز برای اولین بار ایشان با تاخیر به جلسه آمدند، در ابتدای ورودشان گفتند سلام علیکم، عذر می خواهم! ایشان با یک قیافه بشاش و خوشحال به ما گفتند که محمد آقای منتظری آمده بود، همه با تعجب گفتیم چطور؟

    او که با شما دشمن بود! گفتند که من آماده شده بودم که حرکت کنم و اینجا بیایم که به من خبر دادند محمد آقای منتظری آمده است و می خواهد شما را ببیند. من دیدیم که اگر با او به صحبت بنشینم اینجا خلف وعده می شود و این بد است، اگر او را رد کنم فکر می کند که بخاطر اهانت هایی که به من کرده است، دارم به او بی اعتنایی می کنم و این هم بد است، اما من فکر کردم بین این دو تا دومی را انتخاب کنم و او را بپذیرم و بعدا از شما عذرخواهی کنم. برای ما جالب بود که محمد آقا برای چه نزد ایشان رفته بود و ایشان به ما گفتند زمانی که محمد آقا را دیدم بغل باز کردم و او را در آغوش گرفتم و گفتم محمد آقا خوش آمدی! محمد آقا به من گفت آقای بهشتی من امده ام تا از شما عذرخواهی کنم، من اشتباه کردم و آمده ام تا شما من را ببخشید. من هم گفتم محمد آقا من از اول  شما را بخشیده بودم و چیزی در دل ندارم و بعد از مدتی که با هم خوش و بش کردیم من از محمد آقا عذر خواهی کردم و گفتم جلسه ای دارم و باید بروم. ایشان بعدا به مسؤلین جلسه های یکشنبه حزب دستور دادند که آقای محمد منتظری را هم دعوت کنند و او در آن جلسه شرکت کرد و در همان جلسه هم شهید شد. این اوج مدارا است.

    خبرآنلاین: مرحوم بهشتی  در قشرهای مختلف سیاسی و مذهبی خودشان مراوداتی داشتند. بیشترین مراوداتی که شما از آن اطلاع دارید به صورت مشخص چه آدم هایی بودند؟

    ملوک السادات بهشتی: من در مورد افراد کمتر می توانم صحبت کنم ولی بهتر است در مورد جریان ها صحبت کنم. یک نکته ای که می خواهم روی آن تاکید شود این است که ایشان چه در داخل کشور و چه در خارج  از کشور واقعا تمام تلاششان این بود که کادر سازی انجام شود. اولین قدم شناسایی آن فرد است، که آیا می تواند مدیر خوبی باشد یا نه! در خارج از کشور زمانی که انجمن های اسلامی را تشکیل دادند یک از اهدافش این بود که افراد و دانشجویانی که آنجا تحصیل می کنند شناسایی شوند که ببینند بعدها آیا می توانند برای مدیریت مناسب باشند یا نه. آن هم در زمانی که اصلا مشخص نبود که انقلاب پیروز می شود. یعنی ایشان فقط امید داشتند، آن هم امیدی که امام در دل همه ما گذاشته بود. آنچیزی که من می خواهم بر روی آن تاکید کنم این است که در بین خانم ها  هم تمام تلاششان را کردند و تشکیل مدرسه ای مثل مدرسه رفاه باعث شده بود که افراد و خانواده های مذهبی که اجازه نمی دادند فرزندانشان در جاهای دیگر تحصیل کنند، در این مدارس می آمدند و تحصیل می کردند و الان هم ما می بینیم که در سطح جامعه هر کدام از آنها مؤثر هستند.

    در قم شما می بینید که در کنار آموزشی که در مدرسه حقانی با دقت و برنامه ریزی روی جوانان انجام می شد، جامعه الزهرا هم پایه گذاری می شود تا خانم ها و خواهران هم بتوانند استفاده کنند و ما می بینیم که خیلی از آن فارغ التحصیلان در سطح حوزه و دانشگاه استاد هستند و برای جامعه مؤثر هستند. ایشان همانطور که در خانه تفاوتی بین دختر و پسر نمی گذاشتند، این خیلی مساله مهمی بود که می دانستند که استعدادها متفاوت است ولی امکانات را یک جور به ما می دادند و این برای من خیلی جالب بود که برای ما یکسان عمل می کردند و بهترین امکانات تحصیلی را فراهم می کردند و همواره ما را تشویق می کردند.

    آن زمان نمی گذاشتند که با چادر به دانشگاه برویم، اولین سؤال بچه های رفاه همین بود که پس ما برای ادامه تحصیل کجا برویم و ایشان گفتند که به دانشسرای معلم بروید و خیلی از بچه ها به این شکل ادامه تحصیل دادند. این تاکید ایشان که چه خانم ها و چه آقایان حتما مؤثر باشند و حتما در جامعه شرکت داشته باشند خیلی مهم بود که نمونه بارز آن زمانی بود که مجلس خبرگان تشکیل شد و ایشان اصرار داشتند که خانم ها هم حتما شرکت کنند که البته فقط خانم گرجی درجه اجتهاد داشتند.

    در مورد سؤال شما باید بگویم که روابط اجتماعی ایشان خیلی قوی بود و همراه ایشان مادر بودند که از کل مهمان ها پذیرایی می کردند چون روزی نبود که در خانه ما مهمان نباشد. ما با خانواده های مختلفی ارتباط داشتیم به خصوص آنهایی که همفکر بودند، یعنی زمانی که ما در خیابان دولت زندگی می کردیم و تازه از آلمان آمده بودیم، کوچه بن بستی بود که یک خانه را برای ما گرفته بودند، خانه کناری ما آقای هاشمی با خانواده بودند و در کنار آنها آقای مفتح و خانواده بودند. حتی با خانواده آقای باهنر و آقای مطهری و خانواده امثال اینها خیلی ارتباط داشتیم.

    خبرآنلاین: با غیر همفکران چطور؟

    ملوک السادات بهشتی: بله. حاج آقا دوستی داشتند که جالب بود دخترشان کاملا بی حجاب بود ولی خودشان عاشق شهید بهشتی بودند و ما با هم رفت و آمد داشتیم و همین رفتار آقای بهشتی منجر به محجبه شدن دختر ایشان شد و زمانی که به فرانسه رفت تا ادامه تحصیل دهد با یک الجزایری ازدواج کرد. ایشان هیچ منعی برای ارتباط با افراد مختلف نداشتند.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: بحث هایی که آقای بهشتی می کردند آدم را به روز می کرد، مثلا من کتاب عصیان فروغ فرخزاد را می آوردم م می گفتم جواب شعرهای فروغ فرخزاد را بدهید و شیوه آقای بهشتی این بود که به نظر شما چه رسیده است و چه چیزی جواب می دهید؟ و اگر جمعی هم بود از همه می پرسیدند و بعد اگر کسی در جمع جواب درست می داد می گفتند که این را قبول دارم و در نهایت خودشان جواب می دادند. خبرآنلاینآقای بهشتی در انتخاب دامادهایشان سختگیر نبودند؟

    ملوک السادات بهشتی: من اولین فرزند ایشان هستم. با اینکه سنی نداشتم ولی زمانی که برای من خواستگار می آمد ایشان با خود من مشورت می کردند. من در خانواده ای بزرگ شده بودم که با زندگی های پر تجمل نمی توانستم جور دربیایم، بنابراین به ایشان می گفتم که من یک زندگی ساده می خواهم ولی با کسی که حرف من را متوجه شود و من بتوانم با او حرف بزنم و با او از لحاظ فرهنگی ارتباط برقرار کنم. بعد از مدتها ایشان به من گفتند که اگر آن فرد یک طلبه ای باشد که معلم است، ساده زیست است و تازه فارغ التحصیل شده است به خواستگاری بیاید قبول می کنی؟ من چون زندگی طلبگی را دوست داشتم واقعا پذیرفتم به خصوص که خانواده شان را هم می شناختم. با اینکه بخاطر آشناهایی که پدر داشتند از تاجر و مهندس و دکتر خواستگار می آمد.

    خبرآنلاین: آقای دکتر حاج خانم که خیلی راضی هستند. شماهم همینطور؟

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: ازدواج ما ۲ بعد رابطه دارد، یکی رابطه خانوادگی قبلی است یعنی مادر من و آقای بهشتی دخترخاله و پسرخاله بودند و مادر پدر من عمه آقای بهشتی بودند،(خنده) یعنی آقای بهشتی که به خانه ما می آمدند محرم بودند و من هم که به خانه آقای بهشتی می رفتم خاله جانم بودند ولی اینها ربطی به ازدواج نداشت و ما کار تشکیلاتی داشتیم و من زمانی که افسر وظیفه بودم چهارشنبه ها از اول جلسه تا ساعت ۱۱ اینجا بودم و در همه بحث های بسیار زیبا و جالب شرکت می کردم، چون بحث هایی که آقای بهشتی می کردند آدم را به روز می کرد و ما هم تقریبا همه نوع سؤالی چه از آقای مطهری و چه از آقای بهشتی داشتیم، مثلا من کتاب عصیان فروغ فرخزاد را می آوردم م می گفتم جواب شعرهای فروغ فرخزاد را بدهید و شیوه آقای بهشتی این بود که به نظر شما چه رسیده است و چه چیزی جواب می دهید؟ و اگر جمعی هم بود از همه می پرسیدند و بعد اگر کسی در جمع جواب درست می داد می گفتند که این را قبول دارم و در نهایت خودشان جواب می دادند.

    بنابراین رابطه ما یک رابطه تشکیلاتی بود و اصلا مساله رفتن من به هامبورگ هم هیچ ربطی به ازدواج نداشت. من یک بار به ایشان گفتم که احساس بطالت می کنم، می روم شهررضا درس می دهم ولی امکان فعالیت فرهنگی را گرفته اند و…گفتم که قانع نیستم. ایشان چند پیشنهاد داشتند که بعد از طرح در خانواده در نهایت تصمیم گرفتم که به هامبورگ بروم. قبل از رفتنم مادرم گفت که اجازه نمی دهم مجرد بروی! و بعد مساله خواستگاری مطرح شد. یعنی ازدواج ما تشکیلاتی نبود آقای بهشتی این مسائل را تفکیک می کردند.

    بخاطر دارم زمانی که می خواستم به هامبورگ بروم آقای بهشتی اصرار کردند که زمینی بروم تا با مشکلات سفر زمینی آشنا شوم اما حاج خانم اصرار کردند که نمی شود دامادمان را زمینی بفرستیم، بنابراین برای برگشت بدون اینکه اعلام کنم زمینی آمدم، مکافات هایی را هم کشیدم و زمانی که به شهر رشت رسیدم اعلام کردم که من ایران هستم، چون احساس کردم که آقای بهشتی میل داشتند که من تجربه سفر زمینی داشته باشم. تعاملات اجتماعی ما بر اساس اصول و قاعده بود و خدا شاهد است که زندگی ما زیر آن مقیاس عادی بود.

    خبرآنلاین: از تعاملات فکری شهید بهشتی با شهید مطهری اطلاعاتی دارید؟

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: آن زمان وجوه مشترک بین کسانی که هم شاگرد امام و هم از یاران امام محسوب می شدند زیاد بود و آقای بهشتی و آقای مطهری یک وجه اشتراکشان این بود که هر دو از امام استفاده کرده بودند، یک وجه مشترک دیگرشان این بود که هر دو از محضر علامه طباطبایی بهره برده بودند.

    وجه مشترک دیگر مبارزه بود که تقریبا شباهت زیادی از نظر نوع مبارزه داشتند، مبارزه ۲ صف داشت، یکی صف مقدم بود که خیلی ها در آن صف بودند یعنی بیشتر در معرض بودند و به زندان می رفتند و مشکلات زیادی برایشان پیش می آمد و صف دوم صف کار فرهنگی مبارزه بود که آقای بهشتی و آقای مطهری هر دو در این صف بودند، البته اینطور نبود که دستگیر نشده باشند و به زندان نرفته باشند چون اتفاقا هر دو دستگیر شدند مننتهی کمتر از دیگران و بیشتر از صف اولی ها در کار فرهنگی بودند. همین ها این دو را به هم مرتبط کرده بود و حتی یکبار که کاری پیش آمده بود و لازم بود با بعضی از بزرگان صحبت کنم، در مشورتی که با آقای بهشتی داشتم ایشان به من گفتند که تماسی با آقای مطهری می گیرم و شما نزد ایشان بروید. یعنی روابط آقای بهشتی با آقای مطهری در تمام این زمینه هایی که عرض کردم که در واقع وجوه مشترکشان بود برقرار بود و نزدیکهای انقلاب هم روابظشان نزدیکتر شد و در شورای انقلاب هر دو با هم بودند و این بحث ها که در زمان نبودن امام مطرح می شد معمولا مشترک بود، یعنی بعد از اینکه معمولا با هم تبادل نظر و همفکری می کردند مطالبشان در زمینه انقلاب و هدایت مردم به طرف انقلاب و مبارزه را مطرح می کردند.

    آنها در بخش کتاب هم قابل تعریف بودند هرچند با هم تفاوت هایی داشتند، یعنی هردو کار تالیفاتی و فرهنگی در جامعه کردند که از وجوه مشترکشان است منتهی آقای بهشتی خیلی با تأنی کتاب منتشر می کردند، آقای مطهری کتابهای زیادی منتشر می کردند و کتابهایشان خیلی طرفدار داشت چون مردم تشنه بودند. من یک روز به آقای بهشتی گفتم که آقا من از شما گله ای دارم که چرا شما کتابتان را منتشر نمی کنید؟ ایشان گفتند من معتقد هستم که کتاب را باید زمانی منتشر کرد که از هر نظر کامل باشد و دیگر احتیاجی به تجدید نظر نداشته باشد و اعتقاد قطعی من این است که انسان باید ۵ هزار کلمه بخواند تا ۵ کلمه بنویسد به همین خاطر من کتابم را دیر منتشر می کنم.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: آن زمان وجوه مشترک بین کسانی که هم شاگرد امام و هم از یاران امام محسوب می شدند زیاد بود و آقای بهشتی و آقای مطهری یک وجه اشتراکشان این بود که هر دو از امام استفاده کرده بودند، یک وجه مشترک دیگرشان این بود که هر دو از محضر علامه طباطبایی بهره برده بودند. وجه مشترک دیگر وجه مبارزاتی بود که تقریبا شباهت زیادی از نظر نوع مبارزه داشتند.خبرآنلاین: ممنونم از شما بزرگواران که در این جلسه شرکت کردید و ادای دین به شهدای هفت تیر خصوصا آقای بهشتی کردید. شاید بد نباشد زمانی که راجع به مظلومیت شهید بهشتی صحبت شد این را عرض کنم که فکر نمی کردم بعد از گذشت ۴۰ سال همچنان رگه هایی از مظلومیت ایشان وجود داشته باشد. گرچه اینجا خانه شهید بهشتی است اما پیشنهاد ما این بود که این جلسه را در دفتر حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه و شهادتگاه ایشان برگزار کنیم، به هر حال دوستانی که الان مسؤلیت آنجا را بر عهده دارند خیلی تمایل نداشتند که درباره شهید بهشتی در قتلگاه شهید بهشتی صحبت شود.

    حجت الاسلام و المسلمین مهاجری: من به سهم خودم از شما و مجموعه خبر آنلاین تشکر می کنم که باعث شدید تا این کار انجام شود و گوشه ای از افکار شهید مظلوم آیت الله بهشتی از این طریق منتشر شود و امیدوارم اینطور تلاش ها ادامه پیدا کند چون نسل امروز ما و نسل های آینده به افکار آیت الله بهشتی احتیاج دارند و شرایط کشور به گونه ای است که اگر این افکار منتشر شود خیلی در حل مسائل کمک می کند. افکار ایشان هم از بعد آزاد اندیشی و هم در مسائل اقتصادی و فرهنگی و در مسائل عدالت برای مسؤلین ما هم بسیار آموزنده است.

    حجت الاسلام و المسلمین اژه ای: من هم تشکر می کنم. من معمولا اهل مصاحبه نیستم، شاید در طول این ۴۰ سال ۲ مصاحبه با روزنامه جمهوری داشتم اما زمانی که اسم آقای بهشتی می آید تصمیم گیری برای من سخت می شود. بارها من را در شبکه های مختلف و حتی برنامه های زنده دعوت کرده اند ولی نپذیرفتم. نسبت به آقای بهشتی احساس دین می کنیم و فقدان ایشان برای نظام ما قابل جبران نیست و من واقعا آرزو می کنم با احیای نحوه نگرش و عمل و باور و خلوص و مردم دوستی شهید بهشتی بتوانیم از چاله هایی که در مسیر انقلاب است به یاری پروردگار مردم و جمهوری را عبور دهیم. درود می فرستم بر روح همه شهدای هفتم تیر ماه چون همه آنها به گردن انقلاب حق دارند. خداوند آنها را با اباعبدالله الحسین (ع) محشور بفرماید.

    ملوک السادات بهشتی: من هم از شما و همکارانتان تشکر می کنم. انشالله که در جلسات بعد اخوی ها و خواهر کوچکم هم شرکت کنند چون خوب است که آنها هم در جمع ما شرکت کنند و ما از آنها استفاده کنیم.

    ۲۷۲۷

    منبع : خبرآنلاین

  • ربیعی: شهید ‌بهشتی هم مرد قضا بود، هم مرد مناظره /او تلاش زیادی کرد که حتی رجوی در مناظره حاضر شود

    ربیعی: شهید ‌بهشتی هم مرد قضا بود، هم مرد مناظره /او تلاش زیادی کرد که حتی رجوی در مناظره حاضر شود

    به گزارش خبرآنلاین، علی ربیعی سخنگوی دولت به مناسبت سالروز شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ تن از یارانش و همچنین هفته قوه قضائیه در رشته توئیتی با هشتگ‌های بهشتی، کمونیستی و قوه قضائیه نوشت: «هفته ‎قوه قضاییه را به رییس محترم این قوه و همه قضاتی که با شرافت، در عدالتخانه برای آرامش، احساس امنیت و زیست عادلانه انسانها تلاش می‌کنند تبریک می‌گویم. این هفته با نام شهید بهشتی گره خورده است.» او در ادامه می‌نویسد: «‌درخشش سیمای ‎بهشتی را می‌توان آنجا که زیر تابلوی “فبشر عبادی الذین یستمعون القول” با گروههای ‎کمونیستی ، غیر کمونیستی، منتقدین و مخالفین مناظره می‌کرد به تماشا نشست.»

    ربیعی: شهید ‌بهشتی هم مرد قضا بود، هم مرد مناظره /او تلاش زیادی کرد که حتی رجوی در مناظره حاضر شود
    ربیعی: شهید ‌بهشتی هم مرد قضا بود، هم مرد مناظره /او تلاش زیادی کرد که حتی رجوی در مناظره حاضر شود

    ربیعی در سومین توئیت از این رشته توئیت می‌نویسد: «در یک جا بهشتی را به عنوان مرد قضا می‌شناسیم که بالاترین فرد ‎قوه قضاییه بود و در یک‌جا به عنوان مرد مناظره که زیر تابلوی آیه مذکور حضور داشت. زیر تابلویی که مزین به آیه “فبشر…” بود یک قلمرو وسیع امن وجود داشت برای طرح مباحث مخالفین.»

    او در آخرین توئیت می‌نویسد: « ‌بهشتی هم مرد قضا بود وهم مرد مناظره، گفتگو ومباحثه، اما بیان آزاد عقاید برای او یک سیاست قضایی بود. همه تلاش خود را به کار برد تا یک چتر امنِ حقوقی ایجاد کند بر سر میز مناظره، او تلاش زیادی کرد که حتی رجوی در مناظره حاضر شود. مناظره برای او یک راهبرد برای سلامت و مصونیت جامعه بود.»

    ۲۷۲۱۶

    منبع : خبرآنلاین

  • شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست /واکنش عملی آیت‌الله به تز «نظم در بی نظمی حوزه علمیه» چه بود؟

    شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست /واکنش عملی آیت‌الله به تز «نظم در بی نظمی حوزه علمیه» چه بود؟

    جواد منصوری، اولین فرمانده سپاه پاسداران، که با حکم شهید بهشتی در دوم اردیبهشت ۱۳۵۸ به این سمت منصوب و بعدها سفیر جمهوری اسلامی ایران در چین و پاکستان شد، از جمله کسانی است که به واسطه ارتباط و آشنایی با شهید بهشتی از حدود سال ۱۳۴۵، شناخت خوبی از تفکرات و اندیشه‌های ایشان در حوزه‌های مختلف دارد، وی در گفت‌وگویی درباره اهمیت مسئله نظم، تشکیلات و سازماندهی در اندیشه و عمل شهید بهشتی گفت: حوزه‌های علمیه از قرن‌های گذشته تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی نتوانستند براساس انضباط، نظم و برنامه حرکت کنند. در واقع حوزه‌های علمیه به دلیل اینکه غالباً تحت فشار حکومت‌ها قرار داشتند و در شرایط غیرمعمولی فعالیت می‌کردند، بی‌نظمی و بی‌برنامگی بر آنها تحمیل شده بود. لذا اگر شخصیتی از درون حوزه رشد می‌کرد که دارای تفکر سیستمی و نظم و برنامه در ابعاد مختلف زندگی بود کاملاً تفاوت او با سایر حوزویان نمایان می‌شد.

    وی افزود: از جمله این شخصیت‌ها شهید آیت‌الله دکتر بهشتی بود که به دلیل تحصیل در سیستم جدید آموزشی و زندگی در خارج از کشور بدین لحاظ از تربیت‌یافتگان حوزه‌های علمیه ما متفاوت بود. ایشان به ویژه از سال‌های دهه ۵۰ به عنوان چهره بارز و متفاوتی از روحانیت آن زمان نمایان شدند، به طوری که بیش از هر چیز دیگر به عنوان شخصیتی بابرنامه، منضبط و برخوردار از تفکر سیستمی معرفی شد.

    منصوری اظهار کرد: در جریان مبارزات منجر به پیروزی انقلاب، این ویژگی‌ها بسیار اثرگذار بود و به همین خاطر از سال ۱۳۵۶ به بعد، رهبری جریان اجرایی انقلاب به دست ایشان افتاد و این به سبب همان تفکر نظام‌مند و ذهن برنامه‌محور شهید بهشتی بود و دیگران هم برتری مدیریتی ایشان را پذیرفتند.

    شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست /واکنش عملی آیت‌الله به تز «نظم در بی نظمی حوزه علمیه» چه بود؟
    شهید بهشتی گفت بایست! قانون چراغ قرمز که مال شاه نیست /واکنش عملی آیت‌الله به تز «نظم در بی نظمی حوزه علمیه» چه بود؟

    اولین فرمانده سپاه بیان کرد: نکته دیگر اینکه ایشان خود را با شرایط موجود در حوزه‌های علمیه منطبق نکرد. به عبارتی اینگونه نبود که چون حوزه‌ها نظم و برنامه مشخصی نداشت ایشان هم چنین خصلتی به خود بگیرد. اتفاقاً نظم و انضباط و برنامه‌محوری را جدی‌تر از قبل مورد توجه قرار داد و این نشانه اعتماد به نفس بالا و روحیه پیشرفت و تحول‌خواهی‌اش بود که باعث شد هضم و جذب شرایط آن روزهای حوزه‌های علمیه نشود.

    وی با بیان این‌که «امام خمینی(ره) هم تا حدود زیادی همین ویژگی‌ها را داشتند»، گفت: ایشان هم از دوران جوانی در حوزه‌های علمیه به منزله یک شخصیت متفاوت و متمایز با سایرین برجسته و مطرح شد. هر کسی که با زندگی حضرت امام(ره) آشنا باشد می‌داند که از همان زمان بسیاری از اساتید حوزه با تفاوت در کلمات و عبارات بیان می‌کردند که آقا روح‌الله شخصیتی متفاوت است.

    منصوری افزود: حضرت امام(ره) در وصیت‌نامه خود عبارتی دارند که بسیار معنادار است؛ «…از همه لازم‌تر حوزه‌های علمیه است که تنظیم و تصفیه آن با مدرسین محترم و افاضل سابقه‌دار است با تأیید مراجع وقت. و شاید تز «نظم در بی‌نظمی» است از القائات شوم همین نقشه‌ریزان و توطئه گران باشدبه عبارت دیگر امام(ره) به شدت با این تعبیر که در حوزه‌های علمیه رایج شده بود و نظم حوزه را در بی‌نظمی تعریف می‌کرد مخالفت می‌کردند.

    وی یادآور شد: شهید بهشتی در این راستا به طور عملی مخالفت خود را با این تعبیر از نظم در حوزه‌های علمیه نشان می‌دهند که نمونه بارز آن تأسیس دبیرستان «دین و دانش»، تأسیس حوزه علمیه مدرسه حقانی و تأسیس حزب جمهوری اسلامی بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود و در هر حوزه‌ای تشکیلات نظام‌مند و منضبط ایجاد می‌کنند. به همین دلیل ایشان با وجود خصلت‌های برجسته زیادی که داشتند بیش از هر چیز این ویژگی مثبت‌شان پررنگ‌تر جلوه کرد و دیگران را تحت تأثیر قرار داد.

    منصوری به بیان خاطره‌ای از شهید بهشتی پرداخت و گفت: یکی از دوستان تعریف می‌کرد پیش از انقلاب، حدود سال ۱۳۵۶، سر چهار راه رسیده بودیم و چراغ قرمز شده بود و من خواستم رد شوم که شهید بهشتی جلوی من را گرفت و گفت «چراغ قرمز یعنی شما باید بایستید، این قانون که مال شاه نیست برای جامعه است.» درک این مسائل ساده نیست و هنوز هم ارزش بودن رعایت قانون به خوبی در جامعه شکل نگرفته و همچنان بخشی از جامعه، بی توجهی به قانون را نوعی زرنگی تلقی می‌کنند.

    این کارشناس مسائل سیاسی اظهار کرد: به خاطر دارم در جلساتی که با ایشان و هر مقام دیگری داشتیم، وقتی اذان گفته می‌شد، ایشان جلسه را برای اقامه نماز قطع می‌کردند و کاری نداشتند که شاید زمان کوتاهی به پایان جلسه باقی مانده باشد. این مورد را بارها در جلسات با ایشان مشاهده کردم و این به سبب اعتقاد و باور قلبی به نماز اول وقت بود و با این اعتقاد بازی نمی‌کرد.

    منصوری با بیان این‌که «ایشان به هیچ وجه حاضر نبود دینش را به دنیا بفروشد»، گفت: به همین دلیل حتی مخالفان و دشمنان اسلام هم به ایشان علاقه داشتند و او را یک انسان واقعی به لحاظ ادب، رفتار، متانت و انصاف می‌دانستند به نحوی که حتی غیرمسلمانان را هم تحت تأثیر قرار می‌داد.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین

  • با ما همکاری کن،خمینی را کنار می زنیم و تو را به رهبری می رسانیم و تحت فرمانت قرار می گیریم

    با ما همکاری کن،خمینی را کنار می زنیم و تو را به رهبری می رسانیم و تحت فرمانت قرار می گیریم

    با ما همکاری کن،خمینی را کنار می زنیم و تو را به رهبری می رسانیم و تحت فرمانت قرار می گیریم

    مسیح مهاجری در ادامه  نوشت:شهید بهشتی گفت به آنها گفتم من، شاگرد و مرید امام خمینی هستم و تا آخر او را رهبر خود می‌دانم و از او پیروی خواهم کرد.

    وی همچنین نوشته است:وقتی امام خمینی، آقای بهشتی را برای ریاست قوه قضائیه در نظر گرفت، از بهشتی پرسیدم نظرتان چیست؟ گفت می‌خواهم به امام بگویم مرا معاف کنند و اجازه بدهند به حوزه علمیه قم بروم و به پرورش طلاب برای خدمت به نظام جمهوری اسلامی مشغول باشم که سخت به نیروهای عالم و مهذب و عامل نیاز دارد. پرسیدم اگر امام قبول نکنند، چه می‌کنید؟ گفت به ایشان خواهم گفت فقط در صورتی که شما قبول مسئولیت قوه قضائیه را برای من واجب عینی بدانید، می‌پذیرم.

    ۱۷۱۷

    منبع : خبرآنلاین

  • نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    در ادامه بخشی از گفت‌وگوی روزنامه شرق با محمد توسلی را می‌خوانید.

    آقای توسلی! بارها پیرامون اتفاقات خرداد ۶۰ صحبت‌هایی صورت گرفته است که هرکدام به صورت جناحی آن را نقد و بررسی کرده و هیچکس تا کنون به صورت بی‌طرفانه به این واقعه تاریخی نپرداخته است؛ لذا نکته اصلی که در این بین وجود دارد این است که؛ چه عواملی باعث آغاز چنین درگیری هایی شد؟ رخداد این سال از نظر تاریخی چه اهمیتی برای کشور ما دارد و آن را باید چگونه تحلیل و بررسی کرد؟

    بعد از دولت موقت، دولت شورای انقلاب با ریاست دکتر محمد بهشتی تشکیل شد. بنابراین طبیعی است که حزب جمهوری اسلامی و دکتر بهشتی و شورای انقلاب مملکت را اداره کنند. در اولین انتخابات ریاست جمهوری، آقای ابوالحسن بنی‌صدر انتخاب و مدیریت کشور را با ۱۱ میلیون رأی مردم بر عهده گرفتند و رییس شورای انقلاب شدند. از این‌جاست که بعد از دولت موقت نوعی دوگانگی مجدد در مدیریت کشور به وجود می‌آید و اختلافات ناشی از جنگ قدرت تشدید می‌شود. قبل از انتخابات روابط آقای بنی‌صدر با دولت موقت بسیار تیره و انتقادی بود. اما وقتی او انتخاب شد، دوستان ما به آقای بنی‌صدر به عنوان شخص بنی‌صدر نگاه نمی‌کردند، بلکه به بنی‌صدری که منتخب ملت ایران است و شخصیت حقوقی دارد، نگاه می‌کردند.

    ۳۱ شهریور سال۵۹ جنگ تحمیلی آغاز می‌شود و اختلافات بنی صدر که حکم فرمانده کل قوا را از رهبر انقلاب دارد از یک سو و حزب جمهوری اسلامی با مدیریت دکتر بهشتی از سوی دیگر که موفق می‌شوند در ۱۸ مرداد ۵۹ آقای محمد علی رجایی را از سوی حزب خود در رأس کادر اجرایی کشور بگمارند، به تدریج زمینه‌های شکاف را در مدیریت کشور برجسته می‌کنند. سخنرانی راهبردی دکتر بهشتی در تاریخ ۲۹ آبان ۵۹ در مسجد امام خمینی که: «روحانیت آگاه متعهد حداقل در حد نظارت همه جانبه تمام عیار به عنوان معتمدان ملت بر جریان کارهای کشور برای همیشه نظارت خواهند کرد. کسانی در جمهوری اسلامی مسئولیت های خرد و کلان را قبول کنند که مزاجشان با این نظارت سازگار باشد.

    آن‌هایی که نمی‌توانند این نظارت را تحمل کنند لطفا جایشان را به کسانی بدهند که از این نظارت صمیمانه استقبال می‌کنند» و نامه تند آقای هاشمی رفسنجانی در ۲۵ بهمن ۵۹ به آقای خمینی:«…قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنی صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که برای اجرای آن تلاش می کنیم…» از جمله موضع‌گیری‌های جهت دار این دوران است که زمینه های اختلاف را به خوبی نشان می دهند. پس از حادثه ۱۴اسفند سال۵۹ و سخنرانی آقای بنی صدر در دانشگاه تهران این شکاف و تقابل بصورت علنی بروز پیدا می کند. در آن جا دو گروه کاملا متضاد حضور دارند؛ یک گروه طرفداران بنی‌صدر و سازمان مجاهدین خلق و گروه دیگر بچه‌های حزب‌الله و طرفداران امام و خط امام و انقلابیون حامی حزب جمهوری اسلامی. شعارهایی که دو طرف می‌دادند کاملا مشخص می‌کرد که درحال یک نوع تقابل جدی بودند. در جبهه جنگ هم که آقای بنی‌صدر از یک سو و سایر اعضای روحانی شورای عالی دفاع از سوی دیگر حضور داشتند، کاملا دوگانگی در مدیریت جنگ برجسته بود. در چنین فضایی است که نگاه اسلام فقاهتی مبتنی بر نظریه ولایت‌فقیه، آیت‌الله خمینی و حزب جمهوری اسلامی درصدد بودند تا همه نهادهای قدرت را زیر نظر داشته باشند.

    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر
    نامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدرنامه تاریخی و مهم آیت الله بهشتی به امام خمینی درباره بنی صدر

    حال اگر از این موضوع عبور کنیم. یکی دیگر از چالش های اساسی در آن زمان اختلاف آقای بنی صدر با نخست وزیری بود. اما مگر غیر از این است که خود رییس جمهوری، نخست وزیر را به مجلس معرفی کرده است؟

    مدت زیادی طول می‌کشد تا نخست‌وزیر انتخاب شود. آقای بنی‌صدر هر پیشنهادی که می‌کند مجلس نمی‌پذیرد و چنین چالشی وجود دارد تا نهایتا آقای رجایی انتخاب می‌شود؛ رجایی که پیشنهاد آقای دکتر بهشتی است.۱ طبیعتا از همین‌جا زمینه‌های اختلاف فراهم می‌شود. وزرای آقای رجایی افرادی مثل آقای بهزاد نبوی و جمعی از مجاهدین انقلاب و هم‌فکر آنان بودند.

    رخدادهای مهم تاریخی پس از ۱۴ اسفند را برای ما توضیح بدهید. دقیقا چه اتفاقی رخ داد و شاهد چه مسائل و مشکلاتی بودیم؟

    در ۲۲ اسفند۵۹ در پی حوادث ۱۴ اسفند دانشگاه تهران مرحوم دکتر بهشتی به آیت‌الله خمینی نامه‌ای می‌نویسد که تاریخی است. محتوای آن در همان راستای نامه آقای هاشمی است اما متواضعانه. متنش در دسترس همه قرار دارد، خلاصه‌اش این است که آقای بهشتی در همان ابتدا تاکید می کند: «… سنگینی وظیفه، فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را به حضورتان بنویسد و حقایق را به عرضتان برساند. دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می‏شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه‏ ها و برداشت‏ های بینابین، که نه به‌کلی از وحی بریده است و نه آن‏چنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پای‏بند، و گفته‏ ها و نوشته ‏ها و کرده ‏ها بر این موضوع بینابین گواه…» خیلی روشن است که در این شرایط آیت الله خمینی باید نظر دکتر بهشتی را انتخاب کند. چرا که درآن نگاه راهبردی حاکمیت اسلام فقاهتیِ روحانیت باید حاکم باشد؛ ایشان گام‌به‌گام جلو آمده تا بستر را آماده کند. طبیعی است که در آن دوراهی نگاه دکتر بهشتی انتخاب شود، اگرچه نسبت به آقای بنی‌صدر نیز پیوند عاطفی و خانوادگی دارد. ولی وقتی که آن نگاه راهبردی ایشان مطرح می‌شود همه علایق را کنار می‌گذارد.

    ۲۷۲۱۵

    منبع : خبرآنلاین