برچسب: سیاست>رهبری

  • پیام‌های تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت آیت‌الله شمس و همشیره‌ آیت‌الله شبیری زنجانی

    پیام‌های تسلیت رهبر انقلاب در پی درگذشت آیت‌الله شمس و همشیره‌ آیت‌الله شبیری زنجانی

    به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح زیر است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    درگذشت عالم پارسا و پرهیزگار آیت‌الله آقای حاج سیّد حسین شمس رضوان‌الله‌علیه را به خاندان مکرّم و به عموم شاگردان و ارادتمندان ایشان تسلیت عرض می‌کنم و رحمت الهی و علوّ درجات ایشان را از خداوند متعال مسألت می‌کنم.

    سیّد علی خامنه‌ای

    ۹ دی ۱۳۹۸

    رهبر انقلاب درگذشت همشیره‌ی آیت الله زنجانی را تسلیت گفتند

    هم‌چنین رهبر معظم انقلاب با صدور پیامی درگذشت همشیره‌ی مکرّمه‌ آیت‌الله آقای حاج سیّد موسی زنجانی را تسلیت گفتند.

    متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح زیر است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    حضور مبارک آیت‌الله آقای حاج سیّد موسی زنجانی دامت برکاته

    درگذشت همشیره‌ مکرّمه‌ را تسلیت عرض می‌کنم و رحمت و مغفرت الهی را برای وی مسألت می‌نمایم. والسلام علیکم و رحمه الله

    سیّد علی خامنه‌ای

    ۹ دی ۱۳۹۸

    ۲۱۷۲۱۷

  • ماجرای پیغام خصوصی رهبر انقلاب به میرحسین موسوی بعد از انتخابات ۸۸

    ماجرای پیغام خصوصی رهبر انقلاب به میرحسین موسوی بعد از انتخابات ۸۸

    به گزارش خبرآنلاین، رهبر انقلاب در زمان وقوع حوادث سال ۸۸، مجموعه‌ اقدامات متعددی انجام داده‌اند که بسیاری از آنها در رسانه‌ها منعکس نشده است. به همین علت، نشریه‌ خط حزب‌الله به مناسبت فرارسیدن سالگرد حماسه‌ی نهم دی برخی از این رویدادها را مرور کرده است که در ادامه به دو مورد از آن اشاره شده است؛

    ۱- به گفته برخی از مسئولین دفتر و نزدیکان رهبر انقلاب، ایشان بارها برای گردانندگان حوادث پس از انتخابات پیغام صریح دادند که مرزتان را با بیگانگان مشخص کنید. علاوه بر
    این، رهبر انقلاب پیش از انتخابات از آقای موسوی خواسته بودند مراقب گفتار و رفتارش باشــد که دشمنان ملت از آن سوءاستفاده نکنند. در همان ســاعات اول پایان انتخابات نیز به او پیغام خصوصی دادند که «این را شــما دارید شروع می کنید، اما نمی توانید تا آخر کنترل کنید؛ می آیند دیگران سوءاستفاده می‌کنند.»  همچنین در ملاقات روز یکشنبه ۲۴ خرداد با یادآوری هشــدار فوق، از او می پرسند چرا در برابر سوءاستفاده دشمن موضع نمی‌گیرید؟

    ۲- در جلسه ای که رهبر انقلاب با اعضای ستادهای انتخاباتی چهار نامــزد انتخابــات ۸۸ داشــتند از توافقی که با میرحسین موسوی داشته اند خبر دادند: «من به آقای مهندس موسوی هم گفتم؛ ایشان هم قبول کرد از من که راه، راه قانونی اســت؛ از همان طریق قانونی مشی کنند، من هم قرص و محکم پشتش می ایستم. شما بدانید من با آقایان شــورای نگهبان و با آقایان وزارت کشور رودربایستی ندارم؛ می ایستم پایش تا اینکه این قضیه حل بشــود.» البته مهندس موسوی هیچگاه به قولی که در این جلسه داده بود عمل نکرد.

    ۲۷۲۷

  • رهبر انقلاب: مردمی بودن به ادعا کردن، نیست

    رهبر انقلاب: مردمی بودن به ادعا کردن، نیست

    به گزارش خبرآنلاین، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR متن این شرح حدیث را منتشر کرده که در ادامه می خوانید؛

    بسم الله الرّحمن الرّحیم
    الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

    أَخبَرَنَا ابنُ مَخلَدٍ قَالَ: أَخبَرَنَا الخَلَدِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ القَطَّانُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بنُ مُوسَی الخُتَّلِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو إِسمَاعِیلَ إِبرَاهِیمُ بنُ سُلَیمَانَ المُؤَدِّبُ عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ مُسلِمٍ عَن سَعِیدِ بنِ جُبَیرٍ عَنِ ابنِ عَبَّاسٍ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَجلِسُ عَلَی الأرضِ وَ یَأْکُلُ عَلَی الأرضِ وَ یَعتَقِلُ الشَّاهَ وَ یُجِیبُ دَعوَهَ المَملُوکِ عَلَی خُبزِ الشَّعِیرِ.(۱)
     
    عَن ابن عبّاس قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَجلِسُ عَلَی الأرض
    [پیامبر] دنبال این نبود که یک فرشی، چیزی داشته باشد؛ در مسجد، در ملاقات با یک نفری که در بین راه با ایشان برخورد میکرد، و میخواست دو کلمه حرف بزند، روی زمین می‌نشست.

    وَ یَأْکُلُ عَلَی الأرض
    گاهی غذایش را هم همین طور که روی زمین نشسته بود، میخورد. سفره‌ای بیندازند و آدابی و تشکیلاتی و حالا یک بشقابی، کاسه‌ای، چیزی مثلاً؛ نه، همین طور روی زمین می‌نشستند و غذای ساده‌ای میل میکردند.

    وَ یَعتَقِلُ الشَّاه
    گوسفندی فرضاً داشتند، ریسمان گوسفند را دستشان میگرفتند. «یَعتَقِل» از «عِقال کردن» است دیگر، یعنی آن را نگه داشتن، گوسفند را نگه میداشتند. خب، این خلاف شأن است دیگر؛ ماها اگر باشیم، حالا یک گوسفندی هم داشته باشیم، دستمان نمیگیریم توی خیابان و کوچه. این بزرگوار میکردند این کار را.

    وَ یُجِیبُ دَعوَهَ المَملُوکِ عَلَی خُبزِ الشَّعِیر
    گاهی یک غلامی مثلاً نشسته بود یک جایی روی زمین و داشت نان جوی میخورد؛ حضرت عبور میکردند، تعارف میکرد، آقا! بفرمایید؛ می‌نشستند حضرت پهلوی او. نمیگفتند شأن ما نیست، نمیشود، مناسب نیست.

    اینکه ما این قدر می گوییم و می شنویم که باید مردمی باشیم، یعنی این. مردمی بودن به ادّعاکردن نیست. با مردم، با زندگیِ مردم کنار بیاییم، مثل مردم زندگی کنیم، با طبقات مختلف مردم انس بگیریم. این، معنای مردمی بودن است.

    بعضی از ماها که حالا معمّم هستیم، اگر مثلاً یک آدم ذی‌شأنی، آدم محترمی باشد، خب، سلام علیک می کنیم، گرم می گیریم، اگر کاری با ما داشته باشد گوش می کنیم، آقا! یک استخاره‌ای بکنید، قرآن را درمی‌آوریم و یک استخاره‌ای برایش [می گیریم]. اگر یک آدم فرودستی باشد، یک آدم مثلاً [سطح] پائینی باشد؛ نه، اعتنا و اهتمامی نمی کنیم! این، خلاف سیره‌ رسول اللّه است.

    سیره‌ پیغمبر این است که با فقرا و با ضعفا و مانند اینها کنار می‌آمد. به شئون ظاهری و آن چیزهایی که به حسب ظاهر موجب جلال و شوکت و این چیزها است، اهمّیّتی نمی داد. وضع زندگی پیغمبر این طور بود؛ این برای ما واقعاً درس است.

    حالا ما البتّه نه توقّع داریم، نه می شود توقّع داشت که مثل آن بزرگوار یا مثل امیرالمؤمنین رفتار کنیم؛ نه، خب، وضع آنها وضع دیگری است، جایگاهشان جایگاه دیگری است امّا آن را بایستی ملاک قرار بدهیم. آن را مثل یک نشانه‌ای [قرار دهیم]؛ شما فرض کنید از یک دامنه‌ کوهی دارید می روید بالا، آن قلّه مورد نظرتان است، به قلّه نمی رسید امّا به طرف قلّه می روید، حرکت به آن سمت میکنید؛ باید اینجوری باشد.

    ۱) امالی طوسی، مجلس چهاردهم، ص ۳۹۳؛ «ابن عبّاس گوید: پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و آله) بر زمین می‌نشست، و بر زمین غذا میخورد، و گوسفند به دستشان میگرفت، و دعوت برده‌ای را به نان جوین میپذیرفت‌.»

    ۲۷۲۷

  • رهبر انقلاب به مسئولان: مردمی بودن به ادعا، نیست

    رهبر انقلاب به مسئولان: مردمی بودن به ادعا، نیست

    به گزارش خبرآنلاین، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR متن این شرح حدیث را منتشر کرده که در ادامه می خوانید؛

    بسم الله الرّحمن الرّحیم
    الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین

    أَخبَرَنَا ابنُ مَخلَدٍ قَالَ: أَخبَرَنَا الخَلَدِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ القَطَّانُ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بنُ مُوسَی الخُتَّلِیُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو إِسمَاعِیلَ إِبرَاهِیمُ بنُ سُلَیمَانَ المُؤَدِّبُ عَن عَبدِ اللَّهِ بنِ مُسلِمٍ عَن سَعِیدِ بنِ جُبَیرٍ عَنِ ابنِ عَبَّاسٍ قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَجلِسُ عَلَی الأرضِ وَ یَأْکُلُ عَلَی الأرضِ وَ یَعتَقِلُ الشَّاهَ وَ یُجِیبُ دَعوَهَ المَملُوکِ عَلَی خُبزِ الشَّعِیرِ.(۱)
     
    عَن ابن عبّاس قال: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِه) یَجلِسُ عَلَی الأرض
    [پیامبر] دنبال این نبود که یک فرشی، چیزی داشته باشد؛ در مسجد، در ملاقات با یک نفری که در بین راه با ایشان برخورد میکرد، و میخواست دو کلمه حرف بزند، روی زمین می‌نشست.

    وَ یَأْکُلُ عَلَی الأرض
    گاهی غذایش را هم همین طور که روی زمین نشسته بود، میخورد. سفره‌ای بیندازند و آدابی و تشکیلاتی و حالا یک بشقابی، کاسه‌ای، چیزی مثلاً؛ نه، همین طور روی زمین می‌نشستند و غذای ساده‌ای میل میکردند.

    وَ یَعتَقِلُ الشَّاه
    گوسفندی فرضاً داشتند، ریسمان گوسفند را دستشان میگرفتند. «یَعتَقِل» از «عِقال کردن» است دیگر، یعنی آن را نگه داشتن، گوسفند را نگه میداشتند. خب، این خلاف شأن است دیگر؛ ماها اگر باشیم، حالا یک گوسفندی هم داشته باشیم، دستمان نمیگیریم توی خیابان و کوچه. این بزرگوار میکردند این کار را.

    وَ یُجِیبُ دَعوَهَ المَملُوکِ عَلَی خُبزِ الشَّعِیر
    گاهی یک غلامی مثلاً نشسته بود یک جایی روی زمین و داشت نان جوی میخورد؛ حضرت عبور میکردند، تعارف میکرد، آقا! بفرمایید؛ می‌نشستند حضرت پهلوی او. نمیگفتند شأن ما نیست، نمیشود، مناسب نیست.

    اینکه ما این قدر می گوییم و می شنویم که باید مردمی باشیم، یعنی این. مردمی بودن به ادّعاکردن نیست. با مردم، با زندگیِ مردم کنار بیاییم، مثل مردم زندگی کنیم، با طبقات مختلف مردم انس بگیریم. این، معنای مردمی بودن است.

    بعضی از ماها که حالا معمّم هستیم، اگر مثلاً یک آدم ذی‌شأنی، آدم محترمی باشد، خب، سلام علیک می کنیم، گرم می گیریم، اگر کاری با ما داشته باشد گوش می کنیم، آقا! یک استخاره‌ای بکنید، قرآن را درمی‌آوریم و یک استخاره‌ای برایش [می گیریم]. اگر یک آدم فرودستی باشد، یک آدم مثلاً [سطح] پائینی باشد؛ نه، اعتنا و اهتمامی نمی کنیم! این، خلاف سیره‌ رسول اللّه است.

    سیره‌ پیغمبر این است که با فقرا و با ضعفا و مانند اینها کنار می‌آمد. به شئون ظاهری و آن چیزهایی که به حسب ظاهر موجب جلال و شوکت و این چیزها است، اهمّیّتی نمی داد. وضع زندگی پیغمبر این طور بود؛ این برای ما واقعاً درس است.

    حالا ما البتّه نه توقّع داریم، نه می شود توقّع داشت که مثل آن بزرگوار یا مثل امیرالمؤمنین رفتار کنیم؛ نه، خب، وضع آنها وضع دیگری است، جایگاهشان جایگاه دیگری است امّا آن را بایستی ملاک قرار بدهیم. آن را مثل یک نشانه‌ای [قرار دهیم]؛ شما فرض کنید از یک دامنه‌ کوهی دارید می روید بالا، آن قلّه مورد نظرتان است، به قلّه نمی رسید امّا به طرف قلّه می روید، حرکت به آن سمت میکنید؛ باید اینجوری باشد.

    ۱) امالی طوسی، مجلس چهاردهم، ص ۳۹۳؛ «ابن عبّاس گوید: پیامبر خدا (صلّی اللّه علیه و آله) بر زمین می‌نشست، و بر زمین غذا میخورد، و گوسفند به دستشان میگرفت، و دعوت برده‌ای را به نان جوین میپذیرفت‌.»

    ۲۷۲۷

  • حاج خانم قرار است آقای خامنه‌ای به منزل شما بیایند…/روایت خواندنی از حضور رهبر انقلاب در منزل خانواده شهید آشوری /دو قاب عکس و دیگر هیچ

    حاج خانم قرار است آقای خامنه‌ای به منزل شما بیایند…/روایت خواندنی از حضور رهبر انقلاب در منزل خانواده شهید آشوری /دو قاب عکس و دیگر هیچ

    به گزارش خبرآنلاین در روایت نگاری از دیدار رهبر انقلاب با این خانواده شهید آشوری که در سال ۹۴ انجام شده، آمده است؛

    «حاج خانم! من یه معذرت‌خواهی به شما بدهکارم. کسی که قراره چند دقیقه دیگه تشریف بیارند منزل شما، آقای خامنه‌ای هستند…» جمله تمام نشده که اشک مادر جاری می‌شود. برادرها اما هنوز فرصت می‌خواهند که باور کنند؛ فرصتی در حد چند ثانیه. بغض آلفرد و آلبرت هم با اولین کلماتی که از دهانشان خارج می‌شود، می‌شکند…

    تعجب‌شان تعجبی ندارد؛ تعجب‌شان به اندازه‌ی تعجب خود ماست، وقتی وارد شدیم و دیدیم روی دیوار منزل یک مسیحی، فقط دو قاب عکس هست، یکی قاب عکس شهید روبرت لازار و دیگری قاب عکس امام و رهبری؛ دو قاب عکس رنگ و رو رفته‌ی قدیمی.

    ساعت ۶:۳۰ شب است و فقط مادر و دو برادر شهید در منزل هستند. عروس‌ها و نوه‌ها رفته‌اند به کلیسا برای مراسم شب تولد عیسی مسیح علیه‌السلام. مادر که تا چند دقیقه پیش مدام اصرار می‌کرد ما از میوه و شیرینی و آجیل شب عیدشان بخوریم، حالا اصرارش بیشتر شده. خیالش را با یک جمله راحت می‌کنیم: «شما صبر کنید آقا بیایند و بروند. کل میز را برایتان خالی می‌کنیم.» لبخندی می‌آید روی لب‌هایش و می‌رود می‌نشیند روی مبل، کنار کاج کوچک مصنوعی. خانه خیلی کوچک است و مادر نگران اینکه بالاترین مقام مملکت قرار است وارد چنین منزل کوچکی شود. مسئولان برنامه اما سعی می‌کنند دلداری‌اش دهند که چیز مهمی نیست؛ اجازه گرفته‌اند و دارند مبل‌ها و میز ناهارخوری را جابه‌جا می‌کنند تا چند متر فضا باز شود. برادرهای شهید هم کنار مادر می‌نشینند.

    آلفرد سر صحبت را باز می‌کند: «سال ۷۵ بود. داشتم از کاشان می‌اومدم تهران که تصادف کردم. مدارکم رو بردن قم. رفتم قم، گفتن افسر مربوطه رفته جمکران. ماه رمضان بود. دو راه داشتم. یا ول کنم بیام تهران و چند روز بعد دوباره برگردم یا برم جمکران. با خودم گفتم این همه مدت تو این مسیر رفت‌وآمد کردم، تا حالا جمکران نرفتم. برم اونجا. شب چهارشنبه بود و ماه رمضان. جمکران غلغله بود. گفتم یا صاحب‌الزمان! خبر برادرم رو برام بیار؛ زنده یا شهید. من که صاحب‌الزمان رو نمی‌شناختم. اما دیدم همه‌ی مردم دارند دعا می‌کنند، به دلم افتاد برای برادر مفقودالاثرم دعا کنم. همون موقع بود که یه نفر اومد یه کاسه آش تعارف کرد. یه نفر هم یه تیکه نون بهم داد. خلاصه، کارم با افسر تموم شد و اومدم تهران. چهارشنبه تهران بودم. پنجشنبه بود که از معراج خبر آوردند برادرم برگشته و فردا با ۱۰۰۰ شهید تشییع میشه. فرداش روز قدس بود. مادرم از هیچی خبر نداشت. به دلش الهام شده بود. رفته بود نماز جمعه برای تشییع. غوغایی بود اون روز. هیچ تشییعی این‌جوری نشده بود. کلی از هم‌محلی‌های مسلمون اومده بودن تشییع جنازه‌ی برادرم. تو همین کلیسای مارگیوگیز جمع شده بودند و سینه می‌زدند و می‌گفتند: حضرت عیسی مسیح، صاحب عزاست امروز…»

    یکی از مسئولان جلو می‌آید و می‌گوید: «حاج‌خانم! یادتونه سال ۸۶ گفته بودید می‌خوام رهبر رو ببینم؟ حالا آقا میان منزلتون…» مادر که انگار اصلا حواسش به حرف‌های پسرش نیست، از لقب «حاج خانم» هم که مدام تکرار می‌شود تعجب نمی‌کند. توی حال و هوای خودش است. می‌گوید: «به همه گفتم کاش می‌شد آقا بیان دیدن ما. یا ما بریم دیدن ایشون.» آلفرد می‌رود و یک روزنامه‌ی قدیمی را می‌آورد. «همشهری محله، منطقه‌ی یازده، ۱۲دی۸۶» یک نیم‌صفحه با مادر شهید مصاحبه شده و در یک کادر هم نوشته: «مادر طی دیدارهای مکرری که با مسئولان بنیاد شهید داشته، از آنها خواسته تا امکان ملاقات با رهبر را فراهم کنند، ولی بی‌جواب مانده‌است. دلش می‌خواهد رهبر را ببیند و انتظارش این است که این امر محقق شود.»

    ساعت از ۷ گذشته. مادر رشته‌ی صحبت را دست می‌گیرد: «وقتی راهیان نور رفتم، محل شهادت پسرم نرفتم. خیلی دور بود. چه فرقی داره، همه‌ی شهیدان بچه‌های من هستن. پسرم رو تو آرامستان اقلیت‌های دینی تو جاده‌ی ساوه دفن کردیم. مرتب سر می‌زنم بهش. دو روز پیش هم اونجا بودیم. عید پاک هم می‌ریم. تو دهه‌ی فجر هم یه روز برای غبارروبی می‌ریم…»

    توی همین صحبت‌هاست که رهبر انقلاب می‌رسند. مادر به استقبال می‌رود. پسرها جلو می‌روند و عرض ادب می‌کنند. مادر می‌گوید: «درود بر شما. درود بر همه‌ی ملت ایران.» رهبر می‌گویند: «خدا شما را حفظ کند» و مادر جواب می‌دهد: «در سایه‌ی شما.» و آقا دعا می‌کنند: «خدا فرزندتان را با اولیایش محشور کند.» همه می‌نشینند و مادر می‌گوید: «کلبه‌ی کوچکم پر شد. خیلی خوشحال شدم شما تشریف آوردید…» بغض نمی‌گذارد حرفش را ادامه دهد. لحظه‌ای مکث می‌کند و ادامه می‌دهد: «به همه می‌گفتم. رهبر مال من هم هست. مگه فقط برای مسلمون‌هاست؟ برای همه است.»

    رهبر انقلاب عذرخواهی می‌کنند از اینکه دیر آمده‌اند و ابراز خوشحالی از این که در شب عید آشوری‌ها این دیدار انجام شده. طبق معمول از شهید می‌پرسند. آلفرد جواب می‌دهد: «چند روز مونده بود سربازیش تموم شه. اما قبول نکرده بود برگرده. بعد از قطعنامه شهید شد. اول گفتند اسیر شده. بعدها که رفتیم خونه‌ی هم‌رزمش، می‌گفت تا لحظه‌ی آخر پشت تیربار بود. هرچی گفتم بریم عقب، نیومد. تا این که یه خمپاره خورد به سنگرمون و زخمی شد. اسیرمون کردند. گفتند بقیه کجان، گفتیم کسی نمونده. با قنداق تفنگ زدند توی سرم و بیهوش شدم. در بعقوبه به هوش اومدم. پرسیدم کسی هم با من آوردین، گفتن نه.» و این، قصه‌ی آغاز ۸ سال بی‌خبری مادر از جوان ۲۲ ساله‌اش بود.

    آقا می‌گویند اینها مایه‌ی افتخار است. نه فقط برای خانواده‌ی شهید، بلکه برای کل کشور. اشاره می‌کنند به امنیت کشور که ناشی از همین مجاهدت‌هاست. بعد در حالی که به مادر اشاره می‌کنند می‌گویند: اینها را همه می‌دانند اما نکته‌ی مهم این است که: «پشت این مجاهدت، مجاهدت  این خانم است. این روحیه خیلی باارزش است. یک‌وقت یک‌نفر انقدر بی‌تابی می‌کند که مانع بقیه می‌شود که کار او را دنبال کنند. اما رضایت مادر و پدر و بعد هم صبر او این فضا را ایجاد می‌کند. هرجا می‌روم، غالباً مادرها روحیه‌شان بهتر از پدرهاست. ما مردها نمی‌توانیم احساسات مادران را درک کنیم. مردها هم فرزندشان را دوست دارند اما مادر فرق می‌کند.» آلفرد حرف‌های رهبر را تأیید می‌کند: «من رفتم معراج، جنازه رو که دیدم، شناختم. آخه برادرم خیلی درشت بود. از استخوناش شناختم. اما گفتند باید مادرش بیاد تأیید کنه.» مادر از خاطراتش بیرون می‌آید: «پسرم قهرمان بود.»

    رهبر انقلاب دوباره رشته‌ی سخن را دست می‌گیرند: «اقلیت مسیحی، هم ارامنه و هم آشوری، سربلند بیرون آمد در انقلاب و جنگ. به‌عنوان یک ایرانی وفادار عاقل بصیر شجاع.» مادر که کم‌کم از بهت اول جلسه درآمده می‌گوید: «در کرمانشاه، کنفرانس خبری گذاشتند. گفتم من بلد نیستم خوب فارسی حرف بزنم. گفتند اشکال ندارد. از همه هم بهتر حرف زدم. گفتم مسلمان و مسیحی باید دست در دست هم بدهیم و ایران را بسازیم. گفتم اسلحه بدهید بروم بجنگم.» آقا نگاهی می‌اندازند و می‌گویند: «اگر می‌دادند، می‌رفت‌ ها! روحیه‌شون قوی است…» صدای خنده، یخ جلسه را آب می‌کند. مادر ادامه می‌دهد: «از خدا می‌خواستم روزی ببینم صدام رو…» آنقدر مهربان است که حتی دلش نمی‌آید فعل جمله را بگوید. لحظه‌ای مکث می‌کند و با بغض می‌گوید: «دیدم. راحت شدم.» نمی‌گذارد اشکش بریزد. ادامه می‌دهد: «چون ما اهل جنگ نبودیم که. آمدند این کارها رو کردند…» رهبر حرف‌های مادر را تأیید می‌کنند: «اینهای دیگر هم همین‌جوری می‌شوند. حاضر نیستند استقلال ما را تحمل کنند.»

    مادر به زبان آشوری چیزی به پسر می‌گوید و آلفرد با شک و تردید از رهبر می‌پرسد: «کیک خانگی می‌خورید؟» آقا که موافقت می‌کنند، گل از گل مادر می‌شکفد. معلوم است دستپخت خودش است. با خوشحالی به رهبر می‌گوید: «من می‌گویم یک کار بدهید به من که بروم برای مملکت خدمت کنم.» آقا با روی باز می‌گویند: «همین حرف شما، کار بزرگی است. یکی از کارهای انبیا «تبیین» بود. خیلی از مردم، راه را کج می‌روند، چون نمی‌دانند. اگر بیان وجود داشت، راه روشن می‌شود. همین خصوصیت این خانم و گفتن این حرف‌ها کار بزرگی است. خانم‌ها در جنگ کارهای بزرگی کردند. جبهه رفتند، پرستاری کردند، اما بیان از همه مهم‌تر است. همین حرف زدن شما، چه در کلیسا و چه بیرون، و ابراز این روحیه کار خیلی مهمی است. ان‌شاءالله خدا به شما طول عمر بدهد و همین روحیه را حفظ کنید.»

    رهبر تکه کیکی می‌خورند و به اطرافیان می‌گویند: «خیلی کیک خوشمزه‌ای است، شماها نمی‌خورید؟» مادر و دو فرزند با هم می‌گویند «نوش جان» سینی کیک می‌رود بین همراهان و دیگر برنمی‌گردد. مادر می‌گوید: «میوه هم باید بخورید. آجیل هم باید بخورید.» بعد، خجالت‌زده می‌گوید: «خانه‌ام کوچک است…» آقا نمی‌گذارند شرمندگی‌اش ادامه پیدا کند: «دل باید بزرگ باشد. وقتی انسان هدف داشته باشد، هرجا باشد خوب است. هرکجا تو با منی من خوش‌دلم / ار بود در کنج چاهی منزلم.»

    روزنامه‌ی مصاحبه‌ی مادر را به رهبر می‌دهند. نگاهی می‌اندازند و می‌گویند برای چه تاریخی است؟ سال ۸۶ را که می‌شنوند، با حسرت می‌گویند: «چرا آنقدر قدیمی؟ کاش زودتر می‌آمدیم. شما می‌آمدید یا من می‌آمدم.»

    حرف‌ها می‌رسد به وضعیت مسیحیان ایران. آلفرد می‌گوید از بعد انقلاب، موضوع دین پررنگ شده و حالا حتی اسقف آشوری‌ها ایرانی است در حالی که قبلاً از عراق می‌آمده. اسقف ارمنی‌ها هم که از لبنان می‌آید. رهبر انقلاب به یاد اسقف فقید ارامنه، آراک مانوکیان می‌افتند که از اول انقلاب با امام خمینی رحمه‌الله همراه بود. بعد هم کمی درباره‌ی آشوری‌ها صحبت می‌کنند که به اعتقاد خودشان، قدیمی‌ترین مسیحی‌ها بعد از مسیحیان فلسطین (زادگاه حضرت عیسی علیه‌السلام) هستند. بحث به زبان آشوری و نزدیکی آن به عربی و عبری و حتی فارسی می‌کشد. آلفرد، میوه و آجیل روی میز را کنار می‌زند و پارچه‌ی سوزن‌دوزی روی میز را نشان می‌دهد که به زبان آرامی روی آن نوشته شده: «ایدوخون هو بریخا» و می‌گوید یعنی «عید شما مبارک» آقا هم همین را به‌عنوان نشانه‌ی شباهت زبانی می‌گیرند که «ایدوخون» به کلمه‌ی «عید» نزدیک است و «بریخا» از جنس «برکت» است.

    وقت خداحافظی است و رهبر انقلاب هدیه‌ای به مادر شهید می‌دهند و می‌گویند: «ان‌شاءالله عیدتان مبارک باشد. شب خوبی بود.» مادر و فرزندان با هم می‌گویند: «برای ما که خیلی به‌یاد ماندنی بود.» آقا می‌گویند: «ما به مسلمان‌ها قرآن هدیه می‌دهیم. اگر می‌توانستم یک انجیل خوب پیدا کنم، می‌آوردم. این انجیل‌های الان، عموماً روایت هستند نه کلام وحی. البته یوحنا، لوقا، پتروس و… بزرگان مسیحیت هستند که بعضاً هم شهید شدند. اینها مسیحیت را به ایران و روم و… بردند. وگرنه مسیحیت برای شرق است. توی آنها پیغمبر و نایب پیغمبر هم بوده. حواریون جزء بزرگان دین هستند. در اسلام هرکس عصمت حضرت مسیح و حضرت مریم را منکر شود، از اسلام خارج است. احترام ما به مسیحیت این‌گونه است. انجیل هم مثل قرآن و تورات از آسمان آمده. اما انجیل‌های فعلی، اینهایی که من خواندم، روایت است نه آن چیزی که از آسمان نازل شده. اگر آن را گیر می‌آوردیم، روی چشم‌مان می‌گذاشتیم.»

    آلبرت که تقریباً در تمام جلسه ساکت و سربه‌زیر بوده، حالا که می‌بیند رهبر انقلاب در حال خداحافظی هستند، می‌گوید: «دکتر احمدی‌نژاد آمده بود منزل ما. گفت چه چیزی لازم دارید؟ گفتم فقط سلامتی رهبر. همین که شما آمدید اینجا، برای ما یک دنیا ارزش دارد.» رهبر انقلاب جواب می‌دهند: «این روحیه‌های وفاداری خیلی ارزش دارد. بعضی‌ها فقط نگاه مادی دارند و فقط پول را می‌شناسند. اما اینها معنویات است.»

    آقا طبق معمول اجازه‌ی مرخصی می‌گیرند. می‌ایستند و قبل از رفتن، به پسرها و نوه‌ها هم هدایایی می‌دهند که پدرها برسانند. یکی از همراهان آرام می‌گوید: «خواهر شهید هم ارومیه است.» رهبر هدیه‌ای هم به مادر می‌دهند تا به دست دخترش برساند. بعد هم خداحافظی می‌کنند و می‌روند برای دیدار با خانواده‌ی شهید مسیحی بعدی.

    داریم وسایل را جمع می‌کنیم که مادر انگار یاد قول اول ما می‌افتد. میوه‌ها و آجیل‌ها را به‌زور بین همراهان پخش می‌کند. هرچه می‌گوییم الان نوه‌ها از کلیسا می‌آیند و شما بدون وسیله می‌مانید، قبول نمی‌کند. می‌گوید: «اگر به من گفته بودند آقا می‌آیند، حتما گوسفند می‌گرفتم که جلوی پایشان قربانی کنم. اینها چه ارزشی دارد…»

    ۲۷۲۷

  • عکسی از رهبر انقلاب با لباس مبدل در جمع زلزله زدگان بم

    عکسی از رهبر انقلاب با لباس مبدل در جمع زلزله زدگان بم

    به گزارش خبرآنلاین، حساب کاربری دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در توئیتر به مناسبت سالروز فاجعه زلزله بم با هشتگ‌های زلزله و زلزله بم ۸۲ به همراه انتشار عکسی از بازدید رهبری و دیدار با زلزله‌زدگان در آن مقطع، به نقل از رهبری نوشت: تلفات زیاد در زلزله‌ها، بلایی است که خود ما با کوتاهیها و سهل‌انگاریها برای خودمان درست میکنیم. اگر آن کسی که متکفّل ساختن خانه مردم است، خود را مسئول بداند و خوب، علمی و با دلسوزی کار کند، یا #زلزله تلفاتی نخواهد داشت، یا این‌قدر نخواهد داشت. #زلزله_بم۸۲

    ۲۷۲۱۶

  • توضیح در باره دفعات بکار رفتن واژه لیبرال در صحیفه امام(ره)

    توضیح در باره دفعات بکار رفتن واژه لیبرال در صحیفه امام(ره)

    ایشان به دنبال این سخنان، مدعی شدند که حضرت امام «۱۱ بار از کلمه لیبرال ها استفاده کرده اند که در صحیفه امام موجود است…»
    به دنبال نشر این مطالب در سایت خبرآنلاین، در تاریخ ۲۰ آذر ۹۸ از سوی نگارنده مطلبی با عنوان «انتساب مطلب خلاف واقع به امام خمینی توسط حجت الاسلام پناهیان» در همان سایت انتشار یافت که ضمن پوزش و عذرخواهی از جناب آقای پناهیان و مخاطبان خبرآنلاین، باید اذعان کنم که به جای سرچ و جستجوی واژه های «لیبرال» و «لیبرال ها»، تنها به جستجوی واژه «لیبرال» پرداختم که یک مورد یافتم  و اکنون با جستجوی هر دو واژه («لیبرال» و «لیبرال ها») روشن شد که  در ۶ صفحه از صحیفه امام، کلمه «لیبرال» و «لیبرالها» به کار رفته و امام(ره) در این موارد به خطر لیبرالیزم هشدار داده اند و آن صفحات عبارتند از:
    ۱٫ (صحیفه امام، ج۲۱، ص۸۶)
    ۲٫ (صحیفه امام، ج۲۱، ص۹۹)
    ۳٫ (صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۴)
    ۴٫ (صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۶)
    ۵٫ (صحیفه امام، ج۲۱، ص۳۲۶)
    ۶٫ (صحیفه امام، ج۲۱، ص۳۳۰)
    البته جناب آقای پناهیان تنها در مورد واژه های لیبرال و منافقین مانور داده و به آن پرداخته اند در صورتی که  حضرت امام تنها کلمه لیبرالها و منافقین را در کنار هم به کار نبرده اند  بلکه در بسیاری از موارد این عبارات هم در صحیفه آمده است:
    «صدام و منافقین»، «مشرکین و منافقین»، «سلطنت طلبها و منافقین»، «ضد انقلاب و منافقین»، «کفار و منافقین» و…

    در پایان، شایسته است که جناب پناهیان در مورد این اظهارات خود توضیح دهند که:
    کدام نمایندگان لیبرال در کشور ما از داعش دفاع می کردند و دستان آنها به خون شهدای مدافع حرم آغشته است…؟!
    و همچنین نمایندگانی که با غرب گرایان همفکرند و هیچ تفاوتی با داعشیان ندارند و هر دو خون ریز هستند! کدامند؟

    ۱۷۱۷

  • تکذیب خبر رویترز درباره دیدار رهبر انقلاب با مسئولان درباره حوادث آبان ماه /تنها دستور رهبری درباره قربانیان

    تکذیب خبر رویترز درباره دیدار رهبر انقلاب با مسئولان درباره حوادث آبان ماه /تنها دستور رهبری درباره قربانیان

    یک منبع آگاه و نزدیک به بیت رهبر معظم انقلاب اسلامی اعلام کرد: بر خلاف ادعای بنگاه خبری رویترز، هیچ جلسه مشترکی میان حضرت آیت الله خامنه ای، رئیس جمهور و اعضای کابینه دولت در روز «۲۶ آبان-۱۷ نوامبر» و حتی پس از آن در مورد آشوب‌ها تشکیل نشده است.

    وی افزود: تنها دستور رهبر انقلاب در مورد قربانیان آبان ۹۸، همان «دستور رافت» ایشان است که به صورت مکتوب و در پاسخ به گزارش دبیر شورای عالی امنیت ملی در رسانه ها منتشر شد.

    ۲۷۲۷

  • رونمایی از نقشه دشمنان برای بی ثباتی کشور تا زمان انتخابات /دست هایی در کار است

    رونمایی از نقشه دشمنان برای بی ثباتی کشور تا زمان انتخابات /دست هایی در کار است

    به گزارش خبرآنلاین، در این مطلب بخش هایی از بیانات رهبر معظم انقلاب آمده است که در ادامه می خوانید؛

    قدرتمندان زورگو و تجاوزگر، یکی از سلاح‌هایشان این است که در کشورهائی «بی ثباتی» ایجاد کنند، که نمونه ی آن را شما مشاهده می کنید؛ هم در منطقه خودمان و هم در مناطق دیگر این دنیای بزرگ. می بینید که قدرتمندان هر جا توانسته اند، هر جا در کشوری هفتـه طمعی ورزیده اند، برای اینکه سلطه خود را در آن کشورها و در آن مناطق مستقر کنند، بین مردم آن کشور یا مردم آن کشور با کشور همســایه، بی ثباتی ایجاد کردند؛ ایجاد اختلاف کردند، ایجاد درگیری کردند، تــا بی ثباتی در نظام ها به وجــود بیاید. ۹۱/۷/۲۴

     دشمن میخواهد کشور ثبات خود را از دست بدهد

    ثبات کشور و ثبات نظام اسلامی، بزرگترین فرصتی است که امروز در اختیار ملت ایران و مسؤولان قرار دارد. دشمنان می خواهند کشور ثبات خود را از دست بدهد. در یک کشــور بی ثبات، نه کار علمی می شود کرد و نه کار اقتصادی؛ نه کار فرهنگی می شود کرد و نه می توان از حقوق ملت دفاع کرد؛ همچنانکه نمی شــود عزت ملت را در دنیا حفظ کرد… مراکز استکباری عالم دوست ندارند کشور ما « با ثبات« باشد؛ می خواهند تلاطم در کشور ایجاد کنند. بدانید، و می دانید، که همه تلاش خود را می کنند برای «بحران آفرینی»؛ ایجاد « تلاطم» و ایجاد «آشــوب»؛ همچنان که کردند. در تابستان ســال ۸۲ همه دســتگاه های جاسوسی وابسته به صهیونیسم و آمریکا بسیج شدند برای اینکه کشور را به آشوب بکشند؛ اما آگاهی و هوشیاری مردم و تلاش مجاهدت آمیز خدمتگزاران آنها، دست رد به سینه همه این توطئه ها زد و نگذاشت. ۸۳/۱/۲

    سعی کردند این ثبات را از داخل به هم بریزند. هم در سال ۷۸ ،هم در سال ۸۸ – با فاصله ده سال – نقشه و توطئه دشمن یک جور بود. در هر دو مورد سعی شان این بود که بتوانند ثبات سیاسی را در کشور به هم بزنند؛ سعی شان این بود که تلاطم ایجاد کنند؛ این آرامش عمومی را، این ثبات را از این ملت بگیرند. یک وقت در میان یک ملتی تلاطم هست، آرامش وجود ندارد؛ همه نسبت به هم بدبین، همه نســبت به یکدیگر ستیزه گر؛ دســتگاه های حاکم در مقابل مردم، مردم در مقابل دســتگاه های حاکم؛ یک چنین کشوری که دارای امنیت نباشد، نمیتواند نه در علم، نه در اقتصاد، نه در صنعت، نه در عزت ملی، خودش را به پیش و به جلو بکشد؛ اما وقتی استقرار و امنیت و آرامش در یک کشور بود، ملت فرصت پیدا میکند که آمادگی های خود را، استعدادهای خود را بروز دهد. ۹۱/۷/۲۴

    مردم از دعواهای سیاسی خسته اند

    عزیزان من! برادران! خواهران! در سرتاسر کشــور، امروز ما احتیاج داریم به «اتحاد و یکپارچگــی». بهانه های اختلاف زیاد اســت. گاهی در یک قضیه ای سلیقه یک نفر، دو نفر با هم یکسان نیست؛ این نباید بهانه اختلاف بشود. گاهی در کسی یک گرایشی هســت، در دیگری نیست؛ این نباید مایه ی اختلاف بشــود. آراء، نظرات، همه محترمند. اختلاف در درون، منازعه در درون، موجب فشل می شــود. قرآن به ما تعلیم می دهد: « ولا تنازعوا فتفشوا و تذهب ریحکم». اگر منازعه کنیم، سر مسائل گوناگون – مسائل سیاسی، مسائل اقتصادی، مسائل شخصیتی – دست به یقه شویم، دشمن ما جری می  شود. یک مقدار از جرأتی که دشمن در سالهای گذشته پیدا کرد، به خاطر اختلافات بود. ۹۱/۱/۱ 

    مردم از دعواهای سیاسی و اختلافات سیاسی و من خوبم و تو بدی خسته اند؛ مردم این چیزها را دوست نمی دارند. در کشور کارهای زیادی هست که باید انجام بگیرد؛ کارهای زیادی هم انجام گرفته است. مشکلات فراوانی وجود دارد که باید برطرف شود؛ گره هایی هست که باید باز شود. در کشور باید فساد ریشه کن شود؛ تبعیض نباشد؛ به طبقه مســتضعف و محروم – بخصوص مستضعفین بی دست و پا – به طور ویژه توجه شــود؛ اینها وظایف اسلامی ماست؛ وظایفی است که قانون اساسی بر دوش همه ی مسئولان کشور گذاشته است؛ هیچکس نمی تواند خود را از این کارها برکنار بدارد. دعواهای لفظی، شعارهای لفاظی گونه، اسم از مفاهیم مبهم و بی ســروته آوردن، مشکل مردم را حل نمی کند؛ مردم احتیاج دارند به اینکه در میدان عمل و کار، با لجن هایی که نمی گذارد این دریاچه مصفا طراوت لازم را داشته باشد، مبارزه شود. کسی که سر کار می آید – هر کس باشد، هر شعاری داده باشــد، هر حرفی در مقام ادعا به مردم زده باشــد – اولین وظیفه اش این است که برای گره گشایی مشکالت مردم آستین همت بالا بزند؛ همکاران خودش را از کســانی که مؤمن به حق مــردم و مؤمن به کارآیی نظام جمهوری اسلامی هستند، انتخاب کند؛ وارد میدان عمل شود و برای مردم کار کند. ۸۴/۳/۲۵

    تا انتخابات، کشور آرامش داشته باشد 

    دست هایی در کار است تا سر مســائل هیچ و پوچ، عده ای را به جان هم بیندازد و ســر موضع گیری های گوناگون حزبی و جناحی و گروهی و گاهی گروهکــی، افراد را با همدیگر مسأله دار کند. ۸۱/۴/۲۶ 

    همت‌شان این است که بین قوای کشور، بین جریان های تصمیم گیری در کشور نزاع و اختلاف و دعوا ایجاد کنند. ایجاد شکاف و رخنه در بافت یکپارچه فرماندهی کلی کشور- یعنی همین مجموعه قوای سه گانه که دارند بر امور کشــور فرماندهی و حکمرانی می کنند- یکــی از آرزوهــای بزرگی اســت که سال هاســت برای ضربه زدن و شکســت دادن جمهوری اسلامی، دشمنان جمهوری اسلامی دارند این نقشه اش را تعقیب می کنند. ۸۷/۳/۲۱

    البته مسئولین کشور، با تدبیر، حواسشان هست؛ من هم تأکید می کنم؛ هم به مسئولین قوه مجریه، هم به مسئولین قوه مقننه، هم به مسئولین قوه قضائیه، که مراقب باشند بدخواهان و دشمنان با توطئه خود نتوانند این آرامشی را که در سطح کشور وجود دارد – که نشانه بزرگترین اقتدار این ملت اســت، کــه می تواند همه ی خیرات را به طرف آنها جلب کند – به هم بزنند. ما در چند ماه بعد از این، مسئله ی انتخابات را داریم. تا قبل از انتخابات و در خود انتخابات، باید همت همه ی مسئولین این باشد که آرامش سیاسی کشــور را حفظ کنند؛ نگذارند فضای سیاسی کشور، جنجالی و متلاطم شود؛ این جزو چیزهائی است که هوشمندی مسئولان کشور ان شاءالله باید بتواند این را تحقق ببخشد. ۹۱/۷/۲۴

    ۲۷۲۱۵

  • پست اینستاگرام دفتر رهبر انقلاب درباره رفع فوری مشکلات مردم خوزستان

    پست اینستاگرام دفتر رهبر انقلاب درباره رفع فوری مشکلات مردم خوزستان

    به گزارش خبرآنلاین، حساب اینستاگرام  منتسب به رهبر انقلاب اسلامی با انتشار تصویری از آبگرفتگی خیابان‌های اهواز نوشت:

    رهبر انقلاب: «مسئولان وظیفه دارند که به مسائل این‌روزهای خوزستان رسیدگی کنند و اگر کسی به فکر مردم باشد، نمی‌تواند در مقابل مسائل دشوار خوزستان راحت بماند و این وظیفه‌ی قطعی، فوری و همیشگی حکومت‌هاست که به فکر مردم باشند.» ۱۳۹۵/۱۲/۰۲

    ۲۱۷۲۱۷